عاقبت شوم فروش عکس‌های سیاه 2 دختر

۳پسر که دختران ۱۳ و ۱۵ ساله را به دام شیطانی انداخته و آزار داده‌اند در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه می‌شوند.

رسیدگی به این پرونده با شکایت ۲ دختر نوجوان آغاز شد. سارینا ۱۵ ساله و دوستش آیدا ۱۳ ساله که به پلیس آگاهی رفته بودند از ۳ پسر جوان شکایت کردند.

عاقبت شوم فروش عکس‌های سیاه 2 دختر

فروش عکس‌های سیاه

سارینا در تشریح جزئیات شکایتش گفت: من در خانواده فقیری زندگی می‌کنم. پدرم بیکار و معتاد است و من همراه مادر و خواهرهایم به سختی زندگی‌مان را می‌گذرانیم. مدتی قبل در اینستاگرام با پسر جوانی به نام آرش آشنا شدم. او از من خواست تا عکس‌های خصوصی‌ام را برایش ارسال کنم و در عوض به من پول بدهد. من هم چندین عکس برایش ارسال کردم و وقتی ماجرا را به دوستم آیدا گفتم او هم گفت حاضر است عکس‌هایش را در فضای مجازی ارسال کند و در عوض پول بگیرد.

وی ادامه داد: من عکس‌های آیدا را نیز برای آرش و دو نفر از دوستانش ارسال کردم و آنها قول دادند در عوض به ما 9 میلیون تومان پول بدهند اما به قولشان عمل نکردند.

آزار سیاه

دختر نوجوان گفت: من چند بار با آرش و دوستانش تماس گرفتم تا پولم را بدهند اما آنها با من قرار ملاقات گذاشتند و خواستند تا سر قرار بروم و پول را به من بپردازند. به همین خاطر من و آیدا با هم سر قرار رفتیم و سه پسر جوان ما را به خانه‌شان در غرب تهران دعوت کردند تا آنجا با هم تسویه حساب کنیم اما وقتی به آنجا رسیدیم یکباره دست و پای ما را بستند و ما را آزار دادند. آنها تهدید کردند اگر در این باره به کسی حرفی بزنیم عکس‌ها را پخش می‌کنند و آبرویمان را می‌برند.

بازداشت ۳ شیطان

 به‌دنبال اظهارات دختر نوجوان، مأموران به ردیابی سه پسر جوان پرداختند و آرش و 2 دوستش را بازداشت کردند اما آنها مدعی شدند دو دختر جوان را نمی‌شناسند.

3 متهم در ادامه بازجویی‌ها و در مواجهه حضوری پذیرفتند دو دختر را به خانه‌شان دعوت کرده‌اند اما مدعی شدند با میل دختران نوجوان با آنها رابطه برقرار کرده‌اند.

در دادگاه

نخستین جلسه تحقیق درباره این پرونده در شعبه پنجم دادگاه کیفری یک استان تهران برگزار شد.

 در این جلسه سارینا و آیدا برای سه پسر اشد مجازات را خواستند.

آنها گفتند: این سه جوان به بهانه تسویه حساب ما را به خانه‌شان کشاندند و بی‌رحمانه آزار دادند و ما برای آنها اشد مجازات می‌خواهیم.

سپس سه پسر یک به یک از خود دفاع کردند و اتهام آزار 2 دختر نوجوان را نپذیرفتند. آرش گفت: سارینا وقتی در اینستاگرام با من آشنا شد، عکس‌های خصوصی خودش و دوستش را برای من ارسال ‌کرد.

آخرین بار هم آنها همراه هم به خانه ما آمدند اما آنها قصد اخاذی از ما را داشتند  ولی چون مبلغ ۹ میلیون تومانی را که از ما خواسته بودند به آنها ندادیم به دروغ چنین شکایتی را علیه ما مطرح کردند. بنا به این گزارش؛ با ادعای متهمان، قرار شد تحقیق درباره این پرونده تکمیل شود که با تکمیل تحقیقات، متهمان در دادگاه از خود دفاع می‌کنند.

عاقبت شوم فروش عکس‌های سیاه 2 دختر

۳پسر که دختران ۱۳ و ۱۵ ساله را به دام شیطانی انداخته و آزار داده‌اند در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه می‌شوند.

رسیدگی به این پرونده با شکایت ۲ دختر نوجوان آغاز شد. سارینا ۱۵ ساله و دوستش آیدا ۱۳ ساله که به پلیس آگاهی رفته بودند از ۳ پسر جوان شکایت کردند.

عاقبت شوم فروش عکس‌های سیاه 2 دختر

فروش عکس‌های سیاه

سارینا در تشریح جزئیات شکایتش گفت: من در خانواده فقیری زندگی می‌کنم. پدرم بیکار و معتاد است و من همراه مادر و خواهرهایم به سختی زندگی‌مان را می‌گذرانیم. مدتی قبل در اینستاگرام با پسر جوانی به نام آرش آشنا شدم. او از من خواست تا عکس‌های خصوصی‌ام را برایش ارسال کنم و در عوض به من پول بدهد. من هم چندین عکس برایش ارسال کردم و وقتی ماجرا را به دوستم آیدا گفتم او هم گفت حاضر است عکس‌هایش را در فضای مجازی ارسال کند و در عوض پول بگیرد.

وی ادامه داد: من عکس‌های آیدا را نیز برای آرش و دو نفر از دوستانش ارسال کردم و آنها قول دادند در عوض به ما 9 میلیون تومان پول بدهند اما به قولشان عمل نکردند.

آزار سیاه

دختر نوجوان گفت: من چند بار با آرش و دوستانش تماس گرفتم تا پولم را بدهند اما آنها با من قرار ملاقات گذاشتند و خواستند تا سر قرار بروم و پول را به من بپردازند. به همین خاطر من و آیدا با هم سر قرار رفتیم و سه پسر جوان ما را به خانه‌شان در غرب تهران دعوت کردند تا آنجا با هم تسویه حساب کنیم اما وقتی به آنجا رسیدیم یکباره دست و پای ما را بستند و ما را آزار دادند. آنها تهدید کردند اگر در این باره به کسی حرفی بزنیم عکس‌ها را پخش می‌کنند و آبرویمان را می‌برند.

بازداشت ۳ شیطان

 به‌دنبال اظهارات دختر نوجوان، مأموران به ردیابی سه پسر جوان پرداختند و آرش و 2 دوستش را بازداشت کردند اما آنها مدعی شدند دو دختر جوان را نمی‌شناسند.

3 متهم در ادامه بازجویی‌ها و در مواجهه حضوری پذیرفتند دو دختر را به خانه‌شان دعوت کرده‌اند اما مدعی شدند با میل دختران نوجوان با آنها رابطه برقرار کرده‌اند.

در دادگاه

نخستین جلسه تحقیق درباره این پرونده در شعبه پنجم دادگاه کیفری یک استان تهران برگزار شد.

 در این جلسه سارینا و آیدا برای سه پسر اشد مجازات را خواستند.

آنها گفتند: این سه جوان به بهانه تسویه حساب ما را به خانه‌شان کشاندند و بی‌رحمانه آزار دادند و ما برای آنها اشد مجازات می‌خواهیم.

سپس سه پسر یک به یک از خود دفاع کردند و اتهام آزار 2 دختر نوجوان را نپذیرفتند. آرش گفت: سارینا وقتی در اینستاگرام با من آشنا شد، عکس‌های خصوصی خودش و دوستش را برای من ارسال ‌کرد.

آخرین بار هم آنها همراه هم به خانه ما آمدند اما آنها قصد اخاذی از ما را داشتند  ولی چون مبلغ ۹ میلیون تومانی را که از ما خواسته بودند به آنها ندادیم به دروغ چنین شکایتی را علیه ما مطرح کردند. بنا به این گزارش؛ با ادعای متهمان، قرار شد تحقیق درباره این پرونده تکمیل شود که با تکمیل تحقیقات، متهمان در دادگاه از خود دفاع می‌کنند.

عروسی که صبح ازدواجش دوید؛ می‌گفتند قدت کوتاه است، برو رشته دیگر!

سال‌های زیادی از زمانی که به اسماعیل‌نژاد می‌گفتند «قدت کوتاه است، به درد دویدن نمی‌خوری» می‌گذرد اما او امروز رکورددار دوی سرعت در ایران است و رویای کسب مدال‌ المپیک را در سر می‌پروراند.
 زنگ ورزش که می‌شود مثل فشنگ سمت حیاط مدرسه می‌رود و در زمین والیبال مدرسه، که آسفالت پر از چاله و چوله کف آن را پوشانده و تورش التماس تعویض شدن دارد، غوغا می‌کند. با اینکه ۹ سال بیشتر ندارد، مثل ورزشکاران حرفه‌ای بازی می‌کند و با سرعتی که دارد همه جای زمین را پوشش می‌دهد. توپی نیست که از دستش در برود و گوشه‌ای از زمین بنشیند. مثل باد همه جای زمین حاضر است و تمام توپ‌ها را قبل از به زمین نشستن، در زمین حریف می‌خواباند.

مربی‌های مدرسه، وقتی سرعت و چابکی «حمیده» را در والیبال می‌بینند، به او پیشنهاد می‌دهند که به جای والیبال، دو و میدانی را شروع کند. خودش هم استقبال می‌کند: «عاشق والیبال بودم، ولی از آن رنج هم می‌بردم. والیبال ورزش گروهی است و همه باید با هم کار کنند. به خاطر همین هر بار که بچه‌ها در بازی کم‌کاری یا خراب می‌کردند، ناراحت و عصبی می‌شدم. طاقت نداشتم به خاطر اشتباه یک نفر دیگر، شکست بخورم. انگار ورزش گروهی به گروه خونی من نمی‌خورد! دوست داشتم ورزشی انجام بدهم که خودم مسئول موفقیت و شکست باشم. برای همین وقتی با دو و میدانی آشنا شدم، با خودم گفتم این همان چیزی است که دنبالش بودم!».

جدیدترین دختر باد ایران!

به حمیده می‌گفتند: «قدت کوتاه است؛ ریزه میزه‌ای! به جایی نمی‌رسی». حتی کاری کردند که چند سال دویدن را گذاشت کنار و تمرین نکرد. ولی ناگهان: «در پانزده سالگی بدون تمرین تا مسابقات کشوری رفتم و در سطح کشوری چهار مدال طلا آوردم!».

این ماجرای ورود «حمیده اسماعیل‌نژاد»، جدیدترین «دختر باد» ایران به رشته دو و میدانی و قصه تلاش‌های شبانه‌روزی او برای یک تاریخ‌سازی در ورزش بانوان است. دقیقاً در روزهایی که چشم همه مردم ایران در ورزش دو و میدانی بانوان به «فرزانه فصیحی» و افتخارآفرینی‌های او خیره بود، حمیده اسماعیل‌نژاد ورزشکار ۲۵ ساله و سبزواری، مثل برق و باد از راه رسید و با شکستن رکورد دوی صد متر ایران که پیش از این با عدد ۱۱.۴۴ در دست فصیحی بود، لقب «دختر باد» را از آنِ خودش کرد.

