هشدار: با گرفتن دست کودک او را نچرخانید!

چرخاندن کودک

خطرات چرخاندن کودک را جدی بگیرید

کارشناسان هشدار می دهند که گرفتن دست کودک و چرخاندن او می تواند به آسیب های دردناکی منجر شود.کودکان یک تا چهار ساله رباط های ضعیف و استخوان های تکامل نیافته دارند، به این معنی که مستعد ابتلا به وضعیتی به نام ‘آرنج کشیده شده’ (nursemaid’s elbow) یا دررفتگی آرنج هستند؛ با بزرگ شدن کودکان، بدن آنها کمتر مستعد این آسیب است.

چرخاندن کودک

عوارض چرخاندن کودک

آرنج قسمت فوقانی و پایینی استخوان های بازو را به هم متصل می کند و در کودکان، امکان دررفتگی رباط های (لیگامان ها) اطراف سر آرنج وجود دارد. وضعیت آرنج کشیده شده یا دررفتگی آرنج نیز زمانی ایجاد می شود که رباط ها دچار دررفتگی و یا پارگی می شوند که در برخی مواقع، حتی بر اثر اعمال یک نیروی جزئی ایجاد می شود.

این آسیب همچنین می تواند به واسطه بالا کشیدن کودکان از ناحیه دست ها، گرفتن و کشیدن بازوی آن ها، غلتاندن ناشیانه آنها در خواب و یا در موارد زمین خوردن ایجاد شود. به گفته کارشناسان، هر گونه نیروی کششی ناگهانی و اضافی به قسمت فوقانی بازو به طور بالقوه باعث آسیب به مفاصل این اندام می شود.

علت کشیدگی آرنج در بچه ها (PULLED ELBOW) یا نیمه دررفتگی سر استخوان رادیوس (زند زبرین) در آرنج چیست؟

در کودکان خردسال ، لیگمان های نگهدارنده استخوان ها در آرنج هنوز از استحکام کافی برخوردار نیستند . در صورتی که دست کودکان دچار کشیدگی گردد ، سر استخوان زند زبرین در ناحیه آرنج از داخل لیگامان نگهدارنده اش دچار حالت نیمه دررفتگی می شود .

این اتفاق گاهی هنگام بازی با هم سن و سال ها رخ می دهد و گاهی والدین یا فرد بزرگ تر برای بلند کردن کودک ، او را از مچ دست گرفته و می کشند . ولی اشاره به این نکته ضروریست که کشیدگی دست در بچه ها منحصر به موارد فوق نبوده و حتی ممکن است هنگام استراحت یا خواب نیز رخ دهد.

علائم بالینی کشیدگی دست در بچه ها چیست؟

این عارضه خود را با درد در اندام فوقانی مبتلا نشان می دهد. در کودکان خردسال تر مشخص کردن دقیق محل درد در ناحیه آرنج ممکن است به راحتی میسر نباشد و به همین خاطر والدین تصور کنند اتفاقی در ناحیه شانه یا مچ دست فرزندشان افتاده است. کودکان بزرگ تر بهتر می توانند محل دقیق تمرکز درد در ناحیه آرنج را نشان بدهند.

 

چرخاندن کودک

کشیدن دست کودک و چرخاندن او

ماحصل اینکه کودک در این وضعیت اندام فوقانی سمت مبتلا را بی حرکت نگه داشته ، از تکان دادن آن پرهیز می کند. در این موارد مشاهده می شود کودک اندام سمت مبتلا را از کنار تنه آویزان کرده و در برابر هر تلاشی برای حرکت دادن دست بخصوص خم کردن آرنج و چرخاندن دست به صورتی که کف دست به سمت بالا قرار بگیرد مقاومت می کند و یا دچار بی قراری می شود.

تشخیص کشیدگی آرنج در بچه ها چگونه داده می شود؟

پزشک معالج برای تشخیص این عارضه ، از شرح حالی مبتنی بر کشیده شدن دست کودک و در کنار آن از وضعیت قرارگیری دست بدون حرکت در کنار تنه استفاده می کند. در برخی از موارد یک یا چند مورد سابقه قبلی از اتفاق مشابه وجود داشته است که به تشخیص فعلی کمک می نماید.

از آنجا که کودکان خردسال در ابراز محل دقیق درد و ذکر شرح حال مشخص از حادثه رویداده ممکن است ناتوان باشند، لذا کلیه آسیب های اندام فوقانی از شکستگی های خفیف استخوانی تا آسیب های غضروف رشد از مچ دست گرفته تا آرنج و کتف می توانند در تشخیص افتراقی این عارضه قرار گیرند.

پزشک معالج در کنار شرح حال با معاینه دقیقی که انجام می دهد ، محل دقیق درد ، حساسیت ، تورم یا تغییر شکل را در اندام شناسایی می نماید. در اکثر موارد جهت تشخیص کشیدگی آرنج دست در بچه ها نیاز به بررسی های رادیوگرافی نمی باشد و شرح حال و معاینه بالینی جهت رسیدن به تشخیص کافی است. در صورت هر گونه تردیدی ، انجام رادیوگرافی ساده از اندام فوقانی مبتلا و آرنج ، این عارضه را از هر گونه آسیب دیگری در اندام فوقانی افتراق خواهد داد.

مرگ حیوان خانگی را چگونه به کودکان بگوییم؟

حیوان خانگی کودکان

توضیح مرگ حیوان خانگی به کودکان

کودکان معمولاً تا قبل از سن سه سالگی فکر می کنند همه اشیای متحرک زنده اند، ولی بعد از مدتی متوجه می شوند که برخی اشیا جاندار نیستند، از این رو تا وقتی که او درک نکرده ماشین کوکی اتاقش موجود زنده نیست فرقی بین جوجه و ماشین نمی گذارد اما وقتی این تفاوت را متوجه شد گرفتار ترس از جوجه می شود.

این ترس کودک نشانگر آغاز تشخیص او میان جانداران و اشیای بی جان است و این تجربه عینی در نهایت به کودک کمک می کند تا به تکامل رشد شناختی برسد. بنابراین کودک با داشتن حیوانات خانگی یک گام جلوتر خواهد افتاد.

حیوان خانگی کودکان

حیوان خانگی برای کودکان

اکثر خانواده هایی که حیوان خانگی دارند وقتی با مرگ حیوان مواجه می شوند دچار سردرگمی می شوند که حالا در این شرایط به فرزند خود چه بگویند و چگونه با ماجرا کنار بیایند.

این مساله بسیار مهمی است و طریقه مواجهه با این موضوع پیش آمده در خور توجه است. از دست دادن حیوان خانگی که گویی عضوی از خانواده شده است برای هرکس بسیار سخت و برای بچه ها سخت تر است.

دقیقا انگار یکی از اعضای خانواده از دست رفته است. برای کودکان، اغلب اولین از دست داده زندگی شان تلقی می شود و اولین رویارویی آنها با مساله مرگ است.

از سویی دیگر، والدین هم در چنین مواقعی معمولا سعی می کنند صحبتی از مرگ به میان نیاورند و درباره آن حرفی نزنند که این اصلا خوب نیست و بچه ها را در وضعیت ناآگاهی نگه می دارد و باعث اضطراب و افسردگی شان می شود.

به گفته کارشناسان توضیح واضح به بچه ها درمورد مرگ حیوان خانگی شان باعث ارتباط روحی نزدیک تر شما با کودک تان و احساس ناراحتی کمتری در او می شود.

بچه ها در این شرایط چه فکری می کنند؟

بچه های کوچک تر طبیعتا نمی توانند آن درکی که بزرگ ترها از مرگ دارند را داشته باشند. در سنین سه تا پنج سالگی به مساله مرگ بعنوان امری برگشت پذیر نگاه می کنند.

حیوان خانگی کودکان

مرگ حیوان خانگی کودکان

حتی ممکن است چنین فکر کنند بچه گربه بازیگوشی به جای گربه مرده اش باز خواهد گشت.

در سنین شش تا هشت سالگی بچه ها چنین فکر می کنند که مرگ برگشت پذیر نیست، اما فقط برای دیگران اتفاق می افتد و هرگز نمی پذیرند چنین اتفاقی در اطراف خودشان رخ دهد.

در سنین نه تا یازده سالگی بچه ها درک می کنند که مرگ اجتناب ناپذیر است، حتی برای آنها.

اگرچه این طور فکر می کنند که اگر این کار را برای حیوان خانگی شان می کردند یا آن کار را برایش انجام می دادند هنوز زنده بود.

نظر کارشناسان در این موارد

مطمئن شوید بچه ها از افراد نا آگاه در مورد مرگ اطلاعات نادرستی بدست نیاورند، چرا که ذهن آنها را به هم می ریزد و آشفته می کند.

با بچه ها کاملا صادق باشید و هرگز به آنها نگویید حیوان شما رفته و گم شده است.وقتی در مورد حیوان از دست رفته اش در خانواده صحبت می کنید مساله را از او پنهان نکنید، بلکه وی را هم در بحث شرکت دهید.

کودک را تشویق کنید در مورد حیوانش هر صحبتی در دل دارد به زبان بیاورد و احساساتش را بروز دهد.در موردش نقاشی بکشد یا داستانی بنویسد. خود را آماده کنید تا کودک احساساتش را بیرون بریزد.

ممکن است حسابی گریه کند پس آماده باشید. سعی نکنید گریه او را بند آورید. بگذارید راحت باشد و از نظر روحی آرام شود.سعی کنید اهمیت حضور و از دست دادن حیوان خانگی تان را برای کودک خوب درک کنید. این به همدردی با وی کمک فراوانی می کند.

اندوه و تاثر بچه ها را خیلی بزرگ نکنید یا برعکس کوچک نشمارید.سعی کنید مستقیما از واژه گربه ات «مرده» یا پرنده «مرده» برای بچه ها صحبت کنید، نه بعنوان مثال «رفته بخوابه» یا «فوت کرده» چون بچه ها را سردر گم و گیج می کند.

مطلبی در مورد اینکه چگونه و به چه علتی حیوانات می میرند آماده کنید تا برای بچه ها توضیح دهید، اما خیلی وارد جزئیات نشوید.حتما به معلم کودک در مدرسه اطلاع دهید که از این مساله ناراحت و غمگین است.از اینکه ناراحتی خودتان را هم از این مساله نشان دهید نگران نباشید.

کودک باید احساس شما را هم درک کند و یاد بگیرد بروز احساسات به وی کمک می کند نه فرو بردن آن.گاهی ممکن است کودک به علت ناراحتی زیاد نیاز به کمک داشته باشد. آگاه باشید.

آیا بچه ها باید زمانی که حیوان را به خاک می سپارید، حضور داشته باشند؟

  • اجازه دهید بچه ها مکانی را برای دفن حیوان خانگی خود انتخاب کنند
  • مراسم کوچکی به جا بیاورید و از اعضای خانواده یا دوستان را هم همراه ببرید
  • یک سنگ یادبود برای حیوان تهیه کنید و نامش را هم روی آن بنویسید
  • اجازه دهید کودک به انتخاب خودش گیاهی را در کنار محل دفن حیوانش بکارد

بهترین زمان برای آوردن یک حیوان خانگی دیگر چه موقع است؟

سعی کنید خیلی سریع اقدام نکنید و فوری حیوان دیگری را به خانه نیاورید. در واقع به حیوان قبلی احترام گذاشته اید.اگر چنین قصدی دارید قبل از انجام آن حتما یک جلسه خانوادگی ترتیب دهید و نظرخواهی کنید.مراقب باشید حیوان دیگری را که می آورید نباید به عنوان یک جایگزین برای حیوان قبلی تلقی گردد.

