توسعه مهارت‌های تفکر انتقادی در کودکان

توسعه مهارت‌های تفکر انتقادی در کودکان

توسعه مهارت‌های تفکر انتقادی در کودکان

یادگیری تفکر انتقادی ممکن است یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی باشد که کودکان امروزی برای آینده به آن نیاز خواهند داشت. در دنیای امروزی که به سرعت در حال تغییر است کودکان باید بتوانند کار‌های بسیار بیشتری از تکرار فهرستی از حقایق انجام دهند. امروز هم 3 اسفند و روز تفکر است. آن‌ها باید متفکرانی منتقد باشند که بتوانند اطلاعات را درک کنند، تجزیه و تحلیل کنند، مقایسه کنند، استنتاج کنند و مهارت‌های تفکر بیشتری ایجاد کنند.

 

 مهارت‌های تفکر انتقادی کودک خود را بسازید:

ایجاد مهارت‌های تفکر انتقادی از طریق تعاملات روزمره اتفاق می‌افتد.

فرصت‌هایی برای بازی فراهم کنید:

ساختن با بلوک، ایفای نقش با دوستان، یا بازی‌های رومیزی همگی تفکر انتقادی کودکان را می‌سازد.

 از کودکتان سؤالاتی را بپرسید:

به جای پاسخ دادن خودکار به سؤالاتی که فرزندتان مطرح می‌کند با پرسیدن سؤالاتی در پاسخ به او کمک کنید انتقادی فکر کند:”چه‌ایده‌هایی دارید؟ فکر می‌کنید اینجا چه اتفاقی می‌افتد؟ “

به کودکان در ایجاد فرضیه کمک کنید:

وقت گذاشتن برای شکل دادن به فرضیه‌ها در حین بازی یک تمرین تفکر انتقادی است که به رشد مهارت‌ها کمک می‌کند. سعی کنید از فرزندتان بپرسید: “اگر این کار را انجام دهیم، فکر می‌کنید چه اتفاقی می‌افتد؟ ” یا”بیایید پیش‌بینی کنیم که در آینده چه اتفاقی می‌افتد.”

 

نتیجه‌گیری:

شرایطی وجود دارد که شما به عنوان والدین باید وارد عمل شوید. در این مواقع الگوبرداری از تفکر انتقادی خود مفید است. همانطور که در فرآیند تصمیم‌گیری کار می‌کنید آنچه در ذهن شما اتفاق می‌افتد را به صورت شفاهی بیان کنید. کودکان از مشاهده طرز فکر شما یاد می‌گیرند. وقت گذاشتن برای اینکه به فرزندتان اجازه دهید مشکلات را حل کند برای رشد مهارت‌های تفکر انتقادی فرزندتان در بلندمدت ضروری است.

 

منبع:

www.brighthorizons.com

از 6 ماهگی به بعد

از 6 ماهگی به بعد

 از 6 ماهگی به بعد

کودک 6 تا 9 ماه، موجودی است جذاب که خنده ها و گریه هایش جلب توجه می کند. در بیشتر موارد، همچنین به حرکت افتاده است، می تواند روی سینه خودش را بکشد،چهار دست و پا برود، غلت بخورد، فرار کند ویا برای برداشتن چیزی که می خواهد، خود را به سمت بالا بکشد.
 

مهارت برقراری ارتباط 

در این سن، او به طور جدی در مورد اشیاء اطراف کنجکاو است و تلاش می کند تا آنها را به دست آورد، خواه شیرینی روی میز باشد، خواه کتاب داخل قفسه و یا کاسه های پلاستیکی در گنجه آن طرفی. در واقع، این نشانگر پیشرفت توانایی او در شناسایی هدف ( من اون توپ قرمز رو می خوام). طرح یک نقشه ( چهارم دست و پا میرم و می گیرمش)، و به دست آوردن آن (گرفتمش) است.

رشد مهارت برقراری ارتباط

داشتن توانایی برای طرح یک نقشه، قطعا لازمه چیزی است که متخصصین کودک آن را خودکفایی می نامند- حس کنترلی که بر روی حرکات و دنیای خود دارد- قدرت تصمیم گیری کودک، برای بیشتر والدین نشانه ایی است برای این که مطمئن شوند کودکشان شروع به ادراک و ارتباط با دنیا ی اطرافش کرده است. 

