دستور غذا برای کودکان 1 تا 3 سال

دستور غذا برای کودکان 1 تا 3 سال

دستور غذا برای کودکان 1 تا 3 سال

 مواد لازم


سینه مرغ تمیز و پاک شده=به اندازه 2 گردو کوچک

هویج=1 عدد متوسط

سیب زمینی=1 عدد متوسط

کره پاستوریزه یا روغن کلزا, rapsöl به زبان آلمانی وcolza oil به زبان انگلیسی=نصف قاشق چایخوری

برنج=1 قاشق چایخوری

پیاز=نصف یک پیاز کوچک

طرز تهیه

سینه مرغ را کاملا شسته و سیب زمینی و هویج را پوست گرفته و متوسط خردشان کنید و به همراه برنج و پیاز مقداری آب بگذارید تا خوب بپزد(مدت پختش بستگی به اجاقتان دارد)

بعد از پخته شدن تقریبا 100 تا 130 سی سی آب داشته باشه و آب سوپ را جدا کنید و با گوشت کوب برقی کاملا بقیه مواد را له کنید تا کاملا پوره شود و بعد هم آب را اضافه کنید و دوباره با گوشت کوب برقی بزنید تا کاملا با هم مخلوط شوند یا اینکه میتوانید همگی مواد را یکباره با هم با گوشت کوب برقی له کنید.


مقدار که به کودک دلبندتان میدهید،بستگی به خودتان دارد و به چه مقداری که کودک شما نوش جونش میکند.

بی توجهی چرا اتفاق می‌افتد و با آن چه باید کرد؟

بی توجهی چرا اتفاق می‌افتد و با آن چه باید کرد؟

بی توجهی چرا اتفاق می‌افتد و با آن چه باید کرد؟

به دو دلیل ممکن است که فرزندتان به شما بی توجهی کند: رونی لیدرمن معاون ریاست مرکز خانواده در دانشگاه فورت لودردال می گوید «کودکان مدرسه‌ای ممکن است چنان غرقِ بازی شوند که نتوانند به درخواست شما عمل کنند». از طرف دیگر، کودکان در این سن وسال به مراتب آسان‌تر است که شما را نادیده بگیرند تا در برابرتان مقاومت کرده یا تسلیم‌تان شوند. تنها نکته راهگشا آن است که کودک مدرسه‌ای خود را به مشارکت دعوت کنید و در عین حال به او این امکان را بدهید که استقلال را تجربه کند.

وقتی کودک مدرسه ای تان به شما بی توجهی می‌کند، چه باید کرد؟

منظورتان را واضح بیان کنید و سعی کنید درخواست‌هایتان واقع بینانه باشد. اطمینان حاصل کنید که درخواستتان مشخص و قابل انجام دادن است. اگر بگویید «پارکینگ رو تمیز کن»، کودکتان ممکن است خرت و پرت ها را کمی مرتب کند. اما اگر بگویید « پارکینگ رو جارو بزن و روزنامه ها رو مرتب یک جا بچین »، در آن صورت فرزندتان می‌داند که دقیقاً چه کار باید بکند. همچنین سعی کنید چیزی را که می‌خواهید، از نظر زمانی هم واضح و مشخص باشد. بهتر است به او بگویید که ساعت 9 در رختخواب باشد تا اینکه به او هشدار دهید که تا دیروقت بیدار نماند.
از آنجایی که برخی کارها هنوز برای کودکان در این سن و سال ترسناک به نظر می رسند، بهتر این است که کودکتان را بار اول در انجام کارهای بزرگ راهنمایی کنید. اگر او قبلاً هرگز باغچه را آب نداده است، به او نشان دهید چگونه دقیقا این کار را انجام دهد. این کار نه تنها باعث نزدیکی بیشتر شما به فرزندتان می شود، بلکه دفعه بعد که از او می خواهید باغچه را آب دهد، دیگر نگران این که چطور انجامش دهد نخواهد بود.

درخواست های خود را به صورت ساده و قابل فهم بیان کنید. فرزندتان ممکن است شما را نادیده بگیرد، به این دلیل که نمی فهمد از او چه چیزی می خواهید. سعی کنید دستوراتتان تا حد ممکن ساده باشد و بیشتر از سه یا چهار مرحله نباشد.

تا به آخر کارهای کودکتان را دنبال کنید. اگر از کودک مهد کودکی تان می خواهید که برای رفتن به مهد لباس هایش را بپوشد، هر گامی را که او برای رسیدن به هدف مورد نظر بر می‌دارد با تشویق خود مورد حمایت قرار دهید. هنگامی که از او می خواهید که با توپش در خانه بازی نکند و او همچنان به کار خود ادامه داده و از دیوار به عنوان تخته بسکتبال استفاده می‌کند، توپ را از دستش درآورید تا اینکه حاضر به همکاری شود.

به کودک مهد کودکی خود انگیزه بدهید. واقعیت این است که همه ما وقتی که فرزندمان چندین بار لجمان را در می‌آورد  وسوسه می شویم که بگوییم، «چون که من می‌گم!». اما راه های بهتری وجود دارد که فرزندتان را به همکاری با خواست‌های خود تشویق کنید. یادتان باشد قرار نیست که او خواست شما را انجام دهد به این دلیل که از انجام ندادن آن می ترسد. شما از فرزندتان می‌خواهید که کار صحیح را انجام دهد، چون که او خودش می خواهد. کودکان مدرسه ای عاشق این هستند که کسی را خشنود کنند، بنابراین تمجید و تشویق می‌تواند در پیروی فرزندتان از خواست های شما بسیار موثر باشد. («علی جان، خیلی ممنون از این که خودت صبحانه را درست کردی» یا «خدای من، تو واقعاً دیگه بزرگ شدی، مگه نه؟)

همچنین می توانید به فرزندتان برای انجام آنچه که از او می خواهید، انگیزه بدهید: «وقتی قطعات پازل رو در جعبه اش گذاشتی، می ریم پارک بازی می کنیم» (نکته: نگویید «اگه قطعات پازل رو در جعبه بگذاری»). همچنین کودکان در این سن و سال ممکن است از نوشتن قرارداد خوششان بیاید. به طور مثال قراردادی که می‌گوید: سارا هر بار که دوش می‌گیرد حوله اش را آویزان می‌کند و لباس هایش را در سبد می‌گذارد. وقتی او این کار را به مدت یک هفته به طور مرتب انجام داد، مامان او را همراه یک دوست به استخر می‌برد. قرارداد را امضا کنید و اجازه دهید که کودک نیز آن را رنگ آمیزی کند. سپس آن را در جایی قرار دهید که در معرض دید او نیز باشد. فرزندتان نه تنها احساس می‌کند که او در این ماجرا دخیل است، بلکه از آن میزان مسئولیتی که قرارداد به او محول کرده است نیز راضی و خوشنود است

از کلمات دیگری به جای «نه» استفاده کنید. اگر وقتی به فرزندتان نه می گویید توجهی نمی کند، شاید به این خاطر باشد که آن را به کرات شنیده است. راه های دیگری را برای نه گفتن امتحان کنید. به جای این که فریاد بزنید، «نه! با توپ تو آشپزخونه بازی نکن»، به طور مثال بگویید، «لطفاً برو تو حیاط توپ بازی کن». و به جای این که به کودک بگویید، «نه، نمی تونی الان آب نبات بخوری»، بگویید، «می تونی از یخچال میوه برداری بخوری» یا «می تونی بعد از ناهار میوه بخوری». هنگامی که به کودک حق انتخاب می‌دهید، در حقیقت به او این فرصت را می‌دهید که به شیوه‌ای قابل قبول به ابراز وجود بپردازد.

