چرا باید با کودکان شاهنامه بخوانیم؟

فرهنگ ملی در ایران در طول تاریخ استمرار داشته و آسیب های بزرگ مانع از تداوم تاریخی آن نبوده است، اما پس از جنبش مشروطه و نوگرایی اندیشه و تقابل سنت و مدرنیسم تداوم فرهنگی ایران با موانع جدی روبرو شد. غرب چنان جذاب نمود که همه ی ارزش های فرهنگی ایرانی را می توانست تضعیف کند.

جواد رنجبر درخشیلر (شاهنامه پژوه) در عصر ایران نوشت: 

وقت سخن گفتن درباره  شاهنامه ضرورت شاهنامه خوانی به مثابه آیین ایرانی بودن به آسانی فهمیده می شود و همچنین ضرورت آموزش شاهنامه به کودکان، اما در هر دو، چگونگی کار و یافتن بهترین روش، نیاز به بررسی های کارشناسانه دقیق دارد. بنا بر این پرسش اصلی این است که چگونه شاهنامه را به کودکان بیاموزیم؟

در پی یافتن پاسخ، کارهای انجام شده در حوزه ی آموزش شاهنامه به کودکان را بررسیدم که نتیجه چندان خوشایند نبود. در فرهنگ ما کودکان معمولا کم اهمیت تلقی می شوند و هر چند وضعیت امروز کودکان بهتر از گذشته است، اما هنوز برخی افراد تصور می کنند کودکان را به آسانی می توان فریفت و یا درباره ی غذا یا لباس یا خواسته های آنان دروغ گفت؛ چون بچه ها که متوجه نمی شوند! 

این کژفهمی  در آموزش شاهنامه هم نفوذ کرده و متاسفانه نتیجه ی بررسی صدها کتاب کودک شاهنامه به طور خلاصه این است: این کتاب ها نه ربطی به شاهنامه دارد و نه آثار تربیتی و فرهنگی مفیدی می تواند داشته باشد.

آموزش شاهنامه به کودکان جزو سخت ترین و پیچیده ترین موضوعات شاهنامه پژوهی است. درست تر آنکه آموزش شاهنامه به کودکان امری میان رشته ای است. برای آموزش شاهنامه به کودکان نخست باید شاهنامه را کامل و خوب فهمید، سپس کودکان را، و چون آموزش شاهنامه به کودکان تفننی نیست، باید بر اساس آن به حل مشکلات فرهنگی جامعه هم توجه کرد.

شاهنامه نماد ملی است و می تواند بسیاری از معضلات فرهنگی را از طریق تاثیر در فکر و فرهنگ و ساختن انسان هایی بهتر برطرف کند.

در سال ۱۳۹۷  به جمع بندیی درباره ی آموزش شاهنامه به کودکان رسیدم که نامش را گذاشتم: «با کودکان شاهنامه بخوانیم.»

هدف این طرح آموزش شاهنامه به کودکان است، اما افزون بر آن به روابط بین نسلی و عواقب گسیختگی فرهنگی نسل ها هم توجه دارد. بنا بر این در طرح «با کودکان شاهنامه بخوانیم» مادران و پدران شاهنامه را به درستی فرامی گیرند، سپس آن را به زبان کودکی به کودکان یاد می دهند. 

چرا باید با کودکان شاهنامه بخوانیم؟

در آغاز کار، آموزش شاهنامه به مادران و پدران و فرزندان به طور همزمان در دو کلاس جدا انجام می شد. برای مادران و پدران من داستانی از شاهنامه را می خواندم و شرح می دادم. همزمان مربی کودک در کلاس همسایه همان داستان را به زبان کودکی به کودکان یاد می داد. بعد از کلاس گفتگو بر سر داستان و شخصیت ها بین مادران و پدران و فرزندان در می گرفت، هم شاهنامه یاد می گرفتند و هم موضوعی جالب و جذاب برای گفتگو پیدا شده بود و یکی از اهداف مهم این طرح که ایرانی تر کردن زبان کودکان است به دست می آمد.

در اینجا منظور از زبان صورت بندی اندیشه و به کار بردن واژگان پارسی است. از نخستین رویارویی شیفته وار ایرانیان با غرب زبان ما گرایش بیمارگونه ای به غرب پیدا کرده است. نه تنها بسیاری از واژگان از زبان های غربی وارد زبان ما شده، بلکه صورت بندی اندیشه و گزاره ها نیز شکل غربی به خود گرفته است. ساده ترین مثال رواج یافتن عبارت «تاکسی گرفتن» یا «دوش گرفتن» است ولی در این حد باقی نمی ماند و کم کم به سطوح پیچیده تری از اندیشه می رسد تا جایی که گاه خدا و دین و تاریخ خود را به چشم غربی می بینیم و می شناسیم. 

این وضعیت نابهنجار اما کاملا طبیعی است، چون تقریبا هیچ تلاشی جدی برای آموزش فرهنگ ملی به کودکان وجود ندارد. نه در خانواده ها و نه در مدرسه ها. برعکس، هزاران فیلم و نماد و عروسک از فرهنگ غربی وجود دارد که به آسانی یافته و خریده می شود.  اما هیچ عروسک و فیلم و نمادی از فرهنگ ملی در دسترس نیست. با کودکان شاهنامه بخوانیم طرحی است که می تواند بخشی از خلأ را پر کند. 

برای رسیدن سریع تر به هدف، طرح اولیه را بر اساس تجربه های به دست آمده تغییر دادم. مربی کودک از فرایند آموزشی حذف شد و مادر و پدر نقش اصلی را بر عهده گرفتند. در واقع کلاس کودکان حذف شد و مادر و پدر با آموختن شاهنامه در کلاس ویژه ی خود داستان ها را برای کودکان تعریف می کنند. این گونه ی آموزش سنخیتی بیشتر با ماهیت و اهداف طرح دارد.

 با کودکان شاهنامه بخوانیم بر اندیشه درباره ی فرهنگ ملی و مطالعاتی درباره ی روان شناسی کودکان و تجربه عملی آموزش شاهنامه به مربیان کودک و مادران و پدران استوار است.

این طرح آغاز راهی دشوار و دراز است. بی تردید روش هایی بهتر از آن هم می توان برای آموزش شاهنامه به کودکان یافت، اما به هر حال کار باید آغاز می شد و نمی توان تا ابد منتظر به دست آمدن بهترین ها ماند. بهترین در فرایندی تدریجی و با هم فکری و همکاری و انباشت تجربه ها به دست می آید. امیدوارم استادان بزرگوار و دوستان عزیز با نقدهای روشنگر خود در راه تکمیل این بحث گام بگذارند.

مبانی

پرسش مهم و بنیادین در مواجهه با طرح «با کودکان شاهنامه بخوانیم» این است: چرا باید به کودکان شاهنامه بیاموزیم؟ تا پاسخ این پرسش به درستی داده نشود راه گفتگو برای فهم بهتر فرهنگی باز نخواهد شد. چگونه آموزش دادن بحثی دیگر است که بر مبنای چرایی پیش می رود.
پرسش های فرعی بسیاری در ذیل پرسش اصلی می توان مطرح کرد: چرا متون دیگر ادب پارسی را به کودکان آموزش ندهیم؟ چرا به جای متنی ادبی متون علمی را به کودکان یاد ندهیم؟ 

پاسخ ساده و اولیه این است که شاهنامه حماسه ی ملی ما ایرانیان و متن هویت ملی ماست. می توان متون دیگر ادب پارسی از جمله گلستان و بوستان سعدی را هم به کودکان آموزش داد. گلستان و بوستان هر چند مضامین بسیار متعالی دارند و می توانند به رشد فکری و فرهنگی کودکان کمکی شایان بکنند اما در مقایسه با شاهنامه کم تر به تحکیم انگاره های هویتی کمک می کنند. کتاب هایی مانند مثنوی مولوی و یا خمسه ی نظامی هم تناسبی با دنیای کودکی ندارند. 

پرسش دیگری که طرح کردنی این که چرا متنی جدید را برای آموزش شاهنامه به کودکان انتخاب نکنیم؟ پاسخ روشن است. هیچ متنی در صد سال گذشته نوشته نشده است که جامع، ملی، اخلاق گرا، داستان گو و خردگرا باشد. هر متنی در حوزه ای خاص دارای اعتبار و اهمیت است.  اما فقط شاهنامه کتابی است که هم ملی است و هم از نظر ادبی و زبانی در اوج است. آموزش شاهنامه هم به هویت و ارتقای فرهنگ ملی می انجامد و هم زبان و دستگاه استدلالی کودکان را به بهترین شکل می سازد.

وقتی پاسخ پرسش بنیادین را می دهیم پرسش دیگری مطرح می شود و آن پرسش از چرایی آموزش متونی خاص به کودکان است. بهتر نیست کودکان را به حال خود بگذاریم؟ این پرسش را بارها از افراد مختلف شنیده ام. فرهنگ، اهمیت فرهنگ و اهمیت انتقال فرهنگی در این پرسش مفقود است. 

انسان موجودی فرهنگی است و تقریبا تمام ابعاد زندگی او با فرهنگ معنا می یابد. سیاست، اقتصاد، سلاح، و حتی طبیعت و دنیای وحش همراه با فرهنگ ابعاد انسانی می یابد. فرهنگ نگاه انسان به جهان را تبیین و تحکیم می کند. فرهنگ انباشتنی هم هست و با سیر طبیعی عمر انسان و گذر زمان متحول و عموما کامل می شود. در تمام جوامع انسانی فرهنگ مولفه ای مهم و تعیین کننده است. حتی در پیچیده ترین تکنولوژی ها، زیبایی شناسی طراحی و نام گذاری و تبلیغات، عناصر فرهنگی هستند و بدون آن تکنولوژی بی معناست. 

