های سورپرایز، دافی سورپرایز و زهرمارِ سورپرایز

در دو ماه گذشته آهنگی به نام «دافی سورپرایز» در شبکه‌های اجتماعی فراگیر شده است. 

چند روز پیش مدیر کمپین دافی مصاحبه‌ای انجام داد و درباره موفقیت این آهنگ و عدم افزایش فروش صحبت کرد. اما چرا این کمپین شکست خورد؟

یکم: داو، انقلاب و اعتماد

اواخر سال ۲۰۰۶ و اوایل سال ۲۰۰۷ برند لوازم بهداشتی و آرایشی داو کمپینی با عنوان «زیبایی واقعی» اجرا می‌کند. این کمپین با ویدئویی به نام «انقلاب» (EVOLUTION)  فراگیر شد. ویدئویی که تمام جزئیات پشت‌صحنه ساخت یک پوستر آرایشی زیبایی را به تصویر می‌کشید. بعد از انتشار این ویدئو واکنش بسیاری از مردم چیزی نبود جز اینکه بگویند: «خب منم اگه این قدر آرایشگر و فتوشاپ کار بالاسرم باشند به یک سوپر مدل تبدیل می‌شدم» این ویدئو به مردم نشان داد زیبایی مدل‌های تبلیغاتی واقعی نیستند. 

های سورپرایز، دافی سورپرایز و زهرمارِ سورپرایز

کمپین «زیبایی واقعی» باعث شد بسیاری از زنان با او همراه شوند و از تجربیات و دردهای مشترک‌شان صحبت کنند. مردم برای این فرهنگ‌سازی زیبا از شرکت داو تشکر کردند و در همان سال فروش این برند در جهان دوبرابر افزایش پیدا کرد. امروز داو در جهان به یکی از برندهای مورداعتماد زنان تبدیل شده است.

دوم: المپیک آتن، شیرجه و دامن آبی

شانزدهم اوت ۲۰۰۴ برای «رون بنسیمون»، روز مهمی بود. او بارها و بارها از این ارتفاع شیرجه زده بود، ولی نه در این شرایط مهم و سرنوشت‌سازی مثل المپیک آتن. دست‌هایش را بالا برد و نفس عمیقی کشید. جلوی همهمه و سروصدای تماشاچیان از روی تخته پرید و تِلِپ! خودش را با شکم انداخت روی آب. شیرجه شکم؟ آن هم در المپیک؟ سرش را از آب بیرون آورد، آرام و خوشحال و باحوصله رفت سمت لبه استخر. جریان چه بود؟ رون مخفیانه وارد آنجا شده بود. اصلا عضو تیم شنای کانادا نبود. درواقع اصلا ورزشکار المپیکی هم نبود. او برای یک‌جور شیرین‌کاری تبلیغاتی وارد المپیک شده بود.او یک دامن کوتاه آبی با شلوار خال‌خالی پوشیده بود و روی بدنش هم‌نام یک کازینوی اینترنتی نوشته شده بود: Golden Palace.

های سورپرایز، دافی سورپرایز و زهرمارِ سورپرایز

با گذر زمان، مردم کار بنسیمون و شکستن قوانین برایشان جالب بود نه کازینویی به نام گلدن‌پالس. کارشناسان بازاریابی معتقدند تبلیغ المپیکی گلدن‌پالس یکی از ضعیف‌ترین بازاریابی‌های چریکی تاریخ است. چرا؟ چون شیرین‌کاری‌شان هیچ ربطی به چیزی که می‌خواستند بگویند نداشت و اصلا تبلیغ محسوب نمی‌شد. چون تقریبا هیچ نقطه اتصالی با شرکت و وب‌سایت کازینو نداشت. بله، مردم درباره تبلیغ حرف می‌زدند. ولی هیچ‌کس درباره کازینو حرفی نمی‌زد. شلوار خال‌خالی، دامن آبی و به‌هم‌ریختن مسابقات، همه‌وهمه عناصر خوبی برای داستان‌سازی هستند. مردم هم به‌خاطر همین چیزها درباره‌اش حرف می‌زدند. پس اگر تبلیغ این بوده که امنیت المپیک را زیر سوال ببرد یا کاری کند که مردم درباره شلوار خال‌خالی و شنا صحبت کنند، خیلی موفق عمل کرده. ولی هدف‌شان این نبوده است. (برگرفته از کتاب مسری اثری جونا برگر)

سوم: دافی، پارتی و الکل

اول تیر آهنگ «دافی سورپرایز» منتشر شد. این آهنگ برای کمپین یک برند پاک‌کننده آرایش ساخته شده است. اما به‌تازگی مدیر مارکتینگ این کمپین مصاحبه‌ای انجام داده و گفته: «۲۰ میلیون بار این آهنگ دانلود شده اما در فروش  فعلا هیچ تاثیری نگذاشته است.» اما چرا؟ چرا این کمپین با وجود گذشت دو ماه و میلیون‌ها بار دیده‌شدن، هنوز در فروش این محصول تأثیری نگذاشته است؟ بهتر است ابتدا به محتوای آن بپردازیم موضوع اول یادداشت درباره یک برند مطرح جهانی بود. این برند سال‌هاست که برای افزایش اعتمادبه‌نفس دختران و زنان در حال تلاش است. خوب است با محتوای آهنگ دافی مقایسه شود. احتمالا مخاطب هدف این کمپین زنان و دختران هستند. شاید در ظاهر و مرحله اول ریتم و هیجان آهنگ باعث جذب مخاطب شود، اما در بسیاری از کمپین‌ها عدم توجه به جزئیات باعث شکست آن شده و از قضا مخاطب هدف این کمپین یکی از ویژگی‌های برجسته‌اش جزئی‌نگری است. زنان و به‌خصوص مادران بارها نشان داده‌اند از فرهنگ‌های غلط حمایت نمی‌کنند. آهنگی که برای یک مادر و یا پدر مواد مخدر، الکل، جشن و مسائل اروتیک را یادآوری می‌کند آورده‌ای جز فاصله‌گیری مشتری با برند نخواهد داشت. اما مهم‌تر از این چرا یک برند ایرانی به‌جای کمک به هویت و استقلال زنان در کمپین خود به جذابیت‌های جنسی زنان می‌پردازد؟ آیا هوش اجتماعی جامعه متوجه استفاده ابزاری این برند برای افزایش فروش خود از زنان نمی‌شود؟ 

