فهرست کامل اسم پسر مذهبی همراه با ریشه و معنی

عکس نوزاد پسر
فهرست کامل نام و اسم پسر مذهبی به تفکیک حروف الفبا و ذکر معنی و معرفی ریشه اسامی مذهبی پسرانه.

بیا نی نی | بخش مذهبی – انتخاب اسم همواره یکی از دغدغه های اصلی پدر و مادرها بوده است. اگر تصمیم گرفته اید برای فرزندی که در راه دارید اسمی مذهبی انتخاب کنید، لیست کاملی از اسم مذهبی بر اساس حروف الفبا برای شما گرداوری کرده ایم. با ما همراه باشید.


آنچه در این مطلب خواهید خواند:

  • اسم پسر مذهبی که با حرف … شروع می‌شود:
    • الف،  ب،  ت،  ث
    • ج،  چ،  ح،  خ
    • د،  ذ،  ر
    • س،  ش،  ص، ض
    • ط،  ظ،  ع، غ، ک
    • ل،  م،  ن، و، هـ،  ی
  • لقب های حضرت محمد برای اسم پسر
  • القاب امام علی برای نام پسر

عکس نوزاد پسر

 

اسم پسر مذهبی با حرف الف 

اَباذر
معنی: ابوذر؛ نام یکی از صحابه پیامبر (ص)
ریشه: عربی

اَحد
معنی: یگانه، یکتا، بیمانند؛ از نام‌های خداوند؛ یکی
ریشه: عربی

اَحیا
معنی: زندگان، زندگی، زندگی از نو، خاندان‌ها، قبیله‌ها،نامی برای شبهای نوزدهم، بیست و یکم، و بیست وسوم ماه رمضان
ریشه: عربی

اَسد
معنی: شیر، شیر درنده؛ کنایه از شجاعت و بیباکی
ریشه: عربی

اَنصار
معنی: یاری دهندگان، یاران؛ یاران پیامبر اسلام (ص).
ریشه: عربی

اُسامه
معنی: اَعلام نام چند تن از صحابیان پیامبر اسلام(ص) از جمله اسامه ابن زید، به تعبیری این واژه به معنی شیر بیشه، اسد (به مجاز) دلیر و شجاع می باشد.
ریشه: عربی

اِبراهیم
معنی: پدر عالی، یکی از پیامبران اولوالعزم و نام فرزند حضرت محمد (ص) که در کودکی وفات یافت.
ریشه: عبری

اِحسان
معنی: خوبی، نیکی، نیکویی؛ (به مجاز) بخشش، انعام، نیکویی کردن؛ (در تصوف) نیکی کردن در مقابل بدی دیگران.
ریشه: عربی

اِحسان‌الله
معنی: بخشش خدا، آن که خداوند به او نیکوئی مرحمت کرده است.
ریشه: عربی

اِخلاص
معنی: دوستی خالص داشتن، خلوص نیت داشتن، عقیده داشتن، عقیده پاک داشتن، ارادت صادق داشتن، رها کردن، نجات دادن.
ریشه: عربی

اِدریس
معنی: نام یکی از پیامبران که در قرآن کریم نیز دو بار ذکرش آمده است.
ریشه: عربی

اِرمیا
معنی: بزرگ داشته شده، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل، همچنین لقب حضرت خضر نبی و لقب حضرت علی (ع)
ریشه: عبری

اِسحاق
معنی: نام پسر حضرت ابراهیم(ع) از ساره از زمره پیامبران بنی اسرائیل.
ریشه: عبری

اِسرافیل
معنی: درخشیدن مانند آتش؛ به باور مسلمانان و پیروان دیگر ادیان سامی، یکی از فرشتگان مقرب خداوند است که در روز قیامت با دمیدن در شیپور خود مردگان را زنده می‌کند.
ریشه: عبری

اِکرام
معنی: بزرگداشت، گرامی داشتن، احترام کردن، حرمت، احسان؛ از واژههای قرآنی.
ریشه: عربی

اِنتصار
معنی: یاری دادن، کمک کردن؛ یاری یافتن، نصرت یافتن، پیروزی یافتن، داد ستدن.
ریشه: عربی

ابوالحسن
معنی: پدر حسن؛ ابوالحسن علی ابن ابیطالب (ع)
ریشه: عربی

ابوالحسین
معنی: پدر حسین
ریشه: عربی

ابوالعباس
معنی: پدر عباس، کنیه شیر (حیوان درنده)
ریشه: عربی

ابوالعلا
معنی: پدر علا، کنیه پرستو
ریشه: عربی

ابوالفتح
معنی: پدرِ فتح؛ (اَعلام) ابوالفتح خان زند: شاه ایران
ریشه: عربی

ابوالفضل
معنی: پدر فضل؛ ابوالفضل عباس(ع) بن علی
ریشه: عربی

ابوالقاسم
معنی: پدر قاسم، کنیه‌ی حضرت رسول اکرم (ص)
ریشه: عربی

ابوتراب
معنی: پدرِ خاک؛ از کنیه‌های حضرت علی(ع)، امام اول شیعیان
ریشه: عربی

ابوذر
معنی: یکی از مشهورترین صحابه پیامبر اسلام (ص) که میگویند او پس از چهار کس ایمان آورده است و در زمان عثمان خلیفه به خاطر مخالفت با تجمل و ثروت اندوزی مسلمانان به روستای رَبَذه در بیرون شهر مدینه تبعید شد و در آنجا درگذشت.
ریشه: عربی

ابوطالب
معنی: پدرِ طالب؛ عمو، مرّبی و حامی پیامبر اسلام(ص) و پدر حضرت علی(ع).
ریشه: عربی

ابومسلم
معنی: نام رهبر سیاه جامگان که دولت بنی امیه را سرنگون کرد و بنی عباس را به قدرت رساند.
ریشه: عربی

اثیرالدین
معنی: شریف و کریم در دین، نام قصیده سرایی معروف در قرن ششم
ریشه: عربی

احمد
معنی: ستوده‌ترین؛ یکی از نامهای حضرت محمّد(ص) پیامبر اسلام
ریشه: عربی

احمدحسین
معنی: از نامهای مرکب، از احمد و حسین.
ریشه: عربی

احمدرضا
معنی: از نامهای مرکب؛ کسی که به اوصاف خشنودی و ستوده متصف است.
ریشه: عربی

احمدعلی
معنی: نامی مرکب از احمد و علی.
ریشه: عربی

اختیارالدین
معنی: آن که دین او را انتخاب کرده است.
ریشه: عربی

اسدالله
معنی: شیرخدا؛ از القاب حضرت علی(ع)؛ لقب حمزه سیدالشهدا عموی پیامبر اسلام(ص).
ریشه: عربی

اسلام
معنی: نام آئین مسلمانان که آورنده‌ی آن حضرت محمّد(ص) است، دین حق؛ مسلمان شدن؛ تسلیم شدن، گردن نهادن.
ریشه: عربی

اسماعیل
معنی: پیامبر بنی اسرائیل و پسر ابراهیم نبی(ع) و هاجر
ریشه: عبری

اشرس
معنی: مرد دلاور، دلیر، نام یکی از صحابه پیامبر (ص)
ریشه: عربی

اشرف الدین
معنی: شریف‌تر در دین
ریشه: عربی

اشعیا
معنی: نجات یهوه، نام یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل
ریشه: عربی

اصغر
معنی: کوچکتر، خردتر، کِهتر
ریشه: عربی

اصیل الدین
معنی: دارای اصالت در دین، نام پسر خواجه نصیرالدین طوسی
ریشه: عربی

افتخارالدین
معنی: موجب افتخار دین
ریشه: عربی

افضل الدین
معنی: برترین در دین
ریشه: عربی

اکبر
معنی: بزرگتر، مِهتر؛ سالمندتر، بزرگسالتر
ریشه: عربی

الله داد
معنی: الله (عربی) + داد (فارسی) داده خداوند
ریشه: عربی

الله نظر
معنی: کسی که نظرکرده خداست.
ریشه: عربی

اللهیار
معنی: دوست خدا
ریشه: عربی

الیا
معنی: الیاس، خدای من یهوه است، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل و در اسلام یکی از چهار پیامبر جاویدان
ریشه: عبری

الیاس
معنی: به معنی ایلیا، نام پیغمبری از یهود و بنی اسرائیل در زمان آخاب و ایزابل که نام وی در قرآن کریم به صورت‌های الیاس و الیاسین آمده است؛ وی یکی از چهار نبی جاویدان به شمار رفته است.
ریشه: عبری

امان الله
معنی: آن که در پناه و لطف وعنایت خداوند است.
ریشه: عربی

امرالله
معنی: فرمان خدا، دستور خدا؛ از واژههای قرآنی.
ریشه: عربی

 

امیر

معنی: فرمانروا، سردار و ولیعهد
ریشه: عربی

امیر ابراهیم
معنی: (عربی – عبری) مرکب از امیر و ابراهیم
ریشه: عبری

امیر ابوالفضل
معنی: نام مرکب از امیر و ابوالفضل
ریشه: عربی

امیراحسان
معنی: امیر بخشنده، امیر نیکوکار.
ریشه: عربی

امیراحمد
معنی: امیر بسیار ستوده، پادشاه و حاکم ستوده شده، فرمانده و امیر ستودنی.
ریشه: عربی

امیراسماعیل
معنی: (عربی – عبری)، نام‌ مرکب از امیر و اسماعیل.
ریشه: عبری

امیرجواد
معنی: امیر جوانمرد، پادشاه راد و بخشنده، حاکم سخی.
ریشه: عربی

امیرحسن
معنی: پادشاه خوب و نیکو، فرمانده‌ی خوب
ریشه: عربی

امیرحمزه
معنی: نام مرکب از امیر و حمزه
ریشه: عربی

امیررضا
معنی: پادشاه راضی و خشنود، فرمانده و سردار خشنود و خوشدل.
ریشه: عربی

امیرسبحان
معنی: امیر و پادشاه پاک و منزه.
ریشه: عربی

امیرسجّاد
معنی: پادشاه و امیر نمازگزار و بسیار سجده کننده.
ریشه: عربی

امیرصادق
معنی: امیر و پادشاه راستگو، حاکم درستکار، حاکم و سردار راست کردار.
ریشه: عربی

امیرصالح
معنی: پادشاه و امیر نیکو رفتار، حاکم شایسته، امیر لایق.
ریشه: عربی

امیرطاها
معنی: نام مرکب از امیر و طاها
ریشه: عربی

امیرعباس
معنی: امیر شجاع و دلاور، پادشاه و حاکم چون شیر.
ریشه: عربی

امیرعبدالله
معنی: امیر و پادشاهی که بندهی خداست.
ریشه: عربی

امیرعرفان
معنی: فرمانروای آگاه، امیر و پادشاه عارف، حاکمی که اهل شناختن حق تعالی است.
ریشه: عربی

امیرعطا
معنی: امیر و پادشاه بخشنده، پادشاه و حاکم انعام دهنده.
ریشه: عربی

امیرعلی
معنی: امیر و حاکم بزرگ و بلند قدر، پادشاه شریف و توانا.
ریشه: عربی

امیرفاضل
معنی: نام مرکب از امیر و فاضل.
ریشه: عربی

امیرقاسم
معنی: نام مرکب از امیر و قاسم.
ریشه: عربی

امیرمجتبی
معنی: نام مرکب از امیر و مجتبی؛ امیر و پادشاه برگزیده و انتخاب شده.
ریشه: عربی

امیرمحسن
معنی: پادشاه و امیر احسان کننده و امیر نیکوکار و نیکو کردار.
ریشه: عربی

امیرمحمّد
معنی: امیر بسیار تحسین شده وپادشاه ستایش شده.
ریشه: عربی

امیرمحمود
معنی: امیر و پادشاه ستوده شده، امیر و پادشاه مورد پسند.
ریشه: عربی

امیرمختار
معنی: نام مرکب از امیر و مختار.
ریشه: عربی

امیرمرتضی
معنی: نام مرکب از امیر و مرتضی.
ریشه: عربی

امیرمصطفی
معنی: امیر و پادشاه برگزیده شده، حاکم انتخاب شده.
ریشه: عربی

امیرمهدی
معنی: امیر هدایت شده، فرمانروای ارشاد گردیده.
ریشه: عربی

امیرهادی
معنی: نام مرکب از امیر و هادی.
ریشه: عربی

امیرهاشم
معنی: امیر و پادشاه شکننده و خرد کننده، حاکم و فرمانده شکننده و خرد کننده.
ریشه: عربی

امیریاسین
معنی: نام مرکب از امیر و یاسین.
ریشه: عربی

امیریوسف
معنی: (عربی – عبری) نام مرکب از امیر و یوسف.
ریشه: عبری

امین
معنی: امانتدار، زنهاردار؛ طرف اعتماد، معتمد؛ از القاب پیامبر اسلام(ص) پیش از بعثت؛ لقب جبرئیل
ریشه: عربی

امین حسین
معنی: نام مرکب از امین و حسین؛ خوب و نیکو، درستکار و امانتدار، حسین درستکار و امانتدار.
ریشه: عربی

امین رضا
معنی: راضی و خشنود، درستکار و امانتدار؛ رضای درستکار و امانتدار.
ریشه: عربی

امین علی
معنی: بلند قدر و بزرگ و شریف، درستکار و امانتدار؛ علیِ درستکار و امانتدار.
ریشه: عربی

امین محمّد
معنی: محمّد درستکار و مورد اطمینان؛ امین ستودنی و تحسین شده؛ شخص ستوده و مورد اطمینان.
ریشه: عربی

امین مهدی
معنی: شخصی که درستکار و هدایت شده است.
ریشه: عربی

امین‌الدین
معنی: آن که در دین امانت نگاه دارد؛ هر کسی که دین خدا را چنان که هست به مردم بیاموزد؛ ولی کامل و مرشد راهدان.
ریشه: عربی

امین‌الله
معنی: مورد اعتماد خدا.
ریشه: عربی

ایّوب
معنی: برگشت به سوی خدا؛ از پیامبران بنی اسرائیل که گفته شده است دچار بلاهای زیاد شد، ولی تحّمل کرد تا نجات یافت.
ریشه: عبری

ایلیا
معنی: خداوند خدای من است؛ در تورات از انبیای بنی اسرائیل که در عهد عتیق، عهد جدید و قرآن (= الیاس) از او یاد شده است؛ (در سُریانی) نام امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب(ع)
ریشه: عبری

ایمان
معنی: اعتقاد به وجود خداوند و حقیقت رسولان و دین، در مقابل کفر.
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف آ 

آباذر
معنی: عربی ابوذر
ریشه: عربی

آبرام
معنی: صورت دیگر ابراهیم، پدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام، اسم یکی از پیامبران بزرگ ملقب به خلیل الله، هم چنین نام سوره ای در قرآن کریم
ریشه: عبری

آبراهام
معنی: ابراهیم، پدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام
ریشه: عبری

