معنی اسم ریما چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسامی مشابه ریما)

اسم ریما
معنی اسم ریما در زبان عربی، «پایان روز تا تاریکی» و مجازا به معنای زیباست. همچنین معنی دیگر این اسم، «آهو» ذکر شده است. نام ریما فراوانی کمی در سازمان ثبت احوال دارد و یک اسم خاص به شمار می‌رود.

اسم ریما

 

بیا نی نی | بخش مادر و کودک – یک نام مناسب باید به سادگی تلفظ شود و همچنین دارای معنای نیکو و پسندیده باشد. در میان ، ریما یکی از اسامی خوش آوا و جزء  است که طرفداران خاص خود را دارد. آهنگ عربی ریما به خوانندگی خانم فیروز، بسیار معروف است و همچون لالایی برای کودکان به کار می‌رود. اگر به دنبال انتخاب این اسم برای فرزند خود هستید، در این مطلب معنی اسم ریما به همراه نکات دیگری آورده شده است؛ با ما همراه باشید.


آنچه در این مطلب آمده است:

  • معنی اسم ریما
  • اسم‌های مشابه
  • ابجد اسم ریما
  • متن و عکس نوشته اسم ریما

معنی اسم ریما

  • نام ریما با ریشه عربی، تلفظ دیگری برای ریم بوده و ریم به معنای “پایان روز تا تاریکی” است؛ مجازا به معنای “زیبا”.
    (آهنگ عربی ریما به خوانندگی خانم فیروز، بسیار معروف است و همچون لالایی برای کودکان به کار می‌رود. )
  • معنای دیگر نام دخترانه ریما به عربی «آهو» است.
نکته: واژه ریما در زبان یونانی به معنای کرگدن است؛ اما این واژه در یونانی به عنوان اسم دخترانه به کار نمی‌رود. 
 
نوع اسم دخترانه
ریشه اسم عربی
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود دارد.
فراونی بیش از ۱۰۰ نفر

 

اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه ریما

رودین، روزبه، روزبهان، روزمهر، روهینا، روژبین، روژمان، رویین

اسم‌های دخترانه مشابه ریما

رونيا، روبیتا، رونیکا، روجا، روحا، ، روشان، روشن، روناک، رونیکا، روژا، روژان، روژین، روژینا، رویا

 

 

ابجد اسم ریما

  • ابجد کبیر اسم ریما برابر است با: ۲۵۱
  • ابجد صغیر اسم ریما برابر است با: ۸

 

 اسم ریما

 

متن و عکس نوشته اسم ریما

ریمای عزیزم؛ نازنین همسرم؛

شب که می‌رسد به خودم وعده می‌دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
صبح که فرا می‌رسد و نمی‌توانم بگویم،
رسیدن شب را بهانه می‌کنم.
و باز شب می‌رسد و صبحی دیگر…
ومن هیچ وقت نمی‌توانم حقیقت را بگویم
بگذار میان شب و روز باقی بماند؛
که چقدر دوستت دارم…

❋❋❋❋❋❋❋❋❋

ریما دلبندم؛ دختر زیباروی من؛

دوست داشتنت بزرگترین نعمت دنیاست
مرا شاد می‌کند و لبخند را به دنیایم هدیه می‌کند
حتی این روزها گاهی پرواز می‌کنم
من این دوست داشتن را بیشتر از هر چیز در این دنیا دوست دارم …

 

عکس نوشته اسم ریما

 

آدم‌ها توی یک زندگی یک نفر بخصوص را می‌خواهند که برایش درد دل کنند،

بی‌آنکه بترسند،

بی‌آنکه هراس داشته باشند از حرف‌هایشان،

یک نفر که آن‌ها را‌‌ همانطور که هستند دوست داشته باشد،‌

همانطور غمگین،‌‌

همانطور شیطان،

همانطور پرحرف،

همانطور ساکت،

همانطور غُرغُرو

و‌‌ همانطور شلخته!
آدمی که وقت آمدنش آرام شوی

و مثل چشمه از حرف‌های نگفته قُل قُل کنی و بجوشی…

“تو برای من همان یک نفری ریمای مهربانم”

 

سخن آخر

ریما جزو ، با ریشه عربی است که بسیار خوش آوا بوده و در ایران به ندرت به کار می‌رود، ولی در کشورهای عرب همسایه مورد استقبال بسیاری از والدین است. برخی از افراد معتقد هستند که ریما دارای ریشه یونانی است، اما بسیاری از منابع ریشه اسم ریما را عربی ذکر کرده‌اند. نظر شما در مورد اسم ریما چیست؟ آیا این اسم را برای فرزند خود می‌پسندید؟ چه اسامی دیگری می‌شناسید که به این اسم شبیه باشند؟ لطفا نظرات و دیدگاه‌های خود را با ما و سایر مخاطبان بیا نی نی به اشتراک بگذارید. 

اگر به دنبال  هستید، با  نیز در بیا نی نی آشنا شوید.

معنی اسم بژوین چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسامی مشابه بژوین)

اسم بژوین
معنی اسم بژوین به عنوان یک اسم دخترانه کردی، “زمین سرسبز”، ذکر شده است. بژوین یک اسم خوش آواست که در سازمان ثبت احوال فراوانی بسیار کمی دارد.

اسم بژوین

 

بیا نی نی | دسته مادر و کودک – جوامع و مذاهب مختلف، به خصوص دین اسلام، در مورد انتخاب یک نام نیکو و شایسته برای فرزند، تاکید فراوانی داشته‌اند. می‌توان گفت نام مناسب و پسندیده، حق فرزند است؛ چراکه کودک برای انتخاب نام خود اختیاری ندارد و این والدین هستند که وظیفه دارند، یک نام مناسب برای او برگزینند. بژوین یکی از اسامی  زیبای دخترانه با ریشه کردی است که دارای فراوانی بسیار کمی در سازمان ثبت احوال بوده و مورد پسند آن دسته از والدینی است که به دنبال اسامی دخترانه خوش آوا و کمیاب می‌گردند. 


آنچه در این مطلب آمده است:

  • معنی اسم بژوین
  • اسم‌های مشابه
  • ابجد اسم بژوین
  • متن و عکس نوشته اسم بژوین

معنی اسم بژوین

معنی اسم بژوین /bežvin/ “زمین سرسبز”، ذکر شده است. 

سایر معانی

  • زمین پرگیاه و علف
  • پاک
  • درختی محکم مانند آبنوس
  • هستی بخش
نوع اسم دخترانه
ریشه اسم کردی
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود دارد
فراوانی بیش از ۱۰۰ نفر

 

اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه بژوین

بسام، باتیس، باراد، باربد، بارشین، بارمان، بارِزان، بامداد، باهر، بهبد، بهدین، بهراد، بهرنگ،بهفر، بهمنش

اسم‌های دخترانه مشابه بژوین

بژیو، باران، بوران، بالین، بامین، باوان، بهارین، بهامین، بانو، بانواز، باهِره، بهدیس، بهنوش، بهکامه، بهین

 

 

ابجد اسم بژوین

  • ابجد کبیر اسم بژوین برابر است با: ۷۵
  • ابجد صغیر اسم بژوین برابر است با: ۲۱

 

 اسم بژوین

 

متن و عکس نوشته اسم بژوین

دختر نازنینم بژوین جان؛
روزگارت بر مراد / روزهایت شاد شاد / آسمانت بی غبار
سهم چشمانت بهار / قلبت از هر غصه دور / بزم عشقت پر سرور
بخت و تقدیرت قشنگ / عمر شیرینت بلند / سرنوشتت تابناک
جسم و روحت پاک پاک…

✿♡✿♡✿♡✿♡✿♡✿♡✿♡

نازنین دخترم؛ بژوین قشنگم؛

نمی‌خواهم دکتر یا مهندس شوی….
می‌خواهم یاد بگیری که مهربان باشی…
می‌خواهم تا فرصت داری کودکی کنی…
شاد باشی و سرزنده….
حتی اگر ضعیف ترین شاگرد کلاس شدی…
پشت همان میز آخر هم می‌توان از زندگی لذت برد…
هیچکس به ما نگفته بود لحظه‌ای بایستیم و کودکی کنیم….

 

عکس نوشته اسم بژوین

 

بژوین مهربانم؛

چه فرقی می‌کند عزیزم

مهر باشد یا آبان و آذر ماه

وقتی تو باشی و پاییز باشد

باران، برگ‌ها و ابر باشد

زندگی رنگ دیگری دارد…

و تو همیشه سرسبزی

 

سخن آخر

بژوین یک اسم پنج حرفی دخترانه با ریشه کردی و از  است، که خیلی از والدین به دلیل فراوانی کم، این نام را برای فرزند خود برمی‌گزینند. فراوانی این اسم زیبای دخترانه بسیار کم و نادر است و تاکنون توسط تعداد کمی از والدین برای نامگذاری فرزند انتخاب شده است. نظر شما در مورد اسم بژوین چیست؟ آیا این اسم را برای فرزند خود می‌پسندید؟ چه اسامی دیگری می‌شناسید که به این اسم شبیه باشند؟ لطفا نظرات و دیدگاه‌های خود را با ما و سایر مخاطبان بیا نی نی به اشتراک بگذارید.

همچنین اگر به دنبال دیگر  برای فرشته کوچک و دوست داشتنی خود هستید، می‌توانید با  نیز در بیا نی نی آشنا شوید.

معنی اسم حسین چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسامی مشابه حسین)

اسم حسین
معنی اسم حسین به عنوان یکی از اسامی زیبا و مذهبی پسرانه، “صاحب جمال، خوب، نیکو” ذکر شده است. حسین یکی از اسامی پرطرفدار در بین مسلمانان و با فراوانی بسیار بالا در سازمان ثبت احوال است.

اسم حسین

 

بیا نی نی | دسته مادر و کودک – در دین اسلام داشتن یک نام نیکو و پسندیده یک ارزش محسوب می‌شود و می‌تواند در روحیه و جسم انسان تاثیرات شگرف و مثبتی به همراه داشته باشد. به همین دلیل، شایسته است هر مسلمانی برای فرزند خود، یک نام خوب و بامعنا انتخاب کند. در میان اسامی مذهبی پسرانه، حسین از جمله اسم‌های پسرانه خوش آوا با معنای نیکو و پسندیده است که طی چندین دهه گذشته همیشه در زمره اسامی با فراوانی بالا در سازمان ثبت احوال بوده است.


آنچه در این مطلب آمده است:

 

معنی اسم حسین

معنی اسم حسین “صاحب جمال، خوب، نیکو” ذکر شده است. حسین (در اعلام) “نام امام سوم شیعیان و پسر علی ابن ابی طالب (ع) و حضرت فاطمه (س)” است. 

