این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

معمولاً وقتی پدر خانواده با فرزندان در خانه تنها می ماند، مادر خانواده جویای احوال فرزندان شان می شود و پدر خانواده هم پاسخ کوتاهی درباره ی سلامت آن ها می دهد. اما کنی دوس، عکاس بلژیکی که پدر ۳ دختر کوچک است، تصمیم گرفت پیام های احوالپرسی شریک زندگی اش را طور دیگری پاسخ دهد که نتیجه ی آن خلق یک مجموعه تصاویر طنز با استفاده از فتوشاپ شد.

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

 

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

کنی از زمان تولد دختران شان تصمیم گرفت با خلق تصاویر منحصر به فرد از آن ها نهایت استفاده را از دوران کودکی شان ببرد. او بعد از پدر شدن مرزهای جوک های به اصطلاح پدرانه را جا به جا کرد.

مجموعه ی او شامل تصاویر ساختگی بامزه ای است که در آن ها فرزندانش را به شکلی کنایه آمیز در موقعیت های خطرناک قرار داده است.

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

همه چیز از تولد دختر اول شان، الیکس آغاز شد. تینکه وانوبرگرن، شریک زندگی کنی پس از گذشت چند ماه از تولد فرزندشان، به سر کار خود بازگشت.

همچون بسیاری از دیگر تازه مادرها، تینکه هم تمایلی به جدایی از نوزادش نداشت. با این حال، او مطمئن بود که شریک زندگی اش، کنی به خوبی از دخترشان الکیس مراقبت خواهد کرد.

کنی از فرستادن عکس های تکراری خسته شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

پس از مدتی این ایده به ذهن کنی رسید که پیام های احوالپرسی تینکه از سر کارش را با تصاویر طنزآمیز ساختگی پاسخ دهد. او بعد از یک هفته فرستادن عکس های معمولی و تکراری از دخترشان برای تینکه، از این کار خسته شد و تصمیم گرفت هیجان بیشتری به آن ها ببخشد.

تصاویر ساختگی کنی به قدری طبیعی و باورپذیر بودند که تینکه ابتدا از دیدن آن ها جا خورد. با این حال، طولی نکشید که به تلاش خلاقانه ی کنی پی برد و فهمید او چه قصدی دارد.

هدفش زیر سؤال بردن تصورات غلط است

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

بعد از آنکه تینکه تصاویر خلاقانه ی کنی را به همکاران خود نشان داد، آن ها مشتاق شدند باز هم از این تصاویر ببینند. اینگونه شد که صفحه ی اینستاگرام کنی خیلی زود محبوبیت یافت و طرفداران زیادی پیدا کرد.

وقتی از کنی سؤال شد که چه چیزی باعث می شود او متفاوت فکر کند، گفت: «من تصاویرم را با اشاره ای ظریف به این تصور اشتباه درست می کنم که پدرها نمی توانند از بچه هایشان مراقبت کنند. این تصاویر برای دست انداختن این تصور اشتباه و در عین حال، شوخی کردن با شریک زندگی ام هستند. و فکر می کنم برای بسیاری از دنبال کننده هایم هم خنده دارند.»

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

شمار پدرانی که به مشاغل خانگی می پردازند رو به افزایش است. با همه ی دشواری های فرزند پروری، بسیاری از پدرها از حضور در کنار فرزندان خود در خانه و رسیدگی به آن ها نهایت لذت را می برند.

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

معمولاً وقتی پدر خانواده با فرزندان در خانه تنها می ماند، مادر خانواده جویای احوال فرزندان شان می شود و پدر خانواده هم پاسخ کوتاهی درباره ی سلامت آن ها می دهد. اما کنی دوس، عکاس بلژیکی که پدر ۳ دختر کوچک است، تصمیم گرفت پیام های احوالپرسی شریک زندگی اش را طور دیگری پاسخ دهد که نتیجه ی آن خلق یک مجموعه تصاویر طنز با استفاده از فتوشاپ شد.

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

 

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

کنی از زمان تولد دختران شان تصمیم گرفت با خلق تصاویر منحصر به فرد از آن ها نهایت استفاده را از دوران کودکی شان ببرد. او بعد از پدر شدن مرزهای جوک های به اصطلاح پدرانه را جا به جا کرد.

مجموعه ی او شامل تصاویر ساختگی بامزه ای است که در آن ها فرزندانش را به شکلی کنایه آمیز در موقعیت های خطرناک قرار داده است.

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

همه چیز از تولد دختر اول شان، الیکس آغاز شد. تینکه وانوبرگرن، شریک زندگی کنی پس از گذشت چند ماه از تولد فرزندشان، به سر کار خود بازگشت.

همچون بسیاری از دیگر تازه مادرها، تینکه هم تمایلی به جدایی از نوزادش نداشت. با این حال، او مطمئن بود که شریک زندگی اش، کنی به خوبی از دخترشان الکیس مراقبت خواهد کرد.

کنی از فرستادن عکس های تکراری خسته شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

پس از مدتی این ایده به ذهن کنی رسید که پیام های احوالپرسی تینکه از سر کارش را با تصاویر طنزآمیز ساختگی پاسخ دهد. او بعد از یک هفته فرستادن عکس های معمولی و تکراری از دخترشان برای تینکه، از این کار خسته شد و تصمیم گرفت هیجان بیشتری به آن ها ببخشد.

تصاویر ساختگی کنی به قدری طبیعی و باورپذیر بودند که تینکه ابتدا از دیدن آن ها جا خورد. با این حال، طولی نکشید که به تلاش خلاقانه ی کنی پی برد و فهمید او چه قصدی دارد.

هدفش زیر سؤال بردن تصورات غلط است

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

بعد از آنکه تینکه تصاویر خلاقانه ی کنی را به همکاران خود نشان داد، آن ها مشتاق شدند باز هم از این تصاویر ببینند. اینگونه شد که صفحه ی اینستاگرام کنی خیلی زود محبوبیت یافت و طرفداران زیادی پیدا کرد.

وقتی از کنی سؤال شد که چه چیزی باعث می شود او متفاوت فکر کند، گفت: «من تصاویرم را با اشاره ای ظریف به این تصور اشتباه درست می کنم که پدرها نمی توانند از بچه هایشان مراقبت کنند. این تصاویر برای دست انداختن این تصور اشتباه و در عین حال، شوخی کردن با شریک زندگی ام هستند. و فکر می کنم برای بسیاری از دنبال کننده هایم هم خنده دارند.»

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

این پدر با تصاویر خطرناکِ فرزندانش مشهور شد

شمار پدرانی که به مشاغل خانگی می پردازند رو به افزایش است. با همه ی دشواری های فرزند پروری، بسیاری از پدرها از حضور در کنار فرزندان خود در خانه و رسیدگی به آن ها نهایت لذت را می برند.

مردان امروز ضعیف‌تر هستند به این دلیل

مدل مردانگی در دهه‌های اخیر دستخوش تغییرات مثبت بسیاری شده است. اکنون بسیاری از مردم می‌دانند که نشان دادن احساسات یا اعتراف به نقص‌ها و ارتباط بیش‌تر با جنبه نرم‌تر و ملایمتری که همه ما از آن برخوردار هستیم نشانه ضعف نیست.

مردان امروز ضعیف‌تر هستند به این دلیل

امروزه می‌دانیم که این موارد نشانه‌هایی از قدرت ذهنی است که می‌تواند از بسیاری از مشکلات عاطفی جلوگیری کند و روابط، زندگی خانوادگی و شغلی ما را تقویت کند. با این وجود، در کنار تمام این تغییرات مهم جنبه‌های دیگری از قدرتمان با پیشرفت بشریت به قهقرا رفته اند.

در مطالعه جالبی که در دانشگاه ایالتی وینستون سالم در کارولینای شمالی انجام شد محققان قصد داشتند شکاف‌های قدرت بدنی جوانان امروزی را در مقایسه با نسل‌های قبلی بررسی کنند. برای انجام این کار، آن‌ها بر روی تست‌های مقاومت فشاری (اعمال نیرو با کف دست) و استحکام چنگ زدن یا فشار دادن با دو انگشت تمرکز کردند. این بدان خاطر است که به گفته محققان با استفاده از این دو شاخص می‌توان قدرت بدنی اکثر افراد را در سطح نسبتا قابل اعتمادی ارزیابی کرد.

داده‌ها از مردان بین ۲۰ تا ۳۴ سال جمع آوری شد و با داده‌های مشابه جمع آوری شده از مردان در همان گروه سنی در دهه ۱۹۸۰ مقایسه شده بود. یافته محققان که در مجله Hand Therapy منتشر شد شواهدی غیر معمول، اما نگران کننده را به همراه داشت. قدرت بدنی جوانان امروزی از نسل Y (هزاره) به طور متوسط ۲۲ درصد در مقایسه با نسل X (نسل متولد شده در فاصله دهه ۱۹۶۰ تا اوایل دهه ۱۹۸۰) کاهش یافته است. متاسفانه محققان بر این باورند که همین آزمایش نتایج حتی بدتری را در میان نسل Z (متولد ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۰) و نسل‌های آینده نشان می‌دهد.

زندگی آسان با هزینه بالا برای سلامت

محققان در این مطالعه توضیح احتمالی برای افزایش ضعف داشتند که جای تعجب ندارد و متاسفانه بسیاری از افراد امروزه تمام روز را مقابل لپ تاپ، گوشی تلفن همراه یا تلویزیون می‌نشینند.

