17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند

مادر شدن نه تنها ظاهر یک زن را بلکه درون او را نیز تغییر می دهد. به ویژه مادرانی که در مراقبت از نوزادان خود کمک حالی دارند، شاد و آرام هستند. سلبریتی هایی که پس از بچه دار شدن تقریباً بلافاصله به کار خود ادامه می دهند نیز از این قاعده مستثنی نیستند. تصمیم گرفتیم ببینیم سلبریتی ها پس از بچه دار شدن چه تغییری در ظاهرشان به وجود امده است.

بلیک لایولی، ۴ بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


میا گاث، ۱ بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


اشلی گراهام، ۳ بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


کلی آزبورن، یک بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


زوئی کازان، ۲ بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


میشل ویلیامز، ۳ بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


کایلی جنر، ۲ بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


لئونا لوئیس، ۱ بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


اشلی گرین، ۱ بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


آدریانا لیما، ۳ فرزند

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


رزی هانتینگتون وایتلی، ۲ بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


مندی مور، ۲ بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


کلر دینز، ۲ بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


کریستینا ریچی، ۲ بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


جنیفر لارنس، ۱ بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


سوفی ترنر، ۲ بچه

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند


ریحانا، ۱ فرزند، در انتظار فرزند دیگر

17 بازیگر خانم که پس از بارداری جذاب‌تر شدند

چگونه «پسر» خوبی تربیت کنیم؟

داشتن فرزند چه پسر و چه دختر حلاوت خاصی برای والدین دارد؛ اما دختران و پسران هرکدام دارای وجه تمایزات رفتاری و اخلاقی خاص خود هستند.

اگر بخواهیم در جامعه مردان موفق تری داشته باشیم، ابتدا باید از تربیت پسر‌ها شروع کنیم؛ با مؤاخذه کمتر و درک بیشتر آنها. امروزه پسر‌ها نسبت به دختر‌ها بیشتر در زندگی دستخوش حوادث می‌شوند؛ مانند اخراج از مدرسه، ارتباط برقرارکردن‌های ناشیانه، استقبال از خشونت، مواد مخدر و هزاران نوع از این دست.

آنچه ما همه خواهان آن هستیم، داشتن مردانی شاد، خلاق، پرانرژی و مهربان است. ما نیازمندیم که پسرانمان مردانی بشوند که برای دیگران اهمیت قائل باشند و در سر و سامان دادن به معضلات سهیم باشند؛ در ضمن در خانه کمک حال مادران خود نیز باشند.

زمانی که فرزندی پا به دنیای پدر و مادر می‌گذارد علاوه بر ارمغان شادی برای آن‌ها بار مسئولیتی بزرگی به همراه دارد. اگر این نوزاد پسر باشد به احتمال قوی تربیت و مسئولیتش سنگین‌تر نیز خواهد بود.

در این گزارش می‌خواهیم شما را با نحوه رشد و تربیت فرزند پسر از بدو تولد تا رسیدن به سن بلوغ آشنا کرده و بیاموزیم که چطور باید با روحیات و خلقیات آن‌ها خود را وفق دهیم.

بدو تولد

مادر آماده‌ترین فرد برای برآورده کردن نیاز‌های کودک است

پسر‌ها چه ویژگی کلی دارند؟

بدو تولد عمدتا دورانی است که نوزاد بیشتر متعلق به مادر است یا به بیان دیگر، مادر آماده‌ترین فرد برای برآورده کردن نیاز‌های کودک است. والدین در این سال‌ها نقش اساسی را در نگهداری و تربیت فرزند خود دارند.

-از همان اوایل خردسالی روحیات و علایق پسر‌ها نسبت به دختر‌ها متفاوت‌تر است و پسر‌ها در این دوران جنب و جوش بیشتری دارند.

-میل به بازی و خراب کردن اسباب بازی‌ها در آن‌ها بیشتر است و پر سر و صداتر هستند.

در نتیجه اصل مهم در تربیت پسر بچه‌ها درک شخصیت و خلق و خوی آنهاست تا بتوانیم استعداد‌ها و تمایلات آن‌ها را بهتر بشناسیم.

سه ساله‌ها اوج قوه تخیل را دارند

سه سالگی ورود از خردسالی به دوران کودکی است.

-کنترل و تربیت پسر در این سن نسبت به دختر کمی مشکل‌تر است.

-پسران در این سن پر انرژی هستند و این بهترین زمان برای تعلیم آنهاست. آن‌ها در این سن شروع به یادگیری مهارت‌های بیشتری می‌کنند.

استفاده از اسباب بازی‌ها و لوازم آموزشی تاثیر بسزایی در یادگیری آن‌ها دارد. تربیت کودک سه ساله پسر نیازمند آگاهی از نکات مهم و آشنایی با تفاوت‌های فردی اوست.

-قوه تخیل در سه سالگی در اوج شکوفایی خود هست و والدین می‌توانند با شناخت استعداد‌ها و قابلیت‌های فرزند خود، آن را در مسیر درست هدایت کنند.

وابستگی کودک در سه سالگی به والدین تا حدودی بیشتر می‌شود و با وجود آن‌ها احساس امنیت می‌کند

پسر بچه‌ها در این سن از شخصیت‌های کارتونی برای خود قهرمان سازی می‌کنند.

کنترل احساسات و مهار هیجانات را می‌توان در این سن به کودک آموزش داد.

-وابستگی کودک در سه سالگی به والدین تا حدودی بیشتر می‌شود و با وجود آن‌ها احساس امنیت می‌کند.

کنترل هیجانات همانند سایر مهارت‌های اجتماعی لازمه یک زندگی سالم است. عدم وجود والدین در این سن و کمتر دیده شدن آنها، باعث عدم اطمینان و پریشانی در آینده کودکان می‌شود.

در نتیجه والدین بایددر گفتگو‌های روزمره خود با فرزندتان از کلمات احساسی استفاده کنید. ساختن دایره لغات عاطفی، نحوه استفاده از این کلمات را برای بیان احساسات فرزندتان آسان‌تر می‌کند. حواستان باشد که کودک سه ساله شما به مرور می‌تواند احساسات شما و دیگران را درک کند؛ پس اگر او کار اشتباهی کرد و شما قصد تنبیه کردن و یا دعوا کردن او را داشتید، سعی کنید متناسب با سن و رشد کودک خود رفتار کنید.

شش سالگی؛ دوره شبیه بودن زیاد به پدر

-در حدود شش سالگی تغییرات زیادی در پسر‌ها رخ می‌دهد. آن‌ها تفاوت‌های چشمگیری از نظر مهارتی و فکری پیدا می‌کنند.

