چطور پسرم را از ازدواج غلط منصرف کنم؟

چطور پسرم را از ازدواج غلط منصرف کنم؟

مشاوره 24/ سوال: سلام من سه تا پسر دارم  مشکل من پسر دوممه که ۲۱ساله هست دانشجو و هنوز سربازی هم نرفته حدود ۸ماهه که اصرار به ازدواج داره اونم با دختری که به گفته خودش ۸ساله با هم دوستن من از خانواده مذهبی هستم ولی این دختر اون طور که من عکساش رو تو اینستا و جاهای دیگه دیدم اهل حجاب نیست  کلا من و پدرش مخالف این ازدواج هستیم لطفا راهنماییم کنین چطور  با پسرم صحبت کنم تا از این ازدواج منصرف بشه.

مهدی وفانوش ( مشاور و رواندرمانگر دانشگاه علامه طباطبایی )
  با سلام و احترام خدمت شما دوست عزیز به نظر میرسه که پسر شما آمادگیها و ملزومات اولیه ازدواج همچون استقلال مادی و عاطفی رو برخوردار نیستند و به تطابقهای فرهنگی بین دو خانواده نیز بی اعتنا هستند. این موارد باعث میشه که ریسک ازدواج بالا بره و احتمال موفقیت در این ازدواج کم باشه. اما با توجه به سن و سالی که دارند نمی توان اجبار به انجام دادن و یا ندادن کاری نمود. اما می تونید اعلام بکنید که در صورتی از این ازدواج حمایت خواهید کرد که حتما مشاوره ازدواج انجام بشه و بعد تصمیم به ازدواج بگیرید. خود این مشاوره خیلی حقایق رو برای پسرتون مشخص خواهد کرد و در تصمیم گیری درست به ایشان کمک خواهد کرد.
 
دلارام جمعیان ( روانشناس بالینی،دانشگاه علامه طباطبایی تهران)
با سلام خدمت شما دوست عزیز این مسئله‌ای که میفرمایید، مسئله بنیادین و ریشه‌ای هست اختلاف سنی بالا، در این سن، ناخوداگاه میتونه نشانه‌ای از جستجو برای کشف یه حامی، یه مراقب و… داشته باشه اما روش صحیح رسیدن به این موضوع، روش مخالفت و پند و اندرز نیست، بلکه شناساندن نیاز پسرتون به خودش هست که این انتخاب در خدمت کدام نیاز ناخودآگاه و نهفته‌ش قرار داره و بتونن به یه خودآگاهی برسن قطعا ایشون در سنی قرار دارند که حق خودشون میدونن انتخاب کردن سبک زندگیشون رو، بنابراین مخالفت باهاشون حتی میتونه واکنش شدیدتری رو به همراه بیاره و حتی از خودآگاهی‌شون هم دور بمانند بهتون پیشنهاد میکنم که در حد وجود یه گزینه‌ای باهاشون درمیون بگذارید که برای روشکن شدن این مسیر به روانشناس مراجعه کنن تا خودشون به سبک زندگیشون و نیازهای ناخوداگاهشون و سپس تصمیم گیری برسند موفق باشید

امروز چطوری کودکم را سرگرم کنم؟

بیا نی نی/ ایده ای برای نقاشی با کودکان

**

 اینترنت مصرفی شما مخاطبین گرامی برای دسترسی به محتوای موجود در بیا نی نی به صورت نیم بها محاسبه می‌شود؛ این در حالی است که برای دسترسی به همین محتوا در بسترهایی مثل اینستاگرام، یوتیوب و… از اینترنت بین الملل استفاده شده که به صورت تمام بها می‌باشد. شما می توانید آموزش های متنوعی در زمینه بازی با کودک، آرایشگری، ساخت کاردستی، انواع هنردست(خیاطی، گلدوزی، رویان دوزی،  بافتنی و..) شنیون مو و انواع خودآرایی را تنها با سرچ کلمات و با آرامش تماشا کنید

گفتگو با مادر شهید همت در خانه‌ای که هنوز عطر «ابراهیم» دارد

گفتگو با مادر شهید همت در خانه‌ای که هنوز عطر «ابراهیم» دارد

مشرق/ حاجیه “نصرت همت” مادر شهید حاج محمد ابراهیم همت یکشنبه شب گذشته پس از ۳۷ سال دوری در ۹۱ سالگی به فرزند شهیدش پیوست و دارفانی را وداع گفت. سردار شهید همت فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله غروب ۱۷ اسفند ۱۳۶۲ در عملیات خیبر در جزیره مجنون در خاک عراق بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به شهادت رسید. پیکر شهید حاج همت که زاده شهرضا در جنوب اصفهان بود پس از شهادت به زادگاهش بازگردانده شد و درجوار امامزاده شاهرضا به خاک سپرده شد.

در ادامه می توانید گفتگویی که چهار سال پیش با ایشان انجام شده را بخوانید.

اسفند بود و مثل هزاران زن دیگر که در تب و تاب خانه تکانی‌اند، او هم داشت دستی بر سر و روی خانه و زندگی‌اش می‌کشید. دلش خوش بود که چند روز دیگر هم پسرش می‌آید و شاید دلیل اصلی آن همه تکاپو، آمدن «محمد ابراهیم»‌اش بود.
 
خانه محقر و ساده و صمیمی‌شان تمیز شد ،اما نه ابراهیم آمد و نه عیدی برای مادر…« وقتی خبر شهادتش را آوردند….» و حالا  33 سال از آن اسفند پرخاطره برای مادر می‌گذرد. 33 سالی که فقط برای عکس‌های ابراهیم، مادری کرد و خم به ابرو نیاورد!  33 سالی که تنها یک سنگ قبر و یک قاب، سنگ صبور و پناه خستگی‌هایش بود! اینجا 70 کیلومتری جنوب غربی اصفهان. برای پیدا کردن بعضی خانه‌ها نیازی نیست که آدرس و کروکی داشته باشی … همین که نام شان را ببری و بگویی که مثلا خانه «حاج همت» را می‌خواهی؛ صاف خودت را روبه روی آن خانه می بینی! 
 
وقتی کوچه به کوچه و خانه به خانه این شهر که هیچ؛ دنیا تو را می شناسد. مثل یک مرد، محکم و استوار نشسته، اما توان ایستادن ندارد! انگار داغ ابراهیم قدرت راه رفتن را از او گرفته شاید هم کمری را خم کرده و ما خبر نداریم. حالا ما هستیم و مادر حاج «محمد ابراهیم همت» فرمانده لشگر ۲۷ محمد رسول الله…  و خانه‌ای که هنوز عطر تو را در خود دارد!

