بعد از طلاق، حوصله هیچی را ندارم

خانمی هستم ۴۳ ساله. دو فرزند دارم. پسرم بعد  از طلاقم، پیش پدرش است و دخترم پیش خودم. دوباره ازدواج کردم. اصلا حوصله هیچ کاری را  ندارم.  من تنبل نیستم، در گذشته تمام کارهای زندگی‌ام را انجام می‌دادم. یک سال است که حالم اصلا خوب نیست. شب خواب ندارم و استرس شدید دارم. لطفا راهنمایی‌ام کنید.
پاسخ مشاور:
طبق پیامی که داده اید یک طلاق و جدا شدن از زندگی و نبودن پیش پسرتان برای تان در زندگی پیش‌آمده که می‌تواند خیلی رنج‌آور باشد. بعد از چندین سال زندگی و داشتن همسر و دو فرزند این زندگی دچار فروپاشی شده و احساس بدی به شما دست داده ولو این که بعد هم دوباره ازدواج کرده‌اید.
 چه باید کرد؟
در وهله اول باید گفت که گاهی اوقات بی‌حوصله شدن و… فقط بُعد روحی‌ و روانی ندارد. شاید یک مشکل جسمی باشد. مثلا اختلال در کارکرد هورمون‌ها یا کم خونی و… پس سعی کنید یک چکاپ پزشکی انجام دهید اما یک سری راهکارهای عمومی برای غلبه بر بی‌حوصلگی هم وجود دارد. در قدم اول، هر روز یک کار غیرمعمول انجام دهید. مثلا انجام دادن کاری که در روال روزانه شما نیست، مانند خرید یک مدل خوراکی جدید از مغازه جدید، خواندن یک کتاب جدید، رفتن به سفر یا… .
 با خودتان آشتی کنید
وقتی بی‌حوصله و پر از تنش هستید، ممکن است خود واقعی‌تان را از یاد ببرید و اعتماد به نفس‌تان را از دست بدهید. هستند کسانی که به خوبی شما را می‌شناسند؛ از آنان بخواهید که بهترین خصوصیات‌تان را به شما یادآوری کنند. احتمالا شگفت‌زده می‌شوید. آشتی کردن با خود واقعی‌تان و به یاد آوردن محاسن‌تان باعث می‌شود به خودتان افتخار کنید و از آن جایی که احساس افتخار و هیجان و اشتیاق ارتباط تنگاتنگی با هم دارند، بی‌حوصلگی‌تان کمتر خواهد شد.
 برای دیدن پسرتان برنامه‌ریزی کنید
گفته‌اید که پسرتان با پدرش زندگی می‌کند. باید شرایطی را فراهم کنید که او هر از گاهی، امکان دیدار با شما را داشته باشد. دخترتان هم باید بتواند با پدرش دیدار کند. این دیدارها – اگرچه ما اطلاعات کافی درباره شرایط شما و شوهرتان نداریم- اما به خوب شدن حال شما و فرزندان‌تان کمک شایانی خواهد کرد.

نویسنده : فریبا البرز| ‌ کارشناس‌ارشد مشاوره خانواده

همه چیز درباره معضلی به نام طلاق عاطفی

همه چیز درباره معضلی به نام طلاق عاطفی

حامی هنر زندگی/ در این مقاله به موضوع تست طلاق عاطفی و حاشیه های مربوط به آن می پردازیم. تا انتهای این نوشتار همراه شما هستیم.
یکی از مشکلاتی که این روزها بسیاری از زوجین با آن درگیر هستند، سردی در روابط و به عبارتی دیگر طلاق عاطفی است. تعداد افرادی که در حال حاضر به علت عدم وجود علاقه و روابط عاطفی به خاموشی گراییده و به دادگاه ها مراجعه می کنند تا طلاق خود را بگیرند، کم نیستند.
این دسته از افراد، علت اصلی این موضوع را این طور بیان می کنند که همسر آن ها (حال می خواهد خانم باشد یا آقا) مانند گذشته به آن ها علاقه نداشته و در حال حاضر دیگر قادر نیستند با یکدیگر هیچ رابطه ی احساسی و عاطفی داشته باشند. در برخی مواقع، این موضوع با مراجعه به مشاور و تغییر در برخی رفتارهای مخرب درست می شوند.
 اما گاها این موضوع قابل حل نبوده و تنها راه حل موجود چیزی به غیر از طلاق نیست. یعنی در نهایت، طلاق عاطفی می تواند منجر به طلاق حقوقی و رسمی نیز شود. در این مطلب قصد داریم تا به این موضوع بپردازیم که طلاق عاطفی چیست؟ و سپس آن را از منظر روانشناسی مورد بررسی قرار داده و در نهایت نیز در مورد تست طلاق عاطفی به صحبت خواهیم پرداخت. پس اگر این گونه مطالب برای شما هم جذاب است، در ادامه با ما همراه باشید.

