ماجرای مخوف‌ترین زن قاتل؛ زنی که هفت شوهرش را کشت!

اسم قاتلان سریالی که می‌آید، همه یاد مردهایی می‌افتند که قربانی‌هایشان را تا سرحد مرگ می‌ترساندند و بعد به قتل می‌رساندند.

شاید به همین دلیل به قاتلانی مثل جفری دامر، لقب جنایتکاران مخوف سریالی را داده‌اند؛ اما در صفحات حوادث روزنامه‌ها و درفهرست قاتلان سریالی، نام تعدادی زن هم دیده می‌شود؛ زنانی که با خونسردی تمام در یک دوره محدود با به قتل رساندن زنجیره‌ای افرادی مشخص، باعث شده بودند ترس در دل مردم رخنه کند.

کنتس خون آشام

«الیزابت باتری» قدیمی‌ترین قاتل سریالی زن در تاریخ لقب گرفته است، نام او در دهه ۱۶۰۰ آن‌قدر در مجارستان، خوف و وحشت آفریده بود که به کنتس خون آشام مشهور شد. اصل و نصب الیزابت به خانواده سلطنتی باز می‌گشت. او در قلعه کاچتیس مجارستان زندگی می‌کرد.

همه چیز با ناپدید شدن خدمتکاران الیزابت لو رفت. شاید عجیب باشد، اما عطش الیزابت برای جوان ماندن او را وادار کرد تا دستانش را به خون دختران جوان زیادی آلوده کند. در بعضی از آمار‌ها تعداد قربانیان تا ۶۰۰نفر هم تخمین زده می‌شود. او برای کشتن قربانی‌هایش روش خاصی داشت؛ به این ترتیب که اول دختران جوان را به قلعه‌اش دعوت می‌کرد تا برای یک ماه هم‌صحبت و خدمتکارش باشند. چند شب که می‌گذشت، الیزابت آن‌ها را می‌کشت و از زنجیر آویزان می‌کرد تا تمام خون بدنشان به درون محفظه‌ای شبیه به وان حمام ریخته شود.

هنگامی که وان پر از خون می‌شد، کنتس خون آشام در آن می‌خوابید تا خون این دختران جوان مانع از پیر شدنش شود. خانواده بعضی از این دختر‌ها با ناپدید شدن فرزندشان ازقضات دادگاه خواستند تا محل زندگی الیزابت را وارسی کنند. هنگامی که مامورین وارد قلعه شدند، نمی‌توانستند آنچه را که با چشمان خود دیده بودند، باور کنند.

آن‌ها اتاق شکنجه را با وسیله‌هایی عجیب در حالی که یک زن جوان در آن آویزان بود، کشف کردند. به دلیل اینکه الیزابت از خانواده‌ای سلطنتی بود، دادگاه نمی‌توانست حکم او را مانند افراد معمولی صادر کند، اما در عوض قاضی او را محکوم کرد که تا آخر عمر در قلعه مخوفش زندانی شود. به‌این ترتیب در و پنجره‌های قلعه کاملا بسته شد و تنها روزنه‌ای کوچک برای رساندن آب و غذا به الیزابت در آن تعبیه شد. چند سال بعد، الیزابت در تنهایی جان داد و پس از آن دیگر دختران مجاری ناپدید نشدند. 

قاتل سریالی مرد‌ها

نام «آیلین وورنوس» با کشتن هفت مرد در کمتر از یک سال، بین مشهورترین قاتلان زن سریالی تاریخ به ثبت رسیده است. آیلین ادعا می‌کرد که هر کدام از قربانیانش به تنهایی قصد جانش را کرده بودند و او به این بهانه هفت مرد را به کام مرگ کشانده است.

البته داشتن نوعی روان‌پریشی در خانواده وورنوس‌ها موروثی بود چرا که پدر آیلین هم در دوران کودکی او، به اتهام کودک آزاری به زندان افتاد و در همان‌جا خودش را کشت. به این ترتیب خانواده آیلین خیلی زود از هم پاشید و او از ۱۴ سالگی آواره کوچه وخیابان‌شد. او پس از اینکه به فلوریدا رفت به جوانی به اسم «تیریا مور» علاقه‌مند شد، اما این وابستگی و علاقه شدید هم چندان دوام نیاورد و پس از یک‌سال باز هم زندگی او از هم پاشید. تا اینکه در ۳۰ نوامبر سال ۱۹۸۹، آیلین با کشتن «ریچارد مالوری» اولین قتل را در پرونده سیاهش به ثبت رساند.

هنوز دو ماهی نگذشته بود که در اول ژوئن سال ۱۹۹۰، باز هم گزارش قتلی با هویت «دیوید اسپرز» به ماموران پلیس رسید و دقیقا پنج روز بعد جسد «چارلز کارزکادون» کشف شد. در همان سال به ترتیب در چهارم جولای، چهارم آگوست و ۱۲ سپتامبر، مقتولانی با نام‌های «پیتر سیمز»، «تروی بورس» و «دیک هامفریز» به فهرست پرونده قتل‌های زنجیره‌ای اضافه شدند.

آخرین قربانی این زنجیره شوم «والتر جنو آنتونیو» بود که در نوزدهم نوامبر ۱۹۹۰ کشته شد. هنوز چند ماهی از پیدا شدن آخرین جسد نگذشته بود که آیلین به جرم آدمکشی دستگیر شد. دادستان توانست تا فوریه سال ۱۹۹۳، شش قتل دیگر را هم به او نسبت بدهد. آیلین تا سال ۲۰۰۱ در زندان بود و به دلیل اینکه هر روز از گوشه و کنار خبر‌ها و شایعه‌های ضد و نقیضی درباره‌اش به گوش می‌رسید، دیگر تاب نیاورد و از دادگاه خواست تا اجرای حکم اعدامش را به تعجیل بیندازند. دادگاه فلوریدا هم با این درخواست آیلین موافقت کرد و سرانجام در نه اکتبر سال ۲۰۰۲ با تزریق مواد کشنده به آیلین وورنوس، پرونده این قاتل سریالی بسته شد. 

قاتلان زنان جوان

قاتل دیگری که نامش در فهرست مخوف‌ترین قاتلان زن سریالی به ثبت رسیده «رزماری وست» نام دارد. رزماری اهل انگلستان بود، البته او به تنهایی دست به قتل نمی‌زد بلکه بعضی وقت‌ها شریک جرم هم داشت و به کمک همسرش، «فرد وست» از آوریل ۱۹۷۳ تا آگوست ۱۹۷۹، ۱۲ زن جوان را پس از شکنجه بسیار به کام مرگ فرستاد.

هنگامی که هوس کشتن یک نفر به سر رزماری می‌زد، به همراه همسرش در منطقه گلوسستر انگلستان آن‌قدر پرسه می‌زد تا زن جوانی را به دام بیندازد که البته یکی از این قربانیان برحسب اتفاق، «هیتر» – دختر «فرد» از همسر سابقش- بود. در پرونده او و همسرش اشاره شده است که هر دو نفر دچار سادیسم بودند.

با این حال آن‌ها ۲۰سال آزادانه زندگی کردند تا اینکه در سال ۱۹۹۴، تحقیقات پلیس با یافتن بقایای مدفون شده اجساد در محل وقوع جنایت‌ها یعنی خانه رزماری به نتیجه رسید و رزماری وست در سال ۱۹۹۵ متهم به قتل ده زن شد، اما به دلیل داشتن بیماری روانی به اعدام محکوم نشد و گفته می‌شود که قاضی حکم زندان او را تا سال ۲۰۱۹ صادر کرده است. رزماری در آن زمان ۶۶ ساله خواهد شد. 

رزماری

رزماری به کمک همسرش ۱۲ زن جوان را به کام مرگ می‌فرستاد

مادری که قاتل بود

شاید فکر کنید که قاتلان سریالی قربانیان خودشان را از بین افراد غریبه انتخاب می‌کنند، اما «وانتا هویت» زنی بود که خلاف این موضوع را ثابت کرد. او مادر شش کودک بود که پنج تای آن‌ها را طی چند روز مختلف خفه کرد. او پس از اینکه فرزندانش را یکی یکی در زمان‌های مختلف خفه می‌کرد، با بیمارستان تماس می‌گرفت و مدعی می‌شد که کودکش دیگر نفس نمی‌کشد.