تعداد بسیار کمی از افراد دارای مشاغل سخت فیزیکی هستند. مطمئنا این دستگاه‌ها کار و زندگی را بسیار آسان‌تر می‌کنند، اما این راحتی با قیمتی همراه است که نباید نادیده گرفته شود.

مردان امروز ضعیف‌تر هستند به این دلیل

با افزایش سن قدرت بدنی کاهش می‌یابد، اما این امر تثبیت نمی‌شود

در مقاله‌ای که توسط دانشگاه هاروارد منتشر شده اشاره شده که کاهش قدرت بدنی با افزایش سن تنها بخش کوچکی از یک مشکل بسیار عمیق تر، پیچیده‌تر و مهم‌تر است. ما می‌دانیم که با افزایش سن بدن ضعیف‌تر می‌شود و بنابراین بیش‌تر در معرض آسیب، آتروفی عضلانی و مشکلات پزشکی مختلف است. این کاهش تدریجی توده عضلانی که نام علمی آن سارکوپنی است بخشی طبیعی از روند پیری انسان می‌باشد.

پس از ۳۰ سالگی افراد به طور متوسط ۳ تا ۵ درصد از توده عضلانی خود را در هر دهه از دست می‌دهند و معمولا تا پایان عمر حدود ۳۰ درصد از توده عضلانی خود را به طور تجمعی از دست خواهند داد. اگر افراد مسن در نتیجه کاهش توده عضلانی از این مشکلات رنج ببرند، اگر ورزش نکنند، تمام روز را با گوشی تلفن همراه خود بگذرانند و غذای سالم نخورند چه اتفاقی برای نسل‌های جوان‌تر خواهد افتاد؟

در آینده پزشکی به توسعه خود ادامه خواهد داد و شاید راه‌های جدید و موثری برای مقابله با این چالش‌ها ارائه دهد. با این وجود، تا زمانی که این اتفاق رخ نداده ما باید مسئولیت بدن خود را بپذیریم و برای افزایش قدرت بدنی و جلوگیری از این بدتر شدن مورد انتظار تلاش کنیم.

چگونه از بدتر شدن توان بدن مان در سنین بالاتر جلوگیری کنیم؟

از طریق ترکیبی از ورزش، ایروبیک و تغذیه مناسب با تاکید بر مصرف کافی پروتئین. این تنها ورزشکاران نیستند که نیاز به مصرف پروتئین کافی دارند که مهم‌ترین جزء برای کمک به ساخت عضلات و جلوگیری از کاهش توده عضلانی است.

نتیجه یک مطالعه منتشر شده در Nutrients توصیه می‌کند که همه افراد بین ۱ گرم تا ۱.۳ گرم پروتئین به ازای هر کیلوگرم وزن بدن مصرف کنند. این بدان معناست که یک مرد با وزن متوسط ۸۰ کیلوگرم باید روزانه حدود ۸۰ گرم تا ۱۰۳ گرم پروتئین بخورد. این پروتئین‌ها را می‌توان از طریق خوردن ماهی قزل آلا و نوشیدن اسموتی با شیر یا پودر پروتئین اضافه شده کسب کرد.

نحوه ایستادن نامزدتان را بگویید تا شخصیتش را آشکار کنیم

نحوه ایستادن شما، ویژگی های شخصیتی شما را آشکار می کند.

نحوه ایستادن نامزدتان را بگویید تا شخصیتش را آشکار کنیم

شخصیت شما نشان دهنده تسلیم بودن یا احترام به شخص مقابل است. شما دوست دارید که بیشتر شنونده باشید. اما به این معنی نیست که شما هنگام صحبت کردن فاقد دانش یا اعتماد به نفس هستید. شما در روابط خودتان با درایت هستید . ایستادن با پاهای موازی با یکدیگر، به شما کمک می کند که زمانی که ترسیده اید یا بیش از حد هیجان‌زده وعصبی هستید، احساساتتان را کنترل کنید.

افرادی که با پاهای موازی با یکدیگر می ایستند نشان می دهند که در مورد یک موضوع نظری ندارند و قصد ندارند احساسات شدید یا دخالتی در موضوع مورد بحث داشته باشند. معمولاً زنان هنگام صحبت با همجنس خودشان یا زمانی که علاقه ای به صحبت با شخص مقابل ندارند، با پاهای موازی می ایستند.

پاهای کمی از هم باز

شما دوست دارید مقتدر و رهبر به نظر برسید. شما اعتماد به نفس و قاطعیت بالایی دارید. اینگونه ایستادن یعنی شما سعی می کنید فضای بیشتری را اشغال کنید. شما می خواهید همه در جمع حضور شما را احساس کنند. شما دوست دارید با اعتماد به نفس کامل نظراتتان را ابراز کنید واز موضع خود دفاع کنید.

افرادی که با پاهای کمی از هم باز می ایستند بسیار مسلط هستند. این نحوه ایستادن یک موقعیت قدرتمند را نشان می دهد که معمولاً مردان از آن استفاده می کنند. زنان نیز گاهی برای نشان دادن قدرت و تسلط خودشان اینگونه می ایستند.

یک پا به جلو

شما در کنار دیگران احساس راحتی می کنید. درون شما بسیار آرام و هماهنگ است. شما در لحظه حال زندگی می کنید. قلب مهربانی دارید. شما براحتی احساسات و عواطف خودتان را ابراز می کنید. در ارتباطات خودتان صادق هستید و آنچه را که در ذهن دارید بیان می کنید و از چیزی نمی ترسید.

یک پا به جلو، نشانه ای از علاقه یا جذابیت است. همه ما بصورت ناخودآگاه پاهایمان را به سمت فردی که برایمان جالب است نشانه می گیریم .

پاها روی هم قرار گرفته اند

شما از حضور در جمع لذت می برید. در مقابل احساسات و عواطف خودتان حالت دفاعی دارید. گاهی اوقات، ممکن است در موقعیت ها یا مکالمات خاصی اعتماد به نفس نداشته باشید. شما گاهی اوقات نیز بسیار مطیع هستید. شما زود با غریبه ها ارتباط برقرار نمی کنید.. به احتمال زیاد وقتی در جمعی هستید که آنها را نمی شناسید، پاهای خودتان را روی هم قرار می دهید. در آسانسور، زمانی که افراد غریبه وارد آسانسور می شوند، پاهای خود را روی هم می گذارید.

این افراد دیرتر با دیگران ارتباط برقرار می کنند اما اگر پاهایشان روی هم بود و دستانشان باز بود و لبخند می زدند یعنی احساس آرامش می کنند و دوست دارند بیشتر در آن محیط بمانند.

نحوه ایستادن نامزدتان را بگویید تا شخصیتش را آشکار کنیم

نحوه ایستادن شما، ویژگی های شخصیتی شما را آشکار می کند.

نحوه ایستادن نامزدتان را بگویید تا شخصیتش را آشکار کنیم

شخصیت شما نشان دهنده تسلیم بودن یا احترام به شخص مقابل است. شما دوست دارید که بیشتر شنونده باشید. اما به این معنی نیست که شما هنگام صحبت کردن فاقد دانش یا اعتماد به نفس هستید. شما در روابط خودتان با درایت هستید . ایستادن با پاهای موازی با یکدیگر، به شما کمک می کند که زمانی که ترسیده اید یا بیش از حد هیجان‌زده وعصبی هستید، احساساتتان را کنترل کنید.

افرادی که با پاهای موازی با یکدیگر می ایستند نشان می دهند که در مورد یک موضوع نظری ندارند و قصد ندارند احساسات شدید یا دخالتی در موضوع مورد بحث داشته باشند. معمولاً زنان هنگام صحبت با همجنس خودشان یا زمانی که علاقه ای به صحبت با شخص مقابل ندارند، با پاهای موازی می ایستند.

پاهای کمی از هم باز

شما دوست دارید مقتدر و رهبر به نظر برسید. شما اعتماد به نفس و قاطعیت بالایی دارید. اینگونه ایستادن یعنی شما سعی می کنید فضای بیشتری را اشغال کنید. شما می خواهید همه در جمع حضور شما را احساس کنند. شما دوست دارید با اعتماد به نفس کامل نظراتتان را ابراز کنید واز موضع خود دفاع کنید.

افرادی که با پاهای کمی از هم باز می ایستند بسیار مسلط هستند. این نحوه ایستادن یک موقعیت قدرتمند را نشان می دهد که معمولاً مردان از آن استفاده می کنند. زنان نیز گاهی برای نشان دادن قدرت و تسلط خودشان اینگونه می ایستند.

یک پا به جلو

شما در کنار دیگران احساس راحتی می کنید. درون شما بسیار آرام و هماهنگ است. شما در لحظه حال زندگی می کنید. قلب مهربانی دارید. شما براحتی احساسات و عواطف خودتان را ابراز می کنید. در ارتباطات خودتان صادق هستید و آنچه را که در ذهن دارید بیان می کنید و از چیزی نمی ترسید.

یک پا به جلو، نشانه ای از علاقه یا جذابیت است. همه ما بصورت ناخودآگاه پاهایمان را به سمت فردی که برایمان جالب است نشانه می گیریم .

پاها روی هم قرار گرفته اند

شما از حضور در جمع لذت می برید. در مقابل احساسات و عواطف خودتان حالت دفاعی دارید. گاهی اوقات، ممکن است در موقعیت ها یا مکالمات خاصی اعتماد به نفس نداشته باشید. شما گاهی اوقات نیز بسیار مطیع هستید. شما زود با غریبه ها ارتباط برقرار نمی کنید.. به احتمال زیاد وقتی در جمعی هستید که آنها را نمی شناسید، پاهای خودتان را روی هم قرار می دهید. در آسانسور، زمانی که افراد غریبه وارد آسانسور می شوند، پاهای خود را روی هم می گذارید.

