صدور مجوز صیادی برای بانوان ماهیگیر جزیره هنگام

مهمان صفای وجود زنان جزیره هنگام استان هرمزگان می‌شویم. 

* زنان در جزیره هنگام چه می‌کنند؟

شیرزنی هستند برای خودشان. یا نان آور خانواده‌اند و سرپرست خانوار یا کمک حال همسر در گذران زندگی. از زنان جزیره هنگام استان هرمزگان می گوییم که صبح خروس خوان موتور قایق را روشن می‌کنند و می‌زنند به دل آب برای به دست آوردن یک لقمه نان حلال و قلاب ماهی را می‌اندازند داخل آب به این امید که وقتی خورشید درست بیاید وسط آسمان با دست پر از دل دریا به ساحل برگردند.

 شغل این زنان صیادی است. سال‌هاست بدون ترس و واهمه از خطرات، به دل دریا می‌زنند تا کمیت زندگی‌شان لنگ نماند اما تا امروز نه مجوزی از سازمان بنادر داشتند نه بیمه‌ای. قسمت خوب ماجرا اینجاست که همین دیروز خبر رسید برای اولین بار مجوز صیادی برای زنان ماهیگیر این جزیره با حمایت مسئولان استان صادر شد و زنان صیاد می‌توانند با مجوز صید پس از چند دهه به صورت قانونی کار کنند و از مزایای صیادان برخوردار شوند. به گفته مدیر کل شیلات هرمزگان، مجوز صیادی برای ۲۸ زن ماهیگیر جزیره هنگام صادر شد. این مجوزها مزایایی از جمله دریافت سوخت یارانه‌ای و قرار گرفتن تحت پوشش بیمه دارد.

 

 

خانم مجری با نوزادش در پخش زنده حاضر شد

یکی از مجریان بی‌بی‌سی عربی که به تازگی صاحب فرزند شده، به همراه نوزادش برنامه خود را که به طور مستقیم پخش می‌شد اجرا کرد.

به نقل از رسانه‌های عربی، سیرینا غوکه، مجری سوری‌تبار شبکه بی‌بی‌سی عربی که مجری برنامه ترندینگ این شبکه است، این برنامه را در حالی اجرا کرد که بچه‌اش را در آغوش گرفته بود.

اقدام این مجری سوری و تلاش‌های او برای ساکت نگه داشتن نوزادش در طول برنامه، بازتاب گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی عربی پیدا کرد.

او که اواسط آوریل گذشته مادر شده در صفحه شخصی توییترش هم در این باره نوشت: من نقشه‌های زیادی برای کارهایی که قرار بود با دخترم انجام دهم داشتم، روزهای آفتابی را تجسم می‌کردم که در باغچه خانه نشسته و قهوه می‌نوشم و به او که خوابیده است نگاه می‌کنم، اما از روزی که دخترم پا به این جهان گذاشته آسان‌‌ترین کارها هم برایم به امری محال تبدیل شده است.

او در توصیف روزهایی که سپری کرده نوشت: استحمام کردن به یک پروژه همواره در تعویق تبدیل شده است، حضور در شبکه‌های اجتماعی خاطره شده، انجام کارهای خانه فقط در شرایط خاصی و در وقت‌های اضافه امکان‌پذیر می‌شود، خواب را هم که نگویید! به شدت مشتاق و دلتنگش هستم و این روزها جزو کارهای لاکچری زندگی‌ام محسوب می‌شود.

او خاطرنشان کرد: مادر بودن دقیقاً سخت‌‌ترین شغل دنیاست، هر کار دیگری هر قدر هم که سخت باشد، صاحب آن شغل قادر است در پایان روز بخوابد اما مادر شبانه‌روزی مادر است و همواره باید چشم‌ بیداری داشته باشد.

 

خانم مجری با نوزادش در پخش زنده حاضر شد

 

پرستاران نجات روان

تحمل شرایط بیماران از آنچه فکر می‌کنیم هم سخت‌تر است. انگار بیمارستان روان و درمان یک جزیره متفاوت یا بخشی از زندگی است و آن‌ها را که برای کمک به این بیماران عمرشان را وقف کرده‌اند نباید از جنس آدم‌های معمولی محسوب کرد. پرستارانی که می‌دانند با آدم‌هایی در ظاهر سالم روبه‌رو هستند اما عفونت زخم‌های روحی این بیماران تمام زندگی‌شان را کدر کرده است. قطعا نمی‌شود با پرستاران صبور و مهربان بخش زنان این بیمارستان روبه‌رو شد و حرفی از حقوق و مزایا زد زیرا شرافت این بانوان قیمت ندارد.

 زنانی که فریاد‌های بلند سر می‌دهند
 قبل از ورود به بخش حاد بیمارستان، صدای فریادهای بلند و گوش‌خراش زنی به گوش می‌رسد، زنی که روی تخت خوابیده است و خانم اکبری که سال‌ها پرستار و میزبان این زنان است، قبل از اینکه صحبتش را با ما شروع کند به سمت بیمار می‌رود. 

چند جمله‌ای با او صحبت می‌کند اما انگار بیمار قانع نمی‌شود سکوت کند. علتش را که جویا می‌شوم، می‌فهمم به یک اخلال روانی ژنتیکی مبتلاست. خانم اکبری که برمی‌گردد، در حالی که می‌توان آثار غم و ناراحتی را در صورتش مشاهده کرد، انگار سؤالم را بی‌آنکه بپرسم از نگاهم می‌خواند. توضیح می‌دهد: در بخش حاد زنان، از این دست بیماران زیاد داریم، کسانی که دیگر خانواده‌ها هم نمی‌توانند تحملشان کنند. 
حتی وقتی هم ترخص می‌شوند، باز هم خانواده‌ها رغبتی به نگهداری ندارند. این بیماران ممکن است هر لحظه به خودشان یا دیگری آسیب وارد کنند. فریاد می‌زنند و خسته نمی‌شوند. حتی گاهی الفاظ رکیک به کار می‌برند ولی چون ما می‌دانیم که شرایط خاصی دارند، سعی می‌کنیم تحمل کنیم.
خانم اکبری شانزده سال سابقه کار دارد. خودش مادر سه فرزند است و بعد از بیمارستان، تازه کارش در خانه و کمک به تحصیل بچه‌ها شروع می‌شود و می‌گوید: «اصلا نمی‌توان گفت کار با بیماری که مشکل روان دارد آسیب روحی به پرستار نمی‌زند. قطعا استرس ناشی از این کار زیاد است. سختی کار فراوان است. ما با افرادی روبه‌رو هستیم که گاهی حتی مادرشان هم نمی‌تواند آن‌ها را تحمل کند. این کار صبر خاصی می‌خواهد که هر پرستاری هم نمی‌تواند انجام دهد به‌ویژه در بخش حاد که برخی از بیماران حتی پرستار و بهیار را کتک می‌زنند. بارها اتفاق افتاده بیمار در حالت طبیعی بوده اما یکباره به سمت پرستار آمده و او را گاز گرفته است یا اینکه کبودی و ضربه شدیدی در حد دررفتگی در استخوان ایجاد کرده است.»
تنها حمایتگر آن‌هاییم
زینب محمدکریمی از دیگر پرستاران بیمارستان روان‌پزشکی ابن‌سیناست. او مادر یک دوقلوی هشت‌ساله پسر و یک دختر پنج‌ساله است. انتخاب پرستاری برای او از سر عشق و علاقه بوده است و در کنکور سال 82 پرستاری را در اولویت انتخاب‌های خود قرار می‌دهد. او که در این حرفه پانزده سال سابقه کار دارد، طرح خود را از کار در بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان در بیمارستان ام‌البنین شروع می‌کند. یک سالی به اورژانس بیمارستان قائم می‌رود. بعد برای کار به این بیمارستان منتقل می‌شود و تاکنون مشغول فعالیت است، فعالیتی که با ترس و استرس شروع می‌شود. «در دوران دانشجویی یک بازدید از این بیمارستان داشتیم. من بیماران بدحال را دیده‌بودم و برای کار در این بیمارستان واقعا استرس داشتم. برای اینکه مشکلم را حل کنم شروع به تحقیق کردم و با چند نفر از پرستاران اینجا صحبت کردم. خاطره‌هایی تعریف کردند که باعث علاقه من به این کار شد. وقتی با بیماران روان کار کنی، واقعا به آن‌ها علاقه‌مند می‌شوی زیرا تنها حمایتگر آن‌ها تو هستی. بسیاری از بیماران در شرایطی هستند که هیچ‌کسی را ندارد و تشنه محبت‌اند و با کوچک‌ترین محبتی کلی ذوق می‌کنند. متأسفانه خیلی از آن‌ها خانواده‌ای ندارند یا بعد از بهبودی کسی دنبال آن‌ها نمی‌آید و خانواده‌ها جواب تلفن نمی‌دهند.»

بیماران تشنه محبت‌اند
حرف از محبت که می‌شود، از محبت‌های خودش سؤال می‌کنم. می‌گوید: «یکی از مریض‌های بخش مردان که خیلی سال است اینجاست، نوشابه با قوطی فلزی را خیلی دوست دارد. وقتی برایش می‌خرم، کلی ذوق می‌کند و خوشحال می‌شود. یا وقتی برای بچه‌ها شکلات یا چیپس می‌خرم کلی ذوق می‌کنند و خوشحال می‌شوند. اگر صبر داشته‌ باشی، کار در این بیمارستان خیلی سخت نیست. فقط باید شرایط را درک کنی و با آن کنار بیایی و تحمل کنی و روحیه قوی داشته باشی. من که فکر می‌کنم از وقتی اینجا کار می‌کنم صبرم بیشتر شده است و در برخوردهایم صبوری بیشتری به‌خرج می‌دهم و زود عصبانی نمی‌شوم.»
کاشی‌های سرویس بهداشتی را کنده بود
بخش‌های مردان، زنان، حاد زنان، اطفال پسر و آموزشی زنان و مردان بخش‌های مختلفی بوده که او این سال‌ها در آن‌ها فعالیت کرده و اکنون مشغول به کار در بخش اطفال دختر است. از کار در این بخش خاطرات زیادی دارد. «پارسال در بخش اطفال بیمارستان که تا هجده‌ساله‌ها را شامل می‌شود یک دختر شانزده‌ساله داشتیم که با سابقه خودزنی اینجا منتقل شده‌بود. مدتی گذشته بود و حال روبه‌راهی داشت. شب تا حدود ساعت 10 با من صحبت می‌کرد و خوب بود و بعد برای خواب به اتاقش رفت. تا ساعت 12 چندبار به او سر زدم و خواب بود ولی یک دفعه ساعت 12 که اتاقش رفتم دیدم کاشی‌های سرویس بهداشتی را کنده و روی تخت نشسته و تازه شروع به خودزنی کرده‌ بود. صحنه خیلی بدی بود. همه بچه‌ها با جیغ از خواب بیدار شدند. به‌سختی توانستیم او را مهار کنیم و تلخی این اتفاق همیشه در ذهن من می‌ماند. البته خاطرات شیرین هم در این میان زیاد است. یک دختر شاگرداولی داشتیم که دوست داشت پسر باشد و رفتارهای خیلی بدی بروز می‌داد. یک ماه که اینجا تحت درمان بود آن‌قدر خوب شد که یادش نمی‌آمد قبلا چه کارهایی کرده‌است. این حال خوب و بازگشت او به خانواده و زندگی برای من خیلی شیرین و لذت بخش بود. این بیماران به قدری جذب محبت می‌شوند که به‌راحتی نمی‌توانی از کنار آن‌ها عبور کنی. کم‌کم مانند اعضای خانواده خودت، برایت مهم می‌شوند و به هر طریقی سعی می‌کنی به آن‌ها کمک کنی زیرا در این شرایط تنها حمایتگر آن‌ها ماییم.»

آن شب خیلی دیر صبح شد
فرشته نصراللهی از پرستاران با سابقه بیمارستان ابن‌سیناست که از سال 90 در بخش‌های مختلف این مرکز درمانی فعالیت کرده‌است. او سال 82 رشته پرستاری را انتخاب می‌کند و طرح خود را در بیمارستان قائم می‌گذراند. چهارده ماه در بیمارستان رضوی پرستاری می‌کند. بعد از آن، به بیمارستان ابن‌سینا منتقل می‌شود و کار خود را به این نیت در این بیمارستان شروع می‌کند که سریع درخواست انتقالی بدهد و جابه‌جا شود اما ماندگار می‌شود و هیچ‌وقت هم درخواست انتقالی نمی‌دهد! خودش می‌گوید: «در زمان کارآموزی به این بیمارستان آمده بودم. دوست داشتم بیمارستان قائم خدمت کنم ولی زمان توزیع نیروها گفتند باید به این بیمارستان بیایم. سال 90 به این نیت که جایم را سریع عوض کنم آمدم ولی ماندگار شدم و هیچ‌وقت درخواست انتقالی ندادم. هرچند کار در این بیمارستان سخت است، آن‌قدر هم که نگاه بیرونی بد است بد و خطرناک نیست!»
آمپول را گرفت و شکست
او در این سال‌ها در بخش‌های مختلف فوریت، حاد مردان و اطفال کار کرده است. اکنون هم در بخش جانبازان است. وقتی حرف از کتک خوردن می‌شود می‌خواهم خاطره‌اش را تعریف کند. «در بخش فوریت بودم که یک دختر بیمار برایم آوردند. اضطراب زیادی داشت. آن زمان من دخترم را باردار بودم. تا آمدم به او آمپول بزنم، به من حمله کرد و آمپول را گرفت و شکست و شروع کرد به زدن من. فقط مراقب بودم توی شکمم نزند. جثه ریزی داشت و فکر نمی‌کردم چنین توانی داشته باشد ولی آن‌قدر اضطراب داشت که نمی‌توانست خودش را کنترل کند. یا اینکه یک بار دیگر یکی از مردان بیمار دچار توهم شده بود و با مشت زد و شیشه روی میز را شکست. یک نفر دیگر از بیماران هم رفته بود داخل سرویس بهداشتی و لوله آب را کنده و با آن توالت فرنگی را خرد کرده‌بود. به‌سختی و چندنفری تواستیم او را مهار کنیم. در این شرایط که تعادل روانی وجود ندارد، افراد زور زیادی دارند. از این موارد پیش می‌آید ولی ما عادت کرده‌ایم.  باید خیلی مراقب باشیم و حواسمان به بیماران باشد که یکدفعه کاری نکنند و داروها را به‌موقع مصرف کنند. در همین بخش جانبازان، خیلی از بیماران به صدا حساس هستند و وقتی بیمارستان کسی را پیج می‌کند گوش‌های خود را می‌گیرند که اذیت نشوند. کار با بیماران اعصاب و روان به‌مراتب خیلی سخت‌تر از بیماران جسمی است اما نکته‌ای که درباره خیلی از این بیماران برای من آزار دهنده‌است نداشتن همراه و خانواده‌ای پایه برای آن‌هاست. خیلی‌ها بعد از بهبودی، کسی را ندارند که دنبالشان بیاید و آن‌ها را ببرد! چنانچه حمایتگر داشته باشند و به‌موقع دارو مصرف کنند کارشان به اینجا نمی‌کشد.»
خودش را به در و دیوار می‌کوبید
از لابه‌لای خاطرات خانم نصراللهی به‌ سختی کاری که او هیچ‌وقت درخواست انتقال از آن را نداده است پی می‌برم. پرستاران این بیمارستان هرچند در طول سال دو ماه مرخصی دارند و سختی کار می‌گیرند، کمک روحی می‌تواند جای این محیط سرد و البته پرخطر را که در آن هر آن ممکن است بیماری ناخودآگاه و ناخواسته کاری انجام دهد بگیرد! این پرستاران بیش از آنکه خستگی جسمی داشته باشند، روحشان خسته می‌شود. «در بخش اطفال که بودم، یک دختربچه چهارساله برای ترک اعتیاد آوردند. تحمل شرایط این بچه برایم خیلی سخت بود چون خودم یک دختربچه دارم. با اینکه دارو گرفته بود، از سرشب تا 3 صبح مدام خودش را به در و دیوار می‌کوبید و آرام و قرار نداشت. برای اینکه به خودش آسیب نزند، چند ساعتی او را در بغل خودم گرفته‌بودم. شرایط بدی بود و آن شب خیلی دیر صبح شد. از این موارد زیاد پیش می‌آید که واقعا ناراحت‌کننده‌ است و احتمالا آثار روانی روی ما دارد که آن را باید از اطرافیان خود بپرسیم. با همه این ناراحتی‌ها وقتی بیماری با برانکارد می‌آید ولی با پای خودش از بیمارستان می‌رود، برای من و همکارانم یکی از بهترین و شادترین لحظات رقم می‌خورد.»

 

 پرستار، بهترین رفیق
یسنا حسن‌پور شانزده سال سابقه کار در بیمارستان روان  دارد. او تلاش کرده است در کنار کار، چنانچه فرصت داشته باشد، حتما  به برنامه‌های دیگر زندگی مانند ادامه تحصیل، ورزش و هر چیزی که استرس ناشی از کار را از او دور کند فکر کند. هرچند معتقد است با اینکه کار در این‌گونه بیمارستان‌ها با صبوری همراه است، یک جوری پرستار را پاگیر می‌کند. یعنی با اینکه پرستارها می‌توانند درخواست انتقال دهند، باز هم به علت شرایط بیماران و مظلومیت خاص آن، این مرکز را ترک نمی‌کنند. در بیمارستان ابن‌سینا در بهترین حالت هر پرستار مسئول هشت بیمار است. او می‌گوید: بیماری‌های روان در افراد دلایل متعددی دارند که به تشخیص پزشک، به بخش‌ها فرستاده می‌شوند. ما بیشتر از این نگران هستیم که سن بیماری‌های روان و درمان پایین آمده است. شاید هر کسی نداند حتی بخش اطفال هم در این بیمارستان وجود دارد و  نگرانی من همیشه بابت بیمارانی  است که دوباره برمی‌گردند. این مسئله همه پرستاران را ناراحت می‌کند زیرا ما همه تلاشمان را برای بهبود بیمار انجام می‌دهیم اما همین که پایش را بیرون می‌گذارد، فشار‌های روانی  جامعه و خانواده او را دوباره به استرس وادار می‌کنند و درمان باید از سر گرفته شود.
هزینه درمان در بیمارستان امام رضا(ع) برای خانواده‌ها زیاد نیست. با این حال، باز هم برخی از بیماران خرید دارو را لازم نمی‌دانند. همین سهل‌انگاری موجب می‌شود دوباره اختلالات به سراغ بیمار بیاید. «گام اول ارتباط با بیمار است. برخی از بیماران دارو مصرف نمی‌کنند. بنابراین هر پرستار باید رابطه‌ای خواهرانه با آن‌ها داشته باشد، سپس به فکر درمان و کمک باشد.»
بیماران روسری‌کوتاه
خانم حسن‌پور از نگرانی‌ها برای جان بیماران  پرخطر می‌گوید: گاهی شرایط به اندازه‌ای سخت است که بیمار را پذیرش می‌کنیم  و برای اینکه دوباره خودکشی نکند، هیچ چیزی همراهش نمی‌گذاریم. باید فقط لباس بیمارستان را بپوشد. زن‌ها غالبا با روسری کوتاه هستند تا مبادا خودشان را خفه کنند. روش‌های درمانی روی افراد مدام تکرار می‌شود و تلاش می‌شود حتما بهبود پیدا کنند. «همه موارد خودکشی از بیمارستان‌های مختلف به این مرکز آورده می‌شوند تا روی مشکلشان کار شود. این روزها باید حواسمان به همدیگر باشد زیرا بیماری اضطراب زیاد شده است.»

 

 بیمار نیست؛ جنی شده !
آزاده رجبی که خودش صاحب دو فرزند است و حدود سیزده سال در بیمارستان ابن‌سینا مشغول به کار بوده است هم شغل پرستاری را فراتر از پول و حقوق می‌داند. او معتقد است اگر کسی روحیه همدلی نداشته باشد، اصلا نمی‌تواند در این‌گونه مراکز طاقت بیاورد. می‌گوید: «بیمار جسمی خودش عفونت را می‌بیند اما بیمار روان دردی ندارد. بنابراین یکی از مشکلات ما با این افراد همین است که با کسانی روبه‌رو هستیم که نمی‌دانند چطور به جامعه آسیب می‌زنند. همین‌طور با خانواده‌هایی  مواجهیم که به جای درمان سراغ دعانویس یا رمال می‌روند. این‌ها معتقدند بیمارشان جنی یا سحر و جادو شده است. خیلی وقت‌ها آب می‌آورند و می‌خواهند به‌زور به بیمار بدهند. می‌گویند روی آب دعا خوانده‌اند. ما می‌دانیم که این‌گونه بیماران دیرتر خوب می‌شوند زیرا خانواده با روش‌های غلط به سراغ این افراد می‌روند.»
کاش رسانه‌ها شرایط پرستاران بیماری‌های روان را اطلاع‌رسانی کنند
خانم رجبی مشکلات پرستاران و کادر درمان در بیمارستان روان را خیلی عجیب‌تر از دیگر جاها می‌داند. می‌گوید: «همه دوست دارند زودتر از بیمارستان خلاص شوند اما اینجا شرایط متفاوت است. برخی از خانواده‌ها از بیماران خسته‌اند، به‌ویژه درباره  بیمارانی که چندین مرتبه درگیرند. دلشان نمی‌خواهد بیمار را ببرند. با این حال، هر پرستار باید درک کند که آن‌ها در چه شرایطی زندگی می‌کنند. همین‌طور ناآگاهی مردم درباره پرستاران روان‌پزشکی غمگینمان می‌کند. مثلا اینکه هیچ فیلمی دراین‌باره ساخته نمی‌شود تا مردم بدانند پرستاران روان در چه شرایطی کار می‌کنند جای تعجب دارد. تصور مردم از پرستار این است که در کنار پزشک راه ‌می‌رود  و فشار خون را بررسی می‌کند. این در حالی است که در این مکان پرستار ضربه جسمی هم می‌خورد.»
خانواده‌ها مراقب مواد مخدر توهم‌زا باشند
خاطره خوب از بیمارستان روان کمتر پیش می‌آید. در این فضا پرستاران با دردهایی روبه‌رو هستند که از جسم به روان منتقل شده است. خانم رجبی می‌گوید: «در بخش کاردرمانی، اگر پزشک صلاح بداند، فقط دو ساعت سرش به کار بند است. با این حال، مدام باید به این فکر کنیم با بچه‌ای روبه‌رو هستیم که ممکن است بلایی سر خودش و دیگران بیاورد. گاهی بیماران یک سؤال را بیست مرتبه از پرستار می‌پرسند و پرستار باید مثل خواهری دلسوز پاسخ‌گو باشد. اگر هم بیمار دچار آسیب شود و پرستار حواسش نباشد، حتما این مسئله از طرف  مدیریت بیمارستان علت‌یابی می‌شود و  به حقوق بیمار و خانواده رسیدگی می‌شود.»
خانم رجبی نگران مواد توهم‌زایی که این روزها در جامعه زیاد شده است هم هست. تأکید دارد حتما بنویسیم خانواده‌ها باید این روزها مراقب مواد مخدی که بین نوجوانان رواج پیدا کرده است باشند. «این روزها این بیمارستان با دختران و پسران بسیاری روبه‌روست که مصرف مواد روی ذهن و آن‌ها تأثیر مخربی گذاشته است و نیاز شدید به حمایت خانواده‌ها دارند.»

نمی‌توانم معطل زمان بمانم

مطهره جاویدی، مادر دهه هفتادی، این روزها استارت‌آپ کارآفرینی برای نوجوانان و بانوان را مدیریت می‌کند
پیدا کردنش کار سختی نیست در گوشه‌گوشه فضای مجازی ردی از خودش باقی گذاشته است. زندگی منحصربه‌فردی دارد. کافی است یک نفر او و خانواده‌اش را دیده باشد تا همیشه یادش باشد این مادر دهه‌هفتادی و دغدغه‌مند می‌کوشد بسیاری از تابوها را بشکند و زندگی‌اش را طور دیگری بسازد. اگرچه خیلی‌ها مطهره جاویدی را به نام مادر استارت‌آپی می‌شناسند اما او قبل از همه این‌ها امتحانش را برای پذیرش مسئولیت و تغییر در روال همیشگی زندگی گذرانده است. دختری که در کنار همسر و دو فرزندش زیست متفاوتی از مادرانگی را ترویج می‌کند و می‌کوشد تابوهای کارآفرینی را بشکند و به زبان نوجوانان و جوانان حرف بزند.

ازدواج در هفده‌سالگی و شروع زندگی
پذیرش زندگی برای مطهره هفده‌ساله با مهدی برزگر که آن زمان با دست خالی محصل حوزه علمیه است مرحله‌ای است که او با فکر و مشورت می‌گذراند. اگرچه خانواده معتقد بودند هنوز وقت برای ازدواج هست و آن دو در روز خواستگاری با پیش فرض پاسخ منفی وارد گفت‌وگو با یکدیگر می‌‌شوند اما همه محاسباتشان منفی می‌شود و شباهت زیادی بین یکدیگر پیدا می‌کنند. مطهره و مهدی تصمیم می‌گیرند با دست خالی در کنار هم زندگی را شروع کنند. «زندگی را با دست خالی شروع کردیم و خودمان همه‌چیز را ساختیم. هنوز هم موتوری را که با آن این طرف و آن طرف می‌رفتیم داریم. حتی زمانی که کارم را شروع کردم مسافت مشهد تا تهران را برای جلسات و همایش‌ها با اتوبوس طی می‌کردم. بنابراین می‌توانم ادعا کنم زندگی را آجربه‌آجر از همان هفده‌سالگی در کنارهم ساختیم.»

زندگی در شهر مرزی تایباد و شروع مادرانگی
مطهره تربیت و خانه‌داری را از مادرش و محاسبات اقتصادی را از پدرش می‌آموزد. به همین دلیل، خودش معتقد است که شبیه بچه‌های دهه‌شصتی تربیت‌شده و رفتار می‌کند. در دانشگاه آی‌تی می‌خواند و بعد از ازدواج تصمیم می‌گیرد به حوزه علمیه هم برود. اما همراهی با همسرش برای کار در تایباد و چناران باعث می‌شود درسش نیمه‌تمام باقی بماند. «ما به علت کار همسرم به تایباد رفتیم. شهر بسیار امن و خوبی بود. در آنجا مجبور به انصراف از دانشگاه شدم چون رشته تحصیلی‌ام را نداشتند. البته خودم هم آن چیزی را که می‌خواستم در آن رشته پیدا نکردم. در دانشگاه چیزهای قدیمی تدریس می‌شد. کلاس‌های بیرون بسیار پیشرفته‌تر از چیزی بود که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شد.» اما این شهر برای آن‌ها یک همسفر به همراه دارد و باعث می‌شود یک تغییر بزرگ در زندگی‌شان را شاهد باشند. «من همیشه عاشق بچه بودم. حتی اسم هم برایشان انتخاب کردم. قبل از ازدواج دوست داشتم چهار فرزند داشته باشم. با این حال، صاحب فرزند نمی‌شدیم. یک سال و نیم از زندگی مشترک گذشته بود و من تصمیم خودم را گرفتم. اصلا با فرزندخواندگی مشکلی نداشتم. این را به همسرم هم گفتم. بنابراین یک روز خودم به مرکز بهزیستی تایباد رفتم و برگه درخواست فرزندخواندگی را در سال 93 امضا کردم. یک سال بعد، دخترم کوثر را از مرکز شیرخوارگان حضرت علی‌اصغر (ع)تحویل گرفتیم.»

هر کسی یک جور مادر می‌شود
مطهره خانم و مهدی‌آقا بعد از تایباد به چناران می‌روند. از آنجا هم به مشهد برمی‌گردند. شرایط اقتصادی‌شان خوب نیست. در این زمان، او دیگر درسش را رها کرده است. حالا بیشتر به خانه‌داری و تحصیل در حوزه علمیه می‌پردازد اما تصمیم می‌گیرد فرزند دومش، راحیل، را از بین دخترانی انتخاب کند که نیازمند حمایت پزشکی هستند. بنابراین از طریق مهندس امید‌ عابدشاهی که عنوان «پدر کودکان نیازمند درمان» را بر دوش دارد فرزندش را انتخاب می‌کند. در همین حین تلاش می‌کند نگاه جامعه را به کسانی که فرزندخوانده دارند تغییر دهد و به پرسش‌هایشان پاسخ دهد .مطهره خانم درباره بیماری فرزند دومش علاقه‌ای به صحبت ندارد و پاسخی نمی‌دهد اما سال‌های اول سعی کرده است به برخی پرسش‌های ناراحت‌کننده اطرافیان درباره فرزندانش پاسخ دهد. «الان شرایط خیلی خوب است. تقریبا همه اطرافیان کوثر و راحیل را فرزندان ما می‌دانند اما اوایل ناچار بودم توضیحاتی بدهم. بر‌ اساس روان‌شناسی روز دنیا، بچه‌ها قبل از اینکه وارد اجتماع یعنی مدرسه و مهد کودک شوند، باید بدانند از مادر دیگری متولد شده‌اند و من آن‌ها را در جریان واقعیت گذاشته‌ام. حتی اگر روزی بزرگ‌تر شدند و دلشان خواست پدر و مادر قبلی‌شان را پیدا کنند، خودم در کنارشان هستم. اصلا این درست نیست که یک نفر ده‌ها سال حقیقت را ندارد.»
آقا مهدی و مطهره خانم پدر و مادر کوثر و راحیل هستند و از هیچ تلاشی برای خوشبختی‌شان تا امروز کوتاه نیامده‌اند. استعداد بچه‌ها را شناسایی کردند و مطمئن هستند می‌توانند حتی فرزند دیگری را هم به زندگی‌شان اضافه کنند. مطهره جاویدی معتقد است شجاعت، عشق و آگاهی لازمه قبول کردن چنین زندگی‌ای است و افراد اگر چنین تصمیمی دارند نباید از سر احساسات جلو بروند.

زیرزمین خانه پدری اولین مکان برای شروع کار
مطهره خانم همیشه عاشق پژوهش بوده است. بنابراین تصمیم می‌گیرد یک استارت‌آپ راه‌اندازی کند. بنابراین همراه با دوستانش از اتاق خانه و سپس زیرزمین خانه پدری شروع به پژوهش در حوزه کارآفرینی نوجوان می‌کند. «من آی‌تی را قبل از رفتن به تایباد کنار گذاشتم و سال ۹۵ حوزه علمیه را تمام کردم و با تمام توان برای تغییر رشته تلاش کردم. عاشق رشته فلسفه شده بودم. چون می‌دانستم ما یک پیشینه قدیمی در حوزه فلسفه داریم و من هم عاشق رشته‌های عمیق و تحلیلی بودم، وارد رشته فلسفه غرب در دانشگاه فردوسی مشهد شدم. رتبه ۹ فلسفه دین و رتبه ۴۵ فلسفه غرب را در مقطع کارشناسی ارشد آوردم. از طرفی، همیشه دوست داشتم یک مدرسه یا آکادمی داشته باشم و به بچه‌ها چیزهای به‌دردبخور یاد بدهم تا خیلی زودتر به کارآفرینی برسند. خودم ابتدا در دانشگاه آی‌تی خواندم و بعد آن را برای همیشه کنار گذاشتم. می‌دانم که بچه‌های ما با چه بحرانی در انتخاب رشته و مسیر آینده روبه‌رو هستند و نیازمندند کارآفرینی را از کودکی به آن‌ها بیاموزیم. در سال ۱۳۹۷ با لیگ ملی دانشگاه فردوسی آشنا شدم و به‌عنوان ایده‌پرداز در آنجا شرکت کردم. تنها فینالیست در علوم انسانی بودم. آن زمان طرح مدرسه ابتدایی فلسفه و هنر را ارائه داده بودم. سال ۹۸ مدیرکل اجرایی لیگ نوآوری در سطح استان شدم و تغییرات اساسی رخ داد. من قبلا هم با دنیای استارت‌آپ آشنا بودم ولی آنجا بود که عملا وارد آن شدم. ابتدا اسم مجموعه‌مان را «نواک» گذاشتیم اما بعد از مدتی متوجه شدیم یک گروه موسیقی همنام ماست و دیگران مدام ما را با آن‌ها اشتباه می‌گیرند. بنابراین تغییر برند دادیم و کایاک را ثبت کردیم.

کایاک چیست و قرار است دقیقا چه کاری انجام دهد
این مادر دهه هفتادی و کنجکاو همیشه به دنبال خلاقیت و ایجاد نوآوری در زندگی‌اش بوده است و معتقد است ما باید فرزندانمان را برای آینده‌ای و مشاغل نو آماده کنیم. «ایده کایاک آموزش کارآفرینی به وسیله تجربه‌گر بودن در کنار استعدادسنجی عملی است. کایاک به بچه‌ها کمک می‌کند گمشده‌ خود را پیدا کنند. در واقع، می‌خواستیم جایی را پیدا کنیم که بچه‌ها با کیفیت و قیمت مناسب بتوانند همان تجربیاتی را که ما تا سی‌سالگی انجام دادیم تا دوران دبیرستان انجام بدهند. بچه‌‌ها با کایاک شناختشان درباره خودشان بیشتر می‌شود و حضور یک متخصص در کنارشان، به رشد و پیدا کردن راهشان کمک می‌کند. در روند تست کردن، به این نتیجه رسیدیم که باید این فرایند تجربه‌گر بودن برای کل کشور و بعد برای صادرات قابل استفاده باشد. ما به سراغ محصولات فیزیکی رفتیم، بسته‌ای که وسایل یک کسب‌و‌کار داخل آن بود. آموزش‌ها، کارت‌های تعاملی و آموزش‌های مجازی و بعد از آن استعداد‌سنجی به آن اضافه شد. در کنارش کلاس آنلاین هم می‌گذاشتیم.»
مطهره جاویدی با فضای مجازی آشناست و بلد است تبلیغ کار خودش را انجام دهد. می‌داند که باید کار را به صورت تیم حرفه‌ای پیش ببرد. بنابراین خیلی زود موفق می‌شود.

«استقلال بانو» برنامه‌ای رایگان برای آموزش بانوان
استقلال بانو هر دو هفته یکبار برای بانوان 20 تا 35 سال برگزار می‌شود. در آن، آموزش رایگان کسب‌و‌کار در زمینه کارآفرینی و مسائل خانوادگی و اجتماعی و هر چیزی که نیاز یک دختر یا بانو باشد انجام می‌شود.
خانم جاویدی در زمینه کار و فعالیت صرفا نگاه به جامعه دختران و بانوان ندارد و من به آموزش همگانی تأکید دارم. بنابراین کودکان و نوجوان سیزده تا جوانان سی سال را برای آموزش در نظر دارد. می‌گوید:‌ برگزاری کلاس پایین‌ترین سطحی است که ما انجام می‌دهیم. برگزاری اردوهای مختلف کارآفرینی مانند سینما کارآفرینی یا کمپ‌ها در بستر اهداف ماست. 20 درصد‌ بچه‌ها شناسایی می‌شوند و تلاش می‌کنیم تا ایده‌هایشان را به سرانجام برسانیم. ما خودمان سرمایه‌گذاری نمی‌کنیم اما می‌کوشیم آن‌ها را به سرمایه‌گذار وصل کنیم یا بچه‌ها را به کارآموزی می‌فرستیم. مجمع اقتصاد می‌گوید 60 درصد مشاغل در زندگی فعلی را نمی‌شناسم و ما به دنبال این هستیم که استعدادها و نوآوری را پیدا کنیم.

مادرانگی در کنار کار
خانم مطهره جاویدی که تجربه مادرانگی متفاوتی دارد می‌داند مسیری که انتخاب کرده است چندان راحت نیست و اگر کمک‌های اطرافیان به‌ویژه مادرش نباشد، به مشکل خواهد خورد. از طرفی، می‌گوید در نبود من در خانه قطعا همسرم هم جهاد می‌کند و ما باید در فرهنگ و اجتماع این را آموزش دهیم که نمی‌توان از یک زن توقع موفقیت داشت ولی در کنارش نایستاد. «همیشه به کسانی که می‌خواهند کسب‌وکار راه‌اندازی کنند، اگر متأهل یا دارای فرزند باشند، توصیه می‌کنم رنج مضاعف برای خودشان تولید نکنند. یعنی به یک توان خیلی زیاد نیاز داریم تا بتوانیم مادر، همسر، فرزند و هم مدیر یک شرکت باشیم. احساس می‌کنم توانایی انجام هم‌زمان این کارها را دارم. با این حال، مدیریت کار، خانه و فرزند، همگی، یک توان بالا می‌خواهد. اطرافیان قطعا من را درک می‌کنند و به من کمک می‌کنند. من هم معطل زمان نمی‌مانم و برنامه‌ها را پیش می‌برم، اگرچه بارها ممکن بوده است زمین بخورم.»
نویسنده: حمیده وحیدی

روستایی که بانوان آن هم نان می‌آورند هم نام

 بانوان ساکن روستای کوچک ماه بانو در خراسان جنوبی چند سالی است که به هنر سوزن دوزی مشغول اند و توانسته اند این هنر را زنده نگه دارند.

سوزن دوزی هنری است که حاصل ذهن خلاق زنان بلوچ است و با وجود گذشت سالیان دراز و رفت و آمد مدهای متنوع لباس، همواره جایگاه خود را در فرهنگ مردمان بلوچ حفظ کرده‌است.

نقش جان بر دل پارچه/ نقش‌هایی که خبر از اصالت فرهنگ بلوچ می‌دهد

پا به روستای ماه بانو گذاشتیم؛ روستایی که در جای جای خانه های اهالی سوزن دوزی‌هایی خودنمایی می‌کنند که نشان از بومی بودن، سادگی و اصالت مردم منطقه دارند؛ زنان با یکدیگر نشسته و با معجزه دستان خودشان هم نان می‌آورند و هم نام.

اینجا بانوان بلوچ با نخ و سوزن، نقش‌هایی زیبا بر چهره پارچه خلق می‌کنند؛ طرح‌هایی ماندگار که هویت و شناسنامه قوم بلوچ است.

ماه بی بی کلندرزهی که از بزرگان سوزن دوز در این روستاست به ما می‌گوید: هنر سوزن دوزی بانوان بلوچ، فرهنگ و اقتصاد این روستا را پویا کرده است.

این بانوی هنرمند بیان می‌کند: سوزن دوزی هنر ظریفی است که باید برای دانه دانه طرح هایش سوزن زد؛ هنری ذهنی که هیچ طرح و نقشی برای انجام آن لازم نداریم.

هنری که نسل به نسل از مادران به دختران بلوچ می‌رسد

زنان بلوچ هنر اصیل سوزن دوزی را از مادران خود آموخته اند و مادرانشان هم از مادران خود به ارث برده و نسل به نسل این هنر را انتقال داده اند، نام و هنر زنان بلوچ با سوزن دوزی گره خورده است.

کلندرزهی می‌گوید: هنر سوزن دوزی را از مادربزرگ هایمان یاد گرفته ایم و امروز آن را به کوچکترها و دخترهایمان آموزش می‌دهیم.

روستایی که بانوان آن هم نان می‌آورند هم نام+ فیلم

او ادامه می‌دهد: سوزن دوزی آنقدر با زندگی قوم بلوچ عجین شده است که دختران از سنین کودکی، ضمن آموختن و انجام امور مربوط به خانه‌داری، موظف به فرا گرفتن این هنر اصیل هستند.

کلندرزهی، سوزن دوزی را در میان زنان بلوچ منحصر به فرد می‌داند و بیان می‌کند: به سبب دخالتی که سلیقه‌های گوناگون در تهیه نوارهای سوزن دوزی دارد، می‌توان طرح‌ها و نقش‌های متنوع و اصیل سوزن دوزی را در این روستا مشاهده کرد و برای همین است که دختران از کوچکی در کنار مادران می‌نشینند و این هنر را می‌آموزند تا به فراموشی سپرده نشود.

هنری که هم نان می‌آورد و هم نام

بانوان روستای ماه بانو حالا با همت بلندشان و با تکیه بر هنر اجدادی خود، هم درآمد زایی می‌کنند و هم آوازه دست بافته‌های بلوچ را به آن سوی مرزها رسانده اند.

با دیگر بانوی هنرمند این روستا همراه شدیم؛ او می‌گوید: سوزن دوزی فقط روی لباس متدوال نیست؛ زنان بلوچ روی کوسن، روبالشی، رومیزی، روتختی، تابلو، کیف، جای جوراب، جلد عینک، جاکلیدی و جای دستمال کاغذی نیز سوزن دوزی می‌کنند.

این بانوی جوان که با عشق از هنرش حرف می‌زند، بیان می‌کند: سوزن دوزی در روستای ما باعث اشتغال و درآمد زایی خوبی برای ما زنان شده تا بتوانیم منبع درآمدی داشته باشیم و از طرفی دیگر برای هنر خود در کشور نام و آوازه‌ای را به دست آوریم که معرف فرهنگ ما باشد.

سوزن دوزی هنری که با مد روز رقابت می‌کند

به کارگاه جدید تلفیق سوزن دوزی در این روستا هم سری زدیم؛ کارگاهی که در آن هنر سوزن دوزی بانوان بلوچ بر روی لباس‌های امروزی خودنمایی می‌کند.

کلندرزهی از بانوانی که در هنر تلفیقی جدید دستی دارد می‌گوید: از هنر سوزن دوزی در گذشته فقط به عنوان زی آستین دوخت روی لباس بلوچی استفاده می‌شد اما امروز تبدیل به یک هنر کاربردی شده و بر روی بسیاری از وسایل به صورت تلفیقی کار می‌شود به طوری که با مد روز رقابت می‌کند.