در اولین تماس مهربان و صمیمی و خودمانی صحبت می‌کند. انگار شور و نشاطش از قهرمانی در ترکیه و رکوردشکنی در دوی بانوان، روی کلمات و جملات و لحن حرف زدنش سرریز کرده باشد.

می‌گفتند قدت کوتاه است، به درد دویدن نمی‌خوری!

«اولین‌بار که پا به زمین دو و میدانی گذاشتم، ۹ ساله بودم. وقتی وارد شدم چند نفر که خیلی درشت هیکل بودند، وزنه پرتاب می‌کردند. من هم ریزه میزه بودم، قدم کوتاه بود و جثه درشتی نداشتم. با خودم گفتم مگر اینجا زمین دو و میدانی نیست؟ و تازه فهمیدم اینجا زمینه رشته دو و میدانی است؛ یعنی رشته دو و رشته‌های میدانی!».

بعد از روایت اولین مواجهه‌اش با زمین دو و میدانی، می‌گوید: «می‌خواستند از من تست بگیرند و ببینند چه رکوردی دارم تا نظر بدهند اصلاً به درد این رشته می‌خورم یا نه! یادم است آنجا صد متر را در ۱۶ ثانیه دویدم. با این وجود مربی‌هایی که آنجا بودند گفتند که قدت خیلی کوتاه است و به درد دو و میدانی نمی‌خوری. باید اول به رشته‌هایی مثل ژیمناستیک و بارفیکس بروی تا قد بکشی! بعد بیا دو و میدانی!»

عروسی که صبح ازدواجش دوید/ می‌گفتند قدت کوتاه است، برو رشته دیگر!

ولی دیر شده بود؛ حمیده عاشق این رشته شده بود و تصمیم نداشتم آن را رها کند: «دیگر والیبال و هندبال و بقیه رشته‌ها به من کیف نمی‌دادند. گم شده‌ام را در دو و میدانی پیدا کرده بودم و می‌خواستم در زمین، دنبال آن بدوم. آنقدر بدوم که بالاخره گیرش بیاورم».

کابوس خط خوردن از لیست

بعد از آنکه مربی‌های دو و میدانی آب پاکی را روی دستش می‌ریزند، حسابی توی ذوقش می‌خورد: «اغراق نیست اگر بگویم ابر و باد و مه و خورشید و فلک هر کاری کردند که من این رشته را رها کنم. مدام در حال تمرین بودم و خودم را برای مسابقات دانش‌آموزی و مسابقات استانی آماده می‌کردم، ولی هربار و همیشه خط می‌خوردم. این تبدیل شده بود به کابوس من. به خاطر همین‌، تا چهارده پانزده سالگی یک وقفه چندساله در ورزش من افتاد.»

حمیده در آن سال‌ها آنقدر مکرر از لیست مسابقات خط خورد که انگیزه تمرین را از دست داد: «خیلی گریه می‌کردم و کاری هم از دستم برنمی‌آمد. می‌گفتند تو قدت کوتاه است و در دو و میدانی به جایی نمی‌رسی. هرچقدر تمرین می‌کردم، تلاشم دیده نمی‌شد. در این شرایط پدر و مادرم روی درس و تحصیلم اصرار داشتند. دوست داشتند من باهوش باشم و درس بخوانم.»

برای آنکه پدر و مادرش اجازه تمرین بدهند، از مدرسه که می‌آمد بلافاصله بساط مشق نوشتن را در خانه پهن می‌کرد تا خودش را به تمرین ساعت چهار برساند: «با همه خستگی، اول درس‌ها را می‌نوشتم، سریع وسایل را جمع و جور می‌کردم و به زمین تمرین می‌رفتم. با همه وجودم تلاش می‌کردم که خودم را به مسابقات ماه آینده مدارس برسانم، ولی باز خط می‌خوردم. مربی‌ها ترجیح می‌دادند روی کسانی سرمایه‌گذاری کنند که قد بلند باشند و صد در صد مدال بیاورند. این‌طور بود که هیچوقت من را با میدان‌های بزرگ‌تر آشنا نمی‌کردند. اینها باعث شدند که چهار پنج سال دو را کنار بگذارم…»

سه طلا بگیر؛ چهار طلا ببر!

او با همه چالش‌ها و سختی‌ها و سرخوردگی‌ها، دوباره برمی‌گردد و رکورددار ایران می‌شود: «پانزده ساله که شدم چند سال بود تمرین نکرده بودم. فقط در ساعت‌های ورزش، والیبال و هندبال بازی می‌کردم و گاهی اوقات هم دور مدرسه را می‌دویدم. اما به طرز معجزه‌آسایی در مسابقات نوجوانان سبزوار شرکت کردم و بدون اینکه تمرین کرده باشم، اول شدم! بعد از آن به مسابقات استانی اعزام شدم و آنجا هم طلا آوردم. بعد از استانی هم در مسابقات کشوری اول شدم.»

عروسی که صبح ازدواجش دوید/ می‌گفتند قدت کوتاه است، برو رشته دیگر!

در رقابت‌های کشوری به حمیده گفتند باید دویست متر را هم بدوی؛ اما او تا آن موقع با دوی دویست متر آشنایی نداشتم و فقط مسیر مستقیم را دویده بود: «به هرشکل که بود در هر دو ماده صد متر و دویست متر شرکت کردم و در هر دوی آنها هم طلا آوردم. یک مسابقه دیگر هم بود به اسم دوی امدادی، از همان مسابقاتی که باید چوب را از نفر قبلی تحویل بگیری و به نفر بعدی تحویل بدهی. از قضا من نفر آخری بودم که باید چوب را می‌گرفتم و به خط پایان می‌رسیدم. بعد از قهرمانی در صد متر و دویست متر، در دوی امدادی هم دویدم و توانستیم با تیم خراسان قهرمان دوی امدادی بشویم.»

بدون اینکه تمرین کرده باشد ناگهان از مسابقات سبزوار سر از رقابت‌های کشوری درمی‌آورد با سه مدال طلا توانایی‌اش را به رخ همه می‌کشد؛ اما این تمام سهمش نبود: «آن زمان به کسی که سه طلا می‌آورد، لقب قهرمان قهرمانان می‌دادند و یک طلای دیگر هم به او می‌دادند. این‌طور شد که در اولین مسابقات جدی، چهار طلا آوردم و برای اولین‌بار لذت قهرمانی را چشیدم. با حال خوب عجیبی برگشتم خانه و گفتم دیگر به حرف هیچ‌کس کار ندارم؛ باید دو و میدانی را شروع کنم. اگر کسی می‌تواند جلوی من را بگیرد!».

شما دوست ندارید پر سرعت‌ترین دختر یا پسر ایران باشید؟! من دوست دارم!

وقتی دو را با رشته‌هایی مثل فوتبال و کشتی و والیبال و… مقایسه می‌کنیم، خیلی‌هایمان طرف «دو» نمی‌ایستیم. قلب اکثرمان برای یک عکس دونفره با فوتبالیست‌ها یا تماشای از نزدیک رقابت‌هایشان به تپش می‌افتد! شاید فکر کنیم دو و میدانی چه جذابیتی دارد که ورزشکاران این رشته‌ها سال‌ها در این رشته فعالیت می‌کنند و خسته نمی‌شوند؟ اما نه برای کسی که مثل باد می‌دود!

«گاهی از من می‌پرسند هر روز دویدن کسل‌کننده نیست؟! اما سرعت در دویدن، هیجان دارد. اینقدر حال خوب در سرعت هست که دونده را عاشق این رشته می‌کند. تصور کنید که شما سریع‌ترین دختر یا پسر ایران باشید! جذاب نیست؟ شاید برایتان جالب باشد که در مسابقات المپیک هم گران‌ترین بلیط و شلوغ‌ترین مسابقه، مسابقه فینال صد متر است. این سرعت را هر کس که تماشا کند عاشق رشته دو و میدانی می‌شود.»

میان حرف‌ها از برخی تصورات غلط هم پرده برمی‌دارد: «اولاً همه رشته‌های دو و میدانی، برای دویدن نیست. مثلاً ماده «پرش با نیزه» بیشتر متمرکز بر پرش و ارتفاع و کار کردن با نیزه است؛ به خاطر همین بیشتر تمرین‌هایی که دارند در این راستا است. هر ماده در رشته دو و میدانی تمرینات تخصصی خودش را دارد که اصلاً شبیه به هم نیستند. من که سرعتی هستم، حرکت‌ها و تمرین‌های بدن‌سازی‌ام با کسی که در ماده پرش طول یا سه گام یا استقامت کر می‌کند، کاملاً متفاوت است. این‌طور هم نیست که هر روز بدوم

او یک روز با تخته استارت کارش را شروع می‌کند و فقط با همان تمرین را ادامه می‌دهد. روز دیگر فقط بدن‌سازی، یک روز حرکت با مانع و جهش، یک روز روی پله دویدن، یک روز حرکت‌های چابکی، یک روز کشیدن وزنه توی پیست و هر روز برای خود برنامه خاصی دارد و تمریناتش متنوع است.

کفش میخی ناقابل ۲۰ میلیون تومان!

از دیگر تصورات اشتباه درباره رشته دو و میدانی می‌گوید: «همه فکر می‌کنند ورزشکاران دو و میدانی یک کفش می‌خرند و می‌دوند و دیگر خرجی ندارند! البته وقت شروع دو و میدانی یک جفت کفش کارت را راه می‌اندازد، ولی بعدش مخارجت شروع می‌شود. از جمله مخارج ریکاوری، استخر، ماساژ، فیزیوتراپی و کارهای درمانی. یک بخش دیگر هم هزینه تغذیه و مکمل و مربی و تجهیزات مثل کفش و لباس و اینهاست. کفش و لباس هم خودش دنیای دیگری دارد.»

عروسی که صبح ازدواجش دوید/ می‌گفتند قدت کوتاه است، برو رشته دیگر!

کتانی که کفش تمرینی دونده‌ها است، خیلی زود خراب می‌شود. چند جلسه تمرین کردن، کفش را ناکار می‌کند؛ اسماعیل‌نژاد سالی دو سه جفت کتانی را زمین می‌زند: «قیمت‌ها خیلی زیاد شده و برای یک کتانی حرفه‌ای باید هفت هشت میلیون بپردازی. اگر بخواهیم هزینه‌های کفش میخی که کفش تخصصی و مسابقه‌ای است را حساب کنیم، خیلی بیشتر است. در ایران پیدا نمی‌شود و با افزایش قیمت دلار قیمتش بالا می‌رود. این روزها قیمت کفش میخی ۲۰ میلیون است. اگر بخواهی حرفه‌ای کار کنی، سالی دو تا کفش میخی داری. بنابراین فقط هزینه کتانی‌ها و کفش‌های میخی سالیانه نزدیک صد میلیون می‌شود».