آدم
معنی: نخستین بشری که خدا آفرید، مودب باتربیت، انسان گندم گون، آهوی سفیدی که روی پوستش خطهای خاکی رنگ دارد.
ریشه: عبری

آرمیا
معنی: ارمیا، بزرگ داشته شده؛ نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل، همچنین لقب حضرت خضر نبی و لقب حضرت علی (ع)
ریشه: عبری

آزر
معنی: نام پدر ابراهیم خلیل (ع)، اسبی که ران دو پای عقبش مشکی و دستهایش به رنگ دیگر است.
ریشه: عربی

آزران
معنی: منسوب به آزر،آزر نام پدر یا عموی حضرت ابراهیم و همچنین نام نژادی از اسب است که پاهایش سیاه و دستانش به رنگی دیگر است.
ریشه: عبری

آلیا
معنی: الیاس
ریشه: عبری

آمین
معنی: اجابت کن، از نام‌های خداوند 
ریشه: عربی

آیت
معنی: آیه، نشانه، شخص برجسته و شاخص، شخص بسیار زیبا رو
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ب

آیت الله
معنی: نشانه خداوند
ریشه: عربی

بَشّار
معنی: بشارت دهنده؛ از اصحاب امام صادق(ع)
ریشه: عربی

بَشیر
معنی: مژده دهنده در مقابل نذیر، مژده آور، مژده رسان، بشارت دهنده؛ از القاب پیامبر اسلام(ص)
ریشه: عربی

بَصیر
معنی: بینا؛ (به مجاز) آگاه؛ از نامها و صفات خداوند؛ دانا، بیننده، روشن بین
ریشه: عربی

بَهاءالدین
معنی: آن که به آئین و دین خود ارزش دهد.
ریشه: عربی

بُرَیر
معنی: یکی از شهدای کربلا به روز عاشورا در رکاب امام حسین(ع) که او اول کسی است که بعد از حُر شهید شد.
ریشه: عربی

بُرهان‌الدین
معنی: برهان دین، دلیل دین، حجت دین
ریشه: عربی

بِلال
معنی: آب و هر آن چه که، گلو را تر کند؛ ابن رباح حبشی نام مؤذن و خازن و از یاران خاص و صمیمی پیامبر اسلام (ص).
ریشه: عربی

بِنیامین
معنی: یعنی پسر دست راستِ من؛ آخرین پسر حضرت یعقوب (ع) و برادر تنی حضرت یوسف (ع).
ریشه: عبری

باسِط
معنی: بسط دهنده، گسترش دهنده؛ از نامهای خداوند.
ریشه: عربی

باقر
معنی: شکافنده، گشاینده؛ لقب محمّد ابن علی امام پنجم شیعیان محمّد باقر(ع).
ریشه: عربی

بدیع
معنی: جدید، تازه، نوآیین؛ زیبا؛ جالب، شگفت انگیز، نادر
ریشه: عربی

بیان الله
معنی: سخن، گفتار؛ شرح و توضیح؛ زبان‌آوری، فصاحت و بلاغت
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ت

 تَمیم
معنی: تمام و کامل؛ استوار، سخت؛ نام چند تن از صحابه و اشخاص در جهان اسلام.
ریشه: عربی

تُراب
معنی: خاک
ریشه: عربی

تاج‌الدین
معنی: تاجِ دین؛ مورد افتخار برای دین؛ نام پادشاهی از اتابکان لرستان.
ریشه: عربی

تارخ
معنی: (= تارح) به معنی تنبل؛ نام پدر حضرت ابراهیم(ع)
ریشه: عبری

تقی
معنی: تقوا پیشه، پرهیزکار
ریشه: عربی

توحید
معنی: یگانه دانستن خدا؛ اقرار به یگانگی خداوند، یکتا پرستی؛ اخلاص
ریشه: عربی

توکل
معنی: یقین داشتن به رحمت خداوند و امید بستن به او؛ واگذار کردن کارها به خداوند در جایی که اراده و قدرت بشری کارساز نباشد.
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ث

ثارالله
معنی: خون خدا، لقب امام حسين sarollah
ریشه: عربی

ثامن
معنی: (در قدیم) هشتم، هشتمین. [این نام به اعتبار ثامن الائمه، امام هشتم شیعیان، علی بن موسی الرضا(ع) انتخاب می شود]
ریشه: عربی

ثناءالله
معنی: ثنای خدا
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ج 

 جابر
معنی: ظالم، ستمگر ، نام شيميداني معروف و شاگرد امام جعفر صادق(ع)
ریشه: عربی

جاسم
معنی: عاميانه قاسم
ریشه: عربی

جان محمد
معنی: جان ( روان) + محمد( ستوده شده)
ریشه: فارسی – عربی

جانعلی 
معنی: جان( بلند مرتبه) + علی(عربی)
ریشه: فارسی – عربی

جبار
معنی: نام يكی از صورتهای فلكی به شكل مردی كه با حمايل يا شمشير ايستاده است و عصایی به دست راست دارد ، دارای سلطه و قدرت
ریشه: عربی

جبريل
معنی: جبرئيل، مرد خدا، نام يکی از چهار فرشته مقرب كه حامل وحی الهی برای انبياست. 
ریشه: عبری

جبرئيل
معنی: جبريل، مرد خدا ، نام یکی از چهار فرشته مقرب كه حامل وحی الهی برای انبياست. 
ریشه: عبری  

جعفر
معنی: جوی بزرگ ، نام امام ششم شيعيان ، نام برادر علی(ع) ملقب به ذوالجناحين و معروف به جعفر طيار
ریشه: عربی

جلال
معنی: عظمت، بزرگي، شكوه
ریشه: عربی

جلال الدين
معنی: شكوه و جلال دين ، نام شاعر و عارف بزرگ قرن هفتم، مولانا جلال الدين بلخي
ریشه: عربی

جليل
معنی: بلند مرتبه، بزرگوار، از نامهاي خداوند
ریشه: عربی

جمال الدين
معنی: زيبایی دين
ریشه: عربی

جواد
معنی: بخشنده، از نامهای خدواند ، لقب امام نهم شيعيان
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف چ

چراغعلی
معنی: چراغ (فارسی) + علی (عربی) روشنایی ای که از علی می تابد
ریشه: فارس – عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ح

حَسیب
معنی: دارای فضل و کمال اکتسابی یا ذاتی، بزرگوار؛ از اسامی خداوند
ریشه: عربی

حَمّاد
معنی: بسیار سپاسگزار، بسیار حمد کننده و ستاینده
ریشه: عربی

حَمود
معنی: ستوده و پسندیده؛ حمد کننده، بسیار سپاسگزار پروردگار
ریشه: عربی

حَنیف
معنی: درست و پاک، راستین؛ معتقد به یگانگی خداوند، خداپرست پیش از ظهور اسلام
ریشه: عربی

حُجت‌الله
معنی: برهان حق تعالی؛ انسان کامل که حجت حق بر خلق است.
ریشه: عربی

حُر
معنی: آزاد؛ دارای اعتقاد و رفتار شایسته و بزرگوارانه، جوانمرد، آزاده
ریشه: عربی

حِسام‌الدین
معنی: شمشیر دین
ریشه: عربی

حِکمت
معنی: معرفت به مسائل، خردمندی، فرزانگی؛ سخن اخلاقی، پند، اندرز؛ علم خداوند
ریشه: عربی

حافظ الدین
معنی: آن که محافظ و نگهبان دین است.
ریشه: عربی

حامد
معنی: سپاسگزار
ریشه: عربی

حانون
معنی: صاحب نعمت
ریشه: عبری

حبان
معنی: نام یکی از صحابه پیامبر (ص)
ریشه: عربی

حبیب الله
معنی: دوست و یار خداوند
ریشه: عربی

حجت الدین
معنی: آن که دلیل و برهان دین است.
ریشه: عربی

حسن
معنی: نیکو، خوب، زیبا، جمیل؛ نام دومین امام شیعیان
ریشه: عربی

حسن رضا
معنی: از نام های مرکب، حسن و رضا.
ریشه: عربی  

حسنعلی
معنی: از نامهای مرکب، حسن و علی
ریشه: عربی

حسین
معنی: خوب، نیکو؛ نام سومین امام شیعیان
ریشه: عربی

حسین رضا
معنی: از نامهای مرکب، حسین و رضا
ریشه: عربی

حسینعلی
معنی: از نامهای مرکب، حسین و علی
ریشه: عربی

حشمت‌الله
معنی: بزرگی و عظمت خداوند
ریشه: عربی

حفیظ‌الله
معنی: کسی که خداوند نگهدار اوست.
ریشه: عربی

حکیم
معنی: پزشک، طبیعت، دانا، خردمند، فرزانه، دانا به چیزی (داننده‌ی امری)؛ از نامهای خداوند
ریشه: عربی

حلیم
معنی: خویشتن دار، با صبر و تحمل، بردبار؛ از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربی

حمد
معنی: شکرگزاری کردن، سپاس و ستایش کردن، شکر، سپاس؛ 2الحمد، سوره‌ی اول از قرآن کریم دارای هفت آیه، فاتحۀالکتاب
ریشه: عربی

حمدالله
معنی: حمد و ستایش خداوند
ریشه: عربی

حمزه
معنی: شیر، شیر بیشه؛ حمزة ابن عبدالمطلب عموی پیامبر اسلام(ص)
ریشه: عربی

حمید
معنی: ستوده، از نامهای خداوند
ریشه: عربی

حمیدالدین
معنی: ستوده آیین، ستوده دین
ریشه: عربی

حمیدرضا
معنی: از نامهای مرکب، حمید و رضا
ریشه: عربی

حمیدعلی
معنی: از نامهای مرکب، حمید و علی
ریشه: عربی

حنان
معنی: بخشاینده، از صفات خداوند
ریشه: عربی

حیدر
معنی: شیر، اسد؛ لقب حضرت علی(ع).
ریشه: عربی

حیدرعلی
معنی: از نامهای مرکب، حیدر و علی
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف خ 

 خالق
معنی: به وجود آورنده، پدیدآورنده، از نامهای خداوند
ریشه: عربی

خداآفرید
معنی: آفریده خداوند
ریشه: فارسی

خدابخش
معنی: عطای الهی، بخشیده خداوند
ریشه: فارسی

خدابنده
معنی: بنده خداوند، لقب سلطان محمد اولجایتو پادشاه مغول
ریشه: فارسی

خداداد
معنی: عطا شده از سوی خداوند
ریشه: فارسی

خدادوست
معنی: دوستدار خداوند
ریشه: فارسی

خداطلب
معنی: خدا(فارسی) + طلب(عربی) خداجو
ریشه: عربی

خداکریم
معنی: خدا(فارسی)+ مراد(عربی) نام یکی از سرداران کریمخان زند
ریشه: عربی

خضر
معنی: نام یکی از پیامبران که طبق روایات چون به آب حیات دست یافت و از آن نوشید، عمرجاویدان پیدا کرد.
ریشه: عربی

خلیل
معنی: دوست یکدل، لقب ابراهیم(ع)
ریشه: عربی

خلیل الله
معنی: دوست خداوند، لقب ابراهیم(ع)
ریشه: عربی

خلیل‌الرحمان
معنی: دوست خداوند بخشنده
ریشه: عربی

خیرالدین
معنی: آن که در دین بهترین است.
ریشه: عربی

خیرالله
معنی: نیکی خداوند، خیر الهی
ریشه: عربی

خیرعلی
معنی: خیری که از علی(ع) رسیده است، آن که خبر و نیکی‌اش چون خیر و نیکی علی(ع) است.
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف د

دادعلی
معنی: داد (فارسی) + علی (عربی)، داده علی (ع)، آن که عدل و دادی چون علی (ع) دارد.
ریشه: فارسی – عربی

دانیال
معنی: قضاوت خدا، یا خدا حاکم من است؛ یکی از چهار پیغمبر بزرگ بنی‌اسرائیل
ریشه: عبری

داوود
معنی: محبوب؛ شاه عبرانیان که شاعر و پیغمبر بود.
ریشه: عبری

داوید
معنی: داوود
ریشه: عبری

دوست محمد
معنی: دوست (فارسی) + محمد (عربی) دوستدار محمد
ریشه: فارسی – عربی

دین محمد
معنی: دین (فارسی) + محمد (عربی)، دارای دین محمد (ص)، نام یکی از پادشاهان ازبک
ریشه: فارسی – عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ذ

ذِکرالله
معنی: معنی: یاد خدا، ذکر خدا، یاد کردن از خدا.
ریشه: عربی

ذاکر
معنی: معنی: آنکه خدا را ستایش می‌کند، آن که ذکر خدا می‌گوید؛ یاد کننده‌ی خدا؛ یاد کننده.
ریشه: عربی

 

ذبیح

معنی: ذبح شده، مذبوح و قربانی

ریشه: عربی

ذبیح الله
معنی: معنی: قربانی شده برای خدا، سر بریده برای خدا، لقب حضرت اسماعیل(ع) و به قولی لقب اسحاق نبی که هر دو فرزند ابراهیم خلیل(ع) بودند.
ریشه: عربی

ذوالفقار
معنی: معنی: در لغت به معنی صاحب فقرات، و فقره هر یک از مهره‌های پشت است که ستون فقرات از آن مرکب است، (به مجاز) شمشیر؛ در اصل نام شمشیر حضرت علی(ع) که پیامبر اسلام(ص) آن را در جنگ بدر به غنیمت گرفت و بعدها به آن حضرت داد.
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ر

رَسول
معنی: پیغمبر، قاصد، پیامبر اسلام(ص)
ریشه: عربی

رَشاد
معنی: به راه راست بودن، هدایت یافتن، رستگاری
ریشه: عربی

راشد
معنی: آن که در راه راست است؛ دیندار، متدین
ریشه: عربی

رافع
معنی: رفع کننده، از میان برنده و نابود کننده؛ برپا دارنده، بلند کننده؛ رساننده؛ 4- از نام ها و صفات خداوند
ریشه: عربی

ربیع
معنی: فصل اول سا ل، بهار؛ در گاه شماری نام دو ماه از سال قمری
ریشه: عربی

رحمان
معنی: مهربان و بخشاینده (صفت خاص خداوند)
ریشه: عربی

رحمت
معنی: دلسوزی و مهربانی؛ مهربانی و بخشایندگی و عفو مخصوصِ خداوند
ریشه: عربی

رحمت‌الله
معنی: بخشایش و مهربانی خداوند
ریشه: عربی

رحیم
معنی: بسیار مهربان، مهربانی؛ از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربی

رزاق
معنی: روزی دهنده؛ از نامهای خداوند
ریشه: عربی

رضا
معنی: رضایت، راضی، خشنود؛ رضا این است که بنده از مشیّت حق گله نکند و نامرادی را رضای حق بداند، هشتمین امام شیعیان
ریشه: عربی

