چطور نوجوانانی کربلایی داشته باشیم؟

از حضور«علی اصغر» ۶ ماهه تا «حبیب ابن مظاهر» ۷۵ساله در کربلا برایمان درسی دارد، اگر آن‌ها را الگویمان قرار دهیم، عاقبت بخیر می‌شویم. یکی از این افراد «عبدالله بن حسن» است؛ آخرین یار امام حسین. دلدادگی ایشان درس‌های بسیار دارد.

ماجرای عبدالله‌ کربلا را می‌دانید؟ پسر ۱۰، ۱۱ ساله‌ای که جانش را فدای عموی بزرگوارش کرد، تا نباشد و نبیند خم شدن کمر عمو را. گل پسر امام حسن(ع) که از دستان خانم زینب(س) می گریزد و بی‌واهمه از هرچه سپاه و لشکر و دشمن، به سوی اباعبدالله می‌دود و پیوسته عمو را صدا می‌زند. آخرین یار و کوچک‌ترین سردار آقا امام حسین(ع). 

زینب(س) همه توانش را در پاهایش می‌ریزد و به سوی کودک‌خیز برمی‌دارد. عبدالله صدای او را می‌شنود و حضور و تعقیبش را در می‌یابد، اما بنا ندارد که گوش جز به دلش و سر جز به حسینش بسپارد. او چون ماهی چابکی از تور دست‌های خانم زینب می‌گریزد و خود را به امام می رساند. خودش را میان شمشیر حرمله و عمویش قرار می‌دهد و دستش را به دفاع از امام بلند می‌کند و فریاد می‌کشد:«عمویم را نکشید!» شمشیر حرمله فرود می‌آید و از دست نازک عبدالله عبور می‌کند، آن چنان که دست و بازو به پوست، معلق می‌ماند. نوای «اماه» عبدالله که از اعماق جگر فریاد می‌کشد و مادر را به یاری می‌طلبد، دل‌ها را خون می‌کند. حسین(ع) او را در آغوش می‌کشد و با کلام و نگاه و نوازش تسلایش می‌دهد:«صبور باش عزیز دلم پاره جگرم، زاده برادرم به زودی با پدرت دیدار خواهی کرد و آغوش پیامبر را به رویت گشاده خواهی یافت.» 

چطور نوجوان‌هایی مانند عبدالله داشته باشیم؟ 

از کوچک تا بزرگ، از پیر تا جوان از «علی اصغر» ۶ ماهه تا «حبیب ابن مظاهر» ۷۵ ساله در کربلا برایمان درسی دارند که اگر تنها آنها را سرمشق و الگوی زندگی‌مان قرار دهیم، عاقبت بخیر می‌شویم. یکی از افراد تاثیر گذار در کربلا «عبدالله بن حسن» است که آخرین یار امام حسین(ع) بود. وقتی همه اصحاب جان خود را فدای اباعبدالله کردند و ایشان تنها مانده بودند، این زاده امام حسن( ع) بود که با اینکه سن و سال زیادی نداشت، علمدار امام شد و جانش را گذاشت کف دستانش و به یاری از امامش شتافت. این دلدادگی به عموی بزرگوارشان برایمان درس‌های زیادی دارد که کوچک ترین آن امام دوستی و فامیل دوستی و عشق به عموست، اما نه! این جانفشانی درس‌های بزرگتری هم دارد. درسی که نوجوان امروزمان باید آن را یاد بگیرد.


«عبدالله بن حسن» آخرین یار امام حسین(ع) بود.

* چرا عبدالله خودش را فدای امام(ع) کرد؟

«مرضیه شعربافچی»؛ مدرس حوزه و دانشگاه درباره درسی که ایثار عبدالله بن حسن برایمان دارد، می‌گوید: «ایشان در کنار امام حسین (ع) رشد یافتند و اباعبدالله متکفل فرزندان برادرشان بودند و حضرت عبدالله بن حسن هم تربیت یافته ابا عبدالله است. ایشان برای امام‌ فداکاری کردند و با یک شجاعت خاصی به میدان رفتند و از آماج تیرها و شمشیر‌ها و نیزه‌ها نترسیدند تا خودشان را سپر بلای عمویشان کنند تا مانعی شوند که شمشیر به سمت ایشان بیاید و دست خودشان مورد اصابت قرار می‌گیرد و قطع می‌شود. نکته بارز اعمال ایشان در صحرای کربلا، دفاع شان از امام زمان وقتشان است. یک نکته در این موضوع بحث هم خانواده و هم خون بودن با امام حسین(ع) بود و عمویی که جای پدر را برای ایشان داشته است و بحث دیگر موضوع امامت و ولایت است. شاید تقلیل حرکت ایشان به دفاع از صرفا عمو به معنای برادرِ پدر و کسی که عموی من است تقلیل ناجوانمردانه باشد.