رفاقت دو دونده رقیب رکوددار

«تا حالا کجا بودی؟» این سوالی است که در این دو سه هفته‌ای که رکورد ایران را شکسته است، خیلی‌ها از او می‌پرسند و خودش اینطور پاسخ‌شان را می‌دهد: «افکار عمومی بیشتر نفرات اول را می‌شناسد و آنها را به ذهن می‌سپارند. سالیان سال است که من نفر دوم ایران هستم. دیده نشدم چون حواشی را دوست ندارم و در فضای مجازی فعالیتی نمی‌کنم، رسانه‌ها هم در این سال‌ها فقط به فرزانه فصیحی توجه داشتند. نه فقط توی دو و میدانی، بلکه در همه رشته‌ها معمولاً همه نفر اول را در ذهن دارند. برای همین‌ها دیده نمی‌شدم وگرنه رکوردهای قابل توجهی زده بودم. این‌طور نبود که ناگهان بیایم و یک رکورد خوب بزنم و مطرح شوم. سال‌ها است که روی عدد ۱۱ می‌دوم. اولین‌بار که روی عدد ۱۱ دویدم، سال ۹۵ بود. از سال ۹۵ تا حالا دارم برای صدم صدم کم کردن این ثانیه‌ها تلاش می‌کنم».

رفاقتی میان فصیحی و اسماعیل‌نژاد رکوردداران دو و میدانی کشور حاکم است؛ حمیده درباره رابطه‌اش با رکورددار پیشین دوی بانوان ایران تعریف می‌کند: «رفاقت من و فرزانه در این سال‌ها همیشه برقرار بوده. من نه تنها با فرزانه فصیحی، بلکه مدتی با مریم طوسی که یک زمانی رکورددار ایران بود، هم‌تمرین بودم. همیشه دوست داشتم کنار او آنقدر خوب بدوم که من را به عنوان یک رقیب جدی ببینند.»

عروسی که صبح ازدواجش دوید/ می‌گفتند قدت کوتاه است، برو رشته دیگر!

آخرین مسابقات آسیایی به میزبانی قزاقستان، اگر فصیحی به کمکش نمی‌آمد، گرفتار می‌شد: «نمی‌دانم اگر فرزانه نبود چکار باید می‌کردم. ماجرا این بود که شرکت هواپیمایی چمدان من را جا گذاشته بود و من هیچ لباس و تجهیزاتی نداشتم. وقتی فرزانه از ماجرا مطلع شد، گفت نگران نباش؛ دلداری‌ام داد و هرچه نیاز داشتم در یک کوله گذاشت و آورد. ما سال‌هاست که کنار هم در مسابقات شرکت می‌کنیم و با هم می‌دویم. فرزانه در همه شرایط هوای من را داشته و کنارم بوده است. اگر بگویم یک نفر قطعاً از رکورد من ناراحت نمی‌شود او فرزانه است، حرف اشتباهی نزدم. بعد از اینکه رکورد او را زدم، اولین کسی که تبریک گفت و در اینستاگرام، استوری گذاشت خود فرزانه بود».

امیدوار به المپیک

برای جواب دادن به این سوال که هدف بعدی‌اش برای رکورد زدن چیست؟ قدری مکث می‌کند و با لحنی مطمئن می‌گوید: «رکوردی که دوست دارم بزنم، ۱۱.۰۰ است. فعلاً اولین هدفم این است که به مرز یازده برسم. خیلی‌ها می‌پرسند برنامه‌ای برای المپیک داری؟ اما باید اول رکوردم را پایین‌تر بیاورم. هدف فقط حضور در المپیک نیست، هدف باید نتیجه خوب در المپیک باشد. نتیجه‌ای که با آنها رکورد بهتری برای ایران ثبت کنیم.»

البته اینکه حضور در المپیک باید در تورنمنت‌های پیش رو رکوردهای خوبی ثبت کند و رنکینگ را در آسیا و جهان را بالاتر بیاورد. برای حضور در رقابت‌های جهانی انگیزه دارد: «فقط می‌توانم بگویم خیلی امیدوار باشید! من همه تلاشم را می‌کنم که این اتفاق بیفتد. خدا هم همراهم بوده و تلاش‌هایم تا اینجا به نتیجه رسیده است. ان‌شاءالله این اتفاق هم خواهد افتاد».

لذت قهرمانی زیر پرچم ایران با پوشش اسلام

سختی‌های حضور یک ورزشکار زن در مسابقات جهانی با پوشش اسلامی همیشه محل سوال بوده است. تاریخ‌ساز دوی سرعت بانوان ایران درباره این تجربه می‌گوید: «وقتی به مسابقات بین‌المللی می‌روم، به خاطر پوششی که دارم نگاه‌ها به من یک مقدار عجیب است. مخصوصاً لحظه‌ای که ورزشکارهای دیگر لباس‌هایشان را عوض می‌کنند و آماده استارت می‌شوند، می‌بینند من با همان پوششی که گرم کردم آماده مسابقه می‌شوم. این قضیه هم برای خبرنگاران عجیب است، هم برای ورزشکاران!»

نگاه بالا به پایین سایرین را این طور وصف می‌کند: «می‌گویند این شرکت‌کننده قطعاً با این پوششی که دارد مدال‌آور نیست! واقعیتش این است که ابتدا نگاه قهرمانی به ما ندارند، ولی وقتی که مسابقه تمام می‌شود و ما قهرمان می‌شویم یا رکورد جدیدی ثبت می‌کنیم، نگاه‌شان عوض می‌شود. به خصوص در دو سه سال اخیر با قهرمانی‌های فرزانه جان و حضورهای بین‌المللی خودم، نظرشان عوض شده و با دید مثبت‌تری به دونده‌های ایران نگاه می‌کنند. چون می‌بینند بچه‌های ما با پوشش دین خود نیز، نتیجه‌ای که می‌خواهند را می‌گیرند. اتفاقاً شیرینی این قهرمانی بیشتر است!»

قشنگ‌ترین لحظه‌ای که در تمام دوران ورزشی خود تجربه کرده را لحظه‌ای می‌شناسد که پرچم ایران را به وقت توزیع مدال بالا می‌رود و سرود ملی کشور در سالن پخش می‌شود: «دختران ورزشکار ایرانی خیلی رنج کشیده‌اند. با محدودیت‌هایی که به خاطر پوشش دارند، با نگاه بالا به پایینی که دیگر ورزشکاران به دونده‌های ایرانی دارند، با سختی‌های تمرین و کار ورزشی که در شهرهای مختلف وجود دارد؛ اما اینکه ببینیم این چالش‌ها جلوی موفقیت آنها را نگرفته و در رشته‌های مختلف قهرمان می‌شوند، احساس خیلی خوبی است.»

توفیق تقدیم مدال جهانی به امام رضا (ع)…

وقتی می‌بیند خانواده‌اش از قهرمانی ورزشکاران ایرانی در رشته‌های مختلف خوشحال می‌شوند، انگیزه بیشتری پیدا می‌کند تا این لذت را با قهرمانی خودش برای آنها صدچندان کند؛ او که ساکن شهری در نزدیکی مشهد است و خودش را بچه محله امام رضا (ع) هم می‌داند، از توسلش به امام هشتم می‌گوید: «ما خراسانی‌ها ارتباط خاصی با امام رضا (ع) داریم.معمولاً مسابقاتم در خراسان نیست و بیشتر در تهران یا خارج از کشور برگزار می‌شود، برای همین زیاد نمی‌توانم قبل از مسابقه حرم بروم. اما هر بار که خانواده به حرم می‌روند، به مادرم ویژه التماس دعا می‌گویم. خودم هم هر دفعه به مشهد می‌روم، یک آرامش خاصی پیدا می‌کنم. خب شهر امام رضا (ع) است دیگر! هر چه خواستیم بهمان داده… امیدوارم توفیق داشته باشم روزی مدال جهانی یا مدال المپیک را تقدیم حرم امام رضا (ع) کنم».

شب عروسی با ماشین عروسی رفتم فرودگاه تا در مسابقات شرکت کنم!

زندگی با یک ورزشکار حرفه‌ای سختی‌ها و چالش‌های خودش را دارد، به خصوص اگر حرف یک بانوی ورزشکار باشد. اسماعیل‌نژاد که چهار سالی است ازدواج کرده، از همراهی و همدلی خانواده و همسرش در طول این سال‌ها قدردانی می‌کند و می‌گوید: «در تمام این سال‌ها پدر و مادرم با سختی‌های فعالیت ورزشی همراهی‌ام کرده‌اند و موقع آسیب‌دیدگی‌ها از من مراقبت کرده و دلگرمی‌ام داده‌اند. همسرم در تمام مدت از من حمایت کرده؛ خیلی وقت‌ها خانه نبودم یا سر تمرین و اردو و مسابقات بودم. در این چهار سال که اغلب این با شرایط مواجه بودیم، او هم در تحصیل در مقطع دکتری بود. هر دو همدیگر را حمایت کردیم و پیش آمدیم.»

آخر حرف هم خاطره‌ای از روی صمیمیت تعریف می‌کند: «شاید باور نکنید ولی من ساعت ۵ روز صبح بعد از جشن ازدواجم پرواز داشتم برای مسابقه! بعد از اینکه مراسم عروسی‌مان تمام شد آمدیم خانه، کمی استراحت کردم، چمدان چیدم و ساعت ۵ صبح با ماشین عروس رفتیم فرودگاه! در مسابقه شرکت کردم و دوباره برگشتم سبزوار. جالب اینکه روز بعد از ازدواج یک مراسم خانوادگی گرفته بودیم آنجا برادر همسرم گفت نمی‌دانم اخبار ایران مسابقات چه زمانی را پوشش می‌دهد! پرسیدیم چطور مگر؟ گفت معلوم نیست حمیده کی رفته مسابقه، تازه امروز اعلام می‌کنند. خندیدم و به روی خودم نیاوردم. بعد از دو سه سال به خانواده‌ها گفتیم من شب عروسیم رفته بودم مسابقات! هنوز کسی باورش نمی‌شد که عروس، شب عروسی‌اش برود مسابقه دو و میدانی و برگردد…»

توصیه‌های امام باقر(ع) برای پدر و مادرهای آینده

یک سالی می‌شود که زیر یک سقف رفته‌اند، از اینکه در آینده کودکی به جمعشان اضافه شود،‌ یک مقدار دلهره دارند، با این وجود امام باقر(ع) برای این دسته از زوجین توصیه‌هایی دارند که آینده کودک نیامده آن‌ها را، تضمین می‌کند.

امروز سالروز شهادت بزرگ مردی از تبار آل‌الله بود، او که روزگاری کوچک‌ترین شاهد صادق مصیبت عظیم کربلا بود، حدود چهار سال ابتدایی زندگانیش را در پرتو سیره عملی جد بزرگوارش امام حسین (ع) سپری کرد. او نخستین کسی است که از سوی پدر و مادر؛ فاطمی و علوی است. «محمد بن علی زین‌العابدین» که رسول خاتم او را باقر آل‌محمد (ص) شکافنده علوم خواند، در زمان حیات پر برکتش نهضت علمی را پایه‌گذاری کرد که از خیر و برکات امام باقر (ع) همچنان بهره می‌‌‌بریم. این امام همام که در اثر کید و دسیسه خلفای بنی‌امیه با زهر مسموم شد،‌ در هفتم ذ‌ی‌الحجه سال ۱۱۴ هجری در مدینه منوره به شهادت رسید و پیکر مطهرش در کنار پدرش و امام حسن مجتبی (ع) در قبرستان بقیع آرام گرفت.  


