رابطه عجیب شیر مادر و اعتماد به نفس

رابطه عجیب شیر مادر و اعتماد به نفس

 سلامت نیوز: یک متخصص تغذیه عنوان کرد: شیر مادر تا دو سالگی برای نوزاد کافی بوده و ادامه این روند بیش از دو سال موجب می‌شود تا نوزادان در بزرگسالی شخصیتی وابسته پیدا کرده و اعتماد به نفس پایینی داشته باشند.

 
دکتر یحیی پاسدار در گفت وگو با بیا نی نی، شیر مادر را بهترین غذا برای نوزادان عنوان کرد و افزود: شیر مادر بهترین ترکیب را از نظر تغذیه‌ای برای نوزادان دارد و تمامی مواد مغذی را با توجه به نسبت‌های مورد نیاز نوزاد برای او فراهم می‌کند.
 
پاسدار شیر مادر را هوشمند عنوان کرد و افزود: شیر مادر به صورت اتوماتیک و هوشمند همزمان با رشد نوزاد درصد ترکیبات خود را تغییر داده تا بتواند به نحو مطلوب نیازهای نوزاد را تامین کند.
 
به گفته پاسدار شیر مادر تا سن شش ماهگی تمامی مواد مغذی مورد نیاز نوزاد به جز آهن و ویتامین A و D را فراهم می‌کند.
 
وی تصریح کرد: بنابراین الزامی است تا در کنار شیر مادر تا شش ماهگی، قطره آهن و مولتی ویتامین به نوزاد داده شود.
 
این متخصص تغذیه خاطرنشان کرد: همچنین باید از همان ابتدا به نوزاد در کنار شیر مادر آب نیز داده شود.
 
به گفته پاسدار، پس از شش ماهگی باید در کنار شیر مادر از غذاهای کمکی مانند حریره بادام، فرنی و شیر برنج استفاده شود و به تدریج به سمت استفاده از غذاهای پیچیده‌تر رفت.
 
وی با بیان اینکه حساسیت زایی گوشت و میوه در نوزادان بیشتر است و این دو فشار بسیاری را به کبد و کلیه وارد می‌کند، توصیه کرد: والدین استفاده از این مواد غذایی برای نوزادان خود را از یکسالگی به بعد شروع کنند.
 
پاسدار عنوان کرد: تغذیه نوزاد تا دو سالگی باید به گونه‌ای باشد که در یک سال اول شیر مادر غذای اصلی باشد و در یک سال دوم غذای سفره غذای اصلی نوزاد را تشکیل دهد و شیر مادر به عنوان غذای کمکی باشد.
 
این متخصص تغذیه با بیان اینکه شیر مادر تا دو سالگی باید به نوزادان داده شود، گفت: بعد از دو سالگی سیستم گوارش نوزادان تکمیل شده و آنها قادر به استفاده از تمام مواد غذایی هستند و همچنین شیر خوردن نوزادان بیش از دو سالگی اعتماد به نفس آنها را در بزرگسالی کاهش داده و آنها را بسیار وابسته به مادر می کند.
 
این متخصص تغذیه در ادامه از مضرات شیرخشک را درصد بالای پروتئین و چربی عنوان کرد و افزود: پروتئین زیاد می تواند به کلیه‌های نوزاد که هنوز آنچنان توسعه نیافته آسیب برساند و از طرف دیگر نیز شیرینی و قند بالای شیرخشک موجب افزایش وزن نوزاد شده و آنها را در سنین بالاتر مستعد بیماریهای دیگری می‌کند.
 
وی تصریح کرد: همچنین احتمال افزایش قند و چربی خون و چاقی در سنین بزرگسالی در نوزادانی که با شیر خشک تغذیه شده‌اند بیشتر است.
منبع: سلامت نیوز

تقویت کنجکاوی، راهی برای پرورش خلاقیت کودک

تقویت کنجکاوی، راهی برای پرورش خلاقیت کودک

تقویت کنجکاوی، راهی برای پرورش خلاقیت کودک

برای این‌که عقلانیت و منطق در کودک، شکل بگیرد؛ لازم است سوال بپرسد.
 وقتی کودک، سوال نپرسد؛ دنیای پیرامونش را هم نمی‌تواند خوب بشناسد؛ منطق و عقلانیتش هم درست شکل نمی‌گیرد و فکرش، خلاق و نقاد نمی‌شود.
اگر ما به عنوان بزرگ‌تر کودک، به اصول واکنش‌دهی به کنجکاوی او، درست عمل کنیم؛ کنجکاوی کودک نتیجه‌ی منفی ندارد. برای مثال، وقتی کودک در مورد مسایلی که احتمال خطرآفرینی دارند؛ سوال می‌کند؛ باید قوانین مربوط به استفاده از آن وسایل و نحوه‌ی استفاده از آن را در شرایط مناسب، برای وی توضیح دهیم.

مثل وقتی که کودک در مورد کبریت و نحوه‌ی استفاده از آن می‌پرسد یا سعی در استفاده از آن دارد؛ در این مورد، باید ابتدا درباره‌ی موارد استفاده از آن، به او توضیح بدهیم؛ سپس او را به فضای باز و بیرون از محیط خانه ببریم؛ مقداری خاک و خاشاک جمع کنیم و به کودک بگوییم «می‌توانی در این‌جا کبریت را روشن کنی» تا او نحوه‌ی استفاده و عمل آن را ببیند. باید توجه داشته باشیم که کنجکاوی، فقط پرسیدن نیست؛ هرگونه دست‌کاری در محیط و هرگونه رفتاری که برای کشف و تجربه‌ای جدید، توسط کودک انجام می‌شود؛ کنجکاوی است. اگر ما شرایط مناسب را برای کنجکاوی کودک خود، فراهم نکنیم؛ اوخودش، دست به کار می‌شود که ممکن است خطرآفرین باشد. وظیفه‌ی پدر و مادر و اطرافیان کودک، پاسخ‌گویی با دقت و حوصله به سوالات کودک است.

از طریق کنجکاوی کردن، دو تفکر در کودکان، فعال و تقویت می‌شود. یکی، تفکر خلاق است؛ یعنی این‌که فرد بتواند از امکانات موجود، تحلیل و نتیجه‌ی درستی ارایه بدهد؛ دیگری، تفکر نقاد است. کودک باید بداند که سوال کردن، نشانه‌ی ضعف نیست.

پرورش این دو نوع تفکر در کودکان، موجب می‌شود که در آینده، وقتی آن‌ها در موقعیت‌های نامناسب، مثل پیش‌نهادهای ناسالم، قرار می‌گیرند؛ بلافاصله، در ذهن‌شان سوال کنند و جنبه‌های مختلف آن پیش‌نهاد را بررسی و تحلیل کنند؛ سپس تصمیم درست را بگیرند. هم‌چنین، تقویت تفکر خلاق و نقاد، موجب رشد مسئولیت‌پذیری رفتاری در کودک می‌شود و می‌تواند از آسیب‌های اجتماعی آینده، پیش‌گیری کند.

علت سوال‌ کردن مکرر کودکان در مورد یک موضوع که موجب کلافگی اطرافیان می‌شود؛ چیست و چگونه می‌توان، آن‌را برطرف کرد؟
وقتی پاسخ ما به سوال کودک، جامع و مانع نباشد؛ منجر به سوالات مکرر و مشابه کودک می‌شود؛ برای مثال، اگر در جواب این سوال، که «گربه» چه شکلی است؟ بگوییم «یک حیوان پشمالوی چهار دست و پا»، کودک، هر حیوان چهار دست و پای پشمالو را «گربه» تصور می‌کند و می‌پرسد: این گربه است؟ اما اگر تعریف‌مان جامع و مانع باشد؛ یعنی ویژگی‌های گربه را شامل شود و مانع از تداخل با موارد مشابه باشد؛ از سوالات تکراری و اضافه‌ی کودک، جلوگیری می‌شود. علاوه بر این، اگر برای پاسخ سوالات انتزاعی کودک، مثل «خدا کیست؟» پاسخ درستی ندهیم؛ یا پاسخ ما، متناسب با سن کودک نباشد؛ بر اثر پاسخ ناقص ما، درک مسئله برای کودک مشکل می‌شود.

هرگاه مفهوم و موضوعی در ذهن کودک، ناقص باشد؛ منجر به سوالات مکرر او می‌شود. گاهی هم پیش می‌آید که ما پاسخ مناسب و جامع و مانع به کودک داده‌ایم؛ اما باز هم کودک، به طور مکرر، سوال می‌کند؛ این رفتار کودک، نشان‌دهنده‌ی توجه‌طلبی اوست که آن هم، راه حل خودش را دارد. ما باید در مواقع لازم، توجه مناسب و کافی به کودک داشته باشیم. پاسخ، باید صحیح و متناسب با سن کودک باشد؛ مطلب را به طور عینی و با کمک تصویر، به او نشان دهیم و در آخر، از خود او بخواهیم که هرچه متوجه شده است را توضیح دهد؛ خیلی وقت‌ها اگر خود کودک، مطلب را توضیح دهد؛ سوالاتش کم یا قطع می‌شود.