 رشد مهارت حرکتی

بروز مهارتهای ظریف او نیز موجب سرگرمی اش می شود. ممکن است ببینید که انگشتان شصت و نشانه خود را با دقت به هم نزدیک می کند، مدتی را با چسب ها یا خرده نان ها مشغول می شود یا موهای شما را نوازش می کند. همچنین اکثر بچه ها در این سن شدیدا مشغول بازی های ((خالی کردن)) و گاهی ((پر کردن)) می شوند. مثلا ممکن است یک روز صبح، تمام غذایی که در کاسه اش است را بیرون بریزد و سپس با دقت آنها را به کاسه برگرداند. یا ممکن است تمام لباس های زیر را از داخل کشوی پایینی بیرون آورد و دوباره بخواهد همه را سرجایش بگذارد.

در این سن همچنین شروع به درک مفهوم بقاء اشیاء می کند- این فکر که جسم وجود دارد حتی اگر در لحظه قابل دیدن نباشد. حالا وقتی چیزی از دستش می افتد به دنبالش می گردد، به جای اینکه تصور کند، دیگر وجود ندارد و آن را فراموش کند، یا با جدیت به دنبال اسباب بازی مورد علاقه اش در سبد می شود.
 

بروز مهارتهای ظریف او نیز موجب سرگرمی اش می شود

رشد مهارت حرکتی و مهارت کلامی

این چنین پیشرفتهای ادراکی، انجام بازی ((دالی موشه)) و یا هر گونه بازی قایم موشک را امکان پذیر می سازد ممکن است  اولین نگاه های حاکی از درک شوخی او را زمانی ببینید که مثلا دارید وانمود می کنید دنبال او می گردید و او صورتش را زیر حوله پنهان می کند و از شادی تکان می خورد. 

انواع بازیهای گروهی، به طور حتم، موجب شادی کودک 6 تا 9 ماه شما خواهد شد. زیرا اکنون درباره روابطش با دیگران آگاهی بیشتری دارد. او، چه هنگامی که از پشت سر به شوخی اسمش را صدا می کنید و صداهایش مثل (( ای می))، ((آبه))، و ((گوو)) را تقلید می کنید و چه موقعی که روی شکمش فوت می کنید و صدا در می آورید، نه تنها تعاملات مزاح گونه شما را می بیند بلکه بیشتر می فهمد که دنیا مکانی شاد و دوست داشتنی است.

 

بازی با آینه (از 3 ماهگی)

بازی با آینه (از 3 ماهگی)

 بازی با آینه (از 3 ماهگی)

یک کودک 3 یا 4 ماه اکنون به مرحله ای رسیده است که می تواند خود را برای چند دقیقه متوالی سرگرم کند- یک پیشروی جالب هم برای کودک و والدین- ممکن است صبح زود صدای او را بشنوید که با انگشتان پایش حرف می زند.

یا ببینید دستهایش را جلوی صورتش گرفته و چیزهایی می گوید. (همان قان قان کردن و تولید اصوات کودکانه) یا مشتاقانه به اطراف اتاق نگاه می کند. در حدود 4 ماهگی کودک نه تنها می تواند ببیند بلکه قادر به ردیابی نیز می باشد.

یعنی او می تواند افراد یا اجسامی که در اطرافش حرکت می کنند را ببیند. اکنون که کودک می تواند در حالت دمرو سرش را بلند کند گذاشتن یک آینه در تخت او می تواند موجب سرگرمی او شود. زیرا هنوز درک نمی کند که تصویر درون آینه خود اوست.

این مطلب را حدود 15 تا 18 ماهگی خواهد فهمید. در حال حاضر با دیدن تصویرش در آینه خوشحال خواهد شد و می خندد. او از اینکه با چنین شخصی روبرو می شود خوشحال است.

 
 

 

پیشرفت مهارتها
 
•تقویت بالا تنه

 

•تحریک بینایی
 

چهره های آشنا ( از 3 ماهگی به بعد)

چهره های آشنا ( از 3 ماهگی به بعد)

 چهره های آشنا ( از 3 ماهگی به بعد)

کودک در 3 ماهگی، آنقدر با حالتهای صورت آشنا شده که به خنده ها واکنش نشان می دهد. همچنین می تواند تفاوت بین صورتهایی را که دوست دارد و آنهایی که آشنا نیستند را نشان دهد.

به همین دلیل کودک شما وقتی در آغوش فرد دیگری قرار می گیرد به دقت به شما نگاه می کند. اما به دوستانتان فقط نگاه سردی می اندازد. باز به همین خاطر است که به هنگام صبح، وقتی از بالای نرده های تختش به او نگاه می کنید، تمام بدنش را از خوشحالی تکان می دهد و به خود می پیچد.

