نحوه صحیح قنداق کردن نوزاد
با این روش ماشین لباسشویی را نو کنید!
شاید متوجه نشده باشید، ولی ماشین لباسشویی به شستوشو و نظافت مرتب احتیاج دارد. معمولا در خانهها در طول هفته چند بار لباسشویی کار میکند که میتواند باعث شود مقدار زیادی پودر لباسشویی در آن جمع شود.
تجمع مواد و پودر لباسشویی باعث میشود ماشین لباسشویی کارایی خوبی نداشته باشد. پودر شوینده میتواند به حسگرهای ماشین بچسبد و ماشین لباسشویی دیگر کارایی قبل را نخواهد داشت. بنابراین گاه به گاه ماشین لباسشویی و همینطور حسگرها را تمیز کنید. تمیز نکردن ماشین لباسشویی میتواند آن را بیشتر مستعد کثیفیها و بوهایی کند که در نهایت در لباس شما دوباره پخش میشوند. اگر به طور مرتب ماشین لباسشویی را تمیز کنید، تمیز باقی میماند و کثیفی به آن نمیچسبد. برای این که کار برای شما راحتتر شود، تمام مراحلی را که باید طی کنید برای تمیز کردن ماشین لباسشویی را در ادامه ارائه میدهد.
موادی که نیاز دارید
سرکه سفید تقطیرشده
حوله
شیشه اسپری
چطور ماشین لباسشویی را تمیز کنیم؟
در حالی که ماشین خاموش است، یک گالن سرکه سفید در آن بریزید.
بگذارید برای یک دقیقه ماشین کار کند.
سرکه را برای یک ساعت در ماشین نگه دارید.
درجهای از شستوشو را انتخاب کنید که سختتر باشد و برای مدت طولانیتر کار کند تا ماشین بهخوبی شسته شود.
وقتی شستوشو تمام شد، شیشه اسپری را با نیمی آب و نیمی سرکه پر کنید و روی ماشین اسپری کنید. بالا، واشرها، دسته و در ماشین را با همین محلول با یک دستمال تمیز کنید.
این کاری است که باید به شستوشوهای معمولتان اضافه کنید تا ماشین لباسشوییتان برای سالها کارآمد باشد.
خوب و بدهای تغذیهای در رشد قدی بچهها
سهم ژنتیک در تعیین قد افراد ۸۰ درصده؛ اما عوامل محیطی مثل تغذیه و سبک زندگی هم میتونه رو رشد بچهها تاثیر بذاره
حدس میزنم به سندروم آسپرگر مبتلا شدم
مردی 23 ساله هستم. به تازگی با مفهوم سندروم آسپرگر آشنا شدم و حدس میزنم که دچار این سندروم هستم چون تقریبا همه علایم آن را دارم. برای مطمئن شدن از درست یا نادرست بودن حدسم چه کاری باید انجام بدهم؟
تشخیص هر نوع اختلال روان شناختی و بیماری مغز و اعصاب بیشک به عهده متخصص مربوط است که در این مورد روان پزشک بهترین گزینه است یا متخصص اعصاب و روان. بنابراین از تلقین به خود یا دیگری، حدس زدن و … که چون علایم این اختلال را مشاهده میکنید، به شدت پرهیز کنید. در ادامه، چند توصیه به شما دارم.
تشخیص ابتلا به این سندروم نیاز به تجربه دارد
تشخیص افتراقی مشابه این سندروم کاری بسیار دقیق و نیازمند تجربه است چرا که برخی از علایم خفیف این سندروم در بسیاری از افراد کم سن و سال به ویژه در کودکان و نوجوانان قابل مشاهده است. برای مثال خجالتی بودن، کم حرف زدن، پرهیز و ترس از روابط خانوادگی و اجتماعی یا مشارکت خیلی کم در این روابط، ادا و اطوار درآوردنهای دوره نوجوانی یا شکلک درآوردنهای شوخ طبعانه و بسیاری علایم دیگر کاملا میتواند فرد غیر متخصص و به ویژه والدین وسواسی و دقیق را به اشتباه بیندازد که فرزندشان دچار این اختلال شده است.
2 مشخصه بارز مبتلایان به سندروم آسپرگر
با این حال، لازم است چند نکته خیلی خلاصه درباره این اختلال برای آشنایی دقیق و به تبع آن کمک به تشخیص و مراجعه به متخصص را عرض کنم. افراد دارای این اختلال دو مشخصه بارز دارند: 1- تعاملات اجتماعی غیر طبیعی و 2- فعالیتها و علایق بسیار محدود. به طور کلی، کودکان و نوجوانان مبتلا به بیماری سندروم آسپرگر، میتوانند با دیگران صحبت کنند و در کارهای مدرسه خود عملکرد خوبی داشته باشند. با این حال، آنها در درک موقعیتهای اجتماعی و اشکال ظریف ارتباطات مانند زبان بدن، طنز و طعنه مشکل دارند. برای مثال قادر به فهم حالات صورت و زبان بدن نیستند. بسیاری از آنها به سختی میتوانند احساسات دیگران را تشخیص دهند. بسیار اتفاق میافتد که افراد مبتلا به این بیماری هنگام صحبت با دیگران از تماس چشمی خودداری می کنند. آنها همچنین ممکن است درباره یک موضوع یا علاقه، زیادی صحبت کنند یا فقط بخواهند فعالیت های محدودی انجام دهند مثلا علاقه بیمارگونه به برنامه تردد قطارهای بین شهری یا برون شهری داشته باشند.
