خانمی هستم که 8 سال پیش ازدواج کردم. الان 32 ساله هستم. شوهرم با عشقوعاشقی بیگانه است. خیلی بیاحساس و عصبی است و اصلا من را درک نمیکند. چه کنم؟
پاسخ مشاور:
مخاطب گرامی بهتر است به بحث تفاوتهای فردی بین زن و مرد توجه کنید. بهطورمعمول زنان نسبت به مردان احساسیتر هستند؛ چون هر دو نیمکره مغز زنان فرمان احساسات میدهد؛ اما در مردان فقط نیمکره چپ فرمان احساسات میدهد و نیمکره راست مربوط به مسائل اداره کار و زندگی است؛ بنابراین همسرتان بیاحساس نیست، تنها به زمان یا هیجان بیشتری نیاز دارد که این را شما سعی کنید با ظرافت و زنانگی بیشتری بهوجود آورید.
پیدا کردن دلیل غر زدن و عصبانیت شوهرتان
این که گفتهاید همسرم عصبانی است و غر میزند، دلیل آن را بررسی کنید و ببینید آیا خواستهها و نیازهایشان در ارتباطتان برطرف میشود؛ چون وقتی یکی از زوجین احساس کند در ارتباطش با دیگری نمیتواند به خواستههایش برسد و نیازهایش از جمله احترام، آزادی، محبت، توجه، تفریح، روابط زناشویی و … برطرف نمیشود، خشمگین و عصبانی میشود. سعی کنید در این زمینه در فضایی به دور از سرزنش و آرام با هم صحبت و خواستههایتان را مطرح کنید و در خصوص رفتارهایی که آزارتان میدهد و باید حذف شوند، طبق اصل تغییر تدریجی، مشکلتان را به واحدهای کوچکتر تقسیم کنید تا راحتتر قابل حل باشد بنابراین در گفتوگویتان مواردی را که در ادامه مطرح میشود، لحاظ کنید: مشخصکردن فعالیتهایی که باید کاهش داده یا حذف شود (مثل رفتار غر زدن یا تحقیر کردن)؛ درجهبندی کردن آنها به ترتیب از ساده به مشکل؛ ترککردن آنها از سادهترین به مشکلترین.
نویسنده : هدی معتمد الصنایعی | روانشناس بالینی
دخترم عاشق پسری شده که اقامت ایتالیا دارد
مادری هستم که فقط یک دختر دارم. به تازگی 20 ساله شده و دانشجو است. البته به زور به دانشگاه رفت. حالا چند ماهی میشود که در شبکههای اجتماعی با پسری آشنا شده که خود و خانوادهاش، اقامت ایتالیا دارند. خانواده آنها از لحاظ اقتصادی، فرهنگی و… اصلا به ما نمیخورند. حالا تمام فکر و ذکر دخترم شده ازدواج و از این ماجرا متعجبم. نمیدانم باید چه کنم.
چه موضوعی در رابطه شما و فرزندتان وجود دارد که ازدواج برای دخترتان میشود اولویت اول و برای شما باعث تعجب است؟ نگرانی شما بابت ازدواج او چیست؟ برای روشن شدن موضوع و ارزیابی درست بهتر است به این نکته توجه کنید که گاهی دنیای مطلوب ما با دنیای مطلوب فرزندمان متفاوت است و فکر میکنیم که آن چه از دید ما خوب و جذاب است باید از دید فرزندمان هم جذاب باشد؛ مثلا رفتن به دانشگاه! و به نظر وقتی دخترتان به زور به دانشگاه رفته پس قطعا ادامه تحصیل برایش اهمیتی ندارد چون هدف او نبوده بلکه برای رضایت خانواده و تایید دیگران آن را پذیرفته است. انتظار درست این است که اگر افراد در مراحل قبلی زندگی (دوره نوجوانی) از خانواده محبت و توجه کافی دریافت کرده باشند وقتی به مرحله استقلال عاطفی و روانی می رسند به دنبال یک پیوند عاطفی با جنس مخالف باشند و از وابستگی به والدین فاصله بگیرند. «اریکسون» یکی از برترین روانشناسان دنیا، 18 تا 35 سال را دوره صمیمیت در برابر انزوا میداند که مشخصه آن ازدواج و تشکیل زندگیمشترک است و در صورت ایجاد مشکل در این دوره و دست نیافتن به عشق صمیمی، فرد دچار انزوا میشود. بنابراین دختر شما در حال طی کردن روال طبیعی مراحل زندگی است، مرحلهای که دیگر رابطه عاطفی با والدین ارضا کننده نیست بنابراین نگرانی شما احتمالا ناشی از وابستگی به فرزندتان یا احساس تنهایی بعد از ازدواج اوست.
راهنمای خوبی برای دخترتان باشید
با این حال و اگر نگرانی شما بر اساس ارزیابی دقیق و واقعی است و او آمادگیهای لازم برای ازدواج مثل مسئولیتپذیری، بلوغ اجتماعی و روانی یا دیگر موارد مهم را ندارد، تصمیم درست ممانعت از ازدواج نیست بلکه باید با دریافت مشاوره و شرکت در کلاسهای آمادگیهای پیش از ازدواج، راهنمای او باشید؛ به خصوص این که شکل آشنایی دخترتان با پسر مورد علاقه اش هم نگرانی هایی را ایجاد می کند .یک نکته مهم در ارتباط شما و فرزندتان، نبود پنهانکاری و داشتن صداقت او با شماست که میتواند نشاندهنده نبود ترس و داشتن احساس راحتی و صمیمیت با شما باشد که به سهولت اولویت خود را ازدواج بیان کرده است. پس بهتر است به احساس تنهایی و نیاز او به عشق توجه کنید و راهنمای خوبی برایش باشید. به عنوان نکته آخر هم درباره ارتباط عاطفی دخترتان با یک فرد ساکن خارج از کشور، پیشنهاد میشود با مشاوره حضوری با یک کارشناس ابعاد مختلف چنین ازدواجی را بررسی کنید تا منطقیترین تصمیم گرفته شود.
نویسنده : زهره حسینی| مشاور و دانشآموخته دانشگاه علامهطباطبایی
ویژگی های عشق واقعی؛ این نشانه ها می گوید شما واقعاً کسی را دوست دارید
وقتی عاشق می شویم سطح دوپامین بدن مان آنقدر بالا می رود که کمابیش حسی شبیه به یک تجربه ی معنوی پیدا می کنیم. به خصوص زمانی که این علاقه متقابل باشد؛ احساس می کنیم روی ابرها هستیم و دست هیچ کس به ما نمی رسد. با این حال، گاهی ممکن است این حس صرفاً یک هوس یا دلباختگی باشد که منجر به عشق نشود و بعداً از میان برود. آگاهی از تفاوت های میان این دو حس جلوی دلشکستگی شما و طرف مقابل تان را می گیرد.
اگر این نشانه ها را دارید، یعنی واقعاً عاشق هستید.
۱- دل تان می خواهد دائماً پیشش باشید و وقتی هم که کنارش هستید هول و دستپاچه می شوید
دل تان می خواهد همیشه کنارش باشید و تا زمانی هم که پیش هم باشید برایتان فرقی نمی کند در آن مدت چه کاری انجام دهید. به او زنگ می زنید و پیام می دهید و در مجموع، سعی می کنید راهی پیدا کنید که تا جایی که بشود نزدیکش باشید. حتی بعد از گذراندن چندین ساعت با یکدیگر، باز هم ممکن است احساس کنید وقتی که با او گذراندید برایتان کافی نبوده. و برایتان مهم نیست که در مدتی که پیش هم هستید بداخلاق یا بی حوصله باشد، چون توانسته اید این فرصت را پیدا کنید که نزدیکش باشید.
