توصیه مشاوران برای مردانی که به معشوق خود نرسیده اند

پسری هستم ۲۳ ساله به دختری علاقه مند بودم و قصد ازدواج داشتم، خانواده دختر گفتند برو خدمت، رفتم و دوره سربازی را تمام کردم ولی حالا که آمدم فهمیدم آن دختر با فرد دیگری ازدواج کرده است. الان افسردگی گرفتم باید چه کار کنم؟

پاسخ مشاور

با سلام به شما دوست عزیز، تجربه تلخی داشته اید اما لزوما به معنای شکست قطعی در زندگی نیست. وضعیت تان را درک می کنم و از اتفاق افتاده متاسفم. با توجه به این که شما در حال حاضر 23 سال دارید، قاعدتا در هنگام تقاضای ازدواج و خواستگاری حدود 21 سال داشته اید. شرایط ازدواج موفق موارد زیادی را شامل می شود اما با فرض اینکه شرایط ازدواج را داشته اید و خانواده طرف مقابل هم اشراف بر این شرایط و تعهدات داشته اند، به شما و به تمامی افرادی که دوست داشتن یا علاقه ای ناکام را تجربه کرده اند مواردی را عرض می کنم.

1. شرایط را بپذیرید . اولین قدم به سمت آینده ای روشن و مثبت این است که قبول کنید فرد مورد علاقه خود را از دست داده اید.سخت است اما حقیقت اجتناب ناپذیر است. به واقع ، اولین قدم برای بهبود، پذیرش مشکل است.

2.خود را به عنوان یک فرد افسرده معرفی نکنید و نمک به زخم خود نپاشید و سعی نکنید با هر بهانه ای به یاد این رابطه تمام شده بیفتید.فرصت ها همچنان برای شما باقی است.این شما هستید که به رابطه ها معنا می دهید.جلب ترحم فقط باعث می شود دیرتر کمر راست کنید و از این مشکل بیرون بیایید.به نقل از اندیشمندی هر رفتنی به رسیدن منجر نمی شود ولی برای رسیدن حتما باید رفت.

3. روی ویژگی های مثبت خود تمرکز کنید.بهتر است فهرستی از ویژگی های مثبت خود تهیه کنید؛ ویژگی هایی که قبل از این دوره در شما وجود داشت و همچنان نیز وجود دارد. با این کار دید مثبتی نسبت به خود پیدا خواهید کرد و خود را سزاوار دوباره زیستن خواهید دانست. شما از منابع مختلفی در زندگی انرژی و بهره می برید از جمله: معنویات، شغل، خانواده، تحصیلات و … پس با شناسایی آنها به رشد خود و ترمیم مشکل به وجود آمده کمک کنید.

4. به خودتان زمان دهید.گذشت زمان سبب می شود بتوانید منطقی تر درباره گذشته خود بیندیشید و البته درهای قلب تان را به روی دیگران نبندید. دنیا تمام نشده و اگر این رابطه به سرانجام نرسیده، ممکن است یک رابطه کامل تر، در انتظار شما باشد چرا که همچنان فرصت رشد و شکوفایی را در زندگی دارید.

حرف آخر: به خاطر داشته باشید که پیش رفتن در زندگی هدف اصلی تان است، ابراز احساسات به طریقی شما را آزاد می کند اما بسیار مهم است که خیلی خود را درگیر احساسات منفی نکنید یا بیش از اندازه سعی در تحلیل موقعیت نداشته باشید. ماندن در احساسات ناراحت کننده ای مثل تقصیر، عصبانیت و خشم انرژی شما را می گیرد و اجازه بهبودی به شما نخواهد داد.وقتی رابطه ای به شکلی آزاردهنده تمام می شود به گونه ای که یک نفر شما را کنار می گذارد باید ضمن سوگواری بر خود و دردهایتان حتما آن رابطه را در خلوت تان با درایت و به شکلی بالغانه بررسی کنید.قطعا مطالب مذکور راهکاری قطعی برای درمان مشکل شما نیست و در صورت نیاز مشاور حاذق می تواند به شما کمک کند.

حرف های عجیب پسرها از ازدواج؛ 70 بار خواستگاری رفتم!