-دقت و تمرکز و یادگیری شان بیشتر می‌شود. پسر‌ها در این سن بیشتر خود را شبیه به پدرانشان یا هر فرد مذکری که در پیرامونشان باشد می‌کنند و مایلند یاد بگیرند چگونه مرد شوند.

-خشمگین می‌شوند، معنی حسادت و نفرت را می‌فهمند، عواطف آن‌ها غلیظ‌تر می‌شود. داشتن رابطه دوستانه و صمیمانه با والدین در این سن بسیار مهم است؛ زیرا این سن در تربیت کودک بخصوص پسر‌ها دوره غلیان احساسات است.

بیشتر تمایل به داشتن دوستان هم سن وسال دارند؛ پسر‌ها معمولا کمتر از دختر‌ها مطیع پدر و مادرند، بیشتر لجبازی می‌کنند؛ برای همین معضلات اجتماعی بیشتر شامل پسران است. والدین باید سعی در کنترل خشم در پسران خود کنند؛ آن‌ها را جلوی جمع تحقیر نکنند، رابطه عمیقی با آن‌ها داشته باشند تا کودک راحت‌تر مسائل روزمره خود را در خانه مطرح کند.

هفت سالگی

هفت سالگی در میانه دوره ابتدایی کودکی و کودک مدرسه‌ای است. کودک در سن هفت سالگی دوران مهد را پشت سر گذاشته و وارد مقطع ابتدایی شده است. رفتار‌های هفت ساله‌ها منعکس کننده دوره گذارشان برای رشد است.

پسران در هفت سالگی دقت و توجه گسترده تری دارند و قادرند تا تمرکز بیشتری نسبت به قبل داشته باشند. آن‌ها مهارت شناختی و فیزیکی بهتری دارند و هر روز کارهایشان را آسان‌تر انجام می‌دهند.

سن ۷ سالگی، سن نق زدن زیاد

در تربیت پسر هفت ساله باید صبوری کرد؛ چون حالت نق زدن در او بیشتر شده است و سطح جدیدی از توانایی در صحبت کردن و قادر بودن برای بیان افکارش را کسب کرده است.

برای جلوگیری از کج خلقی در کودک باید ارتباط خوبی با او برقرار کرده و انتظاراتمان را از او روشن‌تر کنیم؛ از جمله اینکه صحبت کردن با کودک را در اولویت قرار دهیم تا به ما اعتماد کند و در رابطه با مشکلاتش با ما حرف بزند.

محدودیت‌ها و مرز‌های روشن را مشخص کنیم؛ به این معنی که چه کار‌هایی را آزاد است انجام دهد، چه کار‌هایی را نه. با لحن مناسب با او صحبت کنیم. اگر ما انتظار احترام و رفتار دوستانه را از کودک داریم در وحله اول باید الگوی رفتاری خوبی برایش باشیم.

هشت سالگی؛ سرعت بالای مهارت‌های شناختی و حرکتی کودک

کودک در هشت سالگی به اواسط دوران کودکی پا گذاشته و سرشار از توانایی‌های قابل توجه و قدرت یادگیری سریع همراه با یک شخصیت خودکفای در حال رشد است. او هم چنان در حال تغییر و بزرگ شدن است؛ مهارت‌های شناختی و حرکتی کودک در این سن هر روز بهتر از قبل می‌شود؛ در خواندن مهارت و اعتماد به نفس بیشتری دارد.

پسر بچه‌ها در هشت سالگی اعتماد به نفس شان رشد بیشتری دارد تا این حد که فکر می‌کنند توانایی خیلی زیادی دارند و در صورت شکست دچار غم و اندوه می‌شوند. مهارت‌های اجتماعی‌اش رشد کرده و بیشتر دوست دارد که مورد تایید دوستانش باشد.

تغییر مزاج در پسر‌ها در این سن بیشتر از دختر‌ها مشهود است. باید اجازه بروز رفتار‌های منفی را در آن‌ها بدهیم، ولی روی رفتار‌های بدش محدودیت وضع کنیم تا یاد بگیرد در دراز مدت رفتارش را مدیریت کند.

پسر بچه‌ها در هشت سالگی اعتماد به نفس شان رشد بیشتری دارد تا این حد که فکر می‌کنند توانایی خیلی زیادی دارند و در صورت شکست دچار غم و اندوه می‌شوند

برای تربیت درست و کنترل رفتار در پسر بچه‌های هشت ساله بیشتر الگوی خوبی باشیم تا نصیحت کننده. احساسمان از رفتار او را صادقانه به او بگوییم، فرزندمان را تشویق کنیم، نقش یک شنونده خوب را برایش داشته باشیم، به وعده‌هایمان در مورد او عمل کنیم و حد و مرز را در روابط مان با او رعایت کنیم.

نه سالگی؛ دوره نافرمانی و لجبازی

نه ساله‌ها در حال تبدیل شدن به افراد مسقل و قادر به انجام مسئولیت‌های خاص با نظارت بزرگسالان هستند. کودکان نه ساله در مواجهه با دوران نوجوانی و آغاز چالش‌های متعدد فیزیکی و عاطفی هستند.

در این سن مسائل مربوط به تصور آن‌ها از بدنشان شروع به رشد می‌کند. پسر‌ها در این سن مستقل‌تر می‌شوند؛ به همین دلیل صحبت در مورد بلوغ در این محدوده سنی مناسب است. صحبت آشکار در مورد آنچه او از بلوغش انتظار دارد و نمی‌داند که بسیار مفید و ضروری است.

احساس استقلال و آزادی عمل بیشتری دارد و بیشتر با دوستانش وقت می‌گذراند. با توجه به اینکه پسر نه ساله ما در آستانه نوجوانی است، بیشتر از گذشته نا فرمان و لجباز می‌شود؛ در نتیجه باید گا‌ها به او اعتماد کرده و در باره مسائل از او نظر خواهی کنیم.

سرکوب کودک بسیار اشتباه است و باعث می‌شود روحیه جنگجو پیدا کند. برای حل مشکلات رفتاری کودک در این سن ابتدا علت مشکل و رفتار کودک را بفهمیم و سپس با صبر و آرامش سعی در حل آن کنیم.

یازده ساله‌ها؛ حضور در دوره نوجوانی و گریزان از محدود شدن

در یازده سالگی فرزند ما در دوران نوجوانی به سر می‌برد. پسران در سنین نوجوانی علاقه خاصی به استقلال و پیوستن به گروه هم سالان دارند و این نگرانی‌های بسیاری برای والدین ایجاد می‌کند. پسران در این گروه سنی حاضر جواب، طعنه زننده و به طور کلی بیشتر از حد خودشان صحبت کرده و عمل می‌کنند.

