ساکنان خانه شماره ۱۵۳؛ عاشق‌ترین خانواده سال

روزنامه اعتماد، قصه خواندنی از پسری را روایت می‌کند که بعد از ۲۱ ماه پرستاری عاشقانه به بازگشت پدر از کما امیدوار است.
از چارچوب در ، پایه‌های تخت معلوم است؛ تخت بیمارستانی غول‌پیکر را وسط سالن پذیرایی خانه گذاشته‌اند. تا کفش‌هایم را دربیاورم، زیر چشمی، تخت را هم نگاه می‌کنم. از این فاصله ۱۵ قدمی، فقط صورت چروکیده پیرمرد و پلک‌های بسته و دهان باز مانده‌اش را می بینم. نزدیک‌تر که می‌روم، «پدر» را می‌بینم که آب رفته و نحیف، در توده حجیمی از لحاف‌ها و بالش‌ها غرق شده. چیزی نمی‌داند، نمی‌فهمد، نمی‌شنود، نمی‌بیند، نمی‌گوید. ۲۱ ماه قبل در کمای مطلق رفت، از بامداد ۱۳ خرداد ۱۳۹۹؛ خطای پزشکی در زمان جراحی قلب و غیب شدن پرستار بخش مراقبت‌های ویژه از کنار تخت بیمار و حمله قلبی در غیبت ۱۰ دقیقه‌ای پرستار و تزریق بی‌دلیل دارویی توسط پزشک کشیک در غیاب پزشک معالجی که رفته بود به گذران تعطیلات….

همه این اتفاقات، تاول مزمنی شد بر چهره زندگی یک خانواده. بعد از 21 ماه، آنچه از هیبت «خانواده» ساکن در آپارتمان شماره 153 خیابان خلیج‌فارس باقی مانده، پسر 40 ساله‌ای است که خود را برای زنده نگه داشتن یک پدر به کما رفته وقف کرده، مادر، ماه‌هاست که خانه را ترک کرده تا از تماشای زندگی نباتی همسر، دچار بحران روحی نشود، دو خواهر و یک برادر، ماهی یک بار به خانه پدری می‌آیند و در ابعاد محدود انجام وظیفه، ساعتی می‌مانند و اصرار «ببرش خانه سالمندان» را تکرار می‌کنند و…. خداحافظ تا ماه بعد.

«ایمان» که فرزند ارشد است و قیم پدر و انگار با تعطیل کردن زندگی روزمره‌اش در این 21 ماه، در حال تسویه بدهی «ارشد» بودن و «قیم» بودن به باقی خانواده، به تنهایی از پدر در کما رفته پرستاری می‌کند. تاکید دارد که مشغول «پرستاری» است و نه «نگهداری» تاکید دارد این خدمت را «عاشقانه» انجام می‌دهد و همه این 21 ماه، جز ترس کمرشکن از تصور روزی که این تخت، برای همیشه خالی بماند، هیچ درد دیگری در اعماق ضمیرش نداشته. 21 ماه است کنار پدر و در خانه‌ای که پر از بوی غمناک و کسالت‌آور بیماری است، خود را حبس کرده و سر از صفحه کامپیوتر و جست‌وجو در اینترنت برای آموختن بهترین روش‌های پرستاری از چنین بیماری بیرون نیاورده به این امید که پیرمرد، یک روزی، آگاهانه و به اراده، چشم‌هایش را باز کند و کلمه‌ای به زبان بیاورد.

 

بگوید که پسرش را؛ این مرد لاغر خسته از بی‌خوابی مزمن که حتی فرصت کوتاه کردن موهایش را هم پیدا نکرده، می‌شناسد، بگوید که آن عکس خانوادگی روبه‌روی تختش را می‌بیند و دلش برای لبخندی که در آن لحظه پر از آرامش و اطمینان مطلق، رو به لنز دوربین زد، تنگ شده، بگوید مزه گند این 150 سی‌سی مایع اشباع از پروتئین و کربوهیدرات و ویتامین موسوم به «غذا» را که ایمان، هر روز و هر دو ساعت یک بار، قطره قطره به معده‌اش تزریق می‌کند، دوست ندارد، بگوید از این حبس شدن در قفس تنیده از پارچه و ابر و پشم و لوله‌های پلاستیکی، از این استیصال کهنسالی، حالش به هم می‌خورد و دلش می‌خواهد روی خط ممتد زندگی و زنده بودن، با پاهای خودش بدود تا به پایان خط برسد و نه مثل حالا؛ مدفون در اعماق فراموشی ویران‌کننده و سکوت کر‌کننده و تنهایی کور‌کننده…..

