«یک بار به همسرم گفتم «عزیزم» و تا یک ماه سوژه فامیل شدم. بعد از این اسم کوچکش را همینطور صدا میزنم! پیشوند آقا هم که اصلا نمیگذارم خدا نکند از دهنم در بیاید و در جمع، یک آقا امیر بگویم! آن وقت خانمهای دیگر چنان چپ چپ نگاهم میکنند که باید بیایی و ببینی، چه برسد به عزیزم گفتن و امیر جانم! اوایل توجهی نداشتم، اما از بس کنایه شنیدم که بیخیال کلمات محبت آمیز و به قول اطرافیانم این لوس بازیها شدم! عادت کردم دیگر در خانه هم همان امیر صدایش میزنم.
آن هم از همان اول من را همانطور ساده صدا میزند. یا در جمع اصلا خطابم نمیکند و حرفش را بی مقدمه میگوید یا میگوید خانم! دلم میخواست یک بار اسم کوچکم را هم اضافه کند و بگوید مرضیه خانم! یا یک بار صدایش که میزنم بگوید جانم! اما میگوید خجالت میکشم. کسی در خانواده ما در جمع به همسرش نگفته عزیزم یا جانم که حالا من دومی اش باشم! شاید چیز کوچکی به نظر برسد، اما هر بار که زوجی همدیگر را با عزیزم و جانم صدا میزنند توی دلم یک حسرت بزرگ پیدا میشود!»
اینها گفتههای خانمی است که کمتر از ۴ سال از زندگی مشترکش گذشته، اما همین موضوع کوچک چیزی است که سالها احساس خوشبختی را از او گرفته است. شما چطور؟! همدیگر را با چه کلماتی صدا میزنید؟! به نظر شما صدا کردن همسر با کلمات زیبا چقدر میتواند در پایداری رابطه موثر باشد؟!
این کلمات جریان زندگی را قشنگتر میکند!
دکتر «کریمان مجد» روانشناس و مشاور خانواده در پاسخ به این سوال میگوید: «یکی از ویژگیهایی که باعث میشود جریان زندگی مشترک زیباتر شود. تمرین کردن راههای متفاوت توجه به همسر است. ما برای توجه به همسر و ابراز عشق راههای متفاوتی داریم و این توجه کردن راز رشد رابطه عاطفی است. هر چقدر که توجه در رابطه عاطفی بیشتر باشد تضمین بیشتری برای رشد رابطه عاطفی وجود دارد. یکی از قشنگترین راههای توجه به همسر، صدا زدن او به گونهای است که او دوست دارد. این شیوه در زوج درمانی هم مورد استفاده قرار میگیرد. یعنی از زوجهایی که حال دلشان مساعد نیست میخواهیم در بازه دو هفتهای با همان کلماتی که طرف مقابل دوست دارد صدایش بزنند. همسرم، گلم، عزیزم و… هر کدام از این عبارتها میتواند برای یک انسان در جهت رشد رابطه عاطفی کارآمد باشد. چون باعث میشود احساس توجه در آن رابطه تقویت شود و محبت از طریق کلمات ابراز شود.»
وقتی حضرت علی (ع) هم همسرش را زیبا صدا میزد!
در اسلام نیز صدا زدن همسر به شیوهای که دوست دارد و مطلوباش است سفارش شده. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیثی میفرمایند: «سه چیز است که دوستى انسان را با دیگری صفا میدهد. همیشه با خوشروئى با او برخورد کند، هرگاه در مجلسى بر او بـنـشـیـنـد برایش جا باز کند. به آن نامى که بیشتر آنرا دوست دارد او را صدا بزند.» این رفتار در زندگی الگوهای دینی ما نیز به وضوح قابل مشاهده است تا آنجایی که امیرالمومنین حضرت زهرا (س) را حبیبتی و بنت رسول الله صدا میزدند و در جواب اینطور میشنید: «روحی لک الفدا یا امیرالمومنین»
چه صدایت بزنم؟!
دکتر سجاد کریمان مجد میگوید: «یکی از قشنگترین راههای توجه به همسر، صدا زدن او به گونهای است که دوست دارد.» پس مهمتر از آنکه برای صدا زدن همسرتان از کلمات محبتآمیز استفاده کنید این است که بدانید همسرتان دوست دارد او را چگونه خطاب کنید! شاید کلمهای برای شما جالب باشد، اما همسرتان از شنیدن آن ناراحت شود. از همسرتان بپرسید دلش میخواهد چطور صدایش بزنید و اگر فکر میکنید ممکن است به هر دلیلی حرف دلش را به شما نزند چند گزینه پیش رویش بگذارید و از او بخواهید که یکی را انتخاب کند.
یک توافق دو نفره!
قطعا شما در محیطهای غیر از خانه نیز قرار میگیرید و شاید نتوانید به همان صورتی که همسرتان را در خانه صدا میزنید در محل کار، خیابان، جمعهای خانوادگی او را خطاب کنید. پس با هم توافق کنید که چطور در هر یک از مکانها همدیگر را صدا بزنید.
موقعیت سنجی کنید!
دکتر سجاد کریمان مجد میگوید: «اگر در محیطی زندگی میکنید که چنین مدلی از گفتگوکردن و صدا زدن به لحاظ فرهنگی جالب نیست و باعث ایجاد حاشیه میشود. این شما و همسرتان هستید که باید تکیلفتان را با محیط مشخص کنید. در واقع باید این فرهنگ درست را به آرامی و با حفظ احترام به محیط به همراه همسرتان ماندگار کنید. پس این نشانههای توجه در محیطهایی که به لحاظ فرهنگی شاید پذیرا نباشند باید با مراقبت و بررسی بیشتر انجام شود.»
زیادهروی ممنوع!
قطعا افراط و تفریط در هر کاری موجب شکست آن خواهد شد. حواستان باشد زیادهروی نکنید و در مکانهای مختلف با احترام به آن محیط و افرادش همدیگر را صدا بزنید. یادتان باشد قرار نیست برای بهتر شدن حال زندگیتان باعث حال بد دیگران شوید!
زینب نادعلی
هر چیزی که دل تنگتان می خواهد، نذری دهید!
صدای طبل و عزاداری برای ابا عبدالله می آید؛ در خانه نشسته است. پنجره را باز گذاشته تا صدای هیئتی که از اول محرم بر سر کوچه شان به پا شده است را بشنود. دلش هوای روز هایی را میکند که پای بیرون رفتن را داشت و می توانست در میهمانی امام حسین(ع) شرکت کند. هوای روزهایی که هر چقدر در توانش بود نذری میداد تا اندکی در ثواب این روزها شریک باشد.
چند سال خادم امام مهربانیها بود. اما حالا میگوید توانش را ندارد. دلش هوای روزهایی را کرده که با نذری دادن احساس سبکی می کرد. با خودش میگوید: «همه چیز گران شده است. دیگر نمیتوانم نذری بدهم.» صدای عزاداری نزدیک تر می شود. به نظر می رسد دسته ای از عزادار ها در حال آمدن به کوچه هستند.

