این خانم یک تنه آمر به معروف حجاب است

یکی از خصلت‌های خوب ما ایرانی‌ها این است که دوست داریم همه مردم حالشان خوب باشد و جامعه ما در امنیت باشد تا خانواده‌ها با خیال راحت در اماکن عمومی، تفرجگاه‌ها،‌ مراکز خرید، سینما،‌ پارک‌ها، سالن‌های ورزشی و هر آنچه به زندگی اجتماعی‌شان مرتبط است، حضور یابند. از آنجایی که ما ایرانی‌ها در وهله اول مسلمان هستیم این روحیه ما هم به توان چند می‌شود، به همین خاطر امر به خوبی‌ها، امر به نیکی‌ها و امر به معروف‌ها هم برای این اتفاق می‌افتد که حال خوب جامعه ما باز هم تداوم داشته باشد و حال خوش خانواده‌ها برای استمرار ایرانی سرافراز و سربلند تداوم یابد. 

این خانم یک تنه آمر به معروف حجاب است

«فاطمه باباشاه» یازده است برای ایجاد حال خوش جامعه عفیفانه ایرانی تلاش می‌کند، او به تنهایی برای امر به معروف فعالیت‌های زیادی داشته است، هر چند این روزها وقتی امر به معروف نام برده می‌شود، ذهن‌ها به سوی حجاب می‌رود، اما فاطمه خانم تنها به این کار نمی‌پردازد،‌ بلکه با استفاده از حس شهروندی‌اش هر آنچه را مخلل امنیت اجتماعی جامعه ببیند، با زبان نرم و مهربان برای طرف مقابل توضیح می‌دهد و دست یاری به سوی او دراز می‌کند تا گره‌ای از مشکلات اجتماعی را باز کند. 

فاطمه اعتقاد دارد اگر هر یک از ما نسبت به جامعه اطرافمان مسؤولیت داشته باشیم، بسیاری از ناهنجاری‌ها با همان کلید مهربانی و عطوفت کاهش می‌یابد. او که به تازگی در رشته علوم قرآن و حدیث در مقطع دکترا قبول شده است، هم اکنون مادر ۲ دختر زیبا و محجبه به نام‌های «زهرا» و «اسرا» است. این عروس چادری فامیل شوهر توانسته در این مدت خانواده همسرش را نیز با خود همراه کند و مهربانی‌ها را به سطح فامیل بکشاند.

قصه امر به معروف این بانو از کجا آغاز شد؟

فاطمه در یک روز گرم تابستان در ۲۹ مردادماه سال ۱۳۶۷ به دنیا آمده است، شاید به همین خاطر شور و اشتیاقش برای امر به معروف و نهی از منکر نه تنها کم نمی‌شود، بلکه هر روز با انگیزه بیش‌تر به کار خودش ادامه می‌دهد. در این میان، واکنش همسرش هم جالب  است چون بارها گفته: «نشده که فاطمه بیرون نرود و بدون هیچ قصه‌ای به خانه برگردد!»

داستان امر به معروف این خانم دکتر آینده از ۱۱ سال پیش یعنی از سال ۱۳۹۱ آغاز شده است، زمانی که در نهج‌البلاغه این روایت از امام علی (ع) را خواند که حضرت (ع) فرمودند: «تمام کارهای نیک، حتی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر چون قطره آبی در برابر دریای پهناور است»، البته او از قبل می‌دانست که امر به معروف واجب شرعی است، اما با خواندن این سخن امام (ع) عزمش را جزم کرد وارد میدان شود. 

در همان روزها،‌ فاطمه خانم روزی در طرح ضیافت اندیشه نهادی رهبری در دانشگاهش شرکت کرد که سخن استاد طرح یک تلنگری دیگر برای او شد، چون استاد گفته بود: محال است شما از سر خیرخواهی و با نیت خالصانه امر به معروف و نهی از منکر کنید و در ذهن آن فرد اثر نگذارد یا در آینده آن فرد اثرگذار نباشد، به شرط اینکه نیت ما درست باشد. خب! همه این‌ها دست به دست هم داد تا فاطمه راهی دیگر را آغاز کند،‌ البته قبل از شروع جدی نیتش، یک امر به معروف برای خودش کرد و با خودسازی درونی‌اش خواست خودش هم مبادی تمام عیار به آداب اسلامی باشد. 