در ایران اهمیت فرهنگ مضاعف است. دلیل اصلی این ویژگی ابتنای ایران بر عنصر پایدار فرهنگی است. ایرانیان هزاران سال است که فرهنگ ایرانشهری را ساخته و پرداخته و توانسته اند آن را به صورت تقریبا خطی تا کنون حفظ کنند. بنا بر این فرهنگ تنها دارایی ارزشمند ما در جهان است. دیگر دارایی هایمان به اندازه فرهنگ اهمیت ندارد. از دست دادن فرهنگ از دست دادن همه ی موجودیت ماست.  اگر فرهنگ را از دست بدهیم دیگر هیچ چیز نداریم. فرهنگ ایرانشهری جزو میراث بشری نیز هست. قدمت، پیچیدگی و ارزش های موزون آن که در هزاران کتاب پارسی در گونه های مختلف ادبی صورت بندی شده است بخشی مهم از تمدن بشری است. دست کم از نظر قدمت و انبوهی آثار فرهنگ ایرانشهری جزو فرهنگ های بی رقیب جهان است.

چرا باید با کودکان شاهنامه بخوانیم؟

فرهنگ ملی در ایران در طول تاریخ استمرار داشته و آسیب های بزرگ مانع از تداوم تاریخی آن نبوده است، اما پس از جنبش مشروطه و نوگرایی اندیشه و تقابل سنت و مدرنیسم تداوم فرهنگی ایران با موانع جدی روبرو شد. غرب چنان جذاب نمود که همه ی ارزش های فرهنگی ایرانی را می توانست تضعیف کند. همچنین عده ای از روشنفکران مشروطه در کارآمدی و تاثیرات فرهنگ ایرانی دچار تردید شدند. فرهنگ ملی که در برابر حمله یونانی و عرب و مغول ایستاده بود در برابر غرب خود را باخت و پایداری فرهنگی سست شد. بر این اساس مساله ی اصلی فرهنگی ما چگونه تعامل کردن فرهنگی با غرب است. حریف قدر ما غرب و تاثیر درست یا نادرست آن در گروه های مختلف سیاسی است، دیگر فرهنگ ها امتحان خود را در برابر فرهنگ ایرانی داده اند. 

با کودکان شاهنامه بخوانیم تلاشی فرهنگی برای حفظ تداوم فرهنگ ایرانشهری است. کودکان امروز از تربیت فرهنگی قرن های پیشین سخت محروم اند و خلأ فرهنگ ملی، آنها را به طور طبیعی به فرهنگ غرب سوق می دهد. تربیت فرهنگی در قرن های گذشته بخشی از زندگی روزمره ی انسان ها بود. هر انسان سنتی در دل آیین ها و فرهنگ ملی زاده می شد، کار و ازدواج و تولید مثل می کرد و در نهایت طبق آیین هایی مشخص به خاک سپرده می شد. در زندگی سنتی گریزی از فرهنگ نبود. به عبارت بهتر زندگی در خارج از فرهنگ معنایی نداشت. انسان مدرن دو گریزگاه از فرهنگ دارد: نخست فهم درست یا نادرست از آزادی و فردیت و دوم تکنولوژی و صنعت.

انسان مدرن حتی در فرودست ترین موضع فکری و اقتصادی فهمی از آزادی دارد و گاه به شکلی اغراق آمیز آن را برای اعتراض یا اثبات حقانیت خود پیش می کشد. در این غوغای آزادی خواهی فرهنگ هم همانند هر چهارچوب دیگر ممکن است نابود شود. انسان مدرن به صنعت و فناوری ایمانی راسخ دارد. صنعت (تولید انبوه) برخلاف تولید دستی سنتی با فرهنگ میانه ای ندارد؛ به ویژه در مراحل آغازین توسعه صنعتی.

فناوری برای برخی افراد جای فرهنگ را می گیرد و خودآگاهی فرهنگی در برابر دانش فنی تولید و مهارت بازاریابی رنگ می بازد. با این فرض برنامه های فرهنگی برای انسان مدرن کاملا ضروری است و شاید اگر رشته فرهنگی بشر در این زمان گسسته شود به سختی بتوان آن را در آینده ترمیم کرد.
این ضرورت جهانی در ایران واجب عینی است.  ژئوپلتیک ایران، قدرت و گستره ی جغرافیایی ایران در طول تاریخ و توازن قوای بین المللی به ضرر ایران سه مولفه ی بنیادین در تفوق فرهنگ در هویت و امنیت ملی در ایران است.

اهداف

هدف اصلی از آموزش شاهنامه به کودکان ارتقای فهم فرهنگی کودکان است. همان طور که در مبانی طرح عرض کردم، فرهنگ ویژگی برجسته انسان است و دشنام بی فرهنگی واقعیتی است برآمده از جدایی انسان و فرهنگ. فرهنگ مراتبی مختلف دارد. آموزش، فرهنگ را غنی تر و پیچیده تر می کند. فرهنگ پیچیده همانند ارکستری بزرگ صدایی گوش نواز دارد. فرهنگ بدوی همانند صدای سازهای کوبه ای شنیدنی اما یکنواخت است. تربیت فرهنگی گام به گام از ساده ترین مفاهیم آغاز می شود و تا مراحل پیچیده همانند قطعات شوپن در موسیقی یا شعر نظامی گنجه ای پیش می رود. قطعا کسی که نمایشنامه هملت را می فهمد زبان و فرهنگ پیچیده تری دارد نسبت به کسی که فقط در تلویزیون سریال می بیند. بنا بر این سطح فرهنگی و تلاش برای ارتقای آن بسیار مهم است. 

فرهنگ امری ملی است.فرهنگ جهانی آن گونه که در برخی مکاتب جهان گرا مطرح می شود واقعیت ندارد. حتی مارکسیسم که ادعای جهانی بودن دارد در هر کشوری صبغه ای یافته، در چین و روسیه و آمریکای لاتین گونه هایی متفاوت از مارکسیسم جلوه کرده است. تاریخ بشر تاریخ تفاهم یا ستیز فرهنگ های ملی است.بنا بر این تربیت فرهنگی باید مبتنی بر ارزش های ملی باشد. نکته ی بسیار مهم این است که در ایران به غلط گاه فرهنگ ملی را در تعارض با اسلام یا دست کم در رقابت با آن می فهمند. فرهنگ ملی آمیزه ای از تمام ارزش های فرهنگی یک ملت است و نمی توان دین را از آن جدا کرد. وقت سخن گفتن درباره ی فرهنگ ملی از تعالیم اسلامی هم سخن می گوییم.

اشکال بعدی این است که برخی افراد مبنا قرار دادن فرهنگ ملی را تنش زا تلقی می کنند. در این سخن فرهنگ ملی اساسا ناسیونالیستی، به معنای اروپایی، فهمیده شده که نتیجه ی قطعی آن جنگ است. ناسیونالیسم اروپایی که گاه به غلط در ایران ملی گرایی ترجمه شده است مبتنی بر نژادپرستی است. در این مکتب خانمان‌سوز تمام مظاهر زندگی اجتماعی بر اساس نژاد تبیین می شود. نتیجه حتمی این ایدئولوژی جنگ است، اما فرهنگ در ذات خود ستیزه گر نیست و میل به صلح دارد.

اگر این استدلال را بپذیریم به آسانی می توانیم پاسخ این سوال را بدهیم: آیا ممکن است پس از آموزش شاهنامه کودکان دیگر ستیز شوند؟ پاسخ منفی است. نه تنها آشنایی با فرهنگ ملی ستیزه جویی نمی آموزد بلکه شاهنامه به عنوان یک متن صلح جو و صلح فهم مخاطبان خود را ستیزه گر نمی سازد.

اهداف عملی آموزش شاهنامه به کودکان به را می توان چنین فهرست بندی کرد:

۱- تربیت فرهنگی ملی، آشنا کردن کودکان با نمادها، داستان ها و شخصیت های شاهنامه به عنوان رمزگان هویت و وحدت ملی.

۲- آشنایی بهتر و بیشتر با زبان پارسی، به عنوان زبان ملی،

۳-رشد شخصیت کودکان، شجاع و مسئولیت پذیر و وطن دوست پروردن آنها، غالب کردن آنها بر ترس ها و تردیدها و زدودن گرایش های بی اهمیت.

روش ها

روش نخست «با کودکان شاهنامه بخوانیم» آموزش شاهنامه به صورت همزمان به مادر و پدر و فرزند یا فرزندان بود. در این روش مربی کودکان نقشی مهم و اساسی داشت. در شکل دوم مربی حذف شد و وظایف او به مادر و پدر محول شد. مادر و پدر شاهنامه را فرامی گیرند و آن را به کودکان خود آموزش می دهند. نمونه داستان ها و مفاهیم برجسته ی هر داستان که باید در نظر گرفته شود در این کتاب آمده است. 

چرا باید با کودکان شاهنامه بخوانیم؟

در فرایند آموزش که به شرایط زندگی کودکان و شخصیت و علایق آنها بستگی دارد دو اصل اساسی بهتر است همواره در نظر گرفته شده باشد: نخست اینکه هدف مهم آموزش شاهنامه به کودکان نزدیکی فکری و فرهنگی بین دو نسل است و طبعا نقض غرض نباید اتفاق افتد. اگر به هر دلیل آموزش شاهنامه برای کودکان مطلوب نیفتد و یا به تنش بین اعضای خانواده بینجامد بهتر است متوقف شود. 

اصل دوم  اهمیت ویژه چگونه گفتن است. با کودکان شاهنامه بخوانیم انباشتن اطلاعات انبوه در ذهن کودکان نیست.  لذت بردن کودک از فرایند آموزش مهم تر از انتقال انبوه اطلاعات است. در آموزش سنتی ما حجم اطلاعات میزان سواد را مشخص می کند. شاید در علوم و فلسفه چنین روش و حسابگری درست باشد، اما در آموزش شاهنامه به کودکان قطعا درست نیست. در اینجا درست یاد دادن نام ها، نکات مهم داستان ها و مفاهیم اصلی منظور است. هر نام و هر مفهوم می تواند رمزی باشد که در صورت بندی زبانی استفاده شود. 

