پیام فیس‌بوکی خانم همسایه یک جامعه را تکان داد؛ این خوک کثیف رو سلاخی کردم

ماجرا با تماس دختر جوانی با پلیس شروع شد؛ او گفته بود فیس‌بوک خانم همسایه را چک کرده که در آن نوشته شده: «این خوک کثیف رو سلاخی کردم و به دخترش…». در خانه همسایه بسته و خودروی همسایه جلوی در پارک شده بود. اهالی محل به‌ این دلیل نگران بودندکه این زن، مادری تنها بود که با دخترک مریضش زندگی می‌کرد. دختری که مبتلا به انواع بیماری‌ها بود و نمی‌توانست از خودش مراقبت کند. این مادر و دختر چهره‌های محبوب و الهام‌بخش شهر بودند که بارها فیلم زندگی‌شان از شبکه‌های محلی پخش شده بود، اما حالا کسی در اکانت فیس‌بوک مدعی شده بود مادر را به‌قتل رسانده و به دختر بیمارش تعرض کرده است. پلیس از راه رسید و در ادامه یکی از تلخ‌ترین، پرحاشیه‌ترین و عجیب‌ترین پرونده‌های تاریخ رقم خورد.

شخصیت‌های این ماجرای باورنکردنی

شخصیت اصلی: دی‌دی بلینچارد

زنی میان سال که در عین فقر بسیار سخاوتمند و دوست‌داشتنی بود به طوری که همه اهالی محل و حتی شهر دوستش داشتند. او به تنهایی از دخترش جیپسی که مبتلا به سرطان، کم‌توانی ذهنی، دیستروفی ماهیچه‌ای و… بود، نگهداری می‌کرد. جیپسی انواع حساسیت‌ها را داشت و نمی‌توانست راه برود، غذا بخورد و مثل بقیه عادی زندگی کند، اما دی‌دی به‌رغم آن‌که فقیر و تنها بود، همیشه لبریز از امید و لبخند بود؛ اهالی را دورهم جمع می‌کرد و روی دیوار خانه‌اش با کمک دیتاپروجکشن برای بچه‌های فقیر که نمی‌توانستند سینما بروند فیلم پخش می‌کرد. طی برنامه‌هایی که برای محله برگزار می‌کرد، خیلی‌ها از طریق صندوقی که او برای درمان دخترش ایجاد کرده بود کمک مالی می‌کردند. بعد از توفان کاترینا بی‌خانمان شده بود و یک موسسه خیریه در ایالت میسوری خانه‌ای برای زندگی او و دخترش در اختیارشان قرار داده بود. او هیچ حمایتی از سمت خانواده خودش و شوهرش نداشت. پدرش فرزندش را اذیت می‌کرد. شوهر سابقش هم هیچ مسئولیتی در قبال دختر بیمارش قبول نمی‌کرد و او به‌تنهایی باید بار دشوار این زندگی را به‌دوش می‌کشید. همه از این که چطور دختری با این حجم از انواع بیماری زنده مانده و زندگی سرشار از امید دارد، متعجب بودند. خیریه‌ها هم به این مادر و دختر توجه و کمک می‌کردند.

شخصیت دوم: جیپسی رُز

دختر نوجوانی که پدر و پدربزرگش او را طرد کردند. پدرش در کودکی مدام کم‌توانی ذهنی و جسمی او را مسخره می کرد. مدارک پزشکی‌اش در توفان کاترینا از بین رفته و با هر اتفاق ساده‌ای مثل خوردن نوشابه، سرماخوردگی و… تا یک قدمی مرگ می‌رود. مادرش می‌گوید ذهن او اندازه یک بچه 7 ساله است. به‌خاطر انواع بیماری‌ها به مدرسه نرفته و در خانه کمی آموزش دیده است. صدای بچه‌گانه‌ای دارد، همیشه کچل است، دندان‌هایش خراب است و بدون کپسول اکسیژن نمی‌تواند زندگی کند. از چند سرطان ترسناک جان سالم به‌در برده اما نمی‌تواند بدون مراقبت‌های مادر زنده بماند. مادری که تمام زندگی‌اش را وقف او کرده است و هر روز با او در بیمارستان و مکان های دیگر حضور دارد. علاوه بر انواع مشکلات ذهنی و جسمی، چون از اجتماع دور بوده، هوش هیجانی پایینی دارد و مادرش دی‌دی یک تنه او را بزرگ کرده است.

فاجعه بزرگ در راه است…

ژوئن 2015، زمانی که جیپسی 23 ساله بود، استاتوسی در فیس‌بوک دی‌دی باعث نگرانی همسایه‌ها شد، در این استاتوس نوشته شده بود: «من اون خوک رو سلاخی کردم و به دخترش…»، همسایه‌ها که دیدند ون معروف دی‌دی که با کمک آن جیپسی را به بیمارستان و جاهای دیگر می‌برد جلوی خانه است به ماجرا مشکوک شدند و با پلیس تماس گرفتند. پلیس چون مجوز ورود نداشت از همسایه ها یعنی لیزی و مِل خواست وارد خانه شوند، اما در جست‌وجوی اول چیزی پیدا نشد. همه نگران این مادر و دختر بودند. کم کم مجوز پلیس هم رسید و آن‌ها وارد شدند تا این‌که در طبقه بالا با جسد غرق در خون دی‌دی مواجه شدند، اما هیچ خبری از جیپسی نبود. نگرانی‌ها درباره جیپسی به‌خاطر وضعیت جسمانی او زیاد بود تا این‌که لیزی دوست و همسایه جیپسی به پلیس گفت جیپسی مدتی است به مرد جوانی به‌نام نیکلاس علاقه‌مند شده و به‌صورت مجازی با او در ارتباط است. او ادامه دادهمیشه متعجب بوده که چرا یک پسر از شهری دیگر به جیپسی علاقه‌مند شده است. پلیس در مدت کوتاهی این پسر را پیدا کرد و در کمال تعجب جیپسی هم در همان شهر و همان خانه با نیکلاس بود، اما نه در وضعیتی که همه انتظار داشتند.

شوک بزرگ در راه است

پلیس در کمال تعجب جیپسی را درحالی پیدا کرد که روی پاهایش ایستاده بود و هیچ بیماری خاصی نداشت، بدون کپسول اکسیژن، بدون مصرف دارو، بدون ویلچر و…، این‌جا بود که پلیس، همسایه‌ها و تمام کسانی که جیپسی و دی‌دی را می‌شناختند در بهت فرو رفتند؛ حتی راد پدر جیپسی. آن جا معلوم شد پشت پرده قتل دی دی، خود جیپسی بوده که از پسر مورد علاقه اش استفاده کرده بود و بعد هم برای رد گم کردن آن استاتوس را در فیس بوک دی‌دی منتشر کرده بودند. راد وقتی 17 سال داشت، صاحب جیپسی شده بود، اما خیلی سریع از دی‌دی جدا شده و در شهر دیگری ازدواج کرده بود. در تمام این مدت دی‌دی کمک‌های مالی زیادی از راد برای بزرگ کردن و درمان جیپسی می‌گرفت؛ درحالی‌که مانع از دیدار او و دخترش شده بود و به دروغ او را فردی بدون مسئولیت پذیری معرفی  می کرد.

دروغی که ۲۳ سال طول کشید

دی‌دی از سه ماهگی جیپسی، به راد و دیگران گفته بود که او مریض است. مشکل کروموزومی دارد و هر روز یک علامت جدید از بیماری در او پیدا می‌کرد. دی‌دی که زمانی دستیار پزشک بود به‌خاطر معلومات و دایره‌واژگانش به‌خوبی می‌توانست با بیان اصطلاحات پزشکی و رفتارهای مادرانه، هر پزشکی را متقاعد کند که دخترش بیمار است. حتی گاهی خودش نسخه تقلبی برای دی‌دی می‌گرفت و برای 23 سال، بدون آن‌که یک روز دخترش را برای مدرسه یا چیز دیگری از خودش دور کند او را تحت درمان برای بیماری‌هایی قرار می‌داد که اصلاً به آن‌ها مبتلا نبود. او عکس‌هایی را از خانه‌ای ویران بر اثر توفان کاترینا به دیگران نشان می‌داد و مدام ترحم می‌خرید. دی‌دی مدعی بود زندگی و تمام مدارک پزشکی‌شان در توفان از بین رفته است. او برای مراقبت شبانه‌روزی از دخترش که مدعی بود مبتلا به انواع بیماری‌هاست، مورد توجه و حمایت خیریه‌ها، رسانه‌ها و همسایه‌ها بود و توانسته بود در این زمان طولانی همه، حتی خود جیپسی را گول بزند.

عمق دروغ‌گویی دی‌دی

اولین واکنش راد پدر جیپسی و همسرش با شنیدن خبر قتل دی‌دی این بود که چطور بدون او می‌توانند از جیپسی نگهداری کنند؟ درحالی‌که جیپسی در حقیقت حکم یک زندانی را برای مادرش داشت. وقتی جیپسی با پسر مورد علاقه‌اش نیکلاس دستگیر شد، فکر می‌کرد 19 سال دارد، او سال‌ها در دنیایی که مادرش برایش ساخته بود، زندگی می‌کرد به طوری‌که باورش شده بود سرطان دارد، اما می‌دانست می‌تواند راه برود، به شکر و خیلی چیزهای دیگر حساسیت ندارد، خبر داشت که لازم نیست همیشه با سرنگ غذا بخورد و برای همین شب‌ها که مادرش خواب بود در خانه راه می‌رفت و شکلات و نوشابه می‌خورد و از لپ‌تاپ مادرش استفاده می‌کرد.

چرا و چطور دی‌دی دروغ گفته بود؟

به‌نظر می‌رسد دی‌دی دچار سندروم مونشهاوزن نیابتی بود. فرد مبتلا به سندروم مونشهاوزن به دلایلی مثل باور قلبی، خرید ترحم و… به همه و حتی خودش می‌قبولاند که به‌شدت بیمار است، اما در مونشهاوزن نیابتی، فرد چنین رفتاری را به همسر، فرزند یا دیگران تحمیل می‌کند به طوری که ممکن است کم‌کم خودش و آن‌فرد باور کنند پای بیماری‌های لاعلاجی درمیان است ولی دی‌دی عجیب‌ترین فردی است که مرتکب این رفتار شده، چون 23 سال موفق شده با تغییر منزل، تغییر هویت، خوب دروغ گفتن و حتی تغییر شهر، کاری کند که همه داستان او را باور کنند.