 ایمان، از بامداد 13 خرداد 1399؛ از آن صبحی که از چشم‌های اشکبار مادرش فهمید پشت ورق زندگی برای این خانواده رو شده، منتظر ماند و هنوز منتظر است؛ منتظر همین گفتن‌ها و شنیدن‌ها . و این انتظار، بهای گرانی داشت، دختری که عاشقش بود، بعد از چند هفته، تحملش تمام شد و رفت. مشاهده استمرار انتشار اندوه در هوای خانه، حوصله می‌خواست که مادر، چنین حوصله‌ای نداشت. او هم رفت. ایمان، متخصص کامپیوتر است. تا قبل از 13 خرداد 1399، شرکت خودش را اداره می‌کرد. 21 ماه است که دوستانش، جای خالی او را پر می‌کنند غیر از وقتی که گره مشکل، جز به دست ایمان باز نمی‌شود.

در چنین مواقعی که خیلی نادر است و طبق توافق ایمان و دوستانش، باید هم نادر باشد، ایمان پای کامپیوتر خانگی، با تتمه نبوغی که قرار بود ایده‌های عجیبی را به مقصد برساند، گره را باز می‌کند. سفر، مهمانی، خیابان‌گردی، خرید و امورات شخصی، تفریح، عشق ورزیدن، آموختن و تعمق، هر حرکت و خواست اضافه‌ای که تعبیری غیر از «در خدمت پدر بودن» دارد؛ در این 21 ماه، همه اینها تعطیل شده. «خواب» حتی، یک نیاز بی‌معناست چون هر موقع پدر سرفه کند، یعنی ریه پر از خلط شده و نیاز به تخلیه دارد و سرفه‌ها هم، ساعت خواب ندارند و ایمان، بی‌اهمیت‌ترین مشکلش، بی‌خوابی مفرط به دلیل غیرممکن شدن «خواب» در هیاهوی وظایف فشرده‌ای است که «باید» انجام شوند.

کنار تخت بیمارستانی، جای خواب ایمان است. تختی چسبیده به دیواره پیشخوان آشپزخانه و در اتفاقی عجیب، در ارتفاعی پایین‌تر از تخت پدر؛ ناخواسته، مرتبه پدر و فرزندی، حتی در ارتفاع تخت‌ها هم رعایت شده. آیینه‌ای به پیشخوان نصب است. زاویه دید آیینه، رو به نیمرخ پدر تنظیم شده. ایمان در هر ساعت از شبانه‌روز، وقتی روی تختش دراز می‌کشد، رو به آیینه می‌خوابد تا حتی در آن چرت‌های یک‌ربعه و یک‌ساعته، وقتی پلک باز می‌کند، اولین تصویری که جلوی چشمش می‌آید، نیمرخ پدر باشد. از اتاق‌های خانه، تاریکی بیرون می‌ریزد.

تعریف زیستن در این خانه، مطابق نظم و بی‌نظمی نفس و ضربان پدر تغییر می‌کند. ایمان هر 10 روز یک‌بار، تا سه کیلومتر دورتر می‌رود که از داروخانه، داروهای پدرش را بخرد. این رفت و برگشت هر 10 روز یک‌بار و آن‌هم تا سه کیلومتر دورتر که نباید بیشتر از 45 دقیقه طول بکشد، تنها وقتی است که ایمان می‌فهمد تا شعاع سه کیلومتری، جریان زندگی چه تغییراتی کرده. غیر از این، تمام ساعت‌های روز و شب، تمام دقیقه‌ها و ثانیه‌ها، زندگی ایمان؛ زندگی تنها انسان هنوز هوشیار و هنوز بهره‌مند از حواس پنجگانه در این خانه خاموش، پشت درهای بسته هدر می‌رود.

بیشترین چیزی که در این خانه می‌شود دید، بسته‌های مقوایی و پلاستیکی انواع قرص و شربت، سرم و ابزار پزشکی است؛ چنگ و دندانی برای خشک نشدن ریشه‌های حیات آدمی که 21 ماه است از جریان جاری زندگی عقب افتاده. روی پیشخوان آشپزخانه، زیر تخت پیرمرد، داخل قفسه‌های کتابخانه، همه جا، جعبه‌های دارو و وسایل پزشکی و بیمارستانی است. روی یکی از مبل‌ها، کیف چاقو و ابزار جراحی ولو شده. ایمان با همین چاقوها، پوست و بافت خشکیده زخم بسترهای سطحی و عمیق پدر را می‌بُرد و از پوست و بافت زنده جدا می‌کند. انگار جای خانه و بیمارستان عوض شده، انگار جای فرزند و پرستار عوض شده. ایمان، هر روز، از بام تا شام، دست نوازش بر موهای کم‌پشت و دست‌های بی‌رنگ از بی‌خونی پدری می‌کشد که پلک می‌زند اما معلوم نیست چه می‌بیند، دفع می‌کند اما معلوم نیست که آیا هیچ درکی از تحرکات معده و روده‌اش دارد یا نه، در واکنش به درد، مفاصلش را منقبض می‌کند اما معلوم نیست آیا می‌فهمد که زندگی پسرش، حالا اسف‌بارتر از خودش شده یا نه.