مطالب بررسی شده در این مبحث:
طلاق عاطفی چیست؟
طلاق عاطفی از نظر روانشناسی چگونه توضیح داده می شود؟
در صورت بروز چه نشانه ها و علائمی می توان احتمال طلاق عاطفی را داد؟
طلاق عاطفی به چه علت هایی ممکن است بروز کند؟
سایر علت هایی که برای طلاق عاطفی مطرح می شوند، کدام است؟
طلاق عاطفی و خیانت، چه ارتباطی می توانند با هم داشته باشند؟
چگونه خدمات مشاوره می تواند در زمینه ی طلاق عاطفی کمک کننده باشد؟

طلاق عاطفی چیست؟
همیشه جدایی و طلاق به صورت رسمی به ثبت نمی رسد، بلکه گاها شرایطی در زندگی افراد به وجود می آید که دیگر هیچ محبت و عشقی میان زن و شوهر وجود نداشته و با وجود این که آن ها همچنان با هم زندگی می کنند، ولی دیگر اثری از روابطی که در گذشته با هم داشته اند، هیچ چیزی دیده نمی شود.
در این نوع از طلاق، دیگر هیچ احساسی میان زن و شوهر دیده نمی شود و آن ها ابراز احساسات خود را از یکدیگر دریغ می کنند. معمولا در این شرایط، هم میزان اطمینان و اعتماد زوج ها به یکدیگر کمتر شده و حتی به صفر رسیده و هم این که ممکن است هر یک از طرفین، دیگر جذابیتی برای یکدیگر نداشته باشند. معمولا طلاق عاطفی را می توان نخستین گام از مرگ یک رابطه ی زناشویی به شمار آورد که صمیمیت میان زوجین جای خود را به بیگانگی داده و عموما در نهایت این موضوع منجر به طلاق قانونی نیز خواهد شد.
طلاق عاطفی درجه های گوناگونی را شامل می شود. از قهر کردن هایی که خیلی ساده و بدون هیچ صحبت کردنی و با سکوت انجام می شوند گرفته، تا بحث و جدل هایی که جدی تر بوده و همراه با توهین باشند  و حتی خشونت های فیزیکی و زد و خورد، همه و همه می توانند طلاق عاطفی را در بر بگیرند. مفهومی که می تواند به خوبی طلاق عاطفی را توصیف کند، دلزدگی زناشویی است.
از این واژه بار معنایی منفی زیادی نظیر صفاتی مانند خشم، احساسات منفی، تنفر، ناامیدی، دشمنی، رنجش، زیان و سایر مواردی از این دست دریافت می شود که همگی جایگزین حس های مثبتی نظیر عشق و دوستی و احترام متقابل در زندگی زناشویی و روابط زن و شوهر خواهد شد. اگر شما هم در چنین شرایطی به سر می برید و یا احساس می کنید که ممکن است در چنین شرایطی قرار داشته باشید، تست طلاق عاطفی می تواند به شما کمک کند تا وضعیت خود را بدانید.

طلاق عاطفی از نظر روانشناسی
برای این که بتوان از منظر روانشناسی مطمئن شد که طلاق عاطفی میان یک زوج به وقوع پیوسته است، می بایست تست طلاق عاطفی را انجام داد. اما پیش از آن باز هم از نظر روانشناسی وجود برخی نشانه ها و علائم و شناسایی آن ها می تواند به زوجین کمک کند تا ببینند که آیا در چنین وضعیتی قرار گرفته اند یا خیر؟ برخی از این نشانه ها به شرح زیر می باشند:
1. کاهش میزان رابطه های عاطفی میان زن و شوهر و یا از بین رفتن کامل آن
2. در صورتی که هیچ یک از زوجین درباره مشکلات موجود میانشان صحبتی نکرده و نسبت به مشکلات به وجود آمده کاملا بی تفاوت باشند.
3. در صورتی که هر یک از زوجین برای همدیگر وقت کمتری را نسبت به قبل اختصاص می دهند و در عین حال بیشتر وقت خود را بیرون از منزل گذرانده و تفریحات تکی آن ها بیشتر از تفریحات دوتایی و خانوادگی آن ها است.
4. تعطیل شدن کلیه ی روابط احساسی و معاشقه و روابط جنسی
5. پدر و یا مادر یا هر دوی آن ها تماما بر روی فرزند خود متمرکز می شوند و کلیه ی احساسات و محبت خود را به جای همسر خود، خرج فرزند و یا فرزندان می کنند.