چرا هیچ‌کس شک نکرد؟

در تمام این سال‌ها دکترهای زیادی بودند که بیمار نبودن جیپسی را تشخیص دادند، اما چون مبنای کار پزشک اطمینان به صحت ادعای بیمار و همراهان اوست دلیلی نمی‌دیدند که تصور کنند مادری با این رفتار در حال شکنجه فرزندش باشد. آن‌ها بارها جیپسی را آزمایش می‌کردند اما هیچ‌وقت نفهمیدند چرا به‌رغم سلامت کودک، مادرش درمان‌ها را ادامه می‌دهد. در این بین دو نفر به‌ دی‌دی مشکوک شدند. یک پزشک فهمید که ممکن است دی‌دی مبتلا به این سندروم باشد اما کسی با او همکاری نکرد و نفر دیگر هم که به اوضاع مشکوک بود از پلیس و انجمن حمایت از کودکان کمک خواست، اما رفتار متقاعدکننده دی‌دی که انگار با فداکاری در شرایط سخت از جیپسی مراقبت می‌کرد، باعث شد گیر نیفتد. راد هم صرفاً به کمک مالی بسنده می‌کرد و هیچ پزشکی هم شک‌هایش را با او در میان نگذاشت. بنابراین تمام مسیرها برای کشف حقیقت مسدود بود.

چرا جیپسی مقاومت نمی‌کرد؟

او از دوران نوزادی درگیر این ماجرا بوده و با آن بزرگ شده بود. در مراحلی از چنین سندرومی، فرد قربانی به دلایلی مثل عادت، جلب رضایت یا رابطه عاطفی، حاضر به همکاری است و اگر مثل جیپسی از وقتی چشم باز کرده با آن دست و پنجه نرم کند نمی‌تواند راحت از آن خارج شود. جیپسی از دوران نوجوانی تا حدی به ماجرا شک کرده بود، به خصوص این که از سال 2007 و با نظر یک پزشک اعصاب فهمیده بود که می‌تواند راه برود و لازم نیست همیشه روی ویلچر باشد اما فقط یک‌بار در 17 سالگی فرار کرد که هیچ‌کدام از همسایه‌ها متوجه ماجرا نشدند و بعد هم دی‌دی با او برخورد کرد. او درس نخوانده بود، اجازه استفاده از اینترنت را نداشت و تمام کارهایش را یواشکی انجام می‌داد تا این‌که در 23 سالگی، از نیکلاس خواست مادرش را به‌قتل برساند. بعد از قتل مادر،  با 4 هزار دلار پول نقدی که راد به دی‌دی داده بود، آن‌هابه شهر محل زندگی نیکلاس فرار کردند.

آیا جیپسی هم فریبکار بود؟

خیلی‌ها معتقد بودند جیپسی قربانی دی‌دی نبود و خودش در این فریبکاری بزرگ همدست بود. خیلی‌ها هم معتقد بودند او کاری از دستش برنمی‌آمد. خود جیپسی در مصاحبه‌هایش می‌گوید قصد فریب دیگران را نداشته چون تنها چیزی که بیشتر از بقیه می‌دانست این بود که می‌تواند راه برود و غذا بخورد، اما درباره سالم بودن و مبتلا نبودن به سرطان‌ها اطلاعی نداشته است. بسیاری هم راد را جزو متهمان می‌دانستند، اما او معتقد بود وقتی همیشه حمایت مالی داشته، امکان ندارد در این کلاهبرداری بزرگ مشارکت داشته باشد. حجم واکنش‌ها و تحلیل‌ها در فضای مجازی چنان بالا بود که حتی به راهروهای دادگاه جیپسی و نیکلاس هم رسید. آن‌دو به قتل عمد متهم شدند؛ جیپسی 10 سال زندان و نیکلاس حبس ابد. چرایی دخالت مستقیم و غیرپیچیده نیکلاس در ماجرا هنوز محل ابهام است، اما چیزی که مسلم است جیپسی با کمک وکیل تسخیری‌اش همان اول اتهام را پذیرفت و قاضی هم حداقل حکم برای مشارکت در قتل یعنی 10 سال را صادر کرد که حدود دو سال دیگر تمام می‌شود.

جیپسی در زندان

جیپسی در این هشت سال در زندان مشغول نوشتن کتاب زندگی‌اش بوده، مستندی معروف درباره‌اش ساخته شده و حتی بعد از پخش آن به پسری که بیرون از زندان عاشقش شده قول ازدواج داده است. او از هیچ‌کدام از پزشک‌ها بابت تشخیص‌های‌شان شکایت نکرد و برخلاف همه که به‌خاطر وضعیت غذا و نگهداری در زندان لاغرتر می‌شوند چاق شد و معتقد است در زندان احساس آزادی بیشتری می‌کند.

 

درباره سندروم مونشهاوزن

 بیشتر بدانید

جیپسی از دوران نوزادی قربانی رفتار مادرش بود، اما مبتلا به سندروم مونشهاوزن نبود. دی‌دی هم که کشته شده و کسی به او برای بررسی بیشتر دسترسی نداشت، اما مهم‌ترین حدسی که درباره علت رفتار او زده می‌شود، ابتلا به همین سندروم اما به صورت نیابتی است؛ یعنی تحمیل این تظاهر بزرگ به دیگری. در این سندروم شخص علایم و چیزهایی را به خودش یا فرد دیگر تحمیل می‌کند بدون آن‌که درگیرش باشند. شخص هیچ‌وقت به ساختگی بودن رفتارش اعتراف نمی‌کند. تشخیص آن دشوار است، چون ممکن است فرد صرفاً تمارض کند و واقعاً مبتلا به این سندروم نباشد که امکان درمانش هم سخت می‌شود. عزت‌نفس پایین می‌تواند یکی از زمینه‌های ابتلا باشد. انگیزه هم سود مالی و کلاهبرداری صرف نیست و خرید توجه و ترحم هم وجود دارد. اگر فرد در معرض اسامی بیماری‌ها و علایم باشد، مثل دی‌دی که مدتی دستیار پزشک بوده، احتمال ابتلایش قوی‌تر و فرورفتن‌اش در نقش جدی‌تر می‌شود و در نهایت افراد 20 تا 40 ساله بیشتر به آن مبتلا می‌شوند. درست وقتی که دی‌دی در 24 سالگی با رفتن راد تنها می‌شود و باید نوزادی را بزرگ کند.

 

اگر می‌خواهید درباره این اتفاق بیشتر بدانید

مینی‌سریال The act با محوریت همین ماجرا و البته کمی دراماتیزه کردن وقایع ساخته شده است. سریالی که نقدهای مثبتی هم گرفت و با حضور جیپسی و دی‌دی در ایالت میزوری داستانش شروع می‌شود.  جویی کینگ بازیگر جوانی که نقش جیپسی را بازی می‌کرد برای این نقش نامزد جایزه اِمی شد اما جیپسی از این نقش‌آفرینی و درکل سریال استقبال نکرد چون معتقد بود تصویر ناخوشایندی از او ارائه شده، به همین دلیل هیچ‌وقت با عوامل آن هم دیدار نکرد تا به‌نوعی باعث تایید محتوا نشود. مستند «مامان مرده عزیزم» هم برپایه این اتفاق از شبکه HBO پخش شد که جیپسی آن‌را واقعی‌تر می‌داند. بعد از پخش این مستند و به‌رغم این‌که نیکلاس گودجان به‌خاطر جیپسی به حبس ابد محکوم شده بود، فردی به‌صورت مکاتبه‌ای با جیپسی در ارتباط بود و قرار شد بعد از آزادی او ازدواج کنند. میچل دیان روزنامه‌نگاری است که گفت‌وگویی اختصاصی با جیپسی داشته و مقالات او منبع بخش زیادی از آثاری است که حول این موضوع کار شده است. پادکست «چنل بی» هم جزو منابع فارسی بود که ما در تهیه این پرونده علاوه بر دیگر منابع از آن کمک گرفتیم.

با تله‌ای که شما را تا مرز سقوط می‌برد، آشنا شوید!

تله‌های زندگی یا طرحواره‌ها ساختار‌هایی شناختی هستند که باور‌ها و تصوراتی را در فرد نسبت خود و جهان اطرافش شکل داده و منجر به ادراک و به‌کارگیری اطلاعات در زندگی می‌شوند.

این تله‌ها عموما باعث می‌شوند که افراد مبتلا به آن‌ها تصویری ناخوشایند از خود داشته باشند، اما مسیری را انتخاب کنند که این تصویر نامطلوب از خود را تقویت کند. تاکنون ۱۸ تله زندگی یا طرحواره منفی مورد شناسایی روان‌شناسان قرار گرفته است که یکی از آن‌ها تله وابستگی است.

با تله‌ای که شما را تا مرز سقوط می‌برد، آشنا شوید!با تله‌ای که شما را تا مرز سقوط می‌برد، آشنا شوید!

افراد مبتلا به تله وابستگی در ابعاد مختلف زندگی مطابق توصیه و خواست دیگران زندگی کرده و قادر به تصمیم‌گیری برای زندگی خود نیستند. این افراد احساس کودکی درمانده را دارند که به دنبال راهنمایی دیگران به مثابه یک بزرگ‌تر هستند.

به گزارش جامعه ۲۴ افراد وابسته احساس می‌کنند به تنهایی قادر به مراقبت از خود نیستند و اگر تنها بمانند آسیب می‌بینند. آن‌ها خود را برای حل مشکلات‌شان بی‌کفایت و ناکارآمد می‌دانند و از استقلال کافی برای اداره امور خود برخوردار نیستند.

در شدیدترین حالت مبتلایان به این تله باور دارند که توان تامین لباس، غذا یا سرپناه را برای خود نداشته و در جزئی‌ترین مسائل زندگی روزمره خود توان تصمیم‌گیری ندارند. آن‌ها از تغییر شرایط و تجربه موقعیت‌های جدید فرار کرده و از شرایط جدید آشفته می‌شوند.