وقتی پاسخ سوال کودک را نمی‌دانیم؛ چه کار کنیم؟
یک راه حل برای مواقعی که پاسخ سوال کودک را نمی‌دانیم؛ یا نمی‌دانیم چه طور به او توضیح دهیم؛ این است که اول، از خودش بپرسیم؛ یعنی وقتی کودک پرسید؛ من چه گونه به وجود آمده‌ام؟ یا کارکرد فلان وسیله، به چه صورت است؟ از او بپرسیم؛ تو چه فکر می‌کنی؟ اگر پاسخ او، متناسب با سنش، خوب بود؛ بگوییم؛ آفرین، همین درست است.

پاسخ ما و کلمات و جملاتی که استفاده می‌کنیم؛ باید متناسب با رشد شناختی و رشد کودک باشد تا بتواند کمک کننده باشد. دادن توضیح اضافی و حاشیه‌پردازی، کمکی در فهم مطلب، به کودک نمی‌کند؛ بنابراین ما باید ابتدا، سطح رشد شناختی کودک‌مان را بدانیم؛ سپس می‌توانیم سوال را به خودش برگردانیم و بپرسیم؛ تو چگونه فکر می‌کنی؟ به این دلیل که کودک، حتما در ذهنش، راجع به موضوع مورد سوال، پیش زمینه و ذهنیتی دارد؛ اگر هیچ تفکری در مورد آن موضوع، نداشته باشد؛ اصلا سوال برایش پیش نمی‌آید.

وقتی پاسخ سوالی را نمی‌دانیم؛ باید بگوییم؛ فعلا جواب را نمی‌دانم ولی به دنبال یافتن پاسخش می‌روم. می‌توانیم با مشارکت کودک، به دنبال پاسخ در کتاب، مجله یا اینترنت بگردیم؛ یا کتاب، بروشور و منبع و متن مورد نظر را به کودک بدهیم و از او بخواهیم آن را مطالعه کند و بعد با هم راجع به آن صحبت کنیم. این راه، نحوه‌ی پاسخ‌یابی و تحقیق برای یافتن پاسخ سوال‌ها را به کودک یاد می‌دهد. علاوه بر این، موجب پرورش خلاقیت و تفکر نقاد کودک و بالا رفتن مهارت و دانش وی می‌شود؛ ضمن این‌که کودک با روند پیدایش سوال، تحقیق، تحلیل و ارزیابی کردن پاسخ‌های موجود برای سوال مورد نظرش، آَشنا می‌شود.

گاهی اوقات، با وجود این‌که  پاسخ سوال را می‌دانیم؛ نباید پاسخ آماده به کودک بدهیم. دادن پاسخ‌های آماده به کودک، جلوی خلاقیت او را می‌گیرد. برای رشد خلاقیت، کودک باید در شرایط مشکل و شَک قرار بگیرد؛ بنابراین بهتر است بعضی وقت‌ها، به او بگوییم: من هم نمی‌دانم، توچه فکر می‌کنی؟ به نظر تو چه گونه است؟ این مطلب یا کتاب را بخوان؛ بعد با هم درباره‌ی آن بحث می‌کنیم.

آیا در پاسخ دادن به سوالات کودک، محدودیتی هم باید در نظر بگیریم؟
بله، کودکان نباید راجع به هر موضوعی مثل رابطه‌ی والدین و چگونگی تولیدمثل، همه چیز را بدانند؛ یا نباید انگشت خود را داخل پریز برق کنند تا پاسخ کنجکاوی خود را بگیرند؛ نباید کبریت را خودشان روشن کنند. ما باید قوانین و محدودیت‌ها را به آن‌ها آموزش دهیم و به آن‌ها بگوییم که فقط در شرایط زمانی و مکانی خاصی، می‌توانند برخی چیزها را خودشان تجربه کنند. پاسخ برخی سوالات مثل چگونگی تولید مثل را باید به زمانی که بزرگ‌تر شد؛ موکول کنیم. یعنی آن بخشی از پاسخ را که متناسب با سن کودک باشد؛ به او توضیح دهیم و بگوییم: وقتی بزرگ‌تر شدی؛ مثلا به فلان سن رسیدی؛ یاد خواهی گرفت یا برایت توضیح خواهم داد. نحوه‌ی سوال پرسیدن و محدودیت‌هایی که در پرسیدن برخی سوالات وجود دارد را باید به کودک آموزش دهیم. به او یاد بدهیم که چه جاهایی نباید سوال بپرسد و چه چیزهایی را نباید بپرسد.

 چگونه می‌توانیم کنجکاوی کودکان را پرورش دهیم و در مسیر درست، هدایت کنیم؟
برای تقویت کنجکاوی کودک و هدایت صحیح آن، چند کار باید انجام دهیم؛ ابتدا باید به کودک برای برقراری درست ارتباط، آموزش دهیم. به او بفهمانیم که پاسخ به سوالات در برخی شرایط، امکان‌پذیر نیست؛ تا اگر در شرایطی قادر به پاسخ‌گویی به سوالاتش نبودیم؛ مطلب را درک کرده و بپذیرد؛ نه این‌که موجب سرخوردگی و گوشه‌گیری او بشود.

در پاسخ به برخی سوالات، لازم است؛ قوانین مربوط به آن را به کودک آموزش دهیم. قوانین باید به صورت جزیی به کودک آموزش داده شوند؛ از کلی‌گویی بپرهیزیم؛ برای مثال در مورد کبریت، نباید به طور کلی، بگوییم، تو نباید به کبریت دست بزنی بلکه باید موارد استفاده از آن و چگونگی استفاده را برای کودک توضیح دهیم؛ سپس بگوییم که از یک سن خاص، می‌تواند به کبریت دست بزند و در حال حاضر، فقط می‌تواند در بیرون از منزل و با حضور بزرگ‌ترها و برای موارد خاصی، از کبریت استفاده کند و شرایط انجام این کار را هم برای او فراهم کنیم. در صورتی که کودک، قوانین را به درستی رعایت کرد؛ برای او پاداش و در غیر این صورت، تنبیه مناسبی را مثل محرومیت موقت از برخی چیزها، در نظر بگیریم.

هیچ‌گاه نباید کودک را از سوال پرسیدن، منع کنیم. وظیفه‌ی والدین، این است که به سوالات کودک‌شان، پاسخ دهند؛ مگر در مواردی که بدانند دلیل‌ سوال پرسیدن کودک، چیز دیگری، مثل جلب توجه است. این مشکل را هم باید از راه‌های خاص خودش، برطرف کنند.  هم‌چنین برای رشد کنجکاوی، باید به کودک یاد دهیم که خودش هم در یافتن پاسخ سوال‌هایش، مشارکت داشته باشد.

قبل از 9 تا 10 سالگی، نباید در پاسخ‌ها، از مفاهیم انتزاعی و فلسفی عمیق استفاده کنیم. پاسخ ما باید متناسب با سن کودک باشد؛ هرچه قدر که پاسخ، انتزاعی‌تر باشد؛ کودک را بیش‌تر دچار ابهام و گیجی و سوالاتش را بیش‌تر می‌کند. باید از مفاهیم عینی، روشن و ملموس، برای پاسخ به کودک استفاده کنیم؛ چرا که تفکر کودکان، عینی است؛ نه انتزاعی.

راه بعدی برای رشد کنجکاوی کودک و هدایت درست آن، این است که وقتی پاسخ سوالی را به کودک گفتیم؛ بعد از گذشت مدتی، درباره‌ی آن دوباره با کودک صحبت کنیم؛ در واقع، پی‌گیری کنیم که آیا مطلب، در ذهنش باقی مانده است و در صورت لازم، دوباره آن‌را تکرار کنیم. گاهی ممکن است کودک، منظور ما را درست درک نکرده باشد؛ با این بررسی مجدد، ما متوجه اشکال و اشتباه پیش آمده می‌شویم و آن‌را تصحیح می‌کنیم تا کودک، مطلبی را به اشتباه یاد نگیرد.
والدین باید آمادگی و حوصله‌ی سوالات بی‌شمار کودکان را داشته باشند. اگر حوصله‌ی پاسخ دادن به سوالات کودک‌شان را نداشته باشند و پاسخ مناسب را به او ندهند؛ بخش زیادی از کنجکاوی و در نتیجه، خلاقیت کودک را متوقف می‌کنند. کودک هم چون به پرسش‌گری و یافتن پاسخ برای سوالاتش نیاز دارد؛ برای یافتن پاسخ سوالاتش به دنبال منابع دیگری مثل گروه هم‌سالان خود، می‌رود. گروه هم‌سالان هم معمولا پاسخ صحیح و مناسبی به کودک نمی‌دهند و این مسئله می‌تواند آسیب‌ جدی به کودکان بزند. بنابراین باید والدین، خودشان این وظیفه را به درستی انجام دهند.

 

مرکز تخصصی ارتقاء سلامت سایدا
 

پوسته شدن سر نوزادان را جدی بگیرید

پوسته شدن سر نوزادان را جدی بگیرید

پوسته شدن سر نوزادان را جدی بگیرید

 سلامانه : حتما شما هم تا به حال دقت کرده‌اید که پوست سر بیشتر نوزادان، پوسته پوسته است. معمولا این پوسته‌ریزی‌ها در روزها و هفته‌های اول پس از تولد، طبیعی هستند اما ادامه دار بودن آنها چطور؟


دکتر پژمان مباشر، متخصص پوست، مو و لیزر در این باره به خبرنگار پایگاه خبری سلامانه می‌گوید: «پوسته‌ریزی طولانی‌مدت سر نوزادان می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. گاهی ابتلا به درماتیت سبوره یا قارچ شوره سر، عامل این پوسته‌ریزی‌ها است و امکان ایجاد آن در نوزادان وجود دارد».