خانواده شاد «فاطمه بابا‌شاه»

امر به معروف این بار به محجبه‌ها!

گروه‌‌های هدف برای این خانم آمر به معروف بیشتر خانم‌هایی بودند که پوشش خوب و سنگینی داشتند، ولی حجابشان کمی مشکل داشت،‌ مثلاً خانم‌های چادری و محجبه‌‌‌ای که موهایشان و مچ دست‌هایشان بیرون بود یا آرایش زیادی داشتند، با آن‌ها صحبت می‌کرد و می‌گفت: حیف شما نیست با این پوششی که برای خودتان انتخاب کردید! این پوشش یک شأنیتی دارد که باید حفظ شود، بعد در این گرما این پوشش را دارید اما حجابتان نقص دارد، خب! ثوابتان را کاملش کنید.

یک جمله معروف درباره تکنیک امر به معروف حجاب

وقتی از فاطمه می‌پرسم که بالاخره امر به معروف و نهی‌از منکر این روزها در جامعه ترکش‌هایی هم دارد، او با لبخند جواب می‌دهد: خدا شاهد است در این ۱۱ سال هیچ برخورد بدی ندیدم، شاید برای اینکه دلم برای آن طرف روبرو می‌سوزد، دوست دارم در تعالی روح و  جسم هموطنم مؤثر باشم. همین چند روز پیش با دخترانم به مسجدی رفتم، خانم جوانی بنا به دلایلی روی صندلی نماز می‌خواند، دیدم موقع سجده انگشت‌های پایش را روی زمین نمی‌گذارد،‌ خب! این عمل نماز را باطل می‌کند، به بهانه تعارف شکلات به سوی او رفتم و بعد از یک خوش‌وبش دوستانه به او گفتم که موقع سجده حواسش به شصت پاهایش باشد، بنده خدا از این نحوه تذکرم خوشش آمد و با خنده گفت: این دفعه حواسم را بیش‌تر جمع می‌کنم.


بیایید با امر به نیکی‌ها حال شهرمان را خوب کنیم

حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان یک جمله معروف درباره تکنیک امر به معروف حجاب خطاب به بانوان دارند: «وقتی می‌‌خواهید امر به معروف کنید، فکر می‌کنید که چرا آن شخص موهایش باد می‌خورد، ولی من مجبورم چند تا پارچه روی هم بپوشم تا حجابم حفظ شود،‌ اگر این طرز فکر را داشته باشید،‌ واقعا آن اثری که باید روی مخاطب داشته باشد را نخواهد داشت!» برای همین فاطمه در دعوت‌هایش به خوبی‌ها به خصوص حجاب این تذکر پدرانه حجت‌الاسلام پناهیان همیشه جلوی چشمش است. 

خصلتی که به خانواده ۴ نفره سرایت کرده است

حالا که این روزها وضعیت حجاب و عفاف در کشور مانند ماه‌های قبل نیست، فاطمه با چالش‌های جدیدی روبرو شده است، اگر امر به معروف او به روزی یکبار کفایت می‌کرد، الان هر کجا می‌رود، تعداد امر به معروف‌هایش از تعداد انگشتان دست بیش‌تر شده است،‌ او که سرش برای این کارها درد می‌کند،‌ هر منکر یا ترک معروفی را می‌بیند بی‌تفاوت نمی‌تواند گذر کند، خصلتش نیز به خانواده چهار نفره‌شان هم سرایت کرده است. او باز تأکید می‌کند اگر تذکر یا گوشزد ما از سر دلسوزی باشد،‌ قطعاً آن فرد می‌فهمد و پذیرا می‌شود.