این افراد دیرتر با دیگران ارتباط برقرار می کنند اما اگر پاهایشان روی هم بود و دستانشان باز بود و لبخند می زدند یعنی احساس آرامش می کنند و دوست دارند بیشتر در آن محیط بمانند.

زنان سالم؛ جامعه سالم

امروز هفتم خردادماه، روز جهانی «بهداشت قاعدگی» است؛قاعدگی امری فیزیولوژیک در بدن زنان است که در فرهنگ ایرانی و اسلامی ما زنان تلاش می‌کنند به خاطر حفظ کرامت خود از روی شرم و حیا درباره آن به شکل علنی صحبت نکنند و اگرچه سخت اما به طور عادی به زندگی روزمره خود ادامه بدهند. در هرحال قاعدگی یکی از اتفاقات مهم در مساله سلامت بانوان است و هرساله در بسیاری از کشورهای دنیا در چنین روزی همایش‌ها و سمینارهای مهمی درباره آن برگزار و از موضوع مهم بهداشت قاعدگی صحبت می‌کنند تا به زیست سالم زنان کمک کنند چون زنان سالم جامعه سالم خواهند ساخت.

این روز در ۲۸ ماه می توسط انجمن NGO WASH مستقر در برلین آلمان به نام روز جهانی بهداشت قاعدگی نام‌گذاری شده است. چون ماه می، پنجمین ماه سال است و بسیاری از بانوان هم به‌ طور متوسط پنج روز در هر ماه دچار خونریزی می‌شوند و چرخه قاعدگی بانوان معمولاً ۲۸ روز است، ۲۸ ماه می به‌عنوان نمادی برای توجه به بهداشت قاعدگی انتخاب شده است.

قاعدگی از مهم‌ترین مراحل رشد و به بلوغ رسیدن در دختران است اما فرهنگ بعضی از کشورهای آسیایی اجازه نمی‌دهد که زن‌ها درباره این موضوع صحبت کنند. برای همین، آگاهی تعداد زیادی از زنان درباره این موضوع طبیعی خیلی کم است. قرار گرفتن بدن شما در چرخه قاعدگی به این معناست که شما یک زن سالم هستید، پس برای وقوع عادت ماهانه باید خیلی خوشحال باشید و خداوند را شکر کنید که بدنی صحیح و سالم دارید.

بهداشت قاعدگی، حق مسلم همه زنان

بهداشت قاعدگی حق مسلم هر زن است. دولت‌ها باید با آموزش صحیح به افراد جامعه، مخصوصا دختران در سن بلوغ میزان آگاهی در مورد قاعدگی را افزایش دهند. شرم و حیای بیش از حد هنگام مشکلات قاعدگی، کناره گرفتن از جامعه هنگام قاعدگی، به کار بردن لغات منفی برای قاعدگی، ارتباط دادن مسائل جانبی به قاعدگی، عدم درک صحیح از یک فرایند کاملا طبیعی و هر آنچه که ذره‌ای از طبیعی فرض شدن قاعدگی کم کند، باید در جامعه اصلاح شود تا زنان بتوانند زیست سالم‌تری را تجربه کنند.

بهداشت قاعدگی و چالش‌های زنان

هر فرد در طول مدت عادت ماهانه به صورت متوسط حدود ۳۵ میلی‌لیتر خونریزی خواهد داشت؛ عوامل زیادی موجب تغییر زمان قاعدگی و حجم و الگوی خونریزی می‌شوند که شایع‌ترین آنها بارداری است اما ورزش سنگین، رژیم‌های غذایی، کاهش وزن زیاد، مسافرت، استرس روحی و جسمی، کیست‌های تخمدان، بلوغ زودرس، فیبروم (میوم) رحم و سرطان می‌تواند این زمان را تغییر دهند. در صورت تغییر در روند معمول قاعدگی باید حتماً به پزشک مراجعه کرد.

از سوی دیگر عدم رعایت بهداشت قاعدگی می‌تواند منجر به عفونت ادراری یا دستگاه تناسلی شود و بر سلامت زنان به خصوص افرادی که دارای بیماری زمینه‌ای هستند، تأثیر بگذارد. حتی این نظریه وجود دارد که بهداشت ضعیف قاعدگی منجر به افزایش سرطان دهانه رحم می‌شود. پیامد عدم رعایت بهداشت قاعدگی می‌تواند عفونت‌های دستگاه ادراری، درماتیت، تغییر در تعادل ترشحات واژن، واژینوز باکتریایی و عفونت دستگاه تناسلی باشد که همگی می‌توانند استعداد زنان را به سرطان دهانه رحم افزایش دهند.

سرطان دهانه رحم، چهارمین سرطان شایع زنان!

سرطان دهانه رحم، چهارمین سرطان شایع زنان در جهان و دومین سرطان شایع در ایران است. انتخاب پد بهداشتی مناسب، عدم استفاده از پارچه به جای پد بهداشتی، دفع صحیح زباله‌های بهداشتی و تشویق زنان به انجام غربالگری منظم که به تشخیص عفونت‌ها و سرطان‌ها در مراحل اولیه کمک می‌کند، ضروری است. متاسفانه برخی فعالان محیط زیستی به شکل افراطی‌گونه‌ای برای کاهش زباله زنان را تشویق می‌کنند به جای استفاده از پدهای بهداشتی بسته‌بندی شده از پدهای پارچه‌ای استفاده کنند. این در حالیست که این موضوع می‌تواند آسیب‌های عفونی جبران ناپذیری برای زنان به همراه داشته باشد. همچنین در بخری نقاط محروم کشور زنان برای جلوگیری از هزینه بیشتر سعی در صرفه‌جویی زیاد در مصرف پدهای بهداشتی دارند که این نیز سلامت آنان را به خطر می‌اندازد و بهتر است خانه‌های بهداشت در مناطق محروم کشور همواره این اقلام را به مراجعانی که با چنین مشکلاتی درگیر هستند بدهند.

از سوی دیگر هم مردان و هم زنان باید در مورد فعالیت جنسی ایمن و سالم مشاوره شوند. رعایت رژیم غذایی مناسب برای جلوگیری از یبوست، فعالیت بدنی سبک، شستشوی ناحیه تناسلی حداقل روزی یک تا دو بار، تعویض مرتب پد بهداشتی، استفاده از از لباس‌های زیر نخی و پنبه‌ای و شستن و خشک کردن ناحیه‌های درگیراز مواردی است که باید در زمان قاعدگی و حتی شرایط عادی مورد توجه زنان و بانوان قرار گیرد.

استفاده از آب گرم یا ولرم هنگام شستشو در دوره قاعدگی، می‌تواند علاوه بر ایجاد آرامش فرد به کاهش دردهای ناحیه زیر شکم هم کمک کند. ضمن اینکه، در صورت مواجهه با ترشحات و یا بوی تند غیرعادی در دوران قاعدگی باید به پزشک متخصص زنان مراجعه کرد. همچنین آموزش در خصوص بهداشت قاعدگی از زمان مدرسه و کودکی باید انجام گیرد.

چطور بالم لب خانگی بسازیم؟

اگر برای چرب نگهداشتن لب‌هایتان می‌خواهید از محصولاتی استفاده کنید که ترکیبات آن را دقیقا بدانید چه هستند، بهترین روش، ساخت یکی از بالم لب یا همان چرب لب‌های خانگی است.

وقتی خودتان چرب لب خانگی بسازید می‌توانید از آن با خیال راحت استفاده کنید و نگران ترکیبات احتمالا مضری که ممکن است نوع بازاری آن داشته باشد، نباشید. در اینجا دو روش ساخت چرب لب را برایتان آورده‌ایم:

۱. چرب لب خانگی وگان

این چرب لب مناسب افراد گیاهخوارست و ترکیبات آن کاملا گیاهی است.

مواد لازم:

  • ۲۸گرم کره کاکائو؛
  • ۲۸ گرم روغن نارگیل؛
  • ۱۴ گرم روغن جوجوبا؛
  • ۶ گرم موم گیاه کاندلیلا.

روش ساخت:

۱. کره کاکائو، روغن نارگیل، روغن جوجوبا و موم کاندلیلا را درون ظرفی مقاوم به حرارت بریزید و آنها را کاملا با یکدیگر مخلوط کنید. سپس ظرف را درون مایکروویو (به مدت ۳۰ تا ۶۰ ثانیه) یا روی اجاق گاز بگذارید تا مواد کاملا ذوب شده و با یکدیگر ترکیب و یکدست شوند.

۲. اکنون ترکیب آماده‌شده را کناری بگذارید تا خنک شود. اگر می‌خواهید چرب لب آماده‌شده‌تان با سرعت بیشتری خنک شود، می‌توانید آن را در یخچال یا فریزر بگذارید. وقتی چرب لب خنک شد، آن را در دمای اتاق نگهدارید.

چطور بالم لب خانگی بسازیم؟

۲. چرب لب با طعم دارچین

اگر به دارچین حساسیت ندارید، این چرب لب عالی است. درست کردن آن هم بسیار آسان و راحت است.

مواد لازم:

  • ۱/۲ قاشق غذاخوری موم عسل؛
  • ۴ قاشق غذاخوری روغن نارگیل؛
  • ۲ عدد کپسول ویتامین E؛
  • ۱ قاشق غذاخوری عسل خام؛
  • ۱۵ قطره اسانس دارچین.