سایر معانی

  • زیبا
نوع اسم پسرانه 
ریشه اسم عربی 
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود دارد.
فراوانی بیش از یک میلیون و هشتصد هزار نفر

 

اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه حسین

حمزه، حاتم، حادید، ، حافظ، حامی، حامین، حانان، حامد، حمید

 اسم‌های دخترانه مشابه حسین

حمده، حمرا، حمیده، حمیرا، حاتمه، حارثه، حامده، حانیه، ، حدیث، 

نام‌های ترکیبی با حسین

ابتدای نام: حسین رضا، حسین سالار، حسین طاها (حسین طه)، حسین فربد، حسين‌علی، حسين‌مهدی

انتهای نام: احمدحسین، اميدحسین، اميرحسين، امين‌حسين، حامدحسین، عارف‌حسین، عبدالحسین، عطاحسین، علی حسین، عماد‌حسین، غلام‌حسین

 

همچنین بخوانید:

 

ابجد اسم حسین

  • ابجد کبیر اسم حسین برابر است با: ۱۲۸
  • ابجد صغیر  اسم حسین برابر است با: ۲۰

 

 اسم حسین

 

شعر با اسم حسین

 

حسین و حسن را شناسم حقیقت
به دو جهان گل و یاسمین محمد

(ناصرخسرو)

—————♥♥—————

صاحب عالم عادل حسن‌الخلق حسین

آنکه در عرصهٔ گیتیست نظیرش مفقود

به جوانمردی و درویش نوازی، مشهور

به توانگردلی و نیک نهادی، مشهود

(سعدی، مواعظ)

—————♥♥—————

ور کشتن تو دهند فتوی

در کشتن خود به تاختن باش

مانند حسین بر سر دار

در کشتن و سوختن حسن باش

(عطار)
 
 

متن و عکس نوشته اسم حسین

 

حسین جانم؛

زندگی زیباست
یعنی
درست از همان لحظه‌ای که
تو
تمام زندگی‌ام شدی…

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

حسین مهربانم؛

قلبم را به تو دادم که عشق منی، با تو آمدم، آمدم تا جایی که تو می‌خواهی
با تو می‌آیم، می‌آیم به هر جا که بروی، با تو می‌روم، می‌روم هر جا که بروی …
نیست جایی که بی تو باشم، نیست هوایی که بی تو نفس کشیده باشم 
نیست یادی در قلبم جز یاد تو، نیست مهری در وجودم جز مهر تو
نیست جایی بی عطر نفس‌های تو، نیست راهی بی یاد نگاه تو
همه جا خاطره، همه جا عشق، همه جا عطر حضور تو
چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تواند…

 

عکس نوشته اسم حسین

حسین عزیزم؛ بهترینم؛

با عشق عهد بستیم و تا آخر عمر بر همان عهد هستیم.

عهدی برای عشق، عشقی که نه کهنه می‌شود و نه فراموش.

نه عادت می‌شود و نه تکراری!

 

سخن آخر

انتخاب نام‌های محبوب از نظر روانشناسی می‌تواند سهم مهمی در موفقیت و زندگی اجتماعی فرد داشته باشد. لازم به ذکر است که اسم حسین از آن دسته از اسامی پسرانه است که به دلیل خوش آوایی، اقبال عمومی مخاطبان، معنی مناسب و بسیاری از دلایل دیگر در زمره محبوب‌ترین و بهترین اسم‌های پسرانه، مخصوصا در میان خانواده‌های مذهبی، قرار می‌گیرد. طبق بررسی آمار و اطلاعات دقیق سازمان ثبت احوال از سال ۱۳۸۰ تا سال ۱۳۹۶، حسین دارای فراوانی بسیار بالایی بوده است. پیشنهاد می‌کنیم اگر به دنبال نام‌‌های دیگر پسرانه برای فرزند خود هستید، با  در بیا نی نی آشنا شوید.

 نظر شما در مورد اسم حسین چیست؟ لطفا نظرات خود را با ما و سایر کاربران بیا نی نی در میان بگذارید.

معنی اسم دلارام چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسامی مشابه)

اسم دلارام
دلارام یکی از اسامی زیبای دخترانه با ریشه فارسی است که طرفداران خاص خود را دارد. معنی اسم دلارام “موجب آرامش خاطر، محبوب، معشوق”، ذکر شده است.

اسم دلارام

 

بیا نی نی | دسته مادر و کودک – در هنگام نامگذاری سعی کنید نامی برای کودک خود انتخاب کنید که برای او عزت نفس آورده و مناسب تمام دوره‌های زندگی شخص باشد. به یاد داشته باشید که فرزند شما همیشه کودک باقی نمی‌ماند و انتخاب یک اسم نامناسب ممکن است باعث شود که او در سنین بالا با اسمش دچار مشکل شود. در میان اسامی اصیل دخترانه، دلارام از جمله اسم‌های خوش آوا با معنای زیبا و ریشه فارسی است. در این مطلب معنی اسم دلارام، فراوانی و اسم‌های مشابه آن آورده شده‌ است.


آنچه در این مطلب آمده است: 

  • معنی اسم دلارام
  • اسم‌های مشابه
  • ابجد اسم دلارام
  • شعر با اسم دلارام
  • متن و عکس نوشته اسم دلارام

معنی اسم دلارام

معنی اسم دلارام /delārām/ موجب آرامش خاطر، محبوب، معشوق”، ذکر شده است.

سایر معانی

  • با آسودگی خاطر
  • آرامش دهنده دل
نوع اسم دخترانه
ریشه اسم فارسی
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود دارد.
فراوانی بیش از ۷۰۰۰ نفر

 

اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه دلارام

داریو، دادمهر، دارا، داراب، داران، دارمان، دارنوش، داریا، دارینوش، داریوش، داشاب، داشاد، دانا، دانش، دانشیار، دانوش، دانیار، دانیال، داو، داور، داوود، داوید، دایان

اسم‌های دخترانه مشابه دلارام

دادلی، دارانا، دارینا، دارینه، دالیا، دامینه، دلسا، دانژه، دانیا،

 

 

ابجد اسم دلارام

  • ابجد کبیر اسم دلارام برابر است با: ۲۷۶
  • ابجد صغیر اسم دلارام برابر است با: ۱۵

 

 اسم دلارام

 

شعر با اسم دلارام

 

گرهیچ شبی وصل دلارام توان یافت
با کام جهان هم ز جهان کام توان یافت

(خاقانی)

✤✤✤✤✤✤✤✤✤✤

نوشتند پس نام صد نامور

فروزندهٔ تاج و تخت و کمر

از آن صد یکی نام بهرام بود

که در پادشاهی دلارام بود

از این صد به پنجاه بازآمدند

پر از چاره و پرنیاز آمدند

ز پنجاه بهرام بود از نخست

اگر جست پای پدر گر نجست

(فردوسی، شاهنامه)

✤✤✤✤✤✤✤✤✤✤

دلارام نهان گشته ز غوغا

همه رفتند و خلوت شد برون آ

برآور بنده را از غرقه خون

فرح ده روی زردم را ز صفرا

(مولوی، دیوان شمس)

✤✤✤✤✤✤✤✤✤✤

تو در آیینه دیدی صورت خویش

به چشم من دری صدبار از آن بیش

ترا گر بر زبان گویم دلارام

دهانم پر شکر گردد بدین نام

(نظامی، خسرو و شیرین)

 

متن و عکس نوشته اسم دلارام

دلارام جان؛ همسرم؛

آمدی و زندگی‌ام عاشقانه شد.

ماندی و شب‌های من پربیا نی نی شد.

باران باریدی و همه خانه تازه شد.

مانند خورشید بتاب تا دلم بیشتر عاشقت شده و آرام گیرد.

♥✣✣✣✣✣✣✣✣✣✣✣✣♥

دلارام عزیزم؛ مهربانترین من؛

مرا نگاه کن که نگاه من با نگاه تو هزار حرف نگفته دارد.

دستم را بگیر که دست‌هایم با دستان تو رازهای نهان دارد.

تو آرامبخش قلب منی

 

عکس نوشته اسم دلارام

 

دلارام؛ همه عمر و زندگی من؛ 

هم نفس، ای که با تو یک نفس عاشقم
هم زبان، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه‌ام را می‌گویم
حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت
که در این سکوت می‌توان یک دنیا عشق را خواند
چه با شوق می‌خوانم چشمانت را
و چه عاشقانه گرفته‌ایم دست‌های یکدیگر را…
 

سخن آخر

دلارام یک اسم شش حرفی دخترانه با ریشه اصیل فارسی است که طرفداران زیادی داشته و این اسم را می‌توان جزو یکی از  دانست. نظر شما در مورد اسم دلارام چیست؟ آیا این اسم را برای فرزند خود می‌پسندید؟ چه اسامی دیگری می‌شناسید که به این اسم شبیه باشند؟ لطفا نظرات و دیدگاه‌های خود را با ما و سایر مخاطبان بیا نی نی به اشتراک بگذارید.

در پایان پیشنهاد می‌کنیم که اگر به دنبال  ایده‌های بیشتری برای نام فرشته کوچک خود هستید، با  در بیا نی نی آشنا شوید.

معنی اسم الیار چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسامی مشابه الیار)

اسم الیار
الیار یک اسم پسرانه با ریشه ترکی است. معنی اسم الیار، “یار و یاور ایل، دوست و رفیق ایل، یار شهر و ولایت” ذکر شده است. این اسم دارای فراوانی کمی در سازمان ثبت احوال است.

اسم الیار

 

بیا نی نی | بخش مادر و کودک – در هنگام نامگذاری یک نام نیکو برای کودک به یاد داشته باشید که نام کودک شما باید با پیشینه خانوادگی‌تان همخوانی داشته باشد. بهتر است موقعیت جغرافیایی و محلی که در آن زندگی می‌کنید را در نظر گرفته و متناسب با آن فرهنگ و محل، نامی مناسب برگزینید. در میان اسامی پسرانه با ریشه ترکی، الیار نامی زیباست که طرفداران خاص خود را دارد. اگر به دنبال معنی اسم الیار، فراوانی و نام‌های مشابه آن هستید، تا انتهای این مطلب با ما باشید.


آنچه در این مطلب آمده است:

  • معنی اسم الیار
  • اسم‌های مشابه
  • ابجد اسم الیار
  • متن و عکس نوشته اسم الیار 

معنی اسم الیار

معنی اسم الیار /elyār/ به عنوان یک اسم پسرانه با ریشه ترکی “یار و یاور ایل، دوست و رفیق ایل، یار شهر و ولایت” ذکر شده است.

نوع اسم  پسرانه
ریشه اسم ترکی
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال اين نام در فهرست نام‌های مورد تاييد سازمان ثبت احوال وجود دارد.
فراوانی بیش از ۲۰۰۰ نفر


اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه الیار

 ایشا، ایلا، ایلشَن، ایلمان، ایلیاد، ایلیار، ادریس، ارکین، اروین

اسم‌های دخترانه مشابه الیار

ادرینا، ادلیا، ادنا، ادیبه، ایرسا، ایرن، ایل‌ناز، ایلانا، ایلیکا، ایناز،

 

ابجد اسم الیار

  • ابجد کبیر اسم الیار برابر است با: ۲۴۲
  • ابجد صغیر اسم الیار برابر است با: ۸

 

اسم الیار

 

متن و عکس نوشته اسم الیار 

الیار جان؛

لمس کن کلماتی را که برایت می‌نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست…
تا بدانی نبودنت آزارم می‌دهد…
لمس کن نوشته‌هایی را
که لمس ناشدنیست و عریان…
که از قلبم بر قلم و کاغذ می‌چکد
لمس کن گونه‌هایم را
که خیس اشک است و پر شیار…
لمس کن لحظه‌هایم را…
تویی که می‌دانی من چگونه
عاشقت هستم
لمس کن این با تو نبودن‌ها را
بدان که همیشه عاشقت می‌مانم
دوستت دارم ای بهترین بهانه‌ام…

✱✤✤✱✱✤✤✱✱✱✤✤✱

 الیار نازنینم؛ پسرم؛

روزی مردی می‌شوی خیلی شبیه پدرت و به تو افتخار خواهیم کرد.