 حرکت عبدالله بن حسن و همه افرادی که در صحرای کربلا جنگیدند، در راستای دفاع از ولایت و امام زمان بود و شناخت و بصیرتی که پیدا کرده بودند. در گروه امام حسین(ع) ما جوان مسیحی داریم که شب قبل از واقعه مسلمان شد و نوجوانی هم داشتیم. جوان‌های ۱۷، ۱۸ساله که به توصیه مادرشان به کربلا آمدند. ررده های سنی مختلف در این واقعه بودند. از عبدالله بن حسن که یک نوجوان ۱۰، ۱۱ساله بود تا حبیب بن مظاهر که پیرمردی با محاسن سفید است، همه در راستای دفاع از دین و امان زمان وارد صحنه جنگ شدند و خواستند که کشته شوند و با اینکه می‌دانستند فرجام این جنگ کشته شدن در این دنیاست.»


نوجوانی در سن «عبدالله بن حسن» می‌توانست بترسد و در جایی قایم شود، اما او نترسید و خود را سپر عمو کرد.

* نقطه عطف نسل عاشورا با نسل امروز/ سپر شدن برادر زاده برای عمو یک هیجان بچگانه نبود!

برای گره زدن عبدالله بن حسن به نسل امروز باید بصیرت و شجاعت ایشان را پررنگ کنیم. یک بچه‌ای در  سن  و سال عبدالله می‌توانست جیغ بکشد و بترسد از شمشیر و از کسانی که با وحشی‌گری تمام وارد میدان می‌شدند و به قصد کشتن آمده بودند، پس جا داشت که عبدالله بترسد و پا پس بکشد اما ایشان نترسید. پس آن چیزی که باید در نوجوان‌ امروزمان زنده کنیم آن بصیرت است که نشان داد از نوجوانی در این سن و سال هم می‌توانیم چنین انتظاری داشته باشیم. کمااینکه در طی قرن‌هایی که از ظهور اسلام گذشته است ما حسین فهمیده‌ها و نمونه‌هایی از عبدالله بن حسن را داشته‌ایم.

 مدرس حوزه و دانشگاه  می‌گوید: «ایثاری که حضرت عبدالله(ع) نسبت به عموی بزرگوارشان داشتند، از جنس ایمان به امام زمان(عج) و راهی بود که امام زمانش انتخاب کرده بود. عبدالله به این مسئله ایمان داشت که موظف است از امام‌شان دفاع کند تا به هر طریقی که هست نگذارد حتی اگر اندازه یک سپر کوتاه است، امام زمان‌شان شهید شود. این ایثار عقبه دارد و یک به هیجان آمدن بچگانه و رفتار احساسی نیست یا اینکه من در حال از دست دادن عمویم هستم و باید کاری کنم، نیست. این ایثار عقبه‌ای دارد که در این خاندان ریشه دار است. این خاندان با این ایمان رشد کردند و ایمان با جانشان آمیخته شد.»


همه‌ اصحاب امام حسین(ع) می‌دانستند که کشته می‌شوند، اما باز هم در رکاب اباعبدالله ماندند.

* آنها می‌دانستند کشته می‌شوند اما باز هم ماندند!

مشهور است که در شب عاشورا، امام حسین(ع) دستور داد چراغ ها را خاموش کنند تا هر کس که می‌خواهد ، برود. پس چراغ‌ها را خاموش کردند و همراهان امام (ع) شروع به رفتن کردند. اما یاران باوفا سرجای خود ماندند. نکاتی که ابراز شده است توسط یاران با وفای ایشان همه نشان می‌دهد که همه آنها از سر ایمان خالص و امام دوستی و دین دوستی وارد این صحنه شدند و در آن صحنه ماندند. آنها همه‌شان می‌دانستند که فردا کشته می‌شوند. به عنوان مثال یکی از یاران با وفای امام زهیر است. وفاداری زهیر به‌جایی رسید که در شب عاشورا به امام حسین(ع) گفت: «اگر هزار بار در راه تو کشته شوم و دوباره زنده شوم دست از تو برنمی‌دارم؛ در هنگام شهادت او در ظهر عاشورا، امام حسین (ع) به بالینش آمد و فرمود: ای زُهِیر خداوند تو را در پیشگاه قرب خود قرار دهد و قاتل تو را لعنت کند.