رفیع
معنی: افراشته، مرتفع، بلند؛ با اهمیت، ارزشمند، عالی
ریشه: عربی

رکن‌الدین
معنی: ستون دین
ریشه: عربی

روح‌الامین
معنی: جبرائیل، روح نام جبرئیل است و امین صفت اوست.
ریشه: عربی

روح‌الدین
معنی: روان دین
ریشه: عربی

روح‌الله
معنی: روح خداوند، لقب عیسی (ع)
ریشه: عربی

رئوف
معنی: مهربان، بسیار مهربان، بخشنده، با محبت، از نامهای خداوند مهربان
ریشه: عربی

زُبید
معنی: عطیه و بخشش
ریشه: عربی

زُبیر
معنی: از خویشاوندان و از صحابه‌ی پیامبر اسلام(ص)
ریشه: عربی

زُهَیْر
معنی: شکوفه دار و درخت پر شکوفه؛ نام یکی از شهدای کربلا
ریشه: عربی

زِید
معنی: رشد، فزونی؛ نام فرزند امام زین‌العابدین(ع)
ریشه: عربی

زاهد
معنی: پارسا، پرهیزکار
ریشه: عربی

زائر، زایر
معنی: زیارت کننده
ریشه: عربی

زکریا
معنی: زکریای نبی از پیامبران بنی اسرائیل
ریشه: عبری

زکی الدین
معنی: پارسا در دین
ریشه: عربی

زینال
معنی: مخفف زین العابدین
ریشه: عربی

زین‌الدین
معنی: موجب آرایش دین؛ زینت دین
ریشه: عربی

زین‌العابدین
معنی: موجب آرایش پرستندگان؛ چهارمین امام شیعیان
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف س

سَتار
معنی: آنکه چیزی را پوشیده و در پرده میدارد، پوشنده؛ از نامهای خداوند
ریشه: عربی

سَجّاد
معنی: بسیار سجده کننده؛ لقب زینالعابدین ابن حسین(ع)، امام چهارم شیعیان ملقب به امام سجّاد(ع).
ریشه: عربی

سَدیف
معنی: نام چند تن از صحابه
ریشه: عربی

سَعدالدین
معنی: نیک بختی دین
ریشه: عربی

سَلمان
معنی: سالم و مبّرا از عیب و نقص و آفت؛ سلمان فارسی صحابی پیامبر اسلام(ص) نخستین مسلمان ایرانی
ریشه: عربی

سَمیع
معنی: از نامهای خداوند؛ شنوا
ریشه: عربی

سِراج‌الدین
معنی: چراغ دین
ریشه: عربی

سابق الدین
معنی: پیشی گیرنده در دین
ریشه: عربی

ساجد
معنی: آن که سجده میکند، سجده کننده
ریشه: عربی

سبحان
معنی: پاک، منزه؛ از نامهای خداوند
ریشه: عربی

سعید
معنی: خجسته، مبارک؛ خوشبخت، سعادتمند
ریشه: عربی

سعیدرضا
معنی: از نامهای مرکب، ، سعید و رضا
ریشه: عربی

سلیمان
معنی: پر از سلامتی؛ حضرت سلیمان(ع) شاه و پیامبر یهود
ریشه: عبری

سهام الدین
معنی: بهره‌ها و نصیبهای دین
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ش

 شَرف الدین
معنی: موجب آبروی و اعتبار دین و آیین
ریشه: عربی

شُبَیر
معنی: شیر کوچک؛ پیامبر اسلام(ص) امام حسین(ع) را در کودکی به این نام (شُبَیر) خوانده است.
ریشه: عربی

شُعَیب
معنی: پیامبری که بر اساس قرآن پس از هود و صالح در شهر مَدیَن میزیسته و احتمالا پدر زن حضرت موسی (ع) بوده است.
ریشه: عبری

شاکر
معنی: شکر کننده، سپاسگزار؛ در حال شکرگزاری
ریشه: عربی

شاهد
معنی: گواه، حاضر، مرد خوبروی؛ محبوب، خدای تعالی
ریشه: عربی

شجاع الدین
معنی: شجاع و دلیر در راه دین
ریشه: عربی

شریعت
معنی: شرع؛ طریقه، روش
ریشه: عربی

شریف الدین
معنی: دارای دین و آیین پاک
ریشه: عربی

شعبان
معنی: نام ماه هشتم از سال قمری
ریشه: عربی

شفیع
معنی: آن که تقاضای عفو و بخشش گناه کسی را از دیگری میکند، شفاعت کننده، شفاعتگر
ریشه: عربی

شفیع محمّد
معنی: از نامهای مرکب شفیع و محمّد
ریشه: عربی

شکرالله
معنی: ستایش خدا
ریشه: عربی

شکرعلی
معنی: مرکب از شکر (سپاس) + علی (بلندمرتبه)
ریشه: عربی

شکور
معنی: شکرکننده سپاسگزار؛ پاداش دهنده‌ی بندگان؛ از نامهای خداوند
ریشه: عربی

شمس الدین
معنی: آفتاب دین
ریشه: عربی

شمس الله
معنی: آفتاب خدا؛ کسی که منور شده است به نور دین خدا
ریشه: عربی

شهاب الدین
معنی: نورِ دین، آن که وجودش برای دین تابناک است.
ریشه: عربی

شیث
معنی: (تلفظ: šeys) نام سومین پسر آدم و حوا که به عقیده مسلمانان مقام نبوت داشت و مخترع حروف هجایی بود.
ریشه: عبری

شیدالله
معنی: (فارسی – عربی) خورشید خدا، نور خدا
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ص

 صَفی
معنی: خالص و یگانه (دوست)؛ برگزیده؛ صاف، پاک، روشن
ریشه: عربی

صَفی‌الدین
معنی: خالص و پاک در دین، برگزیده‌ی دین
ریشه: عربی

صَفی‌الله
معنی: برگزیده‌ی خداوند؛ لقب حضرت آدم(ع)
ریشه: عربی

صِدیق
معنی: بنده‌ی خاص خداوند؛ 2بسیار راستگو و درستکار
ریشه: عربی

صابر
معنی: صبور، صبر کننده، شکیبا؛ 2- از نامهای خداوند
ریشه: عربی

صادق
معنی: آن که گفتارش مطابق با واقعیت است، راستگو، راست و درست و راستین؛ لقب امام جعفر صادق(ع)
ریشه: عربی

صالح
معنی: شایسته و درستکار، نیک، خوب، درست؛ دارای اعتقاد و عمل درست دینی؛ پیامبر قوم ثمود
ریشه: عربی

صانع
معنی: سازنده، آفریننده؛ صنعتگر؛ آفریدگار، خداوند
ریشه: عربی

صاین
معنی: (تلفظ: sāyen) نگه دارنده، محافظ، (به مجاز) حفظ کننده‌ی خویشتن از گناه، پرهیزکار
ریشه: عربی

صبار
معنی: بسیار صبرکننده، صبور، از نامهای خداوند
ریشه: عربی

صبور
معنی: آنکه در برابر سختیها و رنجها بردبار است، صبر کننده، شکیبا؛ از نامهای خداوند
ریشه: عربی

صدرالدین
معنی: پیشوای دین (اسلام)؛ لقبی است که به بعضی از علمای اسلام داده‌اند.
ریشه: عربی

صدرالله
معنی: (به مجاز) کسی که برتری و مهتری او از سوی خداست؛ دارای باطن و روح خدایی
ریشه: عربی

صفا
معنی: یکرنگی، خلوص، صمیمیت، نام یکی از گوشه‌های موسیقی ایرانی، نام کوهی در مکه
ریشه: عربی

صفدر
معنی: صفشکن؛ (به مجاز) شجاع و دلیر؛ از القاب حضرت علی(ع)
ریشه: عربی

صلاح‌الدین
معنی: موجب نیکی دین و آیین
ریشه: عربی

صمد
معنی: آن که دیگران به او نیازمند هستند و او از دیگران بی‌نیاز است؛ (به مجاز) خداوند
ریشه: عربی

صیام
معنی: روزه گرفتن، روزه
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ض

ضُحا
معنی: (تلفظ: zohā) زمانی پس از برآمدن آفتاب، چاشتگاه، آفتاب، خورشید، سوره نود و سوم قرآن کریم
ریشه: عربی

 

ضرغام

شیر درنده، پهلوان دلاور، از القاب حضرت علی

ضیاءالحق
معنی: روشنائی و نورِ حق
ریشه: عربی

ضیاءالدین
معنی: روشنایی دین؛ نام چندین شخص از مشاهیر تاریخی.
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ط

طَهورا
معنی: از واژه‌های قرآنی به معنی پاک کننده، تطهیر کننده؛ (به مجاز) پاک و پاکیزه.
ریشه: عربی

طَیب
معنی: پاک، پاکیزه، مطهر
ریشه: عربی

طارِق
معنی: سوره‌ی هشتاد و ششم از قرآن کریم دارای هفده آیه، در قدیم به معنی هنگام شب آیندهف (به مجاز) به معنی وارد، عارض
ریشه: عربی

طاها
معنی: طه، نگارش فارسیانه طه، (نام سوره ای در قرآن)
ریشه: عربی

طاهر
معنی: پاک، پاکیزه؛ بیگناه، معصوم؛ (به مجاز) بی آلایش و بی غش
ریشه: عربی

طه
معنی: «یا محمّد» و به قولی نام پیامبر اسلام(ص) میباشد، بیستمین سوره از قرآن کریم
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ظ

ظهیرالدین
معنی: یار و یاور دین، پشتیبان دین، نام شاعر نامدار ایرانی قرن ششم، ظهیرالدین فاریابی
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ع

عابد
معنی: عبادت کننده، پرستنده چیزی یا کسی
ریشه: عربی

عادل
معنی: با انصاف
ریشه: عربی

عارف
معنی: آن که از راه تهذیب نفس و تفکر، به معرفت خداوند دست می‌یابد، دانا، آگاه، نام شاعر ایرانی قرن چهاردهم، عارف قزوینی
ریشه: عربی

عاشور
معنی: روز دهم از ماه محرم
ریشه: عربی

عاکِف
معنی: آن که در جایی مقدس برای عبادت اقامت دائم داشته باشد، معتکف؛ حاضر و مقیم.
ریشه: عربی

عباد
معنی: بندگان، نام چندتن از خاندان بنی عباد
ریشه: عربی

عبادالله
معنی: بندگان خداوند
ریشه: عربی

عباس
معنی: اخمو، عبوس؛ شیری که شیران از او بگریزند؛ بسیار شجاع و دلیر؛ عباسِ بن علی
ریشه: عربی

عباسعلی
معنی: نام مرکب از عباس و علی
ریشه: عربی

عبدالامین
معنی: بنده پروردگار که مورد اعتماد و امانت دار است.
ریشه: عربی

عبدالباسط
معنی: عبد (بنده) + باسط (گستراننده، گسترش دهنده و از نامهای خداوند)، نام قاری بزرگ مصری
ریشه: عربی

عبدالباقی
معنی: بنده پروردگار که باقی و پایدار است، نام خطاط معروف ایرانی در زمان شاه عباس صفوی
ریشه: عربی

عبدالجبار
معنی: بنده پروردگار که دارای جبروت است.
ریشه: عربی

عبدالجلیل
معنی: بنده پروردگار که جلیل و بزرگ است، نام دانشمند شیعه قرن ششم، عبدالجلیل رازی
ریشه: عربی

عبدالجواد
معنی: بنده پروردگار که بخشنده است.
ریشه: عربی

عبدالحسن
معنی: بنده حسن
ریشه: عربی

عبدالحسین
معنی: بنده حسین
ریشه: عربی

عبدالحق
معنی: بنده پروردگار
ریشه: عربی

عبدالحلیم
معنی: بنده پروردگار که حلیم و بردبار است.
ریشه: عربی

عبدالحمید
معنی: بنده پروردگار ستایش شده، نام دو نفر از پادشاهان عثمانی
ریشه: عربی

عبدالحی
معنی: بنده پروردگار همیشه زنده
ریشه: عربی

عبدالخالق
معنی: بنده پروردگار، نام پدر بیدل شاعر قرن یازدهم
ریشه: عربی

عبدالرحمان
معنی: عبد الرحمن
ریشه: عربی

عبدالرحمن
معنی: بنده پروردگار بخشاینده، نام نویسنده و شاعر نامدار قرن نهم، عبدالرحمن جامی
ریشه: عربی

عبدالرحیم
معنی: بنده پروردگار رحیم و مهربان
ریشه: عربی

عبدالرزاق
معنی: بنده پروردگار روزی دهنده
ریشه: عربی

عبدالرسول
معنی: بنده پیامبر
ریشه: عربی

عبدالرشید
معنی: بنده پروردگار هدایت کننده، نام پسر محمد غزنوی
ریشه: عربی

عبدالرضا
معنی: بنده رضا
ریشه: عربی

عبدالرفیع
معنی: بنده پروردگار بلندمرتبه
ریشه: عربی

عبدالستار
معنی: بنده پروردگار عیب پوشاننده
ریشه: عربی

عبدالصمد
معنی: بنده پروردگار بی نیاز
ریشه: عربی

عبدالعزیز
معنی: بنده پروردگار گرامی و باعزت
ریشه: عربی

عبدالعظیم
معنی: بنده پروردگار بزرگ، نام یکی از بزرگان و نوادگان امام حسن (ع) در قرن دوم که آرامگاه وی در شهر ری است.
ریشه: عربی

عبدالعلی
معنی: بنده علی
ریشه: عربی

عبدالغفار
معنی: بنده پروردگار بخشاینده گناه
ریشه: عربی

عبدالغفور
معنی: عبدالغفار
ریشه: عربی

عبدالغنی
معنی: بنده پروردگار بی نیاز
ریشه: عربی

عبدالفتاح
معنی: بنده پروردگار گشاینده دشواریها
ریشه: عربی

عبدالقادر
معنی: بنده پروردگار توانا
ریشه: عربی

عبدالقاهر
معنی: بنده پروردگار چیره و توانا
ریشه: عربی

عبدالکریم
معنی: بنده پروردگار بخشنده
ریشه: عربی

عبداللطیف
معنی: بنده پروردگار که دارای لطف است، نام یکی از پادشاهان تیموری
ریشه: عربی

عبدالله
معنی: بنده پروردگار، نام پدر پیامبر(ص)
ریشه: عربی

عبدالمُطلِّب
معنی: بنده مطلب، نیای پیامبر اسلام(ص)
ریشه: عربی

عبدالمُعید
معنی: بنده خدای بازگشت دهنده، بنده خدای بازگرداننده
ریشه: عربی

عبدالمجید
معنی: بنده پروردگار عالی مرتبه و گرامی، نام دو تن از پادشاهان عثمانی
ریشه: عربی

عبدالمحمد
معنی: بنده محمد
ریشه: عربی

عبدالملک
معنی: بنده یا پادشاه خداوند، نام دو تن از پادشاهان سامانی
ریشه: عربی

عبدالناصر
معنی: بنده پروردگار یاریگر
ریشه: عربی

عبدالنبی
معنی: بنده پیامبر
ریشه: عربی

عبدالواحد
معنی: بنده پروردگار یکتا
ریشه: عربی

عبدالوهاب
معنی: بنده پروردگار بخشنده
ریشه: عربی

عبدالهادی
معنی: بنده پروردگار هدایت کننده و راهنما
ریشه: عربی

عبیدالله
معنی: بنده کوچک خداوند، نام یکی از فرزندان امام جعفرصادق و مؤسس دولت علویان
ریشه: عربی  