وی تاکید می‌کند که درماتیت سبوره، نیاز به مراجعه به پزشک و درمان دارد و رها کردن آن به بهانه درمان خودبه‌خودی، می‌تواند باعث تشدید مشکل نوزاد شما بشود. عضو مرکز تحقیقات سلول‌های بنیادین دانشگاه علوم پزشکی تهران می‌افزاید: «گاهی پوسته‌ریزی سر نوزادان در زمینه بیماری صدف یا پسوریازیس هم اتفاق می‌افتد که در این صورت هم مراجعه به متخصص پوست برای طی کردن روند صحیح درمان، ضروری است».

مباشر در نهایت خاطر نشان کرد که ابتلا به اگزما در بچه‌ها هم امری شایع است و این پوسته‌ریزی‌های سر می‌توانند نشانه ابتلا به این بیماری باشند و اگر درمان‌نشده رها شوند، تشدید بیماری در نوزاد شما را در پی خواهند داشت. با این حساب، پوسته‌پوسته شدن سر نوزادان که تا 8 یا 9 ماه پس از تولد آنها هم از بین نرفته باشد، می‌تواند نشانه وجود یک بیماری پوستی و نیازمند درمان باشد. 

منبع: سلامانه
 

21 راهکار تربیتی برای کودکان بیش فعال

21 راهکار تربیتی برای کودکان بیش فعال

21 راهکار تربیتی برای کودکان بیش فعال

 ADHD اختلالی است که در میان اعضای خانواده می تواند ارثی باشد، پس این یک امر متداول است که کودکان مبتلا به ADHD دارای والدینی با همین اختلال باشند. طبیعتاً این می تواند یک چالش بزرگ برای والدین باشد.

یکی از محققین و رواندرمانگران بزرگ به نام Terry Matlen می گوید که داشتن نقص توجه و بزرگ کردن کودک دارای نقص توجه یکی از بزرگ ترین تنش ها در زندگی من بوده است.

Matlen می گوید “گاهی فرزندپروری می تواند این احساس را به یک مادر دهد که گویی یک فرد کور می خواهد فرد کور دیگری را هدایت کند”. بنابراین یاد دادن خیلی از مهارتها به فرزندتان دشوار خواهد بود وقتی هنوز خودتان درگیر یادگیری این مهارتها هستید.


اما راهکارهای زیادی وجود دارد که می تواند به شما کمک کند.در اینجه 21 شیوه فرزندپروری ذکر شده که به شما کمک می کند تا میزان استرستان کاهش یابد، فرزندپروری مؤثرتری داشته باشید و رابطه خوبی را با فرزندتان برقرار کنید. 


1.چالش هایتان را شناسایی کرده و برای آنها راه حلهای مناسب پیدا کنید. 
به عنوان مثال تکالیف مدرسه یکی از چالش های بزرگ در زندگی دختر Matlen بود.بعد از یک روز کامل در مدرسه دختر او انرژی ذهنی کامل برای تکمیل تکالیفش در منزل را نداشت.همزمان شدن این مسأله با خستگی بسیار Matlen پس از یک روز کاری موجب شروع یک دعوا و تنش در رابطه او و دخترش میشد. 
Matlen تصمیم گرفت برای حل این مشکل یک نفر را در نظر گرفته تا در هفته چند روز را به دخترش در انجام تکالیفش کمک کند.


2.خلاق باشید. 
Matlen از راههای جدید و متنوع برای یادآوری خرده کاریها و دیگر وظایف به دخترش استفاده می کند.به عنوان مثال یادآورها را بر روی آینه حمام برای دخترش می نوشت یا بر روی تخته وایت برد اتاق دخترش یادداشتهایی را قرار می داد.


3.از کودکتان نیز راجع به گامهای مؤثرتر استفاده کنید. 
Matlen می گوید استفاده از شیوه های تشویقی قدیمی مثل دادن برچسب در برخی از کودکان اثر ندارد زیرا کودکان دارای ADHD خیلی سریع خسته می شوند.Matlen  می گوید بهتر است از کودک خود بپرسید که چه چیزی می تواند تأثیر بیشتری در او داشته باشد.


4.از نشانه های دیداری خلاق استفاده کنید. 
نشانه های دیداری برای افراد دارای ADHD بسیار مؤثر است.به عنوان مثال Matlen یک پوستر دیداری برای دخترش تهیه کرد که در آن تمیز کردن اتاقش را گام به گام توضیح داده بود. 
وقتی دختر او فراموش می کند که صدایش را از یک حدی بالاتر نبرد یا در اتاقش را محکم نکوبد-زیرا Matlen بسیار به صدای بلند حساس است- با اشاره دستش به او می فهماند که کارش درست نبوده.اما این را به خاطر داشته باشید که این نشانه زمانی جواب می دهد که شما نیز تن صدای آهسته ای داشته باشید زیرا کودکانتان صدایشان را با تن صدای شما تنظیم می کنند. 


5. ثبات داشته باشید. 
هم انتخاب راهکار مناسب و هم داشتن ثبات در اجرای راهکارها از اهمیت بالایی برخوردار است.داشتن ساختار مشخص در اجرای دستورالعملها می تواند میزان استرس را برای همه اعضای خانواده کاهش دهد. 


6.انتظاراتتان را از قبل توضیح دهید. 
کودکان دارای ADHD نیاز دارند که از قبل نسبت به انتظارات والدینشان آگاهی داشته باشند.به عنوان مثال،پیش از آنکه به فروشگاه بروید به فرزندتان توضیح دهید که چه رفتاری مناسب آنجاست و قطعاً رفتارهای معقول فرزندتان را تشویق کنید. 


7.از فرزندتان تعریف کنید. 
با توجه به اظهارات روانشناسان در حالت ایده آل نسبت اظهارات مثبت وتعریف گونه نسبت به اظهارات منفی و تنبیه گونه باید 6 به 1 باشد.به عبارت دیگر اگر یک بار فرزندتان را مورد انتقاد قرار دادید باید قبلاً 6 بار از او تعریف کرده باشید. 


8.مراقب خودتان باشید. 
Matlen و دیگر دانشمندان می گویند که والدین با گذراندن زمان و انرژی زیاد برای کمک به فرزندشان از نیازهای خودشان غفلت می کنند. اگر شما از خودتان مراقبت نکنید قطعاً مراقبت از دیگران برایتان دشوار خواهد بود.مراقبت خوب از خودتان شامل درمان مناسب (به درمانگر خوبی که بتواند نقص توجه شما را به خوبی تشخیص دهد مراجعه کنید و اگر برایتان دارویی تجویز کرد دارو درمانی را پیگیری کنید)،خواب کافی و فعال بودن می باشد. 


9.از فرزندتان انتظارات معقولی داشته باشید. 
دانشمندان به والدین پیشنهاد می کنند تا جایی که می توانند انتظاراتشان از فرزندانشان را به واقعیت نزدیکتر کرده و زیاد ریز بین نباشند.به عنوان مثال Matlen خیلی به بهم ریختگی اتاق دخترش یا شانه نکردن موهایش اهمیت نمی داد درحالیکه بر سلامتی و احساس امنیت تأکید داشت. از برخی از رفتار ها نمی توان به سادگی گذشت مثل توقف و ارزیابی خیابان قبل از عبور از عرض خیابان اما برخی از رفتارها را می توان نادیده گرفت مثل وول خوردن هنگام انجام تکالیف.در حقیقت بسیاری از کودکان دارای ADHD نمی توانند هنگام انجام تکالیف آرام بنشینند. 


10.به عنوان یک والد انتظاراتتان را با دیگران وفق دهید. 
برخی از قوانین نیازی به گفتن ندارد.به عنوان مثال،اینکه خانه باید تمیز باشد یا اینکه هرشب هنگام خوردن غذا همه اعضای خانواده باید در کنار هم باشند. 
همچنین به خاطر داشته باشید که همه ممکن است اشتباه کنند.یاد بگیرید که خودتان را ببخشید.هیچگاه چیزی به عنوان والدین کامل و بدون اشتباه وجود نخواهد داشت.


11.هنگام دادن دستورالعملها از عبارات خوب استفاد کنید. 

هنگام دادن دستورالعملها از واژه های دستوری مانند “نباید این کار را کنی…” یا “این کار را نکن…” استفاده نکنید.مغز نمی تواند واژه “نَ….” را پردازش کند. 
به عنوان مثال به جای اینکه به فرزندتان بگویید به اشیای داخل قفسه مغازه دست نَزن بهتر است بگویید دستهایت را کنار پهلوهایت قرار بده و تا جای ممکن او را در انجام این رفتار تشویق کنید. 


12.در یک زمان فقط یک دستور به فرزندتان بدهید. 
دادن چندین دستورالعمل به فرزندتان باعث می شود به گیج و خسته شود.از فرزندتان کارهای ساده و قابل انجام بخواهید.همچنین بعد از دادن دستورالعمل از فرزندتان بخواهید که یک بار آن را برای شما تکرار کند. 