های سورپرایز، دافی سورپرایز و زهرمارِ سورپرایز

اما اگر از این مسائل گذر کنیم، چرا این کمپین شکست خورد و با وجود فراگیری آهنگ اما عملا آورده‌ای برای این برند نداشته است؟ یکی از مهم‌ترین دلایل شکست این کمپین عدم توجه به مساله زنجیرسازی است. درست است که این آهنگ به گفته مدیر کمپین 20 میلیون بار دانلود شده، اما شبیه المپیک آتن و کازینو گلدن پالس، میلیون‌ها نفر شیرجه بنسیمون را دیدند، اما کازینو هیچ‌چیزی جز بی‌آبرویی نصیبش نشد. در کمپین دافی احتمالا آدم‌ها درباره خود این آهنگ حرف می‌زنند، اما درباره محصول این شرکت نه! یکی از مهم‌ترین مولفه‌های زنجیرسازی، ایجاد یک حلقه وصل میان کمپین و محصول است. یعنی زمانی که مخاطب آهنگ دافی را می‌شنود یاد چه چیز می‌افتد؟ احتمالا  به یاد جشن تولد و رقص و پایکوبی! نه تصویر بی‌روح و بدون آرایشش که حالا  بخواهد در مرحله بعد یاد برند یک محصول پاک‌کننده آرایش هم بیفتد!

در هر حال بازاریابی و فروش یک علم است و فقط با ریتم آهنگ و جیغ و دست و هورا، فروشی حاصل نمی‌شود البته احساس می‌شود برای جلوگیری شکست مدیران این برند دست‌به‌کار شده‌اند و در حال ایجاد حساسیت و دوقطبی‌سازی هستند، اما ای‌کاش مدیران این هلدینگ بدانند چه برندهایی که هویت خود و اعتماد جامعه را برای افزایش فروش مقطعی از دست دادند و امروز دیگر اثری از برندشان در قلب جامعه دیده نمی‌شود!

نظر کاربران چیست؟ 

تیفانی نوشت: ‌چیکار کنم “دافی سورپرایز” از مغزم بره بیرون؟

آلفا: ابتدا از داف بودن خود اطمینان داشته باشید، سپس با آهنگ دافی سورپرایز ویدئو بگیرید

نیکی گفت: واقعا چی به سرمون اومده که از تولدت مبارکِ خانوم هایده رسیدیم به تولد بِیبه و دافی سورپرایز؟!

لیلی هم نوشت: هروقت رقص ملت با دافی سورپرایز تموم شد یکیتون خبرم کنه برم اینستامو چک کنم

سیا: چند روزه هرجا میرم همه دارن میخونن دافی سورپرایز .. داشی سورپرایز ..، اگه سورپرایزاتون تموم شد ما یه هایده گوش کنیم.

نیوکارل هم عصبانی شد: جایزه زرشک طلایی تعلق میگیره به آهنگ: های سورپرایز  دافی سورپرایز زهرمار و سورپرایز از گوشام واقعا معذرت میخوام بابت شنیدن این موزیک

ناگفته‌هایی از زنان درون باند‌های مواد مخدر

نکات زیادی در مورد سلاطین تجارت مواد مخدر شناخته شده که به لطف موجی از کتاب‌ها، آهنگ‌ها و برنامه‌های تلویزیونی در سالیان اخیر امکان پذیر شده اند. خوانندگان، شنوندگان و بینندگان از سوء استفاده‌های قاتلانه “پابلو اسکوبار” معروف‌ترین قاچاقچی مواد مخدر کلمبیا که در سال ۱۹۹۳ بر روی پشت بام کشته شد آگاه هستند.

به نقل از اکونومیست؛ “خواکین گوزمان” مردی که بیشتر با نام “ال چاپو” شناخته می‌شود نیز مانند رئیس سابق بدنام بوده است. او که رئیس کارتل سینالوآ در مکزیک بود اکنون در امریکا در حال سپری کردن مجازات حبس ابد است. مردم حتی ممکن است “اِما کرونل” همسر ال چاپو که یک مدل بود را در دادگاه او در نیویورک در سال ۲۰۱۹ میلادی به خاطر آورند. او سپس به سه اتهام مرتبط با مواد مخدر اعتراف است.

با این وجود، زنانی که مواد مخدر قاچاق می‌کنند اغلب مورد توجه قرار نمی‌گیرند. این تا حدی بدان خاطر است که زنان کم تری در مقایسه با مردان در آن تجارت پرخشونت مشارکت می‌کنند. همان طور که فرهنگ بوچونا (نمای دوست دختری که در حال اسراف و پول خرج کردن است) سینالوآ بر می‌آید بسیاری از آن زنان نقش اکسسوری را برای مردان کارتل ایفا می‌کنند و در واقع بسیاری از زنان و دختران آرزو دارند که در چنین نقشی باشند.

