7 راز قصه‌گویی موثر برای کودکان – بخش دوم

7 راز قصه‌گویی موثر برای کودکان - بخش دوم

7 راز قصه‌گویی موثر برای کودکان - بخش دوم

قصه‌گویی برای بچه‌ها ترفندهایی دارد که با به کار بردن آنها، موثرتر قصه خواهید گفت و در نتیجه تاثیرگذاری بیشتری در رفتار بچه‌ها خواهید دید. در قسمت اول رازهای قصه‌گویی، برایتان گفتیم که لحن و نحوه ادای کلمات چه تاثیر جالبی بر ماندگاری مفهوم آن‌ها در ذهن کودک دارد. همچنین درباره زمان مناسب قصه‌گفتن دانستید و حالا ادامه روش‌های قصه‌گوی موثر را خواهید خواند. قسمت اول این مطلب را اینجا بخوانید.

5. خیلی مفصل قصه نگویید
در ادبیات، بخش مهمی از یک داستان را توصیف‌ها تشکیل می‌دهد. در ادبیات داستانی،‌ توصیف و استفاده از کلمات برای شرح همه چیز به طور خاص، یک امتیاز محسوب می‌شود.
بدین ترتیب وقتی آن را می‌خوانید، می‌توانید همه چیز را دقیق و کامل تصور و تجسم کنید و با آن ارتباط برقرار کنید. اما وقتی برای کودکان قصه می‌گویید،‌ این تاثیرگذاری معکوس می‌شود و توضیح و توصیف زیاد،‌ از تاثیرگذاری قصه شما کم می‌کند.
به طور خاص،‌ وقتی بر اساس رفتارها و زندگی فرزند خود قصه‌ای می‌سازید، هیچ‌وقت نمی‌توانید به طور کامل بدانید که در ذهن او در مورد موضوعی که انتخاب کرده‌‌اید، دقیقا چه می‌گذرد. بنابراین اگر همه چیز را خودتان مفصل توضیح بدهید و همه جزییات را با ذهنیت خودتان شرح بدهید، این خطر را به وجود می‌آورید که به نکاتی متفاوت از ذهنیت فرزند خود اشاره کنید.

اگر این اتفاق بیافتد،‌ به احتمال زیاد رابطه فرزندتان با قصه قطع می‌شود که در این صورت، قصه روی او تاثیری نخواهد داشت. بنابراین بهتر است جزییات را به فرزندتان بسپارید و بگذارید او با تخیل و ذهنیت خودش،‌ کل داستان را در ذهن‌اش تجسم کند. برای مثال به جای اینکه بگویید:
میمون کوچولو حسابی دلخور شد، با خودش فکر کرد این رفتار اصلا منصفانه نیست،‌  کمی غرغر کرد و بعد در حالی که بلند داد می‌زد، از در بیرون رفت و در را به هم کوبید. او خیلی خیلی از دست همه عصبانی بود.

می‌توانید بگویید:
میمون کوچولو ناراحت شد، اول شروع کرد به غرغر کردن،‌ بعد با داد از در بیرون رفت و در را پشت سرش محکم بست.

در جمله‌های دوم،‌ نحوه داد زدن،‌ فکری که از ذهن میمون کوچولو می‌گذرد و اینکه از دست چه کسانی عصبانی است را به ذهن کودک می‌سپاریم و در واقع فقط مواردی را بیان می‌کنیم که در رفتار کودک به وضوح قابل مشاهده‌اند و بعید است تعبیر دیگری برای آن‌ها وجود داشته باشد.

کودک شما خودش می‌داند که در این موارد از دست چه کسی ناراحت می‌شود،‌ احساسش دلخوری است یا نام دیگری دارد و اینکه با خودش چه فکری می‌کند. شاید دلیل ناراحتی او غیرمنصفانه بودن رفتار نباشد یا ذهنیت دیگری برای نشان دادن این رفتار داشته باشد. آن وقت این تفاوت باعث می‌شود شخصیت قصه را شبیه به خودش نداند و از قصه، تاثیری که مورد نظر شماست را نگیرد.

6. از صدای خودتان هم به خوبی استفاده کنید
علاوه بر محتوای داستان، شما یک ابزار خیلی قوی در اختیار دارید: صدایتان! این که چه جمله‌هایی را بلند بگویید و چه جمله‌هایی را زمزمه کنید،‌ چه بخش‌هایی از قصه را تندتند و با هیجان تعریف کنید و چه بخش‌هایی را شمرده‌شمرده پیش ببرید، چه جاهایی صدایتان را عوض کنید و چه جاهایی را با صدای معمولی خودتان بگویید،‌ همه و همه روی تاثیرگذاری داستان موثر است.
کم‌کم با توجه به واکنش‌های فرزند خود و این که می‌بینید چه بخش‌هایی از داستان بهتر در ذهن او باقی مانده یا بهتر توجه او را جلب می‌کند، به خوبی در استفاده از صدایتان برای تعریف بهتر قصه ماهر می‌شوید. اگر تا به حال این کار را نمی‌کردید، از همین الان شروع کنید. خواهید دید که فرزندتان هم راضی‌تر خواهد بود! شاید اول کمی تعجب کند، اما وقتی خیالش راحت شود که این روند ادامه‌دار است، خیلی خوب با داستان ارتباط برقرار می‌کند.

7. حرف‌هایتان را غیرمستقیم بیان کنید
یکی از امتیازهای مهمی که قصه در اختیار شما قرار می‌دهد، ‌امکان آموزش غیرمستقیم است. می‌توانید بسیاری از حرف‌های خود را در قالب قصه و از زبان شخصیت‌های آن بیان کنید. حتما این ضرب‌المثل را شنیده‌اید:‌ “به در بگو تا دیوار بشنوه!” در قصه هم دقیقا همین اتفاق می‌افتد.

شما می‌توانید در دل قصه،‌ درست وقتی کودک شما مجذوب ماجرای قصه و شخصیت‌ها است،‌ از زبان یکی از شخصیت‌ها، یک جمله کوتاه اما مهم را بیان کنید. مثلا:
خرگوش به طرف بچه‌موش برگشت و گفت: اگر دوستت رو بزنی، او ناراحت می‌شه و می‌ره.
خرس به روباه گفت: تو باید از این غذا به دوستت هم بدی.
شاپرک به زنبور گفت: ما می‌تونیم هر دو با هم بازی کنیم و اسباب‌بازی‌هامون رو با هم تقسیم کنیم.

در واقع وقتی از این جمله‌ها استفاده می‌کنید،‌ فرزندتان آن را می‌شنود و به طور ناهشیارانه از آن تاثیر می‌گیرد،‌ بدون اینکه متوجه شود شما در واقع این جمله را به او می‌گویید.
البته مهم است که این جمله‌ها را آن‌قدر به قول بچه‌های امروزی تابلو نگویید که فرزندتان سریع متوجه شود اصلا این قصه را برای نصیحت کردن او ساخته‌اید و باز ارتباطش با داستان قطع شود. بچه‌ها اگر احساس کنند که قصه واقعا یک قصه نیست و جمله‌هایی است که شما از خودتان در آورده‌اید تا به او آموزش بدهید، یا به بیان دیگر قصه شب هم ادامه نصیحت‌ها و غرها و سخنرانی‌های روز است، ارتباطشان را با آن قطع می‌کنند و در همان لاک دفاعی می‌روند که در مورد بقیه حرف‌ها دارند.

اگر نکته‌ای هست که می‌خواهید به فرزندتان گوشزد کنید،‌ بگذارید کمی زمان از آن گذشته باشد، یا آن را آن‌قدر در قصه محو کنید که خیلی به چشم نیاید، یا اینکه قصه را آن‌قدر جذاب بسازید که فرزندتان برای یک جمله ارتباطش را قطع نکند. در عین حال،‌ فراموش نکنید که امتیاز قصه، آموزش غیرمستقیم است. اگر این حس را از بین ببرید و شروع کنید به سخنرانی به اسم قصه، دیگر انتظار تاثیر هم نباید از آن داشته باشید.

بچه‌ها را چه کلاس‌هایی می‌توان فرستاد؟

بچه‌ها را چه کلاس‌هایی می‌توان فرستاد؟

بچه‌ها را چه کلاس‌هایی می‌توان فرستاد؟

معیارهای عمومی انتخاب کلاس در مورد انواع کلاس‌ها صدق می‌کنند. سوال عملیاتی‌تر این است که بچه‌ها به چه کلاسی بروند بالاخره؟ کلاس‌هایی که برای بچه‌ها وجود دارند خیلی زیاد و درعین‌حال محدود به چندطبقه‌اند. به آن‌ها به تفکیک طبقه‌ای که در آن قرار می‌گیرند می‌پردازیم. بدیهی است انتخاب هرکدام از این طبقه‌ها برای فرزندتان، به استعدادها، علاقه‌ها و توانمندی‌های خودش بستگی دارد. پس، قبل از هر چیزی، باید فرزندتان را خیلی خوب بشناسید و نقاط قوت و ضعفش را واقع‌بینانه دیده باشید.