13.به فرزندتان حق انتخاب دهید. 
مثلاً به جای اینکه به فرزندتان بگویید که برای میهمانی چه بپوشد به او 2 دست لباس مناسبمیهمانی را بدهید و از او بخواهید که بین این دو یکی را انتخاب کند.در این صورت فرزندتان تصمیم خودش را عملی کرده و دیگر نیازی به جنگ بین شما و فرزندتان نیست. 


14.از فرزندتان بپرسید که به چه چیز نیاز دارند. 
آیا فرزندتان یک روز ناآرام را پشت سر گذاشته و به آغوش گرم شما نیاز دارد،یا نیاز دارد که راجع به مسایل امروز با یکدیگر گفتگو کنید؟اگر فرزندتان مطمئن نیست که چه چیزی باعث آشفتگی اش شده از او بپرسید که چطور می توانید او را کمک کنید و او را از آشفتگی درآورید. 


15.از کمکهای خارج از منزل استفاده کنید. 
زنان گمان می کنند که مادری کردن یعنی اینکه به خوبی کار کنند و در اداره کارهای منزل نیز مهارت داشته باشند.و اگر اینطور نباشند حتماًیک جای کار می لنگد و آنها مادر خوبی نیستند.اما بنا به نظر Matlen از کمکهای خارج از خانه استفاده کنید.مثل استفاده از کارگر برای تمیز کردن خانه،یا استفاده از مربی کودک و … به خاطر داشته باشید که اینها رفاه نیست بلکه وسیله کمکی است برای داشتن یک زندگی راحت با وجود داشتن نقص توجه. 
استخدام یک مربی کودک می تواند تأثیر بسیاری در ایجاد روابط مناسب بین شما و فرزندتن داشته باشد.والدینی که خود دارای نقص توجه می باشند اغلب زود از کوره در می روند و به دنبال راهی هستند تا با این مشکل کنار بیایند و زندگی آرام تر و شادتری را در کنار فرزندشان داشته باشند. 


16.برای خود یک زمان فرار قرار دهید. 
وقتی متوجه برخی نشانه های استرس در خود می شوید زمانی را برای خود اختصاص دهید.به فرزند خود توضیح دهید که وقتی برخی مسایل باعث ایجاد تنش می شود والدین می توانند زمانی را به خود اختصاص داده تا دوباره آرام شده و به حالت اول بازگردند. 


17.برای خودتان زنگ تفریح ایجاد کنید. 
Matlen می گوید والدین به منظور سوخت گیری مجدد به زنگ تفریح نیاز دارند.یعنی زمانی را به همسر خود، دوستانشان یا خودشان اختصاص دهند.


18.به فرزندتان نیز اجازه زنگ تفریح بدهید. 
اجازه دهید تا فرزندتان برخی شبها را در خانه مادربزرگ یا فامیلها و دوستان نزدیکتان بخوابد یا با آنها برنامه های تفریحی داشته باشد. 


19.به همسر خود که ADHD ندارد نیز آموزش دهید. 
این بسیار مهم است که همسری که ADHD ندارد درباره این اختلال و نحوه بروز آن اطلاعاتی داشته باشد.با تهیه کتابهای مختلف در این زمینه و دیگر منابع اطلاعاتی به او در فهم ADHD کمک کنید و همسرتان را در این کار تشویق کنید. 


20.به متخصص رجوع کنید. 
این بسسیار ضروری و حیاتی است که شما به یک متخصص سلامت ذهنی مراجعه کنید که به خوبی ADHD و چالش های پیش روی والدین را بشناسد.Matlen می گوید به خاطر داشته باشید که کمک گرفتن در فرزند پروری به معنی ضعف در فرزندپروری شما نمی باشد.درحقیقت این یک کار معقول و پیشگیرانه است.همچنین این را بدانید که والدینی که دچار نقص توجه هستند دارای نیازهای خاص و درنتیجه کمکهای خاص هستند. 


21.خنده و شادی را در زندگی فراموش نکنید. 
بدون شک زندگی با کودکی که ADHD دارد درحالیکه خود نیز نقص توجه داشته باشیم بسیار پر استرس خواهد بود.اما زندگی کردن جدی و بدون شادی در تمام مدت میزان استرس را در افراد افزایش خواهد داد.خوشحال بودن در زندگی اعضای خانواده را به هم نزدیک تر می کند.به کودک خود آزادی عمل دهید و به او اجازه دهید که در جمع های خانوادگی شوخی کند.ای باعث کاهش استرس خواهد شد. 
اگرچه پرورش فرزندان کار دشواری است اما یافتن راههایی که برای شما و فرزندتان خوب جواب می دهد باعث تسکین فشارهای روحی و بهبود روابط شما خواهد شد.دانستن این موضوع که بزرگسالان دارای نقص توجه نیز نیازهای خاص خود را دارند به والدین کمک خواهد کرد تا یاد بگیرند که چگونه با مسایل کنار بیایند و از راهکارهای در دسترس خود بهره ببرند. 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
گردآوری : مرکز تخصصی توانمند سازی پارند

مهمترین فاکتوری که رشد نوزاد شما را مختل می‌کند

مهمترین فاکتوری که رشد نوزاد شما را مختل می‌کند

مهمترین فاکتوری که رشد نوزاد شما را مختل می‌کند

 محمدرضا بلورساز رئیس انجمن عفونی اطفال در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان بیا نی نی، گفت: عوامل عفونی، مادرزادی و تغذیه‌ای در به تأخیر افتادن رشد نوزادان مؤثر هستند نوزادی که دچار عفونت خونی می‌شود در بیمارستان بستری شده و طبعاً این عفونت سبب بی‌اشتهایی او می‌گردد و چون برای درمان مدتی از دارو و آنتی بیوتیک استفاده می‌کند رشد نوزاد را دچار اختلال می‌سازد.

 
وی افزود: نوزادی که به بیماری مادرزادی مبتلا است و کیستی داخل ریه او می‌باشد و یا مشکل دستگاه گوارشی دارد که نیازمند عمل جراحی است با انجام عمل جراحی رشد او به تأخیر می‌افتد.
 
بلورساز تصریح کرد: مهمترین عاملی که رشد نوزاد را به تأخیر می‌اندازد تغذیه است و تغذیه حتماً باید با شیر مادر صورت گیرد زیرا تغذیه با شیر مادر رشد او را سریع‌تر می‌کند، تغذیه نامناسب نوزاد، شیر نداشتن و بیماری مادر، عدم علاقه‌ی او به شیر دادن در به تأخیر افتادن رشد نوزاد تأثیرگذار است.
 
وی اظهار داشت: مهمترین فاکتور تغذیه‌ای که مانع از اختلال در رشد نوزاد می‌گردد شیر مادر است زیرا نوزاد در یک ماه اول جز شیر مادر تغذیه دیگری ندارد لذا توصیه می‌کنیم مادران سعی کنند از روز اول تولد به هر صورتی که ممکن است به بچه شیر بدهند طبعاً مادر در روزهای اول تولد شیر ندارد، اما اگر به نوزاد شیر ندهد، آن مقدار شیری هم که دارد کم می‌شود و باعث کمبود شیر او شده و او را به ناچار متوسل به شیرخشک می‌گرداند.
 
بلورساز بیان کرد: اگر مادر وضعیتی دارد که نباید به نوزاد شیر بدهد در اینجا شیرخشک نقش بعدی را ایفا می‌کند، باید تغذیه شیر نوزاد طبق ضابطه با شیر مصنوعی انجام شود تا رشد نوزاد به تأخیر نیفتد و نوزاد باید در پایان یک ماه روزانه 20 تا 30 گرم افزایش وزن داشته باشد.
 
این متخصص در پایان خاطرنشان کرد: به مادران توصیه می‌کنم سعی کنند حتماٌ شیر خود را به نوزاد بدهند، تغذیه مناسب داشته باشند، مایعات فراوان بنوشند، غذاهای پر پروتئین بخورند، سوپ و آب میوه فراوان مصرف کنند و به خصوص در هوای گرم از خانه خارج نشوند که خود گرما میزان شیر آنها را کم می‌کند.
 
منبع: بیا نی نی

چگونه به سوالات کودک درباره مرگ پاسخ دهیم؟

چگونه به سوالات کودک درباره مرگ پاسخ دهیم؟

چگونه به سوالات کودک درباره مرگ پاسخ دهیم؟

به راستی اگر بخواهیم از دریچه چشم کودکان به مرگ نگاه کنیم آن را چگونه می‌بینیم؟ متأسفانه از آنجا که بچه‌ها همانند بزرگسالان توانایی به کلام درآوردن فکر و احساسشان را ندارند، کار برای ما اندکی مشکل میشود و ما باید از زوایای مختلف به افکار و ذهنیات آنها پی ببریم. در این جا ما با دو مسئله مواجه هستیم:

الف) درک بچه‌ها از مرگ چگونه است؟ آیا کودک یک ساله چیزی از مرگ مادرش می‌فهمد؟ او سوگ را چگونه می‌گذراند و چه علائمی از خود بروز می‌دهد؟

سن 0 تا 2 سالگی :

طبق نظریه جان بالبی (John Bowlby) انتظار داریم بچه‌ها مراقبتی قابل پیش‌بینی را از واکنش‌های رفتاری و هیجانی نسبت به فقدان والد از خود بروز دهند که شامل سه مرحله است:

یک: اعتراض

مرحله‌ای که با اضطراب جدایی از والد همراه می‌باشد. کودک به وضعیت موجود معترض است، گریه می‌کند،‌ خواستار برگشت مادر است و به روش‌های مختلفی متوسل میشود تا دوباره به مادر ملحق شود.

