بدترین واکنش‌‌ها به اتهامات دروغین

بدترین واکنش‌‌ها به اتهامات دروغین

خراسان/ نتایج یک پژوهش جدید ثابت می‌کند که خشمگین‌شدن در برابر اتهام اشتباهی که به شما زده‌شده، باعث می‌شود ظن گناهکار بودن‌تان در ذهن دیگران تقویت شود
 وقتی کسی بابت اشتباهی که مرتکب نشده‌اید، بهتان تهمت می‌زند، چه واکنشی نشان می‌دهید؟ احتمالا عصبانی می‌شوید. بعد طرف مقابل خشم شما را نشانه درست بودن اتهام می‌داند، با این توجیه که «اگه کاری نکردی، پس چرا به‌هم ریختی؟» و واکنش بعدی شما که انفجاری از خشم خواهد بود، اوضاع را پیچیده‌تر می‌کند. «لسلی کِی. جان» استاد مدرسه کسب‌وکار هاروارد و همکارانش درباره این موضوع پژوهشی ترتیب‌ داده‌اند و طی مجموعه آزمایش‌هایی به این نتیجه رسیدند که خشم ممکن است باعث شود فرد، حتی اگر در واقع بی‌گناه باشد، گناهکار دانسته ‌شود. این پژوهش نشان می‌دهد که چه آسان براساس احساساتی که دیگران بروز می‌دهند، درباره خطاکاربودن یا نبودن‌شان دچار اشتباه می‌شویم. مطلب حاضر خلاصه مقاله‌ای است با عنوان «اگر اتهامی دروغ به شما زده‌اند، بدترین کار خشمگین شدن است» که از وب‌سایت «ترجمان» نقل می‌کنیم.
 
   هنگام قضاوت فریب احساسات را نخورید
پژوهشگران در یک آزمایش، کلیپ‌هایی را از برنامه تلویزیونی واقع‌نمای «قاضی فِیث» به شرکت‌کنندگان نشان دادند. این کلیپ‌ها در دادگاه می‌گذشتند و اتهامات متنوعی را تصویر می‌کردند ازجمله شکایت از همسایگان مشکوک، سوانح شرکت‌های باربری و رانندگان بی‌احتیاط. شرکت‌کنندگان آزمایش با تماشای این کلیپ‌ها می‌سنجیدند که طرف های دعوی در دادگاه تلویزیونی چقدر عصبانی و گناهکارند و بر آن اساس به هر یک نمره می‌دادند. آن‌ها هرچه متهم را عصبانی‌تر می‌پنداشتند، باور می‌کردند که گناهکارتر است. پژوهشگران مستنداتی را هم برای توضیح این اثر آوردند که تأیید می‌کرد کسانی که خشم خود را اظهار می‌کنند، غیرقابل‌اعتماد و نامعتمدتر جلوه می‌کنند. این گروه پژوهشی در آزمایشی دیگر سناریوهایی خیالی درباره مردی به‌نام «نِیتِن» به شرکت‌کنندگان دادند. در این سناریوها یا شریک زندگی نیتن او را به خیانت متهم می‌کرد یا یکی از همکاران به او انگ دزدی می‌زد. پژوهشگران در هر سناریو پاسخ نیتن را به‌طور تصادفی گنجاندند. در یک حالت به شرکت‌کنندگان می‌گفتند نیتن اتهامی را که به او زده‌بودند با ملایمت رد کرد یا با شنیدن آن از کوره در رفت و با خشم فریاد زد. میانگین نمره شرکت‌کنندگان به میزان گناهکاری نیتنِ خشمگین 6.3 از ۷ بود که نشانه محکوم کردن او بود درحالی‌که نمره نیتنِ خونسرد فقط 2.9 بود. نتیجه این‌که مردم گرایش دارند خشم را، حتی خشم نامحسوس را، گواه گناهکاری بدانند.
 احساس بی‌عدالتی باعث خشم می‌شود
در گام بعد پژوهشگران بررسی کردند که آیا این درک و دریافت صحیح است یا نه؛ آیا فرد گناهکار خشمگین‌تر از فرد بی‌گناه است؟ به بیان دیگر آیا خشم نشانه گناهکاری است؟ معلوم شد که پاسخ منفی است. پژوهشگران برای رسیدن به پاسخ این سوالات از مردم خواستند واقعه‌ای را به‌یاد آورند که در آن متهم شده‌اند، چه آن اتهام مربوط به تخلفی کوچک بوده ‌باشد مثل دروغ‌گفتن یا موضوعی جدی مثل ارتکاب جرم. سپس از آن‌ها پرسیدند که در آن موقعیت چقدر خشمگین بودند و چقدر خشم خود را بروز دادند. شرکت‌کنندگان به‌خاطر آوردند که همواره وقتی به‌غلط متهم شده‌اند، خشم بیشتری بروز داده‌اند تا وقتی که واقعا کار اشتباهی انجام داده‌اند و به هر اندازه که اتهام جدی‌تر بوده، خشم آن‌ها هم بیشتر شده‌ است. خیلی‌ها گفتند چیزی که حسابی کفری‌شان می‌کرد این بود که غیرمنصفانه قضاوت شده‌اند. این آزمایش هم شواهد بیشتری فراهم کرد در تأیید این‌که وقتی مردم خشم را نشانه‌ای از گناهکاری می‌بینند، اغلب نتیجه‌گیری‌های زودهنگام و اشتباه می‌کنند. جان می‌گوید «درواقع خشم بیشتر احتمال دارد نشانه بی‌گناهی باشد تا گناهکاری. آزاردهنده‌تر است که بابت کارِ نکرده متهم شوید، چون عنصر ناعادلانه‌بودن هم به ماجرا اضافه می‌شود».
 از کوره درنروید
براساس نتایج این پژوهش توصیه می‌شود که وقتی نامنصفانه مقصر دانسته می‌شوید، آرامش خود را حفظ کنید. البته خونسرد ماندن در چنین موقعیتی سخت به‌نظر می‌رسد اما محققان می‌گویند؛ «از پژوهش دیگری می‌دانیم که وقتی متهم شده‌اید، خوب است که خودتان را متمایل به همکاری نشان دهید. خشم، سیگنالِ متضادی به دیگران می‌دهد؛ این‌که دارید چیزی را پنهان می‌کنید. اگر اتهامی که به شما وارد شده ازطریق ایمیل به دست‌تان رسیده، شاید بهتر باشد که در پاسخ‌دادن به آن کمی فاصله بیندازید تا بتوانید وقتی آرامش خودتان را بازیافته‌اید جواب بدهید. به روی دیگر ماجرا هم نگاه کنیم؛ اگر شما در شرکتی مدیر هستید و در جایگاهی قرار دارید که به دلیل مشکلی که در محیط کار به‌وجود آمده، باید بگویید که کارمندتان گناهکار است یا بی‌گناه، احتمالا عاقلانه‌تر این باشد که به حالت احساسی افراد اعتنا نکنید. اگر ظنین شده‌اید که کارمندی تخلف می‌کند، به‌جای اتکا بر حالات چهره او یا دیگر واکنش‌هایش، تلاش کنید داده‌های واقعی به‌دست بیاورید تا پیش از تصمیم‌گیری درباره گناهکار بودنش، ببینید آیا این ادعای درخور توجهی است یا نه». احتمالا کسانی هم که گناهکار هستند، وقتی اتهامی به آنان زده می‌شود اظهار عصبانیت کنند؛ شاید از آن به‌عنوان استراتژی‌ استفاده کنند که نشان دهند به‌خاطر اخلاقیات خشمگین شده‌اند یا از مشکلات و کاستی‌های جریان دادرسی خشمگین شده‌باشند تا خود اتهام یا حتی شاید به این دلیل که اصلا خبط و خطای خود را به‌درستی به‌یاد نمی‌آورند، اما این پژوهش نشان می‌دهد که به‌نظر می‌رسد به‌طور متوسط، افرادِ به اشتباه متهم‌شده درمقایسه با گناهکار واقعی بیشتر احساس خشم می‌کنند و آن را شدیدتر ابراز می‌کنند.

