آموزش بافت 3 بعدی موهای خرگوشی
تا حالا چیزی از مزاج و اهمیت اون توی ازدواج شنیدید؟
خیلی از زوج ها از اهمیت مسئله تناسب مزاجی بین دو نفر در زندگی مشترک حرف می زنند و توصیه به اهمیت دادن به این موضوع دارن..
اما مزاج و تناسب مزاجی چی هست و اهمیت اون توی ازدواج چقدره و برای شناختش باید چی کار کرد؟
از صفحه حامین مدیا
تصویر ۴ قلوهای زنجانی؛ یک دختر و سه پسر
بدون قرار قبلی باید به بیمارستان بروم، ساعت 7 عصر است و ملاقات ممنوع! تمام راه در این فکرم چطور به داخل بیمارستان بروم، کارت خبرنگاری نه، بیمارستان جایی نیست که با کارت خبرنگاری کارم راه بیفتد! اهل مذاکره هم نیستم که بتوانم نگهبان را برای رفتن به داخل بیمارستان راضی کنم، باید یک راه حل اساسی برای ورودم پیدا کنم!
در فکر راهحل هستم که میبینم که یک خانم با خواهش و التماس میگوید، مادربزرگ نوزاد و داخل میرود، چه ایده خوبی، من هم جلوتر میروم و میگویم، من خاله بچهها هستم و چون سرکار بودم این ساعت آمدهام که بچهها را ببینم، قبول میکند و داخل میروم…
به سمت «ان آی سیو» بخش نوزادان میروم و بالاخره پس از پرس و جو مادر بچهها را پیدا میکنم، رنگ پریده و نگران دم در اتاقی که بچهها در آن نگهداری میشوند، ایستاده است، خودم را معرفی میکنم.
نمیتوانم حس مادرانه این زن را درک کنم، خوشحال است یا ناراحت، نگاهی به بچهها میکند، لبخندی میزند و زیر لب «و ان یکاد..» میخواند و بعد با نگرانی دست روی دست میگذارد و میگوید: خانم، از صبح دنبال شیرخشک هستیم، نیست که نیست!
به آرامش دعوتش میکنم، درست میشود، چند لحظه روی صندلی بنشینید و برایم بگویید چه اتفاقی افتاده است.
سوال میکند، خانم شما از کجا آمدهاید، من خبرنگار هستم! جملهام تمام نشده میگوید: خانم تو رو خدا کمک کنید، ما امید اولمان خداست، بعد هم رهبر انقلاب، تو رو خدا صدای ما را به رئیس جمهور به استاندار به هر مسؤولی که با آنها در ارتباطید برسانید، خدا رو شکر امروز بعد از 5 سال انتظار خدا نگاهی کرده و مادر شدهام، اما بچهها شیر ندارند! از صبح کل زنجان را گشتهایم، انگاری قحطی آمده است!
دوباره از او خواهش میکنم که با آرامش برایم توضیح دهد چه اتفاقی افتاده است، خانم از اول بگید، ماجرا چیه!
اصلا شما چرا الان اینجا هستید؟
خانم من مادر این چهار قلوها هستم، خدا خواست، بعد از 5 سال انتظار من مادر شدم و همسرم پدر! «که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها»…
خب توضیح بدهید؟
همین دیگه، من سمیرا جعفری هستم 30 ساله و هسمرم بهنام دولتیاری 32 ساله است، این چهار قلوها را که میبینید، روی تخت بیمارستان هستند، هدیه خداوند به ما پس از 5 سال انتظار است.
اما خب، ما خانواده نداری هستیم و بیشتر نگرانی من از این بابت است، چیزی نداریم خانم!
خانم کمک کنید، حرفم را به گوش مسؤولان برسانید، باور کنید دار و ندار ما فقط یک ماشین بود که آن را هم در زمان بارداری فروختیم و خرج سونوگرافی و بقیه مخارج کردیم.
هیچ چیز از خودمان نداریم و در پارکینگ 70 متری خانه پدرشوهرم زندگی میکنیم!
شغل همسرتان چیست؟
یک کارگر ساده در یک شرکت سرب و روی است، که حقوقش کفاف زندگی دو نفر را نمیدهد، چه برسد به 6 نفر! خودش از گفتهاش پشیمان میشود و میگوید: خانم ولی باز هم خدا بزرگ است.

جانان خانم قل اول چهار قلوهای زنجانی
خب از تولد بچهها برایم بگویید؟کی متوجه شدید که قرار است به جای یک فرزند، چهار فرزند به دنیا بیاورید؟
از همان ماههای اول پزشک معالجم این موضوع را متوجه شد و همانطور که گفتم، چون بچهها چهار قلو بودند، هزینههای سونوگرافی و… چهار برابر شد.
اگر تقریبی به شما بگویم، در طول دوران بارداری تقریبا 30 یا 40 میلیون تومان برای بچهها هزینه کردیم.
البته من و همسرم خیلی خوشحال هستیم، چون عنایت خداوند به ما بوده که بعد از 5 سال، چهار فرزند به ما هدیه کرده است. و شکر دوم برای این است که هر چهار قل صحیح و سالم هستند و امیدوارم هر چه زودتر از بیمارستان مرخص شوند.