به علاوه، هر بار که او را می بینید، هول و دستپاچه می شوید و ضربان قلب تان بالا می رود. اگر هنوز به او نگفته اید که به او علاقه دارید، دل در دل تان نیست که بدانید او چه احساسی به شما دارد. فکر آینده و اینکه آیا رابطه ی شما به سرانجام خواهد رسید هم نگران تان می کند. این یک معما است که راه حلش را نمی دانید و باعث نگرانی مداوم تان می شود.
۲- دائماً در فکرش هستید و فکر او هیجان زده تان می کند
سر کار یا زمانی که در خانه تنها یا بیرون پیش دوستان تان هستید، فکرتان دائماً پیش او و خاطرات مشترک تان می رود. دائماً به عکس های مشترک تان نگاه می کنید و نمی توانید از صحبت درباره ی او با دوستان نزدیک و خانواده تان دست بکشید. او اولین چیزی است که به ذهن تان می آید و اگر روز بدی داشته، دل تان می خواهد که پیشش باشید و با هر کاری که از دست تان برمی آید به او کمک کنید. به علاوه، فکر می کنید که چقدر عالی می شود که دایره ی نزدیکان تان با او آشنا شوند.
همه چیز تازه و مهیج به نظر می رسد و دل تان می خواهد باهم یک کاری انجام دهید، حتی اگر میلیون ها بار قبل از آن انجام داده باشید. حتی ممکن است کاری را انجام دهید که او دوست دارد اما خودتان از آن بیزارید، فقط برای اینکه دل تان می خواهد باهم وقت بگذرانید. این علاقه ای که نسبت به او دارید چیزهایی که قبلاً برایتان خسته کننده بوده را حالا مهیج و جالب می کند.
۳- رابطه ی بسیار راحتی دارید و در آن احساس امنیت می کنید
وقتی می گوییم رابطه ای راحت است، منظور این است که پیدا کردن وقت برای همدیگر برایتان دشوار نیست حتی اگر زمان زیادی نداشته باشید هم بالاخره برای همدیگر وقت پیدا می کنید، تنها برای اینکه دل تان می خواهد او را ببینید. و حتی وقت هایی که باهم اختلاف نظر دارید یا دعوایتان می شود، راهی برای حل و فصل آن ها پیدا می کنید، چون رابطه تان بر غرورتان ارجحیت دارد. مهم نیست بازنده ی دعوا باشید یا برنده ی آن، چون تنها چیزی که می خواهید این است که با او باشید.
علاوه بر این ها، در کنار او احساس امنیت می کنید و می توانید با همه ی وجود به او اعتماد کنید. احتمالاً با دیدنش اعصاب تان آرام می گیرد، حتی اگر بدترین روز کاری را پشت سر گذاشته باشید. احساس می کنید کی توانید بخش های آسیب پذبر وجودتان را با او در میان بگذارید، چون مطمئن هستید که شما را نخواهد رنجاند.
۴- به آدم های دیگری که در زندگش اش هستند کمی حسادت می کنید
این طبیعی است که وقتی کس دیگری را دور و بر عشق خود ببینید کمی احساس حسادت کنید و ماهیت رابطه ی آن ها برایتان سؤال شود. اشکالی هم ندارد اگر از او بپرسید که این افراد که هستند و چه سابقه ای دارند. ممکن است شخص بسیار مهمی برای عشق تان باشند یا شاید هم صرفاً یک آشنا. به همه ی اطرافیان او نباید به چشم یک تهدید نگاه کرد.
با این حال، اگر حسادت تان از حد عادی و طبیعی فراتر رفت و شروع به جاسوسی از تلفن همراهش یا تعقیب کردنش کردید، باید نگران شوید. این رفتار بسیار سمی است و می توانید مشکلات بزرگی در رابطه تان به بار آورد. شما نمی توانید بدانید که شریک عاطفی تان هر لحظه از روز کجا است. هر دوی شما زندگی خودتان را خارج از این رابطه دارید.
۵- دل تان می خواهد خانواده و دوستان تان با او آشنا شوند
اگر رابطه تان واقعی و بالغانه باشد، بسیار طبیعی است که دل تان بخواهد عشق زندگی تان با خانواده و دوستان تان آشنا شود. همه چیز برای شما به قدری مهیج است که دل تان می خواهد این بخش از زندگی تان را با کسانی که همیشه در کنار شما بوده اند، در میان بگذارید. به علاوه، نظر آن ها هم برای شما مهم است و دل تان می خواهد آن ها هم عشق تان را دوست داشته باشند.
۶- با او احساس همدردی و همدلی می کنید
اگر عشقی واقعی میان شما و شریک عاطفی تان برقرار باشد، در غم و شادی او شریک هستید. حتی اگر خودتان در همان حال نباشید، وقتی اتفاقی خوبی برای او بیافتد هیجان زده می شوید. این سطح از صمیمیت و ارتباط عاطفی را عشق خالص می تواند ایجاد کند. وقت هایی که بیمار است، دل تان می خواهد تا جایی که بشود پیشش باشید و کمک کنید تا هر چه زودتر خوب شود.
۷- هر چه می گذرد مهر و محبت تان نسبت به او بیشتر می شود
محبت طبیعی ترین احساس میان ۲ فردی است که خواهان و علاقمند به یکدیگر هستند. چه در خانه باشید و چه در مکانی عمومی، این محبت را ابراز می کنید.
دل تان می خواهد او را لمس کنید. این می تواند به سادگی گرفتن دست های او، یا بازی با موهایش یا نوازش گونه هایش باشد. اگر بعد از مدتی متوجه شدید که دیگر دل تان نمی خواهد هیچ کدام این کارها را انجام دهید، احتمالاً احساس تان یک هیجان زودگذر بوده، نه عشقی واقعی.
۸- برنامه های بزرگی برای آینده دارید
اگر عشق زندگی تان همیشه در برنامه های زندگی تان جای خودش را دارد، علاقه ی شما به او واقعی است. دل تان می خواهد در بیشتر کارهایی که قصد انجامش را دارید او هم حضور داشته باشد. دل تان می خواهد در دورهمی های خانوادگی تان پیش تان باشد، باهم به سفر بروید و هر دو برای کار به یک شهر بروید. دیگر نمی توانید برای هر چیزی به سرعت تصمیم بگیرید چون ممکن است در آینده به رابطه تان لطمه بزند.
وقتی که هوس است، نه عشق واقعی
احساس تان بیشتر فیزیکی است تا عاطفی: درست است که داشتن کشش فیزیکی به شریک عاطفی خود مهم است، اما اگر فقط همین باشد، دیگر عشق واقعی نیست. بالاخره یک روز می رسد که همه ی آن کشش از میان می رود و چیز عمیق تری وجود ندارد که شما را پیش هم نگه دارد.
تحمل هیچ عیب و نقصی را ندارید: وقتی یک تصویر ایده آل از کسی که با او هستید برای خود می سازید، با معلوم شدن هر عیب و نقصی جا می زنید. شما قدرت پذیرش این موضوع را ندارید که او شخص کاملی نیست و باید با عیب و نقص های او پیش بروید، همان کاری که او باید با عیب و نقص های شما کند.
همه چیز خیلی سریع پیش می رود: در بسیاری از موارد، مدتی طول می کشد تا عشق واقعی بروز یابد، اما وقتی پای هوس در میان باشد، سرعت همه چیز بسیار بالا به نظر می رسد.
حرف زیادی برای گفتن به همدیگر ندارید: جدا از جنبه ی فیزیکی رابطه تان، هیچ چیز دیگری نیست که شما را به هم نزدیک تر کند.
به جای حل مشکلات سعی می کنید فراموش شان کنید: به جای اینکه به دل مشکلات تان بزنید، سعی می کنید آن ها را نادیده بگیرید و از آن ها بگذرید.