پسرای مجردی که بارها خواستگاری رفتن رو تجربه کردن ولی هنوز موفق به ازدواج نشدن، برای ما از سنی که دوست داشتن ازدواج کنن، گفتند.
ملاک‌هاشون رو تو اولین و آخرین خواستگاری باهامون به اشتراک گذاشتن، یه پیشنهاد هم برای پسرهایی داشتن که اول جوونی هستن!

از صفحه حامین مدیا

خودت را سرزنش نکُن، از این بهتر نخواهی شد

در همهٔ تاریخ، آدم‌ها از وضع زندگی ناراضی بودند. اما در هیچ عصری به اندازهٔ امروز احساس شکست نمی‌کردیم. همهٔ ما دنبال مقصر‌ می‌گردیم که بار ناراحتی خودمان را سر آن‌ها خالی کنیم؛ و ازقضا یکی از اصلی‌ترین مقصر‌هایی که پیدا کردیم «خودمان» بودیم. اگر دنیا به کاممان نیست، دلیلش ضعف‌های خودمان است. پس باید خودمان را بهتر کنیم. ولی تا کجا می‌توانیم بهتر شویم؟ اصلاً از کجا معلوم که مقصر ما باشیم؟

از این بهتر نخواهی شد

پند و اندرز خودیاری تمایل دارد باور‌ها و اولویت‌های عصری را منعکس کند که به وجود آورده است. یک دهه پیش از این، قهرمان این حوزه کتابی بود از «روندا بایرن» استرالیایی به نام «راز» که سال ۲۰۰۶ منتشر شد. بایرن به مخاطبانش می‌گفت که اگر آرزویی را با ایمان کافی به جهان گسیل کنید، ممکن است محقق شود. کتاب «راز» که بیش از بیست میلیون نسخه از آن در جهان فروش رفت، شاهدی بود برای خوش‌بینی‌ای غارتگر که مشخصهٔ سال‌های منتهی به بحران اقتصادی بود. مردم رؤیا‌های بلندپروازانه‌ای داشتند و در روزگاری که پول آسان به دست می‌آمد، می‌دیدند که این رؤیا‌ها ممکن است محقق شوند. اینجا بود که اقتصاد جهانی فروپاشید و بیدارمان کرد.

در دوران ما که نوآوری‌ تکنولوژی بی‌وقفه ادامه دارد دیگر کافی نیست که تصور کنیم به‌سوی وضعیت بدنی یا ذهنی بهتری در حرکتیم. اکنون باید روند پیشرفت را ترسیم کنیم، گام‌ها را بشماریم، ریتم خواب را ثبت کنیم، برنامهٔ غذایی‌ را اصلاح کنیم و اندیشه‌های منفی‌ را بنویسیم، سپس داده‌ها را تحلیل کنیم و دوباره آن‌ها از سر بگیریم. جایی که بشود موفقیت را سنجید، شکست را هم می‌شود اندازه‌گیری کرد.

•••

چگونه تا این حد خودشیفته شدیم و خودشیفتگی چه بلایی سرمان می‌آورد، کتاب «ویل استور» با فصلی هشداردهنده دربارهٔ خودکشی آغاز می‌شود. شیوع خودکشی در آمریکا و انگلیس استور را آشفته کرده است و ترس و شرمندگی‌ را مقصر می‌داند که از ناتوانی‌ در رسیدن به انتظارات بلندپروازانه‌ ناشی می‌شود.

شرح ویل استور از اینکه چطور گرفتار این مخمصه شدیم سه مؤلفه دارد. اولی طبیعت است. استور می‌نویسد، ما هم‌زمان جانوران قبیله‌ای هستیم که در دورهٔ شکار و گردآوری تکامل یافتیم و برای همکاری احترام قائلیم و درعین‌حال به‌ دنبال مقام و منزلت هستیم، «تا همراه شویم و پیش بیفتیم».

دومی، فرهنگ است. این خط سیر از یونان باستان آغاز می‌شود. یونانیان انسان را حیوان ناطق می‌دانستند که باید بکوشد تا بالاترین توانایی‌اش شکوفا شود.