در صورت بروز چه نشانه ها و علائمی می توان احتمال طلاق عاطفی را داد؟
در قسمت قبلی گفتیم که علم روانشناسی، نشانه ها و علائمی را بیان می کند که به وسیله ی آن ها می توان تا حدودی از وجود طلاق عاطفی میان زوجین اطمینان پیدا کرد. اما به هر حال روش مطمئن تر، استفاده از تست طلاق عاطفی است که بهتر است نزد یک مشاور خوب و مطمئن انجام شود. اما به طور کلی سایر این نشانه ها به شرح زیر هستند:
1. عدم توجه به تفکرات یکدیگر و حتی اهمیت ندادن
2. عدم وجود اعتماد بین زوجین
3. کمتر شدن وابستگی زن و شوهر به یکدیگر
4. درز پیدا کردن مشکل ها، مسئله ها و رازهای زناشویی به خارج از خانه
5. بزرگ کردن اشتباهات هر یک از طرفین به وسیله ی طرف دیگر، حتی هنگامی که مسئله ی مهمی در میان نباشد و همچنین استفاده از همین اشتباه به عنوان یک اهرم برای سرزنش و ملامت
6. شخم زدن گذشته و بازگو کردن مسئله ها و مشکل های آن به جای این که چشم آن ها به آینده و موارد پیش رو باشد.
7. کمتر شدن شور و شوق زندگی در هر دوی زن و شوهر
8. قبول نکردن مشکل های موجود و صحبت نکردن در مورد آن ها. همین امر می تواند سبب به وجود آمدن جبهه های منفی علیه همسر شده و اوضاع را بدتر کند.

طلاق عاطفی به چه علت هایی ممکن است بروز کند؟
هنگامی که صحبت از رابطه ی میان زن و شوهر می شود، موارد بسیاری هستند که ممکن است بر روی رابطه ی آن ها اثر بگذارند. طلاق عاطفی، یکی از همین موارد تاثیر گذار بر رابطه ی میان یک زن و شوهر است که نه به یکباره، بلکه به صورت تدریجی و آرام آرام رخ می دهد. بهترین راه برای شناسایی این مشکل، استفاده از تست طلاق عاطفی است که به وسیله ی روانشناس ها انجام می شود.
اما در صورتی که علت های این موضوع را بشناسیم، گاها می توانیم آن را شناسایی کنیم و حتی در برخی مواقع از وقوع و یا بدتر شدن آن جلوگیری کرده و حتی وضعیت را بهتر کنیم. این علت ها به شرح زیر هستند:
1. در صورتی که هر یک از طرفین، دارای مشخصه های اخلاقی نامناسب و آزار دهنده باشد.
2. در صورتی که زمان ازدواج در سنین بالا بوده و دیر هنگام باشد.
3. بروز رفتارهای خشونتی به وسیله ی یکی از زن و یا شوهر
4. دخالت کردن خانواده ها آن هم بدون هیچ دلیل و بدون مطرح شدن درخواست کمک از سوی زن و شوهر
5. از دست دادن موقعیت شغلی زن و یا شوهر
6. ضعیف بودن هر یک و یا هر دوی زن و شوهر در برقراری ارتباط به صورت گفتاری و غیر گفتاری و مهارت های این چنینی

سایر علت هایی که برای طلاق عاطفی مطرح می شوند، کدام است؟
در قسمت قبلی به تعدادی از علت هایی که می توانند منجر به بروز طلاق عاطفی میان زوجین شوند، پرداختیم. همچنین گفتیم، مطمئن ترین راهی که برای مطمئن شدن از بروز طلاق عاطفی میان شما و همسرتان وجود دارد، استفاده از تست طلاق عاطفی است که اصولی و علمی بودن آن به وسیله ی روانشناس ها انجام می شود. 