“دبورا بونلو” روزنامه نگار باسابقه در آمریکای لاتین که برای وایس نیوز کار می‌کند در کتاب تازه ۱۷۶ صفحه‌ای تازه خود تحت عنوان “نارکوها: ظهور مخفی زنان در کارتل‌های آمریکای لاتین” قصد دارد نشان دهد که زنان نقش‌های مهمی نیز در باند‌های مواد مخدر دارند و حتی گاهی اوقات بازیگران اصلی هستند.

ناگفته‌هایی از زنان درون باند‌های مواد مخدر

زنان نارکو همواره به این شکل نادیده گرفته نشده اند. “ماریا دولورس استوز زولتا” به دشمن شماره یک دولت مکزیک و قاچاقچی مواد مخدر تبدیل شده بود. بونلو برخی از زنانی را که در سالیان اخیر در تجارت مواد مخدر دخیل بودند با سفر در سراسر منطقه برای بازدید از شهر‌های زادگاه آنان ردیابی کرد. اکنون بسیاری از آنان در زندان دوران حبس خود را می‌گذرانند.

او در مورد “دیگنا واله” یکی از روسای زن هندوراسی کارتل مواد مخدر می‌نویسد فردی که برای افرادی از جمله ال چاپو کوکائین را به مرز گواتمالا قاچاق می‌کرد. او می‌توانست از هر محموله ۸۰۰۰۰۰ دلار درآمد داشته باشد.

بونلو از شهر خود و عمارت‌هایی که احتمالا با درآمد حاصل از تلاش‌های واله ساخته شده اند بازدید به عمل آورده است. او در آنجا موفق به برقراری تماس تلفنی کوتاهی با واله شد. واله در سال ۲۰۱۴ میلادی بازداشت شد و مدتی را در زندان در آمریکا گذراند و اکنون در هیوستن زندگی می‌کند.

بونلو در گواتمالا با خواهران “لموس” دیدار داشت. آنان قاچاق مواد مخدر را در سراسر آن کشور گسترش می‌دادند و گهگاه در اعمال خشونت آمیز وحشتناکی شرکت داشتند. نویسنده این کتاب در کولیاچان در مکزیک در مورد زنان مختلفی نوشت که در صفوف کارتل ال چاپو ارتقا یافته اند. یکی از آنان اطلاعاتی برای محاکمه سلطان مواد مخدر ارائه کرد. برخی از خبرچین‌ها در آمریکا زندگی می‌کنند، اما اکثر آنان یا مرده اند و یا پشت میله‌های زندان به سر می‌برند.

بونلو اشاره می‌کند که زنان در باند‌های مواد مخدر همانند کاری که در جامعه انجام می‌دهند در حال کسب قدرت هستند. سوژه‌های او دلایل مختلفی برای درگیر شدن در یک تجارت غیرقانونی داشتند و برخی از آنان مجبور به انجام آن کار شده بودند، اما برخی دیگر از آنان این کار خطرناک را هیجان‌انگیز می‌دانستند. یکی از زنان فعال در قاچاق مواد مخدر می‌گوید:”خطر را دوست داشتم”.

یک نفر دیگر از آنان می‌گوید: “من آدرنالین را دوست داشتم. گاهی اوقات زنان از نامرئی بودن ظاهری خود سود می‌برند از پنهان شدن در پشت کلیشه دختر خوب که قادر به انجام کار‌های بد نیست”.

گزارش تحقیقی در این کتاب چشمگیر است. بونلو مخفیانه به زندانی در گواتمالا رفته تا با “ماریکسا لموس” صحبت کند. وقتی او به شهر زادگاه واله می‌رود یک کشیش را برای حفاظت از امنیت اش با خود همراه می‌کند. نتیجه آن کار دسترسی به حجمی قابل توجه از جزئیات است.

بونلو اشاره می‌کند که در حوزه ادبیات مواد مخدر کمبود اطلاعات در مورد روسای زن باند‌های مواد مخدر وجود دارد. او به ندرت قادر است در طول کتاب تصویر واضحی از شخصیت‌ها ترسیم کند: این که برای مثال، آیا واله شخصیتی خشن و افتضاح داشت یا خیر؟ متاسفانه او و خواننده نمی‌توانند در این باره سخنی بگویند. در عین حال بونلو درک خواننده را از باند‌های مواد مخدر غنی می‌کند. این کتاب مقدمه‌ای ارزشمند برای موضوعی است که سزاوار تحقیق بیش‌تر است.

پیدا کردن همسر برای این خانم 34 ساله سخت شد

یک زن تیک تاکر آمریکایی اعلام کرده هر کس بتواند همسر ایده آل او را برایش پیدا کند ۵ هزار دلار به او جایزه خواهد داد. ایو تیلی ۳۴ ساله که اهل لس آنجلس است، با انتشار ویدئویی در حساب تیک تاک خود از بیش از ۱۰۰ هزار دنبال کننده اش خواست به او در پیدا کردن همسر دلخواهش کمک کنند.

این زن جوان آمریکایی در ویدئوی خود گفت اگر با مردی که به او معرفی کنند ازدواج کند، به آن ها ۵ هزار دلار خواهد داد.

تیلی به دنبال کنندگانش قول داد اگر او را به مرد دلخواهش برسانند حتماً این مبلغ را به آن ها پرداخت خواهد کرد و سپس از معیارهای مورد نظر خود برای انتخاب همسر گفت.

پیدا کردن همسر برای این خانم 34 ساله سخت شد

او در این ویدئو که بیش از ۵۵۶ هزار بازدید داشته، فاش کرد که قبلاً این پیشنهاد را با دوستان و رئیس خود مطرح کرده بود و حالا آماده بود تا آن را مردم نیز در میان بگذارد.