    انگار یک سیب‌اند که از وسط نصف‌شان کرده‌اند!رویش را آنقدر کیپ گرفته که به سختی قرص صورتش دیده می‌شود، ولی با این اوصاف، انگار یک‌ سیب‌اند که از وسط نصف‌شان کرده‌اند! چشم‌هایش هم مثل ابراهیم گیرا و پرابهت است! فضای گفت و گو گرم می‌شود و حاجیه خانم «نصرت همت» با همان لهجه شیرین شهرضایی‌اش از سفر کربلای عجیب و غریبش شروع می‌کند؛
 
زمانی که راهی زیارت امام حسین(ع) می‌شود؛ وقتی محمدابراهیم را باردار بوده است! «سر ابراهیم حامله بودم؛ سه ماهه! عموی‌مان تازه از دنیا رفته بود. 40 نفری شدیم با اقوام، اتوبوسی کرایه کردیم و راهی کربلا شدیم. مادربزرگم یک خانه در کربلا داشت خیلی بزرگ بود… قرار بود برویم آنجا که همه کنار هم باشیم…! قبل از  رفتن، خیلی‌ها از جمله پدر و مادر و شوهرم من را از این سفر منع کردند، ولی من گوشم بدهکار نبود…! حتی یک قطعه طلا داشتم رفتم پیش آقا سید طلافروشی سر خیابان فروختم؛ ۲۲۰ هزار تومان و آمدم به شوهرم گفتم اگر برای پولش می‌گویی خودم آن را جور کردم… من باید بروم کربلا و عاقبت بخیری خودم و بچه‌ام را از آنجا بیاورم.»

     عاقبت بخیری حاج همت در کربلا  امضا می‌شود!وقتی سودای زیارت ارباب به سرش افتاد، دل به دریا زد و عزم سفری را کرد که در آن نگاه ویژه‌ای به ابراهیم هنوز متولد نشده، شد! این طور بگوییم؛ اصلا «محمد ابراهیم» هرچه دارد از این سفر کربلا دارد. سفری که بیشتر به کام او تمام شد! و مطمئنا مادر عاقبت بخیری خود و فرزندش را همان موقع گرفت. «رسیدیم کربلا حالم بد شد.
 
تصمیم گرفتند من را به دکتر ببرند. گفتم من دکتر نمی‌خواهم؛ من می روم از امام حسین(ع) شفایم را بگیرم. فقط من را ببرید تا راهی حرم بشوم. وقتی به حرم رسیدم دو رکعت نماز زیر قبه امام حسین(ع)خواندم و آقا را زیارت کردم. مادر شوهرم  که زن‌عمویم هم بود، همراهم در حرم بود. او از من جدا شد و من دوباره در حرم حالم بد شد… برگشتم خانه! شب خوابم برد، در خواب یک خانم قدبلند و برازنده و پاکیزه‌ای با چادر مشکی و دستکش و عینک را دیدم. کنارم آمدند و گفتند درحال زیارتی؟ گفتم بله. آن خانم دستش را زیر چادرش کرد و یک قنداقه بچه در بغل من گذاشتند و گفتند این بچه مال شماست، اسمش «محمد ابراهیم» است، مواظبش باش! چند بار این جمله «مواظبش باش» را تکرار کردند. بچه را بغل کردم و از خواب پریدم. چادر  را که زدم کنار، دیدم بچه‌ای نیست. ولی حالم بهتر شده بود.»

  تنها تصویر ذهنی مادر از ابراهیم، مظلومیت او است
 و این روزها می‌گذرد تا محمد ابراهیم به دنیا می‌آید. مادر تنها چیزی که از دوران کودکی پسرش به یاد دارد؛ مظلومیت‌اش است. می‌گوید: «خیلی مظلوم بود… بی حساب! از مظلومیتش‌ هرچه بگویم، کم گفته ام. مظلومیت پسرم گفتن ندارد.» اینطور که مادر عنوان می‎کند در درس‌ و مدرسه هم خیلی موفق بوده و به نوعی طرفدار زیادی داشته است. این را از آن قسمت صحبت‌هایش به خوبی می‌توان فهمید، وقتی می‌گوید: «دبیر و معلمانش برایش می‌مردند از بس که هم درسش خوب بود و هم اخلاق و کردارش… بی نهایت باهوش و البته خیلی هم خوش اخلاق و مهربان بود.»

     نزدیک انقلاب که شد، درس و مدرسه را گذاشت کنار؛ گفت فقط امام!
ابراهیم بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. دیپلم می‌گیرد و سال ۵۲ هم وارد دانشسرای تربیت معلم اصفهان. بعد از گرفتن فوق دیپلم، برای خدمت سربازی به ارتش می‌رود. همان روزهای بعد از اتمام سربازی هم وارد سنگر مدرسه شده و معلمی را به عنوان شغل خود در مدارس شهرضا انتخاب می‌کند. مادر می‌گوید: «ابراهیم بیشتر فعالیتش اعم از تدریس و غیره در روستای اسفرجان؛ اطراف شهرضا بود. دلیلش هم این بود که آنجا دور از شهر و دسترس ساواک بود و راحت‌تر می‌توانست نقشه‌هایش را عملیاتی کند… خلاصه بیشتر آموزش و پرورش او را به عنوان چهره‌ای مبارز می‌شناختند.»

     کارت قرمز ساواک به حاج همت
حاجی، از همان ابتدا سعی می‌کند دانش آموزان را با راه و روش و افکار امام خمینی(ره) آشنا کند و همین می‌شود که از ساواک کارت قرمز می‌گیرد. حضور سیاسی و انقلابی ابراهیم روز به روز پر رنگ‌تر می‌شود تا جایی که برای اولین بار در ایران، مجسمه شاه توسط او در شهرضا پایین کشیده می‌شود و همین جسارت‌ها و رشادت‌ها، حکم اعدامش را هم روی میز ساواک می‌گذارد. مادر از فعالیت‌های دوران انقلاب محمد ابراهیم و جسارت و نترس بودن بی حد و حسابش تعریف می‌کند و می‌گوید: «نزدیک انقلاب که شد، درس و مدرسه را گذاشت کنار؛ گفت فقط امام! جانش بود و حضرت امام…! می‌رفت زیرزمین، موزاییک ها را برمی‌داشت و اعلامیه‌های امام را آنجا پنهان می‌کرد. رویش هم خاک می‌ریخت که پیدا نباشد. البته پدرش خیلی موافق این کارهایش نبود و می‌گفت اگر ساواک اینها را پیدا کند، بیچاره‌ات می‌کند! ابراهیم هم فقط در جواب شان می‌گفت: شما نگران من نباشید.»
  