بعد اول شامل بی کفایتی است، بدین معنی که چنین بیمارانی، به خود برای تصمیم گیری‌های روزانه و عادی اعتماد ندارند و نمی‌توانند کار‌های جدید را به تنهایی انجام دهند؛ زیرا به این اعتقاد دارند که همیشه باید کسی کنار آن‌ها باشد و راهنمایشان کند. افراد دارای تله وابستگی باور دارند که نمی‌توانند از عهده مسائل زندگی‌شان برآیند و در واقع به دنبال احساس بی‌کفایتی آن‌ها همواره در جستجوی افرادی هستند که بتوانند از آن‌ها برای ادامه زندگی کمک گرفته و در واقع به آنان وابسته شوند.

افرادی که وابستگی پیدا می‌کنند معمولا والدین، یا افراد نزدیک مانند همسر، خواهر و برادر یا درمانگران هستند؛ بنابراین باور اصلی این افراد آن است که من بی‌کفایت هستم و برای ادامه زندگی باید به دیگران وابسته باشم. این باور آن‌ها با حس ترس و ناامیدی همراه بوده و نسبت به تصمیم‌گیری‌های خود اعتماد ندارند و همواره در تردید به سر می‌برند.

با تله‌ای که شما را تا مرز سقوط می‌برد، آشنا شوید!با تله‌ای که شما را تا مرز سقوط می‌برد، آشنا شوید!

این افراد همچنین از مدیریت امور مالی خود، سفر کردن به تنهایی، پذیرش مسئولیت‌های اضافی مانند ارتقای شغلی ناتوان بوده و در چنین اموری اعتماد به نفس کمی دارند آن‌ها نیاز به فرد دارند که بر کار آن‌ها نظارت کرده و از او کمک بگیرند.

افراد مبتلا به تله وابستگی بدرفتاری، اطاعت محض، عدم پیشرفت و محرومیت را به جان می‌خرند و در هراس از اینکه فرد مورد نظرشان را از دست بدهند بسر می‌برند، چنین ترسی باعث می‌شود این افراد جرات اعتراض و ابراز خشم در زمان‌های مقتضی را نداشته باشند. عزت نفس پایین و ناراحتی درونی از وابستگی به دیگران موضوعی است که این افراد به آن آگاه بوده و رنج می‌برند.

علائم ابتلا به تله وابستگی

تسلیم شدن: در این بعد فرد از دیگران می‌خواهد که به جای او در امور زندگیش تصمیم‌گیری کند تصمیماتی که می‌تواند مهم‌ترین امور زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد، این افراد از تصمیم‌گیری و تحمل نتایج بد و خوب ناشی از تصمیم‌گیری‌ها گریزان هستند و در برابر تصمیمات دیگران تسلیم می‌شوند. شما از دیگران می‌خواهید که برای شما تصمیمات مهمی بگیرند. به این ترتیب شما یاد نمی‌گیرید که تصمیم بگیرید و چیز‌های خوب و بد ناشی از تصمیم گیری را تجربه کنید

اجتناب: افراد وابسته به دلیل عدم امنیت و اعتماد نسبت به دستاورد‌ها و امکان موفقیت خود از یادگیری موارد جدید پرهیز کرده و حتی اگر موارد جدید را بیاموزند از آن استفاده نمی‌کنند.

علل ایجاد تله وابستگی

تله وابستگی هم مانند سایر تله‌های زندگی ریشه در کودکی و نوع برخورد اطرافیان و به‌ویژه والدین با کودک دارد. داشتن والدینی که بیش از حد از کودک خود مراقبت کرده یا او را کنترل می‌کنند به نحوی که اجازه تصمیم‌گیری‌های متناسب با سن را به او نمی‌دهند می‌تواند یکی از علل شکل‌گیری تله وابستگی در فرد باشد. این والدین به فرزند خود آزادی عمل کافی برای رسیدن به استقلال را نمی‌دهند.

والدین بی‌توجه نیز به همان اندازه دسته اول برای افتادن فرزندشان در تله وابستگی زمینه‌سازی می‌کنند این کودکان از سنین بسیار پایین به حال خود رها می‌شوند و در مواردی نقشی فراتر و سنگین برای سن خودشان را برعهده می‌گیرند اگر چه این کودکان به ظاهر مستقل هستند، اما با وابستگی‌های جدی نیز مواجه می‌شوند. علت این موضوع نیز شکست این گروه از کودکان در برخی تصمیم‌گیری‌هاست که برای سن و سال او زود است این شکست‌ها باعث می‌شود که کودک احساس بی‌کفایتی کرده و به تدریج برای عدم تکرار اشتباه و شکست به اطرافیان خود وابسته شود.

 باید به این نکته توجه کرد که همه افراد در هنگام تولد به والدین خود وابسته بوده و برآورده ساختن نیاز‌های اولیه آن‌ها مانند غذا، پوشاک و مسکن باعث پرورش احساس امنیت در آنان می‌شود. افرادی که هرگز چنین امنیتی را تجربه نکنند و در وضعیت یا مرحله وابستگی قرار نگیرند برای طی مراحل رسیدن به استقلال دچار مشکل شده و نهایتا در تله وابستگی گیر می‌افتند.

نشانه‌های تله وابستگی در روابط عاشقانه

نگاه و باور افراد مبتلا به تله وابستگی نسبت به شریک عاطفی خود مانند نگاه کودک به والد است. او شریک عاطفی خود را قوی می‌داند فردی که توانایی مراقبت از او را داشته و حتی از این کار لذت می‌برد. افراد وابسته شریک عاطفی خود را در تصمیم‌گیری‌ها تنها گذاشته و تسلیم محض او هستند درواقع همه مسئولیت زندگی و رابطه بر عهده طرف مقابل است و هزینه همه چیز با اوست. در واقع فرد مبتلا به وابستگی، این وضعیت و تله ذهنی خود را به زندگی بزرگسالی و روابط عاشقانه خود می‌آورد به نحوی که فرد مقابل احساس می‌کند به جای شریک عاطفی نقش والد طرف دیگر را برعهده دارد. از سوی دیگر افراد وابسته در روابط عاشقانه و زندگی مشترک آزادی، غرور و اعتماد به نفس خود را بیش از پیش از دست می‌دهند.

درمان تله وابستگی

مراجعه به یک روان درمان گر بهترین گزینه برای درمان این تله زندگی است. یکی از مهم‌ترین روش‌های درمان این تله روان‌درمانی است. درمان شناختی رفتاری کمک می‌کند که فرد رفتار‌های جدید را یاد بگیرد و علاوه بر آن با آگاهی نسبت به تله وابستگی و شناسایی رفتار‌های مرتبط با آن می‌تواند این رفتار‌ها را کنترل کند.

از سوی دیگر این موارد می‌تواند در درمان و کاهش نشانه‌های تله وابستگی در فرد کمک کننده باشد.

دلایل شکل‌گیری تله وابستگی در فرد

– تهیه لیستی از موقعیت‌ها و مسئولیت‌هایی که برای انجام آن‌ها به دیگران نیاز دارید.

– تهیه لیستی از موقعیت‌ها و چالش‌هایی که از آن‌ها فرار می‌کنید.

– ضمن پذیرش تله وابستگی به تدریج خود را به سمت پذیرش مسئولیت‌های بیشتر سوق دهید، اما از کسی درخواست کمک نکنید.

– در انجام کار‌ها مداومت کرده و در صورت شکست تسلیم نشده و فرار نکنید، بلکه علت شکست‌ها را بررسی کرده و به عنوان تجربه مورد استفاده قرار دهید.

این زن گوشت خام می‌خورد و با بزاق دهانش پنیر درست می‌کند

زن ۳۱ ساله اهل میشیگان که بخاطر رژیم خاص غذایی‌اش به نام «ملکه‌ گوشتخوار» شناخته می‌شود مدعی شده، با بزاق دهانش پنیر درست می‌کند.

به نقل از ایندیپندنت، «امیلی سیوسک» رژیم غذایی روزانه خود را محدود به گوشت خام گاو، مرغ، خوک و پنیری کرده، پنیری که مدعی است از بزاق دهانش درست می‌کند.

امیلی دلیل این موضوع را تامین نیاز بدنش به باکتری‌های لازمی می‌داند که از این طریق مطابق نیاز شخصی ساخته و احتمال بیماری را کاهش می‌دهد.

امیلی که خود را مربی تغذیه معرفی می‌کند، این رژیم عجیب را دلیل سلامت جسمی و روشی معنوی خود می‌داند.

خام‌خواری گوشت با وجود هشدار پزشکان مبنی بر خطر مسمومیت، در سال‌های اخیر علاقمندانی دارد که در شبکه‌های اجتماعی تصاویر خوردن گوشت خام را منتشر و آن را تبلیغ می‌کنند.

این زن گوشت خام می‌خورد و با بزاق دهانش پنیر درست می‌کند

والدین بخوانند؛ نکات مهم در تربیت کودکان

گاهی ما والدین فراموش می‌کنیم خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، همان قدر که خانهٔ ماست، خانهٔ کودکمان هم هست. 

درک شخصیت و خلق و خوی کودک یکی از اصلی ترین شیوه های تربیتی مناسب کودکان است که سبب شناسایی بهتراستعدادها و تمایلات کودکان نیز می شود.روش های متفاوتی برای تربیت کودک وجود دارد که والدین می توانند با آگاهی از آن ها کودکان خود را تربیت کنندو یک روش قطعی و صحیح برای تربیت کودکان وجود ندارد.

در ادامه با نکات ناب «زهرا شاه‌محمدی» مشاور و روان‌درمان‌گر کودک، دانش‌آموختهٔ دانشگاه تهران، در باب ترتیب کودک همراهمان باشید.

کودکان شبیه هم نیستند؛ حتی دوقلوها!

بسیاری اوقات به بلای مقایسه مبتلاییم. نه‌تن‌ها خودمان و زندگی‌مان را با دیگران مقایسه می‌کنیم، گاهی حتی فرزندان‌مان را هم به این بازی خطرناک می‌کشانیم. در حالی که مقایسه رفتاری بی‌اساس و آسیب‌زاست. «زهرا شاه‌محمدی»، مشاور و روان‌درمان‌گر کودک می‌گوید: «از والدین می‌خواهم به یک حقیقت ساده توجه کنند: کودکان ما هر کدام منحصر به فردند، مثل اثر انگشت یا دانه‌های برف. به همین ترتیب، مغز آنها، استعداد‌ها و توانمندی‌هایشان نیز منحصر به فرد است. آن‌ها نه فقط با یکدیگر، بلکه با والدین خود نیز متفاوتند و هویتی مستقل دارند. با این تفاسیر چگونه ممکن است این فردیت‌های متنوع را با یکدیگر مقایسه کنیم یا تلاش کنیم آن‌ها را در قالب‌هایی محدود و مشخص‌شده از سوی جوامع و فرهنگ‌ها بگنجانیم؟».