تمام ساعت‌هایی که در خانه شماره 153 خیابان خلیج‌فارس بودم، ایمان، به جای اینکه از «خودش» حرف بزند، با درجه‌ای از شیفتگی غیرقابل باور، از ارزش زنده ماندن پدری می‌گفت که آخرین کلماتش را در آخرین لحظه‌های آگاهی و هوشمندی، قبل از نیمه شب 13 خرداد 1399 به زبان آورد و بعد از آن، خاموشی محض. لابه‌لای کلمات ایمان، صدای ترس می‌آمد، صدای بلند ترس. ترس از ناتوانی. ترس از روزی که پلک‌های پیرمرد که هنوز با تانی و رو به زاویه‌های گنگ و گم، باز و بسته می‌شود، برای همیشه بی‌حرکت شود.

 بار هزینه‌ها، مثل سدی لبریز، مدت‌هاست که علامت هشدار می‌دهد با پررنگ‌ترین رنگ سرخ. در این 21 ماه، بیش از یک میلیارد تومان برای باز نگهداشتن روزنه‌ای به کوچکی ته یک سوزن خرج شده؛ روزنه‌ای که به تصور ایمان نور می‌تاباند. این روزنه تا کی باز بماند؟ اینکه ایمان چطور در این خانه دوام می‌آورد، سوال مهمی است که هنوز جوابش را پیدا نکرده‌ام. اصلا جواب هیچ‌کدام از سوال‌هایم را پیدا نکرده‌ام. اینکه چه غریب است زیباترین تصویر از غروب البرز، رو به پنجره خانه‌ای شکل می‌گیرد که میدان جدال امید و ناامیدی است، اینکه چرا یک نفر محکوم شده به حبس پای بالین پدری که در کماست و بقیه اعضای این خانواده به زندگی عادی مشغولند.

برنامه روزانه‌ این مرد 40 ساله ، هر آنچه هر روز باید برای پدر انجام دهد ، فهرست طویلی  است شامل ماساژ محل پانسمان، تخلیه چندباره خلط ریه، شست‌وشوی داخل دهان با گاز استریل و سرم، نظافت راه‌های تنفسی، نظافت چشم و باقی اعضای بدن، ورزش دادن دست و پا، هر دو ساعت، تزریق 150 سی‌سی غذای مایع، هر 4 ساعت تزریق 150 سی‌سی آب، این پسر، کجای این زندگی ایستاده؟ خط پایان زندگی یک انسان، کجا و به چه رنگ و با علایم و ابعاد است؟ ایمان می‌گفت تابستان امسال، یک سال بعد از 13 خرداد 1399، متوجه شده که کمای پدر، این سکوت و این بیهوشی، ممکن است 10 سال طول بکشد. یک تنگ بلوری روی پیشخوان آشپزخانه بود . ماهی کوچک نارنجی رنگ ، داخل تنگ آب می چرخید و می چرخد . ایمان می گفت ماهی هم زنده مانده به امید اینکه پدر یک روز چشم باز کند و همه آنچه در روزهای پشت سر و بعد از 13 خرداد 1399 گذشت ، خواب  باشد . یک خواب تلخ  …..

شامگاه پنجشنبه آخرین ماه سال، در مسیر برگشت از خیابان خلیج‌فارس، اتوبان از نور چراغ خانه‌ها نورباران بود. پشت دیوارهای رنگ به رنگ خانه‌ها پر از قصه است، پر از غصه. بُرد این چراغ‌های روشن که هر کدام با لامپ‌های 100 واتی و 70 واتی، تا شعاعی دور را از تاریکی نجات می‌دهند تا کجاست؟ تا عمق تنهایی و اندوه و رنج آدم‌ها می‌رسد؟

«….. سخت‌ترین کار؟ پانسمان زخم بستر. عوض کردن پانسمان، 5 تا 6 ساعت طول می‌کشه. من هیچ‌وقت زخم بستر ندیده بودم. توی بیمارستان، زخم بستر خیلی عمیق در بدن پدرم ایجاد شد. زخمی که داخلش کاملا زرد بود، انگار داخلش رو خامه ریخته بودن. باید کل این زخم خشک می‌شد. وقتی انگشتم رو داخل زخم می‌بردم، استخون پای پدرم رو لمس می‌کردم. به ارتفاع 9 سانت انگشتم داخل زخم می‌رفت. این زخم چطور باید درمان می‌شد؟ در اینترنت که می‌گشتم، منابع خیلی اندک به زبان فارسی پیدا کردم. از یک پزشک متخصص زخم بستر کمک گرفتم. هفته‌ای سه بار می‌اومد، پانسمان می‌کرد و به من هم یاد می‌داد که چطور پانسمان کنم. هر بار، 600 هزار تومن ویزیت به علاوه 700 هزار تومن تجهیزات. 14 ماه طول کشید تا زخم بسترهای بیمارستانی درمان شد. این پزشک به من یاد داد هر سه ساعت، باید پدرم رو جابه‌جا کنم که زخم جدید ایجاد نشه. هر سه ساعت، پدرم رو بغل می‌کنم و به آرومی، کمی حرکتش میدم در این حد که حدود چند سانت از تخت فاصله بگیره. روزی دو بار هم، برای پانسمان و تعویض ملافه‌اش باید کامل جابه‌جا بشه. هر روز دور تا دور بدنش رو اسکن می‌کنم که مبادا زخم جدیدی به شکل تاول‌های ریز درست شده باشه. زخم بستر، خیلی خطرناکه. حتی می‌تونه باعث مرگ بشه…..»