همچنین در صورت امکان به جای «نه» ، «بله» بگویید و از هر فرصتی برای تشویق کودک به جای منصرف کردنش استفاده کنید. به طور مثال، اگر کودک از ایده نقاشی کردن اتاقش به وجد آمده است، با جمله «حتماً می تونی امتحان کنی!» یا «بابا کمکت می کنه» به او پاسخ دهید که به نظر می رسد به مراتب مثبت تر از عبارت «این طور فکر نمی کنم» باشد.
طبیعتاً بسیاری اوقات لازم است با قاطعیت کودک را از خوردن شیرینی قبل از شام یا بازی کردن با کامپیوتر تا نیمه شب منع کنید. نکته این است که فقط هنگامی که مجبور هستید، این کار را بکنید. اگر محیطی را ایجاد بکنید که هم امن و هم مهیج باشد، فرزندتان می‌تواند استقلال فردی اش را تجربه کند در حالی که بسیار کم از انجام کاری منع می شود
سعی کنید قابل فهم باشید. تصور کنید که در حال خواندن یک رمان هستید یا با دوستی صحبت می‌کنید که یکدفعه کسی از شما می خواهد از کاری که انجام می دهید دست بکشید، چون که همین الان باید کار دیگری را انجام دهید. واقعیت این است که همیشه فرصت نداریم فرزندانمان را برای سوار شدن به اتومبیل یا آماده شدن برای مدرسه تشویق کنیم. اما هروقت امکان داشت، قبل از این که ناگهان به فرزندتان بگویید کاری را انجام دهد، او را مطلع کنید؛ این می تواند بسیار مفید باشد. همچنین می توانید بگویید: «عزیزم تا 10 دقیقه دیگه میریم، پس کارت رو تموم کن.» اگر فرزندتان مثل اکثر کودکان باشد در صورتی که به او بگویید  بساط اسباب بازی را جمع کند یا مهمانی را ترک کند، بر آشفته نمی شود. اما لا‌اقل به او گفته شده که وقت رفتن است.
اگر فرزندتان به جای اینکه به حرفتان گوش دهد غالباً به شما بی توجهی می کند، راجع به این مشکل با پزشک کودک صحبت کنید. پزشک ممکن است که تست شنوایی یا آزمونهای رشد را توصیه کند.

برای در میان گذاشتن افکار و نگرانی های خود درمورد رفتار فرزندتان با سایر والدین هم مشورت کنید.

 

به کودک خود کمک کنید تا حرف بزند

به کودک خود کمک کنید تا حرف بزند

به کودک خود کمک کنید تا حرف بزند

چگونه می توانم به کودک خود کمک کنم تا حرف زدن را یاد بگیرد؟

هر چقدر می توانید به صورت مستقیم با کودک خود صحبت کنید. سعی کنید بعضی وقتها، این صحبتها صرفا بین شما و او بوده و شخص ثالثی بین شما نباشد. اگر شما در حال حرف زدن یا کتاب با شعر خواندن برای او به همراه یکی از برادر یا خواهرهای بزرگترش باشید، نمی توانید لغات و اصطلاحات را به میزان مورد نیاز او تکرار کنید، یا برای او توضیح دهید؛ در واقع اگر شما با او تنها بودید، او می توانست خیلی بیشتر از این فرصت استفاده کند. هنگام حرف زدن، به او نگاه کنید؛ اجازه دهید صورت و حرکات صورت شما را ببیند.

با تطبیق دادن حرفهای خود با کارهایی که انجام می دهید، این امکان را برای کودک فراهم کنید که معنای حرفهای شما را بهتر بفهمد. می توانید بگویید: «حالا پیراهنت را در می آورم»، و پیراهنش را دربیاورید؛ سپس بگویید: «حالا نوبت کفشهایت است»، و به سراغ کفشهایش بروید.

همچنین می توانید با تطبیق دادن حرفهای خود با حرکات مختلف صورت، احساسات خود را به صورت نمایشی به او نشان دهید. سن او به اندازه ای نیست که بتوانید او را دست بیندازید (و البته در هیچ سنی نباید این کار را بکنید). اگر او را به گرمی در آغوش بگیرید و بگویید: «عفریته شلخته بدریخت مامان کیه؟» او گیج خواهد شود! صورت شما، و در آغوش گرفتن او، احساس دیگری را به او منتقل می کند با این مضمون که «دختر خوشگل مامان کیه؟».

به کودک کمک کنید تا معنای کلی حرفهای شما را بفهمد؛ و اگر او نمی تواند حرفها و کلمات شما را تک تک و به صورت دقیق متوجه شود، ایرادی ندارد. اگر در حال غذا پختن هستید، بشقابها را روی میز بچینید، با دست به او اشاره بکنید، و بگویید: “الآن وقت ناهار است”. کودک می فهمد که ناهارش آمده شده و به زودی می تواند غذا را جلوی خودش و روی میز ناهارخوری ببیند! البته اگر شما با حرکات دست و نشان دادن بشقاب و غذا، او را راهنمایی نمی کردید، او ممکن بود معنای “الآن وقت ناهار است” را نفهمد. او معنای لغات را با تکرار آنها در موقعیت مناسب و درک لغات و کاربردشان، یاد می گیرد.

او را در احساساتی همچون اشتیاق، هیجان و تاکید، مشارکت دهید. صحبت کردن در مورد جریان عشق یا در مورد گروهی از پرندگان نادر در آسمان، می تواند ابزار مفیدی برای جلب توجه کودک و انگیزه دادن به او باشد تا برای درک مفهوم حرفهای شما تلاش کند.

چگونه می توانم به کودکم کمک کنم تا با دیگران، صحبت کند؟

به کودک خود کمک کنید تا بفهمد که “حرف زدن” تنها وقتی معنا پیدا می کند که انسان با افراد دیگر حرف بزند. اگر شما با خودتان حرف بزنید و منتظر جواب دادن دیگران نباشید، یا حداقل کودک اینطور احساس کند؛ یا هنگامی که کودک یا یکی دیگر از اعضای خانواده با شما حرف می زند، به او جواب ندهید؛ او احساس خواهد کرد که کلمات و جملات، صداهایی بی معنا و کاملا به درد نخور هستند.

سعی کنید برنامه های رادیو و تلویزیون به عنوان “صدای زمینه” دائمی هنگام مکالمات شما و فرزندتان نباشند. اگر می خواهید رادیو را زمانی که در آشپزخانه هستید و یا در تمام طول روز روشن بگذارید، فقط وقتی این کار را بکنید که رادیو در حال پخش موسیقی باشد. هنگامی که یک برنامه جدی در حال پخش است و یک، دو یا چند نفر در آن در حال صحبت کردن هستند، به دقت به حرفهای آنها گوش دهید. در ضمن، به کودک خود نشان دهید که شما معنای حرفهایی را که از رادیو پخش می شود (و کودک شما قادر به دیدن آنها نیست)، می فهمید.

در این دوره، شما تقریبا به مترجم کودک خود تبدیل شده اید. شما خواهید دید که فهمیدن حرفهای کودک برای شما آسان تر از غریبه ها است؛ کودک شما هم می بیند که شما و دیگر افرادی را که ارتباط ویژه ای با او دارند، بهتر از غریبه ها درک می کند.

چگونه می توانم “راست” و “دروغ” را به کودک خود یاد بدهم؟

کودک شما ممکن است کلمات جدید را یاد بگیرد و آنها را به درستی مورد استفاده قرار دهد، اما معنای ظریف و دقیقی را که بزرگترها از این کلمات برداشت می کنند، متوجه نشود. به عنوان مثال، او ممکن است معنای کلمه “قول” یا “تعهد” را نفهمد؛ اما با این حال به درستی از آن استفاده کند. اگر شما بگویید: «اجازه داری پنج دقیقه بیشتر بازی کنی، اگر قول بدهی بعد از آن مستقیم به اتاق خوابت بروی»، او ممکن است با شادی بگوید: «قول می دهم». با این حال، این کلمه برای او فقط این معنی را می دهد که می تواند پنج دقیقه دیگر هم بازی کند. پس از پنج دقیقه، او از شما می خواهد که پنج دقیقه دیگر هم بازی کند؛ و البته وقتی با کنایه و سرزنش به او می گویید: «اما تو قول دادی»، نمی تواند بفهمد که چرا مورد سرزنش واقع می شود.