عدن
معنی: بهشت زمینی
ریشه: عبری

عدنان
معنی: نام یکی از اجداد پیامبر(ص)
ریشه: عربی

 

عرشیا

معنی: ملکوتی و آسمانی
ریشه: عربی

عرفان
معنی: یکی از مراحل سلوک، معرفت، شناخت خداوند
ریشه: عربی

عروج
معنی: بالا رفتن، پیشرفت کردن، ترقی
ریشه: عربی

عزالدین
معنی: آن که باعث عزت دین است.
ریشه: عربی

عزت الله
معنی: عظمت و بزرگی خداوند
ریشه: عربی

عزرا
معنی: نام کاهن و رهبر عبرانیان در زمان اردشیر پادشاه هخامنشی
ریشه: عبری

عزیز
معنی: گرامی، محبوب، گرانمایه، محترم، از نامهای خداوند
ریشه: عربی

عزیزالدین
معنی: گرامی در دین
ریشه: عربی

عزیزالله
معنی: گرامی نزد خداوند
ریشه: عربی

عضد
معنی: بازو، یار و یاور
ریشه: عربی

عضدالدین
معنی: یارو یاور دین
ریشه: عربی

عطاالله
معنی: داده و عطای خداوند
ریشه: عربی

عظیم
معنی: بزرگ، کلان، با اهمیت، بزرگ، فراوان، بسیار، از نامهای خداوند
ریشه: عربی

عفیف الدین
معنی: عفیف در دین، پرهیزکار
ریشه: عربی

عقیل
معنی: خردمند و بزرگوار، عاقل و گرامی، نام برادر علی (ع) و پسر موسی کاظم (ع)
ریشه: عربی

علاء الدین
معنی: سبب رفعت و بزرگی دین
ریشه: عربی

علی
معنی: بلند مرتبه، نام امام اول شیعیان
ریشه: عربی

علی اصغر
معنی: نام ترکیبی از علی و اصغر به معنی علی کوچکتر، نام پسر حسین (ع)
ریشه: عربی

علی اکبر
معنی: نام ترکیبی از علی و اکبر به معنی علی بزرگتر، نام پسر حسین (ع) 
ریشه: عربی

علی رضا
معنی: کسی که علی علیه السلام از او راضی است مرکب از دو اسم علی و رضا
ریشه: عربی

عمران
معنی: نام پدر موسی پیامبر (ص)، نام سوره‌ای در قرآن کریم
ریشه: عبری

عمیدالدین
معنی: آن که در دین تسلط دارد.
ریشه: عربی

عنایت الله
معنی: لطف و عنایت خداوند
ریشه: عربی

عیسا
معنی: عیسی، معرب از عبری، نجات دهنده، نام پیامبر مسیحیت
ریشه: عبری

عیسی
معنی: معرب از عبری، نجات دهنده، نام پیامبر مسیحیت
ریشه: عبری

عین الدین
معنی: چشم دین، عزیز در دین
ریشه: عربی

عین الزمان
معنی: چشم زمان
ریشه: عربی

عین الله
معنی: چشم خداوند
ریشه: عربی

عینعلی
معنی: چشم علی، نام یکی از امامزادگان که مزار شریفش در تهران است.
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف غ

غَدیر
معنی: آبگیری است بین مکه و مدینه در ناحیه‌ی جحفه؛ روز یا واقعه غدیر که در میان مسلمانان حائز اهمیت است.
ریشه: عربی

غَفّار
معنی: آمرزنده و بخشاینده‌ی گناهان (خداوند)؛ از صفات و نامهای خداوند
ریشه: عربی

غَفور
معنی: بخشاینده و آمرزنده‌ی گناهان(خداوند)؛ از صفات و نامهای خداوند که قریب نود بار در قرآن کریم آن را یادآور شده است.
ریشه: عربی

غاثر
معنی: معرب از عبری، نام پسر ارم نوه نوح (ع)
ریشه: عبری

غازی
معنی: جنگجوی مذهبی، عنوان چندتن از پادشاهان و افراد تاریخی
ریشه: عربی

غالب
معنی: غلبه کننده بر دیگری در جنگ، فاتح، پیروز؛ مسلط، چیره؛ نام هشتمین جد پیامبر اسلام(ص)
ریشه: عربی

 

غضنفر

شیر بیشه، شجاع و قوی، لقب امام علی (ع)

ریشه: عربی

غلام
معنی: ارادتمند و فرمانبردار، به صورت پیشوند همراه با بعضی نامها می‌آید و نام جدید می‌سازد مانند غلامحسین، غلامرضا، غلامعلی
ریشه: عربی

غلام حسن
معنی: ارادتمند و فرمان بردار حسن (منظور امام حسن(ع))
ریشه: عربی

غلام حسین
معنی: ارادتمند و فرمان بردار حسین (منظور امام حسین(ع))
ریشه: عربی

غلام رضا
معنی: ارادتمند و فرمان بردار رضا (منظور امام رضا(ع))
ریشه: عربی

غلام عباس
معنی: ارادتمند و فرمان بردار عباس (منظور حضرت عباس(ع))
ریشه: عربی

غلام علی
معنی: ارادتمند و فرمان بردار علی (منظور امام علی(ع))
ریشه: عربی

غلام محمّد
معنی: ارادتمند و فرمان بردار محمّد، منظور حضرت محمّد(ص))
ریشه: عربی

غیاث
معنی: فریادرس؛ فریادخواهی؛ از صفات و نامهای خداوند
ریشه: عربی

غیاث‌الدین
معنی: پناه دین و آیین
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ف

فایض
معنی: فیض رسان، فایده بخش
ریشه: عربی

فایق
معنی: فائق، دارای برتری، مسلط، چیره، عالی، برگزیده
ریشه: عربی

فائز
معنی: فایز، نایل، رستگار
ریشه: عربی

فائض
معنی: فایض، آنکه فیض و منفعت می آورد.
ریشه: عربی

فتاح
معنی: گشاینده، از نامهای خداوند
ریشه: عربی

فتح الدین
معنی: پیروزی در دین
ریشه: عربی

فتح الله
معنی: پیروزی خدا
ریشه: عربی

فتحعلی
معنی: مرکب از فتح (پیروزی) + علی (بلندمرتبه)، نام دومین پادشاه قاجار
ریشه: عربی

فخرالدین
معنی: سبب سربلندی و افتخار دین، نام شاعر و داستانسرای ایرانی قرن پنجم: فخرالدین اسع گرگانی
ریشه: عربی

فخرالملک
معنی: مایه سربلندی و افتخار سرزمین
ریشه: عربی

فرقان
معنی: جداکننده حق و باطل، نام سوره ای در قرآن کریم
ریشه: عربی

 

فرید

یکتا، یگانه و بی نظیر ، از القاب حضرت مهدی (عج)

ریشه: عربی

فریدالدین
معنی: آن که در دین یگانه و یکتا است، نام شاعر و عارف نامدار ایرانی قرن ششم و هفتم، عطار نیشاپوری
ریشه: عربی

فصیح الدین
معنی: دارای روشنی و فصاحت در دین
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ق

قَوام الدین
معنی: موجب استواری و استحکام دین
ریشه: عربی

قَهار
معنی: نیرومند، پر زور؛ سلطه گر و غالب و چیره؛ از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربی

قائم
معنی: ایستاده، به حالت عمودی قرار گرفته؛ لقب امام دوازدهم شیعیان که غایب است (عج)
ریشه: عربی

قدرت‌الله
معنی: قدرت خداوند
ریشه: عربی

قدوس
معنی: پاک و منزه؛ از نام‌ها و صفات خداوند.
ریشه: عربی

قدیر
معنی: توانا، قادر؛ از نامها و صفات خداوند.
ریشه: عربی

قطب الدین
معنی: محور آیین و کیش
ریشه: عربی

قنبر
معنی: نام یکی از تابعان علی (ع)
ریشه: عربی

قیوم
معنی: قائم به ذات، بسیار پایدار، از نامهای خداوند
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ک

 کاظم
معنی: فروبرنده خشم، حلیم، بردبار، لقب امام هفتم شیعیان
ریشه: عربی

کافی الدین
معنی: لایق و کارآمد در دین
ریشه: عربی

کرام الدین
معنی: بزرگوار دین
ریشه: عربی

کرم الله
معنی: بخشش و لطف خداوند
ریشه: عربی

کریم
معنی: بخشنده، سخاوتمند، از اسامی خداوند
ریشه: عربی

کلیم
معنی: هم سخن، سخنگو، لقب موسی (ع)
ریشه: عربی

کلیم الله
معنی: آن که خداوند با او سخن گفته است، لقب موسی (ع)
ریشه: عربی

کمال الدین
معنی: کامل در دین، سبب کمال دین، اسم یکی از نقاشان معروف اواخر دوره تیموری و اوایل دوره صفوی، کمال الدین بهزاد
ریشه: عربی

کمال الملک
معنی: آن که موجب کمال سرزمین و ملک است، لقب یکی از نقاشان اسطوره ای ایران در دوره قاجاریه، محمد غفاری
ریشه: عربی

کمیل
معنی: نام پسرزیاد ازیاران علی (ع) نام دعائی منسوب به کمیل پسر زیاد
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ل

لسان الدین
معنی: زبان گویای دین
ریشه: عربی

لطف الدین
معنی: لطف دین
ریشه: عربی

لطف الله
معنی: مهربانی و لطف خدا
ریشه: عربی

لطفعلی
معنی: آن که دارای لطف و مهربانی ای چون لطف و مهربانی علی (ع) است.
ریشه: عربی

لطیف
معنی: نرم و خوشایند، ظریف و زیبا، ملایم و خوش آهنگ، (به مجاز) چابک و ماهر در نواختن، حساس، از نام ها و صفات خدا
ریشه: عربی

لقمان
معنی: نام مردی حکیم که بنا به روایت اسلامی حبشی بوده و در زمان داوود (ع) زندگی می کرده است، نام سوره‌ای در قرآن کریم
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف م

مَجدالدین
معنی: سبب عزت و بزرگی دین؛ مایه‌ی شوکت و بزرگی دین
ریشه: عربی

مَجید
معنی: دارای قدر و مرتبه‌ی عالی، گرامی؛ از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربی

مُجیب
معنی: جواب دهنده؛ پاسخگو، اجابت کننده، روا کننده حاجت؛ از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربی

مُجیر
معنی: پناه دهنده، فریادرس؛ از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربی

مُنتَظِر
معنی: آن که در حال صبر کردن برای آمدن کسی یا انجام یافتن کاری یا روی دادنِ اتفاقی است، چشم به راه
ریشه: عربی

مُنعم
معنی: دارای مال و نعمت بسیار، ثروتمند، توانگر؛ آن که به دیگران احسان می کند، بسیار بخشنده
ریشه: عربی

مُنیب
معنی: بازگشت کننده به سوی حق
ریشه: عربی

مُهنّد
معنی: ساخته شده در هندوستان به ویژه نوعی شمشیر، هندوانی، شمشیر هندی
ریشه: عربی

ماجد
معنی: دارای مجد و بزرگی، بزرگوار
ریشه: عربی

ماشاءالله
معنی: (شبه جمله) آنچه خداوند بخواهد، (برگرفته از قرآن کریم)
ریشه: عربی

مالِک
معنی: آن که صاحب مِلک یا املاکی است؛ آن که دارنده و صاحب اختیار چیزی یا کسی باشد؛ از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربی

ماهِد
معنی: گسترنده، گستراننده؛ نامی از نامهای باری تعالی.
ریشه: عربی

مبین
معنی: روشنگر، آشکار کننده؛ آشکار، هویدا، روشن، نورانی
ریشه: عربی

متین
معنی: دارای پختگی، خردمندی و وقار، دارای متانت؛ استوار، محکم؛ از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربی

مجاهد
معنی: ویژگی آن که به خاطر وصول به هدفهای غیر شخصی مانند اشاعه‌ی دین و آزادی به جنگ و مبارزه میپردازد؛ (در قدیم) کوشش و جد و جهد کننده.
ریشه: عربی

مجتبی
معنی: برگزیده شده، انتخاب شده؛ لقب حسن ابن علی امام دوم شیعیان
ریشه: عربی

محب الله
معنی: دوستدار و دوست دارنده‌ی خدا
ریشه: عربی

محجوب
معنی: با حجب و حیا و مؤدب؛ در حجاب شده، پوشیده، پنهان
ریشه: عربی

محراب
معنی: جایی از مسجد (معمولًا با معماری خاص) در سمت قبله که امام جماعت هنگام نماز خواندن در آنجا میایستد؛ بخشی از یک عبادتگاه که هنگام عبادت در آنجا میایستند یا رو به آن قرار میگیرند؛ (به مجاز) عبادتگاه، قبله؛ درعرفان هر مطلوب و مقصودی که دل متوجه بدان باشد آن را محراب گویند.
ریشه: عربی

محسن
معنی: نیکوکار، احسان کننده؛ از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربی

محمّد
معنی: ستوده، بسیار تحسین شده؛ آنکه خصال پسندیده‌اش بسیار است؛ نام پیامبر اسلام حضرت محمّد(ص)
ریشه: عربی

موحد
معنی: آن که به یگانگی خداوند ایمان دارد، یکتا پرست
ریشه: عربی

موسی
معنی: به معنی از آب کشیده؛ موسی ابن عمران(ع) پیغمبر معروف بنی اسرائیل
ریشه: عبری

مهدی
معنی: هدایت شده؛ نام قائم منتظَر(ع)
ریشه: عربی

مهدی یار
معنی: (عربی – فارسی) یاور مهدی؛ (به مجاز) دوستدار و محب مهدی منتظر قائم آل محمّد(ع)
ریشه: فارسی – عربی

مؤمن
معنی: آن که به خدا و پیغمبر ایمان دارد و اصول دینی را رعایت میکند، دیندار، متدین
ریشه: عربی

میثم
معنی: پای و سپل شتر که محکم به زمین کوبیده شود؛ نام یکی از اصحاب امیرالمؤمنین علی(ع).
ریشه: عربی

میعاد
معنی: محل قرار ملاقات، وعده‌گاه؛ زمان قرار ملاقات، زمان وعده
ریشه: عربی

میکائیل
معنی: مقرب، نام فرشته‌ی روزی‌ها
ریشه: عبری


اسم پسر مذهبی با حرف ن

نادعلی
معنی: علی را بخوان، نام دعایی
ریشه: عربی

ناصح الدین
معنی: پنددهنده در دین، نصیحت کننده در دین
ریشه: عربی

ناصرالدین
معنی: یاری کننده دین،اسم پسرمحمد شاه قاجار
ریشه: عربی

نبوت
معنی: رسالت، پیغمبری، مبعوث بودن کسی از سوی خداوند به راهنمایی مردم
ریشه: عربی