با کودکان شاهنامه بخوانیم طرحی است برای خلاق کردن کودکان، به همین دلیل پس از تعریف کردن داستان از کودک می خواهیم که درباره ی شخصیت یا نمادها یا مفاهیم کاری هنری متناسب با استعداد و علاقه خود انجام دهد.  مثلا نقاشی بکشد یا داستان و شخصیت ها را بازی کند، مجسمه شخصیت ها را با خمیر درست کند و یا کودکان با سواد درباره ی داستان یا شخصیت ها بنویسند.  طبیعی است که کارهای هنری کودکان ارزیابی هنری نمی شود. مهم فهم کودکان از شاهنامه و کشیدن نقاشی یا بازی است که خود کاری فرهنگی است. حتی می توان برای نقاشی یا بازی های کودکان نمایشگاه یا اجرا برگزار کرد. 

با کودکان شاهنامه بخوانیم طرحی است برای آموزش فرهنگی و تربیت نسلی. امید که تحقق آن به رشد فرهنگی بینجامد. تکمیل این طرح و ظرایف بی شمار آن را در نظر گرفتن نیازمند همفکری استادان محترم شاهنامه پژوه و متخصصان روان شناسی کودک است.

۵ ماده غذایی برای بهبود عملکرد مغزی در کودکان

والدین اغلب به دنبال بهترین راه‌ها برای قوی و سالم نگه داشتن فرزندان خود هستند. بزرگترین چالشی که در این زمینه وجود دارد، تغذیه کودک است که چه بخورد تا باهوش‌تر و قوی‌تر شود؟ تحقیقات زیادی در این زمینه صورت گرفته که کودکان در حال رشد چه غذاهایی مصرف کنند تا تمام مواد مغذی مورد نیاز برای داشتن سلامت جسمانی را دریافت کنند. در خصوص تغذیه لازم برای تقویت مغز هم باید گفت غذایی جادویی‌ای وجود ندارد که یک‌شبه کودک را به یک نابغه تبدیل کند، اما غذاهایی وجود دارند که مصرف منظم آنها، به رشد مغز و تقویت توانایی‌های شناختی در کودکان کمک می‌کند. مواد مغذی موجود در غذاها منبع سوختی برای مغز هستند. آنچه برای تغذیه کودک خود انتخاب می‌کنید می‌تواند در یادگیری، درک و حافظه کودک مؤثر باشد.

در ادامه چند ماده غذایی مقوی که به افزایش بهره‌وری مغز کودکان کمک می‌کند، معرفی می‌شود.

۵ ماده غذایی برای بهبود عملکرد مغزی در کودکان

۱. توت‌ها

یکی از بهترین خوراکی‌هایی که به تقویت عملکرد مغز کودکان کمک می‌کند، توت‌های خوشمزه و مغذی هستند. تحقیقات نشان می‌دهد خوردن توت سفید با تقویت قدرت مغز و حافظه مرتبط است. این میوه به دلیل داشتن ترکیبات مفید، دوره ماندگاری اطلاعات و خاطرات در مغز را افزایش می‌دهد. هم‌چنین توت‌ها منبع خوبی از چربی‌های امگا ۳ هستند.

بر اساس مطالعات، مصرف توت فرنگی نیز می‌تواند به مرور زمان کاهش حافظه را به تعویق بیندازد و به بهبود حافظه کمک کند.

۵ ماده غذایی برای بهبود عملکرد مغزی در کودکان

۲. سیب

بر اساس مطالعات، سیب می‌تواند به کاهش آسیب‌های شیمیایی در سلول‌های مغز کمک کند. سیب حاوی کوئرستین است که یک آنتی‌اکسیدان مفید برای بهبود مهارت‌های ذهنی محسوب می‌شود. اگر کودک شما روزانه یک سیب مصرف کند، مقاومت مغز او در آسیب‌های شیمیایی بیشتر می‌شود و ذهن پویاتری خواهد داشت.

۵ ماده غذایی برای بهبود عملکرد مغزی در کودکان

۳. تخم‌مرغ

محققان دریافته‌اند که خوردن تخم‌مرغ به عنوان وعده صبحانه در کودکان، اسیدهای امگا ۳ مورد نیاز را تأمین می‌کند و باعث تقویت انتقال‌دهنده‌های عصبی در مغز کودک می‌شود. هم‌چنین تخم‌مرغ حاوی ویتامین E است که به مبارزه با افسردگی کمک می‌کند. تخم مرغ منبع خوبی از مواد مغذی برای رشد و نمو است و به طور قابل توجهی فرایند رشد را در کودکان خردسال بهبود می‌بخشد.

۵ ماده غذایی برای بهبود عملکرد مغزی در کودکان

۴. گیاهان و سبزیجات

سبزیجات برگ‌دار: مانند اسفناج، کلم پیچ و کلم سرشار از ویتامین های B۶، B۱۲، آهن و فولات هستند. مطالعات نشان می‌دهد خوردن تنها یک وعده سبزیجات برگ‌دار در روز خطر زوال عقل و پیری مغز را تا چهار سال کاهش می‌دهد.

تخم کدو تنبل: خوردن روزانه یک مشت تخم کدو تنبل به بهبود مهارت‌های شناختی و حافظه در سنین پایین کمک می‌کند.

غلات کامل: سبوس، بلغور جو دوسر، برنج قهوه‌ای و جوانه گندم همگی حاوی مقدار زیادی ویتامین B۶ و فولات هستند که جریان خون را به مغز افزایش می‌دهد.

دانه‌ها و مغزها: مغزها با فراهم کردن اسیدهای چرب امگا ۳ و امگا ۶ به بهبود خلق و خو کمک کرده و تیامین و منیزیم موجود در آنها حافظه را تقویت می‌کند.

کلم بروکلی: منبع فوق العاده ویتامین K است که عملکرد شناختی و قدرت مغز را بهبود می‌بخشد.

گوجه فرنگی: این میوه حاوی لیکوپن است، یک آنتی اکسیدان قوی که با آسیب رادیکال‌های آزاد به سلول‌ها مبارزه کرده و از خطر ایجاد زوال عقل و به ویژه آلزایمر می‌کاهد. آب گوجه فرنگی نیز منبع خوبی از آهن است.

۵ ماده غذایی برای بهبود عملکرد مغزی در کودکان

۵. شکلات تلخ

هرچقدر رنگ شکلات تیره‌تر باشد، فواید آن نیز بیشتر است، چرا که مقادیر بیشتری فلاونوئید در خود دارد. فلاونوئید، آنتی‌اکسیدانی است که از آسیب سلولی جلوگیری می‌کند و میزان التهاب را کاهش می‌دهد. تحقیقات نشان می‌دهد که مصرف متعادل شکلات تلخ که حاوی ۷۰ درصد کاکائو است به بهبود سلامت مغز و تقویت سیستم ایمنی بدن کمک می‌کند. شکلات تلخ گردش خون در مغز را افزایش می‌دهد و در حفظ سلامت مغز و افزایش هوش معجزه می‌کند.

۵ ماده غذایی برای بهبود عملکرد مغزی در کودکان

 

۵ ماده غذایی برای بهبود عملکرد مغزی در کودکان

والدین اغلب به دنبال بهترین راه‌ها برای قوی و سالم نگه داشتن فرزندان خود هستند. بزرگترین چالشی که در این زمینه وجود دارد، تغذیه کودک است که چه بخورد تا باهوش‌تر و قوی‌تر شود؟ تحقیقات زیادی در این زمینه صورت گرفته که کودکان در حال رشد چه غذاهایی مصرف کنند تا تمام مواد مغذی مورد نیاز برای داشتن سلامت جسمانی را دریافت کنند. در خصوص تغذیه لازم برای تقویت مغز هم باید گفت غذایی جادویی‌ای وجود ندارد که یک‌شبه کودک را به یک نابغه تبدیل کند، اما غذاهایی وجود دارند که مصرف منظم آنها، به رشد مغز و تقویت توانایی‌های شناختی در کودکان کمک می‌کند. مواد مغذی موجود در غذاها منبع سوختی برای مغز هستند. آنچه برای تغذیه کودک خود انتخاب می‌کنید می‌تواند در یادگیری، درک و حافظه کودک مؤثر باشد.

در ادامه چند ماده غذایی مقوی که به افزایش بهره‌وری مغز کودکان کمک می‌کند، معرفی می‌شود.

۵ ماده غذایی برای بهبود عملکرد مغزی در کودکان

۱. توت‌ها

یکی از بهترین خوراکی‌هایی که به تقویت عملکرد مغز کودکان کمک می‌کند، توت‌های خوشمزه و مغذی هستند. تحقیقات نشان می‌دهد خوردن توت سفید با تقویت قدرت مغز و حافظه مرتبط است. این میوه به دلیل داشتن ترکیبات مفید، دوره ماندگاری اطلاعات و خاطرات در مغز را افزایش می‌دهد. هم‌چنین توت‌ها منبع خوبی از چربی‌های امگا ۳ هستند.

بر اساس مطالعات، مصرف توت فرنگی نیز می‌تواند به مرور زمان کاهش حافظه را به تعویق بیندازد و به بهبود حافظه کمک کند.

۵ ماده غذایی برای بهبود عملکرد مغزی در کودکان

۲. سیب

بر اساس مطالعات، سیب می‌تواند به کاهش آسیب‌های شیمیایی در سلول‌های مغز کمک کند. سیب حاوی کوئرستین است که یک آنتی‌اکسیدان مفید برای بهبود مهارت‌های ذهنی محسوب می‌شود. اگر کودک شما روزانه یک سیب مصرف کند، مقاومت مغز او در آسیب‌های شیمیایی بیشتر می‌شود و ذهن پویاتری خواهد داشت.

۵ ماده غذایی برای بهبود عملکرد مغزی در کودکان

۳. تخم‌مرغ

محققان دریافته‌اند که خوردن تخم‌مرغ به عنوان وعده صبحانه در کودکان، اسیدهای امگا ۳ مورد نیاز را تأمین می‌کند و باعث تقویت انتقال‌دهنده‌های عصبی در مغز کودک می‌شود. هم‌چنین تخم‌مرغ حاوی ویتامین E است که به مبارزه با افسردگی کمک می‌کند. تخم مرغ منبع خوبی از مواد مغذی برای رشد و نمو است و به طور قابل توجهی فرایند رشد را در کودکان خردسال بهبود می‌بخشد.