«…… چه روزی فهمیدم که باید وضع و برنامه‌های زندگیم رو تغییر بدم؟ از همون روز 13 خرداد پارسال که پدرم رو توی بیمارستان دیدم، اون روزی که انگار از میدون جنگ اومده بود، بیهوش، با صورت و دستای پر از زخم. اون روز فهمیدم که زندگی ما دیگه به شکل عادی و قبلی برنمی‌گرده…..»

«…. چرا پدرم رو نبردم خانه سالمندان؟ یک سال، بارها با آدمایی جنگیدم که اصرار داشتن پدرم رو ببرم خانه سالمندان. توجیه می‌کردن که اسم این مراکز، خانه سالمندان نیست بلکه مراکز نگهداری هستن که پزشک هم حضور داره و از سالمند مراقبت می‌کنه. بارها ازشون خواستم که اصلا حرف چنین مراکزی رو جلوی من نزنن. بارها به من گفتن چه فایده‌ای داره وقتی بابات تو رو نمی‌شناسه؟ چقدر این حرف می‌تونه دردناک و بی‌معنا باشه. پدرم رو بذارم کنار؟ بذارم جایی که نبینمش؟ بذارمش توی کمد؟ چون مریضه؟ دیگه تموم شد؟ من می‌خوام بازهم بتونم توی آیینه به خودم به چشم انسان نگاه کنم…..»

«….. آیا پدرم چیزی می‌شنوه، می‌بینه، منو می‌بینه؟ حتی نمی‌دونم که پدرم منو می‌شناسه یا نه، چیزی یادش هست یا نه، شاید پدرم در ذهنش زندانی باشه. این قاب عکس رو، رو به چشماش گذاشتم که اگه واقعا زمانی که چشماش بازه، در عمق حافظه‌اش، این عکس رو، عکس خودش و مادرم رو می‌بینه…. نمی‌دونم. شاید دوباره ما رو به یاد بیاره. من تا 13 خرداد پارسال، هیچ‌وقت به‌طور ملموس مفهوم هرگز ندیدن و نبودن رو نمی‌فهمیدم….. اون شعر ابتهاج رو خوندی؟ من نمی‌دانستم / معنی هرگز را / تو چرا بازنگشتی دیگر…… واقعا به این نقطه رسیدم که فهمیدم لحظه‌ای هست که دیگه هرگز پدرم رو نخواهم دید. رفتار امروزِ من، این ترسی که بابت از دست دادن پدرم دارم، شبیه اون آدمیه که داره برای نجات جونش فرار می‌کنه. من نمی‌تونم به مرگ پدرم فکر کنم.  …»

«…. آیا از این روزهایی که پای تخت پدرم سپری شد پشیمون میشم؟ به من بگو چه چیزی در این دنیا بیشتر از پدرم ارزش داره؟ هر چی تو بگی من قبول می‌کنم. اگه من در این 21 ماه چیزی از دست دادم و بقیه به دست آوردن، اون روزی که پدرم در این دنیا نباشه هم، به دستش میارم. ولی چی رو از دست دادم؟ این دنیا چی داره؟»

«…. آیا در این مدت کم آوردم؟ آره. وقتی درمان جواب نمیده، حس می‌کنم کم آوردم. پدرم الان به خیلی چیزها نیاز داره ولی من دیگه توانش رو ندارم. دیگه پولی ندارم که خرج کنم. باید فیزیوتراپ بیاد، باید کلی تجهیزات جدید بخرم، ولی دیگه پولی نیست. از اینکه می‌بینم وضع پدرم رو به بهتر شدن نمیره، حس می‌کنم دارم شکست میخورم و کم میارم. گاهی هم رفتار ناجوانمردانه نزدیکانم، تنها بودن در حل همه مشکلاتی که در این 21 ماه داشتم؛ از تهیه داروی کمیاب و نایاب و تجهیزات پزشکی بگیر تا پیدا کردن دکتر و جور کردن پول. الان دیگه احساس ضعف دارم….»

