چه کودکانی بیشتر مستعد استرس امتحان هستند؟

چه کودکانی بیشتر مستعد استرس امتحان هستند؟

چه کودکانی بیشتر مستعد استرس امتحان هستند؟

کم‌تر کسی در دوران تحصیل خود استرس امتحان را تجربه نکرده است. در حقیقت همین استرس باعث می‌شود که دانش‌آموزان برای امتحان درس بخوانند، اما همین استرس اگر از حد مناسب فراتر برود، می‌تواند عملکرد فرد را مختل کند و باعث شود که دانش‌آموز نتواند از عهده امتحانش به خوبی بربیاید.

عوامل متعددی می‌توانند روی میزان استرس کودکان در زمان امتحانات موثر باشند، اما برخی از کودکان بیشتر از سایرین مستعد تجربه استرس زیاد و مخرب در زمان امتحان‌ها هستند.

کمال‌گرایی

یکی از گروه‌های مستعد اضطراب امتحان،‌ کمال‌گراها هستند. کمال‌گرا کسی است که انتظار دارد همیشه همه کارها را به بهترین نحو انجام دهد. والدین کمال‌گرا می‌توانند با انتظارات خود،‌ کمال‌گرایی را به فرزند خود منتقل کنند. کمال‌گرایی باعث می‌شود نمره زیر 20 قبول نباشد. کمال‌گرایی باعث می‌شود فرد خطاهای خود را نپذیرد، یا خود را سرزنش کند و یا نسبت به معلم خود خشمگین شود. در مجموع، کمال‌گرایی کودک باعث می‌شود بیشتر از توانش از خود انتظار داشته باشد، به خودش اجازه خطا کردن را ندهد و استرس داشته باشد که مبادا از نمره کامل،‌ نمره کم‌تری بگیرد. گاهی استرس نمره کامل نگرفتن به حدی است که کودک کلا از خیر امتحان می‌گذرد، مثال بسیار آشنای آن، کودکانی هستند که در همه دروس نمره بالایی دارند، اما حاضر به شرکت در کوچکترین مسابقه ورزشی نیستند، مبادا اول نشوند.

احساس مورد غفلت قرار گرفتن در خانه

کودکان به توجه نیاز دارند. مهم‌ترین منبع گرفتن توجه برای کودک،‌ والدینش هستند. اما اگر والدین به اندازه کافی به فرزند خود توجه نکنند چه اتفاقی می‌افتد؟ در مواردی، کودک تصمیم می‌گیرد منبع توجه دیگری پیدا کند. در این موارد،‌ مدرسه، آموزگار و مسئولین مدرسه می‌توانند منابع جایگزین خوبی محسوب شوند. در این صورت،‌ کودک همه توان خود را به کار می‌گیرد تا با گرفتن نمره‌های بالا، همیشه داوطلب بودن،‌ همیشه آماده بودن برای پاسخگویی و همیشه پذیرفتن مسئولیت‌هایی مانند آماده کردن روزنامه دیواری مدرسه،‌ توجه همه را به سمت خود جلب نماید. در شرایطی که توجه مسئولین مدرسه و  به خصوص آموزگار، جایگزین توجه خانواده می‌شود،‌ نمره و نظر آموزگار و مسئولین در جایگاه بسیار مهمی قرار می‌گیرد. بنابراین از دست دادن بهترین نمره‌ها برای کودک می‌تواند به معنای از دست دادن منبع مهم توجه باشد.

عزت‌نفس پایین

زیر اعتماد به نفس،‌ مفهوم مهمی به نام عزت‌نفس نهفته است که اگر چه کم‌تر از آن صحبت می‌شود، اما در واقع بسیار تعیین‌کننده است. اما عزت‌نفس چیست؟

هر کس در ذهن خود در مورد ویژگی‌های خودش تصویری دارد، تصویری که اگر قرار باشد خود را توصیف کند،‌ بدان استناد می‌کند. ویژگی‌هایی که فرد در این تصویر دارد،‌ هر کدام می‌توانند مثبت یا منفی قلمداد شوند. این که برای مثال پرخاشگری یک پسربچه در ذهن خودش مثبت باشد یا منفی، به نظر اطرافیانش و به خصوص والدینش در این مورد بستگی دارد،‌ پسری که مدام با پرخاشگری تحسین به دست آورده در مقایسه با پسری که برای پرخاشگری‌اش توبیخ یا تحقیر شده، ذهنیت متفاوتی در مورد مثبت یا منفی بودن پرخاشگری خواهد داشت.  

