در زندگی زناشویی تان این مشکلات را تحمل نکنید!

در زندگی زناشویی تان این مشکلات را تحمل نکنید!

بیا نی نی/ برای هر مشکلی در یک رابطه راه حلی وجود دارد. برخی از این مشکلات را می‌توان با کمی سازش و تغییر شرایط حل کرد اما مواردی وجود دارد که شما هرگز نباید در یک رابطه با آن سازش کنید چون این چیزها سازش پذیر نیستند.‏
می‌گویند عشق چشم‌ آدم را کور می‌کند برای همین است که بسیاری از افراد ضعف‌های طرف مقابل‌شان را نمی‌بینند. اما من می‌گویم بیشتر آدم‌ها مشکلات یک رابطه را نمی‌شناسند و به همین دلیل است که یک رابطه بد را ادامه می‌دهند.‏ این نا آگاهی است که باعث می‌شود یک نفر اصلا متوجه نباشد که شریک زندگی‌اش تعامل سالم و درستی ندارد. فقط در شرایطی که به حقوق خود و ویژگی‌های یک رابطه سالم آگاه باشید می‌توانید مشکلات رابطه را شناساسی کنید و برای آن قدمی بردارید.
برای هر مشکلی در یک رابطه راه حلی وجود دارد. برخی از این مشکلات را می‌توان با کمی سازش و تغییر شرایط حل کرد اما مواردی وجود دارد که شما هرگز نباید در یک رابطه با آن سازش کنید چون این چیزها سازش پذیر نیستند.‏ بسیاری از این موارد ناشی از احساس عدم امنیت و تمایل به کنترل و قدرت طلبی شریک زندگی است. او ممکن است دائما شما را متهم به خیانت کند، نسبت به دستاوردها و هدف‌هایتان، بی‌رحمانه اظهار نظر کند و یا تلاش کند مشکلات خودش را به گردن شما بیندازد و از آن اظهار نارضایتی کند. گاهی همین نوع رفتارها بنای خشونت جسمی، جنسی و روانی است.‏‏ این طبیعی نیست که یک نفر در رابطه، شما را کوچک، بی‌ارزش، احمق و نادان بداند. اصلا اینطور نیست که در همه روابط آدم‌ ها هر از گاهی چنین رفتارهایی با هم داشته باشند و یا یکدیگر را اینطور ارزش‌ گذاری کنند. اگر شما دیگرانی را می‌شناسید که در چنین شرایطی زندگی می‌کنند به این معنا نیست که این نوع خشونت‌ها هر چند که رایج، پذیرفتنی و معقول‌ اند.‏
 
آزار عاطفی و کلامی
خیلی از آدم‌ها خشونت عاطفی را می‌پذیرند بدون اینکه بفهمند مورد خشونت قرار گرفته‌اند. خشونت جسمی آثار مشهودی دارد اما خشونت عاطفی این طور نیست. اظهارنظرهای تند، رفتارهای کنترل‌کننده و هر موردی که باعث ایجاد شک و دودلی در فرد نسبت به خودش بشود خشونت عاطفی است. بیشتر آدم‌ها بدرفتاری، شوخی‌های جنسیتی، مسخره کردن و تهدیدها را خشونت نمی‌دانند در حالی که این نوع رفتارها آزارشان می‌دهد و احساس بدی ایجاد می‌کند. رفتارهایی مثل توهین در برابر دیگران، مجبور کردن دیگری برای درخواست اجازه پیش از انجام هرکاری، خشم مهار نشده به این دلیل که کاری درست انجام نشده، توهین و تحقیر در خفا، تمسخر و تهدید تنها نمونه‌هایی از آزار عاطفی و کلامی است.‏
 
آزار جسمی
اگر شریک زندگی‌تان شما را کتک می‌زند، ترک رابطه در حالی که شما توان روحی و جسمی کمی پیدا کرده‌اید روند دشواری است. اما خودتان را دوست داشته باشید. امنیت جسمی حق شماست و هیچ کس نباید به راحتی به شما آسیب بزند. پیش از ترک رابطه‌ای که در آن امنیت جانی ندارید باید شواهد کافی را مهیا کنید و ترس را کنار بگذارید. چیزی که باید بدانید این است که همه آدم‌ها در یک رابطه مشترک کتک نمی‌خورند و این رفتار قابل گذشتی نیست.‏
 
خشونت بخاطر رابطه جنسی
تجاوز در بستر زناشویی یکی از مواردی است که نباید هرگز آن را مشکل کوچکی بدانید و تحمل کنید. تجاوز جنسی اتفاقی نیست که فقط در روابط خارج از رابطه زناشویی بیفتد. هر شکل از رابطه جنسی که باعث آزار شما می‌شود نوعی خشونت است. اگر او برای رابطه، شما را تحت فشار قرار می‌دهد و آن را وظیفه می‌داند و مجبورتان می‌کند در هر شرایطی به هر خواسته‌ای تن بدهید این رابطه نامطمئن، خشونت‌آمیز و ناسالم است.‏
 
شرم از بدن
وقتی شریک و همسرتان شما را به خاطر وزن، شکل اندام و موارد مشابه شرمنده می‌کند این کار نه تنها خشن، نادرست و اشتباه است بلکه این یک نوع رفتار کنترلی است. شرم از بدن این احساس را ایجاد می‌کند که شما هرگز از نظر هیچ کس به اندازه کافی خوب نیستید بنابراین هرگز نمی‌توانید از این رابطه بیرون بروید چون هیچ کس دیگری هم دوستتان نخواهد داشت. این یک رفتار بیمارگونه برای کنترل و سلطه بر رابطه است. ایجاد شرم برای ظاهر و بدن و متقاعد کردن شما برای اینکه زیبا نیستید یک خشونت آشکار است.‏
 
بی‌توجهی به نیازهای جنسی
این یکی از مواردی است که بسیاری از افراد سعی می‌کنند با آن سازگار شوند هر چند که باعث فشار و آسیب زیادی شود. کسی که فقط به نیاز خودش توجه می‌کند، حتی یک بار به خواسته شما گوش نمی‌دهد و رفتاری را در پیش می‌گیرد که باعث احساس ناراحتی، نارضایتی و بی‌قراری می‌شود یک آزارگر است. شما نباید در برابر چنین چیزی سکوت و تحمل کنید.‏
 