او می‌گوید: از سوزن دوزی برای روی مانتو، شومیز و سایر پوشاک جدید استفاده می‌کنیم؛ خدا را شکر مشتریان هم از این طرح‌ها استقبال می‌کنند.

 کلندرزهی که مدیرعامل شرکت تولیدی صنایع دستی نگار افشان ماه بانو است برای ما می‌گوید: ما در این شرکت ۷ عضو ثابت و ۲ نفر غیرفعال داریم که سوزن دوزی می‌کنند و طرح ماندگار بر روی پارچه خلق می‌کنند.  

او ادامه می‌دهد: همه ساله در جشنواره مد و لباس در استان‌های دیگر حضور داریم و بسیار خوشحالم که این رویدادها با هدف حفظ و احیای هنر شگفت‌انگیز سوزن‌دوزی برگزار می‌شود.

کلندرزهی بیان می‌کند: تلفیق بسیار جذابی در مدل‌های جدید با رویکرد هنر دستی در این جشنواره به نمایش گذاشتیم که مورد استقبال زیاد علاقمندان قرار گرفت.

روستایی که بانوان آن هم نان می‌آورند هم نام+ فیلم

هنر سوزن‌دوزی زنان بلوچ قابلیت جهانی شدن دارد

هنر سوزن دوزی اگر با طراحی‌های جدید آمیخته شود، قابلیت جهانی شدن را دارد و می‌تواند از جنس هنرهای دستی باشد که تا ابد ادامه خواهد داشت و در طراحی‌های مختلف و مدرن در پوشاک استفاده شود.

با سرپنجه هنرمند بانوان روستای ماه بانوی شهرستان درمیان بیش از ۱۰ مدل سوزن دوزی تولید و برای فروش به سایر استان‌ها عرضه می‌شود.

در این هنر هم طرح منحصر به فرد است و هم کیفیت؛ همین است که تولیدات این بانوان را بی رقیب کرده و سبب ثبت این هنر در میراث معنوی کشور شده است.

برگزاری جشنواره‌ها و نمایشگاه‌های مختلف ملی و بین المللی فرصتی مناسبی است که می‌تواند هنر اصیل سوزن دوزی بلوچ را حتی به دنیا هم معرفی کند؛ هنری که تاریخ و تمدن ایران زمین را در خود نمایان و جهانیان را با فرهنگ اصیل بلوچ آشنا می‌کند.

باشد که روزی سوزن دوزی بلوچ، زینت بخش پوشاک مدرن در جای جای گیتی شود.

مادر نان داد!

 در بیان دغدغه‌های به حق زنان سرپرست خانوار باید مثل خودشان صادق بود. روزها و ماه‌های تقویم باید بیایند و بروند و مناسبتی از راه برسد تا مسئولان پشت تریبون ها یادی از این قشر آسیب دیده کنند. به گواه گپ و گفت با خودشان این برنامه و حمایت‌ها حکم چسب زخم‌های موقتی را داشته‌اند و در درمان ریشه‌ای مسائل آنان راه به جایی نبرده‌اند. تا همین چند دهه پیش این قشر آسیب پذیر متولی معینی نداشتند. رسیدگی به امور جاریه آن ها به طور موقت از سازمانی به نهادی دیگر پاس داده می‌شد، بی آن که تصمیمی جدی برای معیشت و وضعیت بیمه آن ها گرفته شود. بهزیستی، کمیته امداد امام خمینی (ره) و معاونت فرهنگی و اجتماعی شهرداری ها هر یک به نوبه‌ای و در بازه زمانی موقتی مشغول به حل مشکلات پرداخت تسهیلات، تامین سبد غذایی و بیمه این قشر شدند اما هیچ یک از این برنامه ها عمر بلندی نداشتند و به دست فراموشی سپرده شدند. اکنون با قوت گرفتن طرح جامع توانمند سازی زنان سرپرست خانوار در معاونت امور زنان نهاد ریاست جمهوری دوباره امیدها برای رسیدن این قشر به مطالبات شان قوت گرفته است. در این گزارش زنان سرپرست خانوار در روایت‌هایی که از وضعیت معیشت‌شان می‌دهند از انسیه خزعلی به عنوان نماینده تام الاختیار رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده خواستند تا گوش شنوای مطالباتی شود که در سال های گذشته بهایی به آن ها داده نشده است.

مادر نان داد !

*** جواب درخواست کمک‌مان پیشنهاد صیغه است!

پیش از همه‌گیری بیماری مسری کرونا در بازارچه‌های محلی مشغول فروش زیور آلات دخترانه بوده است. حالا تغییر شغل داده و در یک کارگاه بسته بندی ست‌های دم کنی در نزدیکی میدان امام حسین (ع) کار می‌کند. ساعت 8 پشت چرخ خیاطی می‌نشیند تا عقربه‌ها به ساعت 17 برسند. آخر ماه سرجمع 2 میلیون 800 دستش را می گیرد! «دنیا صادقیان» می‌گوید در دسته زنان بد سرپرست قرار می‌گیرد: «همسرم پسرعمویم بود. 14 سالم بود که از ….. به تهران آمدیم.» آسمان زندگی دنیا مدت هاست به رنگ ذغال‌های منقلی در آمده است که همسرش از پای آن بلند نمی‌شود: «صاحب دو بچه شده‌ایم که یکی‌شان 12 ساله و دیگری 4 ساله است. دیگر از بحث بر سر ندادن نفقه و ترک نکردن اعتیاد خسته شدم. خیلی ها راه طلاق را پیش پایم گذاشتند اما می‌دانم که اگر طلاق بگیرم وضعیتم بهتر نمی‌شود.»

مادر نان داد !

دنیا از دوستانی می‌گوید که همسر ندارند و هزار و یک مشکل دیگر به نداری ها و بی پناهی شان اضافه شده است: «دوستانم هنوز جوان هستند. نگاه‌های هرزه به دنبال شان است. چپ و راست به هر جایی که برای کمک مراجعه می‌کنند کمی بعد با پیشنهاد صیغه دل شان هزار تکه می شود و می نشینند به گریه کردن. بارها تلفن را برداشته‌ام و صدای هق هق این دوستانم را شنیده‌ام که تعریف می‌کنند رفته ام از فلانی نسیه بگیرم و جواب آمده که صیغه شوم و هفته ای چند بار به فلان مکان بروم و خرج سوپر مارکتت با من !» دنیا می‌گوید بیشتر این مردان همسر و فرزند دارند و امثال دوستان من که زنان سرپرست خانوار بدون همسر هستند دل این را ندارند که پا به زندگی زنی دیگر بگذارند اما حقیقت این است که گاهی چاره‌ای برای آن‌ها باقی نمی‌ماند.

*** مشخصات خیلی از ما در سامانه‌های حمایتی نیست

در بسیاری از خانواده‌های تک‌والد، زنان قبل از ایجاد سامانه‌های شناسایی سرپرستان خانوار دارای شغل و درآمد بوده‌اند و از خدمات دولتی یا خصوصی مربوط به این گروه‌های هدف گذاری شده استفاده نکرده‌اند تا مشخصات آنها ثبت شود. یادمان نرود که ثبت نام زنان سرپرست خانوار در این سامانه‌ها و در برهه‌ای از زمان مستلزم داشتن شرایط خاصی بود، قانون می‌گفت آن ها باید سن و سالی  کمتر از عدد 45 داشته باشند و مسئولیت تامین نیازهای فرزند یا فرزندانی برعهده آنها باشد. فوت، طلاق، از کار افتادگی و ترک خانه توسط مرد، عواملی است که می‌تواند مسئولیت زندگی را بر دوش زنان سرپرست خانوار بیندازد.

مادر نان داد !