«ویلیام کرین» نیز در کتاب نظریه‌های رشد خود اشاره می‌کند: «وقتی بر کودکان فشار وارد می‌کنیم تا آنچه را ما مهم می‌دانیم یاد بگیرند، در حقیقت، فرصت رشد به سبک و سیاق خودشان و اکتشاف به شیوهٔ خودشان را از آن‌ها سلب کرده‌ایم. کودکان ما هر کدام مجموعه‌ای از ضعف‌ها و قوت‌های گوناگون‌اند و مسیر رشد را به نحوی بی‌همتا و با زمان‌بندی‌های خاص خود، طی می‌کنند.».

پس بیایید به تفاوت‌های کودکان احترام بگذاریم و دست از مقایسه کردن آن‌ها با همدیگر برداریم.


بیشتر بخوانید


برای داشتن فرزند خلاق، دست نگه دارید! / خلاقیت آموزش‌دادنی نیست

حتماً در رسانه‌های مختلف و شبکه‌های اجتماعی، با عناوینی مثل «پرورش خلاقیت کودکان» یا «۱۰ راهکار برای افزایش خلاقیت فرزندت» یا «۴ کاری که اگر نکنی فرزند خلاقی نخواهی داشت» روبه‌رو شده‌اید. بیایید چند لحظه تأمل کنیم… شاید بیشتر از اینکه لازم باشد کاری کنیم تا خلاقیت را در کودک ایجاد کنیم یا افزایش دهیم، لازم است دست نگه داریم و کودک را رها بگذاریم تا به شیوه‌ای که می‌خواهد، جهان اطرافش را کشف کند و بشناسد.

شاه‌محمدی، دانش‌آموختهٔ رشتهٔ روانشناسی کودک از دانشگاه تهران با تأیید این نکته، می‌گوید: «در حقیقت، خلاقیت به معنای نوآوری و ابتکار، مهارتی نیست که باید آن را آموزش داد. بلکه نیرویی فطری است که از چشم‌انداز متفاوت انسان‌ها به دنیای پیرامون برمی‌آید. آنچه والدین لازم است انجام دهند، ایجاد محیطی غنی و خالی از تنش و البته همراهی با کودک در مسیری است که او برای رشد خود برمی‌گزیند. این ماجرا می‌تواند به غیر از خلاقیت، در مورد بسیاری دیگر از مؤلفه‌های روانی مثل استقلال، خودمختاری و هویت کودک نیز صدق کند.».

کودکان در حال کتابخوانی

به جای کودک فکر نکنید!

گاهی ما والدین جلوتر از نیاز و خواستهٔ کودک فکر می‌کنیم و بر اساس صلاحدید خود، برای رفع نیاز او پیش‌تر گام برمی‌داریم. به نظر خودمان هم کار درستی کرده‌ایم و یک والد نمونه‌ایم. اما در حقیقت این پیام را به کودک می‌دهیم که «تو توانایی شناخت نیاز خودت و نیز توانایی تلاش برای رفع نیازت را نداری». تکرار مداوم چنین پیام‌هایی چه آسیبی به کودک ما می‌زند؟

شاه‌محمدی در پاسخ به این پرسش می‌گوید: «وقتی مدام توانمندی، خلاقیت، استقلال و هویت کودک را نادیده می‌گیریم، در نهایت فردی وابسته، بدون احساس مسئولیت و بدون توانایی حل مسأله بار می‌آوریم که با سنگی به نام «محبت» ضربه‌های محکمی به سلامت روان او وارد کرده‌ایم. هویت‌یابی در کودکان از طریق کار‌هایی که می‌توانند انجام دهند به دست می‌آید. توانایی راه رفتن، خواندن، نوشتن، بازی کردن و… همگی در ساخت هویت انسان نقش دارند.».

به نظر شما کودکی که به زور و اجبارِ آموزش حرف می‌زند، بازی می‌کند، دستشویی می‌رود و حتی برای خوابیدن آموزش می‌گیرد، چه هویتی دارد؟

این خانه، برای کودکتان هم هست!

گاهی ما والدین فراموش می‌کنیم خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، همان قدر که خانهٔ ماست، خانهٔ کودکمان هم هست. در حالی که این محیط در شکل‌گیری هویت و شخصیت کودک نقش زیربنایی دارد. شاه‌محمدی در این باره می‌گوید: «همه می‌دانیم که اولین تعاملات، کنش‌ها و یادگیری‌های کودکان در محیط خانه و در میان خانواده شکل می‌گیرد؛ در نتیجه، نوع نگاه ما به این فضا و چگونگی رفتاری که داریم، اهمیت بسیاری دارد.

زمانی که اطمینان پیدا کردیم محیط خانه برای کودک، ایمن شده و ابزار‌های لازم برای یادگیری در دسترس او قرار دارند، از آن پس، به عنوان والدینی با حضور کافی، در کناری ایستاده و تماشا می‌کنیم که او چگونه به طرزی شگفت‌انگیز به کشف، خیال، خلاقیت و یادگیری می‌پردازد.».

محیط ایمن چیست؟ والد کافی کیست؟

ابتدا باید بدانیم محیط ایمن چه ویژگی‌هایی دارد؟ شاه‌محمدی در پاسخ می‌گوید: «محیطی که از لحاظ فیزیکی برای کودک، بی‌خطر شده، غنی از ابزار‌ها و اسباب‌بازی‌های ساده و کاربردی است، خالی از وسایل دیجیتال و الکترونیکی و نیز دور از منظر مداوم دوربین عکاسی و فیلمبرداری والدین باشد.».

اما والد با حضور کافی کیست؟ اصولاً چه میزان از حضور کافی است؟ این مشاور کودک می‌گوید: «والدی که حضور آگاهانه در کنار کودک دارد؛ نه آنقدر دور از دسترس کودک است که دچار غفلت از او شود و نه آنقدر به او نزدیک است که استقلالش را مختل کند. پس از اینکه چنین بستری را برای کودک فراهم کردیم، او به واسطهٔ یک یادگیری تدریجی و طولانی، یاد می‌گیرد که چگونه به شیوهٔ خود بر فضای اطراف تسلط پیدا کند؛ فضایی که دارای امنیت و آزادی است، همان طور که پیش از این یاد گرفته است بر خود تسلط یابد.».

کلیشه‌های ذهنی خود را به کودک قالب نکنید

این تصویر را ببینید. والدین این دو کودک قبل از تولد آنها، طبق کلیشه‌های رایج اجتماعی و فرهنگی برای دختر، شیشه‌شیر صورتی و برای پسر، شیشه‌شیر آبی خریده‌اند. اما در دو سالگی وقتی دو پتوی قرمز و آبی را جلوی آن‌ها گذاشته‌اند تا هر کدام را که دوست دارند بردارند، دختر پتوی آبی و پسر پتوی قرمز را انتخاب کرد. یعنی خلاف کلیشهٔ رایج که آبی را رنگی پسرانه و قرمز را رنگی دخترانه قلمداد می‌کند.

شاه‌محمدی در این باره می‌گوید: «زمانی که با انتخاب رنگ صورتی برای دختران و آبی برای پسران و رفتار‌های شبیه به این، کودک را به این باور می‌رسانیم که به جای دوختن لباسی جدید برای خود، تحت عنوان «هویت منحصر به فرد»، جامه‌هایی را که از پیش برای او دوخته شده بر تن کند (هرچند احساس تعلق خاطر به آن‌ها نداشته باشد)، در واقع، مسیر رشد او را به شکلی مختل می‌کنیم که باید منتظر باشیم در آینده نیز، همواره همراه با برچسب‌های فرهنگی و اجتماعی از پیش تعیین‌شده حرکت کند.».

از کلیشه‌های رایج فرزندپروری فاصله بگیرید

پس با توجه به نکتهٔ بالا، والدین باید مراقب کلیشه‌های رایج فرزندپروری باشند؛ به خصوص کلیشه‌های جنسیتی. خانواده‌ها اگر متأثر از فضای ناسالم اجتماعی باشند، در شکل‌گیری عقاید قالبی در کودکان نقش پررنگی خواهند داشت. شاه‌محمدی می‌گوید: «در بحث کلیشه‌های جنسیتی در واقع از نگاهی صحبت می‌کنیم که منجر به شکل‌گیری نقش‌ها، رفتار‌ها و تفکری می‌شود که اساس آن را نوع جنسیت فرد تعیین می‌کند، نه هویت و تفاوت‌های فردی. بخش زیادی از این فرآیند، طی دورهٔ کودکی و در سال‌هایی اتفاق می‌افتد که کودک در حال درک مفهوم جنسیت و شناخت تفاوت‌های بین دو جنس است. هر قدر خود والدین، متأثر از کلیشه‌های رایج اجتماعی باشند، ناخودآگاه، در انتقال این کلیشه‌ها به کودکان نیز مؤثرتر خواهند بود.».

نتیجهٔ تربیت بر اساس کلیشه‌های رایج چیست؟

خروجی این نوع نگاه در تربیت کودک و انتقال کلیشه‌های رایج اجتماعی به او چیست؟ این مشاور و روان‌درمانگر کودک معتقد است: «نتیجهٔ این نوع نگاه، در سال‌های نوجوانی و جوانی به شکل‌های مختلفی مثل رضایت کمتر دختران از جنس خود، تصورات قالبی در مورد ارتباط شغل و تحصیلات با جنسیت، پذیرش راحت‌تر اطلاعات مبتنی بر کلیشه‌های جنسیتی، میزان احساس برخورداری کمتر زنان از حقوق شهروندی، تمایل افراطی دختران به انجام عمل‌های زیبایی، عدم تمایل آنان به حضور مؤثر اجتماعی و… خواهد بود.». مسائلی که این روز‌ها کف جامعه و در رفتار بسیاری از افراد رد پای آن را می‌بینیم.