این را میگوید و نگران به سمت اتاق بچهها میرود، من هم دنبال او میروم، چهار نوزاد یکی با پتوی زرد و سه تای دیگر با پتوی سبز در دستگاه مخصوص هستند. با لبخند میگوید، ببینید چقدر آرام خوابیدهاند، یکیش دختره، سه تاش پسر.
سریع میپرسم؛ قل اول کدام فرزندتان است؟
قل اول دختر و بقیه پسر هستند.
وزن بچهها چقدر است؟
قل اول که دختر است 2 کیلو، قل دوم یک کیلو و 900، قل سوم یک کیلو و 800 گرم، قل چهارم 2 کیلو و 200 گرم.
چه جالب پس کوچکترین قل از همه بزرگتر است؟
بله همینطور است.
برای بچهها اسم انتخاب کردید؟
نیکان، آیهان، ماهان، و جانان.
معلوم نیست که بچهها کی مرخص میشوند؟
نه مشخص نیست، دعا کنید هرچه زودتر حالشان بهتر شود و به خانه برویم.

هر چند نمیدانم بعد از رفتن به خانه چه اتفاقی میافتد، چیزی نداریم که برای بچهها هزینه کنیم.
همسرم یک کارگر ساده است و درآمد کمی دارد، خانم ما از همین اول در تامین هزینههای فرزندانمان ماندهایم، تو رو خدا صدای من را به گوش مسؤولان برسانید.
خیلی نگران آینده هستم، خودتان هزینه پوشاک بچه و شیرخشک را میدانید، تامین هزینه یک کودک بسیار سخت است، چه برسد به اینکه چهار فرزند داشته باشید.
کسی نیست که کمکتان کند؟
نه کسی نیست، خانواده من و همسرم، ثروتمند نیستند و دست تنها هستیم، حتی در بزرگ کردن بچهها، پولی هم نداریم که پرستار بچه استخدام کنیم.
همسرم هم شیفتی کار میکند و نمیتواند کمک حالم باشد، به همین خاطر از مسؤولان تقاضا دارم کمکم کنند.
بهترین کمک برای ما در این شرایط یک شغل ثابت برای همسرم است که یک شیفت سرکار برود و حداقل در نگهداری بچهها مرا کمک کند.
انتظارتان از مسؤولان چیست؟
ببینید خانم ما نه مسکن داریم، نه ماشین.
تو رو خدا صدای ما را به گوش رهبر انقلاب برسانید به آقای رئیسی، بگویید کمک حالمان باشد، ما خیلی خوشحالیم که فرزند دار شدهایم، اما خودتان میدانید با این تورم بزرگ کردن آنها خیلی سخت است.
این را میگوید و شماره پدر بچهها را میگیرد، شیر خشک پیدا کردی، از آن طرف گوشی صدا میآید: نه ولی دارم میگردم!
با ناراحتی تلفن را قطع میکند و میگوید: شیرخشک پیدا نشده، نمیدانم چه کار باید بکنیم.
خانم ما خیلی منتظر این بچهها بودیم، خیلی خوشحالیم، انشاالله که قدمشان خیر است و همه چیز درست میشود، خدا روزی رسان است و من به این امر معتقدم.
این بار من با همسرش تماس میگیرم، آقای دولتیاری شیرخشک پیدا نکردید؟
با ناراحتی میگوید، نه خانم کل زنجان را گشتم نبود که نبود، تو رو خدا اگر جایی آشنا دارید بگویید از آنجا تهیه کنیم! جواب میدهم: انشاالله پیدا میکنید.
آقای دولتیاری، کسی نیست که به شما کمک کند؟
نخیر خانم من یک پدر بازنشسته دارم که باز هم به لطف ایشان در یک پارکینگ 70 متری زندگی میکنیم، انتظاری هم ندارم چون با این تورم کسی نمیتواند، دستگیر دیگری باشد.
البته اگر من شغل ثابت داشتم، وضعم بهتر بود، اما الان کارگر یک شرکت خصوصی هستم به همین خاطر درآمدم کفاف هزینههایم را نمیدهد.
خانم اگر با مسؤولان در ارتباط هستید، درخواست ما را به گوششان برسانید، امروز ما به شدت نیاز به کمک داریم، خودتان بهتر از من میدانید که اداره یک زندگی 6 نفره آنهم در این تورم و گرانی چقدر سخت است، همه نگرانیام این است که شرمنده خانواده شوم.
خب چه انتظاری از مسئولان دارید؟
ببینید خانم، شرایط برای من و همسرم بسیار دشوار است، من به خدا توکل دارم، اما از رهبر انقلاب، آقای رئیسی و استاندار مسئولان خواهش میکنم مرا تنها نگذارند و در هزینه مسکن مرا کمک کنند، همچنین اگر شغل مناسبی پیشنهاد دهند از آنها سپاسگزارم که شرمنده خانوادهام نشوم.
گوشی را قطع میکنم و به سمت مادر بچهها میروم که با رنگ و روی پریده جلوی اتاق بچهها چشم انتظار ایستاده است…
خانم صحبت دیگری ندارید؟
دعا کنید، بچههایم هر چه زودتر خوب شوند و به خانه خودمان برویم، بعدش را هم که خودتان میدانید، بعدش خدا خودش کمکمان کند…
نکاتی برای تقویت پیوندهای خانوادگی
بنابراین یافتن زمان با کیفیت برای خانواده و تقویت پیوند میان اعضای خانواده می تواند چالش برانگیز باشد. اکنون ساختن خانواده ای که همدیگر را حمایت و تشویق کند انرژی و زمان می طلبد.