وقتی تصور کودک از خود این باشد که خنگ، دست‌و پاچلفتی،‌ بی‌عرضه یا …. است، از خودش انتظار ندارد که به خوبی از عهده امتحان‌ها بربیاید. به خوبی از عهده امتحان برنیامدن همان و شنیدن دوباره سرزنش‌های والدین در مورد خنگی و بی‌عرضگی همان. شما جای چنین کودکی باشید، با شنیدن نام امتحان دچار استرس نمی‌شوید؟


اسنادهای شناختی

فرض کنید در یک امتحان مهم،‌ مثلا امتحان استخدامی کاری که به آن علاقه دارید رد شدید. چه فکر می‌کنید؟ می‌توانید افکار احتمالی خود را روی کاغذ بیاورید؟

فکر می‌کنید: چه‌قدر امتحانش سخت بود. اصلا منصفانه نبود. سوال‌ها را از منابعی که اعلام کرده بودند طرح نکرده بودند و …. (اسناد بیرونی)

یا فکر می‌کنید: چه‌قدر من خنگ شدم. هیچی یادم نمی‌مونه. نتونستم از پس امتحان بربیام و …… (اسناد درونی)

فکر می‌کنید: چه بدشانسی، امتحان پارسال آسون بود، ‌امسال ولی شانس نیاوردم (اسناد ناپایدار)

یا فکر می‌کنید: همیشه همین‌طوره، من خیلی بدشانسم. نشد من توی امتحانی شرکت کنم و از پسش بربیام، ‌از وقتی یادمه همین‌طور بوده و ….. (اسناد پایدار)

فکر می‌کنید: خب، اینم از این،‌ ببینیم امتحان هفته آینده شرکت فلان چی می‌شه. این یکی را باید خوب بگذرونم،‌ خوبه برم خونه بیشتر بخونم (اسناد تعمیم نیافته)

یا فکر می‌کنید: دیگه چه فایده داره،‌ این که این‌طوری شد،‌ دیگه اصلا نمی‌خوام امتحان بدم،‌ چه فایده داره هی امتحان بدم و خراب بشه،‌ بیخود به تجربه‌های شکستم اضافه نکنم، به هر حال که از پسش برنمیام (اسناد تعمیم‌یافته)

کودکان هم اسنادهای خود را دارند و اتفاقات بیرونی را به سبک خاص خود تعبیر می‌کنند. وقتی اتفاق‌های بد، همه با اسناد درونی تعبیر شوند، فرد احساس تقصیر،‌ گناه و عدم اعتماد به نفس خواهد کرد. چنین فردی بیشتر مستعد احساس استرس خواهد بود،‌ به خصوص در زمانی مانند امتحان که قرار است مورد ارزیابی قرار بگیرد،‌ اما پیشاپیش در ارزیابی ذهنی که خودش از خود دارد، مردود است.

همچنین وقتی در موارد منفی،‌ اسنادها پایدار و تعمیم‌یافته باشند، همین اتفاق می‌افتد. فرد با موقعیتی روبرو است که انتظار ندارد از عهده آن بربیاید، در نتیجه دچار استرس می‌شود.

توانایی کم‌تر در مقابل آن‌چه از او انتظار می‌رود

ما هر وقت در موقعیتی قرار می‌گیریم که توانایی‌هایمان خیلی کم‌تر از انتظاراتی است که از ما می‌رود،‌ دچار استرس می‌شویم. ترازویی را تصور کنید که یک کفه آن خیلی سنگین‌تر است. این ترازو، نمی‌تواند در حالت تعادل قرار بگیرد.

توانایی کودک باید به درستی و واقع‌بینانه ارزیابی شود،‌ مهم نیست که والدین دوست دارند فرزندشان تیزهوش،‌ نابغه یا هر عنوان دیگری داشته باشد،‌ مهم این است که توانایی واقعی کودک در چه حدی است و چه‌قدر می‌توان از او انتظار داشت. کودک سطح انتظار را درک می‌کند و وقتی خودش می‌داند توانایی‌های لازم را ندارد،‌ دچار استرس می‌شود.

در شرایطی، حتی ممکن است توانایی وجود داشته باشد،‌ اما برداشت و باور کودک از توانایی‌هایش، کم‌تر از حد واقعی باشد. این ارزیابی کم‌تر، به عزت‌نفس، ارزیابی‌های سایرین، سرزنش‌ها و تشویق‌ها و ….. وابسته است. در چنین شرایطی هم فشار نمی‌تواند کمک‌‌کننده باشد، بهترین راه، ارزیابی واقع‌بینانه،‌ شناخت کافی و تشویق موثر است.

