ماجرای دختر کم‌حجابی که حالا خادم هیئت است

اولین باری که بساط هیئت دخترانه را به پا کردند، نه سه هزار نفر مهمان داشتند و نه این فضا و حسینیه را. سال ۹۸ وقتی جای خالی هیئت دخترانه را احساس کردند و بسم‌الله گفتند تا یک مراسم تمام عیار دخترانه را میزبانی کنند، پارکینگ خانه یکی از دوستان را سیاهی زدند و با ۳۰ نفر مهمان مراسم‌شان را برگزار کردند. به قول خودشان آن‌طور نبود که دلشان می‌خواست. اما همان شد بهانه تولد هیئت «بنت‌الهدی»؛ هیئتی که در این چندسال هم‌پای این دختران و نوجوانان رشد کرد و حالا یک خانواده بزرگ است. 

حسینیه شهدای بسیج مثل همیشه ایام محرم میعادگاه دختران است. دخترانی که گاه راهی دور را طی کرده‌اند تا خود را به این خانواده بزرگ برسانند. هم‌پای شور و شوق نوجوانان وارد حسینیه می‌شوم. همان ابتدا دو خادم به استقبال‌مان می‌آیند و خوش‌آمد می‌گویند. مشغول درآوردن کفش‌هایم که می‌شوم. یکی از دختران کنار گوش دوستش می‌گوید: «زود باش دیگه، می‌خواهم برم اون جلوی جلو بشینم سخنرانی حاج‌آقا را گوش بدم! صف‌های اول الان پر می‌شه!» 

استقبال خادمان هیئت «بنت‌الهدی» از عزاداران
استقبال خادمان هیئت «بنت‌الهدی» از عزاداران

حرف‌های حاج‌آقا را باید با طلا نوشت! 

سخنرانی حاج‌آقا انگار حلقه وصل این دختران است. از همان ورودی که خادم‌ها کاغذ و قلم پخش می‌کردند و مهمان‌ها پای آن صف کشیده بودند تا بتوانند سخنرانی را یادداشت کنند. همه‌جا حرف از حاج‌آقا راضی بود و سخنرانی‌اش. حتی یکی از دختران وقتی کاغذ و قلم به دستش دادند خندید و گفت: «حرف‌های حاج‌آقا را باید با طلا نوشت آخه!» از همان ابتدای ورودم به هیئت بنت‌الهدی اینکه دخترانی به این سن علاقه‌ای به گوش دادن سخنرانی داشته باشند برایم جالب بود. چه برسد به اینکه به خاطر حرف‌های حاج‌آقا راضی خودشان را تا اینجا رسانده باشند.

حسینیه تقریبا مملو از مهمانان است. مراسم با صحبت‌های دو نوجوان شروع می‌شود. دو نوجوانی که یک روز خود مهمان بودند و حالا خادم. اصلا مدار این هیئت بر همین اصل می‌چرخد. صفر تا صدش با دختران است. انگار دختران می‌آیند چند وقتی پای این منبر و در گوشه گوشه این حسینیه خودشان را می‌سازند و آن‌وقت می‌شوند خادم؛ خادم‌هایی که در این مسیر چراغ راه دیگر مهمانان می‌شوند که به بی‌راهه نروند.

یاد بگیریم با کفش نوجوان راه برویم! 

از یکی از دختران سراغ حاج‌آقا را می‌گیرم. قبل از اینکه جوابم را بدهد. می‌پرسد: «اولین باره اومدی اینجا؟!» سرم را به تایید حرفش تکان می‌دهم. گوشه حسینیه را با دست نشان می‌دهد و می‌گوید: «حاج‌آقا اونجا نشسته. منتظره سخنرانی شروع بشه!» از فرصت استفاده می‌کنم و هم‌صحبت «حجت‌الاسلام مرتضی راضی» می‌شوم. از پامنبری‌های خاص حجت‌الاسلام راضی می‌پرسم. از اینکه بین این همه مراسم و مجلس در این ایام، چرا هیئت دخترانه؟‌

می‌گوید: «یکی از مهم‌ترین قشر‌های جامعه هم از نظر میزان اثرگذاری در جامعه هم از نظر اینکه دشمن روی آن‌ها دست گذاشته، دختران نوجوان هستند که خلا جدی در فعالیت برای این قشر وجود دارد. عمده برنامه فرهنگی که در سطح جامعه برگزار می‌شود با ذائقه و نیاز دختر نوجوان فاصله دارد. چه از نظر قالب و چه از نظر محتوا. نیاز بود که چیزی تحت عنوان هیئت دخترانه نوجوانانه به طور ویژه برای این قشر ایجاد شود که سخنرانی، مداحی، اتفاقات پیرامونی همه متناسب با شرایط آن‌ها باشد.» 

ایده این هیئت دخترانه از دل یک بحران به ذهن «حجت‌الاسلام راضی» رسیده. بحرانی که دختران را به جای امر و نهی با یک کار فرهنگی درست از بی‌راهه نجات داده. می‌گوید: «ما جمعی از دوستان طلبه و روحانی بودیم که به مدارس می‌رفتیم و با دانش‌آموزان صحبت می‌کردیم. اتفاقاتی که در سال ۹۸ افتاد و فضای شبهه و شایعه‌ای که در جامعه ایجاد شد، باعث شد بسم الله بگوییم و در مدارس دخترانه هم ورود پیدا کنیم. وقتی پا به مدارس دخترانه گذاشتیم دیدم که آنجا اوضاع وخیم‌تر است. اما خاصیت مسائل دخترانه این است که سر و صدا ندارد و تو باید بین‌شان باشی تا بفهمی چه خبر است. آنجا بود که فهمیدیم این دختران از نظر تربیتی، دینی، سبک‌زندگی رها شده‌اند و رو به سوی راهی کرده‌اند که مقصدش به ناکجاست. فکر کردیم که باید این بچه‌ها پایگاهی بیرون از مدرسه داشته باشند که حکم یک پناهگاه فرهنگی را داشته باشد. پناهگاهی که حال‌شان را خوب کند و غذای روحی برایشان داشته باشد.» 

«حجت‌الاسلام راضی» سخنرانی که با دهه هشتادی‌ها به زبان خودشان صحبت می‌کند
«حجت‌الاسلام راضی» سخنرانی که با دهه هشتادی‌ها به زبان خودشان صحبت می‌کند

وقتی سخنران هیئت، زبان دهه‌هشتادی‌ها را می‌شناسد!

حرف می‌کشد به راز این سخنرانی‌ها و اکسیری که این نوجوانان را ساعت‌ها پای حرف حاج‌آقا می‌نشاند. «حاج آقا چه می‌گویید که این‌قدر بچه‌ها را عاشق سخنرانی کردید؟!» این را من می‌پرسم و حجت‌الاسلام راضی معتقد است این زبان گفتن است که متفاوت است و باب میل بچه‌ها. می‌گوید: «اکسیر شاید این جمله‌ای باشد که قبل از شروع سخنرانی با خودم زمزمه می‌کنم. امام زمان «عج» ما هیچ چیز بلد نیسیتیم خودتان چیزی که صلاح بچه‌هاست. درد و درمان این نوجوان‌هاست کمک کنید تا بیان کنم. از طرفی من وقتی می‌خواهم نکته‌ای را به بچه‌ها بگویم، ساعت‌ها وقت می‌گذارم شاید چندین هفته که بروم در حال و هوای آن دختر. آن دختری که فلان مشکل را دارد و من می‌خواهم برایش صحبت کنم. باید درکش کنم تا راه چاره به او بدهم. به قول خودشان می‌گویند حاج‌آقا یه کوچولو با کفش ما راه برو! خیلی اوقات درک‌شان نمی‌کنیم از بیرون گود نگاه می‌کنیم و یک سری امر و نهی خشک می‌ماند. باید دختران را بفهمیم تا برایشان نسخه بپیچیم. نه اینکه بدون در نظر گرفن شرایط و موقعیتش، علاقه‌اش بگوییم فضای مجازی آسیب دارد و نرو سمتش. حجابت را حفظ کن، با پدر و مادرت درست صحبت کن!» 

خادم شدن یک دختر کم حجاب

شاید اکسیر دیگر این سخنرانی‌ها که این‌طور بر دل و جان دختران بنت‌الهدی نفوذ می‌کند، این است که اینجا یاد گرفتن یک طرفه نیست. همان‌قدر که بچه‌ها از حاج‌آقا راضی یاد می‌گیرند. حاج‌آقا هم از آن‌ها و مقاومت‌شان در این جنگ اعتقادی درس می‌گیرد. «خیلی وقت‌ها شده که من از بچه‌ها درس گرفتم. معمولا بعد از اتمام مراسم، دختران هیئت بنت‌الهدی می‌آیند و درباره مسائل مختلف از من مشورت می‌گیرند. همین گفتگو‌ها برای من کلاس درس است. در یکی از مراسم‌های سال‌های پیش یکی از دختران نوجوانی که حجاب اصلا خوبی نداشت و حال دلش منقلب بود کنار دیگر دختر‌ها آمد و با فاصله از من ایستاد. چیزی نپرسید و فقط گوش می‌داد و یواشکی اشک می‌ریخت. شب دوم آمد و سلام کرد و گفت حاج‌آقا من همان کسی هستم که دیشب اینجا ایستاده بودم. چند نکته‌ای که احساس کردم به دردش می‌خورد برایش گفتم. شب سوم آمد و گفت حاج‌آقا راضی من بابت اینکه بیام هیئت، چادر بپوشم، پاک باشم، به حرف خدا و امام حسین علیه‌السلام گوش بدهم از پدرم گاهی هم حرف شنیدم و هم کتک خوردم. حالا همین دختر یکی از خادمان بنت‌الهدی است. این مقاومت‌شان در مسیر درست همیشه برای من الگو بوده.»

اینجا فرزند ناخلف جامعه نیستیم! 

سخنرانی که شروع می‌شود، حسینیه می‌شود سراسر سکوت. بعضی‌ها تند تند یادداشت می‌کنند و بعضی‌ها هم همه‌تن گوش می‌شوند که کلمه کلمه حجت‌الاسلام راضی را به جان بشنوند. در میان صف‌های دور و دراز حسینیه دختران کم‌حجاب توجه‌ام را جلب می‌کند. کنار یکی‌شان می‌نشینم به قصد مصاحبه. چند لحظه‌ای فکر می‌کند و می‌گوید: «نمی‌دانم. هم اینکه دلم می‌خواهد سخنرانی گوش بدهم و هم اینکه حالا که فرصتی پیش آمده دلم می‌خواهد از هیئت بنت‌الهدی بگویم.» درنهایت هلیا ۱۵ ساله راضی می‌شود و با صدای آهسته می‌گوید: «اولین بار به دعوت دوستم آمدم اینجا. گفت یک جمع دخترانه است و خوش می‌گذره. راستش قصدم این نبود که بیام و بنشینم پای مراسم. محرم‌ها هیئت می‌روم، اما به سخنرانی گوش نمی‌دهم. من و دوستام همیشه موقع سخنرانی باهم دوره می‌گرفتیم و حرف می‌زدیم و مسجد را می‌گذاشتیم روی سرمون! روز اول هم که آمدم اینجا برنامم همین بود، ولی خب اصلا نشد که صحبت کنم. هم خادم‌ها تذکر می‌دادند و هم بقیه دختران. آن روز به اجبار گوش دادم. دقیقه‌های اول با خودم عهد کردم که دیگر اینجا پایم را نمی‌گذارم. اما حاج‌آقا حرف‌های قشنگی زد. حرف‌هایی که بین هم سن و سالای من رایجه. با زبان خودمان. طوری بود که دلم نمی‌خواست تمام شود. امر و نهی نمی‌کرد. راه جلوی پایمان می‌گذاشت. قشنگ‌تر اینکه اینجا فرزند ناخلف جامعه نیستیم. رفتار محجبه‌ها و خادم‌ها آنقدر با ما قشنگ است که…» 

حرفش نصفه و نیمه ماند. از پشت سر یکی از دختران می‌زند روی شانه‌ام و می‌گوید: «لطفا ساکت باشید. بعد مراسم صحبت کنید. الان دارم سخنرانی گوش می‌دهم پچ‌پچ شما دونفر حواسم را پرت می‌کند.» سر تکان می‌دهم و چشم می‌گویم. بقیه دختران هم انگار با نگاه‌هایشان می‌خواهند بفهمانند باید ساکت باشم. هلیا آرام زیر گوش من می‌گوید: «ببین این یکی از همان‌هایی است که می‌گفتم موقع سخنرانی مسجد محل را باهم می‌گذاشتیم روی سرمان. حالا ببین چطوری نشسته و دارد گوش می‌دهد.» 

ضریح نمادینی که دختران بنت‌الهدی دلنوشته‌هایشان را برای امام حسین داخل آن می‌انداختند
ضریح نمادینی که دختران بنت‌الهدی دلنوشته‌هایشان را برای امام حسین داخل آن می‌انداختند

در این شلوغی دنیا تو انتخاب منی! 

هرجای هیئت که سر می‌چرخانی نوشته‌ای نگاهت را جلب می‌کند: «تو این شلوغی دنیا تو انتخاب منی!» همین انتخاب امام حسین علیه‌السلام میان شلوغی‌ها و دل مشغله‌های دنیاست که این خانواده بزرگ دخترانه را کنار هم جمع کرده. درباره این جمله پرتکرار از یکی از خادمان هیئت بنت‌الهدی می‌پرسم و «زهراسادات مصیبی» اینطور برایم می‌گوید: «ما هرسال شعاری را برای مراسم و هیئت انتخاب می‌کنیم و تمام محتوای مان پیرامون آن شعار آماده می‌شود. امسال شعارمان این است و هر شب حاج‌آقا راضی درباره یکی از شلوغی‌های دنیا صحبت می‌کند. احساس کردیم در حال حاضر که بچه‌ها از فضای دین و مذهب دور شده‌اند و دل مشغله‌های زیادی دارند و عمده وقت شان بافضای مجازی و دوست و.. می‌گذرد، نیاز است که مسیر نوری باز شود و انتخاب ما امام حسین علیه‌السلام باشد.»

دختر نوجوانی که در اغتشاشات یک تنه مقابل جریان‌های غلط ایستاد! 

چندسالی است که همراه و همگام هیئت بنت‌الهدی است. شاید از زمانی که یاعلی گفتند و تلاش کردند خانواده دختران نوجوان را کنار هم جمع کنند. در این چندسال هر بار که میان مراسم چیز‌هایی دیده و شنیده که به این مسیر و آینده نوجوان‌هایمان امیدوارترش کرده. چیز‌هایی که نشانش داده مسیر درست است و نوجوان فقط نیاز به کارخوب فرهنگی دارد. از تاثیرات هیئت دخترانه بنت‌الهدی می‌پرسم و مصیبی می‌گوید: «احساس می‌کنم بزرگ‌ترین مشکل دختران نوجوان ما در حال حاضر بحران هویت است. تا می‌خواهد بچگی کند اطرافیان می‌گویند تو که بچه نیستی. وقتی هم مثل بزرگ‌تر‌ها رفتار کند می‌گویند هنوز تو بچه‌ای! انگار در این سن بلاتکلیف و بی‌هویت است. هیئت بنت‌الهدی سعی دارد به نوجوان کمک کند در پیدا کردن هویتش و بعد خودش وقتی به این هویت رسید. پای وطنش به ایستد. حجابش را حفظ کند. مدافع ایران و اسلام باشد. مثلا در زمان اغتشاشات که دشمن سعی کرد نوجوانان را به سمت خودش بکشد. ما دخترانی در هیئت داشتیم که پای سخنرانی‌های حاج‌آقا مسیر برایشان روشن شده بود و خود جسورانه در مدرسه و با جریان‌های مخالف منطقی صحبت کردند و توجیهات‌شان را می‌گفتند. در همین چند شب محرم هم اتفاقات زیادی داشتیم. کسایی که اهل هیئت نبودند و هیئتی شدند. دختران کم‌حجابی که در این فضا حجاب را انتخاب کردند. یا مثلا در همین شب‌ها حجت‌الاسلام راضی چند دقیقه‌ای درباره خودکشی صحبت کردند و بازخورد‌های زیادی داشتیم از دخترانی که می‌گفتند ما قصد خودکشی داشتیم و یا چندبار خودکشی سطحی داشتیم و حالا اصلا دیگر فکرش را هم نخواهیم کرد.» 

ماجرای دختری که آمده بود هیئت را بهم بریزد! 

زهرا سادات مصیبی حرف‌هایش را درباره جمع بزرگ دخترانه بنت‌الهدی با یک خاطره خاص تمام می‌کند. خاطره‌ای که هنوزش برایش سراسر لطف و عنایت حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها است. «سال پیش چند دختر با وضعیت حجابی که اصلا مناسب نبود وارد هیئت شدند. ما مثل همه دختران و مهمانان اینجا با روی باز ازشان استقبال کردیم و اینطور که یادم می‌آید در صف‌های جلو نشسته بودند. روضه که شروع شد. طوری گریه می‌کردند که ما از حال و هوای آن‌ها دگرگون شدیم. انگار اولین باری بود که ذکر مصیب می‌شنیدند. بعد از روضه سراغ خادم‌ها را گرفته بودند و گفتند: «ما آمده بودیم هیئت شما را به هم بریزیم. عکس و فیلم بگیریم. مسخره‌تان کنیم و بفرستیم برای رسانه‌های معاند. اما به قول حاج‌‍ آقا حضرت زهرا ما را هم خرید! از فردایش اولین نفر می‌آمدند. شکل و شمایل‌شان تغییر کرده بود و حالا از خادمان این هیئت هستند.»

دلیل زرد شدن کابینت سفید و روش‌های ساده برای رفع آن

تغییر رنگ کابینت‌های گلاس رنگ سفید این نوع از ام دی اف مشاهده می‌شود. زمانی که مدام و به صورت مرتب وسایل خانه خود را تمیز کنید، هیچ گاه با تغییر رنگ آن‌ها مواجه نخواهید شد.

دلایل زرد شدن کابینت‌های سفید هایگلاس

اگر دقت کرده باشید می‌دانید که بسیاری از لوازم سفید آشپزخانه، مانند وسایل برقی سفید استفاده شده، به مرور زمان دچار تغییر رنگ می‌شوند، حال آنکه این وسایل عموما درون کابینت‌ها هستند و کمتر در معرض نور خورشید و جریان هوای چرب آشپزخانه قرار دارند، اما کابینت‌ها همیشه در فضای عمومی آشپزخانه قرار دارند و طبیعتا زودتر در معرض فرسایش و تغییر قرار می‌گیرند.