دلش طاقت نمی آورد. نمی تواند همینطور دست روی دست بگذارد. از جایش بلند می شود. تصمیم تازه ای گرفته است. شربت خاکشیری درست میکند. با خود میگوید هوا گرم است. این شربت عطش عزاداران اباعبدالله را بر طرف میکند. چادرش را سر میکند. لنگ لنگان به سمت در می رود. هیئت عزاداران را میبیند. اندکی بعد چهره های عزاداران را بعد از نوشیدن شربت ها که میبیند، اشک شوق می ریزد و از تصمیمش احساس رضایت میکند.
با هر امکانات و وسعی که دارید، می توانید نذری بدهید
مردم کشورمان از سالیان دور به مناسبت های مختلف با نیت ها و خواسته های گوناگون نذری می دادند. شاید شما هم یکی از افرادی باشید که قصد داشتید نذری بدهید اما با کمی بالا و پایین در ذهن تان از نیت خود پشیمان شده اید. شاید با خودتان گفتید حتما باید غذا نذری بدهید. یا با خودتان حساب و کتاب کرده اید که حداقل باید 100 پرس غذا بدهید تا نذرتان درست باشد و مورد اجابت قرار بگیرد.
اما باید بدانید که اشتباه می کنید. این میهمانی اباعبدالله است. نذری دادن روش ها و اشکال متنوعی دارد و همه میتوانند با توجه به وسع، سلیقه و زمان شان در آن شریک باشند.

شما می توانید به جای 100 یا هزاران پرس غذا، همان غذایی که برای خودتان درست میکنید را نذری بدهید. چطوری؟ قطعا تا به حال این کار را کرده اید یا به ذهن تان رسیده است. یک پرس یا چند پرس غذا را به چند نفر از همسایه هایتان بدهید. همین چند پرس خودش ثواب و برکت زیادی برای شما به همراه دارد. نیازی نیست حتما هزاران پرس غذا نذری بدهید.
با یک مشت برنج نذری بدهید و ثواب کنید
در زمان قاجار که سنت نذری دادن به اوج خود رسیده بود، افرادی که توانایی نذری دادن نداشتند، با ریختن مشتی برنج در پلوی نذری یا مقداری گوشت یا حبوبات در خورشت، در مراسم نذری شریک میشدند.

هرچه دل تنگتان می خواهد نذری بدهید
فرقی نمی کند چه چیزی نذری می دهید، مهم این است که بیکار ننشینید. شما می توانید انواع شربت، چای، شیر، شیر کاکائو، آبمیوه، خرما، بیسکوئیت، میوه، بستنی، کیک، حلوا، شله زرد، انواع آش و غیره نذری دهید.
برخی ها یک فلاسک آب در مغازه شان قرار می دهند تا رهگذاران تشنه ای که از آن نزدیکی ها می گذرند را سیراب کنند. برخی دیگر نذر میکنند که زباله های مراسم های عزاداری را جمع کنند.

برخی دیگر به نانوایی ها می روند و یک یا چند نوبت از پخت نان را نذری می دهند.
برخی از مردم نذری های خود را در مساجد و هیئت ها توزیع می کنند و برخی در خیابان ها، خانه های سالمندان، موسسات خیریه و مراکز بهزیستی و … کمک می کنند.فرقی نمی کند شما چه چیزی یا چه جایی نذری می دهید، مهم نیتی است که پشت این عمل خیر وجود دارد.

نذر لباس مشکی
نذری که حتما نباید خوراکی و غذا باشد. شما میتوانید در این ایام با تهیه لباس مشکی و عزاداری یا حتی یک عدد روسری یا پیراهن بین نیازمندانی که توانایی تهیه لباس مشکی عزاداری ندارند، نذری بدهید.