در این گزارش به شاخص هایی برای استحکام پیوندهای خانوادگی اشاره شده است که نباید به عنوان «باید» در نظر گرفته شوند، یا به عنوان مجموعه ای از قوانین که باید رعایت شود و یا به عنوان یک چک لیست که براساس آن به خانواده خود یا سایر خانواده ها نمره دهید.
در عوض، این شاخص ها می توانند ابزاری برای کمک به بحث و تعامل خانوادگی و ابزارهایی برای یادگیری بیشتر در مورد خانواده شما باشند.
همه خانواده ها می توانند مستحکم و سالم باشند
در سال ۱۹۵۰، خانواده معمولی متشکل از یک پدر شاغل، یک مادر اهل خانه و حداقل دو فرزند بود. اما شرایط تغییر کرده است و خانواده ها نیز تغییر کرده اند. اکثر آنها هنوز تصویر خانواده «ایده آل» را مانند خانواده ای که در دهه ۵۰ وجود داشت، دارند. خانواده های دهه ۸۰ متفاوت هستند.
امروزه تعداد خانواده های تک والد، هر دو والد شاغل، دارای فرزند ناتنی و بدون فرزند بیشتر شده است. آنچه خانواده را مستحکم می سازد به این بستگی ندارد که چه کسی خانواده را تشکیل می دهد، بلکه به این بستگی دارد که آنها چقدر با یکدیگر برای انجام وظایف ضروری، مانند برآوردن نیازهای هر یک از اعضا، آموزش دادن به فرزندان، حفظ واحد خانواده و ایجاد مجموعه ای مشترک از معانی، ارزش ها و اهداف همکاری می کنند. خانوادههای غیرسنتی که شامل بیشتر ما میشود، باید راههای جدیدی برای انجام این وظایف بیاموزند.

خانوادههای سالم با یکدیگر وقت میگذرانند
خانواده های مستحکم «زمان اصلی» را برای با هم بودن کنار می گذارند. خانواده ها با گذراندن اوقات خوش و مثبت با هم، ذخیره ای از احساسات خوب را ایجاد می کنند. وقتی مشکل پیش می آید باید با خانواده در میان گذاشته و حل شود. اگر مشکلات با لذت های مشترک متعادل نشوند، به مرور زمان، افراد ممکن است زندگی خانوادگی را با چیزهای ناخوشایند مرتبط کنند. بنابراین زمانی که زندگی شما شکننده می شود، ممکن است بخواهید موارد دیگر را از لیست خود حذف کنید و زمان بیشتری را برای با هم صحبت کردن، با هم برنامه ریزی کردن، همکاری با یکدیگر، با هم بازی کردن و با هم خندیدن صرف کنید.
خانواده های مستحکم با بستگان و دوستان ارتباط برقرار می کنند
خانواده بزرگ – پدربزرگ و مادربزرگ و سایر بستگان – منبع قابل توجهی از حمایت برای اکثر خانواده ها هستند. خانواده های گسترده نه تنها در طول بحران به داد یکدیگر می رسند، بلکه اغلب منبعی از همراهی مداوم نیز هستند. از سوی دیگر ما به عنوان بزرگسال و به ویژه فرزندانمان به فرصت هایی برای تعامل با بزرگسالان و کودکان خارج از دایره خانواده نیز نیاز داریم که بتوانیم با آنها خوش بگذرانیم و از آنها یاد بگیریم.
ایجاد و حفظ روابط حمایتی بین اعضای خانواده و افراد جامعه برای شما و فرزندانتان مهم است.
خانواده های سالم مسئولیت مشترک دارند
مهم این است که همه اعضای خانواده در تصمیم گیری مشارکت داشته باشند. به کودکان باید فرصت هایی برای تصمیم گیری (در محدوده توانایی خود)، مشارکت در تصمیم گیری خانواده و مشاهده روند تصمیم گیری والدین خود و نتایج آن داده شود.
به طور معمول، مشارکت در برنامه ریزی و تصمیم گیری، تعهد به برنامه یا هدف و همکاری در اجرای آن را به همراه دارد. برای مثال، در صورتی که کودکان در انتخاب این کارها به آنها حق انتخاب داده باشند، احتمال بیشتری دارد که کارهای خانه را انجام دهند.
هر یک از اعضای خانواده باید این اجازه را داشته باشد که نظرات خود را بیان کند، ایده بسازد و پیشنهاد دهد.خانواده هنوز به یک رهبر نیاز دارد، اما هیچ فردی نیازی به رهبری ندارد. تلاش برای «رئیس» بودن به یک کار غیرممکن و خسته کننده تبدیل می شود.
در خانواده های مستحکم، اعضا از یکدیگر قدردانی می کنند
هر خانواده از شخصیت های مختلفی تشکیل شده است که هر کدام نقش مهمی در زندگی خانواده دارند. بنابراین، ضروری است که همه اعضا نسبت به خود و هر یک از اعضای خانواده نگرش مثبت قوی داشته باشند.
احساس ارزشمندی یک عامل مهم در آنچه در «درون» افراد و همچنین در بین مردم اتفاق می افتد است. نظام خانواده نیز از این قاعده مستثنی نیست. پذیرفته شدن توسط دیگران به رشد خودپنداره فرد کمک می کند و احساس مهم بودن، دوست داشتن و قدردانی را ایجاد می کند.