جانِ مادر

یادت بماند برای مرد شدنت جوانی‌ام را داده‌ام

ثمره جوانی‌ام

از تو انتظاری ندارم جز اینکه همیشه همینطور مرد باشی

مردی واقعی…

 

عکس نوشته اسم الیار

 

تنها بهانه زندگی من؛ الیار من؛

دوستت دارم و این دوست داشتن را همه جا فریاد می‌زنم

دلم برای هر لحظه در آغوش کشیدنت پر می‌زند

تو هدیه خدایی و تنها تو را می‌توانم به خدا بسپارم.

 

سخن آخر

الیار یک اسم پنج حرفی پسرانه با ریشه کردی و از جمله اسم‌های خوش آوا با معنی زیباست که بدون نگرانی می‌توانید برای فرزند دلبند خود انتخاب کنید. این اسم  دارای تلفظ راحت و فراوانی کمی است و برای آن دسته از والدینی که فراوانی کم یک نام برایشان اهمیت  دارد، گزینه بسیار مناسبی است. لطفا نظرات خود در رابطه با اسم الیار و معنای آن، با ما و سایر همراهان عزیز بیا نی نی در میان بگذارید.

در پایان پیشنهاد می‌کنیم که اگر به دنبال  هستید، با  در بیا نی نی آشنا شوید.

معنی اسم رادمان چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسامی مشابه رادمان)

اسم رادمان
معنی اسم رادمان، “رادمنش، بخشنده، با سخاوت” ذکر شده است. رادمان یکی از اسامی خاص پسرانه با ریشه اصیل فارسی است که برای نامگذاری فرزند گزینه مناسبی است.

اسم رادمان

 

بیا نی نی | بخش مادر و کودک – اگر اسم منتخب شما، بسیار نامانوس و ناآشناست یا تلفظ و نوشتن آن دشوار است، بهتر است در تصمیم گیری خود در مورد آن نام تجدید نظر کنید، زیرا قرار است کودک شما با این نام بزرگ و شناخته شود. در میان نام‌های اصیل پسرانه، رادمان از جمله  است که طرفداران زیادی دارد و خوش آوا و دارای معنای پسندیده است. در ادامه این مطلب، با معنی اسم رادمان، فراوانی این نام و همچنین سایر اسم‌های مشابه آن بیشتر آشنا خواهیم شد.


آنچه در این مطلب آمده است:

  • معنی اسم رادمان
  • اسم‌های مشابه
  • ابجد اسم رادمان
  • شعر با اسم رادمان
  • متن و عکس نوشته اسم رادمان

معنی اسم رادمان

معنی اسم رادمان /rādmān/ “رادمنش، بخشنده، با سخاوت” ذکر شده است. 

لازم به ذکر است که برخی معتقد هستند که اسم رادمان از ترکیب دو واژه “راد” و “مان”تشکیل شده است که واژه “راد” به معنی بخشنده و جوانمرد و “مان” معادل من و کوتاه شده منش است.

سایر معانی

  • (در اعلام) از شخصیت‌های شاهنامه، نام یکی از سرداران خسروپرویز پادشاه ساسانی
نوع اسم پسرانه
ریشه اسم فارسی
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود دارد.
فراونی بیش از ۵۰۰۰ نفر

 

اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه رادمان

رادین، راتین، رادان، رادوین، راستین، رامان، رامتین، رامسین، رایین، رامین

اسم‌های دخترانه مشابه رادمان

رابیا، راتا، راحیل، راحمه، رونیا، راشل، رامسینا، رامش، رامشین، رامونا، رامیلا، رانا، راویس، راژان، رایا، رایان، رایکا

 

 

ابجد اسم رادمان

  • ابجد کبیر اسم رادمان برابر است با: ۲۹۶
  • ابجد صغیر اسم رادمان برابر است با: ۱۷

 

اسم رادمان

 

شعر با اسم رادمان

 

چوگردوی و شاپور و چون اندیان

سپهدار ارمینیه رادمان

نشستند با شاه ایران براز

بزرگان فرزانه رزمساز

چنین گفت خسرو بدان مهتران

که ای سرفرازان و جنگ آوران

هر آن مغز کو را خرد روشنست

ز دانش یکی بر تنش جوشنست

(فردوسی، شاهنامه)

 

متن و عکس نوشته اسم رادمان

رادمان عزیزم؛ بهترینم؛

وقتی همه دنیا علیه ما بود تو محکم پشت من ایستادی
تو منو قوی‌تر و شجاع‌تر کردی 
تو باعث شدی احساس دوست داشته شدن کنم
تو به من جسارت بخشیدی تا وارد چالش‌های جدید بشم 
تو به من اطمینان دادی که برای مقابله با هر پیش آمدی در زندگی تنها نیستم
دوستت دارم و برای داشتنت سپاسگزارم

 

عکس نوشته اسم رادمان

 

رادمان جان؛

میان همهمه برگ‌های خشک پاییزی 

فقط ما مانده‌ایم که هنوز از بهار لبریزیم

برای من که دلم چون غروب پاییز است

صدای گرم تو از دور هم گرم و دل‌انگیز است…

 

سخن آخر

همان طور که اشاره شد، رادمان یک اسم پسرانه شش حرفی با ریشه اصیل فارسی است که از دید بسیاری از والدین یک اسم پسرانه جدید و امروزی محسوب می‌شود. این اسم، جزو  است که علاوه بر آوای زیبا، معنی زیبایی هم دارد. نظر شما در مورد اسم رادمان چیست؟ آیا به نظر شما این نام برای فرزند پسر شما مناسب است؟ لطفا نظرات ارزشمند خود را با ما و سایر کاربران بیا نی نی در میان بگذارید.

در پایان پیشنهاد می‌کنیم برای آشنایی با سایر اسم‌های پسرانه و نکات مهم در فرآیند نامگذاری کودک با   نیز در بیا نی نی آشنا شوید.

معنی اسم سدنا چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسم های مشابه سدنا)

اسم سدنا
معنی اسم سدنا، “خدمت کردن کعبه، سجده کننده بر خانه خدا”، ذکر شده است. سدنا یکی از اسامی زیبای دخترانه محسوب می‌شود که تاکنون مورد پسند بسیاری از والدین بوده است.

 اسم سدنا


بیا نی نی |
بخش مادر و کودک – 
در میان ، سدنا از جمله  بوده و بسیار خوش آواست. در این مطلب به بررسی معنی این اسم و نیز ریشه، حروف ابجد کبیر و صغیر و … آن می‌پردازیم. با ما همراه باشید.


معنی اسم سدنا

 اسم سدنا /sadenā/ از ترکیب “سَدن” +”الف (اسم ساز )”، به معنای  “خدمت کردن کعبه – سجده کننده بر خانه خدا”، معنا شده است.

نوع اسم دخترانه
ریشه اسم فارسی، عربی
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود دارد.
فراوانی بیش از ۱۷۰۰۰ نفر


اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه سَدِنا

، سورنا، سورین، سوما

اسم‌های دخترانه مشابه سَدِنا

سورنا، سونیا، سوفیا، سوره، سوریا، سوزان، سولماز، سولینا، سومیا، سومیتا، سونای، سونیا، سوژا، سوگند، ، سوین، سوما، سوگل، ، سودا

 

 

ابجد اسم سدنا

  • ابجد کبیر اسم سدنا برابر است با: ۱۱۵
  • ابجد صغیر اسم سدنا برابر است با: ۱۶

 

اسم سدنا


متن و عکس نوشته اسم سدنا

سدنا جانم؛ دختر کوچولوی عزیزم
از وقتی وارد زندگیم شدی هیچ چیزی مثل قبل نیست
زندگی بدون تو رو نمی‌تونم تصور کنم عزیزم
به داشتنت افتخار می‌کنم و دوستت دارم…

❤❤❤❤❤❤❤❤❤

سدنا نازنینم؛ عزیز دلم؛
دلم می‌خواهد تمام لحظه‌های شیرینی که با تو دارم را قاب بگیرم
تا حتی یک ثانیه از این خاطرات فراموش نشوند
امیدوارم با گذشت هر سال، زندگی خوشی‌های بیش‌تری برای تو به ارمغان آورد…

عکس نوشته اسم سدنا


سدنا
عزیزم؛

از نگاهت خواندم تو همانی که من می‌خواهم ،
آنقدر پیش خود گفتم می‌خواهت ،
که آخر سر تو شدی مال من ،
شدی یار و عشق بی پایان من!
از نگاهت خواندم ، چند سطر از شعر زندگی را …
نگاهم کردی
و خواندی آنچه چشمانم مرا دیوانه کرده است ،
و آخر فهمیدی که قلبم تو را انتخاب کرده است!
چه انتخاب زیبایی بود ،
از همان اول هم دلم به دنبال یکی مثل تو بود ،
و اینک پیدا کرده ام تو را ،
تویی که دیگر مثل و مانندی نداری،
در قلبت جز من ،
جایی برای کسی نداری!

 

 سخن آخر

به یاد داشته باشید که نام نیکو و مناسب نقش بسیار تعیین کننده در هویت، اعتماد به نفس کودک و حتی موقعیت اجتماعی او در آینده دارد. در اصل، نام هر فرد بخش جدا ناپذیری از شخصیت و هویت او است. سدنا  از جمله بوده که ریشه عربی – فارسی دارد. نظر شما در مورد این اسم چیست؟ آیا اسم سَدِنا را برای فرزند خود می‌پسندید؟ چه اسامی دیگری می‌شناسید که به این اسم شبیه باشند؟ لطفا نظرات و دیدگاه‌های خود را با ما و سایر مخاطبان بیا نی نی به اشتراک بگذارید. در پایان پیشنهاد ما به شما این است که با دیگر نیز در بیا نی نی آشنا شوید.

معنی اسم روژان چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسامی مشابه روژان)

اسم روژان
معنی اسم روژان،”روزها” ذکر شده است. از دیگر معانی این اسم زیبای دخترانه با ریشه کردی، می‌توان به “روشنایی و زندگی” اشاره کرد. روژان از اسامی دخترانه با فراوانی نسبتا بالا در سازمان ثبت احوال است.

 اسم روژان

 

بیا نی نی | دسته مادر و کودک – بسیاری از والدین از زمان کودکی در رویای خود، یک نام را دوست داشته‌اند و آن را بارها در ذهن خود برای نامگذاری کودک خود مرور کرده‌اند. به یاد داشته باشید که این نام شاید در زمان شما نامی رایج و محبوب بوده است، اما آیا امروزه هم یک اسم محبوب و دوست داشتنی به حساب می‌آید؟! بنابراین اهمیت بسزایی دارد که والدین سعی کنند، یک نام جدید و به روز با معنای پسندیده برای کودک خود انتخاب کنند. در میان  اسامی کردی دخترانه، روژان یکی از ، و از جمله نام‌های دخترانه خوش آواست که فراوانی بالایی در سازمان ثبت احوال دارد.