نذر خون برای امام حسین(ع)
نیاز به خون از همه گرو ههای خونی یک نیاز همیشگی است.عزاداران اباعبدالله میتوانند با اهدای خون خود با عنوان نذر نجات دهنده جان بیماران نیازمندی باشند که در این روزها به دلیل کمبود پلاکت چشم انتظار همنوعان خود هستند. در شهرهای مختلف از ابتدای محرم تا آخر ماه صفر پویش هایی با عنوان پویش حسینی نذر خون راه اندازی می شود. می توانید نذر تان را به این شکل ادا کنید. البته حواستان باشد که خدایی نکرده خودتان کم خون نباشید.

نذر خوش اخلاقی
فارغ از ماه محرم و صفر و ماه مبارک رمضان، میتوانیم در هر روز از سال مهربانی به هم نوعان مان نذری دهیم. بهتر کار کردن در هر شغلی که هستیم. منصف بودن در هر عرصه ای که قرار داریم. کمی حوصله به خرج دادن در هر کاری که بر عهده مان قرار می دهند. مسئولیت پذیر بودن در هر جایگاهی که قرار داریم.

همه این ها می تواند نذری باشد که با انجام آن میتوانید به دنیای اطراف مان محبت و صفا و مهربانی هدیه کنیم. هر لحظه و ساعت زندگیمان را میتوانیم نذر کنیم. نذر برای بهتر بودن با هم نوعان مان. نذر مهربانی. نذر کنیم که با مردم مان خوش اخلاقتر برخورد کنیم و هر کس از کنار مان رد شد، به او اخم نکنیم. به همین راحتی میتوانید در نذری دادن سهیم شوید.
اگر شما هم یکی از از همان افرادی هستید که تا به حال با فکر و خیالهای بزرگ تصمیم به نذری داشتن داشته اید و پشیمان شده اید، دست به کار شوید. با هر چیزی که فکرش را هم نمیکنید می توان در میهمانی ابا عبدالله سهیم شوید.
بافت 3 بعدی موهای خرگوشی
آموزش بافت 3 بعدی موهای خرگوشی
تصویر ۴ قلوهای زنجانی؛ یک دختر و سه پسر
بدون قرار قبلی باید به بیمارستان بروم، ساعت 7 عصر است و ملاقات ممنوع! تمام راه در این فکرم چطور به داخل بیمارستان بروم، کارت خبرنگاری نه، بیمارستان جایی نیست که با کارت خبرنگاری کارم راه بیفتد! اهل مذاکره هم نیستم که بتوانم نگهبان را برای رفتن به داخل بیمارستان راضی کنم، باید یک راه حل اساسی برای ورودم پیدا کنم!
در فکر راهحل هستم که میبینم که یک خانم با خواهش و التماس میگوید، مادربزرگ نوزاد و داخل میرود، چه ایده خوبی، من هم جلوتر میروم و میگویم، من خاله بچهها هستم و چون سرکار بودم این ساعت آمدهام که بچهها را ببینم، قبول میکند و داخل میروم…
به سمت «ان آی سیو» بخش نوزادان میروم و بالاخره پس از پرس و جو مادر بچهها را پیدا میکنم، رنگ پریده و نگران دم در اتاقی که بچهها در آن نگهداری میشوند، ایستاده است، خودم را معرفی میکنم.
نمیتوانم حس مادرانه این زن را درک کنم، خوشحال است یا ناراحت، نگاهی به بچهها میکند، لبخندی میزند و زیر لب «و ان یکاد..» میخواند و بعد با نگرانی دست روی دست میگذارد و میگوید: خانم، از صبح دنبال شیرخشک هستیم، نیست که نیست!
به آرامش دعوتش میکنم، درست میشود، چند لحظه روی صندلی بنشینید و برایم بگویید چه اتفاقی افتاده است.
سوال میکند، خانم شما از کجا آمدهاید، من خبرنگار هستم! جملهام تمام نشده میگوید: خانم تو رو خدا کمک کنید، ما امید اولمان خداست، بعد هم رهبر انقلاب، تو رو خدا صدای ما را به رئیس جمهور به استاندار به هر مسؤولی که با آنها در ارتباطید برسانید، خدا رو شکر امروز بعد از 5 سال انتظار خدا نگاهی کرده و مادر شدهام، اما بچهها شیر ندارند! از صبح کل زنجان را گشتهایم، انگاری قحطی آمده است!
دوباره از او خواهش میکنم که با آرامش برایم توضیح دهد چه اتفاقی افتاده است، خانم از اول بگید، ماجرا چیه!
اصلا شما چرا الان اینجا هستید؟
خانم من مادر این چهار قلوها هستم، خدا خواست، بعد از 5 سال انتظار من مادر شدم و همسرم پدر! «که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها»…
خب توضیح بدهید؟
همین دیگه، من سمیرا جعفری هستم 30 ساله و هسمرم بهنام دولتیاری 32 ساله است، این چهار قلوها را که میبینید، روی تخت بیمارستان هستند، هدیه خداوند به ما پس از 5 سال انتظار است.
اما خب، ما خانواده نداری هستیم و بیشتر نگرانی من از این بابت است، چیزی نداریم خانم!
خانم کمک کنید، حرفم را به گوش مسؤولان برسانید، باور کنید دار و ندار ما فقط یک ماشین بود که آن را هم در زمان بارداری فروختیم و خرج سونوگرافی و بقیه مخارج کردیم.
هیچ چیز از خودمان نداریم و در پارکینگ 70 متری خانه پدرشوهرم زندگی میکنیم!
شغل همسرتان چیست؟
یک کارگر ساده در یک شرکت سرب و روی است، که حقوقش کفاف زندگی دو نفر را نمیدهد، چه برسد به 6 نفر! خودش از گفتهاش پشیمان میشود و میگوید: خانم ولی باز هم خدا بزرگ است.