در این قسمت هم قصد داریم تا به بقیه ی عامل هایی در این زمینه بپردازیم. این علت ها به شرح زیر هستند:
زوجین نسبت به هم شناخت خوبی نداشته و به همین علت هم قادر نیستند تا نیازهای یکدیگر را رفع کنند.
ازدواج هایی که با میل قلبی انجام نگرفته است و یکی یا حتی گاها هر دوی زوجین با اجبار تن به این ازدواج تحمیلی داده اند.
وجود تفاوت هایی در خانواده ی زن و شوهر به خصوص تفاوت های فرهنگی
در صورتی که زن و شوهر از نظر شخصیتی، اخلاقی و رفتاری با یکدیگر تناسب نداشته باشند.
ازدواج هایی که به صورت ناگهانی و عجله ای و بر مبنای تنها احساسات انجام می شوند و طرفین قادر نیستند تا قبل از ازدواج به خوبی روی هم شناخت پیدا کنند.
در صورتی که هر یک از زوجین (برای خانم ها بیشتر پیش می آید) به علت فرار از خانه ی پدری و مشکلات موجود در آن به ازدواج پناه آورده باشند.
در صورتی که اختلاف سنی بالایی میان زوجین وجود داشته باشد.
طلاق عاطفی و خیانت
ممکن است این سوال برای شما هم پیش بیاید که طلاق عاطفی چه ارتباطی با خیانت دارد؟ همان طور که گفتیم، وقتی میان زن و شوهر فاصله می افتد، ارتباطات عاطفی آن ها هم دستخوش تغییر شده و رو به نیستی و زوال می گذارد. به تعبیری دیگر، تنها نقطه ی اتصال میان این زوجین همان نامی است که از یکدیگر در شناسنامه ی هم دارند و مهری که بر این ازدواج صحه می گذارد.
لذا همین امر می تواند به این موضوع منجر شود که هر یک از زوجین فکر کنند که دیگر نسبت به هم تعهدی ندارند و آزاد و رها هستند. همین عدم تعهد می تواند سبب شود تا رابطه هایی خارج از ازدواج مورد نظر ایجاد شده و به نوعی طلاق عاطفی، خود می تواند عاملی برای شروع خیانت باشد. معمولا نخستین و یکی از مهمترین درخواست هایی که هر زوج از پارتنر احساسی اش (حال می خواهد زن باشد یا شوهر) دارد، این است که تحت هیچ شرایطی به وی خیانت نکند.
ولی هنگامی که چنین اتفاقی به وسیله ی یکی از زوجین به وقوع می پیوندد، اوضاع آن ازدواج کمی بغرنج می شود. حتی این امر سبب می شود که خارج شدن از این وضعیت بسیار دشوارتر شده و گاها غیر ممکن شود. طلاق عاطفی میان زوج ها یکی از شایع ترین مواردی است که حتی گاها خانواده ی نزدیک زوجین نیز اطلاعی از آن ندارند.
برای این که زوجین بتوانند از بروز این معضل در رابطه شان مطمئن شوند و اگر دوست دارند تا پیگیر کارهایی برای رفع این مشکل و بازگرداندن گرما به روابط و کانون خانواده شان باشند، می بایست در گام نخست، تست طلاق عاطفی را انجام دهند. عموما این تست به وسیله ی روانشناس انجام می شود و سپس این فرد، راهکارهایی برای حل موضوع ارائه خواهد داد.

استفاده از خدمات مشاوره در این زمینه را فراموش نکنید!
خدمات مشاوره در زمینه ی طلاق عاطفی می تواند به هر یک از زوجین کمک شایانی کند. پیش از انجام هر کاری لازم است تا تست طلاق عاطفی انجام دهید و سپس در جلسه ی مشاوره، مشکلاتتان را با روانشناس و یا مشاور خود در میان بگذارید. قطعا این فرد می تواند در این راه کمک به سزایی برای شما باشد. همچنین از اهمیت مشاوره ی پیش از ازدواج هم غافل نشوید. بسیاری از مشکل ها پیش از ازدواج قابل پیش بینی هستند و تنها کافی است تا کمی دقیق تر و اصولی تر به مسائل نگاه کنیم.

تست طلاق عاطفی  چگونه تستی است و چگونه می تواند در این زمینه کمک کننده باشد؟
روانشناسان و موسسه های مشاوره ای پس از این که نسبت به انجام مشاوره با فرد مراجعه کننده برای این موضوع اقدام می کنند، از آ نها می خواهند تا پرسشنامه ای را تکمیل کنند که عموما تحت عنوان تست طلاق عاطفی شناخته می شود. معروف ترین و پراستفاده ترین این تست ها را می توان تست یا پرسشنامه تعیین طلاق عاطفی گاتمن به شمار آورد. در این تست همانند سایر تست ها، تعدادی سوال آورده شده است که می بایست با بله و خیر به آن ها پاسخ داده شود.
این پرسش ها در مورد بخش های مختلف زندگی فرد است که وی می باید با دقت تمام و با صداقت به آن ها پاسخ دهد. طراحی این پرسشنامه در سال دو هزار و هشت انجام شده و یکی از موفق ترین تست ها در این زمینه می باشد. کل تست گاتمن دارای بیست و چهار سوال است که پس از پاسخگویی به آن می بایست نتیجه ها را تفسیر کرد.
نتیجه نیز عموما به این شکل تفسیر می شوند که پرسش هایی که با جواب مثبت یا بله پاسخ داده شده اند، شمارش شده و در صورتی که تعداد آن ها بیشتر از 8 باشد، یعنی فرد در دام طلاق عاطفی گرفتار شده است و می بایست در نخستین گام به مشاور مراجعه کرده و برای رفع مشکل خود اقدام کند. 