سومین و آخرین مؤلفه، اقتصاد است. در اقتصاد رقابتی جایی که کارگران از حمایت‌های کمتری برخوردارند و راحت‌تر از همیشه می‌شود کنارشان گذاشت، بقا مستلزم آن است که سعی کنیم سریع‌تر و باهوش‌تر و خلاق‌تر باشیم. اگر تمام تلاشمان را نکنیم، از عهده‌اش بر نخواهیم آمد.

روی‌ هم‌ رفته، با چشم‌انداز غم‌انگیزی روبه‌رو شده‌ایم. این پیامی از روی نومیدی نیست. برعکس، این چیزی است که ما را به‌سوی روش بهتری برای درک خوشبختی راهنمایی می‌کند. وقتی متوجه شوید که همهٔ این کار‌ها به‌خاطر فشار است، وقتی پی ببرید فرهنگتان در تلاش است تا به کسی تبدیل‌تان کند که عملاً نمی‌توانید باشید، کم‌کم می‌توانید خودتان را از قید خواسته‌هایتان رها کنید.

•••

آن کسانی که ضرورت «کار خودت را بکن» برایشان همچون تجملی است که از عهده‌اش برنمی‌آیند شاید در کتابی از «سوند بریکمن» با عنوان «محکم باشید»، مقاومت در برابر جنون سرزنش خود تسلی خاطری بیابند. کتابی که نخستین بار سال ۲۰۱۴ در دانمارک، زادگاه بریکمن، منتشر شده و اکنون با ترجمهٔ انگلیسی «تام مک‌تارک» موجود است.

از این بهتر نخواهی شد

مسئلهٔ بزرگی که برینکمن در «محکم باشید» به آن اشاره می‌کند سرعت است. به نظر برینکمن، شتاب زندگی رو به افزایش است. ما در برابر روند‌های زودگذر مربوط به غذا و مُد و سلامت تسلیم می‌شویم. فناوری مرز بین کار و زندگی خصوصی را فرسوده کرده است؛ انتظار می‌رود که همیشه آماده باشیم و بیشتر کار کنیم و توجه اندکی به محتوا یا معنای کار نشان بدهیم.

بی‌حرکتی دقیقاً همان چیزی است که پیشنهاد می‌کند انجامش دهیم. برینکمن می‌گوید دیوانگی ما برای بهترین‌بودن و بیشترین را داشتن، کافی است. وقتش رسیده که از متوسط‌ بودنمان راضی باشیم.

برینکمن کتاب «محکم باشید» را در قالب راهنمایی هفت‌ مرحله‌ای سازمان داده است. عنوان تعدادی از فصل‌ها از این قرار است: «در زندگی روی امور منفی تمرکز کنید»، «کلاهِ نه‌گفتنتان را سرتان بگذارید» و «احساساتتان را سرکوب کنید». هدف این است که با عزمی آسوده این حقیقت را بپذیرید که فناپذیریم و نقص‌هایمان چاره‌ناپذیر است.

برینکمن حکمت را در منابع دیگری می‌جوید که شگفت‌انگیزترند. او می‌نویسد «شاید در فرهنگ یهودی تخصصی نداشته باشم، ولی احساس می‌کنم پذیرش عمومیِ شِکوه و شکایت از زمین و زمان در واقع مجرای فرهنگی‌ای است که شادمانی و رضایت عمومی را تغذیه می‌کند». می‌توانم خیال برینکمن را راحت کنم که مفاهیمی همچون شادی و رضایت همگانی با ما بیگانه است، ولی اگر کار برینکمن با غرولند راه می‌افتد، بفرمایند و انجامش بدهند.

در هر صورت، نکتهٔ مهم واژهٔ «همگانی» است. برینکمن علاقه‌ای ندارد به اینکه ما نسبت به خودمان چه احساسی داریم. توجه او معطوف به این است که با دیگران چگونه رفتاری می‌کنیم. کتاب برینکمن با اخلاق سروکار دارد و مفاهیم سنتی را می‌پسندد: شرافت، خویشتن‌داری، شخصیت، کرامت، وفاداری، ریشه‌داری، تعهد و عرف. مهم‌تر از همه، برینکمن نصیحتمان می‌کند که وظیفه‌شناس باشیم. فکر می‌کنم منظور از این حرف این است که وظیفه داریم با ضرورت‌های ناخوشایند زندگی کنار بیاییم، حتی اگر احساس کنیم این ضروریات روزگارمان را سیاه کرده‌اند.