 

7 راز قصه‌گویی موثر برای کودکان- بخش اول

7 راز قصه‌گویی موثر برای کودکان- بخش اول

7 راز قصه‌گویی موثر برای کودکان- بخش اول

در نگاه اول، قصه گفتن خیلی کار ساده‌ای به نظر می‌رسد. مخصوصا اگر قرار باشد از روی یک کتاب بخوانیم که دیگر اصلا کاری ندارد! اما چه می‌شود که قصه‌گویی برخی خیلی به دل می‌نشیند و بچه‌ها و حتی بزرگ‌ترها با آن ارتباط خوب و عمیقی برقرار می‌کنند، اما برخی دیگر به زور هم نمی‌توانند بچه‌ها را بنشانند و برایشان قصه بخوانند؟
قصه خواندن یا قصه گفتن، علیرغم ظاهر ساده‌ای که دارد، نکات و اصولی دارد که برای موثر بودن، باید آن‌ها را رعایت کنید. این اصول البته آن‌قدر مطلق نیستند و در هر خانواده‌ای یا در هر شرایطی ممکن است با هم فرق داشته باشند. مهم این است که اصول را بشناسید و به آن‌ها آگاه باشید.

1. چه زمانی برای قصه‌گویی مناسب‌تر است؟
قبل از هر چیزی، ‌مهم است که چه زمانی برای کودک قصه بگویید. در واقع قصه زمانی موثر است که فرزند شما آرام باشد و به سخنان شما گوش بدهد. وقتی او در حال بازی یا شیطنت است یا حواسش متوجه چیز دیگری است، قصه گفتن بی‌فایده است. در حالی که برخی از والدین،‌ وقتی بچه سرش جای دیگری گرم است،‌ می‌خواهند او را کشان کشان نزد خود ببرند و برایش قصه بخوانند،‌ چون خودشان در آن زمان حوصله قصه‌گویی دارند، بعد هم شاکی می‌شوند که چرا فرزند من علاقه‌ای به قصه و کتاب و امثال آن ندارد!‌

اغلب، همان‌طور که خیلی هم مرسوم است و در فیلم‌ها و سریال‌ها و الگوهای معمول اجتماعی می‌بینیم، قبل از خواب زمان خوبی برای تعریف قصه است. این زمان می‌تواند قبل از خواب شبانه یا خواب بعدازظهر باشد، البته نه در حالتی که کودک شما کاملا خواب‌آلود است و تمرکز کافی برای شنیدن قصه ندارد. حتی در طول روز هم، اگر زمانی را با فرزند خود هستید،‌ تلویزیونی در کار نیست، مهمان ندارید و مثلا دور هم قرار است چای و شیرینی بخورید،‌ در صورتی که فرزندتان آرام باشد و احساس می‌کنید پذیرا است، می‌توانید برایش قصه بگویید و یک فضای خانوادگی صمیمی ایجاد کنید.

2. قصه چه‌قدر طول بکشد؟
این هنر شما است که زمان قصه را طوری تنظیم کنید که فرزندتان خسته نشود و قصه را رها نکند. زمان خیلی دقیقی برای این کار وجود ندارد. برخی بچه‌ها، حوصله و توجه بیشتری دارند، ‌برخی خیلی زود حوصله‌شان سر می‌رود. حتی یک کودک، یک شب خیلی سرحال‌تر است و مدت بیشتری دوام می‌آورد، اما شب دیگر ممکن است خسته باشد و زیاد حوصله نداشته باشد. بنابراین بهترین راه این است که فرزند خود را بشناسید و به علائم خستگی یا کسل شدن در او توجه کنید تا بتوانید به موقع یا قصه را تمام کنید یا آن را به سمتی ببرید که هیجان‌انگیزتر شود.
حتی می‌توانید فرزند خود را در روند قصه‌گویی شرکت دهید تا بیشتر درگیر ماجرای قصه شود. می‌توانید بیان کردن برخی جمله‌ها را به او بسپارید. یا او صدای زمینه را تولید کند یا حتی در تعیین مسیر قصه و اتفاقاتی که می‌افتد، فعالانه نقش داشته باشد. البته اگر تصمیم گرفتید چنین امکانی را به او بدهید،‌ باید حسابی در پردازش داستان ماهر باشید‌، بنابراین اگر در قصه‌گویی تازه‌کار حساب می‌شوید،‌ این خطر را نپذیرید. چون ممکن است مسیر قصه از دست شما خارج شود و در نهایت قصه‌ای بی سر و ته و بدون نتیجه‌گیری روی دستتان بماند!