گاراژ منزل خود را به مکانی برای زندگی تبدیل کنید

در طراحی و دکوراسیون منزل، گاراژ و پارکینگ فضایی تمیز و مرتب نیست و مورد توجه قرار نمی‌گیرد. گاهی ‌اوقات طراحی فضای داخلی گاراژها می‌تواند از شکل نازیبا خود خارج شود و با رنگ زدن و تغییر دکوراسیون گاراژ مورد استفاده قرار گیرد. در ادامه همراه باشید تا طراحی فضای داخلی گاراژی مدرن در شهر کیوتو ژاپن را بررسی کنیم.

گاراژ منزل خود را به مکانی برای زندگی تبدیل کنید

زوج جوان و هنرمندی درکیوتو ژاپن، خانه‌ی چوبی خود را به خاطر علاقه به خودرو، محیط گاراژ سرپوشیده به محیط زندگی تبدیل کرده‌اند. طراح، خودروی آن‌ها را در مرکز این طرح به‌عنوان بخشی از یک گاراژ با تراسی سرپوشیده در نظر گرفته است. آشپزخانه و نهارخوری متصل به این فضا در طبقه‌ی اول طراحی و جانمائی شده و اتاق‌خواب هم در انتهای دیگر این خانه قرار دارد، حیاط خلوت این منزل به فضای خصوصی راه دارد.نکته‌ی جالب طراحی این منزل استفاده از گیاهان سبز است که در سرتاسر طرح گنجانده شده است، محیط های داخلی این منزل با طبیعت در ارتباط است.

تفاوت فیبروز و میکروبلیدینگ چیست؟

یکی از روش‌های بسیار رایج و پر‌طرفدار برای تغییر ظاهر و افزایش زیبایی ابرو، تکنیک میکروبلیدینگ یا هاشور ابرو است.

در واقع خانم‌ها برای داشتن ابرو‌های پرحجم و زیبا این روش را جایگزین تاتو دائم می‌کنند زیرا متخصص زیبایی برای تاتو، جوهر مورد نظر را در عمق بیشتری از پوست برای افزایش ماندگاری رنگ و طرح ابرو تزریق می‌کند بنابراین فرد امکان تغییر مدل و یا رنگ آن را را تا مدت زمان ۳ الی ۴ سال ندارد.

بررسی روش فیبروز و میکروبلیدینگ

در روش فیبروز یا هاشور ابرو خطوط نازک و ظریفی مانند مو طبیعی لا به لای ابرو با دستگاه مخصوص به صورت کاملا دستی و کنترل شده ایجاد می‌شود که ظاهری طبیعی را برای ابرو‌های شما به ارمغان می آورد. بنابراین می‌توانید نگران به وجود آمدن ظاهر غیر طبیعی ابرو‌های‌تان مانند روش تاتو نباشید ضمن این که جوهر تزریق شده در هر دو روش فیبروز و میکروبلیدینگ از دوام کمتری نسبت به تاتو برخوردار است.

 بنابراین شما می‌توانید در زمان کوتاه‌تری متریال رنگ و مدل ابرو دلخواه‌تان را تغییر دهید زیرا حجم جوهر وارد شده ،عمق کمتری در مقایسه با تاتو دارد.

آشنایی با تکنیک میکروبلیدینگ

 متخصص زیبایی از طریق بلیدر و به صورت دستی رنگ دانه‌ها را به زیر پوست شما به آرامی و با ایجاد شیار های ظریفی تزریق می‌کند که روشی کاملا متفاوت با تاتو ابرو دارد و باعث می‌شود شما ظاهر طبیعی تری داشته باشید.

تفاوت فیبروز و میکروبلیدینگ چیست؟

بسیاری از افراد برای ایجاد تغییر در رنگ ابرو و یا پر حجم نشان دادن آن برای هاشور ابرو اقدام می‌کنند همچنین لازم به ذکر است که رنگ دانه‌هایی که از طریق ایجاد خراش‌هایی در ناحیه ابرو وارد پوست می‌شود ماندگاری کمتری در مقایسه با تاتو ابرو دارد.

انواع روش های فیبروز و یا میکروبلیدینگ ابرو

معمولا متخصص زیبایی متناسب با نوع پوست و سلیقه شما روش‌های متفاوتی را برای هاشور ابرو از جمله فیبروز، میکروبلیدینگ و میکروپیگمنتیشن به شما پیشنهاد می‌دهد که در ادامه به معرفی و بررسی هر یک از آن‌ها می‌پردازیم.

در هر دو روش میکروبلیدینگ ابرو و فیبروز از قلم دستی و یا هولدر برای اصلاح و فرم دهی به ابرو‌ها استفاده می‌شود به این صورت که رنگدانه‌ها از طریق ایجاد خراش‌های سطحی روی پوست وارد شده و ظاهری زیبا و در عین حال طبیعی را برای ابرو‌های شما به وجود می‌آورد.

اما در روش میکروپیگمنتیشن بر خلاف فیبروز که کاملا دستی است توسط دستگاه مخصوص عملیات هاشور ابرو انجام می‌شود.

تفاوت روش فیبروز ابرو و میکروبیلدینگ چیست؟

در پاسخ به این سوال باید بگوییم که روش میکروبلیدینگ و فیبروز شباهت زیادی با یکدیگر دارند به عنوان مثال در هر دو روش از قلم تاچ برای انتقال رنگدانه‌ها به زیر پوست استفاده می‌شود.

 لازم به ذکر است که در روش فیبروز ابرو از متریال رنگ و سوزن مناسب‌تری استفاده می‌شود بنابراین ابراز استفاده شده در روش فیبروز از جمله سوزن کیفیت بالا‌تری در مقایسه با میکروبلیدینگ دارد.

تفاوت فیبروز و میکروبلیدینگ چیست؟

از جمله مهم‌ترین تفاوت‌های این دو روش پر طرفدار هاشور ابرو این است که در روش میکروبلیدینگ جوهر وارد شده به زیر پوست از عمق و ماندگاری بیشتری در مقایسه با روش فیبروز برخوردار است.

 در واقع رنگدانه‌های تزریق شده در پوست به روش فیبروز عمق کمتری داشته بنابراین در مدت زمان کوتاه‌تری پاک می‌شود.

انواع تکنیک فیبروز ابرو و میکروبیلدینگ

همانطور که اشاره کردیم در روش میکروبلیدینگ و فیبروز از یک قلم دستی برای انتقال رنگدانه‌ها به زیر پوست استفاده می‌شود در ادامه مطلب قصد داریم به معرفی و بررسی انواع روش‌های محبوب و پر طرفدار میکروبلیدینگ با قلم تاچ بپردازیم.

1. بولد بروزر

یکی از بهترین روش‌های میکروبلیدینگ ابرو که توسط فردی به نام گرند مستر شناخته شده است بولد بروزر است که با نام‌های مجیک بروزر و یا مجیکال بروزر نیز معرفی می‌شود.

از مهم‌ترین دلایل نامگذاری این روش نحوه طراحی فوق العاده زیبا و خاص برای ابرو‌های شما توسط متخصص زیبایی است این در حالی است که خوشبختانه ظاهر طبیعی چهره و ابرو شما حفظ می‌شود.

در واقع خطوط ایجاد شده در این تکنیک به صورت اس مانند است که با استفاده از ریزپرز‌های اولیه باعث ایجاد ابرو‌های زیبا و پر پشت ضمن حفظ ظاهر طبیعی چهره شما می‌شود به همین دلیل از روش‌های بسیار محبوب و پر طرفدار در میان خانم‌ها شناخته شده است.

تفاوت فیبروز و میکروبلیدینگ چیست؟

نوع پترن استفاده شده در روش فیبروز با میکروبلیدینگ متفاوت است در واقع پترن استفاده شده در روش فیبروز ابرو شامل نوع اسپاین 3، اسپاین 6 و آپ اسپاین است به همین دلیل احتمال عدم تناسب میان دو ابرو و در نتیجه غیر طبیعی بودن ظاهر در روش فیبروز بیشتر از تکنیک میکروبلیدینگ است.

روش میکروبلیدینگ محدودیت‌های کمتری را در طراحی و انتقال رنگدانه‌های مورد نظر فرد دارد ضمن اینکه ابرو به صورت دقیق تر و با ظرافت بیشتر طراحی می‌شود.

 در واقع باید بگویم دست متخصص زیبایی در ایجاد طرح دلخواه برای ابرو‌تان در روش میکروبلیدینگ باز‌تر بوده و تنوع بیشتری در طرح و متریال رنگ دارد ضمن اینکه به دلیل عمق تزریق از ماندگاری بیشتر برخوردار است.

ایجاد هاشور در ابرو به روش میکروبلیدینگ باعث می‌شود لبه‌های ابرو آزاد طراحی شود ضمن اینکه از بهترین و با کیفیت‌ترین سوزن‌ها استفاده می‌شود که سبب گرفتن نتیجه بهتر برای فرد است.

جالب است بدانید در تکنیک میکروبلیدینگ رعایت سلیقه و نظر مشتری بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد این در حالی است که روش فیبروز بیشتر به تجربه و تشخیص متخصص برای متریال رنگ و مدل ابرو شما بستگی دارد.

تزریق بی حسی در روش میکروبلیدینگ پس از انتخاب طرح دلخواه است در واقع در ابتدا و قبل از شروع مراحل اجرای تکنیک است اما در روش فیبروز تزریق بی حس کننده پس از ایجاد طرح خط تاج ابرو انجام می شود.

تفاوت فیبروز و میکروبلیدینگ چیست؟

فیبروز یا میکرو بیلدینگ، انتخاب با شما

اگر میکروبلیدینگ توسط یک متخصص زیبایی ماهر انجام شود می‌تواند ظاهری بسیار زیبا و در عین حال طبیعی را برای ابرو‌های شما ایجاد کند.

ضمن اینکه حدود شش ماه تا یکسال بدون احتیاج به ترمیم قابلیت ماندگاری دارد. در روش میکروبلیدینگ آسیبی به پوست شما وارد نمی‌شود زیرا رنگ دلخواه با اندازه‌ای استاندارد توسط دستگاه مخصوص در لایه‌های سطحی پوست به صورت هاشور های پراکنده تزریق شده که باعث حجم‌دهی متناسب و زیبا به ابرو می‌شود.

زنی که فکر می کرد روح ندارد!

اندیشیدن یعنی بودن. البته همه با این قضیه معروف دکارت موافق نیستند. برخی افراد مبتلا به یک اختلال عصبی-روانی بسیار نادر نمی‌توانند وجود خود را درک کنند. این بیماری به توهم کوتارد یا سندرم مرده متحرک معروف است.