علاقه تان به سرعت در حال کمرنگ شدن است: وقتی آن هیجان اولیه از میان برود، متوجه می شوید که هیچ احساس واقعی ای در کار نبوده و تنها بخش فیزیکی رابطه تان برایتان جذابیت داشته.
بیشتر اوقات روزها از هم بی خبرید: وقتی حرف زیادی برای گفتن به همدیگر نداشته باشید، نیازی هم به خبر گرفتن از یکدیگر نمی بینید. به علاوه، دل تان نمی خواهد که درگیری های روزمره تان را باهم در میان بگذارید چون رابطه ی شما چیزی جز یک هوس نیست.
یک علاقه اشتباه بدجور در دل پسرم ریشه کرده است!
پسری دارم 21 ساله. هفت ماه پیش، به من گفت که به دختری در فضایمجازی علاقهمند شده و میخواهند برای گرفتن تصمیمنهایی به مشاور مراجعه کنند. در جلسه مشاوره، به این نتیجه رسیدند که به درد هم نمیخورند. این دختر 15 ساله بود و شرایط خانوادگیاش هم با ما خیلی تفاوت داشت و خانواده دو طرف مخالف بودند اما عشق بدجور در دل پسرم ریشه کرده و نمی تواند این ارتباط اشتباه را بهطور کامل قطع کند. الان فقط گاهی تلفنی با هم حرف میزنند یا چت میکنند. چه کنم؟
پدر یا مادر گرامی، آنچه به وضوح مشهود است و مشاور هم به آن اشاره کرده این است که این رابطه ناآگاهانه، کاملا احساسی و سخت شکننده خواهد بود و دو طرف بهرغم میل باطنی خود و بیشتر برای حفظ و تداوم رابطه، از ازدواج صحبت کردهاند. باید توجه داشت اگر هم این گونه ارتباطاتمجازی نامتعارف که دو طرف حداقل تناسب سنی، فرهنگی، اعتقادی و … را ندارند به ازدواج بینجامد، به دلیل مخالف بودن والدین اولا اینگونه ازدواجها خودخواهانه نامیده می شود و ثانیا در بیشتر اوقات تاریخ مصرف کوتاهی دارد؛ و اما چند توصیه به شما:
فرزندتان را طرد نکنید
توجه داشته باشید که در این گونه ارتباطات هیجانی، نگاه عقلانی کم رنگ می شود و اخطارها و تذکرات دلسوزانه والدین از طرف فرزند شنیده نمیشود و با این استدلال غلط که«ما میخواهیم با هم زندگی کنیم و والدین حق مداخله ندارند!» به رابطه خود ادامه میدهند و در این شرایط تقابل و بنبست، برخی والدین دلسوز، فرزند را طرد می کنند و از خود میرانند و عملا وی را بیشتر به سوی طرفمقابل سوق میدهند که این سبک برخورد با خطای فرزند از نوع پرخاشگرانه بوده و به هیچ وجه توصیه نمیشود.
تسلیم خواسته اشتباه فرزندتان نشوید
بهطور کلی به والدین توصیه میشود که در صورت مواجه شدن با ارتباط نامتعارف و احساسی فرزندشان با جنس مخالف و شنیدن زمزمه ازدواج با گزینه فضایمجازی، از سبک فرزندپروری جرئتمندانه استفاده کنند. در این روش نه فرزند را به علت اشتباهی که درگیر آن شده، طرد میکنند و او را از خانواده میرانند و نه منفعلانه تسلیم خواستههای خودخواهانه فرزند میشوند و یک عمر پشیمانی را برای خود رقم می زنند.
دلایل قطعنشدن این ارتباط را کشف کنید
والدین جرئتمند که مهارت ابراز وجود دارند با لحاظ کردن شرایط سنی فرزند و فضای مجازی که بر ذهن فرزند حاکم شده، بیش از پیش رابطه خود را با فرزند خطاکار تحکیم میکنند و این تحکیم رابطه به معنی تایید اشتباه فرزند نیست بلکه والدین خطای فرزند را نمیپذیرند ولی خطاکار را که فرزند دلبند آنان است از خودشان دور نمیکنند بنابراین به شما توصیه میشود که در سایه حفظ رابطه، دلایل منطقی خود را در گفتوگوی صمیمانه و جدی با پسرتان مطرح کنید و سعی در فعال کردن قوه عقلانی و کاهش حس هیجانی وی داشته باشید. بدین روش نوعی شناخت درمانی جرئتمندانه را روی فرزند شروع میکنید تا با تغییر شناخت وی از این ارتباط نامتعارف، باورها و سپس رفتارش، تغییر و خودآگاهانه اقدام به ترک ارتباط و پیشگیری از مشکلات بعدی کند. در پایان توصیه میشود، دلایل قطع نشدن این رابطه را بررسی و کشف کنید تا مشکل به صورت ریشهای حل شود.
نویسنده: عبدالحسین ترابیان| کارشناسارشد روانشناسی
راهکارهای فراموش کردن عشق قدیمی
با اصلیترین نشانههای فراموشی عشق قدیمی، نامزد یا همسر سابق آشنا شوید. شاید گاهی اوقات شاید خودتان متوجه بهبود وضعیت پس از شکست عاطفی نشوید، ولی علایمی وجود دارد که یعنی بالاخره در حال پشت سر گذاشتن گذشته هستید. شاید بارها درباره راه کارهای فراموشی عشق قدیمی خوانده باشید.
با اصلیترین نشانههای فراموشی عشق قدیمی، نامزد یا همسر سابق آشنا شوید. شاید گاهی اوقات شاید خودتان متوجه بهبود وضعیت پس از شکست عاطفی نشوید، ولی علایمی وجود دارد که یعنی بالاخره در حال پشت سر گذاشتن گذشته هستید.
شاید بارها درباره راه کارهای فراموشی عشق قدیمی خوانده باشید، ولی ممکن است به راستی چنین چیزی رخ داده، ولی خودتان هنوز باور ندارید و یا نگران هستید مبادا همیشه در ناراحتی و غم از دست دادن عشق قدیمی تان باقی بمانید. در این مطلب ۵ مورد از اصلیترین نشانههای فراموشی عشق قدیمی را میخوانید، بدین معنی که اگر این پنج ویژگی را در خود دیده اید، پس دیگر به روال عادی زندگی برگشته و یا در حال رسیدن به این مرحله هستید.
نشانههای فراموشی عشق قدیمی
قابل درک است که جدایی از عشق قدیمی، نامزد و یا همسر سابق و یا به طور کلی کسی که زمانی عاشق او بودید وحشتناک است و گاهی به نظر میرسد بهبودی و عبور از این دوره تا بی نهایت طول خواهد کشید، ولی اگر کمی دقت کنید ممکن است متوجه شوید کم کم در حین فراموشی او و رسیدن به زندگی خود هستید!
وقتی عمیقا احساس غم میکنید سخت است امیدوار باشید که بالاخره از این حالت عبور میکنید و در نتیجه نشانههای بهبودی از چشم دور میماند. ولی در عین حال دانستن این نشانهها راه حل کلیدی پشت سر گذاشتن این موضوع و پیدا کردن عشق جدیدی است که همیشه به دنبال او بودید.
نشانه اول: احساس امیدواری دارید.