آنچه در این مطلب آمده است:

  • معنی اسم روژان
  • اسم‌های مشابه
  • ابجد اسم روژان
  • متن و عکس نوشته اسم روژان

معنی اسم روژان

 اسم روژان /ružān/ به معنای “روزها” ذکر شده است.

سایر معانی

  •  در بعضی متون کهن روژان به معنی “آفتاب و پرتوی خورشید” به کار رفته است. 
  • روشنایی
  • زندگی
نوع اسم دخترانه
ریشه اسم کردی
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود دارد.
فراونی بیش از ۲۱۰۰۰ نفر

 

اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه روژان

رودین، روزبه، روزبهان، روزمهر، روهینا، روژمان، رویین

اسم‌های دخترانه مشابه روژان

رُونيا، روژینا، روجا، روحا، روسانا، ، روشان، روشن، روناک، رونیکا، روژدا، روژین، رویا

 

 

ابجد اسم روژان

  • ابجد کبیر اسم روژان برابر است با: ۲۶۴
  • ابجد صغیر اسم روژان برابر است با: ۲۱

 

 اسم روژان

 

متن و عکس نوشته اسم روژان

 

روژان، روشنایی زندگی من
فاصله به اندازه‌ای نیست که بتواند آتش سوزان قلبم نسبت به تو را خاموش کند
منتظر زمانی هستم که دوباره با هم خواهیم بود

“دوستت دارم خیلی زیاد”

∴∴∴∴∴♥∴∴∴∴∴

روژان عزیزم؛

«گذشته» زمانی است که ما را به هم رساند
«حال» زمانی است که ما را از هم جدا کرده
و «آینده» تو را نزدیک من نگه می‌دارد
درست کنار قلبم…

 

اسم روژان

گوش کن!

صدای نفس‌های پاییز را می‌شنوی؟

و این زیباترین فصل خدا می‌آید

هم‌سفر زندگی‌ام، روژان من؛

غم و اندوهت را 

به برگ‌ریزان درختان آویزان کن 

چرا که چند روز دیگر می‌ریزند و می‌روند…

 

سخن آخر

روژان از جمله  است که علاوه بر این که دارای آوایی دلنشین است، معنا و مفهوم نیکو و پسندیده‌ای دارد و تاکنون مورد استقبال بسیاری از والدین برای نامگذاری فرزند دخترشان بوده است. این نام برای آن دسته از والدینی که پیشینه کردی دارند، معمولا گزینه مناسبی است. نظر شما در مورد اسم روژان چیست؟ آیا اسم‌های دیگری می‌شناسید که به نام روژان شبیه باشند؟ لطفا نظرات ارزشمند خود را با ما و سایر کاربران بیا نی نی به اشتراک بگذارید.

همچنین می‌توانید برای آشنایی با دیگر نام‌های دخترانه، مطلب  و  را در بیا نی نی مطالعه کنید.

معنی اسم روناک چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسامی مشابه روناک)

اسم روناک
معنی اسم روناک، “درخشان، تابناک” است. روناک یکی از اسامی زیبای دخترانه با ریشه کردی است که طرفداران خاص خود را دارد.

 اسم روناک

 

بیا نی نی | دسته مادر و کودک –  اگر قرار است حس دلنشین پدر و مادر شدن را تجربه کنید و قصد دارید برای فرزند خود نامی انتخاب نمایید، بهتر است زمان زیادی را به این امر اختصاص دهید تا بتوانید نامی شایسته روی فرزندتان بگذارید. در میان  روناک جزو  اسامی کردی دخترانه، است که طرفداران خاص خود را دارد. اگر یکی از گزینه‌های انتخابی شما روناک است، در ادامه این مطلب، با ما همرا باشید.


آنچه در این مطلب آمده است:

  • معنی اسم روناک
  • اسم‌های مشابه
  • ابجد اسم روناک
  • متن و عکس نوشته اسم روناک

معنی اسم روناک

اسم روناک /runāk/ به معنای “روشن، درخشان، تابناک” است.

نوع اسم دخترانه
ریشه اسم کردی
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود دارد.
فراونی بیش از ۱۲۰۰۰ نفر

 

اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه روناک

رودین، روزبه، روزبهان، روزمهر، روهینا، روژبین، روژمان، رویین

اسم‌های دخترانه مشابه روناک

رُونيا، روبیتا، روجا، روحا، روزا ، روزانا، روسانا، ، روشان، روشن، روشنا، رونیکا، روژا، روژان، روژدا، روژیا، روژیار، روژین، رویا

 

 

ابجد اسم روناک

  • ابجد کبیر اسم روناک برابر است با: ۲۷۷
  • ابجد صغیر اسم روناک برابر است با: ۱۶

 

 اسم روناک

 

متن و عکس نوشته اسم روناک

روناک عزیزم؛ 

زمانی که به آسمون شب با هزاران بیا نی نی نگاه می‌کنم،
چشمای تو رو یادم می‌یاد،
بخاطر اینکه اون‌ها مثل بیا نی نی‌ها می‌درخشن
وقتی که به خورشید نگاه می‌کنم،
یاد تو می‌افتم،
چون تو روشنایی بخش زندگی من هستی…

✤✤♥✤✤✤✤♥✤✤✤♥✤✤✤

 

عکس نوشته اسم روناک
 
 روناک جان؛ 

صدای گام‌های تو

ضربان زندگی من است

با من راه بیا

هنوز تشنه‌ی زنده بودنم

“دوستت دارم” هایت را به کسی نگو

نگه دار برای خودم؛ من جانم را برای شنیدنش

کنار گذاشته‌ام . . .

✤✤♥✤✤✤✤♥✤✤✤♥✤✤✤

 

سخن آخر

روناک یک اسم پنج حرفی با ریشه کردی است که برای نامگذاری فرزند دختر انتخاب مناسبی است. این نام زیبای دخترانه را می‌توان جزو اسامی خاص دخترانه هم به حساب آورد. نظر شما در مورد اسم روناک چیست؟ آیا این اسم را برای فرزند خود می‌پسندید؟ چه اسامی دیگری می‌شناسید که به این اسم شبیه باشند؟ لطفا نظرات و دیدگاه‌های خود را با ما و سایر مخاطبان بیا نی نی به اشتراک بگذارید. اگر هم به دنبال سایر اسم‌های دخترانه هستید، می‌توانید با فهرستی از اسامی کمیاب دخترانه در بیا نی نی آشنا شوید.

فهرست کامل اسم پسر اصیل ایرانی با معنی

نام های ایرانی اصیل، اسامی ایرانی، نام های اصیل ایرانی با معنی
فهرستی از نام های اصیل ایرانی با معنی و به ترتیب حروف الفبا برای شما گردآوردی کرده‌ایم. این نام‌ها شامل اسامی پسرانه ایرانی اصیل می‌باشد.

بیا نی نی | دسته مادر و کودک – برگزیدن نامی شایسته برای فرزندان یکی از مهم‌ترین وظایفی است که پدر و مادر بر عهده دارند. این انتخاب نام هم جذاب است و هم گاهی گیج کننده و از این جهت در اختیار داشتن مجموعه‌ای از نام‌ها و معنای آن‌ها بسیار می‌تواند کمک کننده باشد. انتخاب نامی اصیل، زیبا و با معنی می‌تواند حتی در آینده و بزرگسالی کودک تاثیرگذار باشد. خیلی از مردم با انتخاب نام های اصیل ایرانی با معنی برای فرزندانشان سعی می‌کنند اصالت و ایرانی بودن خود را نشان دهند.

نام های ایرانی اصیل، اسامی ایرانی، نام های اصیل ایرانی با معنی


آنچه در ادامه خواهید خواند:
  • اسم پسر اصیل ایرانی شاهنامه
  • اسم پسر اصیل ایرانی با معنی
    • آ،  الف،  ب،  پ،  ت ،  ج،  چ،  خ،  د
    • ر،  ز،  ژ،  س،  ش
    • ف،  ک،  گ،  م
    • ن،  و،  هـ،  ی

اسم پسر اصیل ایرانی در شاهنامه

در ادامه لیستی از نام پسر ایرانی از شخصیت های شاهنامه بر اساس حروف الفبا برای شما گرداوری شده است.

آ. » اردشیر، اردوان، ارژنگ، ارمایل، اسفندیار، اشکبوس، اشکش، اغریرث، الکوس، الوا، الیاس، اندمان، اهرن، اوستا، ایرج، ایزدگشسپ، آبتین، آذر افروز _ آذرافروز، آذرگشسپ، آذرمهربرزین، آرش، آرمان، آرمین، آزادسرو، آیین گشسپ، آرون

ب. » بابک، باربد، بارمان، بالوی، براهام، برته، برزمهر، برزین، برسام، بندوی، بهرام، بهروز، بهزاد، بهمن، بوذرجمهر، بوراب، بیژن، بیورد،

پ. » پرمایه، پرموده، پرویز، پشنگ، پشوتن، پلاشان، پولادوند، پیران، پیروز، پیروز خسرو، پیروز شاپور، پیلسم

ت. » تاجبخش، تاجور، تباک، تخواهر، ترخان، تژاو، تلیمان، تهم ، تهمتن، تهمورث، تهمورس، تور، تورج

ج. » جانفروز، جانوسيار، جم، جمشيد ، جمهور، جهانبخش، جهانجو، جهن

چ. » چنگش

خ. » خاقان، خرداد، خسرو، خسرو پرویز، خشاش، خضر، خوزان، خوشنواز

د. » دادبرزین، دارا، داراب، داراپناه، دارمان، دشمه، دمور

ر. » رادبرزین، رادفرخ، رادمان، رام، رام برزین، رامان، رای، رزمهر، رستم، رشنواد، رهام، رهنمون، روزبه، رویین، ریو

ز. » زادشم، زال، زرتشت، زردهشت، زروان، زریر، زنگوی، زهیر، زواره،

ژ. » ژوپین

س. » ساسان، ساوه، سپند، سپنسار، سپهر، سپهرم، سرخه، سرکش، سروش، سلم، سهراب، سوفرا، سیاوش – سیاوخش، سینار

ش. » شاپور، شادان برزین، شاهوی، شباهنگ، شغاد، شم، شماخ، شماساس، شنگل، شهرگیر، شهریار، شید ، شیدسب،  شیدوش، شیرزاد، شیرزیل، شیروی، شیرویه

ط. » طغرل، طورگ، طوس، طینوش

ف. » فرامرز، فراهین، فرخ، فرخزاد، فرشیدورد، فرطوس، فرغان، فرهاد، فرود، فروهل، فریان، فریبرز، فریدون، فور، فیروز

ق. » قارن، قباد، قراخان، قیصر

ک. » کاکله، کاموس، کاوه، کاووس، کاویان، کتماره، کسرا، کشواد، کنارنگ، کندر، کهرم، کهیلا، کوت، کورنگ، کوهیار، کیارش، کیخسرو، کیومرث

گ. » گردوی، گرزم، گرسیوز، گرشاسپ، گرگین، گروخان، گروی، گستهم، گشتاسپ، گشسپ، گشواد، گودرز، گیو

ل. » لهاک، لهراسپ

م. » ماخ، مانی، ماه آذر، ماهان، ماهیار، مرزبان، مزدک، منذر، منوچهر، منوشان، مهبود – مهبد، مهراس، مهران، مهربنداد، میرین، میلاد

ن. » نرسی، نریمان، نستار، نستور، نستوه، نعمان، نوش آذر، نوشیروان، نوشین روان، نیاطوس، نیوزار

هـ . » هجیر، هرمز، هرمزد، هشیار، هوشنگ، هوم، هومان، هیشوی

ی. » یزدگرد، یلان سینه

 

اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (نام های پسرانه)

با توجه به طولانی بود این مطلب، در صورتی که به دنبال اسم پسر ایرانی با شروع خاصی می گردید، پیشنهاد می کنیم با کلیک بر روی هر یک از حروف موجود در جدول زیر به اسم دلخواه مدنظر خود برسید. بطور مثال اگر به دنبال اسم پسر ایرانی اصیل با ه می گردید، بر روی حرف “ه” در جدول زیر کلیک کنید. انجام این کار باعث جابجا شدن اتوماتیک شما در همین صفحه خواهد شد.