نبی
معنی: پیامبر خداوند، لقب پیامبر (ص)
ریشه: عربی

نجات الله
معنی: آن که خدا او را نجات داده است.
ریشه: عربی

نجم الدین
معنی: بیا نی نی دین، آن که چون بیا نی نی‌ای در دین می‌درخشد.
ریشه: عربی

نجیب
معنی: شریف، اصیل، عفیف، پاکدامن
ریشه: عربی

نجیب الدین
معنی: اصیل و شریف در دین
ریشه: عربی

نصرالدین
معنی: یاری دادن به دین، از شخصیتهای افسانه‌ای
ریشه: عربی

نصرالله
معنی: یاری خداوند، نام یکی از فضلای نامدار قرن ششم
ریشه: عربی

نصرت الله
معنی: یاری خداوند
ریشه: عربی

نصیر
معنی: یاری دهنده، یاور، از نامهای خداوند
ریشه: عربی

نصیرا
معنی: نام یکی از دانشمندان و شعرای قرن یازدهم
ریشه: عربی

نصیرالدین
معنی: یاری دهنده دین، نام یکی از علمای بزرگ ریاضی و نجوم و حکمت ایران در قرن هفتم، خواجه نصیرالدین طوسی
ریشه: عربی

نضیر
معنی: شاداب، سرسبز
ریشه: عربی

نظام
معنی: مجموعه قوانین، قواعد، سنن، یا نوامیسی که قوام و انتظام چیزی بر آنها نهاده شده است.
ریشه: عربی

نظام الدین
معنی: موجب نظم و انظباط در دین
ریشه: عربی

نظام الملک
معنی: باعث نظم و سرزمین، اسم وزیر معروف سلجوقیان در قرن پنجم
ریشه: عربی

نظرعلی
معنی: چشم و دیده علی (ع)
ریشه: عربی

نعمان
معنی: نام چندتن از پادشاهان حیره
ریشه: عربی

نعمت
معنی: آنچه باعث شادکامی و آسایش زندگی انسان شود، عطا و بخشش
ریشه: عربی

نعمت الله
معنی: بخشش خداوند
ریشه: عربی

نعیم
معنی: نعمت، نرم و لطیف، از اسامی بهشت
ریشه: عربی

نعیم الدین
معنی: نعمت دین
ریشه: عربی

نقدعلی
معنی: مرکب از نقد (ارزیابی و سنجش سره از ناسره) + علی
ریشه: عربی

نقی
معنی: پاکیزه، پاک، برگزیده، لقب امام دهم شیعیان
ریشه: عربی

نقی الدین
معنی: برگزیده در دین
ریشه: عربی

نوح
معنی: معرب از عبری، راحت، اسم پیامبری که به دستور خداوند کشتی بزرگی ساخت و یاران خود و از هر حیوان یک جفت را سوار بر کشتی کرد و از طوفان نجاتشان داد، نام سوره‌ای در قرآن کریم
ریشه: عبری

نورالدین
معنی: روشنایی و فروغ دین
ریشه: عربی

نورالله
معنی: نور و روشنایی و فروغ خداوند
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف و

واجد
معنی: دارنده، دارا، از نامهای خداوند
ریشه: عربی

واحد
معنی: یگانه، آن که در نوع خود بی نظیر و منحصر به فرد است.
ریشه: عربی

واصف
معنی: به اندازه لازم و مورد نیاز، کافی، وفاکننده
ریشه: عربی

وافی
معنی: به اندازه لازم و مورد نیاز، کافی، وفا کننده
ریشه: عربی

والا
معنی: بالا عزیز، گرامی، محترم، دارای ارج و اهمیت، اصیل، نژاده
ریشه: عربی

واهب
معنی: عطاکننده، بخشنده، از نامهای خداوند
ریشه: عربی  

وحید
معنی: یگانه، یکتا، بی نظیر
ریشه: عربی

وحیدالدین
معنی: بی نظیر و یگانه در دین، نام دانشمندی از معاصران خاقانی
ریشه: عربی

ولی الله
معنی: دوست خداوند، لقب علی (ع)
ریشه: عربی


اسم پسر مذهبی با حرف ه

هابیل
معنی: معرب از عبری، نفس یا بخار، نام پسر آدم (ع)
ریشه: عبری

هادان
معنی: معرب از عبری، نام پدر ساوه همسر ابراهیم (ع)
ریشه: عبری

هادی
معنی: هدایت کننده، راهنما، از نامهای خداوند، از القاب پیامبر (ص) و امام علی نقی (ع)
ریشه: عربی

هاران
معنی: معرب از عبری، کوه نشین، برادر ابراهیم (ع)
ریشه: عبری

هارون
معنی: معرب از عبری کوه نشین، نام برادر موسی (ع)
ریشه: عبری

هاشم
معنی: شکننده، خرد کننده، (در اعلام) نام ابن عبد مناف از اجداد پیغمبر اکرم (ص) معروف به هاشم بن عبد مناف، هاشم نیز نام یکی از اصحاب حضرت رسول اکرم (ص) است.
ریشه: عربی

هبیةلله
معنی: بخشیده شده از جانب خداوند، نام چندتن از شخصیتهای ادبی و تاریخی
ریشه: عربی

هدایت
معنی: راهنمایی کردن به مسیر درست، ارشاد
ریشه: عربی

هدایت الله
معنی: هدایت شده توسط خداوند
ریشه: عربی

همام الدین
معنی: دارای مقام و منزلت در دین
ریشه: عربی

هود
معنی: نام پیامبر قوم عاد، نام سوره‌ای در قرآن کریم
ریشه: عربی  

هیبت الله
معنی: شکوه و جلال خداوند
ریشه: عربی

 

 

اسم پسر مذهبی با حرف ی

یارعلی
معنی: یار (فارسی) + علی (عربی) یار و یاور علی (ع)
ریشه: فارسی – عربی

یارمحمد
معنی: یار (فارسی) + محمد (عربی) یار و یاور محمد (ص)
ریشه: فارسی – عربی

یاسان
معنی: نام یکی از پیغمبران باستانی ایران، در دساتیر کتابی به نام نامه شت و خشور به او نسبت داده شده است.
ریشه: فارسی – عربی

یاسر
معنی: شترکُش که گوشت قسمت کند، آسان، چپ، طرف چپ، نام پدر عمار، از یاران خاص پیامبر
ریشه: عربی

یاسین
معنی: نام سوره‌ای در قرآن کریم
ریشه: عربی

یحیی
معنی: تعمید دهنده، نام پسر زکریا از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل
ریشه: عبری

یدالله
معنی: دست خداوند، قدرت خداوند
ریشه: عربی

یزدان
معنی: خداوند، ایزد، در مذاهب ثنوی، خدای خیر و نیکی، ایزد مقابلِ اهریمن است.
ریشه: فارسی

یزدانیار
معنی: آن که خداوند یار و یاور اوست.
ریشه: فارسی

یکتا
معنی: یگانه، بی نظیر، تنها، یکی از نامهای خداوند، بی‌همتا
ریشه: فارسی

یعقوب
معنی: آنکه پاشنه را می‌گیرد، نام پسر اسحاق (ع) و پدر یوسف (ع )، پیامبری که به آزمایشهای سخت مبتلا شد.
ریشه: عبری

یمین الدین
معنی: آن که به منزله دست راست دین است.
ریشه: عربی

یوحنا
معنی: انعام توفیقی خداوند، نام یکی از اجداد مسیح، نام یکی از حواریون مسیح (س)
ریشه: عبری

یوسف
معنی: به معنی خواهد افزود، نام پسر یعقوب (ع)
ریشه: عبری

یوشع
معنی: به معنی خداوند نجات است، نام پسر عمو و پیامبر بعد از حضرت موسی
ریشه: عبری

یونا
معنی: به معنی خداوند می‌دهد، نام دیگر حضرتِ یونس (ع)
ریشه: عبری

یونس
معنی: کبوتر، نام پسر امتای، یکی از پیامبران بنی اسرائیل، نام سوره‌ای در قرآن کریم
ریشه: عبری

یهودا
معنی: حمد، نام پسر یعقوب (ع)
ریشه: عبری

 

لقب های حضرت محمد برای اسم پسر

  • طه: به معنی «یا محمّد» و به قولی نام پیامبر اسلام (ص) می‌باشد، بیستمین سوره از قرآن کریم
  • احمد: «محمد» نام زمینی پیامبر و «احمد» نام آسمانی آن حضرت می‌باشد.
  • یس (یاسین): یس یعنی ای سامع و شنونده وحی من!
  • برهان
  • مرسل
  • شاهد

 

القاب امام علی برای نام پسر

  • شنتیا: نام حضرت علی (ع) در زبور داوود، پیروز
  • مرتضی: پسندیده شده (خداوند او را پسندید و از او خشنود شد)
  • مُختار: برگزیده (زیرا خدای تعالی او را بهترین نفر برگزید)

 

معنی اسم اشوان چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسامی مشابه اشوان)

اسم اشوان
معنی اسم اشوان، “نام بیا نی نی‌ای به هندی”، ذکر شده است. اشوان از جمله اسامی پسرانه خوش آوا با معنای زیبا محسوب می‌شود که در حال حاضر در فهرست نام‌های مجاز سازمان ثبت احوال نیست.

 اسم اشوان


بیا نی نی |
 دسته مادر و کودک –
در میان ، اسم اشوان از جمله اسامی پسرانه خوش آواست و به نوعی یک اسم جدید و امروزی به حساب می‌آید. اگر به دنبال معنی اسم اشوان، فراوانی و حتی نام‌های مشابه آن هستید، تا انتهای این مطلب با ما باشید.

معنی اسم اشوان

معنی اسم اشوان /Ashvan/ “نام بیا نی نی ای به هندی”، ذکر شده است.

سایر معانی

  • اشوان نام یکی از خدایان هندو به اسم “لرد شیوا” است، (لرد شیوا در میان هندوزبان‌ها نام خدایی است که به آسانی شاد و راضی می‌شود.)
نوع اسم  پسرانه
ریشه اسم هندی
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال اين نام در فهرست نام‌های مورد تاييد سازمان ثبت احوال وجود ندارد
فراوانی _


اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه اشوان

ادیان، ادیب، ادریس، ارکین، آروین

اسم‌های دخترانه مشابه اشوان

ادرینا، ادلیا، ادنا، ادیبه

 

 

ابجد اسم اشوان

  • ابجد کبیر اسم اشوان برابر است با: ۳۵۸
  • ابجد صغیر اسم اشوان برابر است با: ۱۶
 
 اسم اشوان

 

متن و عکس نوشته اسم اشوان

اشوان جان؛ بهترین من؛

نبودنت را 

پشت کدام پنجره جا گذاشتی

که پاییز

همه چیز را بر باد داد

جز نام تو را 

که برگ تنهایی من است

♥❤♥❤♥❤♥❤♥❤♥❤♥

اشوان من؛ گل پسرم!
تاج سرم!
وقتی به دنیا اومدی
من و پدرت فهمیدیم
عشق و شادی‌های قبل از تو همه توهم بود
تو عشق و زندگی واقعی را به ما هدیه دادی

عکس نوشته اسم اشوان


اشوان
نازنینم؛ عزیز دل مادر!

امیدوارم که صدوبیست سال زنده باشی. تو تمام آرزو و امید من و بابا هستی.

امیدوارم خدا از چشم بد و هر بلا تو را حفظ کند و زیر سایه من و پدرت بزرگ شوی…

♥❤♥❤♥❤♥❤♥❤♥❤♥

اشوان عزیزم؛ عشق من؛

خسته‌تر از آنم
که لیوانی چای
آرامم کند
آغوش گرم ترا می‌خواهم
در جنگلی ناشناس
وقتی که آسمان
از لا‌به‌لای شاخه‌ها
سرک می‌کشد…

 

سخن آخر

همانطور که مشاهده کردید، اشوان یک اسم پنج حرفی و از است. این اسم برای والدینی که خاص بودن نام فرزند برای آنان اهمیت بسزایی دارد، گزینه مناسبی خواهد بود. در مورد ثبت و پذیرش اسم اشوان در سازمان ثبت احوال اطلاعات دقیقی در دسترس نیست. در برخی از موارد با تشکیل کمیته نامگذاری در این سازمان، ممکن است با این نام پسرانه موافقت شود. (اشکان خدا بنده  خواننده‌ و نوازنده پرطرفدار سبک پاپ بوده که لقب هنری او اشوان است.) نظر شما در مورد اسم اشوان چیست؟ آیا به نظر شما این نام برای فرزند پسر شما مناسب است؟ لطفا نظرات ارزشمند خود را با ما و سایر کاربران بیا نی نی در میان بگذارید. در پایان پیشنهاد می‌کنیم اگر به دنبال  هستید، با  در بیا نی نی آشنا شوید.

معنی اسم شایار چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسم های مشابه)

اسم شایار
معنی اسم شایار به عنوان یک اسم پسرانه “وزیر”، ذکر شده است. شایار از جمله اسامی پسرانه با ریشه کردی است که بنا به دلایلی نامشخص در فهرست نام‌های مجاز و قابل ثبت سازمان ثبت احوال نیست.

 اسم شایار


بیا نی نی | 
دسته مادر و کودک –
در میان ، شایار از جمله اسم‌های خوش آوا با معنی زیباست که ممکن است مورد پسند بسیاری از والدین واقع شود. اگر به دنبال معنی اسم شایار، فراوانی و حتی اسم‌های مشابه شایار هستید، در ادامه این مطلب با ما همراه باشید.

معنی اسم شایار

معنی اسم شایار /shayar/ “وزیر”، ذکر شده است. 

نوع اسم پسرانه
ریشه اسم کردی
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود ندارد.
فراوانی _


اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه شایار

شایان، شادمان، شادکان، شادن، شاهین، شادمهر، شاهرخ ، شاهین، شاهکار، شهاب

اسم‌های دخترانه مشابه شایار

شادلین، شادگون، شارمین، شارین، شادی، شبنم، شهرزاد، شهدیس، شیدا، شیوا، شایلین

 

 

ابجد اسم شایار

  • ابجد کبیر اسم شایار برابر است با: ۵۱۲
  • ابجد صغیر اسم شایار برابر است با: ۸

 

 اسم شایار

 

متن و عکس نوشته اسم شایار

شایار جانم؛ آرزوی من ….

 خدا ” تو ” را که می‌آفرید حواسش

پرت آرزو‌های من بود !

شدی همان آرزوی من …!