همچنین، استفاده او از کلمات ممکن است همواره منطبق بر واقعیت نباشد. کودک شما ممکن است بتواند به راحتی صحبت کند، دیگران را متهم کند و یا حرفهای دیگران را رد و انکار کند، در حالی که معنای حرفهای خود را به طور دقیق نفهمد. او آنگونه که احساس می کند، حرف می زند. ممکن است در یک دعوا با خواهرش، زمین بخورد و پایش زخمی شود؛ بعد به سراغ شما بیاید و بگوید که خواهرش او را هُل داده است (در حالی که واقعیت ندارد). هرچند خواهرش زانوی او را زخم نکرده، اما احساسات او را اذیت کرده است؛ و کودک شما بر طبق احساسش حرفی را می زند که ممکن است از نگاه بزرگترها و در مقایسه با واقعیت، صحیح نباشد.

با رشد سن او، شما می توانید ارزش قولهایی را که آگاهانه داده شوند و با دقت نیز رعایت شده و به آنها عمل شوند، به او نشان دهید؛ همچنین اهمیت راست گفتن و پرهیز از دروغ را نیز به او آموزش دهید. اما هنوز برای این کار خیلی زود است. با گفتن چیزها و مفاهیمی که کودک قادر به درک آنها نیست، او را گیج نکنید. او تمام تلاش خودش را می کند تا شما را خوشحال کند؛ اما اگر شما به این مقدار راضی نیستید و تواناییهای طبیعی یک کودک نمی تواند موجب خوشحالی شما شود، باید بدانید که او (شاید هرگز) نخواهد توانست شما را راضی کند!

 

 

پرخاشگری دلیل آن چیست و درباره آن چه می‌توان کرد ؟

پرخاشگری دلیل آن چیست و درباره آن چه می‌توان کرد ؟

پرخاشگری دلیل آن چیست و درباره آن چه می‌توان کرد ؟

 چرا کودکان مهد کودکی پرخاشگر می‌شوند ؟

مهد کودک: کودکان خوشحال که دورهم می‌چرخند؛ دانش‌آموزان شاد و باهوش که کتاب‌ها و مدادرنگی‌هایشان را با هم شریک می‌شوند… بچه‌های رقیب که همدیگر را برای نفر اول بودن در صف هل می‌دهند.
علی‌رغم اینکه پرخاشگری برای شما (و دیگر والدینی که با آن روبرو می‌شوند) ناخوشایند است، در فرایند رشد کودک 5 ساله کاملاً عادی‌ست. در حقیقت، تقریباً هر کودکی در این سن اسباب‌بازی دوست خود را می‌دزدد، لگد می‌زند، مشت می‌زند، یا گاه به گاه داد می‌زند. برخی اوقات دلیل این امر یک ترس ساده است. برای مثال اگر کودک شما احساس می‌کند که از جانب کس دیگری به حاشیه رانده می‌شود ممکن است از کوره در برود. دیگر محرک‌ها بیشتر به شرایط پیش‌آمده بستگی دارند تا به غریزه. در نهایت، کودک مهدکودکی شما در حال تنظیم خود با یک برنامه‌ی جدید استرس زا و یادگیری مهارت‌های جدید است. وی ممکن است به راحتی از هرچه که سعی می‌کند انجام دهد عصبانی شود، و عصبانیت خود را سر هم‌کلاسی‌اش خالی کند. و برخی اوقات کودک شما فقط خسته و گرسنه است. او دقیقاً نمی‌داند چه‌کار باید کند، لذا با فریاد، دعوا یا خشم به این وضعیت واکنش نشان می‌دهد.
خبر خوب این است که، کودک شما به زودی بر قسمت عمده‌ی رفتار پرخاشگرانه‌ی خود غلبه خواهد کرد. در 5 سالگی، مهارت‌های زبانی وی تا حد زیادی توسعه یافته است و می‌آموزد که می‌تواند به جای مشت و لگد از کلمات برای حل مسائل خود استفاده کند. همچنین به واسطه‌ی آزمون و خطا (و کمک شما) می‌آموزد که از حرف زدن و بحث در مورد یک مسئله نتیجه‌ی بهتری می‌گیرد تا از نزاع و درگیری فیزیکی. در این حین، همچنان لازم است که کودک خود را به سمت رویکردی عاری از پرخاش به زندگی راهنمایی کنید  و چشم به راه مسائل عمیق‌تری باشید که رخ می‌دهند.

برای مقابله با پرخاش‌گری چه می‌توان کرد ؟

به سرعت پاسخ دهیدسعی کنید وقتی کودک‌تان پرخاشگری می‌کند سریعاً پاسخ دهید، تا همان لحظه بداند که کار نادرستی انجام داده است. وی را به مدت کوتاهی از وضعیت پرخاش‌گری خارج کنید – برای یک کودک مهدکودکی 5 دقیقه کافی‌ست تا در رفتارش بازنگری کند. همچنین می‌توانید در واکنش به پرخاشگری او مجوز کاری را از او بگیرید: مثلاً 15 دقیقه کمتر تماشای تلویزیون یا پول‌توجیبی کمتر. بهتر است که این کار را هر دفعه انجام دهید، تا کودک شما به طور کامل بداند که این کاهش‌ها به رفتار او بستگی دارد.
مثال بیاوریدمهم نیست که چقدر از دست او عصبانی باشید، سعی کنید از داد زدن، برخورد فیزیکی، و بَد نامیدن وی خودداری کنید. این کار به جای اینکه رفتار وی را تغییر دهد، به وی می‌آموزد که پرخاشگری کلامی و فیزیکی راهی برای برخورد در زمان عصبانیت است. در مقابل، با کنترل خشم خود و برخورد خونسردانه در مواقعی که پایش را از خط بیرون می‌گذارد، به وی مثالی خوب از نحوه‌ی برخورد ارائه دهید.

به برنامه وفادار باشیدتا جای ممکن، به طریقی یکسان به پرخاشگری‌های او پاسخ دهید. پاسخ کسل‌کننده و قابل پیش‌بینی شما (خیلی خب، باز هم دوستت‌رو زدی، دوباره جریمه می‌شی) الگویی پدید خواهد آورد که کودک شما آنرا تشخیص داده و انتظارش را خواهد داشت. در نهایت، پیش از اینکه مرتکب عملی اشتباه شود پیامدهای آن را پیش‌بینی خواهد کرد– اولین قدم در کنترل رفتارش. حتی اگر در ملاعام کاری کند که شما را آزار دهد، به برنامه ی جریمه‌ی خود وفادار بمانید. اغلب بزرگترها وضعیت شما را درک می‌کنند، در نهایت، همه‌ چنین وضعیتی را تجربه کرده‌ایم. اگر مردم به شما خیره شدند، سخنی کنایه‌آمیز بگویید چون «چه سن دوست‌داشتنی‌ای!!» و بعد آنطور که خود تشخیص می‌دهید وضعیت را اداره کنید.

حال زمان خوبی‌ست برای اینکه به وی بیاموزید از شرایط و افرادی که موجب بروز پرخاش‌گری می‌شوند اجتناب کند، تا زمانی که راهی بهتر از مشت و لگدپرانی برای اداره‌ی مسئله بیابد. می‌توانید به وی کمک کنید که با خواندن کتاب‌هایی در این زمینه (با هم) خشم خود را کنترل کند.

حس مسئولیت را تقویت نماییداگر پرخاشگری کودک شما به دارایی‌های کس دیگری صدمه وارد سازد یا خرابی به بار آورد، باید خودش آن را درست کند. او می‌تواند یک اسباب‌بازی شکسته را با چسب بچسباند، یا اشیایی را که در زمان عصبانیت پرت کرده است جمع کند. حتی ممکن است لازم باشد که از پول‌توجیبی خود برای جایگزینی یا تعمیر شیئ مورد نظر استفاده کند. این کار را به عنوان یک تنبیه بروز ندهید، بلکه آنرا نتیجه ای طبیعی از عملی پرخاشگرانه بدانید ، کاری که هرکسی که چیزی را شکسته باشد باید انجام دهد.