ترفندهای یک بانو برای بیرون کردن آقایان از واگن بانوان

البته فاطمه سعی می‌کند از نظر قانونی و شرعی با سنجیدن شرایط، تذکر زبانی را به قول خودش «خواهرانه» انجام دهد. گاهی شده که در اماکن عمومی وقتی دیده هنجارهای اسلامی رعایت نمی‌شود،‌ سعی می‌کند با خونسردی همراه با مردم و یا حمایت مدیر مجموعه، امر به معروفی نیکو به جا بگذارد. به طور مثال در ایام اغتشاشات واگن بانوان پر از آقایان می‌شد،‌ فاطمه از خانم‌های حاضر در مترو کمک می‌گرفت تا آقایان مزاحم را از واگن بیرون کنند. تنها با این سؤال که «خانم‌ها شما الان از این شرایط راضی هستید؟»، جمعیت با او همراه می‌شدند و می‌گفتند: نه! بعد فاطمه ادامه می‌داد: می‌‌دانید این حقوق اجتماعی و قانونی شما است که در حال پایمال شدن است؟ همین رد و بدل شدن پاسخ‌ها و جواب‌های کوتاه موجب می‌شد که در ایستگاه بعدی مترو با کمک بانوان، تعدادی زیادی از آقایان را از واگن بیرون کنند.

یا اینکه روزی وقتی فاطمه دید آقایان در صندلی واگن بانوان نشستند،‌ او بانوی مسنی را جلو برد و از آن آقایان خواست بلند شوند و جایشان را به خانم مسن دهند، اما هیچ کدام از جایشان بلند نشدند‌! در این اثنا یک خانم بی‌حجاب این صحنه را دید و از آقایان گلایه کرد: «چرا از جایشان بلند نمی‌شوید!». آرام آرام جو واگن علیه آقایان شد و آقایان دیدند که اوضاع بر وفق مراد نیست و مجبور شدند در ایستگاه بعد از واگن خارج شوند.  


 واگن بانوان؛ یعنی ورود آقایان ممنوع

چرا حال خانم‌های بدحجاب بی‌دلیل گرفته می‌شود؟

البته ماجراهای فاطمه خانم در مترو تمامی ندارد. روزی در مترو او خانم کشف حجابی را دید که همه نگاه‌ها به خصوص آقایان به سمت او بود، فاطمه برای اینکه آن خانم کم‌تر در معرض دید بقیه قرار بگیرد، تلاش کرد هم قدم با او گام بردارد. آن خانم از حضور فاطمه در کنارش تعجب کرد و فهمید منظوری دارد. به هر حال، فاطمه در پله برقی وقتی سر صحبت را با او باز کرد و گفت: ماشاءالله خیلی زیبا هستی! آن خانم از سخن فاطمه جا خورد و تنها نگاهش کرد. وقتی فاطمه نامش را پرسید، بدون مقدمه به آن خانم گفت:‌ حیف شما نیست این چهره و جمالی که خدا به شما داده است را اجازه می‌دهید هر کسی ببیند، در روایت داریم «نگاه حرام» تیری از تیرهای شیطان است، نگاه حرام انرژی منفی دارد و روی روح شما می‌نشیند، بعد تأثیراتی روی روح شما دارد که خودت نمی‌دانی منشاء این حال بد شما کجاست؟ در حالی که منشا آن از سوی نگاه‌‌های حرامی که به شما شده است، این مواردی که گفتم کاملاً از نظر علمی ثابت شده است. وقتی صحبتش تمام شد، خانم روسری اش را جلو کشید و گفت: قبول، من امتحان می‌کنم تا خودم حرف شما رو درک کنم و لبخندی زد و از هم خداحافظی کردند.