پزشکان هم علت چنین خفگی‌ای را «سندروم مرگ ناگهانی کودک» تشخیص می‌دادند. بااین حال یک بار نزدیک بود مچ وانتا باز شود وادعای دروغ او به همه ثابت شود، چون یکی از کودکان وانتا کاملا خفه نشده بود و هیات پزشکی تشخیص دادند که می‌توان با اتصال دستگاه اکسیژن به کودک از او در خانه هم پرستاری کرد، اما چند روز بعد، کودک بخت برگشته در خانه جان باخت و وانتا ادعا کرد که به دلیل درست عمل نکردن دستگاه او دچار خفگی شده است. با اینکه پلیس برای انجام تحقیقات وارد عمل شد، باز هم به نتیجه‌ای نرسید.

اما وانتا در سال ۱۹۹۴ در یک اقدام عجیب به قتل فرزندان خود اعتراف کرد و به این ترتیب دستگیر شد. با این حال یک‌سال بعد رسما حرف خود را پس گرفت و مدعی شد که اعترافاتش تحت‌تاثیر توهم بوده است، اما دادگاه او را به حبس ابد محکوم کرد.

یک مورد مشابه دیگر

«دیانا لومبررا» هم مادر دیگری است که نامش در فهرست قاتلان سریالی قرار گرفته است. او هم شش کودک خود را با سنگدلی تمام طی چند سال متوالی به قتل رساند؛ بدین ترتیب که پس از خفه کردن کودکانش، در حالی‌که آن‌ها را در آغوش می‌گرفت، سراسیمه وارد بیمارستان می‌شد و از پرستاران کمک می‌خواست. کادر پزشکی هم به سرعت وارد عمل می‌شدند، درحالی که کار از کار گذشته و کودک پیش از این‌ها جان باخته بود. پس از چند بار گزارش چنین اتفاقی از سوی بیمارستان، بالاخره پلیس به دیانا مشکوک شد و طی یک سری تحقیقات تخصصی در بخش جنایی، او به عنوان قاتل فرزندانش شناخته شد و به سه بار مرگ محکوم شد.

زنی که شوهرانش را می‌کشت

«مارجی ولما بارفیلد» ۵۳ ساله یکی دیگر از قاتلان سریالی است که در طول چند سال متوالی، مادرش و هفت نفر از همسرانش را در شهر لومبرتون واقع در شمال کالیفرنیا به قتل رساند. او چهار نفر از همسرانش را هنگامی که در خواب بودند به قتل رساند؛ به این ترتیب که با به آتش کشیدن تختخواب وانمود می‌کرد که آن‌ها در حال سیگار کشیدن به خواب رفته‌اند و تخت آتش گرفته است.

این قاتل مخوف، در غذای باقی مقتولانش هم آرسنیک و مواد کشنده دیگر اضافه می‌کرد. بعد از دستگیری، مارجی به قتل‌هایش اعتراف کرد و در سال ۱۹۸۴ با تزریق مواد کشنده اعدام شد. از سال ۱۹۷۶ به بعد، مارجی ولما اولین زنی بود که در آمریکا محکوم به مرگ می‌شد.

قاتلی با سم آرسنیک

بین قاتلان سریالی روش‌های مختلفی برای کشتن افراد وجود دارد. «بلانش تیلر مور» یکی از آنهاست که با استفاده از سم آرسنیک قربانی‌هایش را کشته است. در پرونده این قاتل خونسرد، نام افراد آشنایی به چشم می‌خورد، چون او قربانی‌هایش را از بین دوستان و اعضای خانواده‌اش انتخاب می‌کرد.

بلانش تیلر

بلانش تیلر مور برای کشتن افراد از سم استفاده می‌کرد

به همین دلیل، قتل دو همسر، یک دوست و پدر و مادر شوهرش در پرونده‌اش به ثبت رسیده است. از آنجایی که مسمومیت توسط سم بسیار شبیه به داشتن دل درد شدید است، او تصمیم گرفت قربانی‌هایش را با مسموم کردن توسط این سم به قتل برساند. بلانش هم سرنوشتی مانند دیگر قاتلان سریالی داشت؛ کمی بعد از پیدا شدن جسد ششمین قربانی‌اش دستگیر شد و در سال ۱۹۹۱ به مرگ با تزریق آمپول هوا محکوم شد.

پرستار قاتل

«جینن جونز» زن ۲۷ساله‌ای بود که عاشق پرستاری از کودکان بیمار بود، اما این پرستار در سال ۱۹۸۴ به اتهام قتل ۱۱ کودک در سان‌فرانسیسکو به حبس ابد محکوم شد. البته از آنجا که این پرستار در مراکز بهداشتی مختلفی کار می‌کرد، ماموران پلیس در ابتدا فکر کردند که ممکن است جینن مسؤول به قتل رسیدن هر ۴۶ مورد گزارش شده از این کلینیک‌ها باشد، اما در نهایت فقط قتل ۱۱ نفر از آن‌ها توسط جینن ثابت شد.

جینن جونس

۱۱ کودک بی‌گناه قربانی جینن جونس پرستار شدند

او به کودکان بیمار داروی قوی‌ای را تزریق می‌کرد که مستقیما بر قلبشان اثر می‌گذاشت، بعد با تلاش بسیار وانمود می‌کرد که سعی داشته کودک را احیا کند تا در چشم دیگران قهرمان هم نشان داده شود. این قاتل بی‌رحم حتی زمانی که تحقیقات پلیس برای یافتن قاتل آغاز شده بود، همچنان به ترفند خود ادامه می‌داد تا اینکه بالاخره دستش برای سرپرست بخش رو شد و راز پرستار قهرمان برای همگان برملا شد. 

بانوی خاموش قاتل

«جوآن بارازا» – گرداننده یکی از سیرک‌های معروف مکزیک- که به بانوی خاموش شهرت داشت، پس از چندی لقب دیگری را با نام «پیرزن قاتل» به خود اختصاص داد. او در دهه ۱۹۹۰ به خانه‌های سالمندان مکزیک می‌رفت و وانمود می‌کرد که کارگر اجتماعی است و برای کمک به سالخوردگان نزد آن‌ها رفته. به محض اینکه جوآن وارد این خانه‌ها می‌شد و برای کمک‌رسانی به یک پیرمرد یا پیرزن فرستاده می‌شد، آن‌چنان سر و صورت مقتول بیچاره را فشار می‌داد که خون از چشم و گوش‌هایشان سرازیر می‌شد.

در یکی از قتل‌هایش، جوآن پس از اینکه آناماریای ۸۲ ساله را به قتل رساند، مثل همه قاتل‌های دیگر از صحنه جرم فرار کرد. پس از گزارش قتل، نیرو‌های پلیس به محل وقوع جرم سرازیر شدند و به این نتیجه رسیدند که اثر انگشت به دست آمده با اثر انگشت قتل‌های پیشین مطابقت می‌کند. به خاطر همین دایره تحقیقاتشان را وسیع‌تر کردند، با این حال هنوز مطمئن نبودند که قاتل زن است یا مرد؛ گرچه بیشتر افراد گروه تجسس معتقد بودند که شیوه کشته شدن مقتولان بیشتر شبیه کار یک قاتل سریالی مرد است. با این حال بالاخره پلیس او را دستگیر کرد، اما هیچ‌گاه انگیزه او از قتل‌هایش روشن نشد.

مادربزرگ قاتل

«نانی داس» یکی دیگر از قاتلان سریالی آمریکاست که به خاطر خنده‌های عجیبش در جریان جلسه‌های دادگاه به «مادربزرگ خوش‌خنده» شهرت یافت. او طی سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۵۴، دو نفر از خواهرانش، مادر و مادرشوهر، نوه، خواهرزاده و چهار همسر خود را به قتل رساند. اما سرانجام در سال ۱۹۵۵ راز قتل‌های این مادربزرگ خوش‌خنده فاش شد و در ایالت اوکلاهاما به حبس ابد محکوم شد. 

این قاتلان سریالی حتی بعد از دستگیری هم به انگیزه‌هایشان اعتراف نکردند.