آیا زمانی که اولین بار رابطه با عشق قدیمی، نامزد و یا همسر سابق تان تمام شد به خاطر دارید؟ در آن زمان دنیا مکان وحشتناکی شده بود و گویی به نظر نمیرسید دوباره همه چیز درست شود. آیا هنوز هم همان احساس را دارید و یا کمی امید به آینده و احتمالات بهتر در ذهن شما نقش بسته است؟
وقتی به مدت طولانی در احساس نا امیدی و افکار ناامیدکننده به سر ببرید، سخت است متوجه لحظههای امیدبخش شوید. ممکن است یا آنها را ندیده و یا نادیده بگیرید و نشانههای فراموشی عشق را باور نداشته باشید. ولی باید بدانید که نباید لحظات امیدبخش را نادیده بگیرید چرا که قطعا از نشانههای عبور و فراموشی عشق سابق است!
شاید بپرسید این نشانههای کوچک چیست، این علائم امیدواری میتواند احساس هیجان (مهم نیست چقدر کم) درباره برنامههایی باشد که با دوستانتان میریزید؛ و یا احساس هیجان از ارتقاء گرفتن در محل کار باشد؛ و یا میتواند احساس هیجان از تناسب اندامتان بعد عرق ریختن از باشگاه باشد. به طور کلی هر هیجان و خوشحالی کم و زیاد بابت موفقیتهای ریز و درشت زندگی میتواند در این گروه جا بگیرد.
اگر چنین حالتی را در خود احساس کردید، پس میتوان قول داد که عشق قدیمی را فراموش خواهید کرد و دوباره به جریان زندگی عادی قدم خواهید گذاشت چرا که متوجه شدن این امیدواریها در مسیر زندگی، نوید دهنده روند بهبود شماست.
نشانه دوم: دیگر در شبکههای اجتماعی و…. سعی در باخبر شدن از وضعیت او نیستید.
اگر بخواهید صادق باشید، احتمالا قبول دارید که پس از جدایی از شخص مورد علاقه تان، سعی در بررسی وضعیت او در شبکههای اجتماعی دارید و یا به هر حال به دنبال خبر گرفتن از او به صورت غیرمستقیم هستید.
آیا مدام استوری اینستاگرام او و یا لایکهای او در شبکه اجتماعی را چک میکنید؟ ممکن است مدام با خود فکر کنید که زندگی فعلی او بدون حضور شما چطور است؟ آیا به دنبال نشانههای ناراحتی او پس از این جدایی هستید؟
متاسفانه بسیاری از مردم سعی در دنبال کردن پنهانی عشق قدیمی شان در شبکههای اجتماعی هستند. در گذشته، جدایی به معنی واقعی جدایی بود و با خبر شدن از آن شخص نیاز به انرژی زیادی داشت که امروز اینطور نیست و به گزارش پرشین وی گویی دسترسی به وضعیت فعلی عشق و یا نامزد قدیمی درست زیر انگشتان دست است!
بنابراین از خود بپرسید، آیا زمان کمتری را به جستجو و بررسی وضعیت آنها در شبکه اجتماعی اختصاص میدهید؟ آیا در شبکه اجتماعی توجه تان بیشتر به چیزهایی که قبلا علاقه داشتید جلب شده است؟ مثلا تماشای ویدیو حیوانات بامزه؟
اگر جواب شما به این سوال “بله” است، پس مشخص است که میزان توجه و علاقه شما به عشق قدیمی تان کمتر شده و از نشانههای فراموشی عشق قدیمی و حرکت رو به جلو در زندگیست.
نشانه سوم: به آنچه اتفاق افتاده کاملا واقف هستید و به وضوح آن را درک کرده و پذیرفته اید.
هر کسی که دچار شکست عشقی میشود در وهله اول نسبت به چیزی که اتفاق افتاده گیج و متحیر است. اغلب خود را سرزنش کرده و یا به دنبال دلایل مختلف در رابطه است تا ببیند چه چیزی باعث این جدایی بوده است.
چنین سردرگمی باعث میشود کتابها و مطالبی درباره جدایی و شکستهای عاطفی بخوانید، نزد مشاور بروید تا ببینید چه چیزی اشکال داشته است و یا اینکه مدام در اینترنت به دنبال دلایل جدایی و راه کارهای برگرداندن عشق قدیمی تان هستید.
گرچه این اتفاق بسیار سخت است و ممکن است مدام خود و یا شخص مقابل و یا شاید حتی شخص ثالثی را برای آن سرزنش کنید، ولی چیزی که باید بدانید این است که در طول زمان به دلایل مختلفی ممکن است این اتفاق افتاده باشد. گرچه پروسه پذیرش و قبول این رویداد آسان نیست و ممکن است طول بکشد، ولی در نهایت به این نتیجه میرسید که در یک رابطه، دو طرف در آن نقش دارند و بودن در این رابطه به دلایل اشتباه، کار نادرستی است.
پس بنابراین اگر دیگر در حین سرزنش کردن خود و یا عصبانی بودن از دست کسی نیستید از نشانههای فراموشی عشق قدیمی است.
نشانه چهارم: مدام درباره جدایی حرف نمیزنید.
بعد جدایی یکی از تمایلاتی که در فرد وجود دارد این است که مدام درباره آن به بحث و گفتگو بپردازد و گویی صحبت درباره این موضوع با دوستان التیام بخش است.
البته صحبت درباره اتفاقی که افتاده راه کار درمانی خوبیست چرا که به گزارش پرشین وی سوالات زیادیست که بدون جواب باقی مانده و احساسات زیادیست که نمیتوانید کنترل کنید و بنابراین صحبت درباره این مسائل بهتر از مرور مداوم آنها در ذهن است؛ بنابراین یکی از نشانههای نوید بخش فراموشی عشق قدیمی این است که دیگر احساس نیاز به این کار ندارید. در این مرحله به اندازه کافی به آرامش درونی رسیده و نیازی به صحبت ندارید.
آیا متوجه شده اید که دیگر کمتر درباره اتفاقی که افتاده صحبت میکنید؟ شاید هنوز هم افکاری از این موضوع در سر دارید، ولی الزاما به اندازه قبل برایتان مخرب و آزاردهنده نیست که برای مدیریت آن نیاز به اشتراک گذاشتن با دیگران داشته باشید. یا شاید کاملا از این رویداد عبور کرده و التیام یافته اید که صحبت درباره آن حتی کسل کننده است و خیلی چیزهای بهتر برای صحبت وجود دارد؟!
نشانه پنجم از نشانههای فراموشی عشق: به اطراف نگاه میکنید.
وقتی کسی در مرحله اولیه جدایی باشد، تمایل و علاقهای به توجه به شخص دیگر ندارد؛ و گرچه ممکن است در این بین از ارتباط با بقیه برای فراموش کردن شخص مورد نظرش استقبال کند، ولی به کسی به عنوان شریک عاطفی جدید نگاه نمیکند و در واقع مدام سر خود را پایین نگه میدارید و تنها برای کنار آمدن با جدایی تلاش میکند و فرصتهای دیگر را نادیده میگیرد.
ولی اگر اخیرا متوجه شده اید که باز سر خود را بالا نگه داشته و به فرصتهای مختلف توجه میکنید، پس از نشانههای فراموشی عشق قدیمی و از علائم خوبیست که دیگر خود را مدام در گذشته نگه نداشته اید.
عاقبت عشق به سبک سریال های ترکی!
بساط زندگی از همسرش را جدا کرده و می گوید؛ «تصمیمش قطعی است، یک کلام طلاق!» از او می پرسم؛ چطور شد با این همه تفاوتی که با هم داشتید باز هم تن به این ازدواج دادی، با حسرت نگاهم می کند و می گوید: «عاشقش شدم و دیگر واقعیت ها را نمی دیدم»! اما آیا عشق برای یک ازدواج کافی و لازم است و چه تفاوت هایی بین عشق و دوست داشتن وجود دارد. با هم بخوانیم.