طرز ساخت:

۱. موم عسل و روغن نارگیل را با روش بن-ماری ذوب کنید. در این روش، مواد با حرارت غیر مستقیم ذوب می‌شوند. برای این کار باید مواد را در ظرف جداگانه بریزید و آن را روی بخار آب داغ قرار دهید. بدین‌ترتیب مواد به‌تدریج ذوب می‌شوند.

۲. وقتی ترکیب عسل و نارگیل آماده شد، مایع درون کپسول ویتامین E، عسل خام و اسانس دارچین را هم به آن اضافه کرده و آنها را کاملا هم بزنید. وقتی مواد آماده شد، می‌توانید آن را برای استفاده روزانه، در ظرف مورد نظرتان ریخته و نگهداری کنید.

این زن نخستین پرورش دهنده کروکودیل در ایران است

دیگر دوره سگ پاکوتاه و گربه ملوس تمام شده؛ حالا دور، دور بچه شیر و تمساح و افعی است. دیگر به جای گردنبند، پیتون آویزان می‌کنند و با شنیدن نعره شیر عصبانی دلشان ضعف می‌رود. این گزارش در ویژه‌نامه شگفتی‌ها و حوادث-سرنخ- همشهری جوان- نیمه دوم بهمن ۱۳۸۷ منتشر شده است.

این زن نخستین پرورش دهنده کروکودیل در ایران است

فکرش را بکنید؛ یک تمساح ۲ متری در وان حمام خانه، چقدر باکلاس است و مطابق آخرین ورژن مد دنیا. زینب حسینی، یکی از همان‌هایی است که کروکودیل‌ها از سروکولش بالا می‌روند؛ البته نه برای باکلاس شدن، او اولین کسی است که در ایران، کار پرورش کروکودیل انجام می‌دهد. فکرش را بکنید؛ زنی با مزرعه پرورش کروکودیل؛ چقدر بااحساس!

پرورش جوجه کروکودیل‌ها

زینب حسینی زنی است ۴۸ ساله و اهل استان گلستان. او ۳ فرزند دانشجو و دانش‌آموز دارد و می‌خواهد در کنار تمام مسؤولیت‌های همسرانه و مادرانه‌اش، سنگ بزرگی بردارد؛ پرورش جوجه کروکودیل‌های دوست‌داشتنی.

حسینی خیلی خوش‌سفر است. از ترکیه و اتریش گرفته تا مالزی و تایلند را زیر پایش گذاشته اما هیچ سفری برایش مثل رفتن به تایلند نمی‌شود. ماجرا از وقتی شروع شد که او با یک تور ۱۰ روزه راهی بانکوک شد؛ جایی که پر است از مزارع پرورش کروکودیل؛ «من سال ۸۲ به تایلند سفر کردم؛ یک مسافرت تفریحی ولی خب، سفرمان خلاصه شد به بازدید از مزارع پرورش کروکودیل. خیلی جالب بود. من هر روز به همراه چند نفر به مزرعه پرورش کروکودیلی که در شهر بانکوک بود، می‌رفتم. غرق جاذبه این حیوانات شده بودم. آن‌قدر در مزرعه می‌ماندم که دیگر فرصت رفتن و گشتن جاهای دیگر را نداشتم».

زینب از روزهایی می‌گوید که برای دیدن شکار کروکودیل‌ها به مزرعه می‌رفت؛ «کروکودیل‌ها خوی وحشی دارند. آنها موقع شکار واقعا دیدنی و جذاب هستند. اما چیزی که باعث شد من به فکر پرورش آنها در ایران بیفتم،‌ ارزش تجاری پوست آنها بود. در کشور تایلند به این کار به چشم یک صنعت پردرآمد نگاه می‌کنند». کم‌کم جرقه‌های زیادی در ذهن زن ماجراجو روشن شد. حسینی می‌دید که چطور زنان جوان و مسن، پرورش کروکودیل‌ها را به دست گرفته‌اند. به همین خاطر او با اعتماد به نفس زیاد به فکر راه‌اندازی چنین مزرعه‌ای در ایران افتاد. 

سال‌های دور از مجوز

اولین گام ،گرفتن مجوز بود؛ کاری که سخت به نظر می‌رسید چون استفاده از گوشت کروکودیل در اسلام حرام است؛ اما حسینی به این فکر می‌کرد که می‌شود از پوست آنها و خواص دارویی این حیوان استفاده کرد. زینب عزم خودش را جزم کرد و قبل از ارائه طرح به جهاد کشاورزی، یک بار دیگر در سال ۸۳ به تایلند سفر کرد. این مسافرت این بار یک ماه طول کشید. بعد از آن، طرح نوشته شد و به دست مسوولان جهاد کشاورزی رسید! بعد از ۲ سال دوندگی، حسینی مجوزش را گرفت و سفارش داد تا از تایلند برایش جوجه تمساح بیاورند.

مامان کروکودیل

«من جوری درباره کروکودیل‌ها با همسر و بچه‌هایم حرف می‌زدم که آنها با خنده به من می‌گفتند انگار یکی از این جک و جانورها الان بغلت است و داری نازش می‌کنی!» زینب قبل از آمدن کروکودیل‌ها باید همسر و فرزندانش را قانع می‌کرد. آنها از دیدن کروکودیل تا حدی می‌ترسیدند.

تمساح‌ها را قرار بود یکی از آشنایان زینب حسینی که مرتب به تایلند سفر می‌کرد، برای او بیاورد. بعد از مدتی جوجه‌ها به تهران رسیدند و یک یخدان یونولیتی کوچک شد خانه آنها. اما وقتی ۲ شب پشت سر هم جوجه کروکودیل‌های بازیگوش از جایشان بیرون آمدند و بچه‌های زینب حسابی ترسیدند، مادرشان مجبور شد جای بهتری را برای جانوران پیدا کند؛ «خودم خیلی راحت و عادی به کروکودیل‌ها دست می‌زدم.

آنها نوزاد بودند و قدشان به ۳۰ سانت هم نمی‌رسید اما خیلی زمان لازم بود تا بچه‌هایم بتوانند به جوجه کروکودیل‌ها دست بزنند. بچه‌ها زمانی که جوجه کروکودیل‌ها در بغلم بودند به خودشان جرات می‌دادند تا کمی آنها را نوازش کنند». با این حال، گلریز، گلیدا و آرین ۱۰ ساله هر شب به مادرشان اصرار می‌کردند یخدان کروکودیل‌ها را محکم ببندد تا مبادا آنها هوس گردش به سرشان بزند.

این زن نخستین پرورش دهنده کروکودیل در ایران است

به همین خاطر جوجه تمساح‌ها اثاث‌کشی کردند و رفتند به داخل یک آکواریوم. زینب برای اینکه جوجه کورکودیل‌ها اذیت نشوند و از اشتها نیفتند یک طرف آکواریوم را با ماسه و طرف دیگر را حوضچه‌ای پر از آب کرد. روزهای اول کروکودیل‌داری خوب پیش می‌رفت اما کم‌کم سر و کله دوست و آشنا و فامیل به خانه حسینی باز شد. هر کس با دیدن این جانوران چیزی می‌گفت؛ یکی پیشنهاد پرورش اسب را به جای کروکودیل می‌داد و دیگری می‌گفت که این کار مردانه است و یک زن از پس‌اش برنمی‌آید.

گاهی رفتارها آن‌قدر زننده بود که به زینب و خانواده‌اش حسابی برمی‌خورد؛ «یکی از دوستانم به جای آنکه من را تشویق کند، با لحن خاصی گفت مگر حیوان قحط است که مارمولک پرورش می‌دهی؟ آنها نمی‌فهمیدند که چقدر این کار برای من جدی است».

البته خانواده زینب هیچ وقت او را تنها نگذاشتند؛ گرچه اوقاتی هم پیش می‌آمد که بچه‌ها به توجه بیش از حد مادرشان به جوجه کروکودیل‌ها حسودی می‌کردند. در این میان، آرین – پسر کوچک خانواده- هم همیشه سر به سر مادرش می‌گذاشت و گاهی او را از روی شیطنت «مامان کروکودیل» صدا می‌کرد. علاقه زینب به کروکودیل‌ها رفته‌رفته بیشتر می‌شد. او برای ساخت مزرعه پرورش این حیوان، یک پایش گلستان بود و یک پایش تهران؛ چون باید کروکودیل‌ها را قبل از اینکه بزرگ شوند، به مزرعه می‌برد. 

قورباغه و ماهی می‌خوریم

جک و جانور عجیب داشتن یک طرف و غذا دادن به آنها و سالم نگه داشتنشان طرف دیگر. کروکودیل‌ها مثل اسباب‌بازی پشت ویترین نبودند و زینب هر دو روز یک بار باید به آنها غذا می‌داد،‌ آن هم قورباغه و ماهی؛‌ «من چند تا ماهی زنده را خریده بودم و با بچه‌ماهی‌هایی که به دنیا می‌آمدند شکم کروکودیل‌هایم را سیر می‌کردم. البته گاهی هم آنها را به ضیافت بچه قورباغه‌ها دعوت می‌کردم تا دلی از عزا دربیاورند». 

کروکودیل‌ها طاقت یک هفته بیشتر گرسنگی را ندارند؛ به همین خاطر ۲ روز یک بار، قورباغه و ماهی‌هایی را که صاحبشان داخل حوضچه آکواریوم می‌ریخت، شکار می‌کردند. البته تمساح‌ها فقط ماهی و قورباغه نمی‌خورند؛ در واقع آنها را می‌شود با هر نوع گوشتی از جمله ضایعات مرغداری‌ها یا ماهی‌های گندیده سیر کرد و چون آنها هیچ بیماری مشترکی با دام و طیور ندارند این جانوران دم‌کلفت برای غذا خوردن آداب و رسوم ویژه‌ای دارند.