میزان شیوع این اختلال در مردان و زنان
مردان سه تا چهار برابر بیشتر از زنان مبتلا به سندروم آسپرگر هستند. بیشتر موارد بین 5 تا 9 سالگی تشخیص داده و برخی از آنها در اوایل سه سالگی مشخص میشوند، در مجموع مردها احتمال بیشتری برای پیشرفت آسپرگر نسبت به زنان دارند. با این حال، مشخص نیست که چرا مردان نسبت به زنان، بیشتر به این بیماری مبتلا میشوند.
به خودتان برچسب نزنید
در پایان باید بگویم شرح کامل علایم این سندروم به دلیل تخصصی بودن در این مقاله نمیگنجد و در نهایت با توجه به آن چه مطرح شد خواهشمندم به شدت از تشخیص و برچسب زدن پرهیز کنید و اگر صرفا علایم یاد شده را در خودتان به مدت حداقل شش ماه مشاهده میکنید به متخصص مراجعه کنید.
نویسنده : رضا زیبایی| کارشناس ارشد روان شناسی بالینی
طلاق زمینهساز بیماریهای روانتنی در فرزندان میشود
هنوز هم بسیاری از افراد جامعه فرزندان طلاق را در گروه اقشار آسیب دیده دسته بندی می کنند.سن فرزندان در هنگام طلاق ،میزان آگاهی و اجتماعی بودن آن ها و همچنین نحوه برخورد والدین و اطرافیان از مواردی هستند که می توانند در شدت آسیب های ناشی از این اتفاق تاثیر گذار باشند.«دکتر امید رضائی روانپزشک، فلوشیب بیماری های روان تنی و عضو دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی» در گفتگوی پیش رو درباره دلایل ایجاد این نوع از آسیب های احتمالی توضیخ می دهد.

آقای دکتر از نظر شما به عنوان یک روانپزشک طلاق میتواند باعث چه آسیب هایی شود؟
طلاق و جدایی والدین بر کودکان، خانواده، اقتصاد و اجتماع تأثیربه سزایی دارد. جدایی از همسر بر اساس مقیاس هولمز و راهه که ارزیابی دگرگونی های زندگی و تاثیر یر سلامتی است طلاق را دومین عامل استرسزا بعد از مرگ همسر معرفی کرده است. بنابراین جدا از آسیبهای اقتصادی اجتماعی این استرس میتواند سلامت جسم و روان زوجین را به مخاطره بیندازد. در عین حال طلاق خود یک راه حل نهایی در مواردی است که مشاجره، بحث و اختلاف یک استرس مزمن و طولانی و عدم رضایت زناشویی را ایجاد میکند و محیط نامناسبی را برای رشد بهینه فرزندان فراهم میکند که خود نیز تاثیر مستقیم بر سلامت جسم و روان دارد. بنابراین طلاق میتواند از آسیب بیشتر زوجین و فرزندان کمک کند.

با توجه به این توضیحات آیا این که همه فرزندان طلاق در معرض این آسیب های روان تنی قرار می گیرند درست است ؟این نوع از آسیب ها شامل چه مواردی می شود ؟
ابتدا این مسئله را دوباره خاطر نشان میکنم که قبل از طلاق نیز این بچهها در فضای امن و راحتی زندگی نمیکردهاند. اختلاف والدین و تعارضات آنها، شاهد بحث و مشاجرهای تکراری والدین و گاها خشونت آنها نسبت به هم و یا فرزندان، زمینه را برای مشکلات جدی در آنها فراهم ساخته است و اگر طلاق نیز صورت نگیرد این بچه ها به شدت آسیب دیده اند که در زندگی آینده آنها قابل مشاهده میباشد. پس چندان غیر قابل تصور نیست که فرزندان طلاق پرخاشگر باشند یا از اضطراب و افسردگی رنج ببرند. اختلالات خوردن نیز در این کودکان دیده میشود. اختلال سلوک که الگوی رفتاری پایدار و تکرار شونده شامل نقض حقوق اساسی دیگران و تجاوز از هنجارهای اجتماعی متناسب با سن کودک یا نوجوان تعریف شده است در فرزندان طلاق بیشتر دیده میشود از پیامدهای اختلال سلوک میتوان به ناتوانی در حل مسئله، عزت نفس پایین، رفتارهای پرخاشگرانه و ناسازگارانه، ضعف در عملکرد تحصیلی و ناتوانی در مهارتهای اجتماعی کلامی و غیرکلامی اشاره کرد و به طور کل به دلیل نبودن فضای امن و آرام قبل از طلاق والدین شدت مشکلات فرزندان طلاق از بچه هایی که یکی از والدین خود را از دست دادهاند بیشتر میباشد.

عنوان یک فلوشیب بیماریهای روان تنی چه نوع از بیماری های روان تنی در بچه هایی که والدین آنها از هم جدا شدهاند ر ممکن است دیده شود؟
طبق پژوهش ها بین تجربیات آسیب زا مانند طلاق والدین و شدت علائم جسمی ارتباطی مثبت وجود دارد. تجارب نامطلوب کودکی، منجر به افزایش خطر ابتلا به حملات صرع روانزاد، میگرن، رفتارهای پرخطر برای سلامت حتی در بزرگسالی میشود. هر قدر کودکان توانمندی اجتماعی کمتری در برابر حوادث منفی زندگی داشته باشند آسیب پذیرتر هستند و شکایات جسمی بیشتری را نسبت به سایر کودکان گزارش میدهند. از مشکلات روان تنی در کودکان میتوان از مشکلات گوارشی نظیر دل درد، اسهال یا یبوست، تهوع و یا استقراغ، مشکلات پوستی، احساس درد در دست یا پا قفسه سینه، سر درد، مشکلات ادراری و … نام برد که در این کودکان دیده میشود.