10 راه حل برای ترس های بیمارگونه کودکان

ترس کودکان

ترس های بیمارگونه و غیرطبیعی کودکان

ترس طبیعی یا به طور مختصر «ترس» به واکنشی گفته می شود که در موقعیت هایی نشان داده می شود که برای بیشتر افراد، ترسناک تلقی می شود. مثلا ترسیدن هنگام گذشتن از پرتگاهی در ارتفاعات کوهستان یا ترس از صدای مهیب انفجار در آشپزخانه. اما ترس مرضی یا فوبیا نوع خاصی از ترس است که در درجه اول افراطی، غیر منطقی و ناموجه است.

در بسیاری از مطالعات قبلی شنیده و خوانده ایم که میزان مشخصی از اضطراب، بخش ضروری و الزامی در زندگی است اما وقتی این اضطراب به حدی تشدید می شود که ترس برای زندگی انسان تعیین تکلیف می کند و بر تمام جنبه های زندگی وی حاکم می شود، باید به فکر چاره بود؛ به خصوص زمانی که این مشکل برای کودکان پیش می آید.

ترس کودکان

ترس بیمارگونه کودکان

اگر فوبیا از یک چیز خاص (مثلا آمپول)، از حیوانی خاص (مثل گربه) یا موقعیتی خاص (مثلا پرواز با هواپیما) باشد به آن فوبیای خاص می گویند و اگر ترس از موقعیت های اجتماعی (مثل سخنرانی) باشد به آن فوبیای اجتماعی گفته می شود.

این تقسیم بندی ها را می شود برای بزرگسالان به راحتی به کار برد اما در کودکان به چند دلیل، جدا کردن ترس های طبیعی از فوبیا سخت است.

یکی از مهمترین مشکلاتی که والدین باید درباره آن اطلاعات کسب کنند و برای برطرف کردن آن در کودک خود چه به کمک دارو و چه از طریق مشاوره تخصصی تلاش کنند، اختلال فوبیا یا ترس بیمارگونه در فرزندان خردسال است. شما به عنوان یک پدر یا مادر در این شرایط چه اقدامی را ترجیح می دهید؟ به عقیده شما بهترین شیوه کمک به کودک برای پیش رفتن در دنیایی که همیشه پر از خطرات مختلف است، چیست؟
در این مقاله 10 توصیه و راهکار مفید به والدین پیشنهاد می شود که با به کار بستن آنها می توانند به فرزندانشان برای غلبه بر نگرانی ها و ترس های بیمارگونه و غیرطبیعی به طور موثر کمک کنند.

1- به احساسات کودک خود گوش دهید.

اولین گام برای غلبه بر ترس این است که بیاموزیم چگونه به احساسات خود گوش فرا دهیم. وجود احساس ترس تا حدی ضروری و مناسب است و به ما کمک می کند که از خطرات دوری کنیم. برای مثال باید به کودک مان بیاموزیم که نباید بی ملاحظه به طرف حیوانات اهالی ناشناس هجوم ببرند و یا اینکه حتما هنگام عبور از خیابان احتیاط کرده و هر دو سمت خیابان را ببینند. به بیان دیگر باید به آنها بیاموزیم که سگ ها هرچند اهلی هستند اما گاز می گیرند و برخی از راننده ها ممکن است بی دقت باشند.
هرگز این پیام را به کودک خود القا نکیند که ترس، احساس بدی است. در واقع ترس یک چراغ زرد است که به ما هشدار می دهد احتیاط کنیم.

ترس کودکان

ترس های غیرطبیعی کودکان

«هوشمندی احساسی» از طریق خودآگاهی آغاز می شود یعنی توانایی تشخیص احساسات متفاوت در وجودمان، وقتی ایجاد می شوند و نیز توانایی دسته بندی کردن آنها و آزمودن عواملی که این احساسات را ایجاد می کنند. گام بعدی آموختن نحوه کنترل احساسات است به طوری که به آنها اجازه ندهیم بی مهابا و افسار گسیخته رها شده و بر افکار ما غالب شوند.

2- به فرزند خود بیاموزیم که چگونه روشی متعادل برای بیان احساساتش پیدا کند.

در خانواده های سالم، اعضای خانواده معمولا می توانند به شکل سازنده احساسات خود را بیان کنند و بین ابراز احساسات شدید و یا سرکوب کردن آنها در درون خود همواره حد تعادلی را نگه دارند. وقتی یاد بگیریم که به شیوه ای غیر از شکوه کردن با دیگران ارتباط بگیریم، هم احساسات مثبت و هم منفی می توانند درک و حس صمیمیت بیشتری ایجاد کنند. تنها توان صحبت کردن درباره آنچه که ما را ترسانده است بدون نگرانی از تمسخر شدن یا مورد قضاوت قرار گرفتن، باعث می شود که ترس کمتر بر زندگی ما غلبه کند.

3- با همدیگر درباره موضوع مورد ترس حرف بزنید.

در این جا مثالی مناسب مطرح شده که نشان می دهد شما چگونه می توانید بعنوان یک پدر یا مادر با حرف زدن با کودک خود به او کمک کنید تا هوشمندی احساسی بیشتر پیدا کند. یکی از مهمترین ترس های مشترک کودکان و نوجوانان این است که از صحبت کردن در جمع هراس دارند. هرچند همه کس لزوما قرار نیست در زندگی خود سخنرانی کنند و یا مخاطبان زیادی داشته باشند اما برای بسیاری از کودکان حتی پاسخ دادن به یک سوال در کلاس و یا پیشنهاد دادن به جمع می تواند هراس آور باشد. اگر در این شرایط کودکتان ساکت می ماند و مضطرب می شود، این احساس ناخوشایندی است که هرچند ممکن است موقتی باشد اما کنترل آن لحظه از زندگی کودک را در اختیار می گیرد و تجربه ای تلخ برای او ایجاد می کند.

4- هرگز از الفاظ تمسخرآمیز استفاده نکنید.

هرگز کودک خود را مخصوصا مقابل همسالان و خواهر و برادرهای دیگرش تمسخر نکنید. گاهی برخی از والدین یا خواهر و برادرهای بزرگتر برای تشویق کودک به مقابله با نگرانی هایش او را مورد تمسخر و مضحکه قرار می دهند در حالی که این روش تاثیر عکس دارد. به طوری که نه تنها مقاومت کودک را برای رفع مشکلش تشدید می کند بلکه باعث می شود او از حرف زدن با شما درباره احساساتش خجالت زده شده و اجتناب کند.

5- هرگز و هرگز کودک خود را تنبیه نکنید.

هیچگاه سعی نکنید که با زور و تهدید و یا تنبیه کودک او را به شجاعت وا دارید. این تاکتیک ممکن است در لحظه بکار آید اما ترس کودک را از ریشه درمان نمی کند و برای رفع منشا ترس در کودک موثر نیست و حس قدرت و رضایت واقعی ناشی از غلبه بر ترس را در فرزندتان هرگز ایجاد نمی کند.

6- صبور باشید. بدون شک مدتی طول می کشد تا کودک به ترس های بیمارگونه خود غلبه کند.

بنابراین برای رفع تدریجی اضطراب کودک صبور و باحوصله باشید. بهترین راه کار این است که با ملایمات و تعادل و به طور تدریجی کودک را تشویق کنید تا با آنچه موجب هراسش شده مواجه شود. شما می توانید در این مواقع درباره موضوع مورد ترس شفاف و واضح با فرزندتان حرف بزنید و به او بگویید که این یک نگرانی طبیعی است که خودتان هم با آن مواجه می شوید. به کودک خود بگویید مطمئن هستید که او می تواند در نهایت بر ترس خود چیره شود.

7- درباره بهترین و بدترین سناریوها با کودک خود صحبت کنید.
یک ابزار موثر دیگر این است که به کودک خود فرصت دهید لحظه ای به بدترین احتمالاتی که ممکن است از طرف موضوع مورد ترس برایش اتفاق بیفتد، بیندیشد و هم چنین فهرستی از تمام احتمالات خوب و مثبتی هم که ممکن است برایش پیش بیاید، تهیه کند. با این شیوه ترس از احتمالات ناشناخته کاهش می یابد. سپس به او نشان دهید که چطور با چند نفس عمیق می تواند تنش خود را آرام کند و یا با چند تکان مختصر بدن می تواند ترس را از وجود خود دور بریزد.

8- به تشویق کردن ادامه دهید.

یک تکنیک مفید دیگر این است که نقاط قوت و پیشرفت های فرزندتان را مدام مورد تحسین و تشویق قرار دهید. به او تمام ترس های قبلی را که با آموزش و تمرین بر آنها غلبه کرده یادآوری کنید. مثلا اینکه قبلا موقع مدرسه رفتن گریه می کرده اما الان با شوق و به سرعت سوار اتومبیل می شود تا زودتر به مدرسه برسد. بنابراین شما هم به عنوان والدین باید نسبت به زمانهایی از روز که کودک کارهایش را بدون ترس و نگرانی انجام می دهد هوشیار باشید و برای شجاعت هایش او را تشویق کنید.

9- اگر احساس کردید با وجود استفاده از روشهای فوق، ترس بیمارگونه در کودک ادامه پیدا کرده و او را از شرکت در فعالیت های روزانه بازداشته با یک متخصص رواشناسی اطفال و خانواده مشورت کنید.

10. با ترس های خود روبرو شوید.

آخرین نکته ای که باید همیشه به یاد داشته باشید این است که کودکان شما مانند اسفنج هایی هستند که احساسات اطرافشان را جذب می کنند. یکی از بهترین هدایایی که می توانید به آنها بدهید، آن است که خودتان نیز با ترس هایتان روبه رو شوید و برای درمان ترس های بیمارگونه در وجودتان تلاش کنید. به محض اینکه احساس اضطراب در وجودتان کاهش یافته و فروکش کند متوجه می شوید که به طور معجزه آسایی برخی از ترس ها و نگرانی های کودکتان نیز به خودی خود ناپدید می شوند و از بین می روند. پس شجاع باشید و به تلاش خود برای شجاع زیستن ادامه دهید.

11 کلمه که اضطراب کودکتان را لو می دهد

اضطراب کودکان

عبارت کلیدی که نشانه و بیانگر اضطراب کودکان است

علائم اضطراب همیشه در در کودکان مشخص نیست . این به این معناست که تعداد زیادی از کودکان مضطرب ، به عنوان مثال فرزندان 13 تا 18 ساله که از یک مشکل رنج می برند ، می توانند درمان شوند و اگر درمان نشوند می توانند باعث مشکلات زیادی در سنین آتی شوند .
به طریق مختلف ، اضطراب می تواند تاثیرات مشابهی روی بزرگسالان و کودکان بگذارند . ممکن است برخی همراه با اضطراب احساس عصبی بودن ، خجالتی یا خستگی یا از اختلالات مرتبط با اضطراب رنج ببرند . با این حال ، برخلاف بزرگسالان ، بچه ها ممکن است نحوه صحیح ارتباط با اطرافیان خود را از دست دهند .
کودکان نمی توانند بیان کنند که مضطرب هستند ولی می توان به راحتی از نحوه صحبت کردن آنها فهمید که آیا مضطرب هستند یا خیر؟! . در این مقاله از بیا نی نی ما قصد داریم شما را با تعدادی عبارات کلیدی که کودکان با استفاده از آنها بیان می کنند مضطرب هستند آشنا سازیم و اگر کودکان شما از این عبارات استفاده می کنند بدانید که مضطرب هستند .
اضطراب کودکان

عباراتی که خبر از اضطراب کودکان می دهد

این 11 موارد عبارتند از : 
1-“مشکل شما با من چیست؟”
اگر فرزند شما شروع به اظهار عدم اعتماد به نفس کند ، می توان به صورت واضح فهمید که فرزند شما مضطرب است . برای مثال زمانی که شما از فرزندتان در خواست انجام دادن کاری را می دهید و فرزندتان انجام نمی دهد و در ادمه بحث فرزند شما بگوید “مشکل شما با من چی هستش؟” ممکن است به دلایلی مضطرب شده باشد و باید شما شروع به درمان آن کنید .
 