مدتی است که بست نشسته خانه پدرش، در اتاق را روی خودش میبندد و مدام گریه میکند. فقط برای یک غذا خوردن سرسری از اتاق بیرون میآید و یا زمان هایی که مجبور باشد به دادگاه برود تا این ازدواج به قول خودش نحس را پایان بدهد. پدر و مادر مدام غصه می خورند و ناراحتند. یواشکی اش میگویند:«به او گفتیم این به تو نمی خورد، اما عشق چشماشو کور کرده بود!» به عنوان یک دوست و فامیل پا در اتاقش میگذارم، شاید صحبت کند و بارش سبک شود.
اول زُل زُل نگاهم میکند، بعد باز هم چشمانش اشکی میشود و میگوید: «چرا باید اینطور شود!» و آه میکشد. من هم که زمینه را فراهم می بینم از او می پرسم: «آخر چطور شد، شما که عاشق هم بودید. همیشه میگفتی هیچ عیب و ایرادی نداره؟!« با یک مکث طولانی میگوید:«بله عاشقش شدم و نقطه ضعفم همین شد، فکر میکردم با عشق همه چیز حل میشود، میدیدم قبل از ازدواج سیگار میکشد ، رفیق بازی و بددهنی میکند و خیلی چیزهای دیگر که گفتنش ناراحتم میکند اما اصلا توجه نمیکردم ، میگفتم بعد از ازدواج سرش به زندگی گرم میشود و همه چیز خوب پیش میرود. مهم این است که هم را دوست داریم! اما نه تنها نشد ، بدتر هم شد و دیگر بعدا چشمانم باز شد که چه بر سرم آمده!»
دستانش را در دستم میگیرم و به او میگویم که هر کاری لازم باشد برایش به عنوان یک دوست انجام میدهم و درکنارش خواهم ماند تا مشکلاتش را راحتتر حل کند. اما در ذهنم مدام این فکر سوسو میزند که چه دختر و پسرهایی به بهانه این عشق های واهی تن به زندگی هایی میدهند که در واقع ابتدایش درِ باغ سبز و انتهایش بازگشت به مسیری است که با یک دل شکسته و باری سنگین می بایست خستگی ها و ناراحتی هایشان را تا مدت ها به دوش بکشند و تجربه تلخی از ازدواج داشته باشند.
واقعا عشق برای یک ازدواج لازم است یا دوست داشتن کافی است؟ اصلاً چه تفاوت هایی بین محبت و دوست داشتن و عشق وجود دارد؟ عشقی که سریال های ترکیه ای و ایرانی از آن دم میزنند که آدمی حتما باید به این صورت ازدواج کند وگرنه به قول خودشان، خود را فنا داده است، چقدر با ارزش است که دیگر وقتی دچارش شدی، چشم و گوشت از همه حرف و حدیث های اطرافیان، دلسوزان و شاید هم مشاوران بسته میشود.
«دکتر نصرالله منصوری»، روانشناس و مشاور خانواده ما را در این زمینه یاری می کند.

*هدف از ازدواج؛ مودت و رحمت
خداوند در آیه بیست و یکم سوره مبارکه روم می فرمایند: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ و باز یکی از آیات (لطف) او آن است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در کنار او آرامش یافته و با هم انس گیرید و میان شما رأفت و مهربانی برقرار فرمود. در این امر نیز برای مردم بافکرت ادلهای (از علم و حکمت حق) آشکار است.
پس براساس آیه قرآن برای اینکه یک دختر و پسری که با هم ازدواج میکنند، زندگی موفق با حداقل مشکلات داشته باشند در درجه اول باید از جنس خودشان یک همسر برگزینند که این خود البته بحث طولانی دارد و در ادامه خداوند میفرمایند که هدف از اینکه شریک زندگی داشته باشید، این است که به سکینه و آرامش برسید و بین شما مودت و رحمت برقرار شود.
دکتر نصرالله منصوری، مشاور خانواده در گفت وگو با فارس عنوان میکند: «خداوند در این آیه از کلمه «مودت» استفاده کرده و در هیچ کجای قرآن ما کلمه عشق نمیبینیم بلکه در برخی جاها «محبت» و در بقیه جاها «مودت» است که برجسته شده . پس براساس آن نکته ای که خدا در قرآن هم فرموده، آنچیزی که ارزشمند است «مودت» است و بین این عشق و مودت هم تفاوت های بسیار وجود دارد.
در واقع مودت همان محبت واقعی و دوست داشتن نابی است که بین یک زوج ایجاد میشود اما عشق تعریف متفاوتی دارد در واقع «عشق» از ماده عشقه یک گیاه زود رشد گرفته شده که وقتی تخمش کاشته میشود، سریع بالا میآید و به هرچیزی که مانعش باشد، میچسبد و رشد میکند. اما وقتی بخواهید موانع را از بین ببرید، از آن دور نمیشود بلکه تکه تکه میشود. اوج دوست داشتن واقعی همان مودت و محبتی است که بین افراد ایجاد میشود و این عشقی که امروزه بین جوان ها رایج شده و صحبتش است و همه را مجذوب کرده، هوا و هوسی بیش نیست و در واقع یک کلمه قشنگ در یک زرورق زیبا است که پیچیده شده.
اوج دوست داشتن واقعی یک مرد به زن را میتوانیم زمانی ببینیم که آیت الله جوادی آملی همسرشان به رحمت خدا رفته بودند و ایشان عبا روی سر کشیدند و گریه میکردند و این یک محبت خالصانه بین زوجی است که سال ها در کنار هم زندگی کرده اند، به هم وفادار بودند و ترک کردن یکی از آنها برای دیگری سخت بود. در واقع این مودت همان وفاداری به یکدیگر است».

*محبت پیش یا پس از ازدواج؟
شاید برای خیلی از کسانی که سن و سالی ازشان گذشته دیگر تکراری باشد که هنوز هم این پرسش مطرح میشود، محبت باید بین یک دختر و پسر قبل از ازدواج شکل بگیرد یا بعدش! اما هنوز هم کاربردی و مهم است و خیلی از جوانها آن را نمیدانند در واقع به دام افراط یا تفریط میافتند یعنی یا آنقدر عاشق میشوند که دیگر چیزی نمیبینند جز خوبی یا اینکه آنقدر محتاطانه عمل میکنند و عقل گرا جلو میروند که بعد از ازدواج متوجه میشوند که اصلا علاقه ای به طرف مقابل ندارند و هیچ جرقه ای بینشان نمیخورد و در نهایت به دام طلاق عاطفی میافتند در واقع یک زندگی خواهر و برادری به خاطر دیگران!
پس جوان ها باید خیلی مراقب باشندکه در این دام افراط و تفریط نیافتند و بدانند که تا چه اندازه این محبت می بایست قبل از ازدواج و چقدر بعد از ازدواج ایجاد و کم و زیاد شود.
دکتر منصوری دراین باره می گوید: «قدیمی ترها بدون غرض مطالبی را مطرح میکردند که البته درست نبود، مثل اینکه دو نفر زیر یک سقف بروند علاقه بینشان ایجاد می شود و دوم اینکه در کار خیر عجله کنید. البته منظور از کار خیری که می بایست در آن عجله کرد، دستگیری و کمک به گرفتارها است نه ازدواج اما به اشتباه در ارتباط با ازدواج هم این را خیلی ها مطرح می کنند.
افلاطون می گوید که قبل از ازدواج دو چشم خود را کامل باز و همه چیز را رصد کنید اما بعد از ازدواج یک چشم خود را روی عیب های طرف مقابلتان ببندید. اما درباره نکته دوم که «بروید زیر یک سقف محبت ایجاد می شود» هم باید گفت که این هم یک جمله اشتباه است . نخستین جرقه علاقه باید از قبل ازدواج بخورد، البته منظور این نیست که دو طرف با هم ارتباط داشته باشند و بروند و بیایند و آخر هم معلوم نشود که چه شده، بلکه منظور این است که در همان چند نگاه اول یک محبت اولیه ایجاد و بعد در آشنایی های بعدی با دیدن کارهای خوب طرف این محبت افزوده شود.