     مستقیم از امام(ره) دستور می‌گرفت!«به صورت عجیب و غیرطبیعی امام را دوست داشت. همه زندگی‌اش را با امام تنظیم کرده بود. یک پایش اصفهان بود و پای دیگرش تهران پیش امام. برای هر موضوعی به طور مستقیم با ایشان رابطه داشت مثلا دوران جنگ هرعملیاتی داشتند، قبلش مستقیم می‌رفت پیش امام و از ایشان امر و دستور می‌گرفت.»
 خواهر ابراهیم هم که شش سال از او بزرگ‌تر  و خودش حالا یک مادر شهید است از خاطرات برادر می‌گوید؛ از شجاعت و نترس بودن حاجی، از محبت بی حد و حسابش به امام، از تاسیس سپاه پاسداران در شهرضا و از رهبری تظاهرات‌ها، آنقدر که ساواک را کلافه کرده بود و هیچ طوری هم دستش به او نمی‌رسید.
 
«خیلی زرنگ و باهوش و نترس بود. یادم می‌آید شهرضا حکومت نظامی شده بود. در خانه را زدند. دیدم داداشم پشت در است. آمد تو و رفت پشت بام و چند حلقه تایر را آتش زد و از آن بالا انداخت جلوی پای ساواکی‌هایی که دنبالش بودند. تا ساواک آمد بفهمد این تایرها از کجا آمده است، از درب پشتی خانه فرار کرد.» مادر حاجی که سینه‌اش پر از رازهای ناگفته است، وقتی رشادت‌های ابراهیم را از زبان دخترش می‌شنود، آهی کشیده و آرام زیرلب می‌گوید: «بله … این انقلاب ارزان به دست نیامده است!» و به راستی قیمت این همه خون ریخته شده را چه کسی می‌تواند حتی سرانگشتی حساب کند؛ وقتی نفس کشیدن‌مان هم صدقه سر این شهداست …!

     ابراهیم به کردستان می‌رود
بعد از پیروزی انقلاب درست اواخر سال ۱۳۵۸ که می‌شود حاجی ابتدا به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک در استان سیستان و بلوچستان عزیمت کرده و به فعالیت‌های عقیدتی می‌پردازد و در خرداد سال ۱۳۵۹ وقتی درگیری و ناامنی‌ها در کردستان بالا می‌گیرد، دلیلی برای تعلل ندیده و با چند نفر از دوستانش برای مبارزه و انجام فعالیت‌های فرهنگی راهی پاوه می‌شود.

    وقتی حاج احمد متوسلیان، رفیق شفیق حاج ابراهیم، پای او را به لشگر ۲۷ محمد رسول الله باز می‌کند!با آغاز جنگ، او و حاج احمد متوسلیان، به دستور فرمانده کل سپاه ماموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمدرسول الله را تشکیل دهند. خواهرش در خصوص ورودش به لشگر ۲۷ محمدرسول الله می‌گوید: «بالا بودن روابط عمومی و خوش برخوردی و مسوولیت پذیری‌اش در جبهه های کردستان باعث شد، به واسطه حاج احمد متوسلیان،دوست صمیمی‌اش،  اول وارد تیپ و سپس به فرماندهی لشگر ۲۷ محمد رسول الله منصوب شود.» و این‌گونه می‌شود که حاج محمد ابراهیم همتِ اصفهانی ما سر از فرماندهی یک لشگر تهرانی در جنگ ایران و عراق در می‌آورد.
 
حاجی در عملیات سراسری فتح المبین، مسوولیت قسمتی از کل عملیات به عهده وی بود. وی در موفقیت عملیات در منطقه کوهستانی «شاوریه» نقش مهمی داشت. او در عملیات بیت المقدس در سمت معاونت تیپ محمدرسول الله فعالیت و تلاش قابل توجهی را در شکستن محاصره جاده شلمچه – خرمشهر انجام داد. او و یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشتند. در سال ۱۳۶۱ با توجه آغاز جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم لبنان راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به جبهه‌های ایران بازگشت.
 
با شروع عملیات رمضان، در تاریخ ۲۳ تیر  ۶۱ در منطقه شرق بصره، فرماندهی تیپ ۲۷ محمدرسول‌الله (ص)را به عهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشکر، در سمت فرماندهی آن لشکر انجام وظیفه کرد. در عملیات مسلم بن عقیل و عملیات محرم در سمت فرمانده قرارگاه ظفر، با دشمن جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی، مسوولیت سپاه یازدهم قدر  را که شامل: لشکر ۲۷ حضرت رسول (ص)، لشکر  ۳۱ عاشورا، لشکر  ۵ نصر و تیپ ۱۰ سیدالشهدا بود، به عهده گرفت. سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر ۲۷ تحت فرماندهی او در عملیات والفجر ۴ قابل توجه بود. وی در تصرف ارتفاعات کانی مانگا نقش ویژه‌ای داشت.

     با دستور امام خمینی (ره)؛ راهی مکه شداز مادر در خصوص حاجی شدن محمدابراهیم می‌پرسیم و او در پاسخ می‌گوید: «در همان سال‌ها، امام (ره)به او دستور می‌دهد که برای تبلیغ به عربستان برود. این طور که یادم هست یک دستگاه چاپ را چند قسمت کرده و با خودشان به مکه می‌برند تا به راحتی عکس های امام را چاپ و پخش کنند. البته ناگفته نماند که حاجی زمان جنگ هم چند باری قاچاقی و با چهره‌ای پوشیده به طوری که شناسایی نشود؛ به کربلا و زیارت امام حسین(ع) می‌رود!»
 
 
     همسری می‌خواهم  همه جا دنبالم باشد؛ حتی تا لبنان!ابراهیم با همه دغدغه‌ای که در جنگ داشت، اما موضوع ازدواجش را به طور جدی پیگیری کرد و در کردستان و شهر پاوه؛ همراه زندگی‌اش را که دختری اصفهانی ولی اصالتا نجف آبادی بوده و مثل خود او برای تبلیغ عازم کردستان شده را، انتخاب می‌کند البته ناگفته نماند که ابراهیم چندین مرتبه از او خواستگاری می‌کند و مدت زیادی هم منتظر بله می‌ماند…!خواهر می‌گوید: «ازدواجش برمی‌گردد به سال ۶۰. یک روز زنگ زد به مادر و تلفنی ماجرای خواستگاری اش از یک دختر اصفهانی را در پاوه گفت. مادر اول اعلام نارضایتی کرد و خواست همین جا شهرضا برایش یک دختر پیدا کند، اما حاجی قبول نکرد و گفت من همسری را می‌خواهم که همه جا دنبالم باشد. حتی تا لبنان …
 
این دختری که انتخاب کرده‌ام همان است که می‌خواهم. خدارا شکر همین طور هم بود. خانمش همیشه با ابراهیم بود و فقط موقع عملیات‌ها که می‌شد، آن هم با اصرار حاجی بر می‌گشت اصفهان.» با همه موانع موجود بر سرراه ابراهیم، بالاخره در سال ۶۰، به همسر مورد علاقه‌اش می‌رسد و خطبه عقدشان با کمترین تشریفات و آداب و رسومی و تنها با یک مهریه ۱۵۰ تومانی آن هم با اصرار پدر عروس، جاری می‌شود (همسر ابراهیم یکی از شرط‌های ازدواجش با او، نداشتن مهریه بوده است). همسر حاجی خیلی دلش می‌خواسته که امام خطبه عقدشان را بخواند، ولی حاجی می‌گوید: «من راضی نیستم وقت مردی که این همه انسان با او کار دارند را به خاطر کار شخصی خودم بگیرم.» مادر می‌گوید: «موقع جاری شدن خطبه‌شان که توسط یکی از روحانیون اصفهان انجام شد، تنها من و دختر بزرگم همراه عروس و داماد بودیم. بعدش هم یک انگشتر عقیق دست هم کردند. همین… و رفتند گلستان شهدا . ساعاتی بعد هم عازم جنوب شدند.»