✤✿✤✤✤✿✤✤✤✿✤

شایار عزیزم؛

و چه زیباست
دیدن آسمان شهر
چشمانت به
وقت لبخند .
لبخند که می‌زنی
بیا نی نی چین این
شهرم…

عکس نوشته اسم شایار


 شایار
؛ نازنین همسرم؛

نمی‌دانم چشمانت با من چه می‌کند
فقط وقتی که نگاهم میکنی
چنان دلم از شیطنت نگاهت می‌لرزد
که حس میکنم چقدر زیباست
فدا شدن برای چشم‌هایی
که تمام دنیاست…

 

 سخن آخر

 بنا به دلائلی نامشخص، در حال حاضر، اسم شایار جزء اسامی قابل ثبت برای نامگذاری فرزند نیست. نظر شما در مورد اسم شایار چیست؟ آیا انتخاب این اسم را برای فرزند خود مناسب می‌دانید؟ لطفا نظرات و دیدگاه‌های خود را در این زمینه، با ما و سایر کاربران بیا نی نی به اشتراک بگذارید. در پایان پیشنهاد می‌کنیم اگر به دنبال  هستید،  را نیز در بیا نی نی بخوانید.

معنی اسم شارمین چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسامی مشابه شارمین)

اسم شارمین
معنی اسم شارمین، “فرخنده و خجسته”، ذکر شده است. شارمین یکی از اسامی زیبای دخترانه با ریشه سانسکریت بوده و دارای فراوانی بسیار کمی در سازمان ثبت احوال است.

اسم شارمین


بیا نی نی |
دسته مادر و کودک –
در میان ، شارمین دارای فراوانی کم بوده و یک اسم خاص محسوب می‌شود. اگر نام انتخابی شما برای فرزند دلبندتان، شارمین است و به دنبال معنی اسم شارمین، فراوانی و حتی اسم‌های مشابه آن هستید، در ادامه این مطلب با ما همراه باشید.

معنی اسم شارمین

معنی اسم شارمین /šārmin/ (در سانسکریت ) “فرخنده و خجسته”، ذکر شده است.

نوع اسم دخترانه
ریشه اسم سانسکریت
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود دارد.
فراوانی نزدیک به ۳۰۰ نفر


اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه شارمین

شایان، شادمان، شادکان، شادن، شاهین، شادمهر، شادیار، شاهرخ، شاهکار، شهاب، شانیا

اسم‌های دخترانه مشابه شارمین

شایلین، شادلین، شادگون، شارین، شادی، شبنم، شهرزاد، شهدیس، شیدا، شیوا

 

 

ابجد اسم شارمین

  • ابجد کبیر اسم شارمین برابر است با: ۶۰۱
  • ابجد صغیر اسم شارمین برابر است با:۱۶

 

 اسم شارمین

 

متن و عکس نوشته اسم شارمین

شارمین جان؛ 

عزیزم در پناه محبت‌ات جوانه زدم

و با نسیم صداقتت به بار نشستم

و معنا و مفهوم زندگی را در با تو بودن یافتم

بهترین بهانه زندگیم

“دوستت دارم”

灬♥ω♥灬灬♥ω♥灬灬♥ω♥灬

شارمین جان؛

همسر عزیزم !بهترین دارایی‌ام !

با یک حس قشنگ می‌گویم

همه آرامش من از محبت توست .

مهربانم نثارت می‌کنم یک قلب پر

از عطر دوست داشتن!

با تمام وجودم می‌گویم :

” دوستت دارم عزیزم “

عکس نوشته اسم شارمین

دختر قشنگ من؛ تمام هستی من؛

شارمین؛
تو نسخه کوچک من و پدرت هستی 
اما با قلبی آکنده از محبت و شخصیتی بی‌همتا؛
هیچ‌گاه نخواهی فهمید که چقدر عاشقانه دوستت داریم
و تمام حس‌های مثبت، شادی و عشق خود را نثار تو می‌کنیم

 

سخن آخر

شارمین یک اسم دخترانه شش حرفی با ریشه سانسکریت و از است. این نام می‌تواند برای والدین سخت پسند، گزینه مناسبی باشد. نظر شما در مورد اسم شارمین چیست؟ آیا این اسم را برای فرزند خود می‌پسندید؟ چه اسامی دیگری می‌شناسید که به این اسم شبیه باشند؟ لطفا نظرات و دیدگاه‌های خود را با ما و سایر مخاطبان بیا نی نی به اشتراک بگذارید. در پایان پیشنهاد می‌کنیم که اگر به دنبال برای فرشته کوچک و دوست داشتنی خود هستید، با  نیز در بیا نی نی آشنا شوید.

معنی اسم شهرزاد چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسامی مشابه شهرزاد)

اسم شهرزاد
از جمله اسامی اصیل دخترانه که چندین دهه است برای نامگذاری فرزند دختر انتخاب می‌شود، شهرزاد است. معنی اسم شهرزاد، “زاده‌ی شهر” ذکر شده است.

اسم شهرزاد

 

بیا نی نی | دسته مادر و کودک – در هنگام فرآیند نامگذاری فرزندانتان به یاد داشته باشید که این یک تصمیم مهم است، چون کودک شما قرار است برای همیشه با نام خود زندگی کند. بنابراین در نهایت دقت، آرامش و با حوصله این کار را انجام دهید. در میان اسامی اصیل دخترانه، شهرزاد از جمله اسامی زیباست که چندین دهه است برای نامگذاری فرزند دختر انتخاب می‌شود و هنوز هم طرفداران خاص خود را دارد. در این مطلب معنی اسم شهرزاد، ریشه، فراوانی و اسم‌های مشابه آن آورده شده است.


آنچه در این مطلب آمده است:

  • معنی اسم شهرزاد
  • اسم‌های مشابه
  • ابجد اسم شهرزاد
  • شعر با اسم شهرزاد
  • متن و عکس نوشته اسم شهرزاد

معنی اسم شهرزاد

معنی اسم شهرزاد /šahr zād/ “زاده‌ی شهر” ذکر شده است. شهرزاد نام دختری زیبارویی است که داستان‌های هزار و یک شب از زبان او نقل شده است.

سایر معانی

  • بومی
نوع اسم دخترانه
ریشه اسم فارسی
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود دارد.
فراوانی بیش از ۲۵۰۰۰ نفر


اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه شهرزاد

شایان، شادمان، شادکان، شادن، شروین، شاهین، شادمهر، شادیار، شاهرخ ، شاهکار، شهاب، شانیا

اسم‌های دخترانه مشابه شهرزاد

شهرناز، شارمین، شهدیس، شهنوش، شیدا، شیده، شادگون، شارین، شادی، شبنم، شایلین

 

 

ابجد اسم شهرزاد

  • ابجد کبیر اسم شهرزاد برابر است با: ۵۱۷
  • ابجد صغیر اسم شهرزاد برابر است با: ۲۲

 

اسم شهرزاد

 

شعر با اسم شهرزاد

 

ز آنجا روی در درگاه کردند

حکایت‌های او با شاه کردند

که: شاها، حالت شهرزاد دریاب

که نه روزش قرارست و نه شب خواب

به خاک انداخته چرخش چو تیر است

کمان قد گشته و اکنون گوشه‌گیر است

چو ابر از دیده باران می‌فشاند

چو گل هر دم گریبان می‌دراند

(سلمان ساوجی)

❤❤❤❤❤❤❤❤

چگونه فهم حدیثم کنند بی دردان

که شهرزاد ملالم، زبان غم دارم

از آن دیار عدم شد مسخرم عرفی

که صد سپاه بلا در عنان غم دارم

(عرفی شیرازی)

 

متن و عکس نوشته اسم شهرزاد

 

شهرزاد جانم؛

تنها مسافری که دلم بازگشتش را نمی‌خواهد

قاصدک ای است که آرزوی آمدن تو را در آن دمیدم …

“تو” برگرد…

قاصدک را چشمی در راه نیست…

تو را من چشم در راهم…

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

نازنین همسرم؛ شهرزاد قصه گوی من؛

راه که میروی، عقب می‌مانم

نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم

میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم

میخواهم ردپایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد . . .

تو فقط برای منی!

 

عکس نوشته اسم شهرزاد

 

 نازنین دختر من؛ شهرزاد زیبایم؛

آرزویم این است که بهاری بشود روز و شبت

که ببارد به تمام رخ تو بارش شادی و شعف

و من از دور ببینم که پر از لبخند است؛ چشم و دنیا و دلت

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 شهرزاد؛

بیا نی نی‌ای شده‌ام غرق آسمان دلت

که راه عشق کشاندم به کهکشان دلت

پریده‌ام همه انتظار عالم را

به سمت روشن آرام آشیان دلت

 

سخن آخر

پدر و مادرهایی هستند که اسم‌های اصیل را به سایر اسامی ترجیح می‌دهند. همان طور که اشاره شد، شهرزاد از آن دسته از اسامی دخترانه است که به تعبیری هیچگاه قدیمی و سنتی نخواهد شد و هنوز هم توسط خیلی از والدین برای نامگذاری فرزند دختر انتخاب می‌شود.  نظر شما در مورد اسم شهرزاد چیست؟ آیا انتخاب این اسم را برای دختر دوست‌داشتنی خود مناسب می‌دانید؟ لطفا نظرات و دیدگاه‌های ارزشمند خود را در این زمینه با ما و سایر کاربران بیا نی نی به اشتراک بگذارید اگر به دنبال  هستید، با  نیز در بیا نی نی آشنا شوید.

معنی اسم آشا چیست؟ (ریشه و اسم های مشابه آشا)

اسم آشا
معنی اسم آشا، “راستی و پاکی” است. آشا یکی از اسامی زیبای دخترانه خوش آوا با ریشه سانسکریت است که چند معنی متفاوت برای آن ذکر شده است.

 اسم آشا

 

بیا نی نی | دسته مادر و کودک – اکثر والدین جوان، مایلند اسامی جدید برای فرزندان خود انتخاب کنند. در میان ، آشا از جمله نام‌های خوش آوا و دارای معانی زیباست و انتخاب بسیاری از والدین برای فرزندشان بوده است. در این مطلب با معنی اسم آشا، ریشه، حروف ابجد کبیر و صغیر و … آن با ما همراه باشید.


در این مطلب آورده شده است:

  • معنی اسم آشا
  • اسم‌های مشابه
  • ابجد اسم آشا
  • متن و عکس نوشته اسم آشا

معنی اسم آشا

معنی اسم آشا “راستی و پاکی”، ذکر شده است. 

سایر معانی

  • در اوستا به معنای “راستى، نظم، درست کردارى”
  • بالاترین و نیکوترین منش آدمی
  • پرتو و فروغ راستی در آدمی
  • امید
  • مثل، مانند
نوع اسم

دخترانه

ریشه اسم سانسکریت
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود دارد.
فراوانی _

 

اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه آشا

 آیدین، آیکان، آرتا، ، ، آریان، آریو، آریَن، آراز،  آیدین، آیین، آیهان، آرون

اسم‌های دخترانه مشابه آشا

آیتن، آیجان، آیدان، آیدن، آیرین، آیسان، آیشن، آیگین، آرتمیس، آبنوس

 

 

ابجد اسم آشا

  • ابجد کبیر اسم آشا برابر است با: ۳۰۲
  • ابجد صغیر اسم آشا برابر است با: ۵

 

 اسم آشا

 

متن و عکس نوشته اسم آشا

 

آشا عزیزم؛

قلبم را به تو دادم که عشق منی، با تو آمدم، آمدم تا جایی که تو می‌خواهی
با تو می‌آیم، می‌آیم به هر جا که بروی، با تو می‌روم، می‌روم هر جا که بروی …
نیست جایی که بی تو باشم، نیست هوایی که بی تو نفس کشیده باشم 
نیست یادی در قلبم جز یاد تو، نیست مهری در وجودم جز مهر تو
نیست جایی بی عطر نفس‌های تو، نیست راهی بی یاد نگاه تو
همه جا خاطره، همه جا عشق، همه جا عطر حضور تو
چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تواند…
❀❀❀❀❀❀❀❀❀❀❀
آشا عزیزم؛
تو مرا می‌فهمی
من تو را می‌خواهم
و همین ساده‌ترین قصه یک انسان است
تو مرا می‌خوانی
من تو را ناب‌ترین شعر زمان می‌دانم
و تو هم می‌دانی
تا ابد در دل من می‌مانی
زیباترین شخصیت قصه عاشقی من …
دوستت دارم
 
عکس نوشته اسم آشا
 
آشا مهربانم؛ بهترینم؛

حال من
دماسنج حال توست
وقتی‌ خوبی
گرمترین آغوش‌ها را در آستین دارم
بد که باشد حالت
خودم که سهل است
تمام دنیا یخ می‌زند از سردی لبخندم

❀❀❀❀❀❀❀❀❀❀❀

مشکلاتی به سبکی هوا،
عشقی به عمق اقیانوس،
دوستی به محکمی الماس،
موفقیت‌هایی به درخشانی الماس،
این‌ها آرزو‌های من برای توست آشا نازنینم
عاشقانه دوستت دارم…
 

سخن آخر

همان طور که اشاره شد، آشا یک اسم دخترانه سه حرفی با ریشه فارسی است و جزء  بوده که برای نامگذاری فرزند دختر، طرفداران خاص خود را دارد؛ اما آمار دقیقی از فراوانی این اسم در سازمان ثبت احوال نیست. جالب است بدانید که  این اسم در برخی از کشورها اسمی پسرانه محسوب می‌شود و برای نامگذاری فرزند پسر انتخاب می‌شود. اگر به دنبال سایر  هستید، می‌توانید با  در بیا نی نی آشنا شوید.

نظر شما در این زمینه چیست؟ آیا نام آشا نام مناسبی برای دختر شماست؟  لطفا نظرات ارزشمند خود را در مورد این نام، با ما و سایر همراهان بیا نی نی در میان بگذارید.

معنی اسم داریان چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسامی مشابه داریان)

اسم داریان
معنی اسم داریان، “نام شهری در شوشتر که احداث آن را به دارا (داریوش) نسبت می‌دهند”، ذکر شده است. داریان یک اسم پسرانه با ریشه فارسی است که به عنوان یک اسم جدید، زیبا و امروزی می‌توان از آن یاد کرد.

اسم داریان

 

بیا نی نی | دسته مادر و کودک –  فرآیند نامگذاری اسم برای کودک، کاری شیرین، دل انگیز و در عین حال دشوار است. بنابراین برای انتخاب نام نیکو و شایسته، بهتر است زمان زیادی را به این کار اختصاص دهید تا بعدا پشیمان نشوید. داریان از جمله است که شاید مورد پسند بسیاری از والدین باشد. از این رو در این مطلب معنی اسم داریان، فراوانی و دیگر مطالب مربوط به آن آورده شده است.


در این مطلب آورده شده است:

  • معنی اسم داریان
  • اسم‌های مشابه
  • ابجد اسم داریان
  • متن و عکس نوشته اسم داریان 

معنی اسم داریان

معنی اسم داریان /dāriyān/  “نام شهری در شوشتر که احداث آن را به دارا (داریوش) نسبت می‌دهند”، ذکر شده است.

