








سایتی برای نی نی ها و مامانا











جهانپور با بیان اینکه وجود قرص در معدودی بسته های شیرخشک توزیع شده خارج از زنجیره رسمی، اقدامی خرابکارانه و هدفدار و به منظور تشویش اذهان عمومی است، به بیا نی نی گفت:«: مردم حتما محصول مورد نیاز خود از قبیل شیرخشک را از زنجیره رسمی تهیه کنند و از سلامت آن مطمئن باشند.»بیشتر بخوانید انتخاب شیر خشک مناسب
در چند روز گذشته خبرهایی در شبکه های مجازی و برخی رسانه ها درباره مشاهده قرص های مشکوک در شیرخشک کودکان منتشر شده است. موضوعی که صحت آن تاکنون از سوی وزارت بهداشت تایید نشده است.

آیا میدانید چرا فرزندتان به شما بیاحترامی میکند؟ چه بسا دلیل این رفتار را در یکی از ۱۰ مورد زیر پیدا کنید؛ مواردی که شاید رعایت همه آنها دشوار باشد اما دست کم تعدیل در شرایط میتواند رابطه والدین و فرزندی را به سمت احترام سوق بدهد.
هر والدینی قوانینی را در چارچوب خانواده خود وضع میکنند. اما وقتی که رابطه قلبی بین والدین و کودک کمرنگ باشد این قوانین به یک محدودیت عذاب آور تبدیل میشوند. قطعا شما میخواهید فرزندتان دوستتان داشته باشد؛ اما این را بدانید که اگر او شما را به اندازه کافی دوست نداشته باشد پس به قوانین شما هم عمل نمیکند! بنابراین رابطهتان را ترمیم کنید.

درباره این مورد همه ما بزرگترها مقصر هستیم! طبیعی است که قرار گرفتن در یک مسیر بدون لغزش کار سختی است اما اگر شما جزو آن والدینی هستید که مرتب قوانین را تغییر میدهید یا اینکه به عنوان پدر و مادر با هم درباره قوانین هماهنگ نیستید؛ فرزندتان قطعا بین شما گیج میشود و متعاقب آن اوقات تلخی میکند. حالا همه چیز را مرور کنید و با خودتان صادق باشید. اگر شما مقصر این ناسازگاری هستید پس دیگر فرزندتان را سرزنش نکنید.
احتمالا شما به عنوان والدین زیادی به فرزندتان “نه” میگویید! در اینصورت باید مطمئن باشید به همان نسبت به او پاسخ مثبت در قالب “بله” هم میدهید. اگر فرزندتان بستنی میخواهد و دلیلی برای نخوردنش وجود ندارد ماشین را متوقف کنید و برایش بستنی بخرید. اگر از شما میخواهد همراهش کارهای خندهدار انجام بدهید او را تنها نگذارید. به صرف والدین بودن “نه” گفتن زیادی نمیتواند نشانی از مقرراتی بودن باشد!
با کودک لجباز چطور رفتار کنم؟
شما مجبور هستید به فرزندتان نظم بیاموزید و آن را در زندگیاش پیاده کنید. اما اگر اجرای نظم با عصبانیت و احساسات ناشی از خشم زیاد همراه باشد تاثیر گذاری شما به عنوان والدین کم میشود. اینجاست که شما هم باید بزرگ شوید! اگر فرزندتان اشتباهی کرده لحظهای صبر کنید؛ نفسی بکشید و بعد آرام و آهسته او را تصحیح کنید. مطمئن باشید اگر تصحیح اشتباهات کودک با ارتباط خوب همراه شود او خیلی بیشتر از شما یاد میگیرد.
اگر از فرزندتان بخواهید لیوان آبی به شما بدهد و بعد لیوان را در ارتفاعی بگذارید که او دستش نمیرسد شما مقصر هستید نه او!
بچهها در زندگی چیزهای زیادی را بدست میآورند اما وقتی شما از آنها انتظارات غیر واقعی دارید با وجود همه دستاوردهایشان همیشه احساس میکنند که لایق عشق شما نیستند! بهتر است همین جا این توقعات غیر واقعی را متوقف کنید. امروز کودکان بیش از حد تحت فشار هستند؛ به همین دلیل تحت فشار سخت قرار گرفتن از طرف پدر و مادر شاید آخرین چیزی باشد که آنها در زندگی خود بخواهند!