دنیای کتاب‌خوانی
یکی از راه‌های آموزش به کودکان، آموزش از طریق کتاب‌خوانی است. همچنین کودکانی که در سنین پایین با کتاب آشنا می‌شوند، به‌احتمال بیشتر در آینده هم به کتاب خواندن روی می‌آورند و از مطالعه گریزان نمی‌شوند. کلاس‌هایی وجود دارند که با عناوینی مانند کتاب‌خوانی، قصه‌گویی، قصه‌خوانی در گروه و مانند آن، در گروه‌های همسالان به خواندن یک داستان می‌پردازند. بچه‌های می‌توانند در مورد داستان باهم حرف بزنند. نظرات و تجربیات خود را مطرح کنند. یاد گرفته‌هایشان را باهم به اشتراک بگذراند و به‌طور ضمنی، با کتاب انس بگیرند. همچنین این کلاس‌ها، مهارت‌های کلامی کودک را هم از طریق گوش کردن به داستان و هم از طریق صحبت کردن در جمع افزایش می‌دهند. خبر خوب برای والدینی که خیلی نگران درس‌ومشق بچه‌ها هستند این‌که، این کلاس‌ها، مهارت‌های تحصیلی فرزندان را نیز بالا می‌برند و احتمال موفقیت تحصیلی این کودکان بیشتر است.

زبان‌های خارجی
یکی از کلاس‌هایی که این روزها بسیار موردتوجه قرار رفته، کلاس‌های زبان‌های خارجی و مهدکودک‌ها و مدرسه‌های دوزبانه است. واقعیت این است که اگر می‌خواهید کودکتان زبانی را مانند یک فرد بومی تلفظ کند، قبل از 5 سالگی بهترین زمان است. بعدازاین سن، حساسیت گوش نسبت به برخی تلفظ‌ها کم‌تر می‌شود و نیز مخرج‌های زبانی، انعطاف‌پذیری قبل را ندارند و نمی‌‌توانند همه صداها را تلفظ کنند. البته بهتر است به او فرصت بدهید به زبان مادری خود مسلط شود. سپس آموزش زبان دوم را شروع کنید.
کودکان گیرایی زیادی در زبان‌دارند که قابل‌مقایسه با بزرگ‌ترها نیست. اگر روش به‌کاررفته برای آموزش صحیح باشد و ویژگی‌های کودک در آن در نظر گرفته شود، ‌آن‌ها تا سه زبان را هم می‌توانند بیاموزند. به‌طورمعمول، وقتی کودک پا به مدرسه می‌گذارد، روش آموختنش تغییر می‌کند. در این زمان،‌ آموختن زبان دشوارتر می‌شود! البته هنوز خیلی ساده‌تر از یادگیری زبان در جوانی و بزرگ‌سالی است.
یکی از شاخص‌هایی که به‌خوبی، توانمندی بالای کودکان در آموختن زبان در سنین پایین را نشان می‌دهد، کودکانی هستند که تنها با تماشای فیلم‌ها و تلویزیون به زبانی دیگر، آن زبان را فراگرفته‌اند. یا کودکانی که در خانواده‌های دو یا حتی سه زبانه زندگی می‌کنند. شاید برایتان جالب باشد بدانید یادگیری زبان‌های بیشتر در دوران کودکی، به رشد هوش کودک کمک می‌کند. یادگرفتن هر زبان، به معنای دری به روی یک دنیا و فرهنگ تازه است.

انواع هنرها
هنر مفهومی گسترده و متنوع دارد. می‌تواند به مهارت‌های بصری، مهارت‌های ظریف انگشتان،‌ گوش و ذهن موسیقایی، مهارت‌های بازیگری و یا درک ادبیات و …. برگردد. اگر به ویژگی‌های فرزند خود با دقت توجه کنید، می‌توانید توانمندی‌ها و نقاط ضعف او را بشناسید و با در نظر گرفتن علاقه‌اش،‌ پیشنهادهای بهتری برای یادگیری در اختیار او قرار دهید. می‌توانید از متخصصین هم در این زمینه کمک بگیرید.
آهنر خودجوش و بدون خط و مرز، امکان خوبی برای ابراز احساسات و حل کردن مشکلات عاطفی کودک است. مثلا برای آموختن نقاشی،‌ بهتر است فقط به او ابزار شناسانده شود. همچنین دستش را در انتخاب ابزار دیگر یا استفاده از خلاقیت‌هایش باز بگذارید. فراموش نکنید، ‌بدون قانون و چارچوب! او می‌تواند از این ابزار برای ابراز خودش استفاده کند. اصلا هنر مگر قرار است چیزی جز این باشد؟

یادتان باشد هنر خیلی گسترده است. هنرهای دستی و صنایع‌دستی را هم به لیست کلاس‌های هنری‌تان اضافه کنید. بالاخره باید بچه‌هایی هم باشند که هنرهای دستی اصیل را ادامه بدهند تا این هنرها از بین نروند.

کلاس‌های روان‌شناختی
شاید این دسته از کلاس‌ها به‌اندازه کلاس‌های زبان‌های خارجی و یا نقاشی و مانند آن، آشنا نباشند. اما شاید خیلی بیشتر از آن‌ها در زندگی فرزند شما موثر باشند. کلاس‌هایی که برقراری ارتباط با دیگران، دوست‌یابی، مدیریت خشم، ابراز احساسات، شناسایی احساسات در دیگران، کنار آمدن با احساسات منفی و … را کودکان،‌ به سبک کودکی می‌آموزند، می‌توانند سهم بسزایی در شکل‌گیری مهارت‌های زندگی در کودک داشته باشند و به او برای داشتن یک زندگی بهتر، شادتر و دارای روابط بهتر کمک کنند. مهم است که این آموزش‌ها توسط متخصص کودک به او داده شود تا نتیجه معکوس نداشته باشد و آسیبی به کودک نرسد.

فعالیت‌های بدنی و کلاس‌های ورزشی
فعالیت بدنی مناسب، هم می‌تواند به افزایش سلامت کودک کمک کند و هم به او اجازه می‌دهد از انرژی فراوان خود بهره بهتری ببرد. به‌علاوه،‌ فعالیت‌های بدنی مانند انواع ورزش‌ها، برون‌ریزی خوبی برای تنش‌های کودک هم می‌توانند باشند. مهم این است که کودک در محیطی دوستانه و امن باشد.
جنبه لذت‌بخش بودن و شکل بازی داشتن فعالیت‌ها مهم‌تر از قوانین، ‌چارچوب‌ها و الگوها و مسابقات است. باید مراقب آسیب‌های فیزیکی و روانی به کودک باشیم. ضربات به‌خصوص به سر، مي‌توانند بسیار آسیب‌زننده باشند. بنابراین،‌ برای شرکت دادن فرزند خود در کلاس‌های ورزشی، قبل از هر چیزی به امنیت فضای کلاس و اهمیت دادن مربیان به این موضوع دقت کنید. نحوه برخورد با کودکان و نیز نظارت مربیان بر ارتباط بین کودکان نیز مهم است. بچه‌های سال‌های آخر دبستان،‌ کم‌کم مفهوم رقابت را بهتر می‌فهمند و وارد رقابت‌های ورزشی شدن می‌تواند به افزایش اعتمادبه‌نفسشان کمک کند
.

علوم مختلف
البته معمولا علوم از درس‌ها حساب می‌شوند،‌اما علومی مانند نجوم، در مدرسه آموزش داده نمی‌شوند، حال‌آنکه رصد کردن و تماشای آسمان و فراگیری علوم مربوط به آن خیلی هیجان‌انگیز است. البته شاخه‌های زیادی از علوم در حال حاضر برای بچه‌ها قابل یادگیری نیست، اما بسته به علاقه و کنجکاوی فرزندتان، قدری جستجو کنید شاید کلاس خوبی برایش پیدا کنید و استعدادهایش را شکوفا کنید.

چرا نمی‌تونه یه دوست برای خودش پیدا کنه؟

چرا نمی‌تونه یه دوست برای خودش پیدا کنه؟

چرا نمی‌تونه یه دوست برای خودش پیدا کنه؟

برخی از کودکان، می‌توانند به سادگی برای خود دوست پیدا کنند. برخی از همان ابتدا که راه رفتن و حرف زدن را یاد می‌گیرند،‌ خود را مشتاق به برقراری ارتباط نشان می‌دهند. اما در مقابل، برخی دیگر، از سایر کودکان فاصله می‌گیرند، به مادر می‌چسبند و یا خیلی منزوی و ساکت هستند.
درست است که این تفاوت‌ها تا حدی می‌توانند ذاتی باشند و کودک با آن‌ها متولد شده باشد، اما برقراری ارتباط با دیگران، مهارتی است آموختنی که در طول زندگی،‌ با تجربیات و آموخته‌ها به دست می‌آید.
این‌که کودکی نتواند برای خودش دوست پیدا کند یا وارد بازی همسالانش شود، لزوما یک دلیل مشخص ندارد و در مورد کودکان مختلف،‌ می‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد.