من همیشه در مشاوره های قبل از ازدواج به جوان ها میگویم من روانشناس شما هستم اما نمی توانم محبت بین شما ایجاد کنم. محبت یک امر قلبی است که باید در قلب اتفاق بیافتد با همان جرقه های اول که اگر هم نیافتد، دیگر نمی افتد! بنابراین اگر کسی بیاید و بگوید که قبل از ازدواج از طرف مقابل خوشش نیامده اما بعد این محبت ایجاد شده ، من می گویم که ظاهرسازی می کند.
طبق آمار موجود در کشور نیز خیلی از طلاق های عاطفی به همین دلیل ایجاد می شود اینکه زن و مرد فکر می کنند بعدا همه چیز درست می شود، بعدا از هم خوششان می آید یا زندگی میکنند به خاطر پدر و مادر، جامعه، آبرو یا بچه هایشان که این نوع زندگی خطرات خاص خود را دارد و به تدریج فسادآور می شود.»
بنابراین جرقه محبت اولیه باید قبل از ازدواج بخورد و بعد این میزان به مرور در زندگی مشترک بیشتر شود و زمانی که این علاقه واقعی و زیاد رو به تکامل رفت، دو طرف در زمینه های مادی، معنوی، تعالی فکری و مسائل دیگر به رشد مشترک با هم میرسند.
پس شاخصه دیگر یک ازدواج موفق رشد، پیشرفت و تعالی دو طرف در کنار یکدیگر است نه اینکه هر کدام بخواهند ساز خود را بزنند و به یک پیشرفت و موفقیت شخصی برسند. زن و شوهری که بینشان محبت وجود داشته باشد، در همه زمینهها با هم رشد میکنند در واقع دو بال یک پرنده هستند که می تواند با هم پرواز کند و بالا بروند.

پس به تعبیر قرآن کریم اگر مودت و محبت بین یک زوج ایجاد شده باشد، به طور خودکار تعالی نیز با یکدیگر اتفاق می افتد . آنجایی مشکل ایجاد میشود که هرکسی بخواهد راه خودش را برود وگرنه در زندگی مشترک خوردن، خوابیدن و استراحت کردن، گفتن و خندیدن و در واقع هر چیز زشت و زیبایی مشترک است و آزادهنده نمیشود و تعالی بخواهیم یا نخواهیم در کنار هم اتفاق می افتد.
برخی نیز عنوان می کنند که بعد از ازدواج عیسی به دین خود و موسی به دین خود، یعنی اینها یک اسمی به نام تاهل به شناسنامه شان اضافه شده اما قرار نیست امر مشترکی بینشان باشد و هرکسی قرار است برنامه های خود را دنبال کند، این در واقع همان یک بال پرنده است و پرنده با یک بال نمی تواند پرواز کند . همینطور می شود که زوجین بعد از سال ها می بینند به دلیل همکاری نکردن با هم پیشرفتی هم حاصل نکرده و موفق نبوده اند.
در ارتباط با موفقیت در ازدواج شاخصههای مختلفی مطرح و مهم است که یکی از آنها مودت بین زوجین و تعالی شان با یکدیگر است . شما به چه چیزهایی بیشتر توجه میکنید و اهمیت می دهید؟ اولویت های شما برای یک انتخاب مناسب همسر و داشتن ازدواج شایسته چیست؟ برایمان بنویسید.
به پیج اینستاگرامی «بیا نی نی» بپیوندید
عاشقهای پوشالی؛ رفتارهایی مثل تهدید به خودکشی یا ایجاد دردسر برای طرف
رفتارهایی مثل تهدیدبه خودکشی یا ایجاد دردسر برای طرفمقابل برای اثبات علاقه زیاد، تضمینکننده خوشبختی است؟
بعضیها فکر میکنند چون طرفمقابل حاضر شده به خاطر رسیدن به آنها، دست به هر کاری بزند، خودش را رسوای عالم و آدم کند یا حتی رگ خودش را بزند و …، پس عشقاش را ثابت کرده و بهترین گزینه برای ازدواج است. بهتازگی و در همین باره، توئیتی هم در فضایمجازی پربازدید شده و کاربری نوشته: «خواستگار یکی از آشناها سه بار اومد جلوی در خونه شون رگشو زد(جدی) که چرا دخترتون رو به من نمی دین؟ الان بعد از پنج سال، دختره با پا و بینیشکسته و کلی جای کبودی رو بدن و یک بچه، آواره دادگاهه تا بتونه طلاق بگیره! خلاصه که دیوانگی و بی عقلی رو با دوست داشتن اشتباه نگیرین». تصورات اشتباه درباره نشانههای دوست داشتن، موضوعی است که برای بسیاری از دختر و پسرهای دمبخت امروزی دردسرساز شده است. در ادامه نکاتی در همین باره مطرح خواهد شد.
عاقبت ازدواج با فردی که با خودش مهربان نیست
از نظر شما فردی که با زدن رگ خودش تلاش میکند عشقش را به دیگری ثابت کند، واقعا عاشق است؟ هر نوع صمیمیتی از خودمان آغاز میشود. فردی که با بدن خود مهربان نیست و خود را نادیده میگیرد، نمیتواند با دیگری صمیمیتی را تجربه کند. در واقع برای اینکه پیشبینی کنیم فردی که مقابل ما قرار دارد، میتواند فرد مناسبی برای یک زندگی مشترک باشد یا نه، باید به الگوهای رفتاری او با خودش توجه کنیم. فردی که با بدن خود نامهربان است، بدن دیگری را هم نمیتواند درک کند و احترام آن را نگه دارد. یک بار دیگر، متن توئیتی را که این روزها در شبکههای اجتماعی پربازدید شده بخوانید تا مطمئن شوید سلامت روان طرفمقابل باید از اولویتهایتان باشد و آن را شوخی نگیرید.
ارزش یابی طرفمقابل باید منطقی باشد
در زمان آشنایی دو طرف شور و هیجان زیادی را تجربه میکنند چون بخشهای کشف نشده زیادی وجود دارد و همین شور وهیجان در ابتدای آشنایی باعث میشود تمامی رفتارهای طرف مقابل بینقص به نظر برسند. باید در ابتدای مسیر، منطقیتر ارزش یابی و جزء به جزء رفتارها را بررسی کنیم و در کنارش از یک متخصص کمک بگیریم تا زندگی مشترک را با یک عاشق پوشالی شروع کنیم. هر رفتار هیجانی که ابتدای آشنایی یا در جلسات خواستگاری مشاهده کردیم، یک نشانه است برای آگاهی از فرد مقابل، ویژگیهای رفتاری و شخصیتیاش که برای گرفتن تصمیم نهایی به کمکمان خواهد آمد.
هر رفتاری، نشانه دوستداشتن نیست
نکته بعدی این که بهتر است هر نوع رفتاری را دوست داشتن ترجمه نکنیم. دوستداشتن سالم یعنی بودن دو فرد درکنار یکدیگر که با همه حسهایی که در زندگی مشترک تجربه خواهد شد، در تلاش هستند تا زندگیمشترک را حفظ کنند و از بودن با یکدیگر لذت ببرند. این رابطه در نهایت برای طرفین رشد را در پی خواهد داشت. فردی که برای خواسته خودش دست به زورگویی و خود زنی میزند، با درون خود مهربان نیست و ابتدای هر دوست داشتن سالمی از دوست داشتن خودمان آغاز خواهد شد.