۵ ماده غذایی برای بهبود عملکرد مغزی در کودکان

۴. گیاهان و سبزیجات

سبزیجات برگ‌دار: مانند اسفناج، کلم پیچ و کلم سرشار از ویتامین های B۶، B۱۲، آهن و فولات هستند. مطالعات نشان می‌دهد خوردن تنها یک وعده سبزیجات برگ‌دار در روز خطر زوال عقل و پیری مغز را تا چهار سال کاهش می‌دهد.

تخم کدو تنبل: خوردن روزانه یک مشت تخم کدو تنبل به بهبود مهارت‌های شناختی و حافظه در سنین پایین کمک می‌کند.

غلات کامل: سبوس، بلغور جو دوسر، برنج قهوه‌ای و جوانه گندم همگی حاوی مقدار زیادی ویتامین B۶ و فولات هستند که جریان خون را به مغز افزایش می‌دهد.

دانه‌ها و مغزها: مغزها با فراهم کردن اسیدهای چرب امگا ۳ و امگا ۶ به بهبود خلق و خو کمک کرده و تیامین و منیزیم موجود در آنها حافظه را تقویت می‌کند.

کلم بروکلی: منبع فوق العاده ویتامین K است که عملکرد شناختی و قدرت مغز را بهبود می‌بخشد.

گوجه فرنگی: این میوه حاوی لیکوپن است، یک آنتی اکسیدان قوی که با آسیب رادیکال‌های آزاد به سلول‌ها مبارزه کرده و از خطر ایجاد زوال عقل و به ویژه آلزایمر می‌کاهد. آب گوجه فرنگی نیز منبع خوبی از آهن است.

۵ ماده غذایی برای بهبود عملکرد مغزی در کودکان

۵. شکلات تلخ

هرچقدر رنگ شکلات تیره‌تر باشد، فواید آن نیز بیشتر است، چرا که مقادیر بیشتری فلاونوئید در خود دارد. فلاونوئید، آنتی‌اکسیدانی است که از آسیب سلولی جلوگیری می‌کند و میزان التهاب را کاهش می‌دهد. تحقیقات نشان می‌دهد که مصرف متعادل شکلات تلخ که حاوی ۷۰ درصد کاکائو است به بهبود سلامت مغز و تقویت سیستم ایمنی بدن کمک می‌کند. شکلات تلخ گردش خون در مغز را افزایش می‌دهد و در حفظ سلامت مغز و افزایش هوش معجزه می‌کند.

۵ ماده غذایی برای بهبود عملکرد مغزی در کودکان

 

با تله‌ای که شما را تا مرز سقوط می‌برد، آشنا شوید!

تله‌های زندگی یا طرحواره‌ها ساختار‌هایی شناختی هستند که باور‌ها و تصوراتی را در فرد نسبت خود و جهان اطرافش شکل داده و منجر به ادراک و به‌کارگیری اطلاعات در زندگی می‌شوند.

این تله‌ها عموما باعث می‌شوند که افراد مبتلا به آن‌ها تصویری ناخوشایند از خود داشته باشند، اما مسیری را انتخاب کنند که این تصویر نامطلوب از خود را تقویت کند. تاکنون ۱۸ تله زندگی یا طرحواره منفی مورد شناسایی روان‌شناسان قرار گرفته است که یکی از آن‌ها تله وابستگی است.

با تله‌ای که شما را تا مرز سقوط می‌برد، آشنا شوید!با تله‌ای که شما را تا مرز سقوط می‌برد، آشنا شوید!

افراد مبتلا به تله وابستگی در ابعاد مختلف زندگی مطابق توصیه و خواست دیگران زندگی کرده و قادر به تصمیم‌گیری برای زندگی خود نیستند. این افراد احساس کودکی درمانده را دارند که به دنبال راهنمایی دیگران به مثابه یک بزرگ‌تر هستند.

به گزارش جامعه ۲۴ افراد وابسته احساس می‌کنند به تنهایی قادر به مراقبت از خود نیستند و اگر تنها بمانند آسیب می‌بینند. آن‌ها خود را برای حل مشکلات‌شان بی‌کفایت و ناکارآمد می‌دانند و از استقلال کافی برای اداره امور خود برخوردار نیستند.

در شدیدترین حالت مبتلایان به این تله باور دارند که توان تامین لباس، غذا یا سرپناه را برای خود نداشته و در جزئی‌ترین مسائل زندگی روزمره خود توان تصمیم‌گیری ندارند. آن‌ها از تغییر شرایط و تجربه موقعیت‌های جدید فرار کرده و از شرایط جدید آشفته می‌شوند.

بعد اول شامل بی کفایتی است، بدین معنی که چنین بیمارانی، به خود برای تصمیم گیری‌های روزانه و عادی اعتماد ندارند و نمی‌توانند کار‌های جدید را به تنهایی انجام دهند؛ زیرا به این اعتقاد دارند که همیشه باید کسی کنار آن‌ها باشد و راهنمایشان کند. افراد دارای تله وابستگی باور دارند که نمی‌توانند از عهده مسائل زندگی‌شان برآیند و در واقع به دنبال احساس بی‌کفایتی آن‌ها همواره در جستجوی افرادی هستند که بتوانند از آن‌ها برای ادامه زندگی کمک گرفته و در واقع به آنان وابسته شوند.

افرادی که وابستگی پیدا می‌کنند معمولا والدین، یا افراد نزدیک مانند همسر، خواهر و برادر یا درمانگران هستند؛ بنابراین باور اصلی این افراد آن است که من بی‌کفایت هستم و برای ادامه زندگی باید به دیگران وابسته باشم. این باور آن‌ها با حس ترس و ناامیدی همراه بوده و نسبت به تصمیم‌گیری‌های خود اعتماد ندارند و همواره در تردید به سر می‌برند.

با تله‌ای که شما را تا مرز سقوط می‌برد، آشنا شوید!با تله‌ای که شما را تا مرز سقوط می‌برد، آشنا شوید!

این افراد همچنین از مدیریت امور مالی خود، سفر کردن به تنهایی، پذیرش مسئولیت‌های اضافی مانند ارتقای شغلی ناتوان بوده و در چنین اموری اعتماد به نفس کمی دارند آن‌ها نیاز به فرد دارند که بر کار آن‌ها نظارت کرده و از او کمک بگیرند.

افراد مبتلا به تله وابستگی بدرفتاری، اطاعت محض، عدم پیشرفت و محرومیت را به جان می‌خرند و در هراس از اینکه فرد مورد نظرشان را از دست بدهند بسر می‌برند، چنین ترسی باعث می‌شود این افراد جرات اعتراض و ابراز خشم در زمان‌های مقتضی را نداشته باشند. عزت نفس پایین و ناراحتی درونی از وابستگی به دیگران موضوعی است که این افراد به آن آگاه بوده و رنج می‌برند.

علائم ابتلا به تله وابستگی

تسلیم شدن: در این بعد فرد از دیگران می‌خواهد که به جای او در امور زندگیش تصمیم‌گیری کند تصمیماتی که می‌تواند مهم‌ترین امور زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد، این افراد از تصمیم‌گیری و تحمل نتایج بد و خوب ناشی از تصمیم‌گیری‌ها گریزان هستند و در برابر تصمیمات دیگران تسلیم می‌شوند. شما از دیگران می‌خواهید که برای شما تصمیمات مهمی بگیرند. به این ترتیب شما یاد نمی‌گیرید که تصمیم بگیرید و چیز‌های خوب و بد ناشی از تصمیم گیری را تجربه کنید

اجتناب: افراد وابسته به دلیل عدم امنیت و اعتماد نسبت به دستاورد‌ها و امکان موفقیت خود از یادگیری موارد جدید پرهیز کرده و حتی اگر موارد جدید را بیاموزند از آن استفاده نمی‌کنند.

علل ایجاد تله وابستگی

تله وابستگی هم مانند سایر تله‌های زندگی ریشه در کودکی و نوع برخورد اطرافیان و به‌ویژه والدین با کودک دارد. داشتن والدینی که بیش از حد از کودک خود مراقبت کرده یا او را کنترل می‌کنند به نحوی که اجازه تصمیم‌گیری‌های متناسب با سن را به او نمی‌دهند می‌تواند یکی از علل شکل‌گیری تله وابستگی در فرد باشد. این والدین به فرزند خود آزادی عمل کافی برای رسیدن به استقلال را نمی‌دهند.

والدین بی‌توجه نیز به همان اندازه دسته اول برای افتادن فرزندشان در تله وابستگی زمینه‌سازی می‌کنند این کودکان از سنین بسیار پایین به حال خود رها می‌شوند و در مواردی نقشی فراتر و سنگین برای سن خودشان را برعهده می‌گیرند اگر چه این کودکان به ظاهر مستقل هستند، اما با وابستگی‌های جدی نیز مواجه می‌شوند. علت این موضوع نیز شکست این گروه از کودکان در برخی تصمیم‌گیری‌هاست که برای سن و سال او زود است این شکست‌ها باعث می‌شود که کودک احساس بی‌کفایتی کرده و به تدریج برای عدم تکرار اشتباه و شکست به اطرافیان خود وابسته شود.

 باید به این نکته توجه کرد که همه افراد در هنگام تولد به والدین خود وابسته بوده و برآورده ساختن نیاز‌های اولیه آن‌ها مانند غذا، پوشاک و مسکن باعث پرورش احساس امنیت در آنان می‌شود. افرادی که هرگز چنین امنیتی را تجربه نکنند و در وضعیت یا مرحله وابستگی قرار نگیرند برای طی مراحل رسیدن به استقلال دچار مشکل شده و نهایتا در تله وابستگی گیر می‌افتند.

نشانه‌های تله وابستگی در روابط عاشقانه

نگاه و باور افراد مبتلا به تله وابستگی نسبت به شریک عاطفی خود مانند نگاه کودک به والد است. او شریک عاطفی خود را قوی می‌داند فردی که توانایی مراقبت از او را داشته و حتی از این کار لذت می‌برد. افراد وابسته شریک عاطفی خود را در تصمیم‌گیری‌ها تنها گذاشته و تسلیم محض او هستند درواقع همه مسئولیت زندگی و رابطه بر عهده طرف مقابل است و هزینه همه چیز با اوست. در واقع فرد مبتلا به وابستگی، این وضعیت و تله ذهنی خود را به زندگی بزرگسالی و روابط عاشقانه خود می‌آورد به نحوی که فرد مقابل احساس می‌کند به جای شریک عاطفی نقش والد طرف دیگر را برعهده دارد. از سوی دیگر افراد وابسته در روابط عاشقانه و زندگی مشترک آزادی، غرور و اعتماد به نفس خود را بیش از پیش از دست می‌دهند.