اگر نتواند خوب حرف بزند
کودکانی که بیشتر با والدین خود حرف می‌زنند،‌ معمولا مهارت‌های بیشتری در حرف زدن دارند. برخی از والدین وقت زیادی برای حرف زدن با کودک نداشته‌اند. کودک هم در خانه،‌ تنها و بدون همبازی، نمی‌توانسته بسیاری از مهارت‌های کلامی را به‌خوبی بیاموزد و تمرین کند. چنین کودکی،‌ خودش خوب می‌داند که نمی‌تواند از عهده حرف زدن به‌خوبی بربیاید. یا اگر هم در وجودش چنین توانایی را احساس کند، چون تجربه نکرده، تمرین نکرده و فرصتی برای بازخورد مثبت گرفتن نداشته،‌ جرات نمی‌کند در یک موقعیت تازه، آن‌هم جلوی همسالانی که ممکن است او را طرد کنند یا بدتر از آن، ‌او را مسخره کنند،‌ چنین ریسکی کند.

اگر عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس نداشته باشد
یکی از لازمه‌های اساسی برای برقراری ارتباط با دیگران، داشتن تصویری توانمند از خود در برقراری ارتباط است. کودکی که باور دارد می‌تواند خوب حرف بزند،‌‌ یا در سنین بالاتر،‌ حرفی برای گفتن دارد، می‌تواند از عهده مکالمات بربیاید و می‌داند که می‌تواند طوری رفتار کند که دیگران به او نخندند یا او را کنار نگذارند، ‌به راحتی برای برقراری یک رابطه تازه پیش‌قدم می‌شود.
در عوض،‌ کودکی را تصور  کنید که باور دارد زشت است، دوست‌داشتنی نیست، بلد نیست حرف بزند،‌ دست‌وپا چلفتی است، در حرف زدن زیاد اشتباه می‌کند و …. چه طور باید جرات وارد شدن به یک رابطه جدید را داشته باشد؟ سوال مهم اینجا است: این باور چطور به وجود آمده است؟
کودکان وقتی متولد می‌شوند، در مورد خودشان تصوری ندارند. این دیگران و به‌خصوص اطرافیان نزدیک او در خانه هستند که مانند آینه‌ای، ‌به وی تصویری ارائه می‌کنند که بعد از مدتی، ‌به تصویر ذهنی کودکان از خودشان تبدیل می‌شود. وقتی اولین رفتار محتاطانه یک کودک در برخورد با یک فرد غریبه، ‌به‌پای بی‌زبانی،‌ خجالتی بودن، کم‌رویی، نابلدی و مانند آن گذاشته می‌شود، به‌احتمال‌زیاد،‌ خودش هم همین باور را در مورد خودش پیدا می‌کند و خب،‌ احتمالا کودک  با خودش فکر می‌کند:‌ وقتی من یک آدم ترسو و خجالتی هستم و بقیه هم همین را باور دارند و دائم می‌گویند، لابد هستم!‌ دلیلی ندارد تلاش کنم آن را عوض کنم.
لیست برچسب‌هایی که می‌توانند روی توانمندی برقراری ارتباط کودک تاثیر منفی داشته باشند بلند است: «خجالت می‌کشه. هنوز درست نمی‌تونه حرف بزنه. اصولا از آدمیزاد فراریه انگار. کم‌رو است. نمی‌تونه حرفش رو بزنه و »

اگر احساس “دوست‌داشتنی‌ بودن” نکند
یکی از موضوعاتی که شاید به چشم نیاید، ‌اما در برقراری ارتباط تاثیرگذار است،‌ ظاهر است. کودکی که باور دارد ظاهر خوبی دارد و ظاهرش برای دیگران پذیرفتنی است،‌ راحت‌تر وارد ارتباط با دیگران می‌شود. نکته مهم باور است، ‌نه این‌که واقعا زشتی و زیبایی در کار باشد. زشتی و زیبایی کاملا نسبی و سلیقه‌ای است و هیچ‌کس مطلق زشت یا زیبا نیست. مهم این است که کودک وقتی می‌خواهد در ذهنش خودش را توصیف کند، تصورش این باشد که ظاهری خوب و مقبول دارد. این باور کاملا به رفتارهای اطرافیان نزدیک و به‌خصوص خانواده وابسته است. برخی باورهای فرهنگی مانند این‌که نباید از ظاهر تعریف کرد یا این‌که ظاهر هیچ اهمیتی ندارد، ممکن است باعث شود والدین به‌اشتباه، اهمیت دورانی که در آن،‌ تصویر ذهنی کودک از ظاهر و بدن خودش شکل می‌گیرد را نادیده بگیرند. کودک به داشتن تصویری خوب از خود برای همه عمر نیاز خواهد داشت.

اگر اضطراب داشته باشد
یکی از موانع برقراری ارتباط، اضطراب و استرس است. البته، باور به این‌که ظاهر خوبی ندارم یا این‌که نمی‌توانم به‌خوبی حرف بزنم هم شاید باعث احساس استرس شوند، اما اضطراب و استرسی که مانع برقراری رابطه می‌شود، ‌می‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد. 
اضطراب و استرس کودک می‌تواند به تجربه‌ای تلخ در زندگی‌اش، ‌مانند از دست دادن یک عزیز یا یک تصادف رانندگی یا حادثه‌ای طبیعی مانند زلزله مربوط باشد. همچنین شرایط بد ارتباطی در خانواده، آشفتگی خانواده یا طلاق والدین، می‌توانند منجر به اضطراب و استرس شدید، در کنار کاهش اطمینان و اعتمادبه‌نفس شوند. گاهی، اضطراب و استرس ریشه ژنتیکی دارد که در شرایط زندگی کودک فعال‌شده و گاه حتی در حد یک اختلال مانند وسواس،‌ دامن کودک را می‌گیرد.
در چنین مواردی، غر زدن به کودک و سرزنش کردن او کمکی نمی‌کند. اگر اضطراب زیاد از حد باشد، ‌دلداری و اطمینان خاطر دادن هم کافی نیست و به مداخله درمانی و مشورت با یک متخصص کودک نیاز خواهد بود.

اگر مهارت‌های برقراری ارتباط را یاد نگرفته باشد
برقراری ارتباط،‌ یکی از مهارت‌های اساسی در زندگی است. در حدی که سازمان جهانی بهداشت یا دبلیو.اچ.او، ‌این مهارت را یکی از ده مهارت زندگی در بسته مهارت‌های زندگی اساسی ارائه‌شده برای ارتقای سلامتی جای‌داده است. عنوان مهارت،‌ بدین معنا است که اکتسابی است و یادگرفتنی. بنابراین،‌ همه می‌توانند آن را بیاموزند و از آن در زندگی خود استفاده کنند،‌ مهم نیست که چه ژنتیکی داشته باشند.
در اغلب موارد، ‌مشکل کودکان درواقع تنها و تنها به فقدان مهارت‌های اجتماعی برمی‌گردد. وقتی فرصت کافی برای بازی با همسالان و یادگیری این مهارت نداشته باشند و والدین هم نتوانند در این مورد آموزش‌های لازم را انجام دهند یا اهمیت آن را دست‌کم بگیرند، کودک نمی‌تواند دوستی برای خودش پیدا کند.

 

سهم والدین در دوست‌یابی بچه‌ها

سهم والدین در دوست‌یابی بچه‌ها

سهم والدین در دوست‌یابی بچه‌ها

قدم اول برای کمک به بچه‌ها برای دوست‌یابی، شناسایی موانع احتمالی دوست‌یابی است. وقتی بدانید چرا فرزندتان در دوست‌یابی موفق نبوده، می‌توانید راهکارهای متناسب با فرزندتان را راحت‌تر پیدا کنید و به کار ببرید.

1. مشاهده‌گر خوبی باشید:
پیش‌ازاین که بخواهید کاری کنید، مدتی،‌ مثلا یک هفته، ‌برای مشاهده رفتارهای او زمان بگذارید و توانمندی‌ها و ناتوانایی‌های او در برقراری یک رابطه را بسنجید. حتما یادداشت بردارید تا وقتی خواستید تغییری که می‌خواهید را به وجود بیاورید، ‌بتوانید اولویت‌بندی کرده و هدف‌های خود از آموزش را تعریف کنید
.