«فرشته.پ» از آن دسته زنانی است که به دلیل فوت همسرش سرپرست خانوار شده است. 6 سال پیش خودرویی در اتوبان بعثت همسرش را زیر می گیرد. پدر پسر و دختر فرشته یک ماهی در کما می ماند و هزینه‌های تمام نشدنی بیمارستان کلی خرج روی دست او و خانواده اش می‌گذارد. درمان های بخش مراقبت ویژه جواب نمی‌دهند و فرشته در 43 سالگی بیوه می‌شود: «از سیاه بختی ما بود که یک نفر گرفتارتر از خودمان با همسرم تصادف کرد. وقتی در بیمارستان بستری شد راننده به بازداشتگاه رفت. آه در بساط نداشت. برای هزینه‌های بیمارستان به دورترین اقوام هم رو انداختیم. تنها صاحبخانه مان بود که قبول کرد از پول پیش خانه هزینه کنیم.» چند ماه بعد از فوت همسر، فرشته می‌ماند و پول ودیعه خانه‌ای که دیگر کفاف اجاره خانه مناسبی در محله خزانه را نمی داد. اما به قول خودش این پایان شوربختی هایش نبوده است: «به من گفتند با وجود دختر 3 ساله ام و یک بچه نوجوان بهتر است حواسم را به خانه و زندگی بدهم. گفتند گرفتن دیه دوندگی دارد. به برادر همسرم وکالت دادم و این تازه اول بدبختی بود.» همه می‌دانستند برادر همسر فرشته به دنبال راهی برای نرفتن به خدمت سربازی می‌گردد. دیه برادر که به دستش می رسد با قاچاقچی معروف محله همکاسه می‌شود. پول خون پدر بچه‌های یتیم فرشته به حساب سه نفر ریخته می شود تا نوبتی و مرحله به مرحله برادر همسر فراری از سربازی به مرزهای ترکیه برسد.فرشته می گوید در همه این مدت تنها خانم های نمازگزار و خیر مسجد محله هوایش را داشته‌اند: «ما بیمه درست و درمانی نداریم. پول ودیعه خانه مستاجری مان را 5 خیر محله تقبل کرده‌اند. هر چند ماه یک بار بسته غذایی از طرف یک خیریه به من می‌رسد که دردی از آن دوا نمی شود. البته تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره ) هستیم اما با این مخارج کمک های آنان به زحمت کفاف سفره بخور و نمیر من و بچه هایم را می دهد.»

فرشته می گوید با آنلاین شدن کلاس ها 6 میلیون تومان وام گرفته تا برای پسرش تبلت خریداری کند و حالا چند ماهی هست که صاحب کارش ماهانه 500 هزار تومان از حقوق 3 میلیون 400 هزار تومانی‌اش کم می‌کند: «زندگی هر روز خرج تازه‌ای برای ما باز می‌کند اما از آن طرف حمایت‌ها تکانی نمی‌خورند. ما فراموش شدیم و کسی به فکر تنهایی‌های مان در تامین این زندگی سخت نیست.»

مادر نان داد !

*** من و پسرم یک خانواده‌ایم

با افزایش آمار بزهکاری و طلاق در سال های گذشته تعداد زنان سرپرست خانوار رشدی تصاعدی به خود گرفت و متولیان پیشگیری از آسیب های اجتماعی را بر آن داشت تا به طور مستمر رصد کننده وضعیت آنان شوند. اما جمع آوری آمار و ثبت نام این قشر در سامانه‌های حمایتی در همان مرحله ماند و از جایش تکان نخورد. با وجود تشکیل اداره‌ها و ستادهایی که برنامه ها و سیاست‌گذاری های عریض و طویل تبیین کردند هنوز مهم ترین مشکلات و کمبود های این قشر به قوت خود باقی هستند. «نادیا کلهرانی» زن سرپرست خانوار 35 ساله‌ای است که به دلیل اعتیاد و عدم پرداخت نفقه به مدت طولانی، 4 سال پیش از همسرش جدا شده و اکنون با خانواده‌اش زندگی می‌کند: «نادیا در یک شرکت تزیینات ساختمانی به عنوان حسابدار مشغول است. تجربه چند ماه زندگی مجردی باعث شده تا خانه پدری را با تمام مشکلاتش امن‌تر بداند: «پس از طلاق آپارتمان کوچکی اجاره کردم. همسایه‌ها با حضور من به عنوان زن مجرد چندان راحت نبودند. تمام تلاشم این بود که چهره درست و با قاعده‌ای از یک زن مستقل را به آن ها نشان بدهم تا جایی که از برادرانم هم خواسته بودم به منزلم رفت و آمد نکنند. در محل کارم به دلیل رفت و آمد های مکرر به دادگاه می‌دانستند که طلاق گرفتم. کمی بعد مزاحمت‌هایی برایم ایجاد شد و حاشیه‌هایی در همان محل کار بوجود آمد. استعفا دادم. پیدا کردن شغل جدید زمان بر بود. با عقب افتادن اجاره‌ها به خانه پدری برگشتم. خانه‌ای که مثل زمان مجردی دیگر برای من و پسرم راحت نیست.»

مادر نان داد !

نادیا می‌گوید که با امید برای رفع مشکلات اقتصادی به این دولت رای داده است و می‌گوید مطالبات زنان سرپرست خانوار در سهولت پرداخت تسهیلات حمایتی خلاصه می‌شود: «توانمند سازی زنان سرپرست خانوار شعار گل درشتی است که در بیشتر دولت‌های گذشته تکرار شده است. با فعال تر شده معاونت بانوان نهاد ریاست جمهوری و نشست هایی که با نمایندگان‌مان داشتند امید داریم که مسئله بیمه و سهولت در اعطای تسهیلات راه به جایی ببرد. در انجمنی که تشکیل داده‌ایم حرف‌هایی درباره اشتغالزایی هم مطرح می شد اما اعطای وام باید در اولویت قرار بگیرد و فرصتی برای بازپرداخت در نظر گرفته شود. با وجود این اجاره‌ خانه‌های نجومی بیشتر ما در پرداخت اجاره درمانده شده‌ایم و همین باعث شده به سمت محله‌های حاشیه‌ای برویم و خود همین ماجرا حاشیه‌های تازه‌ای برای زندگی‌های از هم گسیخته مان ایجاد کرده است. اگر وعده‌ها اجرایی شود و تسهیلات با سهولت بیشتری به ما داده شود کمک بزرگی به مسئله اجاره‌بها، راه‌اندازی کسب و کار و معیشت ما می‌شود.»

*** درآمد ناچیزمان به فضای مجازی گره خورده است

زنان و مادرانی که پای خانواده‌های شان ایستاده‌اند حالا از حداقل حقوق برخوردارند. بیمه درست و درمانی ندارند، مهارت‌های شان چنگی به دل نمی زند و خیلی‌های شان سالهاست قید ادامه تحصیل را زده‌اند. بیشتر آن ها مسئولیت چند بچه محصل و کوچک را دارند. گرفتن پرستار و به مهد فرستادن بچه‌ها به صرفه نیست. پس به سادگی نمی‌توانند بیرون از خانه کار کنند. به همین دلیل به سودای داشتن حقوقی بیشتر به کارهای خانگی روی می‌آورند. «نسرین گودرزی» 46 ساله است. 8 سال پیش همسر کارگرش از داربست سقوط می‌کند. بعد از این حادثه نسرین بیوه و 3 دخترش یتیم می‌شوند: «وقتی از مشکلاتم حرف می‌زنم اطرافیان به من می‌گویند آن موقع که جوان‌تر بودی چرا ازدواج نکردی؟ این حرف‌ها از هر مشکل دیگری برای من آزار دهنده تر است. وقتی بیوه شدم دو نفر از همشهریان ما به فاصله دو سال به خواستگاری من آمدند. خودشان قبلا ازدواج کرده بودند و از همسر قبلی شان 2 بچه داشتند. از من می خواستند که از این بچه ها نگهداری کنم اما حاضر نبودند 3 دختر من را هم قبول کنند.»

مادر نان داد !

نسرین می‌گوید حتی فکر دوری از بچه هایش او را پیر و ضعیف می‌کند: «به من می گفتند بچه‌ها را به خانواده همسرت بسپار. من می‌دانم که آن ها هم وضعیت مالی مناسبی ندارند و نمی‌توانند رفتار خوبی با بچه های من داشته باشند. به همین دلیل دیگر ازدواج نکردم.» نسرین می‌گوید درباره زنانی که به تنهایی بار یک زندگی را به دوش می‌کشند حرف و حدیث زیاد است اما روی دیگر این سکه را کسی نمی‌بیند: «با این مشکلاتی که می‌دانیم هست و حتی یک مرد را از پا در می آورد چرا زنان باید خواستار این باشند که مجرد و تنها بمانند؟ این حرف ها درباره ما درست نیست. در گروهی که عضو هستم و خانم‌های سرپرست خانوار در آن حضور دارند می‌بینم که هنوز همه خانم ها برای هم دعا می کنند که همسر مناسبی پیدا کنند و بتوانند دوباره سامانی به زندگی خود و بچه‌های شان بدهند. اما واقعیت این است که به زنی که یک بار ازدواج کرده و بچه دارد در شان او نگاه نمی‌شود. کسی که به خواستگاری ما می‌آید شروط زیاد و سختی دارد و انگار ما باید به خاطر این وضعیت مان زیر بار این شروط برویم تا دوباره بتوانیم سایه مردی را در زندگی‌مان داشته باشیم.»