درمان تله وابستگی

مراجعه به یک روان درمان گر بهترین گزینه برای درمان این تله زندگی است. یکی از مهم‌ترین روش‌های درمان این تله روان‌درمانی است. درمان شناختی رفتاری کمک می‌کند که فرد رفتار‌های جدید را یاد بگیرد و علاوه بر آن با آگاهی نسبت به تله وابستگی و شناسایی رفتار‌های مرتبط با آن می‌تواند این رفتار‌ها را کنترل کند.

از سوی دیگر این موارد می‌تواند در درمان و کاهش نشانه‌های تله وابستگی در فرد کمک کننده باشد.

دلایل شکل‌گیری تله وابستگی در فرد

– تهیه لیستی از موقعیت‌ها و مسئولیت‌هایی که برای انجام آن‌ها به دیگران نیاز دارید.

– تهیه لیستی از موقعیت‌ها و چالش‌هایی که از آن‌ها فرار می‌کنید.

– ضمن پذیرش تله وابستگی به تدریج خود را به سمت پذیرش مسئولیت‌های بیشتر سوق دهید، اما از کسی درخواست کمک نکنید.

– در انجام کار‌ها مداومت کرده و در صورت شکست تسلیم نشده و فرار نکنید، بلکه علت شکست‌ها را بررسی کرده و به عنوان تجربه مورد استفاده قرار دهید.

از ازدواج با دختر 16 ساله پشیمان شدم، او را کشتم!

اختلافات دختر و پسری که قصد ازدواج با یکدیگر را داشتند با قتل هولناک دختر پایان یافت. صبح دیروز (جمعه) تعدادی از اهالی شهرک چوکای رضوانشهر، واقع در استان گیلان که متوجه دود در مدرسه‌ای متروکه شده بودند خودشان را به آنجا رساندند و با دیدن جسد سوخته دختری، پلیس را خبر کردند. با حضور تیم جنایی در محل کشف جسد، گوشی موبایل مقتول و یک چاقوی خون‌آلود کشف شد که نشان می‌داد دختر جوان ابتدا با چاقو به قتل رسیده و سپس پیکرش به آتش کشیده شده است. بررسی‌ها نشان می‌داد که مقتول  اهل همان منطقه است و با تحقیق از خانواده‌اش مشخص شد که او ساعتی قبل با نامزدش قرار ملاقات داشته است. شواهد به‌دست‌آمده نشان می‌داد مقتول که ۱۶سال داشت از مدتی قبل با پسری ۲۱ساله نامزد کرده و قرار بود به‌زودی با یکدیگر ازدواج کنند.

 از ازدواج با دختر 16 ساله پشیمان شدم، او را کشتم!

 آنطور که خانواده مقتول می‌گفتند او ساعتی قبل برای دیدن نامزدش از خانه بیرون آمده بود و دیگر هیچ‌کس از او خبری نداشت. حدود 2ساعت بعد پسر جوان دستگیر شد و در بازجویی‌ها به قتل نامزدش اعتراف کرد.

 او گفت: مدت‌ها بود که با یکدیگر نامزد کرده و قرار ازدواج گذاشته بودیم تا اینکه مدتی قبل من به دختر دیگری علاقه‌مند شدم و تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم. از آن زمان بود که رابطه‌ام با مقتول سردتر شد. او مدام پیگیر ازدواج بود. می‌گفت پس چرا برای شروع زندگی مشترک‌مان کاری نمی‌کنی؟ من هم مدام همه‌‌چیز را به عقب می‌انداختم تا اینکه صبح امروز تصمیم گرفتم همه‌‌چیز را تمام کنم. متهم به قتل ادامه داد:‌ به بهانه صحبت‌کردن او را به مدرسه متروکه کشاندم و پس از قتل وی، جسدش را آتش زدم.

 سرهنگ مجید رسول‌زاده فرساد، معاون فرهنگی و اجتماعی پلیس گیلان با اعلام جزئیات این جنایت به همشهری گفت:‌ پس از اعترافات اولیه متهم وی به اتهام قتل عمد دختر جوان در اختیار مرجع قضایی قرار گرفت و بررسی‌ها در این‌باره ادامه دارد.‌

سرقت تازه‌ داماد از مادر زن پولدار

مرد جوانی که به‌تازگی با دختر یک خانواده نامزد شده بود، در رفت و آمد به خانه همسر آینده‌اش دار و ندار آنها را به یغما برد.

زن میانسال زمانی که در گاوصندوق را باز کرد، با صحنه‌ای روبه‌رو شد که او را در شوک فرو برد. خشکش زده بود و نمی‌توانست حرفی بزند. همه طلاهای خودش و مادرش آب شده و از درون محفظه سخت و پولادین گاوصندوق در زمین فرورفته بودند؛ نزدیک به ۱۰ میلیارد ریال. زن ابتدا فکر می‌کرد که مادر پیرش طلاها را برداشته و جایی دیگر گذاشته است، اما خیلی زود فهمید که روح مادر پیرش هم از نبودن طلاهایشان خبر ندارد.

سرقت تازه‌ داماد از مادر زن پولدار

موضوع خیلی زود به پلیس گزارش شد و زمانی نگذشت که یک گروه گشتی از نزدیک‌ترین کلانتری در شهرک غرب، خودش را به صحنه جرم واقع در بلوار خیام‌ شمالی رساند. محل وقوع جرم در یکی از واحدهای مجتمعی مسکونی قرار داشت و مالباختگان با طرح موضوع سرقت، شکایت خود را مطرح کردند.

دستگیری ورزشکار سرشناس به اتهام قتل | برملا شدن راز قتل ناپدری بعد از ۱۶ سال | ۱۶ ساله بودم و خواهرم را اذیت می‌کرد

دستگیری نخبه تحصیلکرده کانادا در ایران به خاطر کتک زدن یک زن | حکم دادگاه: تدریس زبان فرانسه به کودکان کار!

نبش قبر یک زن برای رازگشایی از جنایت پنهان | می‌خواستم خون مادرم پایمال نشود

اگرچه شاکیان معتقد بودند که طلاهایشان از داخل گاوصندوق سرقت شده است، اما طبق بررسی‌های اولیه، نه آثاری از ورود غیرمجاز به این خانه مشهود بود و نه آثار تخریب قفل در گاوصندوق دیده می‌شد. سارق هر که بوده از وجود طلاجات داخل گاوصندوق خبر داشته است و همین سرنخ، دست‌ داشتن یکی از اعضای خانواده شاکیان را قوت بخشید.

ادامه پیگیری پرونده بر عهده کارآگاهان پایگاه شمال پلیس آگاهی مشهد قرار گرفت و مأموران در همان ابتدا تحقیقات خود را از دختر، همسر، داماد و دیگر اعضای این خانواده آغاز کردند. رفتارهای مشکوک یکی از این افراد موجب شد ظن مأموران پلیس آگاهی به او بیشتر شود؛ داماد خانواده؛ مردی جوان که به‌تازگی با این خانواده وصلت کرده بود و دوران نامزدی‌شان را سپری می‌کرد.

از آنجا که او به‌تازگی شب را در منزل شاکی گذرانده بود و پیش‌تر نیز به این محل رفت‌وآمد داشته است، مأموران را بر آن داشت تا با هماهنگی قضایی این شخص را به مقر فرماندهی خود احضار کرده و مورد بازجویی‌های فنی قرار دهند. ضد و نقیض‌گویی‌های مرد جوان، ظن کارآگاهان پلیس را به یقین تبدیل کرد و حالا مثل روز روشن بود که او در این سرقت ۱۰ میلیارد ریالی نقش داشته است.

پیگیری‌های این پرونده ادامه داشت تا اینکه خورشید حقیقت پدیدار شد و متهم این پرونده که همان تازه‌داماد خانواده است از راز سرقت‌های سریالی‌اش پرده برداشت. او برای اینکه مادر و مادربزرگ همسرش شک نکنند، هر بار که به خانه آنها می‌رفته است، شبانه به‌ سراغ گاوصندوق رفته و بخشی از طلاها را سرقت می‌کرده است.

روزهای بعدی هم همین نقشه شوم را اجرا می‌کرده تا اینکه مادر همسرش از این ماجرا بو برده است. متهم که موفق به آب‌کردن طلاجات سرقتی نشده بود، همه آنها را به شاکی بازگرداند. پرونده این فرد نیز پس از تکمیل تحقیقات اولیه در اختیار مقام قضایی قرار گرفت.

طبق اعترافات متهم، او این اقدام مجرمانه را از 2 ماه گذشته انجام داده و برای اینکه شاکیان از کم‌ شدن حجم طلاجات خود بویی نبرند، هر بار مقدار کمی از آنها را سرقت می‌کرده است.

همچنین وقوع این حادثه موجب متارکه تازه ‌داماد سارق و نامزدش شد.

افتخارآفرینی یک بانوی ایرانی در ناسا

یاسمین مقبلی فضانورد ایرانی – آمریکایی به عنوان فرمانده ماموریت فضایی ناسا انتخاب شد.

ناسا روز چهارشنبه اعضای تیم ماموریت «کرو-۷» برای سفر به فضا در ماه آینده را اعلام کرد.

سازمان فضانوردی ایالات متحده، ناسا، اعلام کرد هفتمین ماموریت اعزام فضاپیمای اسپیس‌ایکس به ایستگاه فضایی بین‌المللی به فرماندهی یاسمین مقبلی فضانورد ایرانی-آمریکایی حدود چهل روز دیگر در ۱۵ اوت انجام خواهد شد.

افتخارآفرینی یک بانوی ایرانی در ناسا

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

یک زن ۴۳ سال پس از اینکه مادرش او را تحت فشار قرار داد تا مرد مورد علاقه‌اش را به خاطر تفاوت نژادی ترک کند، بالاخره با عشق دیرین زندگی‌اش ازدواج کرد.