حتی یک تذکر دوستانه جا را برای تضییع حقوقتان تنگ می‌کند

حال اگر برای خرید لباس به پاساژ یا بازارچه‌‌ای رفتید یا هوس یک گشت و گذار در پارک محله‌تان داشته باشید،‌ شاید حضور حیوانات بدون قلاده را تجربه کرده باشید. این مورد را هم فاطمه از نزدیک دیده است که خانمی با سگش به بازارچه آمده بود و قلاده هم نداشت. این سگ با ورودش به بازارچه موجب ترس کودکان شده بود، فاطمه مدتی را منتظر ماند تا صاحب سگ را پیدا کند، به آرامی سوی او رفت و گفت: «عزیزم! می‌دانی آوردن سگ آن هم بدون قلاده در هر جای دنیا جرم است و حتی در برخی کشورها جریمه دارد، این را من نمی‌گویم بیا با گوشی‌ام در فضای مجازی یک جستجو کنیم، آن وقت می‌بینی که این کار شما حقوق دیگران را زیر پا می‌گذارد». آن خانم وقتی دید اطرافیان به او خوب نگاه نمی‌کنند، سگش را در بغل گرفت و از بازارچه بیرون آمد. 

«فاطمه بابا شاه» تنها نمونه‌ای کوچک از هزاران بانوانی است که تلاش دارند حال جامعه را خوب کنند. آن‌ها یک‌تنه وارد میدان شدند تا با امر به معروف امنیت جامعه را بالا ببرند و خودشان هم از این حال خوب نفع ببرند.

ز‌نان اسپانیا و علاقه زیادی که به چادر دارند

ز‌نان اسپانیا و علاقه زیادی که به چادر دارند

باحجاب/  این چادر با حدود سه قرن قدمت اصطلاحا “سایا ای مانتو” نامیده میشود. زنان شهر چادر را طوری میپوشند که تنها یک چشمشان پیداست. ‌

‌بخش بیرونی چادر از مخمل سیاه و بخش درونی از ساتن سفید است. صد سال پیش این پوشش در شهر کادیز ممنوع شد، اما سرانجام بانوان مجوز پوشیدن دوباره آنرا دریافت کردند و اکنون با افتخار در مراسم سنتی به تن میکنند. ‌

این حجاب به کشور پرو در آمریکای جنوبی نیز راه یافته بود و زنان در برابر کشف حجاب مقاومت زیادی نشان دادند اما سرانجام استعمارگران با مدهای فرانسوی بر آنها غلبه کردند.

حجاب اسپانیایی استان کادیس، نماد شهر بخر دلا فرونترا است. این چادر با حدود سه قرن قدمت اصطلاحا سایا ای مانتو نامیده می‌شود.

 

زنان شهر چادر را طوری می‌پوشند که تنها یک چشمشان پیداست. بخش بیرونی چادر از مخمل یا پشم سیاه و بخش درونی از ساتن سفید است.

از سال ۱۹۳۶ این پوشش ممنوع شد، اما سرانجام بانوان مجوز پوشیدن دوباره آنرا دریافت کردند و اکنون با افتخار در مراسم سنتی به تن می‌کنند.

این حجاب به کشور پرو در آمریکای_جنوبی نیز راه یافته بود و زنان در برابر کشف حجاب مقاومت زیادی نشان دادند اما سرانجام استعمارگران با مدهای فرانسوی بر آنها غلبه کردند. 
 
 
 