آیا زوجینی که بعد از یک زندگی مشترک از هم جدا می شوند نیز ممکن است به بیماری های روان تنی دچار شوند؟
وضعیت تاهل در سلامت جسم نقش مهمی دارد اما پژوهش های جدید نشان می دهند که نه فقط وضعیت تأهل، بلکه این رضایتمندی زناشویی است که منجر به سلامت می شود. به عبارت دیگر، اگرچه ازدواج برخی فواید فیزیکی و روان شناختی دارد، اما این منفعت ها به افراد متأهل خشنود و راضی محدود می شوند. از طرفی کیفیت رابطه زناشویی به طور مثبتی با میزان سلامت عمومی، مصونیت بیشتر، ایمنی و وجود آنتی بادی های بیشتر علیه عوامل و بررسی و عملکرد بهتر سیستم قلبی عروقی رابطه دارد. همانطور که گفته شد نابسامانی زناشویی و طلاق بعد از مرگ ناگهانی در خانواده، از مهمترین عوامل تنش زا می باشد. تاثیر این نابسامانی در وضعیت زن و مرد متفاوت است. زنان بیشتر به ناراحتی های روان شناختی، افسردگی و اختلالات جسمی خفیف دچار میشوند در حالی که مردان نسبت به بیماری های مرگباری چون ناراحتیهای قلبی، عروقی و سرطان آسیب پذیرتر هستند.

چه باید کرد تا فرزندان با وجود جدایی والدین از یکدیگر آسیب کمتری را متحمل شوند؟
چند نکته مهم وجود دارد که بهتر است قبل از تصمیم به طلاق افراد به آن توجه نمایند. اول اینکه اگر با همسر خود دچار مشکل و تعارض هستند بحث و مشاجرات تکراری کمکی به حل مسئله نمیکند و بهتر است برای اختلافات خود از یک زوجدرمانگر کمک بگیرند در صورتی که مشکل به دلیل مزمن شدن و یا مشکلات شخصیتی یک یا هر دو نفر قابل درمان نباشد طلاق میتواند از آسیب بیشتر جلوگیری نماید و حنما قبل از طلاق نیز با روانشناس مشاوره صورت بگیرد تا با حداقل آسیب به خود و فرزندان طلاق انجام پذیرد.
چرا حتی به ناممکنترین رؤیاها نیاز داریم؟
در دنیایی زندگی میکنیم که شبیه شهرهای پرآشوبِ فیلمهای تخیلی است و قلب ما هر لحظه به واسطه آشوب و دیوانگی تکهتکه میشود. این دنیا بسیار مشتاق است که ما را با تراژدیها و خبرهای وحشتناک ناامید کند و ما باید در تعلیق دائمی زندگی کنیم، بدون آنکه بدانیم چه زمانی این چیزها برایمان اتفاق خواهد افتاد.
جعبه پاندورا در این دنیا همیشه درش باز است؛ بنابراین میفهمم که چرا همیشه از رؤیاپردازی میترسیم. برایمان سخت است امیدوار باشیم که اوضاع همانطوری پیش خواهد رفت که ما میخواهیم. بااینحال، ما نیاز داریم این نگرانی را تا میتوانیم از روان و ذهنمان دور نگه داریم. ممکن است نامش را دیوانگی بگذارید، اما من به آن ضرورت میگویم.

وقتی از زیادیِ امیدواربودن میترسیم، درحقیقت از ناامید بودن میترسیم. ما از اینکه انتظار داشته باشیم جهان به ما لطف کند یا با هدیهای غافلگیرمان کند و به ما روی خوش نشان دهد، مضطرب میشویم؛ چون با خودمان میگوییم اگر سراز ناکجاآباد درآوریم چه؟
بنابراین ترجیح میدهیم یا خیلی کم رؤیاپردازی کنیم یا اصلاً رؤیاپردازی نکنیم. زیرا با خودمان فکر میکنیم اگر انتظار چیزی را نداشته باشیم یا انتظاراتمان را کوچک کنیم، آنوقت محقق نشدنِ این انتظارات حالمان را بد نمیکند. ما فکر میکنیم این رفتار عالیترین سازوکاریِ دفاعیای است که از ما محافظت میکند، اما درواقع این رفتار چیزی نیست جز یک دردسر در زندگی، زیرا ما مدام منتظریم که چیزی زندگیمان را تحتِ تأثیر قرار دهد.
بسیاری از ما یا توانایی رؤیاپردازی را فراموش کردهایم یا هرگز به ما اجازه رؤیابافی داده نشده است. ما یاد گرفتهایم از اینکه چیزها زیادی خوب باشند بترسیم و این ترس خودکامبخش است. نشان داده شده که در زندگی ممکن است به دنبال شغلی که همیشه آرزویش را داریم نرویم، زیرا همینحالا انتظار داریم که جوابِ منفی بشنویم. در مدرسهای که همیشه آرزویش را داشتهایم ثبتنام نمیکنیم، زیرا فکر میکنیم هیچ شانسی برای پذیرفتهشدن در این مدرسه را نداریم.
اما اگر آنجا میرفتیم و یاور یا عشقِ زندگیمان را پیدا میکردیم، یا یک کارآموزیِ عالی را سپری میکردیم که به محقق شدنِ رؤیایمان کمک میکرد چه؟ اساساً ما نسخههایی بیرنگورو از زندگیای که همیشه دوستش داریم را زندگی میکنیم که نهایتاً تأیید میکند زندگی آشغالی بیش نیست.
میخواهم نکتهای به شما بگویم. زندگی، حتی برای کسانی که تلاش میکنند، کوشش میکنند و رؤیاپردازی میکنند، میتواند یک سطل پراز کثافت باشد. تفاوت آن است که افرادی که رؤیاپردازی میکنند، شبها که به رختخواب میروند و صبحها که بیدار میشوند، به این فکر میکنند که لااقل همه تلاششان را کردهاند.