شعربافچی می‌گوید: « در ایثار عبدالله بن حسن و همه یاران امام (ع) بینش عمیقی وجود داشته است؛ این فامیل دوستی و حفظ کیان خانواده یک نخ تسبیحی داشته است که به ایمان برمی‌گردد. اینجا علاوه بر بحث خانواده دوستی ولایت پذیری و دین دوستی و امام دوستی مطرح است. در این خانواده افرادی هم بودند این خصوصیات را نداشتند، پس این ایمان و بحث ولایت است که این‌ها را دور هم جمع کرده است.» 


شرکت در مجالس اباعبدالله دل‌‌مان را نرم می کند.

*شرکت در روضه امام حسین(ع) چه تاثیری می‌‌گذارد؟

شرکت در روضه‌ها و شنیدن ایثار و فداکاری اهل بیت و یاران امام(ع) و اقدامات و امام دوستی شان گاهی چنان بر ما تاثیر می‌ گذارد که دل‌مان را نرم می‌کند. وقتی می‌شنویم که عبدالله برای دفاع از عمویش خودش را سپر کرده است، چنان تاثیری روی ما می‌گذارد که نسبت به تک تک اعضای خانواده احساس محبت و مهربانی می‌کنیم.

استاد حوزه و دانشگاه می‌گوید: «کاری که روضه و مجالس اهل بیت می‌کند آن توجه و تنوعی است که به دل افراد می‌دهد، ضمن اینکه خلوص نیت و صفای باطنی امام  به همه کسانی که در روضه‌شان شرکت می‌کنند، مرحمت می‌کند و این افراد مشمول عنایت ویژه امام و حضرت زهرا و خاندانشان می‌شوند و همان باعث می شود که افراد لطف و محبت‌شان به هم بیشتر شود و طبیعتا این لطف و محبت در درجه اول نصیب بچه‌ها و خانواده می‌شود. یعنی ایمانی که افراد به آن مجهز می‌شوند هرچقدر بیشتر شود توجه و لطافت آن‌ها را نسبت به خانواده هم بیشتر می‌کند چون در راس دستورات توجه به خانواده است. حالا چه پدر و مادر به فرزندان، چه  فرزندان به پدر و مادر چه بین خواهر و برادر.»

نکته مهمی که مجالس اباعبدالله به ما افاضه می‌کنند لطف وسیع حضرت اباعبدالله به ماست که شامل حال همه می‌شود. یکی از برکات روضه این است که فرد شرکت کننده ایمان بیشتری پیدا می‌کند و این ایمان سبب تقوا و رعایت حال خانواده می‌شود و طبیعتا با تفکر در زندگی شخصی و نحوه شهادت و سلوک اصحاب کربلا می‌توانیم درس‌های زیادی بگیریم که یکی از آن‌ها توجه به خانواده است و اینکه بیشتر افراد سپاه امام را بنی هاشم تشکیل می‌دادند. البته افرادی از بنی هاشم هم بودند که پای کار امام ایستاده بودند، کمااینکه بودند افرادی از بنی هاشم که در سفر شرکت نمی‌کردند، چون پایانش را مرگ می‌دانستند و در بصیرت لازم و تبعیت بی‌چون و چرا از حرف امام را نداشتند، اما آنهایی که در اصحاب امام بودند، به درک ویژه‌ای رسیده بودند. ما هم با شرکت در روضه امام حسین(ع)  به صفای  روح دست پیدا می‌کنیم و در راس آن سلوک نسبت به اعضای خانواده است که به دستش می‌آوریم. 

ناگفته‌هایی از زنان درون باند‌های مواد مخدر

نکات زیادی در مورد سلاطین تجارت مواد مخدر شناخته شده که به لطف موجی از کتاب‌ها، آهنگ‌ها و برنامه‌های تلویزیونی در سالیان اخیر امکان پذیر شده اند. خوانندگان، شنوندگان و بینندگان از سوء استفاده‌های قاتلانه “پابلو اسکوبار” معروف‌ترین قاچاقچی مواد مخدر کلمبیا که در سال ۱۹۹۳ بر روی پشت بام کشته شد آگاه هستند.