نویسنده : الهه توانا | روزنامه‌نگار

اگر از مادرتان شاکی هستید، این مطلب را بخوانید

آینده دخترانی با مادر بداخلاق؛ از بیماری روانی تا فرار

بیا نی نی/ اگر مادر شما علیه شماست، این مطلب را از دست ندهید، روایتی صمیمانه که نشان می‌دهد برخی اوقات مادران چگونه آینده فرزندانشان را نابود می‌کنند

در مطلب زیر رشته توئیتی از کاربری به نام «نینکاسی» را برای شما آورده‌ایم که از بدرفتاری‌های مادرش با لحنی صمیمانه می‌گوید، به هر حال شاید گمان کنیم بهشت همیشه زیر پای مادران است، اما خب با خواندن این رشته‌توئیت درک خواهیم کرد که مادرها بعضا چگونه آینده فرزندانشان را نابود می‌کنند.

آینده دخترانی با مادر بداخلاق؛ از بیماری روانی تا فرار

این رشته توئیت را با هم بخوانیم:

میخوام اینجا بگم که چطور رفتار‌های سمی مادرم در طول سال‌ها زندگی من رو تحت تاثیر قرار داده. هم صدای خودم رو یه بار دیگه میشنوم و فک میکنم بهش و هم شاید زنگی برای کسی که تو شرایط مشابهه به صدا درآورد.

یه جایی تو سریال سوپرانوز، تونی از دست روانپزشکه عصبانیه که چرا منشا مشکلاتش رو به مادرش نسبت میده. میگه مادر من زن زحمت‌کشی بوده و تا جایی که میتونسته برای من مادری کرده. روانپزشکه میگه تو یه خاطره خوب از بچگیت که مادرت توش نقش مثبت و خوب داشته باشه خاطرت میاد؟

منم نشستم فکر کردم از اون روز. هیچ. هیچی به خاطرم نمیاد. خاطره خوب دارم از بچگی، دوستام هستن، پدرم هست، مادربزرگ و بقیه فامیل هستن، اما مادرم نیست تو هیچ خاطره‌ای هرچقدر هم می‌گردم. تو بچگی من، مادرم خیلی سریع عصبانی و ناراحت می‌شد. با اون عقل بچگیم، من هیچوقت نمیتونستم پیش‌بینی کنم که کی و چرا عصبانی میشه. همیشه باید اطرافش می‌بودم که دقیق ببینم چی شد؛ و اگه مثلا مهمونی بود و وسط شلوغی آدم‌ها نمی‌تونستم دقیقا بفهمم چه اتفاقایی داره میفته، مضطرب می‌شدم. دور شدن از مادرم برای من معنیش این بود که یه عصبانیت و خشمی از ناکجا قراره سرم بیاد. همیشه هم بعد هر مهمونی ما تنبیه می‌شدیم. بالاخره یه بهونه‌ای پیدا می‌شد براش.

حرف بی‌ادبی زدیم، وقتی فلانی ازمون سوال پرسید اطلاعات اضافی دادیم بهش، موهام بیرون بود، بد نشسته بودم، موقع غذا خوردن اخم کرده بودم، الی آخر.

آینده دخترانی با مادر بداخلاق؛ از بیماری روانی تا فرار

وقتی یه بچه داره بزرگ میشه، کلی چیز‌های جدید تجربه میکنه که احساسات مختلفی داره نسبت بهشون. مثلا من اولین باری که پدرم بهم گفت حق ندارم لاک بزنم شروع کردم به نِق نِق کردن که خب چرا مگه چیه همه می‌زنن. در حد یه بچه ۱۰ ساله که سر در نمیاره ازین محدودیت و دلش میخواد مثل همکلاسیاش باشه گاهی. پاسخ بهش هم باید در همین حدود می‌بود قاعدتا. اما وقتی پدرم از خونه رفت بیرون، مادرم یه جهنم راه انداخت برام.

تنوره می‌کشید و می‌گفت دوست داشتی بابات مثل فلانی هرزه باشه؟ دوست داشتی بیاد بهت بگه باید ماتیک بزنی آره؟ اینجوری میشد گفت که مادرم کوچکترین اعتراض و اظهار ناخشنودی من رو به چشم یه تهدید بزرگ می‌دید و به شدت بهش واکنش می‌داد، اون هم واکنش‌هایی کاملا نامتناسب بهش که گیجش می‌کرد و باعث می‌شد به درک خودش از درستی حرفش شک کنه. این‌جوری شد که من تبدیل به بچه‌ای شدم که هیچوقت نظری از خودم نمی‌دادم. هیچوقت حتی وقتی اذیت بودم به اطرافیان واکنش منفی نمی‌دادم. می‌ترسیدم نظرم اشتباه باشه یا می‌ترسیدم ناراحت بشن. می‌تونید تصور کنید چقدر این ویژگی من رو در معرض سوءاستفاده شدن می‌ذاشت. بچه‌ای که هیچ‌وقت نمی‌تونست نه بگه. اجازه نداشت که ناراحت باشه یا ناراحتیش رو بروز بده.

وقتی نزدیک به بلوغ شدیم اوضاع پیچیده‌تر شد. قبلا یه کودک بودم که کنترل خاصی نداشتم رو زندگیم که بخواد خلاف نظر مادرم باشه و عصبانیش کنه. اما نزدیک بلوغ کم‌کم من میخواستم که کنترل زندگیمو داشته باشم. سر هرچیزی که فکرشو بکنید قشقرق و جنگ داشتیم. تلفن زدن به دوستام، خوندن کتاب غیردرسی مثل هری‌پاتر، زدن پوستر خواننده‌ها (مرد‌های گوشواره به گوش) به دیوار اتاقم، وصل شدن به اینترنتی که مادرم نمی‌فهمید دقیقا توش چه خبره، تولد و مهمونی رفتن، و از همه بدتر، حجاب و چادر و نماز و دوری از نامحرم.

اینا رو فک کنم همه کمابیش تجربه کردن. واکنش‌ها به من خیلی شدید بود، با تزریق شدید گناه به خاطر ناسپاس بودن و ترسوندن از عاقبتم تو جهنم. یه وقتایی فکر می‌کنم که چیزایی که الان برام خیلی واضحه، مثل خدا و جهنم یا مثلا روابط با جنس مخالف، اونموقع برام انقدر واضح نبود. اون‌موقع واقعا می‌ترسیدم از جهنمی که برام ترسیم می‌کرد. از عاقبت بدون شوهر و تنها و بدبختی که برام تصویر می‌کرد؛ و جنگیدن و مواجهه با این‌ها همه برام اضطراب شدید و عدم تمرکز می‌آورد.

