کودک خود را بهتر درک کنیم

کودک خود را بهتر درک کنیم

کودک خود را بهتر درک کنیم

برقراری تعادل بین استقلال و وابستگی

کودک شما دیگر آن نوزاد دیروز نیست که خودش را به عنوان بخشی از شما تصور می کرد از شما به عنوان کنترل کننده و تسهیل کننده کارهای خودش استفاده می کرد و شما برای او آینه ای بودید که خودش و دنیا را در آن می دید. اما او هنوز هم به مرحله کودکی وارد نشده است؛ پس نمی تواند جایگاه فردی و حقوق ویژه شما را درک کند و قادر به پذیرش مسوولیت خود و کارهای خودش نیز در رابطه با شما نیست. کودک شما به تدریج این نکته را درک می کند که شما و او دو شخصیت مستقل هستید؛ و البته درک این مطلب نیز چندان برای او آسان نیست. بعضی اوقات او شخصیت خودش را (که به تازگی آن را پیدا کرده است) با جملاتی مانند “نه!” یا “بگذار من کار خودم را بکنم!” نمایش می دهد و با کنترل گری شما و همچنین نیاز خودش به کمکهای شما، به مبارزه بر می خیزد. اما بعضی وقتها هم به شما می چسبد، وقتی می خواهید از اتاق بروید گریه و زاری راه می اندازد، دستهایش را به طرف شما بالا می آورد تا او را بغل کنید و دهانش را باز می کند تا به او غذا بدهید.

رفتارهای او که شخصیتی مابین نوپایی و خردسالی را از خود بروز می دهند برای شما گیج کننده است، اما برای خود او دردناک است. او باید برای خودش “کسی” بشود؛ اما اگر به عنوان بخشی از وجود شما باقی بماند برایش راحت تر و ایمن تر است. او باید به تدریج به کنترل کامل شما بر روی خود و رفتارهایش اعتراض کند، اما پذیرش کنترل شما برایش آسان تر است. او باید به میل خودش بعضی چیزها و کارها را دوست داشته باشد و بعضی دیگر را دوست نداشته باشد و اهداف خودش را دنبال کند، حتی اگر با اهداف و امیال شما ناسازگار باشد؛ اما احساس می کند که این ناسازگاری می تواند شدیدا برایش خطرناک باشد. او هنوز هم با اشتیاقی شدید شما را دوست می دارد و برای حمایتهای عاطفی به شما وابسته است. در بسیاری از موارد لزوم دستیابی به استقلال در فرآیند رشد، با نیاز ضروری او به محبت و علاقه شما، مغایرت پیدا می کند.

اگر انتظار دارید که فرزندتان همان کوچولویی که قبلا بود (یعنی یک بچه نسبتا مطیع و فرمانبردار) باقی بماند، او مجبور خواهد شد که مستقیما با شما درگیر شود. او به عشق و تائید شما نیاز دارد؛ اما حرکت او به سمت رشد به او اجازه نمی دهد که این عشق و تائید را به قیمت وابستگی شدید به شما به دست آورد. اما از سوی دیگر اگر از او انتظار دارید که یک شبه از مرحله نوزادی به مرحله کودکی وارد شود موجب می شوید که او احساس نقص کند. او به کمک و آرامش بخشی شما نیاز دارد و اگر شما این نیازهای او را، از او دریغ کنید قادر نخواهد بود که به روال منطقی و مناسب زندگی اش ادامه دهد. اگر با او مانند یک نوزاد برخورد کنید، سرسختی خواهد کرد؛ و اگر به این کار ادامه دهید او نیازمند و محتاج شما بار خواهد آمد.

پیدا کردن راه میانه

راه میانه ای وجود دارد که امکان ماجراجویی و هیجان را برای کودک شما فراهم می کند اما او را در برابر حوادث غیرمترقبه نیز بیمه می کند؛ به او کمک می کند تا کارها و موقعیتهای جدید را امتحان کند اما از ضربات سخت ناشی از شکست یا اشتباه نیز جلوگیری می کند؛ چهارچوب دقیق و محکمی از رفتارهای قابل قبول را به او ارائه می دهد اما به میزان کافی نیز انعطاف پذیر خواهد بود که با او که می خواهد سرور و رییس خودش باشد مقابله نخواهد کرد. پیدا کردن آن راه میانه به درک برخی از جنبه های رشد کودک (که ممکن است همواره واضح و روشن نباشند) و همچنین به اینکه توسط ظاهر رفتارهای او گول نخورید، بستگی دارد. به نظر می رسد که کودک دوساله شما از جهات مختلف بیشتر از آنچه خودش احساس می کند بزرگ شده است. راه رفتن، حرف زدن و بازی کردن او آنقدر رشد کرده است که ظاهرا تفاوت چندانی با یک کودک سه ساله ندارد؛ اما درک درونی او و تجربیاتش بسیار کمتر از یک کودک سه ساله است. اگر با او مانند یک نوزاد برخورد کنید او را عقب نگه داشته و مانع پیشرفت او می شوید. او باید بتواند به تدریج مسائل مختلف را درک کند. او باید بتواند از تجربیاتش یاد بگیرد. اما از سوی دیگر اگر مانند یک کودک پیش دبستانی نیز با او رفتار کنید او را تحت یک فشار شدید و غیر قابل تحمل قرار می دهید. باید به او کمک کنید تا بتواند مسائل مختلف را درک کند. او باید به صورت کنترل شده ای محیط و اتفاقات مختلف را تجربه کند.

بهره برداری از تجربیات

مسلما کودک شما حافظه دارد اما هرچند او می تواند افراد، مکانها، صداها و بوها را به خوبی خود شما به یاد بیاورد، ولی حافظه او هنوز هم برای به یاد آوردن برخی از جزئیات بسیار ضعیف است. وقتی که او یک شیرخوار بود و کارهای بچه گانه متناسب با آن دوره سنی انجام می داد، این ویژگی او نه مشخص بود و نه مهم. اما اکنون او کارها و رفتارهایی را از خود نشان می دهد که نشانه رشد او است؛ و در نتیجه این ویژگی او هم بارز و مشخص شده است و اهمیت مضاعفی پیدا کرده است. او هر روز روی پله بین آشپزخانه و اتاق نشیمن لیز می خورد یا به زمین می افتد؛ و شما به خاطر جراحتها و برآمدگیهای روی سر و بدن او عصبانی، ناراحت و نگران هستید و از خود می پرسید که آیا او بالاخره یاد خواهد گرفت که مواظب پله باشد یا نه؟ پاسخ این است که او یاد خواهد گرفت اما این کار زمان می برد. او تا زمانی که تجربه های مکرر، ماجرای پله را در ذهن او حک نکنند، نمی تواند آن را به خاطر بسپارد و به یاد بیاورد. در دوران نوپایی این وظیفه شما بود که از زمین خوردن یا لیز خوردن او جلوگیری کنید. از سوی دیگر در دوران کودکی وظیفه شما این است که پله و خطر آن را به او یادآوری کنید. اما در این دوران از یک طرف باید از شدت درد یا جراحتی که ممکن است در این “تجربه” وجود داشته باشد بکاهید و از طرف دیگر به حافظه او کمک کنید که تجربیات قبلی اش را به یاد بیاورد. ممکن است لازم باشد که یک تشک یا موکت نرم روی پله بیندازید و هر بار به او یادآوری کنید که مواظب پله باشد.

یاد گرفتن پیش بینی کردن

همانقدر که حافظه کودک شما پیرامون وقایع گذشته انتخابی و گزینشی است، ظرفیت او برای پیش بینی اتفاقات آینده نیز انتخابی و گزینشی است. هرچند او می تواند با دیدن کیف دستی شما پیش بینی کند که شما می خواهید او را ترک کرده و سر کار بروید، اما نمی تواند نتایج و پیامدهای رفتارهای خودش را پیش بینی کند. اگر او بتواند از پله یا نردبان بالا برود، این کار را خواهد کرد و به این مشکل که می خواهد چگونه از آنجا پایین بیاید فکر نمی کند. در اغلب موارد مشکل حافظه با مشکل پیش بینی پیامدهای بعدی ترکیب می شوند و او را به دردسر می اندازند. ممکن است شما چندین بار به او تذکر داده باشید که با دکمه های تلویزیون بازی نکند اما هنگامی که او به نزدیکی تلویزیون می رسد نه یادآوری تذکرهای قبلی شما و نه پیش بینی سرزنشهای جدید هیچ کدام آن قدر قوی نیستند که جلوی او را بگیرند و مانع از بازی کردن او با دکمه های تلویزیون بشوند. آن دکمه ها را می توان و باید فشار داد! و همین است که مانند یک آهنربا کودک را جذب می کند.