     بار آخر قسمش دادم که زود به زود به من سر بزند
مادر از آخرین باری که ابراهیم را دید این‌گونه می‌گوید: «سه ماهی می‌شد نیامده بود تا بالاخره یک روز از جبهه دل کند و آمد. این بار خیلی قربان صدقه‌اش رفتم و قسمش دادم که زود به زود به من سر بزند. » خواهر ابراهیم ادامه می‌دهد: «دفعه آخری که داشت به جبهه می‌رفت، یک طور عجیبی شده بود. همیشه به من می‌گفت آباجی. این بار هم دقیقا همین را گفت و خداحافظی کرد، ولی چند باری رفت و برگشت و نگاهم کرد و توی چشم‌هایم زل زد. انگار دلش نمی‌آمد برود.»

      « وقتی خبر شهادتش را  آوردند!»
مادر از سخت‌ترین لحظه زندگی‌اش می‌گوید: «داشتم شیشه‌های خانه را برای عید پاک می‌کردم که دامادم وارد خانه شد و گفت حال ابراهیم خوب نیست و در یکی از بیمارستان‌های اهواز بستری شده است. خیلی نگران شدم و بی تاب این بودم که یک نفر مرا ببرد تا پسرم را ملاقات کنم. بیقراری امانم را بریده بود. تا اینکه که پسر بزرگترم آمد و بدون هیچ مقدمه‌ای وقتی این حالات مرا دید گفت منتظر کی هستی مادر؟ ابراهیم شهید شده است. با شنیدن این خبر بیهوش شدم. پدر ابراهیم هم از حال رفت و روی زمین افتاد. چند ساعتی اصلا توی این دنیا نبودیم…» از او می‌پرسم با این همه فعالیت ابراهیم، هیچ گاه خودتان را برای شنیدن خبر فرزندتان آماده نکرده بودید؟ سری تکان می‌دهد و می‌گوید: «چرا منتظر شهادتش که بودم، ولی خوب هرچه که باشد مادرم، دلم نمی‌آمد خار به پای بچه‌ام فرو رود. می‌گفتم ان شاءالله ابراهیم می‌ماند و به اسلام خدمت می‌کند.»

     صدام برای سر حاجی، جایزه گذاشته بود!
صدام از بی بی سی اعلام می‌کند، هر کسی سر همت را برای ما بیاورد، جایزه دارد. وقتی حاجی شهید می‌شود، دوباره صدام در بی بی سی اعلام می‌کند، خمینی دیدی همتت را هم کشتیم! امام هم این را می‌شنود … آن موقع امام دستور می‌دهد، تشییع جنازه باشکوهی برای او برپا کنید.

     سردار خیبر  را به تهران منتقل می‌کنند
پیکر مطهر حاج ابراهیم همت به تهران می‌رود و ۲۴ ساعتی آنجا می‌ماند. بچه‌های لشگر ۲۷ محمدرسول الله می‌خواهند حاجی را تهران در بهشت زهرا دفن کنند، ولی بی‌تابی‌های مادر اجازه نمی‌دهد و او را برای تشییع و تدفین راهی شهرضا می‌کنند. مادر می‌گوید: «جنازه پسرم را می‌خواستند تهران دفن کنند، بهشت زهرا ! خودش هم همان روزهای آخر که رفته بود آنجا، پایش را زده بود کنار قبر شهید چمران و به محسن رضایی گفته بود، اینجا جای من است! وقتی هم که شهید ‌شد، کنار قبر چمران را برایش آماده می‌کنند تا آنجا دفن شود، اما پسر بزرگم از راه می‌رسد و اجازه نمی‌دهد. می‌گوید مادرم این سال‌ها به اندازه کافی چشم انتظار ابراهیم بوده است. جنازه‌اش را باید ببریم شهرضا.»

     آوردن جنازه به شهرضا، دردسر ساز می‌شودخواهر  ادامه می‌دهد:«خلاصه سر آوردن جنازه داداش به شهرضا دعوا بود و دردسر داشتیم. بچه‌های تهران و لشگر ۲۷ محمدرسول الله به هیچ وجهی راضی نمی‌شدند جنازه را به ما بدهند، ولی ما با هر سختی که بود و به خاطر مادرمان آوردیمش اینجا! بهشت زهرا هم سنگ یادبودی گذاشتیم و اورکتش را آنجا دفن کردیم.»
 
تابوت حاجی از لبنان می‌رسد و یک شبانه روز در خانه‌شان می‌ماند. مادر می‌گوید: «یک تابوت زیبا و بی نظیری بود. بوی عطرش خانه‌مان را برداشته بود. » البته هفت تا خنچه دامادی هم برای حاجی می‌آورند که لباس‌های جبهه و وسایلش را در آن تزیین کرده بودند. بچه‌های لشگر ۲۷ محمد رسول‌الله، همرزمانش در کردستان … همه و همه، دوست و آشنا می‌آیند و خانه‌ پدری ابراهیم، دیگر جای سوزن انداختن ندارد. به قول مادر، «یک هفته‌ای خانه مان‌ پر از آدم می‌شد و خالی می‌شد. خیلی‌ها آمدند. مراسم تشییع و تدفینش هم که بسیار باشکوه در شهرضا برگزار شد. شام غریبان هم برایش گرفتند. »

     حاجی زد و بُرد …!«خلاصه حاجی زد و برد. او برای این دنیا نبود.اصلا حیف همت که بخواهد بماند! حاجی مال بالا بود، مال بهشت…» اینها بخشی از صحبت‌های همسری است که عمر در کنار ابراهیم بودنش، تنها دو سال طول کشید و حالا دو یادگار از او دارد. ایمان قوی و بندگی خالصانه ابراهیم؛ راز بهشتی شدنش است. این را مادر می‌گوید و ادامه می‌دهد: «مثلا خیلی مقید به خواندن صدرکعت نماز شب‌های قدر بود یا اینکه انس خاصی به سوره یس داشت. حالا هم خیلی‌ها با خواندن همین سوره یس، از ابراهیم حاجت می‌گیرند.»
 