به‌علاوه،‌ وقتی بدانید هنگام شروع در چه موقعیتی بودید و لیست خوبی از توانمندی‌ها و ناتوانایی‌ها داشته باشید، ‌بعد از مدتی،‌ می‌توانید دوباره به آن رجوع کنید و ببینید روشی که در پیش‌گرفته‌اید مناسب بوده و تغییری ایجادشده،‌ یا این‌که باید روش دیگری را انتخاب کنید. بنابراین،
• یک برگه سفید یا ترجیحا یک دفتر بردارید.
• به مدت یک یا دو هفته (بسته به میزان موقعیت‌هایی که برای مشاهده دارید)، هرروز، تاریخ بزنید و دقیقا بنویسید که در چه زمانی،‌ در چه مکانی و با چه افرادی،‌ چه رفتارهایی درزمینه دوست‌یابی و برقراری تعامل از فرزند خود دیده‌اید.
• سعی کنید آنچه می‌بینید را بنویسید، ‌نه حدسیات و قضاوت‌های خودتان را. ‌برای مثال:
روز سه‌شنبه، 10 مرداد 96، بعدازظهر، در پارک نزدیک خانه، برای استفاده از تاب، پسرم دختربچه‌ای که می‌خواست وار شود را هل داد. و
روز چهارشنبه، 11 مرداد 96، شب، مهمانی خانه عموی همسرم، دخترم عروسکش را به دختربچه 6 ساله‌ای امانت داد تا با آن بازی کند و

2. اولویت بندی کنید:
از لیستی که تهیه کردید، پیدا کنید که فرزندتان در کدام مهارت مسئله دارد. (البته به این شرط که مشکل زمینه‌ای مانند اختلال اضطرابی، ‌وسواس و مانند آن وجود نداشت باشد و موضوع به مهارت‌ها مربوط باشد). سعی کنید موضوع را اولویت‌بندی کنید و ببینید در درجه اول برای آموزش، چه چیزی را باید در نظر بگیرید. برای مثال

در 3 مورد از 4 مورد، متوجه این‌که رفتارش دیگری را ناراحت می‌کند نبوده است و با آزرده کردن دیگران،‌ باعث شده است که  رابطه‌ای به وجود نیاید: بنابراین، نیاز به آموزش احساس‌ها و همدلی دارد.

3. خودتان را هم بررسی کنید:
قبل از هر مداخله‌ای، ببینید خودتان تا چه حد الگوی خوبی برای برقراری ارتباط و تعامل با دیگران هستید. خودتان هم شاید همان ضعف‌ها را در رفتار خود نشان می‌دهید و فرزندتان دقیقا دارد از الگوی شما پیروی می‌کند. اگر این‌طور است، سعی کنید تغییرات لازم را در رفتار خود به وجود بیاورید یا دست‌کم آن‌قدر از ضعف‌های خود اطلاع داشته باشید که بتوانید در مورد آن‌ها حرف بزنید.

4. علمی پیش بروید:
زمان‌هایی را برای صحبت کردن در مورد مهارتی که در اولویت قرار داده‌اید بگذارید. برای آموزش بهتر، ‌از کتاب‌های مناسب در این زمینه استفاده کنید. اگر لازم است،‌ می‌توانید خودتان یا فرزندتان در کلاس‌های مربوطه شرکت کنید. حتی درصورتی‌که موضوع خیلی دشوار به نظر می‌رسد،‌ می‌توانید از کمک یک مشاور یا روان‌شناس کودک بهره ببرید.

5. حواستان به اعتمادبه‌نفس فرزندتان باشد:
 قرار است به او نشان بدهید که مشکل او را درک می‌کنید و دارید تلاش می‌کنید که به او کمک کنید، نه این‌که مثلا اگر به این نتیجه رسیده‌اید که او در تشخیص احساس‌های دیگران مشکل دارد، یک برچسب تازه برای تحقیر او پیداکرده باشید و هر وقت می‌خواهید به او چیزی را گوشزد کنید،  به‌نوعی به رخش بکشید که ضعف تازه‌ای را در او پیداکرده‌اید
.

6. مرحله‌به‌مرحله نقش یک مربی یا راهنما را داشته باشید:
اول، مهارت‌ها را یکی‌یکی توضیح بدهید،‌ مثال بزنید و در خانه تمرین کنید. وقتی کمی راه افتاد،‌ از او بخواهید آن‌ها را در زندگی بیرون از خانه هم امتحان کند. وقتی مثلا در پارک می‌بینید بچه‌ای او را هل می‌دهد،‌ و می‌دانید ممکن است کنترل خشم برایش سخت باشد، با یک جمله کوتاه او را راهنمایی کنید که چه رفتاری بهتر است انجام دهد. این دستورهای کوتاه و البته نه محکم و پرخاشگرانه،‌ در ذهنش باقی خواهد ماند و بعد از مدتی،‌ خودش در موقعیت‌های مختلف، این جمله‌ها را به خود یادآوری می‌کند. از تحقیر یا مداخله‌های بی‌مورد اجتناب کنید
.

7. قضاوت‌های دیگران در مورد رفتار فرزندتان را به‌پای خودتان ننویسید:
اگر فرزندتان در برقراری ارتباط، مسئله‌‌ای دارد،‌ خب،‌ به او کمک می‌کنید تا این مسئله را برطرف کند. وقتی دیگران، به دیده سرزنش شمارا می‌نگرند،‌ اهمیت ندهید، شما مسئول همه‌چیز نیستید. وقتی احساس کنید با رفتار فرزندتان،‌ جلوی دیگران سرافکنده شده‌اید، خشمگین می‌شوید و احتمالا، رفتار نامناسبی نشان خواهید داد
.

8. پیشرفت‌های فرزندتان را با خودش در میان بگذارید:
با این کار، هم کمک می‌کنید اعتمادبه‌نفسش بالا برود،‌ هم به او نشان می‌دهید که چه قدر به او و پیشرفتش اهمیت می‌دهید و از این طریق،‌ باعث می‌شوید رابطه بهتری با شما داشته باشد و به شما اعتماد داشته باشد. احساس حمایتی که شما به او می‌دهید، پشتوانه اعتمادبه‌نفس او خواهد بود.

9. برای فرزندتان موقعیت‌هایی برای برقراری ارتباط درست کنید:
می‌توانید با خانواده‌های دوستان او در مدرسه، که آن‌ها را مناسب می‌بینید، ارتباط برقرار کنید. از آن‌ها دعوت کنید به منزل شما بیایند. با آن‌ها به پیک‌نیک بروید. هم دوستان فرزندتان را بهتر می‌شناسید، هم‌ روی روابطش نظارت بهتری دارید و هم به او موقعیت‌هایی بهتر برای دوست‌یابی و نگه‌داشتن روابط دوستانه‌اش می‌دهید
.

 

3 قانون آموزش همدلی به بچه‌ها

3 قانون آموزش همدلی به بچه‌ها

3 قانون آموزش همدلی به بچه‌ها

همدلی را با همدردی اشتباه نگیرید. قرار نیست که کودکتان یاد بگیرد که با گریه هر کس به گریه بیافتد و با خنده دیگران بیخودی بخندد. همدلی به این معنا است که فرد بتواند دنیا را از چشم فردی که با او در ارتباط است ببیند و به‌طرف مقابل خود نشان بدهد که احساسات او را درک می‌کند. درواقع آموزش همدلی خود سه بخش دارد:

1. شناختن احساس‌های خود:
کسی که نتواند احساس‌های خودش را بشناسد، ‌نمی‌تواند احساسات دیگران را هم تشخیص دهد یا وقتی آن احساس را درک نکند،‌ نمی‌تواند عکس‌العمل مناسبی هم از خود نشان دهد
.

فکر نکنید که شناخت احساسات خیلی ساده و بدیهی است. یک امتحان ساده: برگه‌ای کاغذ بردارید و نام احساس‌هایی که می‌شناسید را روی آن بنویسید. چند مورد را می‌توانید فوری یادداشت کنید؟ احتمالا، چند مورد محدود به ذهنتان می‌رسد. اما ما در زبان فارسی لغات بسیاری برای ابراز احساسات خود داریم که ‌ممکن است کودک با آن‌ها آشنا نباشد. در نتیجه، ‌وقتی رنجیده است ممکن است فکر کند عصبانی است یا وقتی دلشوره دارد نتواند آن را درست بیان کند. برای آموزش احساس‌های مختلف:

  •  از پوسترها و کتاب‌های مخصوص این کار استفاده کنید. با استفاده از شکلک‌های موجود در این پوسترها و کتاب‌ها،‌ انواع احساس‌ها را برای فرزند خود توضیح بدهید و او را تشویق کنید در توصیف حال خود از آن‌ها به‌درستی استفاده کند. 
  •  در مورد احساس‌ها با کودک خود صحبت کنید. وقتی می‌پرسید در مدرسه چه خبر بود،‌ به چند اتفاق ساده بسنده نکنید. احساس او را جویا شوید: «خب وقتی معلم اول‌ازهمه اسم تو رو خوند تو چه حسی داشتی؟ می‌دونم یه جوری بود، ‌اما بهم بگو اسم احساسی که داشتی چی بود؟ بذار کمکت کنم، یه نگاه به لیست دیروزمون بنداز و بگو کدوم احساس بیشتر به حالی که داشتی می‌خوره».