آدم وقتی که بچه است و دنیاش محدوده به خانواده و اطرافیانش، فکر می‌کنه همه همینن. همه آدم‌ها همینجوره روابطشون و تجربیاتشون؛ و همین‌ها درسته. من تو دوره نوجوانی شدیدا OCD داشتم. مدام فرمش عوض می‌شد. زندگیم رو مختل می‌کرد. ولی فکر می‌کردم لابد همین درسته دیگه. پوست دست من الان مثل پوست دست یه آدم ۵۰ ساله است. انقدر که شستم و شستم و شستم تو اون سال‌ها. وسواس تمیزی، نجسی‌پاکی، وسواس اینکه دروغ نگم، وسواس سر رکعت نماز (که آخرش هر نمازم ۲ ساعت طول می‌کشید). این وسواس‌ها درواقع بروز اضطراب‌هایی بود که داشتم.

اما خب نه خودم می‌فهمیدم که یه جایی مشکل هست و نه مادرم توجهی نشون می‌داد. فکر کردن به اون دوره‌های OCD هنوز نفسم رو می‌گیره. تمام مدت تحت یه اضطراب و فشار روانی بودم و هیچ کمکی هم از جایی نمی‌رسید.

شانس بزرگ من تو زندگی، اینکه شاید تونستم تا یه جایی نجات پیدا کنم این بود که تو مدرسه و بعدا دانشگاه، توی فضای درست و خوبی قرار گرفتم. فضای بدون دراما و در جهت رشد. معلم‌ها و دوستایی که دونه دونه دستم رو می‌گرفتن حتی بدون اینکه بدونن و بفهمن. یادم میاد که ترم پنجم دانشگاه، با یه سری از بچه‌های کلاس سر عوض کردن تایم امتحان جدل داشتیم. حق با ما بود، ولی اونا شروع کردن به عذاب وجدان دادن. من قشنگ گیر کرده بودم و داشتم مثل همیشه کوتاه می‌آمدم که یه وقتی اونا ناراحت نشن. ولی دوستم من رو کشید کنار و گفت ببین. کاملا اوکیه که یه سری آدما از تو بدشون بیاد. هیچ مشکلی نیست که اینا الان ناراحت بشن. برن به جهنم، می‌خواستن مثل ما حواسشون باشه. الان تو خودت رو میخوای به دردسر بندازی که اینا ناراحت نشن؟ به درک. آروم بگیر و بیا بریم خوابگاه.

همین. همین حرفا شد یه نقطه عطف تو زندگی من. فهمیدم اوکیه.
اینکه آدم‌ها از من ناراحت بشن نباید انقدر توی من اضطراب ایجاد کنه. البته خب همیشه تو روابطم این مشکل رو داشتم تا به همین امروز؛ اما کماکان از جمله آسیب‌هایی بود که رفتار مادرم به روانم وارد کرده بود، ولی تو اصلاحش پیشرفت کردم.

می‌ریم می‌رسیم به دانشگاه و مستقل شدن. هرکاری که می‌خواستم در جهت مستقل شدن بکنم، یه جنگ اساسی داشتیم. ساده‌ترین کار‌ها رو باید اجازه می‌گرفتم بابتش. تو بگو مثلا یه بستنی سر راه خورده باشم با دوستام، به جای اینکه مستقیم بیام خونه. “واسه من سرخود شده”. “واسه من صاحب‌اختیار شده”.

سر خوابگاه رفتن، سر کوه رفتن، با دوستام وقت گذروندن، کافه و سینما رفتن، تو خیابون قدم زدن. سر همه چی قشقرق داشتیم. الان میدونم که مشکل مادر من این بوده که من به نوعی داشتم ترکش می‌کردم با مستقل شدنم، اما خب همیشه در پوشش نگرانی بخاطر دختر بودنم و از راه به در شدنم بود.

همیشه خودم رو مقایسه می‌کردم با بقیه دوستام، خونواده‌های اونا هم مذهبی و سنتی بودن، اما بابا زبون می‌فهمیدن. دیگه مثلا حداقل با اردو رفتن با بسیج خواهران دانشگاه مشکل نداشتن. اما من همون‌ها رو هم با مصیبت میرفتم. تمام مدت که دور بودم عذاب وجدان شدید و اضطراب داشتم که خب بروز داشت توی زندگیم و روابطم. بدون اینکه بدونم. روابط اشتباهی، آدم‌های اشتباه و غلط. سوءاستفاده‌ها و آزار‌هایی که دیدم. همه و همه رو اگه بگیری تهش می‌رسی به مادرم. .

مادر من خیلی دنیا رو سفید و سیاه میدید. همه دوستای من سیاه بودن و باید باهاشون قطع رابطه میکردم. معمولا هیچ‌گونه منطقی هم براش نداشت. فقط میگفت من خوشم نمیاد ازینا. فقط هم دوستام نبودن. تقریبا همه. فامیل و آشنا. در ظاهر همیشه خوب و دوست بودیم با هم، ولی همیشه باید حواسمون رو جمع می‌کردیم که زیادی صمیمی نشیم.

یه جور پارانویا که همیشه منتظر آسیب و ضرر از بقیه باید می‌بودیم. این پارانویا تا حدودی به زندگی من هم سرایت کرد. من هم خیلی برای احساس امنیت و آرامش کردن بین بقیه مشکل داشتم. همیشه توی اعتماد کردن مشکل داشتم. روابطم خوب و صمیمانه بود، اما صرفا، چون یاد گرفته بودم احساسات و رفتار آدم‌ها رو بخونم و پیش‌بینی کنم.

توی خونه ما، مادرم یه فرزند محبوب داشت و یه فرزند نامحبوب. من نامحبوب بودم. همیشه ناکافی و غلط و ناسپاس. یادمه مدام به برادرم می‌گفتن که دانشگاه قبول شی برات ماشین می‌خریم. برادرم به زور و ضرب یه دانشگاه پرتی قبول شد. یه ماشین خیلی مدل بالا جایزه گرفت. من؟ رتبه کنکور عالی دانشگاه خوب و رشته خوب. خبری از جایزه نبود. من و برادرم مثل هم بودیم. جفتمون در حال بزرگ شدن و تلاش برای کنترل پیدا کردن رو زندگیمون. روابط اون با دخترها، دوردور با ماشین، مهمونی رفتنهاش کامل نادیده گرفته می‌شد، و کسی به روی خودش نمی‌آورد.

یک بار یادمه که من از دانشگاه اومده بودم، چون اجازه نداشتم جایی غیر از خونه بمونم، چند ساعت تو ترافیک جهنمی رانندگی کرده بودم، توی دانشگاه کار آزمایشگاهی می‌کردم، یواشکی دور از چشمشون کار می‌کردم که پول جمع کنم برای فرار کردن، خسته و کوفته اومدم خونه غذا کشیدم خوردم. آخرش طبق عادتم توی خوابگاه، پاشدم ظرف غذای خودم رو شستم. مادرم اومد گفت اون‌ یکی ظرف توی سینک رو چرا نشستی؟ منتظر بودی من بیام بشورم؟ من نوکرتونم تو این خونه؟

جیغ و شیون؛ و فکر می‌کنید اون یکی ظرف مال کی بود؟ مال برادرم؛ که از دوردور برگشته بود رو مبل نشسته بود جلو تلویزیون، مادرم براش غذا کشیده بود برده بود، بعدم که تموم شده بود از جلوش ورداشته بود گذاشته بود تو سینک.