روایت بابای کوچک زابلی که با تولد چهارقلوهایش معروف شد

ازدواج‌ در ۱۵ سالگی، با دختری که ۷سال از او بزرگ‌تر است و بعد از آن پدرشدن در ۱۷ سالگی، تا همین جایش گل است و وقتی به سبزه هم آراسته می‌شود که بچه‌ها هم چهارقلو باشند.این گزارش سال ۱۳۸۸ در هفته نامه همشهری سرنخ منتشر شده است.

حالا فکرش را بکنید بابایی که خودش هنوز سن و سالی ندارد، چطور از پس چهارقلوها برمی‌آید. سراج‌الدین نارویی – پدر چهارقلوها- زیاد دنیا را سخت نمی‌گیرد و اهل چه کنم، ‌چه کنم نیست و اتفاقا در این موضوع با همسرش کاملا تفاهم دارد؛ خدا بزرگ است، یک‌طوری می‌شود دیگر…». 

۲سال پیش بود که سراج‌الدین نارویی دل را به دریا زد و از دختر همسایه‌شان که آن موقع ۲۲ ساله بود خواستگاری کرد؛ «ما به هم علاقه داشتیم. خانواده‌هایمان هم کاملا راضی بودند. پدر و مادر مریم هم خوشحال بودند». 

اینکه مراسم خواستگاری و عقد و عروسی چه روزی و حتی چه ماهی برگزار شد، موضوعی است که نه سراج‌الدین یادش می‌آید و نه در حافظه مریم  و همسرش ثبت شده است البته این کم‌حواسی زیاد هم اهمیت ندارد؛ مهم تفاهم است و اینکه آن دو در کنار هم خوشبخت هستند

در این ۲ سال هیچ مشکلی برایشان پیش نیامده؛ فقط وقتی فهمیدند قرار است یکهو صاحب ۴بچه بشوند کمی ته دلشان نگران شدند. سراج‌الدین می‌گوید: «بالاخره بچه خرج دارد؛ آن هم چهار قلو ولی این را هم بگویم خدا بچه که می‌دهد روزی‌اش را هم می‌رساند. وقتی با سونوگرافی فهمیدیم بچه‌ها چهارقلو هستند خوشحال هم شدیم. البته فکرش را هم نمی‌کردیم این اتفاق بیفتد فقط دلمان بچه می‌خواست». 

بعد از آن انتظار برای تولد بچه‌ها شروع شد و بالاخره ۲۵ فروردین‌ماه سراج‌الدین همسرش را به بیمارستان امیرالمومنین(ع) زابل برد و یک روز بعد ۳دختر و یک پسر به دنیا آمدند؛ صحیح و سالم.  

روز بعد از زایمان دکترها ۲ بچه – عایشه و محمد- را دست پدر و مادرشان دادند ولی گفتند ۲نوزاد دیگر – فاطمه و زینب – باید در بیمارستان بمانند. پدر آنها می‌گوید: «حال فاطمه و زینب خوب است اما دکترشان گفته بود به خاطر وزن کمشان باید چند روزی تحت مراقبت باشند که این مشکل هم رفع شد». 

از وقتی بچه‌ها به دنیا آمدند، پدر کوچک خانواده دل توی دلش نیست و برای تامین هزینه بچه‌هایش هر کاری که از دستش برمی‌آید انجام می‌دهد. کسی باور نمی‌کند سراج‌الدین از همسرش ۷سال کوچک‌تر است چون آن‌قدر ظاهر پخته و مردانه‌ای دارد که وقتی ببینیدش تصور می‌کنید سنش بیشتر از این حرف‌هاست.  

پدر ۱۷ ساله می‌گوید: «من فقط تا کلاس چهارم درس خوانده‌ام اما از آن وقت تا الان همیشه کار می‌کردم و کمک خانواده‌ام بودم. مدت‌هاست پدر و مادرم فوت شده‌اند. تا زمانی که زنده بودند من کمک خرج آنها بودم».

سراج‌الدین سال‌هاست که خرج خود و خانواده‌اش را با کارگری ساختمان درمی‌آورد و از کارش هم راضی است؛ «نهایت پولی که از کارگری درمی‌آورم ماهی ۱۰۰هزار تومان است. حالا با وجود این ۴بچه باید بیشتر کار کنم تا خرج آنها را هم بدهم. با اینکه حقوقم کم است راضی‌ام به رضای خدا. روزی بچه‌ها جلوتر از خود آنها می‌آید». 

 دردسرهای مریم

حالا چند روز است که صدای گریه ۴نوزاد فضای کوچک خانه سراج‌الدین و مریم را پر کرده است. مریم که تنهایی از پس بچه‌ها برنمی‌آید، مسؤولیت‌هایش را با نامادری‌اش تقسیم کرده است.

او می‌گوید: «مادر خودم خیلی پیر شده و نمی‌تواند زیاد کمکم کند. اما نامادری‌ام این روزها خیلی هوای من و بچه‌ها را دارد». مریم بچه‌هایش را خیلی دوست دارد اما از این ناراحت است که آنها با هم گریه می‌کنند و گاهی با هم گرسنه می‌شوند؛ «بچه‌ها کلافه‌ام کرده‌اند. تنهایی نمی‌شود ۴نفرشان را با هم اداره کرد. تا یکی از آنها گریه می‌کند دیگران هم به گریه می‌افتند. آن وقت است که نمی‌شود از پس ۴تایشان برآمد». 

در خانواده مریم چندقلوزایی سابقه دارد. او می‌گوید: «مادربزرگ من یک‌بار دوقلو باردار شد اما بچه‌هایش مدتی بعد سقط شدند». شاید چندقلوزایی‌ ارثی باشد که مادربزرگ مریم برای او گذاشته است.    

عملیات ویژه

سیر کردن شکم بچه‌ها برای خودش یک عملیات ویژه است چون مریم یک مشکل دارد. او نمی‌رسد به بچه‌ها شیر بدهد؛ من فقط می‌توانم به یکی از بچه‌ها شیر بدهم. اما ۳تای دیگر باید شیرخشک بخورند. در رقابت بر سر خوردن شیر مادر، نوزادی برنده است که زودتر انگشت شستش را در دهانش فرو کند و با صدای گریه‌اش اتاق را بگذارد روی سرش؛ یعنی اعلام گرسنگی کند.

محمد و عایشه دو نوزادی که کمی زودتر از دو خواهرشان از بیمارستان مرخص شدند

روایت بابای کوچک زابلی که با تولد چهارقلوهایش معروف شد

 اما ۳قل دیگر باید منتظر بمانند تا مادربزرگشان شیرخشک به خوردشان بدهد. در خانه نارویی بعد از سیر کردن شکم چهارقلوها هر کس یک بالش برمی‌دارد تا پروژه خواباندن بچه‌های قنداق‌پیچ را اجرا کند. سراج‌الدین می‌گوید: «من روزهایی که کار ندارم و در خانه هستم به همسرم کمک می‌کنم. البته من زیاد وارد نیستم و نمی‌دانم چه کار باید بکنم. اما مریم و نامادری‌اش به من یاد می‌دهند چطوری بچه‌ها را بغل بگیرم یا آنها را بازی بدهم». مریم ۴ شیشه شیر را در حال آماده‌باش در گوشه‌ای از اتاقشان گذاشته تا هر وقت کوچک‌ترین صدای گریه‌ای به گوش‌شان خورد، پدر کوچک خانواده وارد عمل شود.  

بابای ۱۷ساله می‌گوید: «شیرخشک خیلی گران است و پولم نمی‌رسد زیاد شیر بخرم. اولین‌بار که رفتم شیر بخرم، وقتی فروشنده گفت ۹۵۰۰ تومان است خیلی تعجب کردم». 

حالا حسابش را بکنید این پدر ۱۷ساله تا از شیر افتادن و تاتی‌کردن بچه‌هایش چقدر باید خرج کند. مریم و سراج‌الدین نتوانستند برای هیچ‌کدام از فرزندانشان سیسمونی بگیرند و لباس‌های شیک و اسباب‌بازی و وسایل لوکس بخرند. آنها برای شروع فقط چند دست لباس سبز، آبی و قرمز و مشکی برای بچه‌ها خریده‌اند.

مابقی اجناس بچگانه‌ای که در خانه نارویی‌ها به چشم می‌خورد، چشم‌روشنی‌هایی است که فامیل، دوست، آشنا و همسایه برای نوزادهای بازیگوش و بی‌قرار آنها آورده‌اند.  