جانان خانم قل اول چهار قلوهای زنجانی
خب از تولد بچهها برایم بگویید؟کی متوجه شدید که قرار است به جای یک فرزند، چهار فرزند به دنیا بیاورید؟
از همان ماههای اول پزشک معالجم این موضوع را متوجه شد و همانطور که گفتم، چون بچهها چهار قلو بودند، هزینههای سونوگرافی و… چهار برابر شد.
اگر تقریبی به شما بگویم، در طول دوران بارداری تقریبا 30 یا 40 میلیون تومان برای بچهها هزینه کردیم.
البته من و همسرم خیلی خوشحال هستیم، چون عنایت خداوند به ما بوده که بعد از 5 سال، چهار فرزند به ما هدیه کرده است. و شکر دوم برای این است که هر چهار قل صحیح و سالم هستند و امیدوارم هر چه زودتر از بیمارستان مرخص شوند.
این را میگوید و نگران به سمت اتاق بچهها میرود، من هم دنبال او میروم، چهار نوزاد یکی با پتوی زرد و سه تای دیگر با پتوی سبز در دستگاه مخصوص هستند. با لبخند میگوید، ببینید چقدر آرام خوابیدهاند، یکیش دختره، سه تاش پسر.
سریع میپرسم؛ قل اول کدام فرزندتان است؟
قل اول دختر و بقیه پسر هستند.
وزن بچهها چقدر است؟
قل اول که دختر است 2 کیلو، قل دوم یک کیلو و 900، قل سوم یک کیلو و 800 گرم، قل چهارم 2 کیلو و 200 گرم.
چه جالب پس کوچکترین قل از همه بزرگتر است؟
بله همینطور است.
برای بچهها اسم انتخاب کردید؟
نیکان، آیهان، ماهان، و جانان.
معلوم نیست که بچهها کی مرخص میشوند؟
نه مشخص نیست، دعا کنید هرچه زودتر حالشان بهتر شود و به خانه برویم.