2. تشخیص احساسات دیگران:
وقتی افراد بتوانند احساس‌های خود را به‌خوبی شناسایی کنند، ‌می‌توانند راحت‌تر احساس‌های دیگران را حدس بزنند یا تشخیص بدهند. برای تشخیص احساسات دیگران، ما معمولا دو منبع خوب داریم: ‌یکی رفتار و حالات ظاهری،‌ (مانند حالت چهره، لحن صدا و طرز قرار گرفتن بدن یا حرکت دادن دست‌ها هنگام صحبت کردن) است که فرد از خود نشان می‌دهد و دیگری، موقعیت و اتفاقی است که افتاده است. مثلا همه افراد، وقتی عزیزی را از دست می‌دهند، خیلی غمگین می‌شوند،‌ وقتی حقشان ضایع می‌شود،‌ عصبانی و آزرده می‌شوند،‌ وقتی مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرند،‌ می‌رنجند و شاید خشمگین هم می‌‌شوند و … وقتی می‌خواهید به فرزندتان بیاموزید که چه طور احساسات دیگران را تشخیص بدهد،‌ به هر دو منبع اشاره‌کنید. بگذارید در این مورد چشم بینا و حساسی داشته باشد
.

  • در شرایط مختلف، به رفتارهای متفاوتی که از روی آن‌ها می‌توان احساس دیگران را حدس زد اشاره‌کنید: ببین اون خانومه چه طور تند‌تند این‌طرف و اون طرف می‌ره. دستش رو می‌زنه روی دستش. به همه جا نگاه می‌کنه. من فکر می‌کنم داره دنبال چیزی می‌گرده و خیلی هم نگرانه. تو چی فکر می‌کنی؟-
  •  در مورد موقعیت‌های مختلفی که احساس‌های متفاوت را برمی‌انگیزند با کودک خود صحبت کنید. اتفاقاتی که برای اعضای خانواده یا دوستان و آشنایان می‌افتد،‌ می‌تواند منبع خوبی برای صحبت باشد: دیدی دیروز خاله چه قدر باذوق حرف می‌زد؟ به نظر تو هم خیلی خوشحال بود نه؟ همه‌اش در حال خندیدن بود، خب بعد از مدت‌ها دخترش داره برمی‌گرده و می‌تونن دوباره باهم زندگی کنند.
  • وقتی فیلم یا کارتون می‌بینید، در مورد احساس شخصیت‌های آن باهم صحبت کنید. در مورد این‌که چرا چنین احساسی به وجود آمده و این‌که از کجا می‌فهمید که او این احساس را دارد. نکته مهم: ‌در مواردی این کار را انجام بدهید که فرزندتان هم حوصله دارد و باعلاقه بحث را دنبال می‌کند. در غیر این صورت،‌ تماشای فیلم او را خراب نکنید و با این کار او را از این بحث دل‌زده نکنید.

3. نشان دادن این‌که طرف مقابل را درک می‌کند:‌
اگر کودک شما بتواند احساس‌های مختلف را بشناسد و آن‌ها را در دیگران تشخیص بدهد، از عهده بخش مهمی از همدلی برآمده است. اما برای نشان دادن همدلی، ‌باید بتواند به دیگری نشان بدهد که او را درک کرده و احساسش را می‌فهمد
.

  • نشان دادن درک احساسات، فرمول مشخصی ندارد. بسته به موقعیت، به روش‌های مختلفی می‌توان این درک را ابراز کرد. گاهی گرفتن دست یک نفر، ‌برای این‌که به او نشان بدهیم می‌فهمیم چه قدر ناراحت است کافی است. کلام هم در این زمینه معجزه می‌کند. عبارت‌هایی مثل: “می‌فهمم، منم توی چنین موقعیتی باشم حسابی عصبانی می‌شم” یا “آفرین، یوهو!”
  • آموزش این مرحله از همه مهم‌تر و البته دشوارتر است. باید آن‌قدر تمرین شده باشد که در موقعیت‌های مختلف،‌ کودک خودش از خلاقیت خود استفاده کند و جمله یا رفتار مناسب را انتخاب کند. قانون ندارد.

 
  • از هر موقعیتی برای تمرین استفاده کنید و به او راهنمایی‌های لازم را بدهید تا کم‌کم به‌مرورزمان در این زمینه مستقل شود.
  • بهترین راه برای چنین آموزشی، ‌این است که خودتان برایش الگو باشید. به‌خصوص در مورد خودش، ‌وقتی بااحساسی دست‌وپنجه نرم می‌کند، نشان بدهید که احساسش را می‌فهمید.
  • به یاد داشته باشید که نشان دادن این‌که احساس او را درک می‌کنید،‌ بدین معنا نیست که کاری که کرده را تایید می‌کنید. اگر از روی خشم، چیزی را شکسته،‌ این‌که بگویید: «می‌فهمم چه قدر عصبانی بودی»، به این معنی نیست که شکستن را هم تایید کرده‌اید. رفتار را از احساس جدا کنید. او واقعا عصبانی بوده، چه شما این عصبانیت را به‌جا بدانید چه نه. صحبت در مورد این‌که می‌توانسته به‌جای پرخاشگری چه رفتارهای دیگری را انجام دهد،‌ بحث بعدی است.

چه موقعیت‌هایی برای دوست‌یابی کودکان فراهم کنیم؟

چه موقعیت‌هایی برای دوست‌یابی کودکان فراهم کنیم؟

چه موقعیت‌هایی برای دوست‌یابی کودکان فراهم کنیم؟

اگر موانع دوست‌یابی را می‌شناسید، آموزش‌های دوست‌یابی لازم را هم برای فرزندتان فراهم کرده‌اید و می‌دانید فرزندتان از عهده درک احساسات و همدلی هم برمی‌آید، وقتش رسیده که به مهارت‌های شروع یک رابطه دوستانه بپردازید که با یافتن موقعیت مناسب شروع می‌شود.
موارد زیادی وجود دارد که کودک، مشکلی در کلام و بیان ندارد، احساسات دیگران را هم درک می‌کند و همدلی هم بلد است، اما بازهم نمی‌تواند برای خودش به‌خصوص در محیط‌های تازه دوستی پیدا کند.

مسیر اشتباهی که ممکن است والدین در چنین شرایطی بروند،‌ این است که به کودک فشار بیاورند، او را سرزنش کنند، ‌به او غر بزنند یا برچسب‌هایی به کودک بزنند که درمجموع، نه‌تنها رفتار او را بهبود نخواهد بخشید و دوستان تازه‌ای هم برای او به همراه نخواهد داشت، ‌بلکه باعث می‌شود فرزندشان از برقراری ارتباط، تصویری ناخوشایند داشته باشد و خود را در این زمینه کاملا ناتوان و درمانده احساس کنند، آن‌هم درمانده‌ای تنها، که حتی والدینش هم او را درک نمی‌کنند و به او کمک نمی‌کنند.
این‌که والدین خیال کنند شروع یک رابطه خیلی ساده است و اصول آن‌هم بدیهی است،‌ کار را سخت‌تر می‌کند و درواقع مانعی می‌شود برای کمک به فرزندشان. خود شما، اگر قرار باشد اصول شروع یک ارتباط و دوست‌یابی را نام ببرید، چه می‌گویید: سعی کنید یک لیست برای خودتان تهیه کنید. ببینید چه قدر این اصول را می‌شناسید،‌ چه قدر اصلا به نظرتان تفکیک‌شده و قابل‌آموزش هستند و چه قدر جز آن دسته از والدین هستید که آن را ساده و بدیهی می‌بینید. با خودتان روراست باشید تا بتوانید به بهترین نتیجه برسید.

پیدا کردن موقعیت مناسب
یکی از مؤلفه‌های مهم در برقراری ارتباط و دوست‌یابی،‌ تشخیص موقعیت‌های مناسب است. کودکان معمولا تمایل دارند با افرادی دوست شوند که علاقه‌های مشترکی با آن‌ها دارد. با کسی که حرفی برای گفتن با آن‌ها داشته باشد و از وسایلی مشابه با آن‌ها استفاده کند. در همین راستا، چشم کودک ما هم باید به دنبال شباهت‌ها باشد. اگر او بتواند این شباهت‌ها را ببیند، می‌تواند گزینه‌های مناسب‌تری را برای دوست‌یابی انتخاب کند و به سراغ  افرادی برود که با احتمال بالاتری، به درخواست دوستی او پاسخ مثبت می‌دهند. افرادی که وقتی باهم هم‌کلام شدند، ‌حرف‌های بیشتری برای گفتن با آن‌ها داشته باشد. در این راستا،

  • وقتی مثلا بچه‌های کلاس در مورد بازی رایانه‌ای موردعلاقه او صحبت می‌کنند، زمان خوبی برای نشان دادن علاقه او و درواقع اعلام یک وجه مشترک با برخی از همکلاسی‌هایش است.
  • وقتی در پارک سراغ اسباب‌بازی موردعلاقه‌اش می‌رود،‌ کودکی که با هیجان در مورد آن اسباب‌بازی صحبت می‌کند، ‌احتمالا صحبت او در مورد آن اسباب‌بازی را نادیده نمی‌گیرد و با او وارد صحبت می‌شود.
  • وقتی در کلاس موضوعی مطرح می‌شود که موردعلاقه او است، مثلا نجوم، و افراد دیگری هم در کلاس هستند که به این موضع علاقه دارند، می‌تواند با آن‌ها وارد گفتگو شود، ‌می‌توانند باهم در اینترنت دنبال موضوع موردعلاقه خود بگردند یا باهم از کتابخانه یا رصدخانه استفاده کنند. یا باهم کار تهیه یک نشریه دیواری در مورد آن موضوع را بر عهده بگیرند.
  • شرکت در کلاس‌ها،‌ برنامه‌های فوق‌برنامه، ورزش، فعالیت‌های هنری و… موقعیتی خوب برای جمع شدن بچه‌هایی باعلاقه‌های مشترک است.  
فراموش نکنید که در تلاش برای یافتن موقعیت‌های مناسب، موقعیت‌های نامناسب هم بهتراست گوشزد شوند، مانند غریبه‌ای در خیابان که پیشنهاد دوستی می‌دهد، یا فردی در مدرسه که بدون هیچ شباهتی و گرایشی، ‌برای سواستفاده‌های احتمالی، به او نزدیک می‌شود. گاهی احساس تنهایی و ناتوانی در پیدا کردن دوست،‌ باعث می‌شود افراد موقعیت‌های نامناسب را پس نزنند و دچار دردسر شوند.

آموزش دوست یابی: چه‌طور باید شروع کرد؟

آموزش دوست یابی: چه‌طور باید شروع کرد؟

آموزش دوست یابی: چه‌طور باید شروع کرد؟

همه موانع که برطرف شوند و همه مهارت‌‌ها هم که آموخته شوند و در همدلی و احساسات هم که مشکلی نباشد و موقعیتش هم که فراهم شود، باز شروع یک رابطه دوستی از همه سخت‌تر است. معمولا سخت‌ترین بخش همین‌جا است. به خصوص کودکانی که اعتماد‌به‌نفس کافی ندارند، می‌ترسند حرفی بزنند که اوضاع را بدتر کند یا باعث شود مورد تمسخر همسالان خود قرار بگیرند. کودکی که عادت به نه شنیدن ندارد، هر جواب منفی را ممکن است به حساب رد شدن کامل یا دوست داشته نشدن بگذارد و به همین دلیل هم ترجیح بدهد فاصله بگیرد. در این میان،‌ یادگیری چند نکته مهم، می‌تواند تا حد زیادی کار دوست‌یابی را تسهیل کند. کودک با دانستن این نکات،‌ اعتماد به نفس بالاتری هم برای شروع رابطه خواهد داشت، ‌به خصوص اگر آن‌ها را تمرین کرده باشد و بازخوردهای خوبی هم دریافت کرده باشد.

حالت چهره
حالت چهره هم در دوست‌یابی اهمیت دارد. کودکان خوش‌رو که با لبخند و خنده حرف می‌زنند،‌ بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرند و به افراد،‌ حس دوستانه بیشتری می‌دهند. اگر به اطرافیان خود دقت کنید،‌ احتمالا می‌بینید که افرادی که خوش‌رو و خوش‌خنده هستند،‌ معمولا دوستان بیشتری دارند و راحت‌تر هم دوست پیدا می‌کنند. طبیعی است که کودکی که استرس دارد،‌ از چیزی نگران است یا می‌ترسد، ‌افسرده است یا اعتماد به نفس کمی دارد، نمی‌تواند الکی بخندد، پس قبل از تشویق او به لبخند و خنده،‌ به او کمک کنید این مشکلات را برطرف کند.
نشان دادن احساسات با استفاده از حالت چهره هم، ‌به طرف مقابل نشان می‌دهد که او دارد به حرفش گوش می‌دهد و واکنش نشان می‌دهد،‌ مثل بالا انداختن ابروها هنگام شگفت‌زده شدن، باز کردن دهان هنگام تعجب و . …

    تماس چشمی: 
    تماس چشمی مناسب در برقراری رابطه خیلی مهم است. بزرگ‌ترها به تماس چشمی عادت دارند، ‌معنای نگاه‌های مختلف را می‌فهمند وآن‌قدر آن را در طول زندگی خود در موقعیت‌های مختلف تمرین کرده‌اند و شاهد پیامدهایش بوده‌اند که دیگر برایشان موضوعی عادی و پیش‌پا‌افتاده است. اما برای کودک این‌طور نیست. کودکان نیاز به آموزش در مورد تماس چشمی مناسب دارند.

    • برایشان توضیح بدهید که تماس چشمی مناسب چه ویژگی‌های دارد: ‌نه آن‌قدر به اطراف نگاه کنند که به‌طرف مقابل احساس بی‌توجهی بدهد و نه آن‌قدر به او خیره شوند که او احساس عدم امنیت داشته باشد.
    • برایش توضیح بدهید که معمولا بیش‌ازاندازه به اطراف نگاه کردن،‌ یعنی من حوصله‌ام سر رفته، این موضوع برایم جالب نیست،‌ نمی‌خواهم گوش بدهم یا وقت ندارم به حرف‌های تو گوش بدهم.
    • همچنین بیش‌ازحد خیره شدن به چشمان کسی، ‌معمولا یا به معنای خشم داشتن نسبت به او است، ‌یا این‌که در روابط بسیار صمیمی و عاشقانه اتفاق می‌افتد و به همین دلیل هم در هر دو معنا، ‌به فردی که می‌خواهی با او دوست شوی،‌ احساس عدم امنیت می‌دهد.
    • به او فرصت تمرین بدهید. بهترین جا برای تمرین، در خانه و با اعضای خانواده است،‌ چراکه از همه موقعیت‌های دیگر، احساس امنیت بیشتری دارد و اعضای خانواده با بازخوردهای مناسب، ‌بدون ایجاد احساس نگرانی از این‌که رابطه خود را با او به هم می‌زنند، به او در برقراری تماس چشمی مناسب کمک می‌کنند.

    جمله‌های مفید: 
    معمولا چند جمله مفید در آغاز روابط وجود دارد که نه خیلی فوری وارد رابطه شدن را درخواست کند، به طوری که طرف مقابل احساس ناامنی کند و خود را عقب بکشد و نه این که حس دوستانه‌ای در آن نباشد و به طرف مقابل این احساس را ندهد که با هم قرار است دوست باشند یا این، یک نوع درخواست دوستی است. این جمله‌ها بسته به کودک،‌ توانمندی‌ها و علائقش و نیز راحت بودنش،‌ متفاوت است. برای رسیدن به جمله‌های مناسب:

    • اجازه بدهید الگو بگیرد. می‌تواند از کتاب‌های مفید در این زمینه استفاده کند یا با دقت به رفتار همسالانش که توانایی بالایی در دوست‌یابی دارند نگاه کند. یادگیری مشاهده‌ای از بهترین راهکارها برای آموختن رفتار اجتماعی مطلوب است. در نهایت او باید به جمله‌های خاص خودش برسد، ‌جمله‌هایی که وقتی بیان می‌شوند، ‌مصنوعی نباشند و او در بیان آن‌ها احساس راحتی داشته باشد.
    • به او فرصت تمرین بدهید. برایش توضیح بدهید که هر چیزی،‌ مثل راه رفتن،‌ با تمرین و زمین خوردن همراه است،‌ تا بالاخره به نتیجه مطلوب برسد. از او حمایت کنید و اعتماد به نفسش را تقویت کنید.
    • با او در خانه تمرین کنید. نقش بازی کنید و اجازه بدهید آن‌چه یاد گرفته را با شما در میان بگذارد و تمرین کند. به او نشان بدهد که می‌فهمید چه‌قدر این موضوع برایش اهمیت دارد و سرسری و سهل‌انگارانه رفتار نکنید، چرا که ممکن است ناخواسته باعث شوید احساس حقارت کند.

    این ده رفتار یعنی به کودکتان زیادی سخت می‌گیرید

    این ده رفتار یعنی به کودکتان زیادی سخت می‌گیرید

    این ده رفتار یعنی به کودکتان زیادی سخت می‌گیرید

    بچهها نیاز به مراقبت و راهنمایی والدینشان دارند ولی گاهی این توجهات و راهنماییها آن‌قدر زیاد میشوند که دست و پای آن‌ها را برای تجربه کردن و لذت بردن از کودکی میبندند. ده مورد از این توجهات افراطی شامل موارد زیر هستند:

    1. مدام دارید «بکن»-«نکن» می‌کنید
    گاهی بچهها طوری رفتار میکنند که هر پدر و مادری ممکن است به آن‌ها تذکر بدهد. اگر
    گه‌گاه این اتفاق بیافتد اشکالی ندارد ولی اگر تذکر دادن به شکل غالب رابطه شما و کودکتان تبدیل‌شده باشد، میتواند نشانه آن باشد که شما دارید زیاده از حد به او سخت میگیرید. این در حالی است که شما میتوانید به‌جای سختگیری و تذکر مداوم، با ایجاد یک انضباط مناسب و مشخص کردن حد و حدود برای کودک، یک رابطه آرام و مثبت را تجربه کنید.