همچنین مطمئن شوید که کودک‌تان وقتی پایش را از حدود فراتر می‌گذارد حتما عذرخواهی کند ، حتی اگر مجبور باشید خودتان وی را نزد فرد آسیب‌دیده ببرید و تا زمانی که عذرخواهی کند صبر کنید. عذرخواهی وی ممکن است در وهله‌ی اول ریاکارانه به نظر آید ولی درس مورد نظر را در نهایت خواهد آموخت.

به رفتار خوب جایزه دهیدبه جای اینکه تنها وقتی که وی کار بدی می‌کند به وی توجه نشان دهید، سعی کنید وقتی کار خوبی می‌کند هم او را تشویق کنید. مثلاً: وقتی از او می‌خواهند نوبت بازی را به دیگری بدهد، به جای اینکه موس را از جایش بکند جای خود را به کودک دیگری که منتظر است می دهد، بگویید که چقدر به او افتخار می‌کنید. به او نشان دهید که کنترل نفس و حل دعوا  رضایت‌بخش‌تر از برخورد فیزیکی با دیگر کودکان است و نتایج بهتری در پی دارد. تقویمی روی در یخچال یا در اتاق خوابش بگذارید، و به وقتهایی که می‌تواند عصبانیت و خشم خود را کنترل کند، به وی با چسب‌های رنگی جایزه دهید. وقتی تعداد خاصی از این چسب‌ها را دریافت کرد، یک جایزه‌ی کوچک به وی دهید – مثل رفتن به شهر بازی، یا یک اسباب بازی جدید.
وقت تماشای تلوزیون را کاهش دهیدکارتون‌ها و دیگر برنامه‌های به ظاهر معصومانه‌ی کودکان گاه سرشارند از داد و فریاد، تهدیدها، هل دادن‌ها، یا برخورد‌های فیزیکی. پس سعی کنید به برنامه‌هایی که تماشا می‌کند نظارت داشته باشید ، مخصوصاً اگر پرخاشگر شده باشد. اگر در یک برنامه اتفاقی می‌افتد که شما نمی‌پسندید، در موردش با او حرف بزنید: «دیدی چطور پسره اون یکی رو هل داد تا چیزی رو که می‌خواست بگیره ؟ این اصلا کار خوبی نیست، هست ؟» ( آکادمی پزشکان اطفال آمریکا پیشنهاد می‌کند که بچه‌ها در این سن حداکثر یک یا دو ساعت برنامه‌ی خوب تلوزیونی را بینند).

از کمک گرفتن نترسیدبرخی کودکان در مقایسه با دیگران مشکل پرخاشگری بیشتری دارند. اگر رفتار کودک مهد کودکی شما مداوم و شدید است، در کارهای مدرسه و دیگر فعالیت‌های گروهی مزاحمت ایجاد می‌کند، یا به حمله‌های فیزیکی به کودکان یا بزرگسالان دیگر می‌پردازد، با دکتر او مشورت کنید. به کمک هم می‌توانید به ریشه‌ی مشکل پی ببرید و تصمیم بگیرید که آیا مراجعه به یک روان‌شناس یا روان‌پزشک لازم است یا نه. برخی اوقات یک مشکل یادگیری تشخیص داده نشده یا اختلال رفتاری پشت این عصبانیت و خشم قرار دارد؛ برخی اوقات هم مشکل به خانواده یا مسائل عاطفی بازمی‌گردد. منبع مشکل هرچه باشد، مشاور می‌تواند به کودک شما در مدیرت احساساتی که به پرخاشگری می‌انجامد کمک کند، و به او یاد دهد که چگونه آن احساسات را در آینده کنترل نماید.

حل مشکل پرخاشگری در کودک کاری پیچیده است و به صبر و حوصله‌ی زیاد نیاز دارد. ولی با کمک گرفتن می‌توانید به نحو بهتری به هدایت عاطفی موردنیاز کودک بپردازید تا رفتار ناشایست خود را پشت سر بگذارد.

 

به کودک خود کمک کنید تا مستقل تر شود

به کودک خود کمک کنید تا مستقل تر شود

به کودک خود کمک کنید تا مستقل تر شود

 با رشد شخصیت، او نیاز پیدا می کند که بعضی کارها را خودش انجام دهد. در اینجا راهکارهایی ارائه شده است تا موجب تقویت تمایل او به استقلال شود:

خانه را برای کودک نوپای خود، امن کنید: کودک باید بتواند محدودیتهای خود را با جستجو در محیط اطراف، مورد بررسی قرار دهد تا استقلال واقعا در او رشد کند. به همین دلیل است که باید مطمئن شوید که خانه برای کودک شما، ایمن است. بهتر است به جای اینکه دائم دور او بگردید و هر بار که می خواهد به یک چیز خطرناک دست بزند، با فریاد زدن: “نه”، مانع او بشوید، بهتر است اشیا خطرناک را از دسترس او دور کرده و اسباب بازیهای شاد و بامزه را در اختیار او قرار دهید. این کار موجب می شود که هم او استقلال بیشتری داشته باشد و هم شما آرامش خاطر بیشتری پیدا کنید.

اجازه دهید کودک شما، تصمیم بگیرد: مسلما والدین باید محدودیتهایی را برای فرزند خود قائل شوند، اما بعضی وقتها بهتر است اجازه دهید که زمام کار در دست کودک باشد، حتی اگر او تصمیمهای عجیب و غریب بگیرد. مثلا اگر می خواهد که در وسط تابستان، پالتو بپوشد به او اجازه دهید که این کار را بکند؛ پس از مدتی گرمش می شود و می فهمد که پوشیدن یک لباس نازک در این فصل، مناسب تر است. اگر شما اجازه دهید که او خودش به این نتیجه برسد، به او امکان یادگیری و رشد داده اید.

روش انجام کارهای مختلف را به او یاد بدهید: توانایی انجام درست کارهای مختلف، یک نکته کلیدی برای احساس استقلال و پیشرفت در کودک است. اما برای پرورش تواناییهای او، شما باید نحوه انجام کار را به آرامی به او نشان بدهید و یک کار را به مراحل کوچکتر تقسیم کنید. به عنوان مثال، نحوه تمیز کردن بخشی از میز غذاخوری که به خودش مربوط می شود را مرحله به مرحله به او نشان بدهید: مثلا اول باز کردن پیش بند، بردن بشقاب و گذاشتن آن داخل ظرفشویی و سپس بردن فنجان. سپس می توانید ببینید که او این کار را خودش انجام می دهد و البته بهتر است برای دلگرمی بیشتر، او را نوازش و تشویق کنید.

اجازه دهید او هم در کارهای شما شریک شود: هنگامی که کودک می بیند که شما یک کار جالب اما پیچیده و سخت (مثل غذا پختن، تمیز کردن خانه یا مرتب کردن لباسها) را انجام می دهید، می خواهد که او هم وارد کار شده و به شما کمک کند. در این حالت، بهتر است راهی پیدا کنید که کودک شما هم بتواند در آن کار به شما کمک کند. به عنوان مثال، او ممکن است نتواند ظروف را روی میز غذاخوری بچیند، اما می توانید از او بخواهید که در آوردن سبد لباسهای کثیف و گذاشتن آنها داخل ماشین لباسشویی به شما کمک کند.

وقتی او دارد کاری را انجام می دهد، شما دخالت نکنید: اگر از کودک خود خواسته اید کاری را انجام دهد، بگذارید خودش آن کار را تمام کند (حتی اگر در مقایسه با مدت زمانی که شما می توانید آن کار را انجام دهید، به دوبرابر آن زمان یا مقدار بیشتری وقت نیاز داشته باشد). حتی اگر جمع کردن لباس خواب برای او پنج دقیقه هم طول می کشد، بگذارید که او خودش این کار را انجام دهد (مگر اینکه واقعا عجله داشته باشید)؛ در این حالت، در مقایسه با زمانی که شما کار او را تمام کنید، او احساس موفقیت بیشتری خواهد کرد.