هر چند نمیدانم بعد از رفتن به خانه چه اتفاقی میافتد، چیزی نداریم که برای بچهها هزینه کنیم.
همسرم یک کارگر ساده است و درآمد کمی دارد، خانم ما از همین اول در تامین هزینههای فرزندانمان ماندهایم، تو رو خدا صدای من را به گوش مسؤولان برسانید.
خیلی نگران آینده هستم، خودتان هزینه پوشاک بچه و شیرخشک را میدانید، تامین هزینه یک کودک بسیار سخت است، چه برسد به اینکه چهار فرزند داشته باشید.
کسی نیست که کمکتان کند؟
نه کسی نیست، خانواده من و همسرم، ثروتمند نیستند و دست تنها هستیم، حتی در بزرگ کردن بچهها، پولی هم نداریم که پرستار بچه استخدام کنیم.
همسرم هم شیفتی کار میکند و نمیتواند کمک حالم باشد، به همین خاطر از مسؤولان تقاضا دارم کمکم کنند.
بهترین کمک برای ما در این شرایط یک شغل ثابت برای همسرم است که یک شیفت سرکار برود و حداقل در نگهداری بچهها مرا کمک کند.
انتظارتان از مسؤولان چیست؟
ببینید خانم ما نه مسکن داریم، نه ماشین.
تو رو خدا صدای ما را به گوش رهبر انقلاب برسانید به آقای رئیسی، بگویید کمک حالمان باشد، ما خیلی خوشحالیم که فرزند دار شدهایم، اما خودتان میدانید با این تورم بزرگ کردن آنها خیلی سخت است.
این را میگوید و شماره پدر بچهها را میگیرد، شیر خشک پیدا کردی، از آن طرف گوشی صدا میآید: نه ولی دارم میگردم!
با ناراحتی تلفن را قطع میکند و میگوید: شیرخشک پیدا نشده، نمیدانم چه کار باید بکنیم.
خانم ما خیلی منتظر این بچهها بودیم، خیلی خوشحالیم، انشاالله که قدمشان خیر است و همه چیز درست میشود، خدا روزی رسان است و من به این امر معتقدم.
این بار من با همسرش تماس میگیرم، آقای دولتیاری شیرخشک پیدا نکردید؟
با ناراحتی میگوید، نه خانم کل زنجان را گشتم نبود که نبود، تو رو خدا اگر جایی آشنا دارید بگویید از آنجا تهیه کنیم! جواب میدهم: انشاالله پیدا میکنید.
آقای دولتیاری، کسی نیست که به شما کمک کند؟
نخیر خانم من یک پدر بازنشسته دارم که باز هم به لطف ایشان در یک پارکینگ 70 متری زندگی میکنیم، انتظاری هم ندارم چون با این تورم کسی نمیتواند، دستگیر دیگری باشد.
البته اگر من شغل ثابت داشتم، وضعم بهتر بود، اما الان کارگر یک شرکت خصوصی هستم به همین خاطر درآمدم کفاف هزینههایم را نمیدهد.
خانم اگر با مسؤولان در ارتباط هستید، درخواست ما را به گوششان برسانید، امروز ما به شدت نیاز به کمک داریم، خودتان بهتر از من میدانید که اداره یک زندگی 6 نفره آنهم در این تورم و گرانی چقدر سخت است، همه نگرانیام این است که شرمنده خانواده شوم.
خب چه انتظاری از مسئولان دارید؟
ببینید خانم، شرایط برای من و همسرم بسیار دشوار است، من به خدا توکل دارم، اما از رهبر انقلاب، آقای رئیسی و استاندار مسئولان خواهش میکنم مرا تنها نگذارند و در هزینه مسکن مرا کمک کنند، همچنین اگر شغل مناسبی پیشنهاد دهند از آنها سپاسگزارم که شرمنده خانوادهام نشوم.
گوشی را قطع میکنم و به سمت مادر بچهها میروم که با رنگ و روی پریده جلوی اتاق بچهها چشم انتظار ایستاده است…
خانم صحبت دیگری ندارید؟
دعا کنید، بچههایم هر چه زودتر خوب شوند و به خانه خودمان برویم، بعدش را هم که خودتان میدانید، بعدش خدا خودش کمکمان کند…
چرا تنبلم و قبل هر کاری بهانه میآورم؟
تا حالا فکر کردید تنبلی از کجا میآید؟ چرا تنبل میشویم و قبل هر کاری بهانه میآوریم؟
چون انرژی ندارم، خستهام
انرژی نداشتن بهانه جالبی است، چون در واقع انرژی برای بهانه داریم اما برای انجام کار نه. شاید چون یک کار خاص را دوست نداریم. شاید چون به وضعیت فعلی عادت کردهایم. شاید هم میترسیم نتیجه کار خراب شود و مورد تمسخر قرار بگیریم. پس حتی خودمان را هم فریب میدهیم که انرژی نداریم. در این گونه موارد از یک کار ساده شروع کنید و هی به خودتان بگویید فقط یک کار دیگر… کم کم خواهید دید کلی کار جدید انجام دادهاید.
چون برام هیچی فرق نداره
این هم یک بهانه بزرگ دیگر است. گاهی وقتها حوصله نداریم، واقعاً تنبلیم، یا دقیقاً نمیدانیم چه کنیم و از کجا شروع کنیم. برای همین به خودمان و دیگران وانمود میکنیم که هیچ چیزی برایمان مهم نیست و دلیلی برای تلاش نمیبینیم.
چون سرم شلوغه
در این یکی بهانه، ردپای تنبلی خیلی کمتر دیده میشود اما موضوع اصلی این است که هدف کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت نداریم، برای همین اولویت هم نداریم، سعی میکنیم همه کارها را با هم جلو ببریم و به همین دلیل از مواردی که ضروری هستند ،غافل میشویم.
برای من دیر شده
یکی از تراز اولترین بهانهها همین جمله است که باعث میشود قید خیلی کارها مثل کلاس آموزشی، ورزش، هنر و… را بزنیم، تنبلی کنیم و وضع موجود را تا آخر حفظ کنیم. در حالی که واقعاً در بیشتر اوقات هیچ وقت دیر نیست. شاید 70 سالگی برای شروع ورزش تکواندو دیر باشد، اما یاد گرفتن شطرنج، خوشنویسی و خیلی چیزهای دیگر چندان ربطی به سن و سال ندارد.
نویسنده : سید سورنا ساداتی| روزنامه نگار
بدترین جملاتی که ممکن است به همسر خود بگویید
بیا نی نی/ زن و مرد باید به نقاط جاذبه خود برای همسرشان توجه نمایند و هر دو برای رابطهای زنده و بهتر تلاش کنند. گاهی اوقات برخی از جملات ابراز محبت، نقاط جاذبه ما را در چشم همسرمان تضعیف میکنند. شاید نادانسته بارها این جملات را در دیالوگ با همسر خود در میان گذاشته باشیم؛ اما به جای ایجاد محبت و صمیمیت بیشتر ممکن است موجب تغییر دیدگاه او به ما شود و پس از مدتی ما را فردی محتاج و وابسته ببیند. این موضوع به شخصیت مستقل ما، ضربههای جدی وارد میکند و هر چند که از لحاظی روحی و شخصیتی قوی و استوار باشیم، همسرمان از حرفهایمان سو برداشت میکند. به مرور زمان این جملات باعث شکافهای عاطفی و احساسی بین ما و شریک زندگیمان میشود. در ادامه «بیا نی نی» شما را با جملاتی که نباید به همسر خود بگویید آشنا میکند.
۱. « تو فقط مال منی»
این جمله را در اوایل آشنایی و شروع زندگی به همسر خود نگویید؛ زیرا حسی همچون وابستگی محض میدهید. باید بدانید که هر فردی برای خود نیاز به فضای شخصی دارد و جملهی «تو فقط مال منی» به معنای به رسمیت نشناختن فضای شخصی و آزادی فردی همسرتان است. شاید احساس ترس را در وجود او بیندازید.