از این بهتر نخواهی شد

همهٔ این‌ها باعث می‌شود کتاب «محکم باشید» شکل محافظه‌کارانه‌ای پیدا کند. حتی عبارت «محکم باشید» هم شاید کهنه‌ به نظر برسد. برینکمن می‌تواند مانند پدری باشد که به نوجوان کج‌خلقش می‌گوید که باید در برابر دشواری‌ها مقاومت کند. اما گاهی ممکن است شما هم بخواهید مانند آن نوجوان حاضرجوابی کنید. بخش عمدهٔ نصیحت‌های برینکمن متناقض است. چطور ممکن است بتوانیم هم احساساتمان را سرکوب کنیم و هم روی امور منفی تأکید داشته باشیم؟ برینکمن می‌نویسد «ادعای من این است که، در فرهنگی که شتابِ همه‌چیز رو به افزایش است، گونه‌هایی از محافظه‌کاری می‌تواند به‌واقع رهیافتی رو به‌ جلو باشد».

•••

مهم‌ترین تناقض «محکم باشید»، که برینکمن هم به‌خوبی از آن خبر دارد، این است که برای مشکلی همگانی راه‌حل فردی ارائه می‌کند. ترس از عقب‌ماندن در جامعه‌ای پرشتاب دلایل موجهی دارد، به‌ویژه در جامعه‌ای مانند جامعهٔ ما که با کسانی که نمی‌خواهند ادامه بدهند، رفتار مهربانانه‌ای ندارد.

از این بهتر نخواهی شد

اما لازم نیست با همهٔ حرف‌هایش موافق باشید تا پی ببرید که کتابش ارزش خواندن دارد یا خیر. با خواندن این کتاب اول از همه این احساس آرامش‌ را خواهید یافت که آدم‌های دیگری هم هستند که فشار‌ها و نومیدی‌های مشابهی را تحمل می‌کنند. این احساس هم‌بستگی یکی‌دیگر از چیز‌هایی است که برینکمن برایش ارزش قائل است. شاید جلو رفتنمان کورمال‌کورمال باشد، اما در این کورمالی تنها نیستیم.

برینکمن نصیحت‌هایی هم دارد که به نظر می‌آید بد نیست، فوراً پذیرفته شوند.  توصیه می‌کند که به پیاده‌روی در جنگل بروید و دربارهٔ عالم پهناور تأمل کنید. به موزه‌ای بروید و به تماشای آثار هنری بپردازید، دنبال دانشی بروید که نتواند به هیچ طریقِ اندازه‌پذیری بهبودتان ببخشد.برینکمن همچنین می گوید، کتاب‌های راهنمای خودیاری‌تان را کنار بگذارید و به‌جای آن‌ها رمان بخوانید. من که مشکلی با این کار ندارم.

دل شکسته با بدن چه می‌کند؟

دکتر «یاسمین عمر»، استادیار «دپارتمان روانپزشکی و علوم رفتاری» در «کالج پزشکی بیلور» در آمریکا می‌گوید: یک تعریف بالینی برای «دل شکستگی» به خودی خود وجود ندارد، اما اغلب افراد  ممکن است علائم افسردگی را پس از یک رویداد تلخ مهم مانند جدایی یا طلاق تجربه کنند.

عمر توضیح می‌دهد که علائم افسردگی بالینی عبارتند از خلق و خوی افسرده و یا از دست دادن علاقه یا لذت بردن. با این حال علاوه بر از این دو علامت یاد شده، فرد باید حداقل پنج مورد از علائم زیر را داشته باشد تا افسرده تشخیص داده شود. این علائم عبارتند از کاهش یا افزایش ناخواسته وزن، اختلال در خواب، تغییر در حرکت (حرکت بسیار سریعتر یا کندتر از حد معمول)، خستگی، بی ارزشی یا احساس گناه، مشکل در تمرکز یا تصمیم گیری و بروز افکار خودکشی.