دلیل زرد شدن کابینت سفید و روش‌های ساده برای رفع آن

برای انتخاب کابینت هایگلاس سفید از کابینت‌های با کیفیت استفاده کنید تا دیرتر دچار مشکل شوید. در حفظ و تمیزی کابینت‌های سفید تلاش کنید.

بعد از نصب کابینت مخصوصا کابینت سفید باید به صورت مرتب تمیز شوند که لکه‌های چربی کابینت نچسبد و گرد و غبار روی آن‌ها قرار نگیرند. در این صورت علاوه بر سخت تمیز شدن کابینت‌ها سبب تغییر رنگ کابینت‌ها می‌شود.

تغییر رنگ و زرد شدن کابینت هایگلاس، در رنگ‌های بسیار روشن آن مانند سفید و یخی رخ می‌دهد و رنگ‌های دیگر آن، کمتر دچار تغییر رنگ شده و یا تغییرات آن‌ها محسوس نیست. راه حل‌ها و دلایلی وجود دارد که باعث می‌شود ما بتوانیم این واقعه را به تاخیر بیندازیم و یا به طور کلی از وقوع آن پیشگیری کنیم.

دلایل تغییر رنگ کابینت‌های گلاس

یکی از دلایل اصلی تغییر رنگ کابینت هایگلاس تابش مستقیم نور است. تابش نور مستقیم بر کابینت‌های سفید، سبب زرد شدن و کابینت‌ها رنگی، سبب رنگ پریدگی آن‌ها خواهد شد؛ بنابراین برای جلوگیری از تابش مستقیم نور کافیست در محیط آشپزخانه خود از پرده‌ها نازک استفاده نمایید تا هم از نور برای روشنایی محیط استفاده کنید و هم از زرد شدن و تغییر رنگ کابینت‌های گلاس رنگی خود جلوگیری کنید.

گرما و حرارت آشپزخانه، سبب زرد شدن کابینت هایگلاس می‌شود.

عمده‌ترین دلیل زرد شدن کابینت هایگلاس، حرارت و گرمای ناشی از گاز است. بیشتر مواقع کابینت‌هایی که در زیر گاز و اطراف آن هستند و کابینت‌های اطراف هود، زرد می‌شوند؛ بنابراین می‌توان با اطمینان گفت که یکی از عوامل زرد شدن کابینت‌های هایگلاس، حرارت ناشی از آشپزی و بخار‌های ایجاد شده از آن است. این بخار‌ها به همراه ذرات معلق چربی و حرارتی که دارند بر روی هایگلاس می‌نشینند و به مرور زمان، باعث تغییر رنگ و زرد شدن کابینت‌ها می‌شوند.

پیشنهاد می‌کنیم کابینت‌های اطراف گاز را به رنگ تیره انتخاب کنید. این روز‌ها استفاده از کابینت‌های ۲ رنگ مد شده است.

تمیز نکردن کابینت‌ها و چوب‌های سفید: کابینت‌ها منبع رشد انواع باکتری‌ها هستند. از آنجایی که امکان دسترسی به درز کابینت‌ها دشوار است، تمیز کردن آن هم امری دشوار می‌شود. همین امر کافیست تا انواع باکتری‌ها و از همه مهمتر موریانه‌ها در آنجا لانه کنند و موجب کپک زدن کابینت شوند. کپک موجب می‌شود تا بافت کابینت نرم شده و همین امر رطوبت را به خوب بگیرد. رطوبتی که به مرور سبب زرد شدن رنگ آن قسمت از کابینت می‌شود.

تمیز نکردن اصولی: استفاده از مواد شوینده نامرغوب و شیمیایی باعث می‌شود تا چوب‌های سفید به سرعت تغییر رنگ دهند. از این رو، توصیه می‌شود حتما از مواد شوینده باکیفیت استفاده کرده و نحوه تمیز کردن اصولی لوازم خانگی را نیز از کارشناسان بپرسید.

ذرات چربی و آلودگی و گرد و خاک تبدیل به یک ماده چسبناک می‌شوند که به این سادگی‌ها تمیز نخواهند شد. قبل از اینکه ذرات چربی و روغن همه سطح کابینت سفید را کثیف کنند، آن‌ها را تمیز کنید. باقی ماندن ذرات چربی و گرد و خاک، لکه‌های زشتی را به وجود می‌آورد. برای تمیز کردن کابینت از کمی آب گرم و مایع ظرفشویی هم می‌توانید کمک بگیرید. مایع ظرفشویی همانطور که برای تمیز کردن چربی روی ظروف تاثیر دارد موجب از بین رفتن چربی روی کابینت‌ها هم می‌شود.

روش‌های از بین بردن زردی کابینت‌های گلاس

اولین راه این هست که اصلا آشپزی نکنید! ولی اگر این روش امکان پذیر نیست، ابتدا نقطه‌ای از کابینتان که زرد شده است را انتخاب کنید و سعی کنید با روش‌های زیر تمیز کنید. در صورت عدم بهبود، ممکن است رنگ زرد به خورد کابینت رفته و همیشگی شده باشد.

آشپزخانه خود را آماده کنید: زمان تمیز کردن کابینت هایگلاس آشپزخانه خود با توجه به اینکه می‌خواهید از محلول‌های ضد عفونی کننده و پاک کننده استفاده کنید بهتر است آن‌ها را از هر نوع مواد غذایی و ظرف و ظروف خالی کنید.

تمیز کردن کلی: به وسیله محلول زیر معجزه پاکیزگی را در کابینت‌های خود ببینید، ۱/۴ فنجان جوش شیرین، ۴ فنجان سرکه سفید و ۸ فنجان آب گرم را در یک سطل مخلوط کنید. سپس برای پاک کردن درب‌های کابینت از پارچه یا اسفنج تمیز استفاده کنید. با آب تمیز بشویید و با دستمال خشک کنید.

می‌توانید این محلول را داخل بطری بریزید و بر سطح کابینت‌ها اسپری کنید و مدت زمانی را صبر کنید و سپس سطح را با یک اسفنج نرم در یک حرکت دایره‌ای پاک کنید، اسفنج را بشویید، آن را بگیرید و مجدداً کابینت را پاک کنید تا لکه‌ها از بین بروند. کابینت را با یک حوله نرم یا دستمال خشک کنید.

از بین بردن لکه‌های زرد سخت: ۱/۲ فنجان جوش شیرین را با ۱/۴ فنجان آب مخلوط کنید تا خمیری بوجو آید. سپس یک مسواک نرم یا برس تمیز را درون خمیر فرو ببرید و جوش شیرین را به مدت ۵ دقیقه روی لکه‌ها قرار دهید. پس از ۵ دقیقه، جوش شیرین را با یک اسفنج مرطوب پاک کنید و دوباره کابینت‌های گلاس را با یک حوله نرم یا دستمال خشک کنید.

از بین بردن لکه‌های روغنی زرد: برای از بین بردن لکه‌های روغنی زرد کابینت‌های گلاس یک اسفنج را با آب مرطوب کنید، تمام پنجره‌های آشپزخانه را باز کنید و اگر پنجره ندارید هواکش آشپزخانه را روشن و یک جفت دستکش لاستیکی بپوشید.

مقدار کمی آمونیاک روی اسفنج بریزید، هرگز آمونیاک را با سفید کننده یا سایر پاک کننده‌ها مخلوط نکنید. از پایین به سمت بالا اسفنج را روی سطح کابینت‌ها حرکت دهید و به آرامی سعی کنید تا چربی‌ها را از بین ببرید. اسفنج را بشویید و آب اضافی را بگیرید و در نهایت آمونیاک را از روی کابینت پاک کنید. کابینت را با یک حوله نرم و دستمال خشک کنید.

واکنش رئیس فیفا به حضور اولین بازیکن محجبه در جام جهانی فوتبال زنان

اینفانتینو در حساب تلگرام خود نوشت: «نهیله بنزینه اولین بازیکنی شد که روز گذشته در یکی از مسابقات جام جهانی فوتبال زنان حجاب را رعایت کرد. فوتبال، فراگیرتر، منعطف تر، جهانی تر و متنوع تر است.

اینفانتینو در حساب تلگرام خود نوشت: «نهیله بنزینه اولین بازیکنی شد که روز گذشته در یکی از مسابقات جام جهانی فوتبال زنان حجاب را رعایت کرد. فوتبال، فراگیرتر، منعطف تر، جهانی تر و متنوع تر است.»

علاوه بر این پست اینفانتینو با هشتگ «بدون تبعیض» همراه بود.

نهیله بنزینه ۲۵ ساله و عضو تیم ملی فوتبال بانوان مراکش در دیدار تیم ملی کره جنوبی با حجاب ظاهر شد و اولین بازیکن زنی لقب گرفت که در تاریخ رقابت های جام جهانی فوتبال زنان حجاب را رعایت می کند.

فدراسیون بین المللی فوتبال (فیفا) سال ۲۰۱۴ میلادی، ممنوعیت پوشاندن سر به دلایل مذهبی را لغو کرده بود.

واکنش رئیس فیفا به حضور اولین بازیکن محجبه در جام جهانی فوتبال زنان

روایت دختری که ۱۴ روز بی‌ حجابی را تجربه کرد

روایتی از یک دختر که بعد از ۱۴ روز بی‌حجابی، حجاب را دوباره انتخاب کرد. همه‌چیز از درج پیام یک دختر ۲۲ساله در قسمت نظرات یک گفت‌وگوی خاص شروع شد. در میان نظرات موافق و مخالف مصاحبه حجت‌الاسلام «پورعلی»، مدیرعامل مجموعه فرهنگی تبلیغی «بقیة الله (عج)» اینجا یک پیام جلب توجه می‌کرد؛ پیام دختری به نام «بیتا» که از تجربه بی‌حجابی‌اش و بازگشت دوباره‌اش به حجاب گفته بود.

خوش‌اقبال بودم که بیتا، یک راه ارتباطی در قسمت اطلاعات مخاطبان درج کرده بود. این بار من برای او پیام ارسال کردم؛ پیامی حاوی دعوت برای گفتگو. پیشنهاد مصاحبه، اما با قاطعیت از طرف بیتا رد شد. چرا؟ چون شک کرده بود مبادا خبرنگار یکی از رسانه‌های معاند آن طرف آبی باشم. خیالش که از خودی بودن خبرگزاری فارس راحت شد، با یک آرزو با آغوش باز از گفتگو استقبال کرد؛ با این امید که بیان تجربه‌اش بتواند حتی یک نفر را از سردرگمی‌های این روز‌های جامعه نجات دهد.

با دغدغه‌مندی بیتا نسبت به نوجوانان و جوانان جامعه و اطلاعات خوبش، مصاحبه عمیق‌تر از آنی شد که پیش‌بینی کرده بودم. اگر شما هم مشتاق شده‌اید ماجرای حجاب را از زاویه نگاه دختر جوانی ببینید که با یک انتخاب آگاهانه از میانه مسیر بی‌حجابی برگشته، با این گفتگو همراه باشید.

بی‌مقدمه، ما را ببر به آن روزی که برای اولین بار بدون حجاب از خانه بیرون رفتی. چه اتفاقی افتاد که چنین تصمیمی گرفتی؟

– تمام ماجرا زیر سر خواهر کوچک‌ترم بود. راستش من یک تیپ معمولی داشتم. چادری و محجبه نبودم، اما حجاب و ظاهرم آنقدر معمولی و قابل قبول بود که هیچ‌وقت کسی در خیابان به من تذکر نداده بود. تا اینکه خواهر ۱۴ساله‌ام وارد ماجرا شد. این خواهر به‌اصطلاح دهه هشتادی من، با اینکه در سال‌های قبل با اشتیاق در برنامه‌هایی مثل نسل سلیمانی در مدرسه‌اش شرکت می‌کرد، اما در جریان اتفاقات چند ماه گذشته، تحت تأثیر دوستان و هم‌کلاسی‌هایش، نگاه و رفتارش تغییر کرد. به طور کلی، خواهرم خیلی دهن‌بین است و از حرف اطرافیان به‌شدت تأثیر می‌پذیرد. مثلاً ما هیچ‌وقت ماهواره نداشتیم، اما اغلب دوستان خواهرم در خانه‌هایشان ماهواره داشتند. می‌آمدند برای او تعریف می‌کردند و او هم جذب آن‌ها می‌شد.

خلاصه از یک جایی به بعد، اصرار‌های خواهرم به من و مادرم شروع شد که: «همه مادران و خواهران دوستانم بدون حجاب بیرون می‌آیند. شما هم روسری و شال‌تان را بگذارید کنار. این مدلی که الان هستید، خوب نیست. آبروی من پیش دوستانم می‌رود!» مادرم که اصلاً زیر بار این حرف‌ها نرفت، اما من وقتی دیدم خواهرم دست‌بردار نیست و خیلی ابراز ناراحتی می‌کند، تسلیم شدم و تصمیم گرفتم طبق خواست او، بدون حجاب بیرون بروم.

ماجرای بی‌حجابی، همین‌قدر سریع و غیرارادی برای تو اتفاق افتاد؟! بدون اینکه به آن فکر کرده باشی و خواسته قلبی خودت باشد؟

– بله. فقط به خواست خواهرم بود. آنقدر هم از به نتیجه رسیدن حرف‌هایش خوشحال بود که هر روز با شوق و ذوق یک تز جدید می‌داد؛ «بیتا! امروز موهایت را اینطوری کن. فردا فلان چیز را به موهایت بزن و با لباست ست کن و…»

البته من آنقدر‌ها هم سریع و یکدفعه حجاب را کنار نگذاشتم. روز‌های اول، شالم روی شانه‌ام بود و با ترس و لرز در خیابان راه می‌رفتم. اما کم‌کم نگرانی‌ام رفع شد و به‌کلی شال را کنار گذاشتم. بعد از آن، دیگر هر روز با یک شکل و شمایل جدید بیرون می‌رفتم. یک روز موهایم را باز می‌گذاشتم، یک روز بالا می‌بستم و… خلاصه برای خودم خوش بودم و همه‌چیز برایم تازگی داشت. مثلاً فکر کن باد می‌وزید توی موهایم. خب، این حس جدیدی بود. من چنین تجربه‌ای نداشتم. در عمر ۲۲ساله من، ما فقط یک بار مسافرت خارج از کشور داشته‌ایم. درست است در آن سفر، حجاب نداشتم، اما آنجا همه همین‌طوری هستند و این مسائل خیلی عادی است. این بار، اما من در کشور خودم بی‌حجاب بودم…

نظر پدر و مادرت چه بود؟ با پوشش جدید تو موافق بودند یا مخالف؟

– پدرم استاد دانشگاه و مادرم خانه‌دارند. نگاه مادرم وقتی با خواسته خواهرم برای همرنگ شدن با مادران دوستانش مخالفت کرد، مشخص شد. شیوه تربیتی پدرم، اما متفاوت است. هیچ‌وقت اینطور نبوده که پدرم بخواهد نظر خودش را به من و خواهرم تحمیل و حکم کند که باید این کار را بکنید و آن کار را نباید انجام دهید. اجازه می‌دهد خودمان تجربه کنیم. البته اگر ببیند خواسته ما، چیز بدی است یا داریم سراغ تجربه خطرناکی می‌رویم که ممکن است به خودمان آسیب بزند، مانع می‌شود. این دفعه هم همینطور شد. پدرم اجازه داد بی‌حجابی را تجربه کنم و خودم به نتیجه برسم.

خب، با بیتای بدون حجاب همراه شویم. صرفنظر از آن هیجانات اولیه، از حضور بی‌حجاب در میان مردم جامعه، چه بازخورد‌هایی گرفتی؟

– مردم دو دسته بودند: بعضی‌ها با نگاهشان، تحسین و تشویقم می‌کردند. انگار که من با بی‌حجابی‌ام، از آن‌ها طرفداری و حمایت کرده‌ام. در مقابل، بعضی‌ها هم با نگاه و زبان، سرزنشم می‌کردند و با حالت بدی می‌گفتند: این چه وضعی است؟ خجالت نمی‌کشی؟… از یک جایی به بعد، اتفاقاتی افتاد که باعث شد احساس ناخوشایندی در من ایجاد شود و آن سرخوشی اولیه به‌کلی از بین برود.

چطور؟ مگر چه اتفاقی افتاد؟

– من از موقعی که به دنیا آمده‌ام، در همین خانه زندگی می‌کنیم و به‌عبارتی از قدیمی‌های محله به حساب می‌آییم؛ بنابراین همسایه‌ها و کسبه محله ما را می‌شناسند. اتفاقی که افتاد، این بود که از وقتی بدون حجاب بیرون می‌رفتم، نگاه و رفتار اهالی محله نسبت به من تغییر کرد. مثلاً همان کاسب محله که همیشه در رفتارش با من مراعات می‌کرد، احترام می‌گذاشت و مثلاً سرش همیشه در مقابل من پایین بود، رفتاری انجام داد که تا آن موقع از او ندیده بودم. اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم او بتواند به یک خانم متلک بگوید. خیلی برایم عجیب بود و فکرم مشغول شد که چرا رفتار او تغییر کرده؟! فقط به یک نتیجه رسیدم؛ تغییر رفتار او به خاطر تغییر ظاهر خودم بود. من همان آدم سابق بودم، رفتارم هم مثل همیشه، رسمی بود. فقط حجاب نداشتم.

واقعیت این است که ما خانم‌ها، کاملاً سنگینی نگاه‌ها را نسبت به خودمان حس می‌کنیم. در آن ۱۴روز آنقدر این سنگینی نگاه‌ها روی من بود که معذب و ناراحت می‌شدم؛ حتی اگر چیزی هم نمی‌گفتند، حتی اگر پشتم به آن‌ها بود. آنقدر به این خاطر در مترو و فضا‌های عمومی اذیت می‌شدم که سعی می‌کردم سریع به خانه برگردم و زیاد بیرون نباشم.