«…. چطور سکوت خونه رو تحمل می‌کنم؟ مثل اون کتاب نیچه؛ آواره و سایه‌اش. نویسنده میگه چون بیناییم ضعیف بود، دیگه آدما و اشیا رو نمی‌دیدم ولی تونستم سایه‌ها رو بهتر ببینم. تجربه منم‌ در مورد سکوت این خونه همین‌طور شده؛ در سکوت بهتر تونستم صداها رو بشناسم…»

«…… آیا خسته‌ام؟ دلم تنگه برای شنیدن صدای پدرم. از اینکه می‌بینم نمی‌تونم از حقش دفاع کنم، از اینکه وقتی درد می‌کشه ، مظلومانه به من نگاه میکنه، تمام وجودم پر از رنج و غصه میشه و اشکم درمیاد. این تقابل احساسات و حقیقت خشن؛ درمان یک بیمار در این وضعیتِ بدتر از کمای مطلق، اونم پدری که به واقع از جان برام عزیزتره، پارادوکس عجیبی ایجاد کرده که در‌ نوع خودش بی‌نظیره. نمونه‌اش اینکه وقتی مجبورم زخم بدن پدرم رو با خشونت بتراشم چون روش کار همینه، به خودم میام و می‌بینم موقع تراشیدن زخم‌ها، دارم اشک می‌ریزم. در این 21 ماه که از پدرم پرستاری کردم، یک حسی در من شکل گرفت که شبیه هیچ چیز نیست. حتی قابل توضیح هم نیست….»

چه شرایطی باعث باطل شدن عقد می شود؟

در صورتی که بعد از عقد یکی از زوجین متوجه مشکل یا دروغی شود که میتواند خسارت جبران ناپذیری به زندگی اش وارد کند یا فریب خورده باشد می تواند در خواست باطل شدن عقد را به دادگاه ارائه کند. اگر میخواهید از شرایط باطل شدن عقد مطلع شوید با ما همراه شوید. 
ازدواج رابطه ای حقوقی و اخلاقی است که به وسیله عقد بین زن و مرد ایجاد می شود و به آن ها اجازه  می دهد که با هم زندگی کنند و رابطه جنسی داشته باشند.

به طورکلی ما دو نوع عقد نکاح داریم :
عقد دائم : عقد نکاح دائم رابطه ای حقوقی است که با عقد بین زن و مرد برای همیشه ایجاد می شود و به آن ها حق میدهد که با هم رابطه جنسی داشته باشند و برای همیشه در کنار هم زندگی کنند. 
عقد موقت : عقد نکاح موقت بر خلاق نکاح دائم برای مدت معینی انجام می شود و زن و مرد میتوانند تا مدت مشخص شده با هم رابطه جنسی داشته باشند به همین دلیل به نام موقت شناخته می شود. 

باطل شدن عقد چیست؟
باطل شدن عقد یا فسخ نکاح به معنی منحل شدن عقد ازدواج بین زن و مرد به دلیل وجود مواردی است که باعث بروز مشکلاتی روحی یا جسمی در زوجین می شود و ادامه ازدواج برایش امکان پذیر نیست. باطل شدن عقد از نظر قانونی به این معنی است که انگار اصلا ازدواجی صورت نگرفته است و ثبت ازدواج از شناسنامه حذف می شود. 
برخی شرایط باطل شدن عقد بین زن و مرد یکسان است و برخی دیگر مخصوص به زنان یا مردان است. 

باطل شدن عقد به دلیل جنون 
جنون یکی از عیوب مشترک بین زن و مرد است که میتواند باعث باطل شدن عقد شود. در صورتی که مرد دچار جنون یا دیوانگی باشد ، چه جنون دائمی یا جنون ادواری ، زن میتواند عقد خود را با مراجعه به دادگاه باطل نماید. 
در صورتی که مرد قبل از ازدواج دچار جنون باشد و زن از آن اطلاعی نداشته باشد بازهم حق فسخ نکاح پیدا میکند. 
در صورتی که مرد بعد از عقد دچار جنون شود ، چه قبل از نزدیکی باشد و چه بعد از نزدیکی ، بازهم برای زن حق فسخ نکاح ایجاد می شود. 
ولی جنون زن در صورتی باعث ایجاد حق فسخ طلاق برای مرد می شود که قبل از عقد وجود داشته باشد و مرد از آن اطلاعی نداشته باشد در غیر اینصورت اگر زن بعد از عقد به جنون مبتلا شود ، حق فسخ نکاح برای مرد ایجاد نخواهد شد. 
نکته مهم اینجاست که اگر جنون به وسیله درمان دارویی یا جراحی از بین برود ، حق فسخ نکاح برای هیچ کدام از زوجین وجود نخواهد داشت. 