دقیقا به همین خاطر که کودک شما نمی تواند آینده و اتفاقات بعدی را پیش بینی کند، نمی تواند حتی یک لحظه هم برای کار یا چیزی صبر کند. اگر او یک چیزی را بخواهد آن را همین حالا می خواهد! و برای همین است که به محض اینکه شما بستنی را از درون جعبه در بیاورید کودکتان سروصدا راه می اندازد و آن را “فورا و همین حالا” می خواهد. اگر برای او صبر کردن برای چیزهایی که می خواهد مشکل است پس نمی تواند بفهمد که تحمل یک مشکل ساده و ناچیز ممکن است موجب شود که دردسر خودش کمتر شود: هرچند از اینکه بستنی موجب شده لباسها و دست و صورتش چسبناک شوند، ناراحت است و گریه و زاری می کند اما اگر بخواهید دست و صورت او را بشویید یا او را حمام کنید نیز با شما مخالفت خواهد کرد. در اکثر مواقع او یک مخلوق منحصر به فرد و متعلق به زمان خودش است!

یاد گرفتن توجه به احساسات

عدم بلوغ در تفکر و درک کودک ممکن است او را در ارتباطاتش با افراد دیگر نیز به دردسر بیندازد. او شما را دوست دارد. همه اطرافیان هم می گویند که او شما را دوست دارد. خودش هم به شما می گوید که شما را دوست دارد و هنگامی که شما را در آغوش می گیرد یا با شیطنت می خندد شما هم می فهمید که او شما را دوست دارد. با این حال بسیار به ندرت پیش می آید که رفتارهایی که بزرگترها آن را به عنوان “ابراز عشق و علاقه” می شناسند از یک کودک سر بزند. او نمی تواند خودش را جای شما بگذارد و اتفاقات و دنیا را از چشمان شما بنگرد. او دوست ندارد که شما را در حال گریه کردن ببیند اما آنچه موجب می شود که او گریه کردن شما را دوست نداشته باشد احساسی است که از دیدن این حالت به او دست می دهد و او قادر نیست که احساس شما را در این حالت درک کند. هنوز هم نمی توان از او انتظار داشت که احساسات دیگران را در نظر بگیرد؛ او ابتدا باید بتواند احساسات خودش را به خوبی بفهمد. اگر او شما را گاز بگیرد و شما هم او را گاز بگیرید «تا به او نشان دهید که گاز گرفتن چه مزه ای دارد» او گریه و زاری راه می اندازد، انگار که تا کنون نمی دانسته گاز گرفتن چیست. او نمی تواند بین کاری که با شما کرده و کاری که شما با او کرده اید یا بین احساسات خودش و احساسات شما ارتباط برقرار کند.

نکته کلیدی در درک کودک، درک رشد فرآیندهای فکری او است. او باید کمی بزرگتر شود تا این احساسات متضاد و تواناییهای گمراه کننده بتوانند با یکدیگر جمع شده و یک مخلوق منطقی و رام شدنی، که ما آن را “بچه بزرگ شده” می نامیم، به وجود آورند.

.

محبت بی‌حساب یا با حساب؟

محبت بی‌حساب یا با حساب؟

محبت بی‌حساب یا با حساب؟

مادر و کودک
بسیاری از والدین به دلیل عدم شناخت و آگاهی های لازم نسبت به این امر، در زمینه محبت به فرزندان دچار افراط و تفریط هایی می شوند که در تربیت کودک، مخرب است و اثرات سوء به دنبال دارد. عده ای از والدین در رفتار با کودکانشان، از چاشنی محبت استفاده نمی کنند و یا به حداقلی از آن اکتفا می کنند.
این موضوع ممکن است دلایل زیادی داشته باشد. دلایلی همچون موقعیت اجتماعی و شخصیتی خود والدین و شرایط نامساعد اقتصادی و عاطفی موجود در خانواده، می تواند عواملی باشد که موجب کاهش احساس محبت آمیز میان والدین و فرزندان باشد. عده دیگری از والدین نیز با تعریف نادرستی که از محبت دارند، تصور می کنند که باید تمام توان و نیروی خود را در راستای ارضای خواسته ها و تمایلات فرزندانشان صرف کنند که این اقدام هم نتایج مطلوبی را به دنبال نخواهد داشت.

 آنچه مهم است اینکه به دنبال فهم درستی از تربیت و محبت به طور توامان باشیم.

مسلما محبت و ابراز علاقه، خواست طبیعی هر کودکی است که از این طریق می توان چشمان کودک را به آینده ای زیبا، روشن کرد و راه و رسم زیستن را در دل او زنده کرد. محبت همچون آب، برای کودک حیاتی است و از طرفی نوع محبتی که کودک به آن نیاز دارد، با سایر افراد متفاوت است.

بهتر است باور کنیم که محبت والدین نسبت به فرزند، به گونه ای عجیب در تعیین سرنوشت آینده  او موثراست. شاید به همین خاطر است که در رابطه با این موضوع احادیث بسیاری از پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) نقل شده است.

در روایتی اینطور بیان شده است که فرزندان خود را زیاد ببوسید زیرا با هر بوسه برای شما مقام و مرتبتی در بهشت فراهم می آید.

پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) فرمودند:” به بزرگسالان خود احترام کنید و نسبت به کودکان خویش، ترحم و عطوفت نمائید.

ایشان در جای دیگر فرموده اند:” آن کس که فرزند خود را ببوسد، حسنه ای در نامه او ثبت خواهد شد و ان کس که فرزند خود را شاد کند، خداوند او را در قیامت مسرور می نماید.

در این زمینه روایات متعددی وجود دارد که همه آنها به اهمیت محبت و ابراز آن به کودک اشاره دارد. حال بعد از بیان این مطالب بهتر است بدانیم که کمبود و یا عدم محبت به فرزندان، چه عواقبی را به دنبال دارد.

فقدان محبت برای کودک، زمینه ساز ابتلای او به مشکلاتی از قبیل بی اشتهایی، بی خوابی، فریاد زدن و جیغ کشیدن در هنگام خواب، ترکردن رختخواب در روز و شب، تقلیدهای بی مورد، ادا و اطوارهای ناصواب برای نمایاندن خود، جلب محبت و لوس بازی، فراهم می کند.1
فقدان محبت در سالهای اول زندگی و خصوصا چهار سال اول، باعث ایجاد انواع اضطرابها، تشویش، عصبانیت، نارضایتی، احساس انزوا، تندخویی و بداخلاقی می شود. چرا که در این سنین، کودک بیش از هر زمان دیگری به والدین خود اتکا دارد

کودکی که از جانب مادرش، محبت نبیند، دائما دچار احساس ناراحتی و عصبانیت است و نمی تواند احساس ترحم و شفقت به دیگران داشته باشد. احساسات این کودک در مسیری نادرست حرکت می کند و تنها به خواسته های شخصی خود فکر می کند و دچار خودخواهی است. چنین کودکی که با این روش تربیت و پرورش یابد، در برابر هر محبتی چه تصنعی و یا واقعی، تسلیم می شود. به این ترتیب بسیاری از دختران و پسرانی که در سنین نوجوانی دچار انحرافات اخلاقی و آسیب های اجتماعی می شوند، افرادی هستند که در کودکی با کمبود محبت و عاطفه از جانب والدین خویش، مواجه بوده اند.

عواطفی که تعدیل نشده باشد ممکن است موجب بروز ناهنجاریهای روحی و رفتاری از قبیل ماتم زدگی، افسردگی، اضطراب، بدبینی، منفی بافی، تبهکاری و بزه کاری شود. اما آنچه مسلم است اینکه افراط در محبت ورزی هم می تواند اثرات مخربی را به دنبال داشته باشد. یکی از نتایج زیاده روی در محبت، ایجاد عقده حقارت است.
کودک

کودکانی که بیش از اندازه مورد مهر و محبت واقع می شوند، لوس و از خود راضی بار می آیند و در طول زندگی شان، خصوصا در مواقع بروز مشکلات و سختیها، دچار حس حقارت و بدبختی می شوند و دست به اعمالی غیرعادی می زنند. به این ترتیب ممکن است تحمل برخی از ناملایمات زندگی برای آنها به قدری سخت باشد که آنها را دچار فشار روانی کند و یا حتی به دیوانگی و خودکشی برساند. چون کودکی که همیشه پدر و مادر خویش را تسلیم خواسته های خود کرده، شخصیتی دیکتاتور محور دارد و روحیه اش ضعیف است و به سرعت دلگیر می شود. به همین خاطر است که این کودکان در نبردهای زندگی خیل زود، شکست می خورند.