زینب حسینی در این‌باره می‌گوید: «این حیوان برای شکار کردن کنار آب می‌نشیند تا حیوانی برای نوشیدن آب به طرف او بیاید. بعد با حرکت سریع و به موقع آرواره‌هایش طعمه‌اش را به چنگ می‌آورد». برای کروکودیل فرقی نمی‌کند چه بخورد؛ خوراکش شیر مرغ است تا جان آدمیزاد. 

این زن نخستین پرورش دهنده کروکودیل در ایران است

چرایی‌اش را حسینی این‌طور توضیح می‌دهد: «شیره گوارشی کروکودیل آن‌قدر اسید دارد که هر چه بخورد، بعد از دقایقی در شکمش آب می‌شود». البته این تنها شیرین‌کاری کروکودیل‌ها برای خوردن شکارشان نیست؛ آنها ترفندهای دیگری هم برای شکار دارند.

درواقع تمساح‌ها، زیاد احتیاج به غذا خوردن ندارند اما وقتی گرسنه شوند، برای به دست آوردن طعمه خود دست به هر ترفندی می‌زنند. برای شکار، تمساح‌ها فقط چشم‌ها و سوراخ بینی‌شان را خارج از آب نگه می‌دارند. بعد وقتی طعمه موردنظرشان را پیدا کردند، سریع با حرکت سر و آرواره‌هایشان شکار خود را غافلگیر کرده و بعد آن‌قدر شکار را با حرکات سر چپ و راست می‌کنند که جانور بیچاره تعادلش را از دست بدهد و بعد آن را به زیر آب می‌کشند».

زینب حسینی این جملات را با هیجان برایمان می‌گوید؛ انگار تنها این خاصیت تمساح‌ها او را جذب آنها کرده است. به هر حال، تمساح‌ها آن‌قدر هم که شما فکر می‌کنید، سنگدل نیستند. کروکودیل‌ها تا زمانی که خوراک ماهی در اطرافشان باشد، اصلا کاری به کار انسان و گوشت تلخش ندارند اما به هر حال نمی‌شود خوی وحشی این جانور را هم دست کم گرفت. به قول معروف، کار یکدفعه می‌شود.

با جانت بازی نکن

کروکودیل‌داری به همین راحتی‌ها هم نیست. با وجود این، بعضی‌ها برای مد و کلاس هم که شده با جانشان بازی می‌کنند و در حیاط و اتاق خواب یا وان حمامشان کروکودیل نگه می‌دارند. زینب می‌گوید: «من کلی تحقیق کردم و همه چیز را برای پرورش کروکودیل‌ آماده کردم و بعد این خزندگان را خریدم اما بعضی‌ها در کمال تعجب با جان خودشان بازی می‌کنند و با افتخار به من می‌گویند ما یک کروکودیل یک یا ۲ متری داریم. با آن چه کار باید کرد؟».

البته شاید شما ندانید با این جانوران چه کار کنید اما کروکودیل‌های گوشت‌خوار خوب می‌دانند چه باید سر صاحبان بی‌توجهشان بیاورند. کروکودیل‌ها جای خوب، غذای چرب و نرم و توجه و کنترل ویژه می‌خواهند؛ «جای کروکودیل‌ها نباید زیاد سرد یا گرم باشد؛ چراکه این خزندگان خشن بی‌اشتها می‌شوند». تازه، این یک بخش ماجراست؛ اگر کروکودیل‌ها باز تا آخر عمرشان ۳۰ سانت می‌ماندند می‌شد یک فکری برای نگهداری‌شان کرد اما این جانوران در ۲ یا ۳ سالگی به ۳-۲ متر می‌رسند.

آن وقت است که زور شما دیگر به آنها نمی‌رسد؛ «کروکودیل‌ها فقط تا ۷ ماهگی قابل نگهداری هستند اما به یکی دو سال که برسند، متراژشان بزرگ‌تر و وزنشان هم سنگین‌تر می‌شود و دیگر کنترل آنها سخت خواهد شد. 

از تولید به مصرف

کروکودیل‌ها را می‌شود دوست داشت؛ البته نه به خاطر تیپشان بلکه به خاطر کمکشان به جامعه بشری. بهانه راه‌اندازی مزرعه پرورش کروکودیل، هم صنعت بود و هم تجارت. ماجرا از این قرار است؛ یک تعدادی کروکودیل مولد تخم می‌گذارند. کروکودیل‌های نوزاد به دنیا می‌آیند و ۴-۳ سالشان می‌شود.

اما داستان غم‌انگیز آنها از همین جا شروع می‌شود؛ کروکودیل‌ها را در این سن می‌کشند و از پوست ، خون ، گوشت و چربی آنها چیزهای مختلف درست می‌کنند؛ «کشتن کروکودیل‌ها با دستگاه الکتریکی و با برق انجام می‌شود؛ قدیم‌ها با اسلحه بود که در آن صورت پوست کروکودیل آسیب می‌دید».

پودر استخوان این حیوان آن برای درمان سرطان پوست و پوستش برای ساخت کفش، کیف و… استفاده می‌شود. خانم حسینی خودش هم یک کیف کروکودیلی دارد. او پوست این حیوان را هم از کوچک تا بزرگش می‌خواهد داشته باشد تا به در و دیوار اتاقش آویزان کند. این هم از سرنوشت کروکودیل بودن!

روش های خانگی رفع شوره سر

شوره سر یکی از معضلاتی است که هرکس با آن مواجه می‌شود به سرعت دنبال راهکار برای خلاصی از آن می‌گردد. این مشکل علاوه بر اینکه جلوه بدی به موها می‌دهد در صورت تشدید می‌تواند حتی موجب ریزش موی سر شود. شوره سر در بین نوجوان نیز بسیار رایج است و اغلب خانواده‌ها به دنبال راهکار برای درمان این معضل هستند. علاوه بر شامپوهای ضدشوره که قطعا‍ً تبلیغات آنها را زیاد دیده‌اید راهکارهای دیگری نیز وجود دارد که در طب سنتی نیز به آنها اشاره شده است.

درمان‌های خانگی رفع شوره سر

به گزارش اعتمادآنلاین، شوره سر می‌تواند علت‌های زیادی داشته باشد؛ کافی است اول علت آن را پیدا کنیم سپس برای درمان آن دست به کار شویم تا برای همیشه از شر آن خلاصی یابیم؛ خشکی بیش از حد یا چربی بیش از حد پوست سر، مالاسزیا- یک نوع قارچ-، مشکلات عاطفی، آلرژی داشتن به محصولات مراقبت از مو، استرس، رژیم غذایی نامتعادل، هورمون‌ها، کمبود ویتامین‌ها، تعویض مداوم و زودهنگام محصولات مراقبت از مو، تغییر آب و هوایی به خصوص در زمستان، استفاده زیاد از ژل مو یا اسپری مو یا سایر محصولات می‌توانند از دلایل ایجاد شوره سر باشند که در نتیجه می‌تواند منجر به تحریک پوست و خارش و ریزش موی سر شود.

در اینجا قصد داریم چندین راهکار برای درمان شوره موی سر به شما معرفی کنیم.

ماست‌درمانی 

ماست علاوه بر تمام خواصی که دارد می‌تواند به عنوان یک آبرسان قوی به پوست سر کمک کند تا از شر شوره‌ها خلاصی یابد. کافی است مقداری ماست را پیش از حمام روی پوست سر خود ماساژ دهید و بعد از ۱۰الی ۱۵ دقیقه طبق روال استحمام کنید و موهای خود را بشویید تکرار این درمان می‌تواند به مرور شوره سر را کاهش دهد. 

درمان شوره با سرکه سیب

سرکه سیب می‌تواند به عنوان یک ماده اسیدی شوره سر را به خصوص در مواقعی که علت آن مشکلات قارچی است برطرف کند. برای استفاده از این ماده باید بعد از پایان شست‌وشوی موی خود با شامپو و نرم‌کننده، سرکه سیب را روی موها و پوست سر خود اسپری کنید و بعد از ۱۰ دقیقه موها و پوست سر را آبکشی کنید. سرکه سیب علاوه بر خاصیت درمانی خود به شفافیت و درخشندگی موهای شما نیز کمک می‌کند.

 آبلیمو درمانی 

آبلیمو ترش نیز کاری شبیه به سرکه سیب با پوسته‌های سر شما می‌کند. آبلیمو به دلیل خاصیت اسیدی بودن از پوسته پوسته شدن کف سر و بروز قارچ نیز پیشگیری می‌کند ضمن اینکه به دلیل اینکه دارای مقادیر زیادی ویتامین C است می‌تواند کمبود ویتامین پوست سرتان را نیز تا حدودی جبران کند.

روغن‌درمانی

روغن‌درمانی برای زمانی است که شوره سر شما به دلیل خشکی بیش از حد پوست سرتان ایجاد شده است، در این زمان می‌توانید یک روغن ملایم نظیر روغن بچه یا روغن نارگیل را کمی روی حرارت گرم کنید در حدی که باعث سوختن پوست نشود، سپس روغن را به پوست سر مالید و کمی ماساژ دهید و بعد از آن یک حوله گرم را دور سر و موها بپیچید و ۲۰ الی ۳۰ دقیقه مکث کنید. سپس حوله را باز کنید و اجازه دهید چندین ساعت مثلاً یک شب تا صبح هوا به موهای پوست‌تان برسد و بعد از آن حمام کنید. شایان ذکر است شستن روغن از روی پوست کار کمی دشواری است پس اگر فکر می‌کنید چربی اضافه روی موها و پوست‌تان باقی مانده دو بار موهای خود را شامپو کنید تا چربی‌ها کامل از روی مویتان شسته و پاک شود.