مادر دیگر خسته شده است. هرچند یادآوری این خاطرات او را به گذشته برده و خیسی چشمانش تو را عجیب محو صورتش می‌کند، اما دریغ از یک قطره اشک که بر روی گونه‌های او جاری شود! فقط هر چند دقیقه یک بار، با یک آه، غم همه روزهای نداشتن حاجی را قورت می‌دهد ! با خودم که حساب این آه‌ها را کردم؛ دیدم همه زندگی‌ام را بدهکارم …. بدهکار تو؛ بدهکار مادرت! و امروز 33 سال از آن روزهای بی ابراهیم، برای مادر می‌گذرد… و امروز 33 سال است که ماه جزایر مجنون، خسوف کرده است…
 
در معرفی شهید همت همین بس که شهید آوینی در وصفش گفته است: «این سردار خیبر، قلب مرا هم فتح کرده بود!» آری همت، فاتح قلب‌های زیادی بود و همچنان درحال لشگرکشی است… چون قلبش در تصرف حضرت عشق بود! همت از خود رست و به خدا پیوست.او رفت تا ما بمانیم.همت مثل اربابش حسین(ع)، بدون سر بهشتی شد  تا بگوید، خون من رنگین‌تر از خون اربابم نیست! آری همت، همت کرد و جاودانه شد!  و این سیاهه‌های ما هیچگاه حق بزرگی‌ات را ادا نخواهد کرد …
* زینب تاج الدین / اصفهان زیبا

اختلال احتکار چیست؟

اختلال احتکار چیست؟

حامی هنر زندگی/ اختلال احتکار چیست؟ ممکن است بارها برایتان پیش آمده باشد، اشیایی که از نظر مادی ارزشمند نیستند را به خاطر تعلق عاطفی که به آن داشتید نزد خود نگه دارید اما دسته‌ای از افراد هستند که اشیا و وسایلی را که هیچ ارزش مادی یا معنوی برای آن‌ها ندارند نزد خود نگه می‌دارند و هیچ وسیله‌ای را دور نمی‌اندازند. در واقع افرادی که به اختلال احتکار مبتلا هستند حتی از دور ریختن چیزها در سطل زباله نیز مشکل دارند و به آن‌ها دل می‌بندند. به عنوان مثال از دور ریختن روزنامه باطله‌ای که متعلق به سال‌های پیش است خودداری می‌کنند، از ترس اینکه مبادا روزی به آن احتیاج پیدا کنند. احتمال همزمان شدن رفتارهای احتکاری با آسیب‌های جسمی و اختلال‌های روانی دیگر مانند افسردگی، وسواس، کنترل تکانه و … اهمیت درمان را پررنگ تر می‌کند. در ادامه مقاله به بررسی اختلال احتکار، علائم و نشانه‌ها، علل و راهکارهای درمانی آن می‌پردازیم.
اختلال احتکار چیست؟
افراد مبتلا به اختلال احتکار، در واقع به نوعی وسواس مبتلا هستند. آن‌ها به صورت افراطی به جمع آوری وسایل و لوازم اقدام می‌کنند. این افراد نمی‌خواهند هیچ کدام از لوازم خود را دور بیندازند حتی اگر کهنه، خراب و بدون استفاده شده باشند. در واقع گمان می‌کنند که هر چیزی ارزش احساسی خاصی دارد یا ممکن است بعدها مورد نیاز باشد پس از دور ریختن اشیا بسیار مضطرب می‌شوند. شیوع این اختلال حدود 2 تا 5 درصد است. جمع کردن وسایل معمولا از سنین نوجوانی آغاز می‌شود. افراد مبتلا به این اختلال از خرید کردن و جمع کردن وسایل لذت می‌برند. در واقع این قبیل کارها در پاسخ به احساس افسردگی شدت پیدا می‌کند.

علائم اختلال احتکار چیست؟
نشانه‌های وسواس در هر کدام از انواع آن دارای ویژگی‌های مشترکی است. در ادامه به علائم اختصاصی اختلال احتکار اشاره شده است.
1- شخص به هیچ عنوان نمی‌تواند لوازم خود را حتی در مواردی که هیچ گونه ارزشی ندارند، دور بریزد.
2- فرد به صورت افراطی به خرید لوازم می‌پردازد و آن‌ها را  نزد خود نگه می‌دارد، چرا که فکر می‌کند ممکن است برای روز مبادا مورد استفاده قرار بگیرند.
3- ناتوانی در دور ریختن لوازم باعث می‌شود تا خانه فردِ مبتلا بسیار نامنظم و آشفته شود.
4- در عملکرد بین فردی و اجتماعی فرد مبتلا مشکل جدی ایجاد می‌شود.

پیامدهای اختلال احتکار
رفتارهای احتکاری پیامدهای منفی زیادی برای فرد به همراه خواهد داشت که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

به علت بهم ریختگی خانه، رعایت بهداشت عملا امکان پذیر نیست. در نتیجه فرد ممکن است به بیماری‌های جسمانی ناشی از آلودگی دچار شود.
میل افراطی به خرید لوازم، فرد را با مشکلات مالی جدی روبرو می‌کند.
احتکار اشیا در خانه باعث می‌شود تا برای کارهایی از قبیل آشپزی، نظافت، راه رفتن، خوابیدن و… فضای کافی باقی نماند.

علل رفتارهای احتکاری چیست؟
عوامل مختلفی می‌توانند در بروز اختلال احتکار موثر باشند. ما در ادامه به مهم ترین مواردی که در پژوهش‌ها به عنوان علل این مشکل شناسایی شده‌اند اشاره کرده‌ایم.

عوامل ژنتیکی و فیزیولوژیکی 
مطالعات نشان می دهند رفتار احتکار امری است که در خانواده‌ها جریان دارد. به این صورت که 50 درصد افرادی که مبتلا به اختلال احتکار هستند گزارش می‌کنند یک خویشاوند نزدیک با همین مشکل دارند. بررسی دوقلوها بیانگر این نکته است که تقریبا 50 درصد تنوع در رفتار احتکار به عوامل ژنتیکی مربوط می‌شود. این عامل در دیگر اختلالات مرتبط با وسواس از جمله وسواس فکری عملی نیز مشاهده می‌شود.

عوامل محیطی
اکثر افرادی که مبتلا به اختلال احتکار هستند در بررسی‌های گذشته نگر حوادث زندگی پرتنش و آسیب زایی را گزارش می‌دهند که می‌توانند در تعامل با عوامل ژنتیکی سهم بسزایی در بروز این مشکل داشته باشند. علاوه بر این یکی دیگر از عوامل محیطی که به عنوان علت زیربنایی اختلال احتکار شناخته می‌شود یادگیری مشاهده‌ای است.
در واقع مشاهده رفتارهای مرتبط با احتکار در افرادی نظیر والدین به خصوص در سال‌های اولیه کودکی می‌تواند موجب شکل گیری و تقویت این رفتار در انسان شود و به مرور اختلال انباشت گری را به وجود بیاورد. توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است که نداشتن ارتباط مناسب با والدین هم می‌تواند در این موضوع نقش داشته باشد. در واقع می‌توان گفت ترس از دست دادن پدر و مادر و شکل نگرفتن دلبستگی عمیق با آن‌ها می‌تواند باعث شود فرد احساس وابستگی شدیدی را نسبت به اشیا شکل دهد و امنیت خود را در نگه داشتن آن‌ها جست و جو کند.

عوامل مزاجی 
عوامل مزاجی به ویژگی‌های رفتاری گفته می‌شود که اغلب ریشه‌های زیستی دارند. پژوهشگران بر این باورند که عوامل مزاجی خاص نظیر ناتوانی در تصمیم گیری یک علامت مهم در اختلال احتکار هستند و در بستگان درجه یک فرد مبتلا نیز دیده می‌شوند.

اختلالات همایند با رفتارهای احتکاری
بررسی‌های همه گیرشناسی نشان می‌دهند تقریبا 75 درصد افرادی که به اختلال انباشت گری یا احتکار مبتلا هستند هم زمان یک مشکل خلقی یا اضطرابی هم دارند. از جمله شایع‌ترین اختلالاتی که هم زمان با این مشکل مشاهده می‌شود می‌توان به اختلال افسردگی در بیش از 50 درصد مواقع، اختلال اضطراب اجتماعی و اختلال اضطراب فراگیر اشاره کرد. 20 درصد افراد مبتلا به این اختلال علائمی ازاختلال وسواسی اجباری را نیز از خود بروز می‌دهند و ممکن است هم زمان به اختلال شخصیت وسواسی اجباری نیز دچار باشند. جالب است بدانید که مطالعات پژوهشی نشان می‌دهند افراد مبتلا به انباشت گری 10 برابر بیشتر دچار اختلال نقص توجه بیش فعالی می‌شوند. این مسئله می‌تواند از مواردی نظیر ناتوانی ذهن در سازمان دهی امور و ریشه‌های زیستی ژنتیکی مشابه نشات بگیرد.

میزان شیوع اختلال احتکار 
مطالعات در مورد میزان شیوع اختلال انباشت گری بسیار محدود است. با این حال برخی پژوهش‌ها میزان شیوع آن را در مناطقی نظیر نظیر ایالات متحده آمریکا چیزی در حدود 2 تا 6 درصد تخمین می‌زنند. همچنین بررسی‌ها نشان می‌دهند که این مشکل در هر دو جنس بروز می‌یابند اما شیوع آن به طرز قابل توجهی در مردان بیشتر گزارش می‌شود.

روش های درمان اختلال احتکار
در درمان این اختلال از روش‌های دارویی و روان شناختی مختلفی استفاده می‌شود که ما در ادامه به توضیح هریک از آن‌ها پرداخته‌ایم.

درمان های دارویی 
برای درمان وسواس و رفتارهای احتکاری در موارد شدید اغلب از روش‌های دارویی استفاده می‌شود. داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای و مخصوصا گروه SSRIs در درمان این اختلال سودمند هستند. مطالعات نشان می‌دهند که اگر استفاده از داروها در کنار جلسات روان درمانی و مداخلات روان شناختی قرار بگیرند اثربخشی آن‌ها بیشتر شده و فرایند درمان تسهیل می‌گردد.

روان درمانی
بر اساس نتایج مطالعاتی که اثربخشی درمان‌های مختلف را مورد بررسی قرار می‌دهند درمان شناختی رفتاری به عنوان موثرترین مدل روان درمانی برای بهبود اختلال انباشت گری شناخته شده است.
جلسات مشاوره روانشناسی در این رویکرد بیش از هرچیز حول محور آموزش تصمیم گیری و طبقه بندی؛ مواجهه و خوگیری با دور انداختن و بازسازی شناختی قرار دارد. درمانگر در این رویکرد وظیفه دارد در مورد رفتار ذخیره سازی به بیمار بازخورد دهد و باورهای اشتباه او را در این زمینه شنایی کرده و به چالش بکشد. توجه داشته باشید که روان درمانی می‌تواند در طیف وسیعی از اختلالات در دوران کودکی و بزرگسالی از جمله اختلالات اضطرابی و وسواسی موثر واقع شود. 

سوالات متداول 
– اختلال احتکار با وسواس چه فرقی دارد؟ 
بیماران دچار اختلال انباشت گری یا همان احتکار برخی علائم کلاسیک که در وسواس بروز می‌یابد را از خود نشان نمی‌دهند. از جمله این علائم می‌توان به افکار مزاحم یا راجعه و تشریفات وسواسی اشاره کرد که در وضعیت احتکار وجود ندارند.
– همسر من هیچ چیز را دور نمی‌اندازد و همه چیز را دور خود نگه می‌دارد نمی‌دانم از این کار چه انگیزه‌ای دارد و چرا در برابر دور ریختن وسایل دور ریختنی هم مقاومت می‌کند؟ 
افراد مبتلا به اختلال انباشت گری ممکن است هنگام دور ریختن وسایل دچار اضطراب شوند و یا باورهای غلطی در مورد کارآیی وسایل در آینده داشته باشند. همین مسائل انگیزه‌ای می‌شود که به آن‌ها اجازه دور ریختن وسایل را نمی‌دهد. برای شناخت بیشتر این وضعیت و کمک به همسرتان برای عبور از این اوضاع لازم است که از یک متخصص روانشناس کمک بگیرید.

چند نکته برای مادران قبل از تهیه غذای کودک

چند نکته برای مادران قبل از تهیه غذای کودک

خراسان/ مقوی کردن غذای کودک به این معنی است که کودک با خوردن این غذا انرژی بیشتری دریافت کند از گروه های غذایی مختلف برای این منظور می توان استفاده کرد
 غذای کودک باید بسیار مقوی باشد تا کودک تمام نیازهای روزانه اش را تامین کند. غذای او باید  شامل انواع ویتامین ها و فیبر غذایی باشد. به عبارتی باید غذای کودک را با افزودن مواد غذایی سالم غنی کرد.از آن جا که کودکان هنوز تجربه های اول خوردن موادغذایی را دارند و دستگاه گوارش شان هنوز به غذاهای جامد عادت پیدا نکرده است ، لازم است نکاتی را برای اضافه کردن مواد مغذی به رژیم غذایی شان رعایت کنیم :
 
