۷ راه کنار آمدن با دردِ جدایی 

شور و نشاط روانی و گشودگی در برابر آسیب‌پذیری دو روی یک سکه هستند. اگر نتوانید خطر فقدان را بپذیرید، یعنی نمی‌توانید یک زندگی پرشور و نشاط را تجربه کنید. اگر برای آسیب دیدن مشتاق نباشید، نمی‌توانید عشق بورزید. 
واکنشِ مرسومی برای پاسخ‌گویی به فقدان وجود ندارد؛ هر تجربه فقدان، یک تجربه منحصر‌به‌فرد است. پس هیچ راهِ «درستی» برای سوگواری نیست. با‌این‌حال، بی‌شمار راهِ مفید برای کنار آمدن با فقدان وجود دارد. درمان زمان می‌برد و با شتاب و عجله میانه‌ای ندارد.

۱. فقدان را به رسمت بشناسید
قبل از آنکه درمان رخ دهد، باید وجود زخمی که نیاز به شفا یافتن دارد را به رسمیت بشناسیم. باید بپذیرید که کسی یا چیزی را از دست داده‌اید و این آزاردهنده است. شما درد دارید و این درد ناراحت‌کننده و برخی اوقات تحمل‌ناشدنی است. برای آنکه فقدان را بشناسید، باید بدانید اوضاع قبل از فقدان چگونه بود. می‌توانید با به خاطر آوردنِ تجربه‌های مثبتی آغاز کنید که هرگز دیگر تکرار نخواهند شد.

۲. به سوی حسِ فقدان آغوش بگشایید
درد به معنای واقعی کلمه ناراحت‌کننده است. ما اغلب می‌خواهیم درد را پس بزنیم و از خودمان دور کنیم یا با کار‌هایی مثل غذا خوردن، مصرف مواد مخدر، تلویزیون دیدن یا کار کردن، ذهن‌مان را از درد منحرف کنیم.

اما بی‌حس شدن نسبت به درد، ما را نسبت به کل هستی بی‌حس می‌کند. ما همه تمرکز و توجه‌مان را صرفِ کنترل درد می‌کنیم. اما خیلی زود درد دوباره بازمی‌گردد و ما باید بیش‌تر نسبت به آن بی‌حس شویم. به‌جای اینکه خودتان را بی‌حس کنید، یک کار متفاوت انجام دهید: حس فقدان را در آغوش بگیرید. ممکن است آزار، غم، شوک، عصبانیت، عذاب وجدان، اضطراب، تلخی، استیصال، افسردگی یا همه را با هم تجربه کنید. آغوش‌تان را به سمتِ همه این حس‌ها باز کنید. این کار به شما کمک می‌کند تا همه حس‌ها را فهرست کنید و ببنید با گذشت زمان چگونه می‌توانید با شکنجه و آزار این حس‌ها کنار بیایید.

۳. دیدتان را وسیع‌تر کنید
همان‌طور که انواعی از حس‌های تلخ را تجربه می‌کنید، ممکن است اشکال دیگری از احساسات، افکار یا خاطرات وجود داشته باشند که در مواقع فقدان انتظارشان را ندارید. برای مثال در میانه غم ممکن است حسِ مثبت و خوشایندی مثل حس آزادی، رهایی، غرور یا حتی خندیدن را تجربه کنید. همه این حس‌ها طبیعی هستند.

۴. برای فروپاشی آماده باشید
برخی اوقات، احساسات مانند موجی بلند از راه می‌رسند و ممکن است شما را خرد کنند و درهم بکوبند. این فرایند، به‌خصوص در اوایل غم، طبیعی و عادی است. برخی اوقات به کل بی‌حس می‌شوید و برخی اوقات کوچک‌ترین چیز‌ها تحریک‌تان می‌کنند. احساسات شما حالت رفت‌وبرگشتی پیدا می‌کنند، اما آسیبی به شما نمی‌زنند. در طول روز‌ها و هفته‌ها، و نه بعد از یک ساعت یا یک روز سخت، بهبود پیدا خواهید کرد.

۵. به دنبال افکار مفید باشید
این روزا تموم میشه. دوباره همه چیز مثل قبل می‌شه. زندگی خیلی بی‌انصافه.‌ای کاش این کارو نکرده بودم.‌ای کاش اون کارو کرده بودم. همش تقصیره منه. دیگه هیچ‌چیز مثه قبل نمیشه!