2-“خسته ام”
گفتن این حرف “خسته ام” از جانب فرزند شما همیشه نشانگر و بیان کننده این نیست که فرزند شما مضطرب است . شاید این به دلیل کمبود خواب یا بازی بیش از حد فرزندتان ، بیان شود و لازم نیست نگرانی از این بایت داشته باشید .
برای مثال ، کمبود خواب و مدرسه رفتن می تواند باعث خستگی ذهنی و جسمی فرزندتان شود که نمی توانید انتظار کارهای زیادی را از او داشته باشید.
 
3-“من سردرد دارم”
در حالی که تعداد کمی از کودکان به مدرسه رفتن علاقه دارند ، امتناع کودکان برای نرفتن به مدرسه هنوز هم نشان دهنده چیزی بیشتر از تنفر او نسبت مدرسه نیست.
برای مثال ممکن است چند سری فرزند شما اظهار کند که سردرد دارد یا مریض شده است که به مدرسه نرود و این مورد گاهی اوقات در شرایط سخت می توانددر کنار تنبلی نشان دهنده اضطراب نیز باشد .
 
4-“متاسفم”
دانستن اینکه چه زمانی عذر خواهی کنیم خوب است اما اغراق کردن در این مورد زیاد خوب نیست .
اگر این اغراق بیش از حد صورت گیرد ممکن است نشانه مضطرب بودن شخص می باشد که تمایل زیادی برای مکالمه و گفتگو ندارد و سعی می کند با گفتن یک کلمه به مکالمه پایان دهد . در صورت مشاهده بیش از حد این حرف ، باید به درمان و رفع اضطراب فرزندتان بپردازید .
 
5-“می شود در خانه مان بمانیم؟”
آیا فرزند شما تمایل به ماندن در جاهای بی سرو صدا دارد؟ خب این می تواند نشان دهنده اضطراب یا چنین حالتی در فرزند شما باشد که علاقه ایی ندارد در جمع های شلوغ و پرسر و صدا قرار بگیرد .
اضطراب کودکان
 
6-“تو انجامش بده” یا “من نمی خوام انجام بدم”
اگر فرزند شما به طور فعال علاقه ایی به تعاملات اجتماعی ندارد و از اجتماع اجتناب می کند ، می توان دریافت که فرزند شما مضطرب است و علاقه ایی به وارد شدن در اجتماع ندارد.
 
7-“من میخواهم برگردم خانه”یا “آیا زمان برگشت به خانه نرسیده است؟”
زمانی که فرزندتان مدت زمان طولانی در یک فضا قرار می گیرد و در آن فضا زیاد راحت نباشد یا سروصدای بیش از حدی در آنجا باشد ، ممکن است فرزند شما جملات بالا را به شما بگوید و شما را مجبور به برگشت به خانه بکند . این می تواند به دو دلیل صورت گیرد که دلیل اول ممکن است به دلیل سروصدای زیاد آن مکان باشد و ذلیل دوم می تواند هم مضطرب بودن او باشد که فرزند شما بدین دلیل نمی تواند راحت باشد.
 
8-“من را تنها نگذار”
اگر فرزند شما بخواهد که شما در کنارش بنشینید و اورا ترک نکنید ، می تواند نشانه ترس یا اضطراب باشد که زمانیکه شما در کنار فرزندتان می نشینید ، به او آرامش می دهید و در این صورت باید شروع به حل این مشکل در فرزندتان نمایید .
 
9- “آیا می توانم چراغ اتاقم را در طی شب روشن نگه دارم؟”
یکی از دلایل احتمالی در پشت این جمله می تواند این باشد که فرزند شما از تاریکی می هراسد و دلیل دیگری می تواند به دلیل افکار گوناگون ، اضطراب باشد که فرزندتان از شما درخواست می کند که در طول شب چراغ اتاقش را روشن بگذارید .
 
10-“بدن من راحت نیست”
این جمله ممکن است نشان دهنده وجود مشکل سلامت فیزیک و روانی در فرزندتان باشد .
 
11-“من احساس خوبی ندارم”
بیان این جمله از جانب فرزندتان می تواند به دلیل شرایط بد جسمانی باشد و در برخی شرایط بدتر و سخت تر فرزند شما این جمله را بیان کند می تواند به دلیل اضطراب او باشد که این حالت باعث فراگرفتن اعضای بدنش شده است و گاها حتی باعث جلوگیری از حرف زدنش شود.

این علائم خبر از خودشیفتگی در کودکان می دهد

خودشیفتگی کودکان

ویژگی های خود شیفتگی در کودکان

خودشیفتگی یکی از اختلالاتی است که جامعه امروز با آن روبرو است و خودشیفتگی کودکان یکی از دغدغه های مهم والدین است . این مطلب به شما کمک می کند تا بتوانید با خصوصیات اخلاقی کودکان خودشیفته و چگونگی رفتار با این کودکان بیشتر آشنا شوید.

اختلال شخصیت خودشیفته محصولی جانبی از محیط خانوادگی در دوران کودکی است. همه کودکان نیاز به تایید و توجه از جانب خانواده شان را دارند. کودکان با خانه هایشان منطبق می شوند و اغلب معقول ترین ومولدترین انطباق با شرایط خانه باعث به وجود امدن یک خودشیفته می شود. ارزش های خود شیفتگی در والدین در این موقعیت کودک در خانه ای بزرگ می شود که والدین بسیار مقایسه گر هستند و فقط موفقیت های بزرگ را پاداش می دهند. یک یا هردوی این والدین خودشیفتگی نمایشی دارد.

در سال های اخیر، توجه روان شناسان اجتماعی و شخصیت، همچنین منتقدان اجتماعی- فرهنگی، به مقوله خودشیفتگی در جوامع امروزی افزایش پیدا کرده است؛ زیرا طبق بررسی های انجام شده توسط یکی از منتقدان، به نام «کریستوفر لش»، به دلیل ایجاد تغییرات زیربنایی در جوامع امروزی، خودشیفتگی در میان نسل امروز شیوع بالایی پیدا کرده است، به طوری که وی این احتمال را تحت عنوان «روان رنجوری عصر حاضر» مورد بررسی قرار داده است. افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته، درکی غیرواقع بینانه و کاذب از اهمیت خود دارند؛ صفتی که به خودبزرگ بینی معروف است.

این افراد معتقدند که خاص و بی همتا هستند و فقط افراد یا موسسات خاص یا عالی رتبه قادر به درک آن ها هستند و لذا تنها باید چنین افرادی در ارتباط باشند. افراد خودشیفته نیاز مفرطی به تحسین شدن دارند لذا ممکن است به صورت دائمی به این موضوع اشتغال ذهنی داشته باشند که تا چه اندازه کارهای خود را خوب و درست انجام می دهند و تا چه اندازه دیگران نظر مساعدی نسبت به آن ها دارند. این اشتغال ذهنی اغلب به شکل نیاز مداوم به توجه، تحسین و تایید از سوی دیگران در می آید.

افراد خودشیفته چگونه افرادی هستند

ویژگی دیگر این افراد این است که همواره احساس محق بودن می کنند، یعنی به شکل نامعقولی انتظار دارند که دیگران برخورد بسیار مطلوبی با آن ها داشته باشند و با بی چون و چرا تسلیم خواسته های آن ها شوند. این افراد در روابط میان فردی خود استثمارگر هستند، یعنی از دیگران برای رسیدن به اهداف خود سوءاستفاده می کنند و ممکن است از آن ها بیگاری بکشند و معمولا تنها در صورتی با دیگران روابط دوستانه یا عاشقانه برقرار می کنند که احتمال بدهند طرف مقابل شان به پیشبرد مقاصد آن ها کمک کرده و یا به طریقی عزت نفس شان را افزایش می دهد.

خودشیفتگی در کودکان

 چرا کودکان امروز خود شیفته می شوند

 فرد خودشیفته توانایی همدلی با دیگران را ندارد و تمایلی برای دریک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نشان نمی دهد و اغلب نسبت به افرادی که درباره نگرانی ها و مشکلات خود صحبت می کنند بی صبر و تحقیرکننده رفتار می کند؛ این در حالی است که او از دیگران توقع دارد که او را تحسین کرده و تمامی خواسته ها و نیازهای او را برآورده سازند. همچنین نقص شدید در برقراری روابط صمیمانه، سردی هیجانی و فقدان علاقه متقابل در افراد خودشیفته کاملا مشهود است.

فرد خودشیفته اغلب به آسانی آزرده خاطر می شود و زمانی این آزردگی رخ می دهد که احساس عزت نفس کاذب فرد خودشیفته مورد تهدید قرار می گیرد. معمولا افراد خودشیفته به دیگران حسادت می ورزند و سعی دارند ویژگی ها و محسنات دیگران را نادیده بگیرند و همواره اعتقاد دارند که خودشان بیش از دیگران مستحق پیشرفت هستند. در مورد این افراد، اگر شخصی نقشی در پیشرفت آن ها داشته باشد. بی رحمانه زحمات او را بی ارزش جلوه می دهند. به علاوه این افراد معمولا رفتارها و نگرش های پرنخوت و متکبرانه ای از خود نشان می دهند که می تواند به طور جدی در روابط میان فردی آن ها اختلال ایجاد کند.

افراد خودشیفته عزت نفسی بسیار شکننده دارند، به طوری که این خصوصیت، آن ها را نسبت به ضربه ناشی از انتقاد و یا شکست بسیار حساس و آسیب پذیر می سازد، به طوری که این افراد در برابر انتقاد دیگران به شدت دچار احساس حقارت، تهی بودن و بی ارزش می شوند، بنابراین ممکن است در برابر این عمل دیگران متقابلا با نفرت، خشم یا حمله گستاخانه واکنش نشان دهند؛ چنین تجاربی اغلب منجر به انزوای اجتماعی، یا تظاهری از فروتنی کاذب در فرد خودشیفته می شود که می تواند خود بزرگ بینی فرد را پنهان کرده و از آن محافظت نماید.

پژوهش های روان شناختی انجام شده در حوزه عوامل ایجاد خودشیفتگی در افراد، نظام خانواده و پویایی های آن را در شکل گیری این اختلال بسیار موثر ارزیابی کرده اند. در نظام خانواده، نوع اعتقادات، نگرش ها، فعالیت ها و نحوه برخورد والدین با فرزندان، در قالب الگوهای خانوادگی و سبک های فرزندپروری نمود پیدا می کند؛ حال این که والدین در هر عصری چه سبک و الگویی را برای تربیت فرزندان خود انتخاب می کنند، تحت تاثیر عوامل گوناگونی است که مهم ترین این عوامل شرایط و مقتضیات حاکم بر جامعه در آن دوره زمانی است؛

بدین صورت که ساختار و پویایی نظام خانواده، در پاسخ به تغییرات جامعه، تغییر می یابد که این دگرگونی در نهایت منجر به ایجاد تغییرات عمده ای در ویژگی های شخصیتی فرزندان آن نسل خواهدشد. عامل دیگری که بر چگونگی سبک های فرزندپروری در یک نظام پویای خانواده تاثیر می گذارد، فضای عاطفی حاکم بر خانواده است که درواقع نشأت گرفته از چگونگی روابط همسران با یکدیگر است. فضای متشنج و ناامن حاکم بر خانواده، می تواند اثرات بسیار مخربی را بر شخصیت فرزندان آن خانواده بر جای بگذارد.