نمیدونم نهایتا من بدبخت‌تر بودم تو این بساط یا برادرم. یه جورایی فکر می‌کنم من حتی شانس آوردم. من فقط اعتماد به نفس و عزت نفسم رو از دست دادم به خاطر این رفتار، اون، ولی وارد بازی‌های روانی عجیب‌غریب‌تری شد، چون مدام باید مادرم رو راضی می‌کرد و می‌دونست که اگه نکنه بیچاره است.

هنوزم وقتی میبینم مادر دوستهام براشون منبع آرامش و امنیتن تعجب می‌کنم. من نداشتم این رابطه رو هرگز؛ و این منبع رو. میتونید تصور کنید وقت دعوا و دلخوری چه تیکه‌ها و نارنجک‌هایی پرت میکرد طرفم و ویرانم می‌کرد.

آینده دخترانی با مادر بداخلاق؛ از بیماری روانی تا فرار

الان هم سال‌ها گذشته. کماکان، ولی با تبعاتش درگیرم و دارم تلاشمو میکنم. حفظ فاصله و اینکه دیگه نذارم مادرم باز هم با یه اشاره به زندگیم زهر بپاشه و این‌ها رو بیاره بالا، کار سختیه. اینکه تلاش کنم خشمم رو درست جهت بدم و به خودم یادآوری کنم که مادرم هیولا نیست و صرفا گرفتاره کار سختیه، همین دیگه.

روز جهانی خانواده و نقش خانواده در رشد فرزندان

روز جهانی خانواده
روز جهانی خانواده توسط دو سوم جمعیت جهان به عنوان «روز صلح» جشن گرفته و گرامی داشته می‌شود. یونسکو در نوامبر ۱۹۹۷ میلادی، یک دهه برای ترویج فرهنگ صلح و عدم خشونت برای کودکان جهان را آغاز کرد.

روز جهانی خانواده
 
روز جهانی خانواده توسط دو سوم جمعیت جهان به عنوان «روز صلح» جشن گرفته و گرامی داشته می‌شود. 
یونسکو در نوامبر 1997 میلادی، یک دهه برای ترویج فرهنگ صلح و عدم خشونت برای کودکان جهان را آغاز کرد. در سال 1999 میلادی، این برنامه با دعوت از کشورهای عضو سازمان ملل متحد و رای‌گیری در کنگره آمریکا دنبال شد.
روز جهانی خانواده (همزمان با 15 می)، روزی برای ارتقاء صلح است و نشان می‌دهد که همه ما بخشی از یک خانواده جهانی هستیم. 
برای در صلح بودن با خانواده جهانی، ابتدا باید  از خانواده‌های خود آغاز کنیم تا بتوانیم اولین قدم را برای زندگی هماهنگ در یک خانواده جهانی را برداریم.

نقش خانواده در تربیت کودک

انسان‌ها، حیوانات اجتماعی هستند، بنابراین ساختار اجتماع نقش مهمی در رشد آن‌ها دارد. اولین تعامل اجتماعی که در زندگی کودک اتفاق می‌افتد فقط با خانواده او است.
خانواده نزدیک کودک، اولین گروه اجتماعی است که کودک ممکن است با آن‌ها تعامل داشته باشد. برای این‌که بهتر درک کنید خانواده چه نقشی در رشد کودک بازی می‌کند، در ادامه مطلب، همراه ما باشید.
نقش خانواده در رشد فرزندان

خانواده چگونه بر رشد کودک تاثیر می‌گذارد؟

اعضای خانواده، اولین افرادی هستند که کودک با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند، بنابراین نمی‌توان نقش خانواده را در تربیت، رشد و معاشرت کودک نادیده گرفت. 
همین تعاملات است که به کودک کمک می‌کند درک بهتری از خود و افراد اطراف خود داشته باشد. 
نحوه دوست داشتن، مراقبت و پرورش کودک در خانه و خانواده، این فرصت را برای او فراهم می‌کند تا در زندگی بهتر رشد کند. 
خانواده می‌تواند در این موارد بر کودک تاثیر بگذارد:

1. نقش خانواده در انتقال ارزش‌ها

کودک مانند اسفنج است و هر آنچه را مشاهده کند، جذب می‌کند. این موضوع، مسئولیت بزرگی را بر دوش والدین می‌گذارد زیرا اولین الگوی کودک، خانواده او هستند.
اگر به افراد جامعه، احترام بگذارید، کودک احترام گذاشتن را از شما می‌آموزد و اگر خلاف این کار عمل کنید، کودک باز هم رفتار شما را الگو قرار می‌دهد.
بهترین روش برای آموزش کودک، این است که در ابتدا خودتان الگوی مناسبی برای او باشید.
این آموزش‌ها را از سنین پایین شروع کنید.
بسیاری بر این باورند که کودک خردسال ممکن است بر اهمیت یادگیری ارزش‌های خوب واقف نباشد، اما این باور اشتباه است. وقتی به بچه‌ها کمک می‌کنید عواقب عملکردشان را درک کنند، به آن‌ها کمک می‌کنید تا بدانند در نتیجه رفتار و اعمالشان چه اتفاقاتی رخ می‌دهد. 
خانواده و رشد کودک

2. نقش خانواده در اجتماعی شدن فرزندان 

خانواده، اولین گروه اجتماعی کودک است. خانواده‌های خوشبخت، یا خانواده‌هایی که با عشق و احترام با یکدیگر رفتار می‌کنند، در ایجاد دیدگاه مثبت از خانواده به فرزندشان کمک می‌کنند.
اگر وقت خود را با صرف وعده‌های غذایی با یکدیگر، تماشای تلویزیون با هم، یا وقت گذراندن با یکدیگر می‌گذرانید، این کار به تقویت رشد اجتماعی سالم کودکان کمک می‌کند.
همچنین تعاملات شما با کودک، در یادگیری تعامل او با دیگران موثر است. روابط برای بقای انسان بسیار مهم است و کودک شما از درون خانواده، برقراری روابط با دیگران را می‌آموزد. 
هر چه پایه مهارت‌های خوب اجتماعی در خانه قوی‌تر باشد، کودک مهارت‌های اجتماعی بهتری را یاد می‌گیرد و هر چه بزرگ‌تر شود، معاشرت‌های بهتری خواهد داشت.3. نقش خانواده در رشد کودک
  • برای کودک بسیار مهم است که مهارت‌های مختلف رشد مانند مهارت‌های حرکتی، مهارت‌های شناختی، عاطفی و مهارت‌های زبانی را بیاموزد.
  • برای کمک به فرزندتان باید او را درگیر انواع فعالیت‌های بدنی کنید که ممکن است به او کمک کند مهارت‌های حرکتی خود را تنظیم کند. 
  • برای کمک به تقویت مهارت‌های فرزندتان به او کمک کنید نشستن، خزیدن، راه رفتن، دویدن و سایر فعالیت‌های بدنی را بیاموزد.
  • برای کمک به کودک در زمینه رشد زبان با او صحبت کنید، کتاب بخوانید، آواز بخوانید و …
  • وقتی والدین یا اعضای خانواده، زمان بیشتری را با کودکان کوچک‌تر صحبت می‌کنند آن‌ها حرف زدن را بهتر یاد می‌گیرند. 
  • یادگیری مهارت‌های مختلف عاطفی برای کودک بسیار مهم است و خانواده در این امر نقش مهمی دارد.
  • کودک در خانواده خود، حس‌هایی مانند عشق ورزیدن، مهربانی کردن و همدردی کردن را می‌آموزد. 
  • اگر او مهارت‌های عاطفی مناسب را نیاموخته باشد، نمی‌تواند حس‌های خود را بهتر ابراز کند که ممکن است منجر به انتخاب‌های مخرب در زندگی او شود.
مهارت های اجتماعی کودکان