چه شد که در دهه شصت دختران دانشجو به چادر کشدار علاقه‌مند شدند؟

چه شد که در دهه شصت دختران دانشجو به چادر کشدار علاقه‌مند شدند؟

بیا نی نی/ متن زیر صحبت های سرکار خانم فروز رجایی فر از دانشجویان پیرو خط امام درباره تاریخ چادر بعد از انقلاب و نسبت چادر با انقلابی گری است: در واقع قبل از انقلاب چادر مشکی حجاب سنتی خانم‌های مرفه و معمولا خانه‌دار محجبه بود؛ که حتی غالبا بدون روسری و مانتو و روی لباس مهمانی و به نحو روگرفتن استفاده می‌شد. و چادر گل‌گلی پر رنگ و بندرت روشن، حجاب زنان سنتی کم‌برخوردار یا دورتر از مرکز بود که معمولا پیراهن و شلوار گشاد به مدل سنتی و روسری یا چارقد هم داشت. اما کسانی که به نحو مکتبی و انتخابی و با مطالعه و مبارزه با نفس محجبه شدند، به لحاظ این که بیشتر تیپ دانشجو و در رشته‌های مهندسی و پزشکی بودند و کلا برخاسته از قشر سنتی نبوده و مدرن بودند، برای پوشش بیشتر حجاب، تونیک(نه مانتو) و شلوار و روسری(نه مقنعه) رو انتخاب کردند. اتفاقا شلوار هم ممکن بود همان جین باشد که قبلا هم می‌پوشیدند و تونیک معمولا از پارچه با رنگ سنگین و اسپرت(نه گلدار و شاد) و بلندتر از بلوز و کوتاه‌تر از مانتو بود. بندرت بین بچه‌های مذهبی دانشکده ما(پلی‌تکنیک)، کسی با چادر و مقنعه بود و اگر در بیرون و رفت وآمد هم چادر داشت، در محیط دانشکده، برمی‌داشت. و اما در لانه که بودیم، تقریبا تا بعد از عید ۵۹، ما کماکان با پوشش اسلامی جدید بودیم؛ که بدلیل عدم عرضه آماده اون در فروشگاه‌ها، خودمون می‌دوختیم. تعداد کمتری هم دخترهای چادری بودند که باز هم در محیط لانه بعضیشون ممکن بود بدون چادر باشند. بعد از عید شاید اوایل اردیبهشت بود که دو نفر خانم طلبه، وارد لانه و به خوابگاه و جمع دخترهای پلی‌تکنیک اضافه شدند. این دو نفر که از قم می‌آمدند با چادر بودند و شروع به تبلیغ چادر در میان ما کردند که شما که تا این‌جا رو اومدین، بقیه‌اش رو هم بیاین و چادر حجاب کامل‌تریه و … کم کم ما هم پذیرفتیم؛ به این علت که تصور می‌کردیم در دعوای اسلام فقاهتی با روشنفکری دینی، ما باید در کنار امام و اسلام فقاهتی بایستیم. پس شروع به تهیه چادر کردیم. اون هم چادرهای مشکی بسیار ارزان؛ نه از جنس‌های گران و گلدار خانم‌های پولدار سنتی(معروف به چادر کلوکه سوییس) نشونه جدیدالچادر بودنمان هم این بود که چادرمون کش داشت! چون بلد نبودیم روی سر بدون دست نگهش داریم و دستهامون رو هم برای کارهای دیگر لازم داشتیم! هیچوقت هم بلد نشدیم مانند خانم‌های سنتی رو بگیریم☺️! لازمه بگم که در اون زمان بچه‌های لانه خیلیییییییی بین مردم اعتبار داشتند و در واقع مردم ایران همگی خودشون رو خط امام می‌دونستند. حالا ما در لانه بودیم و اون‌ها بیرون!

چادری شدن ما موجب شد که موجی از پذیرش چادر در دانشجویان دختر و خانواده‌هاشون ایجاد بشه و طرفداران این جریان هم در هر جا که بودند برای تشبه به دانشجویان خط امام و اعلام همراهی با اون‌ها به سمت چادر برن. بخصوص در شهرستان‌ها این مساله نمود داشت و بارز بود. همزمان با این موج در تابستان اموزش و پرورش شروع به جذب نیرو برای امور تربیتی کرد که یک جریان انقلابی مشابه لانه محسوب می‌شد و خانم‌هایی که بیرون بودند و چادری شده بودند، برای پیوستن به این نهاد جدید مشتاقانه و بشدت فعال شدند….

نهایتا این موج اقبال خانم‌ها به مذاق آقایان هم خوش آمد و برای کل اموزش و‌پرورش یا در بعضی شهرستان‌ها به لحاظ رزونانس با بافت سنتی، جنبه الزامی- با قانون یا بدون قانون- پیدا کرد و بعد هم شد آنچه نباید می‌شد! و کشید به چادرهای مشکی آویزان بر پشت صندلی بعضی خانمها در اطلاعات فرودگاهها و جاهای دیگر

به پیج اینستاگرامی «بیا نی نی» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar