7 راز قصه‌گویی موثر برای کودکان- بخش اول

7 راز قصه‌گویی موثر برای کودکان- بخش اول

7 راز قصه‌گویی موثر برای کودکان- بخش اول

در نگاه اول، قصه گفتن خیلی کار ساده‌ای به نظر می‌رسد. مخصوصا اگر قرار باشد از روی یک کتاب بخوانیم که دیگر اصلا کاری ندارد! اما چه می‌شود که قصه‌گویی برخی خیلی به دل می‌نشیند و بچه‌ها و حتی بزرگ‌ترها با آن ارتباط خوب و عمیقی برقرار می‌کنند، اما برخی دیگر به زور هم نمی‌توانند بچه‌ها را بنشانند و برایشان قصه بخوانند؟
قصه خواندن یا قصه گفتن، علیرغم ظاهر ساده‌ای که دارد، نکات و اصولی دارد که برای موثر بودن، باید آن‌ها را رعایت کنید. این اصول البته آن‌قدر مطلق نیستند و در هر خانواده‌ای یا در هر شرایطی ممکن است با هم فرق داشته باشند. مهم این است که اصول را بشناسید و به آن‌ها آگاه باشید.

1. چه زمانی برای قصه‌گویی مناسب‌تر است؟
قبل از هر چیزی، ‌مهم است که چه زمانی برای کودک قصه بگویید. در واقع قصه زمانی موثر است که فرزند شما آرام باشد و به سخنان شما گوش بدهد. وقتی او در حال بازی یا شیطنت است یا حواسش متوجه چیز دیگری است، قصه گفتن بی‌فایده است. در حالی که برخی از والدین،‌ وقتی بچه سرش جای دیگری گرم است،‌ می‌خواهند او را کشان کشان نزد خود ببرند و برایش قصه بخوانند،‌ چون خودشان در آن زمان حوصله قصه‌گویی دارند، بعد هم شاکی می‌شوند که چرا فرزند من علاقه‌ای به قصه و کتاب و امثال آن ندارد!‌

اغلب، همان‌طور که خیلی هم مرسوم است و در فیلم‌ها و سریال‌ها و الگوهای معمول اجتماعی می‌بینیم، قبل از خواب زمان خوبی برای تعریف قصه است. این زمان می‌تواند قبل از خواب شبانه یا خواب بعدازظهر باشد، البته نه در حالتی که کودک شما کاملا خواب‌آلود است و تمرکز کافی برای شنیدن قصه ندارد. حتی در طول روز هم، اگر زمانی را با فرزند خود هستید،‌ تلویزیونی در کار نیست، مهمان ندارید و مثلا دور هم قرار است چای و شیرینی بخورید،‌ در صورتی که فرزندتان آرام باشد و احساس می‌کنید پذیرا است، می‌توانید برایش قصه بگویید و یک فضای خانوادگی صمیمی ایجاد کنید.

2. قصه چه‌قدر طول بکشد؟
این هنر شما است که زمان قصه را طوری تنظیم کنید که فرزندتان خسته نشود و قصه را رها نکند. زمان خیلی دقیقی برای این کار وجود ندارد. برخی بچه‌ها، حوصله و توجه بیشتری دارند، ‌برخی خیلی زود حوصله‌شان سر می‌رود. حتی یک کودک، یک شب خیلی سرحال‌تر است و مدت بیشتری دوام می‌آورد، اما شب دیگر ممکن است خسته باشد و زیاد حوصله نداشته باشد. بنابراین بهترین راه این است که فرزند خود را بشناسید و به علائم خستگی یا کسل شدن در او توجه کنید تا بتوانید به موقع یا قصه را تمام کنید یا آن را به سمتی ببرید که هیجان‌انگیزتر شود.
حتی می‌توانید فرزند خود را در روند قصه‌گویی شرکت دهید تا بیشتر درگیر ماجرای قصه شود. می‌توانید بیان کردن برخی جمله‌ها را به او بسپارید. یا او صدای زمینه را تولید کند یا حتی در تعیین مسیر قصه و اتفاقاتی که می‌افتد، فعالانه نقش داشته باشد. البته اگر تصمیم گرفتید چنین امکانی را به او بدهید،‌ باید حسابی در پردازش داستان ماهر باشید‌، بنابراین اگر در قصه‌گویی تازه‌کار حساب می‌شوید،‌ این خطر را نپذیرید. چون ممکن است مسیر قصه از دست شما خارج شود و در نهایت قصه‌ای بی سر و ته و بدون نتیجه‌گیری روی دستتان بماند!

3. گاهی لازم است مکث کنید
وقتی می‌خواهید مطلب خاصی را به نحوی تاثیرگذارتر بگویید،‌ می‌توانید قبل از آن لحظه‌ای مکث کنید. وقتی مکث می‌کنید، خودبه‌خود باعث می‌شوید توجه کودک به جمله بعدی معطوف شود. این دو جمله را برای خود بخوانید و ببینید چه تفاوتی با هم دارند:
پاندا کوچولو یاد گرفته بود که وقتی عصبانی می‌شود،  بگوید من عصبانی هستم.
پاندا کوچولو یاد گرفته بود که وقتی عصبانی می‌شود (یک لحظه مکث کنید) بگوید من عصبانی هستم.

شاید خودتان در جلسه‌های سخنرانی یا کلاس‌های مختلف دیده باشید که وقتی سخنران یا مدرس می‌خواهد توجه حضار یا شرکت‌کنندگان در کلاس را به خود جلب کند، یا آن‌ها را به سکوت و توجه بیشتر تشویق کند، لحظه‌ای مکث می‌کند. وقتی صدای سخنران یا مدرس لحظه‌ای قطع می‌شود، شنونده،‌ حتی اگر با دقت گوش نمی‌کرده، دقت می‌کند ببیند چه اتفاقی افتاد که صحبت قطع شد و به همین دلیل، توجه بیشتری به جمله بعدی خواهد داشت. در تعریف قصه برای کودک هم دقیقا همین اتفاق می‌افتد.
به علاوه با مکث، جمله بعدی را از قبلی جدا می‌کنید و همین کار باعث می‌شود جمله دوم معنای خاصی پیدا کند.

همچنین می‌توانید در لحظه‌ای که می‌خواهید جمله مهم و تاثیرگذار خود را مطرح کنید، از اسم فرزند خود استفاده کنید. بدین ترتیب توجه او جلب می‌شود:
پاندا کوچولو یاد گرفته بود که وقتی عصبانی می‌شود، نگار، بگوید من عصبانی هستم.

مکث کردن بین تعریف داستان، علاوه بر این که توجه فرزندتان را جلب می‌کند، تعریف قصه را از حالت یکنواختی در می‌آورد. هم فرزند شما به لحن یکنواخت عادت نمی‌‌کند و حوصله‌اش سر نمی‌رود، هم خودتان! چه‌‌طور؟ وقتی قرار باشد قبل از جمله‌های مهم و تاثیرگذار مکث کنید،‌ توجه خودتان هم به ماجرا بیشتر می‌شود، ‌بیشتر درگیر قصه‌گویی می‌شوید و این کار برایتان جالب‌تر می‌شود. در نتیجه دیرتر حوصله‌تان سر می‌رود.

4. کلمه‌ها یا جمله‌ها را با لحن مشخص کنید
می‌توانید علاوه بر استفاده از مکث، برای پررنگ کردن یک جمله،‌ عبارت یا حتی کلمه خاص، وقتی آن را می‌خوانید،‌ صدای خود را عوض کنید. بدین ترتیب، ‌همین تغییر صدا،‌ توجه کودک شما را به خود جلب می‌کند. حتی بعد ممکن است ببینید که در زندگی روزمره، کودکتان از همین جمله‌ها با همان لحن خاص استفاده می‌کند و در واقع از آن‌ها به عنوان یادآورهایی استفاده می‌کند که مطمئنا شما از این شکل کاربردشان راضی خواهید بود‍!

خودتان قضاوت کنید، ‌شما دائم حرفی را به او یادآوری کنید دوست‌داشتنی‌تر است،‌ یا این که خودش با لحن قصه‌هایی که برایش گفته‌اید، ‌همان جمله را به خودش یادآوری کند.
مثلا در طول قصه، دوست خرگوش کوچولو ممکن است با صدایی خاص به او بگوید: «فکر کن! فکر کن! جوابش رو پیدا می‌کنی!»
کودک اگر از این جمله خوشش بیاید و بتواند در زندگی خودش با آن ارتباط برقرار کند، روزهای بعد، وقتی در موقعیتی احساس درماندگی می‌کند یا انتظار دارد والدین جواب حاضر و آماده به او بدهند، با همان صدای دوست خرگوش، این جمله را به خودش یادآوری می‌کند. به جای این که والدین به او بگویند: «باز تو جواب را از ما می‌خواهی؟ خب خودت هم کمی فکر کن. یک کم از مغزت استفاده کن!» به نظرخودتان کدام روش برای هم کودک و هم والدین جذاب‌تر و موثرتر است؟