لیست کامل اسامی پسر
آ الف ب پ ت ج چ خ
د ر ز ژ س ش ف ک
گ ل م ن و ه ی  


توجه:
نام‌های اصیل ایرانی فاقد حروف عربی هستند (ث، ح، ذ، ص، ض، ط، ظ، ع، غ و ق)

اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (آ)

آبان : نام روز دهم از هر ماه شمسی، نام فرشته ی موکل آب و تدبیر امور مسائل آبان ماه 
آبتین : نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی، روح کامل، انسان نیکو
آبستا : اوستا
آتروپات : نام والی آتروپاتن (آذرآبادگان)، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست
آترین : نام پسر اوپدرم در زمان داریوش بزرگ، آتشین و سرخ فام، پر انرژی
آتش : فروغ و روشنایی
آتین : در زبان زند و پازند جدید، نو، بوجود آمده
آذربرزین : نام موبدی بوده، آتش باشکوه
آذرآیین : نام پسر آذرساسان، نام چهارمین آتشکده از هفت آتشکده ایرانیان
آذرافروز : نام پسر مهرنوش پسر اسفندیار، روشن کننده آتش 
آذرباد : نام موبد موبدان روزگار شاپور دوم، پاینده و نگهبان آتش
آذرخش : صاعقه، برق
آذرفر : دارای شکوه وجلالی چون آتش، نام یکی از بزرگان عهد هخامنشی
آذرکیوان : آتش بزرگ، از موبدان بزرگ شیراز در روزگار حافظ
آذرمهر :  مهربانی خورشید، نام موبدی است در زمان کواد
آراد : نام فرشته‌ی موکل بر دین و تدبیر امور روز آراد، نام روز بیست و پنجم ماه شمسی، (در پهلوی) آرای، آراینده
آرتین : منسوب به آرت، پاکی و تقدس، نام هفتمین پادشاه ماد
آردا : آرشا، مقدس
آرش : درخشنده، پهلوان و یکی از بهترین تیراندازان ایرانی
آرشام :  دارای زور خرس، پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان هخامنشی
آرشان : مرد، نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
آرمان : آرزو، خواسته، کمال مطلوب
آرمین : آرامش، مرد همیشه پیروز
آریا : اصیل و آزاد، فرمانده ارتش ایران در روزگار کورش
آریامن : آرامش دهنده، نام فرمانده ناوگان دریایی خشایار شاه
آریامنش : دارای خوی و رفتار آریایی، نام پسر داریوش
آریامهر : برخوردار از محبت آریایی، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی 
آریوبَرزَن : آتش ایرانی، دلاور و پهلوان؛ سردار داریوش سوم
آزاد : رها، صاحب اختیار
آزادمنش : راد، جوانمرد، دارنده خوی آزادگی
آزادمهر : پر مهر و عطوفت
آژمان : بی زمان
آستیاک : مار افسانه‌ای، از صورت‌های فلکی، نام چهارمین و آخرین پادشاه ماد
آوید : دانش و خرد، مشتاق (اسم پسر  و دختر) 
آیریک : آریایی، نام نیای یازدهم زرتشت

اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (الف)

اَبیش : بی رنج، آسیب ناپذیر
اپرنگ : نام پسر سام
اَپروَند : دارنده بلندی و شکوه یا فرهمند
اَرتان : راستگو؛ نام پسر ویشتاسب
ارج : ارزنده؛ نام یکی از نیاکان زرتشت
ارجاسب : اوستایی آن یعنی دارای اسبان پرارزش
ارجمند : با ارزش
اردشیر : شهریاری و پادشاهی مقدس، نام پادشاه هخامنشی و ساسانی
اردلان : جای و مکان مقدس، از واژه ارد ایرانی است
اردوان : در اوستا، پشتیبان راستی و درستی است
ارژنگ : نقش و نگار، نام پهلوانی تورانی پسر زره؛ نام چاهی در توران
ارشا : راست و درست، دلیرمرد
اَرشان : دلیر و دلاور، درستکار، نام پسر اردشیر دوم
ارشک : اشک، مرد بزرگ، مرد، نام نخستین پادشاه اشکانی
اَرشَن : اسب نر، نام برادر کاووس
ارشیا : تخت و اورنگ شاهان، گاه، تخت
اروَند : شریف، نجیب، چالاک، شوکت، نام رودی در ایران، نام پدر لهراسب
اسپاد : دارنده سپاه نیرومند
اسپهبُد : سپهبد، سردار، نام پدر بزرگ خسرو انوشیروان
اسفندیار : مقدس آفریده یا آفریده‌ی پاک؛ در شاهنامه پسر گشتاسب 
اشا : راستی، درستی، راه خوشبختی
اشاداد : داده پاکی و پارسایی
اشتاد : راستی
اشکان : منسوب به اشک که بانی و مؤسس خاندان اشکانیان بود
اشومنش : پاک منش
افروغ : روشنایی و فروغ؛ از مفسران اوستا در زمان ساسانیان
افشین : نام سردار ایرانی
البرز : کوه بلند؛ نام پهلوانی است
الوند : توانا و تیزپا
امید : آرزو و انتظار، نام پدر آذرپات
امیدوار : آرزومند و خوش بین، نام پسر خواستان دیلمی از سرداران مازیار
اندریمان : کسی که اندیشه‌اش در پی شهرت و ستایش است، از شخصیت‌های شاهنامه
اَنوش : بی مرگ، جاویدان
انوشیروان : پاکروان، پادشاه ساسانی
اَهنَوَد : رهبری و فرمانداری؛ نخستین بخش از سروده گات‌ها
اهورا : هستی بخش، خداوند
اوتانا : خوش اندام،‌ نام یکی از یاران داریوش
اَُورنگ : شکوه، تخت پادشاهی؛ نام فرستاده پادشاه کشمیر به یمن
اُوژن : زننده و شکست دهنده دشمن
اوستا : اساس و بنیاد، دانش، کتاب دینی
اوشیدر : هوشیدر، از نام‌های پروردگار، پروراننده قانون مقدس
ایرانمهر : روشنایی ایران
ایرج : یاری دهنده آریایی‌ها
ایزد : خداوند، فرشته، ستایش و ستودن
ایزدیار : آن که خداوند یار و یاور اوست
 
 
نام های اصیل ایرانی،‌نام های پسرانه، عکس پسر
 

اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (ب)

باربُد : پسوند محافظ، پرده‌دار، نام نوازنده و رامشگر نامی زمان خسرو پرویز
بابک : خطاب فرزند به پدر از روی مهربانی؛ پدر جان، نام پسر ساسان در زمان اشکانیان
باتیس : نام دژبان غزه در هنگام داریوش سوم
باراد : نام کسی که در زمان شاپور یکم پادشاه ساسانی زندگی کرده ونام او در کتیبه کعبه زرتشت آمده است
بامداد : صبح، نام پدر مزدک
بامشاد : نام نوازنده نامی در روزگار ساسانیان
باوَند : اصیل
بایگان : نگهدارنده، خزانه‌دار
بخت آفرین : آفریننده بخت و اقبال، نام پدر هیربد شهریار
بختیار : دارای بخت، با اقبال، آن که بختش مساعد باشد، نیکبخت، کامروا
بَخشا : بخشاینده، عطا کننده، از نام‌های روزگار هخامنشیان
بَدخشان : لعل
بَرازمان : بلند اندیشه
بردبار : شکیبا، با حوصله
بَردیا : بلندپایه، نام پسر کوچک کورش
بُرزو : بلندبالا؛ نام پسر سهراب
بُرزویه : بلند بالا، نام رییس پزشکان شاهی در روزگار خسرو
بَرسام : آتش بزرگ، نام یکی از سرداران یزدگرد ساسانی
بَرمک : رئیس، نام وزیر شیروی ساسانی
بُزرگمهر : خورشید بزرگ، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی 
بَگاش : نام یکی از سرداران هخامنشی
بلاش : مرد عالم و عارف، نام نوزدهمین پادشاه ساسانی
بُندار : دارنده اصل و بنیاد
بُنشاد : شاد بنیاد
بَهاوند : دارنده نیکی
بهداد : آفریده خوب
بِهراد : نیکی بخش
بهرام : فتح و پیروزی؛ نام پهلوانی در شاهنامه
بِهروز : روزگار نیک و خوش
بِهزاد :  نیکو زاده، نام یکی از پهلوانان ایران، نقاش عهد تیموری
بهسود : از نامهای زمان ساسانیان
بِهمرد : مرد نیکو
بهمن : نیک منش و نیک اندیش؛ نام پسر اسفندیار
بهنام : نیک نام
بهنیا : نیک نژاد، دارای اصل و نسب، اصیل، شریف.
بهیاد : دارنده‌ی بهترین یاد؛ کسی که از او به نیکی یاد می‌کنند
بیژن : نام پلوان ایرانی پسر گیو و نواده‌ی گودرز و رستم


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (پ)

پادرا : سرزمین باشکوه، نگهبان آتش
پارسا : پرهیزکار
پارسان : منسوب به پارس، پارسی
پاساک : نام برادر زاده داریوش بزرگ
پاکدین : دین درست، دین پاک
پاکروان : پاک باطن، نیک نفس
پاکزاد : پاک نژاد، نجیب
پاکمهر : آن که دوستی او بی ریا و خالص باش
پدرام : نام نبیره سام؛ درود، شادباش، آراسته
پرشان : رزمجو
پرهام : فرشته خوبی، صورت فارسی ابراهیم
پرهان : لقب حضرت ابراهیم و نامی در پارسی باستان
پرویز : شکست ناپذیر و پیروزمند؛ کنیه خسرو دوم ساسانی
پژمان : دلتنگ، غمگین
پشوتَن : پیشکش کننده تن یا فداکار، نام پسر گشتاسب و از یاران سوشیانت در روز رستاخیز
پوریا : پسر آرایایی، نام یکی از پهلوانان ایران
پولاد : فولاد، نام پهلوانی در زمان کیقباد 
پویا : جوینده، ویژگی آن که در جهت برتری حرکت می‌کند 
پویان : دوان، شتابان؛ جوینده؛ جستجو کننده
پیام: الهام، وحی، پیغام
پیروز : فاتح، نام پادشاه ساسانی
پیروزگر : پیروز، کامیاب
پیشداد : نخستین قانون گذار، بنیانگذار عدل و دادگری
پیلتَن : نیرومند، پهلوانی بوده از فرزندان رستم زال
پیمان : مهر، عهد