اگر کودک شما از “اضطراب جدایی” رنج می برد، احتمالا در هنگام نبودن شما، با مشکلات بیشتری مواجه می شود. در اینجا راهکارهایی ارائه شده اند که شما با استفاده از آنها می توانید به او کمک کنید که در هنگام تنهایی نیز، احساس راحتی و آرامش بیشتری داشته باشد.

هنگام خداحافظی، از خودتان نگرانی بروز ندهید: جدایی از شما برای کودک دشوار است، اما اگر شما به گونه ای رفتار کنید که گویا این اتفاق چندان جدی نیست و می دانید که به زودی بر می گردید، به کاهش نگرانیهای او کمک کرده اید. با او به صورتی جدی اما مهربانانه خداحافظی کنید و سپس مستقیم به سمت در خروجی بروید. اگر کودک شما شروع به گریه کرد، نگذارید بفهمد که احساسات و گریه های او موجب ناراحتی شما شده است.

غیاب” خود را تمرین کنید: شما می توانید از یک ساعت آشپزخانه برای تمرین ترک کردن کودک و برگشتن نزد او، استفاده کنید. زمان سنج را بر روی پنج دقیقه تنظیم کنید و به کودک بگویید: «مامان برای 5 دقیقه به یک اتاق دیگر می رود و بر می گردد». هنگامی که او فهمید که شما بر می گردید، مدت زمان جدایی را به تدریج افزایش دهید تا نهایتا او برای رفتن به مهد کودک آماده شود.

پنهانی از خانه خارج نشوید: هرچند ممکن است فکر کنید که پنهانی از او دور شدن برای او بهتر است، اما این کار موجب ناراحتی بیشتر او می شود. همینکه او بفهمد که شما بدون خداحافظی کردن او را ترک کرده اید، شروع به گریه می کند و نگران برگشتن شما می شود.

تاثیر مهد کودک بر شخصیت کودک

تاثیر مهد کودک بر شخصیت کودک

تاثیر مهد کودک بر شخصیت کودک

  با وجود اینکه مهد کودک، اولین قدم ورود به جامعه است، تا پیش از سه سالگی خیلی مناسب نیست و توصیه هم نمی شود که بچه را پیش از سه سالگی به مهد بفرستید.

 
چون بچه های زیر سه سال نیازمند توجه متمرکزتر در خانواده هستند. اگر به مهد کودک بروند مربی آنها باید توجه خودش را بین همه تقسیم کند. پس تا سه سالگی بهتر است نزد مادر یا مادربزرگ پرستاری شوند مادران شاغل که نگران هستند مبادا این محدوده زمانی که از بچه ها دور هستند موجب شود فاصله ای بین آنها بیفتد یا دلبستگی و عاطفه آنها کمتر شود باید دقت کنند، آنچه تعیین کننده این میزان دلبستگی است به هیچ وجه ربطی به مهدکودک رفتن یا نرفتن و اینکه فرزند شما به دلیل شغل تان نزد اقوام یا مادربزرگ است ندارد. این موضوع مربوط به آرامشی است که بچه ها در کنار مادرشان به دست می آورند….
 

بعضی از بچه ها تا مادرشان از راه می رسد و با اینکه هنوز به آنها شیر نداده است، آرام می شوند و در آغوش مادر آرامش عجیبی می گیرند. بعضی دیگر هم بی قرار شده و ترجیح می دهند به آغوش پرستار، مادربزرگ یا مربی مهد بروند. این عادات به طور دقیق متاثر از حالت های درونی شماست.

اگر عصبی و پرتنش هستید، خستگی کار را به خانه آوردید، با همسرتان درگیری دارید و یا بدون آنکه متوجه باشید دچار افسردگی پس از زایمان و تحریک پذیر شده اید، بدانید بچه های شیرخوار و نوپا ترازویشان برای درک این مطلب قوی است. آنها نه ماه تمام صدای قلب شما را در استرس و در آرامش شنیده و نیاز آنها به شما برای کسب آرامش است. بچه ها بسیار ناتوان اند و چون می ترسند آسیب ببینند دنبال مامن آرام می گردند. پس مادرها نباید از این موضوع مهم غافل شوند و گمان کنند به دلیل مهد رفتن یا سپردن کودک شان به دیگری، چنین اتفاقی افتاده است.

 

نکته بعدی اینکه برای کمک به بچه ها در سنینی که شروع به کسب مهارت های اجتماعی می کنند و از مادر و پدر و دیگران همانندسازی کرده تا بخش سوم شخصیت، یعنی قسمت والد را بسازند بهتر است از سه، چهار سالگی به مهد کودک بروند و یا با گروه همسالان در مراوده باشند. این با هم بودن آنهاست که موجب می شود ارزش های اجتماعی را یاد بگیرند و در واقع شخصیت آنها ساخته می شود. بهتر است در این خصوص دوستان و خانواده هایی را برگزینید که آنها هم به تربیت و سلامت بچه هایشان اهمیت می دهند.

 

به کودکان کمک کنیم تا انتخاب کنند

به کودکان کمک کنیم تا انتخاب کنند

به کودکان کمک کنیم تا انتخاب کنند

 تصمیم گیری بخشی از فرآیند رشد است. کودک شما باید یاد بگیرد که در مورد کارهایی که باید انجام دهد فکر کند نه اینکه صرفا کارهایی را که به او می گویید انجام دهد یا در برخی موارد از انجام دادن آنها طفره برود! اما با این حال شما در این دوران نمی توانید دست کودک خود را برای انتخاب کاملا باز بگذارید؛ زیرا او ممکن است تصمیمهایی بگیرد که یا برای سلامتی او مضر باشند (مثلا تصمیم بگیرد که فقط یک بار در هفته دندانهایش را مسواک کند) یا برای شما قابل تحمل نباشند (مثلا بخواهد لباس مهمانی اش را در مدرسه بپوشد). بهترین راه برای اینکه امکان تمرین برای تصمیم گیری را در محدوده انتخابهای مطمئن و ایمن برای کودک خود فراهم کنید این است که به نحوی زندگی خود را برنامه ریزی کنید که کودک برای انتخاب کاملا آزاد باشد اما گزینه های در دسترس او به دقت انتخاب و محدود شده باشند. او می تواند انتخاب کند که دندانهایش را قبل از داستان شب یا پس از آن بشوید یا اینکه یکی از دو بشقابی را که برای شام به او پیشنهاد می دهید انتخاب کند.

 

به کودک خود کمک کنید تا تصمیم بگیرد

حتی احساسات خود کودک هم ممکن است برای خودش رازآلود و مبهم باشند. مطمئن نبودن در مورد احساسات فعلی اش به همراه اینکه نمی تواند احساسات قبلی اش را به یاد بیاورد و همچنین نمی تواند احساسات آینده اش را پیش بینی کند، تصمیم گیری را در برخی موارد برای او مشکل می کند. به نظر می رسد که این سوال که «دوست داری پیش من بمانی یا با پدرت به فروشگاه بروی؟» یک تصمیم ساده و نه چندان مهم باشد؛ اما برای کودک این تصمیم نه صریح و روشن و ساده است و نه بی اهمیت. او از کدام مورد بیشتر لذت خواهد برد؟ دفعه قبل از کدام یک از اینها بیشتر لذت برد؟ اکنون دوست دارد که کدام مورد را انتخاب کند؟ او نه پاسخ این سوالها را می داند و نه می تواند پاسخ آنها را بداند. او دودل است و هر کدام از موارد نیز که برای او انتخاب شود نهایتا او با مشکل و ناراحتی مواجه خواهد شد. البته او در آینده مجبور خواهد بود که یاد بگیرد که خودش تصمیم بگیرد؛ این هم بخشی از فرآیند رشد است.