مزار امام باقر (ع) در بقیع

امام باقر (ع) در زمان امامتشان علاوه بر تشریح و تبیین سیره نبوی تلاش کردن در قالب نهضت علمی  تلاش کردند سطح فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی جامعه را بالا ببرند. پنجمین امام شیعیان ضمن توجه دادن مسلمانان به نقش و اهمیت خانواده در تحقق تمدن اسلامی، نکات تربیتی را  به عنوان یک میراث گرانبها فراروی آن‌ها قرار داد تا نسل به نسل بچرخد. اموری که این روزها شاید حلقه مفقوده سبک زندگی ما باشد، اینکه والدین قبل از ولادت فرزندشان چگونه در آینده زندگی او نقش دارند یا هنگامی که دلبندشان پا به هستی گذاشت چه آدابی را باید انجام دهند تا آینده او را در دوران کودکی و نوجوانی تضمین کنند، دغدغه والدین است. 

تا ۷ سالگی دوره سروری کودکمان است

«فروغ نیلچی‌زاده»؛ کارشناس تربیت کودک درباره دوران طلایی زندگی کودکان و نقش والدین در شکل‌گیری آینده پر امید برای کودکانشان می‌گوید:‌« بچه‌‌ها تا هفت سالگی که دوره سروری آن‌ها است، آن‌ها نیاز دارند که از پدر و مادر و آن‌هایی که دوستشان دارند، یک صداقت خیلی زلال ببینند. این حس راستگویی اگر خوب تقویت شود، گرایش بچه‌ها به زشتی‌‌ها فوق‌العاده کم می‌‌شود، چرا که از همین جا تربیت حس دوم، حس زیبایی‌‌شناسی، زیبایی‌‌خواهی و خیرخواهی به وجود می‌‌آید. بنابراین به عنوان پدر و مادر باید این مسائل را خوب بدانیم و باور کنیم که بخش‌هایی از پازل خوشبختی کودک در دستان ما است».

حال اگر می‌خواهید در آینده نزدیک پدر یا مادر شوید، یا اکنون نوزادی در آغوش دارید و دوست دارید پازل خوشبختی کودکتان را بچینید، برخی توصیه‌های تربیتی امام باقر (ع) را در ادامه بخوانید: 

قبل از ولادت فرزندتان این دعا را بخوانید

همیشه یکی از مواردی که ذهن عروس و دامادها را به خودش مشغول می‌کند، این است که اگر بچه‌دار شوند، آینده فرزندشان چه خواهد شد یا چه سرنوشتی برای فرزندشان نوشته می‌شود. این دل‌ نگرانی‌های قبل از تولد هر فرزندی همیشه وجود دارد، امام باقر (ع) در این زمینه دعایی را به همسران یاد دادند تا آینده‌ای نیکو برای کودک آینده آن‌ها رقم بخورد. از آن حضرت (ع) روایت شده که فرمود: «هرگاه بخواهى با همسرت آمیزش کنى این دعا را بخوان: «اَللّهُمَّ ارْزُقْنی وَلَدآ وَاجْعَلْهُ تَقِیّآ زَکِیّآ لَیْسَ فی خَلْقِهِ زِیادَةٌ وَلا نُقْصانٌ وَاجْعَلْ عاقِبَتَهُ اِلى خَیْرٍ»؛ بار خدایا، فرزندى روزى‌ام کن و او را پرهیزکار و پاک قرار ده، در خلقتش زیاد و کمى نباشد و عاقبت او را نیک گردان».


امام باقر (ع): از خدا بخواهید فرزندى روزى‌تان کند و او را پرهیزکار و پاک قرار دهد

دعایی برای بچه‌دار شدن

از آنجایی که کودک یک هدیه آسمانی است که خداوند سبحان در دامان مادر و پدر قرار می‌‌دهد، همان کودکی که یکی از بهترین‌های نمک زندگی است  و حضورش طراوتی در زندگی پدر و مادر است که نشاط معنوی را با خود به همراه می‌آورد. حال برخی همسران از وجود نعمت کودک محروم هستند،‌ امام باقر(ع) که لطف و مهربانی‌اش عالم‌گیر است، این دسته از زوجین را نیز فراموش نکردند و راهکاری را ارائه کردند: «سه روز بعد از نماز صبح و بعد از نماز عشا، ۷۰ مرتبه «سبحان الله» و ۷۰ مرتبه « استغفرالله» و یک مرتبه این دعا را بخواند: «استَغِرُوا رَبِّکُم اِنَّهُ کانَ غفّارا یُرسَلُ السّماءُ عَلَیکُم مِدرارا وَ یُمِدُّکُم بِاَموالٍ وَ بَنینَ وَ یَجعَلُ لَکُم جَنّاتٍ وَ یَجعَلُ لَکُم اَنهارا».

وقتی نوزاد به دنیا آمد

امام باقر(ع) درباره اولین‌‌های لحظات زندگی نوزاد اشاره کردند: «شایسته است کام نوزاد با آب فرات بازگردد و در گوشش اقامه گفته شود».

همچنین توجه به سنت عقیقه در همان روزهای ابتدایی زندگی نوزاد یکی دیگر از آداب اسلامی است که امام باقر (ع) به آن اهتمام داشتند و فرمودند:‌ «هرگاه برای شما فرزندی به دنیا آمد، در روز هفتم اگر پسر است گوسفند نر و اگر دختر است گوسفند ماده برایش عقیقه کنید و از گوشت آن به قابله بدهید و در روز هفتم او را نامگذاری کنید.


توصیه امام باقر (ع) برای انجام سنت عقیقه در روز هفتم ولادت نوزاد

بهترین نام برای فرزند

یکی از حقوقی که کودکان بر گردن والدین دارند، انتخابی نام نیکو و پرهیز از نام‌های ناخوشایند است،‌ زیرا ثابت شده است نام نیکو علاوه بر اینکه مایه سرور فرزند می‌شود، حتی آینده او را هم به نوعی تحت شعاع قرار می‌دهد، در این زمینه امام باقر (ع) توصیه‌ای داشتند و فرمودند: «أَصدَقُ الأَسماءِ ما سُمِّیَ بِالعُبودِیَّةِ، و أَفضَلُها أَسماءُ الأَنبِیا»؛ صادق‌ترین نام‌‌ها، نام‌هایی است که بندگی خداوند را تداعی کند و بهترین آن‌ها نام‌های پیامبران است. 

برنامه‌ای برای کودکان از ۳ سالگی تا ۹ سالگی

یکی از دغدغه‌های والدین این است که قبل از سنین مدرسه آموزش‌های خاصی برای کودکانشان در نظر بگیرند، از کلاس‌های زبان گرفته تا کلاس‌های ورزشی یا رباتیک و تقویت حافظه و از همه مهم‌تر آموزش قرآن، مولای ما امام محمد باقر (ع) حداقل‌هایی را برای این دوران خطاب به والدین بیان کردند که توجه به آن خالی از لطف نیست: 


تربیت دینی کودک از سه سالگی شروع می‌شود

«إذا بَلَغَ الغُلامُ ثَلاثَ سِنینَ، یُقالُ لَهُ: قُل لا إلهَ إلاَّ اللّه سَبْعَ مَرّاتٍ. ثُمَّ یُترَکُ حَتّى یَتِمَّ لَهُ ثَلاثُ سِنینَ و سَبعَةُ أشهُرٍ و عِشرونَ یَوما، فَیُقالُ لَهُ: قُل: «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه» سَبعَ مَرّاتٍ. و یُترَکُ حَتّى یَتِمَّ لَهُ أربَعُ سِنینَ، ثُمَّ یُقالُ لَهُ قُل: سَبعَ مَرّاتٍ: «صَلَّى اللّه ُ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِهِ». ثُمَّ یُترَکُ حَتّى یَتِمَّ لَهُ خَمسُ سِنینَ، ثُمَّ یُقالُ لَهُ: أیُّهُما یَمینُکَ و أیَّهُما شِمالُکَ؟ فَإِذا عَرَفَ ذلِکَ حُوِّلَ وَجهُهُ إلى القِبلَةِ و یُقالُ لَهُ: أسجُد. ثُمَّ یُترَکُ حَتَّى یَتِمَّ لَهُ سَبعُ سِنینَ، فَإِذا تَمَّ لَهُ سَبعُ سِنینَ قیلَ لَهُ: اغسِل وَجهَکَ و کَفّیکَ، فَإِذا غَسَلَهُما قیلَ لَهُ: صَلِّ. ثُمَّ یُترَکُ حَتّى یَتِمَّ لَهُ تِسعُ سِنینَ، فَإِذا تَمَّت لَهُ عُلِّمَ الوُضوءَ، و ضُرِبَ عَلَیهِ، و اُمِرَ بِالصَّلاةِ، و ضُرِبَ عَلَیها. فَإِذا تَعَلَّمَ الوُضوءَ وَالصَّلاةَ غَفَرَ اللّه ُعزوجل لَهُ و لِوَالِدَیهِ إن شاءَ اللّه»؛ 

چون پسر به سه سالگى رسید، باید به او بگویند: هفت مرتبه بگو «لا إله إلا اللّه». سپس، رهایش کنند تا سه سال و هفت ماه و بیست روز او کامل شود. سپس باید به او بگویند: هفت مرتبه بگو «محمد رسول اللّه»؛ و او را رها کنند تا چهار سال او تمام شود. آنگاه باید به او بگویند: هفت مرتبه بگو «صلى اللّه على محمد وآله». سپس رهایش کنند تا پنج سال او تمام شود. آنگاه از او بپرسند: دست چپ و راستت کدام است؟ اگر شناخت، باید صورتش را به سمت قبله برگردانده، به او بگویند: سجده کن. سپس، رهایش کنند تا هفت سال او تمام شود. پس وقتى هفت سال او تمام شد، باید به او بگویند: صورت و دو دستت را بشوى وقتى آن دو را شست، باید به او بگویند: نماز بخوان. سپس، رهایش کنند تا ۹ سال او تمام شود. وقتى تمام شد، وضو به او یاد داده شود و بر ترک آن، تنبیه و به نماز، امر شود و بر ترک آن، تنبیه شود. وقتى وضو و نماز را فراگرفت، خداوند، او و پدر و مادرش را مى‌آمرزد؛ إن شاء اللّه.


روش تربیتی امام باقر (ع) را در تربیت کودکانتان به کار ببرید

نیلچی‌زاده درباره این روایت می‌گوید:« از این روایت استفاده می‌شود تا سه سالگی کودک آموزش خاصی ندارد،‌ همین که بازی مشغول باشد یا شعر و هم‌خوانی داشته باشد، کفایت می‌کند، همچنین توجه داشته باشیم که مراد حضرت (ع) از رها کردن این نیست که کودک بعد از سه  سالگی به حال خودش رها شود و والدین نسبت به تربیت او بی‌تفاوت باشند، بلکه منظور امام باقر (ع) این است که والدین بیش از این به ذهن کودک فشار نیاورید. البته توجه کنید این دستور، یک دستور غالب برای کودکان است، اما اگر توانایی فرزند شما بیش از این است، در این زمینه کوتاهی نکنید و استعدادهای او را پرورش دهید.»