والدینی که برای اشتباهات فرزندان خود هیچ بخششی قائل نیستند نمیتوانند تاثیر گذار باشند. شاید حرف آنها در ابتدا نزد فرزندشان “برو” داشته باشد اما این وضعیت ماندگار نیست. یادتان باشد به عنوان پدر و مادر شما همیشه باید فرصتهای زیادی را برای جبران در اختیار فرزندان خود قرار بدهید.
مقایسه کردن کودک با خواهر و برادرش یا دیگر بچههایی که او میشناسد مانند ریختن بنزین بر روی آتش برافروخته است! شاید فکر میکنید به این طریق به او انگیزه میدهید اما قطعا اشتباه میکنید. بچهها در نهایت نه تنها جواب این حرکت شما را میدهند بلکه بهایی هم به نظرتان نخواهند داد!
بیشتر بخوانید: با کودکان پرخاشگر چطور رفتار کنیم؟
زمانی که بچهها به مرحله میانی از تحصیل یعنی دوران راهنمایی میرسند متوجه میشوند که شما هم به والدین ممکن است اشتباهاتی داشته باشید. به این ترتیب زمانی که شما از پذیرفتن اشتباه خود سر باز میزنید در واقع اعتبار خود را به عنوان یک انسان خدشه دار میکنید. این رفتار هر فردی را خشمگین میکند بخصوص نوجوانها. والدین هم مثل همه انسانها نقصهایی دارند و پذیرفتن این نواقص در برابر بچهها هیچ مشکلی ایجاد میکند.

زمانی که والدین حرفی میزنند اما عملشان با حرفشان هماهنگ نیست سبب بروز احساس خشم در فرزند خود میشوند. این وضعیت محیط مسمومی را برای تاثیر گذاری ایجاد میکند. مثلا شما به فرزندتان میگویید نباید هم رانندگی کرد و هم با تلفن همراه صحبت کرد اما اگر من اینکار را بکنم اشکالی ندارد! شما به حرفی که میزنید عمل نمیکنید و این همان چیزی است که رفتار کودک را در برابر شما تغییر میدهد!
به طور حتم بچهها باید تابع قوانین خانواده باشند و از این بابت هم احساس رضایت کنند اما آنها در عین حال همچنان میتوانند سوال کنند و درباره مسائل خانوادگی نظر بدهند. بنابراین کمتر از جمله “چون من اینطور گفتم” استفاده کنید! فراموش نکنید شما والدین هستید و تصمیم نهایی را میگیرید اما بچهها هم نیاز دارند که دیدگاههای خود را مطرح کنند؛ این یعنی آنها نیاز دارند که نظراتشان شنیده شود.

اگر نوزاد سه هفته یا بیشتر قبل از زمان مشخص بارداری به دنیا بیاید یعنی نارس است. بارداری طبیعی باید ۴۰ هفته طول بکشد. نوزاد نارس مثل بقیه نوزادانی که در زمان مقرر و بعد از ۴۰ هفتگی به دنیا می آیند، نیستند. این تفاوت در شیر خوردن، نفس کشیدن به خوبی دیده می شود. نوزاد نارس از بقیه نوزدان طبیعی خیلی کوچکتر و لاغرتر و کم وزنتر هستند. پوست نوزاد نارس صورتی و بسیار نازک است طوری که رگههای او به راحتی دیده میشود. عضلاتش هم به خوبی رشد نکرده است به همین دلیل عضلاتش شل و سست است. اگر وزن نوزاد کمتر از۱۸۰۰ گرم باشد یا ۵ تا ۶ هفته زودتر از ۴۰ هفتگی به دنیا آمده باشد، او را دردستگاه انکوباتور قرار میدهند.