اغلب آن‌هایی که از از توهم کوتارد رنج می‌برند خود را اجسادی متحرک می‌دانند. برخی دیگر فکر می‌کنند روح‌هایی بی‌بدن هستند که برای همیشه زنده خواهند ماند.

در هر صورت، بیمارات مبتلا به توهم کوتارد واقعیتی عمیقاً مخدوش را تجربه می‌کنند. آن‌ها در این واقعیت وجود بدن و نیازهای روزمره خود را انکار می‌کنند. یکی از عواقب شایع این باور، خودگرسنگی است.

کشف اولین مورد این بیماری به سال ۱۸۸۰ برمی‌گردد، زمانی که عصب‌شناس فرانسوی ژول کوتارد (Jules Cotard) به نوع جدیدی از افسردگی اشاره کرد. نشانه‌های این افسردگی عبارت بودند از «مالیخولیای مضطربانه، ایده‌های نفرین یا طرد شدن، عدم حساسیت به درد، توهمات وجود نداشتن بدن خود، و توهمات جاودانگی.»

بیمار او یک «پیرزن» ۴۳ ساله بود که ادعا می‌کرد مغز، عصب، معده و حتی روح ندارد. او نیز از خوردن اجتناب می‌کرد زیرا خود را نامیرا می‌دانست. چند هفته بعد از درمان با آریپیپرازول، داروی شیزوفرنی، علائم او روبه بهبودی گذاشتند.

امروزه برخی دانشمندان گمان می‌برند که توهم کوتارد بیماری مستقلی نیست، بلکه یکی از نشانه‌های مشکلی عمیق‌تر است؛ مانند دوقطبی بودن، شیزوفرنی، افسردگی، یا سابقه طولانی اعتیاد یا تشنج.

بیماری شگفت انگیز این زن ۴۳ ساله: فکر می کرد روح ندارد!

 

کوتارد (راست) اولین بیمار (چپ) سندرم کوتارد را در ۱۸۸۰ کشف کرد.

موارد و درمان توهم کوتارد

شایع است که مبتلایان به این اختلال توهماتی پوچ‌گرایانه را تجربه کنند. در برخی موارد، بیمار از توجه به سلامت فیزیک خود دست کشیده و حتی دارایی‌های مادی خود را به دیگران بخشیده است.

یکی از بیماران باور داشت که افراد شروری می خواهند او را بکشند. او پس از بستری به پزشکان گفت که مرده است و «معده‌اش کار نمی‌کرد، کبدش تجزیه شده بود، مغزش فلج گشته بود، و خونی در صورتش وجود نداشت.» او ادعا می‌کرد صداهایی در گوشش به او می‌گویند شیطان است، و بدون هیچ حرکتی در تخت خود باقی مانده بود.

حدود صد نفر با این بیماری تا به حال در پژوهش‌ها شناسایی شده‌اند. یک مقاله مروری در سال ۲۰۱۸ دریافت که سه نفر از هر چهار مبتلا به این بیماری عقیده دارند ویروس‌ها یا حشراتی بدن آن‌ها را از درون می‌خورند. یک بیمار ۳۵ ساله فکر می‌کرد که در مغزش کرم وجود دارد.

تا به امروز، اطلاعات بسیار کمی از توهم کوتارد و علت همپوشانی علائم آن با اختلالات دیگر در اختیار داریم. تقریباً ۹۰ درصد بیماران علائم افسردی دارند و ۶۵ درصد از اضطراب رنج می‌برند. کسری از بیماران نیز هذیان‌های شنیداری یا بینایی گزارش می‌دهند.

هرچند خبر خوب این است که برخی از این علائم وحشتناک را می‌توان به‌طور موثر درمان کرد. داروهای ضد روان‌پریشی و ضد افسردگی، روان‌درمانی و حتی درمان با ضربه‌های شوک تشنجی، از روش‌هایی هستند که نتایج مثبت داشته‌اند.

در بهترین حالت، بیماران مبتلا به سندرم کوتارد می‌توانند تنها در عرض دو هفته درمان دارویی از واقعیت مخدوش خود رها شوند.

وصیت امام حسین(ع) به زنان کربلا چه بود؟

امام حسین(ع) در کربلا خطاب به حضرت زینب(س)‌ و دیگر بانوان گفت:«زینب(س)، ام کلثوم، رباب پس از مرگ من جامه خود را پاره نکنید. سیلی به صورت خود نزنید و سخنی که شایسته نباشد، بر زبان میاورید.»

گروه زندگی : زینب (س) بی تاب بود. صدای گریه‌اش بلند بود. او تا به آن روز،‌ همه مصیبت ها را در کنار حسین (ع) تحمل کرده بود و در چهره حسین(ع) همه رفتگان را می‌دید. انگار جان او، مثل خیمه‌ها، رویاروی زمانه‌ای بود که عمود خیمه بشکند.

خیمه غیر از بر خاک افتادن چه چاره‌ای داشت؟ بیهوش شده بود. حسین(ع) بر روی او قدری آب پاشید و به زینب گفت: ای خواهر من! راه صبوری و شکیبایی پیشه کن. بدان که همه مردم دنیا می‌میرند و آنانکه در آسمان‌هایند نیز زنده نمی‌مانند. همه موجودات از بین رفتنی هستند، مگر خدای بزرگ ‌که دنیا را با توانایی خویش آفریده است و همه مردم را پس از مرگ بر می‌انگیزد. او خداوند یکتاست. پدر و مادر و برادر من همگی آنان از من بهتر بودند و آنان به  جهان دیگر شتافتند. من و آنان و همه مسلمانان باید از پیامبر خدا پیروی کنیم که او نیز به جهان باقی شتافته است.

آنگاه امام حسین(ع) خطاب به حضرت زینب(س) و دیگر خواهران و همسرش که با صدای گریه زینب(س) جمع شدند بودند، گفت: زینب(س)، ام کلثوم، رباب پس از مرگ من جامه خود را پاره نکنید. سیلی به صورت خود نزنید و سخنی که شایسته نباشد، بر زبان میاورید. زینب پرسید: آیا به زودی کشته خواهی شد؟

نگاه رباب، همسر امام حسین(ع) بر این گفت‌وگوها بود. او نماد محبت و وفاداری است. زنی شاعر و ادیب و قدردان نعمت وجود  امام حسین(ع).

اما انگار زندگی و شهادت امام حسین(ع) با زندگی و اسارت زینب(س) کامل می‌شود. آن دو هیچگاه از هم جدایی نداشته‌اند. در همه این سال‌های گذشته با هم بوده‌اند. از آن روزهایی که در کنار پنجره خانه‌شان می‌ایستادند تا پیامبر(ص) را ببینند و پیامبر (ص) آنان را در آغوش گیرد تا آن روزهایی که کنار مادرشان، زهرا بودند و او آخرین لحظات زندگی را می‌گذراند. آنان کودکانی بودند که در دل شب همراه پدرشان و حسن و ام کلثوم ، زهرا(س) را تشییع کردند و … تا به امروز.

*الگویی که همیشه در تاریخ جاودان است

حجت‌الاسلام «حسین عبدالمحمدی»؛ پژوهشگر تاریخ تشیع درباره حضرت زینب(س) می‌گوید: «مطالب فراوانی از کتاب‌ها و مقالات درباره حضرت زینب(س) وجود دارد اما همه آنها تأکید می‌کنند که حضرت الگوی شایسته‌ای برای مومنان هستند. رفتار و فعالیت‌هایشان مطابق عقل، فطرت و دین بود این الگوها هرگز تکرار نمی‌شوند چون انسان و سرشتش تغییر نمی‌کند و همیشه جاودان می‌ماند. حضرت زینب(س) علاوه بر نقش مادری، یک همسر نمونه هم بود ، یک بانوی خانه‌دار که در فعالیت‌های اجتماعی هم مشارکت صحیح و سازنده دارد.»

وی در ادامه می‌گوید:« امام سجاد فرمودند عمه‌ام زینب(س) بدون اینکه در جایی تحصیل کنند، عالمه بود این هم در اثر تقوایی بود که داشت . خداوند در قرآن فرموده‌اند که شما با تقوا باشید تا شما را تعلیم دهم ، حضرت زینب(س) در اثر پرهیزکاری و عمل صالح به مقامات علمی هم دست یافته بودند. در قرآن کریم آمده است که بین زن و مرد تفاوتی نیست اگر باشد در عمل صالح و تقواست اگر کسی مومنانه رفتار کند، به مقامات معنوی و قدسی می‌رسد.»


حضرت زینب(س) در اثر پرهیزکاری و عمل صالح به مقامات علمی هم دست یافته بودند

*گفت‌وگویی که دل طوفانی زینب(س) را آرام کرد

شب عاشورا امام حسین(ع)‌ و زینب (س) با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند. آن بی تابی بی پایان حضرت زینب(س) در پرتو گفت‌وگو با امام حسین(ع) محو شد و دل دریایی او آرام گرفت. توفان‌ها از جان او رخت بربسته بود و آفتاب شکیبایی بر جانش می‌تابید.

زینب از آن پس نیابت امام حسین(ع) را برعهده داشت تا امام سجاد بهبود حاصل کند. این نیابت خاصه افق‌های بی پایانی را در منظر زینب گشود. او باید آمادگی پیدا کند تا مسئولیت اداره و هدایت بازماندگان را بردوش بگیرد. آیت‌الله شهید مطهری نوشته است: «از عصر عاشورا، زینب تجلی می‌کند. از آن به بعد به او واگذار شده بود، رئیس قافله باشد.»

امام حسین (ع) به زینب (س) ماموریت داده بود که احکام دینی را از طرف علی بن حسین(ع) برای بستگان تبیین کند. سال‌ها بعد وقتی احمد بن ابراهیم بر حکیمه، خواهر امام حسن عسگری (ع) وارد شد و دید که از ورای حجاب مردم سوالات خود را مطرح می‌کنند و حکیمه جواب می‌گوید. تردید در دل احمد بن ابراهیم افتاده بود که چگونه زنی می‌تواند به جای امام عمل کند؟

حکیمه گفته بود که امام حسن عسگری به امام حسین(ع) اقتدا کرده است ، او نیز به حضرت زینب(س) وصیت کرده بود.