محبت های بی حساب باعث رشد گلخانه ای کودک می شود. یعنی اگر این کودک در شرایط متفاوتی قرار بگیرد ممکن است بشکند و فرسوده شود. به این ترتیب احساس اعتماد به نفس و استقلال کودک از بین می رود. این کودکان در بزرگسالی هم نمی توانند جایگاهی داشته باشند، چون توقعات آنها از جانب دیگران خریدار ندارد و همین امر موجب ایجاد حس شکست و ناراحتی در این افراد می شود.

امام باقر(علیه السلام) می فرمایند:”بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی و محبت نسبت به فرزندان خود، از حد تجاوز کرده و به زیاده روی و افراط می گرایند.
پس با توجه به نکات مذکور به این نتیجه می رسیم که محبت باید با قاعده و اصول خاصی صورت گیرد و اگر در مسیر خود حرکت نکند، نمی تواند نتایج مناسب ومطلوبی را به دنبال داشته باشد.

 

مشکلاتی بر سر زمان خواب چگونه از ابتدا با آنها مقابله کنیم؟

مشکلاتی بر سر زمان خواب چگونه از ابتدا با آنها مقابله کنیم؟

مشکلاتی بر سر زمان خواب چگونه از ابتدا با آنها مقابله کنیم؟

  چرا بچه دبستانی‌‌ها سر ساعت نمی‌خوابند؟

اگر شما مانند بسیاری از والدین هستید، حتماً با این داستان آشنایی کامل دارید. فرزندتان را سر ساعت 9 به تختخواب می‌برید، بغلش می‌کنید و او را می‌بوسید و خواب‌های خوشی را برایش آرزو می‌کنید. روزی طولانی بوده است اما میز شام همچنان در انتظار است، قبض‌هایی مانده که باید پرداخت شود و به اندازه‌ی کافی وقت نداشته ‌اید که استراحت کنید اما در عوض این که باقیمانده‌ی شب را به کارهای روزمره تان بپردازید مدام در حال رفت‌وآمد به اتاق خواب فرزندتان هستید تا به طریقی او را خواب کنید. بالاخره به خواب می‌رود اما حدود سه ساعت بعد از این که پایش را به اتاق خواب گذاشت.
تشویق‌ کردن: ساعت خواب معمولا برای یک بچه ‌دبستانی اوقات سختی است. او در حال رشد است و برنامه‌ی روزانه‌اش پیچیده‌تر از گذشته شده و به همین دلیل به استراحت بیشتری احتیاج دارد. جودی میندل، استادیار روانشناسی دانشگاه سنت جوزف در فیلادلفیا و نویسنده‌ی کتاب خواب در تمام طول شب، می‌گوید: “بچه‌ها در این سن دلواپسانی بی‌تاب و پریشان هستند.او ممکن است نگران برنامه‌ی درسی فردا باشد یا از این هراس داشته  باشد که فردا در امتحان چه نمره‌ای می‌آورد. ممکن است از بچه‌ قلدر مدرسه در اتوبوس بترسد یا نگران درگیری بهترین دوست‌اش با او باشد. تعجبی ندارد ناگهان از خواب بیدار شود و با اشیاء اطرافش شروع به حرف‌ زدن کند!
در رابطه با مسائل زمان خواب، چه کاری از دست شما برمی‌آید؟

وقتی را برای حرف‌زدن با فرزندتان در مورد ماجراهایی که در روز داشته است، کنار بگذارید. فرزند دبستانی شما ممکن است خیلی ساده، به این جهت بدخوابی داشته باشد که بخواهد در مورد ماجراهایی که در طول روز در مدرسه داشته است، با شما صحبت کندبه خصوص اگر تمام مدت روز را کار کرده‌اید، قبل از خواب ساعتی را کنار بگذارید تا با فرزندتان در مورد مسائل مدرسه صحبت کنید و آخرین خبرها را از مسایل زندگی اجتماعی‌اش بشنوید. شاید  اگر شانس این را داشته باشد که خودش را تخلیه کند، راحت‌تر به خواب رود.

یک برنامه برای ساعت خواب تنظیم کنید به طوری که بتوانید با کامپیوتر آن را تزیین یا بر روی کاغذ چسبی با مداد رنگی آن را نقاشی کنید. این برنامه باید در مورد کارهایی باشد که باید  هنگام خواب انجام شوند و باید به ترتیب اولویت باشد مثلاً دستشویی رفتن، مسواک ‌زدن، خواندن کتاب،  یک لیوان آب و ادامه دو دقیقه گوش‌ دادن به یک موزیک ملایم. قبل از شروع برنامه، چند بار ساعت خواب را یاد آوری کنید .سعی کنید نگذارید وقت‌اش را تلف کند.

در او انگیزه ایجاد کنید.وقتی فرزندتان به موقع به رختخواب رفت، باید برایش جایزه در نظر بگیرید. در ضمن باید برایش معلوم کنید که این جایزه را به چه دلیل به او می دهید. وقتی با برنامه جلو می‌رود، تحسین‌اش کنید، در تقویم یادداشت کنیدو جایزه‌ی کوچکی برای او در نظر بگیرید مثلاً اجازه بدهید 15 دقیقه بیشتر تلویزیون تماشا کند یا تلفنی با یکی از دوستانش  صحبت کند. اگر یک هفته به موقع خوابید و طبق برنامه عمل کرد، یک چیز مخصوص برایش بگیرید مثلاً یک کتاب تازه یا یک گردش بیرون‌ ازخانه با بهترین دوست‌اش. حتی بد نیست با او معامله کنید مثلاً ژتون برای هر بار به‌ موقع خوابیدن و البته ماندن در رختخواب یا کم‌ کردن ژتون به ازای هر بار دیرخوابیدن یا ازرختخواب بیرون آمدن وقتی چراغ‌ها خاموش شدند. به ازای تعداد مشخصی از ژتون‌ها، اجازه بدهید با کامپیوتر بازی کند یا یک آویز تزئینی دیگر به کیف مدرسه اش آویزان کند.

محدوده انتخاب‌هایش را بیشتر کنید. خودداری از رفتن به رختخواب روش موثری است که بچه ها برای دفاع از خودشان یا رسیدن به خواسته‌هایشان در پیش می گیرند. پس بد نیست راه‌های قابل‌قبولی پیدا کنید که به وسیله‌ی آن بتواند از خودش دفاع کند. بگذارید کمی خودمختاری داشته باشد مثلاً اگر قبل از خوابیدن می‌خواهد مجله‌  ورق بزند یا فصلی از هری پاتر را بخواند، یا میل دارد قبل از خواب  آب بخورد. دقت کنید انتخاب‌هایی را پیش رویش بگذارید که خودتان آنها را قبول داریدمثلا  اگر قرار باشداز او بپرسید آیا دلش می خواهد الان به رختخواب برود یا نه احتمالاً جواب دلخواه‌تان را نمی شنوید.

آرام اما جدی باشید. حتی اگر فرزندتان گریه کرد یا خواست استثناءهایی در برنامه‌ قائل شوید، بر موضع خود پافشاری کنید. اگر حوصله تان سر رفت، اعمال زور نکنید. با آرامش و خونسردی صحبت کنید اما وقتی مهلت به سر رسید پافشاری کنید، وقت تمام شد! اگر در مقابل درخواست‌اش “خواهش می‌کنم، فقط پنج دقیقه‌ی دیگه” کوتاه بیایید، بدانید که فردا شب هم همین درخواست را می شنوید.

زمان تماشای تلویزیون را محدود کنید. طبق نظر میندل بچه‌هایی که سر شب تلویزیون تماشا می‌کنند بیشتر از بقیه برای رفتن به رختخواب و خوابیدن دردسر دارند. تعجبی ندارد بچه‌هایی که در اتاق‌شان تلویزیون دارند خوب نمی خوابند. این فقط مربوط به برنامه‌های خشن نمی‌شود و به نظر می‌رسد هر برنامه‌ی تلویزیونی به جای این که بچه‌ها را آرام کند آنها را پرانرژی می‌کند. پس ساعات تماشای تلویزیون را محدود کنید، به خصوص وقتی که که به ساعت خواب نزدیک می‌شوید.