به انزوا رفتن
شما نباید اجازه بدهید که یک نفر شما را از دیگران دور نگه دارد. دلایل زیادی برای چنین رفتاری وجود دارد او ممکن است انواع توجیه و بهانه برای چنین خواسته‌ای داشته باشد اما این کار در هر صورت بد است. همه دلایل همسرتان برای فاصله گرفتن از خانواده یا دوستان ناشی از حسادت، تمایل به کنترل، احساس عدم امنیت، بی‌اعتمادی و خودخواهی است. کسی که شما را از همه دور نگه می‌دارد فرد قابل اعتمادی نیست و این چیزی نیست که شما باید با آن کنار بیایید.‏
 
متهم به خیانت
اگر شریک زندگی شما را بارها به خیانت متهم کرده است بدون اینکه هیچ دلیلی برای آن داشته باشد این یعنی چیزی در این میان درست نیست. این که شما جواب آدمی را داده‌اید، به کسی نگاه کرده‌اید، خندیده‌اید و یا گفتگویی داشته‌اید نباید بهانه‌ای باشد که شما در معرض چنین اتهامی قرار بگیرید.‏

نادیده گرفتن
هر آدمی گذشته و تجربه‌های شخصی خودش را دارد. انکار و نادیده گرفتن آنچه که شما از سر گذرانده‌اید و یا متهم شدن به دروغگویی و اغراق در حالی که شما تلاش می‌کنید واقعیت را بگویید یک نوع تلاش برای سرکوب است. کسی ممکن است تجربه یا خاطره شما را نداشته باشد اما او نباید آن را انکار کند. این بسیار آزاردهنده است که یک نفر شما و تاریخچه زندگی‌تان را انکار کند. چنین آدمی تمایل زیادی دارد تا توانایی‌های فعلی و دستاوردهای آینده‌تان را نیز نادیده بگیرد.
 
بی‌توجهی و مداخله در حرف‌ها
شاید عادت پریدن در حرف دیگری و مهلت ندادن به دیگری به اندازه یک خشونت جسمی یا جنسی بد نباشد اما بازهم یک عادت بد است. اهمیت این موضوع از آن جهت است که شما در یک رابطه نیاز به گفتگو تعامل دارید. کسی که به شما اجازه حرف زدن نمی‌دهد در نهایت باعث می‌شود گفتگویی شکل نگیرد.‏
 
یادآوری آنچه گذشته است
آیا او دائم روابط گذشته شما را به یادتان می‌آورد و شما را بخاطر آنچه در گذشته انجام داده‌اید شرمنده می‌کند؟ آیا اشتباهی رخ داده است که او پس ازگذشت سال‌ها و جبران از دست رفته‌ها هنوز هم شما را مسئول پاسخگویی می‌داند؟ کسی که شما را از گذشته می‌ترساند و باعث شرمندگی‌تان می‌شود در واقع از این روش برای کنترل و تحقیر استفاده می‌کند. این یک روش خشونت‌آمیز است که شما نباید آن را تحمل کنید. شما مجبور نیستید برای یک اشتباه، یک رابطه تمام شده یا یک گذشته بد تا ابد پاسخگو باشید.‏
چیزهای بدی که نشانه یک رابطه ناسالم هستند بسیار بیشتر از این موارد هستند. مهم این است که بدانید یک رابطه سالم چطور شکل می‌گیرد و چه چیزهایی زنگ خطر هستند. این موارد هشدارهایی جدی هستند که نباید در برابر آن سکوت کنید. پرداختن به این موضوعات به این معنا نیست که شما حتما باید رابطه را ترک کنید. در بسیاری از موارد راه حلی برای این مشکلات وجود دارد اما بدون شک راه حل این نیست که با آنها کنار بیایید و یا خیال کنید این‌ها بخشی از یک رابطه طبیعی هستند و همه آن را تجربه می‌کنند.‏

از زنان عذرخواهی کنید تا سکته نکنند!

از زنان عذرخواهی کنید تا سکته نکنند!

بیا نی نی/ عذرخواهی کردن در زندگی زناشویی کاری است که بیشتر مردان انجام نمی دهند و این تنها زنان هستند که در زندگی شان باید از شوهرشان عذرخواهی کنند.
وقتی اشتباهی بین زوجین صورت می گیرد، معمولا زنان زودتر از مردان عذر خواهی می کنند. شاید گفتن جمله « من را ببخش» یا « معذرت می خواهم» از جملاتی است که مردان کمتر از آن استفاده می کنند.
نتایج یک مطالعه نشان می‌دهد که زنان در مقایسه با مردان بیشتر عذرخواهی می‌کنند. زنان در مواجهه با برخوردهای توهین‌آمیز، آستانه تحمل پایین‌تری دارند و به همین دلیل مجبور می‌شوند بیشتر عذرخواهی کنند. همچنین محققان معتقدند، مردان کمتر تمایل به چنین کاری دارند زیرا اغلب حس می‌کنند، فردی که عذرخواهی می‌کند در موضع پایین‌تری قرار می‌گیرد. آقایان ممکن است به دلیل ترس از اعتراف به اشتباه خود، کمتر رغبتی به عذرخواهی کردن داشته باشند.
 شاید گفتن کلمه متاسفم سخت‌ترین کار برای مردان باشد ، تحقیقات نشان می‌دهد عذرخواهی کردن از زنان می‌تواند سلامت آن‌ها را بهبود ببخشد. زنانی که در قبال رفتار بی‌دابانه یا آزاردهنده دیگران عذرخواهی دریافت نمی‌کنند، فشار خونشان بالا می‌رود و این موضوع می‌تواند خطر ابتلا به حمله قلبی و سکته را در آن‌ها افزایش دهد. برخلاف مردان که پس از شنیدن اقرار به اشتباه دیگران، فشارشان بالا می رود و بیش تر تههیج می شوند. به طور کلی، زنان بعد از شنیدن عذرخواهی سریع‌تر آرام می‌شوند ، در حالی که مردان برعکس زنان بیش‌تر برآشفته می‌شوند.
 