این تجربه ۱۴ روزه باعث شد تو به طور موقت به دختران و زنان بی‌حجاب شبیه شوی و از نزدیک شاهد حال و هوا و رفتار آن‌ها باشی. حالا کنجکاوم نظرت را درباره آن‌ها بدانم. اصلاً آیا همه افراد بی‌حجاب، مثل هم هستند و باید قضاوت یکسانی درباره آن‌ها داشت؟

– نه. یکسان نیستند. به نظر من دختران و زنانی که حجاب را کنار گذاشته‌اند هم، دو دسته‌اند: یک گروه، افرادی هستند که می‌خواهند شبیه غربی‌ها باشند. بی‌حجابی را عامل خوشگلی و قشنگی می‌دانند؛ بنابراین متأسفانه کورکورانه از آن‌ها تقلید می‌کنند و برای قشنگ به نظر آمدن، دست به هرکاری می‌زنند. اما گروه دوم، هدفمند وارد ماجرای بی‌حجابی شده‌اند و مسائل سیاسی پشت کارهایشان است. هدف این‌ها ضربه زدن به ایران و مخالفت با حاکمیت است و برای این منظور، آمده‌اند از حجاب استفاده کرده‌اند؛ و متاسفانه گروه اول نمی‌دانند ماجرای بی‌حجابی، فقط خوشگلی و قشنگی نیست. نمی‌دانند با ورود به این ماجرا، بازیچه و مهره دست گروه اول شده‌اند. تمام فراخوان‌هایی که منتشر می‌شود، نشانه همین است که گروه هدفمند دوم، دختران گروه اول را به بازی گرفته‌اند. اگر برای دختران جامعه، این موضوع باز شود و توضیح داده شود که پشت ماجرای کشف حجاب، چه جریاناتی وجود دارد و هدف آن‌ها فقط ضربه زدن به ایران است، شاید خیلی‌ها پشیمان شوند و از این مسیر برگردند، مثل من که بعد از ۱۴ روز برگشتم.

برایمان بگو چطور شد ماجرای بی‌حجابی برای تو، حتی وارد هفته سوم هم نشد. چه شد که تصمیم گرفتی برگردی؟

– من زود خودم را از این جریان بیرون کشیدم، چون احساس کردم تمام این اتفاقات، شعار‌ها و تمام این فراخوان‌هایی که می‌دهند، هدفمند است و می‌خواهد به کشور ما آسیب بزند. با خواهرم هم مفصل صحبت کردم. گفتم: من نمی‌توانم اینطوری باشم. من آدم این مدلی زندگی کردن نیستم. تو هم نباید باشی.

گفتم: تو می‌گویی همه بی‌حجاب هستند، اینجوری قشنگ است، ما هم باید مثل آن‌ها باشیم. اما به نظر من، ما که مدام می‌رویم باغ کتاب و عضو کتابخانه ملی و اهل مطالعه هستیم، نمی‌توانیم اینطوری کورکورانه از دیگران تقلید کنیم. ما یاد گرفته‌ایم قبل از انجام هر کاری، فکر کنیم. ما اینطور تربیت نشده‌ایم که، چون دیگران به فلان جا رفتند، ما هم باید برویم… خلاصه در سطح اطلاعات و آگاهی خودم، این توضیحات را به خواهرم دادم و گفتم: من دوست ندارم بی‌حجاب باشم. اگر ناراحت هم می‌شوی، اشکالی ندارد. اصلاً به دوستانت بگو خواهر من، اُمُل است…

واکنش خواهرت چه بود؟

– گفت: «باشه. اشکالی نداره. فقط پیش دوستان من نیا!»

البته او هم همان یک هفته اول، خیلی تند بود، ولی الان برای او هم عادی شده. دیگر الان آنقدر حساس نیست که هر روز بخواهد به مادرم بگوید همه مادران دوستانم بی‌حجاب هستند، تو هم اینطوری باش. اما در این میان برای خودم سؤال شده چرا قریب به اکثریت مادران دوستان خواهرم، حجاب را کنار گذاشته‌اند؟! درحالی‌که تا چند وقت قبل اینطور نبودند.

تحلیل خودت چیست؟ فکر می‌کنی چرا اینطور تغییر کرده‌اند؟

– انگار یک سری از خانم‌ها، جوانی نکرده‌اند و حالا آزاد شده‌اند. ببخشید اینطور می‌گویم، ولی نمونه‌اش را دیده‌ام. مثلاً شوهر هم دارند، ولی آن زمانی که بیرون هستند، زمان خوشگذرانی‌شان است. یعنی وقتی اینطوری بیرون می‌روند، بهشان خوش می‌گذرد و راضی می‌شوند. بعد، برمی‌گردند سر زندگی‌شان و دوباره همان شخصیت قبلی خودشان را دارند. یعنی این مسئله بی‌حجابی، مختص دختران جوان مجرد نیست. بعضی زنان متأهل هم این رفتار را دارند. خیلی‌ها حتی شوهرهایشان هم از بی‌حجابی‌شان خبر ندارند! من خیلی‌ها را دیدم که اینطوری بیرون می‌روند و به شوهرشان نمی‌گویند. یعنی وقتی با شوهرشان بیرون می‌روند، یک جور دیگر هستند.

کاش سر راه همه این افراد، کسی مثل همان طلبه‌هایی که شما از فعالیت‌هایشان گزارش تهیه کرده بودید، قرار می‌گرفت…

اعضای موسسه فرهنگی بقیه الله (عج) و ایده تبلیغ دین در سواحل شمال کشور

منظورت گروه فرهنگی تبلیغی بقیه‌الله (عج) است که ایده تبلیغ در سواحل شمال کشور را اجرا کرده‌اند؟ مگر آن‌ها چه ویژگی دارند؟

– بله. از روش کارشان خیلی خوشم آمد؛ مخصوصاً آن قسمتی که بین زوج‌ها مسابقه گذاشتند. یک خاطره گفته بودند که: «یک بار یک خانم و آقایی در مسابقه شرکت که آقا دستانش را خالکوبی کرده بود و خانم هم حجاب درستی نداشت. این طلبه‌ها نه‌تن‌ها مانع شرکت آن‌ها نشده بودند بلکه از آن‌ها استقبال کرده بودند. رفتار خوب آن‌ها باعث شده بود در آخر برنامه، آن زوج هم آمده بودند در نماز جماعت آن گروه طلبه در کنار ساحل شرکت کرده بودند. بعد هم گفته بودند: حاجی دم شما گرم. بالاخره ما را هم آوردی وسط…»

این خیلی به من چسبید. روششان خیلی خوب بود. اصلاً امری نبود. به نظر من رفتار درست، همین است و تأثیر مثبت می‌گذارد. خود من در آن مدتی که بی‌حجاب بودم، فقط یک بار چنین برخورد خوبی را در مترو از یک خانم دیدم.

مشتاقم از رفتار خوبی که در مترو دیدی، بگویی. آن خانم چه کار کرد که فکر کردی روش درست، همین است؟

– در ورودی ایستگاه مترو تئاتر شهر یک غرفه زده بودند و میز و صندلی گذاشته بودند. چند تا خانم چادری هم آنجا نشسته بودند. یکی از همان روز‌هایی که بی‌حجاب بودم، وقتی با دوستم خواستیم وارد ایستگاه مترو شویم، یکی از خانم‌ها صدایمان کرد. آن روز هم موهایم را باز گذاشته بودم و خیلی از دور جلب توجه می‌کرد. وقتی ما را صدا زد، خیلی نگران شدم. با خودم گفتم: وای بدبخت شدم. چه کار می‌خواهد بکند؟ عجله هم داشتم. گفتم الان نگهمان می‌دارند. حالا بابا رو چه کار کنم؟…، چون پدرم گفته بود: «ببین بیتا! هر طور میل خودت است. دوست داری بی‌حجاب بروی بیرون، برو، اما اگر مشکلی پیش بیاید یا گرفتار شوی، من قدمی برایت برنمی‌دارم. من آبرو دارم. باید به عمویت یا مادرت بگویی بیایند دنبال کارت.»

بعدش چه اتفاقی افتاد؟ کار به آنجا کشید؟

– آن خانم ما را به داخل غرفه دعوت کرد. برایمان چای ریخت و بیسکوییت تعارفمان کرد. اما من بیشتر نگران شدم! گفتم: خدایا یعنی منظورش چیست؟! چه کار می‌خواهد بکند؟ بالاخره آن خانم شروع به صحبت کرد و گفت: «به نظرتان بهتر نیست یک مقدار از نظر ظاهری بهتر در جامعه حضور پیدا کنید که خودتان امنیت بیشتری داشته باشید؟» …

به نظرم این خیلی قشنگ بود. از ما سؤال کرد که آیا بهتر است یا بهتر نیست؟ امر نکرد. نگفت: باید آن کار را می‌کردی یا چرا این کار را کردی؟ بعد از تمام شدن صحبتش هم، یک یادگاری به ما داد. یک بسته که داخلش تسبیح و مهر نماز بود و خیلی قشنگ با روبان تزیینش کرده بودند. من هنوز هم آن را دارم. هدیه را به ما داد و گفت: «باز هم میل خودتان است.» صحبتش در همین حد بود و به نظرم خیلی خوب بود.

این اتفاق چه تاثیری روی تو داشت؟

– این اتفاق وقتی افتاد که من دیگر زیاد خوشم نمی‌آمد که بی‌حجاب باشم. درواقع از روز چهارم و پنجم، دیگر دلم می‌خواست برگردم به شرایط قبل و روسری و شالم را سرم کنم. درواقع، آن تجربه ۱۴روزه، تجربه بدی بود و خیلی زود از این جریان‌ها خسته شدم؛ به خاطر نگاه‌های بد و البته رفتار‌های نامناسبی که دیدم. مثلاً فروشنده دکه روزنامه نزدیک خانه‌مان که گهگاه از او خرید می‌کنم، به خودش اجازه داد علناً یک پیشنهاد بی‌شرمانه به من بکند! وقتی آن پیشنهاد زشت را مطرح کرد، خشکم زد. نه می‌توانستم جوابی به او بدهم و نه توان حرکتی داشتم. فقط با عصبانیت نگاهش کردم و رفتم. دیگر هم از او خرید نمی‌کنم.

یعنی بی‌حجابی خانم‌ها تا این حد ممکن است مردان بیمار را وقیح کند؟

– بله، درواقع مجوز این رفتار‌های بد را خودم با برداشتن حجابم به آن‌ها دادم. همان‌جا بود که تصمیم نهایی‌ام را گرفتم و دوباره شال سر کردم. از ترسم به خانواده‌ام نگفتم چه اتفاقی افتاده. وقتی هم پدرم پرسید: چی شد؟ چرا دوباره شال سرت کردی؟ گفتم: اینطوری بهتر است. به خاطر حفظ آبروی شما (با خنده) …

نظر پدرت چه بود؟

– گفت: «می‌دانستم آخر سر خودت به این نتیجه می‌رسی. می‌دانستم بالاخره از آن حالت آتشی بیرون می‌آیی و هیجانت می‌خوابد.»

رفتار پدرم واقعاً خوب بود. در آن ۱۴ روز حتی یک‌بار هم به من نگفت: «چون حجابت را کنار گذاشتی، دیگر دختر من نیستی و ازت ناامید شدم.» مادرم حرص می‌خورد و دور از چشم من به پدرم می‌گفت: «تو چقدر خونسردی! چرا اجازه می‌دهی اینطور بیرون برود؟ اگر بگیرند ببرندش چه؟»، اما پدرم می‌گفت: «اشکالی ندارد. چیزی نمی‌شود.»

ماجرا برای خواهرت هم همین‌قدر خوب پیش رفت؟

– خب، خواهرم در سن بلوغ است و هنوز ثبات شخصیت ندارد. الان هم که می‌بینید بچه‌های ۱۳، ۱۴ساله انگار از مریخ آمده‌اند! اصلاً نمی‌دانم چرا اینطوری هستند؟ خب من هم این سنی بوده‌ام، ولی اینطوری نبودم…

چطور؟ نوجوانان امثال خواهرت مگر چه جوری هستند؟

– به شکل عجیبی دنبال چیز‌های بد هستند. در نوجوانی ما در جو دوستانه‌مان، اصلاً حرف زشت زده نمی‌شد یا فقط مختص بعضی بچه‌های بی‌ادب مدرسه بود که دوست داشتند خودشان را شبیه لات و لوت‌ها کنند. اما الان اغلب بچه‌های هم‌سن و سال خواهرم، خیلی راحت در خیابان بلند بلند حرف زشت می‌زنند. آن هم نه حرف‌های زشت معمولی مثل زمان ما. این‌ها بلند بلند، حرف‌های ناموسی می‌زنند! اتفاقاً خواهرم و همه دوستانش از خانواده‌های خوب هستند و پدر و مادرهایشان، معلم و دکتر و حتی پلیس هستند، ولی نمی‌دانم این بچه‌ها چرا به سمت بدی می‌روند؟ چرا در این سن، به سمت سیگار و اینطور چیز‌های بد تمایل پیدا کرده‌اند؟!

برخی معتقدند این نسل، قربانی دوگانگی میان زندگی واقعی و آنچه در فضای مجازی می‌گذرد، شده‌اند…

– دقیقاً. من هم به پدرم همین را گفتم. از وقتی که کرونا آمد و مدرسه آنلاین شد و به‌اجبار برای خواهرم گوشی گرفتیم، اینهمه تغییر کرد. قبل از آن، هیچی بلد نبود. الان اینستاگرام می‌رود و خیلی چیز‌های دیگر از فضای مجازی می‌داند. یعنی هر کاری ما می‌کنیم، این بچه ۱۴ ساله راه دور زدنش را بلد است!

من واقعاً نگران خواهرم و هم سن و سالانش هستم، چون خیلی راحت سراغ کار‌های بد و خطرناک می‌روند. مثلاً در خیابان دست اغلب‌شان سیگار است! تا همین چند سال قبل، اگر دست یک خانم سیگار بود، خیلی جلوه بدی داشت. اگر یک خانم اینطوری بود، آدم‌های ناجور به خودشان اجازه می‌دادند به او نزدیک شوند. ولی الان دختر‌های نوجوان علنی در خیابان سیگار می‌کشند! می‌روند به پسر‌ها می‌گویند: آقا آتیش داری؟… من اصلاً این‌ها را دیدم، خشکم زد! ببینید این موضوع خیلی مهمی است. الان دغدغه خانواده ما همین است، چون خواهر نوجوان من با اینکه از سیگار بدش می‌آید، اما می‌خرد و ژستش را می‌گیرد تا پیش دوستانش خودی نشان بدهد و در جمع آن‌ها کم نیاورد! یعنی یک چیز بد، برای این بچه‌ها، ابزار افتخار شده.

این همان تقلید کورکورانه‌ای است که ابتدای صحبت‌هایت گفتی نوجوانان و جوانان جامعه ما گرفتارش شده‌اند؟

– بله؛ و به نظر من، همه معضلات از همین سیگار شروع می‌شود. یک نخ سیگار می‌شود چند نخ و آرام آرام بچه‌ها را به سمت مواد مخدر می‌کشاند. قبلاً فقط تریاک بود، اما الان ۲۰ مدل مواد مخدر هست که خواهر من در این سن و سال اسم همه‌شان را بلد است و برای من توضیح می‌دهد این چیه، اون چیه، این چه اثری داره!… نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده که این چیز‌های بد در نظر نوجوانان ما، خوب شده!

واقعاً خانواده‌هایی که بچه‌های نوجوان دارند، در شرایط سختی قرار گرفته‌اند. بچه‌های این سن دوست دارند تمام چیز‌های بد را یاد بگیرند. خانواده هم از پس آن‌ها برنمی‌آید. ببینید، الان ناراحت هستیم چرا دختران جوان و خانم‌های جامعه‌مان دچار این ناهنجاری‌ها در حجاب و پوشش‌شان شده‌اند. درست است؟ خب این دختران دهه هشتادی، خانم‌های آینده جامعه ما می‌شوند با هزار جور مشکل و ناهنجاری. از الان باید آن روز را ببینیم و با روش‌های درست، از بیشتر خطا کردن این بچه‌ها جلوگیری کنیم.

تو که در متن ماجرا‌ها و گرفتاری‌های مبتلابه خواهرت و هم‌سن و سالانش هستی، فکر می‌کنی برای کمک به این بچه‌ها چه کار باید کرد؟

– من سر همین موضوع سیگار، با چند دکه روزنامه‌فروشی نزدیک خانه خودمان دعوا کردم. قبلش در اینترنت جست‌وجو کرده و قانون را خوانده بودم. می‌دانستم هر مغازه یا دکه‌ای که به زیر ۱۸ سال سیگار بفروشد، مرتکب جرم شده. خب، ولی عملاً کسی نمی‌رود جلوی آن‌ها را بگیرد. من خودم یک تنه رفتم با تمام دکه‌های محله دعوا کردم. وقتی دیدند خیلی سفت ایستاده‌ام و پیگیر هستم و کار دارد می‌کشد به قانون و پلیس، ظاهراً دیگر به زیر ۱۸ سال سیگار نمی‌فروشند. ولی من با این چند دکه برخورد کردم، بقیه دکه‌ها و مغازه‌ها را چه کنم؟ تکلیف بچه‌های بقیه محله‌ها چه می‌شود؟ اگر قانون به‌درستی اجرا شود و همه مغازه‌ها و دکه‌ها خودشان را ملزم بدانند به زیر ۱۸ سال سیگار نفروشند، این مشکل تا حد زیادی حل می‌شود، چون این بچه‌ها در خانه‌شان که سیگار نمی‌کشند. وقتی بیرون هستند، یک نخ می‌گیرند و می‌روند گوشه‌ای با دوستان‌شان می‌کشند. واقعاً یکی از آرزو‌های من این است که روزی برسد که هیچ‌کس به بچه‌ها سیگار نفروشد…

برگردیم به بحث اصلی‌مان. تا چند ماه قبل، عده‌ای در نقد قانون حجاب در کشور، مدام می‌گفتند: چرا فکر می‌کنید اگر ما این یک وجب روسری را برداریم، جامعه دچار مشکل می‌شود؟ اما در همین چند ماه نشان دادند هرگز در حد برداشتن روسری متوقف نخواهند ماند و قدم به قدم جامعه را به سمت برهنگی و مشکلات اخلاقی خواهند برد. نظرت درباره این گروه چیست؟

– بله. من گاهی که در خیابان قدم می‌زنم، باورم نمی‌شود اینجا ایران است! تا همین چند ماه قبل اگر دختران با یک سوم این تیپی که الان دارند، بیرون می‌آمدند، نه‌تن‌ها سر و کارشان با گشت ارشاد می‌افتاد، بلکه برایشان پرونده تشکیل می‌شد و باید به دادسرا می‌رفتند.

به نظر من بعضی‌ها انگار یک کمبود یا عقده‌ای در زندگی‌شان داشته‌اند و الان که فضا کمی باز شده، نمی‌دانند چه باید بکنند. مثل مرغی که هی پرپر می‌زند و آخر هم خودش را می‌کشد، دقیقاً مثل آن شده‌اند. دختر جوان را می‌بینی که بی‌حجاب و با پوشش آنچنانی آمده بیرون و مدام از این طرف به آن طرف می‌رود و خودش را توی شیشه مغازه‌ها نگاه می‌کند که ببیند چه شکلی شده! این رفتارها، مال کسانی است که خودشان را کم می‌دانستند و الان با این بی‌حجابی و پوشش نامناسب می‌خواهند خودی نشان بدهند. در این میان تعجب می‌کنم چرا با این‌ها برخورد نمی‌شود؟!