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (ت)

تخشا : کوشنده
تَنسِر : نام موبد موبدان روزگار اردشیر بابکان
تَهماسب : طهماسب، به معنی دارنده اسب قوی
تَهمتَن : بزرگ پیکر، نیرومند، لقبِ رستم پهلوانِ داستانی شاهنامه
تهمین : پهلوان، شجاع، پهلوان، از القاب رستم پهلوان شاهنامه
تهمورس : نیرومند، دلیر و پهلوان؛ نام دومین پادشاه پیشدادی
توانا : نیرومند، زورمند
تور : نام پسر شاه فریدون
تورج : دلیر و پهلوان، نام پسر بزرگ فریدون
توس : درختی بزرگ و جنگلی، نام پسر نوذر یکی از پهلوانان نامی ایران
تیران : نام پسر اردشیر سوم، نام چند تن از پادشاهان سلسله اشکانی
تیرداد : زاده شده در تیر، بخشنده تیر؛ نام دومین پادشاه اشکانیان
 
اسامی پسرانه، اسم پسر، عکس نوزاد پسر

اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (ج)

جابان : نام سردار ايرانی در سده دوم يزدگردی
جاماسپ : از شخصيتهای شاهنامه، نام خردمندی ايرانی
جان‌پرور : نشاط انگیز
جانیار: ياری دهنده جان، نام مورخی از مردم بخارا
جاوید : همیشگی، نام پدر اردشیر یکی از بهدینان خراسان
جم : مخفف جمشید
جمشید : از پادشاهان پیشدادی
جهان : كيهان، عالم
جهانفر : شكوه جهان
جهانبان : نگهبان جهان، خداوند
جهانگیر : فتح کننده جهان، نام پسر رستم زال پهلوان نامی ایران
جهانیار : یاور و یاور مردم جهان


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (چ)

چابک چالاک، زیبا و ظریف
چالاک : دارای سرعت و مهارت در عمل، چابک؛ بلند؛ آراسته
چکاد : بالای کوه
چلیپا : گردونه مهر
چهرآذر : دارای چهره‌ای چون آتش
چهرآزاد : نام جد اسپهبد بختیار پسر پادشاه فیروز ساسانی
چیلان : عناب


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (خ)

خابان : نام سردار ایرانی در زمان رستم فرخزاد
خدابخش : عطای الهی، بخشیده خداوند
خداداد : عطا شده از سوی خداوند
خدایار : آن که خداوند یار اوست
خدیو : بلند جایگاه، سرور
خرداد : کمال، نام ماه سوم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان آب، روز ششم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، از شخصیتهای شاهنامه
خردادبرزین : نام پزشکی ایرانی در دربار خسروپرویز پادشاه ساسانی
خردمند : عاقل و دانا، نام یکی از پیروان دستور آذرکیوان
خرم : شادمان، خوش
خرمشاد : با طراوت و شاداب
خسرو : پادشاه، نیکنام و دارای آوازه نیکی، نام پادشاه ساسانی
خسروپرویز : نام یکی از پادشاهان ساسانی
خسروداد : داده پادشاه
خسروزاد : زاده پادشاه
خسروشاد : پادشاه شاد و خرم
خشایار : شاه دلیر و مردمنش
خشنود : شاد، شادمان، خوشحال
خورسند : راضی
خوش‌منش : نیک نهاد
خوشنام : درستکار، نیکنام
خوشیار : دوست و یار شاد و شادمان
خُونیرِث : نام یکی از هفت کشور زمین، سرزمین ارابه‌های درخشان 


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (د)

داتام : آفریننده و مخلوق، نام یکی از فرماندهان پارسی کاپادوکیه
داتیس : سرداری از مردم ماد و از سرداران داریوش هخامنشی
دادار : آفریدگار، دادگر، عادل
دادبان : نگهبان قانون
دادبه : صاحب عدل والا؛ پسر دادگشنسب 
دادجو : جوینده عدل و داد
دادخواه : خواستار عدل و داد
دادفر : دارای فر و شکوه و عظمت از حیث دادگری و عدل
دادمهر : عدالت دوست؛ نام چند تن از امیر زادگان و شاهزادگان در تاریخ
دادوَر : دادگر، عادل، از نامهای خداوند
دارا : دارنده، نام نهمین پادشاه کیانی
داراب : دارا، نام پسر بهمن، هشتمین پادشاه کیانی
دارمان : از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از سرداران خسروپرویز پادشاه ساسانی
دارنوش : دارنده حیات، زنده، نام یکی از وزیران بخت نصر
داریا : در پارسی باستان یعنی دارنده، دارا
: نام شهری در شوشتر که احداث آن را به دارا (داریوش) نسبت می‌دهند
داریوش : دارنده نیکی، نام سه تن از شاهان ایرانی از سلسله‌ی هخامنشی
داشاد : هدیه، عطا و بخششی که پارسیان روز عید به مردم می‌داده‌اند
دامور : آواز نرم و لطیف
دامون : دشت و صحرا؛ از حکمای قدیم یونان و از فیثاغورثیان.
دانوش : نام شخصی در داستان وامق و عذرا
دانا : هوشیار، آگاه
داور : قاضی، خداوند 
دلاور : دلیر، قهرمان
دماوند : دارای دمه و بخار، نام کوهی از سلسله جبال البرز، نام سرداری درزمان ساسانیان
دهناد : نظم و ترتیب
دیاکو : سرزمین و نام اولین پادشاه ایران و قوم ماد
دینشاه : شاه دین، از سران نامور زرتشتیان
دینیار : یاری دهنده دین
دیهیم : کلاه پادشاهی 

اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (ر)

راتین : بخشنده، یکی از سرداران اردشیر دوم
راد : بخشنده
رادان : آنکه منسوب به جوانمردی است
رادمان : سخاوتمند؛ نام سپهدار خسرو پرویز
رادمهر : مهربخش؛ نام سردار داریوش سوم
رادین : بخشندگی، جوانمرد
راستین : حقیقی، واقعی، راست قامت
راشا : سرسبز و خرم و با طراوت، راهِ شادی، راه عبور
رامبد : رئیس رامشگران؛ آرامش دهنده، فرشته
رامتین : رامین، نوازنده، نام چنگ نواز نامی خسروپرویز
رامیار : چوپان، کسی که ایزدرام (شادمانی) یاور اوست
رامین : طرب، نام یکی از فرزندان کیخسرو
رایان : باهوش و اندیشمند، نگهبان آسمان
رایبُد : دانشمند، حکیم، دانا، خداوندگار خرد
رَتوناک : دارای بزرگی و سروری، یکی از بزرگان هخامنشی
رَخشان : تابان، از سرداران داریوش
رَزین : استوار، پابرجا، موقر، گران بها
رستاک : شاخه‌ی تازه‌ای که از بیخ درخت برآید، زاده‌ی درخت مو (اسم پسر و دختر)
رستم : کشیده بالا، بزرگ تن، قوی اندام؛ شجاع، در شاهنامه پسر زال پهلوان نامی ایران
رشن : عادل،‌ فرشته عدالت در آیین زرتشتی 
رَشنُو : ایزد یا فرشته دادگری و آزمایش، نام اوستایی رشن 
رشنواد : راستگویی، نام سپهدار همای بهمن
رها : آزاد (اسم پسر و دختر)
رُهام : نام یکی از پهلوانان ایرانی؛ پسر گودرز، در اوستایی شراب باشکوه
رهی : آزاد، رهرو، در بعضی جاها معنای غلام هم به آن داده شده است
روزبِه : سعادتمند، نام وزیر بهرام گور
روزمهر : مهر تابناک، مهر و عشق روشن و تابنده، خورشید روز، درخشان
روشاک : نام یکی از سرداران ایرانی در جنگ اسکندر
روشن : تابان، درخشان (اسم پسر و دختر)
رویین : ساخته شده از فلز روی،  سخت و محکم؛ پسر پیران ویسه که در جنگ یازده رخ به دست بیژن کشته شد. 
رویین تن : آنکه بدنی نیرومند و محکم دارد و ضربت اسلحه بر بدنش کارساز نباشد، نام دیگر اسفندیار پسر گشتاسب کیانی
ریوند : میوه ریواس، دگرگون شده واژه رئونت از زبان اوستایی به معنی جلال و شکوه


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (ز)

زادان : منسوب به زاد،‌آزاد، نام پدر شهریار از زرتشتیان کازرون
زادمن : آزادمنش
زال : سفیدموی،‌ نام پدر رستم
زامیاد :  زاده فرشتگان، نگهبان زمین، نام روز بیست و هشتم از هر ماه شمسی در قدیم
زرتشت : دارنده‌ی شتر زرد، پیامبر ایران باستان
زرمهر : خورشید زرین، از شخصیتهای شاهنامه
زروان : نام یکی از ایزدان در ایران باستان، از شخصیتهای شاهنامه
زَریر : تیز خاطر؛ سبک روح؛ زرینبر و زرین جوشن، نام پهلوان ایرانی
زَهیر : نام یکی از سرداران شاه کیخسرو کیانی، در عربی درخت پر شکوفه
زَواره : زنده، دارای زندگی، پهلوانی ایرانی، نام پسر زال و برادر رستم
زوپیر : از بزرگان پارس، یکی از همدستان داریوش بزرگ در جنگ بابل
زوپین : نام پسر کاووس پادشاه کیانی
زیا : زنده
زیار : نام پدر مردآویچ


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (ژ)

ژاماسب : جاماسب (دارای اسب درخشان)، نام شوهر پورچیستا جوانترین دختر زرتشت
ژاو :  خالص و چکیده هر چیز
ژاییز : ژاییژ، شراره آتش
ژوپین : ژوبین (نوعی نیزه کوچک با سر دو شاخه و نوک تیز)، نام پسر کیکاووس
ژیگس : نام پدر میرسوس سردار پارسی در زمان داریوش پادشاه هخامنشی


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (س)

ساتیار : از نامهای زرتشتی که گونه‌ی دیگر آن به نظر میرسد سادیار باشد، نام یکی از سرداران داریوش
ساسان : تنها و گوشه نشین، سر سلسله ساسانیان، نام پدر بزرگ اردشیر بابکان
سالار : فرمانده لشکر؛ رهبر، دارای صفات ممتاز و برجسته در نوع خود
سام : آتش، از شخصیتهای شاهنامه، در اوستایی به معنی سیاه
سامر : افسانه گوینده
سامان : سرزمین، دارایی، صبر، آرام و قرار، نام بزرگ زاده بلخ
سامیا : نام ماه یازدهم از سال ایرانیان در دوره‌ی هخامنشی
سامیار : ثروتمند
سانیار : دارای عزت و قدرت و کیفیت
سِپنتا : پاک و مقدس
سپند : مقدس، اسفند
سِپِهر : آسمان
سپهراد : جوانمرد سپاه و لشگر، شجاع و دلیر
سپهرداد : داده یا آفریده آسمان، نام داماد داریوش که در شجاعت ممتاز بود.
ستُرگ : قوی هیکل، نیرومند، عظیم
سرافراز : سربلند، با افتخار
سُرایش : سرودن
سُروش : فرشته‌ی پیام آور، پیامی که از عالم غیب برسد، الهام
سزاوار : شایسته
سَلم : نام یکی از سه پسران شاه فریدون پیشدادی
سهراب : تابش سرخ؛ نام پسر رستم
سورن : دلیر و پهلوان، توانا، نام سردار ایرانی
سوشیانت : نجات دهنده، هر یک از موعدان دین زرتشتی که در آخرالزمان ظهور می‌کنند
سیاتک : نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی
سیامک : آن که موهایش سیاه است، نام پسر کیومرس در شاهنامه
سیاوش : دارنده‌ی اسب نر سیاه، نام پسر کیکاووس
سیروس : نام کورش به شکل دیگر
سینا : دانشمند، یکی از نخستین پیروان زرتشت