4. امنیت کودکان در خانواده

کودک، مفهوم امنیت را از خانواده خود می‌فهمد زیرا فقط خانواده است که به تمام نیازهای اساسی او مانند غذا، لباس و سرپناه توجه می‌کند. 
خانواده جدا از رسیدگی به این نیازهای اساسی، از نظر عاطفی هم کودک را تامین می‌کند. 
وقتی کودک شما خارج از خانه است، ممکن است از او خواسته شود رفتار خاصی داشته باشد یا طبق هنجارهای اجتماعی رفتار کند، اما او در خانه می‌تواند حس‌ها و رفتارهای خودش را داشته باشد.
بنابراین مهم است که یک محیط امن و مطمئن در خانه ایجاد شود تا کودک بتواند آزادانه، عقایدش را ابراز کند. 
کودکانی که در خانواده احساس امنیت دارند، بهتر از آن‌هایی که در یک محیط ناامن زندگی می‌کنند، رشد می‌یابند. 
امنیت برای کودک از اهمیت بالایی برخوردار است و به کودک کمک می‌کند تا از نظر عاطفی، جسمی و شناختی بهتر رشد کند.
امنیت عاطفی کودک

نقش خانواده در تربیت فرزندان

پرورش کودک، یک کار ساده نیست و از طرف والدین نیاز به تلاش زیادی دارد. 
مشاهده اینکه کودک شما به انسانی مسئولیت‌پذیر و دلسوز تبدیل می‌شود، یک تجربه بسیار ارزشمند است.
نه تنها ایجاد ارزش‌ها و عادت‌های خوب در کودک مهم است، بلکه ایجاد محیطی مساعد و ایمن در خانواده هم اهمیت زیادی دارد.
با این وجود ممکن است همیشه به نتیجه مطلوب نرسید، چون به هر حال، والدین انسان هستند و ممکن است مرتکب اشتباه شوند، آنچه اهمیت دارد، یاد گرفتن از اشتباهات و جبران آن‌ها است. 
نسبت به خودتان و فرزندتان، خیلی سختگیر نباشید. خانواده، اولین منبع یادگیری کودک است، بنابراین از خوب بودن آن مطمئن شوید. هیچ‌کس کامل نیست، اما مطمئنا می‌توانید تلاش کنید کارها را به روش‌های درست انجام دهید تا بتوانید به رشد مطلوب جسمی و عاطفی کودک کمک کنید.

همه چیز درباره احساسات و انواع پاسخ‌های هیجانی

احساسات و انواع پاسخ‌های هیجانی

بیا نی نی/ به نظر می‌رسد احساسات مختلفی وجود دارند که بر زندگی ما حاکم هستند؛ به طوری که ما روزانه عصبانی، ناراحت، دلزده و یا ناامید می‌شویم و اغلب، نه تنها بر اساس همین احساسات تصمیم می‌گیریم بلکه فعالیت‌ها و سرگرمی‌های خود را هم بر اساس همین احساسات انتخاب می‌کنیم که در این میان، درک احساسات می‌تواند باعث شود که زندگی را با سهولت و ثبات بیشتری سپری کنیم.

احساسات چیست؟

بر اساس کتاب ” کشف روانشناسی ” دون هاکنبری و ساندرا‌ ای هاکنبری، یک احساس، حالت روانشناختی پیچیده‌ای است که شامل سه مولفه مجزای تجربه ذهنی، پاسخ فیزیولوژیکی و واکنش رفتاری یا بیانی می شود که محققان علاوه بر تلاش برای تعیین این که احساسات چیست، انواع مختلفی از احساسات را نیز شناسایی و طبقه بندی می‌کنند که ممکن است این شناسایی و طبقه بندی, با گذشت زمان تغییراتی داشته باشد.

احساسات و انواع پاسخ‌های هیجانی

۳ عنصر کلیدی, احساس را تشکیل می‌دهند و همان طور که در ابتدا گفته شد،  به نظر می‌رسد احساسات مختلفی وجود دارند که بر زندگی ما حاکم هستند؛ به طوری که ما روزانه عصبانی، ناراحت، دلزده و یا ناامید می‌شویم و اغلب، نه تنها بر اساس همین احساسات تصمیم می‌گیریم بلکه فعالیت‌ها و سرگرمی‌های خود را هم بر اساس همین احساسات انتخاب می‌کنیم و در این میان، درک احساسات می‌تواند باعث شود که زندگی را با سهولت و ثبات بیشتری طی کنیم. به همین منظور، حال، باید تعریفی که برای احساسات بیان شده است را بررسی کنیم.

در سال ۱۹۷۲، اکمن، روانشناس اظهار کرد: شش احساس اصلی وجود دارد که شامل ترس، انزجار، عصبانیت، تعجب، خوشبختی و اندوه می شود و  این احساسات در تمامی فرهنگ‌های بشر جهانی هستند.

احساسات و انواع پاسخ‌های هیجانی

در دهه ۱۹۸۰ بود که رابرت پلاتچیک، سیستم عاطفی طبقه بندی شده دیگری را معرفی کرد که به عنوان “چرخ احساسات” شناخته شده و این مدل نشان داده است که چگونه می‌توان احساسات مختلف را ترکیب کرد که این کار تقریبا به همان روشی انجام می‌شود که یک هنرمند، رنگ‌های اصلی را برای ایجاد رنگ‌های دیگر ترکیب می‌کند.

اکمن در سال ۱۹۹۹, احساسات اصلی دیگری از جمله خجالت، هیجان، تحقیر، شرم، غرور، رضایت و سرگرمی را به فهرست قبلی خود اضافه کرد و بدنبال آن، پلاتچیک هشت بُعد اصلی احساسی را پیشنهاد کرد که وی خوشبختی را در برابر غم، خشم را در مقابل ترس، اعتماد را در برابر انزجار و تعجب را در مقابل انتظار قرار داد که در این میان، می‌توان احساسات را با یکدیگر ترکیب کرد و احساس دیگری را به وجود آورد. به طور مثال؛ می‌توان خوشبختی و انتظار را به عنوان دو احساس ترکیب کرد که خروجی آن حس هیجان است.