شرایط باطل شدن عقد دائم به دلیل عیوب مرد
برخی عیوب مرد که در قانون بیان شدهاست باعث ایجاد حق فسخ نکاح و درخواست باطل شدن عقد برای زن می شود. از جمله :
اخصاء : اخته بودن مرد یعنی کشیدن بیضه های او در صورتی که بعد از عقد رخ داده باشد یا زن از آن بی اطلاع باشد و مانع از انجام وظایف زناشویی شود برای زن حق فسخ نکاح ایجاد می کند. 
عِنَن : ناتوانی مرد در انجام وظایف زناشویی . اگر عنن در دوران عقد وجود داشته باشد و زن از آن اطلاع نداشته باشد برایش حق فسخ ایجاد می شود. البته این مورد ریزه کاری های جزئی را هم شامل می شود ، در صورتی از نظر دادگاه یک مرد ، عنن محسوب می شود که حتی یک بار هم رابطه دخولی با همسر نداشته باشد ولی اگر مرد توانایی نعوظ و برقراری رابطه دخولی داشته باشد ولی امکان بارور کردن زن را نداشته باشد به معنی عنن نیست و به زن حق باطل کردن عقد را نمیدهد.
اگر عنن بعد از عقد ایجاد شود باز هم حق فسخ نکاح برای زن وجد دارد. در صورتی که زن بعد از اطلاع از عنن شوهر رضایت به ادامه زندگی  نداشته باشد باید بلافاصله به دادگاه مراجعه کرده و درخواست فسخ نکاح بنماید ولی در صورتی که بعد از اطلاع این مشکل را بپذیرد و بعد از مدتی پشیمان شود دیگر حق فسخ نکاح نخواهد داشت. 
برای صدور رای باطل شدن عقد به دلیل عنن مرد ، دادگاه ، زوج را به کمیسیون پزشکی قانونی ارجاع می دهد تا مورد معاینه قرار بگیرد و توانمندی یا ناتوانی جنسی او مشخص شود. 
مقطوع بودن یا کوچک بودن آلت تناسلی : اگر آلت تناسلی مرد به قدری کوچک باشد که توانایی دخول نداشته باشد برای زن حق فسخ نکاح ایجاد می شود. 
در صورتی که بعد از قطع آلت تناسلی به اندازه سر آلت تناسلی باقی مانده باشد به طوری که مرد بتواند دخول را انجام دهد و وظایف زناشویی اش را ایفا کند ، زن حق فسخ نکاح نخواهد داشت. 
نکته مهم : در صورتی که مرد بعد از عقد به یکی از بیماری های جنسی مبتلا شود، زن میتواند از رابطه جنسی با او امتناع کند و این امتناع مانع از حق نفقه زن نخواهد شد.

تدلیس مرد : تدلیس و فریبکاری مردان در ازدواج بسیار رایج است . در صورتی که مردی با اعلام داشتن تحصیلات عالیه ، شغلی خاص ، دارایی های خاص ، امکانات و سرمایه خاص در داخل و خارج از کشود ، نداشتن زن دیگر و غیره ، زن را فریب داده باشد تا برای ازدواج پاسخ مثبت بگیرد و در صورت عدم وجود آن شرایط ، ازواج صورت نمی گرفت ، زن علاوه بر حق فسخ نکاح میتواند خسارات مادی و معنوی خود را از او مطالعه کند.
عدم سلامتی : در صورتی که مرد درباره سلامت خود دروغ گفته باشد و زن بعد از عقد از این عسب مطلع شود می تواند به محض اطلاع به دادگاه مراجعه نموده و درخواست فسخ نکاح نماید. 

شرایط باطل شدن عقد به دلیل عیوب همسر
شرایط باطل شدن عقد دائم به دلیل عیوب زن
عیوبی که در ادامه ذکر می شود در صورتی برای مرد حق فسخ ایجاد می کند که مرد از آن ها آگاهی نداشته باشد و زمان عقد وجود داشته باشد ولی در صورتی که بعد از عقد این عیوب ایجاد شده باشد حتی در صورتی که نزدیکی نداشته باشند ، حق فسخ نکاح برای مرد ایجاد نمی کند. 
قَرن : استخوان زائدی که در جلوی آلت تناسلی برخی از زنان وجود دارد و مانع از دخول می شود که البته این مشکل امروزه با جراحی و تراشیدن استخوان قابل حل است و بنابراین دیگر حق فسخ نکاح ایجاد نمی کند.
جذام یا خوره : بیماری پوستی که باعث خشک شدن و ریختن پوست و گوشت می شود .
بُرص : بیماری پوستی که باعث ایجاد خارش و از بین رفتن رنگدانه پوستی و ایجاد لک های سفید روی پوست می شود. 
اِفضاء : یکی شدن مجرای ادرار و مدفوع یا یکی شد مجرای ادرار و واژن که به اثر پارگی بوجود می آید. این پارگی با وجودی که با جراحی قابل درمان است ولی حق فسخ را ساقط  نمی کند. 
زمین گیر شدن و نابینایی دو چشم : این دو عیب هم مختص به زوجه است و برای مرد حق فسخ ایجاد می کند. 
تدلیس زن : اگر زنی برای ازدواج ، مرد را فریب داده باشد مثلا خودش را باکره معرفی کرده باشد ولی بعد از عقد مشخص شود که دوشیزه نیست ، حق فسخ نکاح به مرد داده می شود و میتواند خسارات مادی و معنوی از زن دریافت کند. 
عدم سلامتی زن : در صورتی که زن قبل از عقد نکاح بیماری ای داشته باشد و از مرد پنهان نماید ، مرد بعد از ازدواج می تواند درخواست فسخ نکاح بنماید. 