نتیجه گیری
یکی از مشکل های شایع در زندگی زناشویی در حال حاضر طلاق عاطفی است. یعنی شرایطی که زوجین هیچ احساسی به هم نداشته و رابطه ای نیز برقرار نمی کنند. طلاق عاطفی می تواند علت های مختلفی داشته باشد که در این مطلب، به طور مفصل به آن ها پرداختیم. بهتر است تا برای اطمینان از بروز این موضوع در زندگی تان، نزد یک مشاور رفته و برای انجام تست طلاق عاطفی اقدام کنید.

در زندگی زناشویی تان این مشکلات را تحمل نکنید!

در زندگی زناشویی تان این مشکلات را تحمل نکنید!

بیا نی نی/ برای هر مشکلی در یک رابطه راه حلی وجود دارد. برخی از این مشکلات را می‌توان با کمی سازش و تغییر شرایط حل کرد اما مواردی وجود دارد که شما هرگز نباید در یک رابطه با آن سازش کنید چون این چیزها سازش پذیر نیستند.‏
می‌گویند عشق چشم‌ آدم را کور می‌کند برای همین است که بسیاری از افراد ضعف‌های طرف مقابل‌شان را نمی‌بینند. اما من می‌گویم بیشتر آدم‌ها مشکلات یک رابطه را نمی‌شناسند و به همین دلیل است که یک رابطه بد را ادامه می‌دهند.‏ این نا آگاهی است که باعث می‌شود یک نفر اصلا متوجه نباشد که شریک زندگی‌اش تعامل سالم و درستی ندارد. فقط در شرایطی که به حقوق خود و ویژگی‌های یک رابطه سالم آگاه باشید می‌توانید مشکلات رابطه را شناساسی کنید و برای آن قدمی بردارید.
برای هر مشکلی در یک رابطه راه حلی وجود دارد. برخی از این مشکلات را می‌توان با کمی سازش و تغییر شرایط حل کرد اما مواردی وجود دارد که شما هرگز نباید در یک رابطه با آن سازش کنید چون این چیزها سازش پذیر نیستند.‏ بسیاری از این موارد ناشی از احساس عدم امنیت و تمایل به کنترل و قدرت طلبی شریک زندگی است. او ممکن است دائما شما را متهم به خیانت کند، نسبت به دستاوردها و هدف‌هایتان، بی‌رحمانه اظهار نظر کند و یا تلاش کند مشکلات خودش را به گردن شما بیندازد و از آن اظهار نارضایتی کند. گاهی همین نوع رفتارها بنای خشونت جسمی، جنسی و روانی است.‏‏ این طبیعی نیست که یک نفر در رابطه، شما را کوچک، بی‌ارزش، احمق و نادان بداند. اصلا اینطور نیست که در همه روابط آدم‌ ها هر از گاهی چنین رفتارهایی با هم داشته باشند و یا یکدیگر را اینطور ارزش‌ گذاری کنند. اگر شما دیگرانی را می‌شناسید که در چنین شرایطی زندگی می‌کنند به این معنا نیست که این نوع خشونت‌ها هر چند که رایج، پذیرفتنی و معقول‌ اند.‏
 
آزار عاطفی و کلامی
خیلی از آدم‌ها خشونت عاطفی را می‌پذیرند بدون اینکه بفهمند مورد خشونت قرار گرفته‌اند. خشونت جسمی آثار مشهودی دارد اما خشونت عاطفی این طور نیست. اظهارنظرهای تند، رفتارهای کنترل‌کننده و هر موردی که باعث ایجاد شک و دودلی در فرد نسبت به خودش بشود خشونت عاطفی است. بیشتر آدم‌ها بدرفتاری، شوخی‌های جنسیتی، مسخره کردن و تهدیدها را خشونت نمی‌دانند در حالی که این نوع رفتارها آزارشان می‌دهد و احساس بدی ایجاد می‌کند. رفتارهایی مثل توهین در برابر دیگران، مجبور کردن دیگری برای درخواست اجازه پیش از انجام هرکاری، خشم مهار نشده به این دلیل که کاری درست انجام نشده، توهین و تحقیر در خفا، تمسخر و تهدید تنها نمونه‌هایی از آزار عاطفی و کلامی است.‏
 