برای موفقیت پله به پله پیش بروید. نباید انتظار داشته باشید که فرزندتان ‌ یکباره یاد بگیرد که  طبق برنامه‌ی شما به رختخواب برود و تمام شب را آرام سر جایش بخوابد. هر بار یک قدم بردارید. اگر دوست دارد در تختخواب شما بخوابد، بد نیست اولین قدم این باشد که او را تشویق کنید در رختخواب خودش بخوابد. قدم دوم می تواند این باشد که بیرون آمدن های متعددش از رختخواب را به یک بار در شب کاهش دهید یا فقط یک بار شما را صدا بزند بدون اینکه از تختش خارج شود. روشی را در پیش بگیرید که قدم‌به‌قدم وآهسته و پیوسته به هدف نهایی‌تان (خوابیدن کودک در تمام طول شب بدون اینکه یک‌بار هم از جایش بیرون بیاید) برسید.

حل مشکل. تلاش کنید بفهمید که چرا برای فرزندتان سخت است که سرش را به بالش بچسباند. به نگرانی‌هایش در طول روز دقت کنید تا متوجه شوید وقتی که خورشید غروب می‌کند چه چیز ممکن است باعث آزارش شود. از او بپرسید چه اعتراض به‌خصوصی راجع به ساعت خواب دارد. به این خاطر است که خسته نیست؟ ترسیده است؟ اتاق خیلی ساکت است؟ اگر از تاریکی می‌ترسد، یک چراغ‌قوه به او بدهید. بگذارید به یک موزیک ملایم با صدای کم گوش دهد. به صحبت هایش گو کنید. از همه‌ی اینها گذشته،اگر برنامه ای پیشنهاد می‌کند که می‌تواند مفید  باشد، شانس بیشتری برای موفقیت  ایجاد می‌کند.

مطمئن شوید که فرزندتان در طول روز به اندازه‌ی کافی تحرک داشته و از هوای تازه استفاده کرده است. همچنین در نظر داشته باشید که زمان خواب را یک ساعت عقب ببرید (فقط مطمئن شوید که بین 9 تا 11 ساعت در شبانه ‌روز خوابیده است،  کودک در این سنین به این مدت خواب نیاز دارد). با گنجاندن مقداری فعالیت بدنی و تغییرات گهگاه در برنامه‌ی روزانه می تواند مطمئن شوید فرزندتان و با رسیدنِ ساعت خواب به اندازة کافی خسته است.

 

نافرمانی چرا اتفاق می‌افتد، و برای مقابله با آن چه باید کرد ؟

نافرمانی چرا اتفاق می‌افتد، و برای مقابله با آن چه باید کرد ؟

نافرمانی چرا اتفاق می‌افتد، و برای مقابله با آن چه باید کرد ؟

چرا کودکان پیش‌دبستانی از والدین خود فرمان نمی‌برند ؟

کودک دبستانی شما به لطف خدا از مرحله‌ی جیغ و داد و دعوا گذشته است. ولی هنوز هم نمی‌توان گفت فرمان‌بردار است. در واقع، وقتی برای شام صدایش می‌کنید از آمدن خودداری می‌کند، درخواست شما را برای برداشتن جوراب‌هایش نادیده می‌گیرد، و هرگاه از او می‌خواهید زباله‌ها را بیرون ببرد با یک “برای چی ؟” جدی و مطمئن پاسخ‌تان را می‌دهد.
شاید از خود بپرسید «پس چه اتفاقی داره می‌افته ؟»، «من در تربیت بچه‌م قاصر بودم، یا اون فقط می‌خواد حال منو بگیره ؟»
باور بکنید به احتمال زیاد هیچ اشتباهی در کارتان نیست. گرچه ناامیدکننده، ولی عادی ست که کودک دبستانی خط قرمز‌ها و انتظارات والدین را امتحان کند. به گفته ی سوزان آیرز دنهام، استاد روان‌شناسی در دانشگاه جورج میسون درفیرفاکسِ ویرجینیا، در دوران حاضر «نافرمانی یافتن راهی برای قبولاندن حقوق خود به دیگران است».
وقتی کودک دبستانی شما به بلوغ نزدیک‌تر می‌شود و چیزهای بیشتری از دنیای اطراف خویش می‌آموزد، عقاید خود را در مورد روابط و قواعد شکل می‌دهد (یا عقاید دیگران را می‌پذیرد). پس اگر تلاش می‌کند که با مقاوت در برابر شما و راهنمایی‌های «احمقانه‌تان» حرف خود را به کرسی بنشاند، تعجب نکنید. گرچه، برخلاف کودکان کم‌سن‌تر، اگر از فرزند بالغ‌ پرخاش‌گر خود بخواهید کاری را که دوست ندارد انجام دهد، احتمالا عصبانی نخواهد شد. ولی ممکن است وانمود کند که نشنیده است، یا بسیار آهسته و یواش به درخواست شما پاسخ دهد. (منظورت این بود . . . که اون جورابا رو امروز بردارم ؟(

 

برای مقابله با نافرمانی چکار می‌توان کرد ؟

درکشان کنید.وقتی از کودک خود می‌خواهید برای ناهار بیاید و او فریاد می‌زند که «الان نه!» و اگر دوباره خواستید که به هر حال بیاید و عصبانی شد، خود را جای او بگذارید. اگر در حال اسکیت بازی کردن با دوستان‌اش است، بگویید که می‌دانید ترکِ بازی کار سختی‌ست ولی غذا آماده شده است.

این کار برای این است که به او نشان دهید، علی‌رغم اینکه جزئی از مشکل بوده‌اید، ولی در واقع طرف او هستید. سعی کنید عصبانی نشوید (حتی اگر همسایه‌ها سرگرم تماشای این نمایش بین شما و کودک دبستانی‌تان باشند). مهربان و درعین حال درخصوص ضرورت آمدنش مصر باشید.

حد و حدودی مشخص کنیدکودکان دبستانی نیازمند – و حتی خواهان- محدودیت هستند، پس این محدودیت‌ها را وضع کنید  و مطمئن شوید که فرزندتان از آنها اطلاع دارد. حد و حدود را گوشزد کنید، «اجازه نداری بدون اجازه از تلفن استفاده کنی»، یا «یه بار که بهت گفتم باید بیای».

اگر فرزندتان (مثل هر بچه دیگری) در اطاعت از این حدود مشکل دارد، روی راه‌حل‌ها کار کنید. در مورد وضعیت پیش‌آمده صحبت کنید و سعی کنید که به عمق مسئله‌ی نافرمانی فرزندتان راه یابید.
شاید به این دلیل از انجام دادن تکالیف خانه خودداری می‌کند که در ریاضیات مشکل دارد. در این شرایط، یک بازی رایانه‌ای ریاضی یا چند جلسه‌ی تقویتی با برادر یا خواهر بزرگتر موثر خواهد بود. یا به این خاطر از پذیرش درخواست شما مبنی بر رفتن برای ناهار یا چیز دیگر سر باز می‌زند که به اندازه کافی وقت بیرون رفتن ندارد. اگر بداند که شما نیز به همراه او در پی یافتن راهی برای حل مشکل هستید، میزان نافرمانی خود را کاهش خواهد داد.

اخلاق و رفتار خوب را تقویت کنیدبا این که تنبیه زبانی به هنگام نافرمانی فزرندتان وسوسه‌کننده است، توصیه می‌کنیم که زبان خود را نگه دارید. به گفته‌ی جین نلسون، نویسنده‌ی سری کتاب‌های «انضباط مثبت»، “وقتی رفتار بدی از کودک سر می‌زند، بلافاصله خود احساس بدی خواهد داشت. این فکر از کجا آمده است که برای بهبود رفتار کودکان، باید ابتدا کاری کنیم که احساس بدتری نسبت به خود داشته باشند ؟» در واقع این کار تنها به رفتاری منفی‌تر خواهد انجامید.
در عوض، سعی کنید وقتی فرزندتان کار خوبی انجام می‌دهد، او را تشویق کنید. به یاد داشته باشید، تادیب کودک دبستانی‌تان به معنای کنترل وی نیست – به جای آن به او بیاموزید که خود را کنترل کند.

تنبیه ممکن است او را به خوب رفتار کردن وادارد، ولی تنها از روی ترس است. بهتر است که او کار خوب را با میل خودش انجام دهد چون این‌کار روز را برای او خوشایند‌تر می کند و احساس خوبی در او ایجاد می‌کند.