آنها حداقل به دلیلِ آنکه نهایتِ تلاششان را کردهاند در زندگی آرامشِ اندکی دارند. شیطنتهای زندگی برای آنها ممکن است در سطوح بسیار بالایی رخ دهد. اما آنها زندگی را مقصر میشناسند نه خودشان را. بسیاری از ما توانایی رؤیاپردازیمان را از دست دادهایم یا در وهله نخست، به دلیلِ آنکه در زمره اقشار به حاشیهرانده بودهایم، به ما اجازه رؤیاپردازی داده نشده است. ما توسطِ سیستمهای سرکوبگری محدود شدهایم که طراحی شدهاند تا وقتی حتی خودمان یک مایل به دست میآوریم، یک اینچ اضافهتر به ما ندهند. ما طرد شدهایم، مورد بیاحترامی قرار گرفتهایم و از آنچیزهایی که حقمان بوده است، محروم شدهایم.
من کاملاً با احتیاط و بدونِ سادهلوحی میگویم که داشتنِ رؤیاهای بزرگ خودش یک امتیاز و برتری است. بااینحال، از همهمان درخواست میکنم که خودمان را با این اندیشه که امتیاز داشتنِ رؤیاهای بزرگ را داریم، فریب دهیم. وقتی در کالج درس میخواندم، به واسطه فشار دوستانم شروع به وبلاگنویسی کردم؛ و وقتی از» فشارِ دوستان» صحبت میکنیم، تقریباً مطمئنم که فقط به پیشنهاد یک نفر نیاز داشتم تا وبلاگنویسی را شروع کنم. اوایل سال ۲۰۰۳ شروع به وبلاگنویسی کردم و وبلاگم عنوانی احساسی داشت با این مضمون که «این را نامهای در نظر بگیر که هرگز نوشته نشد.»

در این وبلاگ من همه دورانِ تحصیلم در کالج، از امتحانهایی که برایشان مطالعه نکرده بودم، تا بدترین نمرهای که گرفتم و مشکلاتی که با همخوابگاهیهایم داشم، چیز مینوشتم. در این وبلاگ با فونتی کمدی چیز مینوشتم تا بدانید یک افتضاح کامل بود. اما این سرگرمی جدید را دوست داشتم. چندجا هم دوره کارآموزیِ بازاریابی رفتم و متوجه شدم که در این کار هم خوب هستم.
وقتی در سال ۲۰۰۶ فارغالتحصیل شدم، آن وبلاگ را پاک کردم و وبلاگ تازهای با عنوانی تازه شروع کردم. زندگی جدید، وبلاگِ جدید! من از ساعت ۹ تا ۵ عصر در حوزه بازاریابی مشغول بودم، اما وقتی خانه میآمدم، وبلاگنویسی میکردم. ازآنجایی که درباره جهان و و اینکه چگونه آن را میدیدم، مینوشتم، وبلاگم گسترش پیدا کرد و در سال ۲۰۰۹ اولین جایزهام را بردم. خوشحال بودم، چون این سرگرمی من بود که من را معروف کرده بود.
سرگرمی، بله. به این نکته توجه کنید. من میترسیدم که خودم را نویسنده بنامم. نویسنده؟ کجا؟ من از این عنوان و همه رؤیاهایی که با خودش میآورد از ترس اینکه قادر به محقق کردنشان نباشم، میهراسیدم. من فکر میکردم فقط دختری هستم که پستهایی در یک وبلاگ غیررسمی دارد و هر چیزی که دلش میخواهد در آن مینویسد. میدانید به خودم چه میگفتم؟ میگفتم: «تو در حدواندازه این عنوان نیستی!» من از عنوانم به عنوان هماهنگکننده بازاریابی برای یک شرکت خصوصی لذت میبردم. آنقدری درآمد از آن کسب میکردم که بتوانم صورتحسابهایی که زیاد هم نبودند، پرداخت کنم. من با این قضیه مشکلی نداشتم.
اما مشکل این بود، که من، من نبودم. من از این شغل خسته شده بودم و حس میکردم که دیگر نمیتوانم ادامه دهم. اما از آن استعفا هم نمیدادم. نه، ما این کار را نمیکنیم. ما سختیها را میبلعیم و هر روز با نظمی مشخص به همان امور روزمره ادامه میدهیم. در آوریل سال ۲۰۱۰ به شکلی غیرمنتظره تعدیل نیرو شدم. آن تعدیل/اخراج خواستِ خداوند و هستی بود که من را به سمتِ یک جهش بزرگ در زندگی و محقق کردنِ رؤیایم که نویسنده شدن بود، هل دهد. رؤیایی که داشتنش من را میترساند. در طی این مدت اوقاتی بود که گمان میکردم باید دیگر انرژی زیادی برای وبلاگم نگذارم. اما نتوانستم از این کار دست بردارم. چیزی در درونِ من بود که به من اجازه نمیداد.
یکسال به همین منوال سپری شد و بعد از آنکه مدتی به دنبالِ شغلی در قالب سنتی بودم، بالآخره یک شغلِ تماموقت به عنوان مدیر شبکه اجتماعی برای یک برندِ جهانی غذا پیدا کردم. همان روز مشغول به کار شدم، اما هنوز ساعت ۱ بعدازظهر نشده بود که حس کردم دیوارهای شرکت دارند من را میبلعند. دلم میخواست صندلیِ ارگونومیکِ قشنگم را به حالت خوابیده درآورم و دراز بکشم. روحم با این شغل یکی نشده بود. همان شب به مدیران شرکت ایمیلی زدم و از بابتِ این شغل تشکر کردم و به آنها خاطرنشان کردم که روز اولم روز آخرم خواهد بود. «ممنونم، اما من دیگر نمیتوانم ادامه دهم.»