در رابطه با علل شیوع خودشیفتگی در عصر حاضر، باید گفت که نظام های خانوادگی شکل گرفته در این عصر، متاثر از عوامل فوق الذکر، عملکرد مناسب و صحیحی در رابطه با فرزندپروری نداشته اند که در نتیجه آن شاهد افزایش این اختلال در فرزندان امروز هستیم که در ادامه، این دو عامل مورد بررسی قرار خواهدگرفت.

در مورد عامل اول شیوع بالای خودشیفتگی در نسل امروز، این نکته قابل توجه است که امروزه والدین، در مقایسه با نسل پیشین خود، حساسیت بیشتری نسبت به افکار و الگوهای حاکم بر جامعه دارند؛ به گونه ای که به دلیل یکسری تغییرات صورت گرفته در اذهان عمومی، برای نمونه، در این عصر ازدواج ها معمولا با انتخاب جوانان صورت می گیرد و تقریبا اجبار والدین برای ازدواج با یک فرد خاص، دیگر رایج نیست و یا تنبیه بدنی کودکان در جوامع امروزی تقریبا منسوخ شده است و در مقابل احترام به فرزندان و حفاظت از عزت نفس آن ها، بیش از پیش مورد توجه والدین امروز قرار گرفته است.

بسیاری از این گونه تغییرات اجتماعی، تاثیرات مثبتی را بر نظام های حاکم بر خانواده های امروزی داشته است ولی در مقابل، تغییرات نامناسبی نیز در برخی عقاید حاکم بر جامعه ایجاد شده است که به تغییراتی در نحوه فرزندپروری والدین و ایجاد مشکلات و آسیب هایی در فرزندان نسل امروز منجر شده است؛ یکی از این تغییرات، کم شدن اقتدار در والدین امروز است.

درواقع در نسل امروز، یک جا به جایی قدرت اتفاق افتاده است، به این صورت که امروزه والدین به عنوان مراجع قدرت از سوی فرزندان در نظر گرفته نمی شوند و دوران کودکی آن ها، بدون وجوه درکی از اقتدار والدین سپری شده و قدرت با فاصله زمانی به نهادهای آموزشی و اجتماعی انتقال یافته است، این حالت، رسیدن به استقلال عاطفی را برای فرزندان نسل امروز دشوار می سازد. این درحالی است که تا پیش از این، فرزندان نسل های پیشین، به والدین خود به عنوان مراجع قدرتی نگاه می کردند که در عین حال که تکیه گاه قدرتمندی برای آنان بودند، در مواقع لزوم آن ها را به دلیل اشتباهات شان مورد مواخذه قرار می دادند و در عین حال محبت کافی را نیز نثارشان می کردند؛ این تجربه فرزندان نسل های گذشته، باعث می شد تا آن ها با تصویری کاملا آرمانی یا کاملا اهریمنی از والدین خود بزرگ نشوند و تصورشان از والدین خود، به واقعیت نزدیک باشد.

در عین حال، این تجربه هم زمان عشق و تنبیه از سوی والدین نسل دیروز، به فرزندان آن نسل، درس بزرگی آموخت، از جمله این که می توان به این والدین قدرتمند اعتماد کرد و در نتیجه در کودک دیروز، خودپنداره سالم عزت نفس متعادلی شکل می گرفت که باعث می شد در آینده، وقتی از سوی دیگران مورد انتقاد قرار می گرفت، احساس حقارت و بی ارزشی در او ایجاد نشود. بدین ترتیب فرزندان نسل های گذشته ای که با سبک فرزندپروری مقتدرانه و محبت آمیز، بارآمده بودند از امنیت عاطفی بنیادینی برخوردار می شدند که آن ها را قادر می ساخت که در طول زمان، خود را از پوسته تخیلات و تفکرات کودکی رها کرده و در نهایت به بلوغ روانی- عاطفی دست پیدا کنند.

اما در عصر امروز، ستایش افراطی کودکان توسط والدین آن ها، غلو کردن در توانایی های آن ها، تحسین و تمجید بی مورد و در عین حال عدم انتقاد از کودکان در مواقع لزوم، همچنین ارضای بی چون و چرا و دائمی نیازهای فرزندان و عدم اقتدار لازم در والدین، باعث شکل گیری شخصیت ناپخته، بسیار شکننده و پرتوقع در کودکان امروز شده است. فرزندانی که در نتیجه چنین تربیتی، واجد نشانه های خودشیفتگی شده اند و به دریافت تحسین و تمجید مداوم و ارضای بی چون و چرای خواسته هایشان عادت کرده اند و توقع دارند که تمامی افرادی که با آنان در ارتباط هستند، چنین برخوردی را با آنان داشته باشند، وقتی در مراحل بعدی زندگی و ورود به محیط های اجتماعی، با برخورد دیگری از سوی دیگران مواجه می شوند، سرخورده و منزوی خواهند شد.

 

خودشیفتگی در کودکان

نشانه هایی که خبر از خود شیفتگی کودکان می دهد

همان طور که اشاره شد، خودشیفتگی در فرزندان امروز، علاوه بر فقدان اقتدار والدین، می تواند نتیجه عامل دیگری نیز در پویایی نظام خانواده های امروز باشد و آن افزایش شمار خانواده های آشفته و تشنج در جوامع امروز است.
در جو آشفته و نابسامان چنین خانواده هایی، فرزندان آزاد و بی اعتنایی های بسیار شدیدی را تجربه می کنند که در نتیجه این آسیب ها، به شکل دیگری، زمینه برای ایجاد خودشیفتگی در فرزندان ایجاد می شود که در این حالت به آن خودشیفتگی جبرانی می گویند؛ در این حالت، مطابق با نظریه روابط شیء که بر تاثیر رابطه آشفته والد- فرزند بر رشدِ «درک خویشتن» تاکید می کند، خودشیفتگی بیمارگونه نتیجه فقدان همدلی بدرفتاری جسمی و روانی و بی توجهی والدین، رد طول دوره رشد کودک است.

هر کودکی نیاز دارد که از سوی والدین خود، برای دستاوردها و کارهای مثبتی که انجام می دهد، مورد تشویق و تایید قرار بگیرد و بدون دریافت چنین بازخوردهای مثبتی، تنها دو راه انتخاب برای ادامه مسیر زندگی کودک باقی می ماند؛ مسیر اول، انتخاب یأس و ناامیدی و افسردگی در زندگی که به شخصیتی افسرده خو در بزرگسالی منجر خواهدشد و مسیر دوم پناه بردن به خیال پردازی های خودبزرگ بینانه برای جبران آن چیزی است که کودک در زندگی خود از آن بی بهره بوده است.

این خیال پردازی های خودبزرگ بینانه و این خودشیفتگی جبرانی، به کودک ناایمن، احساس امنیت کاذبی می دهد که در نتیجه آن خودِ چندپاره ای ایجاد می شود که به طور متزلزلی بر عقاید خودبزرگ بینانه و غیرواقعی در مورد شایستگی و جذابیت فرد استوار است. در حقیقت، کودکی که در یک خانواده آشفته و نابسامان، به طور مکرر مورد آزارد جسمی، روانی و بی توجهی والدین قرار می گیرد، این خودشیفتگی جبرانی، می تواند راه حل سازگارانه ای برای او محسوب شود؛ او با استراتژی افکار واقعیت و غوطه ور شدن در جهان تخیل خود، می تواند از رویارویی با احساسات دردناک درونی خودش اجتناب ورزد.

هنگامی که این کودک به دوران بزرگ سالی خود می رسد، خودشیفتگی جبرانی او، به صورت جنبه های تثبیت شده و ناخودآگاه از نمای شخصیت او جلوه گر می شود. با توجه به آنچه گفته شد، به نظر می رسد فقدان آگاهی خانواده های امروز از شیوه های درست فرزندپروری و تاثیرات مخربی که جو ناسالم خانواده بر روی شخصیت فرزندان می گذارد، مهم ترین عوامل ایجاد چنین معضلی در جامعه امروز است؛ معضلی که تبعات منفی اجتماعی و حتی اقتصادی در بر خواهدداشت، زیرا افراد خودشیفته بسیار مستعد ابتلا به افسردگی هستند که این امر مشکلاتی را برای آن ها ایجاد کرده و حضور موثر آن ها را در جامعه کاهش می دهد.

همچنین بررسی ها نشان می دهد که یکی از عوامل ایجاد خودشیفتگی در فرزندان، خودشیفتگی والدین است؛ بدین ترتیب انتظار می رود که خودشیفتگی در نسل های آینده نیز ادامه یابد و اثرات مخربی را بر پیکر جامعه وارد سازد. بنابراین بهتر است در این زمینه، توجه متخصصان امر، به جای درمان، معطوف به پیشگیری از بروز این مشکل در جامعه باشد. در این رابطه، نیاز به ارائه برنامه های گسترده آموزشی در سطح جامعه در زمینه شیوه های صحیح فرزندپروری و تحکیم ساختار خانواده کاملا احساس می شود.

 

آشنایی با انواع دلبستگی در کودکان

دلبستگی کودک

دلبستگی کودکان انواع گوناگونی دارد

از روش های تشخیص نوع دل بستگی در کودکان قرار دادن کودک در محیطی تنها به دور از پدر و مادر خود میباشد که عکس العمل کودک در این شرایط به ما کمک می کند در مورد نوع دل بستگی دل بندانمان اطلاعاتی کسب کنیم .

هر شکافی بین مادر و کودک می تواند اثر منفی و قاطعی بر تحول شخصیت کودک داشته باشد که در بزرگسالی منجر به اختلالات رفتاری گردد. طبق پژوهش ها تجارب اولیۀ مادر و کودک می تواند به دلبستگی ناایمن منجر شود، که هر چند پدیدۀ مرضی نیست ولی می تواند به پدیده های مرضی بزرگسالی منجر گردد.ون واگنر بیان می کند کودکان با تشخیص اختلال افسردگی، اختلالات اضطرابی، نافرمانی مقابله ای و … اکثراً دچار مشکلات دلبستگی و دارای تاریخچه ای از بدرفتاری، غفلت و آسیب های دوران اولیۀ کودکی می باشند.

همچنین نبود تکیه گاه مناسب در خانواده، باعث بروز احساس بی اعتمادی و بی ارزشی کودک می گردد و معمولاً در این کودکان رفتارهای حضم آلود، نافرمانی، اضطراب شدید و … به وضوح قابل مشاهده می باشد. با توجه به افزایش روز افزون اختلالات رفتاری، عاطفی، خلقی در کودکان و بی تأثیر نبودن سبک های دلبستگی با بروز اختلالات در این مقاله سعی می کنیم دلبستگی را تعریف نموده تا شاید بتوانیم با یادگیری این مطلب ساده از بروز مشکلات رفتاری، اعتیادها، ازدواج های ناموفق ، اختلالات خلقی و … جلوگیری به عمل بیاوریم.