اغلب پسران یازده ساله نمی‌خواهند محدود باشند. برخی زمان‌ها رفتار‌های آنان مغرورانه و بی ادبانه است. توجه داشته باشیم که راهکار محروم کردن می‌تواند یکی از راهکار‌های مفید برای شکل دهی رفتار یازده ساله‌ها باشد.

دوران بلوغ

دوران بلوغ مهم‌ترین مرحله زندگی هر فرد است. فرد به بلوغ رسیده را بالغ می‌نامند. بلوغ زمانی است که بدن از حالت کودکی به بزرگسالی در حال رشد است. تغییرات جسمانی شامل افزایش قد، وزن، رشد عضلات بدن و … در این دوران بسیار واضح است.

بلوغ بیشتر اشاره به تغییرات جسمانی در بدن دارد؛ البته زمان و نشانه‌های بلوغ در دختران و پسران متفاوت است. پسر‌ها در سن بلوغ اکثرا پرخاشگر و بد خلق می‌شوند و از خانواده دورتر و به دوستانشان نزدیکتر می‌شوند؛ در نتیجه والدین باید با صبر و حوصله و درک موقعیت فرزندانشان گذار از این مرحله را تسهیل کنند.

با توجه به موارد مذکور، سن تربیت کودک محدود و مختص به زمان و سن خاصی نیست و هر دوره رشد، با چالش‌ها و نیاز‌های متفاوتی همراه است. شیوه تعامل ما با کودک روی چگونگی شکل گیری توانایی‌ها و شکل گیری شخصیت او تاثیر بسزایی دارد.

منبع: فارس

تفاوت گذاشتن بین فرزندان چه تاثیری در روحیه آن ها دارد؟

محبوبیت یکی از بچه‌ها تو خونه می‌تونه روی بقیه فرزندان تأثیرات مادام‌العمر زیادی بذاره، مثل کاهش عزت‌نفس کودک و تاثیر روی سلامت عاطفی و روانیش.  
🔸با اینکه خیلی از پدر و مادرا اغلب زود می‌گن که برای ما هیچ‌کدوم از بچه‌ها فرقی ندارن و همشون رو به یک اندازه دوست داریم، اما کودک و یا خواهر و برادر بزرگ‌تر ممکنه بگن نه این‌طور نیست.
🔸مثلا پدری که به ورزش علاقه داره احتمالاً ارتباط بهتری با کودکی که اونم عاشق ورزشه داره و با فرزندی که بازی‌های داخل خونه و فیلم رو ترجیح میده به نسبت ارتباطش کمتره.  
🔸تحقیقات نشون داده کودکانی که در خانواده کمترین علاقه‌ای از طرف والدین به خودشون احساس می‌کنن، در سال‌های نوجوونی بیشتر احتمال داره از مواد مخدر، الکل و سیگار استفاده کنن.
🔸البته این موضوعات زمانی درست از آب درمیاد که اعضای خانواده به هم خیلی نزدیک و صمیمی نباشن و تنش بین خواهر و برادر‌ها زمانی که یک کودک محبوب خانواده هست، بالا میره.

وقتی نوجوان تان دروغ می‌گوید، چه کار کنید؟

نوجوانان به دلایل زیادی می توانند دروغ بگویند. اگر یکی از فرزندان خود را در حال دروغ گفتن دیدید، باید بدانید که برای رسیدگی به این وضعیت چه کاری می توانید انجام دهید. در این درس با بهره‌گیری از مطالعات علمی، راهکار هایی برای مواجهه با دروغگویی نوجوانان و کاهش آن ارائه شده است. نوجوانان روزانه دروغ می گویند. در واقع، اولین دروغی که کودک می گوید، نشان دهنده نقطه عطفی در رشد اوست. مطالعات نشان می دهند که دروغ گفتن در کودکان – و نوجوانان-  نشان دهنده پیشرفت در رشد شناختی و شکل گیری ذهن در آنها است.   این واقعیت که آنها می توانند دروغ بگویند، به این معنی است که آنها قادر به کار ذهنی با یک واقعیت خیالی هستند. این مهارتی است که نیاز به توانایی شناختی پیشرفته دارد. دروغ گفتن در نوجوانی، زمانی به مشکل تبدیل می‌شود که به طور مکرر به عنوان استراتژی به کار گرفته شود. این وضعیت در نوجوانان بیشتر از کودکان یا بزرگسالان پیش میآید. زیرا نوجوانان بیشتر مستعد دروغگویی هستند، به خصوص به والدین خود.در سال 2004، آرنت و همکاران تحقیقی در این رابطه انجام دادند. آنها دریافتند که نوجوانان اغلب به والدین خود دروغ می گویند. علاوه بر این، آنها از دروغ به عنوان راهی برای تأیید حق خودمختاری خود استفاده می کنند. محققان همچنین دریافتند که نوجوانان در مقایسه با بزرگسالان جوان، بیشتر دروغ می گویند.
در سال 2013، لوین و همکاران، مطالعه دیگری انجام داد. آنها دریافتند که نوجوانان بیشتر از دانشجویان یا بزرگسالان دروغ می‌گویند. نوجوانان به طور متوسط در 24 ساعت، 4.10 بار دروغ می‌گویند. این 75 درصد بیشتر از دانشجویان دانشگاه و 150 درصد بیشتر از بزرگسالان بود.

روش‌های دروغگویی در نوجوانان
افراد حداقل به دو صورت می توانند دروغ بگویند:
با نگفتن حقیقت
 در این حالت فرد عمداً از گفتن حقیقت کوتاهی می کند و چیزی نمی گوید.
با گفتن یا تایید حقیقت تحریف شده
 این شامل ارائه گزارشی متفاوت است از آنچه که واقعاً اتفاق افتاده. این نوع دروغ ها فقط مربوط به وقایع نیست. به عنوان مثال، دروغگو ممکن است وانمود کند که یک گزینه صحیح است. با این حال، نزد خود معتقد است که گزینه صحیح چیز دیگری است.
مردم اغلب  وقتی از استراتژی دیگری استفاده می کنند و آن دوری کردن است. یعنی سعی می کنند با افرادی ملاقات نکنند تا مجبور نباشند به آنها دروغ بگویند.
چه چیزی نوجوانان را به دروغ گفتن تشویق می کند؟
یکی از دلایلی که نوجوانان به والدین خود دروغ می گویند، این است که می‌خواهند در تصمیم گیری امور مربوط به خود، استقلال داشته باشند. باید به خاطر داشته باشیم که نوجوانی مرحله ای از رشد است که در آن خودمختاری مهم است. خودمختاری و استقلال در نوجوانی، توسط اریکسون (همانطور که در پاپالیا، 2017 ذکر شده است) به عنوان “داشتن تصور منسجمی از خود، متشکل از اهداف، ارزش‌ها و باورهایی که فرد با آن تعهد محکمی برقرار می‌کند” تعریف می‌شود.
دروغ در نوجوانان اغلب به دلیل کنترل بیش از حد والدین اتفاق می افتد. آرنت و همکاران (2004) در تحقیقات خود دریافتند که هر چه والدین کنترل بیشتری بر امور روزانه نوجوانان داشته باشند، احتمال دروغ گفتن آنها بیشتر است. این می تواند به تداوم چرخه “کنترل – دروغ” منجر شود: والدین با درک اینکه فرزندانشان به آنها دروغ می گویند، آنها را بیشتر کنترل می کنند و نوجوانان برای گریز از کنترل بیشتر، دروغ بیشتری می گویند.
نوجوانان همچنین از ترس یا شرم، برای به دست آوردن چیزی، محافظت از کسی، مواجه نشدن با عواقب کار خود و یا روبرو نشدن با حقیقت، دروغ می گویند (مارتینز و کاروالیو، 2019). آنها ممکن است برای پوشاندن احساسات خود یا احساساتی که نمی خواهند با والدین خود در میان بگذارند، دروغ بگویند. در واقع، وقتی مشکلات زیادی در خانه وجود دارد، نوجوانان تمایل دارند از گفتن حقیقت اجتناب کنند.