تیلی گفت: «پیشنهادی که دارم این است که اگر مرا به مردی معرفی کنید که با او ازدواج کنم، ۵ هزار دلار به شما می دهم. مهم نیست که تا ابد همسر او خواهم بود یا نه. ممکن است ۲۰ سال دیگر از او جدا شوم. اما اگر مرا به مردی معرفی کنید که با او کارم به ازدواج بکشد و همسرش شوم، ۵ هزار دلار می دهم.»

بعد از هجوم آوردنن کاربران به بخش نظرات، تیلی در ویدئوی دیگری معیارهای خود برای انتخاب همسر را عنوان کرد.

او گفت که می خواهد همسر آینده اش بین ۲۷ تا ۴۰ سال باشد، اهل ورزش باشد، خوس صحبت باشد، دست کم ۱۸۳ سانتیمتر قد داشته باشد، شوخ طبع باشد و بتواند او را دست بیاندازد.

این زن آمریکایی همچنین تأکید که دلش نمی خواهد مردی که با او ازدواج می کند مواد مخدر مصرف کند. او گفت که برایش فرقی نمی کند محل زندگی و عقاید سیاسی یا مذهبی او چه باشد و با اینکه رابطه عاطفی شان به شکل از راه دور باشد مشکلی ندارد.

به گفته ی تیلی، همسر ایده آل او مردی با همان حال و هوای شخصیت چاک بس در سریال Gossip Girl یا متیو مک کانهی است.

پیدا کردن همسر برای این خانم 34 ساله سخت شد

او تأکید کرد از آنجایی که خود قد بلندی دارد، مهم ترین معیارش این است که قد همسر آینده اش حداقل ۱۸۳ سانتیمتر باشد.

تیلی همچنین گفت برای اینکه شخص معرف بتواند پول جایزه را دریافت کند باید نام حقیقی اش در سند ازدواج او ثبت شود.

او بعد از انتشار گسترده ی ویدئویش، در مصاحبه ای با نیویورک پست گفت که با وجود درخواست از کاربران شبکه های اجتماعی برای رساندن او به مرد رویاهایش، خود نیز کماکان قرار گذاشتن با مردان را ادامه داده است، با این حال، امید خود را برای کمک کاربران به او از دست نداده است.

بخش نظرات ویدئوهای تیلی با سیلی از کامنت های کاربرانی مواجه شده است که ادعا کرده اند می خواهند هر چه زودتر مرد ایده آل این تیک تاکر را برایش پیدا کنند تا بتوانند جایزه ی ۵ هزار دلاری او را به دست آورند.

کاربری نوشته: «تو را به هر مردی که پیدا کنم معرفی می کنم.»

کاربر دیگری هم نوشت: «الان دارم این ویدئو را برای هر کسی که می شناسم می فرستم.»

یک کاربر هم نوشت: «من هم به این روش فکر کرده بودم ولی نمی دانستم ایده ی خوبی است.»

و کاربر دیگری نوشته: «ایده ی خیلی خوبی است.»

چگونه استرس و اضطراب خود را مدیریت کنیم؟

دنیای امروز پر از حوادث و اتفاقاتی است که بر استرس و اضطراب انسان دامن می‌زند، حال اگر فشارهای اقتصادی را نیز بر این حوادث بیفزایید، قطعاً چیز خوبی از آب درنمی‌آید.

چگونه استرس و اضطراب خود را مدیریت کنیم؟

با این حال باید دنبال راهکارهایی بود تا بتوان ذهن و فشار‌های روی آن را مدیریت کرد تا از پس مشکلات برآمد. قطعاً استرس و اضطراب در درون همه انسان‌ها هست اما کم‌ و زیاد آن بسته به شرایط زندگی هر فرد متغیر است.

در اینجا قصد داریم راه‌های کنترل و مدیریت استرس و اضطراب را بررسی کنیم:

استرس چیست؟

برای مدیریت کردن استرس خود ابتدا باید بدانیم استرس چیست و دلایل به وجود آمدن آن را بررسی کنیم.

استرس در لغت به معنای فشار و در اصطلاح عامیانه به معنای فشار روانی است. این فشار زمانی به وجود می‌آید که احساس تنش درونی به وسیله یک عامل فشار بیرونی یا درونی ایجاد شود؛ زمانی که این فشار وارد می‌شود فرد به آن واکنش جسمی یا روانی نشان می‌دهد که این واکنش گاه آسیب‌های جسمی یا روحی به همراه دارد.

دلایل بروز استرس

عوامل ایجاد استرس و اضطراب را می‌توان در چند مورد بیان کرد که عبارت‌اند از:

• از دست دادن شغل (شروع یک کار جدید)

• مرگ یکی از اعضای خانواده

• طلاق یا ازدواج

• بیماری یا آسیب برای شما یا عضو نزدیک خانواده

• مشکلات مالی

• جابه‌جایی

• بچه‌دار شدن یا پذیرفتن یک کودک

• مسیر بهبود رفاهی.

همان‌طور که گفتیم، استرس گاهی باعث آسیب‌های روحی و جسمی در فرد شود. نشانه‌های استرس را در زیر می‌خوانید:

• نشانه‌های فکری: این نشانه‌ها با اشکال در تمرکز، ضعف در حافظه، ایجاد تنش، اشکال در تصمیم‌گیری، افکار مغشوش، به تعویق انداختن دائمی کارها، پیش‌بینی بدترین‌ها، بیشتر از حل مساله نگران مساله بودن و به آن فکر کردن خود را نشان می‌دهد.