معذلک به کودک خود بفهمانید که وقتی قانونی را زیرپا می‌گذارد، پیامدهایی خواهد داشت. به جای تنبیه، منطقی و روراست باشید: «اگه تو خونه با توپ فوتبال بازی کنی، مجبورم بذارمش تو گاراژ و دیگه بهت ندمش».

از بهانه‌ها استفاده‌ی مثبت کنیدوقتی کودک دبستانی شما به خاطر اینکه چیزی یا کاری مطابق میل‌اش نبوده، در آستانه‌ی عصبانی شدن قرار می‌گیرد، به او کمک کنید تا خونسردی خود را بازیابد. به جای دستور تنبیهی («برو تو اتاقت»)، وی را تشویق کنید که در گوشه‌ی مورد علاقه‌اش در اتاق‌خواب خود یا کاناپه‌ای راحت در نشیمن تنها بنشیند تا آرام گیرد.
شاید کودک شما حتی بخواهد «جایی برای تمدد اعصاب” برای خود پیدا کند – با یک بالش بزرگ، رواندازی نرم، و چند کتاب محبوب خودش. اگر از درخواست شما سر باز زد، پیشنهاد دهید که با هم کتابی بخوانید یا به پیاده‌روی بروید.

اگر باز مخالفت کرد، خودتان تنها بروید – فقط برای آرام شدن. این کار شما نه تنها مثالی خوب برای او خواهد بود، بلکه برای خودتان نیز فرصت استراحتی ارزشمند پدید خواهد آورد. آنگاه که هر دوی شما احساس آرامش کردید، زمان صحبت کردن در مورد رفتار مناسب فرا رسیده است.

به کودک دبستانی خود قدرت و اختیار بدهیدسعی کنید برای فرزند خود فرصتی برای بروز دادن استقلال شکوفاشده‌اش فراهم آورید. بگذارید خود لباس‌هایش را انتخاب کند (البته تا جایی که تمیز و فاقد لک یا سوراخ باشند).  به عقیده‌ی نلسون «این نوع مشارکت به این معنا نیست که کودک دبستانی شما همه‌کاره است. بلکه تنها نشان می‌دهد که به وی و نیازهایش اهمیت می‌دهید
راه دیگری برای اینکه به کودک‌تان کمک کنید بیشتر احساس اختیار کند این است به جای اینکه بگویید چه‌کار نمی‌تواند بکند، بگویید چه کاری می‌تواند بکند. به جای اینکه بگویید «نه، تو خونه با اون توپ بازی نکن»، بگویید «برو تو حیات تمرین کن.» کودک شما اکنون دیگر برای درک توضیح مسائل به اندازه‌ی کافی بزرگ شده است، پس به او توضیح دهید که چرا تمرین بیس‌بال در خانه کار اشتباهی‌ست.

موضوع دعوای خود را انتخاب کنیداگر می‌خواهد برای ناهار کیک بخورد و صبحانه کره‌ و ژله دوست دارد، اشکال این کار چیست ؟ برخی اوقات راحت‌تر است که از منظر دیگر به مسائل بنگرید – مثلاً به وقتهایی که موهایش را شانه نمی‌زند، یا لباس‌های تمیزش را به جای کمد لباس، زیر تختش می‌گذارد.

مصالحهاز شرایطی که ممکن است موجب تحریک نافرمانی کودک‌تان شود اجتناب نمایید. اگر چند وقتی‌ست که یکی از دوستان او عصبانی‌اش می‌کند، برای مدتی یک هم‌بازی دیگر را به خانه دعوت کنید. اگر از اینکه دیگران به کلکسیون ‌اش دست بزند متنفر است، پیش از آمدن مهمان‌ها آنها را در کمد بگذارید.

به هر جهت، اگر به ناگاه خود را در موقعیت بغرنجی یافتید، می‌توانید حد وسط را بگیرید. این روش 100 درصد کارایی ندارد، ولی ارزش امتحان را دارد.

به سن و توانایی‌های او احترام بگذاریدوقتی از کودک دبستانی خود می‌خواهید که تخت‌خوابش را مرتب کند، یا میز را تمیز کند، نخست مطمئن شوید که می‌داند چطور این‌ کار را انجام دهد. وقتی را صرف آموزش کارهای جدید به او کنید، و تا زمانی که به طور کامل در آن کار مهارت پیدا نکرده است با هم انجامش دهید. برخی اوقات آنچه به نظر نافرمانی می‌آید، تنها ناتوانی در انجام مسئولیتی دشوار ا‌ست که بر عهده‌ی کودک گذاشته‌اید.

در نهایت، به دنیای منحصر به فردی که کودک شما در آن زندگی می‌کند احترام بگذارید. به جای اینکه انتظار داشته باشید پس از بردن بازی بیاید و در در آماده کردن غذا به شما کمک کند چند دقیقه‌ای به او فرصت دهید تا از حالت خوشحالی پیروزی بیرون بیاید. («پسرم، پنج دقیقه دیگه می‌خوایم غذا بخوریم، پس لطفاً بازی رو تموم کن و میز رو بچین.»)
او احتمالاً دوست ندارد بازی را رها کرده و با چنگال و قاشق ور برود– در واقع، احتمال دارد که در تمام مدت این کار غرولند کند. ولی تا زمانی که صبور و پایدار باشید، کودک شما در نهایت خواهد آموخت که نافرمانی راه درستی برای دستیابی به آنچه می‌خواهد نیست.

 

نگهداری از کودک توسط بستگان ،تا چه اندازه توصیه می شود؟

نگهداری از کودک توسط بستگان ،تا چه اندازه توصیه می شود؟

نگهداری از کودک توسط بستگان ،تا چه اندازه توصیه می شود؟

 شاید مهمترین دلیلی که والدین ترجیح می دهند کودک را به جای سپردن به مهد کودک یا پرستار بچه نزد اقوام بگذارند،اعتمادی است که بستگان خود دارند. والدین مطمئند که کسی که به فرزندشان غذا می دهد یا جایش را عوض می کند، سلامتی،آرامش و خوشحال بودن کودک برایش مهم است. همچنین ،پدر و مادر خصوصیات اخلاقی و حالات روحی شخصی که قرار است از کودکشان نگهداری کند تا حدود زیادی می شناسند.  نگرانی  والدین هم از اینکه یک فرد غریبه ممکن است چیزهائی را به کودکشان آموزش دهد که با آنچه کودک در خانه می بیند یا یاد می گیرد متفاوت باشد با سپردن فرزندشان به بستگان برطرف می شود. ضمن اینکه وقتی کودک در خانه خود یا بستگان است امنیتش بسیار بیشتر از زمانی است که در یک محل غریبه است. ریسک سرما خوردگی یا عفونت های مختلف مانند عفونت گوش هم در کودکانی که در خانه نگهداری می شوند،به مراتب کمتر از بچه هائی است که به مهد کودک می روند.از نظر اقتصادی نیز هر چند که به هر حال نزدیکانی که از کودک نگهداری می کنند توقعاتی دارند،اما هزینه های کلی نهایتا کمتر خواهد بود. امروزه، به خصوص تا دوسالگی، نگهداری کودک در خانه بسیار توصیه می شود.

اما طبیعتا، نگهداری از کودک به وسیله بستگان، معایبی هم دارد. ارتباط عاطفی نزدیکی که بین کودک و شخصی که از او نگهداری می کند ممکن است مانع از این شود که شما بتوانید از آن فرد انتظاراتی داشته باشید یا بخواهید کارهائی که شما مایلید انجام دهد یا به روشی که شما فکر می کنید صحیح است،رفتار کند. بخصوص اگر آن شخص مسن باشد، ممکن است نظرات شما در مورد تغذیه یا خواباندن کودک را اصلا قبول نداشته باشد. نکته منفی اینجاست که کودک در این شرایط گیج می شود وضمنا ممکن است این مسائل روی رابطه شما با فامیلتان اثر منفی بگذارد. برای پیشگیری ،بهتر است از همان روز اول که نگهداری از کودک را به فرد فامیل می سپارید، خواسته های خودتان و روش هائی که دوست دارید اعمال شوند را به وضوح مطرح کنید و در مورد آنها با او به توافق برسید. مشکل دیگر این لست که ممکن است شما پیشنهاد پرداخت مبلغی را، دوستانه،بکنید اما معمولا بستگان از قبول این پیشنهاد سر باز می زنند در حالیکه قلبا مایلند مبلغی بابت کاری که برایتان انجام می دهند دریافت کنند و چون در قبال پرداخت هیچ ،کار می کنند ناخودآگاه آن طور که باید و شاید با دلسوزی و دقت از فرزندتان نگهداری نمی کنند.البته ممکن است در بسیاری از خانواده ها چنین مسائلی هرگز پیش نیاید اما مواردی هم دیده شده که در نهایت،والدین به این نتجه رسیده اند که بهتر می بود این مسئولیت را به افراد غریبه می سپرند تا بتوانند توقعاتی هم داشته باشند.