خلاصه اینکه بابای کوچک و همسرش سرشان خیلی شلوغ است. محمد، فاطمه، عایشه و زینب دیگر مثل روزهای اول پوستشان چروک نیست و رنگ‌ورویشان حسابی باز شده. سراج‌الدین می‌گوید: «بچه‌ها را خیلی دوست دارم. آنها فقط یک زمان غیرقابل تحمل هستند؛ آن هم زمانی است که نصفه‌شب شروع به گریه می‌کنند و خواب را از آدم می‌گیرند. این نامردی است، آنها ۴نفر به یک نفر هستند».

 البته همه اینها یک طرف و شستن و عوض کردن کهنه‌های چهارقلوها هم یک طرف دیگر. مریم در حیاط کوچک خانه‌شان در روستای «نادر» زابل طنابی بسته که گاهی پر از کهنه‌های سفید و تمیز شسته می‌شود. بند رختی که هر کدام از اهالی وقتی چشمش به آن می‌افتد لبخندی می‌زند و زیرلب می‌گوید: «خدا به دادشان برسد با ۴قل بچه».

بکُش و خوشگلم کن‌؛ به هر قیمتی، زیبا نشوید!

کاشت ناخن یا استفاده از ناخن‌های مصنوعی هرچند ظاهری زیبا و فریبنده دارد اما مطمئنا عوارضی هم در پی دارد که حتی شاید شما را بترساند اما اکثر خانم‌ها از این عوارض آگاه نیستند.

داشتن ناخن‌هایی سالم و خوش‌فرم مورد توجه هر خانمی است. بعضی از افراد به طور طبیعی چنین ناخن‌هایی دارند اما برخی دیگر روی ناخن‌هایشان کارهایی انجام می‌دهند تا زیباتر شود.

این روزها کاشت ناخن در سالن‌های زیبایی بسیار رایج شده و تقریبا همه‌جا می‌توانید آن را ببینید. متاسفانه این مسئله باعث شده درصد زیادی از بانوان جامعه تصور کنند حتما باید ناخن‌ مصنوعی بگذارند یا کاشت ناخن انجام دهند تا زیبا به نظر برسند!

برای کاشت ناخن، ناخن طبیعی خودتان کوتاه شده، سوهان زده شده و چسب روی آن زده می‌شود که باعث آسیب بلندمدت خواهد شد.

بعد از استفاده از ناخن‌های مصنوعی یا کاشت ناخن، ناخن‌های واقعی خودتان شکننده می‌شود، یعنی نرم شده و به راحتی می‌شکند.

ناخن‌ از کراتین ساخته شده‌ که یک پروتئین طبیعی است و موادی که در کاشت ناخن به کار می‌رود به کراتین آسیب می‌زند.

عفونت!

ناخن‌ها به مراقبت زیادی نیاز دارند؛ حتی سوهان زدن ناخن‌ها در خانه هم باید با دقت و حوصله انجام شود و مراقب کوتیکول‌ها باشید، زیرا هرگونه آسیبی می‌تواند به عفونت قارچی منجر شود.

کوتیکول‌ بخش مهم ناخن است چون نه تنها از بستر ناخن و ساختار آن محافظت می‌کند بلکه به عنوان سدی در برابر عفونت‌ها نیز عمل می‌کند.

آسیب طولانی‌مدت به کوتیکول، ناخن را در معرض عفونت‌های قارچی و باکتریایی قرار می‌دهد؛ در عفونت‌های باکتریایی زیرِ ناخن‌ها سبز یا آبی و در عفونت‌های قارچی زردرنگ می‌شود که با مشکلات زیادی همراه است.

بنابراین باید به دنبال راه‌هایی طبیعی و بی‌ضرر برای رشد و تقویت ناخن‌هایتان باشید.

خطر ابتلا به سرطان را به جان نخرید

افزایش احتمال ابتلا به سرطان، می‌تواند منجر به اختلالات سیستم عصبی مرکزی و آسیب‌های تولیدمثلی شود.

جالب است بدانید که تنها مواد شیمیایی نیستند که می‌توانند باعث سرطان شوند! دستگاهی که به وسیله نور آن لاک ژل خشک می‌شود در واقع اشعه فرابنفش ساطع می‌کند.

استفاده از این دستگاه موجب خشک‌شدن سریع لاک شده و از لب‌پر شدن آن جلوگیری می‌کند.

با این حال، اشعه فرابنفش (UV) خطرناک و سرطان‌زا بوده و می‌تواند موجب چین و چروک، لک و خشکی پوست شود.

پس چرا باید پس از کاشت ناخن دست و پای خود را آگاهانه در معرض آن قرار دهیم؟!

برخی از ناخن‌کارها از دستگاه‌های L.E.D به جای UV استفاده می‌کنند که این دستگاه ضرر چندانی برای پوست نخواهد داشت.

اما یادتان باشد که حتی در صورت استفاده از دستگاه L.E.D نیز چیزی از خطرات و عوارض مواد شیمیایی به‌کاررفته در کاشت ناخن کم نمی‌شود.

واکنش آلرژیک

آلرژی به مواد شیمیایی مورد استفاده در روند کاشت ناخن مانند رزین‌ها، فرمالدئیدها، حلال‌های سمی و… می‌تواند باعث سوزش، التهاب، درد یا تورم در ناخن و پوست اطراف آن شود.

طبق تحقیقات، آلرژی به مواد کاشت ناخن شایع بوده و بسیاری از افراد علاوه بر حساسیت پوستی، عوارضی مانند سردرد و مشکلات تنفسی را نیز تجربه کرده‌اند.

ضعیف‌شدن ناخن

برای برداشتن ناخن مصنوعی، آکریلیک و یا ژلیش باید انگشت‌ها را به مدت ۱۰ دقیقه یا بیشتر در استون قرار بدهید؛ این ماده شیمیایی ناخن‌های طبیعی‌تان را خشک کرده و باعث تحریک پوست و نازک و شکننده‌شدن ناخن‌ها می‌شود.

چند توصیه راه‌گشا

همیشه ناخن‌ها را مرطوب نگه دارید. استفاده از مرطوب‌کننده و وازلین می‌تواند ناخن‌ها را تقویت کند. مطالعات نشان می‌دهد وقتی ناخن‌ها مرطوب هستند و به‌ طور منظم کوتاه می‌شوند، سریع‌تر رشد می‌کنند.

به کوتیکول‌ ناخن کاری نداشته باشید چون محافظی در برابر عفونت‌ است.

غذاهایی بخورید که سرشار از ویتامین و پروتئین هستند. بیوتین معمولا برای رشد ناخن لازم است؛ بیوتین نوعی ویتامین از خانواده ویتامین B است که باعث رشد سالم سلول‌ها شده و به متابولیسم آمینواسیدهایی که برای رشد ناخن ضروری‌اند نیز کمک می‌کند.

پشت سر هم کاشت ناخن انجام ندهید یا از ناخن مصنوعی استفاده نکنید، به ناخن‌ها فرصتی برای تنفس بدهید. بعد از کاشت ناخن، مدتی زمان می‌برد تا ناخن قدرت قبلی خودش را به دست بیاورد.

در صورت بروز عفونت حتما به پزشک مراجعه کنید.

شایع‌ترین درد برای مردان بعد از رابطه زناشویی

 کمر درد در مردان شایع ترین نوع درد است که هر ساله افراد زیادی را درگیر می کند. بر اساس آمار، یک نفر از هر چهار نفر ممکن است به کمر درد دچار شوند.

مایکل آر. مارکس، سخنگوی آکادمی جراحی ارتوپد آمریکا، توصیه می کند که آقایانی که مبتلا به کمردرد مزمن باید آشکارا با شریک زندگی خود صحبت کنند و بلافاصله با پزشک مشورت کنند. عوامل زیادی وجود دارد که بر مشکلات کمردرد تأثیر می گذارد.

مارکس گفت: کسانی که مشکلات کمردرد مزمن دارند، اغلب به آرتریت در ستون فقرات مبتلا هستند. برخی از بیمارانی که پس از جراحی کمر بهبود می یابند نیز ممکن است همین مشکل را تجربه کنند. گاهی ممکن است به طور ناگهانی احساس درد شدید در ناحیه کمر کرده و گاهی اوقات این درد به اندازه ای خسته کننده و شدید است که باعث بر هم زدن خواب و استراحت شما می شود.