اما او در صورتی که بتواند در مواردی که ضرری برای او ندارند تصمیم گیری را تمرین کند، سریعتر و شادمانه تر یاد خواهد گرفت که چگونه تصمیم بگیرد. اگر دو جور شیرینی یا شکلات داشته باشد این سوال که: «کدام یک را می خواهی اول بخوری؟» می تواند یک سوال مناسب باشد که او بدون استرس در مورد آن فکر کند. او هر دو شکلات را دارد. کسی هم نمی خواهد شکلات دیگر را از او بگیرد. او می تواند در صورتی که دوست داشته باشد نظرش را شش بار عوض کند!

 

انتخاب لباس

معمولا والدین از احساسات شدید کودکان خردسال خود (حتی کودکان 3 یا 4 ساله) پیرامون لباسهایی که می پوشند شگفت زده می شوند. این مساله صرفا به رشد درک و احساسات کودک نسبت به لباسها مربوط نمی شود، بلکه به رشد درک و احساسات او در مورد خودش نیز ارتباط دارد. لباسها بخشی از تصور انسان نسبت به خودش را تشکیل می دهند و همچنین بخشی از تصویری هستند که انسان از خودش به دنیا نمایش می دهد. کودک شما دوست دارد چه کسی باشد یا دوست دارد که امروز دیگران در مورد او چه فکری بکنند؟ و اگر گروهی از کودکان وجود دارند که در زندگی او مهم هستند، او می خواهد چگونه و با چه قیافه ای بین آنها ظاهر شود؟

کودک شما هنوز آنقدر رشد نکرده است که بتواند برای خریدن یا پوشیدن لباس انتخاب کند؛ اما مسلما آنقدر بزرگ شده است که حق داشته باشد در این باره حرف بزند. چرا باید لباس و ظاهر او مطابق سلیقه فرد دیگری انتخاب شده باشد؟ در هر زمان سعی کنید دو یا سه دست لباس که برای آن موقعیت مناسب بوده و برای شما نیز قابل قبول باشند به او پیشنهاد بدهید و به او اجازه بدهید که با آزادی کامل از بین آنها انتخاب کند. سعی کنید او را واقعا آزاد بگذارید؛ اگر هر دو دست لباس واقعا مناسب هستند نباید انتخاب او (مثلا پیراهن مخملی قرمزرنگ با شلوار نارنجی) را رد کنید.

جنگ و دعوا سر لباس می تواند اولین مشکل شما در آغاز روز باشد. شاید بهتر باشد که شب قبل و پیش از خواب مجموعه ای از لباسها را برای انتخاب در اختیار کودک خود قرار دهید. اگر کودک شما دوست ندارد که انتخابهایش برای لباس بسیار محدود باشند می توانید همه لباسهای فصلی یا لباسهایی را که تنها برای مراسم خاصی مناسب هستند از دسترس او دور کنید تا او بتواند با آزادی کامل از بین لباسهای باقیمانده انتخاب کند. شاید در برخی مواقع به لباسهای مختلف و متعدد نیازی نباشد و تنها چند لباس هم برای کودک شما کفایت کنند: او ممکن است از یک یونیفورم شخصی برای روزهای هفته استفاده کند و دو دامن و جوراب شلواری یا پیراهن را نیز به طور متناوب انتخاب کند.

هرچند شما لباسهای مختلف و انتخاب آنها را مدیریت می کنید اما اطمینان حاصل کنید که استفاده از این لباسها نیز تا حد امکان برای کودک شما آسان باشد. به جای استفاده از زیپهای داخلی که استفاده از آنها بسیار مشکل است دکمه ها و قلابهایی را انتخاب کنید که او بتواند به تنهایی آنها را باز و بسته کند. حتی الامکان به جای شورتها، دامنها و شلوارهای زیپ دار، از لباسهایی که کمر آنها کشی است استفاده کنید (مگر اینکه کودک شما با اصرار بخواهد که دامن، شلوارک یا شلوار زیپ دار به او بدهید)؛ و همچنین کفشهای چسبی (به جای کفشهای بنددار) بخرید. موارد اضافی و خسته کننده از قبیل دستکش یا کلاه را تا حد امکان کاهش دهید و در صورت ضرورت این موارد را به لباس او بدوزید که گُم نشوند.

تمسخر را چگونه از همان آغاز مهارش کنیم

تمسخر را چگونه از همان آغاز مهارش کنیم

تمسخر را چگونه از همان آغاز مهارش کنیم

چرا مهدکودکی‌ها دیگران را مسخره می‌کنند؟


در حال حاضر کودک مهد‌کودکی شما سرگرم کشف موقعیت‌های اجتماعی و روابط دوستانه است. متاسفانه، مهارت‌های اجتماعی وی هنوز به بالاترین سطح خود نرسیده‌اند. برای مثال، کودک شما ممکن است به کودک دیگری بگوید «تو دیگه بهترین دوست من نیستی» یا «چه کفشای زشتی پات کردی»، زیرا که هنوز مهارت‌های پیچیده‌ی برقراری ارتباط را که برای بانزاکت بودن نیاز دارد به خوبی یاد نگرفته است. حتی ممکن است یکی از دوستانش را سرزنش کند که «تو احمقی»، در حالی که تنها می‌خواسته بگوید از اینکه وی زنگ تفریح را با کس دیگری بوده ناراحت شده است. مهدکودکی‌ها ممکن است طعنه‌های کلی چون «کله‌گنده» یا «خُل» را بی‌اختیار به زبان آورند، ولی همچنین روی برخی از صفات خاص نیز تمرکز دارند، مثل عینک‌زدن؛ و گاهاً برای تعریف گروه‌های اجتماعی از استهزا استفاده می‌کنند («بچه‌ننه، تو نمی‌تونی با ما بازی کنی»).
همچنین کودک 5 ساله‌ی شما ممکن است به این دلیل دیگران را مسخره کند که –هرچند به اشتباه- به او یاد داده‌اند اینطور با دیگران برخورد کند. اگر خانواده، دوستان، برادران و خواهران یا برنامه‌های تلوزیونی مورد علاقه‌ی وی ریشخند، استهزا و بی‌احترامی را به عنوان رفتارهایی قابل‌قبول و عادی نشان دهند، تعجبی نخواهد داشت که وی از آنها تقلید کند. و اغلب مهدکودکی‌ها خود را در دو سوی آزار می بینند – مسخره کننده و مسخره شونده.