عذرخواهی کردن را یاد بگیریم
اشتباهاتی که از نظر عاطفی در روابط خود مرتکب می شویم اغلب اثرات ماندگارتر و زیان آوری بر روابط ما با دیگران می گذارد. این خطاها به تدریج بر روی هم انباشته می شود و بعد از چند سال، رابطه ما را با دیگران سرد می کند و حتی می تواند موجب قطع رابطه با آنها شود.پس قوانین یک معذرت خواهی را یاد بگیریم.
 
عذرخواهی با شیوه ای درست
هر معذرت خواهی شامل دو بخش است : 1- معذرت خواهی، 2 – پاسخ آن. برای آنکه معذرت خواهی موثر واقع شود، باید به طور کامل و درست بیان شود، مورد تعمق قرار گیرد و در آخر به آن پاسخ داده شود.
وقتی کسی دیگری را آزرده می سازد و سپس به شیوه ای سطحی عذرخواهی می کند و عذرخواهی او مورد پذیرش نیز واقع می شود، علاوه بر اینکه مشکل حل نمی شود، ممکن است اثرات زیان بار آن برای همیشه باقی بماند و در طولانی مدت، رابطه را به سوی قهقرا بکشاند و این نوع عذرخواهی، هیچ نتیجه مثبت و سازنده ای به بار نیاورد. بنابراین پذیرش معذرت خواهی نباید به سرعت و بدون تامل و تعمق صورت گیرد.

اشتباه کاملا مشخص شود
معذرت خواهی زمانی موثر واقع می شود که عمل اشتباه فرد در آن کاملا مشخص شود. بعضی اوقات مردم به خاطر عملی که چندان مشکل آفرین نبوده به عذرخواهی می پردازند و عامل اصلی رنجش را فراموش می کنند. لازم است هر مشکلی دقیقا و با موشکافی مورد تحلیل قرار گیرد تا معذرت خواهی به خاطر اصل عمل (نه ظاهر آن) انجام پذیرد.
 
از تاثیر اشتباه تان آگاه شوید
در هنگام معذرت خواهی از عمل اشتباه خود، باید از شدت تاثیر آن بر دیگران آگاه باشیم. اگر میزان ناراحتی و رنجش افراد از عملکرد دیگران را به سه بخش «خفیف، متوسط و شدید» تقسیم کنیم، لازم است میزان عذرخواهی ما دقیقا متناسب با میزان یا درجه رنجش طرف مقابل باشد.

به یک عذرخواهی لفظی ساده بسنده نکنید
به کار بردن کلماتی مانند «ببخشید»، «معذرت می خواهم» یا «وای؛ اشتباه کردم» و غیره، به هیچ وجه عذرخواهی واقعی محسوب نمی شود. این نوع عذرخواهی ها شاید در زمانی که ناخواسته به کسی تنه می زنیم یا به میان حرف کسی می پریم مثمر ثمر باشد اما اگر احساسات فردی را شدیدا جریحه دار کرده ایم، به هیچ وجه موثر نیستند.
 
سریع نبخشید
سریع بخشیدن افراد، دقیقا به همان اندازه خطرناک است که نبخشیدنشان، زیرا اگر عذرخواهی دیگران را بدون هیچ واکنشی فورا بپذیرید در روابط عاطفی خود با او به هیچگونه تغییر مثبت یا بهبود عاطفی دست نمی یابید. او ظاهرا آرام است. انتخاب با شماست و هیچ اجباری در کار نیست. اگر فکر می کنید عذرخواهی او از صمیم قلب و واقعی نیست، آن را رد کنید.

مردانه عذرخواهی کنید
در اتفاقات مهم ناتوانی در عذرخواهی ممکن است به همه روابط مان صدمه بزند، چه روابط کاری و چه شخصی. اینکه یاد بگیرید چطور به درستی عذرخواهی کنید، قدمی مهم در عاقل شدن تان است. گاهی غرور، شرم و خشم نمی گذارد جمله «معذرت می خواهم» بر زبانمان جاری شود. همه ما گاهی اشتباه می‌کنیم. باید نواقص خود را جزء بخشی از زندگی خود قبول کنیم. سرکوب نکردن آن، شما را از دیگران دور می‌کند و پذیرفتن آن به رشد فکری شما کمک می کند.

5 مقطع بحرانی زندگی مشترک و راه‌ جلوگیری از طلاق در آنها

5 مقطع بحرانی زندگی مشترک و راه‌ جلوگیری از طلاق در آنها

بیا نی نی/ رابرت لوییس استیونسون، نویسنده سرشناس بریتانیایی جمله ای جالب و ماندگار در زمینه ازدواج و زندگی مشترک دارد که بدین شرح است:” ازدواج مانند یک گفتگوی طولانی است که گاهی اوقات با مشاجره به تیرگی می انجامد”. دیر یا زود، زندگی مشترک یک زوج وارد مرحله ای بحرانی می شود و چنین بحران هایی در زندگی مشترک غیرقابل اجتناب هستند. خبر خوب این است که هنگام رخ دادن این بحران ها، زوجین به سطح تازه ای از رابطه و زندگی مشترک خود می رسند و راه های جدیدی برای داشتن زندگی شادی در کنار هم پیدا می کنند. بدین ترتیب می توان گفت که زوجین نباید از بروز بحران در زندگی مشترک واهمه ای داشت زیرا همین بحران ها و درگیری هاست که نشان دهنده شکل گیری یک رابطه عمیق است.
تنها راه معقول برای پیروزی بر این بحران ها بدون شک تسلیم نشدن و تلاش برای دستیابی به راه هایی برای غلبه و کنار آمدن با تفاوت هاست. در ابتدای آشنایی و پیش از رسمی شدن ازدواج دو نفر، آن ها قول می دهند که در تمامی شرایط و در سختی ها و خوشی ها در کنار یکدیگر باشند و زوجین باید در موارد بحرانی نشان دهند که این گفته هایشان تنها یک گفتمان پوچ و توخالی نبوده است. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با ۵ مرحله خطرناک و بحرانی در طول دوران زندگی مشترک زوجین آشنا کنیم که مدیریت آن ها باعث می شود شانس جدایی و طلاق گرفتن زوجین از یکدیگر به شدت کاهش یابد.

 اولین سال ازدواج: مرحله شناخت
پینک خواننده مشهوری است که بسیاری از علاقمندان به دنیای موسیقی او را می شناسند. او کسی بود که برای ازدواج با همسر آینده اش پیشقدم شد اما این دو پس از یک سال زندگی مشترک از هم جدا شدند و مدت کوتاهی بعد بار دیگر با هم ازدواج کرده و اکنون ۲ فرزند دارند. ریتا دی ماریا، یک کارشناس حوزه ازدواج و خانواده، این دوره بحرانی را «مرحله شناخت» می نامد. این بحران معمولاً پس از ۶ تا ۱۲ ماه زندگی مشترک رخ می دهد. دوران عشق و علاقه شدید و گاه کورکورانه اولیه دیگر سپری شده و رفته رفته متوجه نقص ها و نقاط ضعف شریک زندگی خود می شوید و رفتارهای ناخوشایندی از طرف مقابل که روزگاری به آن ها اهمیت نمی دادید برای شما جدی و گاه غیرقابل تحمل می شوند. به گفته دی ماریا «زمان آن رسیده که یاد بگیرید مانند یک تیم کار کنید».
در این مرحله بحرانی از زندگی مشترک چه باید کرد؟ بورلی هیمن، روانشناسی برجسته در این حوزه است که در جواب به این سوال چنین می گوید:” اگر قبل از ازدواج در مورد مسایل بسیار مهمی مانند مسایل مالی، بچه، دیدار با بستگان، اوقات فراغت و غیره صحبت نکرده اید اکنون زمان آن رسیده که این کار را بکنید”. باید بسیار صادقانه در مورد ارزش ها و اولویت های خود صحبت کنید. به احتمال فراوان بین ارزش ها و اولویت های شما و شریک زندگیتان تفاوت هایی کم و بیش وجود خواهد داشت. در چنین شرایطی است که دو طرف باید سعی کنند با هم صلح کرده و به توافق برسند به نحوی که تنها یک طرف مجبور به کوتاه آمدن نباشد. بسیار مهم است که در طی این دوره بحرانی به توافقی محکم بر سر موضوعاتی مهم و گاه دردناک دست یابید.

۳ تا ۴ سال پس از ازواج: «منطقه آرامش» خطرناک
ازدواج شان پن و مدونا تنها ۳ سال دوام داشت اما این دو در مصاحبه هایشان بارها گفته اند که هنوز هم به یکدیگر علاقه دارند. شاید آن ها در تصمیمشان برای جدایی عجله کردند. تحقیقات انجام گرفته در بین ۲.۰۰۰ زوج بریتانیایی نشان می دهد که بعد از ۳ سال و نیم زندگی مشترک، زوجین دیگر همدیگر را پذیرفته و طرف مقابل را جزیی جداناپذیر از زندگی خود می داند. بعد از این مدت دیگر زوجین خوابیدن را به رابطه جنسی ترجیح داده و دیگر خبری از «دوستت دارم» گفتن به یکدیگر نخواهد بود. هر یک از زوجین «منطقه آرامش» مخصوص و مجزای خود را پیدا خواهد کرد.
از یک طرف چنین شرایطی، حسی فوق العاده دوست داشتنی از امنیت و آرامش را به زوجین هدیه می دهد و از طرف دیگر، که طرف منفی ماجرا نیز هست، موضوعات نسبتاً ناخوشایند در زندگی این دو مانند باز گذاشتن در هنگام دستشویی رفتن شبانه یا پوشیدن لباس های نامناسب هنگام خواب و یا هر عادت ناخوشایند دیگری از جانب زوجین دیگر طبیعی می شود. اگر چه ۸۲ درصد از زوجین مورد مطالعه قرار گرفته گفته بودند که از ازدواج خود راضی و خوشحالند اما ۴۹ درصد از آن ها گفته بودند که دوست دارند همسرشان رفتارهای رمانتیک بیشتری داشته باشد.
در این مرحله بحرانی از زندگی مشترک چه باید کرد؟ باید درجه ای از رمانتیک بودن را در زندگی خود حفظ کنید. سعی کنید نقاط ضعف یکدیگر را پوشش داده و به تحسین دستاوردهای طرف دیگر در زندگیتان بپردازید. بهتر است از گفتن هر آنچه که در ذهن شما می گذرد خودداری کنید و گاهی اوقات بهتر است ساکت بمانید. اگر حس می کنید بین شما و همسرتان مشکلی پیش آمده است بدون متهم کردن او و خیلی آرام بحث در مورد آن را شروع کنید. قبل از هر چیز باید به درون خود نگاه کنید و رفتارهای خودتان را قضاوت نمایید. بهبود شرایط در زندگی مشترک و رشد زندگی خانوادگی زمانی اتفاق می افتد که هر یک از زوجین بتواند خود را از دید دیگران دیده و میزان مشارکت و عدم مشارکت خود در پیشبرد رابطه زناشویی را به درستی درک نماید.

۵ تا ۷ سال پس از ازدواج: «درد ۷ سالگی»
دیوید شویمر، که همه او را به خاطر بازی در سریال محبوب «دوستان» می شناسند، و همسرش زوی باکمن اعلام کردند که پس از ۷ سال زندگی مشترک می خواهند مدتی دور از هم زندگی کنند و بسیاری امیدوارند که این جدایی موقتی باشد. در زمینه روانشناسی ازدواج یک عبارت بسیار مشهور وجود دارد با عنوان «درد ۷ سالگی». این دوره یکی از بحرانی ترین و سخت ترین دوران در زندگی مشترک هر زوجی به شمار می آید. بورلی هیمن می گوید بعد از ۷ سال زندگی مشترک، زوجین زندگی آرام و متوازنی دارند؛ رابطه آن ها کاملاً طبیعی بوده و طوری با هم رفتار می کنند که انگار روی سیستم خودکار قرار دارند که البته اشتباه بسیار بزرگی است.
ابراز علاقه و روابط جنسی بین طرفین تنها به یک امر روتین و از پیش برنامه ریزی شده تبدیل می شود. به نظر می رسد زوجین همه چیز را در مورد یکدیگر می دانند. در این برهه زمانی است که زوجین تصمیم می گیرند برای نجات زندگی خود و ایجاد تغییری مناسب و مثبت در آن، صاحب اولین و گاه دومین فرزند شوند. اما زوجین باید توجه داشته باشند که فرزند یک شخصیت سوم است و نه وسیله ای برای نجات زندگی زن و شوهر.
در این مرحله بحرانی از زندگی مشترک چه باید کرد؟ رابرت تیبی، که یک روانشناس خانوادگی است برای حل این مشکل و گذار از این مرحله بحرانی پیشنهادهایی به شرح زیر دارد:
ارتباطاتتان را با هم قطع نکنید. باید کمتر رسمی رفتار کند. به جای این که بگویید:”روزت چطور بود؟ خوب بود؟”. بهتر است مهربانانه تر و با صدقت بیشتری صحبت کنید.
به محض این که مشکلی بین شما پیش می آید برای حل آن اقدام کرده و نگذارید مشکلات، دلخوری ها و درگیری ها روی هم انباشته شوند.
 به خودتان گوش دهید. هرازچندگاهی شرایطتتان را مورد بررسی قرار دهید. فهرست خواسته ها و نیازهایتان و همچنین دیدگاه هایتان نسبت به آینده را بررسی و روزآمد کنید. افکار خود را با همسرتان در میان بگذارید.
در مورد آینده زندگی مشترک خود با همسرتان صحبت کنید. برای سال آینده چه برنامه هایی دارید، یا ۵ یا ۱۰ سال آینده؟ بار دیگر نکته مهم در تمامی این مراحل صداقت و بازگویی تمام خواسته ها و احساسات است. در این دوره باید از بیش از حد مودب بودن و بیان مبهم خواسته ها و مشکلات خودداری نمایید.

۱۰ تا ۱۵ سال پس از ازدواج: سن مشکل ساز
مگان فاکس و برایان آستین گرین بعد از ۱۱ سال زندگی مشترک نزدیک بود از هم جدا شوند اما این دو موفق شدند زندگی مشترکشان را نجات داده و اکنون دارای ۳ فرزند شده اند. بر اساس تحقیقی که اخیراً انجام شده، ۱۰ سالگی هر رابطه ای یک تاریخ آستانه ای بسیار مهم و سخت است. در مصاحبه ای که با ۲.۰۰۰ زن متاهل آمریکایی صورت گرفت مشخص شد که از دیدگاه آن ها ۱۱اُمین سال ازدواج سخت ترین و بحرانی ترین دوره در زندگی مشترک زوجین است.
در این دوره زنان حجم بسیار زیاد و گاه غیرقابل تحملی از مسئولیت را دارند: آن ها باید از فرزندانشان مراقبت کنند، وظیفه مدیریت فضای خانه را بر عهده دارند و همزمان بسیاری از آن ها باید خارج از خانه نیز کار کنند. از آنجایی که همواره با کمبود زمان مواجه می شوند؛ کیفیت رابطه آن ها با همسرشان به شدت کاهش می یابد. در همین دوره است که مرد دیگر زنش را یک زن جذاب، مانند آنچه که در گذشته به نظر می رسید، نمی بیند. مطالعات آماری نشان می دهد که عمر متوسط یک زندگی مشترک در اروپا ۱۱ سال است که این موضوع بحرانی بودن این دوره زندگی را نشان می دهد.
در این مرحله بحرانی از زندگی مشترک چه باید کرد؟ خبر خوب این است که اگر بر بحران این دوره از زندگی مشترک غلبه کنید، رضایتمندی شما از رابطه با همسر خود در ۲۰ سال آینده زندگی تان به طور مدام در حال افزایش خواهد بود. دانا فیلمور و ایمی بارنهارت، ۲ روانشناس فعال در حوزه خانواده، در این باره توصیه می کنند که در این دوره بهتر است کمی شوخ طبعی و ملاحت را وارد رابطه خود کنید. سعی کنید بیشتر با هم بخندید و سطح انتظاراتتان را کاهش دهید. اگر چه شاید زندگی مشترک و ازدواج شما بی نقص نباشد اما آن قدرها که فکر می کنید نیز بد نیست. تمرکز خود را بر روی جنبه های مثبت زندگی مشترک و همسرتان قرار دهید.

۲۰ تا ۳۰ سال پس از ازدواج: بحران میانسالی و «طلاق خاکستری»
دنی دویتو و ریا پرلمن پس از ۳۰ سال زندگی مشترک از هم جدا شدند که این موضوع باعث شوکه شدن طرفدارانشان شد. اما یک سال بعد این دو اعلام کردند که در تصمیم گیری برای جدایی دچار اشتباه شده و بار دیگر با هم ازدواج کردند. بحران ۲۰ سالگی زندگی مشترک و ازدواج به دلیل بحران میانسالی زوجین رخ می دهد. این تاثیر با یک حالت خاص به نام «سندروم آشیانه خالی» تشدید نیز می شود. این سندروم زمانی رخ می دهد که فرزندان بزرگ شده و راه خود را در زندگی دنبال می کنند و بدین ترتیب زن و شوهر پس از مدت های طولانی به یکباره تنها می شوند، درست مانند شرایطی که در ابتدای رابطه خود داشتند.
شاید زوجین فکر کنند به دلیل این که مهم ترین ماموریت آن ها به پایان رسیده، ازدواج آن ها طراوت سابق را ندارد از این رو از هم فاصله می گیرند. یک روانشناس آمریکایی این جدایی را «طلاق خاکستری» می نامد زیرا در این مرحله از زندگی مشترک، موهای زوجین رو به خاکستری شدن نهاده است. در دنیای مدرن تعداد طلاق ها در این مقطع زمانی از زندگی مشترک زوجین افزایش یافته است.
در این مرحله بحرانی از زندگی مشترک چه باید کرد؟ از یکدیگر فاصله نگیرید. به دنبال دلایل و انگیزه های دیگری برای در کنار هم ماندن بگردید. اگر زوجین مشکلاتشان را به دلیل فرزندانشان نادیده گرفته باشند، اکنون که دیگر تنها شده و خبری از فرزندان نیست، درگیری ها و اختلافات بین این دو شدت بسیار بیشتری خواهد داشت. از طرف دیگر زمان و فرصت بسیار بیشتری برای حل مشکلات و اختلافات دارید و زمان بسیار خوبی برای بازسازی ازدواجتان است. استیو سیبولد یک مشاور رفتاری زوجین است که در این باره می گوید: بهتر است با هم ورزش کنید یا اهداف مشترکی برای همدیگر تعیین کنید، برای مثال سفر، کسب و کار جدید، کلاس های زبان یا هر کاری که به شما کمک کند تجربه های فراموش نشدنی داشته باشید.

توصیه هایی برای غلبه کردن بر بحران های زندگی مشترک
مورت فرتل، یک روانشناس و مشاور روابط زوجین است بر این باور می باشد که در جریان گذاشتن احساسات با همسر و یا مشاوره گرفتن از یک روانشناس و مشاور همیشه نمی تواند باعث نجات زندگی مشترک زوجین شود زیرا این راه حل ها نمی توانند به طور دقیق به شما بگویند که چه کارهایی باید برای غلبه قطعی بر بحران انجام دهید. فرتل برای غلبه بر بحران های زناشویی توصیه هایی دارد که تعدادی از آن ها به شرح زیر می باشند:
۱- سعی کنید حتی به تنهایی زندگی مشترکتان را نجات دهید. همواره گفته می شود که زندگی مشترک تنها زمانی نجات داده می شود که هر دو طرف برای انجام این کار تلاش کنند. اما حتی تلاش های صورت گرفته توسط یکی از زوجین نیز می تواند شرایط کنونی رابطه زناشویی را تغییر داده و حتی سرسخت ترین و لجوج ترین همسران را نیز به مشارکت در فرآیند برون رفت از بحران ترغیب نماید.
۲- از خودتان سوال های اشتباه نپرسید. از خودتان نپرسید:” آیا برای انتخاب همسر بهترین انتخاب را داشته ام؟”. کلید موفقیت در ازدواج پیدا کردن همسر درست و بی نقص نیست، بلکه نکته کلیدی در این موضوع این است که توانایی دوست داشتن کسی که انتخاب کرده اید را داشته باشید. شانس هیچ تاثیری در عشق ندارد بلکه چیزی است که خودتان انتخاب می کنید و عشق را باید در انتخاب خود جستجو کنید نه در شانس.
۳- فاصله گرفتن موقت شما را از هم دور خواهد کرد نه نزدیک تر. گفته می شود که جدایی های موقتی یا فاصله گرفتن می تواند احساسات شما را بازیابی نماید اما واقعیت این است که این روش شما را بیش از پیش از همه دور خواهد کرد، به ویژه در شرایط بحرانی رابطه که هدف این است بار دیگر به هم نزدیک شوید.
۴- کمتر در مورد مشکلات صحبت کنید. صحبت کردن در مورد مشکلات زندگی زناشویی و ازدواج آن ها را حل نخواهد کرد بلکه باعث عمیق تر شدن آن ها خواهد شد. این گونه بحث ها باعث مشاجره و عصبانیت خواهد شد. صحبت کردن در مورد یک مشکل بدین معنا نیست که آن را حل کرده اید. کمتر حرف بزنید و بیشتر عمل کنید. برای حل مشکلاتتان راه حل های عملی و واقعی پیدا کنید.
۵- فکر نکنید که یک روان شناس جواب های بسیار دقیقی برای حل مشکلات زناشویی به شما خواهد داد. جلسات مشاوره ای به زوجین این امکان را خواهد داد که با هم صحبت کنند و دیدگاه فکری همدیگر را درک نمایند اما پاسخ قطعی در مورد این که چه باید کرد تا مشکلات زناشویی حل شوند به شما نخواهند داد. در نتیجه ممکن است زوجین حتی از نتیجه جلسات مشاوره نیز ناامید شوند.
۶- در مورد مشکلات و بحران های زناشویی خود با بستگان و دوستانتان صحبت نکنید. یکی از مهم ترین ارزش های بین زوجین در زندگی مشترک، حس اعتماد و محرمانه ماندن مشکلات بین زوجین است از این رو صحبت کردن در مورد رابطه مشترک با همسرتان با دوستان و آشنایان یک اشتباه بسیار بزرگ خواهد بود. این کار باعث می شود که اعتماد و اطمینان همسرتان را زیر پا بگذارید و کار نادرستی است که شرایط را برای طرفین بغرنج تر خواهد کرد.

کاهش میل جنسی چه دلیلی دارد؟

کاهش میل جنسی چه دلیلی دارد؟

کاهش میل جنسی چه دلیلی دارد؟

کاهش میل جنسی از جمله مشکلاتی است که بسیاری از زوج‌ها حتی مقطعی هم که شده آن را تجربه می‌کنند. آیا می‌دانید در چنین شرایطی چگونه باید مشکل را حل کرد؟ اصلا چرا افراد دچار کاهش میل جنسی می‌شوند؟ بین کاهش میل جنسی و افزایش سال‌های زندگی مشترک رابطه‌ای وجود دارد؟ بسیاری از متخصصان بر این باورند با طولانی‌تر شدن رابطه، تعدد روابط جنسی زن و شوهر به نسبت اوایل ازدواج کمتر می‌شود اما این موضوع کاملا طبیعی است و به منزله کاهش میل جنسی افراد نیست بلکه این کاهش میل جنسی می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. دکتر سولماز توانگر، متخصص زنان و عضو هیات علمی‌دانشگاه علوم پزشکی تهران مهم‌ترین دلایل کاهش میل جنسی را هم در خانم‌ها و هم در آقایان توضیح می‌دهد.

کاهش میل جنسی در زوج ها

استرس؛ دشمن شماره یک کاهش میل جنسی

بد نیست بدانید مشکلات و فشارهای ناشی از کار، مشکلات اقتصادی، درگیری‌های فکری و سایر موارد استرس‌زا می‌تواند باعث کاهش میل جنسی شود. البته شاید شما از جمله افرادی باشید که حتی در شرایط استرس‌زا قادر به انجام فعالیت‌های روزمره خود باشید اما فراموش نکنید که میل جنسی و فعالیت جنسی از این قاعده مستنثی است. بنابراین برای کنترل استرس باید تکنیک‌های مدیریت استرس را بیاموزید و در شرایط استرس زا دور روابط جنسی را خط بکشید.

ارتباط چاقی و لاغری با مسئله کاهش میل جنسی

کاهش میل جنسی در وضعیتی که از شکل بدن خود چندان رضایت ندارید و اعتماد به نفس شما را تحت تاثیر قرار داده، امری طبیعی اما نه چندان مهم محسوب می‌شود. برای مثال شرمندگی به خاطر احساس اضافه وزن یا لاغری بیش از حد! اگر متوجه این مسئله و ناراحتی از طرف همسر خود شدید بد نیست که به او اعتماد به نفس دهید و این احساس ناخوشایند را از بین ببرید و به او کمک کنید تا برای رسیدن به اعتماد به نفس در طول زمان از شر اضافه وزن خود خلاص شود.

فقدان حس صمیمیت و کاهش میل جنسی

اگر احساس می‌کنید که صمیمت و ارتباط عاطفی شما کمرنگ شده بهتر است کمی‌ زمان صرف کنید تا نزدیکی عاطفی بیشتری احساس کنید چون رابطه جنسی بدون صمیمیت باعث کاهش میل جنسی می‌شود و در واقع صمیمیت تاثیر بسزایی در بهبود روابط جنسی دارد. شما باید یاد بگیرید که چگونه می‌توان بدون داشتن رابطه جنسی، عشق و دوست‌داشتن را ابراز کرد. در چنین شرایطی گفتگو، بغل کردن و نوازش می‌تواند موثر باشد. از طرفی بروز مشکلات و اختلافات در زندگی مشترک نیز می‌تواند باعث کاهش میل جنسی بعد از ازدواج شود. همچنین جدل‌ها و جر و بحث‌های مداوم، ارتباطات ضعیف عاطفی و خیانت در وفاداری از جمله موانع موثر در ایجاد صمیمت است و می‌تواند میل جنسی را به شدت تحت تاثیر قرار دهد.

جایگزینی عادت با دوست داشتن

وقتی شما مدت نسبتا زیادی با همسرتان زندگی کرده باشید، تمایلات جنسی‌تان به تدریج آرام‌تر می‌شود. این مساله‌ای خاص نیست و درواقع شما پس از مدتی به شکلی از زندگی که دارید عادت می‌کنید. برای حل این مشکل کافی است کمی‌در زندگی‌تان تغییر ایجاد کنید و مطمئن باشید با تغییر عادات، تمایلات جنسی شما بیشتر می‌شود. فراموش نکنید این تغییرات میتواند ظاهری و رفتاری باشد.

کاهش میل جنسی به دلایل مختلف

زایمان و کاهش رابطه جنسی

این باور غلط وجود دارد که پدر یا مادر شدن باعث کاهش میل جنسی می‌شود اما اصلا اینطور نیست بلکه بچه‌دار شدن تنها زمان شما را محدود خواهد کرد و ارتباط صمیمی‌شما را تا حدودی تحت تاثیر قرار می‌دهد. این در حالی است که بسیاری از خانم‌ها تا مدت ها بعد از زایمان چه به دلیل مسایل هورمونی و چه به دلیل مشکلات جسمانی دچار کاهش میل جنسی می‌شوند اما این موضوع گذرا است و با گذشت زمان برطرف می‌شود. بد نیست گاهی از اعضای نزدیک خانواده کمک بگیرید و مراقبت از فرزندتان را به او واگذار و زمانی را برای احیای رابطه زناشویی خود صرف کنید. یکی از مهم‌ترین راه‌کارها هم این است که زمانی که کودک‌تان خواب است با همسرتان رابطه جنسی برقرار کنید.

مشکلات مردانه و کاهش میل جنسی

عدم توانایی در نعوظ از جمله اختلالات جنسی شایع در مردان است که به خودی خود میل جنسی را کاهش می‌دهد اما فردی که دچار این مشکل است به دلیل نگرانی در مورد توانایی انجام فعالیت جنسی خود به خود دچار کاهش میل جنسی می‌شود. اگر دچار چنین مشکلی هستید باید به یک ارولوژیست مراجعه کنید و مطمئن باشید مشکل به راحتی قابل درمان است.

داروهایی که میل جنسی را از بین میبرند

بسیاری از داروها از جمله داروهای کاهش قند خون، داروهای ضد افسردگی، داروهای فشار خون، آنتی هیستامین‌ها، قرص های ضد بارداری، شیمی‌ درمانی و … در کاهش میل جنسی افراد موثرند. بنابر این اگر داروی خاصی مصرف می‌کنید و دچار کاهش میل جنسی شده‌اید حتما این موضوع را بدون هیچ خجالتی با پزشک معالج خود در میان بگذارید چرا که میل جنسی یکی از نیازهای طبیعی است.

مشکلات هورمونی و کاهش میل جنسی

حتما می‌دانید که هورمون تستوسترون باعث افزایش میل جنسی می‌شود. به موازات افزایش سن در مردان مقدار این هورمون به طور ملایم کاهش می‌یابد. گفتنی است این هورمون مردانه در زنان نیز وجود دارد و میل جنسی آنها را تحت تاثیر قرار می‌دهد اما تعادل هورمونی زنان مکانیسم بسیار پیچیده‌تر از مردان دارد و فاکتورهای زیادی در این زمینه نقش بازی می‌کنند. اگر دلیل موجهی برای کاهش میل جنسی خود ندارید می‌توانید به یک متخصص مراجعه کنید تا از نظر هورمونی مورد بررسی قرار بگیرید.