علائم و نشانه های کمردرد عبارتند از:

درد عضلانی

دردی که از ناحیه کمر به پاها منتشر می شود

محدودیت در انعطاف پذیری یا دامنه حرکت در پشت

اگر بعد از رابطه جنسی دچار کمردرد شدید، در اینجا کارهایی که می توانید انجام دهید آورده شده است.

شایع‌ترین درد برای مردان بعد از رابطه زناشویی

۱با همسر خود صریح صحبت کنید

کمردرد و ارتباط آن با مشکلات برقراری روابط جنسی بین زوجین بحث بسیار مهم است. زیرا برای انتخاب موقعیت مناسب نیاز به تنظیمات دارد تا از تجربه مجدد کمردرد جلوگیری شود.

لورن هبرت، فیزیوتراپیست می‌گوید نباید از صحبت کردن در مورد کمردردتان با همسر خود هراس داشته باشید. ترس در واقع صمیمیت با شریک زندگی را فلج می کند. از سوی دیگر، یافتن راه حل با هم راحت تر خواهد بود و این روند را لذت بخش تر خواهد کرد.

۲اقدامات احتیاطی را انجام دهید

مارکس نشان می دهد که می توان برخی از پیشگیری ها را انجام داد، با حمام آب گرم قبل از رابطه جنسی می توان خطر اسپاسم عضلانی را کاهش داد. ورزش بدنی نیز باید انجام شود و فعالیت شدید را کاهش دهد.

۳یک موقعیت جدید را امتحان کنید

برای راحت‌تر کردن رابطه جنسی، بهتر است موقعیت خود را تغییر دهید. این امر مستلزم آگاهی و توافق هر دو زوج است. افرادی که مشکلات دیسک پشت دارند، معمولا در قسمت پایینی راحت تر خواهند بود. نکته کلیدی، مطمئن شوید که کمر به خوبی حمایت می شود و در موقعیت مناسب قرار دارد. به عنوان مثال، با اضافه کردن یک بالش در پایین کمر.

۴بدانید چه زمانی باید متوقف شود

گاهی اوقات کمردرد نه در حین رابطه جنسی بلکه بعد از آن اتفاق می افتد. شاید در حال انجام وضعیت اشتباه هستید، یا برای مدت طولانی در یک موقعیت خاص باقی می‌مانید و پس از آن دچار درد می‌شوید. بنابراین، توصیه می شود، شما باید از احساس درد بعد از رابطه جنسی آگاه باشید و ارزیابی کنید. اگر آن را تجربه کردید، فعالیت جنسی را که باعث درد می شود محدود کنید و آن را ایمن انجام دهید.

۵با پزشک مشورت کنید

اگر با وجود پوزیشن های جدید و انجام فعالیت های جنسی ایمن اغلب کمردرد تجربه می شود، توصیه می شود با پزشک مشورت کنید. از آنجایی که نمی توانید علت را پیدا کنید، برای شما و شریک زندگیتان مهم است که راه حل مناسب را از یک متخصص دریافت کنید.

شایع‌ترین درد برای مردان بعد از رابطه زناشویی

درمان کمر درد بعد از انزال

برخی اوقات مردان پس از انزال دچار کمر درد می شوند. این درد ممکن است ناشی از فشار وارد آمده به کمر و یا دلایل مشابه دیگر باشد. البته کمردرد پس از انزال ممکن است مدت زمان کوتاهی پس از آن، بهبود پیدا کند. در صورت بروز درد مداوم و همیشگی پس از انزال و یا درد های عضلانی در قسمت های دیگر بدن، به پزشک مراجعه کنید.

پزشک شما تمام نشانه های درد کمر را در شما بررسی کرده و احتمالا آزمایش های بیشتری برای تعیین علت درد برای شما انجام می دهد. به طور معمول، ممکن است مصرف داروهای خانگی در خانه مناسب و کافی نباشد.

سستی کمر

در صورتی که کمردرد همراه با انزال دردناک باشد، پزشک ممکن است داروهایی مانند آنتی بیوتیک را برای درمان عفونت ها و بیماری های خاص برای شما تجویز کند. بیماری های منتقله از راه جنسی و یا باکتری های پروستاتیت با داروهای تجویزی درمان می شوند.

جراحی:

برای حذف غده پروستات یا برای درمان برخی از انواع سرطان پروستات، ممکن است از روش های توصیه شده حرفه ای استفاده شود.

تابش و یا هورمون درمانی:

در صورت بروز مشکل در پروستات، درمان سلول های سرطانی معمولا با استفاده از این تکنیک ها انجام می شود. در صورت تشخیص مشکل پروستات، شدت آن ارزیابی شده و بهترین شیوه برای درمان مناسب تعیین می شود.

ورزش و ماساژ:

در صورت تکرار درد در ناحیه کمر پس از انزال، شما می توانید از ماساژ حرفه ای و ورزش استفاده کنید. تمرینات بدنی می تواند درد در ناحیه کمر را تسکین دهد.

شما باید در هر شرایطی، کمردرد پس از انزال را درمان کنید تا این درد مزمن نشود. همچنین، شما می توانید برای تسکین درد در ناحیه کمر، از کمپرس آب گرم استفاده کنید. اما در مورد دردهای مزمن، توصیه می شود به پزشک مراجعه کنید تا پس از بررسی وضعیت شما، درمان مناسب برای شما در نظر گرفته شود.

چرا همسرم قدر محبت‌های من را نمی‌داند؟

 بعضی گلایه‌های مراجعه کنندگان برای مشاوره در زمینه زندگی مشترک، این است که «همسرم قدر محبت‌های من را نمی‌داند». معمولا در ریشه‌یابی این موضوع در زندگی زوجین، مسئله به این بر می‌گردد که زن و شوهرها با تفاوت‌های روانی یکدیگر آشنا نیستند.مطالعه ادامه این مطلب به شما کمک می‌کند به درک بهتری از این موضوع دست یابید و این برداشت اشتباه را که «همسرم قدر محبت‌های من را نمی‌داند» از ذهن‌تان پاک کنید.

روش‌های ابراز محبت به همسر

گاهی ابراز محبت های زبانی،گاهی محبت نگاه یا محبت چهره به چهره همراه با سکوت، گاهی محبت نوشتاری، گاهی محبت پیامکی، گاهی هدیه دادن، گاهی توجه کردن به همسر، گاهی احترام به خانواده همسر و گاهی ایجاد تنوع در شیوه لباس پوشیدن مردان و زنان در خانه برای همسران‌شان نوعی ابراز محبت محسوب می‌شود.

بر اساس نیازهای خودتان محبت نکنید

البته در بعضی جلسات مشاوره افراد شکایت می کنند که ما اظهار محبت را با روش‌های مختلف داریم، اما طرف مقابلمان قدر آن‌ را نمی‌داند و گاهی هم گفته می‌شود: “من چه محبت کنم و چه محبت نکنم، برای همسرم فرقی ندارد بنابراین چه دلیلی دارد باز هم محبت کنم!” جالب است بدانید این اعتراضات بیشتر در میان زوجینی شایع است که بر اساس نیازهای خودشان به همسرشان محبت می‌کنند؛ برای مثال خانمی دوست دارد شوهرش به او عزیزم بگوید، خودش به شوهرش عزیزم می‌گوید به امید این که وی نیز به او این کلمه را بگوید و شاید گاهی خستگی و یا بالاتر از آن تفاوت‌های روانی بین زنان و مردان را نادیده انگاشته‌اید که چنین فکر اشتباهی می‌کنید. در همین رابطه برای شما مثالی از ابراز محبت کلامی می‌زنم تا بیشتر بتوانید رفتارهای خودتان را ارزیابی کنید. تفاوت کلمات محبت آمیز مردان با زنان در رابطه با ابراز محبت کلامی، زنان بیشتر دوست دارند یا کلمات محبت‌آمیز و عاشقانه بشنوند یا کلماتی که زیبایی و محبوبیت آنان را نزد همسرشان نشان دهد؛ اما در آقایان این گونه “قربون صدقه رفتن‌ها” تاثیر چندانی ندارد بلکه مایل هستند کلماتی را که اقتدار و غرور مردانه‌شان را تحریک می‌کند بشنوند؛ برای مثال

در خانم‌ها: عزیزم، گلم، دل‌آرامم، خانمم، زیبای من و …

در آقایان: تو باعث افتخار منی، زندگی با تو برای من آرام بخش است، از تلاش تو برای رفاه خودم و بچه‌ها ممنونم و … .