پنج دلیل برای دروغ‌گویی نوجوانان
کیت اوبری، روان‌شناس، پنج دلیل برای دروغ‌گویی نوجوانان پیشنهاد می‌کند:
1- برای جلوگیری از مشکلات.
2- برای اینکه والدین خود را ناامید نکنند.
3- به دلیل فشار اجتماعی مثلاً برای اینکه مهمانی یا فعالیتی با دوستان خود را از دست ندهند.
4- ارتباط بد با والدین. اگر نوجوانی احساس کند که درک نمی‌شود، شنیده نمی شود یا مورد احترام قرار نمی گیرد، از برقراری ارتباط اجتناب می کند.
5- برای کنترل تصمیمات. این برای توسعه خودمختاری آنها مهم است.

با دروغ‌های نوجوان‌مان چه کنیم؟
کریس هادسون متخصص جوانان و مربی والدین است. او هشت راه برای مقابله و کاهش دروغ های نوجوانان پیشنهاد می کند:
1- داشتن روابط  عمیق و پیوسته
یک رابطه عمیق با فرزندان نوجوان، نیاز به ارتباطی خوب دارد و این یعنی پذیرا بودن برای شنیدن برخی حقایق.
گاهی اوقات، نوجوانان به این دلیل دروغ می گویند که می دانند والدینشان نمی خواهند حقیقت را بشنوند. بنابراین، برای جلب اعتماد با فرزندان لازم است تا جو اعتماد وجود داشته باشد.

2- الگوی صداقت بودن
یکی از راه‌های اصلی یادگیری در افراد، مشاهده است و نوجوانان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. پس با مثال ملموس و عینی به آنها آموزش دهید. صادق باشید. سپس، آنها متوجه خواهند شد که شما الگوی صداقت هستید و نه صرفاً فردی که “موعظه و نصیحت” می کند.
به هر حال، چگونه می توانید از نوجوان خود بخواهید که دروغ نگوید، اگر خودتان این کار را به طور مداوم انجام می دهید؟

3- مذاکره کنید
یاد بگیرید که با فرزند نوجوان خود درباره مرزها مذاکره کنید. زمانی که آنها از انجام کاری منع می شوند یا آزادی آنها محدود می شود، معمولاً سعی می کنند با رفتاری برعکس آن را به دست آورند. با این حال، مذاکره کردن با نوجوان موجب می شود تا او کمتر احساس کنترل شدن بکند و با مشارکت در تصمیم گیری، بیشتر احساس استقلال کند.

4- از بازجویی بپرهیزید، انگیزه گفتگو ایجاد کنید
اگر فرزندتان به شما دروغ گفته است، سعی کنید با او گفتگویی مسالمت آمیزی داشته باشید. حتی اگر واقعا عصبانی هستید، سعی کنید قبل از صحبت آرام شوید. زیرا اگر عصبانی باشید، کمتر به صحبت های فرزندتان گوش می دهید و دلایل دروغگویی او را درک نمی کنید. به یاد داشته باشید که با قاطعیت حرف بزنید و مورد آنچه که می خواهید به آنها بیاموزید و این که چگونه آن را انجام خواهید داد، شفاف و صریح باشید .

5- تقلب نکنید
از آنجایی که دروغ  گفتن در نوجوانان بسیار رایج است، اگر فهمیدید فرزندتان به شما دروغ گفته، منتظر فرصتی نمانید تا بتوانید مچ او را بگیرید. به یاد داشته باشید، پنهان کردن حقیقت، خود راهی برای دروغ گفتن است. بنابراین، شما با پنهان نگه داشتن دروغ فرزندتان و عدم بیان آن، دقیقاً همان کاری را انجام می دهید که نمی خواهید فرزندتان انجام دهد.

6- از تنبیه به نحوی متناسب و هوشمندانه استفاده کنید
هر روشی که شما با آن به رفتار نوجوانتان پاسخ می دهید، بیشترِ رفتارهای آینده او را تعیین می کند. اگر مجازات نامتناسبی اعمال کنید، به سادگی ترس از راست گفتن را در دل آنها کاشته‌اید.
هنگامی که قد دارید به اموری در منزل نظم می دهید، سعی کنید آنچه را که می خواهید آموزش دهید در ذهن داشته باشید و راه های مناسب برای انجام آن را بیابید. با قاطعیت گفتگو کنید و به آنچه فرزندتان می گوید، گوش دهید.

7-  به فرزندتان برچسب دروغگو نزنید
به نوجوان خود برچسب دروغگو نزنید. چرا که اگر این کار را انجام دهید، ممکن است به همان شیوه رفتار کرده و «برچسب» شما را در رفتارشان تأیید کنند.
شما با نامگذاری و برچسب زدن به افراد، رفتار آنها را شکل می دهد. اگر به کودک خود برچسب دروغگو بزنید، احتمال دارد که در نهایت مانند یک دروغگو رفتار کند.

8- توجه کنید
مراقب دروغ های فرزندتان باشید و سعی کنید انگیزه های او را برای دروغ گفتن بشناسید. این به شما کمک می کند درک کنید که آنها چگونه با موقعیت های خاص ارتباط دارند و چه چیزی باعث دروغگویی آنها می شود. هنگامی که علت انجام این کار را مشخص کردید، از فرزندتان دعوت کنید تا در مورد روش های جدید برخورد با موقعیت ها و اهمیت صداقت فکر کند. در واقع، آنقدر روی دروغ تمرکز نکنید، بلکه بیشتر روی دلایل پشت آن تمرکز کنید.