 

رفتار با کودکی که به آستانه نوجوانی رسیده

رفتار با کودکی که به آستانه نوجوانی رسیده

رفتار با کودکی که به آستانه نوجوانی رسیده

وقتی دخترم، از مدرسه به خانه رسید، به او گفتم: «می‌خواهیم برایت کفش نو بخریم. استراحت کوتاهی بکن تا با هم به بازار برویم». بر خلاف انتظار، دختر دوازده ساله آرام و نرم‌خوی من کوله پشتی‌اش را انداخت و با فریاد گفت: « من تازه رسیدم و شما نمی‌خواهید اجازه بدهید که من حتی پنج دقیقه استراحت کنم»؟
من گفتم: « نگفتم که همین حالا برویم. یک چیزی بخور بعد».
دخترم گفت: «ولی من خسته‌ام…»
گفتم: «خیلی خب آرام باش.. یک کم خستگی در کن بعد…»
گفت: «چه خستگی در کردنی! من مجبورم الآن از خانه بیرون بزنم».

و با عجله به اتاقش رفت و در را بست. دختر هشت ساله‌ام که تمام این مدت کنارم ایستاده بود با تعجب پرسید: « چه‌اش شده؟»
به او گفتم: «فکر می‌کنم سر و کله هورمون‌ها دارد پیدا می‌شود».

اگر شما هم فرزندی در حوالی هشت تا دوازده سالگی داشته باشید، این قبیل تجربه‌ها برایتان غریبه نخواهند بود. برای مثال حتماً دیده‌اید که فرزندِ همیشه آرام و سر به راهتان ناگهان شروع می‌کند به حاضر جوابی کردن، داد و بیداد کردن و یا زودرنجی سر هر مسئله ریز و درشتی. در این شرایط شما اول جا می‌خورید و بعد از کلی بالا و پایین کردن دلیل رفتارهای جدید او را به یکی از بهانه‌های کودکی‌اش نسبت می‌دهید برای مثال با خودتان فکر می‌کنید که لابد خسته یا گرسنه است. اما وقتی این شرایط تکرار می‌شوند کم کم به این نتیجه می‌رسید که اتفاقات دیگری در حال وقوع هستند. بله، درست حدس زده‌اید؛ فرزند شما دارد تغییرات خُلقی دوران پیش نوجوانی را نشان می‌دهد.

تجربه‌های متفاوت دخترانه و پسرانه

وقتی که فرزند شما در آستانه ورود به نوجوانی قرار می‌گیرد، بسته به اینکه دختر باشد یا پسر رفتارهای متفاوتی از خود نشان می‌دهد. به طور کلی در این دوران دخترها نسبت به مسائل واکنش‌های بیشتری نشان می‌دهند مثلاً گریه و یا حاضر جوابی می‌کنند و یا دست به رفتارهای نمایشی می‌زنند. در حالیکه پسرها بین کناره‌گیری کردن از موقعیت و روی آوردن به دفاع از خودشان در نوسان هستند.

چند مسیر امن برای گذار از طوفان

در هر حال کنار آمدن با فرزندی که در آستانه ورود به نوجوانی است، چه دختر باشد و چه پسر، برای والدین چالش برانگیز و گاهی هم کمی ترسناک است اما در کنار آن لذت‌هایی هم دارد، برای مثال اینکه فرزندتان را می‌بینید که علائق و استعدادهای فردی‌اش را مطرح می کند و یا تلاش می‌کند استقلالش را به نمایش بگذارد، طعم شیرین تماشای بزرگ شدن فرزند را به شما می‌چشاند. برای اینکه هم شما و هم فرزندتان بتوانید با آرامش بیشتری از این دوران عبور کنید لازم است که به چند نکته مهم توجه کنید:

پدر و مادر او بمانید

گاهی والدین تصور می‌کنند که اگر سعی کنند دوست فرزندشان باشند، بسیاری از مشکلات حل خواهند شد. اما واقعیت آن است که بر خلاف آنچه که در ظاهر به نظر می‌آید، فرزندتان برای پشت سر گذاشتن این مرحله روی کمک «پدر و مادرش» حساب کرده است. در واقع شما تا وقتی که در موضع پدر و مادر او هستید می‌توانید به او کمک کنید که بفهمد چطور رفتار کند.