روغن رزماری

رزماری خاصیت‌های فراوانی دارد که یکی از آنها خاصیت درمانی آن در رفع شوره سر است. اگر دقت کنید در بیشتر شامپوهای ضد شوره از عصاره رزماری نیز در ترکیب آنها استفاده شده است. بنابراین استفاده از روغن رزماری علاوه بر تقویت پیاز مو و رشد بیشتر موها می‌تواند به رفع شوره سر نیز کمک کند. روغن رزماری را می‌توانید به تنهایی یا با ترکیب سرکه سیب روی پوست سر بریزید و ماساژ دهید و بعد از ۱۵ الی ۲۰ دقیقه بشویید و آبکشی کنید. 

 درمان شوره سر با جوش شیرین 

کمی جوش شیرین را با آب ترکیب کنید و روی پوست سر ماساژ دهید و سپس بشویید. جوش شیرین به از بین رفتن شوره سر کمک زیادی می‌کند. 

 از بین بردن شوره سر با آلوئه‌ورا

آلوئه‌ورا یک گیاه فوق‌العاده برای تقویت پوست و مو است. یک برگ آلوئه‌ورا را از وسط برش بزنید و ژل وسط برگ را درون ظرفی بریزید و پیش از حمام این ژل را به پوست سر خود بزنید و سپس موهای خود را بشویید. هفته‌ای دو بار از این روش استفاده کنید تا کم‌کم شوره سرتان از بین برود. آلوئه‌ورا علاوه بر خاصیت درمانی‌ای که برای شوره سر دارد برای تقویت موها و نرمی مو مفید است و از ایجاد موخوره نیز جلوگیری می‌کند.

 ماسک زرده تخم‌مرغ 

زرده یک یا دو عدد تخم‌مرغ را بسته به حجم مو، از سفیده جدا کنید و روی پوست سر خود بمالید. اگر می‌خواهید از خواص تقویتی آن نیز برخوردار شوید بعد از آغشته کرد پوست سر به زرده تخم‌مرغ یک کلاه رنگ روی سر بگذارید و بعد از ۱۵ دقیقه استحمام کنید. زرده تخم‌مرغ به دلیل اینکه دارای چربی نیز هست هم به نرمی و شفافیت موهای شما کمک می‌کند و هم شما را از شر شوره سر خلاصی می‌دهد.

روایتی تلخ از زندگی با یک جانباز اعصاب و روان

همسر جانباز اعصاب می‌گوید: شنیدن این جملات در مورد همسرم از دکترها آنهم بعد از شهادت برادر و پدرم، برای من که دختری ۲۴ ساله بودم با یک فرزند و آن شور و نشاط خیلی خیلی سخت بود.

صبح از خواب بیدار شده و آماده انجام کارهایمان می‌شویم. فرقی نمی‌کند بیرون از خانه باشد یا داخل. در میانه کار خسته می‌شویم و یک لیوان چایی می‌خوریم. به سختی‌ها و کمبودهای مالی و اقتصادی‌مان فکر می‌کنیم. گاهی سعی می‌کنیم بیشتر از روزهای دیگر کار کنیم و گاهی ترجیح می‌دهیم در خیابان با همسر، دوست و یا اصلاً تنهایی قدم بزنیم و به بهتر شدن حال و روزمان فکر کنیم. به خانه بر می‌گردیم و شب به خواب می‌رویم. گاهی از روزگار گله می‌کنیم و می‌گوییم چقدر این زندگی کسالت بار و روزمره است. اما در همسایگی ما، یک خیابان یا یک شهر دیگر هستند خانواده‌هایی که زندگی روزمره‌شان از تلخ‌ترین روزهای ما هم سخت‌تر است.

تا به حال یک جانباز اعصاب و روان را دیده‌اید؟ خانواده‌اش را چطور؟ اصلاً شما حاضرید برای اعتقاد و کشورتان چه هزینه‌ای پرداخت کنید؟ حاضرید پدرتان یا همسرتان را در سخت‌ترین شرایط روحی بینید در حالی که گاهی به خانواده‌اش هم ضربات جسمی و روحی وارد می‌کند اما وقتی حالش خوب می‌شود اشک بریزد که مثلاً چه کسی صورت فرزندش را کبود کرده است؟ پروین ژیان پناه همسر جانباز شیمیایی اعصاب و روان سید حسین منتظری لحظاتی از زندگی مشترک خود را روایت می‌کند آن هم به صورت سربسته تا مبادا همسرش چیزی را بشنود که نباید. اما به قولی: من آن حدیث نوشتم چنان که غیر ندانست/ توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی.

فارس: بفرمایید چطور خدا شما و سید حسین را کنار هم قرار داد؟

ژیان پناه: سال ۶۱ بود که سید حسین به واسطه یکی از دوستانم به خانواده ما معرفی شد و از من خواستگاری کرد. آن سال‌ها کشور درگیر جنگ ایران و عراق بود و برادر من فتح‌الله با توجه به اینکه یک فرزند چهار ماهه داشت، همان روزهای آغازین نبرد به جبهه رفت و دو هفته بعد هم به شهادت رسید. پدرم بلافاصله بعد از شهادت او عازم جنگ شد و گفت: نباید اسلحه او زمین بماند. این روحیه انقلابی در وجود همه خانواده ما بود و من هم که دختری ۲۳ ساله و معلم بودم تصمیم گرفتم همسر یک جانباز شوم تا به نوعی با خدمت به او دین خود را به انقلاب و آرمان‌هایی که داشتم ادا کنم. البته سید حسین وقتی به خواستگاری آمد جانباز نبود اما شور انقلابی و روحیه استکبار ستیزش مرا مجاب کرد که زندگی مشترکم را همراهش آغاز کنم. یک سال و نیم از شهادت برادرم و چهار ماه از ازدواج ما می‌گذشت که پدرم اسدالله نیز شهید شد. آن زمان من دو خواهر دیگر با سن دو و چهار ساله هم در خانه داشتم.

فارس: چند وقت بعد از ازدواج همسرتان مجروح شد؟

ژیان پناه: سیدحسین شغلش معلمی بود و لیسانس علوم سیاسی داشت. ازدواج ما با توجه به شرایط آن سال‌ها، بسیار ساده بود و بلافاصله همسرم راهی جبهه شد. یک سال پس از ازدواجمان فرزند اولم به دنیا آمد. با اینکه سید حسین بیشتر از من دور بود اما همان اندک هم ساعات خوشی با هم داشتیم. هنوز چهل روز از تولد دخترمان مریم نگذشته بود که پدرش از ناحیه سر دچار مجروحیت سنگینی شد که بر اثر آن حدود ۵۰ ترکش در سرش بود. 

مجروحیت به قدری سنگین بود که مشاعرش به شدت آسیب دید و سمت راست بدنش حالت فلج پیدا کرد. اوضاع طوری نبود که بتواند به تنهایی اموراتش را انجام دهد به همین علت من مجبور شدم برای پرستاری از او کارم را کنار بذارم. 

ما هر دو پیش از انقلاب مبارزات انقلابی داشتیم و قرار بود در مسیر زندگی مشترک نیز راه ولایت را ادامه دهیم، چون اعتقاد داشتیم مسیر ولایت همان مسیر اهل بیت (ع) است و راه دیگری مقابلمان نمی‌دیدیم. البته درست است که در این مسیر آسیب‌هایی در بدنه انقلاب وارد شد و ما هم دیدیم ولی اعتقاد داریم حق همین راه است. گاهی کسی تاریخ را می‌خواند تا متوجه وضعیت دوره‌ای شود اما ما خود بر تاریخ شاهد بودیم. بنابراین سید حسین گاهی برخی از مسایل را که می‌دید یا می‌بیند بسیار ناراحت می‌شود.

فارس: چند فرزند دارید؟

ژیان پناه: حاصل ازدواج ما سه فرزند به نام‌های مریم که فوق لیسانس ادبیات عرب از دانشگاه امام صادق (ع) را دارد، علیرضا که مهندس برق است و دختر کوچکم مرضیه که تا مقطع دکترای فلسفه درس خوانده و همگی ازدواج کردند و بچه هم دارند. 

با توجه به شرایط همسرم همه مسئولیت‌ها بر دوش خودم بود، در واقع برای بچه‌ها هم مادر بودم و هم نقش پدری را ایفا می‌کردم. اما برای اینکه بچه‌ها با توجه به شرایط جامعه احساس کمبود نکنند سعی می‌کردم با هر کسی رفت و آمد نکنم و در کنار همه این فشارها به تشویق همسرم درسم را هم ادامه دادم و فوق لیسانس فلسفه آموزش از دانشگاه تهران گرفتم. 