• نشانه‌های جسمی: این نشانه‌ها عبارت‌اند از: دردهای بدنی، سردردها، گرفتگی عضلات به خصوص در ناحیه گردن و شانه‌ها، کمردرد، خستگی مفرط، حالت تهوع، احساس خفگی، پرش ناگهانی چشم یا لب، احساس لرزش، افزایش وزن یا از دست دادن وزن، دندان‌قروچه کردن، افزایش ضربان قلب، بی‌خوابی و مشکل در خواب، سرگیجه، اسهال یا یبوست، عرق کردن کف دست و یخ کردن انگشتان.

• نشانه‌های احساسی و هیجانی: این نشانه‌ها که بیشترین ضربه را به فرد وارد می‌کند عبارت‌اند از: تحریک‌پذیری و پرخاشگری، کناره‌گیری، ناتوانی در برقراری ارتباط، بدخلقی، گریه کردن، بدگمانی و غرغر کردن، افسردگی و اضطراب، حساسیت بیش‌ازحد به انتقاد، احساس ناامیدی، احساس گناه و ترس غیرمنطقی.

• نشانه‌های رفتاری: اشکال در مدیریت زمان، اشکال در سازماندهی، پراکنده‌کاری و هیچ کاری از پیش نبردن، تغییر در الگوهای خواب و غذا، انجام دادن کارها با عجله، استفاده از الکل و مواد مخدر و سیگار، غیبت از محل کار، بی‌قراری و ناخن جویدن، سرزنش کردن دیگران به خاطر مشکلات، انداختن مسئولیت بر گردن دیگران و قطع ارتباط با دوستان.

راه‌های کنترل استرس و اضطراب

اما برای از بین بردن این دشمن ذهن و جسم چه راه‌هایی وجود دارد؟ قطعاً با توجه به پیشرفت‌های علم روانشناسی راه‌های زیادی برای کنترل استرس و اضطراب وجود دارد، یکی از این راه‌ها مراجعه به پزشک و دریافت داروهای آرامبخش با دُز کنترل‌شده است. اما تمرین‌های ساده‌ای وجود دارد که می‌تواند به فرد مضطرب کمک کند تا بر استرس خود فائق آید.

هدف‌گذاری در کارها

می‌توان با انتخاب هدف‌های کوچک و بزرگ و تلاش برای رسیدن به آنها بر استرس چیره شد. هدف داشتن باعث نشاط و انگیزه در فرد می‌شود و اجازه نمی‌دهد به راحتی استرس و اضطراب بر فرد هدف‌دار چیره شود.

کارها را به تعویق نیندازید

به تعویق انداختن کارها به راحتی می‌تواند موجب مضطرب شدن افراد شود. بنابراین باید سعی کرد که هر کاری را در زمان مناسب خود انجام داد تا موجب استرس نشود.

رابطه بی‌خوابی و استرس

داشتن خواب خوب و باکیفیت قطعاً می‌تواند تضمینی برای سلامت روح و جسم باشد، بدخوابی و بی‌خوابی به راحتی می‌تواند فرد را دچار استرس و اضطراب کند.

مصرف کافئین را کم کنید

مصرف محرک‌هایی مثل کافئین بر استرس و اضطراب می‌افزاید پس اگر فرد مضطربی هستید، مصرف کافئین را کم و محدود کنید تا بر استرس خود دامن نزنید.

ورزش فراموش نشود

ورزش می‌تواند روحیه را تقویت کند و سبب نشاط و شادمانی شود. علاوه بر این، ورزش کردن می‌تواند فرد را از شر اضطراب و تنش‌های درونی رها سازد.

ماجرای ارتباط سیاه زن جوان با برادر شوهرش

رابطه پنهانی زن جوان با برادرشوهرش کار دستش داد.

 فکر نمیکردم تا این حد با برادر شوهرم صمیمی شوم. برادر شوهرم حرکاتی نشان داد که من فهمیدم او عاشق من است و حتی بعد از مدتی با او رابطه جنسی داشتم. اما بعد از مدتی کار به جاهای باریک کشید…

 غیاب فرشید بخاطر مشغله های کاری موجب شد تا رفته رفته برادرش جای او را بگیرد و نقش شوهر را برای همسرش ایفا کند.

ماجرای ارتباط سیاه زن جوان با برادر شوهرش

در یک خانواده متوسط بزرگ شده و پس از دیپلم گرفتن به دلیل قبول نشدن در کنکور و چند سالی در پشت کنکور ماندن، سرانجام با فرشید که او نیز مانند خودم از جامعه ای نه چندان مرفه بود، برخلاف میل باطنیم به دلیل اصرارهای مکرر پدرم و مادرم مبنی بر همان طرز فکر همیشگی که دختر باید زود ازدواج کند وگرنه باید ترشیش را گرفت، ازدواج کرده و وارد دنیای ناخواسته ای شدم که چندان میل وارد شدن به آن را نداشتم.

دیگر چاره ای نبود، بنابراین پس از این ازدواج ناخواسته، پیوسته سعی کردم به اشکال مختلف از قبیل این که دارای همسر خوبی هستم و تا اندازه ای نیز با این درآمد بگیر و نگیر ساخت و ساز ساختمانیش یا به قول خودش بساز و بفروش، به دهانش می رسد، به خودم دلگرمی داده و سعی می کردم مدار زندگیم را بر اساس امید به آینده به پیش ببرم.

اما چه سود که به هر دری که زدم راه به جایی نبردم وهرگامی که برای گرم شدن فضای مه آلود زندگیم طی می کردم، همواره آب در هاونگ کوبیدن و به تمامی بی فایده بود.

فرشید پیوسته از این شهر به آن شهر در حال سفر بود ودر هرجایی که می توانست زمین می خرید و با دیگر همکارانش شروع به ساختن آن می کرد.