با وجود اینکه نوپایان و نوباوگان در محیط خانواده، اغلب به مادر خود دلبسته می شوند اما باطنِ روابط و کیفیت این پیوند عمیق عاطفی با مراقب (ممکن است مادر یا پدر باشد و یا هر شخص دیگر)، از کودکی به کودک دیگر متفاوت است. بگونه ای که کودکان، طیف رفتارهای متعددی را برای بروز دلبستگی از خود بروز می دهند.
برای تشخیص و فهمیدن مدل دلبستگی در فرزند خود، فقط کافی است در یک فضای نا آشنا و جدید، کودک نوپای خود را با اسباب بازی های محبوبش برای مدت زمان کوتاهی (5- 4 دقیقه) تنها بگذارید تا بتوانید واکنش او را هنگام غیبت تان بررسی کنید. البته در این آزمایش حضور یک فرد غریبه با کودک در اتاق هم، برای مراقبت و مشاهدۀ واکنش کودک نوپا در زمان نبودِ شما، لازم است. نکتۀ دیگر اینکه، از این روش برای تعیین کیفیت دلبستگی نوباوگان و نوپایان 3 تا 1 ساله، استفاده می شود.

تشخیص انواع دلبستگی در کودکان

1. دلبستگی ایمن:
وقتی دلبستگی کودک در شرایط ایمن باشد، در فضای نا آشنا، کودک نوپا حضور و وجود والدش را همچون جان پناه و پناهگاهی ایمن تلقی می کند و به محضِ نبودِ والد مراقب، نمی تواند فرد غریبه را جایگزینِ وجودِ آرام بخش و مطمئنِ والد (مادر) خود کند.
با حضور والد در موقعیتی نا آشنا، کودک نوپا با اطمینان خاطر به کنجکاوی، کنکاش و بررسی محیط اطراف خود می پردازد. با اسباب بازی هایش با آسودگی و آرامش خاطر، بازی می کند. اما در هنگامی که مادر (والدِ حامی) او را در اتاق با فرد غریبه و اسباب بازی هایش تنها می گذارد، کودک گریه و زاری سر می دهد و اضطراب جدایی در رفتار او، کاملا مشهود است. چون او وجود مادرش را به فردی غریبه ترجیح می دهد و پس از بازگشت مجدد مادر به اتاق، بلافاصله با مادرش ارتباط برقرار کرده و به او نزدیک می شود و پس از گذشت مدتی کوتاه، گریه اش قطع می شود. الگوی دلبستگی ایمن، متداول ترین الگوی دلبستگی در تمام جوامع و کشورها محسوب می شود.

دلبستگی کودک

دلبستگی در کودکان انواع مختلفی دارد

2. دلبستگی دوری جو و جدایی طلب:
ماری اینسورث که مبدع روش موقعیت غریب برای سنجش کیفیت دلبستگی در نوباوگان ونوپایان است؛ در بررسی های خود به این نتیجه رسید که برخی از نوباوگان، در نبودِ والد، از غیبتش ناراحت نمی شوند و واکنشی مانند والد خود به فرد غریبه نشان می دهند. در هنگام حضور والد در اتاق، نسبت به او بی اعتنا بود و اهمیتی به حضور او در اتاق نمی دهند. همین طور هنگام بازگشت دوبارۀ والد به اتاق، تمایلی به استقبال کردن و ارتباط گرفتن با والد خود را ندارند و از او دوری می کنند و یا حداقل در ارتباط گرفتن مجدد با والد، به آهستگی و با سردی رفتار می کنند. این موضوع از در آغوش والد نرفتن و نچسبیدن به او هنگام مراجعۀ دوباره به اتاق فهمیده می شود.
احتمالا والدین این قبیل نوباوگان، وقت کمتری را با فرزند خود سپری میکنند و یا تعامل کودک با خود را پس می زنند و حاضر به برقراری ارتباط با فرزند نوپای خود نیستند. البته شق سومی هم وجود دارد. ممکن است والدین کودک دوری جو، خیلی او را کنترل کرده و زیر ذره بین کنترل خود گرفته اند تا این حد که فرزند آنها، دلبستگی دوری جو و جدایی طلب را از خود نشان می‎ دهد.
3. دلبستگی مقاوم:
این دست از کودکان، به دلیل ترس جدایی از والد، لذت استفادۀ کافی از محیط را نمی برند. به همین دلیل، در موقعیتی نا آشنا، مدام به والد خود می چسبند و پس از بازگشت مجدد والد، رفتار کتک زدن را از خود بروز می دهند و به اصطلاح، قشقرق به راه می اندازند و به راحتی هم نمی توان آنها را ساکت و آرام کرد.
بچه‎هایی با دلبستگی مقاوم، از ارتباط گرفتن با دیگران می ترسند و کمتر تمایل دارند در فضاهای نا آشنا و در کنار افراد غریبه، حاضر شوند. البته دربارۀ این موضوع باید بررسی شود آیا سرشت کودک و یا فرهنگ خانواده بدین گونه بوده یا این مسئله توسط محیط و عوامل بیرونی، تقویت شده است؟
4. دلبستگی آشفته – سردرگم:
رفتار کودکان با این شیوۀ دلبستگی، پر از تضاد و تناقض است. آشفتگی و پریشان حالی را می توان از نوع رفتارهای آنان فهمید. مثلا در هنگام مراجعۀ دوبارۀ مراقب (مادر) به اتاق، با گرفتن ژست های عجیب و غریب به خود، نگاهشان را از مادر می گیرند. بعد ممکن است، یک دفعه و به صورت غیر منتظره، گریه و زاری کنند. گاهی با نگاهی خشک و افسرده، به مراقب خود نگریسته و برای تعامل برقرار کردن با والدین خود هم، به شدت مقاومت می کنند.
در مجموع، نا امنی بیشتری در رفتارکودکان با دلبستگی آشفته – سردرگم وجود دارد که باید علت بروز آن در این دست کودکان بررسی شود.
پژوهشگران در این رابطه، به 4 عامل مهم و مؤثر بر ایمنی دلبستگی رسیده اند:
1. تدارک دیدن زمان و فرصت برای تعامل و ارتباط با کودک،
2. چگونگی کیفیت مراقبت،
3. سرشت و ویژگی های شخصیتی کودک،
4. وضعیت و شرایط خانواده ای که کودک و والدین در آن زندگی می کنند.

همچنین مطالعات نشان می دهد تنوع فرهنگی، نقش پر رنگی در ثبات دلبستگی نوپایان دارد. به گونه ای که رفتار نوپایان تا حد زیادی تابع پیامدهای اعتقادات، ارزش های اجتماعی و آداب و رسوم فرهنگی خانوادۀ خود است. کودکان طبقه های متوسط اجتماعی و اقتصادی که ثبات و هماهنگی در زندگی آنها وجود دارد؛ کیفیت دلبستگی شان ایمن و پایدار است. پس بهتر است با فراهم کردن محیطی مناسب، دلبستگی ایمن و خاطرات خوبی را برای فرزند دلبندمان ایجاد کنیم.

نحوه رفتار با کودک خردسال توسط والدین

کودک

مادران کودکان خردسال چه نکاتی را باید رعایت کنند

مادر شدن یکی از نعمت های الهی است که باید به خاطر این نعمت بزرگ خداوند را شاکر باشیم . تربیت و نحوه ی برخورد با کودک یکی از اصول های مهمی است که باید مادران سرزمینمان با آنها آشنا شوند . در این مطلب شما را با نکات که باید مادرانی که کودک نوپا دارند رعایت کنند .

دوره ی خردسالی سنین 3 تا 5 سالگی را شامل می گردد که دوره ی سنی کودکستانی نیز نامیده می شود. در این دوره ی سنی ، کودکان نسبت به هم تفاوت هایی دارند که کم و بیش در طول زندگی نیز ادامه دارد. این مرحله ی سنی ، به لحاظ رشد و نمو رفتاری ، اخلاقی ، جسمی و همچنین شکل تغذیه ی کودک ، از اهمیت خاصی برخوردار است.

دوره ی خردسالی شروع شکل گیری اخلاقی کودکان است و کودک در برابر سرزنش والدین حرف آنها را گوش می کند و برای جلب نظر والدین خود کارهای خواسته شده را انجام می دهد تا پاداش بگیرد، بدون این که درستی یا نادرستی عمل خود را بداند.

مادر شدن می تواند گیج کننده باشد، مخصوصا وقتی که پند و اندرزها از هر طرف سرازیر شوند. بنابراین ما برای شما لیستی مختصر از تمام نکاتی که پدر و مادرها باید بدانند تهیه کرده ایم تا به شما اعتماد بنفس لازم را برای پذیرفتن نقش جدیدتان در زندگی بدهد.

راه های برخورد با کودکان خردسال که باعث اعتماد بنفس والدین می شود

1. در لحظه زندگی کنید
دیگر نباید نگران انجام کارهای روزمره باشید؛ شستن لباس ها، جمع و جور کردن خانه، خرید و …، یاد بگیرید با کودک تان در لحظه زندگی کنید و از لحظات با هم بودن تان لذت ببرید. الویت با رسیدگی به فرزند کوچک تان است.
2. در مورد غذا خوردن کودک تان سخت نگیرید
منتظر عادت های عجیب و غریب غذایی کودک نوپای تان باشید. تنوع را فراموش نکنید و کودک را مجبور نکنید چیزی را بخورد و از غذا نخوردنش نگران نشوید. بچه ها هر وقت گرسنه بشوند غذا می خورند.
3. عادت شان بدهید زود بخوابند
کودک تان باید نیازهای خوابش را تامین کند و شما هم زمانی برای شارژ کردن باتری تان داشته باشید!
کودک

نکات مهم که مادران باید بیاموزند

4. هر وقت لازم است قاطعانه «نه» بگویید
هر چه بهتر بتوانید جواب منفی به درخواست های غیر منطقی کودک تان بدهید، دفعات کمتری مجبور خواهید شد شاهد داد و بیدادهای او باشید. وقتی کودک تان در فروشگاه تقاضای خریدن یک کارتن بستنی کرد، می توانید انتخاب کنید که یکبار برای همیشه همانجا یک «نه» قاطعانه بگویید، یا اینکه یک کارتن بستنی در فریزر خانه داشته باشید و هر شب مجبور باشید «نه» بگویید.
5. رسم های کوچک و جالب خلق کنید
شب قبل از تولد کودک تان، دور میز آشپزخانه بادکنک آویزان کنید تا او، صبح روز تولدش با یک روز خاص روبرو شود. وقتی فقط شما و بچه ها در آسانسور هستید، صداهای خنده دار از خودتان در بیاورید. یک زبان بدن مخصوص برای لحظات خاص خلق کنید که فقط شما و بچه ها معنی اش را بدانید.
6. برای روزهای ناخوشی آماده باشید
داروهای تب بُر یا مسکن را همیشه در خانه داشته باشید تا مجبور نشوید نیمه شب وقتی حال کودک تان بد شد، در خیابان دنبال داروخانه ی شبانه روزی بگردید.
7. کودک تان را بشناسید
هر بچه ای، ترکیبی منحصربفرد از قدرت ها و ضعف هاست. سعی کنید واکنش ها و انتظارات تان را با فرزند خودتان متناسب کنید.
کودک

نکاتی طلایی که باید مادران یاد بگیرند

8. بدانید قرار است برای کمک خواستن روی چه کسانی حساب کنید

کسانی را که می توانید به وقت نیاز سراغ شان بروید شناسایی کنید. دوستانی که خوب بلد باشند هر وقت نظرشان را خواستید نظر بدهند و هر وقت لازم بود سکوت کنند و فقط گوش بدهند و یار و یاورتان باشند، خیلی با ارزشند و هر وقت که نیاز به کمک داشتید اولین کسانی هستند که باید خبرشان کنید. برای یک مادر با کودکی خردسال، داشتن این دوستان و اقوام، موهبتی مضاعف است. این افراد را دوست داشته باشید و مرتبا از آنها قدردانی کنید.