۲. «تو زندگی منو نجات دادی»
گاهی اوقات کسی به معنای واقعی، زندگی ما را حفظ میکند و از خطری که در کمین جان ما است نجاتمان میدهد؛ ولی وقتی به همسر خود این جمله را میگویید به او غیر مستقیم القا میکنید که موجودی ناتوان و ضعیف هستید و بدون او، نمیتوانستید به حیات خود ادامه دهید.
۳. «من دنیا را بدون تو نمیخواهم»
گاهی اوقات با احترام متقابل احساس ارزشمند بودن را به همسر خود میدهید. گاهی این موضوع را میخواهیم با جملات عاشقانه بیان کنیم که به اشتباه، جملهی «من دنیا را بدون تو نمیخواهم» را انتخاب میکنیم. این جمله به معنای زیر سوال بردن کلیه دستاوردهای شخصی قبل از ازدواج است که نشان میدهد شما هنر و دستاوردی قبل از ازدواج با همسرتان نداشتید و نخواهید داشت.
۴. «تو مرا کامل کردی»
هر جملهای که بر دوش شریک زندگیتان بار اضافی بیندازد ممنوع است. این جمله احساس ناتمام و ناقص بودن شما را به همسرتان میرساند. هیچ انسانی بدون ایراد نیست و تعاریف «کامل بودن» در حوزه درک افراد مختلف، متفاوت است. بنابراین سعی کنید که بی دلیل خود را ایراد دار نشان ندهید.
رفتار با کودکی که به آستانه نوجوانی رسیده

وقتی دخترم، از مدرسه به خانه رسید، به او گفتم: «میخواهیم برایت کفش نو بخریم. استراحت کوتاهی بکن تا با هم به بازار برویم». بر خلاف انتظار، دختر دوازده ساله آرام و نرمخوی من کوله پشتیاش را انداخت و با فریاد گفت: « من تازه رسیدم و شما نمیخواهید اجازه بدهید که من حتی پنج دقیقه استراحت کنم»؟
من گفتم: « نگفتم که همین حالا برویم. یک چیزی بخور بعد».
دخترم گفت: «ولی من خستهام…»
گفتم: «خیلی خب آرام باش.. یک کم خستگی در کن بعد…»
گفت: «چه خستگی در کردنی! من مجبورم الآن از خانه بیرون بزنم».
و با عجله به اتاقش رفت و در را بست. دختر هشت سالهام که تمام این مدت کنارم ایستاده بود با تعجب پرسید: « چهاش شده؟»
به او گفتم: «فکر میکنم سر و کله هورمونها دارد پیدا میشود».
اگر شما هم فرزندی در حوالی هشت تا دوازده سالگی داشته باشید، این قبیل تجربهها برایتان غریبه نخواهند بود. برای مثال حتماً دیدهاید که فرزندِ همیشه آرام و سر به راهتان ناگهان شروع میکند به حاضر جوابی کردن، داد و بیداد کردن و یا زودرنجی سر هر مسئله ریز و درشتی. در این شرایط شما اول جا میخورید و بعد از کلی بالا و پایین کردن دلیل رفتارهای جدید او را به یکی از بهانههای کودکیاش نسبت میدهید برای مثال با خودتان فکر میکنید که لابد خسته یا گرسنه است. اما وقتی این شرایط تکرار میشوند کم کم به این نتیجه میرسید که اتفاقات دیگری در حال وقوع هستند. بله، درست حدس زدهاید؛ فرزند شما دارد تغییرات خُلقی دوران پیش نوجوانی را نشان میدهد.

تجربههای متفاوت دخترانه و پسرانه
وقتی که فرزند شما در آستانه ورود به نوجوانی قرار میگیرد، بسته به اینکه دختر باشد یا پسر رفتارهای متفاوتی از خود نشان میدهد. به طور کلی در این دوران دخترها نسبت به مسائل واکنشهای بیشتری نشان میدهند مثلاً گریه و یا حاضر جوابی میکنند و یا دست به رفتارهای نمایشی میزنند. در حالیکه پسرها بین کنارهگیری کردن از موقعیت و روی آوردن به دفاع از خودشان در نوسان هستند.
چند مسیر امن برای گذار از طوفان
در هر حال کنار آمدن با فرزندی که در آستانه ورود به نوجوانی است، چه دختر باشد و چه پسر، برای والدین چالش برانگیز و گاهی هم کمی ترسناک است اما در کنار آن لذتهایی هم دارد، برای مثال اینکه فرزندتان را میبینید که علائق و استعدادهای فردیاش را مطرح می کند و یا تلاش میکند استقلالش را به نمایش بگذارد، طعم شیرین تماشای بزرگ شدن فرزند را به شما میچشاند. برای اینکه هم شما و هم فرزندتان بتوانید با آرامش بیشتری از این دوران عبور کنید لازم است که به چند نکته مهم توجه کنید:
پدر و مادر او بمانید
گاهی والدین تصور میکنند که اگر سعی کنند دوست فرزندشان باشند، بسیاری از مشکلات حل خواهند شد. اما واقعیت آن است که بر خلاف آنچه که در ظاهر به نظر میآید، فرزندتان برای پشت سر گذاشتن این مرحله روی کمک «پدر و مادرش» حساب کرده است. در واقع شما تا وقتی که در موضع پدر و مادر او هستید میتوانید به او کمک کنید که بفهمد چطور رفتار کند.