طرح‌هایی شروع و اقداماتی انجام شده است، اما حتماً خودت شاهد مقاومت‌ها در مقابل قانون حجاب هستی. مراجع قانونی با هر شیوه‌ای برای برخورد با این بی‌حجابی‌ها اقدام می‌کنند، از گوشه‌ای صدای اعتراض بلند می‌شود…

– بله. نمی‌دانم از کجا حمایت می‌شوند که تا یک برخورد با آن‌ها می‌شود، فوری ۱۰ تا دوربین سراغشان می‌رود و سر و صدا راه می‌اندازند که: آی مرا زدند و فلان کار را کردند! من فکر می‌کنم بیشتر این‌ها ساختگی است، چون من نه‌تن‌ها در آن ۱۴ روز بی‌حجابی بلکه حتی در اوج تجمعات و اغتشاشات چند ماه قبل، هیچ رفتار بدی از ماموران پلیس و یگان ویژه ندیدم. خانه ما نزدیک میدان انقلاب و چهارراه، ولی عصر (عج) است و در آن شلوغی‌ها هم مدام در این محدوده تردد داشتم. نیرو‌های یگان ویژه خیلی محترمانه برخورد می‌کردند و فقط می‌گفتند: «بروید، نایستید». هیچ‌وقت اینطور نبود که بیایند با چوب و چماق به جان ما بیفتند.

ببینید، من این چیز‌ها را درک می‌کنم، اما امثال خواهرم که هنوز شخصیت و نگاه و ایدئولوژی‌شان شکل نگرفته، هیچ‌کدام از این مسائل را نمی‌دانند و تحت‌تاثیر فضای مجازی قرار می‌گیرند. من واقعاً نگران آن‌ها هستم.

در میان صحبت‌هایت گفتی اگر برای دختران جامعه توضیح داده شود که صحنه‌گردانی ماجرای کشف حجاب در دست افراد و گروه‌های سیاسی است که هدفشان ضربه زدن به ایران است، خیلی‌ها خودشان را از این جریان کنار می‌کشند.

– بله. خواهر ۱۴ ساله من، دختران بی‌حجاب را می‌بیند و به چشمش قشنگ می‌آیند. خب، کم‌سن و سال است. ندیده. نشناخته. بنیان‌های فکری‌اش هنوز شکل نگرفته است. فکر می‌کند این دختران بی‌حجاب با ظاهر زیبا، بهترین هستند و ما هم باید شبیه آن‌ها شویم. در صورتی که اینطور نیست. البته انسان، تکاملش یا انسانیتش به داشتن یا نداشتن نیم متر پارچه روی سرش نیست. اصلاً بحث ما هم بر سر این نیست. هم در میان گروه باحجاب و هم در میان گروه بی‌حجاب، خوب و بد وجود دارد. اما مسئله این است که، چون ما در کشوری زندگی می‌کنیم که اسلامی است و قانون آن این است که خانم‌ها در جامعه باید حجاب داشته باشند، لازم است به این قانون احترام بگذاریم. هرکس برخلاف این قانون عمل کند، درواقع در مقابل کشور خودش قرار گرفته است. این یک موضوع کلی است. شما حتی وقتی به دانشگاه، کلاس فرهنگی یا هر مرکز دیگری می‌روید، باید به قوانین آنجا احترام بگذارید. اگر بخواهید برخلاف قوانین آن مرکز عمل کنید، رفتارتان می‌شود ناهنجاری؛ بنابراین ما تا وقتی در ایران هستیم، باید به قانونش احترام بگذاریم و حجاب داشته باشیم. اصلاً مگر داشتن این نیم متر پارچه روی سر، چه سختی دارد؟ ما که در تمام عمرمان به همین شیوه زندگی کرده و پذیرفته بودیم در زندگی اجتماعی‌مان باید حجاب داشته باشیم. از حالا به بعد هم، این پذیرش را داشته باشیم. به نظرم این مسائل به صورت منطقی و با شیوه درست باید برای دختران جامعه به‌ویژه نوجوانان توضیح داده شود. دوگانگی که الان در جامعه ما وجود دارد، نوجوانان را سردرگم می‌کند. آن‌ها نمی‌توانند درست تشخیص بدهند. باید کمکشان کرد. البته به نظرم بخش زیادی از این مشکلات هم، به دلیل عدم شناخت دین است. من خودم به شخصه، بدون اینکه کسی بگوید، از مدتی قبل شروع به خواندن قرآن کرده‌ام…

چه اتفاق خوبی. چرا چنین تصمیمی گرفتی؟

– اتفاقات یک سال اخیر و تغییرات فکری خواهرم، مرا در این مسیر قرار داد. همان‌طور که گفتم، متاسفانه خواهرم به‌شدت تحت‌تاثیر جمع دوستانش و همه آن‌ها تحت‌تاثیر فضای مجازی هستند. به همین دلیل، مدام موضوعات القایی فضای مجازی را در خانه تکرار می‌کند و مثلاً می‌گوید: «چرا ما مسیحی نشدیم؟ چرا من از یک پدر و مادر مسلمان به دنیا آمدم؟ می‌خواهم دینم را عوض کنم و از ایران بروم. خارج از کشور، یوتیوبر می‌شوم و کلی پول درمی‌آورم.» پدرم با حوصله برایش توضیح می‌دهد: «دخترم! یک مسیحی می‌تواند دینش را تغییر بدهد و مسلمان شود، اما یک مسلمان نمی‌تواند مسیحی شود، چون اسلام، آخرین و کامل‌ترین دین است.» گاهی که حرف‌های خواهرم به سمت بی‌ادبی و توهین می‌رود، من برخلاف پدرم عصبانی می‌شوم. یک‌بار پدرم گفت: «اگر دوست داری از دین اسلام دفاع کنی یا مثلاً دلت می‌خواهد طرف مقابلت را قانع کنی که دین اسلام نسبت به دین مسیحیت، برتری دارد و کامل‌تر است، باید هم دین اسلام و هم دین مسیحیت را بشناسی.»

وقتی پدرم آن حرف‌ها را زد، تشویق شدم قرآن را بخوانم و ببینم چه می‌گوید. همین حالا که دارم این‌ها را به شما می‌گویم، احساساتی شده‌ام. در یک سال گذشته، آرامش‌بخش‌ترین و بهترین لحظات زندگی من، زمانی بوده که قرآن و ترجمه‌اش را می‌خوانم. به نظرم قشنگ‌ترین حرف‌ها و جواب هر چیزی که انسان دنبال آن می‌گردد، در قرآن هست. من فکر می‌کنم اگر انسان بتواند قرآن را سرلوحه و مبنای تمام کارهایش در زندگی قرار دهد، هیچ‌وقت دچار لغرش و خطا نمی‌شود.

چقدر قشنگ… آیا قرآن در ماجرای آن بی‌حجابی ۱۴ روزه هم به تو کمک کرد؟

– بله. خدا بخشنده‌ترین و مهربان‌ترین است. همه ما دچار خطا می‌شویم و فقط خداست که کامل است؛ و همین خدا به ما گفته: «اگر خطا کردی، اشکالی ندارد. برگرد و توبه کن. من می‌بخشم. تو فقط مرا صدا کن. من نزدیک تو هستم» … اینطوری شد که من برگشتم.

می‌دانید، من با لطف خدا فهمیدم آخرِ این ماجرا‌های بی‌حجابی، هیچ چیزی نیست. مثل حباب قشنگی است که بالا و بالاتر می‌رود، اما به یک جایی که می‌رسد، می‌ترکد و چیزی از آن باقی نمی‌ماند. امیدوارم دختران دیگری هم که گرفتار این ماجرا شده‌اند، زودتر به ماهیت این ماجرا پی ببرند و برگردند.

به‌عنوان آخرین سئوال، فکر می‌کنی بهترین شیوه برای آگاه کردن دخترانی که در مسیر بی‌حجابی قرار گرفته اند، چیست؟

– به نظر من، نباید از روش‌های کلیشه‌ای استفاده کرد؛ اینکه مدام بگوییم حجاب، خوب و بی‌حجابی، بد است. بلکه باید واقعیت حجاب را معرفی کنیم. اینکه حجاب، چه تأثیر و چه حسن‌هایی دارد. مدام نگوییم باید حجاب داشته باشید. بیاییم دلیلش را بگوییم. مثلاً با بیان خوب بگوییم قرآن گفته زنان اگر حجاب داشته باشند، خودشان در امنیت خواهند بود و مورد سوءاستفاده قرار نمی‌گیرند. یعنی حکم نکنیم و دستور ندهیم که اگر حجاب نداشته باشید، فلان کار را می‌کنیم. نباید حالت تعصبی و امری داشته باشد، چون به نظرم نتیجه نخواهد داد و ممکن است بعضی‌ها را سر لج بیندازد و اجازه ندهد آن‌ها راه درست را پیدا کنند.

فعالیت تبلیغی طلبه‌های مؤسسه بقیه‌الله (عج) در سواحل شمال کشور

متاسفانه باید بگویم ما چنین رفتار‌های غیرامری ملایم را زیاد در جامعه‌مان نداشته‌ایم. در مدرسه‌هایمان نداشته‌ایم. باز هم می‌گویم روشی که آن آقایان طلبه در شمال انجام دادند، به نظر من خیلی خوب بود. رفتند میان مردم، آن‌ها را شاد کردند، با جوانان مسابقه والیبال دادند و با بچه‌ها بازی کردند. یعنی اول به مردم نشان دادند یکی از خودشان هستند و بعد، با مهربانی با آن‌ها حرف زدند. مردم هم استقبال کردند و حتی در نماز جماعت آن‌ها شرکت کردند. به نظرم کارشان دست مریزاد دارد. من آن گزارش را خیلی پسندیدم و ذخیره کردم که هر وقت خواستم در این زمینه روی کسی تأثیر بگذارم، از آن کمک بگیرم. نشانش بدهم و بگویم ببین چه کار قشنگی کرده‌اند…

یعنی ممکن است بیتا هم یک روز برای صحبت و تذکر به دختران بی‌حجاب پیشقدم شود؟

من با نگاهم، حرفم را به آن‌ها می‌رسانم؛ البته نه با نگاه تحقیرآمیز. با نگاهم به آن‌ها نشان می‌دهم که کارشان قشنگ نیست. درواقع اصلاً توجهی به آن‌ها نمی‌کنم. وقتی توجه نکنم، یعنی این بی‌حجابی تو چیزی نیست که برق بزند و نگاه من سمت تو برگردد. چون بعضی‌ها واقعاً تشنه این هستند که خودشان را نشان بدهند و مردم به آن‌ها توجه کنند. وقتی به آن‌ها بی‌توجهی کنیم، آن‌ها هم کم‌کم از این حالت آتشی و هیجانی بیرون می‌آیند.

روایت دختری که ۱۴ روز بی‌ حجابی را تجربه کرد

روایتی از یک دختر که بعد از ۱۴ روز بی‌حجابی، حجاب را دوباره انتخاب کرد. همه‌چیز از درج پیام یک دختر ۲۲ساله در قسمت نظرات یک گفت‌وگوی خاص شروع شد. در میان نظرات موافق و مخالف مصاحبه حجت‌الاسلام «پورعلی»، مدیرعامل مجموعه فرهنگی تبلیغی «بقیة الله (عج)» اینجا یک پیام جلب توجه می‌کرد؛ پیام دختری به نام «بیتا» که از تجربه بی‌حجابی‌اش و بازگشت دوباره‌اش به حجاب گفته بود.

خوش‌اقبال بودم که بیتا، یک راه ارتباطی در قسمت اطلاعات مخاطبان درج کرده بود. این بار من برای او پیام ارسال کردم؛ پیامی حاوی دعوت برای گفتگو. پیشنهاد مصاحبه، اما با قاطعیت از طرف بیتا رد شد. چرا؟ چون شک کرده بود مبادا خبرنگار یکی از رسانه‌های معاند آن طرف آبی باشم. خیالش که از خودی بودن خبرگزاری فارس راحت شد، با یک آرزو با آغوش باز از گفتگو استقبال کرد؛ با این امید که بیان تجربه‌اش بتواند حتی یک نفر را از سردرگمی‌های این روز‌های جامعه نجات دهد.

با دغدغه‌مندی بیتا نسبت به نوجوانان و جوانان جامعه و اطلاعات خوبش، مصاحبه عمیق‌تر از آنی شد که پیش‌بینی کرده بودم. اگر شما هم مشتاق شده‌اید ماجرای حجاب را از زاویه نگاه دختر جوانی ببینید که با یک انتخاب آگاهانه از میانه مسیر بی‌حجابی برگشته، با این گفتگو همراه باشید.

بی‌مقدمه، ما را ببر به آن روزی که برای اولین بار بدون حجاب از خانه بیرون رفتی. چه اتفاقی افتاد که چنین تصمیمی گرفتی؟

– تمام ماجرا زیر سر خواهر کوچک‌ترم بود. راستش من یک تیپ معمولی داشتم. چادری و محجبه نبودم، اما حجاب و ظاهرم آنقدر معمولی و قابل قبول بود که هیچ‌وقت کسی در خیابان به من تذکر نداده بود. تا اینکه خواهر ۱۴ساله‌ام وارد ماجرا شد. این خواهر به‌اصطلاح دهه هشتادی من، با اینکه در سال‌های قبل با اشتیاق در برنامه‌هایی مثل نسل سلیمانی در مدرسه‌اش شرکت می‌کرد، اما در جریان اتفاقات چند ماه گذشته، تحت تأثیر دوستان و هم‌کلاسی‌هایش، نگاه و رفتارش تغییر کرد. به طور کلی، خواهرم خیلی دهن‌بین است و از حرف اطرافیان به‌شدت تأثیر می‌پذیرد. مثلاً ما هیچ‌وقت ماهواره نداشتیم، اما اغلب دوستان خواهرم در خانه‌هایشان ماهواره داشتند. می‌آمدند برای او تعریف می‌کردند و او هم جذب آن‌ها می‌شد.

خلاصه از یک جایی به بعد، اصرار‌های خواهرم به من و مادرم شروع شد که: «همه مادران و خواهران دوستانم بدون حجاب بیرون می‌آیند. شما هم روسری و شال‌تان را بگذارید کنار. این مدلی که الان هستید، خوب نیست. آبروی من پیش دوستانم می‌رود!» مادرم که اصلاً زیر بار این حرف‌ها نرفت، اما من وقتی دیدم خواهرم دست‌بردار نیست و خیلی ابراز ناراحتی می‌کند، تسلیم شدم و تصمیم گرفتم طبق خواست او، بدون حجاب بیرون بروم.

ماجرای بی‌حجابی، همین‌قدر سریع و غیرارادی برای تو اتفاق افتاد؟! بدون اینکه به آن فکر کرده باشی و خواسته قلبی خودت باشد؟

– بله. فقط به خواست خواهرم بود. آنقدر هم از به نتیجه رسیدن حرف‌هایش خوشحال بود که هر روز با شوق و ذوق یک تز جدید می‌داد؛ «بیتا! امروز موهایت را اینطوری کن. فردا فلان چیز را به موهایت بزن و با لباست ست کن و…»

البته من آنقدر‌ها هم سریع و یکدفعه حجاب را کنار نگذاشتم. روز‌های اول، شالم روی شانه‌ام بود و با ترس و لرز در خیابان راه می‌رفتم. اما کم‌کم نگرانی‌ام رفع شد و به‌کلی شال را کنار گذاشتم. بعد از آن، دیگر هر روز با یک شکل و شمایل جدید بیرون می‌رفتم. یک روز موهایم را باز می‌گذاشتم، یک روز بالا می‌بستم و… خلاصه برای خودم خوش بودم و همه‌چیز برایم تازگی داشت. مثلاً فکر کن باد می‌وزید توی موهایم. خب، این حس جدیدی بود. من چنین تجربه‌ای نداشتم. در عمر ۲۲ساله من، ما فقط یک بار مسافرت خارج از کشور داشته‌ایم. درست است در آن سفر، حجاب نداشتم، اما آنجا همه همین‌طوری هستند و این مسائل خیلی عادی است. این بار، اما من در کشور خودم بی‌حجاب بودم…

نظر پدر و مادرت چه بود؟ با پوشش جدید تو موافق بودند یا مخالف؟

– پدرم استاد دانشگاه و مادرم خانه‌دارند. نگاه مادرم وقتی با خواسته خواهرم برای همرنگ شدن با مادران دوستانش مخالفت کرد، مشخص شد. شیوه تربیتی پدرم، اما متفاوت است. هیچ‌وقت اینطور نبوده که پدرم بخواهد نظر خودش را به من و خواهرم تحمیل و حکم کند که باید این کار را بکنید و آن کار را نباید انجام دهید. اجازه می‌دهد خودمان تجربه کنیم. البته اگر ببیند خواسته ما، چیز بدی است یا داریم سراغ تجربه خطرناکی می‌رویم که ممکن است به خودمان آسیب بزند، مانع می‌شود. این دفعه هم همینطور شد. پدرم اجازه داد بی‌حجابی را تجربه کنم و خودم به نتیجه برسم.

خب، با بیتای بدون حجاب همراه شویم. صرفنظر از آن هیجانات اولیه، از حضور بی‌حجاب در میان مردم جامعه، چه بازخورد‌هایی گرفتی؟

– مردم دو دسته بودند: بعضی‌ها با نگاهشان، تحسین و تشویقم می‌کردند. انگار که من با بی‌حجابی‌ام، از آن‌ها طرفداری و حمایت کرده‌ام. در مقابل، بعضی‌ها هم با نگاه و زبان، سرزنشم می‌کردند و با حالت بدی می‌گفتند: این چه وضعی است؟ خجالت نمی‌کشی؟… از یک جایی به بعد، اتفاقاتی افتاد که باعث شد احساس ناخوشایندی در من ایجاد شود و آن سرخوشی اولیه به‌کلی از بین برود.