بنابراین زوجینی که ادعا می‌کنند همسرشان نسبت به محبت‌های آن‌ها بی‌توجه است باید بدانند که شاید گاهی نیاز خود را در نظر گرفته و نسبت به نیاز همسرشان بی توجه بوده اند. به طور طبیعی چنین زوجینی برای بهبود رابطه بین خود و همسرشان باید از تفاوت‌های روانی بین زنان و مردان آگاهی بیشتری کسب کنند و هم‌چنین از روش‌های ابراز محبت ذکر شده، بیش از قبل و با توجه به تاثیر بیشتر بر جنسیت و شخصیت همسرشان استفاده کنند.

ترفندهای پاک‌کردن انواع لکه از روی لباس

می‌دونستین که نحوه پاک کردن لکه روغن با لکه چای و سس گوجه‌فرنگی فرق داره؟ با دونستن چندتا ترفند می‌تونین این لکه‌ها رو به راحتی پاک کنین و نگران خراب شدن لباس‌تون هم نباشین.

سرسختی تنها راه موفقیت است؟

اگر به روانشناسی علاقه‌مند باشید، احتمالاً نام آنجلا دارک‌ورث برایتان آشناست؛ دارک‌ورث در سال ۲۰۱۵ کتابی نوشت با عنوان «سرسختی: قدرت اشتیاق و پشتکار»، کتابی بسیار پرفروش که هم او را به شهرت رساند و هم ایده‌هایش را رواج داد.

اگر به روانشناسی علاقه‌مند باشید، احتمالاً نام آنجلا دارک‌ورث برایتان آشناست؛ دارک‌ورث در سال ۲۰۱۵ کتابی نوشت با عنوان «سرسختی: قدرت اشتیاق و پشتکار»، کتابی بسیار پرفروش که هم او را به شهرت رساند و هم ایده‌هایش را رواج داد. اصل حرف دارک‌ورث ساده بود و حتی بدیهی به نظر می‌رسید: رمز موفقیت سرسختی است. باید بتوانید برای مدتی طولانی روی موضوعی تمرکز کنید و بی‌خیال نشوید، اما وقتی پای پژوهش‌های دقیق به میان بیاید، این ایده پرطرفدار چیز چندانی برای گفتن ندارد.

ایده سرسختی از کجا پیدا شد؟
تصوری وجود دارد مبنی بر اینکه تقویت «سرسختی» دانش‌آموزان – یعنی تشویق آن‌ها به مبارزه قاطعانه با مشکلات پیش‌رو، به‌جای تسلیم‌شدن- راه مطمئن و مؤثری برای بهبود عملکرد درسی آن‌ها یا کاستن از وقفه‌های تحصیلی طولانی است.‌ای بسا تعجب کنید اگر بفهمید شواهد مؤید این ایده چقدر اندکند؛ با این حال احتمالاً چیزی خلاف این را شنیده‌اید. سرسختی همه‌جا هست. حالا که این مطلب را می‌خوانید، مشخصاً بیش از یک دهه است این مفهوم به سوگلی دنیای آموزش بدل شده است. سرسختی ایده جذاب و پرکششی است: مژده موفقیت می‌دهد، سنجش‌پذیر است و می‌توان تقویتش کرد.

شهرت و محبوبیت سرسختی تا حد زیادی مرهون کار آنجلا داک‌ورث، مبدأ و مبلغ اصلی این مفهوم است. آنجلا داک‌ورث برنده جایزه مک‌آرتور و استاد روانشناسی اجتماعی در دانشگاه پنسیلوانیاست. او چندین سال است که درباره اهمیت سرسختی ادعا‌های جسورانه‌ای می‌کند؛ ادعا‌هایی که در اظهارات افراد صاحب‌نام دیگری نیز تکرار شده‌اند. داک‌ورث، در سخنرانی تد در سال ۲۰۱۳ از میان شیوه‌های گوناگون، سرسختی را راهی تازه برای نگاه به معضل قدیمی پیشرفت تحصیلی در مدرسه معرفی می‌کند: «چیزی که در حوزه آموزش سنجیدنش را خوب آموخته‌ایم، آی‌کیو است، اما اگر عملکرد خوب در مدرسه و زندگی به چیزی بسیار فراتر از توانایی یادگیری سریع و آسان بستگی داشته باشد چه؟»

او در جایی دیگر هم ادعای مشابهی می‌کند. داک‌ورث در گفتگو با نیویورک تایمز می‌گوید: «گروه پژوهشی من دریافته است که معیار سرسختی بر آی‌کیو، نمرات اس. ای. تی (یکی از آزمون‌های استاندارد برای ورود به دانشگاه)، تناسب بدنی و هزاران معیار دیگری رجحان دارد که به ما کمک می‌کنند موفقیت افراد در موقعیت‌های خاص را از قبل پیش‎بینی کنیم.» کتاب پرفروش او در سال ۲۰۱۶ با نام «سرسختی: قدرت اشتیاق و پشتکار»، چنان جمله مبالغه‌آمیزی روی جلد خود دارد که ناشران دیگر مگر در خواب نظیرش را ببینند. در این جمله ستایش‌آمیز، دنیل گیلبرت استاد روانشناسی دانشگاه هاروارد، با اشتیاق می‌گوید: «روانشناسان ده‌ها سال است که دنبال رمز موفقیت می‌گردند، اما داک‌ورث آن را یافته است.» توجه کردید؟ رمز موفقیت!

آزمون سرسختی با یک فرم ۱۰ سؤالی
می‌توانید میزان سرسختی خودتان را ظرف سه دقیقه با پرکردن فرمی ۱۰ سؤالی در وبسایت داک‌ورث اندازه بگیرید؛ فقراتی که باید جواب دهید چنین چیز‌هایی است: «من هر کاری را که شروع کنم به پایان می‌رسانم»، «من سخت‌کوشم، هرگز دست از تلاش نمی‌کشم»، «ایده‌ها و پروژه‌های جدید گاهی حواس من را از ایده‌ها و پروژه‌های قبلی پرت می‌کند» و «من در حفظ تمرکزم روی پروژه‌هایی که تمام‌کردن‌شان بیش از چند ماه طول می‌کشد مشکل دارم.» در هر مورد، باید یکی از این گزینه‌ها را علامت بزنید: «بسیار شبیه من است»، «اصلاً شبیه من نیست» یا چیزی میان این دو؛ پس از این کار، وبسایت نمره سرسختی شما را محاسبه می‌کند. نمره من ۴/۲ از ۰/۵ شد؛ الگوریتم که ظاهراً تحت تأثیر قرار نگرفته بود، به اطلاعم رساند نمره‌ام بسیار پایین است. این آزمون‌ها در لایه‌های زیرین خود دو «عامل فرعی» دیگر سرسختی را هم اندازه می‌گیرند: یکی پشتکار، به معنی دلسردنشدن در برابر شرایط دشوار و دیگری ثبات رأی به معنی از این شاخه به آن شاخه نپریدن (گاهی به آن اشتیاق نیز می‌گویند.)

داک‌ورث و همکارانش تلاش کرده‌اند میان نمره سرسختی افراد با دستاورد‌های مختلف زندگی‌شان پیوندی بیابند و بررسی کنند که آیا سرسختی می‌تواند موفقیت را، بهتر از معیار‌های مرسوم‌تر پیش‌بینی کند یا نه. داک‌ورث در سخنرانی تد خود می‌گوید سرسختی به طور خاص برای «کودکانی که در خطر ترک‌تحصیل هستند» اهمیت دارد؛ یعنی سرسختی فقط مربوط به کسانی نیست که در پی موفقیت در «موقعیت‌های بسیار چالش‌برانگیز» هستند، بلکه به درد افرادی که چندان ممتاز یا ماهر نیستند هم می‌خورد. به کمک  برخی رسانه‌ها این تصور در جامعه رایج شد که داک‌ورث چیز جدید و جالبی کشف کرده است.