توهم تغییر دیگری را نداشته باشیم
گاهی در ابتدای مسیر آشنایی، رفتارهایی را در فرد مقابل مشاهده میکنیم که مانند یک چراغراهنما عمل میکنند و به ما هشدار میدهند اما باز هم آشنایی را با این امید که آن فرد تغییر خواهد کرد و همواره منتظر انقلابی عظیم در جریان هویت فرد هستیم، ادامه میدهیم. در واقع ما وقتی توهم تغییر دیگری را پیدا میکنیم که مطمئن هستیم رفتاری دارای نقص در دیگری وجود دارد اما نمیتوانیم واقعبین باشیم چون اگر واقعبین باشیم ممکن است آن فرد را از دست بدهیم.
تصمیمی حیاتی
ازدواج مسیری است که ممکن است تا آخر عمرمان ادامه پیدا کند. در جلسات خواستگاری باید در نظر داشته باشیم که ازدواج یک تصمیم مقطعی نیست و پشیمانی در آن هزینههای بسیار سنگینی خواهد داشت بنابراین باید واقع بینانه این سوال را از خود بکنیم که حاضریم با همه نقص هایی که فرد مقابل دارد، سالها کنار او بمانیم؟
نویسنده : اسما صابری| روان شناس و نوروتراپیست
با این کلیپ دوباره عاشق همسرت شو
عاشقانه های پیرمرد پیرزنی که مجری تلویزیون را تحت تاثیر قرار دادند
دل شکسته با بدن چه میکند؟
دکتر «یاسمین عمر»، استادیار «دپارتمان روانپزشکی و علوم رفتاری» در «کالج پزشکی بیلور» در آمریکا میگوید: یک تعریف بالینی برای «دل شکستگی» به خودی خود وجود ندارد، اما اغلب افراد ممکن است علائم افسردگی را پس از یک رویداد تلخ مهم مانند جدایی یا طلاق تجربه کنند.
عمر توضیح میدهد که علائم افسردگی بالینی عبارتند از خلق و خوی افسرده و یا از دست دادن علاقه یا لذت بردن. با این حال علاوه بر از این دو علامت یاد شده، فرد باید حداقل پنج مورد از علائم زیر را داشته باشد تا افسرده تشخیص داده شود. این علائم عبارتند از کاهش یا افزایش ناخواسته وزن، اختلال در خواب، تغییر در حرکت (حرکت بسیار سریعتر یا کندتر از حد معمول)، خستگی، بی ارزشی یا احساس گناه، مشکل در تمرکز یا تصمیم گیری و بروز افکار خودکشی.
عمر توضیح میدهد که این علائم باید «قابل توجه» باشند و دست کم دو هفته ادامه داشته باشد تا فرد افسرده تشخیص داده شود. عمر میگوید: این علائم همگی به صورت پیوسته و با درجات مختلف رخ میدهند، بنابراین حتی اگر آنقدر هم شدید نباشند که به عنوان افسردگی بالینی به حساب بیایند باز هم میتوانند بر فرد تأثیر گذارند.
وی می گوید: بسیاری از این علائم میتواند به دنبال بروز یک رویداد مهم مانند جدایی یا طلاق ایجاد شوند با این حال ممکن است فرد از نظر بالینی افسرده تشخیص داده نشود.
در این گزارش تاثیر دل شکستگی بر سلامت اعضای مختلف بدن و راهکارهایی برای مقابله با آن ارائه شده است.

قلب
دکتر «لاکسمی مهتا» متخصص قلب و مدیر بخش قلب و عروق در «مرکز پزشکی وکسنر» در دانشگاه «ایالتی اوهایو» میگوید: استرس فیزیکی یا عاطفی «میتواند باعث بروز این احساس شود که بدن مورد حمله قرار گرفته است که این موضوع به بروز مکانیسم اولیه ای برای زنده ماندن به نام «واکنش ستیز یا گریز» منجر میشود. واکنش ستیز یا گریز، یک واکنش فیزیولوژیک است که جانداران در پاسخ به ادراکاتشان نسبت به موقعیتهای خطرناک، حمله، یا فرار برای نجات خود نشان میدهند.
این رویدادهای دارای بار احساسی، باعث می شود که بدن هورمون های استرس به نام «کورتیزول» و «آدرنالین» ترشح کند، که به طور موقت ضربان قلب را افزایش میدهند و رگ های خونی را منقبض میکند تا خون بیشتری به جای اندام ها به هسته بدن برسد.فشار خون نیز ممکن است به طور موقت به دلیل استرس بالا رود.
در برخی موارد، بروز یک دل شکستگی، طلاق و یا سایر از دست دادن ها میتواند به بروز یک بیماری جدی سلامتی منجر شود که در واقع «سندرم قلب شکسته» نامیده میشود، که به عنوان «کاردیومیوپاتی استرس» یا «سندرم تاکوتسوبو» نیز شناخته میشود.
طبق اعلام محققان دانشکده پزشکی دانشگاه «جانز هاپکینز»، سندرم قلب شکسته میتواند در عرض چند دقیقه یا چند ساعت پس از یک رویداد استرسزا باعث بروز درد ناگهانی قفسه سینه و تنگی نفس شود. برخی افراد نیز ممکن است احساس کنند که دچار حمله قلبی شده اند. اگر بعد از یک رویداد استرسزا درد مداوم قفسه سینه یا تنگی نفس را تجربه میکنید، حتما با فوریتهای پزشکی تماس بگیرید.
به گفته مهتا، اگرچه رویدادهای استرسزای عاطفی زندگی میتواند موجب ابتلا به بیماری موقت قلبی شود، اما این بیماری میتواند توسط دردهای «شدید» فیزیکی مانند دردهای پس از جراحی لگن یا علائم حاد گوارشی نیز ایجاد شود.
وی میگوید: «پیشبینی اینکه این سندرم قرار است برای چه کسی و چه زمانی اتفاق بیفتد واقعاً سخت است. با این حال، به گفته محققان «کلینیک مایو» در آمریکا، بروز این سندروم در زنان شایعتر از مردان است و به نظر میرسد که افراد بالای ۵۰ سال و یا افرادی را که سابقه اضطراب یا افسردگی دارند، تحت تاثیر قرار دهد.
با این حال خبر خوب این است که این عارضه برای اکثر افراد به سرعت و بدون هیچ گونه عوارض طولانی مدتی برطرف میشود. مهتا میگوید: عملکرد قلب این افراد با گذشت زمان عادی میشود. اما در تعداد کمی از این افراد، این بیماری میتواند به شدت عضله قلب را ضعیف کند و منجر به بروز مشکلات سلامتی مانند ناهنجاریهای ریتم قلبی (آریتمی) شود.

مغز
استرس ناشی از جدایی ناخواسته می تواند تفکر و تمرکز را دشوار کند. عمر توضیح میدهد: جدایی اغلب امنیت عاطفی و احساس قابل پیش بینی بودن را در زندگی به چالش میکشد. ذهن برای پردازش این موضوع و ایجاد حس جدیدی از ایمنی و قابلیت پیش بینی، به زمان نیاز دارد، که این موضوع تمرکز فرد را برای انجام سایر وظایف ضعیف میکند.
عمر میگوید بسته به شخص و ماهیت جدایی، گاهی اوقات افراد برای رسیدن به یک نتیجه یا دستیابی به یک درک جدید، دچار «نشخوار فکری» میشوند یعنی بطور مکرر در مورد چیزی در جهت منفی فکر میکنند. برخلاف تفکر، نشخوار فکری به مرور زمان باعث بدتر شدن احساس و بروز مشکل بیشتر در تمرکز می شود.
جدایی همچنین میتواند باعث بروز احساس درد شود؛ یک مطالعه کوچک نشان داد، زمانیکه به افرادی که به تازگی با جدایی ناخواستهای روبرو شدهاند، عکسهایی از شریک سابقشان نشان داده میشود، همان قسمتهایی از مغز فعال می شود که در هنگام درد جسمانی فعال میشود .