خلاصه
دروغ در نوجوانان بسیار رایج و چند علتی است. برای مقابله با آنها و با مشکلاتی که در سطح خانواده ایجاد می شود، یکی از راهکارهای اصلی ایجاد تغییر در روابط با جوان است. شما باید فضایی را برای گفت و گوهای جدی ایجاد کنید که به درک عمل و دلایل متوسل شدن آنها به دروغ گفتن کمک کند.

چه کار کنیم مادری سرزنده باشیم و خودمان را فراموش نکنیم!

مادری کردن و فرزند پروری صحیح به معنای فراموش کردن خود نیست، هر مادری فارغ از نقش مادری، هویتی نیز برای خود دارد که می بایست به پرورش آن نیز بیانجامد تا از خود رضایت داشته باشد. پس هیچ مادری نباید خود را فراموش کن و به نوعی در فرزندش غرق و حل شود.

اما مادران چه کار می توانند بکنند تا خود را فراموش نکنند. در این گزارش چند نمونه از راهکارهایی که برای مادران قابل بهره برداری است را مطرح می کنیم:

1-اجازه ندهید بچه داری، پیرتان کند

از خیلی مادرها شنیدیم که بعد از بچه دار شدن ، افسرده شده و اصلا خودشان را یادشان رفته و فقط به کارهای مربوط به بچه می رسند دیگر اصلا اهمیتی برای خود و ظاهرشان قائل نیستند. نباید اجازه دهید، بچه داری پیرتان کند.درست است که وظایف مربوط به بچه خیلی زیاد و وقت گیر است اما باید به خودتان هم برسید، لباس های شاد و رنگارنگ بپوشید، دستی به موهایتان ببرید و برای شاد کردن خودتان به ظاهرتان اهمیت بدهید.

حتی خیلی مادرها می گویند که مدتهاست دندان هایشان خراب شده یا اینکه مشکلی در جسمشان احساس می کنند و یا حتی بی اختیار گریه می کنند، اما به پزشک مراجعه نمی کنند ، اینها علائم خوبی برای ادامه یک فرزندپروری شاد و سالم نیست چرا که زمانی شما شاد نباشید، بچه شما هم احساس شادی نمی کند، قطعا فرزند شما هم نیاز به یک مادر شاد و سرحال دارد. پس به خودتان بیایید و به خود توجه کنید.

 

2-مثل یک ملکه صبحانه بخورید

مادرها می دانند که وقتی صبح ها از خواب بیدار می شوند، آنقدر کار سرشان ریخته که گاه از خودشان یادشان می رود ، ظهر شده و چیزی نخورده اند فقط به بچه رسیده اند، صبحانه او را داده ، لباس شسته و به امور خانه رسیده اند.  

بنابراین وقتی صبح از خواب بیدار شدید نگویید اول کارهایم را بکنم بعد یک چیزی می خورم! مثل یک ملکه صبحانه بخورید.

3-ورزش کنید

پس از زایمان خیلی ها به خودشان و سلامت بدن شان اهمیت نمی دهند. اما مادر شاد و سرزنده کسی است که فرصتی برای ورزش کردن و سرحالی بدن خود هم ایجاد کند، شده یک باشگاه رفتن و یا ورزش خانگی و رژیم غذایی درست می تواند برایتان مفید باشد.

 پس هر روز با فرزندانتان ورزش کنید و به خود برسید.

4-برای خودتان هم هزینه کنید

گاهی والدین با فرزنددار شدن دیگر کمتر برای خود هزینه هایی مثل خرید لباس یا وسایل مورد نیاز می کنند چرا که هر زمان یاد خودشان می افتند، می خواهند چاله چوله های وسایل بچه ها را پر کنند و هر زمان به خرید می روند، مدام برای بچه ها خرید می کنند. از آن دست مادرهایی باشید که برای خودتان هم هزینه کنید حال دیگر لازم است که لباس نو داشته باشید و روحیه تان تغییر کند.

پس به جای اینکه مدام برای بچه لباس بخرید، هر چند آن هم در مواقع لزوم خوب است، اما برای خودتان هم خرید کنید همین کار باعث می شود که روحیه تان کلی تغییر کند. چرا که خانم ها می دانند با خرید کردن چقدر تغییر روحیه برای بانوان حاصل می شود.

5-کارهای خانه را با حس و حال خوب انجام دهید

همه خانم ها در منزل کار می کنند از امور بچه داری تا آشپزخانه و مسائل دیگر . اما برخی خانم ها مدام غر می زنند. اما برخی دیگر با حس و حال خوب و شاد کارها را می کنند. پس سعی کنید از آن دست بانوانی باشید که با حال خوب و مثل یک کدبانو کارهایشان را می کنند نه با خفت. همه اینها به نوع نگرش شما و حس و حال شما برمی گردد که چطور به زندگی نگاه کنید پس سعی کنید دریچه نگاهتان را تغییر دهید.

حال بچه دار شده اید ، مسئولیت هایتان بیشتر شده اما این دلیل نمی شود که حالتان بد باشد، سعی کنید با حس و حال خوب ، یک موسیقی شاد فضای خانه را پر کنید و به کارها برسید، گاهی هم از همسرتان کمک بگیرید و به استراحت بروید.

6-انرژی تان را در خانه پخش کنید

همانطور که در شماره قبلی اشاره شد، انرژی و حس و حال خوب یا بد شما در منزل پخش می شود و به اعضای خانواده هم منتقل می شود . پس سعی کنید موقع غذا درست کردن، با بچه ها بازی کردن، مرتب کردن منزل و کارهای دیگر یک موسیقی شاد بگذارید، بچه ها را هم دعوت به این شادی کنید و حال خودتان را هم خوب کنید. 

حتی شده گاهی غذاهای آماده و راحت درست کنید و بخورید ، بدون اینکه نیاز باشد در آشپزخانه زیاد انرژی بگذارید به استراحت بیشتر بپردازید و به جای آن انرژی مثبتتان را در خانه پخش کنید.

7-به همسر و فرزندانتان لبخند بزنید

هر روز از خواب که بیدار می شویید، نگویید وای باز هم یک روز دیگر، بلکه بگویید چه روز خوب و شادی امروز می توانم کلی کار انجام بدهم که حال همه را خوب کند. پس اول از یک لبخند صبحگاهی شروع کنید و آن را به همسر و فرزندتان هدیه کنید.

8-گاهی تفویض اختیار کنید

همسران هم بدشان نمی آید گاهی کمک حال بانوانشان باشند. بنابراین می توانید گاهی که خیلی خسته هستید کارها و امورات را به همسرتان بسپارید به یک پیاده روی بروید، ورزش کنید یا حتی در اتاقتان استراحت کنید اینطور انرژی تخلیه شده شما به حالت اول باز می گردد.