چه مواردی جزو شرایط باطل شدن عقد نیست
در صورتی که زوجین قبل از ازدواج به عیوبی از جمله قرن، جذام ، خوره ، افضا ، زمین گیری و نابینایی از هر دو چشم اطلاع دشته باشند و اقدام به ازدواج کنند ، حق فسخ برای آن ها ایجاد نمی شود.  

برخی از بیماری ها و عیوب جزو دلایل قانونی فسخ نکاح محسوب نمی شوند. از جمله :
– هیستری
– بیماری کلیوی و نیاز به دیالیز
– نابینایی زوج
– کر و لا بودن
– لکنت زبان
– تعفن دهان
– تشنج
– نقص در لگن و هر دو پا
– فقدان رحم در زن
– پیسی
– جنون بعد از عقد در زن
– موهای زائد صورت زن
– نبود بکارت در زوجه در صورتی که شرط ازدواج نباشد.
– سوختگی
– عادی نبودن حالت چشمان

آیا با باطل شدن عقد میتوان مهریه گرفت؟
در صورتی که عقد دائم یا عقد موقت باطل شود و نزدیکی در آن نبوده باشد ، زن حق مهریه ندارد و حتی در صورت گرفتن مهریه قابل استرداد است. 
در صورتی که علت باطل شدن عقد ، عنن یا ناتوانی جنسی باشد حتی اگر نزدیکی انجام نشده باشد ، زن میتواند نصف مهریه را بگیرد. 
در صورتی که باطل شدن عقد بعد از نزدیکی باشد ، زن میتواند مهریه اش را دریافت کند.

شرایط باطل شدن عقد موقت
عقد موقت فقط در صورتی باطل ایت که مهریه زن یا مدت زمان عقد موقت  هنگام خواندن صیغه عقد ، گفته نشود. سایر مواردی که باعث باطل شدن عقد موقت می شود عبارت است از :
اتمام مدت عقد موقت : بعد از اتمام زمان عنوان شده هنگام خواندن صیغه عقد، بدون نیاز به هیچ کار اضافه ای عقد موقت باطل شده و تمام می شود.
بذل مدت عقد موقت : مرد میتواند مدت زمان باقی مانده از عقد موقت  که هنگام خاندن صیغه بیان شده است را به زن ببخشد. 

نگاهی روان شناسانه به سرقت های کودکانه

یکی از پژوهشگران حوزه آسیب‌های‌اجتماعی از کاهش سن سارقان در کشور به دوره کودکی خبر داده، نگاهی روان‌شناسانه به این موضوع انداختیم
یکی از مهم‌ترین کارکردهای خانواده ، ایجاد وجدان اخلاقی و تاکید بر رفتار اخلاق مدار است. هنگامی که خانواده از کارکرد طبیعی خود فاصله می‌گیرد و به دلایلی مثل فقر و نابسامانی‌های اخلاقی دچار مشکل می‌شود، طبیعتا انتقال این ارزش‌های اخلاقی به‌راحتی صورت نمی‌گیرد چراکه کودکان نه با گفته‌های ما بلکه با رفتار ما یاد می‌گیرند و عمل می‌کنند. هر چند این مشکل عمومیت  نداشته و در بسیاری از مواقع حتی در اوج فقر هم کارکرد خانواده حفظ می شود .  چند وقت پیش یکی از پژوهشگران حوزه آسیب‌های اجتماعی از کاهش سن سرقت در کشور خبر داد. به‌گفته «محمدرضا محبوب‌فر» سن سرقت به ٦ تا ٧ سال رسیده: «بسیاری از این کودکان به خانواده‌هایی تعلق دارند که از نظر مالی شرایط مناسبی ندارند، بنابراین این کودکان روانه خیابان می‌شوند برای سرقت.» در ادامه نگاهی روان شناسانه به این ماجرای تلخ خواهیم داشت.