گرچه مجبور بودم به دلیل موقعیت شغلی او گاهی مدت ها از او به دور باشم ولی چندان دوری او آسیبم نمی داد زیرا ما تنها از نظر جسمی با یکدیگر در ارتباط بودیم و از ابتدا روح از کالبد زندگی ما رخت بر بسته بود وبسان ساختمان هایی که همسرم می ساخت جنسش از سنگ و سیمان شده بود.

چند سالی گذشت تا در فراسوی گذشت زمان خدا فاطیما دخترم را به ما ارزانی داشت و من باز هم خود را برای اندک زمانی به خواب خرگوشی زده و به امور تربیتی فرزندم و نیازهای مختلف او سرگرم شده تا شاید روح گم گشته زندگی خود را بار دیگر دریافته و در بستر گرمابخش عاطفه های مهربانیش دلگرم بشوم.

روزها همچنان می گذشت و من هنوز در اندر خم کوچه های سرگردانی روز به روز از همسر و روند جاری زندگیم دورتر می شدم و فرشید نیز که شاید خود دریافته بود چندان علاقه ای به او ندارم چندان توجهی به من نداشت و به جای عشق ورزیدن به زندگی تنها سرگرم ساخت و ساز آسمان خراش های بی انتهای خود بود.

در غیاب و نبود فرشید، در بیشتر اوقات این سهیل برادر او که دانشجو و مجرد بود که گاهی به من و برادر زاده اش سری می زد و در برخی از موارد که دخترم بیتابی می کرد ما را با خود به سینما وسایر مراکز تفریحی و گردشی می برد و و همسرم نیز خود از این موضوع با خبر بود و چندان بدش هم نمی آمد که از انجام تکالیفش در قبال خانواده خود شانه خالی کرده و خود را به کوچه های ندیدن و نفهمیدن سراب گونه بزند.

روزها به سرعت در حال عبور از زندگی ناخوشایند من بودند که ناباورانه از نوع نگاه ها و رفتار سهیل دریافتم که او به من علاقمند است و پنداری که چندان بی رغبت نیست که در نبود برادرش، جای خالی او را برای من پر کرده و نقش همسر نداشته ام را برایم بازی کند.

او چندین بار حضوری وغیر حضوری سعی کرد به من بفهماند که باید با او رابطه داشته باشم و من که مدتی بود در شک و تردید رابطه ای پنهانی با او به سر می بردم، سرانجام دل به سرابی دیگر زدم و با او رابطه پنهانی و ویرانگر خود را آغاز کردم.

رفته رفته حس کردم که گویی این بار حسی دیگر به سراغم آمده و در وجودم طنین عشق و محبت به سهیل را طنین انداز کرده است.

دیگر ارتباطم با سهیل بسیار صمیمی و گرم شده بود تا جایی که از هر فرصتی و نبود همسرم سعی می کردیم بیشترین استفاده را کرده و روزها را در کنار یکدیگر بگذرانیم و فکر می کردم چون اغلب بستگان نیز به مانند دیگران فکر می کنند که او به دلیل نبود برادرش با ما در ارتباط است و سعی می کند جای خالی برادرش را در نبود او برای ما پر کند، کسی هرگز به رابطه نامشروع و پنهانی من و سهیل، هرگز پی نخواهد برد و من می توانم هر آنچه را که در مسیر زندگی با همسرم از دست داده بودند در روزهای با او بودن بار دیگر یافته و در آن سوی آسمان خوشبختی با رویاها و آرزوهای زیبایم.

در گذشت زمان چندان درنگی حاصل نمی شد و من خود را به عشق سهیل سرگرم و همسرم نیز که شاید از فضای مه آلود زندگیش خسته شده بود، دل به اعتیاد داده و به تدریج خود را غوطه ور در گرداب مصرف غول آسای مواد مخدر می دید.

دریغ و هزار افسوس که مصرف مواد چه بلای خانمان سوزی است باور پذیر نبود ولی فرشید چنان در سراب مصرف مواد مخدر گرفتار شده که کارش از ساخت وساز به مسافر کشی با ماشینی اوراقتر از خودش رسید و چوب حراج را به تمامی به داشته های زندگی خود زد.

من شاید از سخت تر شدن شرایط زندگیم از نظر مادی اندکی در مضیقه قرار گرفته بودم ولی چندان از اعتیاد همسرم ناراحت نبودم زیرا می دانستم هر اندازه که او در افیون مصرف مواد مخدر فرو رود، من خواهم توانست به آسانی و با فراغ بال بیشتری دلدادگی های خود را با سهیل تقسیم کنم.

گویی گذشت زمان دیگر وجود فرشید را که اکنون چندین بار سابقه زندان وانجام کارهای خلاف را نیز در کوله بار ننگین خود داشت، برایم غیر قابل تحمل کرده بود تا جایی که سعی کردم به هر ترفندی شده سهیل را طعمه خود قرار داده و برای از بین بردن فرشید و رهایی از دست او و رسیدن به سهیل، نقشه ای بکشم، نقشه ای که هرگز در بستر افکار هوس آلود، دیگر چندان به این نمی اندیشیدم که چه فرجامی را برای من و دخترم به ارمغان خواهد اورد.

آری، به سهیل پیشنهاد دادم که اگر علاقمند است که از این نقشه های عروسکی رها شده و برای همیشه در زیر یک سقف با یکدیگر زندگی کنیم، بهتر است وجود برادرش را از صفحه روزگار پاک کند.

سهیل در ابتدا این پیشنهاد من برایش غیر قابل هضم بود و به هیچ عنوان حاضر نبود که تن به کشتن برادرش بدهد اما امان از هوای نفس امارّه که او را نیز به زانو درآورد، تا جایی که من توانستم سرانجام با ترفندهای مختلف، او را به کشتن برادرش راضی کنم.