حکیمه گفته بود که امام حسن عسگری به امام حسین(ع) اقتدا کرده است ، او نیز به حضرت زینب(س) وصیت کرده بود.

*گفت‌وگوی حضرت زینب و امام حسین در روز عاشورا

حجت‌الاسلام عبدالمحمدی می‌گوید:«زینب(س) شخصی تکلیف مدار بود، از بندگان صالح خدا که در هر شرایطی به وظایفش عمل می‌کرد، زمانی که احساس کرد دین خدا به خطر افتاده، همراه امام زمانش به کربلا هجرت کرد. همین نشان می‌دهد که مسئله دفاع منحصر به مردان نیست بر زنان هم واجب است که زینب وار باشند. حضرت زینب(س) در جنگ نرمی که بنی امیه برایش ایجاد کردند، با خطبه‌های عالمانه و آتشین تیر خلاص را به آنها زد و دوران کنونی نیز نیاز به حضور بانوانی نقش آفرین در جبهه جنگ نرم دارد.

زینب(س‌) با امام حسین(ع) گفت‌وگوی دیگری دارند که روز عاشورا اتفاق افتاده است. امام حسین (ع) دستور داد که خیمه‌ها را نزدیک تر به هم بزنند. طناب‌های خیمه‌ها را به یکدیگر متصل کردند. همه پستی و بلندی‌ها بررسی شد که مجال نفوذ دشمن فراهم نباشد. وقتی خیمه‌ها نزدیک یکدیگر نصب شدند، در حاشیه پشت اردوگاه امام حسین(ع) و یاران او خندق کندند. این خندق در حاشیه خیمه‌های زنان و کودکان که در قسمت عقب قرار داشت، بود. داخل خندق هیزم قراردادند که در وقت جنگ دشمنان نتوانند از آن نقطه حمله کنند و یاران امام مطئن باشند که دشمن تنها از جلو می‌تواند بجنگد.

نافع بن هلال در تمام این طرح‌ها و کارها همراه امام حسین(ع) بود و تمام شب را به نماز و نیایش و اشک گذراندند. صدای مناجات، صدای دعا در صحرا پیچیده بود. هیچکدام از شهیدان فردا و نیز زنان اهل بیت آن شب لحظه‌ای آرام نداشتند. حبیب بن مظاهر غرق لبخند و تبسم بود. یزد بن حصین تمیمی به او گفت: حالا وقت خنده است. گفت: چه وقت بهتر از امشب هنگام شادمانی است؟ بریز با عبدالحرمن انصاری شوخی می‌کرد. عبدالرحمن گفته بود. حالا چه وقت شوخی است؟ بریز گفته بود:‌همه آنانی که مرا می‌شناسند، می‌دانند که چه آن وقتی که جوان بودم و چه حالا که پیر شدم، اهل شوخی نبودم. اما الان می‌بینیم که فاصله من و بهشت جز شمشیرها چیز دیگری نیست.

حجت‌الاسلام عبدالمحمدی همچنین می‌افزاید:« بانوان می‌توانند هم مادر خوبی باشند هم در جبهه دین علیه جنگ نرم دفاع کنند چه بسا که در این جنگ نابرابر غرب کامیاب شویم . حضرت زینب(س) الگوی مناسبی برای بانوان ما است که باید با در نظر گرفتن همان شرایط امام حسین(ع) و مدیریت جبهه جنگ نرم از سوی حضرت زینب(س) ، فداکاری‌ها، خطبه‌ها، ناله‌ها و گریه‌ها ، نهضت امام حسین(ع) را امتداد دهیم.»

نذری گرفتن هم آدابی دارد

این روز ها همه مان میهمانیم. میهمان، میزبان سفره داری که نمی گذارد هیچ خانواده ای گرسنه سر بر بالین بگذارد. دوستداران اباعبدالله به هر شکلی که می توانند در این ایام نذری می‌دهند، اما نذری گرفتن هم آدابی دارد.

در یکی از شب‌های ماه محرم بعد از برگشت از محل کارم در حال و هوای خودم بودم که صفی طولانی نظرم را جلب کرد، قطعا خودتان هم اگر بودید کنجکاو می‌شدید که اینجا چه خبر است؟ چه چیزی پخش می‌کنند؟ عطر غذا در مشامم پیچید. انسان شکم پرستی نیستم اما این عطر غذا از خود بیخودم کرده بود. جلوتر رفتم. از خانمی که در انتهای صف ایستاده بود پرسیدم، «صف چیه؟» خانم جلویی نگاهی به من کرد و گفت: «قیمه میدن».

کمی دو دل بوم که بایستم یا بروم در خیال خود غرق بودم که همان خانم جلویی گفت: «من هرشب به اینجا می‌آیم. کسانی که نذری می‌دهند یک خانم و آقای پیر هستند که 30 سال است که در ایام محرم نذری می‌دهند. این صف بلند و بالا بی دلیل نیست».

حدودا نیم ساعتی در صف ماندم. غذا را که به دستم دادند از عطرش مست شدم. برای رسیدن به خانه  و خوردن آن طعام بهشتی سر از پا نمی‌شناختم. نتوانستم تحمل کنم در ظرف را باز کردم. یک قاشق روی برنج بود. بلافاصله برداشتمش و قاشق اول را بر دهان گذاشتم. حالا می فهمیدم که چرا مردم به عشق چشیدن غذای نذری ساعت‌ها ایستادن درصف های طولانی را به جان می‌خرند. مزه بهشت می‌داد.

صدایی مرا از حال خود بیرون آورد. غذا تمام شده بود و دختر بچه‌ای که همراه مادرش برای گرفتن نذری آمده بود، با «لب و لوچه ای آویزون» چادر مشکی مادرش را می‌کشید و نق می‌زد. مادرش درمانده به موکب کوچکی که نذری پخش می کرد نگاه کرد. منتظر بود که آنجا از غذا پر شود. اما وقتی خانم و آقای متصدی نذری گفتند غذا تمام شده، انگار اندک امیدی که برای مادر کودک مانده بود از نگاهش رخت بست. احساس کردم وضع مالی خوبی ندارند. دخترک با لهجه شیرینی با دمپایی های رنگ و رو رفته کوچکش بالا و پایین می‌پرید و مدام تکرار می‌کرد: «مامان من گشنمه»

به ظرف غذایم نگاه کردم، تنها یک قاشق از آن را خورده بودم. تصمیم گرفتم آن را به کودک بدهم. جلو رفتم و به دخترک گفتم «من دو تا غذا گرفتم این یکی برای تو.» کودک نگاهی به مادرش برای گرفتن تایید انداخت و با شوق غذا را از دستم گرفت. همان یک قاشق سهم من بود!

میزبان سفره داری که میهمانان زیادی دارد

این  روز‌ها شهر حال و هوای دیگری دارد. مردمانی که برای رسیدن این ماه مبارک لحظه شماری می‌کردند با جامه‌های مشکی بر تن از میهمانان امام شان پذیرایی می‌کنند. در کوچه و خیابان ها، سقاخانه هایی که به عشق امام تشنه‌مان برپا شده به چشم می خورد. خیمه‌های برپا شده، دسته‌های عزاداری، نوای «یا حسین یا حسین»، نذری های «جور و واجور» از چای و خرما گرفته تا شربت و نان و پنیر  شله زرد و قیمه،  همه و همه نشان از فراوانی در این ماه پر برکت دارد.

همه ما برای یک بار هم که شده، میهمان اباعبدالله شده ایم و طعم متفاوت نذری هایی که در این ماه پخش می شود را چشیده ایم. به نظر می‌رسد حداقل در این ماه هیچ خانواده ای گرسنه سر بر بالین نمی‌گذارد. میزبان‌مان سفره دار است و ما را دور هم جمع می‌کند.

فلسفه نذری دادن در چیست؟

نذر کردن همان تقسیم اموال است و نتیجه آن از بین رفتن فاصله طبقاتی در جامعه می‌شود. نذر باعث می شود مردم، فقیران جامعه را هم در ثروت خود شریک کنند.امام رضا (ع) در این باره فرمودند: «خداوند می دانست که همگان قدرت بر آزاد سازی بردگان ندارند لذا برای آنها راهی برای رسیدن به بهشت قرار داد و آن اطعام طعام است. (المحاسن ص389)»

با حجت الاسلام «علی مولایی» کارشناس دینی به گفت وگو نشستیم تا از چند و چون نذری دادن ها بپرسیم :« نذری دادن یا اطعام مردم در مناسبت های دینی که هم در دین اسلام و هم بسیاری از ادیان مرسوم است، به نوعی کمک کردن به هم نوع در بحث تغذیه با لحاظ معنویت و محبت الهی است.

روایات زیادی نیز در این رابطه وارد شده  که اطعام دیگران را مورد توجه و تشویق قرار می‌دهد. معتقدین این عمل نیز با توجه به این روایات که اطعام کردن را برترین اعمال می شمرد، اقدام به این کار می کنند و حتی انجام آن را برای خود نذر و واجب می دانند و ثواب فراوان آن را به روح اهل بیت(ع)  هدیه می دهند تا به این واسطه رضایت الهی را برای حل مشکلات یا برآورده شدن حاجاتشان جلب کنند.

مولایی به حدیثی که در مورد نذری دادن در بحارالانوار از امام علی (ع) آمده  است اشاره می کند: «همانا خداوند ما را برگزید و گروهی را برای ما برگزید تا یاری مان کنند و به سبب شادی ما شاد باشند و به خاطر حزن ما اندوهگین باشند و اموال و جان هایشان را در راه ما بذل کنند. آنان از ما و به سوی ما هستند.»

نذری دادن چه فوایدی دارد؟

از حجت الاسلام مولایی درباره فوائد نذری دادن پرسیدیم و می گوید: اطعام دیگران (طبق آیه ۲۷۴ سوره بقره) در واقع مجاهده مالی و انفاق در راه خداست. نذری دادن باعث تزکیه روح و تقرب به خداوند است. همچنین عمل صالح و موجب آباد کردن آخرت است و باعث شادی قلب مومنان است.

مولایی به حدیثی از پیامبر اکرم (ص)، اشاره می کند که فرمودند : به درستی که شاد کردن مؤمنان، دوست داشتنی ترین کارها در نزد خدای متعال است. بنابراین نذری دادن موجب گسترش فرهنگ مهرورزی و تعاون بر تقوا است. به نوعی دستگیری از افراد فقیر و نیازمند است که موجب برکت مال نذری دهنده می شود. در قرآن آمده است؛کسی که اموالش را در راه خدا خرج کند چند برابر به او داده می شود.