    2. مدام دارید از او انتقاد میکنید
    احتمالا گه‌گاه پیش‌آمده که شما هم مثل اغلب پدر و مادرها با جملاتی مانند «چرا این کار رو کردی؟»، «دیگه لباس تمیز نداری»، «چند بار باید بهت بگم؟» و… با کودکتان صحبت کنید، اما آیا میدانید که اگر تعداد دفعات این انتقادها زیاد باشد، بیش از آنکه نشان‌دهنده سربه‌هوا بودن کودکتان باشد علامت سختگیری زیاده از حد خود شما است؟ پس بهتر است برای آرامش خودتان و کودکتان دوز این رفتار را کمی پایین بیاورید. برای این کار لازم است در گام اول تعداد دفعاتی که در طی روز با کودکتان چون‌وچرا میکنید را یادداشت کنید. سپس با خودتان فکر کنید که چه راههای دیگری برای برخورد با این رفتارهای کودک وجود دارد، برای مثال آیا میتوانید بعضی از کارهای او را نادیده بگیرید؟

    3. حرفهای مثبت زیادی به او نمیزنید
    بچهها تفاوت بین کلماتی که بار مثبت و کلماتی که بار منفی دارند را میفهمند، هرچند که ممکن است توضیح دادن این فهم برایشان سخت باشد. اگر شما جزء والدینی هستید که مدام با کلماتی که بار منفی دارند با او صحبت می-کنید، احتمالا فراموش کردهاید که کودکتان فقط یک بچه چهار-پنج ساله  است نه یک آدم شصت‌ساله‌ دنیادیده! و این یعنی شما دارید زیادی به او سخت میگیرید.

    4. به‌ندرت به رفتارهای خوب او توجه نشان میدهید
    بهتر است به‌جای این رفتار که نشاندهنده سختگیری بیش‌ازحد شما است، به رفتارهای خوب هرچند کوچک او توجه نشان بدهید.

    5. به او جایزه نمیدهید
    همه بچهها نیاز دارند که گاهی تشویق بشوند. اگر شما جزء والدینی هستید که به‌ندرت کودکشان را تشویق
    می‌کنند، ممکن است جزء سختگیرها باشید.

    6. موفقیتهای او را چندان به رویش نمیآورید
    بچهها دوست دارند بشنوند که والدینشان درباره موفقیتهای آن‌ها با دیگران صحبت میکنند. اگر شما کمتر از این کارها میکنید، احتمال دارد که جزء سختگیرها باشید.

    7. او را زیاد در آغوش نمیگیرید
    تماسهای جسمانی نقش زیادی در کاهش خلقیات منفی بچهها دارد. به‌علاوه همه کودکان نیاز به آغوش گرم پدر و مادر دارند. اگر دستکم یک‌بار در روز کودکتان را بغل
    نمی‌کنید، به‌احتمال سختگیر بودن خودتان فکر کنید.

    8. مدام چُغُلیاش را به پدرش میکنید
    اگر این‌طور هستید، بد نیست بنشینید و به میزان سختگیری خودتان نمرهای بدهید.

    9. بچههای مردم را توی سر او میزنید
    اگر فکر میکنید بچههای دیگر از کودک شما خوشرفتارتر هستند و این موضوع را به کودکتان هم میگویید، به‌احتمال سختگیر بودن خودتان فکر کنید.

    10. احساس میکنید که کودک شما همه وقتتان را میگیرد
    اگر شما هم جزء پدر و مادرهایی هستید که تمام مدت حواسشان به کودک است، برای مثال اینکه کدام لباسش را میپوشد، نکند در حین بازی خودش را خاکی کند، چرا فلان خوراکی -که ضرر مهمی هم برایش ندارد- را میخورد، چه نقاشیای میکشد و…، جزء والدینِ زیادی سختگیر هستید. به‌جای این‌همه سختگیری نفسگیر بهتر است روزتان را طوری برنامهریزی کنید که بتوانید چنددقیقه‌ای هم به کارهای موردعلاقه خودتان برسید. این کمک میکند تا هم شما فرصتی برای تجدید انرژی داشته باشید و هم طفل معصومتان برای لحظاتی بدون سختگیریهای شما به کودکیاش بپردازد!

    در این رابطه می توانید درباره رفتارهای والدین که مانع موفقیت کودک میشوند، بخوانید. 

    پنج دلیل برای ورزش کردن بچه‌ها

    پنج دلیل برای ورزش کردن بچه‌ها

    پنج دلیل برای ورزش کردن بچه‌ها

    بچه‌ها روزبه‌روز چاق‌تر و کم‌تحرک‌تر می‌شوند و این مسائل زنگ خطر برای سلامت نسل آینده را به صدا درآورده است. برای اینکه بتوانید از سنین پایین فرزندتان را به ورزش کردن تشویق کنید لازم است با مزایای ورزش کردن از سنین پایین آشنا شوید.

    1 . تقویت قلب و عروق در بچه‌ها

    مشکلات قلبی گریبان بسیاری از مردم دنیا را گرفته است. در ایران سکته قلبی اولین علت مرگ‌ومیر است و در آمریکا هم همین جایگاه را به خودش اختصاص داده است. برای همین هم باید از کودکی روی بچه‌ها کارکرد و آن‌ها را به ورزش کردن عادت داد. تحقیقات نشان می‌دهند انجام دادن تمرینات ورزشی به‌صورت منظم می‌تواند جلوی بروز مشکلات قلبی را بگیرد. ورزش کردن می‌تواند روحیه‌ فرزندتان را بالا ببرد، او را تندرست و به تقویت سیستم قلبی عروقی‌اش کمک کند.
    ازجمله ورزش‌های مناسب برای تقویت قلب، ایروبیک است. ایروبیک یا ورزش‌های هوازی باعث می‌شوند پمپاژ خون توسط قلب بهتر انجام شود. همچنین فشارخون را کاهش و میزان کلسترول خوب بدن را افزایش می‌دهد. این کلسترول می‌تواند چربی‌های اضافه را از رگ‌ها پاک کند. بااینکه به نظر می‌رسد مشکلات قلبی فقط مربوط به بزرگ‌سالان می‌شود، اما واقعیت این است که بیشتر مشکلات از سبک زندگی در کودکی شروع می‌شود و حتی مشاهده‌شده حدود 5 درصد از افراد جوان به مشکل فشارخون مبتلا هستند.

    نکته: به خاطر داشته باشید لازم است فرزندتان سه روز در هفته، حدود بیست دقیقه تا نیم ساعت ورزش کند. حتما مطمئن شوید که قبل از ورزش چنددقیقه‌ای با حرکات کششی بدنش را گرم  و بعد از تمام شدن تمرین بدنش را آهسته سرد می‌کند.

    2 . تقویت استقامت و قدرت ماهیچه‌های بزرگ

    هرچقدر زمان بگذرد و فرزندتان تمرینات بیشتری انجام دهد، ماهیچه‌‌های او تقویت می‌شوند و او می‌تواند مدت‌زمان طولانی‌تری حرکات ورزشی انجام دهد. درعین‌حال هرچقدر ماهیچه‌ها قوی‌تر شوند، احتمال آسیب‌دیدگی هم کمتر می‌شود. ماهیچه‌های قدرتمند می‌توانند از مفاصل حمایت بیشتری کنند، پس علت پایین آمدن ریسک آسیب‌دیدگی هم همین است. حرکت‌هایی مثل دراز و نشست قادرند عضلات شکمی را تقویت کنند، ظرفیت ریه‌ها را بالا ببرند و ریسک آسیب‌دیدگی کمر را پایین بیاورند. برای افزایش قدرت بالاتنه هم بچه‌ها می‌توانند بارفیکس یا شنا بروند.