سایر معانی

  •  نام دو روستا در شهرستان‌های پاوه و شبستر
نوع اسم پسرانه
ریشه اسم فارسی
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود دارد.
فراوانی بیش از ۳۰۰ نفر

اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه داریان 

داریو، دادمهر، دارا، داراب، داران، دارمان، داریا، دارنوش، دارینوش، داریوش، داشاب، داشاد، دانا، دانش، دانشیار، دانوش، دانیار، دانیال، داور، داوود، داوید، دایان

اسم‌های دخترانه مشابه داریان

دادلی، دارانا، دارینا، دارینه، دالیا، دامینه، دانژه، دانیا، 

 

 

ابجد اسم داریان

  • ابجد کبیر اسم داریان برابر است با: ۲۶۶
  • ابجد صغیر اسم داریان برابر است با: ۱۴

 

 اسم داریان

 

متن و عکس نوشته اسم داریان 

 

داریان عزیزم؛ بهترینم؛

من تو را دارم تو اینجا هستی دقیقا کنار من
چند لحظه به وسعت تمام لحظه‌ها، نگاهت می‌کنم و همین می‌شود که من تو را حس می‌کنم؛
یک احساس بی پایان که تو را در بر گرفته و درونم را از عطر حضور عاشقانه‌ات پر کرده
تویی قبله راز و نیازهایم، دستانت را به من سپرده‌ای و گرم شده دست‌هایم
تا همینجا همین خط، بگذار آخر خطمان را نشانت دهم
آخر خط ما یک نقطه چین بی پایان است …
می‌خواهم همه بدانند که عشقمان ابدی و جاودان است …
❤✤✤✤✤✤✤✤✤✤✤✤✤✤❤
داریان؛ می‌دانی عزیز دلم؟
دوست‌داشتنی‌ترین چیز برایم این است که از من چیزی بخواهی
تا دنیا را برای آوردن آن زیر و رو کنم
تا بدانی که عاشقت هستم.
 
عکس نوشته اسم داریان
 
داریان جان من؛ مهربانترینم؛
به این خیال نباش که نباشم، دنیا را از من بگیرند، با تو دوباره صاحب دنیا می‌شوم
این روز‌ها می‌گذرد، آسمان تاریک امشب جایش را به روشنی فردا می‌دهد
هیچگاه آن عشقی که در قلبم نسبت به تو دارم تمام نمی‌شود،
تمام نمی‌شود هیچگاه آن احساسی که به تو دارم
هر چه دوست داری از من بخواه جز فراموش کردنت،
اگر می‌خواهی بروی برو، اما من هستم، آنقدر می‌مانم تا برگردی
آنقدر عاشقت می‌مانم تا برگردی …
❤✤✤✤✤✤✤✤✤✤✤✤✤✤❤
نازنین من؛ داریان؛
فقط با تو زندگی زیباست.
به زیبایی لبخندت که به وسعت اقیانوس وسیع است
 و پاک است به پاکی برف 
و زلال است به زلالی باران 
و متنوع است به تنوع رنگین کمان 
و با طراوت است به طراوت نسیم بهاری
 ولی بدون تو زندگی فقط یک نقطه است: 
نقطه پایان
 

سخن آخر

همانطور که اشاره شد، داریان یک نام شش حرفی پسرانه با ریشه فارسی بوده و جزء و نامی خوش آواست؛ به این دلیل که در چند سال اخیر خیلی کم برای نامگذاری فرزند پسر استفاده شده است، نسبتا فراوانی کمی دارد و از دید بسیاری از والدین به عنوان یک اسم جدید و امروزی به حساب می‌آید. نظر شما در مورد اسم داریان چیست؟ آیا این اسم را برای نامگذاری فرزند خود مناسب می‌دانید؟ چه اسامی دیگری می‌شناسید که به این اسم شبیه باشند؟ لطفا نظرات و دیدگاه‌های خود را با ما و سایر مخاطبان بیا نی نی به اشتراک بگذارید.

در پایان پیشنهاد می‌کنیم اگر به دنبال  هستید، با  در بیا نی نی آشنا شوید.

معنی اسم شایلی چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسامی مشابه شایلی)

اسم شایلی
اسم شایلی را “بی‌همتا” معنا کرده اند. شایلی یکی از اسامی جدید و امروزی دخترانه با ریشه ترکی بوده و مورد تأیید سازمان ثبت احوال قرار گرفته است.

اسم شایلی


بیا نی نی |
بخش مادر و کودک –
در میان ، شایلی یک اسم است که برای نامگذاری فرزند دختر کاربرد دارد. در این مطلب به بررسی معنی، ریشه، فراوانی و حتی اسم‌های مشابه شایلی می‌پردازیم.

معنی اسم شایلی

 اسم شایلی /shāili/ “بی‌همتا” معنا شده است. گفته می‌شود “شای” نام یک گردنبند جواهر نشان ترکمنیست که در مراسمی با عنوان شایلاماخ به عروس هدیه داده می‌شود و پسوند “لی” به معنای مثل و مانند است؛ به همین سبب آن را “مانند جواهر”، نیز معنا می‌کنند

سایر معانی

  • الماس کوچک
نوع اسم دخترانه
ریشه اسم ترکی
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود دارد.
فراوانی بیش از ۱۰۰ نفر


اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه شایلی

شایان، شادمان، شادکان، شادن، شادمهر، شایار، شاهرخ ، شاهین، شاهکار، شهاب

اسم‌های دخترانه مشابه شایلی

شایلین، شهرناز، شارمین، شهدیس، شهنوش، شیدا، شیده، شادگون، شارین، شادی، شبنم، شهرزاد، شهدیس، شانیا

 

 

ابجد اسم شایلی

  • ابجد کبیر اسم شایلی برابر است با: ۳۵۱
  • ابجد صغیر اسم شایلی برابر است با: ۹
     

 اسم شایلی


متن و عکس نوشته اسم شایلی

شایلی جانم؛

خیالت عجیب همدم این روز‌های سرد من است…
هنوز هم روی صندلی همیشگی می‌نشینم و به یاد خاطرات گذشته، دو فنجان قهوه سفارش می‌دهم…
اما مدت هاست که پایان خوش فال گرفتن ها برایم رؤیایی شده است دور و دراز…
♥℘♥℘♥℘♥℘♥

شایلی عزیزم؛

مسیحِ سایه نشینِ واژه‌های عاشقانه‌ی من!
خستگی‌هایم را
در پیچ و تابِ نرگسِ چشمانت
گُم می‌کنم و طاقتِ صبورانه‌ات را
عشق معنا می‌کنم…
من سالهاست
که سایه نشینِ تکلمِ عشقم…!

 

عکس نوشته اسم شایلی


شایلی
من؛ بهترینم؛

در قایق سرگشته این ماه هلالی

من هستم و یاد تو و دریای خیالی

لین گوشه همان گوشه و این میز همان میز

جای لب تو مانده بر این ساغر خالی

♥℘♥℘♥℘♥℘♥

 

سخن آخر

شایلی یک اسم دخترانه پنج حرفی با ریشه ترکی است که می‌توان آن را جزء اسامی خاص و کمیاب دخترانه به حساب آورد. نظر شما در مورد اسم شایلی چیست؟ آیا این اسم را برای دختر خود می‌پسندید؟ چه اسامی دیگری می‌شناسید که به این اسم شبیه باشند؟ لطفا نظرات و دیدگاه‌های خود را با ما و سایر مخاطبان بیا نی نی به اشتراک بگذارید. به شما پیشنهاد می‌کنیم که اگر به دنبال اسم‌های دخترانه زیبا با ریشه فارسی هستید، حتما از مطلب «» نیز در بیا نی نی بازدید کنید.

فهرست کامل اسم دختر با س به همراه ریشه و معنی

اسم دختر با س
فهرست کامل نام‌ و اسم دختر که با حرف س (سین) شروع می‌شود به همراه معنی اسم و معرفی ریشه اسامی (فارسی، عربی، کردی، ترکی، عبری، لاتین و …)

اسم دختر با س


بیا نی نی |‌
دسته مادر و کودک –
نامگذاری یکی از بزرگترین دغدغه پدران و مادران قبل از تولد فرزندشان است. راحت تلفظ شدن، با مفهوم و معنا بودن، هماهنگی با دیگر اسامی اعضای خانواده، سازگار با عرف جامعه و محل زندگی و… از جمله عوامل تاثیر گذار در انتخاب اسامی دخترانه است. با توجه به این موضوع و علاقه والدین به انتخاب اسمی شایسته برای فرزندان، گلچینی از زیباترین اسامی دخترانه که با حرف س آغاز می‌شوند را جمع آوری کرده‌ایم.


آنچه در این مطلب خواهید خواند

  • اسامی فارسی
  • اسامی عربی
  • اسامی عبری
  • اسامی کردی
  • اسامی آشوری
  • اسامی آشوری
  • اسامی فرانسوی
  • اسم دختر با س ایرانی اصیل
  • اسم دختر ترکی با س

پیشنهاد بیا نی نی برای اسم دختر با س

سارینا – سانیا – سبارو – سایه – سپیده – سپینود – بیا نی نی – سروناز – سروین – سالی – ساحل – ساغر – ستیلا – سحرناز – سما – سمیرا – سارا – ساناز – سانلی – سمر – سوین – سونیا – سایدا – سروشا – سلماز

انتخاب اسم دخترانه با حروف الفبا

برای آشنایی با دیگر اسامی دخترانه زیبا با توجه به اینکه اسم مورد نظر شما با چه حرفی آغاز شود، می‌توانید از جدول زیر استفاده کنید.

اسامی فارسی

سابود

هاله، خرمن ماه

 

ساتی

در مصر باستان، نام فرشته نگهبان ارواح

 

ساتیا

از نامهای باستانی

 

ساتین

محبوب و دوست داشتنی

 

سارگل

گل زرد

 

سارنگ

نام پرنده‌های کوچک به رنگ سیاه، سار، ساری؛ گوشه ای در آواز ابوعطا؛ نام سازی مثل کمانچه

 

سارنیا

خالص، پاک، منزه، بانوی بی ریا، دختر پاکدامن

 

ساریان

نام روستایی در نزدیکی مشهد

 

سارینا

خالص، پاک

 

سالی

بی غم و سرخوش، سالمند و دارای عمر طولانی، نام روستایی حوالی خرم آباد

 

سالینا

سال + ین (پسوند نسبت) + ا (پسوند نسبت)، منسوب به سال

 

سامه

عهد، پیمان، جای امن و امان، پناه، مأمن

 

سامینا

مانند مینا؛ نام گلی

 

سانوا

دختر خوش سخن، بانویی که شیرین حرف می‌زند.

 

سانیا

سایه روشنِ جنگل

 

ساویس

با ارزش، گرانمایه

 

سایه

تاریکی نسبی که به سبب جلوگیری تابش مستقیم نور در سطح یا فضا ایجاد می‌شود در مقابلِ روشن؛ (به مجاز)، توجه، عنایت، پناه، حمایت؛ حشمت و بزرگی.

 

سبارو

کبوتر

 

سبزبهار

نام یکی از الحان قدیم ایرانی

 

سبزپری

فصل بهار

 

سبزه

گیاهی که به صورت خودرو در جایی سبز شده است، سبزه وار، چمن زار، گندمگون

 

سپیتا 

سفیدترین و پاکترین

 

سپیده

روشنی کم رنگ آسمان در افق مشرق قبل از طلوع آفتاب

 

سپیده گل

گل سپید

 

سپینود

در شاهنامه دختر پادشاه هند (شنگل) و زن بهرام گور

 

سپیدار

درختی از خانواده بید با برگهای براق

 

بیا نی نی

هر یک از اجسام نورانی آسمان که معمولًا شبها از زمین به صورت نقطه‌های نورانی چشمک زنِ نسبتاً ساکن دیده میشوند؛ (به مجاز) بخت و اقبال و نماد شخص مجلس آرا و زیبارو

 

ستایش

حمد و سپاس خداوند، شکرگزاری (به درگاه خداوند)؛ تعریف و تمجید

 

ستوده

آنکه او را ستوده‌اند؛ ستایش شده

 

سداب 

نام گیاهی است

 

سرآویز

آنچه به سر می‌آویزند

 

سرمه

مخلوطی از کانه‌های آنتیموان که سیاه رنگ است و از آن برای آرایش چشم استفاده می‌شود، (به مجاز) سیاهی، تاریکی

 

سَرو

از انواع درختان که همیشه سبز است؛ (به مجاز) شاداب و با طراوت

 

سَرور

آنکه مورد احترام است و نسبت به دیگری یا دیگران سِمَت بزرگی دارد؛ فرمانده، رئیس، بزرگ

 

سرور 

شادمانی

 

سرگل

اولین گل، بهترین از هر چیز

 

سرنا

(تلفظ: sornā) (در موسیقی ایرانی) نوعی ساز بادی چوبی از خانواده نی

 

سَروگل

(سرو = درخت سرو + گل) (به مجاز) زیبا و با طراوت و شاداب

 

سَروناز

سرو نورسته، سروی که شاخه‌های آن به هر طرف مایل باشد؛ نام نوایی در موسیقی ایرانی

 

سَروی

منسوب به سرو؛ نوعی از خطوط اسلامی

 

سَروین

شبیه سَرو؛ (در کردی) روسری و چارقد

 

سَریرا

منسوب به سَریر (تخت پادشاهی)، زیبا

 

سَمن

نام گیاهی (رازقی)، یاسمن؛ (به مجاز) چهره‌ی سفید و لطیف و همینطور بوی خوش

 

سَمنبر

دارای اندام معطّر چون سَمن، یا دارای اندام سفید و لطیف

 

سمن چهر 

دارای چهره‌ی سفید و لطیف

 

سَمن رخ

سمن چهر

 

سمنزار 

بوستان یاسمن

 

سَمن ناز

(سَمن + ناز= کرشمه، ناز و غمزه) (به مجاز) زیباروی دارای ناز و کرشمه

 

سُنبل

گلِ خوشه‌ای بلند، به هم فشرده و معطر به رنگهای قرمز، آبی، سفید و زرد، (به مجاز) گیسو، زلف

 

سُنبله

نوعی گل آذین که گلهای بدون دُمگل آن در اطراف یک محور جمع میشوند؛ خوشه‌ی بعضی گیاهان مانند گندم و جو؛ صورت ششم از صورتهای فلکیِ منطقه البروج

 

سودابه

(سوداوه) به معنی دارنده‌ی آب روشنی بخش؛ در شاهنامه همسر که عاشق سیاوش شد.