سرسختی تنها راه موفقیت است؟

سرسختی یا وظیفه‌شناسی؛ مسئله این است
ظاهراً داک‌ورث هرگز به صراحت ادعا نکرده که راهی مطمئن برای افزایش سرسختی پیدا کرده است. او در بخشی از سخنرانی‌اش در مراسم تد می‌گوید: «والدین و معلم‌ها هر روز از من می‌پرسند چطور بچه‌ها را سرسخت بار بیاورم؟ چگونه به آن‌ها بیاموزم که وجدان کاری داشته باشند؟ چطور در درازمدت باانگیزه نگهشان دارم؟ پاسخ صادقانه‌ام این است که نمی‌دانم.» او سخنرانی‌اش در مراسم تد را در آوریل ۲۰۱۳ انجام داد، و پنج ماه بعد در ۴۳سالگی، جایزه مک‌آرتور را به‌خاطر «روشنگری درباره نقشی که توانایی‌های ذهنی و ویژگی‌های شخصیتی در پیشرفت تحصیلی ایفا می‌کنند»، دریافت کرد.

هنوز شواهدی وجود ندارد که ادعا‌های قاطعانه او را درباره ثمربخش‌بودن سرسختی ثابت کند. با گذشت تقریباً دو دهه از شروع پژوهش‌های او، هنوز ثابت نشده که سرسختی مفهوم حقیقتاً سودمندی است که چیزی بیش از آنچه می‌دانیم پیش‌روی‌مان می‌گذارد، یا از هر راهی می‌توان تقویتش کرد. همانطور که داک‌ورث و همکارانش نیز در اولین مقاله‌شان درباره سرسختی اذعان کرده‌اند، روانشناسان شخصیت قبلاً مفهومی شبیه به سرسختی را معرفی کرده بودند: وظیفه‌شناسی.

وظیفه‌شناسی یکی از پنج عامل مدل محبوب «اوشن» است. براساس این مدل، همه ما از این صفات «پنج‌گانه بزرگ» سنجش‌پذیر و نسبتاً گویا برخورداریم: تجربه‌پذیری، وظیفه‌شناسی، برون‌گرایی، تطبیق‌پذیری و روان‌رنجوری. این مدل بر روان‌شناسی شخصیت بسیار تأثیر گذاشته است. تأثیر آن تا حدی به‌خاطر این است که مدل اوشن پرسش‌های مفیدی را طرح کرده که بعد‌ها پژوهشگران به بررسی آن‌ها پرداخته‌اند؛ پرسش‌هایی از این دست که گوناگونی این صفات شخصیتی تا چه اندازه حاصل طبیعت و تا چه اندازه حاصل تربیت هستند (فراتحلیلی که در سال ۲۰۱۵ انجام شد نشان داد که در بروز این صفات، عوامل ژنتیکی ۴۰درصد و عوامل محیطی ۶۰درصد نقش دارند.) یا اینکه آیا صفات شخصیتی مختلف ارتباطی با موفقیت در کار، روابط شخصی و سایر موقعیت‌ها دارند یا خیر و اگر جواب مثبت است، این ارتباط تا چه حد است.

از قرار معلوم، داک‌ورث خیلی زود متوجه شد که ایده سرسختی‌اش شباهت‌های خاصی با وظیفه‌شناسی دارد، و به نوعی «رقیب» آن است. اگر مشخص شود سرسختی عملکرد تحصیلی را پیش‌بینی می‌کند، اما (برای مثال) این پیش‌بینی فقط یک‌سوم پیش‌بینی وظیفه‌شناسی باشد، احتمالاً بی‌اهمیت تلقی می‌شود. او و همکارانش در مقاله نخست‌شان در سال ۲۰۰۷ اینطور نظریه‌پردازی کردند که آنچه سازه جدیدشان می‌سنجد اندکی متفاوت است: «سرسختی با ابعاد مختلف وظیفه‌شناسی برای پیشرفت هم‌پوشانی دارد، اما تفاوتش با وظیفه‌شناسی این است که به‌جای تأکید بر جدیت کوتاه‌مدت، بر تاب‌آوری بلندمدت تأکید می‌کند.»

هیاهوی بسیار برای سرسختی!
به این ترتیب، سرانجام مفهوم سرسختی به کجا می‌رسد؟ جامع‌ترین پاسخی که می‌شود به این پرسش داد، فراتحلیلی است که در سال ۲۰۱۷ انجام شده و با عنوان «هیاهوی بسیار برای سرسختی» توسط مارکوس کرده و همکارانش منتشر شده است؛ کرده روانشناس اصلاح‌طلبی است که به‌شدت نسبت به سوءاستفاده از آمار برای حمایت از ایده‌های خام حساس است. او خود را موظف می‌داند یافته‌های پرسش‌برانگیزی را که در حوزه کاری‌اش با آن‌ها مواجه می‌شود، به نقد بکشد و علاقه ویژه‌ای به عملکرد تحصیلی و کاری دارد.

کرده و همکارانش می‌گویند، سرسختی و وظیفه‌شناسی هر دو ظاهراً مفهوم یکسانی را می‌سنجند؛ بنابراین معتقدند محبوبیت سرسختی نتیجه مغالطه تفاوت الفاظ است که بر اثر آن مردم تصور می‌کنند، دو چیز که در حقیقت یکی هستند، فقط به این خاطر که نام‌های متفاوتی دارند، با هم فرق دارند. به عبارت دیگر، اگر داک‌ورث پژوهشی منتشر کرده بود که نشان می‌داد وظیفه‌شناسی تا حدی می‌تواند موفقیت تحصیلی را پیش‌بینی کند، سایر پژوهشگران با بی‌علاقگی نگاهی می‌انداختند و می‌گفتند «خب، اینکه معلوم است، خودمان می‌دانستیم»، اما داک‌ورث، با ارائه مفهومی به ظاهر تازه با عنوانی فریبنده، از ایده‌ای که مدت‌ها قبل در ادبیات این بحث موجود بوده است، نهایت استفاده را می‌برد (بی‌آنکه تصور شود به نوعی ابهام‌آفرینی عمدی دست زده است.) ان. پی. آر در سال ۲۰۱۶ گزارش داد که داک‌ورث در پاسخ به این انتقاد گفته است «ترجیح می‌دهم سرسختی را عضوی از خانواده وظیفه‌شناسی بدانم، اما عضوی که قدرت پیش‌بینی مستقلی برای خود دارد.»

در مورد تربیت‌پذیری سرسختی باید گفت شواهد زیادی که حاکی از اقدامات قابل‌اعتماد و مقیاس‌پذیر برای تقویت وظیفه‌شناسی یا سرسختی باشد وجود ندارد، اما این امر به این معنی نیست که وظیفه‌شناسی در تمام عمر بی‌تغییر باقی می‌ماند. برنت رابرتز، شخصیت‌شناس پیشرو نوشته است: «خوشبختانه مطالعات فراوانی نشان می‌دهند که میزان وظیفه‌شناسی با بالارفتن سن تغییر می‌کند؛ و نه‌تن‌ها تغییر می‌کند، بلکه معمولاً به‌سوی بهترشدن می‌رود؛ یعنی بیشتر می‌شود… مسلماً تغییر آرام و فزاینده در طول تجربیات زندگی خوب است، اما ممکن است برای پدر و مادری که نوجوانی «بی‌انگیزه» دارند تسلی‌خاطر چندانی نباشد.»

وقتی به داک‌ورث ایمیل زدم و گفتم ظاهراً شواهد اندکی وجود دارد که ثابت کند، سرسختی یا وظیفه‌شناسی به‌آسانی تربیت‌پذیرند، پاسخ داد مقصودش این نیست که می‌شود این خصوصیات را «یک‌شبه» تغییر داد، بلکه بیشتر امیدوار است که بتوان با تلاش درازمدت به این هدف دست یافت.