چندماه بعد در فوریه سال ۲۰۱۲، من امتیاز پوشش خبری فرش قرمز اسکار را پیدا کردم. من به این دلیل انتخاب شده بودم که یکی از تهیهکنندگانِ این برنامه عاشقِ وبلاگ من بود و فکر میکرد که من باید آنجا باشم. من آنجا به عنوان نویسنده حضور داشتم، به پشتصحنه دسترسی داشتم، غذاها و شکلاتهای خوشمزه میخوردم و در کنار خبرنگارانِ شبکههای خبری بزرگی مثل بیبیسی، سیانان و «خودم»، به عنوان خبرنگارِ «انترتینمنت تونایت!» بودم. چه چیزی بهتر از این؟
آن تجربه دنیای من را تغییر داد: من به دلیلِ استعدادی که داشتم، به دلیلِ واژگانم، آن شب در آن اتاق بودم. ممکن است که در طبقه نویسندگان بزرگ جای نگیریم، اما من خودم هستم و ترس از نامیده شدن به عنوان نویسنده همیشه من را از اینکه به درستی به هدفم افتخار کنم، بازداشته بود. من میترسیدم، چون نمیتوانستم نویسندهای در حدواندازه خودم را پیدا کنم، اما خودم تبدیل به مثالی برای دیگران شدم. بعضیوقتها ما چیزهایی را میخواهیم که هیچ دستورالعمل نوشته شدهای برایش وجود ندارد و این ما را میترساند. ما میترسیم، چون میترسیم فقدانِ یک نقشه منسجم باعث شود مسیر را گم کنیم و به بیراهه برویم.
خوب شاید این ما هستیم که قرار است نقشه چیزی را ترسیم کنیم تا دیگران هم پشت سرمان بیایند و گم نشوند. اگر نقشهای وجود ندارد، شما آن را ترسیم کنید. این کاری بود که من کردم. باید به خودمان اجازه دهیم، حتی زمانیکه هیچ نقشهای نداریم، تبدیل به چیزی شویم که میخواهیم بشویم و این با رؤیاپردازی آغاز میشود. زندگی ما پر از آدمهایی است که به رؤیاهایشان جامه عمل پوشاندهاند. ما هر روز در زندگیمان چیزهایی استفاده میکنیم که درنتیجه جسارتِ فردی متولد شدند که فکر میکرد آن چیز امکانپذیر است.

علم پر از تصورات و تخیلات و رؤیای چیزهای جادویی است که روزی همگی دسترسپذیر شدند. محقق شدنِ رؤیای هر فردی، جهانِ دیگران را نیز گسترش میدهد، زیرا آنها نیز متوجه میشوند رؤیاهایشان میتواند محقق شود. وقتی رؤیاپردازی میکنیم به دیگران نیز فرصت رؤیاپردازی میدهیم. وقتی رؤیایمان بزرگ است، به دیگران میگوییم که لازم نیست آنها هم رؤیاهای کوچک داشته باشند.
باید رؤیاپردازی کنیم و این رؤیاها باید جسورانه و بدونِ حسِ شرمساری باشند. شجاعتِ رؤیاپردازی و درخواست کردن را داشته باشید. هرگز به ما قول داده نشده که ماجراهای زندگی مسیری مستقیم را طی میکنند و این چیزی است که اغلب ما را متوقف میکند. اما ما باید رؤیاپردازی کنیم. تمام چیزی که حتی در بدترین لحظاتِ زندگی داریم، رؤیاپردازی برای وقوع بهترینها در زندگی است.
رخت عزای حسینی بر تن خانهها
علاوه بر شرکت در هیئتها و مراسم عزاداری، توصیههایی به خانوادهها برای بهره بردن معنوی بیشتر در این شب و روزها داریم
کوچه و خیابانهای شهر با آمدن محرم، سیاهپوش شده و حالا نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای جهان، عطر حسینی پیچیده است. این که ما در این شب و روزها برای عزاداری در هیئت محله یا هر مراسم سوگواری دیگر شرکت کنیم، بسیار پسندیده است اما حیف است که از خانههایمان و اعضای خانوادهمان برای فراگیری درسهای عاشورا غافل باشیم. در ادامه چند پیشنهاد برای بهرهمندی بیشتر از ایام محرم در بستر خانواده خواهید خواند.
این سیاهی از جنس نوری زندگی ساز است
محرم آمد و در ظاهر با خودش حزن و اندوه و سیاهی آورد اما نه آن سیاهی که زندگیسوز است بلکه سیاهی از جنس سپیدی و نوری زندگی ساز که یادآور حماسه و جهاد و از خود گذشتگی و ایثار و شهادت در راه خداست. در قدم اول، همه ما باید نگاه و نگرش خودمان و اعضای خانوادهمان به این ماه را در صورت نیاز اصلاح کنیم. باید بدانیم که نهضت امام حسین(ع) بر پایه جوانمردی و شجاعت با شکوه و اقتداری تاریخی به طول بیش از هزار سال، دلهای آزادگان جهان و عدالت جویان و ظلم ستیزان عالم را به خود متوجه کرده و فصل بیعت با نماد خوبیها را به نمایش گذاشته است. اکنون وظیفه ماست همچون والدینمان، فرزندان را به همین سبک و سیره بیمه حسین بن علی(ع) کنیم و راه روشن را نشان دهیم و عاقبت بخیری را برای شان طلب کنیم.