هیچ چیزی مهمتر از قدردانی و پذیرفته شدن در خانواده نیست. هر خانواده باید دستاوردهای فردی هر یک از اعضا را بشناسد. جملات ساده ای مانند «ممنون که به من کمک کردید، کار خوبی کردید!» می تواند از تلاش های هر یک از اعضا قدردانی کند.
این نوع شناخت به ایجاد یک محیط دلپذیر کمک می کند که در آن احترام متقابل رشد کند. بدون احترام، اعضای خانواده دلیل کمی برای تلاش به منظور بهبود روابط خود با یکدیگر دارند.
خانواده های سالم تشخیص می دهند که ارتباط مؤثر مستلزم گوش دادن مؤثر است
شاید مهمترین مهارت ارتباطی گوش دادن باشد. با این حال، به دلایل مختلف، بسیاری از ما به خوبی گوش نمی دهیم. یا خیلی سرمان شلوغ هست یا اجازه میدهیم پیش داوریهایمان دریافت ما را مخدوش کند. به یاد داشته باشید، وقتی گوش می دهیم، همیشه آنچه گفته شده را تفسیر می کنیم. از آنجایی که تفسیر ما بر اساس ارزش ها، باورها و تجربیات ما است، ممکن است نادرست باشد. بررسی تفسیر خود با گوینده، «دریافت بازخورد»، قبل از پاسخ دادن یا اقدام، راه خوبی برای کاهش تعبیر نادرست است.
کاری که عروس و داماد شبِ قبل عروسی باید انجام بدن
کارهایی که باید شب قبل از عروسی انجام دهید را به شما خواهیم گفت تا با خیالِ راحت انجامشان دهید.
لوازم ضروری تان را یکجا جمع کنید
یک کیف بردارید و وسایل ضروری و شخصی را داخل آن بگذارید. حتماً یک کیف مخصوص بردارید تا زمانی که به آرایشگاه می روید؛ تمام وسایل شخصی و ضروری همراه تان باشد.
دندان هایتان را تمیز و سفید کنید
خوب میدانید که روز عروسی تان، شما قرار است بسیار لبخند زده و بخندید پس دندان هایتان بیش از پیش در دید خواهند بود پس اگر در روزهای اخیر برای جرمگیری به دندانپزشک مراجعه نکرده اید حتما از ترفندهای سفید شدن دندان بدون جرمگیری استفاده کنید. علاوه بر این لبخند زدن را مقابل آینه مرتب تمرین کنید، تا اینکه در آن روز بزرگ به بهترین شکلی که می توانید بخندید.
شب به اندازه کافی بخوابید
برای این که پوست سالم تری داشته باشید و انرژی بیشتری هم احساس کنید، شب قبل باید به اندازه کافی بخوابید.
گوشی موبایل را روی سایلنت بگذارید
دیگر به دنبالِ چک کردن فیسبوک، اینستاگرام و شبکه های اجتماعی نباشید و گوشی موبایل خود را سایلنت کنید یا آن را به دست فردی قابل اعتماد بدهید
به جای این که به سراغ یک پیتزای چرب بروید و از غذاهای مضر استفاده کنید، سعی کنید از میوه و سبزیجات تازه و غلات کامل بخورید تا انرژی و شادابی بیشتری داشته باشید.
آب زیادی بنوشید
حتما همراه خودتان یک بطری بزرگ آب داشته باشید و زیاد بنوشید تا از کم آبیِ بدن تان جلوگیری کنید که باعث ایجاد استرس بیشتر نشود.
شرایط روحی لازم برای ازدواج مجدد
آیا به شناخت کافی از روحیات خود در ازدواج قبلی تان رسیده اید و می دانید چه نقطه ضعف ها و کم و کاستی هایی دارید و از لحاظ روحی آمادگی ازدواج مجدد را دارید و از تجربیات تلخ گذشته تان درس عبرت گرفته اید! دکتر ابراهیمی مقدم» روان شناس می گوید: زنان پس از طلاق دچار شکست های عاطفی زیادی می شوند که عواقب بدی برای آن ها دارد. آن ها بیشتر از مردان پس از طلاق ضربه می خورند و احساس تنهایی آزارشان می دهد.
برخی از آن ها نیز که افکار سنتی دارند، تصور می کنند پس از طلاق بی سرپرست می مانند و باید سایه یک مرد بالای سرشان باشد. وحشت از طلاق و جدایی، خیلی از زنان را وادار به کارهایی می کند که خودشان به انجام آن تمایلی ندارند. یکی از همین کارها ازدواج دوباره است. آن ها تصور می کنند حالا که شوهرشان را از دست داده اند و بی سرپرست شده اند، باید به ازدواج دوباره پناه ببرند و زندگی گذشته خود را این بار ترمیم کنند.
قبل از ازدواج دوباره ضعف هایتان را بشناسید وی ادامه می دهد: به نظر من برای ازدواج دوباره باید پیش از انتخاب طرف مورد نظر برای ازدواج، ضعف های خود را شناخت و برای رفع آن کوشید. باید از خود پرسید سهم من در آن شکست و طلاق چه بوده است. همه ما دوست داریم دیگر مرتکب اشتباهات قبلی نشویم، ولی باوجود قول هایی که به خودمان می دهیم چون بر بخشی از رفتارهایمان اشراف کامل نداریم یا مهارت اصلاح آن رفتار را بلد نیستیم دوباره مرتکب همان خطا می شویم.