    3 . افزایش انعطاف بدنی

    برای تکمیل پروسه تقویت بدن با ورزش، بهتر است حواستان به انعطاف بدنی بچه‌ها هم باشد. بچه‌هایی که انعطاف بدنشان بالا باشد نسبت به بقیه، سالم‌تر و البته سریع‌تر خواهند بود. بااینکه انعطاف بدنی افراد با بالا رفتن سن، کاهش پیدا می‌کند اما طوری نیست که نتوان آن را با ورزش عقب انداخت. در حقیقت اگر بچه‌ها از کودکی ورزش کنند و حرکات کششی را حداقل در گرم کردن‌های قبل از ورزش یا موقع سرد کردن بدن بعد از تمرین انجام دهند، انعطاف بدنی‌شان حفظ خواهد شد. برای اینکه مطمئن شوید فرزندتان حرکت کششی‌اش را درست انجام می‌دهد، مطمئن شوید تا جایی بدن را کش می‌دهد که احساس کشیده شدن کند اما دردش نیاید و در این وضعیت حدود 20 تا 30 ثانیه به‌طور ثابت قرار بگیرد. مطمئن شوید که در حین انجام حرکات کششی ورجه‌وورجه نمی‌کند، چون این کار به ماهیچه‌هایش آسیب خواهد زد.

    4 . رسیدن به وزن مناسب

    بسیاری از بچه‌ها قبل از رسیدن به سن بلوغ، اضافه‌وزن دارند اما تحرک کافی برای از بین بردن آن را نه! برای اینکه مطمئن شوید فرزند شما جزو این دسته نیست حتما با یک متخصص اطفال صحبت کنید و از او بپرسید وزن فرزندتان نسبت به سن و جنسیت او متناسب است یا نه. اگر فرزندتان حتی در صورت داشتن اضافه‌وزن، خودش را به ورزش عادت بدهد، این مشکل او حل می‌شود و سبک زندگی‌اش سالم‌تر از همیشه خواهد شد.

    5 . کاهش استرس

    اگر نتوان استرس را کنترل کرد، عضلات فشرده و سفت می‌شوند. عضلات فشرده منجر به سردرد، شکم‌درد یا سایر احساسات ناخوشایند در بدن خواهند شد. لازم است فرزندتان هم علائم استرس را بشناسد و هم بداند چطور باید از پس آن بربیاید. به خاطر داشته باشید ورزش کردن یکی از بهترین راهکارها برای مقابله با استرس است و بچه‌هایی که ازنظر جسمی فعال هستند، نسبت به هم سن و سال‌هایشان که از جایشان تکان نمی‌خورند، استرس کمتری را تجربه می‌کنند.

     

    27 روش برای سرگرم‌کردن بچه‌ها در سفر

    27 روش برای سرگرم‌کردن بچه‌ها در سفر

    27 روش برای سرگرم‌کردن بچه‌ها در سفر

    با این کارها حوصله‌ فرزندتان سر نمی‌رود

    اغلب اوقات، سفر کردن برای بچه‌ها کسل‌کننده است و معمولا بعد از نیم ساعت یکجا نشینی، نق زدنشان شروع می‌شود. چه در حال مسافرت با هواپیما هستید، چه با اتوبوس یا حتی قطارهای بین‌شهری، باید مجهز به ایده‌هایی باشید که بچه‌ها را تا رسیدن به مقصد ساکت و خوشحال نگه می‌دارد. ما برایتان راهکارهایی آماده کرده‌ایم که سفر را به خیروخوشی تمام می‌کند.

    1. یک توپک رنگارنگ و سبک توی کیفتان داشته باشید و هر وقت که نق زدن شروع شد، آن را بیرون بیاورید و شروع به بازی کردن با فرزندتان کنید.

    2. کتاب رنگ‌آمیزی به همراه داشته باشید و یک بسته مداد رنگی دوازده‌تایی.

    3. مینی‌لگوهای زیادی از شخصیت‌های کارتونی موجود هستند که قیمتشان حدود پنج هزار تومان است. برای مثال شخصیت السا، از کارتون «فروزن»، (Frozen) ، را می‌شود به راحتی پیدا کرد. این لگوها را همراهتان داشته باشید و سر او را با ساختنشان گرم‌کنید.

    4. خمیرهای جادویی موجود در لوازم‌تحریر فروشی‌ها، انتخاب‌های سرگرم‌کننده‌ای برای زمان‌هایی است که دیگر حوصله‌ بچه‌ها سر می‌رود.

    5. یک کتابچه پر از عکس‌برگردان تهیه کنید و شروع کنید به ساختن یک داستان با استفاده از برچسب‌ها. آن‌ها را داخل دفتر نقاشی بچسبانید و قصه بگویید.

    6. از عروسک‌های انگشتی غافل نشوید که معجزه می‌کنند. نه‌فقط سبک هستند و جایی نمی‌گیرند، بلکه قابلیت ایجاد چند ساعت سرگرمی هم دارند. با این عروسک‌ها داستان‌هایی را برای بچه‌ها بگویید که می‌دانید بیشتر از بقیه دوست دارند.

    7. برای دخترها درست کردن گردنبند و گوشواره کار پرهیجانی است. کافی است یک‌مشت گیره‌ کاغذ رنگارنگ توی جیبتان داشته باشید و شروع به درست کردن گردنبند گیره‌ای کنید.

    8. از سالن انتظار فرودگاه یک جعبه‌ شانسی بخرید و توی هواپیما بازش کنید. دیدن اسباب‌بازی حال بچه‌ها را خوب می‌کند. اسباب‌بازی تازه هم که می‌دانید به چه معنی است؟ تخیل تازه و بازی‌های جدید.

    9. قابلمه و قاشق‌های سرویس اسباب‌بازی بچه‌ها را همراهتان ببرید و با استفاده از خوراکی‌هایی که همراه دارید یا در هواپیما به شما می‌دهند، آشپز بازی کنید.

    10. عینک آفتابی، گردنبند، انگشتر و گل‌سرهای رنگارنگ دخترها را توی یک کیف کوچک بگذارید و سالن مد راه بیندازید. حداقل نیم ساعتی سرشان گرم تیپ زدن و ژست گرفتن می‌شود!

    11. چند کاغذ رنگی را شکل ماهی ببرید، یک‌تکه کاموا و یک رول چسب نواری هم با خودتان داشته باشید. چسب نواری را لوله کنید و به کاموا بچسبانید و بعد از بچه‌ها بخواهید با این قلاب‌های نخی، ماهی‌های کاغذی بگیرند و به سر قلاب بچسبانند.

    12. عکس فامیل و دوستان را به بچه‌ها نشان دهید و از آن‌ها بخواهید بگویند عکس متعلق به چه کسی است و چه نسبتی با آن‌ها دارد.

    13. تبلت را با کارتون‌های جدید پر کنید، هندزفری را نصب کنید و سینمای شخصی‌ بچه‌ها را راه بیندازید.

    14. مهر، استمپ و کاغذ همراهتان داشته باشید و سعی کنید با استفاده از شکل مهرها داستان تصویری بسازید.

    15. خط نقطه بازی کنید. یک عالمه نقطه‌ را منظم و دنبال هم روی کاغذ بکشید و هرکدام یکرنگ خودکار بردارید و شروع کنید به وصل هر دونقطه به هم. هرکسی که بتواند ضلع آخر مربع حاصل از وصل شدن نقطه‌ها را بکشد، یک امتیاز جلو می‌افتد.

    16. دوز بازی کنید.

    17. همراه خودتان چاپ استیک یا همان چوب غذاخوری چینی‌ها را داشته باشید. به بچه‌ها یاد بدهید توپک‌های کاموایی یا اسباب‌بازی‌های کوچک را با چاپ استیک بلند کنند.

    18. یک بازی تازه روی گوشی‌تان بریزید.

    19. پازل‌هایی با قطع کوچک و قطعات بزرگ به بچه‌ها بدهید تا سرگرم شوند.

    20. چند ماشین اسباب‌بازی کوچک را از کیف جادویی‌تان بیرون بکشید و ماشین بازی را شروع کنید.

    21. کارت بازی بخرید و داخل کیفتان بگذارید. کارت‌ها را پنج‌تا پنج‌تا بچینید، تصاویر پشتشان را به بچه‌ها نشان دهید و بعد برشان گردانید. بچه‌ها باید حدس بزنند پشت هر کارت چه تصویری وجود دارد.

    22. با استفاده از تصاویری که از روزنامه‌ها بریده‌اید و نقاشی‌های که پرینت گرفته‌اید، کلاژ درست کنید. کافی است تکه‌های آماده‌ کلاژ را همراهتان داشته باشید و به بچه‌ها چسب بدهید. خودشان بقیه‌ کارها را می‌کنند. بهتر است چسبتان «ماتیکی» باشد و بدون بو.

    23. قصه‌ صوتی برایش بگذارید. حتی می‌توانید صدای ضبط‌شده‌ خودتان موقع قصه‌ گفتن را برایش پخش‌کنید.

    24. تخته‌ جادویی نیازی به رنگ ندارد و یک کاردک می‌خواهد برای نقاشی کردن. این گزینه‌ تروتمیز و بدون ریخت‌وپاش را از دست ندهید.

    25. اوریگامی درست کنید.

    26. حیوانات پلاستیکی باغ‌وحش اسباب‌بازی‌ بچه‌ها را در یک کیسه به همراه داشته باشید.

    27. پازل سه‌بعدی، می‌تواند برای یک‌ساعتی بچه‌ها را سرگرم کند.