دو: نومیدی

گاهی این مرحله را مرحله سوگ یا داغدیدگی نیز می‌نامند. در این شرایط کودک یک اشتغال ذهنی مداوم و طولانی با بازگشت مادر دارد در حالیکه از این بازگشت نومید است. ظاهری غمگین دارد و زود زیر گریه می‌زند.

سه: انزوا

کودک منزوی و گوشه‌گیر است و از نظر هیجانی از مادر جدا شده است. موارد فوق نشان می‌دهد برخلاف نظریات قدیمی‌تر روانپزشکی، کودکان حتی در این دوره سنی نیز سوگ را تجربه می‌کنند و از دست دادن شی محبوب برای آنها همراه با پاسخ‌های هیجانی و رفتاری است که از طریق آنها می‌توان این موضوع را فهمید که گرچه کودک توانایی بیان نمودن افکارش را ندارد ولی نبود مادر را می‌فهمد و از آن اندوهگین و ناراحت است.

سن 2-7 سالگی: 

در این مرحله سنی و رشد شناختی،‌ کودک فکر می‌کند مرگ یک پدید گذرا،‌ موقتی و قابل برگشت است. مثل مسافرتی که بازگشت دارد، چیزی شبیه خواب. کودک اینچگونه فکر می‌کند که بعضی از عملکردهای انسان مثل تفکر و احساس، پس از مرگ ادامه می‌یابد. ممکن است بیندیشد که تفکر و اعمال او باعث مرگ عزیزش شده و مسئول آنچه در پیرامونش اتفاق افتاده می‌باشد، به همین دلیل احساس گناه و ترس از کیفر و مجازات پیدا می‌کند. طبیعی است که این مسئله برخاسته از تفکر ویژه این مرحله سنی است که کودک بین دو واقعه‌ای که همزمان رخ می‌دهد رابطه علت و معلولی برقرار می‌کند (تفکر جادویی). مثلاً اگر کودک طی مشاجره‌ای به خواهر یا برادرش گفته باشد که وی را دوست ندارد و آرزو دارد که او بمیرد و تصادفاً نیز چنین اتفاقی رخ دهد، کودک فکر می‌کند حرف و عمل او باعث مرگ خواهرش شده است. کودک ممکن است فکر کند مرگ شبیه خواب است و این مسئله شاید ترس از خواب و تاریکی را در کودک ایجاد کند، بنابراین لازم است در این مورد به کودک اطمینان خاطر داده شود. در این مرحله،‌ کودکان تخمین نادرستی از عمر و زندگی بشر دارند. مثلاً ممکن است فکر کنند انسان‌ها خیلی طولانی حتی بیشتر از 150 سال عمر می‌کنند. یک کودک 5 ساله نمی‌فهمد که مرده دیگر بر نمی‌گردد در نتیجه ممکن است بخواهد نامه‌ای را دیکته کند تا برای شخص مرده فرستاده شود. در این سن کودکان معمولاً در بیان احساسشان مشکلی ندارند و آن را راحت و روشن بیان می‌کنند گرچه حقیقتاً ماهیت مرگ را نمی‌فهمند. 

ب) ما به عنوان یک بزرگسال مرگ را چگونه برای کودکان در سنین مختلف رشد تعریف کنیم؟ به کار بردن چه کلمات و جملاتی بهتر است؟ چه چیزهایی را نباید بگوییم؟ و در برابر سوالاتی که پاسخش را نمی‌دانیم چه باید بکنیم؟

 

1- در پاسخ به سوالات کودک در مورد چگونگی اتفاق و ماهیت مرگ نباید داستان پردازی کنیم یا اطلاعات مبهم و پیچیده به کودک بدهیم. اطلاعاتی که از حوزه درک کودک خارج است او را گیچ و پریشان می‌کند. باید به شکلی ساده و همراه با صداقت سوالات وی را پاسخ دهیم. البته در توضیح مرگ حتماً مرحله رشد شناختی کودکان را درنظر می‌گیریم. یکی از متخصصین پیشنهاد می‌کند که در مورد تعریف مرگ به سادگی بگوییم: او فوت کرد، یعنی بدنش دیگر کار نمی‌کند، یعنی نمی‌تواند غذا بخورد، راه برود، فکر کند، احساس کند، خیلی ناراحت کننده است ما او را خیلی دوست داشتیم و … ما می‌توانیم مراسمی بگیریم و در این مراسم از او خداحافظی کنیم و …

2- حقایق را به کودک بگوییم و از دروغ اجتناب کنیم. مثلاً در صورتی که گربه فرزند ما زیر ماشین رفته و مرده است به جای آنکه بگوییم: نمی‌دانم، من خبر ندارم چی شد، شاید همین اطراف باشد، شاید برگردد، به یک خواب عمیق رفت و … بهتر است واقعیت را توضیح دهیم که گربه تو چگونه مرد، کجا آسیب دید و ما پس از آن چه کردیم؟ برای زنده ماندنش تلاش کردیم ولی تلاش ما نتیجه‌ای نداد …. او را در گوشه باغچه خاک کردیم و…

3- اجازه بدهید بچه‌ها بدانند فرد در گذشته دیگر به زندگی باز نخواهد گشت اما ما او را فراموش نمی‌کنیم و در خاطر ما خواهد ماند.

4- اجازه دهید بچه‌ها آزادانه و راحت‌ حرف بزنند، صحبت کنند و سوالات خود را مطرح کنند. از پرسش کودکان نترسید، پاسخ هر سوالی را که نمی‌دانید به راحتی بگویید که نمی‌دانم ولی می‌توانیم از فرد دیگری بپرسیم. مطمئناً ما پاسخ همه سوالات را نمی‌دانیم ممکن است در پاسخ به بعضی سوالات مانند ماهیت و چگونگی مرگ که نیاز به رشد تفکر انتزاعی دارد بگویید چیزهایی هست که وقتی بزرگ شدی می‌فهمی.

5- اجازه دهید بچه‌ها احساسات خود را بیرون بریزند و آنها را به کلام تبدیل کنند. من ناراحتم، غمگینم، گریه‌ام می‌گیرد،‌احساس تنهایی می‌کنم،‌می‌ترسم که پدرم را نیز از دست بدهم‌و….

6- اجازه منحصر به فرد بودن را به کودکان بدهید. هر کودکی با کودک دیگر فرق می‌کند،‌هر کودکی به روش خاص خودش سوگواری می‌کند و به شیوه خویش با مرگ روبرو میشود. یک نفر ممکن است بخواهد مکان کوچکی را برای یادآوری و سوگواری عزیزش اختصاص دهد، دیگری ممکن است بخواهد شعری در این زمینه بسازد، یک قطعه موسیقی بنوازد یا گلی برای او بکارد شاید کودکی دوست داشته باشد عکس عزیز از دست رفته را بالای تخت خوابش بگذارد، دیگری از خاطرات او صحبت می‌کند، یکی در تنهایی و خلوت می‌گرید، احساسش را می‌نویسد و ….

7- اجازه دهید بچه‌ها به نحوی که دوست دارند در مراسم شرکت داشته باشند: عکس بابا را اینجا بگذاریم …. عصا و کلاه پدربزرگ را نگه داریم… زنگوله گربه‌ام را اینجا آویزان کنیم، اینجا خاکش کنیم و….

8- احساسات خود را نشان دهید و از آشکار کردن اندوهتان نترسید. اگر ناراحتیم و می‌خواهیم گریه کنیم چرا این کار را نکنیم؟ پیام ما به کودک این است که مرگ قابل انکار نمی‌باشد بنابراین آنها نیز مرگ را انکار نخواهند کرد و خود را در این اندوه تنها نخواهند یافت.

9- از احساسات مختلف کودکان آگاه باشید و آنها را بپذیرید، مانند احساس خشم، گناه، غم، انکار و بی‌تفاوتی و ….

10- می‌توانید اجازه دهید کودک جسد و چنازه شخص یا حیوان مرده را ببیند در صورتی که آسیب و تغییر فیزیکی شدید در آن رخ نداده نباشد و خود کودک نیز مایل به این کار باشد.

11- اجازه دهید کودکان در مراسم سوگواری شرکت کنند و راجع به مراسم نظر بدهند.

12- از مناسک و آداب و رسوم برای حل سوگ استفاده کنید. مثل کشیدن نقاشی، نوشتن خاطرات، نگهداشتن اشیاء و یادگاری از شخص مرده، جمع‌آوری عکس‌های او و….

13- برای سوگواری و انجام آن (قبرستان،‌خاک کردن حیوان خانگی کودک در گوشه حیاط یا باغچه و ….) مکانی را مشخص کنید.