نارس ترین نوزاد دنیا یک ساله شد

نارس ترین نوزاد دنیا یک ساله شد

بیا نی نی/ نوزادی که با وزنی کمتر از ۵۰۰ گرم پا به این دنیا گذاشته بود برخلاف همه ی انتظارها دوام آورد و تولد یک سالگی خود را جشن گرفت. حالا نام او به عنوان نارس ترین نوزاد زنده مانده تاکنون در کتاب رکوردهای جهانی گینس به ثبت رسیده است.
پنج ماه قبل وقتی ریچارد اسکات ویلیام هاچینسون نارس به دنیا آمد، پزشکان پدر و مادرش را برای بدترین اتفاق ممکن آماده کردند.
این پسر آمریکایی در بیمارستان کودکان شهر مینیاپولس در ایالت مینه سوتا به دنیا آمد. مادرش، بت هاچینسون دچار مشکل پزشکی ای شد که او را به زایمان زودرس واداشت.
ریچارد که ۱۳۱ روز زودتر از تاریخ تولد مورد انتظارش به دنیا آمد و تنها حدود ۳۴۰ گرم وزن داشت، به قدری کوچک بود که پدر و مادرش می توانستند او را کف یک دست شان نگه دارند.

دکتر استیسی کرن، پزشک بیمارستان کودکان مینیاپولیس می گوید: «وقتی با ریک (پدر ریچارد) و بت درباره ی این صحبت کردیم که برای نوزادی که تا این حد زود به دنیا آمده چه سرنوشتی انتظار می رود، گفتیم که احتمال زنده ماندنش صفر است.»
«من می دانستم که اولین هفته های زندگی ریچارد بسیار سخت خواهد بود اما احساس می کردم اگر از پسش بربیاید زنده خواهد ماند.»
پدر و مادر ریچارد به دلیل همه گیری کرونا نمی توانستند شب ها در بیمارستان پیش پسرشان بمانند و اعضای دیگر خانواده اش هم اجازه ی ملاقات با او را نداشتند.
به همین دلیل پدر و مادرش هر روز از خانه شان در ویسکانسین به مینیاپولیس می رفتند.
ریک می گوید: «ما حتماً به بیمارستان می رفتیم تا به او نشان دهیم که باورش داریم. فکر می کنیم همین هم به او کمک کرد که از پسش بربیاید چون می دانست که می تواند روی ما حساب کند.»

ریچارد در دسامبر ۲۰۲۰ پس از گذراندن بیش از ۶ ماه در بیمارستان توانست به همراه خانواده اش به خانه برود.
کرن می گوید: «روزی که ریچارد از بیمارستان مرخص شد روز خیلی ویژه ای بود. یادم است که از تخت بلندش کردم و با چشم گریان بغلش کردم.»
«باورم نمی شد این همان پسر کوچکی است که زمانی آنقدر بیمار بود که می ترسیدم یک وقت زنده نماند. همان پسر کوچکی که زمانی کف دستم جا می شد، با پوستی آنقدر شفاف که می توانستم تک تک دنده ها و رگ های درون بدن کوچکش را ببینم. باید حتماً بغلش می کردم و می گفتم که چقدر به او افتخار می کنم.»
روز ۵ ژوئن این نوزاد خوش شانس توانست تولد یک سالگی خود را در کنار خانواده اش و سه سگ شان جشن بگیرد.
بت درباره ی رکوردشکنی ریچارد می گوید: «باورمان نمی شود. هنوز هم از آن حیرت زده ایم. اما خوشحال هستیم. اینطوری می توانیم داستان او را با دیگران هم در میان بگذاریم و آگاهی درباره ی نوزادان نارس را بیشتر کنیم.»

 

بهترین روش گفتن خبر بارداری به فرزند اول

بهترین روش گفتن خبر بارداری به فرزند اول

بیا نی نی/ احتمالاً به دنبال این هستید که چگونه خبر بارداری مجدد خود را به فرزند اول تان بدهید. این مسئله اهمیت بسیار زیادی دارد و باید کودک خود را آماده کنید تا بتواند با خواهر یا برادر جدید خود کنار بیاید. قطعاً رساندن این خبر به کودک تان، سخت تر از رساندن آن به هر فرد دیگری می باشد.

مسئله این است که با وجود خواهر یا برادر جدید، دنیای فرزند اول شما به طور کامل تغییر می کند. نباید اجازه دهید که ترس و اضطراب به او غلبه کند و احساس تنهایی داشته باشد بنابراین باید اطلاعات کافی را در این مورد داشته باشید که در این قسمت نکاتی را به شما خواهیم گفت.

انتخاب زمان مناسب
زمان مناسب برای گفتن این موضوع را پیدا کنید. در حالت ایده آل باید صبر کنید تا به سه ماهه دوم برسید و مطمئن شوید که همه چیز خوب است و سپس با کودک خود در این باره صحبت کنید. در سه ماهه دوم معمولاً تغییرات بدنی هم در شما ظاهر می شود که باعث می شود کودک تان قضیه را بهتر درک کند.

البته شاید قبل از سه ماهه دوم، شما با حالات مختلفی مثل حالت تهوع مواجه باشید و فرزندتان متوجه شود که اتفاقات عادی نیستند اما در کل در سه ماهه دوم می توانید قضیه را برای او بهتر توضیح دهید.

قرار نیست که همه جزئیات را برای او تعریف کنید
معمولا بعضی از خانم های جوان فکر می کنند که همه چیز را باید بیش از حد برای کودکان شان توضیح دهند اما گاهی اوقات بهتر است قضیه را خیلی ساده نگه دارید. مثلا قرار نیست پروسه بارداری را به طور کامل و مفصل برای او شرح دهید. سعی کنید به سوالاتش جواب ساده، کودکانه و کوتاه داشته باشید.

صادقانه رفتار کنید
به او تاکید کنید که وجود یک فرزند دیگر باعث نمی شود که شما و پدرش فرزند کوچکتر را بیشتر از او دوست داشته باشید. حتماً به او بگویید که در هر صورت عشق شما به او بسیار زیاد است.

حتی برایش توضیح دهید که کودک تازه متولد شده زیاد گریه می کند بنابراین همگی باید کمک کنند که او رشد کرده و با شرایط جدید سازگار شود. مادر هم مجبور است که کودک را بیشتر بغل کند. پس همه این شفاف سازی ها را از قبل برایش انجام دهید تا دچار شوک نشود.

از کتاب ها برای داستان گویی استفاده کنید
به کودک خود کمک کنید که متناسب با سنش، داستان هایی در مورد بارداری و تولد فرزند جدید بشنود. سعی کنید این قضیه را در قالب یک داستان داخل یک کتاب برایش بیان کنید. از تصاویر استفاده کنید تا فهم بهتری پیدا کند و سپس به سوالاتش با حوصله پاسخ دهید.