  تلخی این اتفاق، آینده این کودکان است
سن سارقان به 6 تا 7 سال رسیده و این نوعی فاجعه اجتماعی محسوب می‌شود. این کودکان از خانواده‌های فقیری هستند که برای تامین معاش خانواده خود دست به خرده سرقت می‌زنند. متاسفانه بسیاری از این مسائل معلول ساختار اقتصادی جامعه است و فقر بیش از مسائل اقتصادی، مسائل رفتاری و اخلاقی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. تلخی کار بیشتر زمانی احساس می‌شود که این کودکان در آینده به جرم‌های بزرگ تر، اعتیاد و سایر شرایر اخلاقی دست می‌زنند و جامعه را بیش از پیش ناامن می‌کنند.
  فاصله‌طبقاتی و سرکش‌شدن خشم
 در حالت ایده آل خشم  ناشی از فاصله طبقاتی می‌تواند به نوعی نیروی محرکه برای تلاش بیشتر و ارتقای سطح اجتماعی تبدیل شود ولی هنگامی که این شکاف و تبعیض آن قدر بزرگ است که ترمیم آن غیرممکن است خود شخص وارد عمل می‌شود و خشم را تبدیل به جرم و جنایت و انتقام‌گیری می‌کند.
  اطرافیانی که الگوی نامناسب هستند
نکته بعدی برای ارتکاب چنین اعمالی الگوبرداری از اطرافیان است. غیر از خانواده که نقش بسیار مهمی برای الگوگیری کودکان دارد، بحث دوستان و محیط زندگی هم اهمیت بسیاری دارد. خانواده این کودکان خود از قشر آسیب دیده و بزهکار جامعه هستند و متاسفانه در مواردی کودک را ترغیب به چنین اعمالی می‌کنند و کودک برای خارج کردن خانواده از شرایط موجود و کمک به آن ها دست به چنین سرقت هایی می‌زند. از طرف دیگر ممکن است به دلیل مشغله کاری فراوان و مدت زمان طولانی غیبت از منزل نظارت کافی بر کودکان خود نداشته باشند و همین موضوع بستر را برای رفتارهای هنجار شکن فراهم می‌کند. علاوه بر این محیط زندگی پرخطر باعث می‌شود دوستان و افرادی که کودک با آن ها نشست و برخاست دارد نوعی محرک کودک برای انجام رفتارهای پرخطر باشند و کودک برای گرفتن تایید آن‌ها و پذیرش اجتماعی تن به چنین اعمالی بدهد.
  اولویت داشتن نیازهای اولیه
نکته آخر این‌که برای حفظ سلامت اخلاقی و وجدان، به ریشه‌کن شدن فقر و از بین بردن فاصله طبقاتی نیاز داریم  در غیر این صورت از افراد جامعه نمی‌توان انتظار بیش از این داشت چرا که ذات انسان‌ها طوری شکل گرفته است که نیازهای اولیه مقدم بر اخلاقیات چیده شده است پس تا این نیازها برآورده نشود انتظار رفتار مصلحانه شوخی بیش نیست.
نویسنده : دکتر ساحل گرامی| ‌ روان‌شناس کودک

راهنمای انتخاب بهترین گوشواره مروارید

اگر از گوشواره و اکسسوری های روتین با مدل های تکراری خسته شده اید بهتر است یک گوشواره مروارید خریداری کنید. گوشواره مروارید به شما برای تنوع بخشیدن در مدل اکسسوری هایتان کمک می کند و گزینه ی بسیار خوبی برای خاص بودن شما است .
 اگر از گوشواره و اکسسوری های روتین با مدل های تکراری خسته شده اید بهتر است یک گوشواره مروارید خریداری کنید. گوشواره مروارید به شما برای تنوع بخشیدن در مدل اکسسوری هایتان کمک می کند و گزینه ی بسیار خوبی برای خاص بودن شما است. 


ست کردن گوشواره مروارید با لباس های مختلف  
استفاده از مروارید سفید در کنار طلای زرد یک ترکیب زیبا و ویژه را به ارمغان می آورد. رنگ سفید مروارید جلوه ی گوشواره شما را دو برابر می کند و چشم همه  را به خودش خیره می کند.


گوشواره مروارید جزو جواهراتی است که هیچوقت از مد نمی افتد و همیشه خاص بودن خود را حفظ کرده است و جزو جواهرات ترند شده است. شما می توانید گوشواره مروارید را با هر لباسی که می خواهید ست کنید و فرقی نمی کند که لباس که انتخاب کرده اید مجلسی است یا اسپرت باشد. البته گوشواره مروارید با لباس هایی با رنگ روشن مانند سفید ، کرمی و صورتی روشن جلوه زیباتری به چهره ی شما خواهد بخشید. 

مدل های مختلف گوشواره مروارید  
گوشواره طلا زنجیر بلند مروارید
در این گوشواره های زیبا که در آن از مروارید استفاده شده است ، زنجیر بلند برای این گوشواره به کار برده می شود و برای افرادی که صورت گرد و پر دارند مناسب است و کاربرد بیشتری دارد.

گوشواره مروارید نقره
اگر می خواهید با یک هزینه ی کم و مناسب صاحب یک گوشواره مروارید شوید گوشواره مروارید نقره بهترین گزینه است. زیرا در کنار قیمت مناسبش شفاف و درخشان است. 

 

گوشواره مروارید حلقه ای با طرحی خاص  
گوشواره حلقه ای ، یکی  از پر طرفدار ترین گوشواره  های مروارید است که تقریبا با هر سبک لباسی ست می شود.

گوشواره مروارید اصل  
گوشواره مروارید اصل دارای ارزش مادی بسیاری است و به دلیل اصل بودن مروارید درخشش چشم گیری دارد.

گوشواره مرواریدی اشکی  
گوشواره  مروارید اشکی برای هدیه دادن به خانم ها و دختران جوان بسیار مناسب است شکل ظاهری این گوشواره به شکل است که در اوج ساده بودن جذابیت خودش را حفظ کرده است .