«او اولین عشق من بود. عشق واقعی‌ام.» جین مردی را که ۴۳ سال پیش مجبور شد ترک کند، این‌گونه توصیف می‌کند. اما خوشبختانه عشق این زوج در آسمان‌ها نوشته شده بود و سال‌ها بعد توانستند دوباره به هم برسند و حتی ازدواج کنند. این داستان الهام بخش دو نفر است که عشقشان از همه موانع اجتماعی قوی‌تر بوده است.

عشقشان مورد تایید نبود

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

جین ۶۹ ساله و استفن ۷۳ ساله اولین بار در سال ۱۹۷۱ ملاقات کردند؛ زمانی که جین دانشجوی سال اول بود و استفن آخرین سال تحصیلی خود را در دانشگاه سپری می‌کرد.

و با وجود اینکه این دو پیوند محکمی داشتند و استیو اولین عشق واقعی جین بود، مجبور شدند از هم جدا شوند زیرا مادر جین رابطه آنها را به خاطر تفاوت رنگ پوستشان تأیید نمی‌کرد. جین به یاد می‌آورد: «مادرم اصلا نمی‌خواست این رابطه اتفاق بیفتد.»

سعی کردند رابطه خود را زنده نگه دارند

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

 با وجود مخالفت مادر جین، این زوج جوان به مدت هفت سال به دیدار یکدیگر ادامه دادند. هنگامی که جین تحصیلات پرستاری خود را به پایان رساند و کاری را شروع کرد که به خاطر آن مجبور بود مسافت های طولانی را طی کرده و ساعات طولانی کار کند، برای دیدن استفن که ماشین نداشت، به سختی تلاش می‌کرد.

او اعتراف می‌کند: «کاملا درمانده شده بودم. مسائل خانوادگی همیشه بر من سنگینی می‌کرد و رابطه بین مادرم و من برای همیشه خراب شد.»

و با وجود اینکه مادرش دلیل جدایی او از معشوقش بود، جین خاطرنشان می‌کند که عشقش به مادرش از بین نرفت. با این حال، اعتراف می‌کند که آنچه اتفاق افتاد «روابط ما را تا آخر عمر تحت تأثیر قرار داد».

جین و استیو حتی در مورد امکان ازدواج صحبت کرده بودند، اما جین از انجام این کار می‌ترسید زیرا تمام خانواده‌اش را از دست می‌داد.

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

جین که چاره‌ای جز پایان دادن به رابطه‌شان نداشت، به یاد می‌آورد که در ایستگاه اتوبوس ایستاده بود و این خبر دشوار را از پشت تلفن به استفن داد. جین به او گفت: «دوستت دارم، اما نمی‌توانم به این رابطه ادامه بدهم.»

جدایی ناگهانی برای استفن ویرانگر بود و او را مات و مبهوت کرد. همچنین پایانی سخت برای جین بود و سال ها او را آزار می‌داد. جین اعتراف می‌کند: «بعدا پشیمان شدم، از شیوه‌ای که این کار را کردم پشیمان شدم، اما این کار را کردم.»

تا ۴۰ سال بعد این زوجِ عاشق زندگی جداگانه‌ای داشتند

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

در سال ۲۰۲۱، جین، که پس از مرگ مادرش و طلاق خود، بیوه‌ای بازنشسته بود، شروع به جستجو برای یافتن استفن کرد اما علی‌رغم تلاش‌هایش، نتوانست او را از طریق شبکه‌های اجتماعی پیدا کند. جین می‌گوید: «عملا هیچ اثری از او وجود نداشت.»

خوشبختانه در آوریل ۲۰۲۱، جین به آدرسی متعلق به خواهرزاده استفن برخورد کرد و نامه‌ای برای او فرستاد. این خواهرزاده به جین اطلاع داد که استفن در خانه سالمندان است، که جین اعتراف کرد: «این چیزی است که هرگز تصورش را نمی‌کردم».

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

جین یک تماس تلفنی با خانه سالمندان برقرار کرد و جویای استفن شد. یکی از کارکنان به او اطلاع داد که ساکنان آنجا در کنار تخت خود دسترسی به تلفن ندارند.

جین سپس برای استفن نامه‌ای نوشت، اما پاسخی دریافت نکرد. هنگامی که برای بار دوم با خانه سالمندان تماس گرفت، یک پرستار به او اطلاع داد که استفن قادر به برقراری ارتباط تلفنی نیست.

اینجا جایی بود که جین تصمیم گرفت خودش به آنجا سفر کند. او می‌گوید: «باید می‌دانستم که حالش خوب است؟ متاهل است؟ مرا می‌بخشد؟»

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

و وقتی جین بالاخره وارد اتاقش شد، استفن بلافاصله او را شناخت، نامش را به زبان آورد و اشک روی گونه‌هایش جاری شد. جین می‌گوید: «می‌دانستم که هنوز هم دوستم دارد.»

آنها بالاخره به آغوش هم برگشتند

 

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

چند ماه بعد جین او را به خانه اش منتقل کرد. استفن می‌گوید: «او فوق العاده است. قلب و روح من است. می‌خواهم همیشه با او زندگی کنم.»

و چند ماه بعد، استفن از جین خواستگاری کرد و این دو مرغ عشق در خانه خودشان در مقابل حدود ۶۵ دوست و اعضای خانواده خود ازدواج کردند.

سرنوشت غم‌انگیزِ این زوج عاشق، اشکتان را در می‌آورد

عروس خوشحال تأیید می‌کند: «می‌توانیم بقیه زندگی‌مان را با هم بگذرانیم.» او همچنین نام خانوادگی استفن را گرفت و اعتراف کرد: «مدت‌هاست که این نام را می‌خواستم.»

ماجرای مخوف‌ترین زن قاتل؛ زنی که هفت شوهرش را کشت!

اسم قاتلان سریالی که می‌آید، همه یاد مردهایی می‌افتند که قربانی‌هایشان را تا سرحد مرگ می‌ترساندند و بعد به قتل می‌رساندند.

شاید به همین دلیل به قاتلانی مثل جفری دامر، لقب جنایتکاران مخوف سریالی را داده‌اند؛ اما در صفحات حوادث روزنامه‌ها و درفهرست قاتلان سریالی، نام تعدادی زن هم دیده می‌شود؛ زنانی که با خونسردی تمام در یک دوره محدود با به قتل رساندن زنجیره‌ای افرادی مشخص، باعث شده بودند ترس در دل مردم رخنه کند.

کنتس خون آشام

«الیزابت باتری» قدیمی‌ترین قاتل سریالی زن در تاریخ لقب گرفته است، نام او در دهه ۱۶۰۰ آن‌قدر در مجارستان، خوف و وحشت آفریده بود که به کنتس خون آشام مشهور شد. اصل و نصب الیزابت به خانواده سلطنتی باز می‌گشت. او در قلعه کاچتیس مجارستان زندگی می‌کرد.

همه چیز با ناپدید شدن خدمتکاران الیزابت لو رفت. شاید عجیب باشد، اما عطش الیزابت برای جوان ماندن او را وادار کرد تا دستانش را به خون دختران جوان زیادی آلوده کند. در بعضی از آمار‌ها تعداد قربانیان تا ۶۰۰نفر هم تخمین زده می‌شود. او برای کشتن قربانی‌هایش روش خاصی داشت؛ به این ترتیب که اول دختران جوان را به قلعه‌اش دعوت می‌کرد تا برای یک ماه هم‌صحبت و خدمتکارش باشند. چند شب که می‌گذشت، الیزابت آن‌ها را می‌کشت و از زنجیر آویزان می‌کرد تا تمام خون بدنشان به درون محفظه‌ای شبیه به وان حمام ریخته شود.

هنگامی که وان پر از خون می‌شد، کنتس خون آشام در آن می‌خوابید تا خون این دختران جوان مانع از پیر شدنش شود. خانواده بعضی از این دختر‌ها با ناپدید شدن فرزندشان ازقضات دادگاه خواستند تا محل زندگی الیزابت را وارسی کنند. هنگامی که مامورین وارد قلعه شدند، نمی‌توانستند آنچه را که با چشمان خود دیده بودند، باور کنند.

آن‌ها اتاق شکنجه را با وسیله‌هایی عجیب در حالی که یک زن جوان در آن آویزان بود، کشف کردند. به دلیل اینکه الیزابت از خانواده‌ای سلطنتی بود، دادگاه نمی‌توانست حکم او را مانند افراد معمولی صادر کند، اما در عوض قاضی او را محکوم کرد که تا آخر عمر در قلعه مخوفش زندانی شود. به‌این ترتیب در و پنجره‌های قلعه کاملا بسته شد و تنها روزنه‌ای کوچک برای رساندن آب و غذا به الیزابت در آن تعبیه شد. چند سال بعد، الیزابت در تنهایی جان داد و پس از آن دیگر دختران مجاری ناپدید نشدند. 

قاتل سریالی مرد‌ها

نام «آیلین وورنوس» با کشتن هفت مرد در کمتر از یک سال، بین مشهورترین قاتلان زن سریالی تاریخ به ثبت رسیده است. آیلین ادعا می‌کرد که هر کدام از قربانیانش به تنهایی قصد جانش را کرده بودند و او به این بهانه هفت مرد را به کام مرگ کشانده است.

البته داشتن نوعی روان‌پریشی در خانواده وورنوس‌ها موروثی بود چرا که پدر آیلین هم در دوران کودکی او، به اتهام کودک آزاری به زندان افتاد و در همان‌جا خودش را کشت. به این ترتیب خانواده آیلین خیلی زود از هم پاشید و او از ۱۴ سالگی آواره کوچه وخیابان‌شد. او پس از اینکه به فلوریدا رفت به جوانی به اسم «تیریا مور» علاقه‌مند شد، اما این وابستگی و علاقه شدید هم چندان دوام نیاورد و پس از یک‌سال باز هم زندگی او از هم پاشید. تا اینکه در ۳۰ نوامبر سال ۱۹۸۹، آیلین با کشتن «ریچارد مالوری» اولین قتل را در پرونده سیاهش به ثبت رساند.