نصب پرچم و کتیبه در خانه و جلوی در
پیشنهاد میکنیم اگر پرچم یا کتیبهای در خانه دارید همین امروز به کمک دیگر اعضای خانواده دست به کار شوید و آنها را نصب کنید. حواستان باشد از همکاری با بچهها غافل نشوید و سعی کنید بخشی از این مسئولیت را به آنها بسپارید. بزرگترها را هم فراموش نکنید، اگر پدر و مادرتان سالهای پیری و ناتوانی عمرشان را میگذرانند، فرصتی بگذارید و با یک پرچم، شور و حال حسینی را مهمان خانهشان کنید. همچنین بهتر است کتیبهای را برای سر در خانهتان اختصاص دهید تا این فرهنگ حسینی را بین همسایگان رواج دهید و یادآور مصیبت اباعبدا…(ع) باشید.
چرا خانههای مان را سیاهپوش کنیم؟
مرحوم آیت ا… سید محمدکاظم طباطبایی یزدی صاحب کتاب شریف «عروة» و از علمای بزرگ نجف، سیاهپوش کردن خانه در ماه محرم را سبب خشنودی پیامبر اکرم(ص) معرفی میکند و می فرماید به روایات که بنگریم در کنار روایت معروف ریان بن شبیب از امام رضا(ع) که توصیه به این عزاداری در این ماه کردند، سیره و سبک زندگی شیعه در قبال ماه محرم روشن شده است. از این رو لازم است این ایام را در نگاه فرزندان متمایز و با نصب سیاهی بر سر در منازل و داخل خانهها و پوشیدن پیراهن مشکی، ذهن کنجکاو و پرسشگر آنان را متوجه این رویداد مهم دین کنیم تا با جستوجو حول محور امام حسین(ع) به صراط مستقیم قدم نهند و آموزههای دینی را که او برای آنها جان داده، با عقل و دل پذیرا شوند. آنها باید بدانند حسین(ع) برای امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح دین جدش از کجی و کاستی، جان و مال و فرزندان و یارانش را فدا کرد تا اکنون ما بعد از هزار سال در این بُرهه از تاریخ که ایستادهایم، راه درست را با پرچم سیاه استوار به خونش از هرگونه انحرافی به خوبی تشخیص دهیم.
مباحثه خانوادگی درباره اهداف قیام عاشورا
ضرورت توجه به اهداف قیام عاشورا، مورد تاکید همه بزرگان دینی بوده است. در این روزها، پدر و مادرها میتوانند با تهیه کتاب، پوستر و عکس نوشته، فیلم و دیگر محصولات فرهنگی متناسب با سن فرزندان، آنها را با نام و یاد حسین(ع) و یاران با وفایش بیش از پیش آشنا و با تهیه جایزه و تشویق به دانش بیشتر از واقعه جانسوز کربلا، مفاهیم عزت و غیرت و جوانمردی و ایثار و شهادت را در ذهن پویای آنان ثبت کنند. همچنین اعضای خانواده میتوانند با یکدیگر، برشهایی از کتابهای معروف مانند «حماسه حسینی» شهید مطهری، «آه» بازخوانی مقتل حسین بن علی(ع) و … را بخوانند و دربارهاش با یکدیگر مباحثه داشته باشند. اگر هم برایشان سوالی پیش آمد، از روحانیون، علما و کارشناسان مذهبی کمک بگیرند تا شبههای برای شان باقی نماند.
پیشنهادهایی به خانوادههای حسینی
رفتن به مجالس عزاداری و توجه به این امور یا حتی تشکیل محفل عزاداری کوچک خانوادگی با چای روضه و خوانش بخشی از کتاب های معتبر درباره امام و واقعه عاشورا در خانه و مشارکت در تهیه نذری اعم از آن چه مرسوم است تا توزیع ارزاق برای نیازمندان و … می تواند از دیگر برنامههای یک خانواده حسینی باشد که برکاتش را در زندگی احساس خواهند کرد. تغییر رفتار مثبت والدین به یکدیگر، خانواده و اجتماع و توجه به شعائر دینی و مسائلی از این قبیل، میتواند یک خاطره خوب از این ماه محرم و عزای حسین(ع) در ذهن فرزندان ثبت و ضبط کند که در آینده تصویر نیکی از دوره کودکی آنها باشد، همان گونه که بخشی از خاطرات زیبای ما از حضور در محافل عزاداری در کودکی به همراه پدر و مادرمان بوده است.
نویسنده : جواد رستمی | کارشناس مذهبی
اگه با خانواده همسرت در یک آپارتمانی، این رازها را بدان
برخی از زوجین به دلایل مختلف مجبور می شوند در یک ساختمان مشترک با خانواده همسر زندگی کنند، در این شرایط زوجین باید اصول زندگی خوب با خانواده همسر را بدانند.
راز و رمز زندگی خوب با خانواده همسر در آپارتمان مشترک
در برخی مواقع شرایط باب دلمان نیست و به هر دلیلی مجبوریم که قید زندگی مستقل را بزنیم و با خانواده همسر در یک ساختمان زندگی کنیم، زندگی کردن با خانواده همسر اصول و قوانینی دارد که در ادامه این بخش به آن پرداخته ایم.
مزاحمت و سر و صدا ایجاد نکنید
مزاحمت و سر و صدا بیش از حد ایجاد نکنید تا منجر به تذکر نشود زیرا تذکر دادن موجب می شود شخصیت شما زیر سؤال برود مثلا در ساعات معقولی گردو و بادام بشکنید، تراس را دستمال نم دار بکشید و نشویید که آب به پایین بریزد و….
قبل از هر کاری تماس بگیرید
اگر با خانواده همسر خود در یک آپارتمان زندگی می کنید، برای رفتن به خانه آنها تماس بگیرید حتی اگر می خواهید برای آنها غذا و… ببرید ابتدا زنگ بزنید و سپس به خانه آنها بروید زیرا اینگونه آنها نیز این رفتار شما را می آموزند. در صورتی که خانواده همسرتان به شما گفتند که این کار لازم نیست، به آنها بگویید که ما رسم داریم.