ازدواج دوم این آقا با حضور همسر اولش حسابی سر و صدا کرد

روز جمعه ۲ تیرماه، خانه عقد و عروسی در بندر ماهشهر گزارشی از برگزاری ازدواج مردی با همسر دوم که بر اساس ادعا، با تایید و حضور همسر اول صورت گرفت را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد. همسر اول در گفت‌وگو با مسئول برگزاری مراسم عقد ذکر کرد که «بنا به دلایلی» رضایت دارم.

ازدواج دوم این آقا با حضور همسر اولش حسابی سر و صدا کرد

تصاویر این مراسم در فضای مجازی توجه کاربران را به خود جلب کرده است.

مرجان لقایی روزنامه‌نگار در یادداشتی در این باره نوشت: مساله ازدواج دوم آن هم در شهرهای جنوبی و البته غربی مساله‌ای عاشقانه یاخیانت نیست. مساله‌ای گاهی میان مرگ و زندگی است. از ازدواج برای خون بس تا زاییدن فرزند پسر و تهدید به طرد و قتل … تنها خوشحال این جمع عروس دوم است هم داماد و هم همسر اول که برتری قابل توجهی نسبت به عروس دوم دارد تمام حرکات بدنشان اضطراب و غم را فریاد می‌زند. سفیدپوش این مجلس هم البته همسر اول است. همسری که احتمالا به خاطر فداکاری و نجات جان کسی این کار را کرده که چنین ارجی میان مهمان‌ها دارد. 

اما نکته مهم فیلمی است که برگزارکننده مجلس از این زن تهیه و پخش کرده درست مثل یک حیوان زخمی زن را وسط گذاشته و دوره کرده و نگاهش می‌کنند و به این سیرک خونین می‌خندند. این زن با همه زیبایی‌اش غمگین است و اولین متهم خشونت علیه زنان همچنان خود زنان هستند.

همسر اول هنوز مالکانه با شوهر رفتار می‌کند و البته شوهر به وضوح در تصویر صمیمت بیشتری با او دارد.پس قضیه فراتر از یک عشق مثلثی به صلح رسیده است ولی در هر صورت مرد نباید زیربار همچین اتفاقی می‌رفت.

ازدواج دوم این آقا با حضور همسر اولش حسابی سر و صدا کرد

یکی دیگر از کاربران درباره عقد آریایی‌شان نوشت: ایشون با رضایت و حضور زن اولشون رفتن ازدواج مجدد کردن،، بعد هم باهمسر اول مصاحبه کرده که رضایت قلبی و بعد سه تایی رقصیدن!کاری به سادیسم بودن و سایکو بودن سه تایی شون ندارم. فقط می‌خوام بدونم عقد آریایی به شما اجازه زن دوم داده؟

مریم هم از تجربه مشترکش گفت: تو محل زندگی ما  یه مردی خیلی زن باز بود همسر اولش یه زن آروم و سر ساده زن زندگی بود  میخواست ازدواج دوم کنه  زنش راضی نبود بعد گفت یا میای رضایت میدی یا می‌کشمت. ، زن با خودش گفت  مگه میخواد چکار کنه رضایت نداد  مرد تا سر حد مرگ کتکش زد جوری دستش شکست کتفش در رفت و جای سالمی تو بدنش نبود اما صورتش کبود نبود فقط ، رفت برگه رو امضا کرد موقع عقد  خودش پارچه رو با یه دست گرفت و عقد کردن همه هی سرزنش که چرا اجازه دادی وقتی لباسش رو درآورد سنگ گریه‌اش می‌گرفت. حالا اینم یکیه مثل اون حتی اگه کتک در کار نباشه روح و روانش نابوده

محسن درباره ترس از ازدواج مجدد نوشت: این چیزی که من میبینم انگار زن اول هم عروس است. هم تاج دارد هم لباس سفید. مساله فراتر است وگرنه آدم یک زن هم جرات ندارد بگیرد چه برسد به دو تا. شب اول نشده چیز خورت می‌کنند. در عملیات زاپروژیا به خط روس‌ها بزنی شانس زنده ماندنت بیشتر است تا زن دوم بگیری.

ازدواج دوم این آقا با حضور همسر اولش حسابی سر و صدا کرد

پیام نظر پیچیده‌ای داشت: در زبان بدن مرده من تمایل جنسی به زنه نمی بینم. ممکنه پشت ماجرا خیلی پیچیده تر از این چیزی باشه که دیده میشه. مثلاً ممکنه زن اول متوجه تمایل متفاوت جنسی خودش شده باشه و زن دوم در واقع شریک جنسی زن اول باشه و این ازدواج برای فرار از تبعات تعصب و مجازات قانونی زندگی کردن دو زن با هم باشه. صرفاً این رو به عنوان یک مثال میگم که توضیح بدم پشت پرده ماجرا می تونه خیلی پیچیده تر از ظاهرش باشه.

کامبیز هم از فقر در آن منطقه نوشت: ماهشهر از فقیر ترین شهرهای ایران است با وجود منابع عظیم گازی و نفتی با مردمانی که از بی‌توجهی نمی‌دانند به کجا پناه برند. این شخص مطمئناً و یقیناً باید استخدام شرکت نفت یا گاز آنجا باشد وگرنه با آن حد از فقر زن دوم آن هم در این سن معنایی ندارد.

نظر شما در مورد این ازدواج چیست؟ لطفاً نظرات خود را در قسمت نظرات وارد کنید

ازدواج دوم این آقا با حضور همسر اولش حسابی سر و صدا کرد

روز جمعه ۲ تیرماه، خانه عقد و عروسی در بندر ماهشهر گزارشی از برگزاری ازدواج مردی با همسر دوم که بر اساس ادعا، با تایید و حضور همسر اول صورت گرفت را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد. همسر اول در گفت‌وگو با مسئول برگزاری مراسم عقد ذکر کرد که «بنا به دلایلی» رضایت دارم.

ازدواج دوم این آقا با حضور همسر اولش حسابی سر و صدا کرد

تصاویر این مراسم در فضای مجازی توجه کاربران را به خود جلب کرده است.

مرجان لقایی روزنامه‌نگار در یادداشتی در این باره نوشت: مساله ازدواج دوم آن هم در شهرهای جنوبی و البته غربی مساله‌ای عاشقانه یاخیانت نیست. مساله‌ای گاهی میان مرگ و زندگی است. از ازدواج برای خون بس تا زاییدن فرزند پسر و تهدید به طرد و قتل … تنها خوشحال این جمع عروس دوم است هم داماد و هم همسر اول که برتری قابل توجهی نسبت به عروس دوم دارد تمام حرکات بدنشان اضطراب و غم را فریاد می‌زند. سفیدپوش این مجلس هم البته همسر اول است. همسری که احتمالا به خاطر فداکاری و نجات جان کسی این کار را کرده که چنین ارجی میان مهمان‌ها دارد. 

اما نکته مهم فیلمی است که برگزارکننده مجلس از این زن تهیه و پخش کرده درست مثل یک حیوان زخمی زن را وسط گذاشته و دوره کرده و نگاهش می‌کنند و به این سیرک خونین می‌خندند. این زن با همه زیبایی‌اش غمگین است و اولین متهم خشونت علیه زنان همچنان خود زنان هستند.

همسر اول هنوز مالکانه با شوهر رفتار می‌کند و البته شوهر به وضوح در تصویر صمیمت بیشتری با او دارد.پس قضیه فراتر از یک عشق مثلثی به صلح رسیده است ولی در هر صورت مرد نباید زیربار همچین اتفاقی می‌رفت.

ازدواج دوم این آقا با حضور همسر اولش حسابی سر و صدا کرد

یکی دیگر از کاربران درباره عقد آریایی‌شان نوشت: ایشون با رضایت و حضور زن اولشون رفتن ازدواج مجدد کردن،، بعد هم باهمسر اول مصاحبه کرده که رضایت قلبی و بعد سه تایی رقصیدن!کاری به سادیسم بودن و سایکو بودن سه تایی شون ندارم. فقط می‌خوام بدونم عقد آریایی به شما اجازه زن دوم داده؟

مریم هم از تجربه مشترکش گفت: تو محل زندگی ما  یه مردی خیلی زن باز بود همسر اولش یه زن آروم و سر ساده زن زندگی بود  میخواست ازدواج دوم کنه  زنش راضی نبود بعد گفت یا میای رضایت میدی یا می‌کشمت. ، زن با خودش گفت  مگه میخواد چکار کنه رضایت نداد  مرد تا سر حد مرگ کتکش زد جوری دستش شکست کتفش در رفت و جای سالمی تو بدنش نبود اما صورتش کبود نبود فقط ، رفت برگه رو امضا کرد موقع عقد  خودش پارچه رو با یه دست گرفت و عقد کردن همه هی سرزنش که چرا اجازه دادی وقتی لباسش رو درآورد سنگ گریه‌اش می‌گرفت. حالا اینم یکیه مثل اون حتی اگه کتک در کار نباشه روح و روانش نابوده

محسن درباره ترس از ازدواج مجدد نوشت: این چیزی که من میبینم انگار زن اول هم عروس است. هم تاج دارد هم لباس سفید. مساله فراتر است وگرنه آدم یک زن هم جرات ندارد بگیرد چه برسد به دو تا. شب اول نشده چیز خورت می‌کنند. در عملیات زاپروژیا به خط روس‌ها بزنی شانس زنده ماندنت بیشتر است تا زن دوم بگیری.

ازدواج دوم این آقا با حضور همسر اولش حسابی سر و صدا کرد

پیام نظر پیچیده‌ای داشت: در زبان بدن مرده من تمایل جنسی به زنه نمی بینم. ممکنه پشت ماجرا خیلی پیچیده تر از این چیزی باشه که دیده میشه. مثلاً ممکنه زن اول متوجه تمایل متفاوت جنسی خودش شده باشه و زن دوم در واقع شریک جنسی زن اول باشه و این ازدواج برای فرار از تبعات تعصب و مجازات قانونی زندگی کردن دو زن با هم باشه. صرفاً این رو به عنوان یک مثال میگم که توضیح بدم پشت پرده ماجرا می تونه خیلی پیچیده تر از ظاهرش باشه.

کامبیز هم از فقر در آن منطقه نوشت: ماهشهر از فقیر ترین شهرهای ایران است با وجود منابع عظیم گازی و نفتی با مردمانی که از بی‌توجهی نمی‌دانند به کجا پناه برند. این شخص مطمئناً و یقیناً باید استخدام شرکت نفت یا گاز آنجا باشد وگرنه با آن حد از فقر زن دوم آن هم در این سن معنایی ندارد.

نظر شما در مورد این ازدواج چیست؟ لطفاً نظرات خود را در قسمت نظرات وارد کنید

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

یک زن ۴۳ سال پس از اینکه مادرش او را تحت فشار قرار داد تا مرد مورد علاقه‌اش را به خاطر تفاوت نژادی ترک کند، بالاخره با عشق دیرین زندگی‌اش ازدواج کرد.