چطور؟ مگر چه اتفاقی افتاد؟

– من از موقعی که به دنیا آمده‌ام، در همین خانه زندگی می‌کنیم و به‌عبارتی از قدیمی‌های محله به حساب می‌آییم؛ بنابراین همسایه‌ها و کسبه محله ما را می‌شناسند. اتفاقی که افتاد، این بود که از وقتی بدون حجاب بیرون می‌رفتم، نگاه و رفتار اهالی محله نسبت به من تغییر کرد. مثلاً همان کاسب محله که همیشه در رفتارش با من مراعات می‌کرد، احترام می‌گذاشت و مثلاً سرش همیشه در مقابل من پایین بود، رفتاری انجام داد که تا آن موقع از او ندیده بودم. اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم او بتواند به یک خانم متلک بگوید. خیلی برایم عجیب بود و فکرم مشغول شد که چرا رفتار او تغییر کرده؟! فقط به یک نتیجه رسیدم؛ تغییر رفتار او به خاطر تغییر ظاهر خودم بود. من همان آدم سابق بودم، رفتارم هم مثل همیشه، رسمی بود. فقط حجاب نداشتم.

واقعیت این است که ما خانم‌ها، کاملاً سنگینی نگاه‌ها را نسبت به خودمان حس می‌کنیم. در آن ۱۴روز آنقدر این سنگینی نگاه‌ها روی من بود که معذب و ناراحت می‌شدم؛ حتی اگر چیزی هم نمی‌گفتند، حتی اگر پشتم به آن‌ها بود. آنقدر به این خاطر در مترو و فضا‌های عمومی اذیت می‌شدم که سعی می‌کردم سریع به خانه برگردم و زیاد بیرون نباشم.

این تجربه ۱۴ روزه باعث شد تو به طور موقت به دختران و زنان بی‌حجاب شبیه شوی و از نزدیک شاهد حال و هوا و رفتار آن‌ها باشی. حالا کنجکاوم نظرت را درباره آن‌ها بدانم. اصلاً آیا همه افراد بی‌حجاب، مثل هم هستند و باید قضاوت یکسانی درباره آن‌ها داشت؟

– نه. یکسان نیستند. به نظر من دختران و زنانی که حجاب را کنار گذاشته‌اند هم، دو دسته‌اند: یک گروه، افرادی هستند که می‌خواهند شبیه غربی‌ها باشند. بی‌حجابی را عامل خوشگلی و قشنگی می‌دانند؛ بنابراین متأسفانه کورکورانه از آن‌ها تقلید می‌کنند و برای قشنگ به نظر آمدن، دست به هرکاری می‌زنند. اما گروه دوم، هدفمند وارد ماجرای بی‌حجابی شده‌اند و مسائل سیاسی پشت کارهایشان است. هدف این‌ها ضربه زدن به ایران و مخالفت با حاکمیت است و برای این منظور، آمده‌اند از حجاب استفاده کرده‌اند؛ و متاسفانه گروه اول نمی‌دانند ماجرای بی‌حجابی، فقط خوشگلی و قشنگی نیست. نمی‌دانند با ورود به این ماجرا، بازیچه و مهره دست گروه اول شده‌اند. تمام فراخوان‌هایی که منتشر می‌شود، نشانه همین است که گروه هدفمند دوم، دختران گروه اول را به بازی گرفته‌اند. اگر برای دختران جامعه، این موضوع باز شود و توضیح داده شود که پشت ماجرای کشف حجاب، چه جریاناتی وجود دارد و هدف آن‌ها فقط ضربه زدن به ایران است، شاید خیلی‌ها پشیمان شوند و از این مسیر برگردند، مثل من که بعد از ۱۴ روز برگشتم.

برایمان بگو چطور شد ماجرای بی‌حجابی برای تو، حتی وارد هفته سوم هم نشد. چه شد که تصمیم گرفتی برگردی؟

– من زود خودم را از این جریان بیرون کشیدم، چون احساس کردم تمام این اتفاقات، شعار‌ها و تمام این فراخوان‌هایی که می‌دهند، هدفمند است و می‌خواهد به کشور ما آسیب بزند. با خواهرم هم مفصل صحبت کردم. گفتم: من نمی‌توانم اینطوری باشم. من آدم این مدلی زندگی کردن نیستم. تو هم نباید باشی.

گفتم: تو می‌گویی همه بی‌حجاب هستند، اینجوری قشنگ است، ما هم باید مثل آن‌ها باشیم. اما به نظر من، ما که مدام می‌رویم باغ کتاب و عضو کتابخانه ملی و اهل مطالعه هستیم، نمی‌توانیم اینطوری کورکورانه از دیگران تقلید کنیم. ما یاد گرفته‌ایم قبل از انجام هر کاری، فکر کنیم. ما اینطور تربیت نشده‌ایم که، چون دیگران به فلان جا رفتند، ما هم باید برویم… خلاصه در سطح اطلاعات و آگاهی خودم، این توضیحات را به خواهرم دادم و گفتم: من دوست ندارم بی‌حجاب باشم. اگر ناراحت هم می‌شوی، اشکالی ندارد. اصلاً به دوستانت بگو خواهر من، اُمُل است…

واکنش خواهرت چه بود؟

– گفت: «باشه. اشکالی نداره. فقط پیش دوستان من نیا!»

البته او هم همان یک هفته اول، خیلی تند بود، ولی الان برای او هم عادی شده. دیگر الان آنقدر حساس نیست که هر روز بخواهد به مادرم بگوید همه مادران دوستانم بی‌حجاب هستند، تو هم اینطوری باش. اما در این میان برای خودم سؤال شده چرا قریب به اکثریت مادران دوستان خواهرم، حجاب را کنار گذاشته‌اند؟! درحالی‌که تا چند وقت قبل اینطور نبودند.

تحلیل خودت چیست؟ فکر می‌کنی چرا اینطور تغییر کرده‌اند؟

– انگار یک سری از خانم‌ها، جوانی نکرده‌اند و حالا آزاد شده‌اند. ببخشید اینطور می‌گویم، ولی نمونه‌اش را دیده‌ام. مثلاً شوهر هم دارند، ولی آن زمانی که بیرون هستند، زمان خوشگذرانی‌شان است. یعنی وقتی اینطوری بیرون می‌روند، بهشان خوش می‌گذرد و راضی می‌شوند. بعد، برمی‌گردند سر زندگی‌شان و دوباره همان شخصیت قبلی خودشان را دارند. یعنی این مسئله بی‌حجابی، مختص دختران جوان مجرد نیست. بعضی زنان متأهل هم این رفتار را دارند. خیلی‌ها حتی شوهرهایشان هم از بی‌حجابی‌شان خبر ندارند! من خیلی‌ها را دیدم که اینطوری بیرون می‌روند و به شوهرشان نمی‌گویند. یعنی وقتی با شوهرشان بیرون می‌روند، یک جور دیگر هستند.

کاش سر راه همه این افراد، کسی مثل همان طلبه‌هایی که شما از فعالیت‌هایشان گزارش تهیه کرده بودید، قرار می‌گرفت…

اعضای موسسه فرهنگی بقیه الله (عج) و ایده تبلیغ دین در سواحل شمال کشور

منظورت گروه فرهنگی تبلیغی بقیه‌الله (عج) است که ایده تبلیغ در سواحل شمال کشور را اجرا کرده‌اند؟ مگر آن‌ها چه ویژگی دارند؟

– بله. از روش کارشان خیلی خوشم آمد؛ مخصوصاً آن قسمتی که بین زوج‌ها مسابقه گذاشتند. یک خاطره گفته بودند که: «یک بار یک خانم و آقایی در مسابقه شرکت که آقا دستانش را خالکوبی کرده بود و خانم هم حجاب درستی نداشت. این طلبه‌ها نه‌تن‌ها مانع شرکت آن‌ها نشده بودند بلکه از آن‌ها استقبال کرده بودند. رفتار خوب آن‌ها باعث شده بود در آخر برنامه، آن زوج هم آمده بودند در نماز جماعت آن گروه طلبه در کنار ساحل شرکت کرده بودند. بعد هم گفته بودند: حاجی دم شما گرم. بالاخره ما را هم آوردی وسط…»

این خیلی به من چسبید. روششان خیلی خوب بود. اصلاً امری نبود. به نظر من رفتار درست، همین است و تأثیر مثبت می‌گذارد. خود من در آن مدتی که بی‌حجاب بودم، فقط یک بار چنین برخورد خوبی را در مترو از یک خانم دیدم.

مشتاقم از رفتار خوبی که در مترو دیدی، بگویی. آن خانم چه کار کرد که فکر کردی روش درست، همین است؟

– در ورودی ایستگاه مترو تئاتر شهر یک غرفه زده بودند و میز و صندلی گذاشته بودند. چند تا خانم چادری هم آنجا نشسته بودند. یکی از همان روز‌هایی که بی‌حجاب بودم، وقتی با دوستم خواستیم وارد ایستگاه مترو شویم، یکی از خانم‌ها صدایمان کرد. آن روز هم موهایم را باز گذاشته بودم و خیلی از دور جلب توجه می‌کرد. وقتی ما را صدا زد، خیلی نگران شدم. با خودم گفتم: وای بدبخت شدم. چه کار می‌خواهد بکند؟ عجله هم داشتم. گفتم الان نگهمان می‌دارند. حالا بابا رو چه کار کنم؟…، چون پدرم گفته بود: «ببین بیتا! هر طور میل خودت است. دوست داری بی‌حجاب بروی بیرون، برو، اما اگر مشکلی پیش بیاید یا گرفتار شوی، من قدمی برایت برنمی‌دارم. من آبرو دارم. باید به عمویت یا مادرت بگویی بیایند دنبال کارت.»

بعدش چه اتفاقی افتاد؟ کار به آنجا کشید؟

– آن خانم ما را به داخل غرفه دعوت کرد. برایمان چای ریخت و بیسکوییت تعارفمان کرد. اما من بیشتر نگران شدم! گفتم: خدایا یعنی منظورش چیست؟! چه کار می‌خواهد بکند؟ بالاخره آن خانم شروع به صحبت کرد و گفت: «به نظرتان بهتر نیست یک مقدار از نظر ظاهری بهتر در جامعه حضور پیدا کنید که خودتان امنیت بیشتری داشته باشید؟» …

به نظرم این خیلی قشنگ بود. از ما سؤال کرد که آیا بهتر است یا بهتر نیست؟ امر نکرد. نگفت: باید آن کار را می‌کردی یا چرا این کار را کردی؟ بعد از تمام شدن صحبتش هم، یک یادگاری به ما داد. یک بسته که داخلش تسبیح و مهر نماز بود و خیلی قشنگ با روبان تزیینش کرده بودند. من هنوز هم آن را دارم. هدیه را به ما داد و گفت: «باز هم میل خودتان است.» صحبتش در همین حد بود و به نظرم خیلی خوب بود.

این اتفاق چه تاثیری روی تو داشت؟

– این اتفاق وقتی افتاد که من دیگر زیاد خوشم نمی‌آمد که بی‌حجاب باشم. درواقع از روز چهارم و پنجم، دیگر دلم می‌خواست برگردم به شرایط قبل و روسری و شالم را سرم کنم. درواقع، آن تجربه ۱۴روزه، تجربه بدی بود و خیلی زود از این جریان‌ها خسته شدم؛ به خاطر نگاه‌های بد و البته رفتار‌های نامناسبی که دیدم. مثلاً فروشنده دکه روزنامه نزدیک خانه‌مان که گهگاه از او خرید می‌کنم، به خودش اجازه داد علناً یک پیشنهاد بی‌شرمانه به من بکند! وقتی آن پیشنهاد زشت را مطرح کرد، خشکم زد. نه می‌توانستم جوابی به او بدهم و نه توان حرکتی داشتم. فقط با عصبانیت نگاهش کردم و رفتم. دیگر هم از او خرید نمی‌کنم.

یعنی بی‌حجابی خانم‌ها تا این حد ممکن است مردان بیمار را وقیح کند؟

– بله، درواقع مجوز این رفتار‌های بد را خودم با برداشتن حجابم به آن‌ها دادم. همان‌جا بود که تصمیم نهایی‌ام را گرفتم و دوباره شال سر کردم. از ترسم به خانواده‌ام نگفتم چه اتفاقی افتاده. وقتی هم پدرم پرسید: چی شد؟ چرا دوباره شال سرت کردی؟ گفتم: اینطوری بهتر است. به خاطر حفظ آبروی شما (با خنده) …

نظر پدرت چه بود؟

– گفت: «می‌دانستم آخر سر خودت به این نتیجه می‌رسی. می‌دانستم بالاخره از آن حالت آتشی بیرون می‌آیی و هیجانت می‌خوابد.»

رفتار پدرم واقعاً خوب بود. در آن ۱۴ روز حتی یک‌بار هم به من نگفت: «چون حجابت را کنار گذاشتی، دیگر دختر من نیستی و ازت ناامید شدم.» مادرم حرص می‌خورد و دور از چشم من به پدرم می‌گفت: «تو چقدر خونسردی! چرا اجازه می‌دهی اینطور بیرون برود؟ اگر بگیرند ببرندش چه؟»، اما پدرم می‌گفت: «اشکالی ندارد. چیزی نمی‌شود.»

ماجرا برای خواهرت هم همین‌قدر خوب پیش رفت؟

– خب، خواهرم در سن بلوغ است و هنوز ثبات شخصیت ندارد. الان هم که می‌بینید بچه‌های ۱۳، ۱۴ساله انگار از مریخ آمده‌اند! اصلاً نمی‌دانم چرا اینطوری هستند؟ خب من هم این سنی بوده‌ام، ولی اینطوری نبودم…

چطور؟ نوجوانان امثال خواهرت مگر چه جوری هستند؟

– به شکل عجیبی دنبال چیز‌های بد هستند. در نوجوانی ما در جو دوستانه‌مان، اصلاً حرف زشت زده نمی‌شد یا فقط مختص بعضی بچه‌های بی‌ادب مدرسه بود که دوست داشتند خودشان را شبیه لات و لوت‌ها کنند. اما الان اغلب بچه‌های هم‌سن و سال خواهرم، خیلی راحت در خیابان بلند بلند حرف زشت می‌زنند. آن هم نه حرف‌های زشت معمولی مثل زمان ما. این‌ها بلند بلند، حرف‌های ناموسی می‌زنند! اتفاقاً خواهرم و همه دوستانش از خانواده‌های خوب هستند و پدر و مادرهایشان، معلم و دکتر و حتی پلیس هستند، ولی نمی‌دانم این بچه‌ها چرا به سمت بدی می‌روند؟ چرا در این سن، به سمت سیگار و اینطور چیز‌های بد تمایل پیدا کرده‌اند؟!

برخی معتقدند این نسل، قربانی دوگانگی میان زندگی واقعی و آنچه در فضای مجازی می‌گذرد، شده‌اند…

– دقیقاً. من هم به پدرم همین را گفتم. از وقتی که کرونا آمد و مدرسه آنلاین شد و به‌اجبار برای خواهرم گوشی گرفتیم، اینهمه تغییر کرد. قبل از آن، هیچی بلد نبود. الان اینستاگرام می‌رود و خیلی چیز‌های دیگر از فضای مجازی می‌داند. یعنی هر کاری ما می‌کنیم، این بچه ۱۴ ساله راه دور زدنش را بلد است!

من واقعاً نگران خواهرم و هم سن و سالانش هستم، چون خیلی راحت سراغ کار‌های بد و خطرناک می‌روند. مثلاً در خیابان دست اغلب‌شان سیگار است! تا همین چند سال قبل، اگر دست یک خانم سیگار بود، خیلی جلوه بدی داشت. اگر یک خانم اینطوری بود، آدم‌های ناجور به خودشان اجازه می‌دادند به او نزدیک شوند. ولی الان دختر‌های نوجوان علنی در خیابان سیگار می‌کشند! می‌روند به پسر‌ها می‌گویند: آقا آتیش داری؟… من اصلاً این‌ها را دیدم، خشکم زد! ببینید این موضوع خیلی مهمی است. الان دغدغه خانواده ما همین است، چون خواهر نوجوان من با اینکه از سیگار بدش می‌آید، اما می‌خرد و ژستش را می‌گیرد تا پیش دوستانش خودی نشان بدهد و در جمع آن‌ها کم نیاورد! یعنی یک چیز بد، برای این بچه‌ها، ابزار افتخار شده.

این همان تقلید کورکورانه‌ای است که ابتدای صحبت‌هایت گفتی نوجوانان و جوانان جامعه ما گرفتارش شده‌اند؟

– بله؛ و به نظر من، همه معضلات از همین سیگار شروع می‌شود. یک نخ سیگار می‌شود چند نخ و آرام آرام بچه‌ها را به سمت مواد مخدر می‌کشاند. قبلاً فقط تریاک بود، اما الان ۲۰ مدل مواد مخدر هست که خواهر من در این سن و سال اسم همه‌شان را بلد است و برای من توضیح می‌دهد این چیه، اون چیه، این چه اثری داره!… نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده که این چیز‌های بد در نظر نوجوانان ما، خوب شده!

واقعاً خانواده‌هایی که بچه‌های نوجوان دارند، در شرایط سختی قرار گرفته‌اند. بچه‌های این سن دوست دارند تمام چیز‌های بد را یاد بگیرند. خانواده هم از پس آن‌ها برنمی‌آید. ببینید، الان ناراحت هستیم چرا دختران جوان و خانم‌های جامعه‌مان دچار این ناهنجاری‌ها در حجاب و پوشش‌شان شده‌اند. درست است؟ خب این دختران دهه هشتادی، خانم‌های آینده جامعه ما می‌شوند با هزار جور مشکل و ناهنجاری. از الان باید آن روز را ببینیم و با روش‌های درست، از بیشتر خطا کردن این بچه‌ها جلوگیری کنیم.

تو که در متن ماجرا‌ها و گرفتاری‌های مبتلابه خواهرت و هم‌سن و سالانش هستی، فکر می‌کنی برای کمک به این بچه‌ها چه کار باید کرد؟

– من سر همین موضوع سیگار، با چند دکه روزنامه‌فروشی نزدیک خانه خودمان دعوا کردم. قبلش در اینترنت جست‌وجو کرده و قانون را خوانده بودم. می‌دانستم هر مغازه یا دکه‌ای که به زیر ۱۸ سال سیگار بفروشد، مرتکب جرم شده. خب، ولی عملاً کسی نمی‌رود جلوی آن‌ها را بگیرد. من خودم یک تنه رفتم با تمام دکه‌های محله دعوا کردم. وقتی دیدند خیلی سفت ایستاده‌ام و پیگیر هستم و کار دارد می‌کشد به قانون و پلیس، ظاهراً دیگر به زیر ۱۸ سال سیگار نمی‌فروشند. ولی من با این چند دکه برخورد کردم، بقیه دکه‌ها و مغازه‌ها را چه کنم؟ تکلیف بچه‌های بقیه محله‌ها چه می‌شود؟ اگر قانون به‌درستی اجرا شود و همه مغازه‌ها و دکه‌ها خودشان را ملزم بدانند به زیر ۱۸ سال سیگار نفروشند، این مشکل تا حد زیادی حل می‌شود، چون این بچه‌ها در خانه‌شان که سیگار نمی‌کشند. وقتی بیرون هستند، یک نخ می‌گیرند و می‌روند گوشه‌ای با دوستان‌شان می‌کشند. واقعاً یکی از آرزو‌های من این است که روزی برسد که هیچ‌کس به بچه‌ها سیگار نفروشد…

برگردیم به بحث اصلی‌مان. تا چند ماه قبل، عده‌ای در نقد قانون حجاب در کشور، مدام می‌گفتند: چرا فکر می‌کنید اگر ما این یک وجب روسری را برداریم، جامعه دچار مشکل می‌شود؟ اما در همین چند ماه نشان دادند هرگز در حد برداشتن روسری متوقف نخواهند ماند و قدم به قدم جامعه را به سمت برهنگی و مشکلات اخلاقی خواهند برد. نظرت درباره این گروه چیست؟

– بله. من گاهی که در خیابان قدم می‌زنم، باورم نمی‌شود اینجا ایران است! تا همین چند ماه قبل اگر دختران با یک سوم این تیپی که الان دارند، بیرون می‌آمدند، نه‌تن‌ها سر و کارشان با گشت ارشاد می‌افتاد، بلکه برایشان پرونده تشکیل می‌شد و باید به دادسرا می‌رفتند.