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (ش)

شاه برزین : نام شخصی در وندیدا (بخشی از اوستا)
شابهرام : نام بهرام گور پادشاه ساسانی
شاپور : پسر شاه، نام دومین شاهنشاه ساسانی
شادان : شادمان و خشنود؛ نام پسر برزین، (اسم پسر و دختر)
شادبه : بهترین شادی
شادفر : آن که دارای شکوه و شادی است، از نام‌های دوران هخامنشی
شادکام : کامروا، شادمان، نام برادر فریدون
شادمان : خوشحال
شادنوش : شادی جاودان (اسم پسر و دختر)
شاهرخ : دارای رخساری چون شاه، شاه منظر
شاهروز :  شاه روزگار یا داری بخت و روز شاه، نام پسر شاه بهرام پادشاه کشمیر
شاهکار : کار شاهانه، برجسته، ممتاز
شاهو : آن که چون شاه بزرگ و شکوهمند است
شاهین : نوعی پرنده‌ی شکاری از خانواده‌ی باز، برج میزان، نام یکی از بزرگترین سرداران لشکر ایران در زمان خسرو پرویز
شایا : شایسته
شایان : سزاوار، شایسته
شاهان : مانند شاه
شایگان : گرانمایه، لایق
شباهنگ : مرغ سحر، بیا نی نی بامدادی
شباویز : پرنده شب پرواز
شرمین : شرمگین، با حُجب و حیا، خجالت زده
شروین : معشوق مردمان، پایدار و نامی، نام انوشیروان دادگر
شهباز : باز سفید و بزرگ
شهداد : داده شاه، بخشیده شاه
شهراد : پادشاهِ جوانمرد
شهرام : مطیع شاه، موجب آرامش شاه
شهران : منسوب به شهر
شهرداد : زاده‌ی شهر، شهری
شهرَوان : شهربان، نگهبان شهر
شهرود : نهر و رودخانه بزرگ، نام سازی
شهروز : داری بخت و روز شاه، نام وزیر شاهپور
شهریار : فرمانروای شهر، نام پسر خسروپرویز
شهزاد : فرزند شاه یا از نسل شاه
شهسان : مانند شاه، شاهوار، دارای جلال و شکوه شاهانه
شهسوار : دلاور، ماهر در سوارکاری، شخص بسیار برجسته و ممتاز
شهنام : بزرگ نام و دارنده‌ی نامِ شاهانه؛ نیکنام، نکونام
شهیاد : یادگار شاه
شهیار : همدم، همنشین و مونس شاه، نظیر و همتای شاه
شیان : جزا و پاداش، درختی بلند؛ خون سیاووشان
شیانا : پاداش دهنده و جزا دهنده (اسم پسر و دختر)
شیدفر : دارای فر و شکوه درخشان، نیک و بخت و خوش اقبال
شیدوَر : درخشان، روشن
شیدوش : درخشان همچون خورشید، نام پسر گودرز، پهلوان نامی زمان
شیراک : نام پدر هرمزد
شیردل : شجاع، دلیر
شیرزاد : زاده شیر، شجاع، نامی از روزگار انوشیروان
شیرمرد : دلیر و شجاع
شیروان : نگهبان شیر
شیروَش : همانند شیر

اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (ف)

فاتک : دلیر، با همت، نام پدر مانی نقاش دوران ساسانی
فارناس : نام پادشاه کاپادوکیه
فراراد : بسیار بزرگوار
فراز : بالا، بلندی، اوج، حال خوش
فرازمان : دارای اندیشه بلند، دارای افکار متعالی، حکم و فرمان
فرامرز : بسیار بزرگوار، از شخصیت‌های شاهنامه فردوسی
فراهیم : اسم جد زرتشت
فرتاش : وجودی که در برابر عدم است
فربُد : نگهبان و نگهدار فر، دارای شکوه و جلال
فربود : راست و درست
فرجاد : فاضل و دانشمند
فرخ : خجسته و مبارک، بزرگی و شوکت؛ از مفسران اوستا در زمان ساسانی
فرخزاد : نام فرشته موکل بر زمین، از شخصیتهای شاهنامه
فرداد : داده شکوه، زیبایی و جلال
فردین : پیشرو در دین، شکوه دین، یگانه، مخفف فروردین
فرزاد : زاده شکوه و جلال
فرزام : لایق، درخور، شایسته
فرزین : وزیر در بازی شطرنج
فرساد : حکیم، دانشمند، دانا
فرشاد : شادبخت و شادمان
فرشوشتر : راهوار، ‌دارنده شتر، یکی از وزیران کی گشتاسب
فرشید : دارای شکوه و عظمتی چون خورشید، درخشانتر، نام برادر پیران ویسه
فرمان : حکم، امر، دستور
فرمند: دارای شکوه و وقار
فرنام : دارای نام باشکوه و زیبا، نام یکی از سرداران شاپور
فرنود : برهان، دلیل
فرنور : کسی دارای چهره‌ای بسیار نورانی و باشکوه است.
فرهاد : پیشرو قانون، یاری و اقبال نیز معنی شده است، نام پهلوانی در شاهنامه، نام چند پادشاه اشکانی 
فرهام : نیک اندیش، تغییر یافته واژه اوستایی فرایوهومت
فرهان : فره + ان (پسوند نسبت) به معنای باشکوه و بزرگ
فَرََهمند : دارای شکوه و نور خیره کننده، باشکوه و موقر ، دانا
فَرهود : صداقت و راستی در دین، هم چنین فلزی که رنگ آن به علت حرارت دگرگون شده است را گویند
فرهوش : دارای هوش و ذکاوت
فرهومند : باشکوه و بزرگ
فُرود : فرا رسیدن، پایین، نشیب، نام پسر سیاوش
فْرَََوَرِتیش : نام دومین پادشاه ماد
فَرَوَهَر : نیروی اهورایی درون انسان، پناه بخشیدن
فریان : به معنی آزاده، آزادگی، از شخصیتهای شاهنامه و نیز اسم فرمانروای اندلس در زمان مقدونی 
فریبرز : دارنده‌ی فرّ بزرگ، دارای قامتی شکوهمند و زیبا، نام پسر کیکاووس
فریدون : مظهر قدرت و پیروزی، از پادشاهان پیشدادی، نجات دهنده قوم آریا
فوکا : نوعی درخت بید
فیروز : پیروز، مظفر و منصور، نام هجدهمین پادشاه ساسانی


 

اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (ک)

کاردار : وزیر پادشاه، والی، پسر مهر نرسی از ارتشتاران دوره ساسانی
کارن :  شجاع و دلیر، نام فرزند کاوه آهنگر
کامبوزیا : کمبوجیه، نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی
کامبیز : گویش امروزی کبوجیه، نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی
کامجو : جوینده کام، کسی که در پی آرزوها و خواسته هایش است
کامدین : خواسته دین، اسم یکی از دانایان دین زردشت
کامران : آن که در هر کاری موفق است، چیره، نام دانشمندی زرتشتی اهل شیراز
کامکار : کامروا، کامران
کاموس : نام یکی از سرداران افراسیاب
کامیاب : کامروا، خوشبخت
کامیار : کامیاب، کامروا
کاوش : جستجو کردن، کاویدن
کاوه : نام آهنگر نامی که پادشاهی ضحاک را برانداخت
کاووس : از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر کیقباد پادشاه کیانی، به معنی پادشاه توانا نیز آمده است
کاویان : پرچم کاوه که به درفش کاویانی معروف است
کرتیر : نام موبد موبدان روزگار شاپور یکم
کسرا : کسری، معرب از فارسی، عربی شده اسم فارسی خسرو، نام انوشیروان پادشاه ساسانی، فرزند قباد
کمبوجیه : نام پسرکوروش پادشاه هخامنشی
کورنگ : نام پادشاه زابلستان و پدر زن جمشید پیشدادی
کوروس : کوروش، اسم سه تن از پادشاهان هخامنشی
کوروش : بنیانگزار شاهنشاهی هخامنشی
کوسان : موسیقی دان، خنیاگر
کوشا : کوشیدن
کوشان : کوشا بودن
کوشیار : نام یکی از سرداران تبری
کوهیار : کوه نشین، نام برادر مازیار فرمانروای طبرستان
کیا : بزرگ، صاحب، پادشاه
کیاچهر : آن که دارای چهره و صورتی شاهانه است
کیاراد : پادشاه جوانمرد
کیارخ : کیاچهر، آن که دارای چهره و صورتی شاهانه است
کیارش : آرش پادشاه، از شخصیتهای شاهنامه فردوسی، نام دومین پسر کیقباد پادشاه کیانی
کیاشا : شاه شاهان
کیافر : بزرگ باشکوه
کیامرد : مرد پادشاه
کیان : جمع کی، پادشاه
کیان‌پور : پسر پادشاه
کیانزاد : شاه زاده
کیانفر : پادشاهی باشکوه
کیانمهر :  دوستی شاهانه، خورشید سرزمین، آنکه در تمام سرزمین برجسته و نورانی و محبوب است 
کیانوش : بزرگ جاویدان، نام برادر شاه فریدون پیشدادی
کی‌راد : پادشاه بخشنده
کی‌زاد : زاده پادشاه
کیقباد : پادشاه محبوب و سرور گرامی، نام سردودمان و نخستین پادشاه کیانیان
کیکاووس : پادشاه عادل و اصیل، پدر سیاوش و پدر بزرگ شاه کیخسرو کیانی
کیهان : جهان، گیتی
کیوان : بیا نی نی زحل، نام پدر موبد سروش، از شاگردان دستور آذرکیوان
کیومرث: نام نخستین انسان و نخستین فرمانروای روی زمین به روایت شاهنامه
 
اسم پسر ایرانی، نام های ایرانی، عکس کودک پسر، اسم پسرانه
 

اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (گ)

گالوس : نام پسر فارناک پادشاه کپاد و کیه و هوتیس
گرامی : ارجمند، مقدم
گرانمایه : پرارزش، پر ارج
گراهون : از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری زابلی در سپاه گرشاسپ پادشاه کیانی
گرسیوز : از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر پشنگ و برادر افراسیاب تورانی و از سرداران سپاه وی
گرشا : پادشاه کوهستان
گَرشاسب : دارنده اسب لاغر،از شخصیتهای شاهنامه
گرگین : منسوب به گرگ، قدرتمند چون گرگ، نام پهلوان نامی ایران
گژدهم : از جنگجویان و سرداران کیانی و پدر گردآفرید
گشتاسب : دارنده اسب سرکش، نام پنجمین پادشاه کیانی
گشواد : کشواد، دارای بیان شیوا و فصیح است، نام پهلوانی در شاهنامه
گلباد : کلباد، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر ویسه برادر پیران پهلوان تورانی
گلشاه : نخستین انسان روی زمین به عقیده پارسیان
گوارا : خوش‌آیند، خوش طعم
گودرز : نام پرنده‌ای که در کنار آب‌ها زندگی می‌کند،‌ متصل نشدنی، نام پسر گیو، از پهلوانان نامی لشکر کیکاووس
گیو : نام پهلوان ایرانی