عمر توضیح می‌دهد که این علائم باید «قابل توجه» باشند و دست کم دو هفته ادامه داشته باشد تا فرد افسرده تشخیص داده شود. عمر می‌گوید: این علائم همگی به صورت پیوسته و با درجات مختلف رخ می‌دهند، بنابراین حتی اگر آنقدر هم شدید نباشند که به عنوان افسردگی بالینی به حساب بیایند باز هم می‌توانند بر فرد تأثیر گذارند. 

وی می گوید: بسیاری از این علائم می‌تواند به دنبال بروز یک رویداد مهم مانند جدایی یا طلاق ایجاد شوند با این حال ممکن است فرد از نظر بالینی افسرده تشخیص داده نشود.

در این گزارش تاثیر دل شکستگی بر سلامت اعضای مختلف بدن و راهکارهایی برای مقابله با آن ارائه شده است.

دل شکسته با بدن چه می‌کند؟

 قلب

دکتر «لاکسمی مهتا» متخصص قلب و مدیر بخش قلب و عروق در «مرکز پزشکی وکسنر» در دانشگاه «ایالتی اوهایو» می‌گوید: استرس فیزیکی یا عاطفی «می‌تواند باعث بروز این احساس شود که بدن مورد حمله قرار گرفته است که این موضوع به بروز مکانیسم اولیه ای برای زنده ماندن به نام «واکنش ستیز یا گریز» منجر می‌شود. واکنش ستیز یا گریز، یک واکنش فیزیولوژیک است که جانداران در پاسخ به ادراکاتشان نسبت به موقعیت‌های خطرناک، حمله، یا فرار برای نجات خود نشان می‌دهند.

این رویدادهای دارای بار احساسی، باعث می شود که بدن هورمون های استرس به نام «کورتیزول» و «آدرنالین» ترشح کند، که به طور موقت ضربان قلب را افزایش می‌دهند و رگ های خونی را منقبض می‌کند تا خون بیشتری به جای اندام ها به هسته بدن برسد.فشار خون نیز ممکن است به طور موقت به دلیل استرس بالا رود.

در برخی موارد، بروز یک دل شکستگی، طلاق و یا سایر از دست دادن ها می‌تواند به بروز یک بیماری جدی سلامتی منجر شود که در واقع «سندرم قلب شکسته» نامیده می‌شود، که به عنوان «کاردیومیوپاتی استرس» یا «سندرم تاکوتسوبو» نیز شناخته می‌شود.

طبق اعلام محققان دانشکده پزشکی دانشگاه «جانز هاپکینز»، سندرم قلب شکسته می‌تواند در عرض چند دقیقه یا چند ساعت پس از یک رویداد استرس‌زا باعث بروز درد ناگهانی قفسه سینه و تنگی نفس شود. برخی افراد نیز ممکن است احساس کنند که دچار حمله قلبی شده اند. اگر بعد از یک رویداد استرس‌زا درد مداوم قفسه سینه یا تنگی نفس را تجربه می‌کنید، حتما با فوریت‌های پزشکی تماس بگیرید.

به گفته مهتا، اگرچه رویدادهای استرس‌زای عاطفی زندگی می‌تواند موجب ابتلا به بیماری موقت قلبی شود، اما این بیماری می‌تواند توسط دردهای «شدید» فیزیکی مانند دردهای پس از جراحی لگن یا علائم حاد گوارشی نیز ایجاد شود.

وی می‌گوید: «پیش‌بینی اینکه این سندرم قرار است برای چه کسی و چه زمانی اتفاق بیفتد واقعاً سخت است. با این حال، به گفته محققان «کلینیک مایو» در آمریکا، بروز این سندروم در زنان شایع‌تر از مردان است و به نظر می‌رسد که افراد بالای ۵۰ سال و یا افرادی را که سابقه اضطراب یا افسردگی دارند، تحت تاثیر قرار دهد.

با این حال خبر خوب این است که این عارضه برای اکثر افراد به سرعت و بدون هیچ گونه عوارض طولانی مدتی برطرف می‌شود. مهتا می‌گوید: عملکرد قلب این افراد با گذشت زمان عادی می‌شود. اما در تعداد کمی از این افراد، این بیماری می‌تواند به شدت عضله قلب را ضعیف کند و منجر به بروز مشکلات سلامتی مانند ناهنجاری‌های ریتم قلبی (آریتمی) شود. 

دل شکسته با بدن چه می‌کند؟

مغز

استرس ناشی از جدایی ناخواسته می تواند تفکر و تمرکز را دشوار کند. عمر توضیح می‌دهد: جدایی اغلب امنیت عاطفی و احساس قابل پیش بینی بودن را در زندگی به چالش می‌کشد. ذهن برای پردازش این موضوع و ایجاد حس جدیدی از ایمنی و قابلیت پیش بینی، به زمان نیاز دارد، که این موضوع تمرکز فرد را برای انجام سایر وظایف ضعیف می‌کند.

عمر می‌گوید بسته به شخص و ماهیت جدایی، گاهی اوقات افراد برای رسیدن به یک نتیجه یا دستیابی به یک درک جدید، دچار «نشخوار فکری» می‌شوند یعنی بطور مکرر در مورد چیزی در جهت منفی فکر می‌کنند. برخلاف تفکر، نشخوار فکری به مرور زمان باعث بدتر شدن احساس و بروز مشکل بیشتر در تمرکز می شود.

جدایی همچنین می‌تواند باعث بروز احساس درد شود؛ یک مطالعه کوچک نشان داد، زمانیکه به افرادی که به تازگی با جدایی ناخواسته‌ای روبرو شده‌اند، عکس‌هایی از شریک سابقشان نشان داده می‌شود، همان قسمت‌هایی از مغز فعال می شود که در هنگام درد جسمانی فعال می‌شود .

دستگاه گوارش

پس از جدایی، ممکن است متوجه شوید که حتی غذاهای مورد علاقه تان جذابیت خود را از دست داده‌اند.دلیل آن این است که استرس ناشی از جدایی باعث افزایش سطح کورتیزول و آدرنالین می‌شود که می‌تواند منجر به سرکوب اشتها در برخی افراد شود. در این افراد بدن در حالت «جنگ یا گریز» قرار می‌گیرد که به طور موقت اشتها را از بین می‌رود. با این حال، اگر ترشح سطوح بالای کورتیزول ادامه پیدا کند، می‌تواند منجر به بروز غذا خوردن ناشی از استرس یا غذا خوردن احساسی شود.

عمر می‌گوید: احساس ناراحتی ناشی از جدایی می‌تواند موجب کاهش و یا افزایش اشتهای فرد شود. اعتقاد بر این است که برخی افراد هنگام ناراحتی بیشتر غذا می‌خورند که نوعی غذا خوردن احساسی است، که می‌تواند به طور موقت فرد را آرام کند و منجر به آزاد شدن انتقال دهنده های عصبی «پاداش» و «شادی» در مغز شود. این در حالی است که سایر افراد ممکن است کمتر غذا بخورند زیرا بدنشان در حالت جنگ یا گریز قرار دارد که اشتها را کاهش می دهد.

دل شکسته با بدن چه می‌کند؟

ریه ها

ریه‌ها از دیگر اندامی هستند که تحت‌تاثیر دل شکستی قرار می گیرند؛ برخی افراد بعد از جدایی تصور می‌کنند که برای نفس کشیدن مشکل دارند که البته این موضوع حقیقت دارد. به گفته مهتا، افزایش سطح هورمون استرس در پی از دست دادن یک رابطه، می‌تواند بر تعداد تنفس های فرد تأثیر گذاشته و به تنگی نفس یا تنفس سریع تر منجر شود.

وی می‌گوید: برخی از افراد ممکن است دچار اضطراب و حملات پانیک نیز بشوند. مهتا می‌گوید: اگر دچار تنگی نفس جدید و یا هر گونه ناراحتی در ناحیه قفسه سینه هستید، باید فورا به پزشک مراجعه کنید.

سیستم ایمنی بدن 

سیستم ایمنی بدن نیز از دل شکستی در امان نمی‌ماند بطوریکه استرس، مانند استرس پس از جدایی، می تواند باعث التهاب و تضعیف سیستم ایمنی بدن شود و افراد را در برابر عفونت ها آسیب پذیرتر کند. هورمون های استرس همچنین می‌توانند موجب کاهش لنفوسیت های بدن شوند؛ لنفوسیت‌ها، گلبول‌های سفید خون هستند که به مبارزه با عفونت کمک می‌کنند.

دل شکسته با بدن چه می‌کند؟

خواب

دل شکستگی با سخت‌تر کردن به خواب رفتن یا در خواب ماندن و یا با ایجاد خواب زیاد در فرد، بر خواب نیز تأثیر می‌گذارد. به گفته عمر،مردم در زمینه نحوه مقابله و واکنش به استرس بطرز متفاوتی عمل می‌کنند؛ برخی افراد به عنوان نوعی راهکار برای فرار یا گریز از یادآوری یک رویداد عاطفی بیشتر می‌خوابند؛ بنابراین یک رویداد عاطفی جدی منجر به بروز  «خواب فرار» در برخی از افراد می‌شود. در حالی‌که دیگران ممکن است به گونه‌ای متفاوت با این ناراحتی کنار بیایند بطوری که شب‌ها بیشتر فکر کنند و بی‌خواب شوند.

عمر می‌افزاید: حتی بدون فعالانه فکر کردن به دل شکستگی، بسیاری از افراد ممکن است در بخواب رفتن مشکل داشته باشند، زیرا بدنشان در حالت جنگ یا گریز است و احساس امنیت نمی‌کند.

چگونه با جدایی کنار بیاییم

کنار آمدن با از دست دادن یک رابطه آسان نیست، اما کارشناسان می‌گویند که می‌توان با انجام کارهایی با حفظ سلامت جسمی و روانی از این حادثه عبور کرد.

مهتا می‌گوید: ورزش همیشه برای سلامت روانی و  جسمی انسان مفید بوده و هست. ورزش می‌تواند تسکین دهنده استرس باشد و می‌تواند کمک کند تا انرژی منفی از بدن خارج شود. لزومی ندارد که برای ورزش کردن حتما به باشگاه رفت بلکه می‌توان تنها با یک پیاده روی ساده از فواید ورزش برای عبور کردن از این واقعه استفاده کرد.

وی همچنین داشتن یک رژیم غذایی سالم و متعادل را از دیگر راهکارها برای کنار آمدن با جدایی توصیف کرد و گفت: با حفظ این رژیم غذایی و پرهیز از مصرف هر نوع دارو می‌توان به سلامت از این دل شکستگی عبور کرد.

مهتا استفاده از تکنیک‌های ذهن‌آگاهی مانند مدیتیشن و تنفس عمیق، و همچنین یوگا  برای کاهش افسردگی، استرس و اضطراب و ایجاد آرامش «ضروری هستند».

با این حال موضوع بسیار حائز اهمیت این است که بروز انواع احساسات پس از جدایی رایج است. عمر می گوید: بسیاری از مردم احساس طرد شدگی، شکست، درماندگی و حتی سردرگمی می کنند. اغلب، پس از جدایی ترکیبی از احساسات وجود دارد، زیرا روابط «همه خوب» یا «همه بد» نیستند، و باعث می شود افراد در هنگام پردازش پایان یک رابطه، احساسات مثبت و منفی را با هم احساس کنند.

 عمر می‌گوید: بروز امواجی از احساسات مختلط مانند درد، خشم، تسکین، اضطراب و قدردانی طبیعی و سالم است و افزود: شناخت علت بروز این احساسات کمک می‌کند تا جدایی‌ها را به روشی سالم پردازش کنیم و از تأثیر منفی آنها بر روابط آینده جلوگیری می‌کند.

با این حال، اگر با رعایت موارد ذکر شده در این گزارش باز هم برای سپری کردن دوران جدایی مشکل دارید یا احساس افسردگی می‌کنید، کارشناسان توصیه می‌کنند به دنبال مشاوره سلامت روان باشید. مهتا می‌گوید: داشتن فردی که بتوان با وی به شیوه‌ای ایمن و محرمانه صحبت کرد در زمانیکه فرد دوران پر تنشی را در زندگی خود سپری می‌کند، ضروری است.

انتخاب اسم؛ معنی اسم «رهام» چیست؟

رُهام، نام پسر گودرز و هچنین نام یکی از سرداران بهرام‌گور بوده است. معنی اسم رهام به معنای پرنده ای که شکارچی نیست، “پرنده شکست ناپذیر”، “شراب با شکوه”، “قطرات لطیف باران” و “رها، آزاد” ذکر شده است.