چه کنیم اگر فرزندمان مورد تمسخر قرار گرفت ؟


کار زیادی از شما برای اجتناب از مسخره شدن فرزندتان از جانب دیگر کودکان بر نمی‌آید، امّا می‌توانید به وی بیاموزید که چگونه از پس این عبارات برخورنده بر بیایند:
در درد او شریک شوید. تصدیق کنید که مسخره شدن دردآور است. بگذارید کودک‌تان بداند که شما درکش می‌کنید –«وقتی اون پسره بهت گفت بچه‌ننه عصبانی شدی نه ؟»- و پیشنهاد کنید که به مسخره کننده بگوید که چقدر باعث جریحه‌دار شدن احساسات وی شده است. او را تشویق کنید با کودکانی بازی کند که با وی رفتار خوبی دارند و احساس خوبی در او به وجود می‌آورند.
هدایت‌اش کنید. به کودک 5 ساله‌ی خود بگویید گرچه نمی‌تواند آنچه را که دیگران می‌گویند کنترل کند، می‌تواند در مورد نحوه‌ی واکنش خود تصمیم‌ بگیرد. از وی بپرسید که آیا ایده‌ای درباره‌ی کنار آمدن با آن دارد، و توضیح دهید که گزینه‌های متعددی برایش وجود دارد. می‌توانید حتی یک نمایش راه بیاندازید – که در آن شما نقش فرزند خود و کودک نقش آزاردهنده‌اش را بازی می‌کند. برای مثال اگر او بگوید «تو نمی‌تونی اینجا با من غذا بخوری، چون خیلی احمقی!»، می‌توانید پاسخ دهید که «من احمق نیستم، تازه کلی دوست دیگه دارم که امروز غذا رو با اونا می‌خورم» یا می‌توانید به او بیاموزید که در پاسخ دادن گردن‌کلفتی نکند. اگر تمسخر موجب تحریک و عصبانیت کودک شما نشود، فرد مسخره کننده احساس قدرت یا لذت از اذیت کودک شما را نخواهد داشت. وقتی کودکتان را مسخره می‌کنند، او می‌تواند به کار خودش ادامه دهد و یا به سادگی راه خود را کشیده و برود. 
به او یاد بدهید که کمک بخواهد. از سر گذراندن تمسخر بلوغ زیادی می‌طلبد، پس از کودک خود انتظار نداشته باشید که بتواند با خونسردی با قضیه کنار بیاید. اگر وی از مسخره شدن در مدرسه به شدت ناراحت است – به خصوص اگر این وضعیت ادامه دار باشد- لازم است که (در کنار شما) با معلم خود دراین باره حرف بزند. به گفته ی شنک « معلم می تواند با تشویق مهارت های مثبت اجتماعی در کودک شما و کمک به ایجاد طیف گسترده ای از روابط دوستانه، از کودک تان حمایت نماید.» اگر فرزندتان به سبب این موضوع در وضعیت بغرنجی قرار گرفته است، به دنبال مشاوره حرفه ای بگردید.
برخلاف پند و توصیه ی خود عمل نکنید. چه بسا تمسخری که موجب ناراحتی کودتان شده است نه از جانب هم کلاسی هایش، بلکه از سوی شما باشد – و ممکن است شما اصلا متوجه آن نباشید. دست‌انداختن دلسوزانه روشی شگفت‌انگیز برای پرورش حس شوخ‌طبعی‌ست، ولی اجازه دهید کودک‌تان در این کار راهنما باشد. اگر به خوبی واکنش نشان نمی‌دهد، شاید موضوع مورد بحث از لحاظی تحریکش کرده است. پس در موضوعی که با آن درگیر است ، موضوعاتی چون ترس از تاریکی یا غلبه بر لکنت عصبی – که تنها موجب شرمندگی وی خواهد شد شوخی نکنید. و هیچ‌وقت لحن زننده به خود نگیرید: اسم‌گذاشتن و پوزخند مجاز نیستند. البته مهم‌ترین قاعده‌ این است که در ملاعام کودک خود را دست نیاندازید. خواندن وی با الفاظی چون «عروسک کوچولوی من» یا «تپل» در برابر هم کلاسی یا دوستانش مطمئناً موجب شرمندگی وی خواهد شد. با رعایت حدود شوخی، به کودک خود نشان خواهید داد که چطور بدون ناراحت کردن دیگران به شوخی و خنده بپردازد.


وقتی کودک مهد‌کودکی‌تان دیگران را دست می‌اندازد و مورد تمسخر قرار می‌دهد چه باید کرد ؟


از کوره در نروید. گرچه شنیدن طعنه‌هایی که از دهان کودک شما خارج می شود برایتان ناراحت کننده است، خونسردی خود را حفظ کنید و در مقابل میل به متوقف کردن او مقاومت کنید. به یاد داشته باشید که وی قطعاً به دنبال واکنشی می‌گردد. به عقیده‌ی شنک «شما ممکن است به اشتباه با از کوره در رفتن خود تمسخر را تقویت نمایید». با خونسردی کامل به او بفهمانید که استفاده از آن کلمات موجب ناراحتی دیگران می‌شود، و به یادش آورید که چه احساسی از مورد تمسخر قرار گرفتن یا طرد شدن از جمع دوستان خواهد داشت.
بر روان‌شناسی و تلقین تمرکز کنید. دلیل این طعنه زدن‌های کودک هرچه باشد، صحبت با کودک 5 ساله‌تان در مورد تبعات رفتارش به وی کمک خواهد کرد که بتواند خود را جای دیگران بگذارد. پس به یادش آورید که مثلا اگر کسی بگوید لحن او زننده بوده است، احساس بدی خواهد داشت. بگذارید بداند که اشاره به تفاوت‌های دیگران اشکالی ندارد، ولی به رو آوردن آنها درست نیست. تاکید کنید که شکل ظاهر یک نفر هیچ ربطی به این که در باطن چه‌طور آدمی‌ست ندارد. و دقت کنید که خودتان الفاظ منفی در مورد ظاهر دیگران به کار نبرید.
رقابت در تمسخر را کاهش دهید. اگر کودک مهدکودکی شما خواهر خود را دست ‌می‌اندازد، شاید به این معنا نباشد که از دست او ناراحت یا عصبانی‌ست، شاید تنها به این خاطر باشد که نیازمند توجه بیشتری از جانب شماست. برای کاهش طعنه‌های فرزند اول‌تان مطمئن شوید که به اندازه‌ی کافی وقت با او می‌گذرانید. اگر او خواهر کوچک‌ترش را اذیت می‌کند، سعی کنید با سپردن فرزند کوچک‌تر به او این وضعیت را اصلاح کنید. به یادش آورید که وی بزرگتر است و بازی‌های زیادی بلد است که می‌تواند به خواهر کوچک‌ترش بیاموزد. در مورد چیزهایی که  او خود وقتی کوچک‌تر بود دوست داشت، حرف بزنید؛ و تشویق‌اش کنید که آنها را به خواهر کوچک‌ترش بیاموزد. توانایی خنداندن خواهر کوچک‌تر به او حس اهمیت و مفید بودن خواهد داد، و نداشتن چنین حس‌هایی نخستین علل مسخره کردن است.

توصیه هایی برای از شیر گرفتن کودک

توصیه هایی برای از شیر گرفتن کودک

توصیه هایی برای از شیر گرفتن کودک

تدوام شیردهی پس از این مدت معمولا مانع تغذیه مناسب کودک شده و او را از خوردن غذای مناسب با روند رشد و تکاملش باز می دارد.

می توانید برای قطع شیردهی ابتدا با زیاد کردن فاصله شیردهی و خوراندن غذا به کودک او را از شیر خوردن بازدارید .

ابتدا فاصله وعده های شیر روزانه را زیاد کنید،فعلا شیر شبانه را قطع نکنید .

در صورتی که باردار شده اید و به توصیه پزشکتان می خواهید کودکتان را از شیر بگیرید،تا ماه 5 بارداری فرصت دارید تا شیردهی را بتدریج قطع کنید.

روی سینه های دردناک کمپرس خنک بگذارید و از مسکن در صورت درد استفاده کنید .


به هیچ وجه سینه ها را ندوشید تا بتدریج شیر قطع شود.

از داروهای قطع شیر مانند برموکریپتین استفاده نکنید. مصرف این دارو در برخی موارد در مادران شیرده با سکته همراه بوده است.

از کرستهای مناسب استفاده کنید.
لباسهای یقه بسته بپوشید تا کودک نتواند به سینه شما دسترسی پیدا کند

وقتی کودکتان ، به سراغ شما آمد، او را در آغوش گرفته و نوازش کنید زیرا این دوره برای کودک شما بحرانی است و احساس جدایی عاطفی خواهد کرد.

صبور باشید این دوره به زودی می گذرد.

دکتر میترا مولایی نژاد

چرا فرزندم از شب می ترسد؟

چرا فرزندم از شب می ترسد؟

چرا فرزندم از شب می ترسد؟

کودکی که در زمان نوپایی یا در سنین پیش دبستانی در خواب نمی ترسید، حال که بزرگتر شده است ممکن است عجیب به نظر برسد اگر از چیزهای زیادی بترسد (مثالا ترس از تاریکی، ترس از هیولایی که زیر رختخواب قایم شده است و ترس از به تنهایی خوابیدن) اما اگر از دیدگاه تکاملی l به آن نگاه کنیم، چیزی غیر طبیعی نیست. کودکان مدرسه ای تفاوت بین واقعیت و دنیای خیالی را تشخیص می‌دهند اما در عین حال تخیلات زنده‌ای دارند که گهگاه با آنها همراه می‌شوند. دسترسی بیشتر به برنامه های تلویزیونی، ویدیوها، کتاب و اخبار هم پیام های ترسناک بیشتری را به بچه ها منتقل می‌کند. دنیای او حالا نسبت به زمانی که کوچک‌تر بود بسیار بزرگ‌تر شده است.این مسئله روزها جذاب و سرگرم کننده است اما شب ها می‌تواند ترسناک باشد.
 