به نظر من بعضی‌ها انگار یک کمبود یا عقده‌ای در زندگی‌شان داشته‌اند و الان که فضا کمی باز شده، نمی‌دانند چه باید بکنند. مثل مرغی که هی پرپر می‌زند و آخر هم خودش را می‌کشد، دقیقاً مثل آن شده‌اند. دختر جوان را می‌بینی که بی‌حجاب و با پوشش آنچنانی آمده بیرون و مدام از این طرف به آن طرف می‌رود و خودش را توی شیشه مغازه‌ها نگاه می‌کند که ببیند چه شکلی شده! این رفتارها، مال کسانی است که خودشان را کم می‌دانستند و الان با این بی‌حجابی و پوشش نامناسب می‌خواهند خودی نشان بدهند. در این میان تعجب می‌کنم چرا با این‌ها برخورد نمی‌شود؟!

طرح‌هایی شروع و اقداماتی انجام شده است، اما حتماً خودت شاهد مقاومت‌ها در مقابل قانون حجاب هستی. مراجع قانونی با هر شیوه‌ای برای برخورد با این بی‌حجابی‌ها اقدام می‌کنند، از گوشه‌ای صدای اعتراض بلند می‌شود…

– بله. نمی‌دانم از کجا حمایت می‌شوند که تا یک برخورد با آن‌ها می‌شود، فوری ۱۰ تا دوربین سراغشان می‌رود و سر و صدا راه می‌اندازند که: آی مرا زدند و فلان کار را کردند! من فکر می‌کنم بیشتر این‌ها ساختگی است، چون من نه‌تن‌ها در آن ۱۴ روز بی‌حجابی بلکه حتی در اوج تجمعات و اغتشاشات چند ماه قبل، هیچ رفتار بدی از ماموران پلیس و یگان ویژه ندیدم. خانه ما نزدیک میدان انقلاب و چهارراه، ولی عصر (عج) است و در آن شلوغی‌ها هم مدام در این محدوده تردد داشتم. نیرو‌های یگان ویژه خیلی محترمانه برخورد می‌کردند و فقط می‌گفتند: «بروید، نایستید». هیچ‌وقت اینطور نبود که بیایند با چوب و چماق به جان ما بیفتند.

ببینید، من این چیز‌ها را درک می‌کنم، اما امثال خواهرم که هنوز شخصیت و نگاه و ایدئولوژی‌شان شکل نگرفته، هیچ‌کدام از این مسائل را نمی‌دانند و تحت‌تاثیر فضای مجازی قرار می‌گیرند. من واقعاً نگران آن‌ها هستم.

در میان صحبت‌هایت گفتی اگر برای دختران جامعه توضیح داده شود که صحنه‌گردانی ماجرای کشف حجاب در دست افراد و گروه‌های سیاسی است که هدفشان ضربه زدن به ایران است، خیلی‌ها خودشان را از این جریان کنار می‌کشند.

– بله. خواهر ۱۴ ساله من، دختران بی‌حجاب را می‌بیند و به چشمش قشنگ می‌آیند. خب، کم‌سن و سال است. ندیده. نشناخته. بنیان‌های فکری‌اش هنوز شکل نگرفته است. فکر می‌کند این دختران بی‌حجاب با ظاهر زیبا، بهترین هستند و ما هم باید شبیه آن‌ها شویم. در صورتی که اینطور نیست. البته انسان، تکاملش یا انسانیتش به داشتن یا نداشتن نیم متر پارچه روی سرش نیست. اصلاً بحث ما هم بر سر این نیست. هم در میان گروه باحجاب و هم در میان گروه بی‌حجاب، خوب و بد وجود دارد. اما مسئله این است که، چون ما در کشوری زندگی می‌کنیم که اسلامی است و قانون آن این است که خانم‌ها در جامعه باید حجاب داشته باشند، لازم است به این قانون احترام بگذاریم. هرکس برخلاف این قانون عمل کند، درواقع در مقابل کشور خودش قرار گرفته است. این یک موضوع کلی است. شما حتی وقتی به دانشگاه، کلاس فرهنگی یا هر مرکز دیگری می‌روید، باید به قوانین آنجا احترام بگذارید. اگر بخواهید برخلاف قوانین آن مرکز عمل کنید، رفتارتان می‌شود ناهنجاری؛ بنابراین ما تا وقتی در ایران هستیم، باید به قانونش احترام بگذاریم و حجاب داشته باشیم. اصلاً مگر داشتن این نیم متر پارچه روی سر، چه سختی دارد؟ ما که در تمام عمرمان به همین شیوه زندگی کرده و پذیرفته بودیم در زندگی اجتماعی‌مان باید حجاب داشته باشیم. از حالا به بعد هم، این پذیرش را داشته باشیم. به نظرم این مسائل به صورت منطقی و با شیوه درست باید برای دختران جامعه به‌ویژه نوجوانان توضیح داده شود. دوگانگی که الان در جامعه ما وجود دارد، نوجوانان را سردرگم می‌کند. آن‌ها نمی‌توانند درست تشخیص بدهند. باید کمکشان کرد. البته به نظرم بخش زیادی از این مشکلات هم، به دلیل عدم شناخت دین است. من خودم به شخصه، بدون اینکه کسی بگوید، از مدتی قبل شروع به خواندن قرآن کرده‌ام…

چه اتفاق خوبی. چرا چنین تصمیمی گرفتی؟

– اتفاقات یک سال اخیر و تغییرات فکری خواهرم، مرا در این مسیر قرار داد. همان‌طور که گفتم، متاسفانه خواهرم به‌شدت تحت‌تاثیر جمع دوستانش و همه آن‌ها تحت‌تاثیر فضای مجازی هستند. به همین دلیل، مدام موضوعات القایی فضای مجازی را در خانه تکرار می‌کند و مثلاً می‌گوید: «چرا ما مسیحی نشدیم؟ چرا من از یک پدر و مادر مسلمان به دنیا آمدم؟ می‌خواهم دینم را عوض کنم و از ایران بروم. خارج از کشور، یوتیوبر می‌شوم و کلی پول درمی‌آورم.» پدرم با حوصله برایش توضیح می‌دهد: «دخترم! یک مسیحی می‌تواند دینش را تغییر بدهد و مسلمان شود، اما یک مسلمان نمی‌تواند مسیحی شود، چون اسلام، آخرین و کامل‌ترین دین است.» گاهی که حرف‌های خواهرم به سمت بی‌ادبی و توهین می‌رود، من برخلاف پدرم عصبانی می‌شوم. یک‌بار پدرم گفت: «اگر دوست داری از دین اسلام دفاع کنی یا مثلاً دلت می‌خواهد طرف مقابلت را قانع کنی که دین اسلام نسبت به دین مسیحیت، برتری دارد و کامل‌تر است، باید هم دین اسلام و هم دین مسیحیت را بشناسی.»

وقتی پدرم آن حرف‌ها را زد، تشویق شدم قرآن را بخوانم و ببینم چه می‌گوید. همین حالا که دارم این‌ها را به شما می‌گویم، احساساتی شده‌ام. در یک سال گذشته، آرامش‌بخش‌ترین و بهترین لحظات زندگی من، زمانی بوده که قرآن و ترجمه‌اش را می‌خوانم. به نظرم قشنگ‌ترین حرف‌ها و جواب هر چیزی که انسان دنبال آن می‌گردد، در قرآن هست. من فکر می‌کنم اگر انسان بتواند قرآن را سرلوحه و مبنای تمام کارهایش در زندگی قرار دهد، هیچ‌وقت دچار لغرش و خطا نمی‌شود.

چقدر قشنگ… آیا قرآن در ماجرای آن بی‌حجابی ۱۴ روزه هم به تو کمک کرد؟

– بله. خدا بخشنده‌ترین و مهربان‌ترین است. همه ما دچار خطا می‌شویم و فقط خداست که کامل است؛ و همین خدا به ما گفته: «اگر خطا کردی، اشکالی ندارد. برگرد و توبه کن. من می‌بخشم. تو فقط مرا صدا کن. من نزدیک تو هستم» … اینطوری شد که من برگشتم.

می‌دانید، من با لطف خدا فهمیدم آخرِ این ماجرا‌های بی‌حجابی، هیچ چیزی نیست. مثل حباب قشنگی است که بالا و بالاتر می‌رود، اما به یک جایی که می‌رسد، می‌ترکد و چیزی از آن باقی نمی‌ماند. امیدوارم دختران دیگری هم که گرفتار این ماجرا شده‌اند، زودتر به ماهیت این ماجرا پی ببرند و برگردند.

به‌عنوان آخرین سئوال، فکر می‌کنی بهترین شیوه برای آگاه کردن دخترانی که در مسیر بی‌حجابی قرار گرفته اند، چیست؟

– به نظر من، نباید از روش‌های کلیشه‌ای استفاده کرد؛ اینکه مدام بگوییم حجاب، خوب و بی‌حجابی، بد است. بلکه باید واقعیت حجاب را معرفی کنیم. اینکه حجاب، چه تأثیر و چه حسن‌هایی دارد. مدام نگوییم باید حجاب داشته باشید. بیاییم دلیلش را بگوییم. مثلاً با بیان خوب بگوییم قرآن گفته زنان اگر حجاب داشته باشند، خودشان در امنیت خواهند بود و مورد سوءاستفاده قرار نمی‌گیرند. یعنی حکم نکنیم و دستور ندهیم که اگر حجاب نداشته باشید، فلان کار را می‌کنیم. نباید حالت تعصبی و امری داشته باشد، چون به نظرم نتیجه نخواهد داد و ممکن است بعضی‌ها را سر لج بیندازد و اجازه ندهد آن‌ها راه درست را پیدا کنند.

فعالیت تبلیغی طلبه‌های مؤسسه بقیه‌الله (عج) در سواحل شمال کشور

متاسفانه باید بگویم ما چنین رفتار‌های غیرامری ملایم را زیاد در جامعه‌مان نداشته‌ایم. در مدرسه‌هایمان نداشته‌ایم. باز هم می‌گویم روشی که آن آقایان طلبه در شمال انجام دادند، به نظر من خیلی خوب بود. رفتند میان مردم، آن‌ها را شاد کردند، با جوانان مسابقه والیبال دادند و با بچه‌ها بازی کردند. یعنی اول به مردم نشان دادند یکی از خودشان هستند و بعد، با مهربانی با آن‌ها حرف زدند. مردم هم استقبال کردند و حتی در نماز جماعت آن‌ها شرکت کردند. به نظرم کارشان دست مریزاد دارد. من آن گزارش را خیلی پسندیدم و ذخیره کردم که هر وقت خواستم در این زمینه روی کسی تأثیر بگذارم، از آن کمک بگیرم. نشانش بدهم و بگویم ببین چه کار قشنگی کرده‌اند…

یعنی ممکن است بیتا هم یک روز برای صحبت و تذکر به دختران بی‌حجاب پیشقدم شود؟

من با نگاهم، حرفم را به آن‌ها می‌رسانم؛ البته نه با نگاه تحقیرآمیز. با نگاهم به آن‌ها نشان می‌دهم که کارشان قشنگ نیست. درواقع اصلاً توجهی به آن‌ها نمی‌کنم. وقتی توجه نکنم، یعنی این بی‌حجابی تو چیزی نیست که برق بزند و نگاه من سمت تو برگردد. چون بعضی‌ها واقعاً تشنه این هستند که خودشان را نشان بدهند و مردم به آن‌ها توجه کنند. وقتی به آن‌ها بی‌توجهی کنیم، آن‌ها هم کم‌کم از این حالت آتشی و هیجانی بیرون می‌آیند.

زایمان تقویمی؛ از همراهی با ۹۹/۹/۹ تا هشدار درباره ۰۲/۰۲/۰۲

مهرداد خدیر در عصر ایران نوشت: در  آستانۀ دوم اردیبهشت ۱۴۰۲ خورشیدی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی به پزشکان دربارۀ سزارین‌های تقویمی هشدار داده است. منظور از زایمان تقویمی انجام عمل سزارین در روزی است که به لحاظ اعداد تقویمی رُند به حساب می‌آیند مانند همین دوم اردیبهشت پیش رو چون به این صورت نوشته می‌شود: ۰۲/۰۲/۰۲

بسیاری از مخاطبان احتمالا در واکنش خواهند گفت ۰۲/۰۲/۰۲ مگر چه تفاوتی با ۰۲/۰۳/۰۲ دارد؟ درست است اما در سال‌های اخیر رُند بودن تاریخ تولد هم به تفاخرات دیگر اضافه شده است!

زایمان تقویمی؛ از همراهی با ۹۹/۹/۹ تا هشدار درباره ۰۲/۰۲/۰۲

داستان از این قرار است که خانم‌های باردار که موعد زایمان آنان اواخر فروردین یا اوایل اردیبهشت است و قصد ندارند به صورت طبیعی زایمان کنند از پزشک خود می‌خواهند زمان تقویمی رُند برای آنان تعیین کند.

سرپرست مرکز نظارت اعتبار و وزارت بهداشت البته بر کرسی اخلاق و عرف و شرع هم نشسته و گفته این کار خلاف موازین اخلاق و عرف و پزشکی و شرع است.  این که موافقت با چنین درخواستی فی‌سبیل‌الله است یا در قبال دریافت وجه و آن وجه کلان است یا کم از اطلاعات این نویسنده خارج است اما به این بهانه نخست باید یادآور شد:  در سال 99 هم این اتفاق رخ داد منتها در دولت قبل از برخورد سخن گفته نشد. درست است که زایمان پیش از موعد فارغ از شرع و اخلاق و عرف مورد نظر مقام وزارت بهداشت مخاطراتی به همراه دارد ولی این واقعیت هم قابل انکار نیست که اصولا اصول‌گرایی رادیکال ایرانی علاقه خاصی به دو کلمه هشدار/ برخورد دارد. هشدار/ برخورد با بی‌حجاب. هشدار/ برخورد با پزشک. هشدار و هشدار و هشدار. برخورد و برخورد و برخورد. آن‌قدر که اگر از آنان خواسته شود از این دو کلمه استفاده نکنند چه بسا دچار لکنت شوند. 
     
این در حالی است که در سال ۹۹ و حسب حال و هوای دولت قبل و شرایط دوران کرونا و تحریم و گرفتاری‌های آن به جای تهدید خوش‌بختانه سازمان ثبت احوال در اقدامی فراتر از ابتکار و عقل مدیریت ایرانی اعلام کرد برای آن‌که در بیمارستان‌ها ازدحام نشود و به خاطر تولد زودرس، نوزادان مشکلی پیدا نکنند، در صورت تمایلِ والدین شناسنامه‌های متولدین 5 تا 15 آذر 1399 را با همان تاریخ 99.9.9 صادر می‌کند. نمی‌دانم به این وعده عمل شد یا نه و در حد حرف بود ولی هرگز صحبت از برخورد با پزشکان نبود. حالا هم می‌شد و می‌شود تدبیر مشابهی اتخاذ کرد تا این روز هم سپری شود نه آن که با هر پدیده‌ای بخواهند چکشی برخورد کنند!

در سال ۱۴۰۰ قضیه طبعا منتفی بود چون صفرِ صفرِ صفر نداریم و در ۱۴۰۱ یا ۰۱ هم چون ۰۱/۰۱/۰۱ روز اول عید بود و معمولا تولد در اول فروردین را قدیمی‌ها ثبت می‌کردند که دیرتر شناسنامه می‌گرفتند چندان متقاضی نداشت تا حالا که رسیده‌ایم به آستانه ۰۲/۰۲/۰۲ و تکرار همان داستان ۹۹/۹/۹. جدای این یادآوری نقل برخی از نکات هم خالی از لطف نیست ولو مشکل اصلی مملکت این نباشد:

یک. این‌که چرا به فاصله کمتر از سه سال دوباره شاهد این تمایل هستیم دو دلیل دارد: اول گسترش فضای مجازی و تاثیر‌پذیری مردم از آنها به جای صدا و سیمای انحصاری و ملال‌آور است و دومی این که قبل از ۹۹/۹/۹ در ۸۸/۸/۸ این پدیده رخ می‌داد ولی از ۱۴۰۰ به بعد هر سال! امسال ۰۲/۰۲/۰۲ و سال دیگر ۰۳/۰۳/۰۳ و سال‌های بعدتر.

دو. اصرار بر زایمان در این روز خاص از ترجیح غالب زنان باردار ایرانی بر وضع حمل به این صورت خبر می‌دهد وگرنه اگر مانند 50 سال قبل تا هزارها سال قبل‌تر که زایمان‌ها طبیعی بود کی و کجا می‌شد از پیش تاریخ دقیق تعیین کرد؟ جالب این که نرخ سزارین در ایران از بسیاری از کشورهای اروپایی هم بالاتر است! ولو مطابق روایت شاهنامه رستم به این صورت به دنیا آمده باشد و بهتر است به رستم خودمان نسبت دهیم تا سزار روم. از این رو پیش نهاد فرهنگستان رستمینه است به جای سزارین. (‌رستمینه به رستم نسبت می‌دهد و سزارین به سزار).

سه. تمایل به عدد رُند به خاطر تبلیغات رسانه‌ها و خصوصاً خرید و فروش شماره تلفن‌های رُند به قیمت بالاتر و ذکر تاریخ کامل تولد در غالب فرم‌ها و کارت‌های شناسایی است. حال آن که 20 سال پیش این وضعیت نبود و بخشی از تمایل و شاید تصور تمایز ناشی از این امر است.