«او اولین عشق من بود. عشق واقعی‌ام.» جین مردی را که ۴۳ سال پیش مجبور شد ترک کند، این‌گونه توصیف می‌کند. اما خوشبختانه عشق این زوج در آسمان‌ها نوشته شده بود و سال‌ها بعد توانستند دوباره به هم برسند و حتی ازدواج کنند. این داستان الهام بخش دو نفر است که عشقشان از همه موانع اجتماعی قوی‌تر بوده است.

عشقشان مورد تایید نبود

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

جین ۶۹ ساله و استفن ۷۳ ساله اولین بار در سال ۱۹۷۱ ملاقات کردند؛ زمانی که جین دانشجوی سال اول بود و استفن آخرین سال تحصیلی خود را در دانشگاه سپری می‌کرد.

و با وجود اینکه این دو پیوند محکمی داشتند و استیو اولین عشق واقعی جین بود، مجبور شدند از هم جدا شوند زیرا مادر جین رابطه آنها را به خاطر تفاوت رنگ پوستشان تأیید نمی‌کرد. جین به یاد می‌آورد: «مادرم اصلا نمی‌خواست این رابطه اتفاق بیفتد.»

سعی کردند رابطه خود را زنده نگه دارند

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

 با وجود مخالفت مادر جین، این زوج جوان به مدت هفت سال به دیدار یکدیگر ادامه دادند. هنگامی که جین تحصیلات پرستاری خود را به پایان رساند و کاری را شروع کرد که به خاطر آن مجبور بود مسافت های طولانی را طی کرده و ساعات طولانی کار کند، برای دیدن استفن که ماشین نداشت، به سختی تلاش می‌کرد.

او اعتراف می‌کند: «کاملا درمانده شده بودم. مسائل خانوادگی همیشه بر من سنگینی می‌کرد و رابطه بین مادرم و من برای همیشه خراب شد.»

و با وجود اینکه مادرش دلیل جدایی او از معشوقش بود، جین خاطرنشان می‌کند که عشقش به مادرش از بین نرفت. با این حال، اعتراف می‌کند که آنچه اتفاق افتاد «روابط ما را تا آخر عمر تحت تأثیر قرار داد».

جین و استیو حتی در مورد امکان ازدواج صحبت کرده بودند، اما جین از انجام این کار می‌ترسید زیرا تمام خانواده‌اش را از دست می‌داد.

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

جین که چاره‌ای جز پایان دادن به رابطه‌شان نداشت، به یاد می‌آورد که در ایستگاه اتوبوس ایستاده بود و این خبر دشوار را از پشت تلفن به استفن داد. جین به او گفت: «دوستت دارم، اما نمی‌توانم به این رابطه ادامه بدهم.»

جدایی ناگهانی برای استفن ویرانگر بود و او را مات و مبهوت کرد. همچنین پایانی سخت برای جین بود و سال ها او را آزار می‌داد. جین اعتراف می‌کند: «بعدا پشیمان شدم، از شیوه‌ای که این کار را کردم پشیمان شدم، اما این کار را کردم.»

تا ۴۰ سال بعد این زوجِ عاشق زندگی جداگانه‌ای داشتند

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

در سال ۲۰۲۱، جین، که پس از مرگ مادرش و طلاق خود، بیوه‌ای بازنشسته بود، شروع به جستجو برای یافتن استفن کرد اما علی‌رغم تلاش‌هایش، نتوانست او را از طریق شبکه‌های اجتماعی پیدا کند. جین می‌گوید: «عملا هیچ اثری از او وجود نداشت.»

خوشبختانه در آوریل ۲۰۲۱، جین به آدرسی متعلق به خواهرزاده استفن برخورد کرد و نامه‌ای برای او فرستاد. این خواهرزاده به جین اطلاع داد که استفن در خانه سالمندان است، که جین اعتراف کرد: «این چیزی است که هرگز تصورش را نمی‌کردم».

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

جین یک تماس تلفنی با خانه سالمندان برقرار کرد و جویای استفن شد. یکی از کارکنان به او اطلاع داد که ساکنان آنجا در کنار تخت خود دسترسی به تلفن ندارند.

جین سپس برای استفن نامه‌ای نوشت، اما پاسخی دریافت نکرد. هنگامی که برای بار دوم با خانه سالمندان تماس گرفت، یک پرستار به او اطلاع داد که استفن قادر به برقراری ارتباط تلفنی نیست.

اینجا جایی بود که جین تصمیم گرفت خودش به آنجا سفر کند. او می‌گوید: «باید می‌دانستم که حالش خوب است؟ متاهل است؟ مرا می‌بخشد؟»

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

و وقتی جین بالاخره وارد اتاقش شد، استفن بلافاصله او را شناخت، نامش را به زبان آورد و اشک روی گونه‌هایش جاری شد. جین می‌گوید: «می‌دانستم که هنوز هم دوستم دارد.»

آنها بالاخره به آغوش هم برگشتند

 

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

چند ماه بعد جین او را به خانه اش منتقل کرد. استفن می‌گوید: «او فوق العاده است. قلب و روح من است. می‌خواهم همیشه با او زندگی کنم.»

و چند ماه بعد، استفن از جین خواستگاری کرد و این دو مرغ عشق در خانه خودشان در مقابل حدود ۶۵ دوست و اعضای خانواده خود ازدواج کردند.

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

عروس خوشحال تأیید می‌کند: «می‌توانیم بقیه زندگی‌مان را با هم بگذرانیم.» او همچنین نام خانوادگی استفن را گرفت و اعتراف کرد: «مدت‌هاست که این نام را می‌خواستم.»

امام باقر(ع) در مقابل توهین یک نصرانی به مادرشان چه کردند؟

نقل است نصرانی خدمت امام باقر(ع) آمد، عمدا به جای کلمه باقر، گفت بقر. مثل همین افرادی که گاهی در فضای جامعه امروز با آن‌ها روبرو هستیم، بخوانید تا بدانید که امام باقر با این افراد چه برخوردی داشتند؟ مطمئن باشید به کارتان می‌آید!
گفته شده در شنیدن اثری هست که در دانستن نیست. با همین مبنا بود که وقتی قرار شد در آستانه سالروز شهادت امام باقر علیه السلام، در مورد گوشه‌ای از سیره و سبک زندگی امام باقر(ع) بیشتر بیاموزیم، موضوع صحبتمان شد؛ اهمیت زود از کوره در نرفتن، تند مزاج نبودن و زود عصبانی نشدن. در این گزارش حجت الاسلام «محمد هادی هدایت»، با توضیح چند شاهد رفتاری از سبک زندگی امام باقر(ع) در رابطه با این موضوع و نیز دکتر شیرازی، با ارائه چند راهکار عملی برای تبعیت و پیروی از امام باقر در این زمینه، موضوع مورد اشاره را روشن‌تر می‌کنند. 


حجت الاسلام «محمد هادی هدایت»؛ دکتری کلام امامیه- شاگرد  آیت الله اراکی

*استخراج تمام دین فقط از یک کلمه

بارها شنیده‌ایم که باقر به معنای به عمق رسیدن، باز شدن و شکافتن هست و امام باقر را از آن جهت باقرالعلوم می‌گویند که در واقع به واسطه استنباط کردن و باز کردن دامنه علوم، علم را توسعه می‌دادند. اما حجت الاسلام هدایت؛ استاد سطح عالی حوزه، در مورد باقرالعلوم بودن امام، یک مثال قابل توجه می‌زند و می‌گوید: «استاد محمد ابو زهره الازهر، استاد دانشگاه الازهر در کتابش در مورد امام باقر می‌گوید؛ مردم از سراسر دنیا خدمت امام باقر می‌رسیدند و علوم را از ایشان دریافت می‌کردند. از امام علی(ع) تا امام حسن عسکری، مجموعه روایاتی که به دست ما رسیده است ۶۰ هزار روایت است، و این در حالی است که امام باقر فقط به یکی از شاگردانش به نام محمدبن مسلم ۴۵هزار روایت و به شاگرد دیگری به نام زراره ۳۰ هزار روایت یاد دادند.

عده‌ای از فلسطین آمدند نزد امام باقر و در مورد مسائلی از حضرت سوال کردند، بعد در مورد کلمه «صمد» در الله الصمد از امام سوال کردند. حضرت فرمود‌: ای کاش کسی بود که من علوم را به او می‌گفتم و همه دین را، توحید، اسلام، ایمان و همه احکام را از همین کلمه «صمد» برایش توضیح می‌دادم. یعنی من کلمه صمد را می‌شکافتم، باز می‌کردم و همه علوم را همین کلمه صمد در الله الصمد برای این افراد بیان می‌کردم. یعنی امام باقر ما این قدرت را دارد که از یک کلمه قرآنی، یک کلمه توحیدی، همه دین را، همه احکام را، همه زیبایی‌ها را استخراج کند. »


امام محمد باقر (ع) در قبرستان بقیع کنار مرقد پدرش امام سجاد (ع) و عموی پدرش حسن بن علی (ع) تدفین شده است

*مسلمان شدن یک نصرانی؛ نتیجه حفظ آرامش در انتقال دین

حجت الاسلام هدایت در ادامه صحبت‌هایشان با بیان اینکه امام باقر در برابر هر گونه سوال و شبهه و کلامی، آرامشی پر از علم و دانش و یک بیان استدلالی دارند. می‌گوید: «این خیلی مهم است، چون ما در جامعه گاهی با جریانات و افراد و فضاهایی روبرو می‌شویم که از شدت بی‌منطقی، از شدت ندانستن یا جهالت پرخاشگری می‌کنند. نقل است که یک نفر نصرانی خدمت امام باقر آمد، عمدا به امام باقر به جای کلمه باقر، گفت بقر. مثل همین افرادی که گاهی در فضای جامعه امروز با آن‌ها روبرو هستیم، انسان‌های ناسزاگو و بد زبان و فحاش که به قولی تیکه می‌اندازند به فرد مقابلشان.

حالا امام باقر وقتی شنیدند که آن فرد به جای باقر به معنای شکافنده‌ علوم از کلمه بقر به معنای گاو استفاده کردند چکار کردند؟ بدون عصبانیت و تندی، آرام و منطقی منطقی گفتند: «لا، بَل اَنَاالباقر.» همین! یعنی نه من باقر هستم. این فرد ناامید شد که از این طریق بتواند حضرت را عصبانی کند. بعد به مادر حضرت ناسزا گفت: «انتَ اِبنُ الطَباخه». یعنی تو فرزند کسی هستی که آشپز هست. حضرت آرام فرمود: «ذاک حِرفَتُها». این شغل مادرم بود، این که جرم نیست، کار مادرم بود. خانه داری و تربیت فرزند و خدمت به همسر محور رفتار مادرم بود. این که جرم نیست.

از این راه هم نا امید شد که بتواند حضرت را نا امید کند. زین پس به حرف‌های خیلی زشت و بسیار ناسزا روی آورد. گفت: «انت ابنُ السَّوداءِ الزنجیّهُ البذِیّهُ.» یعنی تو فرزند خانمی هستی که چهره سیاه دارد و از قبیله زنجی هست یعنی آفریقایی هست و بی‌حیاست. امام باقر فرمودند: «اِن کنتَ صَدَقتَ غَفَراللهُ لَها، وَ اِن کُنتَ… غَفَراللهُ لَک.» یعنی اگر تو راست می‌گویی و مادر من این خصوصیات را دارد خداوند از گناهان مادر من بگذرد و اگر تو دروغ می‌گویی خداوند از گناهان تو بگذرد و تو را ببخشد.