آزار جسمی
اگر شریک زندگی‌تان شما را کتک می‌زند، ترک رابطه در حالی که شما توان روحی و جسمی کمی پیدا کرده‌اید روند دشواری است. اما خودتان را دوست داشته باشید. امنیت جسمی حق شماست و هیچ کس نباید به راحتی به شما آسیب بزند. پیش از ترک رابطه‌ای که در آن امنیت جانی ندارید باید شواهد کافی را مهیا کنید و ترس را کنار بگذارید. چیزی که باید بدانید این است که همه آدم‌ها در یک رابطه مشترک کتک نمی‌خورند و این رفتار قابل گذشتی نیست.‏
 
خشونت بخاطر رابطه جنسی
تجاوز در بستر زناشویی یکی از مواردی است که نباید هرگز آن را مشکل کوچکی بدانید و تحمل کنید. تجاوز جنسی اتفاقی نیست که فقط در روابط خارج از رابطه زناشویی بیفتد. هر شکل از رابطه جنسی که باعث آزار شما می‌شود نوعی خشونت است. اگر او برای رابطه، شما را تحت فشار قرار می‌دهد و آن را وظیفه می‌داند و مجبورتان می‌کند در هر شرایطی به هر خواسته‌ای تن بدهید این رابطه نامطمئن، خشونت‌آمیز و ناسالم است.‏
 
شرم از بدن
وقتی شریک و همسرتان شما را به خاطر وزن، شکل اندام و موارد مشابه شرمنده می‌کند این کار نه تنها خشن، نادرست و اشتباه است بلکه این یک نوع رفتار کنترلی است. شرم از بدن این احساس را ایجاد می‌کند که شما هرگز از نظر هیچ کس به اندازه کافی خوب نیستید بنابراین هرگز نمی‌توانید از این رابطه بیرون بروید چون هیچ کس دیگری هم دوستتان نخواهد داشت. این یک رفتار بیمارگونه برای کنترل و سلطه بر رابطه است. ایجاد شرم برای ظاهر و بدن و متقاعد کردن شما برای اینکه زیبا نیستید یک خشونت آشکار است.‏
 
بی‌توجهی به نیازهای جنسی
این یکی از مواردی است که بسیاری از افراد سعی می‌کنند با آن سازگار شوند هر چند که باعث فشار و آسیب زیادی شود. کسی که فقط به نیاز خودش توجه می‌کند، حتی یک بار به خواسته شما گوش نمی‌دهد و رفتاری را در پیش می‌گیرد که باعث احساس ناراحتی، نارضایتی و بی‌قراری می‌شود یک آزارگر است. شما نباید در برابر چنین چیزی سکوت و تحمل کنید.‏
 
به انزوا رفتن
شما نباید اجازه بدهید که یک نفر شما را از دیگران دور نگه دارد. دلایل زیادی برای چنین رفتاری وجود دارد او ممکن است انواع توجیه و بهانه برای چنین خواسته‌ای داشته باشد اما این کار در هر صورت بد است. همه دلایل همسرتان برای فاصله گرفتن از خانواده یا دوستان ناشی از حسادت، تمایل به کنترل، احساس عدم امنیت، بی‌اعتمادی و خودخواهی است. کسی که شما را از همه دور نگه می‌دارد فرد قابل اعتمادی نیست و این چیزی نیست که شما باید با آن کنار بیایید.‏
 
متهم به خیانت
اگر شریک زندگی شما را بارها به خیانت متهم کرده است بدون اینکه هیچ دلیلی برای آن داشته باشد این یعنی چیزی در این میان درست نیست. این که شما جواب آدمی را داده‌اید، به کسی نگاه کرده‌اید، خندیده‌اید و یا گفتگویی داشته‌اید نباید بهانه‌ای باشد که شما در معرض چنین اتهامی قرار بگیرید.‏

نادیده گرفتن
هر آدمی گذشته و تجربه‌های شخصی خودش را دارد. انکار و نادیده گرفتن آنچه که شما از سر گذرانده‌اید و یا متهم شدن به دروغگویی و اغراق در حالی که شما تلاش می‌کنید واقعیت را بگویید یک نوع تلاش برای سرکوب است. کسی ممکن است تجربه یا خاطره شما را نداشته باشد اما او نباید آن را انکار کند. این بسیار آزاردهنده است که یک نفر شما و تاریخچه زندگی‌تان را انکار کند. چنین آدمی تمایل زیادی دارد تا توانایی‌های فعلی و دستاوردهای آینده‌تان را نیز نادیده بگیرد.
 