فارس: آن اوایل جانبازان را برای درمان به خارج اعزام می‌کردند. شما همسرتان را برای درمان خارج از کشور نبردید؟

ژیان پناه: همان سال‌های اول مجروحیت، چهار ماه همسرم را برای مداوا فرستادیم آلمان. چون آن وقت جراح مغز و اعصاب حاذقی که بتواند او را معاینه کند، نداشتیم و قرار بود پرفسور سمیعی سید حسین را مداوا کند. همسرم یک تکه استخوان سر نداشت و بر اثر مجروحیت بیماری صرع گرفته بود و گاهی موج ناشی از جنگ، به اصطلاح او را می‌گرفت و اعصابش به شدت بهم می‌ریخت. پرفسور سمیعی که او را معاینه کرد گفت به هیچ وجه نمی‌توانیم عملش کنیم چون ترکش در سرش پر است و به کما می‌رود اما باید تا آخر عمر استراحت مطلق داشته باشد و داروهایش را کاملاً استفاده کند. البته من خودم پرفسور را ندیدم اما جانبازان دیگر می‌گفتند او بسیار به جانبازان احترام می‌گذارد و جانباز را تا در اتاقش مشایعت و بدرقه می‌کند. 

فارس: چطور به شما اطلاع دادند همسرتان مجروح شده؟

ژیان پناه: یادم هست وقتی خبر مجروحیتش را آوردند در مدرسه بودم و فکر می‌کردم شهید شده. با شنیدن این خبر حالم بد شده بود. آن زمان مجروحان مغز و اعصاب را می‌بردند شیراز. من هم سریع رفتم شیراز دیدنش. از همان موقع لکنت زبان شدید گرفت و دکتر گفت: باید از او مراقبت شدید کنی. با حرف‌های تأکیدی دکتر متوجه شدم اوضاع خیلی بیشتر از آنچه فکر می‌کنم جدی است. 

فارس: با شنیدن حرف دکتر ته دلتون خالی نشد؟

ژیان پناه: شنیدن این جملات از دکترها آنهم بعد از شهادت برادر و پدرم، که هنوز یک سال از شهادتش نمی‌گذشت برای من که تنها ۲۴ سال داشتم خیلی خیلی سخت بود. البته مادرم نقش پررنگی در دلداری دادنم داشت. او همه اعضا خانواده‌اش به جبهه رفته بودند و همین صبرش را زیاد کرده بود. با صحبت‌هایش باعث می‌شد آینده را روشن ببینم و امیدوار باشم. گاهی که با خدا صحبت می‌کردم و مادرم را می‌دیدم می‌گفتم خدایا این اندک سختی را از من قبول کن. ببینید، اگر شما آرمانی داشته باشید دیگر احساس پوچی نمی‌کنید، چون می‌دانید این روزها موقت است و اصل زندگی در آخرت است. اینکه دنیا و همه وقایع آن حساب و کتاب دارد آرامش می‌دهد. من و همسرم هر دو با همین تفکر بودیم. حتی بعضی اوقات می‌گفتم مبادا این شرایط را از دست بدهم و کوتاهی کنم. البته بگویم، واقعاً سخت است. 

فارس: شده بود در جمعی از دوستان در مورد مسائل زندگی‌تان صحبت کنید؟ آن‌ها چه عکس‌العملی داشتند؟

ژیان پناه: با دوستان و هم سن و سالانم که می‌نشستم و صحبت می‌کردم، یکی می‌گفت من حاضر نیستم با کسی که حتی یک بند انگشت نداشته باشد زندگی کنم، دیگری می‌گفت من که حاضر نیستم همسرم اصلاً جبهه برود.

با شنیدن این حرف‌ها گریه می‌کردم و دچار فشار شدید روحی می‌شدم. از طرفی خب شرایط سخت بود و از طرف دیگر آن همه ادعا چه می‌شد؟ اگر جوانان ما نمی‌رفتند پس چه کسی باید امام زمان (عج) را یاری می‌کرد. ما دوران سخت طاغوت و وجود ساواک را هم چشیده بودیم. با خودم می‌گفتم بالاخره باید از یک جایی به بعد مقابل ظلم ایستاد و هزینه‌اش را هم داد. نمی‌شد بگوییم مرگ خوب است اما برای همسایه.

ببینید من هم زندگی بی‌دردسر و با آرامش را دوست داشتم مثل همه، اما در نقطه‌ای ایستاده بودم که باید یکی را انتخاب می‌کردم. بهشت را به بها می‌دهند نه بهانه و داشتن هر دو در آن شرایط نشدنی بود که هم بخواهیم بی‌دغدغه، خوش و در رفاه باشیم و هم آخرتمان را داشته باشیم. بحث جهاد بود و من هم به این‌ها فکر می‌کردم ولی خب در سنی بودم که خیلی برایم سخت بود و گاهی اوقات حالات روحی به من دست می‌داد که کاری هم نمی‌توانستم بکنم و از طرفی می‌دیدم آن طرف (آخرت) بهتر خواهد بود. 

فارس: همسر جانباز بودن چقدر سخت است؟

ژیان پناه: یادم هست آخرین باری که سید حسین از جبهه زنگ زد، من همینطور گریه می‌کردم. او می‌گفت: پروین اینجا کربلاست، دلت را بگذار جای حضرت زینب (س). من خودم را برای مجروحیتش آماده کرده بودم و فکر می‌کردم در سخت‌ترین شرایطش از گردن به پایین قطع نخاع می‌شود. اصلاً فکر نمی‌کردم مجروحیت از سر، آن هم به این شکل باشد که مشاعر آسیب ببیند. مجروحیتی که منجر شود سید حسین حتی ارتباط عاطفی نیز با زن و فرزند را از دست بدهد.

این نکته خیلی برایم سنگین بود و آزارم می‌داد. خب در میان دوستانم کسانی بودند که همسرشان قطع نخاع بود اما لااقل با هم صحبت می‌کردند و ارتباط عاطفی بینشان برقرار بود در حالی که برای ما کاملاً از بین رفته بود. گاهی وقتی حالش بد می‌شد و موج او را می‌گرفت داد و بی‌داد می‌کرد، می‌بردیمش بیمارستان و بهتر می‌شد اما چیزی که عذاب‌آور بود این بود که سید حسین قبل از این مجروحیت دل بسیار مهربانی داشت و بسیار مقید به خانواده و زن و فرزند بود. البته سال ۶۲ کنار پنجره فولاد حرم امام رضا(ع) شفای از کارافتادگی سمت راستش را گرفتم اما بقیه مجروحیت ماند تا سندی برای تاریخ باشد. زندگی مشترک عادی ما به دو سال نکشید. همسر من دوست داشت کنار زن و فرزندش باشد اما مجبور بود برای دفاع از کشورش برود. 

فارس: وقتی حال‌همسرتان بد می‌شود چه می‌کنید؟

ژیان پناه: دکتر همان اول گفت: او صرع  خواهد گرفت و هر جایی ممکن است حالش بد شود. همینطور هم شد، در خانه و گاهی در خیابان تشنج به او دست می‌داد و روی زمین می‌افتاد، کف از دهانش می‌رفت تا جایی که من هم می‌ترسیدم کاری هم از دستم بر نمی‌آمد. وقتی هم حالش به جا می‌آمد خیلی ناراحت می‌شد. من باید با این مسائل سخت کنار می‌آمدم. همسرم سر دردهای بسیار سنگین و طاقت فرسا می‌گرفت و مظلومانه درد می‌کشید. از طرف دیگر گاهی حال روحی‌اش به گونه‌ای بود که داروهایش را هم نمی‌خورد و باید با ترفندهایی به او می‌خوراندیم. 

سید حسین کم‌کم تکلمش هم افت کرد و مقاصدش را نمی‌توانست به ما بفهماند و هنوز هم این مشکل را داریم و با حرکت دست باید اینقدر ادامه دهیم، مثل بیست سؤالی تا متوجه شویم چه می‌خواهد. گاهی اوقات خودش خسته می‌شود. افسردگی هم که فشار می‌آورد. گاهی چون دوست دارد او را به نماز جمعه می‌برم. 

فارس: بچه‌ها وقتی کوچک بودند چه واکنشی نشان می‌دادند؟

ژیان پناه: دختر کوچکم مرضیه وقتی این حالات را می‌دید برایش سؤال می‌شد که چرا پدر من رفت جبهه و حالا این طوری است؟ سعی می‌کردم سختی‌ها را برایش جبران کنم. کلاس ورزش و کلاس‌های هنری بچه‌ها را ثبت نام می‌کردم و از تفریح برایشان کم نمی‌گذاشتم. از طرفی بالاخره یکسری مسائل را باید بپذیرند. الحمدالله الان بسیار درک می‌کنند.

آن اوایل سید حسین یک موتور ساده داشت. مثلاً دخترم می‌گفت: به بابا بگو با این موتور نیاید دم مدرسه دنبالم. چون باباهای دیگر با ماشین می‌رفتند دنبال بچه‌هایشان. همسرم الان هم میوه گران نمی‌خورد و کلاً اهل زندگی سطح بالا نیست. البته بعداً یک پراید خریدیم. بخشی از پول خانه هم از ارث پدرش است. اینها در حالی است که اوایل مجروحیت می‌خواستند خانه‌ای در شمیران به ما بدهند با یک ماشین کادیلاک اما او ابداً قبول نکرد. ما مستأجر بودیم. حقوق یکی‌مان برای اجاره خانه بود و یکی برای مخارج خانه.

سید حسین گاهی برخی مسایل کشور را که متوجه می‌شود خیلی حرص می‌خورد، خصوصاً در جریان انتخابات. می‌گفت: بنیاد نرو و هیچ چیزی نگیر. به او گفتم: مجبورم چون حقیقتاً هزینه عمل‌هایت را نمی‌توانم پرداخت کنم. با همه این سختی‌ها هنوز روحیه‌اش همان است که قبل مجروحیت داشت.