بعضی از متخصصان اطفال معتقدند هوش نوزاد هیچ ربطی به نارس یا کامل بودن او ندارد. آنها معتقدند اگر نوزاد مشکل ژنتیکی نداشته باشد و در جریان تولد دچار کمبود اکسیژن نشده باشد، به هیچ وجه نمی توان گفت هوش او از نوزادانی که سر وقت به دنیا آمده اند کمتر است. نوزادان نارس یک سن تقویمی دارند. یعنی همه رشد و حرکاتشان باید بر اساس سن تقویمی که دارند محاسبه می شود. مثلا از یک نوزاد نارس هشت ماهه نباید انتظار داشته باشید مثل یک نوزاد ۸ ماهه باشد که در زمان طبیعی به دنیا آمده است. اما گروهی از متخصصان هم اعتقاد دارند تولد زودرس می تواند در بزرگسالی باعث بروز مشکلات شناختی شود. در مطالعه ای با هدف بررسی تأثیرات طولانی مدت تولد پیش از موعد ، محققان دریافتند افرادی که خیلی زودتر از زمان مقرر زایمان به دنیا آمده اند و وزنی کمتر از ۵/۱ کیلوگرم داشته اند به طور کلی در تست های شناختی نمره کمتری کسب می کنند. البته همین محققان به این نتیجه رسیده اند اگر وقت بیشتری به آنها داده شود می توانند پا به پای افرادی که به طور طبیعی و در زمان مقرر به دنیا آمده اند، جلو بروند.
کاتر ریکونن استاد روانشناسی دانشگاه هلسینکی پس از مطالعه ای که روی ۲۰۰ فرد که به طور نارس به دنیا آمده بودند، انجام شد، اعلام کرد که آینده برای نوزادان نارس لزوماً تاریک نیست. اگرچه تفاوت بین افرادی که نوزاد نارس بوده اند و کسانی که در زمان درست به دنیا آمده اند ، وجود دارد اما از نظر عملی هیچ تاثیری در زندگی آنها ندارد و کسانی که زودتر ازبقیه به دنیا آمده اند ، هنوز در محدوده ضریب هوشی نرمال بودند.آنها توانستند نمرات مشابه بقیه کسب کنند و پا به پای بقیه درس و دانشگاه را تمام کنند.
بیشتر بخوانید: این که میگویند جنین 8 ماهه زنده نمیماند، درست است؟
پژوهشگران دانشگاه مریلند در جدیدترین بررسی ها به این نتیجه رسیدهاند که خواندن داستان یا حتی شعرهای کودکانه برای نوزادان نارس بستری دربخش مراقبتهای ویژه مخصوص نوزادان، باعث تعامل بیشتر والدین با نوزاد و بالارفتن ضریب هوشی و افزایش قدرت یادگیری زبان مادری در کودک می شود. محققان در طرحی آزمایشی هر روز یک ساعت به پدر و مادرها اجازه دادند تا برای نوزادان نارس خود که در NICU بودند، داستان یا شعرهای کودکانه بخوانند. بعد از این طرح نتایج نشان داد که در ماههای آتی نوزادان پیشرفتهای قابل توجهی در یادگیری زبان مادری خود به دست آوردند.
محققان اسکاتلندی معتقدند که شیر مادر میتواند به رشد مغزی نوزادانی که پیش از موعد به دنیا آمده اند کمک کند.پژوهشگران دانشگاه ادینبورگ اسکن ام آر آی حدودا ۵۰ نوزاد نارس ۷ هفتهای، که قبل از هفته ۳۳بارداری به دنیا آمده بودند و با این حساب ۴۰هفته از زمان شکلگیریشان در رحم میگذشت، بررسی کردند. آنها همچنین اطلاعات مربوط به تغذیه این نوزادان را بررسی کردند که بعد از تولد مادر خورده بودند یا با شیر خشک تغذیه شده بودند. آنها در نهایت به این نتیجه رسیدند نوزادانی که سهچهارم از نیاز روزانهشان (در مدت بستری در بیمارستان) با شیر مادر تامین شده بود، در مقایسه با دیگر نوزادان نارس ارتباط مغزیشان بهبود یافته بود.