قوانین روشنی را وضع کنید
در حالیکه فرزندتان دارد تلاش میکند تا استقلالش را افزایش بدهد، شما هم باید به دنبال آن باشید که مناسب شرایط جدید، قوانین جدیدی را وضع کنید. قبل از هر چیز باید خط قرمزها را برای او مشخص کنید و به محض اینکه میبینید که او دارد به سمت یک رفتار غیر قابل قبول میرود، به روشنترین و آرامترین شکل ممکن با او ارتباط برقرار کنید و تذکر بدهید.
برای قوانینی که نقض میکند، تنبیه متناسبی در نظر بگیرید
وقتی فرزند شما کوچکتر بود برای مثال وقتی که تازه راه افتاده بود و یا به پیش دبستانی میرفت، شما میتوانستید با تقویتهای مثبت گاهگاهی به راحتی او را به مسیری که میخواستید وارد کنید. اما وقتی فرزندتان به آستانه ورود به نوجوانی میرسد قضیه فرق میکند چرا که کمتر پیش میآید که مشوقها در مورد او جواب بدهند. در این مواقع در ازای نقض قوانین، از تنبیههای متناسب استفاده کنید. برای مثال مادر دو فرزند ده ساله و چهارده ساله میگوید: «من متوجه شدهام که بهترین تنبیه برای وقتی که فرزندانم حاضر جوابی میکنند یا به طرز گستاخانهای غُرغُر میکنند آن است که ایکس باکس یا گوشیشان را از آنها بگیرم». او معتقد است که اگر شما حرفی را که میزنید عملی نکنید نمیتوانید روی رفتار آنها تأثیری داشته باشید.
به او فرصتی بدهید تا با خودش خلوت کند
وقتی که بین شما و فرزندتان بحثی شکل میگیرد که منجر به داد و فریاد او میشود، یک قدم عقب بکشید و منتظر بمانید که آرام شود. او را ترغیب کنید تا از موقعیت فاصله بگیرد و فرصتی برای آرام شدن پیدا کند. برای مثال مادری میگوید:« من با خونسردی میگویم به نظر میرسد نمیتوانم الآن با تو صحبت کنم. سعی کن خودت را جمع و جور کنی تا با هم صحبت کنیم. گاهی اوقات او به شدت گریه میکند و میگوید مامان من نمیتوانم خودم را آرام کنم. اما چند دقیقه که در اتاقش تنها میماند آرام میشود و بهتر رفتار میکند».

احترام متقابل را فراموش نکنید
مهم است به فرزندتان یادآوری کنید که شما هم یک انسان هستید. برای مثال مادری میگوید: «من به دخترم گفتهام که وقتی او سرم داد میزند من اذیت میشوم». به علاوه به خاطر داشته باشید که احترام یک جاده دوطرفه است.
ارتباط رودررو داشته باشید
با فرزندتان خلوتهایی دو نفره داشته باشید مثلاً با هم به رستوران یا پارک بروید و با هم صحبت کنید. هرگز او را مجبور به حرف زدن نکنید بلکه اجازه بدهید که او گفتگو را هدایت کند حتی اگر میخواهد درباره چیزهایی که به نظر شما مهم یا جالب نیستند صحبت کند. این گفتگو حتی اگر پایان مشخصی هم نداشته باشد اما به شما کمک میکند تا گوش کردن به او را تمرین کنید.
خانه را گرمتر کنید
هر قدر هم که او بخواهد مستقل از شما و همسرتان رفتار کند، اما هنوز هم فرزندی است که به پناه امن «خانه و خانواده» نیاز دارد. پس خانه را پناه امن او کنید. برای مثا ل مادری وقتی احساس کرد که فعالیت-های فوق برنامهاش باعث شده است که فرزندانش از خانواده دور شوند، سه شنبه شبها را به عنوان «شب خانواده» تعیین کرد که در آن همه خانواده بدون هیچ عامل مزاحمی دور هم جمع میشوند، با هم غذا را آماده میکنند، صحبت میکنند و بازی میکنند. این کار باعث شد آنها به یاد بیاورند که بخشی از خانوادهای هستند که آنها را همانطور که هستند پذیرفته است.
به این ۱۰ دلیل فرزندتان به شما احترام نمیگذارد!