عناصر کلیدی احساسات

برای درک بهتر احساسات، بیایید روی سه عنصر اصلی آن‌ها تمرکز کنیم که به عنوان تجربه ذهنی، پاسخ فیزیولوژیکی و پاسخ رفتاری شناخته می‌شوند.

تجربه ذهنی

در حالی که برخی از کارشناسان بر این باور هستند که احساسات مهم و اساسی در سراسر جهان وجود دارند که مردم، آن ها را بدون توجه به زمینه و فرهنگ تجربه می کنند، کارشناسان  معتقدند که تجربه احساسات می‌تواند بسیار ذهنی باشد. به عنوان مثال؛ حس عصبانیت را درنظر بگیرید. آیا همه عصبانیت‌ها شبیه به یکدیگر هستند؟ تجربه شخصی شما از عصبانیت، ممکن است از دلخوری کم تا خشم کورکننده باشد.

اگرچه افراد برچسب‌های متعددی به احساساتی مانند ” عصبانی شدن “,” غمگین شدن ” یا ” خوشحال شدن ” می زنند، امّا تجربه شخصی افراد از این احساسات چند بعدی‌تر و ذهنی است.

برای روشن شدن این موضوع باید بدانید همیشه این طور نیست که شکل‌های نابی از احساسات را مشاهده کنید چرا که در موقعیت‌های مختلف زندگی، احساسات متفاوتی را تجربه می‌کنید. به طور مثال؛ هنگامی که یک کار جدیدی را شروع می‌کنید ممکن است حس هیجان و یا عصبیتی داشته باشید و ازدواج و فرزندآوری ممکن است با احساسات مختلفی از شادی تا اضطراب همراه باشد و این احساسات یا ممکن است به طور همزمان بروز دهند و یا این که شما آن‌ها را یکی پس از دیگری تجربه کنید.
پاسخ فیزیولوژیکی
اگر به دلیل اتفاقی، دچار معده درد شده اید و یا اینقدر ترسیده اید که قلب شما دچار مشکل شده است باید بدانید که احساسات می‌توانند باعث بروز واکنش‌های شدید فیزیولوژیکی هم شوند که این پاسخ‌های فیزیولوژیکی ناشی از بروز احساسات که در موقعیت‌های مختلف به وجود می‌آیند به وسیله سیستم عصبی سمپاتیک تنظیم می‌شوند و به همین خاطر است که وقتی دچار ترس و اضطراب می‌شوید کف دست‌های شما عرق می‌کند و یا ضربان قلبتان تند می‌زند.

پاسخ رفتاری
آخرین مولفه، بیان واقعی احساسات است که شاید بیتر از مولفه‌های دیگر با آن آشنایی دارید.

هر یک از ما، زمان قابل توجهی را به تفسیر کردن عبارت‌های احساسی اطرافیانمان اختصاص می‌دهیم و توانایی ما در درک دقیق این عبارت‌ها با آن چه که روانشناسان، هوش هیجانی می‌نامند، گره خورده است و این عبارت‌ها سهم عمده‌ای در زبان بدن ما دارند.

تحقیقات نشان می‌دهد که بسیاری از عبارت‌ها جهانی هستند که از آن جمله می‌توان به لبخند و اخم اشاره کرد چرا که وقتی فرد حس خوشبختی و خوشحالی می‌کند لبخند می‌زند و در مواقع اندوه و ناراحتی نیز اخم می‌کند که در این میان، هنجار‌های فرهنگی و اجتماعی نیز در نحوه بیان و تفسیر احساسات افراد نیز نقش مهمی دارند.

به عنوان مثال؛ در فرهنگ‌های غربی مثل ایالات متحده، بیشتر احساسات منفی را به تنهایی و در حضور دیگران ابراز می‌کنند، این در حالی است که فرهنگ‌های شرقی مانند ژاپن این کار را به تنهایی انجام می‌دهند.

حالا که صحبت به این جا رسید یک نگاهی هم به وجه تمایز ” حالات ” و ” احساسات ” داشته باشیم.

در زبان روزمره، مردم اغلب از اصطلاحات “احساسات” و “حالات” به جای هم استفاده می‌کنند، این در حالی است که درواقع، روانشناسان بین این دو وجه تمایز قائل می‌شوندو شاید این سوال در ذهن شما باشد که ” احساسات ” و ” حالات ” چه تفاوتی با هم دارند؟

درواقع، یک احساس معمولاً کوتاه مدت، اما شدید است و معمولا احساسات علت مشخص و قابل شناسایی دارند.

به عنوان مثال؛ ممکن است فردی با دوست خود درمورد یک موضوع سیاسی اختلاف نظر داشته باشد و برای مدت کوتاهی احساس عصبانیت کند که این موضوع نشان می‌دهد که اگرچه خلق و خو معمولا بسیار ملایم‌تر از احساسات است، امّا ماندگاری بیشتری دارد؛ به طوری که همان فرد ممکن است برای چند روز بدون هیچ دلیل مشخصی، احساس  غم و اندوه کند.

ترجمه از فاطمه میرزایی 

۴ ترفند برای مقابله با ناسزاگویی کودکان

۴ ترفند برای مقابله با ناسزاگویی کودکان

بیا نی نی/ پریسا ارجمندی روانشناس کودک و نوجوان درباره راهکار برای مقابله با ناسزاگویی کودکان، اظهار کرد: برای رفتار‌های نامطلوب خفیف کودکان که به کسی آسیب نمی‌زند مثل فحش دادن (ناسزاگویی)، جیغ زدن و…  والدین باید با حوصله باشند و رفتار کودک را نادیده بگیرند.

این روانشناس با تأکید بر اینکه زمانی که کودک فحاشی می‌کند والدین نباید رفتارهایی مانند اخم کردن، خندیدن، دعوت به آرامش، قهر کردن و … داشته باشند، افزود: لازم به ذکر است که اولین واکنش رفتاری کودک به نادیده گرفته شدن، شدید شدن رفتار است، این مرحله نیاز به صبوری والدین و افراد آگاه حاضر در آن موقعیت دارد تا به فراموشی سپرده شود.

وی با اشاره به اینکه زمانی که کودک فحاشی می‌کند، والدین می‌توانند از روش محرومیت زمانی استفاده کنند، افزود: والدین کودک را در یک محیط امن و خسته کننده قرار دهند و این تکنیک برای رفتار‌های تکانشی و پرخاشگری هم مناسب است، زیرا همه این رفتار‌های تکانشی هیجان‌های بدون تفکر هستند و در کودکانی که خود کنترلی پایینی دارند، شکل می‌گیرد.

ارجمندی گفت: به طور کلی همه کودکان در مهارت‌ خود کنترلی ضعیف هستند، اما با ورود به دبستان و افزایش مهارت‌هایی از قبیل خودآگاهی، کنترل خشم و … رفتار‌های تکانشی هم کاهش پیدا می‌کند و برای استفاده از تکنیک محرومیت زمانی ابتدا یک قرارداد رفتاری می‌بندیم و بعد یک مکان خسته کننده، اما امن در نظر می‌گیریم و به اندازه سن آن‌ها به دقیقه، کودک را در آن محیط نگه می‌داریم. اگر کودک قشقرق به پا کرد نادیده گرفته می‌شود و اگر محیط را ترک کرد، از ابتدا زمان را در نظر می‌گیریم.