با نگاهی به این لیست متوجه می شوید نه تنها تولد پیش از موعد باعث کاهش ضریب هوشی نوزادان نمیشود، بلکه میتواند او را جزو نوابغ علم هم قرار بدهد.
یکی از مشهورترین و مؤثرترین دانشمندان جهان، اسحاق نیوتن در ۲۵ دسامبر ۱۶۴۲ به دنیا آمد. او در بدو تولد چیزی حدود ۱۴۰۰ گرم وزن داشت و انتظار نمیرفت که بیش از چند ساعت زنده بماند. اما او نه تنها زنده ماند، بلکه به یکی از بزرگترین دانشمندان دنیا تبدیل شد.
اگرچه قرار نبود تا ژانویه سال بعد به دنیا بیاید اما وینستون چرچیل در ۳۰ نوامبر ۱۸۷۴ به دنیا آمد. چرچیل یک نوزاد نارس بود که خیلی به زنده بودنش امیدوار نبودند اما او زنده ماند و نخست وزیر انگلیس شد و حتی جایزه نوبل ادبیات هم به دست آورد.
فیزیکدان و برنده جایزه نوبل ۱۴ مارچ ۱۸۷۹ به دنیا آمد. او هم یک نوزاد نارس بود. در بدو تولد، مادر آلبرت به طور وحشتناکی ترسیده شد که سر نوزاد آنقدر بزرگ و عجیب شکل گرفته است. آلبرت خیلی دیرتر از بچههای معمولی، عاقبت در سن سه سالگی شروع به حرف زدن کرد. این نوزاد نارس جایزه نوبل فیزیک را در سال ۱۹۲۱ برای خدماتش به فیزیک نظری و به خصوص به خاطر کشف قانون اثر فوتوالکتریک دریافت کرد. او به دلیل تأثیرات چشمگیرش، به عنوان یکی از بزرگترین فیزیکدانانی شناخته میشود که به این جهان پا گذاشتهاند.
مارک تواین در ۳۰ نوامبر ۱۸۳۵ در مرز ایالت میسوری آمریکا در روستای فلوریدا با کلبههای چوبی پراکنده به دنیا آمد. او دو ماه زودتر به دنیا آمد و زیر ۲ کیلوگرم وزن داشت. با اینکه زنده ماندن او معجزه بود اما او به خوبی رشد کرد و بعدها در زمینه ادبیات و داستان نویسی به شهرت رسید. ماجراهای هاکلبری فین و تام سایر از شاهکارهای این نویسنده است.
سیدنی پواتیه بازیگر، کارگردان، نویسنده و دیپلمات آمریکایی است. او اولین آفریقایی-آمریکایی است که برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. او دو ماه قبل از موعد مقرر زمان طبیعی زایمان در میامی به دنیا آمد.







مطالعات نشان داده است ابزارهای الکترونیک باعث کاهش فاصله توجه و تمرکز کودک میشوند و بنابراین باید از آنها کمتر استفاده شود.
بیشتر بخوانید: کتابهایی که باعث افزایش تمرکز فرزندتان میشوند
شما میتوانید با انجام بازیهای فکری تمرکز کودک را بالا ببرید. اگر کودک دبستانی است و الفبا را میشناسد میتوانید از جدول کلمات متقاطع یا پازلهای پیچیده و همچنین بازیهای کارتی که باعث افزایش توجه به کلمات، اعداد و تصاویر میشود استفاده کنید.

پیوند بین توالیها میتواند بر تمرکز کودک اثر بگذارد. مثلا قرار دادن چیزها به ترتیب حروف الفبا فعالیت خوبی برای کودکانی است که مشکل تمرکز دارند.
این بازی به چالش کشیدن کودک برای نشستن در یک صندلی بدون حرکت یا جابهجایی است تا ببینید چه مدت میتواند این کار را انجام دهد. یکی دیگر از بازیهای بهبود تمرکز بازی مجسمه است. با بازی مکرر مغز کودک ورزش میکند و به چالش کشیده میشود که باعث تقویت اتصالات ذهن و بدن و بهبود تمرکز میشود.
بیشتر بخوانید: راهنمای بازی با کودک یکساله
بازی تفاوتها برای کودکان جالب است. میتوانید متناسب با سن و توانایی کودک آنها را تنظیم کنید. بازیهایی مانند دو تصویر که در یک قسمت با هم فرق دارند و کودک باید آن را پیدا کند.
این تمرین به کودک کمک میکند مدتی نشسته و کار کند. یک تصویر به او بدهید و یک برگه کاغذ خالی نیز در اختیارش قرار دهید و از او بخواهید تصویر را خودش نقاشی کند. به او بگویید برای تمرکز بیشتر روی صندلی نشسته سرش را پایین نگهدارد و به حرکت مداد نگاه کند.

این بازی قدیمی مهارت تمرکز کودک را بالا میبرد. اشیای خانه را انتخاب کنید مانند قاشق، کلید، یک فنجان . سعی کنید 20 مورد شود و آنها را روی یک سینی قرار دهید. کودک 30 ثانیه فرصت دارد آن را ببینید. سپس آنها را بپوشانید. یک بازی این است که از کودک بخواهید بگوید چه چیزهایی در سینی بوده و یک بازی دیگر این است که یک شی را از سینی کم کنید و از او بخواهید به آن مورد اشاره کند.
این یک بازی سریع است که به بهبود حافظه و مهارت توالی یابی کمک میکند. یک مشت سکه بردارید و پنج عدد از آن را انتخاب کرده و به ترتیب 10، 50، 100، 200، 500 تومانی قرار دهید. به فرزندتان بگویید 15 ثانبه به آنها نگاه کنید و سپس آنها را با کاغذ بپوشانید. از کودک بخواهید با همان الگو سکهها را بچیند و بعد از چیدن زمان را یادداشت کنید. هرچه این بازی را بیشتر انجام دهید فرزند شما سریعتر و دقیقتر میشود.
شمردن را احتمالا فرزندتان به راحتی انجام دهد اما شمردن به عقب آنها را ملزم به تمرکز بیشتر میکند و به تقویت مهارت تمرکز کمک میکند. یک عدد تصادفی به او بدهید. مثلا 36 بعد از او بخواهید 4 عدد را به عقب بگوید.