دستگاه گوارش
پس از جدایی، ممکن است متوجه شوید که حتی غذاهای مورد علاقه تان جذابیت خود را از دست دادهاند.دلیل آن این است که استرس ناشی از جدایی باعث افزایش سطح کورتیزول و آدرنالین میشود که میتواند منجر به سرکوب اشتها در برخی افراد شود. در این افراد بدن در حالت «جنگ یا گریز» قرار میگیرد که به طور موقت اشتها را از بین میرود. با این حال، اگر ترشح سطوح بالای کورتیزول ادامه پیدا کند، میتواند منجر به بروز غذا خوردن ناشی از استرس یا غذا خوردن احساسی شود.
عمر میگوید: احساس ناراحتی ناشی از جدایی میتواند موجب کاهش و یا افزایش اشتهای فرد شود. اعتقاد بر این است که برخی افراد هنگام ناراحتی بیشتر غذا میخورند که نوعی غذا خوردن احساسی است، که میتواند به طور موقت فرد را آرام کند و منجر به آزاد شدن انتقال دهنده های عصبی «پاداش» و «شادی» در مغز شود. این در حالی است که سایر افراد ممکن است کمتر غذا بخورند زیرا بدنشان در حالت جنگ یا گریز قرار دارد که اشتها را کاهش می دهد.

ریه ها
ریهها از دیگر اندامی هستند که تحتتاثیر دل شکستی قرار می گیرند؛ برخی افراد بعد از جدایی تصور میکنند که برای نفس کشیدن مشکل دارند که البته این موضوع حقیقت دارد. به گفته مهتا، افزایش سطح هورمون استرس در پی از دست دادن یک رابطه، میتواند بر تعداد تنفس های فرد تأثیر گذاشته و به تنگی نفس یا تنفس سریع تر منجر شود.
وی میگوید: برخی از افراد ممکن است دچار اضطراب و حملات پانیک نیز بشوند. مهتا میگوید: اگر دچار تنگی نفس جدید و یا هر گونه ناراحتی در ناحیه قفسه سینه هستید، باید فورا به پزشک مراجعه کنید.
سیستم ایمنی بدن
سیستم ایمنی بدن نیز از دل شکستی در امان نمیماند بطوریکه استرس، مانند استرس پس از جدایی، می تواند باعث التهاب و تضعیف سیستم ایمنی بدن شود و افراد را در برابر عفونت ها آسیب پذیرتر کند. هورمون های استرس همچنین میتوانند موجب کاهش لنفوسیت های بدن شوند؛ لنفوسیتها، گلبولهای سفید خون هستند که به مبارزه با عفونت کمک میکنند.

خواب
دل شکستگی با سختتر کردن به خواب رفتن یا در خواب ماندن و یا با ایجاد خواب زیاد در فرد، بر خواب نیز تأثیر میگذارد. به گفته عمر،مردم در زمینه نحوه مقابله و واکنش به استرس بطرز متفاوتی عمل میکنند؛ برخی افراد به عنوان نوعی راهکار برای فرار یا گریز از یادآوری یک رویداد عاطفی بیشتر میخوابند؛ بنابراین یک رویداد عاطفی جدی منجر به بروز «خواب فرار» در برخی از افراد میشود. در حالیکه دیگران ممکن است به گونهای متفاوت با این ناراحتی کنار بیایند بطوری که شبها بیشتر فکر کنند و بیخواب شوند.
عمر میافزاید: حتی بدون فعالانه فکر کردن به دل شکستگی، بسیاری از افراد ممکن است در بخواب رفتن مشکل داشته باشند، زیرا بدنشان در حالت جنگ یا گریز است و احساس امنیت نمیکند.
چگونه با جدایی کنار بیاییم
کنار آمدن با از دست دادن یک رابطه آسان نیست، اما کارشناسان میگویند که میتوان با انجام کارهایی با حفظ سلامت جسمی و روانی از این حادثه عبور کرد.
مهتا میگوید: ورزش همیشه برای سلامت روانی و جسمی انسان مفید بوده و هست. ورزش میتواند تسکین دهنده استرس باشد و میتواند کمک کند تا انرژی منفی از بدن خارج شود. لزومی ندارد که برای ورزش کردن حتما به باشگاه رفت بلکه میتوان تنها با یک پیاده روی ساده از فواید ورزش برای عبور کردن از این واقعه استفاده کرد.
وی همچنین داشتن یک رژیم غذایی سالم و متعادل را از دیگر راهکارها برای کنار آمدن با جدایی توصیف کرد و گفت: با حفظ این رژیم غذایی و پرهیز از مصرف هر نوع دارو میتوان به سلامت از این دل شکستگی عبور کرد.
مهتا استفاده از تکنیکهای ذهنآگاهی مانند مدیتیشن و تنفس عمیق، و همچنین یوگا برای کاهش افسردگی، استرس و اضطراب و ایجاد آرامش «ضروری هستند».
با این حال موضوع بسیار حائز اهمیت این است که بروز انواع احساسات پس از جدایی رایج است. عمر می گوید: بسیاری از مردم احساس طرد شدگی، شکست، درماندگی و حتی سردرگمی می کنند. اغلب، پس از جدایی ترکیبی از احساسات وجود دارد، زیرا روابط «همه خوب» یا «همه بد» نیستند، و باعث می شود افراد در هنگام پردازش پایان یک رابطه، احساسات مثبت و منفی را با هم احساس کنند.
عمر میگوید: بروز امواجی از احساسات مختلط مانند درد، خشم، تسکین، اضطراب و قدردانی طبیعی و سالم است و افزود: شناخت علت بروز این احساسات کمک میکند تا جداییها را به روشی سالم پردازش کنیم و از تأثیر منفی آنها بر روابط آینده جلوگیری میکند.
با این حال، اگر با رعایت موارد ذکر شده در این گزارش باز هم برای سپری کردن دوران جدایی مشکل دارید یا احساس افسردگی میکنید، کارشناسان توصیه میکنند به دنبال مشاوره سلامت روان باشید. مهتا میگوید: داشتن فردی که بتوان با وی به شیوهای ایمن و محرمانه صحبت کرد در زمانیکه فرد دوران پر تنشی را در زندگی خود سپری میکند، ضروری است.
داستان عاشقانه زوج ترک که بعد از ۳۵ سال به هم رسیدند
یک زوج ترکیهای بعد از ۳۵ سال از اولین نامزدی خود بار دیگر به هم رسیده و با یکدیگر ازدواج کردند.
شبکه تلویزیونی «دیاچای» ترکیه خبر داد، این دو ۳۵ سال پیش با هم نامزد شده بودند، با وجود آنکه برخلاف میل باطنی مجبور به جدایی شده و هر یک با فرد دیگری ازدواج کردند و صاحب خانواده و فرزند شدند، اما بعد از چند دهه دوباره به یکدیگر رسیدند.
بنا بر روایت این رسانه ترکیهای، عزمی بولوت در سال ۱۹۸۶ پیش از رفتن به سربازی از مولا بیتول خواستگاری کرده و با یکدیگر نامزد شدند، اما بعد از عزیمت عزمی به سربازی ۲ خانواده این نامزدی را به هم زدند.
همین موضوع باعث شد آن ۲ در عمل انجامشده قرار گیرند و هر کدام با افراد دیگری ازدواج کنند و صاحب خانواده و فرزند شوند.
شوهر مولا چندی پیش فوت کرد و عزمی هم سه سال پیش از همسرش جدا شده بود تا بعد از آن تصادفاً دوباره با یکدیگر ملاقات کنند و قرار ازدواج رسمی بگذارند