9. یادتان باشد که الگو هستید

جوری مادری کنید که نقش مادری برای فرزندان جذاب باشد و آرزو کند روزی بچه هایی داشته باشد و شما مادربزرگ شان باشید. اگر همیشه استرس داشته باشید، اخمو باشید یا بهانه گیر و وسواسی، او رویای بچه دار شدن را در سرش نخواهند پروراند.
10. به همسرتان هم مسئولیت بدهید
همسرتان را تشویق کنید تا او نیز مسئولیت هایی را به عهده بگیرد؛ کودک تان را حمام کند، برایش کتاب بخواند یا او را به پارک ببرد. این فعالیت ها فرصتی هستند تا ارتباط پدر و فرزندی را محکم تر کنند و ضمنا شما هم نفسی تازه کنید.
11. در مورد تصمیمات پولی تان با کودک تان حرف بزنید
اگر پنیر را از مارکی می خرید که قیمت کمتری دارد اما کیفیتش خوب است یا فعلا از خریدن کیفی صرفنظر می کنید تا زمانی که آن را حراج کنند، این طرز فکرتان را به کودک تان توضیح دهید.
12. هر روز برایش کتاب بخوانید
کتاب خواندن به پرورش تخیل کودک تان کمک می کند و از بهترین وقت گذرانی هاست.
13. تغییرات بزرگ را آهسته تر به پیش ببرید
می خواهید شیشه شیر کودک تان را از او بگیرید و با فنجان و لیوان جایگزینش کنید؟ قصد دارید اتاق خوابش را از خودتان جدا کنید؟ درست است که دوست دارید این تغییرات را سریع تر انجام دهید اما این اتفاق ها می توانند برای کودک خردسال شما پریشان کننده باشند. اجازه دهید با فنجان جدیدش بازی کند یا در تختخواب جدیدش با هم بنشینید و برایش کتاب بخوانید. وقتی به تجربه ی جدیدش با تمام حس هایش خو بگیرد، می توانید تغییر را اعمال کنید. پس صبور باشید.
14. اجازه دهید خودش به خواب برود و تا آخرین لحظه کنارش نمانید
کارهای قبل از رفتن به رختخواب را انجام دهید؛ مسواک زدن، کتاب خواندن، نوازش کردن و …، بعد همان زمان که خواب آلود اما هنوز بیدار است، او را تنها بگذارید تا خودش به خواب برود. اگر آنقدر کنارش بمانید و نوازشش کنید تا کاملا بخوابد، همیشه برای خوابیدن به شما نیاز خواهد داشت.
15. به او مسئولیت بدهید
اجازه دهید فرزند تان در انجام کارهای خانه سهمی داشته باشد. کارهای کوچکی چون مرتب کردن تخت، چیدن میز و جمع کردن اسباب بازی ها باعث ایجاد اعتماد بنفس می شوند چون شما به او اطمینان کرده اید که می تواند از پسش بربیاید.
16. به حس ششم خود اعتماد کنید
حتی اگر نمی توانید متوجه شوید چرا کودک تان حالش خوب نیست، اما حس تان به شما می گوید که باید او را نزد پزشک ببرید، به حس تان اعتماد کنید.
17. پیشخدمت نباشید
بچه ها توانایی های زیادی دارند. عادت شان دهید لباس های شان را سر جای خود قرار بدهند و از همان کودکی یاد بگیرند کارهای شخصی شان را خودشان انجام دهند. شما پیشخدمت آنها نیستید.

18. اگر اشتباهی کردید، عذر خواهی کنید
اگر سهوا اشتباهی در مورد کودک تان مرتکب شدید از او عذرخواهید کنید. با این کار به او یاد می دهید اشتباه کردن ایرادی ندارد اما باید آن را بپذیرد و عذر خواهی کند.

19. وقتی عصبانی هستید، فورا واکنش نشان ندهید
وقتی عصبانی و خشمگین هستید، احتمال اینکه واکنش منطقی و درست نشان دهید کمتر است. لازم نیست فورا جواب بدهید. بگذارید کمی زمان بگذرد و آرام شوید و بهتر فکر کنید.
20. خواهر و برادرها را تشویق کنید با هم دوست باشند
می توانید هر روز از آنها بخواهید یکی از کارهای خوب برادر یا خواهرشان در آن روز را بازگو کنند. با این کار تشویق شان می کنید به جای ایرادها، نقاط قوت و مثبت همدیگر را ببینند.
21. برای پنجره ها حفاظ بگذارید
حتما همه ی پنجره های خانه را ایمن کنید تا احتمال افتادن کودک صفر شود.
22. همیشه یک دست لباس اضافی همراه خود داشته باشید
هرگز خانه را بدون حداقل یک دست لباس اضافی کودک در ساک دستی تان ترک نکنید. تصورش را هم نمی کنید چه زمان هایی ممکن است به آن نیاز پیدا کنید.
23. حرف های غلوآمیز مادرهای دیگر را باور نکنید
وقتی دوستان و آشنایان در مورد استعدادهای شگفت انگیز و کارهای خارق العاده ی کودکان خود حرف می زنند، خونسرد باشید. احتمالا بزرگنمایی می کنند یا دروغ می گویند!
 
24. از خاطرات کودکی خود برای فرزندتان تعریف کنید
در مورد خاطرات و ماجراهای جالب زندگی خود برای کودک تان حرف بزنید، چون جزو شیرین ترین قصه هایی است که او دوست دارد بشنود.
25. گوشی تلفن را کنار بگذارید
وقتی با بچه های تان هستید، تلفن کردن و ایمیل زدن و چت کردن را تعطیل کنید. بچه ها خوب می فهمند که شما به آنها توجهی ندارید.
26. هر روز کمی با هم بیرون بروید
سعی کنید هر روز چند دقیقه هم شده با هم بیرون بروید و زیر آسمان باشید! بیرون رفتن فرصتی است برای فرار از زندگی یکجا نشینی و تکنولوژی زدگی. کودک شما برای رشد کردن و پرورش تمام احساس های خود به فضای باز شدیدا نیاز دارد.
27. گاهی هم احمق شوید!
زندگی به اندازه ی کافی جدی و سخت گیر است. بگذارید کودک تان خنده های شما را ببیند، ادا در بیاورید، دنبال شان کنید و بچه شوید.
28. کمی هم راه بروید
برای رفتن به فروشگاه محل از پاهای تان استفاده کنید! قدم زدن با کودک تان فرصتی است برای حرف زدن، دیدن چیزهای جدید و گفتگو در مورد آنها و …
29. در مورد قوانین، شُل نگیرید
قوانین درست و قطعی را وضع کنید و آنها را شفاف توضیح دهید. ممکن است بچه ها شما را در آن لحظه با قیافه ی جدی دوست نداشته باشند اما در اعماق دل شان همیشه عاشق شما هستند. پس اصول را جدی بگیرید.
30. مهارت های ریاضی کودک را از همان خردسالی تقویت کنید
از هر فرصتی برای بازی با اعداد، اندازه ها و شکل ها استفاده کنید. سیب و پرتقال هایی را که در سبد خریدتان گذاشته اید با هم بشمارید. از او بخواهید به شما بگوید در میان بسته های خریدتان کدام از همه بزرگ تر یا
کوچک تر است. به اشکال هندسی دور و برخود اشاره کنید و نام شان را تکرار کنید.
31. قوانین منصفانه وضع کنید
پایبند ماندن به قوانینی که وضع می کنید بسیار مهم است، اما پیش از تصمیم قطعی، بازبینی شان کنید تا منصفانه باشند
32. گاهی وسط تمام مشغله های تان برقصید
وقتی از کارهای تمام نشدنی خسته شدید، موزیک پخش کنید و برقصید. درست است وقتی خسته و نگران و آشفته هستید، لبخند زدن هم سخت است چه برسد به رقصیدن! اما این کار را بکنید و بگذارید کودک تان هم ببیند که شما چطور خود را از تنش رها می کنید. او هم با شما خواهد رقصید.
33. به سوال های بی پایانش جواب دهید
البته در حد حرف آسان است، اما واقعیت این است که بچه های کوچک در مورد هر چیزی در این دنیا کنجکاو هستند. اگر دست از جواب دادن به سوال های شان بکشید، آنها نیز دست از سوال کردن خواهند کشید.
34. از عکس ها و فیلم های تان بک آپ بگیرید
شما نباید خاطرات دیجیتال خود را از دست بدهید. از تمام عکس ها و فیلم هایی که از خاطرات خود ثبت می کنید بک آپ بگیرید.
35. آداب معاشرت را به کودک تان یاد بدهید
به کودک تان یاد بدهید تماس چشمی برقرار کند، لبخند بزند و دوستان جدید پیدا کند. آداب معاشرت را با او تمرین کنید. به او آموزش بدهید که برای تاثیر گذاشتن در نگاه اول، فقط یک بار فرصت دارد.
36. قدردانی را به او یاد بدهید
هر شب کمی کنارش دراز بکشید و از او بخواهید اتفاق های خوب آن روز را مرور کند، داشته هایش را به یاد بیاورد و بابت نعمت هایی که دارد سپاسگزار باشد. توجه به داشته ها، یک عادت مثبت و دوست داشتنی است که شادی و خوشبینی را تقویت می کند.
37. احساسات خود را با حرارت بروز بدهید
بگذارید کودک تان بداند چقدر دوستش دارید؛ با رفتار و کلام تان این را نشان دهید که چقدر عاشقش هستید و برای شما خاص است.

آشنایی با تفاوت های رفتاری فرزند دختر و پسر

تفاوت دختر و پسر

با تفاوت دختر و پسر در رفتارهایشان بیشتر آشنا شوید

والدینی که به تازگی دارای فرزند دختر یا پسر شده اند شاید آشنایی زیادی با تفاوت های رفتاری کودک دختر و پسر با یکدیگر نداشته باشند و کودکان خود را با کودک دیگری مقایسه کنند ما در این مطلب سعی داریم شما را با تفاوت های دختر وپسر و حقایقی درباره ی آنها آشنا کنیم .

تفاوت دختر و پسر از بدو تولد

براساس نتایج تحقیقات منتشرشده، تفاوت های بسیاری حتی در دوران جنینی بین دختران و پسران وجود دارد. یکی از این تفاوت ها که از همان اوایل قبل از تولد کودک دیده شده، مربوط به رابطه نیمکره مغز چپ و راست است. در پسران ارتباطات کمتری بین قسمت های راست و چپ مغز وجود دارد در حالی که این ارتباط در کودکان دختر، سریع تر و زود تر اتفاق می افتد و به همین دلیل است که نوزادان دختر، سریع تر خود را با محیط جدید زندگی شان هماهنگ می کنند ولی نوزادان پسر این مهارت هماهنگی را کمی دیر تر و به مرور در مراحل مختلف رشد می آموزند. بنابر همین تفاوت ها، مطالعات نشان می دهد بعد ها پسران در برخورد با انواع خاصی از مسائل مانند امتحانات هجایی یا جدول کلمات فقط از یک طرف مغزشان استفاده می کنند در حالی که دختر ها از هر دو طرف مغز استفاده می کنند.