به نقل از اکونومیست؛ “خواکین گوزمان” مردی که بیشتر با نام “ال چاپو” شناخته می‌شود نیز مانند رئیس سابق بدنام بوده است. او که رئیس کارتل سینالوآ در مکزیک بود اکنون در امریکا در حال سپری کردن مجازات حبس ابد است. مردم حتی ممکن است “اِما کرونل” همسر ال چاپو که یک مدل بود را در دادگاه او در نیویورک در سال ۲۰۱۹ میلادی به خاطر آورند. او سپس به سه اتهام مرتبط با مواد مخدر اعتراف است.

با این وجود، زنانی که مواد مخدر قاچاق می‌کنند اغلب مورد توجه قرار نمی‌گیرند. این تا حدی بدان خاطر است که زنان کم تری در مقایسه با مردان در آن تجارت پرخشونت مشارکت می‌کنند. همان طور که فرهنگ بوچونا (نمای دوست دختری که در حال اسراف و پول خرج کردن است) سینالوآ بر می‌آید بسیاری از آن زنان نقش اکسسوری را برای مردان کارتل ایفا می‌کنند و در واقع بسیاری از زنان و دختران آرزو دارند که در چنین نقشی باشند.

“دبورا بونلو” روزنامه نگار باسابقه در آمریکای لاتین که برای وایس نیوز کار می‌کند در کتاب تازه ۱۷۶ صفحه‌ای تازه خود تحت عنوان “نارکوها: ظهور مخفی زنان در کارتل‌های آمریکای لاتین” قصد دارد نشان دهد که زنان نقش‌های مهمی نیز در باند‌های مواد مخدر دارند و حتی گاهی اوقات بازیگران اصلی هستند.

ناگفته‌هایی از زنان درون باند‌های مواد مخدر

زنان نارکو همواره به این شکل نادیده گرفته نشده اند. “ماریا دولورس استوز زولتا” به دشمن شماره یک دولت مکزیک و قاچاقچی مواد مخدر تبدیل شده بود. بونلو برخی از زنانی را که در سالیان اخیر در تجارت مواد مخدر دخیل بودند با سفر در سراسر منطقه برای بازدید از شهر‌های زادگاه آنان ردیابی کرد. اکنون بسیاری از آنان در زندان دوران حبس خود را می‌گذرانند.

او در مورد “دیگنا واله” یکی از روسای زن هندوراسی کارتل مواد مخدر می‌نویسد فردی که برای افرادی از جمله ال چاپو کوکائین را به مرز گواتمالا قاچاق می‌کرد. او می‌توانست از هر محموله ۸۰۰۰۰۰ دلار درآمد داشته باشد.

بونلو از شهر خود و عمارت‌هایی که احتمالا با درآمد حاصل از تلاش‌های واله ساخته شده اند بازدید به عمل آورده است. او در آنجا موفق به برقراری تماس تلفنی کوتاهی با واله شد. واله در سال ۲۰۱۴ میلادی بازداشت شد و مدتی را در زندان در آمریکا گذراند و اکنون در هیوستن زندگی می‌کند.

بونلو در گواتمالا با خواهران “لموس” دیدار داشت. آنان قاچاق مواد مخدر را در سراسر آن کشور گسترش می‌دادند و گهگاه در اعمال خشونت آمیز وحشتناکی شرکت داشتند. نویسنده این کتاب در کولیاچان در مکزیک در مورد زنان مختلفی نوشت که در صفوف کارتل ال چاپو ارتقا یافته اند. یکی از آنان اطلاعاتی برای محاکمه سلطان مواد مخدر ارائه کرد. برخی از خبرچین‌ها در آمریکا زندگی می‌کنند، اما اکثر آنان یا مرده اند و یا پشت میله‌های زندان به سر می‌برند.

بونلو اشاره می‌کند که زنان در باند‌های مواد مخدر همانند کاری که در جامعه انجام می‌دهند در حال کسب قدرت هستند. سوژه‌های او دلایل مختلفی برای درگیر شدن در یک تجارت غیرقانونی داشتند و برخی از آنان مجبور به انجام آن کار شده بودند، اما برخی دیگر از آنان این کار خطرناک را هیجان‌انگیز می‌دانستند. یکی از زنان فعال در قاچاق مواد مخدر می‌گوید:”خطر را دوست داشتم”.