چهار.۱۴ سال قبل روز 88.8.8 یا هشتم آبان 1388 خورشیدی با زادروز امام هشتم شیعیان مقارن شد و به همین خاطر تبلیغات گسترده‌ای در صدا و سیما صورت پذیرفت و این تقارن به فال نیک گرفته و در حافظۀ جمعی ثبت شد.

پنج. ۲۵ سال قبل گفته شد که در تاریخ 77.7.7 یا هفتم مهر 1377 خورشیدی و مطابق آمار تارنمای رسمی سازمان ثبت احوال، جمعیت ایران دقیقاً به 77.777.777 یا 77 میلیون و 777 هزار و 777 نفر رسید! نمی‌دانم این هم یک کار تبلیغاتی بود یا ترجیح دادند بعد از 77.777.77نفر زاد و ولد جدید را در آن روز ثبت نکنند. اما جالب بود!

شش. اگر در سال 1366 این اتفاق نیفتاد چند دلیل داشت: یکی این که رسانه‌های مدرن هنوز پا نگرفته بود و صدا و سیما این گونه امور را خُرافی می‌دانست.  ضمن این که کشور هنوز درگیر جنگ بود و این جور کارها زیاده از حد فانتزی به حساب می‌آمد و دهه هفتادی‌ها و دهه هشتادی‌ها هنوز چشم به جهان نگشوده بودند.  مهم‌تر این که این جور کارها ریشۀ غربی دارد و در غرب از عدد 666 به عنوان «عدد وحش» و نماد بدشانسی یاد می‌شود و در کتاب مکاشفۀ یوحنا (عهد جدید) این عدد ذکر شده و برخی اشارۀ آن را متوجه «نرون» امپراتور روم و بعضی شناسۀ ویژۀ «کالیگولا» دیگر امپراتور روم می‌دانند و این رو دلیلی نداشته مادران برای ثبت تولد فرزندشان در 66.6.6 سر و دست بشکنند! به عکس شاید گریزان هم بودند.

 هفت: دربارۀ 55.5.5 هم می‌دانیم در تصمیمی که در واقع خودزنی شاه و تحریک سنتی‌های غیر سیاسی هم بود در پایان سال 1354 تاریخ هجری خورشیدی (که به خاطر تفاوت با هجری قمری کاملا ایرانی است) به شاهنشاهی تغییر یافت یعنی 1355 به صورت رسمی شد 2535 شاهنشاهی. بنا براین امکان صدور شناسنامه به تاریخ 55.5.5 نبود. چون ۵۵ شده بود ۳۵ و بی‌شک این ابلهانه‌ترین کار شاه بود چون گفتمان سنتی مذهبی را در کنار گفتمان مذهبی انقلابی قرار داد و به بیان دیگر برخی دعاگویان را نفرین‌گو کرد!  در آن زمان البته به خاطر امکان ثبت نام یک سال زودتر متولدین نیمۀ دوم سال در مدرسه و بر پایۀ گواهی ماماهای خانگی ترجیح خانواده‌ها تغییر تاریخ تولد به مرداد یا شهریور بود و از این رو متولد شهریور در دهۀ 50 فراوان است در حالی که حسب واقع در ماه‌های بعد به دنیا آمده‌اند. تقاضاها برای انتقال متولدین نیمه دوم به نیمه اول بود نه تاریخ رند.

هشت. چنان‌که در صدر گفتار هم آمد بخشی از این تمایل به خاطر فراوانی عمل سزارین و تبلیغ شمارۀ رُند تلفن همراه و افزایش ناگهانی ضریب نفوذ شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و به حاشیه رانده شدن صدا و سیماست. ضمن این که در زندگی امروز تاریخ تولد بیش از قبل ثبت می‌شود و جاهای مختلف می‌پرسند.

نُه. اگرچه از سال 88 تا 99 یازده سال فاصله افتاد اما چون از این پس هر سال تکرار می‌شود چه بسا فرونشیند.

دَه. به هر باوری ولو کاملا غیر علمی و بی ربط نباید انگ خرافه زد. چه، گاه همین لطیفه‌ها توجه افراد را به امور مهم‌تر جلب می‌کند.

در سال ۹۹ با اشاره به برخی از این موارد آرزو کردم  99.9.9 خوش‌یُمن باشد و بلای کرونا را از سرمان دور کند تا به زندگی عادی بازگردیم. فیلم را در سینما ببینیم، در دفتر و اداره و کارخانه کار کنیم و از دورکاری و دورآموزی به در‌آییم، همدیگر را در آغوش بکشیم، کسانی را که دوست داریم یک دلِ سیر غرق بوسه کنیم و به جای مرگ و انتظارِ اعلام هر روزۀ اعداد قربانیان از زندگی سخن بگوییم. خوش بختانه تا اندازه قابل توجهی دور شده و به زندگی عادی بازگشته ایم مگر در برخی ورزشگاه ها که بنا به مصلحت و از بیم ورود زنان که حالا هم خودشان مشکل اند و هم پوشش شان به بهانه کرونا بدون تماشاگر بازی برگزار می کنند. 

آرزو کنیم ۰۲/۰۲/۰۲ هم خوش یُمن باشد. راستی این هم بامزه است. از یک طرف در روز مادر بگوییم بهشت زیر پای مادران است بعد همان مادر را تهدید کنیم که داریم کنترلت می کنیم. از یک طرف هزار جور مشوق بدهیم که بچه بیاورید و زنانی باردار شوند و دوست داشته باشند بار را دوم اردیبهشت زمین بگذارند و بگویند برخورد می کنیم. 

برخورد کنند و نکنند دوم اردیبهشت ۱۴۰۲ خورشیدی یا شکل رُند آن ۰۲/۰۲/۰۲ هم می آید و می رود و به قول مولانا باید دل بست:

 روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست…

ماجرای کمپین از دامنم عکس نگیر!

بیا نی نی/ خانم جینا مارتین در انگلستان تلاش کرده تا کمپینی راه بیاندازد که upskirting یعنی عکس انداختن از دامن خانم‌ها جرم محسوب شود.. او وقتی خود قربانی این عکس گرفتن‌ها شده بود، گوشی فرد عکس گیرنده را به پلیس میرساند، وقتی پلیس عکس‌ها میبیند به او میگوید عکس‌های ناجوری از تو گرفته اما کاری از دست ما برنمی‌آید چون این کار جرم نیست.. برخی معتقدند عدم رعایت پوشش در جامعه باعث سیری چشم و توقف چشم چرانی در مردان میشود و در نتیجه امنیت زنان بدست می‌آید.. برخی دیگر اما معتقدند این عدم رعایت پوشش شاید سیری نگاه به صورت و موی زنان را باعث شود اما حرص و طمع ایجاد میکند نسبت به مرحله بعدی حریم زنان و این باعث میشود چشم چرانی تبدیل به بیماریِ پیچیده روانی شود و به طبع امنیت زنان هم به مخاطره بیافتد.. همراهان عزیز، بیا نی نی را بر روی بسترهای زیر دنبال کنید: بیا نی نی در سروش http://sapp.ir/akharinkhabar بیا نی نی در ایتا https://eitaa.com/joinchat/88211456C878f9966e5 بیا نی نی در بله https://bale.ai/invite/#/join/MTIwZmMyZT بیا نی نی در گپ https://gap.im/akharinkhabar

آزار زنان چه ارتباطی با بی‌حجابی دارد؟

برخی از رسانه‌ها مانند بی‌بی‌سی فارسی علت‌ افزایش جرائم جنسی در ایران را موضوع‌هایی مانند احکام دینی اجباری مانند حجاب معرفی می‌کنند، در حالی که در اروپا نیمی از زنان که بی‌حجاب‌اند، از دوران نوجوانی مورد آزار و اذیت و جنسی قرار گرفته‌اند. 
موضوع‌هایی مانند احکام دینی اجباری، جامعه سنتی یا عدم آزادی زنان در ایران با مصداق‌هایی مانند حجاب اجباری، توسط رسانه‌های غربی به ویژه رسانه‌های فارسی‌زبان خارج نشین به‌عنوان علت‌های افزایش جرائم جنسی در ایران معرفی می‌شود.
در زمان کنونی که کمیت و سرعت انتشار اخبار، افراد در سرتاسر جهان را از وقایع مطلع می‌کند، این سوال برای مخاطبان به‌ویژه مخاطب ایرانی پیش می‌آید که اگر آزار و اذیت جنسی در ایران به دلیل بسته بودن محیط و عدم اجازه برای پوشش و روابط آزاد در میان زنان و مردان است، پس چطور در کشورهای غربی به ویژه اروپایی که فاقد شرایطی شبیه ایران هستند و به میزان آزادی‌شان افتخار و خود را از فرهنگ بالایی برخوردار می‌دانند، اما میزان آزار و اذیت جنسی دختران و زنان در این کشورها به میزان نگران کننده‌ای وجود دارد؟

دنیای پنهای آزار و اذیت جنسی زنان در اروپا
یورونیوز چندی پیش گزارشی از آزار و اذیت جنسی زنان در اروپا منتشر کرد که شاید برای بسیاری از جامعه‌شناسان و ناظران شگفت‌آور و مایه تاسف بود.
در این گزارش که بر اساس مطالعات «آژانس اروپایی حقوق بنیادین» (European Union Agency for Fundamental Rights) صورت گرفته، آمده است: «در اتحادیه اروپا بیش از نیمی از زنان از دوران نوجوانی مورد آزار و اذیت و جنسی قرار گرفته‌اند؛ در بیشتر کشورهای اتحادیه اروپا، آزار جنسی زنان در محیط کار جرم به حساب می‌آید، اگرچه این موارد بندرت گزارش می‌شود و آزارگر هم همیشه مجازات نمی‌شود. در کشورهای اسکاندیناوی و در فرانسه، زنان بیشتری قربانی این قبیل خشونت‌ها می‌شوند».
این گزارش می‌افزاید: «بیش از نیمی از زنان در اروپا از ۱۵ سالگی، آزار جنسی را تجربه کرده‌اند که شامل لمس و تماس ناخواسته، دریافت ایمیل یا پیامک با محتوای جنسی و یا پیشنهادهای سکسی می‌شود. هر چه یک زن تحصیلکرده‌تر یا از نظر حرفه‌ای موفق‌تر باشد، احتمال اینکه مورد این قبیل آزار و اذیت‌ها قرار بگیرد، بیشتر است».

طبق مطالعات «آژانس اروپایی حقوق بنیادین» که از ۴۲ هزار زن از کشورهای مختلف اتحادیه اروپا مصاحبه شد و در سال ۲۰۱۴ منتشر گردید، بیش از نیمی از زنان در کشورهای عضو اتحادیه اروپا، از سن ۱۵ سالگی مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند و نزدیک به یک سوم آنها گفته‌اند که در محیط کار از سوی همکار، مافوق و یا مشتری مورد آزار جنسی قرار گرفته‌اند.

جالب آنکه برخلاف تصوری که از کشورهای اسکاندیناوی وجود دارد که این کشورها از نظر برابری جنسیتی از وضعیت خوبی برخوردارند، اما سوئد و دانمارک در این مورد در راس هستند: به ترتیب ۸۰ و ۸۱ درصد زنان در این دو کشور آزار و اذیت‌ها را گزارش کرده‌اند.

فاجعه درفرانسه: آمار تکان دهنده از آزارجنسی زنان در محل کار و مترو
فرانسه از نظر آزار جنسی زنان تحصیلکرده در محیط کار جزء چند کشور اول اتحادیه اروپاست. آزارهای جنسی شامل دریافت پیام یا اظهار نظر با محتوای جنسی، جوک‌هایی با موضوعات سکسی، تماس یا لمس ناخواسته، یا دریافت ویدئوهای پورنوگرافی در محل کار است. رسوایی اخلاقی اخیر «دنیس بوپن» – نائب رئیس مجلس ملی فرانسه – فقط یکی از نشانه‌های اوج آزار جنسی زنان در محیط کار است که پس از آن موجب شد هفده وزیر زن سابق فرانسه در یک اقدام هماهنگ، اظهار دارند که دیگر در برابر پدیده “آزار جنسی زنان” در عرصه سیاست سکوت نخواهند کرد.
در یک نظرسنجی از زنان شهر پاریس، مشخص شد که 100% این زنان در داخل قطارهای متروی پاریس به نوعی هدف آزار جنسی قرار گرفته‌اند
از طرف دیگر طی یک نظرسنجی در فرانسه مشخص شد که میزان آزار جنسی زنان در قطارهای متروی پاریس پایتخت این کشور بسیار تکان دهنده است؛ بر اساس نظرسنجی شورای عالی برابری در فرانسه، صد در صد از ششصد زنی که از آنها نظرسنجی شد، گفتند در داخل قطارهای متروی پاریس به نوعی هدف آزار جنسی قرار گرفته‌اند. نیمی از همین زنان نیز گفته‌اند، پیش از آنکه به سن هجده سال برسند، آزار جنسی را تجربه کرده‌اند.

نیمی از زنان شاغل انگلیسی مورد آزار قرار می‌گیرند
طبق نظرسنجی که به تازگی در بریتانیا انجام شده، نیمی از زنان در این کشور آزار و اذیت جنسی در محیط کار را تجربه کرده‌اند. در این نظرسنجی که توسط «کنگره اتحادیه‌های کارگری» منتشر شده، زنان جوان بین ۱۸ تا ۲۴ سال به‌ویژه در این زمینه آسیب‌پذیرتر هستند و دو سوم کسانی که در این نظرسنجی شرکت کرده‌اند، گفته‌اند که قربانی این قبیل آزارها شده‌اند.
به گزارش محققان کنگرۀ سندیکاهای انگلیس و سایت طرح موسوم به «جنسیت‌گراییِ هر روزه»، زنان انگلیسی در محل کار خود با سوءاستفادۀ جنسی و شوخی‌های نامناسب مواجه هستند. این گزارش نشان می‌دهد 80 درصد از این زنان، از ترس آنکه مبادا روابط‌شان در محیط کار به خطر بیفتد، کارفرمای‌شان را از آزاری که دیده‌اند، آگاه نکرده‌اند.
نیمی زنان انگلیسی در محل کار خود با سوءاستفادۀ جنسی و شوخی‌های نامناسب مواجه هستند اما 80 درصد از این زنان از ترس از دست دادن شغل خود، در این رابطه سکوت می‌کنند
طبق این تحقیقات تقریباً از هر پنج زن، یک نفر از سوی مافوقِ مستقیم خود مورد آزار جنسی قرار گرفته‌اند و به گفتۀ خود احساس کرده‌اند که اگر این موضوع را گزارش دهند، کسی آنها را جدی نخواهد گرفت.
معرفی دین و حجاب به‌عنوان عامل آزار جنسی توسط رسانه‌های غربی
بررسی رسانه‌های غربی به‌ویژه رسانه‌های فارسی‌زبان خارج‌نشین نشان می‌دهد که بازنمای موضوع حجاب و عدم آزادی زنان بواسطه احکام دینی در این رسانه‌ها، به دو دسته یعنی نماد سیاسی منفی و ضدحقوق زن ختم می‌شود که ریشه خشونت و آزار جنسی علیه زنان ایرانی را در مذهب و جامعه دینی و سنتی ایران می‌دانند.

نشریه انگلیسی گاردین در گزارشی، “حجاب” را عامل گسترش فسادهای جنسی در ایران خواند
در واقع این رسانه‌ها از دین و حجاب شخصیتی می‌سازند که آن را عامل تبعیض و نماد خشونت علیه زنان معرفی می‌کنند؛ حتی رسانه‌ای مانند بی‌بی‌سی فارسی پا را فراتر از این می‌گذارد و مسئله کودک‌آزاری در ایران را نیز با مسائل مذهبی و دینی در جامعه ایران مرتبط می‌کند؛ این رسانه وابسته به دولت انگلیس به بهانه حادثه قتل ستایش دختر 6 ساله افغان در ورامین، پرونده‌ای با موضوع کودک‌آزاری منتشر می‌کند و با ارائه برنامه‌های تکمیلی مانند برنامه «نوبت شما»، جامعه مذهبی، دینی و سنتی ایران را در موضوع مبارزه با کودک‌آزاری مقصر معرفی می‌کند.
بی‌بی‌سی فارسی پرونده‌ای با موضوع کودک‌آزاری منتشر کرده و با ارائه برنامه‌های تکمیلی مانند برنامه «نوبت شما»، موضوع کودک‌آزاری را به مسائل مذهبی و دینی در جامعه ایران مرتبط می‌کند 
 البته هیچ‌گاه این رسانه‌ها دست به مقایسه موضوع خشونت و آزار جنسی زنان در ایران با دیگر کشورهای غربی نمی‌زنند تا مشخص شود که چرا در این کشورهای غربی به اصطلاح آزاد که دین و حجاب در آنها نهادینه نیست، اما وضع خشونت و آزار جنسی علیه زنان بیداد می‌کند؟
این رسانه‌ها به این سوال جواب نمی‌دهند که چرا در این کشورهای غربی به اصطلاح آزاد که دین و حجاب در آنها نهادینه نیست، اما وضع خشونت و آزار جنسی علیه زنان بیداد می‌کند؟
اگر این قیاس انجام شود، برای مخاطبان آشکار می‌شود که اگر با فرض محال، حداقل دین و حجاب نتواند از خشونت و آزار علیه زنان جلوگیری  کند، اما به هیچ وجه در شکل‌گیری این خشونت‌ها نیز نقشی ندارد و در واقع دین‌ستیزی این رسانه‌ها، دلایل سیاسی دارد؛ این رویه ثابت می‌کند که “زنان ایرانی” و نه هیچ یک از معضلات اجتماعی آنان، دغدغه این رسانه‌ها نیست و همه این موضوعات بهانه‌ای هستند تا بودجه این رسانه‌ها صرف مبارزه با اسلام و ایران، جهت جلوگیری از رشد سیاسی انقلاب اسلامی گردد.

منابع:
http://www.irinn.ir/news/87697 
http://www.presstv.ir/DetailFa/2016/08/10/479349/UK-women-sexually-work-Study
مقاله «بازنمایی حجاب زن مسلمان در رسانه های غربی»، نویسنده دکتر سوسن صفاوردی.
یورونیوز

حاشیه های بنر تبلیغاتی لباس در پایتخت

بنر تبلیغاتی که حاشیه ساز شد. اخیرا بنر بزرگ تبلیغاتی در سطح شهر تهران نصب شده است که انتقاداتی را به دنبال داشته است

برخی درباره نصب این بنر نوشتند: زدن بنر به این بزرگی در سطح شهر یعنی مسئولین دیگه روی مانتو یا حجاب حساسیتی ندارد.