پاتریشیا شیت، استاد آموزش مشاوره در دانشگاه آلاباما در بیرمنگام می‌گوید «ترس‌های شبانه، ترس از تاریکی، جدا شدن از والدین، ترس از صداها و آدم بدها که کتک می زنند، مرحله ای طبیعی از رشد است که به مراتب بیشتر از آنچه والدین انتظار دارند، یعنی حداقل تا 8 یا 9 سالگی طول می‌کشد». کودکان مدرسه ای کاملاً این واقعیت را درک می‌کنند که چیزهایی در دنیا وجود دارد که می تواند به آنها آسیب برساند و والدینشان همیشه نمی‌توانند از آنها محافظت کنند. در همین سن است که ترس از این که مبادا چیز وحشتناکی برای مامان یا بابا اتفاق بیفتد، ظاهر می‌شود. کودکی که بین 5 و 8 سالگی است، ممکن است مثل یک فرد بزرگسال نتواند مرور ذهنی آن روز و پیش بینی فردا را کنار بگذارد. به طور مثال، کودکتان ممکن است به شما بگوید که از صدای ترسناکی ترسیده است اما در حقیقت ممکن است جنگ در خاور میانه که از زبان همکلاسی‌هایش شنیده است او را ترسانده باشد. کار شما تا 10 سال آینده این است که به فرزندتان کمک کنید تفاوت بین خطر واقعی (سوار ماشین یک غریبه شدن یا سیگار کشیدن) و چیزی که تهدیدی شخصی محسوب نمی‌شود (جنگی که در یک گوشه دنیا)را تشخیص دهد.

چه کمکی می‌توانم به فرزندم بکنم تا بر ترس های شبانه اش غلبه کند؟

ممکن است نتوانید به او کمک کنید تا همین الان ترس هایش را کنار بگذارد (به خاطر این که ترس‌هایش بیشتر مربوط به مرحله ای از رشد کودک است که باید طی شود) اما کارهای زیادی می‌توانید بکنید که به او کمک می‌کند با ترس‌هایش کنار بیاید و راحت تر به خواب برود. در ساعت های قبل از خواب روحیه اش را با داستان‌یا فیلم شاد کنید(حتی هری پاتر ممکن است برای کودکی که دارد دوره¬¬ی ترسناکی را پشت سر می‌گذراند، مناسب نباشد). موقع خواب یک سری کارهای آرامش بخش را انجام دهید مثلا حمام، داستانی لطیف یا چند قطعه شعر (یا 15 دقیقه به تنهایی مطالعه کردن) و آواز یا خواندن دعای شبانه با یکدیگر در کنار تخت کودکتان. یک ورد شبانه همیشگی که نقش طلسم را بازی کند و آدم های بد و افکار بد را براند، به خواب عمیق کمک می کند. یک چراغ خواب در شب هم ممکن است موجب شود که فرزندتان بیشتر احساس امنیت بکند. همچنین در اتاق خواب را نیم باز گذاشتن، روشن کردن نوار داستان یا موسیقی ملایم و تشویق کودک به این که با اسباب بازی یا پتویی که دوست دارد بخوابد (به او یاد آوری کنید که هنوز آن قدر بزرگ نشده است که این کارها مناسب او نباشد)، ممکن است مفید باشد. اگر فرزندتان خواهر برادر یا حتی حیوان خانگی دارد، موافقت با خوابیدن آنها در کنار هم می تواند باعث شود ترس‌های شبانه به همان سرعتی که ظاهر شدند ناپدید شوند.
بعضی از کودکان مدرسه ای به تجسم( visualization) و دیگر تکنیک های تمدد اعصاب به خوبی جواب می‌دهند و این زمان مناسبی است که این مهارت را به او آموزش دهید. بگویید که چشمانش را ببندد و از طریق بینی‌اش نفس عمیقی بکشد و آن را از دهانش بیرون بدهد. از او بخواهید که در خیالش به زیباترین و آرام ترین جایی که تا به حال دیده است، سفر کند. اگر یک ساحل آفتابی را در نظر دارد، تشویقش کنید تا در ذهنش شن ها را که از لای انگشتان پایش رد می شوند و آفتاب داغ را که به صورتش می‌خورد، احساس کند. به او بگویید که هر وقت بخواهد می‌تواند در خیالاتش به این محل برود، چه شب که از چیزی نگران است یا در مدرسه که به خاطر امتحان اضطراب پیدا کرده است. قبل از خاموش کردن چراغ ها، شاید در حالی که در رختخواب کودکتان را بغل می کنید، سعی کنید او را به صحبت کردن در مورد چیز هایی که در سرش می گذرد تشویق کنید. سوال هایی که جواب مشخصی ندارند مثل «امروز چطور بود عزیزم» شما را به جایی نمی برد. به جای آن چیزی شبیه به «بهترین و بدترین یا عجیب ترین قسمت امروز چی بود؟» را بپرسید. وقتی می گوید نکران است نگویید که لازم نیست نگران باشد. در عوض به آنچه که باید بگوید، گوش بدهید. حتی می توانید کمکش کنید تا نگرانی هایش را یادداشت کند. این کار بی فایده به نظر می‌رسد اما بیرون کشیدن این افکار از سرش و ریختن آنها بر روی کاغذ می تواند فشار آنها را کم کند.

از کجا بدانم که ترس های شبانه کودکم غیر طبیعی است یا خیر؟

اگر هر کاری که از دستتان بر آمده انجام داده اید و با این وجود هنوز هم شدیداً نگران است، ممکن است که ترس هایش از از حد طبیعی گذشته و ترس مزمن( phobia )یا اضطراب در کار باشد که در این صورت لازم است از روانشناس یا مشاور کمک بگیرید. نشانه های مهم ترس مزمن عبارتند از گریه کردن مکرر که بیشتر از چند دقیقه طول  بکشد و خارج شدن ترس از حالت طبیعی (از عبارت «از تاریکی می‌ترسم» به «همه چراغ ها را روشن کنید تا دزدها نتوانند ما را بکشند»). ترس های شبانه‌ی شدید یا مزمن ممکن است از یک اتفاق بد در منزل یا مدرسه ناشی شده باشند. کودکان مدرسه ای از استرس ناشی از طلاق یا مرگ یکی از اعضای خانواده، از دست دادن شغل یکی از والدین، نقل مکان به منزل جدیدو تغییر پرستار یا معلم، آگاه و در برابرشان آسیب پذیر هستند. نیازی به گفتن نیست که ترس های شبانه ممکن است در نتیجه‌ی سوء استفاده جسمی یا عاطفی هم به وجود بیایند (که در آن صورت، واقعاً ممکن است که هیولایی در اتاق کودک بوده باشد).
اگر کودکتان دست به هر کاری می زند تا از مواجه با یک ترس دوری کند، اگر در رختخوابش نمی ماند و نمی تواند بخوابد و دلیل واقعی این است که ترسیده است (و نه صرفاً به این خاطر که می خواهد بیدار بماند)، ممکن است یک مشکل عاطفی اساسی داشته باشد که نیاز به رسیدگی داشته باشد. پزشک خانواده میتواند مشاور مناسبی را پیشنهاد کند. از این کمک نهایت استفاده را ببرید حتی اگر ذهنیت مثبتی نسبت به آن ندارید. افکار تازه و کمی توجه ممکن است تمام آن چیزی باشد که شما و فرزندتان نیاز دارید.