این روانشناس تصریح کرد: بهترین تکنیک کاهش رفتار نامطلوب بازگیری پاداش است. این روش برای رفتار‌های نامطلوبی که کودک از روی قصد انجام می‌دهد کاربرد دارد. در این مورد هم ابتدا یک قرارداد رفتاری تبیین می‌کنیم مبنی بر اینکه اگر از الان به بعد مو‌های خواهرت رو کشیدی؛بالش‌ها رو نامرتب کردی؛ اسباب بازی‌هایت را جمع نکردی؛ و … پاداش دلخواهت را حذف می‌کنیم.

وی افزود: به عنوان مثال امروز برنامه کودک نمیتوانی ببینی/ تو با ما پارک نمیآیی و …. برای این کار گزینه‌هایی را در نظر بگیرید که قابلیت اجراء داشته باشند) مامانت نمیشم (تنوع داشته باشند، و مورد علاقه کودک باشد) نمیبرمت خونه عمو و… باید متناسب با اشتباه کودک باشد.

ارجمندی خاطرنشان کرد: کودکانی که فحاشی می‌کنند والدین می‌توانند آن‌ها را جریمه کنند، به این معنا که محرک ناخوشایند در برابر رفتار نامطلوب را ارائه دهید، به عنوان مثال؛ امروز شستن ظرف‌ها به عهده توست به خاطر اینکه فحش دادی.

راهکارهایی مناسب برای برخورد با کودک بد دهان

راهکارهایی مناسب برای برخورد با کودک بد دهان

بیا نی نی/ وقتی کودکی فحاشی را یاد می‌گیرد و الفاظ بد به کار می‌برد، باید ریشه یابی شود.
 برای اغلب والدینی که کودکان ناسزاگو دارند این سوال پیش می‌آید که فرزند آن‌ها چگونه این صحبت‌ها را یاد گرفته است؟ بسیاری از والدین نگران این هستند که دیگران چه قضاوتی درباره آنان دارند، به همین خاطر ابراز می‌کنند که کودک شان این حرف‌های زشت را از آن‌ها نیاموخته است، همچنین به دنبال راه حل‌های سریع برای تغییر رفتار کودک خود هستند.

الگوگیری و سرمشق‌پذیری یکی از مهم‌ترین علت‌های ناسزاگویی در کودکان است؛ گاهی کودک در محیطی قرار می‌گیرد که اطرافیانش به خصوص والدین، همسالان و همبازی‌های او به این شکل صحبت می‌کنند. کودکان براساس فرآیندی به نام «همانندسازی» و «تقلید» رفتار‌های الگو‌های محبوب زندگی خود را اقتباس کرده و به‌طور ناخودآگاه، آن‌ها را درونی می‌کنند.

وقتی کودکی فحاشی را یاد می‌گیرد و الفاظ بد به کار می‌برد، باید ریشه یابی شود. گاهی یک مشکل آزار دهنده مانند حسادت به فرزند تازه متولد شده، ناکامی، منع از کاری نادرست و … موجب می‌شود که کودک شروع به فحاشی کند، لذا باید به موقعیتی که کودک الفاظ بد به کار می‌برد، توجه کنیم.

برای تغییر رفتار این کودکان در گام اول باید با دقت زیاد علت و منبعی که باعث شده است کودک این حرف‌ها را بیاموزد بیابید و سپس به دنبال عوامل و زمینه‌ای باشید که کودک این الفاظ را به کار می‌گیرد و در همین حین راه‌های تغییر رفتار کودک را با صبر و حوصله در پیش بگیرید، البته باز هم تأکید می‌شود که چون این رفتار طی زمان آموخته و نهادینه شده است، بنابراین تغییر آن نیز به گذشت زمان احتیاج دارد.

در پاره‌ای از موارد خردسالان به واسطه شیرین‌زبانی‌شان ممکن است برای اولین بار از کلمات ناپسند استفاده کنند که موجب خنده، مزاح و خوشایند اطرافیان شود. گاهی اطرافیان کودک را ترغیب به تکرار می‌کنند یا با خنده‌هایشان که در حکم پاداشی برای کودک است باعث می‌شوند کودک به تدریج به بیان آن‌ها عادت کند.

هانیه لواف روانشناس و مشاور در گفت‌وگو با خبرنگار بیا نی نی جوان، در این باره گفت: وقتی کودک فحاشی می‌کند، والدین نباید هیچ واکنشی نشان دهند، بلکه آن‌ها باید پس از یافتن علت فحاشی کودک، با ترفندهای تشویقی مشکل را حل کنند، به عنوان مثال ” هر وقت فحش ندی، می‌برمت پارک”.

لواف ادامه داد: اگر تشویق کردن جوابگو نبود، از ترفند محرومیت استفاده کنند، به عنوان مثال؛ ” هروقت فحش بدی، نمی‌تونی کارتون ببینی”.

این روانشناس گفت: زمانی که کودکان فحاشی می‌کنند و والدین آن‌ها را کتک می‌زنند، نتیجه عکس رخ می‌دهد و در این وضعیت اگر کودک مجدد فحش ندهد، به دلیل ترس است، در چنین شرایطی کودک پی به کار اشتباه خود نبرده و ممکن است باز هم آن را تکرار کند.

وی اضافه کرد: هنگامی که کودک را به دلیل فحاشی کتک می‌زنیم، اعتماد به نفس او کاهش می‌یابد و در این وضعیت کودک پرخاشگر شده و احساس حقارت در او شکل می‌گیرد، همچنین در آینده رفتار نامناسبی خواهد داشت و زمینه ایجاد اختلالات مانند سلوک در او ایجاد می‌شود.

لواف گفت: اگر کودک به دلیلی عصبانی شود، به عنوان مثال “وقتی پدرش او را به شهربازی نبرده، شروع به فحش دادن کند”، والدین نباید واکنش نشان دهند و باید در زمانی که کودک آرام شد با او صحبت کنند؛ به عنوان مثال ” می‌دانم عصبانی بودی، اما رفتارت مناسب نبود”، در چنین موقعیتی علاوه بر درک کودک و همدلی با او، رفتار نادرستش را گوشزد کردیم.

این روانشناس تصریح کرد: لازم به ذکر است که از حضور کودک در محیط‌های زمینه‌ساز و تقویت‌کننده این رفتار، به شدت جلوگیری کنید. با افرادی معاشرت کنید که عامل به این عمل نبوده و به شدت مراقب رفتار و کلام‌شان هستند. از سوی دیگر در انتخاب کارتون‌ها، فیلم‌ها و بازی‌های رایانه‌ای دقت بسیاری داشته باشید، چه بسا کودک ممکن است از نحوه بیان و کلمات گفتاری قهرمانان این داستان‌ها تقلید کند.

چگونه فرزند خود را درست تربیت کنیم؟

چگونه فرزند خود را درست تربیت کنیم؟

بیا نی نی/ یک روانشناس گفت: امروزه نوع تربیت و مدت زمانی که والدین صرف رسیدگی به مسائل و مشکلات کودکان خود می‌کنند، نسبت به دهه‌های اخیر متفاوت شده است.
مرجان کربلایی‌ روانشناس و درمانگر کودک و نوجوان، درباره روش‌های مناسب تربیت فرزندان، اظهار کرد: از زمانی که شما زوج عزیز تصمیم به فرزندآوری می‌کنید، مسئولیت بلندمدت، سنگین و شیرینی به اسم تربیت فرزند را برای خود به ارمغان می‌آورید.