این افکار بخشی از فرایند سالمِ سوگواری است، اما مهم است که با یک فاصله سالم به آن‌ها توجه کنید. اغلب اوقات، این نوع اندیشه‌ها فقط در حد اندیشه باقی نمی‌مانند بلکه تبدیل به حقایق درستی درباره جهان می‌شوند که مجبورید سرسپرده‌شان شوید. به‌جای آنکه با این اندیشه‌ها به عنوان حقایق رفتار کنید، تمرین کنید آن‌ها را به مثابه واکنش در نظر بگیرید، نه به عنوان دستور‌هایی که باید از آن‌ها پیروی کنید.

این افکار را آرام به شکلِ یک آواز با خودتان زمزمه کنید. حواس‌تان باشد که این افکار بدونِ آنکه کنترلی بر اعمال و رفتارتان داشته باشند، حضور داشته باشند.

۶. با آنچه که مهم است پیوند برقرار کنید
به‌رغم چیزی که ذهن‌تان ممکن است به شما دیکته کند، هنوز زندگی معنی دارد. هنوز آدم‌ها و فعالیت‌هایی هستند که برای‌تان اهمیت دارند. در حقیقت، درد شما، ثابت می‌کند که شما هنوز زنده هستید. متوجه باشید که احساس فقدان آنچه برای‌تان عزیز و به قلب‌تان نزدیک است را به شما نشان می‌دهد. سعی کنید آنچه مهم است را شناسایی کنید. از این اطلاعات برای تبدیل شدن به آدمی که دوست دارید بشوید، استفاده کنید. فقدان شما فرصتی است برای آنکه بااهمیت‌ترین چیزی که در زندگی ارزش زیستن دارد را بشناسید. قدم‌های محکم و ملموس بردارید تا آن کیفیت‌ها و ویژگی‌هایی که در زندگی می‌خواهید را به واقعیت تبدیل کنید.

۷. متعهد شوید
بعد از آنکه متوجه شدید چه چیزی در زندگی برای‌تان ارزش زیستن دارد، بر اساس آن رفتار و عمل کنید؛ بنابراین رفتار شما را اهداف و ارزش‌های‌تان در زندگی تعیین می‌کنند. ممکن است بخواهید به آدم‌های دیگر در زندگی‌تان نزدیک شوید. ممکن است به محل کار برگردید یا برای کمک به خیریه‌ها داوطلب شوید. شما هستید که آنچه که مهم است را برای خودتان معنی می‌کنید؛ و همان‌طور که بر اساس ارزش‌های‌تان رفتار می‌کنید، متوجه باشید که نسبت به خودتان مهربان و شفیق باشید.

جنگ‌قدرت زمینه‌ساز عجیب‌ترین درخواست طلاق

واکاوی روان‌شناسانه ماجرای یک زوج‌تهرانی که هرکدام دوست‌داشتند فرزند آن‌ها پیش خواهرشان بماند و چون نتوانستند این‌موضوع را حل‌کنند تصمیم به‌جدایی گرفتند
 دلیل درخواست طلاق یک زوج تهرانی که نتوانستند یک موضوع به ظاهر ساده را مدیریت کنند، با عنوان عجیب‌ترین درخواست طلاق در سایت‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی پربازدید شد. ماجرا از این قرار است که یک زن و شوهر جوان به‌خاطر نگهداری از فرزندشان با یکدیگر درگیر شدند؛ اتفاقی که درنهایت به دادگاه خانواده تهران کشید و یکی از پرونده‌های طلاق را پیش‌روی قاضی قرار داد. در ادامه، مروری کوتاه بر این پرونده خواهیم داشت و از منظر روان‌شناسی، عوامل زمینه‌ساز آن را واکاوی خواهیم کرد.
 