شبی دخترم فاطیما را بر داشته و به خانه پدرم رفتم و با سهیل نیز از قبل هماهنگ کردم که در نبود من از فرصت نهایت استفاده را کرده و کار را تمام کند، سهیل بیچاره نیز که در برابر عشق هوس آلود من، مدت ها بود که سخت به زانو درآمده بود، آمپول هوا را در رگ های دور از احساس برادرش جاری کرده و پس از آن او را در باغی در اطراف حومه شهرشان دفن کرده بود.

دیری نگذشت که پس از آن که خبر فقدان فرشید در کوچه های شهر پیچید و همگان از فقدان او با خبر شدن، پلیس توانست با سرنخ هایی که از روابط نابه هنجار من وسهیل بدست آورد، هر دوی ما را دستگیر کرده وطبل هوس آلود رسوایی ما در سراسر گیتی طنین انداز و نفرین دوست و غریبه به سوی ما روانه شد.

اکنون دیر زمانیست که هر دوی ما در پشت میله های زندان روز گار تلخ و گناه آلود خود را سپری کرده و در حسرت های بی انتها تنها چشم به آینده مبهم خود دوخته و روزی هزاران بار در درون ناخودآگاه وجدان خود، به محاکمه افکار پلیدمان می اندیشیم که چرا در نامنتهای هوس های پی در پی، تمامی پل های آینده را خراب و دیگران را نیز به اجبار با این گناه نابخشودنی به بازی گرفتیم.

سرنوشت بچه یک زن صیغه‌ای که بدون شناسنامه بود

پژمان زندگی پر فراز و نشیبی داشته است. او ۲۵ سال بیشتر ندارد و به جرم حمل مواد مخدر بازداشت شده است.

سرنوشت بچه یک زن صیغه‌ای که بدون شناسنامه بود

پژمان از زندگی‌اش می‌گوید:

*چرا مواد جابه‌جا می‌کردی؟

کار درستی پیدا نکردم، مجبور بودم شکمم را سیر کنم.

*این همه آدم کار می‌کنند و دست به خلاف نمی‌زنند، آنها هم می‌خواهند شکم‌شان را سیر کنند. تو چرا این کار را کردی؟

من شناسنامه نداشتم؛ هرجا می‌رفتم از من شناسنامه می‌خواستند و من نداشتم.

*چرا؟

من بچه زن صیغه‌ای پدرم بودم. پدرم هم برای اینکه من را پنهان کند برایم شناسنامه نگرفت. مادرم هم که زنی بی‌سواد بود دنبال شناسنامه نرفت.

*از پدرت نپرسیدی چرا این کار را کرد؟

پدرم را یادم نمی‌آید. او در کودکی من فوت کرد به همین خاطر هم هیچ‌وقت او را یادم نمی‌آید.

*چرا پدرت تو را مخفی می‌کرد؟

پدرم زمانی که با مادرم ازدواج کرده بود خیلی پیر بود، او با دختری در سن بچه‌اش ازدواج کرده بود برای همین هم مادرم و من را پنهان کرد، بعد هم که فوت کرد.

*سراغ خانواده پدری‌ات رفته‌ای؟

بله اما من را قبول نکردند. من هم آن‌قدر در بدبختی گرفتار بودم که دنبال شناسنامه و این‌جور چیزها نرفتم.

*از مادرت چه خبر؟

بعد از پدرم با کسی دیگر ازدواج کرد. من یک روز خانه خاله و یک روز خانه مادربزرگ و دایی بودم تا اینکه از شهرمان فرار کردم و به تهران آمدم تا خودم خرجم را بدهم.

*در این مدت فقط کار خلاف کردی؟

چند جا برای کارگری رفتم ولی فایده نداشت. شناسنامه نداشتم، مدرکی نداشتم که معلوم شود چه کسی هستم به همین خاطر پول بسیار ناچیزی می‌دادند، پولی که حتی نمی‌توانستم یک روز شکمم را با آن سیر کنم.

*مواد را از کجا آوردی؟

موادی که من جابه‌جا کردم چند گرم بیشتر نبود. یک نفر به من گفت اگر برایش مواد جابه‌جا کنم به من پول خوبی می‌دهد من هم قبول کردم. در پارک منتظر مشتری بودم که پلیس آمد و من را گرفت.

*فکری برای آینده‌ات داری؟

من در این مدت که زندان بودم خیلی فکر کردم. تصمیم گرفتم از طریق زندان و مددکاران اقدام کنم و شناسنامه بگیرم. به هر حال خانواده پدرم با حکم دادگاه موظف می‌شوند آزمایش بدهند و من را قبول کنند. شاید از این بدبختی نجات پیدا کنم.

بد پوششی و بی‌ حجابی ارزان!

بدپوششی و بی‌حجابی بسیار کم هزینه‌تر و با تنوع بسیار بیش‌تری امکان پذیر است! این یک تضاد در عملکرد و گفتار سیاست‌های کشور است که باید سریعا حل شود.

خلأها و ضعف‌هایی که در جامعه امروز ما برای معرفی پوشش اسلامی و حتی تولید البسه اسلامی وجود دارد، موجب قدرت‌نمایی و تاخت و تاز بیش از پیش فرهنگ و پوشش وارداتی غربی شده است. برای موفقیت در عرصه فرهنگی باید قدرتمند و جذاب ظاهر شد تا از یک مصرف‌کننده به تولیدکننده تبدیل شده و خود مولد باشیم نه مقلد که این مهم می‌تواند راهکاری برای جلوگیری از نفوذ فرهنگی باشد.

انتقاد یک خبرگزاری از بدپوششی و بی‌حجابی ارزان!