چگونه به سوالات بچه‌ها در مورد مرگ و سوگ پاسخ دهیم؟

ذهن خلاق کودکان در برابر هر پدیده‌ای با سوالات گوناگون دست وپنجه نرم می‌کند و مرگ به عنوان مهم‌ترین حقیقت زندگی از این قاعده مستثنی نیست. پرسش‌های کودکان را می‌توان به چند دسته کلی تقسیم کرد:

1- سوالاتی از خدا : مثل اینکه چرا مادر مرا کشتی؟ چرا مادر مرا از من گرفتی؟ ممکن است سوالاتی از این قبیل در ذهن کودک وجود داشته باشد اما به علت ترس و احساس گناه آنها را بیان نکند، در نتیجه منجر به خشم پنهانی نسبت به خدا گردد. چون این فکر یا سوال بیان نمیشود قاعدتاً برخوردی جهت حل آن نیز صورت نمی‌گیرد بنابراین ممکن است سال‌ها احساس خشم و گناه با کودک باقی بماند. بهترین کار در این مورد آن است که اجازه حرف زدن و بیان کردن احساس را به کودک بدهیم و با جمله‌ای که نشان از همدردی دارد احساس او را به وی برگردانیم. مثلاً به نظر می‌رسد از خدا عصبانی هستی؟ سپس راجع به این خشم صحبت کنیم. از او بخواهیم صحنه مرگ را تجسم کند، اتفاقاتی را که در آن لحظه رخ داده و عواملی را که به مرگ منجر شده بازگو کند، حتی می‌تواند تصاویری از آن موقعیت بکشد. می‌توانیم از طریق بازی با کودک به او این اجازه را بدهیم که احساس و حرفش را مطرح نماید. بدین صورت کودک می‌فهمد دقیقاً چه رخ داده است:‌ تقصیر خدا نیست، تقصیر هیچ کس نیست. به هیچ وجه در مقابله با اولین کلمات کودک با برخوردها و صبحت‌هایی چون موارد زیر راه بروز احساس او را نبندیم و آن را تبدیل به یک تعارض نکنیم این چه حرفیست که تو می‌زنی؟ گناه دارد. می‌دانی این حرف یک گناه بزرگ است؟ با چنین کلماتی نه تنها خشم کودک را فرو ننشانده‌اید، بلکه در او احساس گناه نیز به وجود آورده‌اید و کودک را میان احساسات متتناقص سرگردان کرده‌اید.

2- سوالاتی درباره شخص مرده : موقعی که می‌مرد چه فکری داشت؟ آیا به من فکر می‌کرد؟ آیا درد می‌کشید؟ آیا خیلی جان دادنش سخت بود؟ آیا دکتر گفت که او خیلی رنج برده؟ آیا دکتر می‌گفت که ….. آیا شما مرگ او را دیده‌اید؟ در آن لحظه چه حرفی زد؟ راجع به من هم حرفی زد؟ از دست من ناراحت نبود؟ حقیقت این است که گاهی بچه‌ها اوضاع را بدتر از آنچه واقعاً رخ داده تصور می‌کنند. بهتر است به کودکان اجازه دهیم سوالاتشان را بپرسند و فکر نکنیم پرسش و پاسخ دادن در این باب باعث میشود کودک به مرگ عزیز از دست رفته بیشتر فکر کند و افسرده‌تر شود. باید شرایطی را فراهم کنیم که کودک تمام احساسات و اندیشه‌های درونی‌اش را که گاه با گناه، گاه با ترس، و گاه با شرم….. همراه است بیرون بریزد. در این گونه موارد معمولاً پرسش او را به خودش بر می‌گردانیم: تو فکر می‌کنی مادر موقع مرگ چه حالتی داشت؟ به چه فکر می‌کرد؟ چون اکثراً سوالات کودک برخاسته از فکری است که آن را به طور غیرمستقیم بیان می‌کند و در جستجوی اطمینان‌یابی و همدردی است. تا زمانی که از وی نخواهیم افکارش را مطرح کند نمی‌دانیم از چه رنج می‌برد و قاعدتاً نمی‌توانیم به وی کمکی کنیم. می‌توانیم به او بگوییم سوالاتش را بنویسد یا از کسی که در لحظه مرگ حضور داشته برای پاسخ کمک بخواهد. ممکن است کودک چنین چیزی در ذهنش باشد: تصور می‌کنم آن لحظه خون زیادی از او رفته و خیلی درد داشته، آیا از دست من ناراحت بود؟ آخر روز قبل از مرگ کاری از من خواسته بود که انجام نداده بودم. واقعاً ممکن است کودک در ذهن تصویری به مراتب بدتر از آنچه در حقیقت رخ داده داشته باشد.

3- سوالاتی در مورد فراموش کردن یا نکردن شخص مرده : آیا من مادرم را فراموش می‌کنم؟ آیا روزی فرا می‌رسد که قیافه او از یادم رفته باشد؟ آیا صدای او را فراموش می‌کنم؟ بچه‌ها می‌ترسند و متنفرند از اینکه یک روز عزیز از دست رفته‌شان را فراموش کنند و سعی می‌کنند صدا، حالت چهره، لبخند، طرز راه رفتن، نشستن، برخاستن و حرکات او را مرتب به یاد بیاورند. ناراحتند که چرا صدای او را در ذهنشان نمی‌شوند. بدترین کار این است که واکنش و پاسخ ما یکی ازموارد زیر باشد: – عزیزم گریه نکن یه روزی همه چیز یادت میره، همه چیز فراموشت می‌شه و حتی یادت نمی‌یاد مامانت چه شکلی بوده. یا برای بچه‌های بزرگ‌تر بگوییم: زمانی می‌رسه که سال به دوازده ماه حتی یادت نمی‌یاد که مادری هم داشتی و سالی یکبار هم سر خاکش نمیری، خیلی زود عادت می‌کنی. گرچه ممکن است مسئله فوق یک واقعیت باشد ولی در مرحله حاد سوگ یک واقعیت غیرقابل قبول، زجرآور و گناه آلود برای کودک است که به خاطر آن خود را مستوجب تنبیه و مجازات می‌داند.

جمع کردن وسایلی که یادآور خاطرات شخص مرده است

گاهی ما فکر می‌کنیم با جمع کردن لباس‌ها، وسایل شخصی، آلبوم عکس و فیلم‌هایی که مربوط به عزیز از دست رفته است باعث می‌شویم کودک کمتر در معرض محرکات دردناک قرار بگیرد و زودتر همه اتفاقات را فراموش کند. ولی واقعیت این است که وقتی کودک مدام از این ترس آزار می‌بیند که مبادا به فراموشی برسد چرا ما باید با عملکردمان این ترس را تشدید کنیم؟ باید آنچه را که کودک مایل است از وسایل عزیز از دست رفته نگه دارد، در اختیار او بگذاریم. برای کاستن احساس فراموشی می‌توانیم آلبومی از عکس‌های او را در اختیار کودک بگذاریم. به او بگوییم می‌تواند از آشنایان و اقوام بخواهد اگر عکسی از عزیزش دارند برای او بفرستند، فیلم ویدئویی وی را نگاه کند، تصویر او را نقاشی کند،‌ قاب عکسی از او بالای سرش، کنار تختش بگذارد، می‌توانیم از خاطرات او برای کودک بگوییم و … اینها همه تکنیک‌هایی هستند که کمک می‌کند ترس کودک از به فراموشی سپردن عزیز از دست رفته کاهش یابد.

4- سوالاتی در مورد اسرار و رازها : چرا هیچ کس راجع به پدرم با من صحبت نمی‌کند؟ چرا هیچ یادگاری یا عکسی از او نیست؟ چرا همه وسایلش را پنهان کرده‌اید؟ گاه رخ می‌دهد مرگ پدر یا مادر برای کودک در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند و هیچ‌کس، هیچ چیز راجع به عزیز از دست رفته برای وی نمی‌گوید. سوالات او همزمان با رشد شناختی‌اش با وی بزرگ میشود و یک کنجکاوی قوی در کودک شکل می‌گیرد که مثلاً وقتی یکسال داشته و پدرش در جنگ کشته شده است چگونه این اتفاق رخ داده؟ کجا کشته شده، چه کسانی هنگام مرگ او حضور داشته‌اند و یا اگر در زایمان وی مادر از دست رفته، دقیقاً چه پیش آمده؟ چقدر تلخ است که کودک هم در سوگ طولانی عزیز از دست رفته در جا می‌زند و هم نمی‌تواند راجع به آن صحبت کند و از پرسیدن در مورد این موضوع منع میشود. اطلاعات ناقصی که به طور کج‌دار و مریز، کودک از پیرامون خود گرفته، ممکن است منجر به شکل‌گیری هسته گناه، سرزنش خود، ترس و یا کنجکاوی عمیق شود. پاسخگویی با صداقت و گفتن حقیقت به کودک کمک می‌کند تا سوگ کودک به یک پدیده پیچیده و حل نشده تبدیل نگردد.

5- سوالاتی درباره حقایق موجود زمانی : وقتی  پدرم مرد، واقعاً چه رخ داد؟ چه پیش آمد؟ چگونه کشته شد؟ چه کسانی او را کشتند؟ آیامی‌توانم جائی را که او در آن کشته شده ببینم؟

6- سوالاتی درباره اعتقادات رایج : مردم می‌گویند همیشه آدم‌های خوب و جوان می‌میرند؟ آیا معنایش این است که من هم می‌میرم؟ پدرم خوب است پس ممکن است پدرم نیز بمیرد؟ بدیهی است چنین نگرشی در کودک این وحشت را ایجاد می‌کند که ممکن است در سن جوانی بمیرد. برای رفع این ترس باید راجع به چگونگی رخداد مرگ عزیز از دست رفته با وی صحبت کرد.