از طرفی نگرش منفی افراد جامعه نسبت به فرد طلاق گرفته، می تواند مشوق فرد برای تأهل دوباره باشد. از سوی دیگر نگاه منفی جامعه به فردی که طلاق گرفته، می تواند باعث شود فرد بر خلاف میل باطنی اش به ازدواج دوباره تن دهد تا از نگاه و نگرش افراد جامعه در امان بماند. در واقع ما به ندرت طلاقی را می یابیم که تنها ناشی از اشتباه یکی از طرفین باشد. به همین دلیل قبل از ازدواج دوباره، هر فرد باید در روح خود جست وجو کند تا ببیند به جای اعمال گذشته چطور باید رفتار کند که ازدواج دومش دوام بیاورد.
افرادی که قبل از ازدواج دوباره این کار را انجام نمی دهند، برای ازدواج آمادگی ندارند. کسی که نتواند اشتباهات خود را بشناسد و از آن ها درس بگیرد، دوباره آن ها را تکرار خواهد کرد. برای همین فرد باید پیش از ازدواج دوباره خوب فکر کند و ببیند می خواهد این ازدواج را قبول کند یا نه و اگر خواست باید ضعف های خود را بیابد و پس از آگاهی کامل، شرایط طرف مقابل را هم به طور کامل بسنجد و بعد از آن ازدواج کند.
ازدواج عجیب شهردار مکزیکی با تمساح ۷ ساله!
یک شهردار مکزیکی با تمساحی ازدواج کرده که لباس عروس پوشیده و با یک بوسه به عقد هم درآمدند. ویکتور هوگو سوسا شهردار شهر سن پدرو هواملولا به عناون بخشی از یک مراسم سنتی قدیمی برای آوردن آبادانی و نعمت به روستایی در جنوب غربی مکزیک با این تمساح ازدواج کرد. این خزنده ۷ ساله که نام پرنسس کوچولو برایش انتخاب شده بود، الهه و نماد مادر زمین بوده و ازدواج او با رهبر محلی نماد اتصال انسان با طبیعت است. در مراسمی رنگارنگ، موسیقی سنتی نواخته شده و شرکت کنندگان در حال رقصیدن، شهردار مکزیکی را تشویق به بوسیدن عروس کردند.
الیا ادیت آگویلار که با نام مادر خوانده شناخته می شود و مراسم را ترتیب داده بود در این باره می گوید: «این اتفاق مرا شاد کرده و باعث می شود به ریشه هایم افتخار کنم. این یک سنت بسیار زیباست». آگویلار می گوید که مایه افتخار است که وظیفه انجام مراسم به او محول شده و مدعی شده که مدت زمان زیادی صرف انتخاب و تهیه لباس عروس برای تمساح کرده است.
در جریان مراسم عروسی، پوزه تمساح بسته شده بود تا از هرگونه گازگرفتن ناخواسته جلوگیری شود، در حالی که شهردار بارها در طول جشن عروس خود را بوسید. تاریخچه اینگونه ازدواج ها به قرن ها پیش در جوامع بومی چونتال و هواوه باز می گردد.
این مراسم شبیه دعا و مراسمی ستایشگرانه برای درخواست نعمت از طبیعت است که در روستاها برگزار می شود. شهردار سوسا نیز در مورد ازدواج خود با تمساح می گوید: «ما از طبیعت درخواست باران کافی، غذای کافی می کنیم، اینکه در رودخانه ماهی داشته باشیم». منطقه اوکساکا در مناطق فقیرنشین جنوب مکزیک واقع شده و غنی ترین منطقه مکزیک در زمینه فرهنگ بومی بوده و خانه بسیاری از گروه هایی است که سرسختانه به زبان و سنت های قدیمی شان باور دارند. سن پدرو هواملولا یک روستای ماهیگیری کوچک در ساحل اقیانوس آرام است.
مادرانههای کنکور
یکی از داوطلبان در دانشکدۀ کوثر گنبد که مادر یک نوزاد چندماهه بود، در جلسه آزمون خیلی نگران بچهاش بود، طوری که دوری از بچهاش، باعث استرس و عدم تمرکزش شده بود و نمیتونست به سوالات جواب بده.
🔸یکی از مراقبین که متوجه ماجرا شده بود، نوزاد اونو بغل کرد و تمام مدت کنار مادرش ایستا ، تا اون با خیال راحت آزمونش رو بده
مراحل و شرایط ازدواج غیابی از طرف زن و مرد
مراحل و شرایط ازدواج غیابی از طرف زن و مرد : ازدواج غیابی یا ازدواج وکالتی به ازدواجی گفته می شود که هنگام خواندن خطبه عقد و ثبت رسمی ازدواج یکی از زوجین یا هر دو نفر آن ها حضور نداشته باشند.
ازدواج غیابی معمولا با معرفی اقوام و آشنایان ، انتخاب والدین یا دوستی و آشنایی اینترنتی و به دلیل حضور در سربازی ، زندان یا حضور در کشوری دیگر انجام می شود.
ساده ترین روش برای ازدواج غیابی دادن وکالت به والدین و اجازه دادن برای خواستگاری و ازدواج است. والدین برای این منظور باید به صورت قانونی وکالت ازدواج غیابی بگیرند تا بتوانند به وکالت از فرزندشان صیغه عقد را جاری کنند.