بی‌توجهی به بحث عفاف و حجاب از سوی دستگاه‌های متولی این امر و عدم برنامه‌ریزی صحیح در این زمینه به طور قطع آثار زیانبار بسیاری خواهد داشت که نتیجه آن انحطاط فرهنگی و ارزش‌های اخلاقی و سست شدن بنیان خانواده‌ها خواهد بود.مخاطبان خبرگزاری فارس پویشی را با عنوان تولید، واردات و توزیع لباس‌های بدحجاب ممنوع شوددر سامانه فارس من ثبت کرده اند.

ثبت کننده پویش «مهرداد دادخواه» از اصفهان، گفت:«وضعیت فروش لباس‌های مناسب به قدری بد شده است که یک خانم محجبه به سختی می‌تواند یک شلوار بلند و بدون پارگی، یک مانتوی جلو بسته و بلند و … پیدا کند. بدپوششی و بی‌حجابی بسیار کم هزینه‌تر و با تنوع بسیار بیش‌تری امکان پذیر است! این یک تضاد در عملکرد و گفتار سیاست‌های کشور است که باید سریعا حل شود.

برای مقابله با هر جرم یا ناهنجاری ابتدا باید ابزار انجام جرم را از بین برد. مثلا برای مقابله با اعتیاد قبل از اینکه به فکر درمان معتاد باشیم در مرزها از ورود مواد مخدر جلوگیری می‌کنیم و برای مقابله با حمله‌های مسلحانه، ورود و خرید و فروش انواع سلاح را غیرقانونی می‌کنیم ولی متاسفانه در مسئله پوشش، نه با تولید کننده کاری داریم نه با وارد کننده و فقط به مردم می‌گوییم این کار را انجام دهید و آن کار را انجام ندهید؛ تمام فشار در کف جامعه است.

مقابله با متخلف در این امر واجب و لازم است ولی اول باید ابزار جرم را از سطح کشور پاک کرد. تولید، واردات و توزیع (فروش) هرگونه لباس کوتاه، شلوارهای کوتاه، لباس‌های پاره، مانتوهای بی‌دکمه و آستین کوتاه باید متوقف شود. برای فعالیت باید از تولیدکننده و وارد کننده شروع کرد. مغازه دارها قشر ضعیف‌تری هستند تا اجرا شدن طرح کمتر آسیب ببینند؛ هنگامی که تولید و واردات به طور کامل ممنوع شد، بعد از یکی، دوماه توزیع و فروش درکلیه فروشگاه‌ها ممنوع شود. دراین خصوص قانون کاملأ شفاف عمل کند.»

چند ترفند ساده و شگفت‌انگیز برای رفع استرس

فهمیدن اینکه استرس چگونه بر بدن شما تأثیر می‌گذارد، به میزان استرس و مدت‌زمان آن بستگی دارد.

چند ترفند ساده و شگفت‌انگیز  برای رفع استرس

استرس مزمن می‌تواند خطر ابتلا به چندین نوع مختلف زوال عقل از جمله بیماری آلزایمر را افزایش دهد. با‌ این‌حال خبر خوب این است که چندین روش اثبات‌شده به شما در مدیریت استرس کمک می‌کند.

به طبیعت بروید

چند ترفند ساده و شگفت‌انگیز  برای رفع استرس

چندین مطالعه توانایی طبیعت را در کاهش سطح استرس و تقویت سلامت روان نشان داده‌اند. یکی از این مطالعات شامل بررسی نزدیک به ۲۰ هزار شرکت‌کننده بود و نشان داد که گذراندن ۱۲۰ دقیقه در هفته در طبیعت، حس سلامت و تندرستی افراد را افزایش می‌دهد. علاوه‌ بر‌ این، می‌توانید فعالیت‌های تمدد اعصاب مانند مدیتیشن، یوگا، تای‌‌چی، تمرینات تنفسی و آرامش عضلانی را امتحان کنید.


غذاهای مناسب بخورید

چند ترفند ساده و شگفت‌انگیز  برای رفع استرس

طبق گفته انجمن روانشناسی آمریکا (APA)، خوردن رنگین‌کمانی از میوه‌ها و سبزیجات، کاهش مصرف قند و اجتناب از الکل راه‌های بسیار خوبی برای کاهش استرس هستند.


زمانی را برای استراحت اختصاص دهید

چند ترفند ساده و شگفت‌انگیز  برای رفع استرس

پس از تجربه تغییرات و بحران‌‌های بزرگ، مکث و استراحت ضروری است. این کار به‌معنای عدم مرور اخبار و رویدادهای منفی است، حداقل به‌طور موقت. همچنین باید یاد بگیرید که به مسئولیت‌های اضافی «نه» بگویید.


رسانه‌های اجتماعی را قطع کنید

چند ترفند ساده و شگفت‌انگیز  برای رفع استرس

مانند شکر ، APA محدودیت قرارگیری در معرض رسانه‌ها را توصیه می‌کند. این کار می‌تواند به کاهش تأثیر روانی پردازش بسیاری از رویدادها کمک کند؛ اتفاق‌هایی که می‌تواند پاسخ استرس را تحریک کند.


بدانید چه زمانی باید کمک بخواهید

چند ترفند ساده و شگفت‌انگیز  برای رفع استرس

اگر احساس خستگی می‌کنید، از مواد مخدر برای مقابله با استرس استفاده می‌کنید، یا اگر فکر آسیب‌رساندن به خود دارید، باید به‌دنبال مراقبت‌های پزشکی باشید. اینها نشانه‌هایی هستند که سطح استرس شما ممکن است خارج از کنترل باشد.

پزشک می‌تواند با شما بر روی یک برنامه کاهش استرس که ممکن است شامل دارو، تکنیک‌های مدیریت استرس و مشاوره باشد، همکاری کند.