قوانین روشنی را وضع کنید

در حالیکه فرزندتان دارد تلاش می‌کند تا استقلالش را افزایش بدهد، شما هم باید به دنبال آن باشید که مناسب شرایط جدید، قوانین جدیدی را وضع کنید. قبل از هر چیز باید خط قرمزها را برای او مشخص کنید و به محض اینکه می‌بینید که او دارد به سمت یک رفتار غیر قابل قبول می‌رود، به روشن‌ترین و آرام‌ترین شکل ممکن با او ارتباط برقرار کنید و تذکر بدهید.

برای قوانینی که نقض می‌کند، تنبیه متناسبی در نظر بگیرید

وقتی فرزند شما کوچکتر بود برای مثال وقتی که تازه راه افتاده بود و یا به پیش دبستانی می‌رفت، شما می‌توانستید با تقویت‌های مثبت گاهگاهی به راحتی او را به مسیری که می‌خواستید وارد کنید. اما وقتی فرزندتان به آستانه ورود به نوجوانی می‌رسد قضیه فرق می‌کند چرا که کمتر پیش می‌آید که مشوق‌ها در مورد او جواب بدهند. در این مواقع در ازای نقض قوانین، از تنبیه‌های متناسب استفاده کنید. برای مثال مادر دو فرزند ده ساله و چهارده ساله می‌گوید: «من متوجه شده‌ام که بهترین تنبیه برای وقتی که فرزندانم حاضر جوابی می‌کنند یا به طرز گستاخانه‌ای غُرغُر می‌کنند آن است که ایکس باکس یا گوشی‌شان را از آنها بگیرم». او معتقد است که اگر شما حرفی را که می‌زنید عملی نکنید نمی‌توانید روی رفتار آنها تأثیری داشته باشید.

به او فرصتی بدهید تا با خودش خلوت کند

وقتی که بین شما و فرزندتان بحثی شکل می‌گیرد که منجر به داد و فریاد او می‌شود، یک قدم عقب بکشید و منتظر بمانید که آرام شود. او را ترغیب کنید تا از موقعیت فاصله بگیرد و فرصتی برای آرام شدن پیدا کند. برای مثال مادری می‌گوید:« من با خونسردی می‌گویم به نظر می‌رسد نمی‌توانم الآن با تو صحبت کنم. سعی کن خودت را جمع و جور کنی تا با هم صحبت کنیم. گاهی اوقات او به شدت گریه می‌کند و می‌گوید مامان من نمی‌توانم خودم را آرام کنم. اما چند دقیقه که در اتاقش تنها می‌ماند آرام می‌شود و بهتر رفتار می‌کند».

احترام متقابل را فراموش نکنید

مهم است به فرزندتان یادآوری کنید که شما هم یک انسان هستید. برای مثال مادری می‌گوید: «من به دخترم گفته‌ام که وقتی او سرم داد می‌زند من اذیت می‌شوم». به علاوه به خاطر داشته باشید که احترام یک جاده دوطرفه است.

ارتباط رودررو داشته باشید

با فرزندتان خلوت‌هایی دو نفره داشته باشید مثلاً با هم به رستوران یا پارک بروید و با هم صحبت کنید. هرگز او را مجبور به حرف زدن نکنید بلکه اجازه بدهید که او گفتگو را هدایت کند حتی اگر می‌خواهد درباره چیزهایی که به نظر شما مهم یا جالب نیستند صحبت کند. این گفتگو حتی اگر پایان مشخصی هم نداشته باشد اما به شما کمک می‌کند تا گوش کردن به او را تمرین کنید.

خانه را گرم‌تر کنید

هر قدر هم که او بخواهد مستقل از شما و همسرتان رفتار کند، اما هنوز هم فرزندی است که به پناه امن «خانه و خانواده» نیاز دارد. پس خانه را پناه امن او کنید. برای مثا ل مادری وقتی احساس کرد که فعالیت-های فوق برنامه‌اش باعث شده است که فرزندانش از خانواده دور شوند، سه شنبه شب‌ها را به عنوان «شب خانواده» تعیین کرد که در آن همه خانواده بدون هیچ عامل مزاحمی دور هم جمع می‌شوند، با هم غذا را آماده می‌کنند، صحبت می‌کنند و بازی می‌کنند. این کار باعث شد آنها به یاد بیاورند که بخشی از خانواده‌ای هستند که آنها را همان‌طور که هستند پذیرفته است.