هوش فرد ۹۰ برابر سرسختی تأثیر دارد
در ژوئیه ۲۰۲۰، پژوهش مهمی در مجله روانشناسی اجتماعی و علم شخصیت به چاپ رسید. محققان این پژوهش به این نتیجه رسیدند که «هوش فرد در موفقیت تحصیلی ۴۸ تا ۹۰ برابر و در موفقیت کاری و شغلی ۱۳ برابر بیشتر از سرسختی نقش دارد.» ضمناً وظیفه‌شناسی نیز دوبرابر بیشتر از سرسختی در پیش‌بینی موفقیت مؤثر بوده است. این پژوهش، روی‌هم‌رفته این ادعا را تقویت می‌کند که سرسختی اگرچه در برخی حوزه‌های بسیار ویژه می‌تواند مفید باشد، در حالت کلی مفهوم چندان کارآمدی برای پیش‌بینی موفقیت یا شکست افراد نیست، یا دست‌کم نسبت به ابزار‌هایی که از پیش برای این منظور در اختیار داشته‌ایم مزیتی ندارد. به این ترتیب، پرسشی بدیهی مطرح می‌شود: آیا سرسختی همان چیزی است که مدارس باید بر آن تمرکز کنند؟ چون، به هر حال مدیران مدارس گزینه‌های دیگری هم دارند که به سراغ‌شان بروند. آنطور که کرده و همکارانش در فراتحلیل خود اشاره می‌کنند، «مهارت‌ها و عادت‌های درس‌خواندن، سازگار شدن با دانشگاه و مشارکت کلاسی خیلی بیشتر از سرسختی با عملکرد و تداوم تحصیلی مرتبط هستند و گواه معتبری وجود دارد که ثابت می‌کند می‌توان با مداخلاتی جایگاه محصلان را در این موارد (به‌ویژه در مهارت‌ها و عادات درس‌خواندن) بهبود بخشید؛» این همان گواهی است که درباره سرسختی در دست نداریم. جذابیت این حرف‌ها خیلی کمتر از سرسختی است؛ مثلاً اگر درباره موضوع «اهمیت و بهبودپذیری مهارت‌های درس‌خواندن» سخنرانی کنید، حتماً صندلی‌های زیادی خالی می‌ماند.

همه این‌ها دلیل محکمی است برای تردید در این ادعا که آموزش سرسختی – یا هر اقدام مشابهی- واقعاً می‌تواند گام مثبتی در جهت حل مشکل همه‌گیر نابرابری آموزشی به شمار رود، اما من یک قدم فراتر می‌روم: شاید منصفانه نباشد که بچه‌های معصوم را وادار به تمرکز روی سرسختی کنیم. چنین کاری نشان می‌دهد که در کمان از عملکرد نابرابری و تداوم‌یافتن آن در جامعه تا چه حد متعصبانه است.

رواج مبالغه‌آمیز سرسختی شاید به دلیل این وعده وسوسه‌انگیزش باشد که ما را از دردسر‌های فراوان نجات می‌دهد. تلاش جدی برای کاستن از بی‌عدالتی‌های زندگی کودکان محروم احتمالاً مستلزم وضع برنامه‌های اجتماعی گسترده‌تر و بلندپروازانه‌تری برای بازتوزیع است، اما برخلاف آنها، سرسختی راه‌حلی فوری و بی‌زحمت است.

شب یلدا، انتظار در تاریکی به امید روشنایی

شب یلدا، آخرین شب پاییز، پایان قوس، آغاز جدی و درازترین شب سال است.

واژه “یلدا” سریانی و به معنی ولادت است، ولادت خورشید (مهر، میترا) و رومیان آن را “ناتالیس انویکتوس” یعنی روز تولد مهر شکست ناپذیر می نامند.

به باور پیشینیان، در پایان این شب دراز که آن را اهریمنی و نامبارک می دانستند، عاقبت تاریکی “شکست” می خورد و روشنایی “پیروز” وخورشید “زاده” می شود و روزها رو به بلندی می نهد.

بسیاری از سرزمین های کهن به شگون و میمنت رهایی خورشید از چنک شب های اهریمنی و زایش خورشید، آغاز دی را شروع سال خود قرار داده اند. در سده چهارم میلادی براثر اشتباهی که در محاسبه کبیسه ها رخ داد روز ۲۵ دسامبر را (به جای روز ۲۱ دسامبر) روز تولد میترا (خورشید) دانسته و تولد عیسی مسیح (ع) را نیز در این روز آغاز سال قرار دادند.

شب یلدا، انتظار در تاریکی به امید روشنایی

سنایی شاعر بلند آوازه ایرانی در اشاره به این تقارن چنین سروده است: “به صاحب دولتی پیوند، اگر نامی همی جویی”، “که از پیوند با عیسی چنان معروف شد یلدا”.

باید توجه داشت که جشن میلاد مسیح که در ۲۵ دسامبر ثبت شده، طبق تحقیق، در اصل جشن ظهور میترا بوده که مسیحیان درقرن چهارم میلادی آن را روز تولد مسیح قرار دادند.

در بیشتر نقاط ایران در شب یلدا مراسمی انجام می شود و شاعران زلف یار و همچنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی به آن تشبیه می کنند. انگیزه های برقرارماندن این جشن را می توان ازجمله شب زایش خورشید (مهر) به عنوان یکی از باورهای دینی کهن، بلندترین شب سال، طولانی ترین تاریکی، شبی شوم و ناخوشایند که از فردا به کوتاهی می گراید و پایان برداشت محصول صیفی و آغاز فصل استراحت کشاورزان دانست.

آئین و جشن شب یلدا یا شب چله بزرک که در سرزمین کهن ایران و در بین همه قشرها و خانواده ها برگزار می شود، در واقع جشن گردهمایی خانوادگی است.

گردهمایی خویشاوندان در خانه بزرگ خانواده، دور کرسی نشستن و تا نیمه شب میوه و آجیل خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ویژگی های شب یلدا است.

برگزاری مراسم یلدا آئینی خانوادگی است و گردهمایی ها به خویشاوندان و دوستان نزدیک محدود می شود. در کتاب ها و سندهای تاریخی به برگزاری مراسم شب یلدا اشاره نشده است.

ابوریحان بیرونی از جشن روز اول دی ماه که آن را “خرم روز” می نامند، در دستگاه حکومتی و پادشاهی یاد می کند و نامی از شب یلدا به میان نمی آورد، که می توان علت آن را خانوادگی و غیررسمی بودن آن دانست.

در زمستان ها، استفاده از کرسی برای گرم کردن خانه و دور کرسی نشینی معمولا از شب یلدا، نخستین شب زمستان، شروع می شد و تا پایان چله بزرک و در برخی خانواده ها تا پایان چله کوچک ادامه داشت. اعضای خانواده از کوچک و بزرک، دور کرسی که روی آن را میوه و آجیل پوشانده بود، می نشستند. خوردنی های ویژه شب یلدا میوه های فصل تابستان چون خربزه، هندوانه، به، انگور، انار، سیب و خیار بود. تمام میوه های تهیه شده برای شب یلدا باید خورده می شد تاچیزی برای فردا، یعنی “زمستان” باقی نماند.

شب یلدا، انتظار در تاریکی به امید روشنایی

در خانه های روستایی، خربزه و هندوانه وانار را در انبار گندم می گذاشتند و انگور را همانطور که بر درخت آویزان بود در کیسه ها می کردند و یا درجایی خنک به بند می آویختند، و در شب یلدا تمامی آنها باید خورده می شد. آجیل شب چره که شامل دانه هایی نظیرگندم و نخود برشته، تخمه هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجیر و توت خشک است، در بسیاری از شب نشینی ها، مهمانی ها و گردش ها فراموش نمی شد.

یکی از مراسم شب یلدا، فال حافظ است، البته فال حافظ گرفتن در شب یلدا در سده های اخیر به رسم های شب یلدا افزوده شده است.

امروز نمود برگزاری آئین شب یلدا را می توان در روزهای بیست ونهم و سی ام آذر ماه، در بازارها و فروشگاه های میوه و آجیل فروشی ها دید. این خریدها معمولا تا پاسی از شب یلدا ادامه دارد و حتی در آخرین لحظه کسانی مشاهده می شوند که تازه از کار برگشته و میوه هایی همچون خربزه و هندوانه و انار که به آسانی نمی توان در یخچال نگهداری کرد را خریده اند. آئین شب یلدا که در حد جشن نوروز و به روایتی خود جشن نوروز و سال نو بوده، با وجود دگرگونی های فنی و صنعتی امروز، به عنوان گوشه ای از نمودهای فرهنگی و قومی و تاریخی این مرز و بوم هنوز پابرجاست.