  اضافه کردن گوشت به غذا
مقدار گوشتی را که قرار است به رژیم غذایی کودکتان اضافه کنید به‌صورت تکه های کوچک  یا چرخ کرده باشد . برای تهیه سوپ یا کته از گوشت‌های با استخوان استفاده کنید .
  اضافه کردن حبوبات به غذا
حبوبات مثل نخود ، لوبیا ، عدس و ماش منبع خوبی از پروتئین است. با در نظر گرفتن وضعیت مزاجی کودک با شروع ۹ ماهگی برای تأمین پروتئین مورد نیاز او حبوبات کاملاً پخته و له شده به سوپ کودک اضافه کنید .
  چگونگی مصرف تخم مرغ
پروتئین تخم مرغ می تواند پروتئین غذای کودک را بیشتر کند . تخم مرغ آب پز را داخل پوره سیب زمینی یا سوپ کودک بعد از طبخ رنده کنید.( در کودکان زیر یک سال باید فقط زرده تخم مرغ به کودک داده شود ) 
  مصرف سبزیجات
سبزیجات برگ سبز مثل اسفناج ، جعفری یا هر نوع سبزی دیگری که در دسترس است در داخل سوپ به کودک داده می شود. (به کودکان زیر یک سال نباید اسفناج داد) 
سبزیجات زرد و نارنجی رنگ،کدو حلوایی ، هویج و گوجه فرنگی دارای ویتامین A هستند و استفاده از این سبزیجات در غذای کودک به تأمین ویتامین A مورد نیاز برای رشد کودک کمک می کند .
جوانه ماش یا جوانه گندم یا پودر این جوانه ها را در سوپ کودک بریزید زیرا علاوه بر تامین ویتامین به هضم غذا هم کمک می کند.
  اصول تغذیه در کودکان
  غذای دلخواه کودک را تهیه کنید و اگر به دلایلی کودک میل به غذاخوردن ندارد از یک اسباب بازی مورد علاقه کودک برای تشویق او به غذاخوردن استفاده کنید .
به تدریج مواد غذایی مقوی و مورد نیاز کودک را به غذای او اضافه کنید (اضافه کردن گوشت به ماکارونی ) البته این کار باید با احتیاط صورت گیرد.
  برای کم کردن حساسیت کودک به غذا ، او را در تهیه غذا دخالت دهید ، مانند مخلوط کردن مواد غذایی با یکدیگر یا دادن غذا به عروسک.
  فاصله بین وعده های غذایی کودک را کنترل کنید .
 فاصله زمانی دادن تنقلات تا وعده های اصلی غذا را هم کنترل کنید .
  مقوی کردن غذای کودک
مقوی کردن غذای کودک به این معنی است که کودک با خوردن این غذا انرژی بیشتری دریافت کند. برای این منظور :
  غلات و حبوبات را تمیز کنید و بشویید.
  حبوبات وغلات را جداگانه   داخل ماهیتابه و روی شعله ملایم به مدت ۱۵-۳۰ دقیقه تفت دهید.
  حبوبات و غلات را به‌خوبی آسیاب و سپس آن‌ها را از الک بسیار ریز رد کنید.
  آرد حبوبات و غلات را می توان در ظرف در بسته و در محل خشک به مدت چهار ماه نگهداری کرد این آرد منبع بسیار خوبی از پروتئین و انرژی است و می توان در تهیه انواع سوپ ها یا به‌صورت فرنی از آن استفاده کرد.
  اضافه کردن عصاره استخوان هم به غذای کودک باعث افزایش املاح و مقوی کردن غذا می شود.
  نکته 
 اضافه کردن شکر به غذای کودک باعث می شود ذائقه کودک به طعم شیرین عادت کند به همین دلیل اضافه کردن شکر به غذای کودک در سال اول زندگی توصیه نمی شود . البته باید توجه کرد در صورتی که در دستور تهیه غذا شکر وجود دارد مصرف کم آن اشکالی ندارد ولی اضافه کردن شکر به غذاهای دیگر مثل پوره یا سوپ توصیه نمی شود. 

خانمی 33 ساله‌ام و منتظرم از اعتیاد نجاتم بدهند

خانمی 33 ساله‌ام و منتظرم از اعتیاد نجاتم بدهند

خراسان/ خانمی ۳۳ ساله ودارای یک پسرهستم. وضع مالی‌ام خیلی خوب بود تا این‌ که درگیر اعتیاد شدم. حدود دو سالی است به گل اعتیاد دارم. ماجرای معتاد شدنم مفصل است اما حالا هر روز منتظرم یکی بیاید از اعتیاد نجاتم بدهد.  به خاطر پسرم هم که شده باید اعتیادم را ترک کنم اما نمی‌توانم. چه کنم؟
پاسخ
شما در قدم اول، باید انگیزه‌های روان شناختی خود را بازیابی کنید. گفته‌اید: «هر روز منتظرم تا یکی بیاید نجاتم بدهد» و «به خاطر پسرم هم شده باید اعتیادم را ترک کنم.» باید بپذیرید که اولین و مهم‌ترین فردی که می‌تواند شما را در فرایند ترک یاری دهد خود شما هستید. باورها، اراده و انگیزه‌های روان شناختی قوی شرط لازم(اما نه کافی) به منظور ترک اعتیاد هستند. بپذیرید که به‌رغم همه سختی‌ها، مشکلاتی که تجربه کرده‌اید، شرایط فعلی شما محصول انتخاب خودتان بوده است و هم اکنون نیز خود شما مسئولیت تغییر شرایط فعلی را بر عهده دارید. 
 از دیگران کمک بگیرید
با توجه به این که شما در سوال‌تان مطرح کردید که به ماده گل اعتیاد دارید، آگاه باشید که مصرف این نوع ماده غالبا وابستگی روانی را به دنبال دارد که به صورت وسوسه و ولع مصرف دوباره در فرد دیده می‌شود. تحقیقات مختلف نشان‌می‌دهد که در فرایند ترک، کمک افراد حامی و دلسوز، فرایند ترک و درمان را به مراتب آسا‌ن‌تر می‌کند. بنابراین به شما مخاطب گرامی‌ پیشنهاد می‌شود که با گسترش شبکه اجتماعی(اعضای خانواده، دوستان و…) خودتان را بیش از پیش برای مقابله با پدیده اعتیاد آماده کنید.
 انگیزه‌تان از ترک، پسرتان نباشد!
ترک اعتیاد به خاطر همسر، فرزند، شغل و … می‌تواند به عنوان انگیزه‌های ثانویه و مشوق بسیار راه‌گشا باشد اما به یاد داشته باشید که انگیزه اولیه و اصلی ترک مواد باید با تکیه بر باورها و انگیزه‌های درونی فرد صورت بگیرد. تحقیقات مختلف در این راستا نشان می‌دهد تکیه صرف بر انگیزه‌های ثانویه(به عنوان مثال به خاطر فرزندم ترک می‌کنم) احتمال بازگشت و عود اعتیاد را افزایش می دهد.
 محرک‌های مصرف مواد را حذف کنید
محرک‌های پیشایند، به محرک‌هایی می‌گویند که احتمال مصرف شما به مواد را افزایش می‌دهد. این محرک‌ها می تواند از یک محیط خاص، فرد، حالت  یا هیجان خاص، فشار عصبی و استرس تا دیدن ابزار آلات مواد (مثلا دیدن سیگار، استشمام بوی سیگار و…) متغیر باشد. به عبارتی متغیرهای پیشایند نقطه شروع استعمال مواد و اعتیاد در افراد درگیر اعتیاد است. بنابراین قبل از هر چیز با مدیریت و حذف این محرک‌ها فرایند تغییر و ترک مواد را برای خود آسان‌تر کنید.
 سرخوشی ناشی از گل موقتی است
سرخوشی ناشی از مصرف گل، می‌تواند مرهم و مسکنی موقتی بر آلام شما باشد و دقیقا به دلیل همین مکانیزم اثربخشی درگیر اعتیاد به گل شده‌اید. اما آگاه باشید با توجه به عوارض شدید این ماده(وابستگی روانی، توهم، تغییرات خلقی، اختلال خواب و…) گل هرگز جایگزین مناسبی برای رفع دردها و آلام روانی و جسمانی شما نیست. بنابراین با کمک یک روان‌درمانگر درباره به هیجان‌های خودتان بینش لازم را کسب کنید.
نویسنده : مصطفی نجمی | پژوهشگر اعتیاد