روایت دختر دهه‌ هشتادی که شب قدر محجبه شد

 «از افراد مذهبی خوشم نمی‌آمد. احساس می‌کردم اصلا اهل حرف زدن و خندیدن و خوشگذرانی نیستند. تصور می‌کردم آدم‌های افسرده و بد اخلاقی هستند که هیچ طور نمی‌توانم با آنها کنار بیایم.» این‌ها را رقیه 18 ساله می‌گوید. دختری که به گفته خودش تا دو سال پیش دلش می‌خواست طوری لباس بپوشد که همه نگاه ها را به سوی خودش جلب کند. حالا رو به روی‌ام نشسته و طوری چادر سر کرده که نکند یک تار مو از روسری‌اش بیرون بیاید. رقیه این عنایت ها را از شب‌قدر می‌داند.  می‌گوید پس از شب های قدر مسیر زندگی اش تغییر کرده و روایت محجبه شدن‌اش را اینطور برایمان بازگو می‌کند. 

از چادر متنفر بودم!

چادر را دوست نداشتم. اصلا از چادر متنفر بودم. مانتو کوتاه، شلوار تنگ و موهای رها روی شانه ام آن چیزی بود که به من اعتماد به نفس می‌داد. به نظرم من اینطوری زیبا بودم. برادر‌هایم اصرار داشتند که چادر بپوشم و حجابم را رعایت کنم, اما من مقابل این سختگیری ها کوتاه نمی‌آمدم. هر کاری می‌کردم که زیربار حرف هایشان نروم. چندباری هم چادرهایی که برایم خریده بودند را پاره کردم.گفتم من به هیچ وجه چادر نمی‌پوشم! وقتی دوست هایم را می‌دیدم که هرطور دلشان می‌خواهد لباس می‌پوشند و هر جا دوست دارند می‌روند. من هم می‌خواستم آزاد باشم. قبول داشتم کارهایشان درست نبود و جاهایی که می‌رفتند اصلا مناسب نبود, اما دلم می‌خواست مثل آنها باشم.

 

وقتی پایم به مسجد باز شد 

کلاس نهم که بودم برای اولین بار تصمیم گرفتم. روزه بگیرم. برادرم روزه بود و من هم دوست داشتم مثل او روزه بگیرم. بلد نبودم نماز بخوانم. برادرم می‌آمد. می‌نشست کنارم و می‌گفت چه بگوییم و چه کار کنم.  وقتی خانه بود نماز می‌خواندم. وقتی نبود هم هیچ! نیمه ماه رمضان رسیده بود. یکی از همکلاسی‌هایمان که مذهبی بود و شاید فقط او در کلاس ما روزه می‌گرفت. وقتی فهمید روزه‌ام.گفت:«چرا نمی‌آیی مسجد؟ امشب میلاد امام حسن مجتبی است. مسجد برنامه دارد. بیا.» قبول کردم و برای سرگرمی هم که شده بود. شب به همراه دوستم راهی مسجد شدم. دختر هایی که به مسجد آمده بودند یا یک سال از من کوچک تر بودند و یا بزرگ تر بودند. خیلی خوش برخورد بودند. از رفتارشان خوشم آمد و سریع با هم دوست شدیم. از همان شب به بعد به واسطه برخورد آن دخترهای مذهبی پای من به مسجد باز شد. 

خدایا من بنده خوبت نیستم من را آدم کن!

شب قدر بود و حوصله‌ام سر رفته بود. با یکی از دوست‌هایم تماس گرفتم و گفتم:«حوصله‌ام سر رفته می‌آیی برویم مسجد؟» فقط برای سرگرمی دلم می‌خواست بروم مسجد. دوستم گفت قرار است خانوادگی بروند پارک. از من خواست که با آنها بروم اما مادرم اجازه نداد. چند دقیقه بعد با ریحانه همانی که پای مرا به مسجد باز کرده بود. راهی مراسم شدیم. رفتار دخترهای مذهبیِ هم‌سن و سال خودم دوباره همانطور بود خوش‌برخورد و مهربان. از من دعوت‌کردند که در طول مراسم کنارشان باشم. خوشحال شدم و پذیرفتم. شب اول برای مراسم قرآن به سرگرفتن  شرکت نکردم. دوست هایم رفتند و من بیرون از مسجد با تلفن همراهم مشغول بودم. 

 

شب دوم حال و هوای خادم ها عجیب بود. همدیگر را بغل گرفته بودند و گریه می‌کردند. پرسیدم چه شده؟! چرا اینطور می‌کنید؟! گفتند قرار است شهید بیاورند. درکی از واژه شهید و شهادت نداشتم. گفتم خب که چی؟! دوستانم گفتند بمان و خودت ببین! تابوت را که آوردند همه‌ رفتند به استقبالش. حال و هوای شان را نمی‌توانم توصیف کنم, اما من نمی‌توانستم مثل آنها باشم واکنشی نداشتم فقط نگاه می‌کردم. برای من آن تابوت فقط یک تابوت بود. همین! مراسم قرآن به سرگرفتن که شروع شد من هم همراه دوستانم به داخل شبستان مسجد رفتم. رفتارهایشان را درک نمی‌کردم. گریه می‌کردند و با التماس از خدا طلب بخشش می‌کردند. با خودم گفتم چی شده! معلوم نیست چی کار کردند که اینطور طلب ببخشش می‌کنند. چیزی از مراسم نمی‌دانستم. فقط برایم عجیب بود چرا اینطور می‌کنند. ریحانه که متوجه کنجکاوی من شد آرام کنار گوشم گفت:«رقیه امشب خدا بنده هایش را می‌بخشد. امشب دعا به درگاه الهی مستجاب می‌شود. پس هرچی از خدا می‌خواهی را الان ازش بگیر!»

نمی‌دانستم از خدا چه بخواهم. بی‌اختیار گفتم:«خدایا من بنده خوبت نیستم من را آدم کن!» شاید همان شب بود که خدا مسیر هدایتم را نشانم داد. شب سوم یقین پیدا کرده بودم آرامش از دست رفته ام را اینجا می‌توانم پیدا کنم. چند وقت بود حال دلم خوب نبود هم خودم را اذیت می‌کردم و هم بقیه را. احساس می‌کردم حال و هوای خوب مسجد و هیئت می‌تواند حالم را خوب کند. دلم می‌خواست هر شب بیایم. پرسیدم مسجد هر شب مراسم دارد من بیایم؟! گفتند نه. برای مناسبت ها برنامه داریم. هر وقت مراسم بود به شما اطلاع می‌دهیم. خوشحال شدم. در هفته چند بار به مسجد سر می‌زدم و با دوست هایی که آنجا پیدا کرده بودم. حسابی خوش می‌گذشت .

 

رفتار بعضی از مذهبی ها برایم آزار دهنده بود   

پوشش من در مسجد همان پوششی بود که در بیرون داشتم. گاهی احترام می‌گذاشتم و روسری ام را کمی جلوتر می‌کشیدم و یا مانتو بلند تری می‌پوشیدم. این باعث شده بود بعضی از افراد چپ‌چپ نگاهم کنند و یا حرف‌هایی بزنند که اصلا خوشایند نبود. البته من توجهی هم نمی‌کردم. دلم می‌خواست مثل دوستانم خادم مسجد شوم. چند باری هم مطرح کرده بودم, اما دوست هایم می‌گفتند رقیه اصرار نکن! علتش را که پرسیدم گفتند فرمانده پایگاه گفته تو را خادم نکنیم. رفتار این خانم و بعضی دیگر از خانم های مسجد برایم اذیت کننده بود. چون چادر نداشتم رفتار خوبی با من نداشتند. برای پیاده روی اربعین همراه با مسجدی ها  رفته بودیم زیارت  شاه‌عبدالعظیم حسنی . من آن‌روز چادر سر کرده بودم, اما در راه برگشت. چون نمی‌توانستم. چادرم را کنترل کنم. از سرم برداشتم و داخل کیفم گذاشتم. خانمی که مسئول گروه ما بود. وقتی مرا بدون چادر در اتوبوس دید. جلوی همه گفت یک بار دیگر اگر چادر نپوشی وسط راه از اتوبوس پیاده ات می‌کنم!    

آئین تعزیه خوانی ؛ عکس تزئینی است

اولین باری که شیرینی گریه بر اهل بیت(ع) را تجربه کردم

یکی از دوستانم زنگ زد و گفت:« رقیه برای محرم قرار است تعزیه برگزار کنیم. تو هم می‌آیی»؟! خجالت می‌کشیدم تصور می‌کردم باید یک کاغذ بگیرم دستم و سرود بخوانم. گفتم نه من دوست ندارم بیایم. اصرار دوستانم و شوق و ذوق شان برای رفتن را که دیدم. قبول کردم یک جلسه بروم. خیلی برایم جالب بود. نمایش قشنگی بود. از همه بیشتر استادی که به ما آموزش می‌داد مرا جذب آنجا کرد. خیلی مهربان بود و سعی می‌کرد با مهربانی بعضی از چیزها را یادم بدهد. مثلا می‌گفت: قشنگ خانم نبینم وسط تعزیه لاک بزنی؟! اینکه با شوخی و مهربانی می‌گفت به دلم می‌نشست و به حرف هایش گوش می‌دادم. برای‌مان روایت می‌خواند و به زبان داستانی از ائمه می‌گفت. در طی این جلسه‌ها علاقه و شناختم نسبت به اهل بیت(ع) بیشتر شد و ارادت خاصی نسبت به حضرت عباس(ع) پیدا کردم. 

در این مدتی که به مسجد رفت و آمد داشتم تا به حال پیش نیامده بود. مثل دوستانم گریه کنم یا اصلا احساساتی شوم نسبت به روضه‌هایی که خوانده می‌شد. حتی این رفتار بقیه را هم درک نمی‌کردم و برایم عجیب بود. چند شب قبل از تاسوعا در هیئت‌مان روضه حضرت عباس(ع) برگزار شد. من به واسطه شناختی که در کلاس های تعزیه از ایشان پیدا کرده بودم ارادت خاصی به حضرت داشتم و تا روضه خوانده شد برای اولین بار دلم لرزیدو بغضم ترکید. بلند بلند گریه می‌کردم و حال خودم را نمی‌فهمیدم. یکی از دوستانم بغلم گرفت و گفت:« رقیه اولین بار است گریه کردی من را دعا کن. حتما حضرت عباس(ع)امشب نگاه ویژه ای به تو داشته!» این‌ها را می‌گفت و من گریه‌ام بیشتر می‌شد. شیرینی اشک ریختن برای اهل بیت(ع) آمده بود زیر زبانم و دلم نمی‌خواست از دستش بدهم. روضه تمام شده بود و من هنوز اشک می‌ریختم!

 

گفتند اگر بروی مسجد رفاقت مان تمام است!

با چند نفر از دوستانم خیلی صمیمی بودم. تقریبا 10 سال بود که هم‌دیگر را می‌شناختیم. رفاقت مان را تا پای جان بسته بودیم. بیشتر روزها کنار هم بودیم. باهم گردش می رفتیم و تمام وقت در مدرسه با هم بودیم. دوستانم از لحاظ ظاهری مثل خودم بودند. مانتوهای کوتاه و جلو باز، شلوار تنگ و کوتاه و…. من روی رفاقت شان خیلی حساب کرده بودم, اما وقتی متوجه شدند پایم به مسجد باز شده. پیام دادند و گفتند رقیه بس کن این رفتارت را؟! تعجب کردم فکر کردم کار اشتباهی انجام دادم. گفتم مگر چه کاری کردم؟! گفتند برای چی ‌می‌روی هیئت! جواب دادم مسجد رفتن من چه ربطی به شما دارد؟! وقتی حالم خوب می‌شود چرا نروم!؟ جوابی را شنیدم که اصلا انتظارش را از دوستان چندین و چند ساله ام  نداشتم. گفتند پس اگر می‌خواهی ادامه بدهی رفاقت‌مان تمام است. برایم مهم نبود. کم کم ازشان فاصله گرفتم. منی که تا چند وقت پیش همراه شان مذهبی ها را مسخره می‌کردم و برایم ایام شهادت اهل بیت (ع)مهم نبود. حالا نمی‌توانستم آرام بنشینم؛ تا رفتار خلافی ازشان سر می‌زد واکنش نشان می‌دادم. ظاهرم هیچ تغییری نکرده بود, اما رفتارم عوض شده بود. به دوستانم می‌گفتم:« چرا می‌خواهید بازیچه دست دیگران بشوید؟ چرا یک بار هم که شده با ذهنیت خوب به دین و اسلام نگاه نمی‌کنید؟ تا کی می‌خواهید حرف های دیگران را بلغور کنید؟ من نمی‌خواهم دیگر بی‌ارزش باشم!»

اینجا واقعا بهشت است

دوست هایم محدود شده بودند به همان هایی که در مسجد باهم آشنا شده بدیم. رفت و آمدم به مسجد بیشتر شده بود. یک روز در مسجد عکس یکی از شهدا را دیدم. یکی از بچه ها گفت: دلت می‌خواهد درباره این شهید بیشتر بدانی؟!

مشتاق بودم. قرار شد برایم کتاب زندگی شهید را بیاورد. چند کتاب برایم آورد. وقتی خواندم واقعا جالب بود. فکر نمی‌کردم مذهبی ها اینطور زندگی کنند. فکرمی‌کردم آدم‌های افسرده و خشکی باشند که فهمی از خوشگذرانی و عشق و علاقه ندارند. بچه های مسجد علاقه من را که به کتاب ها دیدند. یک روز تلفن زدند و گفتند: رقیه قرار است برویم بهشت زهرا می‌آیی؟! حوصله ام سر رفته بود. قبول کردم. به توصیه دوستانم چادر سر کردم . به محض ورودم به قطعه شهدا حس خوبی داشتم آن‌قدر که بی ‌اختیار گفتم. اینجا واقعا بهشت است! اتفاقا آن روز یکی از مادران  شهدا هم بود. کنار مزار پسرش ایستاده بود و می‌گفت پسرم فدای اسلام. فدای سر رهبر! آنجا تازه فهمیدم مدافع حرم چیست. آنجا تازه فهمیدم همه حرف‌هایی که درباره شان شنیده بودم.اشتباه است. 

 

برای چی باید با مُرده دوست شوم!

بهشت زهرا که رفته بودیم. بچه های مسجد درباره توسل به شهید گفتند. کتاب شهید محمدخانی را خوانده بودم. قصه دلبری‌اش نگاه مرا به مذهبی ها تغییر داده بود. پرسیدند رقیه به یک شهید خاص متوسل شو؟! خندیدم. گفتم چرا باید با یک مرده متوسل شوم! چه فایده ای دارد؟! دوست‌هایم گفتند فایده اش را خودت می‌بینی. شهید محمدخانی را انتخاب کردم. آن روز یک تسبیح از خادم مزار شهید هدیه گرفتم و از آن به بعد کارم شده بود ذکر گفتن و درد ودل کردن با شهید «محمدحسین محمدخانی». برای کوچک ترین کارهایم هم به او توسل می‌کردم. من که تا پیش از آن درکی از شهادت و شهید نداشتم. حالا همه  حرف‌هایم را به او می‌گفتم. کسی که من مرده خطابش کرده بودم  زنده بود. این را از عنایت‌هایی فهمیدم که در زندگی ام داشت. تا نامش را می‌بردم و کمک می‌خواستم مشکلم حل می‌شد. 

ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده!

بین  وابستگی های قبل و مسجد و مسیری که نشانم داده بودند. دو دل بودم. نمی‌دانستم باید چه کار کنم. دوباره متوسل شدم به شهید؛ گفتم: آقا محمدحسین شما راه را نشانم بده.

چند بار دیگر پیش آمد که با دوست های قدیمی ام رفتیم بیرون. خانم های چادری را که می‌دیدند. پشت سرشان حرف می‌زدند و قضاوت می‌کردند. می‌گفتند این‌‌ها همه نمایش است. باطن‌شان طور دیگری است. من سریع واکنش نشان می‌دادم و می‌گفتم چرا قضاوت می‌کنید من هم مثل شما فکر می‌کردم ,اما کاش بدون منطق حرف نزنید, اما هیچ طوری راضی نمی‌شدند که حداقل برای خودشان هم که شده تحقیق کنند و ببینند واقعا حرف هایی که به ذهن‌شان تحمیل شده درست است یا نه! همین رفتار های کورکورانه دوستانم باعث شده بود من در مسیری که هستم ثابت قدم بشوم. دلم می‌خواست تغییر کنم و نمی‌خواستم مابقی عمرم را مثل دوستانم باشم که تمام افتخارشان تعداد دوست پسرهایشان بود.

 

گفتم اگر حاج قاسم نبود. شما را به قیمت یک پاکت سیگار می‌فروختند

حاج قاسم که شهید شد. واقعا ناراحت شدم. حال خوشی نداشتم. در گروه مدرسه حرف می‌زدیم که یکی از دوست های قدیمی‌ام به سردار اهانت کرد. دیگر نمی‌توانستم تحمل کنم. در متن کتاب‌های مدافعان حرم  خوانده بودم که چه اتفاقاتی  برای دختران جنگ زده می‌افتد. از ناسپاسی دوستانم عصبانی شدم. گفتم اگر حاجی نبود. شما را به قیمت یک پاکت سیگار می‌فروختند. همان جا رابطه‌ام با همه دوست‌های قدیمی‌ام تمام شد. حالا من رقیه دیگری شده بودم.

گفتم نه مادر دیگر چادرم را در‌نمی‌آورم!

ایام شهادت  بود. برای تمرین تعزیه حضرت زهرا(س) به مسجد می‌رفتم. آن روزها به احترام حضرت زهرا(س) چادر می‌پوشیدم, اما فقط در مسجد. اگر جای دیگری می‌خواستم بروم. با همان ظاهر قبلی ام می‌رفتم. تازه از تمرین برگشته بودم. مادرم خواست که باهم برویم خرید. قبول کردم. انتظار داشت مثل همیشه چادرم را دربیاورم. خوشحال بود از اینکه چادرم را در نیاورده‌ام پرسید رقیه با چادرت برویم خرید؟ مکث کردم. مثل همیشه از واکنش دیگران می‌ترسیدم, اما به خودم نهیب زدم رقیه تو می‌خواهی خدا و حضرت زهرا(س) از تو راضی باشند یا آدم های پوچی که تکلیف شان با خودشان مشخص نیست؟! تصمیم ام را گرفته بودم.گفتم نه مادر دیگر چادرم را در‌نمی‌آورم!