این چهار عامل دلایل ازدواج زودهنگام هستند

کودک‌همسری، سنتی است که به زندگی و آینده میلیون‌ها دختر در سراسر جهان صدمه می‌زند و باید به این نوع ازدواج پایان داد.

 بنابر آمار یونیسف در سال ۲۰۲۰، هر سال حدود ۱۲ میلیون دختر در سراسر دنیا پیش از رسیدن به ۱۸ سالگی ازدواج می‌کنند. کودک‌همسری مشکلی است که ریشه در نابرابری جنسیتی و این باور دارد که دخترها و زنان از پسرها و مردها پست‌تر هستند. این مشکل معمولا با فقر، ناآگاهی، معیارهای اشتباه اجتماعی و عدم امنیت بدتر می‌شود. کودک‌همسری پیامدهای مخربی برای کودکانی دارد که در این شرایط قرار می‌گیرند.

دلایل کودک‌همسری

کودک‌همسری دلایل متعددی دارد که از آنها باید به موارد زیر اشاره کرد:

نابرابری جنسیتی

در کشورهایی که زنان و دختران شهروند درجه دوم محسوب می‌شوند و حقوق‌شان نادیده گرفته می‌شود، کودک‌همسری به شدت مشاهده می‌شود. در سیستم‌های مردسالار، همه چیز باید تحت کنترل مردها باشد و دخترها و زن‌ها باید همانطور که مردها می‌خواهند رفتار کنند و فرمانبردار باشند. در چنین سیستمی اگر دختری خارج از عرفی که برای او در نظر گرفته شده است، رفتار کند موجب شرمندگی خانواده‌اش می‌شود و به همین دلیل برخی از خانواده‌ها ترجیح می‌دهند، دختران‌شان زود ازدواج کند تا مشکلی در آینده پیش نیاید.

عرف اجتماعی

در فرهنگ‌های خاص، برخی رفتارها به‌دلیل تکرار به‌طور غیررسمی تبدیل به قانون شده و از آن به عنوان عرف اجتماعی یاد می‌شود. کودک‌همسری یکی از این مواردی است که برخی از خانواده‌ها به‌دلیل اینکه بزرگترهایشان در سنین بسیار پایین ازدواج کرده‌اند، آن را طبیعی می‌دانند و همین اتفاق را برای فرزندان‌شان رقم می‌زنند.

فقر

بنابر گزارش یونیسف (سال ۲۰۲۰)، تقریبا ۴۰درصد دخترهایی که در فقیرترین کشورهای دنیا زندگی می‌کنند، کودک‌همسر هستند و این رقم دو برابر متوسط جهانی است.

خانواده‌های فقیر، دختران کودک خود را به امید کاهش هزینه‌های خانواده و به‌دست آوردن امنیت مالی به عقد مردهای بزرگسال در می‌آورند. در این خانواده‌ها به دخترها به چشم کالا و موجوداتی بی‌ارزش نگاه می‌شود.

ناامنی

در ۱۰ کشوری که بالاترین نرخ کودک‌همسری دارند، مانند یمن و سودان جنوبی، بحران‌های ناشی از جنگ‌های داخلی در خانواده‌ها احساس ناامنی به‌وجود می‌آورد. همچنین تغییرات جوی و بلاهای طبیعی در کشورهای فقرزده اوضاع خانواده‌ها را بدتر می‌کند. در این شرایط خانواده‌ها ترجیح می‌دهند دختران کودک خود را به ازدواج کسی درآورند که از او در برابر خطرات محافظت کند.

این چهار عامل دلایل ازدواج زودهنگام هستند

پیامدهای جسمی و روانی کودک‌همسری

کودک‌همسری اثرات منفی بسیاری روی جسم و روان کودکان و البته فرزندان حاصل از این ازدواج می‌گذارد. از این پیامدها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. انزوا و افسردگی

زمانی‌که دخترهای کم‌سن و سال به خانه همسران‌شان برده می‌شوند، آنها باید نقش یک همسررا بازی کرده، کارهای خانه را انجام دهند و در نهایت مادر شوند. این خانه‌های جدید، ممکن است در روستاها یا شهرهای دیگر و دور از خانه پدر و مادر آنها باشد. از طرفی همسران آنها معمولا بسیار بزرگتر هستند و مصاحب خوبی برای آنها نیستند. حتی در مناطقی که چندهمسری وجود دارد، این دخترها به‌شدت احساس تنهایی و طردشدگی می‌کنند و در نهایت افسرده می‌شوند. آنها کودکی خود و فرصت بازی، دوست‌یابی و حتی تحصیل را از دست می‌دهند. افسردگی یکی از رایج‌ترین مشکلات روحی و روانی است که این دخترها به آن مبتلا می‌شوند. به همین دلیل احتمال اینکه گرفتار مشکلات دیگری چون اعتیاد به مواد مخدر شوند، بسیار بالاتر از افراد دیگر است.

افکار خودکشی، یکی دیگر از مسائلی است که کودک‌همسرها با آن مواجه هستند. دخترانی که در سن کم و به‌زور خانواده به عقد کسی درمی‌آیند، ممکن است برای تنبیه خانواده‌های خود یا افسردگی بیش از حد دست به خودکشی بزنند.

این دخترها بیش از دیگران در معرض اختلال‌های اضطراب پس از حادثه، سازگاری و اضطراب هستند.

همچنین از این دخترها خیلی زود انتظار بچه‌دار شدن می‌رود و آنها معمولا در نوجوانی صاحب فرزند می‌شوند.

۲. بیماری‌های آمیزشی و سرطان دهانه رحم

بیشتر مواقع در برخی از کشورها، به‌ویژه کشورهای آفریقایی، والدین تصور می‌کنند با ازدواج زودهنگام دختران‌شان، آنها را از بیمارهای آمیزشی مانند، ایدز حفظ می‌کنند. اما تحقیقات دقیقا عکس این موضوع را نشان داده است. کودک‌همسری، یکی از عوامل خطر ابتلای دخترها به ایدز است. به‌طور مثال، در کنیا دخترهایی که زود ازدواج کرده‌اند، ۵۰درصد بیشتر از دخترهای مجرد به ایدز مبتلا شده‌اند. این رقم در زامبیا و اوگاندا، به‌ترتیب ۵۹ و ۸۹درصد است. تمام این دخترها، بیماری ایدز را از همسران‌شان گرفته‌اند. بیشتر این مردها شریک‌های جنسی یا همسران دیگر داشته و بیماری ایدز را به همسران خود منتقل کرده‌اند.

دیگر بیماری‌های آمیزشی مانند ویروس هرپس سیمپلکس نوع۲، سوزاک، کلامیدیا، ویروس پاپیلومای انسانی و همچنین سرطان دهانه رحم هم سلامت این دختران کودک همسر را تهدید می کند.

۳. بارداری پرخطر

دختران کودک‌همسر معمولا در همان اوائل نوجوانی صاحب فرزند می‌شوند. در واقع آنها مجبور می‌شوند خیلی زود باروری خود را ثابت کنند. بارداری زودهنگام خطرات متعددی هم برای مادر و هم نوزاد دارد. یکی از این خطرات، اکلامپسی است که جان مادر و نوزاد را در خطر جدی قرار می‌دهد. در این بیماری زنان باردار دچار تشنج شدید می‌شوند.

یکی دیگر از مشکلات بارداری دختران نوجوان، وضع حمل زودهنگام و البته سخت آنهاست. عدم بلوغ کامل جسمی نوجوانان، آنها را به عوارض و پیچیدگی‌های زایمان گرفتار می کند و حتی ممکن است مجبور به سزارین شوند. وضع حمل آنها هم معمولا خیلی زودهنگام رخ می‌دهد.

از دیگر مشکلات می‌توان به مرده‌زایی، عفونت رحم پس از زایمان، عفونت سیستمیک، آندومتریت (التهاب آستر رحم، شایع‌ترین عفونت پس از زایمان) که منجر به اختلال التهابی لگن (عفونت قسمت فوقانی سیستم تولید مثل زنان) می‌شود اشاره کرد.

همچنین مرگ نوزاد تازه متولدشده یا زیر ۵ سال مادران کم‌سن و سال، به‌ترتیب ۶۰ و ۲۸درصد بیشتر از مادران دیگر است. زیرا بیشتر مادران کم‌سن هنگام بارداری دچار سوء‌تغذیه هستند و دسترسی مناسبی به خدمات اجتماعی و باروری ندارند.

۴. خشونت همسر

دختربچه‌هایی که به عقد مردهای بسیار بزرگتر از خود درمی‌آیند، ممکن است گرفتار خشونت خانگی شوند. آنها به دلیل کم‌سن‌ و سالی، زیر سلطه همسران و خانواده همسران خود قرار می‌گیرند. آنها تا مدت‌های زیادی هویت فردی خود را از دست می‌دهند و به‌دلیل اینکه از تحصیل بازمانده‌اند و مهارتی ندارند نمی‌توانند از خود مراقبت کنند. بررسی‌ها نشان داده کودک‌همسرها دو برابر از دیگران در خطر خشونت خانگی هستند. آنها حتی نمی‌دانند چگونه می‌توانند از این همه درد و رنج خلاص شوند.

نقطه‌ پایان به کودک‌همسری

شواهد نشان داده است، راهبردهای موثر دولت می‌تواند به ازدواج کودکان پایان دهد. مسئولان دولتی باید برنامه‌هایی تنظیم کنند تا از کودک در برابر سنت‌ها و باورهای غلط محافظت شود. همچنین باید برنامه‌هایی در جهت کاهش فقر، ارتقاء وضعیت و رفاه اجتماعی-اقتصادی خانواده‌ها و آموزش و بالا بردن سطح آگاهی‌های مردم و همچنین توانمندسازی دختران از طریق تحصیل و آموزش مهارت‌های شغلی تدوین شود. درضمن با پایان دادن به نابرابری جنسیتی و قرار دادن دخترها و پسرها در یک جایگاه اجتماعی می‌توان از دختران در برابر کودک‌همسری ظالمانه مراقبت کرد.

این برنامه‌ها باید در سطح کلان و با مشارکت‌های مردمی انجام شود تا جامعه دیگر شاهد کودک‌همسری نباشد.