این بازی یک تمرین گروهی خوب است که میتوانید با دوستان فرزندتان یا خواهر و برادرش انجام دهید. همه دور هم مینشینند و نفر اول میگوید: من به سوپر مارکت رفتم و یک موز خریدم. نفر بعدی باید با تکرار جمله نفر اول، یک جمله دیگر نیز به آن اضافه کند.
بیشتر بخوانید: در بازی با کودکان این 10 اشتباه را نکنید!
رنگ آمیزی کمک میکند بزرگسالان ساعتها با آن سرگرم شود، این بازی همینقدر برای کودکان مفید است. با کشیدن یک سری دایره کوچک روی یک برگه کاغذ شروع کنید و از کودک بخواهید آن را رنگ آمیزی کند. بعد دایرهها را کوچکتر کنید و از او بخواهید هنگام رنگ آمیزی از خط بیرون نزند. هرچه توانایی تمرکز کودک بیشتر میشود میتوانید از الگوهای پیچیدهتر استفاده کنید.

پزشکان متخصص اطفال معتقدند از اوایل ۹ ماهگی به بعد نوزادان برای راه رفتن تلاش میکنند. ممکن است بعضی از نوزادان همان ۹ ماهگی راه بیفتند، گروهی در ۱۰ ماهگی و حتی بعضی از آنها ممکن است در ۱۲ ماهگی راه بروند. راه رفتن نوزادان به عواملی مثل قدرت بدنی، ژنتیک هم وابسته است. یعنی نباید انتظار داشت همه نوزادان مثل هم باشند و همه در یک ماه مشخص شروع به راه رفتن کنند.

کارشناسان توصیه میکنند تا ۲ سالگی حتما به شیر دادن به فرزندتان ادامه بدهید. چون در ۲ سال اول زندگی بهترین غذا برای او شیر مادر است. اما در کنار شیر مادر میتوانید از غذاهای تقویتی مناسبی هم استفاده کنید که تاثیر مهمی در حفظ شادابی و انرژی کودکان به خصوص در زمان راه افتادن دارند.

ترکیب برنج، عدس و سیب زمینی و گوشت چرخ کرده یک غذای کمکی کامل سرشار از ویتامین و پروتئین است.
بچه ها عاشق سوپ هستند. سوپ کدو حلوایی با کمی سبزی میتواند یک وعده غذایی مناسب برای کودکان ۹ تا ۱۲ ماهه باشد.
موز و پرتقال را تکه تکه کنید و در یک ظرف بریزید. کودک ۱۲ ماهه عاشق این ترکیب میشود.
ترکیب مرغ و اسفناج یعنی ترکیب پروتئین، ویتامین و مواد معدنی. یعنی بیشتر مواد غذایی که کودکان برای رشد عضلات به آن نیاز دارند.
کلم بروکلی را بخار پز کنید و به تکههای کوچک در بیاورید و در ظرف بریزید. کلم بروکلی و سیب زمینی را هم میتوانید پوره کنید.

بازی کردن برای رشد هر کودکی به لحاظ اجتماعی، احساسی، شناختی، فیزیکی، خلاقیت و زبان از ضروریات است. در واقع بازی درمانی به کودکی که نمیتواند به راحتی ارتباط کلامی برقرار کند و به شما بگوید دقیقا از چه چیزی میترسد و احساساتش را نشان دهد کمک میکند. گاهی اوقات بچهها در بازی درمانی صدمه روحی را که از اتفاقی خوردهاند یا ترسی را که به دلیل وقوع یک حادثه به جانشان افتاده نمایش میدهند؛ در واقع آنها تجربه سختی را که منشا این ترس و اضطراب یا مشکل فعلیشان است بازی میکنند، به این ترتیب گذشته و اتفاقاتش برای آنها قابل درک میشود و خب حالا طبیعیست که بتوانند خیلی بهتر خودشان را با آینده تطبیق دهند.