یک نفر دیگر از آنان می‌گوید: “من آدرنالین را دوست داشتم. گاهی اوقات زنان از نامرئی بودن ظاهری خود سود می‌برند از پنهان شدن در پشت کلیشه دختر خوب که قادر به انجام کار‌های بد نیست”.

گزارش تحقیقی در این کتاب چشمگیر است. بونلو مخفیانه به زندانی در گواتمالا رفته تا با “ماریکسا لموس” صحبت کند. وقتی او به شهر زادگاه واله می‌رود یک کشیش را برای حفاظت از امنیت اش با خود همراه می‌کند. نتیجه آن کار دسترسی به حجمی قابل توجه از جزئیات است.

بونلو اشاره می‌کند که در حوزه ادبیات مواد مخدر کمبود اطلاعات در مورد روسای زن باند‌های مواد مخدر وجود دارد. او به ندرت قادر است در طول کتاب تصویر واضحی از شخصیت‌ها ترسیم کند: این که برای مثال، آیا واله شخصیتی خشن و افتضاح داشت یا خیر؟ متاسفانه او و خواننده نمی‌توانند در این باره سخنی بگویند. در عین حال بونلو درک خواننده را از باند‌های مواد مخدر غنی می‌کند. این کتاب مقدمه‌ای ارزشمند برای موضوعی است که سزاوار تحقیق بیش‌تر است.

شلیر، شیرزن مهربان کرد کشته شد، از بس که پاکدامن بود

۱۴ شهریور سال گذشته وقتی خبر مرگ دلخراش شیرزنی به نام شلیر رسولی در مریوان منتشر شد، بازتاب خیلی وسیعی در میان اخبار حوادث پیدا کرد.

زمزمه‌ها حکایت از این داشت که همسایه شلیر با قصد تجاوز به شلیر او را در خانه‌اش حبس کرده بود و زن جوان برای اینکه خود را از چنگال همسایه شیطان‌صفت خلاص کند، از پنجره خانه‌اش پایین پریده است.

شلیر، شیرزن مهربان کرد کشته شد، از بس که پاکدامن بودشلیر، شیرزن مهربان کرد کشته شد، از بس که پاکدامن بود

هر چند در ابتدا تصور عموم بر این بود که شلیر برای دفاع از حیثیت خود، از پنجره پریده و جان باخته است اما در تحقیقات بعدی که در پرونده قضایی صورت گرفت مشخص شد که عامل مرگ شلیر کسی نیست جز همان همسایه شیطان‌صفت که وقتی دفاع از ناموس شلیر را دیده است و زن خود را به پنجره رسانده تا از همسایه‌ها کمک بخواهد دست به قتل زده است!

شب وسوسه شیطانی

شوهر شلیر از مدتی قبل از حادثه برای کار و کسب درآمد به عراق رفته بود. همسایه‌ها می‌دانستند که این زن جوان با دو فرزند 11 و 17 ساله‌اش در خانه تنهاست. چند شب قبل از حادثه حال همسر گوران بد شده بود و شلیر به کمک رفته بود. شاید همان شب جرقه نقشه شوم در ذهن گوران زده شد.

ربایش زن مهربان جلوی چشم مادرش

شب حادثه گوران مقابل خانه شلیر آمد و به او گفت که حال همسرش دوباره بد شده است و با اصرار و التماس از او خواست که به کمک همسرش برود. شلیر ‌گفت که فرزندانش خواب هستند و نمی‌تواند همراه او بیاید اما التماس‌های گوران سبب شد که دل شلیر به رحم بیاید و فرزندانش را از خواب بیدار کرد تا به اتفاق همدیگر به کمک همسر گوران بروند.

اما پایشان که به کوچه رسید گوران با تهدید اسلحه شلیر را به داخل خانه خود برد. خبری از همسر گوران نبود و شلیر به نیت شوم مرد همسایه پی برده بود.

بچه‌ها که صحنه ربوده شدن مادرشان را دیده بودند، از شدت ترس داد و فریاد ‌کردند و همین سبب شد که همسایه‌ها با خبر شوند.

همه می‌دانستند گوران چه مرد شروری است و از سوابق سرقت و شرارت‌های او باخبر بودند. می دانستند که او چند بار سلاح حمل کرده و همین حالا هم شوکر و اسپری فلفل دارد. برای همین جرأت نمی‌کردند که به خانه او نزدیک شوند. دقایقی بعد صدای فریادهای شلیر کوچه را پر کرد.او ضجه می‌زد و کمک می‌خواست و بالاخره خودش را به پنجره خانه گوران رساند و از همسایه‌ها ‌خواست که کمکش کنند اما ناگهان شلیر در مقابل چشمان فرزندانش از پنجره سقوط کرد و غرق در خون روی زمین افتاد.