7- سوالاتی در مورد علت ناتوانی برای سوگواری کردن : چرا نمی‌توانم گریه کنم؟ چرا اشکم در نمی‌آید؟ شاید ما ناآگاهانه پیام‌هایی را به کودک داده‌ایم که مانع از بروز راحت احساسات و عواطف او شده است مانند: تو دیگه مرد شدی، مرد که گریه نمی‌کند. تو باید قوی باشی و از مادرت مراقبت کنی،‌چون الان تو دیگر تنها کسی هستی که با او زندگی می‌کنی، مادرت به تو نیاز دارد. پس باید قوی و محکم باشی. چه مسئولیت سنگینی را با همین جمله بر دوش کودک می‌گذاریم مسئولیتی که توان سرافراز بیرون آمدن از آن بسیار بسیار مشکل و حتی غیر ممکن ست. مطمئناً کودک وقتی می‌بیند چنین توانی را ندارد، افسرده، مضطرب و خشمگین میشود.از سوی دیگر کودک ممکن است فکر کند قوی بودن یعنی گریه نکردن. در حالیکه وجود همزمان این دو با هم تناقض دارد. تشویق کودک برای نشان دادن هیجاناتش کمک می‌کند گریه پنهان و فرو خورده خود را آشکار کند.

8- سوالاتی در مورد نگرانی از مرگ اطرافیان : آیا تو هم می‌میری؟ معمولاً بچه‌ها پس از مرگ یک نفر راجع‌به مرگ سایر عزیزان حساس و نگران می‌شوند. آنان ممکن است نگرانی خود را به صورت پرسش‌های تکراری، مراقبت بیش از حد از والد بازمانده،‌ تماس مکرر تلفنی از مدرسه باوی، جدا نشدن از وی و چسبندگی به او ….. نشان دهند. بهتر است به کودک بگویید: من سالم هستم، هیچ مشکل جسمی ندارم و نمی‌خواهم بمیرم، من هستم وهر زمان که نیاز به کمک داشتی به تو کمک می‌کنم…..

9- سوالاتی در مورد افکار جادویی : آیا تقصیر من بود که پدرم مرد؟ بچه‌ها در مرحله‌ای از رشد شناختی خود بین دو پدیده که همزمان رخ می‌دهد، رابطه علت و معلولی برقرار می‌کنند. به فرض اگر کودکی فکر نامطلوبی راجع به برادرش داشته باشد و در همان زمان برادرش که سوار بر دوچرخه است زمین بخورد و زخمی شود، کودک می‌اندیشد که فکر او باعث زمین خوردن و زخمی شدن برادرش شده است. همینطور اگر کودک قبل از مرگ عزیز از دست رفته‌اش فکری داشته یا حرفی به وی زده (مثلاً تو را دوست ندارم، خدا کنه که بمیری)، می‌اندیشد که فکر یا صحبت او باعث مرگ مثلاً مادرش شده است و اگر چنین چیزی نگفته بود مادرش نمی‌مرد. با توضیح چگونگی مرگ می‌توانیم این افکار و احساسات را در ذهن کودک تعدیل کنیم.

10- سولاتی در مورد بهشت : بهشت چیه؟ کجاست؟ چه شکلیه؟ بهشت شبیه چیه؟ می‌توانیم کودک را تشویق کنیم در مورد بهشت متنی بنویسد یا نقاشی بکشد، این کار کمک می‌کند کودک افکار و احساسش را به نمایش بگذارد. لازم نیست راجع به چیزی که نمی‌دانیم توضیحات مبهم و پیچیده به کودک بدهیم.

11- سوالاتی در مورد سلامتی : آیا شما سالم می‌مانی و در خطر نیستی؟ چه می‌توانی بکنی تا خیالم راحت شود که سالم می‌مانی؟ بچه‌ها پس از مرگ یکی از عزیزان معمولاً نگران والد باقیمانده و افراد دیگر هستند. مثل کودکی که پس از مرگ مادر اجازه نمی‌دهد پدر از منزل بیرون برود، می‌ترسد او را نیز از دست بدهد یا مرتب از مدرسه به منزل زنگ می‌زند. در این موارد از کودک بپرسید که پدر چه کند تا تو احساس آرامش و امنیت بکنی؟ از او بخواهیم احساسش را با نوشتن یا نقاشی نشان دهد و بالاخره به روش بارش افکار و برگرداندن پرسش‌هایش به خودش می‌‌خواهیم احساسات درونی خود را بیرون بریزد.

 

 

 

 

 

 
 

 

 

گردآوری : مرکز تخصصی ارتقا سلامت سایدا

 

منبع : انجمن روانپزشکی کودک و نوجوان ایران

“پستانک” قدرت مکیدن کودک را مختل می کند

"پستانک" قدرت مکیدن کودک را مختل می کند

 سید حامد برکاتی رئیس اداره سلامت کودکان وزارت بهداشت در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان بیا نی نی اظهار داشت: استفاده از پستانک برای کودک مناسب نیست زیرا باعث می‌شود کودک آنطور که باید شیر مادر را نخورده و همچنین رویش دندان‌ها نافرم شده و شکل طبیعی فک را نیز بر هم می‌زند.

 
وی با تاکید بر اینکه بهتر است از پستانک برای کودک استفاده نشود، تصریح کرد: استفاده از گول زنک شکل فک و قدرت مکیدن کودک را مختل می‌کند و هیچ جایگزینی برای کودک همانند شیر مادر نیست.
 
وی در خصوص نظارت وزارت بهداشت بر محصولات مورد استفاده کودکان از جمله پستانک بیان داشت: وزارت بهداشت نظارت‌های لازم را روی این محصول دارد تا فاقد رنگ و مواد شیمیایی باشد و شاید به لحاظ فیزیکی و شیمیایی ضرر دهنده نباشد اما از نظر عاطفی مشکل ایجاد می‌کند.
 
منبع: بیا نی نی جوان

کودکان از چه سنی مجاز به رفتن به “استخر” هستند

کودکان از چه سنی مجاز به رفتن به "استخر" هستند

 دکتر محمدرضا بلورساز متخصص کودکان در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان بیا نی نی  گفت: کودکانی که مشکلات تنفسی دارند، نباید به استخرهایی که کلر دارند بروند زیرا باعث تشدید مشکل می‌شود، بنابراین بهتر است از استخرهای یونیزه و یا سرباز استفاده کنند.

دکتر بلورساز اذعان داشت: سن رفتن کودکان به استخر از 5/1 – 2 سال به بالاست زیرا کودکان از این سن می‌توانند راه بروند و از نظر مغزی رشد مناسبی دارند و باید تحت نظر والدین و یا مربی شنا باشند در مورد سونا و جکوزی هم زیر 5 سال توصیه نمی‌شود.
 
منبع: بیا نی نی جوان
 

کودک 6 ماهه را به مهدکودک نفرستید

کودک 6 ماهه را به مهدکودک نفرستید

کودک 6 ماهه را به مهدکودک نفرستید

 به گزارش خبرنگار کلینیک بیا نی نی، بچه های زیر سه سال نیازمند توجه متمرکزتر در خانواده هستند و مطالعات اخیر محققان نشان می دهد فرستادن کودکان 6 ماهه به مهد کودک باعث ایجاد تنش و پرخاشگری در بزرگسالی می شود از این رو والدین باید راهکارهایی را برای مراقبت از فرزندان خود در سنین پایین در نظر بگیریند.

 
بررسی ها نشان می دهند، والدین باید دقت کنند آنچه تعیین کننده این میزان دلبستگی است به هیچ وجه ربطی به مهدکودک رفتن یا نرفتن و اینکه فرزند شما به دلیل شغل تان نزد اقوام یا مادربزرگ است ندارد. این موضوع مربوط به آرامشی است که بچه ها در کنار مادرشان به دست می آورند.
 
نتایج مطالعات نشان می دهند والدین قبل از فرزند آوری در صورتی که هر دو شاغل باشند باید در مورد نگهداری فرزند خود صحبت کنند و تا جایی که می توانند بخاطر شکل گیری شخصیت فرزندانشان بعد از 6 ماهگی او را به مهدکودک نفرستند.
 
 
منبع: بیا نی نی جوان

توجه به بهداشت روانی کودک، تضمین سلامت روان در بزرگسالی

توجه به بهداشت روانی کودک، تضمین سلامت روان در بزرگسالی

توجه به بهداشت روانی کودک، تضمین سلامت روان در بزرگسالی

سلامت روانی به طور کلی برای اطلاق به کسی به کار می رود که در سطح بالایی از سازگاری و انطباق رفتاری و هیجانی قرار دارد، نه صرفاً کسی که بیمار روانی نیست. 