هنوز دو ماهی نگذشته بود که در اول ژوئن سال ۱۹۹۰، باز هم گزارش قتلی با هویت «دیوید اسپرز» به ماموران پلیس رسید و دقیقا پنج روز بعد جسد «چارلز کارزکادون» کشف شد. در همان سال به ترتیب در چهارم جولای، چهارم آگوست و ۱۲ سپتامبر، مقتولانی با نام‌های «پیتر سیمز»، «تروی بورس» و «دیک هامفریز» به فهرست پرونده قتل‌های زنجیره‌ای اضافه شدند.

آخرین قربانی این زنجیره شوم «والتر جنو آنتونیو» بود که در نوزدهم نوامبر ۱۹۹۰ کشته شد. هنوز چند ماهی از پیدا شدن آخرین جسد نگذشته بود که آیلین به جرم آدمکشی دستگیر شد. دادستان توانست تا فوریه سال ۱۹۹۳، شش قتل دیگر را هم به او نسبت بدهد. آیلین تا سال ۲۰۰۱ در زندان بود و به دلیل اینکه هر روز از گوشه و کنار خبر‌ها و شایعه‌های ضد و نقیضی درباره‌اش به گوش می‌رسید، دیگر تاب نیاورد و از دادگاه خواست تا اجرای حکم اعدامش را به تعجیل بیندازند. دادگاه فلوریدا هم با این درخواست آیلین موافقت کرد و سرانجام در نه اکتبر سال ۲۰۰۲ با تزریق مواد کشنده به آیلین وورنوس، پرونده این قاتل سریالی بسته شد. 

قاتلان زنان جوان

قاتل دیگری که نامش در فهرست مخوف‌ترین قاتلان زن سریالی به ثبت رسیده «رزماری وست» نام دارد. رزماری اهل انگلستان بود، البته او به تنهایی دست به قتل نمی‌زد بلکه بعضی وقت‌ها شریک جرم هم داشت و به کمک همسرش، «فرد وست» از آوریل ۱۹۷۳ تا آگوست ۱۹۷۹، ۱۲ زن جوان را پس از شکنجه بسیار به کام مرگ فرستاد.

هنگامی که هوس کشتن یک نفر به سر رزماری می‌زد، به همراه همسرش در منطقه گلوسستر انگلستان آن‌قدر پرسه می‌زد تا زن جوانی را به دام بیندازد که البته یکی از این قربانیان برحسب اتفاق، «هیتر» – دختر «فرد» از همسر سابقش- بود. در پرونده او و همسرش اشاره شده است که هر دو نفر دچار سادیسم بودند.

با این حال آن‌ها ۲۰سال آزادانه زندگی کردند تا اینکه در سال ۱۹۹۴، تحقیقات پلیس با یافتن بقایای مدفون شده اجساد در محل وقوع جنایت‌ها یعنی خانه رزماری به نتیجه رسید و رزماری وست در سال ۱۹۹۵ متهم به قتل ده زن شد، اما به دلیل داشتن بیماری روانی به اعدام محکوم نشد و گفته می‌شود که قاضی حکم زندان او را تا سال ۲۰۱۹ صادر کرده است. رزماری در آن زمان ۶۶ ساله خواهد شد. 

رزماری

رزماری به کمک همسرش ۱۲ زن جوان را به کام مرگ می‌فرستاد

مادری که قاتل بود

شاید فکر کنید که قاتلان سریالی قربانیان خودشان را از بین افراد غریبه انتخاب می‌کنند، اما «وانتا هویت» زنی بود که خلاف این موضوع را ثابت کرد. او مادر شش کودک بود که پنج تای آن‌ها را طی چند روز مختلف خفه کرد. او پس از اینکه فرزندانش را یکی یکی در زمان‌های مختلف خفه می‌کرد، با بیمارستان تماس می‌گرفت و مدعی می‌شد که کودکش دیگر نفس نمی‌کشد.

پزشکان هم علت چنین خفگی‌ای را «سندروم مرگ ناگهانی کودک» تشخیص می‌دادند. بااین حال یک بار نزدیک بود مچ وانتا باز شود وادعای دروغ او به همه ثابت شود، چون یکی از کودکان وانتا کاملا خفه نشده بود و هیات پزشکی تشخیص دادند که می‌توان با اتصال دستگاه اکسیژن به کودک از او در خانه هم پرستاری کرد، اما چند روز بعد، کودک بخت برگشته در خانه جان باخت و وانتا ادعا کرد که به دلیل درست عمل نکردن دستگاه او دچار خفگی شده است. با اینکه پلیس برای انجام تحقیقات وارد عمل شد، باز هم به نتیجه‌ای نرسید.

اما وانتا در سال ۱۹۹۴ در یک اقدام عجیب به قتل فرزندان خود اعتراف کرد و به این ترتیب دستگیر شد. با این حال یک‌سال بعد رسما حرف خود را پس گرفت و مدعی شد که اعترافاتش تحت‌تاثیر توهم بوده است، اما دادگاه او را به حبس ابد محکوم کرد.

یک مورد مشابه دیگر

«دیانا لومبررا» هم مادر دیگری است که نامش در فهرست قاتلان سریالی قرار گرفته است. او هم شش کودک خود را با سنگدلی تمام طی چند سال متوالی به قتل رساند؛ بدین ترتیب که پس از خفه کردن کودکانش، در حالی‌که آن‌ها را در آغوش می‌گرفت، سراسیمه وارد بیمارستان می‌شد و از پرستاران کمک می‌خواست. کادر پزشکی هم به سرعت وارد عمل می‌شدند، درحالی که کار از کار گذشته و کودک پیش از این‌ها جان باخته بود. پس از چند بار گزارش چنین اتفاقی از سوی بیمارستان، بالاخره پلیس به دیانا مشکوک شد و طی یک سری تحقیقات تخصصی در بخش جنایی، او به عنوان قاتل فرزندانش شناخته شد و به سه بار مرگ محکوم شد.

زنی که شوهرانش را می‌کشت

«مارجی ولما بارفیلد» ۵۳ ساله یکی دیگر از قاتلان سریالی است که در طول چند سال متوالی، مادرش و هفت نفر از همسرانش را در شهر لومبرتون واقع در شمال کالیفرنیا به قتل رساند. او چهار نفر از همسرانش را هنگامی که در خواب بودند به قتل رساند؛ به این ترتیب که با به آتش کشیدن تختخواب وانمود می‌کرد که آن‌ها در حال سیگار کشیدن به خواب رفته‌اند و تخت آتش گرفته است.

این قاتل مخوف، در غذای باقی مقتولانش هم آرسنیک و مواد کشنده دیگر اضافه می‌کرد. بعد از دستگیری، مارجی به قتل‌هایش اعتراف کرد و در سال ۱۹۸۴ با تزریق مواد کشنده اعدام شد. از سال ۱۹۷۶ به بعد، مارجی ولما اولین زنی بود که در آمریکا محکوم به مرگ می‌شد.

قاتلی با سم آرسنیک

بین قاتلان سریالی روش‌های مختلفی برای کشتن افراد وجود دارد. «بلانش تیلر مور» یکی از آنهاست که با استفاده از سم آرسنیک قربانی‌هایش را کشته است. در پرونده این قاتل خونسرد، نام افراد آشنایی به چشم می‌خورد، چون او قربانی‌هایش را از بین دوستان و اعضای خانواده‌اش انتخاب می‌کرد.

بلانش تیلر

بلانش تیلر مور برای کشتن افراد از سم استفاده می‌کرد

به همین دلیل، قتل دو همسر، یک دوست و پدر و مادر شوهرش در پرونده‌اش به ثبت رسیده است. از آنجایی که مسمومیت توسط سم بسیار شبیه به داشتن دل درد شدید است، او تصمیم گرفت قربانی‌هایش را با مسموم کردن توسط این سم به قتل برساند. بلانش هم سرنوشتی مانند دیگر قاتلان سریالی داشت؛ کمی بعد از پیدا شدن جسد ششمین قربانی‌اش دستگیر شد و در سال ۱۹۹۱ به مرگ با تزریق آمپول هوا محکوم شد.

پرستار قاتل

«جینن جونز» زن ۲۷ساله‌ای بود که عاشق پرستاری از کودکان بیمار بود، اما این پرستار در سال ۱۹۸۴ به اتهام قتل ۱۱ کودک در سان‌فرانسیسکو به حبس ابد محکوم شد. البته از آنجا که این پرستار در مراکز بهداشتی مختلفی کار می‌کرد، ماموران پلیس در ابتدا فکر کردند که ممکن است جینن مسؤول به قتل رسیدن هر ۴۶ مورد گزارش شده از این کلینیک‌ها باشد، اما در نهایت فقط قتل ۱۱ نفر از آن‌ها توسط جینن ثابت شد.

جینن جونس

۱۱ کودک بی‌گناه قربانی جینن جونس پرستار شدند

او به کودکان بیمار داروی قوی‌ای را تزریق می‌کرد که مستقیما بر قلبشان اثر می‌گذاشت، بعد با تلاش بسیار وانمود می‌کرد که سعی داشته کودک را احیا کند تا در چشم دیگران قهرمان هم نشان داده شود. این قاتل بی‌رحم حتی زمانی که تحقیقات پلیس برای یافتن قاتل آغاز شده بود، همچنان به ترفند خود ادامه می‌داد تا اینکه بالاخره دستش برای سرپرست بخش رو شد و راز پرستار قهرمان برای همگان برملا شد. 

بانوی خاموش قاتل

«جوآن بارازا» – گرداننده یکی از سیرک‌های معروف مکزیک- که به بانوی خاموش شهرت داشت، پس از چندی لقب دیگری را با نام «پیرزن قاتل» به خود اختصاص داد. او در دهه ۱۹۹۰ به خانه‌های سالمندان مکزیک می‌رفت و وانمود می‌کرد که کارگر اجتماعی است و برای کمک به سالخوردگان نزد آن‌ها رفته. به محض اینکه جوآن وارد این خانه‌ها می‌شد و برای کمک‌رسانی به یک پیرمرد یا پیرزن فرستاده می‌شد، آن‌چنان سر و صورت مقتول بیچاره را فشار می‌داد که خون از چشم و گوش‌هایشان سرازیر می‌شد.