ضمنا در مقایسه با یک فرد مسن(مثلا مادر یا مادر شوهرتان یا هر فامیل سالخورده دیگری) یک فرد جوان ،هر چند غریبه، انرژی بیشتری برای انجام کارها دارد.دویدن،ورجه وورجه کردن و سرک کشیدن یک کودک نوپا،افراد مسن را واقعا خسته می کند. بچه های دو ،سه و چهار ساله واقعا فعالند و برای رشد و اجتماعی شدن نیاز به این فعالیتهای زیاد دارند و لازم است که فردی که از آنها نگهداری می کند مانع فعالیتشان نشود و ضمنا مراقب امنیتشان هم باشد.

 نهایتا شما هستید که باید با در نظر گرفتن منافع و معایب کوتاه مدت و بلند مدت سپردن فرزندتان به اقوام، تصمیم بگیرید او را به مهدکودک ،پرستار بچه یا بستگان بسپارید. بعضی از والدین ترجیح می دهند بعد از دو سالگی، نگهداری از کودک را به مهد کودک یا پرستار بچه واگذار کنند.

 

وظیفه اصلی تربیت کودک به عهده کیست؟

وظیفه اصلی تربیت کودک به عهده کیست؟

 وظیفه اصلی تربیت کودک به عهده کیست؟

 چند سال اول زندگی کودک، شخصیت او را شکل می‌دهد و او در این سال‌ها کنار والدین است. با بزرگ‌تر‌ شدن کودک و رشد شناختی و شخصیتی او، اما نیاز دیگری هم به نیاز‌های ابتدایی او اضافه می‌شود؛ نیاز به تربیت و آموزش از ساده‌ترین رفتارها مانند استفاده از دستشویی گرفته تا حرف زدن و بازی کردن.

در جامعه مدرن امروزی، عملا بعد از رسیدن کودک به سن مدرسه و ارتباط با دیگر همسالان، کودک بسیاری از آموزش‌ها را از معلمان، مدرسه، همسالان و حتی رسانه‌هایی مانند تلویزیون یاد می‌گیرد، اما تا قبل از مدرسه، کودکی که تنها با والدین خود ارتباط دارد هم نیاز به آموزش و تربیت دارد، اما واقعا وظیفه اصلی تربیت کودک به عهده کیست

 

روان‌پزشکان چه می‌گویند؟
تربیت و پرورش کودک، شاید مهم‌ترین و سخت‌ترین وظیفه‌ای‌ باشد که کسی در زندگی به عهده خواهد داشت. نظریات روان‌شناسان مشهوری مانند فروید و بندورا که بر تاثیر آموزش‌های دوران کودکی در شکل‌گیری شخصیت بزرگسالی کودک تاکید دارند، اهمیت نقش والدین را نشان می‌دهد. بندورا معتقد است رفتار و شخصیت آدمی اکتسابی است یعنی بر اثر یادگیری شکل می‌گیرد. فروید پا را از این هم فراتر می‌گذارد و می‌گوید تنها تجارب چند سال اول زندگی کودک شخصیت او را شکل می‌دهد و کودک در سال‌های اول تنها در کنار پدر و مادر است.

والدین نخستین الگوهای رفتاری هستند که کودک با آنها مواجه است و در بین بقیه افرادی که در کنار کودک قرار دارند، والدین تاثیرگذارترین هستند. از همان سال‌های ابتدایی زندگی، کودک مفاهیمی مانند مهربانی، احترام، دوست داشتن، دروغ، خشم و بقیه خصوصیات شخصیتی را از والدین خود الگو می‌گیرد. او بسیاری از اینها را به طور ناخودآگاه و حتی بدون تلاش والدین از رفتارهای آنها کسب می‌کند به همین دلیل والدین باید کاملا نسبت به رفتار‌های خود در قبال کودک هشیار باشند. 

 

والدین باید مشورت کنند

 روان‌شناسان توصیه می‌کنند بهتر است والدین حتی قبل از بچه‌دار شدن با هم در مورد رفتارها و انتظارات‌شان در قبال کودک حرف بزنند و از نوع والدگری یکدیگر اطلاع داشته باشند. متخصصان می‌گویند والدین باید به یک نقطه مشترک در تربیت کودک برسند و این کار با حرف زدن و همچنین مشاهده نمونه‌های دیگر، بحث‌کردن در مورد مسائل مختلف تربیت کودک و مشکلاتی که ممکن است در مسیر آموزش کودک اتفاق بیفتد‌، شکل می‌گیرد، اما مهم‌ترین نکته‌ای‌ که والدین باید در مورد آن به توافق برسند، انضباطی است که کودک در چارچوب آن قرار خواهد گرفت. رفتار‌های کودک باید حد و مرز مشخصی داشته باشد، باید کسی باشد که به کودک درست یا غلط بودن هر رفتاری را آموزش دهد و در صورتی که والدین در این مورد با یکدیگر توافق نداشته باشند، کودک دچار سردرگمی خواهد شد. شکل دادن یک چارچوب رفتاری برای کودک به او کمک می‌کند که یاد بگیرد بعدها در اجتماع چطور رفتار کند.

 

مربی اصلی کودک کیست؟

به طور سنتی، مادرها وظیفه آموزش کودک را بر عهده دارند، اما گاهی پدر‌ها هم دوست دارند در این امر دخالت داشته باشند. به غیر از آموزش‌های شخصیتی که در بالا گفته شد، بعضی رفتارها و کارهای کوچک‌تر و به ظاهر کم‌اهمیت‌تری هم وجود دارند که کودک باید به تدریج آنها را از کسی یاد بگیرد. زمان استراحت و خواب، نوع غذا خوردن، بازی کردن، حرف زدن و چیزهایی از این قبیل، مسائل روزمره‌ای هستند که کودک در سال‌های اول زندگی باید یاد بگیرد. محققان در یک تحقیق با بررسی خانواده که کودکانی در سنین قبل از مدرسه داشتند به نتایج جالبی دست یافتند. آنها مشاهده کردند در خانه‌هایی که پدر با کودک بیشتر بازی می‌کند و ارتباطش با کودک در زمینه بازی‌های فکری، ورزش کردن، دویدن و محبت کردن است، والدین با هم همکاری مناسب‌تری در تربیت کودک دارند و مادر راحت‌تر می‌تواند به کودک آموزش‌های لازم را بدهد. در این خانواده‌ها اغلب اختلاف کمتری هم در زمینه تربیت کودک وجود دارد. در نقطه مقابل، در خانه‌هایی که پدر سعی دارد در آموزش کارهایی مانند مراقبت‌های روزمره مثل حمام کردن و استفاده از دستشویی، مسواک کردن، آماده‌کردن غذا و چیزهایی از این قبیل دخالت کند، بعد از یک‌سال از نخستین مشاهده محققان، اختلاف‌های بیشتری بین والدین در زمینه تربیت کودک به وجود آمده است. در این خانواده‌ها والدین بیشتر از هم در زمینه تربیت کودک ایراد می‌گیرند و نحوه آموزش‌های یکدیگر را زیر سوال می‌برند. مخالفت‌های والدین در موضوعات مختلف رفتاری در این خانواده‌ها آشکار‌تر و حتی گاه به ‌صورت جر و ‌بحث‌هایی در حضور کودک هم مشاهده شد؛ موضوعی که به ‌نظر کارشناسان کاملا بر تربیت کودک تاثیر منفی خواهد گذاشت.

بسیاری از والدین می‌گویند که می‌خواهند تربیت کودک را به طور مشترک و با همراهی یکدیگر انجام دهند، اما در عمل این اتفاق کمتر رخ می‌دهد. از نظر کارشناسان، بهتر است یکی از والدین کودک نقش یک مربی را داشته باشد و والد دیگر صرفا نقش همراهی و کمک کردن را. آنها معتقدند بهتر است مادر به علت ارتباط بیشتر با کودک این نقش اصلی را برعهده بگیرد و پدر نظراتش را در مورد تربیت کودک تنها با مادر در میان بگذارد و خود سعی نکند به روش خود به کودک آموزش دهد.