خب، حالا ببینید نتیجه این آرامش در بیان و حوصله کردن و تندی نکردن امام با فرد نصرانی چی شد؟ «فَاَسلَمَ نَصرانی» یعنی همون لحظه نصرانی مسلمان شد. عزیزان یک تاملی کنید ببینید به امام معصوم توهین کردند، ناسزا گفتند، به مادر حضرت تهمت زدند، اما دقت کنید امام چگونه برخورد کردند. اما واقعا ما گاهی با تند مزاجی و زود عصبانی شدنمان آبروی دین را می‌بریم. در ماجرای مورچه‌ها و حضرت سلیمان، وقتی که مورچه به حضرت سلیمان گفت: شما باریک بین نیستید و نمی‌توانید ما را درک کنید، عکس العمل حضرت سلیمان چه بود؟ فَتَبَسَّمَ ضاحِکا. یعنی سلیمان تبسم کرد، خندید. یعنی مورچه به پیغمبر خدا به اصطلاح گفت: بی‌شعورید (لا یشعرون) اما سلیمان تند و عصبانی نشد، چون مومن هست، عاقل هست.»

*بیان دندان‌شکن امام باقرِ ۵ساله در حضور یزید

حجت الاسلام هدایت ماجرای بیان مستدل و دندان‌شکن امام باقر در سن پنج سالگی در حضور یزید را این گونه توضیح می‌دهد: «در کتاب الوصیة مسعودی آمده است که یزید با اطرافیانش در مورد اسرا مشورت می‌کند، آنان می‌گویند: همه را بکش! اینجا امام باقر شروع به صحبت می‌کند و بعد از حمد و ثناء الهی به یزید خطاب می‌کند: سفارش اطرافیانت بر خلاف سفارش اطرافیان فرعون در کار موسی و هارون است، زیرا آنان در مشورت گفتند به آن دو مهلت بده. ولی اینان کشتن ما را به تو سفارش کردند، و این هم علتی دارد! یزید گفت: علتش چیست؟ حضرت که فقط پنج سال داشت فرمود: آنان حلال زاده بودند و اینان حرام زاده؛ چون پیامبران و فرزندانشان را جز حرام‌زادگان نمی‌کشند! یزید در مقابل این استدالل کودک یک لحظه درمانده می‌شود و جوابی ندارد جز اینکه مدتی در فکر فرو می‌رود و بعد هم دستور می‌دهد با بردن آنان از مجلس، مجلس را تمام کنند.»

* سه راهکار برای کنترل عصبانیت و تندمزاجی در برابر افراد و جریانات مخالف و ناخوشایند

روزهای پر شور و پر تکاپوی دانشجویی بود؛ در یک دوره فرهنگی مهم در مشهد مقدس شرکت کرده بودیم. دوره‌ای که رعایت نظم در آن اهمیت ویژه‌ای داشت، آن قدر مهم بود که دیر حاضر شدن در کلاس‌هایش، انگار بی‌حرمتی بزرگی به کلاس و استاد به چشم می‌آمد. آن روز بنا به دلیلی با دوستم دیر به کلاس رسیدیم، خیلی دیر، آن قدر که تصور مبهم برخورد استاد  با دیر آمدنمان، وسوسه‌مان می‌کرد که کلا قید آن کلاس را بزنیم. اما رفتیم. استاد یک نگاهی به ساعت انداخت و یک نگاهی به ما و با لحنی آرام و محترم گفت: «ما زِیاران، چشمِ یاری داشتیم، بفرمایید.» همین! آن قدر شیرینی این تذکر محترمانه به جانمان نشست که باقی روزهای دوره، جزء اولین کسانی بودیم که در کلاس آن استاد، مشتاقانه حاضر می‌شدیم. 


دکتر «علی شیرازی»؛ دکتری اندیشه سیاسی در اسلام، ایران و غرب از دانشگاه تهران

حالا برای گفت‌وگو در مورد راهکارهایی برای الگوگیری از امام باقر(ع) در خصوص زود عصبانی نشدن و از کوره در نرفتن در مقابل افراد و جریانات ناخوشایندمان، به سراغ همان استاد رفته‌ایم و می‌پرسیم چه کنیم تا ما هم بتوانیم با تبعیت از امام باقر، با کوچکترین مورد ناخوشایندمان به هم نریزیم و اوقات تلخی راه نیندازیم؟ دکتر «علی شیرازی»؛ دکتری اندیشه سیاسی در اسلام، ایران و غرب می‌گوید: «یکی از راهکارهای کنترل عصبانیت و تندی، خصوصا در برابر افراد بدگو و مخالف، ایجاد آمادگی قبلی در خود انسان هست. ما عموما زود رنجیم، زودرنجی معمولا انسان‌ها را به سمت گمراهی می‌برد، خیلی زود اوقاتمان تلخ می‌شود، خیلی زود به ما برمی‌خورد وقتی که می‌بینیم با نظر ما مخالفت می‌شود و یا آنچه که مورد انتظار ما بود پیش نیامد.

ریشه‌ این زودرنجی در منیّت هست. باید روی این زود رنجی‌مان کار کنیم. راهش هم این است که «هی برنجیم و هی ادای آن‌هایی که نرنجیدند را در بیاوریم برای خدا». یعنی تا رنجیدیم زود تقابل نکنیم، چهار تا چهار تا جواب ندهیم، مقابله به مثل نکنیم. البته نه اینکه نگه‌داریم توی دلمان و بگوییم حالا بالاخره یک جا تلافی‌اش را در می‌آورم. این دیگر خیلی بدتر است. مثلا شما اگر بدانید قرار است سفری بروید با هتل چهار ستاره و هواپیما و همه جور امکانات، یک جور انتظار دارید و اگر هم بنا باشد بروید سفر اربعین که می‌دانید خستگی دارد، تشنگی دارد، گرما دارد، تاول زدن پا دارد، معطلی دارد، آن را هم یک جور دیگری انتظار دارید.

بنابراین ما اگر از اول انتظارمان را در مواجهه با دیگران از هتل چهار ستاره بیاوریم در حد مسافرتی مثل سفر اربعین، و در واقع آمادگی قبلی را در خودمان ایجاد کنیم، آن وقت اگر حرف بی‌ربط و ناخوشایند هم شنیدیم به هم نمی‌ریزیم. به یکی از بزرگان گفتند فلانی می‌خواهد بیاید به دیدن شما، ایشان گفته بودند بگویید بیاید. گفته بودند آخه طرف از مخالفان شماست و اگر بیاید بدو بیراه می‌گوید، ایشان گفته بودند: «خب ما هم بد و بیراه می‌شنویم». بنابراین وقتی انتظار این باشد سعه صدر انسان بالا می‌رود.  البته شرط همه‌اش هم این است که برای خدا باشد.»

*مشو غافل زِ تنبیه و زِ تمرین/گاهی یک عصبانیت، بیست سال انسان را عقب می‌اندازد!

دکتر شیرازی با تاکید بر تمرین و تنبیه در این زمینه، ادامه می‌دهد: « در این رابطه دو راه اساسی و کلیدی هم پیشنهاد می‌شود. «مشو غافل زِ تنبیه و زِ تمرین/ که مفتاحی نباشد بهتر از این». یعنی مرتب تمرین کنیم و مرتب خودمان را تنبیه کنیم. مثلا بگوییم هر بار که در مواجهه با فرزند یا همسر یا افراد جامعه اوقات تلخی راه انداختم، عصبانی شدم و از کوره در رفتم، باید یک روز روزه حتی بی‌سحری در تابستان بگیرم. چند بار که خودمان، خودمان را جریمه کردیم، کم کم به این راحتی‌ها اوقاتمان تلخ نمی‌شود، سریع به هم نمی‌ریزیم، زود عصبانی نمی‌شویم و تندی نمی‌کنیم. در واقع باید تمرین و تنبیه داشت برای رهایی از این بلای خانمان سوز بشریت و بهترین مستمسک .شیطان یعنی غضب و عصبانیت. تعبیر استاد از عصبانیت به عنوان بلای خانمان سوز بشریت، این جمله از علامه طباطبایی را در ذهن زنده می‌کند: «گاهی یک عصبانیت، بیست سال انسان را عقب می‌اندازد!»

ویژگی‌های شخصیتی افراد برونگرا و درونگرا

بارها اصطلاح درون‌گرا یا برون‌گرا بودن به گوشمان خورده است اما شاید اطلاعات کاملی برای تفسیر این دو تیپ شخصیتی نداشته‌ایم. در این مطلب ویژگی‌ها برون‌گرایان و درون‌گرایان مورد بررسی قرار گرفته است.

ویژگی‌های شخصیتی افراد برونگرا و درونگرا ویژگی‌های شخصیتی افراد برونگرا و درونگرا

 بر اساس یک مدل در روانشناسی که به مدل Big Five یا پنج عامل بزرگ شخصیت معروف است مهم‌ترین ابعاد شخصیت هر فرد را برونگرایی یا درونگرایی تشکیل می‌دهد، برون گرایی و درون گرایی یک طیف هستند، برخی افراد در انتهای دو سوی طیف قرار داشته و به شدت درونگرا یا برونگرا هستند، اما بیشتر مردم در میانه طیف قرار داشته و به صورت نسبی به یکی از این دو حالت گرایش دارند مثلا نسبتا برونگرا یا نسبتا درونگرا هستند.

اغلب افراد با وجود داشتن نشانه‌هایی از یکی از این حالات، اما حالاتی از گروه دیگر را نیز بروز می‌دهند مثلا ممکن است فردی ویژگی‌هایی درونگرا‌ها را داشته باشد، اما علائمی از برونگرایی را نیز بروز بدهد.

برای نخستین بار کارل یونگ در سال ۱۹۶۰ درباره درونگرایی و برونگرایی به عنوان بخشی از شخصیت انسان صحبت کرد. این طبقه‌بندی یونگ بر اساس شیوه‌ای بود که افراد از جهان خود انرژی می‌گیرند. تحقیقات او نشان داد که دریافت انرژی برونگرایان از طریق حضور در جمعیت و گفتگو با انجام می‌شود در حالی که درونگرایان برای ذخیره انرژی به تنهایی نیاز دارند.

برونگرایی به چه معناست؟

برونگرا‌ها را می‌توان از دو بعد خوش‌بینانه و بدبینانه توصیف کرد. به این معنا که افراد برونگرا غالبا خوش‌صحبت و به اصطلاح خوش سروزبان و اجتماعی هستند، همچنین آن‌ها عملگرا، پر شور و با انرژی، دارای شخصیتی دوستانه و صمیمی بوده و همچنین برون‌ریزی بالایی دارند اما از بعد منفی آن‌ها به شدت توجه طلب بوده و به سادگی دچار حواس پرتی می‌شوند آن‌ها از تنهایی گریزان بوده و از آن رنج می‌برند.