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (ل)

لار : نام پسر گرگین میلاد، از شخصیتهای شاهنامه
لاوین : نام منطقه‌ای مرزی در مغرب ایران
لهراسب : دارنده اسب تیزرو؛ پدر گشتاسب
لیبرا : طلا، سکه‌ای رایج در ایران باستان


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (م)

مازیار : ماه ایزدیار، صاحبِ کوه ماز، نام پسر غارن، از اسپهبدان تبرستان
ماکان :  نام پسر کاکی یکی از فرمانروایان ایرانی، در عربی به معنی آنچه بوده است.
مانا : (صفت از ماندن) ماندنی، پایدار؛ (در پهلوی) مانند و مانند بودن
ماندگار : پایدار، ماندنی
مانوش : نام کوهی، نام پسر کی پشین و پدربزرگ لهراسب
مانی : اندیشمند، نام پیکر نگار نامی در دوران شاپور
ماهان : منسوب به ماه، نام پسر کیخسرو پسر اردشیر پسر غباد
ماهر : زبر دست
ماهوار : از گوشه‌های موسیقی، همچون ماه (اسم پسر و دختر)
ماونداد : آفریده شده ایزد ماه، نام یکی از مفسران اوستا در زمان ساسانیان
مزدا : دانای بزرگ، پروردگار
مزدک : نام پسر بامداد در دوران ساسانی
مشیا : فناپذیر، نام نخستین مرد در اوستا
منوچهر : پهلوان نژاد؛ نام نیای سیزدهم اشوزرتشت، نام ششمین پادشاه پیشدادی
مِهراب : دارنده‌ی جلوه‌ی آفتاب و کسی که تابش مهر دارد، نام پادشاه کابل و پدر رودابه
مهراد : جوانمرد مِهتر و بزرگتر
مهران : دارنده‌ی مهر، یکی از هفت خاندان نامی دوران ساسانی
مهربان : نگهبان روشنایی و مهر
مهربد : محافظ یا نگهبان مهربانی و محبت؛ (به مجاز) شخصِ مهربان
مهربُرزین : دارنده برترین مهر؛ نام پسر فرهاد در دوره بهرام پنجم
مهرپرور : پرورنده مهر و محبت
مهرپویا : آن که در راه مهر و محبت قدم برمیدارد
مهرجو :  طالب مهر و محبت یا نور
مهرداد : داده‌ی مهر، آفریده شده‌ی مهر، نام چوپانی که کوروش را پرورش داد
مهرزاد : زاده مهر
مهرسام : پسر خونگرم و مهربان، مرکب از مهربه معنای مهربانی یا خورشید و سام به معنای آتش است.
مهرشاد : خورشاد، شادمهر، خورشید هدایت کننده
مهریار : مهرورز، بامحبت
مِهرین : منسوب به مهر مهر، نام آتشکده‌ای در قم (اسم پسر و دختر)
مهزاد : بزرگ زاده، شاهزاده (به کسر م)، زاده ماه (به فتح م)
مهیار : یار ماه و نام یکی از سرداران ایرانی


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (ن)

نادین : در جریان، پویا و پرتحرک، الهه رودخانه، جاری
نارون : نام درختی تنومند
نامجو : جوینده نام
نامدار : دارنده نام
نامور : نام آور، مشهور
نامی: منسوب به نام، معروف، مشهور
نبرزین : اسم فرماندار گرگان در دوره داریوش پادشاه هخامنشی
نریمان : دلیر و پهلوان؛ دارای اندیشه بلند و مردانه، جد رستم پهلوان شاهنامه فردوسی
نَستور : نام پسر زریر، برادر شاه گشتاسب
نستوه : خستگی ناپذیر، از شخصیتهای شاهنامه،
نکیسا : نام نوازنده نامی دوران خسرو پرویز (اسم پسر و دختر)
نمایان : آشکار، هویدا
نوبخت : جوان بخت، پیروزبخت
نوتاش: همیشه، دایم
نوتریکا : نام سومین برادر زرتشت
نوذر : تازه، بدیع، پسندیده، فرزند عزیز، یکی از سه پسران منوچهر
نوش‌آذر : آتش جاوید، نام پسر آذرافروز
نوشیار : یار شیرین چون عسل، یار بی مرگ، نام پسرعموی گرشاسپ در گرشاسپ نامه
نوشیروان : انوشیروان
نوید : مژده شادمانی
نهاد : سرشت، اساس، ضمیر دل، طبیعت، بنیاد، قاعده، مقام و جایگاه
نیاسان : پسری که پا جای پای اجدادش می‌گذارد، شبیه به نیاکان
نیاوش : پسری که شبیه اجداد و نیاکان خود است
نیشام : نام فرشته نگهبان آذرخش
نیسان : نی‌زار، محل روییدن نی، نام ماه دومین ماه بهار، باران بهاری
نیکان : منسوب به نیک
نیک‌پی : خجسته، خوش قدم
نیکدل : خوش قلب
نیکروز : سعادتمند، خوشبخت
نیکزاد : زاده نیکی ها، پاک سرشت
نیکنام : نیکونام، خوشنام
نیکو : خوب، زیبا، نیکو کار
نیما : نام آور و نامور
نیو : پهلوان و دلیر
نیوزاد : (بر وزن دیو) به معنی پهلوان زاده
نیوتیش : (بر وزن دیو) با کسی یکی شدن، همراهی و مجامعت، نام کوچکترین برادر زرتشت


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (و)

واته : ایزد باد در اوستا
وانتیار : نام پسر ایرج به نوشته بندهشن
وخش : روشنایی یا رویش، نام چهاردهمین نیای آذرباد مهر اسپند
وخش داد : آفریده روشنایی، نام یکی از سرداران هخامنشی
ورازمهر : از نامهای زمان ساسانیان
ورجاوند : برازنده و دارای شکوه، مقدس و نورانی؛ از نیاکان شاه بهرام
ورساز : جوان آراسته و زیبا
ورونیکانام تیره‌ای از گیاهان که پوپک از آن دسته است. (اسم پسر و دختر)
وَرَهرام : نماد پیروزی، بهرام، نام بیا نی نی مریخ، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه (اسم پسر و دختر)
وریا : قوی و درشت هیکل ، چکش آهنی بزرگ
وُستا : (تلفظ: vostā) اوستا، نام کتاب مقدس زرتشتیان – (با تلفظ به کسر و (وِستا vesta)، اسم دخترانه بوده و بسیار دانا،‌ با اصل و نسب و دختر پاکدامن معنا شده است).
وفادار : آن که به تعهد، دوستی و عشق پای بند باشد، با وفا
وهامان : نام پدر سلمان فارسی
وَهمنش : خوش منش، نیک منش
وهنیا : بهنیا، کسی که از نسل خوبان است.
وُهومن : ریشه اصلی بهمن امروزی، نام ماه یازدهم از سال شمسی نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه
ویریا : همت، یکی از کمالات ششگانه که یک بوداسف باید به آن برسد.
ویسپار : از نجبای پارس
ویسپرد : از بخش‌های اوستا
ویشتاسب : گشتاسب، به معنی دارنده اسب چموش، نخستین پادشاه همزمان با زرتشت


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (ه)

هارپارک : نام وزیر استیاک آخرین پادشاه ماد
هامان : یکی از درباریان خشایار شاه
هامرز : به پا خیز، بلند بالا، نام سپهسالار خسروپرویز ساسانی
هامون : زمین هموار و بدون پستی و بلندی، نام دریاچه‌ای در سیستان
هامین : تابستان در اوستا
هاونی : طرف صبح، ایزد نگهبان بامداد
هَخامنش : دوست منش؛ نام سردودمان هخامنشیان
هُرمز : نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام بیا نی نی مشتری، نام سومین پادشاه ساسانی
هرمزدیار : یار خدا
هُژبر : دلیر و نامجو، شیر
هَژیر : خوب و پسندیده، از پهلوانان دوره کیانی پسر گودرز
همایون : خجسته، مبارک، فرخنده، از شخصیتهای شاهنامه
همتا : مانند، شریک
همگون : همرنگ، همانند
هوبَر : دربردارنده نیکی، نام میرآخور داریوش پادشاه هخامنشی
هوتَخش : سازنده خو، پیشه ور
هوتن : نیرومند، خوش اندام، فرماندار ساحلی در روزگار داریوش
هوداد : نیک آفرید
هوراد : جوانمرد و با خدا، مرد نیک
هودین :  دارای مرام و آیین نیک
هوشمند : دارای هوش و توانیی ذهنی و بسیار با هوش
هوشیار : دارای هوش، خردمند، عاقل
هوشنگ : به معنی کسی که منازل خوب فراهم سازد، پسر سیامک پسر کیومرس، دومین پادشاه پیشدادی
هوشیدر : از نام‌های پروردگار، نگهبان خرد و عقل انسان 
هوفر : شأن و شکوه نیک، شان و شوکت خوب
هوم : نام گیاهی مقدس نزد ایرانیان باستان، ازشخصیتهای شاهنامه، نام مردی پرهیزکار از نژاد فریدون
هومان : دارای سرای نیک، صاحب جایگاه نیکو، از شخصیتهای شاهنامه
هومن : خوب‌منش، نیک اندیش
هونام : خوشنام، نیک نام
هویدا : روشن، آشکار، نمایان
هیراد : کسی که چهره‌ای خوشحال و شاد دارد
هیربد : شاگرد، آموزنده، از شخصیتهای شاهنامه
هیرسا : پارسا


اسم پسر اصیل ایرانی با معنی (ی)

یادگار : اثر و نشان که کسی از خود باقی بگذارد
یارا : توانایی، جرأت، دلیری، مجال
یارتا : همتای یار، همچون یار
یاور : یاری دهنده، کمک کننده
یزدان : خداوند، ایزد، در مذاهب ثنوی، خدای خیر و نیکی
یزدان‌داد : داده خداوند، موبدی در سده نهم که در کرمان می‌زیسته
یزدان‌مهر : خداوند خورشید
یزدان‌یار : آن که خداوند یار و یاور اوست
یزدگرد : آفریده‌ی یزدان، ایزد آفریده، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاه ساسانی
یزدیار : ایزدیار، آنکه خدا یار اوست، نام پدر بهمنیار از موبدان کرمان در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی
یَسنا : پرستش، از بخش‌های اوستا (اسم پسر و دختر)
 

انتخاب اسم پسرانه با حروف الفبا

برای آشنایی با دیگر اسامی پسرانه زیبا با توجه به اینکه اسم مورد نظر شما با چه حرفی آغاز شود، می‌توانید از جدول زیر استفاده کنید.
 
برای آشنایی با اسامی دخترانه به نام های اصیل ایرانی با معنی (اسم دختر) مراجعه کنید.