او صورت شما را می شناسد و عاشقانه دوست دارد. تماشای مجموعه ای مشتمل بر عکس های زیادی ( خودتان درست کنید یا در آلبومی قرار دهید) از افراد خانواده موجب می شود تا کودک با چهره های متفاوت و حالت های عاطفی موجود در هر کدام آنها آشنا شود. 

حتی ممکن است متوجه شوید به برخی از آنها علاقه بیشتری نشان می دهد. مثلا پسر بچه ای خوشحال که یک عروسک پشمالو را در آغوش گرفته باشد. یا چهره معصوم پدر با یک کلاه ماهی گیری.

 
 
پیشرفت مهارتها
 
•رشد اجتماعی
•تشخیص بینایی
 

چرا نمی‌تونه یه دوست برای خودش پیدا کنه؟

چرا نمی‌تونه یه دوست برای خودش پیدا کنه؟

چرا نمی‌تونه یه دوست برای خودش پیدا کنه؟

برخی از کودکان، می‌توانند به سادگی برای خود دوست پیدا کنند. برخی از همان ابتدا که راه رفتن و حرف زدن را یاد می‌گیرند،‌ خود را مشتاق به برقراری ارتباط نشان می‌دهند. اما در مقابل، برخی دیگر، از سایر کودکان فاصله می‌گیرند، به مادر می‌چسبند و یا خیلی منزوی و ساکت هستند.
درست است که این تفاوت‌ها تا حدی می‌توانند ذاتی باشند و کودک با آن‌ها متولد شده باشد، اما برقراری ارتباط با دیگران، مهارتی است آموختنی که در طول زندگی،‌ با تجربیات و آموخته‌ها به دست می‌آید.
این‌که کودکی نتواند برای خودش دوست پیدا کند یا وارد بازی همسالانش شود، لزوما یک دلیل مشخص ندارد و در مورد کودکان مختلف،‌ می‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد.

اگر نتواند خوب حرف بزند
کودکانی که بیشتر با والدین خود حرف می‌زنند،‌ معمولا مهارت‌های بیشتری در حرف زدن دارند. برخی از والدین وقت زیادی برای حرف زدن با کودک نداشته‌اند. کودک هم در خانه،‌ تنها و بدون همبازی، نمی‌توانسته بسیاری از مهارت‌های کلامی را به‌خوبی بیاموزد و تمرین کند. چنین کودکی،‌ خودش خوب می‌داند که نمی‌تواند از عهده حرف زدن به‌خوبی بربیاید. یا اگر هم در وجودش چنین توانایی را احساس کند، چون تجربه نکرده، تمرین نکرده و فرصتی برای بازخورد مثبت گرفتن نداشته،‌ جرات نمی‌کند در یک موقعیت تازه، آن‌هم جلوی همسالانی که ممکن است او را طرد کنند یا بدتر از آن، ‌او را مسخره کنند،‌ چنین ریسکی کند.

اگر عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس نداشته باشد
یکی از لازمه‌های اساسی برای برقراری ارتباط با دیگران، داشتن تصویری توانمند از خود در برقراری ارتباط است. کودکی که باور دارد می‌تواند خوب حرف بزند،‌‌ یا در سنین بالاتر،‌ حرفی برای گفتن دارد، می‌تواند از عهده مکالمات بربیاید و می‌داند که می‌تواند طوری رفتار کند که دیگران به او نخندند یا او را کنار نگذارند، ‌به راحتی برای برقراری یک رابطه تازه پیش‌قدم می‌شود.
در عوض،‌ کودکی را تصور  کنید که باور دارد زشت است، دوست‌داشتنی نیست، بلد نیست حرف بزند،‌ دست‌وپا چلفتی است، در حرف زدن زیاد اشتباه می‌کند و …. چه طور باید جرات وارد شدن به یک رابطه جدید را داشته باشد؟ سوال مهم اینجا است: این باور چطور به وجود آمده است؟
کودکان وقتی متولد می‌شوند، در مورد خودشان تصوری ندارند. این دیگران و به‌خصوص اطرافیان نزدیک او در خانه هستند که مانند آینه‌ای، ‌به وی تصویری ارائه می‌کنند که بعد از مدتی، ‌به تصویر ذهنی کودکان از خودشان تبدیل می‌شود. وقتی اولین رفتار محتاطانه یک کودک در برخورد با یک فرد غریبه، ‌به‌پای بی‌زبانی،‌ خجالتی بودن، کم‌رویی، نابلدی و مانند آن گذاشته می‌شود، به‌احتمال‌زیاد،‌ خودش هم همین باور را در مورد خودش پیدا می‌کند و خب،‌ احتمالا کودک  با خودش فکر می‌کند:‌ وقتی من یک آدم ترسو و خجالتی هستم و بقیه هم همین را باور دارند و دائم می‌گویند، لابد هستم!‌ دلیلی ندارد تلاش کنم آن را عوض کنم.
لیست برچسب‌هایی که می‌توانند روی توانمندی برقراری ارتباط کودک تاثیر منفی داشته باشند بلند است: «خجالت می‌کشه. هنوز درست نمی‌تونه حرف بزنه. اصولا از آدمیزاد فراریه انگار. کم‌رو است. نمی‌تونه حرفش رو بزنه و »

اگر احساس “دوست‌داشتنی‌ بودن” نکند
یکی از موضوعاتی که شاید به چشم نیاید، ‌اما در برقراری ارتباط تاثیرگذار است،‌ ظاهر است. کودکی که باور دارد ظاهر خوبی دارد و ظاهرش برای دیگران پذیرفتنی است،‌ راحت‌تر وارد ارتباط با دیگران می‌شود. نکته مهم باور است، ‌نه این‌که واقعا زشتی و زیبایی در کار باشد. زشتی و زیبایی کاملا نسبی و سلیقه‌ای است و هیچ‌کس مطلق زشت یا زیبا نیست. مهم این است که کودک وقتی می‌خواهد در ذهنش خودش را توصیف کند، تصورش این باشد که ظاهری خوب و مقبول دارد. این باور کاملا به رفتارهای اطرافیان نزدیک و به‌خصوص خانواده وابسته است. برخی باورهای فرهنگی مانند این‌که نباید از ظاهر تعریف کرد یا این‌که ظاهر هیچ اهمیتی ندارد، ممکن است باعث شود والدین به‌اشتباه، اهمیت دورانی که در آن،‌ تصویر ذهنی کودک از ظاهر و بدن خودش شکل می‌گیرد را نادیده بگیرند. کودک به داشتن تصویری خوب از خود برای همه عمر نیاز خواهد داشت.

اگر اضطراب داشته باشد
یکی از موانع برقراری ارتباط، اضطراب و استرس است. البته، باور به این‌که ظاهر خوبی ندارم یا این‌که نمی‌توانم به‌خوبی حرف بزنم هم شاید باعث احساس استرس شوند، اما اضطراب و استرسی که مانع برقراری رابطه می‌شود، ‌می‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد. 
اضطراب و استرس کودک می‌تواند به تجربه‌ای تلخ در زندگی‌اش، ‌مانند از دست دادن یک عزیز یا یک تصادف رانندگی یا حادثه‌ای طبیعی مانند زلزله مربوط باشد. همچنین شرایط بد ارتباطی در خانواده، آشفتگی خانواده یا طلاق والدین، می‌توانند منجر به اضطراب و استرس شدید، در کنار کاهش اطمینان و اعتمادبه‌نفس شوند. گاهی، اضطراب و استرس ریشه ژنتیکی دارد که در شرایط زندگی کودک فعال‌شده و گاه حتی در حد یک اختلال مانند وسواس،‌ دامن کودک را می‌گیرد.
در چنین مواردی، غر زدن به کودک و سرزنش کردن او کمکی نمی‌کند. اگر اضطراب زیاد از حد باشد، ‌دلداری و اطمینان خاطر دادن هم کافی نیست و به مداخله درمانی و مشورت با یک متخصص کودک نیاز خواهد بود.

اگر مهارت‌های برقراری ارتباط را یاد نگرفته باشد
برقراری ارتباط،‌ یکی از مهارت‌های اساسی در زندگی است. در حدی که سازمان جهانی بهداشت یا دبلیو.اچ.او، ‌این مهارت را یکی از ده مهارت زندگی در بسته مهارت‌های زندگی اساسی ارائه‌شده برای ارتقای سلامتی جای‌داده است. عنوان مهارت،‌ بدین معنا است که اکتسابی است و یادگرفتنی. بنابراین،‌ همه می‌توانند آن را بیاموزند و از آن در زندگی خود استفاده کنند،‌ مهم نیست که چه ژنتیکی داشته باشند.
در اغلب موارد، ‌مشکل کودکان درواقع تنها و تنها به فقدان مهارت‌های اجتماعی برمی‌گردد. وقتی فرصت کافی برای بازی با همسالان و یادگیری این مهارت نداشته باشند و والدین هم نتوانند در این مورد آموزش‌های لازم را انجام دهند یا اهمیت آن را دست‌کم بگیرند، کودک نمی‌تواند دوستی برای خودش پیدا کند.