احترام بگذارید
اگر با خانواده همسر خود در یک آپارتمان زندگی می کنید، باید احترام آنها را داشته باشید و همانطور که دوست دارید عروس خانوادتان با والدین شما رفتار نماید، با آنها رفتار کنید. حواستان باشد خانواده همسرتان غریبه و دشمن شما نیستند و خانواده دوم شما هستند پس با این نگرش پیش روید.
حریم خود را حفظ کنید
از همسرتان بخواهید مرزهایی را برای خانواده اش با گفتگو صحیح تعیین کند.به او بگویید من به آرامش نیاز دارم و گاهی دوست دارم که تنها باشم پس لطفا بگو که سرزده وارد نشوندو…. بهتر است این تذکرها توسط خود شما داده نشود.
قفل و کلید مجزا تهیه کنید
زن و شوهر به زمان هایی برای خلوت نیاز دارند، اگر خانواده همسرتان بدون در زدن وارد می شوند به بهانه ترس و… قفل و کلید مجزا تهیه کنید و درب خانه را از داخل قفل نمایید و نگذارید کسی بی اجازه داخل شود.
تقسیم کار کنید
از همان ابتدا تقسیم کار نمایید و پله ها و مسیرهای مشترک را یک روز شما و یک روز خانواده همسرتان تمیز کنید تا مشکلی ایجاد نشود.
راه پله را شلوغ نکنید
تمیز نبودن و انجام ندادن برخی کارها جزو دعواهای همیشگی عروس و مادرشوهرهاست، سعی کنید مرتب باشید، راه پله را شلوغ نکنید، کفش ها را به داخل خانه ببرید، در پله ها سر و صدا نکنید و مواد خوراکی نگذارید و….
گاهی نه بگویید
اگر خانواده همسرتان توقع دارند که هر روز به آنها سر بزنید و هر بار که آنها مهمانی دارند شما هم در آن مهمانی شرکت کنید، اگر شرایط انجام این کارها را ندارید، باکمال احترام نه بگویید و علت را به آنها توضیح دهید، اگر شما چند بار باکمال احترام نه بگویید، آنها سطح توقعاتشان را بر اساس وضعیت زندگی شما تطبیق می دهند.
گاهی بگذرید
اگر بخواهید تمامی رفتارها و حرف ها را به خودتان بگیرید و ناراحت شوید، زندگی شما و همسرتان به جنگی بی پایان تبدیل می شود پس از بیشتر حرف ها عبور کنید و برای آرامش زندگیتان فکر کنید که آن حرف و رفتار بی منظور بوده است.
غیبت و خبر چینی نکنید
با زندگی در یک خانه با خانواده همسرتان گاهی از یک سری مسائل شخصی و خصوصی یکدیگر با خبر می شوید، محرم راز باشید و اسرار آنها را به دیگران منتقل نکنید و با همسایه ها، جاری و… در مورد خانواده همسرتان غیبت نکنید.
مهربان باشید
مهربانانه و با خوش رفتاری با خانواده همسرتان سخن بگویید و اگر نمیتوانید اینگونه صحبت کنید، ساکت شوید و لبخند بزنید و حفظ آرامش را یاد بگیرید.
انتظارات معقولانه داشته باشید
انتظار نداشته باشید که خانواده همسرتان در خدمت شما باشند مثلا اگر برای خود خرید می کنند برای شما هم خرید کنند، باید قبول کنید که والدین همسرتان والدین شما نیستند و نمی توانید نحوه رفتاری که والدینتان با شما دارند از آن ها انتظار داشته باشید. توقعات بیجا از یکدیگر سبب می شود که دلخوری پیش آید.
با شوهرتان در یک تیم باشید
سعی کنید خود را همواره در کنار همسرتان نگه دارید و تحت هیچ شرایطی صف خود را از همسرتان جدا نکنید. اگر همسرتان را در کنارتان داشته باشید، راحتتر میتوانید با خانوادۀ او تعامل نمایید.
فرزندان خود را وارد مشکلات خود با خانوادۀ همسر نکنید
نباید فرزندان را در اختلافات خود با خانوادۀ همسر وارد کنید زیرا این مشکلات روی ارتباط آنها با هم اثر منفی می گذارد.
شیردهی به نوزاد دوقلو و آنچه مادر باید بداند
اگر نوزاد دوقلو دارید شرایط مراقبت و نگهداری سخت تری دارید که مهم ترین آن ها شیردهی می باشد. در شیردهی به نوزادان دوقلو به نکات مهمی باید توجه کنید.
مواردی ساده ولی مهم در شیردهی به نوزادان دوقلو
شیردهی به نوزادان دوقلو هم اهمیت بسیار زیادی دارد. قطعا بزرگ کردن یک نوزاد کار سختی است. حال اگر نوزاد دوقلو باشد، شرایط سخت تر می شود اما لذت آن هم 2 برابر است زیرا شما همزمان دو فرشته کوچک را نگهداری می کنید.
درست است که مراقبت کردن از نوزاد دو قلو کار سختی است اما غیرممکن هم نیست. مشکلات شما دو برابر می شود زیرا به دو برابر مراقبت بیشتر نیاز دارید، باید خواسته دو نوزاد را فراهم کنید و همه چیز باید دو برابر باشد و شیردهی هم از این قاعده مستثنی نیست. با ما در این بخش همراه شوید تا با نکاتی خطاب به مادران جوان درباره شیردهی نوزادان دوقلو آشنا شوید.