مادر نان داد !

نسرین بغضش را فرو می‌خورد و می‌گوید به تازگی به بیماری ام اس مبتلا شده است و نگرانی از آینده دخترهایش به اضطراب و بیماری او دامن می‌زند: «شنیده‌ام که دولت طرحی همه جانبه برای حمایت از زنانی مثل من دارد. اشتغالزایی، داشتن درآمد ثابت، ایجاد محل کاری امن و بدون حاشیه و بیمه شدن از مهم ترین خواسته های ما از مسئولان است. این روزها با فروش محصولات خانگی در فضای مجازی روزگار را می گذارنیم. زندگی و دار و ندار ما به اینترنت و فضای مجازی وصل شده است اما این ها موقتی ترین کارهای ممکن است و همین باعث شده از شدت استرس سلامتی ام را از دست بدهم.»

مادر نان داد !

*** طرح جامع توانمندسازی به کدام ایستگاه رسیده است؟

در برنامه ششم مصوب شد که معاونت زنان در نهاد ریاست جمهوری دارای بودجه ای مستقل باشد اما به گفته معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده این مهم هنوز اجرایی نشده است و بیشتر اعتبارات به بهزیستی و سایر مراکز داده می‌شود و همین موضوع این معاونت را در حیطه سیاستگذاری متوقف کرده است: «نیازمند این هستیم که اعتبارات طبق مصوبه برای این معاونت در نظر گرفته شود تا بتوانیم در زمینه اجرایی نیز گام های موثری برداریم. حوزه رسیدگی به زنان سرپرست خانوار دارای متولیان زیادی است که رقم آن مجموعا به 13 مجموعه و نهاد می‌رسد. همه این مجموعه ها باید با محوریت معاونت امور زنان و خانواده فعالیت خود را پیش ببرند، همچنین نیازمند تصویب برخی از قوانین هستیم که مدت هاست بین دولت و مجلس دست به دست شده اند.»

«انسیه خزعلی » بیمه شدن زنان سرپرست خانوار را از اهداف مهم این معاونت بر می‌شمرد و می‌گوید: «بیمه بانوان سرپرست خانوار از نکات قابل تامل است اما با توجه به این که اجرای این مهم در عمل نیازمند اعتبارات زیادی است پیشنهاد می‌شود فعلا به صورت متمرکز بیمه زنان سرپرست خانوار دارای بیش از سه فرزند در دستور کار قرار بگیرد.»

*** وامی که به 3 ضامن نیاز داشت قرض‌الحسنه شد

توانمند سازی و خوداشتغالی بانوان سرپرست خانوار از اهداف مهم معاونت امور زنان و خانواده به حساب می‌آید. تلاش ها برای اجرایی شدن این امر با یک تغییر در پرداخت تسهیلات آغاز شده است. معاون رییس جمهور در این زمینه می‌گوید: «در سفرهای استانی توجه به معیشت زنان سرپرست خانوار مورد توجه شخص رییس جمهور و متولیان این معاونت قرار گرفت. در همین سفرها و با گفتگوی حضوری درباره مشکلات، این بانوان درباره موانع گرفتن وام صحبت کردند. وام خود اشتغالی 50 میلیونی با 3 ضامن و با موانع متعدد به این بانوان پرداخت می‌شد. در نخستین گام شرایط پرداخت این وام را با سهولت همراه کردیم. اکنون این وام به صورت قرض الحسنه و با معرفی یک ضامن به این بانوان پرداخت می شود.» انسیه خزعلی ایجاد اشتغال پایدار، بیمه شدن و حمایت چند جانبه را به عنوان اهداف طرح جامع توانمند سازی زنان سرپرست خانوار معرفی می‌کند و می‌گوید در این زمینه گام‌های موثری برداشته شده است: «با همکاری بانک مرکزی مقرر شده کارآفرینانی که زنان سرپرست خانوار را استخدام می کنند بتوانند تسهیلات ویژه ای دریافت کنند. با توجه به این که نیمی از زنان سرپرست خانوار در بازه سنی 55 تا 60 سال هستند اشتغال برای فرزندان آنان نیز در دستور کار قرار گرفته تا این بانوان نگرانی کمتری نسبت به آینده خود و فرزندان‌شان داشته باشند.»

استراتژی های مدیران موفق برای کمک به نیروی کار خانم

کرونا تاثیر زیادی روی کار افراد گذاشته است و باعث شده است که آنها هم در این مسیر آسیب ببینند. طبق گزارشات موجود حدوداً 5 میلیون خانم شغل خود را از دست داده اند و این یعنی شاید بنا به دلایلی تعادل میان نیروهای کار خانم و آقا از سوی مدیران ایجاد نشده. در این قسمت از بیا نی نی قصد داریم استراتژی های مدیریتی در مورد شغل ها را به مدیران در رابطه به کارکنان خانم معرفی کنیم که می تواند وضعیت آن ها را در این امر بهبود ببخشد. 
مدیران باید تعادل در محل کار ایجاد کنند
همه ما به تنوع جنسیتی در محل کار نیاز داریم، مخصوصاً در زمینه مدیریت زیرا بینش های خانم ها و آقایان با یکدیگر متفاوت است. برای این که به این تنوع در دنیای اطراف برسیم، بسیار مهم است که مدیران، با وجود هم مردان و هم زنان تعادل را در محیط کار به وجود بیاورند. همه ما یکبار زندگی می کنیم و هیچ کدام روز مشترک با یکدیگر نداریم. هنگامی که چندین نفر در محل کار مشغول می شوند باید تعادل را بین آن ها برقرار کرد.
یک روز یک نفر باید فرزندش را اولویت قرار دهد و روز بعد باید روی کارش تمرکز داشته باشد. مدیر باید این شرایط را درک کند و اجازه دهد که همه کارمندانش در همه جنسیت ها بتوانند هم کار کنند و هم زندگی شخصی خود را داشته باشند.

نیاز های تغییر شیفت خانم ها در محل کار را جزء اولویت قرار دهید
زندگی شخصی خانم ها معمولاً پیچیده تر از آقایان هست. آن ها مسئولیت های بیشتری در منزل دارند. به همین دلیل مدیران باید سعی کنند اهمیت جنسیتی و مساوات را به شکل عالی رقم بزنند. مساوات و تعادل زمانی به وجود می آید که خانم ها حق مرخصی بیشتری داشته باشند زیرا معمولاً امور آن ها در منزل پیچیده تر است. به همین دلیل باید سعی کنند نیاز به تغییر شیفت را نیز در خانم ها در اولویت قرار دهند.

مزایای خانم ها را نادیده نگیرید
بسیاری از کمپانی ها مزایا را بر اساس جنسیت تعیین می کنند اما می توانند برای خانم ها کار بیشتری انجام دهند. چه بهتر که خانم ها مزایای کاری بیشتری داشته باشند تا بتوانند از کار خود بیشتر لذت ببرند، انگیزه بیشتری برای ادامه کار پیدا کنند و زمانی که در محل کار هستند، تمرکز بیشتری داشته باشند.

فرصت های قابل انعطافی را برای خانم ها فراهم کنید
خانم ها را تشویق کنید تا در کارشان پیشرفت کنند. مدیران باید سعی کنند برنامه های اجرایی را به دست خانم ها بسپارند که نیازمند به کارگیری مهارت و استعداد های آن ها است و همین باعث می شود تا آن ها تشویق شوند که در کار خود آپدیت گردند و به درخواست و نیازهای جامعه بیشتر توجه کنند زیرا مطمئن می شوند که شما به آن ها اهمیت می دهید و در نتیجه در محل کار هم تمرکز بیشتری خواهند داشت.

امکان گفتگو را فراهم کنید
مدیران نیاز دارند که با کارمندانشان صحبت کنند. همین موضوع در مورد کارمندان هم وجود دارد. پس سعی کنید این استراتژی را به کار بگیرید که اجازه مکالمه و گفتگو را به کارمندان و خودتان بدهید. یک فضای امن برای خانم ها و مادران ایجاد کنید. اجازه دهید تا آن ها نیاز ها، مسائل و مشکلات شان را بیان کنند. با انجام این کار شما می توانید با آن ها راحت تر به توافق برسید و هر دو نفع بیشتری ببرید.