احتمالا به این مورد برخورد کرده باشید که والدین با وکالتی که از پسرشان در خارج از کشور دارند برای خواستگاری و عقد پسرشان اقدام مینمایند و تازه عروس را آماده رفتن به خارج از کشور می کنند.
بزرگترین چالشی که برای ازدواج وکالتی پیش روی زوجین است ، عدم صدور ویزا برای همسر وکالتی است که باید با توجه به کشور مقصد از نظر قانونی مورد بررسی دقیق قرار بگیرد.
وکالت ازدواج غیابی چیست؟
وکالت ازدواج غیابی برای خانم : خانم به وکیلی که آقا است مجوز میدهد و می گوید که شما وکالت دارید من را به عقد یک مرد درآوریی . این وکالت بی چون و چرا و مطلق است و بیشتر در گذشته استفاده می شده است و الان به دلیل مشکلات قانونی منسوخ شده .
در این نوع وکالت وکیل مرد نمیتواند خانم را به عقد خود در آورد مگر در صورتی که صریحا این اجازه در متن وکالت به او داده شده باشد. یعنی خانم نوشته باشد که شما اجازه داری من را به عقد یک مرد حتی خودت در آوری .
بنابراین اگر خانم گفته باشد که اجازه داری مرا به عقد هر کسی در بیاوری، وکیل نمیتواند با استفاده از بازی کلمات ، خانم را به عقد خودش دربیاورد.
وکالت ازدواج غیابی برای آقا : مطابق با بحصی که بالاتر توضیح داده شد اگر مردی به یک خانم وکالت ازدواج غیابی بدهد ، آن خانم نمی تواند خودش را به عقد آقا در بیاورد.
شرایط قابل ذکر در وکالت ازدواج غیابی
موکل می تواند شرایطی را برای وکیل مشخص نماید که در صورت عدم رعایت آن شرایط ازدواج صحیح نخواهد بود. البته حتی در مواردی که وکالت بدون قید و شرط باشد باز هم وکیل باید حدودی را رعایت کند و نمیتواند فردی که از نظر اعتقادی و مذهبی اصلا با موکلش تناسبی ندارد را به عقد او در آورد.
در این شرایط هم موکل باید رضایت خودش را اعلام نموده و عقد را تایید کند.
1 – شرط سنی : شخص میتواند در متن وکالت عنوان کند که مرا به ازدواج فردی که سن او بیشتر از 25 سال نباشد در بیاورد.
2 – شرط محل سکونت
3 – شرط مدرک تحصیلی
4 – شرط وضعیت مالی
5 – حق طلاق : برای خانمی که در خارج از کشور زندگی می کند باید در شروط عقد ، حق طلاق برای خانم در صورتی که ویزای ازدواج صادر نشود ، به صورت رسمی در محضر قید گردد در غیر این صورت باید تا سال ها برای اثبات عسر و حرج وقتش را در دادگاه خانواده تلف کند.
شرایط وکیل ازدواج غیابی
1 – عاقل باشد. فردی که قدرت انتخاب و تصمیم گیری درستی داشته باشد.
2 – خانم باید بیش از 9 سال قمری و آقا بیش از 15 سال قمری داشته باشد.
3 – وکیل قصد به ازدواج در آوردن موکل را داشه باشد. البته وکیل ازدواج غیابی میتواند به طور همزمان وکالت هر دو نفریکه قصد ازدواج با هم دارند را بگیرد.
پدر و مادرهای تنهایی که حق ازدواج دارند
قطعا ازدواج مجدد در هر سن و سالی کاملا مطابق موازین شرعی است و حتی اگر عرف جامعه نیز خیلی با این شرع همخوانی نداشته باشد، بازهم نمیتوان پدر و مادرهایی که سال ها برای تعالی خانواده و فرزندانشان تلاش کرده اند و حالا بنا به تقدیر، تنها مانده اند را محکوم به تنهایی کرد. روی سخن ما در این گزارش، پدر و مادرها در سن میانسالی و کهنسالی هستند که اغلب به علت فوت همسرانشان، همدمی برای ادامه راه ندارند و از طرفی هم برای ازدواج مجدد، چالش هایی را پیش روی خود می بینند. به طبع این افراد نیز دارای نیازهایی هستند که خانواده و جامعه نباید آن ها را نادیده گرفته و منجر به انزوا و افسردگی آن ها شوند.