در یکی از قتل‌هایش، جوآن پس از اینکه آناماریای ۸۲ ساله را به قتل رساند، مثل همه قاتل‌های دیگر از صحنه جرم فرار کرد. پس از گزارش قتل، نیرو‌های پلیس به محل وقوع جرم سرازیر شدند و به این نتیجه رسیدند که اثر انگشت به دست آمده با اثر انگشت قتل‌های پیشین مطابقت می‌کند. به خاطر همین دایره تحقیقاتشان را وسیع‌تر کردند، با این حال هنوز مطمئن نبودند که قاتل زن است یا مرد؛ گرچه بیشتر افراد گروه تجسس معتقد بودند که شیوه کشته شدن مقتولان بیشتر شبیه کار یک قاتل سریالی مرد است. با این حال بالاخره پلیس او را دستگیر کرد، اما هیچ‌گاه انگیزه او از قتل‌هایش روشن نشد.

مادربزرگ قاتل

«نانی داس» یکی دیگر از قاتلان سریالی آمریکاست که به خاطر خنده‌های عجیبش در جریان جلسه‌های دادگاه به «مادربزرگ خوش‌خنده» شهرت یافت. او طی سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۵۴، دو نفر از خواهرانش، مادر و مادرشوهر، نوه، خواهرزاده و چهار همسر خود را به قتل رساند. اما سرانجام در سال ۱۹۵۵ راز قتل‌های این مادربزرگ خوش‌خنده فاش شد و در ایالت اوکلاهاما به حبس ابد محکوم شد. 

این قاتلان سریالی حتی بعد از دستگیری هم به انگیزه‌هایشان اعتراف نکردند.

چگونه بعد از طلاق نام همسر از شناسنامه حذف می‌شود؟

یک وکیل پایه‌یک دادگستری یکی از موارد حذف نام همسر از شناسنامه را فوت همسر می‌داند.

حذف نام همسر از شناسنامه پس از جدایی دغدغه بسیاری از افراد است. مسلماً کسی که پس از طی مراحلی دشوار به آخر خط یعنی طلاق رسیده، ترجیح می‌دهد بعد از جدایی به‌طور کامل زندگی گذشته را فراموش کند و با حذف نام همسر سابق از شناسنامه بار روانی موجود را کاهش دهد، اما به‌منظور جلوگیری از سوءاستفاده‌های احتمالی، پاک کردن نام همسر طبق قانون و مقررات سازمان ثبت‌احوال شرایطی دارد که محمد مؤمن زاده، وکیل پایه دادگستری و عضو کانون وکلای دادگستری به ارائه نکاتی در خصوص تعویض شناسنامه پس از طلاق می‌پردازد.

شرایط حذف نام همسر سابق از شناسنامه

به‌موجب ماده ۳۳ قانون ثبت‌احوال، کل وقایع ازدواج و طلاق یا وفات زوج یا زوجه و رجوع و بذل مدت و فسخ نکاح باید در دفاتر ثبت کل وقایع ثبت شود، ولی در شناسنامه به شرح زیر انعکاس خواهد یافت: در المثنی شناسنامه زن یا مرد آخرین نکاح و طلاق یا بذل مدت و در صورت تعدد زوجات آن تعداد ازدواج که به قوت خود باقی است، منعکس خواهد شد و ازدواج و طلاق غیر مدخوله در المثنی شناسنامه درج نخواهد شد. با استناد به این ماده‌قانونی، مؤمن زاده حذف نام همسر از شناسنامه را اینگونه توضیح می‌دهد: «حذف نام همسر سابق از شناسنامه در صورتی امکان‌پذیر است که زوجه هنگام انحلال نکاح باکره باشد، البته این امر هم در صورت دریافت نامه از پزشکی قانونی میسر خواهد بود لذا صرف عقد بودن، ولی نداشتن بکارت برای حذف نام همسر سابق مشمول این حکم نمی‌شود.»

چگونه بعد از طلاق نام همسر از شناسنامه حذف می‌شود؟

مؤمن زاده تأکید می‌کند: «اگرچه حذف نام همسر از شناسنامه در صورت باکرگی امکان‌پذیر است، اما باید توجه داشت تمامی اطلاعات اشخاص اعم از ازدواج‌های پیشین فرد در ثبت‌احوال باقی می‌ماند و حذف نام صرفاً از شناسنامه شخص صورت می‌گیرد.»

این وکیل پایه‌یک دادگستری ادامه می‌دهد: «چنانچه زن باکره نباشد، شخص تنها پس از ازدواج مجدد می‌تواند نام همسر سابق را از شناسنامه پاک کند و این امر به این منظور است که همسر جدید نسبت به ازدواج پیشین همسر خودآگاهی داشته و با علم و اطلاع ایشان باید حذف نام همسر سابق از شناسنامه صورت گیرد.»

مؤمن زاده یکی دیگر از موارد حذف نام همسر از شناسنامه را فوت همسر می‌داند: «با فوت همسر، شخص می‌تواند با گواهی فوت همسرش پس از ازدواج مجدد نیز اقدام به حذف نام همسر سابق خویش از شناسنامه‌اش نماید.»

این وکیل پایه‌یک دادگستری امکان تعویض شناسنامه تا چندین بار را میسر می‌داند و می‌گوید: «حذف نام همسر سابق از شناسنامه با شرایطی که بیان شد چندین بار می‌تواند صورت گیرد.»

‎دلیل تفاوت حذف نام همسر از شناسنامه در صورت باکرگی و غیر آن

ازآنجایی‌که خیلی از افراد ممکن است با دریافت شناسنامه جدید (بدون مهر المثنی) در دوران عقد، هنگام ازدواج مجدد طرف مقابلشان را از این موضوع مطلع نکنند؛ این سؤال ایجاد می‌شود که چرا قانون‌گذار به‌منظور جلوگیری از فریب و سوءاستفاده، حکم به دریافت شناسنامه بعد از ثبت ازدواج مجدد می‌دهد، اما در دوران عقد و در صورت دوشیزه بودن این قانون منتفی می‌شود و فرد می‌تواند بلافاصله بعد از طلاق شناسنامه جدیدی دریافت کند؟

‎مؤمن زاده در پاسخ به این سؤال می‌گوید: «با توجه به اینکه نزدیکی و ازاله بکارت در دوران عقد صورت نیافته و علتی جهت تدلیس در ازدواج مجدد محسوب نمی‌شود لذا قانون‌گذار برای این قبیل افراد اخذ شناسنامه جدید و حذف نام همسر را آسان‌تر گرفته است. بااین‌وجود، لازم به ذکر است که ازدواج هر شخص در اداره ثبت‌احوال قید می‌گردد و در آنجا امکان محو و پاک نمودن آن وجود ندارد و اگر شخصی به‌قصد فریب دادن همسر این موضوع را کتمان نماید، قانون‌گذار مرتکب را به مجازات ۶ ماه تا ۲ سال حبس به جرم فریب در ازدواج محکوم می‌نماید.»

‎ حذف نام همسر در صورت داشتن فرزند

‎مؤمن زاده دراین‌باره می‌گوید: «زوجین می‌توانند پس از طلاق یا فوت همسر سابق خویش در صورت ازدواج مجدد نام او را از شناسنامه خود حذف نموده و وجود فرزندی مشترک هیچ مانعی برای این امر به وجود نمی‌آورد؛ البته مشخصات پدر و مادر در شناسنامه فرزند و همچنین مشخصات فرزندان در شناسنامه زوجین به قوت خود باقی می‌ماند.»

این وکیل پایه‌یک دادگستری ادامه می‌دهد: «با استناد به قانون ۸۸۲ قانون مدنی، تنها در صورت لعان است که پدر می‌تواند اسم فرزند را از شناسنامه خود حذف کند و در این صورت فرزند نیز از ارث محروم خواهد شد.»

مراحل تعویض شناسنامه

به گفته مؤمن زاده، در حال حاضر تعویض شناسنامه در ادارات ثبت‌احوال و دفاتر پستی به‌صورت لحظه‌ای انجام می‌شود البته به دلیل افزایش تقاضا برای صدور شناسنامه جدید، این کار ممکن است با تأخیر حداکثر یک ماه مواجه شود. او درباره مراحل اخذ شناسنامه جدید می‌گوید: «جهت اخذ شناسنامه جدید در ابتدا بایستی مدارک به اداره ثبت‌احوال ارائه شود و سپس صحت مدارک بررسی می‌گردد و در مرحله بعدی اطلاعات مطابقت داده می‌شود و در آخر شناسنامه چاپ و تحویل داده می‌شود.»

این وکیل پایه‌یک دادگستری می‌گوید ثبت درخواست حذف نام همسر از شناسنامه به‌صورت الکترونیکی هم امکان‌پذیر است: «این امکان از طریق سایت سازمان ثبت‌احوال برای متقاضیان فراهم‌شده است و افراد با مراجعه به آن می‌توانند به‌صورت الکترونیک درخواست خودشان را ثبت نمایند.»

‎مدارک موردنیاز برای حذف نام همسر از شناسنامه

‎مؤمن زاده می‌گوید مدارک مورد نیا برای حذف نام همسر از شناسنامه در صورت باکره بودن و باکره نبودن زن متفاوت است: «مدارک موردنیاز در صورت باکره بودن زن عبارت است از گواهی بکارت از پزشکی قانونی، سند طلاق، حکم طلاق، مدارک شناسایی از قبیل کارت ملی و شناسنامه و برگه معرفی‌نامه از دادگاه، اما مدارک موردنیاز در صورت باکره نبودن زن شامل ثبت ازدواج جدید و ارائه مدارک مربوط به آن، سند طلاق همسر سابق و مدارک شناسایی فرد از قبیل کارت ملی و شناسنامه می‌شود.»

او ادامه می‌دهد: «در صورت فوت همسر، زوج یا زوجه لازم است با در دست داشتن گواهی فوت متوفی، سند ازدواج (مجدد) و مدارک شناسایی فرد از قبیل کارت ملی و شناسنامه به سازمان ثبت‌احوال مراجعه نمایند.»