این ۱۰ نکته را هیچ وقت فراموش نکنید
آیا میدانید چرا فرزندتان به شما بیاحترامی میکند؟ چه بسا دلیل این رفتار را در یکی از ۱۰ مورد زیر پیدا کنید؛ مواردی که شاید رعایت همه آنها دشوار باشد اما دست کم تعدیل در شرایط میتواند رابطه والدین و فرزندی را به سمت احترام سوق بدهد.
۱- قوانین بدون رابطه
هر والدینی قوانینی را در چارچوب خانواده خود وضع میکنند. اما وقتی که رابطه قلبی بین والدین و کودک کمرنگ باشد این قوانین به یک محدودیت عذاب آور تبدیل میشوند. قطعا شما میخواهید فرزندتان دوستتان داشته باشد؛ اما این را بدانید که اگر او شما را به اندازه کافی دوست نداشته باشد پس به قوانین شما هم عمل نمیکند! بنابراین رابطهتان را ترمیم کنید.
۲- ناهماهنگی
درباره این مورد همه ما بزرگترها مقصر هستیم! طبیعی است که قرار گرفتن در یک مسیر بدون لغزش کار سختی است اما اگر شما جزو آن والدینی هستید که مرتب قوانین را تغییر میدهید یا اینکه به عنوان پدر و مادر با هم درباره قوانین هماهنگ نیستید؛ فرزندتان قطعا بین شما گیج میشود و متعاقب آن اوقات تلخی میکند. حالا همه چیز را مرور کنید و با خودتان صادق باشید. اگر شما مقصر این ناسازگاری هستید پس دیگر فرزندتان را سرزنش نکنید.
۳- زیادی نه میگویید
احتمالا شما به عنوان والدین زیادی به فرزندتان “نه” میگویید! در اینصورت باید مطمئن باشید به همان نسبت به او پاسخ مثبت در قالب “بله” هم میدهید. اگر فرزندتان بستنی میخواهد و دلیلی برای نخوردنش وجود ندارد ماشین را متوقف کنید و برایش بستنی بخرید. اگر از شما میخواهد همراهش کارهای خندهدار انجام بدهید او را تنها نگذارید. به صرف والدین بودن “نه” گفتن زیادی نمیتواند نشانی از مقرراتی بودن باشد!
با کودک لجباز چطور رفتار کنم؟
۴- اشتباهاتش را با عصبانیت تصحیح میکنید
شما مجبور هستید به فرزندتان نظم بیاموزید و آن را در زندگیاش پیاده کنید. اما اگر اجرای نظم با عصبانیت و احساسات ناشی از خشم زیاد همراه باشد تاثیر گذاری شما به عنوان والدین کم میشود. اینجاست که شما هم باید بزرگ شوید! اگر فرزندتان اشتباهی کرده لحظهای صبر کنید؛ نفسی بکشید و بعد آرام و آهسته او را تصحیح کنید. مطمئن باشید اگر تصحیح اشتباهات کودک با ارتباط خوب همراه شود او خیلی بیشتر از شما یاد میگیرد.
۵- انتظارات غیرواقعی
اگر از فرزندتان بخواهید لیوان آبی به شما بدهد و بعد لیوان را در ارتفاعی بگذارید که او دستش نمیرسد شما مقصر هستید نه او!
بچهها در زندگی چیزهای زیادی را بدست میآورند اما وقتی شما از آنها انتظارات غیر واقعی دارید با وجود همه دستاوردهایشان همیشه احساس میکنند که لایق عشق شما نیستند! بهتر است همین جا این توقعات غیر واقعی را متوقف کنید. امروز کودکان بیش از حد تحت فشار هستند؛ به همین دلیل تحت فشار سخت قرار گرفتن از طرف پدر و مادر شاید آخرین چیزی باشد که آنها در زندگی خود بخواهند!
۶- افراط در قانونگرایی
والدینی که برای اشتباهات فرزندان خود هیچ بخششی قائل نیستند نمیتوانند تاثیر گذار باشند. شاید حرف آنها در ابتدا نزد فرزندشان “برو” داشته باشد اما این وضعیت ماندگار نیست. یادتان باشد به عنوان پدر و مادر شما همیشه باید فرصتهای زیادی را برای جبران در اختیار فرزندان خود قرار بدهید.
۷- طرفداری یا مقایسه
مقایسه کردن کودک با خواهر و برادرش یا دیگر بچههایی که او میشناسد مانند ریختن بنزین بر روی آتش برافروخته است! شاید فکر میکنید به این طریق به او انگیزه میدهید اما قطعا اشتباه میکنید. بچهها در نهایت نه تنها جواب این حرکت شما را میدهند بلکه بهایی هم به نظرتان نخواهند داد!
بیشتر بخوانید: با کودکان پرخاشگر چطور رفتار کنیم؟
۸- وقتی هرگز نمیپذیرید که اشتباه کردهاید
زمانی که بچهها به مرحله میانی از تحصیل یعنی دوران راهنمایی میرسند متوجه میشوند که شما هم به والدین ممکن است اشتباهاتی داشته باشید. به این ترتیب زمانی که شما از پذیرفتن اشتباه خود سر باز میزنید در واقع اعتبار خود را به عنوان یک انسان خدشه دار میکنید. این رفتار هر فردی را خشمگین میکند بخصوص نوجوانها. والدین هم مثل همه انسانها نقصهایی دارند و پذیرفتن این نواقص در برابر بچهها هیچ مشکلی ایجاد میکند.

۹- ظاهر سازی
زمانی که والدین حرفی میزنند اما عملشان با حرفشان هماهنگ نیست سبب بروز احساس خشم در فرزند خود میشوند. این وضعیت محیط مسمومی را برای تاثیر گذاری ایجاد میکند. مثلا شما به فرزندتان میگویید نباید هم رانندگی کرد و هم با تلفن همراه صحبت کرد اما اگر من اینکار را بکنم اشکالی ندارد! شما به حرفی که میزنید عمل نمیکنید و این همان چیزی است که رفتار کودک را در برابر شما تغییر میدهد!
۱۰ -وقتی نمیگذارید فرزندتان نظر بدهد
به طور حتم بچهها باید تابع قوانین خانواده باشند و از این بابت هم احساس رضایت کنند اما آنها در عین حال همچنان میتوانند سوال کنند و درباره مسائل خانوادگی نظر بدهند. بنابراین کمتر از جمله “چون من اینطور گفتم” استفاده کنید! فراموش نکنید شما والدین هستید و تصمیم نهایی را میگیرید اما بچهها هم نیاز دارند که دیدگاههای خود را مطرح کنند؛ این یعنی آنها نیاز دارند که نظراتشان شنیده شود.