 

 سیرانوش

خوشنودی و رضایت مندی جاودان، نام دیگر شیرین همسر خسروپرویز پادشاه ساسانی

 

سی گل

سی عدد گل

 

سومیتا

لطف و محبت، مهربانی

 

سومیا

محبوب، دوست داشتنی

 

سمن سیما

سمن (فارسی) + سیما (عربی )، سمن چهره

 

سمن گل

گل یاسمن

 

سمن ناز

مرکب از سمن (یاسمن) + ناز (زیبا)

 

سوزان

دارای حرارت و گرمای بسیار زیاد، (به مجاز) سرشار از اندوه و اشتیاق

 

سوسن 

نام گلی خوشبو

 

سوگند

قسم، استواری بر پیوند، استواری بر گفتن و راست گفتن

 

سودابه 

دارنده‌ی آب روشنی بخش، نام زن کیکاووس

 

سهی 

راست و بلند، نام زن ایرج

 

سیما 

روی، چهره، صورت

 

سیمبر 

دارنده اندام سفید

 

سیمروی 

سپیدروی

 

سیمگون 

نقره فام

 

سیمین 

نقره فام، سفید

 

سیمین چهر 

سپیدروی

 

سیمین دخت 

دختر سپید و نقره فام، درخشنده

 

سیمین رخ 

سپیدروی

 

سیندخت

نام دختر مهراب، پادشاه کابل

 

اسامی عربی

ساجده

مؤنث ساجد

 

ساحل

زمینی که در کنار دریا یا دریاچه یا رودی بزرگ واقع شده است، مرزبین آب و خشکی، کرانه

 

ساحله

(ساحل + ه (پسوند نسبت))، منسوب به ساحل

 

ساریه

ابری که در شب آید؛ نام یکی از دختران امام موسی کاظم(ع)

 

ساطعه

مؤنث ساطع

 

ساعده

مؤنث ساعد، کمک کننده، مددکار

 

ساغر

ظرفی که در آن شراب مینوشند، جام شراب؛ دل عارف است که انوار غیبی در آن مشاهده میشود.

 

ساقی

آن که شراب در پیاله میریزد و به دیگری میدهد؛ (به مجاز) معشوق؛ در ادبیات عرفانی نماد خداوند

 

سامیه

مؤنث سامی

 

سامره

مؤنث سامر، نام شهری در عراق که مرقد امام دهم و یازدهم در آن واقع شده است.

 

ساهره

زمین یا روی زمین، زمینی که حق سبحانه در روز قیامت آن را مجدداً پیدا سازد، زمین روز رستاخیز، چشمه روان، ماه، چشمه روان

 

سبا

سوره‌ی سی و چهارم از قرآن کریم؛ نام شهر بلقیس؛ (در عبری) انسان

 

سِتی

عنوانی احترام آمیز برای زنان؛ زن و دختر (مخفف سیدتی)

 

سِتیلا

نام دختر حضرت موسی کاظم(ع)؛ نام حضرت مریم.

 

سَحر

زمان قبل از سپیده دم؛ صبح

 

سحرگل

(عربی فارسی) گل سپیده دم؛ (به مجاز) زیبا و با طراوت

 

سَحرناز

(عربی فارسی) زیبایی سپیده دم؛ (به مجاز) زیبا

 

سحرنوش

(عربی فارسی) دوستدار سحر و روشنایی، صبوحی کننده

 

سخاوت

بخشش، عطا، کرم

 

سدنا

(تلفظ: sadenā) سجده کننده بر خانه خدا، مرکب از سدن (عربی) به معنای سجده کردن به کعبه + ابف فاعلی (فارسی)

 

سُرور

خوشحالی، شادمانی

 

سُعاد

نام زن محبوبی در عرب، نام معشوقه‌ای در عرب

 

سَعادت

خوشبختی

 

سعاده

نیک بختی، خوشبختی

 

سعیده

مؤنث سعید

 

سَکینه

آرامش خاطر؛ نام دختر امام حسین(ع)

 

سُلاله

نسل؛ فرزند، نطفه

 

سَلامه

سلامه یا سلافه مشهور به شهربانو دختر یزدجرد ابن شهریار یا هرمزان و همسر امام حسین(ع)

 

سلما

(تلفظ: selmā) نام درختی، صلح، آشتی، زنِ صلح طلب

 

سَلمی

نام گیاهی است؛ زنی معشوقه در عرب

 

سِلوا

گیاهی علفی، خودرو یا زینتی از خانواده نعنا، مریم گلی؛ هر چیز که تسلّی دهد؛ انگبین، عسل.

 

سَلوی

(معرب از لاتین) گیاهی علفی، خودرو یا زینتی از خانواده نعناع؛ مریم گلی

 

سَلیله

دختر، دخت، فرزندِ دختر

 

سَلیمه

مؤنث سلیم

 

سَما

آسمان

 

سَمانه

(مخفف آسمان) یعنی سقف خانه؛ نام پرنده‌ا‌‌ی کوچک که به آن در ترکی بلدرچین میگویند.

 

سَمر

حکایت، افسانه، داستان؛ مشهور و گفتار و سخن

 

سَمرا

زن گندمگون

 

سَمیرا

زن گندمگون، شمیرا

 

سَمیره

سمیرا

 

سمیعه

گوش شنوا

 

سُمیه

صدای خوش، آوازی که در آن خیر باشد، نام مادر عمار یاسر که از اصحاب پیامبر (ص) بود و اولین زن شهیده در صدر اسلام.

 

سَنا

روشنایی؛ گروهی از گیاهان درخچه‌ای یابوته‌ای گرمسیری و خودرو از خانواده گل ارغوان

 

سَنیه

عالی، خوب

 

سودا

فکر، خیال، شور و شوق؛ (به مجاز) علاقه‌ی شدید به کسی یا چیزی، عشق.

 

سوده

ساییده، ساییده شده، از همسران پیامبر اسلام(ص)

 

سوره

هر یک از بخش های صد و چهارده گانه ی قرآن که خود شامل چند آیه است.

 

سها

(تلفظ: sohā) نام کوچکترین بیا نی نی ی دب اصغر که در قدیم چشم پزشکان از آن برای آزمون صحت بینایی استفاده می‌کردند.

 

سیما

چهره، صورت، نشان و حالتی در صورت انسان که مبین حالات درونی باشد.

 

اسامی عبری

 

سارا

خالص، نام زن حضرت ابراهیم(ع) و مادر اسحاق(ع)

 

ساران

(اسم دخترانه و پسرانه) آغاز، ابتدا؛ سر

 

سارای

سارا

 

ساره

سارا، امیره‌ی من

 

سالومه

زوجه زبدی و مادر یعقوب کبیر و یوحنای انجیلی

 

اسامی ترکی

ساچلی

دارای موهای بلند و پرپشت، گیسو بلند

 

ساناز

نام گلی؛ کمیاب، نادره

 

سانای

مهنام، بیقرار

 

سانلی

نامدار، معروف، مشهور

 

سایا

یکرنگ، بیریا

 

سُلدا

حامی، یاور

 

سَلین

سیل مانند؛ نام رودخانه‌ای در آذربایجان

 

سَلینا

(سَلین + ا (پسوند نسبت))، منسوب به سَلین

 

سوگل

مورد علاقه و محبت زیاد، محبوب

 

سوین

شادباش، عشق، محبت، علاقه شدید

 

سویل

(تلفظ: sevil) لایق، دوست داشته شده

 

سونیا

(سو = نور + نیا) نورِ نیاکان، (در یونانی) خرد و عقل، دختر نور، دختری که در اجتماع رتبه بالایی داشته باشد.

 

سونای

(تلفظ: sonāy) به معنی آخرین ماه ، زیبا روی، ماه شب چهارده، قویی که پرهای سرش سبزرنگ بوده تعلق به ماه داشته باشد.

 

سولماز

گلی که پژمرده نمى‌شود، همیشه شاداب

 

اسامی کردی

ساریسا

کوشا

 

سایان

(اسم دخترانه و پسرانه) منسوب به سایه، نام رشته کوهی در آسیای مرکزی

 

سایدا

سایه مادر

 

سَروه

نسیم، باد ملایم، باد خنک، ایاز.

 

سارال

نام روستایی در نزدیکی سنندج

 

اسامی آشوری

 

سابرینا

مژده، بشارت

 

اسامی فرانسوی

سابین

سروکوهی

 

سینره

گیاهی زینتی و نیز دارویی با گلهایی که در اواخر زمستان و اوایل بهار شکوفا می‌شوند، پامچال فرنگی

 

سی بل

نام ربة النوع خاک

 

سولینا

(فرانسه – ترکی) رسمی، مقدس، موقر، محترم

 

اسامی اوستایی – پهلوی

 

ساینا

نام خاندانی از موبدان زرتشتی؛ (در طبری) ساکت و بیصدا؛ سایه‌ای که مشخص و قابل رؤیت باشد. در اوستایی به معنی فرشته پیروزی

 

سِتیا

گیتی، دنیا و روزگار

 

سروشا

منسوب به سروش، در اوستا سروش به معنی اطاعت و فرمانبرداری امر خداوند و نام فرشته‌ای است که مظهر تسلیم و رضا در مقابل اهورا است.

 

اسامی لاتین

سالسا

تند و تیز، نوعی سسس اسپانیایی

 

سالویا

نام گلی است

 

سیلوانا

الهه جنگل، دختر جنگلی

 

اسامی هندی

سیتا

جهان، گیتی

 

سوژا

سویا، گیاهی علفی یک ساله و کاشتنی، (در کردی) سوزان

 

سوریا

سوری، ثریا، خورشید

 

اسامی ارمنی

سدا

نام قهرمان یکی از داستانهای ارمنی

 

اسم دختر با س ایرانی اصیل

سابود، ساتیا، ساتین، سادرا، سارابانو، سارادخت، سارگل، سارنیا، سارونه، ساری، ساریان، سارینا، ساساندخت، سالی، سالینا، سامانه، سامدخت، سامینا، ساندخت، سانیا، ساویس، ساهویه، سبارو، سبزپری، سبزه، سپاسه، سپیدار، سپیده گل، ستاتیرا، ستیا، سحرآفرین، سرآویز، سرخوش، سرگل، سرنا، سرو، سروانه، سروبانو، سرودخت، سروشا، سروشه، سروشیار، سروگل، سروی، سروین، سروینه، سریرا، سریره، سمن چهر، سمن رخ، سمن سیما، سمن گل، سمنبو، سمندخت، سوری، سوسن، سوسنبر، سوسندخت، سومیا، سومیتا، سهندیس، سهی، سهی دخت، سیده بانو،  سیمتن، سیمدخت، سیموش، سیمین بانو، سیمین دخت، سیمینه

اسم دختر ترکی با س

سارو، سانای، سایا، سلدا، سلماز، سلین، سلینا، سوگل، سوگلی، سونای، سویل، سوین

معنی اسم فؤاد چیست؟ (ریشه، فراوانی و اسامی مشابه فؤاد)

اسم فؤاد
معنی اسم فؤاد، در (عربی) “دل و قلب”، ذکر شده است. فؤاد یکی از اسامی خاص پسرانه خوش آواست. این اسم در سازمان ثبت احوال تأیید شده است.

 اسم فؤاد


بیا نی نی |
بخش مادر و کودک –
 در میان اسامی خاص پسرانه، فؤاد از  و یکی از اسامی خوش آواست. اگر به دنبال معنی اسم فواد، ریشه، فراوانی و حتی اسم‌های مشابه با اسم فؤاد هستید، در ادامه این مطلب با ما همراه باشید.

معنی اسم فؤاد

اسم فواد /fo’ād/ در (عربی) “دل و قلب“، معنا شده است. باید اشاره داشت که گروهی این اسم را به “عقل” تعبیر کرده‌اند. لازم به ذکر است که اسم فواد، در قرآن کریم ۱۶ مرتبه در ۱۵ آیه تکرار شده است.

سایر معانی

  •  در (اَعلام) “نام دو تن از فرمانروایان مصر”
نوع اسم پسرانه
ریشه اسم عربی
قابلیت ثبت در اداره ثبت احوال این نام در فهرست نام‌های سازمان ثبت احوال وجود دارد.
فراوانی بیش از ۶۰۰۰ نفر

اسم‌های مشابه

اسم‌های پسرانه مشابه فؤاد

فرید، فربد، فرهود، فرود، فرجاد، فرجود، فرداد، فرساد، فرشاد، فرشید، فرمند، فرناد، فرند، فرنود، فرهاد

اسم‌های دخترانه مشابه فؤاد

فرانک، فریال، فارا، فرگل، فرنوش، فرناز، فرنیا، فروزان، فروغ، فریبا، فریما، فاطیما، فرحناز، فلور، فلورا، فریسا

نام‌های ترکیبی با فؤاد: اميرفؤاد، علی فؤاد، محمّدفؤاد

 

ابجد اسم فؤاد

  • ابجد کبیر اسم فؤاد برابر است با: ۸۵
  • ابجد صغیر اسم فؤاد برابر است با: ۱۳

 

اسم فؤاد

 

شعر با اسم فؤاد

رخ بدو گوید که منزل‌هات ما را منزلیست

خط و تین ماست این جمله منازل تا معاد

تن به صد منزل رود دل می‌رود یک تک به حج

ره روی باشد چو جسم و ره روی همچون فؤاد

(مولوی)

♥♥♥♥♥♥♥♥♥

ز پای تا سر من مو بمو دهانی شد

چشید ذوق حیاتی از آن خجسته سروش

مرا گرفت ز من خود بجای من بنشست

فؤاد من شد و چشم من و مرا شد گوش

(فیض کاشانی)

♥♥♥♥♥♥♥♥♥

پیش دویدم که سلام علیک

روحی و نفسی و فؤادی لدیک

گفت جوابی که چو آب حیات

داد ز اندیشه مرگم نجات

(جامی)

 

متن و عکس نوشته اسم فؤاد

پسر خوبم؛ فؤاد
تو که خنده‌هات قشنگ‌تر از تمام قشنگی‌های دنیاست
از لحظه‌ای که به دنیا اومدی تا ابد به خاطر بودنت از خداوند سپاس گزارم…

✴✺❇❋❇✴❋✺❇✴❇✺❋✴

عزیز پدر؛ فؤاد قشنگم؛
دلم می‌خواهد تمام لحظه‌های شیرینی که با تو دارم را قاب بگیرم
تا حتی یک ثانیه از این خاطرات فراموش نشوند
امیدوارم با گذشت هر سال، زندگی خوشی‌های بیش تری برای تو به ارمغان آورد

عکس نوشته اسم فؤاد


فؤاد
جانم؛ نازنین همسرم؛

“دوستت دارم”
و اين تنها كارى‌ ست
كه شنبه و جمعه
هفته و ماه و سال
نمى‌‌شناسد …

✴✺❇❋❇✴❋✺❇✴❇✺❋✴

فؤاد مهربانم؛

حال من
دماسنـــج حال توست
وقتي‌ خوبی
گرمترین آغوش‌ها را در آستین دارم
بد که باشد حالت
خودم که سهل است
تمام دنیا یخ می‌زند از
سردی لبخنــدم..

 

 سخن آخر

فؤاد یک  با ریشه عربی بوده که دارای آوایی خوش و معنی زیباست و می‌توان آن را یکی از بهترین اسامی پسرانه به حساب آورد. نظر شما در مورد اسم فؤاد چیست؟ لطفا نظرات خود را با ما و سایر کاربران بیا نی نی در میان بگذارید. اگر به دنبال نام‌‌های جدید و امروزی پسرانه برای فرزند خود هستید، با در بیا نی نی آشنا شوید.