ازدواج؛ سنتی که سن و سال نمی شناسد
گرچه در جامعه ای اسلامی زندگی میکنیم و دین و شرع ما همواره تاکیداتی نسبت به ازدواج در هر سن و سالی داشته است اما فرهنگ غالب بر جامعه ما به شکلی است که ازدواج پدر و مادرها در سنین میانسالی و کهنسالی به خصوص ازدواج دوباره خانم ها همچنان یک تابو باقی مانده و کسانی که همسران خود را از دست می دهند، یا خودشان به خاطر قضاوت اطرافیان، قید ازدواج دوباره را میزنند و یا فرزندانشان که حتی زندگی مستقلی دارند، مخالفت شدیدشان را اعلام میکنند. به واقع، ترس از حرف مردم، نگرانی هایی بابت جدایی از پدر و مادر، ترس از فراموش شدن پدر و مادر از دست رفته، برخورد احساسی با جایگزین احتمالی پدر و مادری که دیگر نیستند، همه همه باعث شده تا شاهد محدودیت های بسیاری در ازدواج مجدد پدرو مادرها باشیم و البته این درحالی است که ما حتی در جوامع غیرمسلمان با محدودیت ازدواج و و روابط عاطفی مجدد مواجه نیستیم و پذیرش همسران جدید در خانواده ها، امری عادی تلقی میشود، بنابراین برای شکستن تابوی ازدواج پدر و.مادرهایمان، قبل از هرچیز لازم است خودمان نیاز درونی آن ها را باور کنیم و با ایستادن پای باورهایمان، اقوام و حتی جامعه را برای پذیرش این مساله آماده کنیم. حتی اگر لازم باشد می توانیم یک تنه پای همه حرف و حدیث های دوست و آشنا بایستیم اما فرصت زندگی را از پدر یا مادری که هنوز در قید حیات هستند نگیریم.

روایت اول:
فرزندی که پدرش را به خانه بخت فرستاد
سحر، حدود 3 سال پیش مادرش را از دست داد و بعد از آن، همیشه نگران تنهایی پدر و آسیب های احتمالی این تنهایی بود. دلش نمیخواست پدرش را هم در میانسالی از دست بدهد که به همین سبب به فکر ازدواج دوباره او افتاد. هر زخم زبانی همچون بی احساسی و خیانت به مادرش را به جان خرید اما پدرش را به زندگی برگرداند. او می گوید:« پدرم یک فرشته بود. این را من نمی گویم، این حرف همه فامیل است. حتی فامیل های خود مادرم هم به این موضوع ایمان دارند. پدرم 10 سال تمام پابه پای مادرم برای سلامتی او جنگید، آنقدر گذشت و مردانگی به خرج داد که به مردی نمونه و استثنایی تبدیل شد. کمتر کسی مثل او پیدا می شد که با تمام توان از جان و مالش مایه بگذارد تا همسرش چندصباحی بیشتر زنده بماند اما به هرحال بیماری دیابت آنقدر بی رحم بود که مجال زندگی نداد و درنهایت نیز مادرم را از ما گرفت.» او ادامه می دهد:«وقتی مادرم به رحمت خدا رفت، انگار دنیا روی سر پدرم خراب شد. همدم و همراهش رفته بود و پدرم روز به روز خمیده تر و منزوی تر می شد، خیلی ها پیشنهاد ازدواج دوباره دادند. پدرم تمایلی به این کار نداشت اما خودم دست به کار شدم تاشاید بتوانم او را از انزوا و افسردگی دربیاورم که به لطف خدا، همسری ایده آل برای پدرم پیدا کردم. برخی از دوست و فامیل مرا متهم به بی وفایی کردند و حرف و حدیث های زیادی برای پدرم درآوردند که ببینید این همان مردی بود که جانش را هم برای همسرش می داد! آن ها نمی توانستند دامنه تفکرشان را وسیع تر کنند اما من یک تنه جلوی همه ایستادم و پدرم را تنها نگذاشتم. او ازدواج کرد و به حرمت بچه ها، همسرش را هیچ وقت به خانه مادریم نیاورد و زندگی مشترکشان را درخانه ای دیگر ادامه دادند که خوشبختانه بعد از گذشت یکسال، الان باهم خوشبخت هستند و من هم واقعا خوشحالم که پدرم تنها نیست و حداقل همدمی دارد تا دردهایش را با او درمیان بگذارد و از انزوا درآید؛ دیگر اهمیتی به حرف های فامیل نمی دهم و فقط دلم می خواهد پدرم آرامش داشته و سایه اش سال های بیشتر بالای سرمان باشد.»

روایت دوم:
دخترانی که برای مادرشان خواستگار پیدا کردند
«خیلی بچه بودیم که پدرمان را از دست دادیم. یک دختر 9 ساله، دختری 12 ساله و دختری 15 ساله. زندگی بدون پدر برایمان به سختی می گذشت و مادر جوانمان که آن موقع 30 ساله بود، بیشتر از همه آسیب می دید اما با این حال مقتدرانه ایستاد و مادری را در حقمان تمام کرد. همه ما را به خانه بخت فرستاد و از اینکه توانسته بود از امتحانی الهی سربلند بیرون آید، احساس خوشحالی می کرد.» این ها را فاطمه سادات دختر دوم خانم احمدی می گوید. دختری 32 ساله که خود و خواهرانش را مدیون مادری فداکار میداند. او در رابطه با دلایلی که سبب شد تا مادرشان را به خانه بخت بفرستند برایمان می گوید:«در تمام این 20 سال شاهد بودیم که مادرمان چه سختی هایی را متحمل شد تا آب در دلمان تکان نخورد. چندباری تصمیم گرفت سرکار برود اما درنهایت ترجیح داد در خانه