نتایج این تحقیق کاملا نقش بحث و گفت‌وگوی والدین قبل از بچه‌دار شدن یا در سال‌های اول زندگی کودک در مورد چگونگی تربیت او را نشان می‌دهد. مشاوره‌های قبل از بارداری و آموزش والدگری قبل از بچه‌دار شدن یا حتی حین آن می‌تواند به والدین در مورد روش مناسب تربیت کودک کاملا کمک کند و به آنها اجازه دهد تا از تعارضات احتمالی جلوگیری کنند.

 

نکته بسیار مهم در مورد این مشکلات این است که تفاهم نداشتن در روش تربیت کودک حتی ممکن است به ‌تفاهم‌نداشتن در زندگی مشترک والدین هم منجر شود؛ مساله‌ای که می‌تواند تاثیر مخرب بیشتری در تربیت کودک داشته باشد. بسیاری از کودکان در سال‌های قبل از مدرسه و در سنین ? تا ? سالگی، کاملا مشکلات بین والدین را می‌فهمند و در صورتی که احساس کنند خودشان یا موضوعی مربوط به آنها باعث به وجود آمدن مشکل بین والدین‌شان شده ممکن است احساس سرخوردگی یا گناه کنند.

 

آموزش همه‌جانبه است

والدین باید به یاد داشته باشند مهم‌ترین راه تربیت کودک، نه فقط آموزش کلامی است بلکه آنها باید با فرزندشان زندگی کرده و در کنار او وقت بگذرانند.

 

وقت گذاشتن برای کودک، توسط والدینی که در بیرون از خانه شاغل هستند کار سختی است؛ اینجاست که زمان‌های مشترک مانند زمان صرف غذا و روزهای تعطیل اهمیت پیدا می‌کند. در این زمان‌ها تنها با کودک‌تان حرف نزنید، با یکدیگر هم ارتباط داشته باشید و اجازه دهید تا کودک قوانین زندگی را با مشاهده شما یاد بگیرد. همیشه حواس‌تان باشد که کودک‌تان شاهد رفتارهای شما خواهد بود و حتی به طور ناخودآگاه از آن الگو خواهد گرفت. 

 

حوزه‌های مختلف رفتاری را از هم جدا کنید

شاپی سالیوان، یکی از روان‌شناسان مجری این تحقیق می‌گوید: «هنگامی که پدر و مادر هردو به یک اندازه می‌خواهند نقش مراقبتی و نظارتی داشته باشند و در مقابل هم قرار بگیرند، این کودک است که بین پدر و مادر له می‌شود.» او پیشنهاد می‌کند والدینی که این احساس را دارند بهتر است مسوولیت‌ها را با هم تقسیم کنند. حوزه‌های مختلف رفتاری را از هم جدا کرده و هر کدام در حوزه خود به آموزش کودک بپردازد و در عین حال با هم همیشه در هماهنگی باشند که در این حوزه‌ها آموزش‌های متفاوتی به کودک ندهند. مادر‌ها می‌توانند بهداشت فردی را به کودک یاد بدهند و پدر نحوه رفتار با کودکان دیگر را به فرزندش آموزش بدهد؛ غذا خوردن و تغذیه کودک با مادر باشد و پدر، بازی کردن را به کودک یاد بدهد، اما از آنجا که بیشتر رفتار‌های ما به عنوان پدر و مادر به طور ناخودآگاه به الگوی ذهنی خودمان از والدین‌مان برمی‌گردد و با توجه به نقش تاریخی مادران در تربیت کودک، ناخودآگاه این مادران هستند که قدرت اصلی در پرورش کودک محسوب می‌شوند و پدر‌ها بهتر است تنها با مادران همفکری و همراهی کنند.»

به عقیده دکتر سالیوان والدگری، به طور مشترک ممکن است بسیار ایده‌آل و مطلوب به نظر برسد، اما در عمل، کار بسیار سختی است.

 

 

 

 

 

ایجاد محیط محرک

ایجاد محیط محرک

 ایجاد محیط محرک

یکی از راههایی که می توانید رشد کودک خود را تسریع کنید، عبارت است از تشویق بازیهای خلاق با استفاده از یک محیط جذاب.

  روشی که شما برای چیدن و نمایش اسباب بازی کودکتان بکار می برید تا حدود زیادی در تعیین اینکه آیا او با آنها بازی خواهد کرد یا نه، نقش دارد. اگر اسباب بازیها به صورت درهم و برهم داخل یک سطل روی یکدیگر ریخته شوند، برای کودک جذابیتی نخواهد داشت. در صورتی که اگر اسباب بازیها خوب به نمایش گذاشته شده و با نظم و ترتیب به صورت مناظر کوچک یا تابلوهای کوچک چیده شده باشند، او را به بازی کردن و آرایش دادن نوع ترکیبهای دیگر تحریک می کند.

وجود فضاهایی برای بازی در حوزه فعالیتی خاص، مثل یک سینی پر از شن، یک میز رنگ آمیزی، و جایی که کودک بتواند آب بازی کند، مفید است. در صورتی که از لحاظ ایمنیاحتیاطهای لازم را به عمل آورید، آشپزخانه محل ایده آلی برای بازی کردن است. بخصوص اگر میز و صندلی مناسب کودک، اجاق اسباب بازی، و مقداری ظرف و ظروف دیگ و ماهیتابه برای بازی وجود داشته باشد. می توان گوشه ای را برای عروسکه در نظر گرفت که کودک بتواند هر شب عروسکها را بخواباند و صبح روز بعد آنها را برای صبحانه بیدار کند. اسباب بازیها می توانند ساده باشند، گهواره ها را می توان از سبدهایی که یک لایه پارچه داخل آنها انداخته شده است ساخت، و افزودن یک صندلی بچه بسیار کوچک، و یک کمد کشویی برای لباسهای عروسکها به ایجاد فضایی واقعی نما برای خانه عروسکها کمک می کند.

یک محیط جالب فقط به داخل منزل محدود نمی شود. اگر شانس داشتن یک باغچه بزرگ یا باغ را دارید می توانید آن را با تجهیزات مناسبی مانند جعبه شن، تاب، سرسره، نردبان، تخته تعادل و تپه کوچکی ایجاد شده در زمین چمن، که همگی محرک قوه تخیل کودکتان هستند، پر کنید. 

انتخاب اسباب بازی

انتخاب اسباب بازی

انتخاب اسباب بازی

 برخلاف آنچه والدین تصور می کنند، هر قدر اسباب بازی شکل غیر اختصاصی تر و بنیادی تری داشته باشد، جای بیشتری برای قوه تخیل کودک باقی می گذارد. مثلا شاید یک تکه چوب که می توان از آن به عنوان شمشیر، چوب جادوگری، یا باتوم پلیس استفاده کرد بیشتر از یک عروسک با لباسهای گران قیمت که فقط می تواند یک شخصیت داشته باشد، به خلاقیت کودک شما کمک کند.

با وجود این، اسباب بازیهای بسیار خوبی وجود دارد که چنان طراحی  شده اند که قادرند محرکی برای کودک شما جهت جستجو و کشف چیزهای جدید و یادگیری مهارتهای نو باشند. معیارهایی که متعاقبا گفته می شودبه شما کمک می کند بهترین اسباب بازی را برای کودکتان انتخاب کنید.      

شیوه یادگیری برای کودک، بازی کردن است. برای کودکان، بازی کردن و یادگیری متضاد یکدیگر نیستند. کودکان از موقعیتهای یادگیری که لذت بخش باشند بهره می برند. مثلا با استفاده از اسباب بازیهای ساختمان سازی، کار کردن با پازل، دومینو و اسباب بازیهای نخ کردنی و جور کردن رنگها، جنسها، و شکلها، کودکان مهارتهایی اساسی را فرا می گیرند که بعدها آنها را قادر می سازد خواندن، نوشتن، و شمردن را بیاموزند.