عکس های قدیمی اش را به او نشان دهید
سعی کنید آلبوم عکس های قدیمی مربوط به بارداری اول تان را بیرون بیاورید. به او نشان دهید که داخل شکم شما بوده است. عکس های نوزادی را با او به اشتراک بگذارید و در مورد رفتار هایی که در دوران نوزادی داشت، با او صحبت کنید.

از قدرت بصری کمک بگیرید
اگر می توانید یک عروسک کوچک برای او خریداری کنید که ظاهری شبیه به نوزاد انسان داشته باشد که قطعاً او را بیشتر آماده پذیرش فرزند جدید می کند زیرا او تصور و ذهنیت واضح و شفاف تری پیدا می کند.
همچنین می توانید برای او توضیح دهید که در ماه های مختلف سایز کودک رشد می کند. به عنوان مثال در هفته 15، به اندازه یک پرتقال و در هفته 19 به اندازه یک میوه بزرگتر است.

خوشحال کردن کودک بابت خواهر یا برادر جدید
بعد از این که پروسه بارداری را برای او توضیح دادید و مسئله ورود یک نوزاد جدید را به خانه برایش باز کردید، بهتر است کاری کنید که او با هیجان و شوق بیشتری منتظر آمدن فرزند جدید باشد و در نتیجه می توانید راهکارهای زیر را به کار بگیرید:

اجازه دهید که او از طریق شکم تان با کودک ارتباط بگیرد
هنگامی که احساس کردید نوزاد داخل شکم تکان می خورد، اجازه دهید که فرزندتان هم این موضوع را درک کند. دست های او را روی شکم خودتان بگذارید و به او توضیح دهید که چه احساسی دارید. در چنین حالتی بیشتر از همیشه به وجود یک موجود جدید عادت می کند.

صحبت با جنین
در هفته 24 بارداری جنین می تواند صدای اطراف را بشنود بنابراین کودک خود را تشویق کنید که با خواهر یا برادرش از همان زمان صحبت کند. به او توضیح دهید که از این به بعد او می تواند صدایش را بشنود و بنابراین هر دو با جنین صحبت کنید.

هنگام خرید ، فرزند اول خود را همراه کنید
اگر خواستید برای فرزند جدید چیزی بخرید، حتماً فرزند اول را نیز با خود همراه کنید تا آشنایی بیشتری با وضعیت یک نوزاد در منزل پیدا کند و شور و اشتیاق بیشتری برای آمدن او داشته باشد.

به کودک آموزش دهید که چگونه با فرزند جدید تعامل داشته باشد
همانطور که گفتیم می توانید از یک عروسک استفاده کنید. به او نشان دهید که چگونه باید کودک را ناز کرده و او را در آغوش بگیرد یا چگونه باید به نیاز های او توجه کند و با او مهربان و لطیف برخورد کند.
همچنین در این بین به او آموزش دهید که نباید زیر گوش نوزاد فریاد بزند یا به بدن او فشار وارد کند. به او توضیح دهید که نوزاد موجود بسیار لطیف و حساسی می باشد و باید به آرامی و لطافت با آن برخورد کرد.

ساک بیمارستان را با یکدیگر آماده کنید
سعی کنید در مورد لوازمی که در درک و فهم کودک شما هست، از او کمک بگیرید و ساک بیمارستان او را با خودتان همراه کنید و هر وسیله را که برمی دارید برایش توضیح دهید.

اگر فرزند شما نزدیک به سن نوجوانی است به او توضیح دهید
برای او شرح دهید که خواهر و برادر بزرگتر چه وظایفی در برابر نوزاد جدید دارند و چگونه باید از او مراقبت کنند تا خطری او را تهدید نکند. سعی کنید وظایف ساده مثل کمک کردن برای لباس پوشیدن را به او توضیح دهید.

اگر بعد از گفتن این موضوع به فرزندم، سقط جنین داشتم چه کار کنم؟
اگر چنین اتفاقات ناخوشایندی برایتان رخ داد، می توانید همین موضوع را به کودک خود توضیح دهید که کودک داخل شکم تان نتوانسته به اندازه کافی رشد کند و متولد شود و بعداً کودک دیگری متولد خواهد شد.

اشکال ندارد که کمی جلوی او گریه کنید یا ناراحت به نظر برسید و این قضیه کاملاً طبیعی است اما سعی کنید احساسات او را هم بشنوید و بیش از حد او را درگیر مسائل نکنید. از لحاظ عاطفی هم از خودتان بیشتر مراقبت کنید و سعی کنید نزدیکی بیشتری با کودک اول تان داشته باشید.

چگونه به فرزندانمان کمک کنیم که از شکست نترسند؟

چگونه به فرزندانمان کمک کنیم که از شکست نترسند؟

بیا نی نی/ رحیم دستخط گشتى روانشناس و مشاور درباره چگونگی تربیت کودکان شکست ناپذیر، اظهار کرد: آموزش مهارت‌های زندگی به کودکان تقریبا شبیه آموزش دروس مهارتی است که ترکیبی از یادگیری تئوری یا نظری و عملی در آن گنجانده شده است و هنرآموز (در اینجا پدر و مادر) باید خود مسلط به محیط باشد و بتواند در عمل نیز به خوبی چگونگی و چرایی را نشان دهد.

این روانشناس با اشاره به اینکه اگر قصد داریم تا رفتاری در فرزندانمان نهادینه شود، لازم است نه تنها درباره فواید آن با وی صحبت کنیم، بلکه بیشتر از آن باید رفتار را در عمل نشان دهیم تا آن را از ما مشاهده کنند، گفت: کودکان، مشاهده گران ماهری هستند و معروف است که «کودکانمان از رفتارمان یاد می‌گیرند نه از گفتارمان»، از این رو والدین نیز باید هوشمندانه عمل کنند و خود عامل به آنچه می‌گویند نیز باشند. پدر و مادر نخستین الگو‌های مورد اعتماد کودکان هستند تا جایی که اغلب کودکان والدین خود را قهرمانان توانمندی می‌دانند. حال فرض کنید این مدل خود نتواند در مواجه با مسایل و تجارب آن گونه رفتار کند که می‌گوید!