نکاتی مهم برای تضمین سلامت و امنیت هنگام شیردهی به دوقلوها
چیزی که باید بدانید این است که شیر دادن به نوزاد دوقلو کمی کار را سخت می کند اما غیر ممکن هم نیست. بدن مادر به اندازه کافی و به اندازه نیاز کودکان شیر تولید می کند بنابراین نگران نباشید زیرا بدن تان به اندازه کافی شیر خواهد داشت.
همچنین می توانید به دو نوزاد به طور همزمان شیر بدهید. شاید انجام این کار آسان و ساده نباشد زیرا نوزادان نیاز های متفاوتی دارند. شیر دادن به یک نوزاد بعد از نوزاد دیگر به معنای این است که شما باید بیشتر روز را برای شیر دادن زمان بگذارید.
اگر مصمم هستید که شیر خودتان را به دو قلوهایتان بدهید، می توانید مقداری از شیر را بدوشید و آن را ذخیره کنید تا بتوانید به یک نوزاد از سینه شیر بدهید و به نوزاد دیگر با بطری شیر بدهید و ترتیب آن را عوض کنید و هر دفعه کودکان را جابجا کنید.
برنامه ریزی داشته باشید
شما باید برای دو قلوهای خود برنامه ریزی داشته باشید. در چند هفته اول دوقلو ها حدودا 12 بار در روز نیاز به شیردهی پیدا می کنند که تقریباً در طول روز و شب برابر با هر دو ساعت الی سه ساعت یکبار می شود. متخصصان پیشنهاد می کنند که تمام دفعات شیردهی برای کودکان بین 20 یا 30 دقیقه طول بکشد. همچنین می توانید برنامه خود را تغییر دهید.
می توانید از استایل پشت سرِ هم استفاده کنید
در این استایل شما به بیش از یک کودک به طور همزمان شیر خواهید داد. انجام این کار باعث می شود شیر بیشتری تولید کنید و در زمان هم صرفه جویی کنید و ارتباط بین این دو کودک را عمیق تر کنید.
از بالش استفاده کنید
همچنین می توانید دو عدد بالش برای نوزاد دوقلوی خود داشته باشید. پوزیشن کودک تان را راحت تر کنید. می توانید از دو عدد بالش گرد هم استفاده کنید که شرایط را راحت تر می کند.
پوزیشن صحیح را انتخاب کنید
سعی کنید کودکان را روی بالش به گونه ای قرار دهید که هر دو پوزیشن صحیح داشته باشند و سرشان دچار مشکل نشود. انواع مختلفی از پوزیشن ها برای شیردهی دو قلوها وجود دارد که خودتان می توانید طبق تجربه، راحت ترین را انتخاب کنید.
کودکان را بین سینه ها جابجا کنید
جابجا کردن کودکان بین سینه ها حداقل کاری است که می توانید در طول روز انجام دهید تا آنها سینه ها را به طور یکسان تحریک کنند و هر کدام به اندازه کافی شیر بخورند.
کودکان را محکم نگهدارید
هنگامی که همزمان به دو کودک شیر می دهید، مراقب باشید که کودک زمین نیافتد. همچنین باید مراقب سینه خود هم باشید که به آن آسیب وارد نشود و یا سینه شما را زخم نکند.
روش کارآمد را برای خود و نوزاد پیدا کنید
باید چند روش مختلف را امتحان کنید و ببینید کدام پوزیشن ها مناسب و کدام مناسب نیستند. نگران نباشید. چیزی که مهم است این است که کاری را انجام دهید که راحت ترین حالت ممکن برای شما و کودکتان است.
کمک بگیرید
بسیاری از خانم ها در وهله اول برای شیردادن به نوزاد دوقلو دچار سختی می شوند. نگران نباشید. خوشبختانه می توانید از پزشک یا فردی با تجربه در منزل کمک بگیرید تا کم کم خودتان راه بیفتید و بفهمید که دقیقاً باید چه کار کنید.
البته همیشه مجبور نیستید که همزمان به نوزاد دوقلو شیر بدهید زیرا بسیاری از اوقات مخصوصا شب ها یکی از نوزادان خواب بوده و دیگری بیدار است و شیر می خواهد، پس نگران نباشید.
هفته جهانی شیردهی
هفته جهانی شیر دادن به کودکان هر سال از 1 تا 7 آگوست در بیش از 120 کشور برگزار می شود و اولین بار توسط سازمان جهانی بهداشت نام گذاری شد و این اتفاق در سال 1991 افتاد. هدف از تعیین چنین هفته ای، افزایش شیردهی به کودکان، مخصوصاً در 6 ماهه اول زندگی شان بود که باعث می شود فواید زیادی به بدن برسد و سالم تر باشند.
هفته جهانی شیردهی اولین بار در سال 1992 جشن گرفته شد. تمرکز این هفته و این روز ها روی سلامت، زنده نگهداشتن و شادابی کودکان است و به همین دلیل آگاهی آن را با نامگذاری چنین روزی به کل جهان اشاعه می دهند.
مادر ادیان کرب و بلا
اسم ها کار خودشان را مى کنند!
مادر، درست اسمت را انتخاب کرده است؛ «وهب»
تا در تاریخ نامش ثبت شود: «یگانه شهیده بخشنده کربلا»
سخن از عشق بازى یاران حسین است…
ام وهب
مادرى که رو به آسمان گفت:
«یا واهب العطایا! آمد وهب به سویت»
عشق آمد و بیگفتگو رفت …
داستان به پایان رسید و ناگفتهها بسیار
اما
حرف عشاق تا همیشه تاریخ یک چیز است
“ما مطاعى که بخشیدیم پس نمىگیریم!”
به قلم: منصوره سادات مرتضوی