گل سازی کند و بالای سربچه ها بماند. زندگی طبق روال جریان داشت، درس، دانشگاه ، کار و سرانجام هم ازدواج. مادرم با همان حقوق مستمری و درآمد حاصل از گلسازی، همه ما را راهی خانه بخت کرد. ما رفتیم و مادرم تنها ماند. گرچه برنامه ریزی کرده بودیم تا نوبتی برای خواب پیش مادرمان برویم اما خودش اصلا راضی به این کار نبود. یک روز که با خواهرهایم دورهم جمع شده بودیم، بین خودمان حرف از ازدواج دوباره مادرمان زدیم. مادری 50 ساله که تمام جوانیش را به پای ما ریخته بود و شاید حالا بهترین فرصت بود تا از تنهایی درآید. از وقتی این حرف بین ما خواهرها ردوبدل شد، دل در دلمان نبود که این موضوع را چطور با خودش درمیان بگذاریم. دلمان نمی خواست فکر کند از حضور نوبتی خسته شده ایم، چون اصلا اینطور نبود و ما می دیدیم که مادرمان با رفتن ما، دیگر آن روحیه بشاش قبلی را ندارد و باید همدمی داشته باشد. اوایل با شوخی ، موضوع ازدواج مادر را مطرح کردیم که حسابی دلگیر شد و از ما خواست تا دیگر هیچ کدام شب ها به خانه اش نرویم. بعد از این موضوع، خاله هایمان را واسطه قرار دادیم. یکسالی به همین منوال گذشت و مادرم کم کم قبول کرد تا به پیشنهاد ما فکر کند. در این یکسال بیکار ننشسته و افراد مختلفی را برای مادرمان درنظر گرفته بودیم که اتفاقا یکی از گزینه ها حسابی به دلمان نشسته بود، بنابراین وقتی مادرمان کمی نرم شد و به ازدواج دوباره رضایت داد، خودمان واسطه آشنایی آن دو شدیم. خداراشکر طی چند دیدار، آن ها همدیگر را پسندیدند و الان باهم زندگی می کنند. نمی دانم شاید ما از معدود بچه هایی باشیم که مادرشان را به خانه بخت فرستاده اند اما امیدوارم خدا از ما راضی باشد و مادرمان در آرامش زندگی کند.»

روایت سوم:
پدر دوشهیدی که در 72 سالگی داماد شد
وقتی همسرش از دنیا رفت، 72 ساله بود. پدر دوشهید با دوپسر و دودختر که همگی صاحب خانه و زندگی مستقل بودند. به تنهایی از پس کارهایش برنمی آمد و همین هم باعث شد تا بعد از گذشت چندماه، فرزندان به فکر سروسامان دادن پدر بیفتند. علیرضا فرزند بزرگ خانواده برای اولین بار پیشنهاد ازدواج پدر را با برادر و خواهرهایش مطرح کرد. برای دخترها دیدن خانمی که به خانه پدریشان بیاید و بخواهد جایگزین مادرشان شود، بسیارسخت تر بود اما عقل و منطق حکم می کرد که احساسی برخورد نکنند و به فکر پدرشان باشند. علیرضا می گوید:« گرچه خواهرها اول مخالفت کردند اما خود آن ها هم می دانستند که حداقل با ازدواج پدر، او در این سن وسال، همدم و هم صحبتی خواهد داشت و دیگر مجبور نیست برای خوردن یک استکان چای دورهمی، تا غروب چشمش به دربماند تا یکی از بچه ها از راه برسد.» او ادامه می دهد:« وقتی قرار شد برای ایشان زن بگیریم، خودشان آنقدر حیا به خرج دادند که خودمان دست به کار شدیم. به دوست و آشنا سپردیم تا خانمی مناسب سن و سال و اعتقادات خانواده برای پدرمان معرفی کنند. بالاخره بعد از چندماه، یک گزینه مناسب پیداشد. آن خانم مثل پدرمان اهل دین و ایمان بود و حدود 9 سال با پدرمان فاصله سنی داشت. قبلا ازدواج نکرده بود اما با این حال خیلی راحتتر از چیزی که فکرش را میکردیم، پیشنهاد ازدواج را پذیرفت. برای خودمان هم جالب بود که چطور در سن 63 سالگی راضی به ازدواج، آن هم برای اولین بار شده اما خودش می گفت که این ازدواج به دلش افتاده و تا عمر دارد پای پدرمان میماند که این اتفاق هم افتاد و الان 15 سال از این ازدواج الهی میگذرد. ایشان و پدرم رابطه بسیارخوبی باهم دارند و خودمان معتقدیم که دعای دوشهید پشت سر آن هاست. حالا هم هروقت منزل پدرمان می رویم، با اینکه جای خالی مادرمان را به شدت احساس میکنیم اما این موضوع را کاملا برای خود حل کرده و به خود قبولانده ایم که پدرمان حق زندگی داشت و نباید به حال خود رها می شد.»
گرچه تابه اینجا به این مساله اشاره کردیم که ازدواج پدر و مادرها نباید با ممانعت خانواده و فرزندان همراه باشد اما به هرحال پدر و مادرهایی که در سن میانسالی قصد ازدواج دارند نیز باید مسائل مختلف را مدنظر قرار دهند تا ازدواجشان منجر به مشکلات ثانویه و اختلافات خانوادگی نشود. یکی از مسائلی که همواره خانواده ها برای ازدواج پدر و مادرهایشان با آن مواجه هستند، احتمال یک انتخاب اشتباه است؛ به هرحال ازدواج در هر دوره سنی به همان اندازه که مساله ای مهم و ضروری تلقی میشود، به همان اندازه نیز باید آگاهانه و با تفکر صورت گیرد. این موضوعی است که در گزارش بعدی با ذکر مثال هایی به آن خواهیم پرداخت.