ابزارهای یادگیری

اسباب بازیهای حاضری جهت یادگیری الزامی نیستند، زیرا کودکان به هر حال بازیها و اسباب بازیهایی برای خودشان ابداع می کنند، ولی اسباب بازیهای مناسب می توانند محرک لازم برای جستجو و کشف چیزهای جدید را فراهم کنند. نیازی هم نیست اسباب بازیها گران یا پیچیده باشند. بهترین اسباب بازیها آنهایی هستند که کودک را مجذوب خود می کنند و کودک بارها و بارها به سرغ آنها می رود. غالبا یک وسیله خانگی مثل لگن لباس شویی که می توان از آن به عنوان قایق، اتومبیل، یا استخر استفاده کرد، اسباب ساعتها بازی تخیلی را فراهم می آورد. در حقیقت برای فراهم کردن نوع وسایل بازی که برای تضمین پیشرفت عقلی آتی کودک ضروری است. لازم نیست حتی یک اسباب بازی آموزشی بخرید.            

تناسب اسباب بازی با سن کودک بسیار مهم است

تناسب اسباب بازی با سن کودک بسیار مهم است

تناسب اسباب بازی با سن کودک بسیار مهم است

 یکی از مهمترین نکاتی که باید به یاد داشته باشید این است که کودکان بویژه در 3 سال اول زندگی ، به سرعت تغیر می کنند و اسباب بازی که یک کودک 2 ماه را سرگرم می کند برای یک کودک 2 ساله سرگرم کننده نیست. کودکان همراه با رشد خود به محرکهای متفاوتی نیاز دارند و انتخاب اسباب بازی بر اساس نیازهای آنها باید متغییر باشد. تناسب داشتن اسباب بازی انتخاب شده با سن کودک بسیار مهم است.

کودکان خردسال به اسباب بازیهایی نیاز دارند که هر پنج حواس آنها را تحریک کند. اسباب بازی مناسب برای کودک زیر یک سال آنهایی هستند که رنگها، حالات مختلف سطح (نرمی، زبری و غیره)، مواد و شکلهای جالب و متنوع را به کودک می نمایانند. اسباب بازیهایی که صدا در می آورند و نسبت به عملی که با آنها انجام می شود واکنش نشان می دهند، مثل جغجغه، به کودک احساس تسلط و کنترل و رشد مهارتهای دستی و هماهنگی او را تسریع می کنند.

کودکان نوپا از بازیهای(( داخل گذاشتن-بیرون آوردن)) لذت می برند. لذا مکعبهایی با اندازه ها و شکلهای مختلف، فنجانهای پلاستیکی، قاشق، اسباب بازیهای داخل حمام، پیاله، صفحه های گردی که روی قطعات چوبی عمودی سوار می شوند، و هرمهای اسباب بازی، همگی از اسباب بازیهای موردعلاقه آنها هستند. اسباب بازی مفید و با دوام برای این مرحله، یک بسته مکعب با اندازه و شکلهای مختلف است که در این سن برای انجام بازیهای داخل گذاشتن-بیرون آوردن و بعدا برای انجام بازیهای تخیلی مهمی مثل خانه سازی، قایق سازی و غیره بکار می رود.

در حدود 2 سالگی کودکان مهارت چرخش مچ دست را کسب می کنند که آنها را قادر می سازد چیزهای مختلف را بپیچانند و درها را باز کنند. اسباب بازیهایی که درپوش پلاستیکی دارند، مکعب هایی که داخل هم جفت می شوند، مجموعه ای اشکال پیشرفته تر با قطعاتی به شکلهای مختلف که هر یک فقط در داخل یک سوراخ جا می گیرد، تابلو شکل و میز نجاری همگی اسباب بازیهای مناسبی برای رشد کودکان در این مرحله سنی به شمار می روند.

کودک پیش دبستانی همچنان از بازی با مکعبها، وسایل نقاشی و رنگ آمیزی، و هر چیزی که محرک بازیهای تخیلی باشد لذت می برد. او می تواند شروع به انجام بازیهای ساده با کارتهای بازی یا دومینوهای تصویری کند. تمام بچه ها بازی کردن را دوست دارند و این کار برای آنها مفید است زیرا سبب تقویت دوراندیشی و توانایی پیش بینی عواقب یک کارمی شود. بازی همچنین فرصتی است که کودکان هم گاهی بر شما غلبه کنند. به یاد داشته باشید که اگر شما در بازیها شرکت کنید، جنبه آموزشی بازی برای کودکانتان بیشتر می شود. مثلا بازیهای کارتی نه تنها تسلط کودکان بر اعداد را بیشتر می کند،بلکه مسلط شدن بر راهبردها (استراتژی) را نیز تقویت می کند. این کیفیت برای کمک به کودکان در جهت تلاش برای رسیدن به اهداف مختلف حائز اهمیت است. همچنین سبب تمرکز حواس و پشتکار در اهتمام به یک کار بخصوص تا تمام کردن آن می شود، و رشد ذهنی کودکان را سرعت می بخشد. 

استفاده از وسایل خانه برای ساخت اسباب بازی

استفاده از وسایل خانه برای ساخت اسباب بازی

استفاده از وسایل خانه برای ساخت اسباب بازی

 شما بدون صرف پول نیز می توانید بهترین اسباب بازی یا لااقل اسباب بازیهایی بهتر از آنچه با پول می توان خرید در اختیار کودکتان قرار دهید. با نگاهی به گوشه و کنار آشپزخانه و کمی قوه تخیل از جانب خودتان و کودکتان می توانید ساعتی سرشار از سرگرمیهای جذاب برای کودک خود فراهم آورید.

ظروف

ظرفهای پلاستیکی غذا، سطل ماست، ظرف بستنی، لیوانهای پلاستیکی، بطریهای پلاستیکی، ماهیتابه و قوطیهای محکم شاید ساده ترین و چند منظوره ترین اسباب بازیهای خانگی باشند. می توان از جعبه های پلاستیکی با اندازه های مختلف برای ساعتها بازی از نوع داخل گذاشتن و بیرون آوردن، برداشتن و ریختن آب در حمام، پر و خالی کردن ماسه، یا بازی با گل در باغچه استفاده کرد. با ریختن چند تکه خمیر نان یا نخودفرنگی خشک شده در یک ظرف و محکم کردن درب آن می توانید یک جغجغه یا ابزار موسیقی بسازید. با اضافه کردن چند تا قاشق چوبی می توانید یک طبل تمام عیار درست کنید، ماهیتابه برای این منظور کاملا مناسب است. اگر قوطیهای محکم را به صورت وارونه در باغچه فرو کنید می توانید از آنها به عنوان سنگ زیر پا استفاده کنید یا اگر آنها را سوراخ کنید و ریسمانهای بلندی به آنها ببندید، چوب پای بی خطری ساخته اید که برای تقویت قدرت تعادل مفید است. برای کودکان کم سن و سال تر می توانید با ظروف یک بار مصرف بنا به سلیقه خود اسباب بازیهای مختلفی مثل فرفره و غیره درست کنید.

مواد غذایی

با تکه های ماکارونی، لوبیا و سایر خشکباراسباب بازیهای بسیار خوبی می توان ساخت. از تمام آنها می توان به عنوان قسمت صداساز داخل یک اسباب بازی استفاده کرد. می توان با چسباندن آنها روی مقوا تابلوهای هنری (کولاژ) درست کرد. همچنین می توان آنها را رنگ آمیزی کرد و با کشیدن آنها به نخ یا کش، دستبند درست کرد. حتما کودک را تحت نظر داشته باشید زیرا ممکن است حبوبات را در دهان یا منافذ بدن خود فرو کند. می توان از سیب زمینی یا هویج برای ساختن مهر چاپ استفاده کرد. برگه های تره فرنگی را اگر بگذارید تا خشک شو ند، مارپیچ های جالبی می سازند. بیشتر بچه ها دوست دارند مقداری مایه شیرینی در اختیارشان بگذارید تا بنا به سلیقه خود به آن شکل دهند و شما آن را همراه با غذای ((اصلی)) بپزید.

اشیاء کاغذی

لوله های مقوایی داخل دستمل کاغذی لوله ای را با کمی تزئین می توان به عروسکهای خیمه شب بازی از نوعی که روی انگشت قرار می گیرند تبدیل کرد. عروسکهایی را که روی دست قرار می گیرند را می توان از پاکتهای کاغذی ساخت. شانه های  6 تایی تخم مرغ پس از تزئین قسمت داخلی و خارجی، تبدیل به هیولا های جالبی می شوند زیرا روی لولای خود مانند یک آرواره باز و بسته می شوند.

اگر قرقره های خالی نخ را به ریسمان بکشید تبدیل به یک اسباب بازی کشیدنی جالب می شوند، بخصوص اگر طوری رنگ آمیزی شوند که شبیه کرم یا مار به نظر برسند.