از سوی دیگر دختران تازه متولد شده با علاقه و اشتیاق بیشتری به تماشای اشیای اطراف خود می پردازند اما نوزاد پسر خیلی زود علاقه شان را به تصاویر و نقوش از دست می دهند و برای تحریک علایق بصری آن ها به زمان بیشتری نیاز است که گاهی تا 7 ماهگی هم طول می کشد. بعد از آن نیز تا 6 سالگی هیچ چیز از نگاه تیزبین دختران به راحتی مخفی نمی ماند اما پسران نگاهی کلی به محیط پیرامون خود دارند.

درواقع این تفاوت، زیست شناختی است که دختران و پسران از بدو تولد در رشد جسمانی و رفتاری خود متفاوت هستند. برای همین نباید از آموزه های قالبی در تربیت کودک استفاده کرد. بهترین کمک این است کاری کنیم تا کودکانمان طبیعی بزرگ شوند و مهارت های خود را نشان دهند.

عروسک برای دخترتان، توپ برای پسرتان! پژوهش ها در این زمینه چه حقایقی را در مورد واقعیت های جنسیتی کودکان و وسایل بازی آنها نشان می دهند؟
چرا وقتی که به کودکان دختر و پسر 18 ماهه تصاویری از عروسک و ماشین نشان می دهیم، دخترها به طور طبیعی به سمت عکس عروسک و پسرها به سمت عکس ماشین جذب می شوند؟

تفاوت دختر وپسر

آشنایی با تفاوت در رفتار دختر و پسرها

او یک پسر است!
اگر یک فرزند پسر در خانه دارید، حتما می دانید که پسرها جنب وجوش را دوست دارند، اما در عین حال بسیار عاطفی تر از آن چیزی هستند که دیگران فکر می کنند. مهم ترین ویژگی های آنها به قرار زیر است:

حرکت را دوست دارند
طبق نظرات روانشناسان، پسرها ترجیح می دهند که نظاره گر حرکت های مکانیکی باشند. به راحتی از مشاهده رفتارهای یک کودک دوازده ماهه می توان جنسیت او را حدس زد.
پسرها مهارت زیادتری در دنبال کردن چیزهای متحرک دارند و در تشخیص قوانین حرکتی دو ماه جلوتر از دخترها هستند.

جنب وجوش را دوست دارند
همه ما این جملات قدیمی را شنیده ایم که «دخترها سخنگوترند و پسرها پر جنب وجوش تر»، ولی این جمله و جملات مشابه تا پنجاه درصد صحت دارد؛ زیرا دخترها و پسرها تقریباً در یک مرحله رشد به مهارت های اصلی حرکتی دست می یابند، ولی در عین حال در زمان حرکت پیچ و تاب و جنب وجوش بیشتری دارند.

بسیار عاطفی تر از آن چیزی هستند که نشان می دهند
برخی شواهد و تحقیقات نشان می دهند که پسرها نسبت به آن چیزی که اغلب مردم تصور می کنند، بسیار عاطفی تر و احساساتی ترند.

جمعیت را دوست دارند
پسرها دوست دارند به چهره افراد نگاه کنند.آنها جمع را به فرد ترجیح می دهند.

نترس هستند
پسرها در مقایسه با دخترها ترس را دیرتر ابراز می کنند. براساس پژوهش های به عمل آمده از کودکان 12-13 ماهه، پسرها نسبت به دخترها در برابر عوامل تحریک کننده و صداهای بلند واکنش و ترس کمتری از خود نشان می دهند.
وقتی مادر هنگام نزدیک شدن پسر دوازده ماهه خود به یک اسباب بازی، چهره اش را تغییر داده و ترسناک نشان می دهد، توجهی به مادر نمی کند و آن اسباب بازی را برمی دارد، ولی با تکرار همین موقعیت در برابر دخترها، حرکت آنها برای برداشتن اسباب بازی کندتر می شود.

تفاوت دختر وپسر

آشنایی با تفاوت در رفتار دختر و پسرها

او یک دختر است!
تربیت یک بانوی کوچک! برای این منظور باید از هم اکنون با نوزادتان گپ بزنید. نوزادان دختر سریع تر از نوزادان پسر با شما تماس چشمی برقرار می کنند.
آنها نخستین کلمات را سریع تر بیان می دارند و زودتر با شما ارتباط برقرار می کنند. مهم ترین ویژگی های آنها به قرار زیر است:

برای تقلید کردن ساخته شده اند
در سه سال نخست زندگی، دخترها بسیار تقلید می کنند. براساس پژوهشی که سال گذشته در این زمینه به عمل آمده کودکان دختر در مقایسه با کودکان پسر در تقلید از حرکت دادن انگشتان بسیار موفق ترند.

در تکان دادن دست ها و استفاده از آنها مهارت بیشتری دارند
کودکان دختر، در انجام کارهای حرکتی نسبت به پسرها، زودتر پیشرفت می کنند. این مهارت تا دوران پیش دبستانی ادامه دارد و آنها همچنان از پسرها در این زمینه سبقت می گیرند.
دخترها به سرعت اسباب بازی ها و وسایل شان را با هم قاطی کرده و آنها را دستکاری می کنند. همچنین نوشتن و نقاشی کشیدن را سریع تر شروع می کنند و لوازم آشپزخانه مثل قاشق و چنگال را راحت تر مورد استفاده قرار می دهند.

شنونده های بهتری هستند
پژوهش های اخیر نشان می دهد دخترها در مقایسه با پسرها بهتر می توانند برخی صداها را به برخی صداهای دیگر ترجیح دهند.
اگر یک جغجغه را به صدا درآورید، تفاوتی بین واکنش یک دختر و یک پسر (نوزاد) نمی بینید، ولی وقتی که صحبت می کنید، نوزادان دختر اشتیاق بیشتری به شنیدن صحبت ها و صدای شما نشان می دهند.

ارتباط رودر رو با دیگران را دوست دارند
دخترها بیشتر از پسرها از تماس های چشمی لذت می برند و بسیار جذب چهره افراد می شوند، به خصوص خانم ها. آنها مهارت بیشتری در درک بیانات و جملات عاطفی و احساسی دارند. ظرفیت نوزادان دختر در تشخیص آنچه که چهره ها نشان می دهند، بالاتر است.

سریع تر به حرف زدن می افتند
کودکان دختر خیلی زودتر از پسرها شروع به نشان دادن و انجام برخی حرکات فیزیکی مثل بای بای کردن می کنند.
آنها هر آنچه را که شما می گویید، سریع تر می فهمند و درک می کنند و زودتر شروع به حرف زدن می کنند (دخترها معمولا در دوازده ماهگی حرف می زنند و پسرها در چهارده ماهگی) و البته بیشتر از کودکان پسر نیز حرف می زنند.
دخترها در شانزده ماهگی بیشتر از 100 کلمه می گویند؛ در حالی که کودکان پسر در شانزده ماهگی، کمتر از 30 کلمه می گویند.
این فاصله در سال های بعد جبران می شود تا جائی که در 2/5 سالگی هر دوی آنها تقریباً قادرند تا 500 کلمه را بگویند.

همه چیز آبی یا صورتی نیست
قبل از آنکه از خانه خارج شوید و برای کودکتان خرید کنید، به این نکات کمی فکر کنید:
یک نوزاد در ابتدا یک نوزاد است و در مرحله بعدی یک کودک دختر یا پسر است.
تمام علایق کودکان را در نظر بگیرید و بیشتر از جنسیت آنها به شخصیت شان اهمیت دهید.

بدخوابی و نخوابیدن کودکان در اتاق خودشان راه حل دارد

بدخوابی کودکان

بهترین راه حل های موثر بی خوابی کودکان

مشکل خواب فرزندتان را جدی بگیرید ؛ نا آرام بودن و بدخوابی کودکان تاثیر منفی مستقیمی در رشد جسمی و ذهنی او خواهد داشت. برای اینکه کودکان خواب شبانه آرامی داشته باشند زمانی رابرای خوابیدن تعیین کنید ،اجازه دهید کودک لباس خواب پتو و هرچیزی دیگر که لازم دارد انتخاب کند،  داستان های وحشتناک برایشان تعریف نکنید، بگذارید تصور خوبی داشته باشند تابخوابند و کابوس نبینند حتما بعد از ظهر استراحت کرده باشند .اگر شما کودکان رابه رختخواب ببرید به آرمششان کمک کرده اید فراموش نکنید اغلب اوقات کودکان ترس از دست دادن و تنها ماندن دارند و شما با این روش او را به آرامش می رسانید. در این بخش از نکات مربوط به مراقبت از کودک به مسئله مهم خواب این گروه از خانواده خواهیم پرداخت.

بدخوابی کودکان

راه چاره رفع بدخوابی و خواب نا آرام کودکان

راه کارهایی موثر و ساده برای رفع بدخوابی کودکان

بچه ها خواب بعدازظهررا ازدست ندهند

ممکن است فکرکنید نخوابیدن درطول روزبه کودک کمک می کند تا شب بهتر بخوابد اما کودکان بین سن 2تا3سال به چرت زدن صبح یا بعدازظهر نیاز دارند زیرا والدین فکرمی کنند اینطور کودک شب بهتر می خوابداما خستگی زیاد هم باعث می شود به سختی بخوابندوخواب شبانه بهم بریزد ،اینطور که بدون چرت درطول روز شب شام نخورده و زودتر خوابشان میبرد و صبح آفتاب نزده به دلیل گرسنگی بیدارمیشوند پس برنامه ریزی کنید کودک درطول روز چرت کوتاهی بزند و شب به وقت بخوابد.

ایجاد زمان ومکان مشخص برای خوابیدن
بسیارحائز اهمیت است که چرت زدن وخوابیدن زمان مشخصی داشته باشد واصلا قابل بحث نیست چون راحتربخواب میروید این تمرین باعث میشود حال ونظم بهتری داشته باشید.
 
ایجاد کارهای ساده و آرام بخش بطور روزمره
تنظیم زمان هایی بطور روزمره قبل از خواب به کودک حس ارامش میدهداین زمان می تواند 5دقیقه تا یک ساعت نیم باشد؛ این فعالیت هامثل یک دوش آب گرم ،موسیقی آرام بخش قصه است اما بخاطر داشته باشید این کارها راهرشب باید انجام دهید وکارهای سخت طولانی را کنار بگذارید.
 
اسباب بازی وپتو های مورد علاقه را کودک به رختخواب ببرد
پتوهای سبک واسباب بازی های مورد علاقه کودک را به اوبدهید تا به رختخواب ببرد کودک اینطور احساس امنیت و آرامش بیشتری می کند امابخاطرد اشته باشید مراقب کودکان حدود بالای یک سال باشید زیرا ممکن است با پتو دچار خفگی شوند.
بدخوابی کودکان 
بهترین رفتار والدین هنگام بدخوابی کودکان
اجازه دهید کودک کارهای مربوط خواب را خودش انتخاب کند
به کودک این اجازه را دهید لباس موسیقی اسباب بازی را که برای خواب نیاز دارد انتخاب کند چون اینطور حس کنترل و راحتی بیشتری پیدا می کند. ازگهواره تا رختخواب فاصله تقریبا زیادی است ، کودکان باید تا2سال در گهواره بخوابند بیشترکودکان بین سن 2 تا سه و نیم آمادگی رفتن به رختخواب رادارند و اگربخواهند دستشویی روند یا ازتخت بالا روند می توانند امادرابتدا کودک با محیط جدید نا آشناست.