بی‌توجهی و مداخله در حرف‌ها
شاید عادت پریدن در حرف دیگری و مهلت ندادن به دیگری به اندازه یک خشونت جسمی یا جنسی بد نباشد اما بازهم یک عادت بد است. اهمیت این موضوع از آن جهت است که شما در یک رابطه نیاز به گفتگو تعامل دارید. کسی که به شما اجازه حرف زدن نمی‌دهد در نهایت باعث می‌شود گفتگویی شکل نگیرد.‏
 
یادآوری آنچه گذشته است
آیا او دائم روابط گذشته شما را به یادتان می‌آورد و شما را بخاطر آنچه در گذشته انجام داده‌اید شرمنده می‌کند؟ آیا اشتباهی رخ داده است که او پس ازگذشت سال‌ها و جبران از دست رفته‌ها هنوز هم شما را مسئول پاسخگویی می‌داند؟ کسی که شما را از گذشته می‌ترساند و باعث شرمندگی‌تان می‌شود در واقع از این روش برای کنترل و تحقیر استفاده می‌کند. این یک روش خشونت‌آمیز است که شما نباید آن را تحمل کنید. شما مجبور نیستید برای یک اشتباه، یک رابطه تمام شده یا یک گذشته بد تا ابد پاسخگو باشید.‏
چیزهای بدی که نشانه یک رابطه ناسالم هستند بسیار بیشتر از این موارد هستند. مهم این است که بدانید یک رابطه سالم چطور شکل می‌گیرد و چه چیزهایی زنگ خطر هستند. این موارد هشدارهایی جدی هستند که نباید در برابر آن سکوت کنید. پرداختن به این موضوعات به این معنا نیست که شما حتما باید رابطه را ترک کنید. در بسیاری از موارد راه حلی برای این مشکلات وجود دارد اما بدون شک راه حل این نیست که با آنها کنار بیایید و یا خیال کنید این‌ها بخشی از یک رابطه طبیعی هستند و همه آن را تجربه می‌کنند.‏

۸ اشتباه در زندگی که منجر به طلاق می‌شود

۸ اشتباه در زندگی که منجر به طلاق می‌شود

بیا نی نی/ در واقع بسیاری از مواردی که ما فکر می‌کنیم نشانه‌های شکست در ازدواج هستند فقط مشکلاتی هستند که ما روش مقابله با آن‌ها را بلد نیستیم. میزان مکالمات شما در روز و تعداد دفعات نزدیکی در هفته می‌تواند بگوید رابطه‌ی شما در حالت عادی است یا باید نگران آن باشید.

بر اساس آخرین تحقیقات در آمریکا، بیش از ۵۰ درصد طلاق‌ها حول علت‌های زیر صورت می‌گیرند. چیزی که ما نیاز داریم درباره‌ی ازدواج بدانیم این است که زندگی زناشویی همیشه به خوشحالی، خاطرات خوب و شام رمانتیک در رستوران ختم نمی‌شود. در واقع ما باید بپذیریم که گاهی اوقات شکست می‌خوریم و نیاز داریم که از نو بلند شویم و برای ادامه‌ زندگی مشترک تلاش کنیم.

۱. عقب کشیدن در دعوا‌ها

گاهی اوقات برای اینکه مشاجرات ما بیش از اندازه طول نکشد عقب می‌کشیم؛ اما در واقع داریم احتمال «بی اهمیت بودن» را در ذهن طرف مقابل بالا می‌بریم. در مشاجرات خود سعی کنید با آرامش به دنبال حل موضوع باشید، اگر صلاح بر سکوت کردن است همین کار را کنید. بعد از خوردن میوه یا شام موضوع را ریشه‌ای، با محبت و آرامش حل کنید. به هیچ وجه پای نفر سومی را به مشاجرات خود باز نکنید مگر مشاوران خانواده یا روانشناسان.

۲. از جزئیات به یکدیگر بگویید

بهتر است به جای اینکه همه چیز را بگذارید برای وقتی که یکدیگر را در خانه دیدید، وسط روز هم سراغی از هم بگیرید. عشق، رابطه‌ای زنده است که نیاز به تغذیه دارد. در آخر شب با همسر خود خلوت کنید و از تصمیم‌ها و کارهایتان در طول روز بگویید و مشتاق شنیدن جزئیات طول روز همسرتان باشید. در واقع این کار، فاصله‌ی صبح تا شبی را که کنار همسرتان نیستید تا حدی جبران می‌کند.