همسرم گاهی به خاطر فشار روحی حالش بد می‌شد و برخورد مناسبی با ما نداشت اما وقتی حالش به جا می‌آمد، فراموش می‌کرد چه کارهایی کرده و از دیدن ناراحتی ما ناراحت می‌شد و پرسید چرا حالتان اینجوری است؟ او را با دارو کنترل کردیم. 

فارس: تفریح هم می‌رفتید با هم؟

ژیان پناه: آن اوایل که هنوز حالش خیلی بد نبود با بچه‌ها می‌رفتیم بیرون و گوشه‌ای می‌نشستیم و به همان خوشی‌های ساده قانع بودیم. برخی می‌پرسیدند ناراحت نیستی همسرت اینطوری است؟ می‌گفتم: نه واقعاً در کنارش احساس آرامش دارم. این مسئله برایم جا افتاده بود.

فارس: در این سال‌ها چه لحظاتی از همه بیشتر تلخ‌ گذشته؟

ژیان پناه: تلخی در زندگی هست. اما هنوز تلخ‌ترین لحظه‌ها برایم همان وقتی است که فهمیدم مشاعرش آسیب دیده و نمی‌توانیم ارتباط عاطفی یک همسر را با هم داشته باشیم. وقتی ارتباط عاطفی نباشد زندگی چه معنی می‌دهد؟ ببنید هر دختری به امیدی وارد زندگی مشترک می‌شود و بدون این احساسات چطور باید سختی‌ها را تحمل کند؟ اما من این سختی را به هر ترتیب پذیرفتم. 

سعی می‌کردم برای بالا بردن روحیه بچه‌ها ارتباطم را با خانواده جانبازان ۷۰ درصد دیگر بیشتر کنم. این موضوع خیلی اثرگذار بود. با هم مهمانی و مسافرت می‌رفتیم. 

سید حسین الان گاهی وقتی من حالم خوب نیست می‌آید رویم را می‌کشد و با اینکه با سختی حرکت می‌کند چیزی که لازم دارم برایم می‌آورد. اما نمی‌توانیم حتی دست هم را بگیریم چون یک دستش فقط کار می‌کند و آن هم به خاطر مصرف داروها لرزش شدید دارد. گاهی اینقدر لرزشش زیاد است که حوصله غذا خوردن هم ندارد و به زور به او غذا می‌دهیم. گاهی هم که سر درد دارد از حالات چشم‌هایش می‌فهمم دارد درد می‌کشد چون بسیار صبور است. 

فارس: مسئولین به خانه‌تان می‌آیند؟

ژیان پناه: چندبار که برخی از مسئولین از جمله رئیس جمهور سابق، می‌خواستند بیایند خانه‌مان، راهشان نمی‌داد. هنوز هم اگر کسی در سطح مسئولین باشد، اجازه نمی‌دهد به خانه بیایند. فقط یادم هست حضرت آقا چند سال قبل که سر زده آمدند خانه مادرم، حتی منم خبر نداشتم و سید حسین هم بی‌اطلاع بود و نیامده بود. 

تنها دیداری که با اشتیاق قبول کرد و رفتیم دیدار با آقا بود. چند سال پیش شب قدر ماه رمضان بود و به ما خبر دادند بیایید دیدار با آقا. همسرم هم حالش بهتر بود. او موقع دیدن ایشان با لکنت و غصه گفت: آقا مردم را دریابید گرفتارند. ایشان با آرامشی که جالب توجه بود دستی کشیدند روی سرش و گفتند: اول خدا دوم خدا. انشاالله درست می‌شود.

فارس: خاطره حضور آقا در خانه مادرتان را برایمان بگویید.

ژیان پناه: وقتی ایشان آمدند منزل مادرم در برهه‌ای بود که بسیار حال روحی‌ام بد بود. مادرم گفت: یکی زنگ زده و می‌خواهند بیایند مصاحبه، تو هم بیا من تنها نمی‌توانم. آن شب شام را خورده بودیم و داشتیم سفره را جمع می‌کردیم. زنگ خانه را زدند و خواهرم رفت در را باز کند، دیدیم با حالت شوک و گریه برگشت، تا آمدیم بپرسیم چه شده آقا به همراه چند نفری آمدند داخل، من هیجان زده بلند شدم، باورم نمی‌شد، ماتم زد، فکر نمی‌کردم آقا بیایند خانه ما، ایشان وقتی فهمیدند همسرم جانباز است قرآنی به من دادند و به یکی از همراهانشان گفتند یک وقت ملاقاتی برای همسرشان در نظر بگیرید چون ما نتوانستیم هم را ببینیم. وقتی آقا را دیدم همه چیز یادم رفت. انبساط روحی عجیبی به من دست داد. افسردگی شدید چند ماهه من در یک چشم بهم زدن بر طرف شد. مادرم می‌گفت: تو حالت یکدفعه خوب شد. 

فارس: سید حسین چطور مجروح شد؟

ژیان پناه: همسرم در عملیات خیبر جزیره مجنون مجروح شد.  او جزو گروه آرپی‌چی زن‌ها بود و قبل از حمله اولین خمپاره که می‌خورد حس می‌کند پایش گرم شد. کلاهش را بر می‌دارد تا ببیند چه شده که خمپاره بعدی می‌آید و از سر مجروح می‌شود. همانجا بی‌هوش می‌افتد داخل باتلاق. می‌گفت: مثل برگ خزان بچه‌ها می‌ریختند. دوستانش او را بیرون می‌آورند و سریع بر می‌گردند عقب. اول او را می‌برند بیمارستان جندی شاپور اهواز و بعد در حالی که به کما رفته بود منتقل می‌شود شیراز. 

فارس: در اطراف شما کسی بوده که برخورد منفی داشته باشد؟

ژیان پناه: همه اقوام و آشنایان ما می‌دانند من در این سال ها چه سختی‌هایی کشیده‌ام و خودشان شاهد بودند. هم من و هم همسرم و هم فرزندانم محرومیت‌های زیادی کشیدیم نسبت به یک زندگی نرمال. همسر من حتی یک عصا نمی‌تواند دستش بگیرد و تا مسجد برود با این که خیلی دوست دارد. چند بار وقتی بیرون رفت به خاطر بیماری حالش بد شد و تصادف کرد. 

یکبار در گروهی با یک دانشجوی خارج کشور در مورد مباحث اخیر کشور صحبت می‌کردم. او به من گفت: چقدر شما تلخ صحبت می‌کنی؟ گفتم: اگر شما جای من بودی و این آسیب‌ها را از طرف آمریکا و دوستانش می‌کشیدی باز هم اینطور صحبت می‌کردی؟ 

فارس: آقای منتظری تا به حال کربلا رفته‌اند؟

ژیان پناه: سید حسین چند سال پیش پیاده‌روی اربعین را که از تلویزیون دید و گفت: خیلی دوست دارم بروم. با هم رفتیم اما مرز به قدری شلوغ بود که برای من امکان این نبود او را در آن شرایط ببرم. چند نفر که متوجه موقعیت ما شدند سید حسین را با خودشان بردند و به محض سلام دادن مقابل حرم آقا بر گردانند. به خاطر وضعیت جسمانی‌اش نمی‌شود تنها او را ببرم و باید همراه داشته باشیم. برای همین تا به حال نرفته سفر کربلا. او بسیار ملاحظه می‌کند و دوست ندارد کسی از کارش بیفتد.

فارس: اهل دنبال کردن اخبار هم هستند؟

ژیان پناه: اخبار را که دنبال می‌کند و خصوصاً در وقایع اخیر خیلی ناراحت می‌شود. یکی از خبرهایی که بسیار ناراحتش کرد شنیدن همین خودروهایی بود که گفتند برخی نمایندگان گرفتند و آخر هم اسامی‌آنها اعلام نشد.

فارس: آخرین باری که به بنیاد شهید رفتید کی بوده و چرا؟

ژیان پناه: ببینید دسترسی به مدیران بنیاد شهید خیلی سخت است. در حالی که آن‌ها باید بیایند به ما سر بزنند اما یکبار هم نیامدند. چرا باید کفش آهنین بپوشم برای درمان همسرم؟ من یک زن هستم و باید با همه در بیفتم. ما نه حمایت قانونی می‌شویم نه حقوقی. کجای دین و شرع گفته همه بار مسؤولیت باید روی دوش زن باشد؟ چند روز پیش رفتم بنیاد شهید اما اجازه ندادند داخل شوم و گفتند از همین پایین ساختمان می‌توانید تلفنی با روابط عمومی صحبت کنید. 

دو هفته پیش رفتم بنیاد شهید چون برای خودرو مشکلی داشتم نمی‌توانم همسرم را جا به جا کنم. از آنها پرسیدم بالاخره چه شد؟ قرار بود به جانبازان بالای ۷۰ درصد خودرو با شرایط اقساط بدهید. گفتند: ثبت‌نام تمام شد. گفتم: چطور؟ کجا اعلام شد؟ هیچ اطلاعی به ما نمی‌دهند. آن هم نه اینکه فکر کنید مسئولین پاسخ بدهند ها، نه. از همان پایین زنگ می‌زنند صحبت کنید.

جالب است پزشک عمومی‌ هم که هر ماه می‌آمد برای چکاب همسرم، با وجود آن بیماری‌های سخت و پیچیده. به او گفتم خیلی ممنون دیگر لازم نیست تشریف بیاورید.

در شهرداری تهران هم همینطور است. رفتم آنجا نتوانستم یک مسئول را ببینم. البته با همه این سختی‌ها پشت نظام هستم و رهبرم را با جان حمایت می‌کنم. من و همسرم همان بسیجی‌های سال ۵۷ هستیم. و یک ذره از گذشته خود پشمان نیستیم.