ویژگی‌های عمومی برونگرا‌ها

در ادامه این مطلب به برخی از ویژگی‌های مشترک برونگرا‌ها که به راحتی قابل مشاهده هستند اشاره می‌کنیم.

– این افراد غالبا علایق فراوانی در ابعاد مختلف دارند

– به دنبال برقراری ارتباط با دیگران هستند

– پر حرف هستند

– برای در کانون توجه قرار گرفتن تلاش می‌کنند

– ابتدا کاری را انجام می‌دهند و بعد به تبعات آن فکر می‌کنند

– از کار گروهی لذت می‌برند

– گریز از تنهایی و پرهیز از انزوا

– درباره افکار و احساسات‌شان به راحتی صحبت می‌کنند

– خوش‌بین و منعطف‌اند

– به داشتن دوستان بیشتر تمایل دارند

– به شدت گیرا هستند

همچنین تحقیقات نشان می‌دهد که برونگرا‌ها نسبت به درون‌گرا‌ها شاد بوده و از اختلالات روانی، کمتر آسیب می‌بینند. مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۵ بیانگر آن بود که برونگرا‌ها بیش از حد در شبکه‌های اجتماعی حضور دارند.

ویژگی‌های شخصیتی افراد برونگرا و درونگرا ویژگی‌های شخصیتی افراد برونگرا و درونگرا

افرادی که دچار برون‌گرایی شدید هستند گاهی برای ایجاد تعادل در هیجانات‌شان با مشکل مواجه می‌شوند، گاهی به شدت پرخشگر می‌شوند و گاهی نیز با بی‌ثباتی در عقاید یا ناتمام رها کردن کارهای‌شان دست به گریبان هستند.

– این افراد غالبا در ارائه تحلیل‌های فاقد احساس دچار ضعف هستند

– گاهی به دیگران بیش از حد بها می‌دهند

– گاه به شدت پرخاشگر یا کنترل‌گر می‌شوند

– قضاوت‌هایشان منطقی نیست

– گاهی به شدت جدی گاهی هم به شدت شوخ طبع می‌شوند

– توانایی تمرکز بر گفته‌های دیگران را ندارند

– از تمرکز بر گفته‌ دیگران ناتوانند

– ممکن است از خود راضی به نظر بیایند

درونگرایی به چه معناست؟

درونگرا‌ها به افکار و احساسات درونی خود تمرکز بیشتری دارند، آن‌ها معمولا علاقه زیادی به جمع‌های بزرگ و پرجمعیت نداشته و از چنین تعاملاتی خسته می‌شوند. آن‌ها ترجیح می‌دهند با یک یا دو نفر خاص در ارتباط باشند. البته نباید این خصلت آن‌ها را با گوشه‌گیری اشتباه گرفت.

تفاوت درون‌گرایی با کم رویی

باید به این نکته توجه کرد که درون‌گرایی یک بعد شخصیتی است درحالی که کمرویی نوعی احساس است که فرد به آن دچار می‌شود. به عنوان مثال فرد خجالتی اگر در جمع قرار بگیرد ممکن است دچار علائم جسمی مانند سردرد، تعریق بالا، دل درد یا خشکی دهان شود، اما افراد درون گرا چنین علائمی را در جمع بروز نمی‌دهند.

جمعیت آن‌ها را مضطرب نمی‌کند بلکه آن‌ها در جمع معذب شده و احساس کاهش انرژی می‌کنند چرا که تنهایی را به بودن در اجتماعات ترجیح می‌دهند با این حال در صورت ضرورت با اعتماد به نفس کامل در جمع‌ها شرکت می‌کنند.

درون‌گرا‌ها نیز مانند هر فردی ممکن است خجالتی هم باشند، اما کم‌رویی از ویژگی‌های درونگرا‌ها نیست.

درونگرایی همچنین یکی از علائم افسردگی نیست و نباید افسردگی را به درونگرا شدن ربط بدهید. مهم‌ترین تفاوت در ایجاد حالات ناگهانی است به این معنا که افراد افسرده معمولا قبل از مبتلا شدن به این اختلال حضور در جمع برای‌شان مشکل نبود، اما اکنون به دلیل افسردگی دچار انزوا طلبی شده‌اند این درحالی است که افراد درونگرا از ابتدا تنهایی را به حضور در جمع ترجیح داده‌اند.

مساله دیگر آن است که افراد مبتلا به افسردگی از تنهایی خود لذت نبرده و از آن رنج می‌برند، اما قادر نیستند نوع دیگری زندگی کنند تا زمانی که درمان شوند، اما درونگرا‌ها از تنهایی خود لذت برده و می‌دانند چگونه تنهایی خود را به بهترین شیوه سپری کنند.

ویژگی‌های شخصیتی افراد برونگرا و درونگرا ویژگی‌های شخصیتی افراد برونگرا و درونگرا

ویژگی‌های درون گراها

افراد درونگرا نیز مانند برونگرا‌ها خصوصیات اخلاقی خاص خود را دارند که شناخت آن‌ها می‌تواند به برقراری ارتباط بهتر با آن‌ها کمک کند.

– این افراد معمولا خودآگاه هستند.

– ابتدا فکر می‌کنند و بعد عمل، در واقع برای گرفتن تصمیم وقت گذاشته و غالبا هم تصمیم درستی می‌گیرند.

– از تنهایی لذت می‌برند.

– کار‌های فردی و غیرگروهی را ترجیح می‌دهند.

– ترجیح می‌دهند بنویسند تا اینکه صحبت کنند.

– حضور در اجتماعات شلوغ آن‌ها را خسته و دچار کمبود انرژی می‌کند.

– دوستان کم و بسیار صمیمی دارند.

-قدر تخیل قوی دارند.

– زیاد فکر کرده و ترجیح می‌دهند وقتشان صرف افکار درونی‌شان شود.

– کم هیجان بوده و رفتاری آرام دارند.

– کم حرف و شنونده‌های خوبی هستند.

– اهل شوآف و ابراز توانمندی‌های‌شان نیستند.

– مسائل شخصی‌شان را به ندرت با دیگران مطرح می‌کنند.

– درباره مسائل شخصی دیگران کمتر سوال می‌کنند.

– تشخیص احساسات از چهره آن‌ها سخت است.

معایب درونگرایی

درونگرا بود‌ن هم مانند برونگرا بودن مساله‌ای منفی تلقی نمی‌شود، اما اگر این بعد شخصیتی باعث شود که فرد از انجام کار‌های روزانه بازمانده یا در روابط شخصی و زندگی با مشکل مواجه شود ضروری است رفتارش را تغییر دهد.

برونگرا بودن به صورت متعادل خوب بوده و باعث می‌شود که میزان خطا و شکست در این گروه کمتر باشد، اما اگر این ویژگی شخصیتی از حد تعادل تجاوز کند تبدیل به نقطه ضعف وی می‌شود، زیرا توانایی اقدام و عمل فرد را کاهش داده و به عنوان مثال فرد برای فکر کردن بیشتر فرصت طلایی انجام یک کار را از دست می‌دهد.

ماجرای آزارجنسی 2 دختر نوجوان به دست 3 پسر

دو دختر نوجوان که بابت پول عکس‌های خصوصی خود را برای چند مرد فرستاده و سپس مورد آزار آنان قرار گرفته‌اند با شکایت به دادگاه خواستار مجازات متهمان شدند.

رسیدگی به این پرونده با شکایت دو دختر نوجوان آغاز شد. سارینا ۱۵ ساله و دوستش آیدا ۱۳ ساله که به پلیس آگاهی رفته بودند از سه پسر جوان شکایت کردند.

ماجرای آزارجنسی 2 دختر نوجوان به دست 3 پسر

سارینا در تشریح جزئیات شکایتش گفت: من در خانواده فقیری زندگی می‌کنم. پدرم بیکار و معتاد است و من و مادر و خواهرهایم به سختی زندگی‌مان را می‌گذرانیم. مدتی قبل در اینستاگرام با پسر جوانی به نام آرش آشنا شدم. او از من خواست عکس‌های خصوصی‌ام را برایش ارسال کنم و در عوض پول بگیرم. من هم چندین عکس برایش ارسال کردم و قرار شد پول بدهد، مقداری هم پول به حسابم واریز کرد.

او گفت اگر بتوانم از دختران عکس بگیرم و برای آنها بفرستم پول بیشتری به من می‌دهد. من که در اینستاگرام با آیدا آشنا شده بودم، موضوع را به او گفتم. آیدا هم قبول کرد. او از خودش عکس گرفت و برای من فرستاد من هم برای آرش و دوستانش فرستادم و قرار شد 9 میلیون تومان به من بدهد. این پول می‌توانست زندگی من و آیدا را تغییر دهد؛ اما آرش و دوستانش به قول‌شان عمل نکردند.

دختر نوجوان گفت: چند بار با آرش و دوستانش تماس گرفتم تا پولم را بدهند. آنها با من قرار ملاقات گذاشتند و خواستند سر قرار بروم تا پول را بپردازند. به همین خاطر من و آیدا با هم سر قرار رفتیم و سه پسر جوان ما را به خانه‌شان در غرب تهران دعوت کردند تا آنجا با هم تسویه‌حساب کنیم. وقتی به آنجا رسیدیم یکباره دست و پای ما را بستند و ما را آزار دادند. آنها تهدید کردند اگر در این باره به کسی حرفی بزنیم، عکس‌ها را پخش می‌کنند و آبرویمان را می‌برند.

به دنبال اظهارات دختر نوجوان، ماموران به ردیابی سه پسر جوان پرداختند و آرش و دو دوستش را بازداشت کردند. آنها مدعی شدند دو دختر نوجوان را نمی‌شناسند.

سه متهم در ادامه بازجویی‌ها و در مواجهه حضوری پذیرفتند دو دختر را به خانه‌شان دعوت کرده‌اند اما مدعی شدند با میل دختران نوجوان با آنها رابطه برقرار کردند.

در ادامه نخستین جلسه تحقیق درباره این پرونده در شعبه پنجم دادگاه کیفری یک استان تهران برگزار شد. در این جلسه سارینا و آیدا برای سه پسر ارشد مجازات خواستند.

آنها گفتند: پسران جوان به بهانه تسویه‌حساب ما را به خانه‌شان کشاندند و تجاوز کردند.

سپس سه پسر یک به یک از خود دفاع کردند. آنها اتهام آزار دو دختر نوجوان را نپذیرفتند.

آرش گفت: سارینا وقتی در اینستاگرام با من آشنا شد، عکس‌های خصوصی خودش و دوستش را برایم ارسال ‌کرد. آخرین بار هم آنها همراه هم به خانه ما آمدند و من و دوستانم با میل خودشان با آنها رابطه برقرار کردیم؛ اما آنها قصد اخاذی از ما را داشتند. چون مبلغ ۹ میلیون تومانی را که از ما خواسته بودند، ندادیم به دروغ شکایتی علیه ما مطرح کردند.

با ادعای متهمان، قرار شد تحقیق درباره این پرونده تکمیل شود. با تکمیل تحقیقات متهمان در دادگاه از خود دفاع می‌کنند.