3. گاهی لازم است مکث کنید
وقتی می‌خواهید مطلب خاصی را به نحوی تاثیرگذارتر بگویید،‌ می‌توانید قبل از آن لحظه‌ای مکث کنید. وقتی مکث می‌کنید، خودبه‌خود باعث می‌شوید توجه کودک به جمله بعدی معطوف شود. این دو جمله را برای خود بخوانید و ببینید چه تفاوتی با هم دارند:
پاندا کوچولو یاد گرفته بود که وقتی عصبانی می‌شود،  بگوید من عصبانی هستم.
پاندا کوچولو یاد گرفته بود که وقتی عصبانی می‌شود (یک لحظه مکث کنید) بگوید من عصبانی هستم.

شاید خودتان در جلسه‌های سخنرانی یا کلاس‌های مختلف دیده باشید که وقتی سخنران یا مدرس می‌خواهد توجه حضار یا شرکت‌کنندگان در کلاس را به خود جلب کند، یا آن‌ها را به سکوت و توجه بیشتر تشویق کند، لحظه‌ای مکث می‌کند. وقتی صدای سخنران یا مدرس لحظه‌ای قطع می‌شود، شنونده،‌ حتی اگر با دقت گوش نمی‌کرده، دقت می‌کند ببیند چه اتفاقی افتاد که صحبت قطع شد و به همین دلیل، توجه بیشتری به جمله بعدی خواهد داشت. در تعریف قصه برای کودک هم دقیقا همین اتفاق می‌افتد.
به علاوه با مکث، جمله بعدی را از قبلی جدا می‌کنید و همین کار باعث می‌شود جمله دوم معنای خاصی پیدا کند.

همچنین می‌توانید در لحظه‌ای که می‌خواهید جمله مهم و تاثیرگذار خود را مطرح کنید، از اسم فرزند خود استفاده کنید. بدین ترتیب توجه او جلب می‌شود:
پاندا کوچولو یاد گرفته بود که وقتی عصبانی می‌شود، نگار، بگوید من عصبانی هستم.

مکث کردن بین تعریف داستان، علاوه بر این که توجه فرزندتان را جلب می‌کند، تعریف قصه را از حالت یکنواختی در می‌آورد. هم فرزند شما به لحن یکنواخت عادت نمی‌‌کند و حوصله‌اش سر نمی‌رود، هم خودتان! چه‌‌طور؟ وقتی قرار باشد قبل از جمله‌های مهم و تاثیرگذار مکث کنید،‌ توجه خودتان هم به ماجرا بیشتر می‌شود، ‌بیشتر درگیر قصه‌گویی می‌شوید و این کار برایتان جالب‌تر می‌شود. در نتیجه دیرتر حوصله‌تان سر می‌رود.

4. کلمه‌ها یا جمله‌ها را با لحن مشخص کنید
می‌توانید علاوه بر استفاده از مکث، برای پررنگ کردن یک جمله،‌ عبارت یا حتی کلمه خاص، وقتی آن را می‌خوانید،‌ صدای خود را عوض کنید. بدین ترتیب، ‌همین تغییر صدا،‌ توجه کودک شما را به خود جلب می‌کند. حتی بعد ممکن است ببینید که در زندگی روزمره، کودکتان از همین جمله‌ها با همان لحن خاص استفاده می‌کند و در واقع از آن‌ها به عنوان یادآورهایی استفاده می‌کند که مطمئنا شما از این شکل کاربردشان راضی خواهید بود‍!

خودتان قضاوت کنید، ‌شما دائم حرفی را به او یادآوری کنید دوست‌داشتنی‌تر است،‌ یا این که خودش با لحن قصه‌هایی که برایش گفته‌اید، ‌همان جمله را به خودش یادآوری کند.
مثلا در طول قصه، دوست خرگوش کوچولو ممکن است با صدایی خاص به او بگوید: «فکر کن! فکر کن! جوابش رو پیدا می‌کنی!»
کودک اگر از این جمله خوشش بیاید و بتواند در زندگی خودش با آن ارتباط برقرار کند، روزهای بعد، وقتی در موقعیتی احساس درماندگی می‌کند یا انتظار دارد والدین جواب حاضر و آماده به او بدهند، با همان صدای دوست خرگوش، این جمله را به خودش یادآوری می‌کند. به جای این که والدین به او بگویند: «باز تو جواب را از ما می‌خواهی؟ خب خودت هم کمی فکر کن. یک کم از مغزت استفاده کن!» به نظرخودتان کدام روش برای هم کودک و هم والدین جذاب‌تر و موثرتر است؟