گوران قاتل است

رسیدگی به پرونده مرگ دردناک شلیر در دستور کار قضایی قرار گرفت. در همان مراحل ابتدایی همسایه‌های شلیر با حضور در دادسرا شهادت دادند که گوران، شلیر را از پنجره پرتاب کرد.

هر چند در ابتدا فرضیه خودکشی زن جوان در دفاع از آبروی خود مطرح بود اما با شهادت همسایه‌ها، رسیدگی به اتهام قتل در پرونده گوران کلید خورد.

3 نفر از همسایه‌ها شهادت دادند و گفتند وقتی شلیر خودش را مقابل پنجره رساند و فریاد کشید و کمک خواست، گوران او را هول داد و گفت برو به جهنم!

بازداشت دردسرساز قاتل

گوران تحت تعقیب قرار گرفت و چند روز بعد از خاکسپاری شلیر به دام افتاد. زمانی که مأموران مخفیگاه او را شناسایی کردند، او برای فرار از دست مأموران به خانه زنی هجوم برد و او را گروگان گرفت. حتی زن جوان را زخمی هم کرد. از آنجا هم به خانه‌ای دیگر هجوم برد و در آنجا هم دو زن را گروگان گرفت. او به هر ریسمانی چنگ می‌زد برای اینکه خودش را از دست مأموران نجات دهد اما در نهایت دستگیر شد.

رسیدگی خارج از نوبت

با توجه به بازتاب این جنایت و مرگ زن پاکدامن به دست همسایه شیطان‌صفت دستور رسیدگی فوق‌العاده صادر شد و پرونده شلیر خارج از نوبت روی میز قضات دادگاه کیفری قرار گرفت و گوران محاکمه شد.

گفت‌وگو با برادر شلیر

ادامه این گزارش را در گفت‌وگوی خبرنگار «ایران» با برادر شلیر رسولی بخوانید.

از مرگ غم انگیز خواهرتان ۸ ماه می‌گذرد. در این مدت پرونده چه روندی را طی کرده است؟

متهم دستگیر شده و زندان است. اتهام او هم قتل عمد خواهرم، آدم‌ربایی و قدرت‌نمایی با چاقو، ضرب و جرح عمدی و گروگان‌گیری زنانی است که در جریان دستگیری آنها را گروگان گرفته بود.

او اتهام قتل خواهرتان را قبول دارد؟

قبول ندارد و در همه مراحل رسیدگی به پرونده این اتهام را انکار کرده است درحالی که 3 نفر از همسایه‌ها شهادت داده‌اند و حتی در دادگاه هم حاضر شده‌اند و دست روی قرآن گذاشته و قسم خورده‌اند اما باز هم گوران این اتهام را قبول ندارد! البته حرف‌های ضد و نقیض زیادی می‌زند. یک بار گفت مست بودم و متوجه نشدم چه اتفاقی افتاد اما بعد به درخواست خودش صحنه مرگ خواهرم را هم بازسازی کرد. با اینکه قبل از بازسازی صحنه می‌گفت که مست بوده است اما همه جزئیات را شرح داد و فقط در مورد نحوه مرگ خواهرم دروغ گفت. گفت شلیر خودش را پرتاب کرد. بازپرس به او گفت تو چطور ادعا می‌کنی مست بودی در حالی که همه جزئیات را شرح می‌دهی!

در دادگاه چه دفاعی از خود کرد؟

سعی می‌کرد با مظلوم‌نمایی جوسازی کند. گریه می‌کرد و می‌گفت کار من نبوده است. در دادگاه هم حرف خود را کاملاً تغییر داد. این بار می‌گفت من اصلاً شب حادثه خانه نبودم و نمی‌دانم ماجرا چه بود.

به نظرتان دادگاه چه تصمیمی می‌گیرد؟

همه می‌دانند او چه انسان شروری است و سوابق کیفری متعددش مستند در پرونده موجود است. حتی همین الان هم دوستانش دست از شرارت برنمی دارند و سنگ قبر خواهر مظلوم من را شکسته‌اند! رسیدگی به پرونده اتهامات گوران ادامه دارد و رأی دادگاه بعد از مشورت قضات صادر خواهد شد.