بعضی وقتها کودکان تجربیات پر استرسی را در زندگی پشت سر میگذارند که برای آنها تبدیل به یک ضربه روحی، چه بسا در قالب ترس و اضطراب میشود. این تجربیات معمولا به صورت یک اتفاق طبیعی وارد ذهن بچهها نمیشود بلکه میتواند به عنوان یک واقعه در ناخودآگاه آنها گیر بیفتد. در نتیجه این احساسات که بچهها در بند آنها محصور شدهاند و ناشی از همان تجربیات تلخ هستند در رفتارها و احساسات کودکان به صورت مشکل نمود پیدا میکنند.
برای اینکه بچهها از ترس و اضطرابشان عبور کنند و احساسات بهتری داشته باشند نیاز دارند تا معنای آن واقعه ترسناک یا استرسزا را درک کنند و آن را با آنچه که از دنیای فعلی خود میشناسند مطابقت دهند. این موضوع تحت عنوان تجربه در حال پردازش شناخته میشود که معمولا شامل بیان احساسات و افکار بچهها به همراه درک جدید از آن تجربه یا همان منشا ترس و اضطراب است. این همان روندی است که یک بزرگسال در مواجه با یک درمانگر پیش میبرد و دربارهاش حرف میزند.
برای بچهها اما اوضاع متفاوت است. حرف زدن درباره مشکلی مانند ترسیدن و استفاده از کلمات برای برای آنها کار سختی است. موضوع اینجاست که بچهها با بازی کردن به جای حرف زدن خیلی بهتر میتوانند خودشان را ابراز کنند. در بازی، بچهها با استفاده از تصوراتی که دارند احساساتشان را نشان میدهند و این اتفاق به طور نمادین با اسباببازیها واقع میشود؛ به این معنا که آنها تجربهای یا دلیلی را که منشا مشکلشان محسوب میشود در قالب بازی نمایش میدهند. به عنوان مثال کودکی که در یک تصادف رانندگی بوده و حالا از این موضوع وحشت دارد در بازی تصادف دو خودروی اسباببازی را تکرار میکند. کودکی که شاهد دعوای والدینش بوده جر و بحث بین عروسکهایش را نشان میدهد. به این ترتیب است که در بازی درمانی بچهها این موقعیت را دارند تا هر چیزی را که نمیتوانند دربارهاش حرف بزنند به معرض نمایش بگذارند.
بچهها از اسباببازی بهره میبرند و موقعیتهای سخت و وقایع ناخوشایند زندگیشان را بازی میکنند؛ این استفاده نمادین برای ابراز احساسات به خودی خود یک درمان است که به ایجاد تغییرات مثبت در بچه کمک میکند. زمانیکه کودک در محیط درمانی و همراه تراپیست در موقعیت بازی درمانی قرار میگیرد، این شانس را دارد که تجربیات ناخوشایند خود را در طول بازی پردازش کند، در نتیجه ظرفیتهای رشد ذهنی طبیعی کودک فعال میشود و احساسات و خاطرات گیر افتاده در ناخودآگاه او آزاد شده و رها میشوند. در واقع بازی درمانی توانایی فطری بچهها در خود بهبودی را فعال میکند.

در طول بازی افکار خلاق شکل میگیرند و کودکان یاد میگیرند با درک محیط پیرامون خود مشکلات روز به روزشان را حل کنند. کودک ممکن است پایان جدیدی برای داستانی که او را میترساند و باعث تشویشش شده بسازد. به عنوان مثال کودک این بازی را نمایش میدهد؛ کسی مثل یک هیولا یا یک شخصیت خطرناک دیگر عروسک او را هل داده و عروسک از بالای پلهها پرتاب شده. (ترس از افتادن میتواند ترس خود کودک باشد) حالا بازی بچه ممکن است تغییر مسیر دهد به طوریکه عروسک دیگری برای امداد رسانی سراغ عروسک اول بیاید. عروسک ناجی میتواند یک ابر قهرمان، پلیس یا پزشک باشد. زمانی که کودک با عروسک مجروح مواجه میشود این را درک میکند که افتادن تقصیر او نیست؛ از این موضوع آگاه میشود که وقتی جراحتی اتفاق میافتد افرادی هستند که برای کمک به او بیایند و اوضاع را درست کنند.
در واقع این بچهها هستند که با خلق پایانهای پیروزمندانه و خوش در بازیها قدرت درونی خود را پیدا میکنند و تصویر ذهنی آنها از خودشان بهبود پیدا میکند طوریکه به این درک میرسند که دنیای ذهنی و روانی خود را قدرتمند کنند و از ترسها رد شوند.