کاهش میل جنسی به دلیل افسردگی

ارتباط کمبود خواب و کاهش میل جنسی

اگر احساس می‌کنید هم از نظر جسمی‌و هم روحی بسیار خسته‌اید و تمایلی به برقراری رابطه ندارید کمی‌به خود فرصت دهید تا آرامشتان را بازیابید و مطمئن باشید اگر در چنین شرایطی رابطه جنسی برقرار کنید هیچ لذتی برای شما نخواهد داشت. البته نقش کمبود خواب را نیز نمی‌توان نادیده گرفت چرا که کمبود خواب، خستگی جسمی‌ و روحی می‌تواند انرژی شما را به صفر برساند و تمایلات جنسی را کاهش دهد. حتی زود بلند شدن از خواب یا دیر خوابیدن هر دو می‌تواند مشکل‌زا باشد. بنابر این ساعت خواب خود را با همسرتان هماهنگ کنید و در طول شب به میزان کافی بخوابید.

یائسگی و بی‌میلی جنسی

بسیاری از خانم‌ها به موازات رسیدن به سن یائسگی و کاهش میزان هورمون‌های جنسی دچار کاهش میل جنسی می‌شوند و در واقع علائم یائسگی از جمله خشکی واژن و درد در عین مقاربت نیز آمیزش را دچار اشکال می‌کند. اما این تنها بخشی از علت است. زنان به موازات افزایش سن کمی‌اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهند و تصور می‌کنند که جذابیت لازم را در این رابطه از دست داده‌اند و همین احساس می‌تواند باعث بروز مشکل شود.

در ظاهر شادم ولی شوهرم اعصابم را خط خطی می‌کند    

در ظاهر شادم ولی شوهرم اعصابم را خط خطی می‌کند    

خراسان/ چند سالی است همسرم به دلیل وضع خراب مالی‌اش روی اعصابم می‌رود و خط‌خطی‌اش می‌کند. تلاشی برای بهتر شدن نمی‌کند که هیچ، بداخلاقی هم می‌کند. صدایش را برایم بلند و با من تند صحبت می‌کند. همیشه توی خودم هستم. با این‌که در ظاهر آدم شادی هستم ولی زود جوش می آورم و سر اطرافیانم خالی می‌کنم. احساس می‌کنم بقیه من را به زور تحمل می‌کنند. چه کنم؟
همه ما در زندگی خود خشمگین می‌شویم . وقتی که اوضاع بر وفق مراد نیست، وقتی که ناراحت هستیم یا در حق ما بی‌عدالتی شده است، عصبانی می‌شویم. این نوع از خشم طبیعی است و همه ما آن را احساس می‌کنیم. اما برخی افراد به طور ناگهانی و بسیار زیاد خشمگین می‌شوند یا به عبارت دیگر خشم آن‌ها غیر معمولی و نامتناسب است که نیاز به مدیریت دارد. مخاطب گرامی، با توجه به پیام‌تان مواردی را برای بهبود رابطه‌تان عرض می‌کنم.
   مهارت خود آگاهی را تمرین کنید
یک ارتباط صمیمانه، نیاز به صداقت بین دو نفر دارد. شما باید بتوانید توانمندی‌های خودتان را ارزیابی کنید و ضعف‌های خود را به طور واقع‌بینانه بشناسید و همه مشکلات را تقصیر همسرتان نیندازید. به قول خودتان سریع جوش نیاورید و نقاط ضعف خود را بشناسید تا ناراحتی‌تان را سر دیگران خالی نکنید. همچنین مهارت تاب‌آوری را هم در خود پرورش بدهید تا بتوانید بعضی از فشارهای زندگی را با حل مسئله درست از میان بردارید.
   هر 2 نفر خواسته‌هایتان را قاطعانه بیان کنید
یکی از کلیدهای رشد صمیمیت در بین زوج ها، جسارت است. جسارت به این معنی که آن چه را می‌خواهید به طور شفاف و مستقیم و به شیوه درست بیان کنید. افرادی که جسارت با معنی بیان شده را ندارند، اغلب در روابط زن و شوهری، منفعل و به مرور پرخاشگر می‌شوند. هرچه همسران خواسته‌های خود را شفاف‌تر به یکدیگر بیان کنند، احتمال این‌که به خواسته خود برسند، بیشتر است.
   شوهرتان را درک کنید
منظورم از این توصیه این نیست که شوهرتان حق دارد صدایش را در زندگی با شما بلند کند اما درک شما از او، طغیان خشمش را کمتر می‌کند. در ضمن شنونده خوبی باشید. همان‌طور که در ابتدای پیامک اعلام کردید، وضع خراب مالی باعث پرخاشگری وی شده است پس در کنار وی برای حل مشکل تلاش کنید تا زندگی شیرین‌تری در انتظارتان باشد.
   3 توصیه برای رفتار با شوهرتان
گفته اید شوهرم صدایش را برایم بلند و با من تند صحبت می‌کند. چند نکته هست که برای آرام ساختن همسرتان باید به کار بگیرید.
 نگذارید همسرتان درگیر خشم خود شود. اگر دیدید عصبانی است، او را تنها بگذارید. اگر فکر می‌کنید مسئله خاصی باعث عصبانیت همسرتان می‌شود، از طرح آن موضوعات اجتناب کنید.
 عصبانیت به آسیب‌های فیزیکی و عاطفی می‌انجامد که به افسردگی ختم خواهد شد. گاهی از تکنیک فعال‌سازی رفتاری از قبیل ورزش و تفریح با همسرتان و دوستان‌تان برای خوب شدن حال‌تان بهره ببرید.
با همسرتان مذاکره و گفت‌وگو و طوری رفتار کنید که همسرتان با شما احساس راحتی کند. شما می‌توانید انفجار خشم همسرتان را با برقراری ارتباطی درست با وی خنثی کنید. گفت‌وگو با همسرتان به هیچ وجه او را ناراحت نخواهد کرد. در ضمن لازم است هر دو نفرتان بدانید از دیگری چه می‌خواهید و انتظارتان از او چیست؟ در نهایت برای بهبود رابطه‌تان از یک زوج درمانگر متخصص کمک بگیرید.
نویسنده : حسین شرافتی | دانشجوی دکترای روان‌شناسی