 جنجال بر سر یک مسئله کوچک
زن جوان وقتی روبه‌روی قاضی دادگاه خانواده قرار گرفت، درباره علت درخواست خود گفت: «من و شهرام به‌تازگی صاحب یک دختر شده‌ایم. از وقتی دخترم به دنیا آمد دیگر سرکار نرفتم. فقط گاهی اوقات برای انجام کارهای روزانه‌ام از خانه بیرون می‌روم. در آن زمان هم از خواهرم می‌خواهم‌ پیش دخترم بماند. دعوای ما از چند شب پیش شروع شد. وقتی خانواده همسرم در خانه ما مهمان بودند به آن ها گفتم که فردا باید برای انجام کاری از خانه بیرون بروم و خواهرم هم کار دارد و نمی‌تواند از دخترم مراقبت کند. خواهرشوهرم همان زمان گفت که می‌تواند فردا برای نگهداری از دخترم به خانه‌مان بیاید. من هم از این موضوع استقبال کردم‌ ولی همان شب خواهرم تماس گرفت و گفت که کارش کنسل‌شده و می‌تواند از دخترم مراقبت کند. من هم برای این که خواهرشوهرم به دردسر نیفتد به او گفتم لازم نیست به خانه ما بیاید اما خواهرشوهرم ناراحت شد و به دنبال آن شهرام هم جنجال به‌راه انداخت و گفت چرا باید همیشه خواهرت از دخترم مراقبت کند. از همان شب دعوای ما شروع شد و شهرام این مسئله را آن قدر بزرگ کرد که تصمیم به جدایی گرفتیم. او تا جایی پیش‌رفت که گفت دیگر خواهرت حق ندارد به خانه‌مان بیاید و از بچه مراقبت کند.»                              
 ضرورت آمادگی زوجین  برای ورود کودک به زندگی‌شان
 موضوع این پرونده طلاق شاید به ظاهر خیلی عجیب به نظر برسد اما مسئله در بررسی و تحلیل دقیق‌تر، چیزی فراتر از بحث نگهداری فرزند توسط مراقب جایگزین است. مشکل، آمادگی نداشتن زوجین و ناهماهنگی‌شان با یکدیگر برای ورود کودک به زندگی زن‌و‌شوهری است. با آمدن فرزند به خانواده کمی طول می‌کشد تا زوجین با یکدیگر و نیازهای خود و فرزندشان هماهنگ شوند.
 مادری که نیاز به آرامش دارد
در این پرونده، خانم شاغل بوده و حالا به‌خاطر کودکش از کار بازمانده است. حتما در کنار مسائل مالی که درآمد خانواده کمتر از قبل می‌شود، نگهداری از فرزند در خانه کمی مشغولیت ایشان را زیاد می‌کند و گاهی نیاز به تنهایی و انجام کارهای شخصی دارد که لازم است حمایت شود و با مراقب جایگزین فرصت فراغت محدود و آرامش داشته باشد. مسئله دیگر بحث روابط دو نفره زوجین و وقت گذاشتن برای  یکدیگر است که لازم است مدیریت شود تا کیفیت و کمیت رابطه، جوابگوی نیازهای‌شان باشد.
 اول پدر، بعد مراقب جایگزین
مورد دیگر، هماهنگی و کمک زوجین در برآوردن نیازهای کودک‌شان است که لازم است درباره انجام مراقبت‌های کودک نوپای سراسر نیاز با هم همکاری داشته باشند و کمی از رسیدگی را پدر به عهده بگیرد. در این مسئله، هماهنگی زوجین و رسیدن به درک متقابل از نیازهای کودک خیلی موثر است تا کمک گرفتن از شخص جایگزین. بهتر است در مواقع خاص و خارج از وقت پدر، از شخص جایگزین کمک گرفته شود.
 مهارت مدیریت اختلافات
در زندگی‌مشترک هر زوجی، اختلاف و مشکلات وجود دارد. مهم این است که زن‌و‌شوهر هر کدام جداگانه راجع به چگونگی مدیریت این مشکلات و اختلافات آگاه باشند. در این میان، اختلافات و مشکلات گاه نرمال است و جای نگرانی ندارد ولی گاهی آن قدر بزرگ و غیرقابل‌حل می‌شود که زندگی زوج را به‌هم می‌ریزد. به همین دلیل است که زوج‌ها باید از  مشکلات و اختلافات آگاه باشند و نحوه چگونگی رفع و مدیریت آن ها را بدانند تا در زندگی مشترک با مشکل مواجه نشوند.
 جنگ قدرتی که نباید راه می‌افتاد
گذر از دنیای دونفره‌ به زندگی سه‌نفره هیجان‌انگیز، روح‌افزا و شگفت‌انگیز است؛ همزمان طاقت‌فرسا، اعصاب‌خردکن و با نگرانی‌های گوناگون همراه است. این اتفاق ممکن است بر روابط زوجین‌ تأثیر منفی داشته باشد. ممکن است خانم با آمدن بچه هنوز نتوانسته نیازهای همسر را برآورده کند و همسر با کوچک ترین اتفاقی، ناخواسته و با ربط دادن به مسائل دیگر، درگیر رابطه جانبداری از خانواده شده و به نوعی جنگ قدرت بین زوجین ایجاد شده است. این جا لازم است زوجین راجع به نیازهای یکدیگر، وقت بگذارند و با هم گفت‌وگو کنند و راهکارها برای برآوردن نیازهای‌شان را بیابند. زن‌ها معمولا گمان می‌کنند همین‌ که بگویند چه کارهایی باید انجام شود، کافی ا‌ست که طرف‌مقابل(شوهرشان) داوطلبانه کارها را انجام دهد، اما مردها به درخواست مستقیم واکنش بهتری نشان می‌دهند.

صدیقه معدنی|کارشناس‌ارشد روان‌شناسی