دستخط گشتى با بیان اینکه برخی از والدین، کودک را از هر تجربه‌ای دور نگه داشته و خود دست بکار می‌شوند و همه مسیر را مهیا می‌سازند با این فرض که قصد حمایت از فرزند خود را دارند، از این رو کودکی وابسته و به دور از تجربه را پرورش می‌دهند، تصریح کرد: برای روشن شدن موضوع لازم است به نمونه‌ای کاربردی اشاره کنم: فرض کنید کودک به همراه والدین خود به پارک یا محلی دیگر رفته‌ است، در حین راه رفتن یا بازی کودک زمین می‌خورد،. هر کدام از والدین متناسب با نوع واکنشی که دارند قادر خواهند بود زمینه‌های تجربه شکست و نترسیدن از شکست، یا هراس از آن را در وی ایجاد کنند. چنانچه به کودک بگویند “برخیز”و یا کمکش کنند تا برخیزد و محکم زمین را لگد بزن و بگو: “ای زمین بد! “، چه بسا خودشان هم با وی همراهی کنند.

وی افزود: در واقع (کنترل بیرونی) را در کودک شکل می‌دهند و او را متوجه پذیرش این موضوع می‌کنند که علت شکست هایم در بیرون از عمل و رفتار و افکارم است، بعد‌ها با تکرار و تجربه‌های مشابه، کودک این یافته را از والدین یا الگو و قهرمانان خود نهادینه کرده و هر شکستی را به دیگران ربط می‌دهد، تا حدی که بعد‌ها ممکن است به جای مطالعه کافی و تمرین متناسب، نمره پایین درسی خود را به کتاب، معلم، درس و یا در میادین ورزشی باخت را به داور و … مرتبط سازد.

این روانشناس بیان کرد: حتی اگر والدین او بار‌ها به وی این جملات زیبا را بگویند: “شکست مایه‌ پیروزی است. ما شکست نمی‌خوریم، بلکه یاد می‌گیریم. شکست پلی برای عبور است. آنقدر شکست می‌خورم تا شکست دادن را بیاموزم. من شکست نخورده ام؛ بلکه راهی جدید یافته‌ام که به هدف منتهی می‌شود.” و جملات انگیزشی دیگری که می‌تواند در صورتی که خود در هنگام برخورد با مسایل آگاهانه آن را در رفتارمان نشان بدهیم تأثیر بسزایی در تکوین شخصیت فرزندمان داشته باشد. نکته دیگری که لازم است به آن توجه شود این است که کودک به مرحله‌ای نرسد که حتی موفقیت هایش را نیز به عوامل بیرونی نسبت دهد، زیرا این احتمال تقویت خواهد شد که بعد‌ها زمینه ساز اختلالاتی می‌شود.

دستخط گشتى ادامه داد: در طرف دیگر مثال، والدینی قرار دارند که به کودک می‌گویند: “از جایت بلند شو و این راه رو یکبار دیگر برو. البته دقت کن آیا مانع یا فرو رفتگی در مسیر است یا خیر و هنگام راه رفتن نگاهت به روبرو باشد”. یعنی با جمع آوری و ارائه اطلاعاتی از مسیر و علل تجربه قبلی، کودک را تشویق می‌کنند تا همان مسیر را با رعایت جوانب طی کنند. پس از آن که فرزندشان راه را بدون افتادن طی کند به وی گوشزد می‌کنند: “دیدی این بار که با دقت بیشتر و توجه به موانع عبور کردی، نیفتادی؟ “. در واقع کودک را متوجه “کنترل درونی” و نقش آن در نتیجه رفتار می‌کنند؛ این دو نوع از برخورد و واکنش به یک اتفاق است که در اولی کودک را نگران از شکست می‌سازد و چه بسا همواره وی از هر شکستی بترسد و در نوع دوم وی بعد از تجربه شکست در پی علل و سهم خود در آن می‌شود.

وی اضافه کرد: اینجاست که بیان جملات انگیزشی که نمونه‌هایی از آن پیش‌تر بیان شد، می‌تواند بسیار کمک کننده باشد و انگیزه فرزندانمان را افزایش دهد. این گونه نه تنها وی از شکست احتمالی بیمناک نخواهد بود، بلکه از آن درس هم خواهد گرفت. اکنون که به اینجای صحبت رسیدیم ذکر این نکته ضروری است که چنانچه قصد داریم درباره تجربه‌های کودکان اعلام نظر کنیم مراقب باشیم فقط به رفتاری که او در آن لحظه انجام داده بپردازیم و آن را به رفتار‌ها و موقعیت‌های دیگر تعمیم ندهیم و توجه کنیم تا شخصیت وی را مورد هجمه قرار ندهیم، یعنی به جای آن که بگوییم: “تو در این کار دقت کافی نداشتی”، نگوییم: “همیشه دست و پا چلفتی هستی، همیشه سر به هوایی، نشد یکبار یک کار رو درست انجام بدهی”، و جملاتی از این قبیل که نه تنها سبب ترسیدن کودک از انجام کار‌ها و شکست خواهد شد، بلکه شخصیت منحصر به فرد وی را نیز مخاطب قرار خواهد داد.

والدین به آنچه می‌گویند عمل کنند
این روانشناس با بیان اینکه در زندگی مواردی پیش می‌آید که نتیجه دلخواه و مورد انتظار نصیب مان نمی‌شود، افزود: در واقع برخی موارد با شکست مواجه می‌شویم. نوه واکنش والدین می‌تواند به عنوان یک آموزه کارساز در نزد فرزندان ایفای نقش می‌کند. اگر در این موارد والدین با سعه صدر و حفظ آرامش و خونسردی ضمن پذیرش شکست به علل و عوامل سبب ساز شکست بپردازند، بدون آن که هیجانات و احساساتی از قبیل خشم، نگرانی و تشویش، غم، عصبانیت و… را از خود بروز دهند یا آن‌ها را کنترل کنند و به راه‌هایی دیگر بیاندیشند و آن‌ها را مورد بررسی قرار دهند و دوباره راهی دیگر برای نیل به هدف بیافرینند، در واقع بهترین نوع آموزش را به فرزندان خواهند داد.

دستخط گشتى با اشاره به اینکه امیدوارم با توجه به فرصتی که در اختیار داشتم توانسته باشم به یکی از مهمترین سئوالات پدران و مادران گرانقدر پاسخ داده باشم، گفت: تأکید این نکته اهمیت دارد که فرزندانمان آرامش، متانت، خشم، بردباری، عصبانیت و پرخشگری، تعاملات سازنده و بسیاری از رفتار‌ها و هیجانات و احساسات را در مشاهدات خود از ما و نحوه برخوردمان در موقعیت‌های متفاوت یاد می‌گیرند و می‌آموزند.

وی خاطرنشان کرد: با توجه به مطالب بیان شده از پدران و مادران ارجمند، به ویژه زوج‌های جوان که در تجربه‌های اوایل زندگی مشترک هستند، تقاضا دارم جملات انگیزشی را که تقدیم شد یادداشت کرده و در جایی که دیده شود نصب کنند، زیرا ضمن اینکه انگیزشی هستند یادآوری مداوم آن‌ها می‌تواند در صورت عمل به شیوه دوم رفتار با کودک موثر شود.