این روانشناس بیان کرد: امروزه نوع تربیت و مدت زمانی که والدین صرف رسیدگی به مسائل و مشکلات کودکان خود می‌کنند، آشکارا نسبت به دهه‌های اخیر متفاوت شده است. شما درگیر‌ی‌های ذهنی روزمره‌ای دارید، از جمله اینکه چگونه با فرزندم رفتار کنم تا عصبی نشود؟ چگونه او را تربیت کنم تا در آینده شخص مفیدی واقع شود؟، ممکن است گاهی احساس یک تازه کار را داشته باشید و در حل مسائل سردرگم شوید.

وی با بیان اینکه کودکان و والدینی که از هر نظر کامل باشند وجود ندارند، افزود: پس باید بپذیرید که کودک شما هم مثل هر کودک دیگری کامل نیست و قطعاً در مسیر تربیت با مشکلاتی روبرو خواهید شد. باید بدانید و آگاه باشید که کودک شما دارای یک سری تفاوت‌های فردی است، یعنی شخصیت و خصوصیات او منحصر به فرد است، پس اصلا جایز نیست رفتار و حتی شخصیت کودک خود را با بقیه کودکان و حتی خواهر-برادر دوقلواش مقایسه کنید‌.

کربلایی با بیان اینکه در تربیت کودک خود سبک فرزندپروری مهربان و قاطع را انتخاب کنید، گفت: والدین محکم و قاطع و در عین حال مهربان قبل از انجام هر عملی، به عقب گام بر می‌دارند و همه چیز را در نظر می‌گیرند و فکر می‌کنند. این والدین به گونه و با روشی رفتار می‌کنند، تا آنچه را که می‌خواهند انجام دهند به فرزندشان نشان دهند.

این روانشناس ادامه داد: این دسته از والدین به جای سرزنش کردن و غر زدن به دنبال راه حل هستند و درک می‌کنند که اولین کسی که باید تغییر کند، من والد هستم. در واقع انگشت اشاره را از رو کودک برمی‌دارند. وقتی تغییر در والد صورت گیرد، حتی در کوچکترین مسائل، آنگاه شاهد اثرات مثبت رفتاری بچه‌ها خواهید شد.

وی با اشاره به اینکه اگر این گونه سبک را انتخاب کرده‌اید، شما در حال پرورش کودک سالم هستید، تصریح کرد: پرورش فرزند به شکل قاطع و مهربان گام به گام رخ می‌دهد. توانایی‌های خود و خانواده را در نظر بگیرید، سپس موقعیت‌های که دوست دارید را بهبود ببخشید، تمرکز کنید و در هر زمان مشخص روی یکی از آن‌ها کار کنید.

کربلایی بیان کرد: زمانی که بر تغییر رفتارتان متمرکز می‌شوید، در می‌یابید که حرف و عملتان باید یکی باشد و باید تصمیم خود را دنبال کنید. وقتی به جای حرف زدن عمل کنید، کمتر با کودک خود درگیری لفظی پیدا خواهید کرد و از گزافه‌گویی جلوگیری خواهد شد و دیگر احتیاج به بکن، نکن‌های معروف نخواهید داشت.

این روانشناس اضافه کرد: اگر فریاد بزنید، سرزنش، تهدید و سخنرانی کنید، رفتار محترمانه‌ای نداشته‌اید، اما اگر عمل کنید، قاطع و مهربان باشید بعد از گذشت دو هفته از رفتار کودک خود متعجب خواهید شد. سعی کنید که شنونده فعال باشید؛ در ارتباط با کودک خود به صحبت‌های او کاملاً گوش دهید. شنونده فعال یعنی وقتی کودک در حال صحبت کردن است، کنار او بنشینید، بدون قضاوت و نصیحت کاملا به صحبت‌های او گوش دهید و در حین گوش دادن احساسات او را نیز درک کنید.

وی با بیان اینکه در مورد بچه‌های کوچک تر قدتان را با کودک تنظیم کنید، گفت: صورتش را آرام نوازش و ارتباط چشمی برقرار کنید. این عمل بر بهبود رابطه شما با فرزندتان تأثیر به سزایی خواهد گذاشت. حتماً برای بازی با کودک خود وقت تعیین کنید و برای او زمان کافی بگذارید. این وقت بازی می‌تواند مثلا: روزی ۳۰ دقیقه، سر ساعت مشخص که والدین هیچ کاری ندارند صورت گیرد.

کربلایی بیان کرد: در بازی به هیچ عنوان از دستور استفاده نکنید و فقط در این زمان با کودک نهایت لذت را ببرید. بازی باعث افزایش اعتماد به نفس، تخلیه انرژی، یادگیری مهارت‌های زندگی در کودک خواهد شد و همچنین روابط والد-کودک را بهبود می‌بخشد.

این روانشناس با اشاره به اینکه وقت گذاشتن یعنی توجه کامل و متمرکز بودن یعنی اینکه شما تمام توجه خود را بر روی کودک متمرکز کنید، افزود: اکثر نوزادان از این نظر کمبودی ندارند. غذا دادن و عوض کردن پوشک بچه به تنهایی باعث می‌شود تا ساعت‌ها به او توجه کنید. علاوه بر مراقبت مادر، پدر نیز وقتی خانه است کمک می‌کند و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و سایر بستگان خانواده هم ممکن است کمک کنند.

وی ادامه داد: همچنان که کودک رشد می‌کند وقت گذاشتن برای او دشوارتر می‌شود. تماس فیزیکی، تعریف و تمجید از کودک آسان‌تر از وقت گذاشتن برای او است. تعداد کمی از ما وقت کافی داریم تا هر کاری که دوست داریم و لازم است انجام بدهیم. با بزرگتر شدن کودکان و نزدیک شدن به دوران نوجوانی، اغلب آن‌ها درست زمانی به ما نیاز دارند که خسته و کوفته‌ایم، عجله داریم، یا از نظر عاطفی خلق مان تنگ شده است.

کربلایی با تأکید بر اینکه اگر نمی‌توانید کاری را عملی کنید، قول انجام آن کار را به کودک خود ندهید، افزود: مثلاً به جای اینکه به او بگویید این ماشین اسباب بازی(گران قیمت) را برایت می‌خرم و بعد متوجه می‌شوید که پول کافی برای خریداری آن را ندارید، اول مبلغ دارایی خود را چک کنید و بعد سخن بگویید.

این روانشناس خاطرنشان کرد: در صورت عملی نکردن صحبت‌های خود کودک اعتماد لازم را به شما از دست خواهد داد و شما را به عنوان مادر یا پدر دروغگو تلقی خواهد کرد و روابط عاطفی بین شما متزلزل خواهد شد.


بیشتر بخوانید 

  • چگونه کودک را با بُرد و باخت آشنا کنیم؟
  • نکات مهمی که برای تربیت فرزند اول باید بدانید
  • چند راهکار ویژه برای بهتر تحسین کردن فرزندان

انتهای پیام/