آسیب های دلخوش‌شدن به پدر پولدار و پارتی

آسیب های دلخوش‌شدن به پدر پولدار و پارتی

خراسان/ تصوری اشتباه اما فراگیر که می‌تواند مانع مهمی بر سر راه موفقیت افراد باشد به بهانه پاسخ دختربچه‌ای در برنامه «میدون» به سوالی درباره عوامل موفقیت
ویدئوی کوتاهی از برنامه تلویزیونی «میدون» که روزهای آخر هفته ساعت 22:30 از شبکه 3 پخش می‌شود، منتشر و در شبکه‌های اجتماعی پربازدید شده است. طی آن دختربچه‌ای وقتی می‌خواهد از عوامل موفقیت بگوید به دو مورد «پدر پولدار» و «پارتی داشتن» اشاره می‌کند. او در پاسخ به این سوال یکی از عوامل برنامه که به نظرت برای موفق شدن باید چه کرد، خیلی جدی جواب می‌دهد: «بابات پولدار باشه، پارتی داشته باشی» و هیچ جمله دیگری هم به آن اضافه نمی‌کند! البته که با توجه به محتوای برنامه «میدون» و این‌که یکی از اهداف این برنامه حمایت از کارآفرینان است، می‌توانیم با قطعیت بگوییم جایی در برنامه این گزاره‌ها زیر سوال برده می‌شود اما جدای از این ویدئو، متاسفانه این تصور که برای موفقیت نیاز به پدری پولدار یا پارتی داریم، تصوری فراگیر است. تصوری که خود می‌تواند مانع مهمی بر سر راه موفقیت افراد باشد اما چرا این تصور مانع موفقیت است؟
 
   درونی یا بیرونی؟ مسئله این است!
در روان‌شناسی مفهومی به نام «منبع کنترل» وجود دارد. به زبانی ساده منبع کنترل، عللی است که ما برای موفقیت‌ها و شکست‌های خود در نظر می‌گیریم. یکی از مهم‌ترین دسته‌بندی‌های منبع کنترل، درونی یا بیرونی بودن آن است. به این معنی که فرد وقتی موفقیتی کسب می‌کند آن را به عواملی در درون خودش مرتبط می‌کند یا به عواملی بیرون از خود. به عنوان مثال کسب نمره خوبی در امتحان را در نظر بگیرید. کسی که منبع کنترل درونی دارد ممکن است دلیل موفقیت در امتحان را خوب درس خواندن بداند  اما در مقابل افرادی که منبع کنترل بیرونی دارند دلیل موفقیت خود را ممکن است راحت بودن سوالات امتحانی در نظر بگیرند. حالا بیایید نگاهی به عوامل موفقیت بیندازیم و بعد ببینیم آن‌ها در کدام گروه درونی یا بیرونی قرار می‌گیرند؟
   عوامل موفقیت کدام‌اند؟
هر کسی که تجربه کار کردن به ویژه به صورت کارآفرینی را داشته باشد، خوب می‌داند که برای موفقیت در چنین مشاغلی، مجموعه‌ای از عوامل نقش دارند. عواملی چون تلاش فردی، برنامه‌ریزی مناسب، داشتن مهارت‌های مرتبط، داشتن سرمایه مالی مناسب، بهره بردن از مشاوره، فراهم بودن فضای کسب و کار و البته پدر پولدار و پارتی! و … . اما آیا با توجه به توضیحاتی که بالاتر داده شد، می‌توانید بگویید کدام یک از این عوامل «درونی» است و کدام «بیرونی»؟ در ادامه به صورت شفاف‌تر در همین باره چند نکته مهم را مطرح خواهیم کرد.
   مراقب باشیم بیرونی‌ها را زیادی پررنگ نکنیم
پدر پولدار و داشتن پارتی، یک وجه مشترک مهم دارند؛ هر دوی آن‌ها «بیرونی» محسوب می‌شوند اما در مقابل عواملی چون تلاش، برنامه‌ریزی، داشتن مهارت‌های مرتبط و بهره بردن از مشاوره با متخصصان، از جمله عوامل درونی هستند. زمانی که عوامل بیرونی بیش از حد پررنگ می‌شوند، نقش عوامل درونی کم رنگ می شود و احتمال این که فرد به آن ها توجه کافی نشان دهد، کاهش می‌یابد. بر این مبنا هم وقتی نقش پارتی و پول درخانواده زیاد شد، احتمال این که فرد تلاش زیاد کند یا متوجه اهمیت برنامه‌ریزی دقیق باشد، کاهش می‌یابد.
   عواقب داشتن چنین تصور اشتباهی
این بی توجهی به بخشی از عوامل موفقیت در طولانی مدت، احتمال موفقیت در کسب و کار را کم می‌کند و البته در نظر داشته باشید که پررنگ کردن عوامل بیرونی در موفقیت‌ها، تنها در یک بُعد به نسل بعد از ما آسیب نخواهد زد. نسلی که عوامل بیرونی برایش پررنگ شود و در تبیین اتفاقات، عادت به منبع کنترل بیرونی پیدا کند، تلاشش در همه‌ ابعاد زندگی کم می‌شود و سلامت روان او هم در معرض مخاطرات بیشتری خواهد بود. بنابراین حتی به شوخی هم از گفتن عبارت‌هایی مانند: «برای موفق شدن فقط نیاز به پدر پولدار است یا پارتی» در زمانی که بچه‌ها به حرف‌هایتان گوش می‌دهند، پرهیز کنید. به آسیب‌هایش در همین مطلب تا حدودی اشاره شد و نکته اصلی همان بالا بردن توجه کودکان به اهمیت تلاش، برنامه‌ریزی و پشتکار برای دستیابی به موفقیت است.
نویسنده : نرگس عزیزی | کارشناس ارشد مشاوره