ابعاد بهداشت روانی

  پیشگیری نوع اول (Primary Prevention)

هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یک بیماری یا اختلال است، “با حذف عوامل کلی کاهش عوامل خطرساز ، تقویت مقاومت افراد ، دخالت در فرایند اختلال” بدست می‌آید.” برنامه‌های آموزش بهداشت روانی (نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان ، آموزش تاثیرات مصرف الکل و مواد و…)، برنامه‌های بالا بردن کارایی و توان افراد (نظیر برنامه‌های تقویتی برای کودکان محروم) ، ایجاد سیستم‌های حمایت اجتماعی (نظیر بیمه‌های درمانی ، ایجاد و حمایت از گروه‌های محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا)” نمونه‌های پیشگیری نوع اول می‌باشد

 

پیشگیری نوع دوم (Secondary Prevention)

هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی ، شناخت به موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریه‌ها و اقدامات درمانی نظیر “دارو درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی ،گروه درمانی، روانکاوی و …” در غالب این بعد از بهداشت روانی قرار می‌گیرد

 

پیشگیری نوع سوم  

هدف این بعد از بهداشت روانی ، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از توانایی‌های از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونه‌ای مفید و سازنده به زندگی “خانوادگی ، اجتماعی و شغلی” خود باز گردد. در واقع برنامه‌های این بعد با “توانبخشی” (Rehabilitation) افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال (یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت ایجاد شده توسط درمان ، سروکار داشته ، اقدامات قبلی را تکمیل می‌کند

 

 

ویژگی‌های فردی شخص دارای بهداشت روانی

▪ نسبت به خود، خانواده و جامعه بی‌تفاوت نیست 

▪ با دیگران سازگاری دارد 

▪ شاد و مثبت‌اندیش است 

▪ به خود و دیگران احترام می‌گذارد 

▪ بدبین نیست 

▪ به نقاط قوت و ضعف خود آگاهی دارد 

▪ انعطاف‌پذیر است 

▪ شناخت او از واقعیت نسبتا دقیق است و برای رسیدن به هدف‌های خود براساس عقل و احساس عمل می‌کند 

▪ نسبت به خود نگرش مثبت دارد و ناکامی‌ها را تحمل می‌کند 

▪ توانایی حل مشکلات خود را د ارد 

▪ از اوقات فراغت خود به نحو مطلوب استفاده می‌کند 

▪ در مواجهه با مشکلات اجتماعی، کنترل و تعامل خود را از دست نمی‌دهد 

▪ استعدادهایش به طور هماهنگ و به خوبی رشد می‌کند

▪ برای خود ارزش قائل است چون می‌داند آفریده خداست 

▪ دنیا را گذرگاهی برای رسیدن به آخرت می‌داند 

▪ رابطه‌اش با دیگران سازنده و مثبت است 

▪ نیازهایش را از طریقی برآورده می‌کند که با ارزش‌های اجتماعی منافات نداشته باشد 

▪ صابر، صادق، درستکار و بخشنده، استغفار کننده و فرزند خویشتن خویش است 

▪ در نظر دیگران فرد موجهی محسوب می‌شود، زیرا در همه کارها متعادل است.

   

عوامل موثر بر بهداشت روانی :

الف) تغذیه
حالات روحی ما در انتخاب نوع غذایی که می‌خوریم موثرند. ما در حالات مختلف غذاهای متفاوت را طلب می‌کنیم، هنگام احساس قدرت و پیروزی به غذاهای گوشتی، هنگام احساس تنوع و تحول به غذاهایی با انواع سس و هنگام اضطراب یا پرخاشگری به خوراکی‌های گاز زدنی تمایل داریم، در حالی که وقتی خسته هستیم چای و قهوه را ترجیح می‌دهیم بنابراین با شناخت خود و سوخت و ساز بدن می‌توانیم با انتخاب مواد خوراکی مناسب به آرامش بیشتری دست یابیم و از خوردن لذت ببریم

ب) مدرسه
مسئولیت اولیای مدرسه فقط در پرورش نیروی عقلی و آشنا کردن دانش‌آموزان به مسائل اجتماعی و اخلاقی خلاصه نمی‌شود، مدرسه، مسئول تغییر و اصلاح رفتارهای ناسازگارانه و تامین بلوغ عاطفی و سلامت روانی دانش‌آموز نیز است در مدرسه، فرزندان دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه می‌کند

ج) ورزش
ورزش یکی از رموز سلامت جسمانی از لحاظ احساسات، عواطف، شخصیت اجتماعی و نوعدوستی کامل‌تر و در فعالیت‌های شغلی و حرفه‌ای موفق‌ترند. ورزش، موجب اعتماد به نفس در فرد شده، او را متعادل، متفکر و سازگار با محیط می‌کند

با ورزش شخص کمتر دچار حسادت، حقارت و ستیزه‌جویی می‌شود و در نتیجه از سلامت روانی بهتری برخوردار خواهند بود.

   

 راه‌های تقویت بهداشت روانی فرزندان و خانواده

▪ اگر با ناراحتی‌های روانی فرزندان روبرو شدیم با حوصله و متانت، آنها را رفع کنیم و از تصمیم‌های عجولانه بپرهیزیم

▪ در ناراحتی‌های شدید، درد دل و گریه کردن باعث تخلیه روانی و آرامش می‌شود

▪ مشارکت‌جو باشیم تا دوستان جدید بیابیم

▪ از مشاهده فعالیت‌های جدید دیگران لذت ببریم . 

▪ با پرورش ابعاد روحی، معنوی و مذهبی شخصیت خود و خانواده‌مان به سلامت روانی بالاتری دست یابیم

▪ با احترام به دیگران به بهداشت روانی خود و دیگران کمک کنیم

▪ زمینه‌های اعتماد را فراهم کنیم

▪ به احساسات اعضای خانواده‌مان توجه کنیم و ویژگی‌های آنها را بشناسیم

▪ محیط زندگی را تا حد توان جذاب و پرنشاط کنیم

▪ فرصت‌های مناسب برای بروز احساسات و شخصیت فرزندانمان را ایجاد کنیم

▪ رفتار والدین در خانواده به گونه‌ای باشد تا فرزندان خود را در زندگی شاد و فارغ از گرفتاری‌ها احساس کنند

▪ همیشه احساس موفقیت و ارزشمندی خود و اعضای خانواده را بیان کنیم

▪ با انجام فرایض دینی و رفتارهای صحیح فرزندان را متوجه کنیم که مذهب، تامین کننده بهداشت روانی است

▪ هرچه بتوانیم با جامعه و افراد آن سازگاری بیشتری داشته باشیم از بهداشت روانی بالاتری برخوردار خواهیم بود

▪ به جای گریز ازسختی‌ها و مشکلات، باید قدرت عمل و تفکر خود را در مقابله با آنها افزایش دهیم تا خود و اعضای خانواده به شادی، صفا و آرامش برسیم

▪ دستورات الهی را به خوبی عمل کنیم تا از هرگونه‌ خودخواهی، بدبینی، تنهایی و نگرانی مصون باشیم

▪ به فرزندان بیاموزیم که حتی در تجربه‌های تلخ زندگی نیز فرصت‌های خوبی وجود دارد که باید کشف شود و در زندگی به کار برود

▪ به فرزندان آموزش دهیم به جای سرکوب احساسات آزاردهنده مثل حسادت، کینه‌توزی و … آن احساسات را به گونه‌ای صحیح بیان و خود را آرام کنند

▪ برای اصلاح رفتار فرزند هرگز از شیوه تحقیر و سرزنش استفاده نکنیم بلکه با مطرح کردن نقاط مثبت آنها ضعف‌هایشان را نیز گوشزد کنیم

▪ اگر امید داشتن را به فرزاندانمان بیاموزیم همیشه از سلامت روانی برخوردار خواهند بود

در مقابل فرزندانمان از دیگران بدگویی نکنیم و اگر به منظور پیشگیری از خطرهای احتمالی، معایب افراد نابهنجار را می‌گوییم به آ‌نها خاطرنشان کنیم که “این رفتار آن افراد است که بد است نه خود آن افراد” 

▪ در عین تکریم شخصیت و ابراز محبت وتوجه به فرزند، در اصلاح رفتارهای ناپسند او تلاش کنیم تا خویشتن‌داری مثبت که رمز بهداشت روانی است در فرزندانمان تقویت شود

▪ فرزندان را با نوع رفتارهایی که از آنان انتظار داریم، آشنا کنیم

▪ هنر ارتباط سالم و موثر با دیگران را خودمان بیاموزیم و به فرزندان نیز آموزش دهیم

▪ انتظارات خود و اعضای خانواده را با واقعیات تطبیق دهیم

▪ در مواقع ضروری می‌توانیم به موقع از دیگران کمک بگیریم. برخی از مشکلات را به تنهایی نمی‌توان حل کرد در این‌گونه موارد بهتر است از مشاور یا روانشناس یاری بخواهیم

▪ با اتکا به خدای بزرگ نقطه اطمینان‌بخش را پیدا می‌کنیم که موثرترین داروی شفابخش نگرانی‌ها و اضطراب‌‌های ماست؛ بایاد خدا و رشد معنویت در خانواده، بهداشت روانی خود و اعضای خانواده را بیمه کنیم.

 

 

 

 

 

 

گردآورنده : علیرضا صدیق منش
روانشناس / نوروتراپیست

 

منابع:
1.        آرتور اس.ربر(۲۰۰۵).فرهنگ توصیفی روان شناسی (توصیفی).ترجمه یوسف کریمی و همکاران (۱۳۹۰)، انتشارات رشد، تهران، صفحه ۵۴۴
2-https://daneshnameh.roshd.ir