برای رفع مشکل بدخوابی و جدا کردن اتاق خواب کودک او را با محیط جدید وفق دهید

در اینجا به برخی از نکات برای وفق گرفتن بهتر می پردازیم؛
کودک را در کارها درگیرکنید
اجازه دهید کودک ملحفه خود را انتخاب و رختخوابش رادرست کند مشارکت کودک درکارها باعث می شود زودتر با محیط خو بگیرد.
قدردانی ازکودک
اجازه دهید کودک بداند به آن افتخار می کنید و ا زاینکه بزرگ شده و به رختخوابش میرود خوشحال هستید.
جابجایی او را جشن بگیرید
دنبال راهی برای جشن گرفتن باشید مثلا می توانید او راباغ وحش ببرید یادکوراتاق کودک روبالشتی پرده اتاق را عوض کنیدیاچندعکس آویزان کنید اینکارها هزینه زیادی ندارداماتاثیرگذاراست
حس امنیت را در او ایجاد کنید
کودکان چه درگهواره بخوابند چه در رختخواب امنیت فضای خوابشان حائز اهمیت است. اسباب بازی های بزرگ که بتوانند از ان بالا روند و پارچه یا کراوات که دورگردن ببندند جلوی دست کودک نگذارید ، همه چیز راچک کنید حتی عکس ها و پرده های کودک چون کودکان کنجکاو هستند و این خود یک مسئله مهم است.
بدلیل کاهش خطر سقوط کودکان ازتخت یک طرف تخت را به دیوار وسمت دیگرآن را نرده بزنید به محض اینکه کودک خوابید همه ی موارد مخاطره انگیزمثل پرده پنجره راچک کنید.
بدخوابی کودکان 

راهنمای والدین برای حل مشکل بدخوابی کودکان و خواباندن بچه ها در اتاق جدا

رختخواب رابرای خوابیدن آماده نگه دارید
مطمئن شوید کودک حتما برای خوابیدن به رختخواب میرود بنابراین هروقت به رختخواب روند احساس آرامش می کنند کودکان را محدود نکنید که هروقت کار دارید بخوابند.
مطمئن شوید محیط خواب راحتی دارد
بسیاری از فاکتورها هستند که خواب کودک رامختل می کند کلید داشتن خواب راحت شب فراهم کردن محیطی آرام است ،بنابراین صدای تلوزیون را کم کنید و اگرکودک عادت دارد لباس خواب بپوشد اینکار را کنید اگرکودک از تاریکی می ترسد حتما لامپ شب خواب روشن کنید.
در زمان خواب فیلم ها وکتاب های خاص را کنارگذارید
دیدن فیلم های ترسناک درنزدیکی زمان خواب عامل بازدارنده خوابیدن است که باعث کابوس می شودبنابراین وقتی فیلمی رامی بینید یاکتابی رامی خوانید مطمئن شوید مناسب سن کودکتان باشد.
حس اطمینان را در او ایجاد کنید
اگرکودک نیمه شب بیدارشد او راخسته نگه دارید اگرکودک نیمه شب بیدارشد این اطمینان را به اودهید که نزدیک او هستیدو همه چیزخوب است اما وقت گذاشتن زیاد اثر معکوس دارد بنابراین کودک راخسته نگه دارید.
تصورات خوب داشته باشید
بیشتر کودکان معمولا بین سن 3تا6 سال کابوس می بینند اگرکودک کابوس می بیند سریع خود رابه او برسانید و به آرامی  و مهربانی به او اطمینان دهید که همه چیز آرام است ، هرگز او را سرزنش نکنید تا بیشتر ناراحت و عصبی شوند ؛ فراموش نکنید که یکی از راه های درمان کابوس کودکان دوستانه رفتار کردن والدین است.

پدر و مادرهای موفق چه ویژگی هایی دارند؟

پدر و مادر موفق

ویژگی پدر و مادرهای موفق

موارد زیادی وجود دارد که دوست دارید به فرزندان خود بیاموزید ولی هیچ رفتاری با یک بار آموختن بدست نمی آید وآنان نیز همیشه برای فرا گرفتن آمدگی ندارند. آموزش نیاز به وقت ، حوصله و موقعیت شناسی دارد. اگر والدین در این کار پشتکار نداشته باشند، خسته و بی حوصله شوند یا از کوره در روند، احترام خود را نزد فرزندان از دست خواهند داد.

همه پدر و مادرها می خواهند به فرزندانشان کمک کنند تا رشد خوبی داشته باشند، شاد باشند و انسان های لایقی بار بیایند. در بیشتر موارد والدین باید یاد بگیرند در مسیری که در پیش دارند چه راهکارهایی جواب می دهد، اما اغلب در این مسیر پرپیچ و خم، اشتباهاتی هم وجود دارد که باعث خستگی و نگرانی آنها می شود.

پدر و مادر موفق

چگونه پدر و مادر موفقی باشیم؟

کودکان و والدینی که از هر نظر کامل و بی عیب باشند وجود ندارند. فرزندان همیشه آنگونه که والدین توقع دارند عمل نمی کنند. مشکلات کودکان معمولا یک شبه حل نمی شود و تغییرات در کودکان و بالغین تدریجی ، آرام و مرحله به مرحله صورت می گیرد. برخی والدین وقتی درتغییر عادات و رفتارهای فرزندشان به مشکل برمی خورند، به سرعت آشفته و ناامید می شوند و اعتماد به نفس خود را از دست می دهند.

درادامه می گوییم چه تغییرات ساده ای در عادت های خود به عنوان پدر و مادر می توانید ایجاد کنید که مهارت های فرزندان را رشد داده و زندگی بهتری برایشان فراهم کنید،عادت هایی که ویژگی های تقریبا مشترک والدین موفق است.

به بچه ها مسئولیت می دهند: اغلب وسوسه می شوید که تمام کارهای خانه را خودتان انجام دهید،شما سرعت بیشتری دارید و بهتر از پس کارها برمی آیید و مجبور نیستید به هیچ کس دیگری یاد بدهید که چطور این کارها را انجام بدهد. زمانی که شما امروز برای فرزندانتان صرف می کنید تا نحوه انجام کارها را یاد بگیرند،پاداش و نتیجه ای بلند مدت خواهد داشت. از سنین پایین کودکتان شروع کنید و در کارهایی که می تواند با شما مشارکت داشته باشد از او کمک بگیرید.فرزند هشت ساله شما می تواند لباس های شسته شده را تا کند.

برای بچه ها کتاب می خوانند: کتاب خواندن برای بچه ها کاری است که حتی والدین شاغل هم می توانند انجام دهند.
کتاب خواندن برای فرزندتان، تاثیرات ماندگار هم برای شما و هم برای کودکتان دارد.با این کار می توانید کیفیت زمان با هم بودنتان را بالا ببرید، چون فرزندتان می داندکه در این هنگام، تمام تمرکز و حواس پدر یا مادرش فقط معطوف به اوست.

کتاب خواندن برای فرزندتان به نفع مهارت های خواندنی او در مدرسه نیز خواهد بود.تحقیقات نشان داده است بچه های 4 تا 5 ساله ای که سه تا پنج بار در هفته برایشان کتاب خوانده می شود،نسبت به سایر همسالان خود، تیزفهم تر هستند.

کمکشان می کنند فرصت هایی برای داوطلب شدن پیدا کنند:وقتی بچه ها برای انجام کاری داوطلب می شوند یاد می گیرند کمتر خودخواهانه فکر کنند.بچه ها به طور طبیعی نمی دانند چطور به افراد بیرون از خانواده خود توجه و کمک کنند،
مگر اینکه شما فرصت هایی برای همدلی و همکاری برای آنها فراهم کنید.

اگر فرد ناتوانی در خیابان برای انجام کاری نیاز به کمک دارد و فرزندتان از پس این کار بر می آید، تشویقش کنید تا این کار را انجام بدهد.

به آنها پس انداز کردن را یاد می دهند:عادت دادن به پس انداز کردن را باید از سنین پایین شروع کنید.والدین باید به بچه ها یاد بدهند که 25 درصد از پول توجیبی شان را پس انداز کنند. وقتی بزرگ تر شدند و دریافت منظمی از پول داشتند، آنها را به بانک ببرید تا با افتتاح حساب پس انداز، خودشان پس انداز کردن را تجربه کنند و این برایشان تبدیل به یک عادت همیشگی بشود.

وقتی دوست دارند یک چیز بزرگ بخرند، به جای اینکه تمام مبلغ را در اختیارشان بگذارید با کمک خودشان برنامه ای ترتیب دهید تا با پس انداز کردن مبالغ بیشتر بعد از مدتی مشخص، خودش توانایی خرید چیزی را که می خواهد به دست بیاورند.
آنها باید ارزش پولی را که به دست می آورند و زمانی را که صرف پس انداز آن می کنند، درک کنند.

تشویق شان می کنند هر روز ورزش کنند:اگر شما به بچه ها کمک کنید از همان کودکی از ورزش کردن لذت ببرند، این عادت را با خود به دوران نوجوانی، جوانی و بزرگسالی خواهند برد.

آنها را در کلاس های ورزشی ثبت نام کنید. هر شب قبل از شام چند دقیقه وقت بگذارید و با هم یک فعالیت ورزشی در حیاط یا پارک نزدیک خانه انجام دهید.

کمکشان می کنند اهداف کوتاه مدت و بلند مدت تعیین کنند:اهداف هم مانند مسئولیت ها متناسب با رشد و بالا رفتن سن بچه ها، پیچیده تر و بزرگ تر می شوند.وقتی بچه ها کوچک هستند به آنها کمک کنید راندن سه چرخه یا پس انداز برای خریدن اسباب بازی مورد علاقه شان را برای خود هدف در نظر بگیرند.

بچه های بزرگ تر می توانند برای خریدن اتومبیل، ورود به دانشگاه یا یک سفر تفریحی پس انداز کنند.این هدف ها به آنها کمک خواهد کرد به آینده هم فکر کنند نه فقط به چیزی که در همین لحظه می گذرد.ویژگی های پدر و مادرهای موفق هدف تعیین کردن و برای رسیدن به آن تلاش کردن به آنها یاد می دهد ارزش تحمل برای برآورده شدن خواسته ها را یاد بگیرند.

یادشان می دهند که ارتباط همیشگی با خانواده شان را حفظ کنند:بچه ها با بزرگ تر شدن، احساس استقلال طلبی بیشتری پیدا کرده و دوست دارند وابستگی ها به خانواده را کمتر کنند.این یک تحول طبیعی و مثبت است. اما باید این را بدانند که با مستقل شدن،همچنان به راهنمایی ها و نظارت والدین خود نیاز دارند، مخصوصا وقتی پای اینترنت و رسانه های اجتماعی به میان می آید.

تحسین کودک بسیار ارزشمند است. کودکان در هر مرحله سنی که باشند تمایل دارند والدین آنها را بپسندند و از آنها راضی باشند. کودک نمی داند کدام رفتار مناسب و کدام نامناسب است. او هر رفتاری را که با واکنش والدین روبرو شود یا او را به هدف برساند مثبت تلقی کرده و تکرار خواهد نمود. تصور نکنید داشتن رفتار مناسب امری بدیهی و از وظایف فرزند شماست و یا رفتارهای فوق العاده است.