۳. همسر خود را فرا واقعی تصور نکنید

فکر نکنید که همسر شما مرتکب اشتباه نمی‌شود یا باید ناخودآگاه کار‌هایی که شما دوست دارید را انجام دهد. در واقع اگر از رفتاری در همسرتان ناراحت هستید باید آن را به شیوه‌ای درست به او بگویید وگرنه نه تنها درست نمی‌شود؛ بلکه کار را خراب می‌کنید. در واقع احساس لج در هر انسانی به مقادیر کم یا زیاد وجود دارد. پس آن را خسیسه‌ای ناپسند که نباید وجود داشته باشد تصور نکنید. نوع بیان و موقعیتی که ناراحتی خود را به همسرتان می‌گویید، خیلی مهم است.

الف) اگر زن هستید، برای برطرف کردن این موضوع می‌توانید با یک غذای مورد علاقه، با ابراز محبت، بیانی نرم و صحبت کردن با تُن صدای پایین (تن صدای بالا اغلب مردان را عصبی می‌کند و فهم کلمات را برای آنان سخت می‌سازد) ناراحتی خود را عنوان کنید.

ب) اگر مرد هستید برای همسر خود گل مورد علاقه او (حتی یک شاخه)، شامی در رستوران و کلامی محبت‌آمیز را تدارک بینید. ابتدا علاقه‌ی خود را به او نشان دهید و سپس ناراحتی خود را بگویید.

۴. از تنها بودن می‌ترسید

اگر از تنها بودن بترسید مشکلاتی را حل نمی‌کنید، چون نمی‌خواهید شریک زندگی‌تان به هیچ عنوان، شما را ترک کند و در واقع نمی‌خواهید قبول کنید که مشکلی وجود دارد؛ بنابراین در آن لحظه که باید برای حل آن اقدام کنید عقب می‌کشید و تنها جوری وانمود می‌کنید که موضوع حل شده است. اما عمیقا به حل موضوع فکر نمی‌کنیم تنها به تمام شدن شرایط خطری که احساس می‌کنیم فکر می‌کنیم.

۵. از زبان بدن برای ابراز احساسات خود استفاده نکنید

در ابتدای رابطه ما بیشتر از کلمات و بیان لفظی استفاده می‌کنیم تا علاقه و دلبستگی ایجاد شود. چرا فکر می‌کنیم وقتی این اتفاق افتاد دیگر نیازی به بیان احساسات و کلمات محبت‌آمیز نداریم؟ از ابراز احساسات به واسطه‌ی زبان بدن بپرهیزید. زیرا که مغز شما اینطور درک می‌کند که حسی را بیان کرده و منتظر پاسخ است. غافل از آنکه همسر شما متوجه آن طرز بیان نشده و نمی‌داند به چه چیزی باید پاسخ دهد. انتظار ما را عصبی و پرخاشگر می‌کند و همه‌ی برداشت‌هایمان حق به جانب خود می‌شود.

۶. مقایسه‌ی رابطه‌ی خود با دیگران

هیچ‌گاه همسر خود را با همسر دیگران و رابطه‌ی خود را با رابطه‌ی دیگران مقایسه نکنید. در واقع این شرایط نه تنها خودمان بلکه همسرمان را نیز آزرده‌خاطر می‌کند؛ زیرا که این مقایسه برای هیچ‌کس چه زن و چه مرد خوشایند نیست. حتی بهتر است در حضور همسر خود، از خوبی زوجی دیگر تعریف هم نکنید. بر روی نقاط قوت رابطه‌ی خود تمرکز کنید و سعی در پر رنگ کردن آن‌ها کنید.

۷. از صلح کردن امنتاع می‌کنید

در بالا گفتیم که در مشاجرات عقب نکشید و بی توجه نباشید، ولی از صلح کردن هم پرهیز نکنید. در واقع بهتر است وقتی موضوع حل شد دیگر بحثی وجود نداشته باشد و در گفتگو‌های خود، ارجاعی به مشاجره‌ی مربوطه ندهیم. کمی گذشت و فکر به علت وجود شما در کنار همسرتان می‌تواند آتش درونی شما را کمتر کرده و بحث را به سمت صلح پیش ببرد.

۸. همسر خود را به عنوان الویت دوم می‌بینید

وقتی برای همسر خود آنطور که باید ارزش و احترام قایل نباشید نباید انتظار درک و شعور یک فرد درجه یک را داشته باشید. هنگامی که از این تفکر خودخواهانه خود دست بردارید و همسرتان را مکمل خود ببینید می‌توانید به او ارزش و احترامی را که قطعا لایق آن است بدهید. در شرایطی که این اتفاق بیافتد می‌توانید تغییراتی که در او ایجاد شده را مشاهده کنید.