معجزه زندگی زوج جهادگر در روزهای سخت

این زوج جوان خدمت به خلق و عشق به انجام کارهای جهادی را از پَر قنداق دارند. چه‌بسا قبل از اینکه پا به این دنیا بگذارند بزرگ‌ترهایشان، برای آن‌ها ارثیه‌ای از جنس جهاد گذاشتند؛ الحق که خودشان نیز در این مسیر ثابت‌قدم بوده‌اند. آن‌ها معتقدند پاداش کار جهادی‌شان معجزه‌ای بود به نام «امیر حسن».

ارثیه آن‌ها رنگ و بوی جهاد دارد. خانه پدری که پاتوق جهادی‌های امام حسن مجتبی (ع) است و جمعی از خیران و جهادگران را دورهم جمع کرده است. خانم و آقای جوان نمی‌گذارند حتی یک روز در خانه پدری بسته بماند چه در روزهای عید و چه حالا که ماه مبارک رمضان شروع‌شده است. رفت‌وآمد در این خانه بسیار است از خیران گرفته تا کارآفرینان و مردان و زنانی که واسطه رساندن خیر به دیگران می‌شوند. هرچند این خانه پاتوق اصلی افرادی است که ایده حمایت از زنان بد سرپرست و بی‌سرپرست و نیازمندان را دارند.

گروه جهادی امام حسن مجتبی (ع) روی انگشت «محمد انجیله ای» می‌چرخد، مردی که در بین جهادی‌ها او را به نام «علمدار» می‌شناسند. معتقد است اگر این روزها را باجان و دل به دنبال کارهای جهادی می‌دود و خسته نمی‌شود بیشترش را مدیون همراهی همسرش است که در زلزله کرمانشاه، در سیل خوزستان در بحران کرونا پا به‌پای او آمده است.

 

جهادی بودن در خون آن‌هاست

هرچند فعالیت‌های جهادی این زن و شوهر به این چند سال خلاصه نمی‌شود. رقیه خانم و آقا محمد از همان کودکی در رکاب بزرگ‌ترهایشان شاگردی کرده‌اند؛ اصلاً جهادی بودن در خون آن‌هاست. طوری که امسال بعد از فروکش کردن ویروس کرونا تعطیلات عید را با به دیدوبازدید و دستگیری از خانواده‌های خوزستانی و کرمانشاهی گذراندند. خانواده‌هایی که در سیل و زلزله با آن‌ها آشنا شده بودند. رفته بودند تا خانه‌دار شدن سیل‌زده‌ها و زلزله‌زده‌ها را به چشم ببینند. بزرگ شدن بچه‌هایشان را ببینند که در بحران زلزله و سیل شاهد به دنیا آمدنشان بودند.

خانه‌تکانی ماه مبارک رمضان

 علمدارمی گوید: «تعدادی از خانواده‌های سیل‌زده و زلزله‌زده 4 سال پیش به‌قدری محبت دارند که انگار جزی اقوام و خانواده ما شده‌اند. چند روز قبل از عید رفتیم تا برای عید و فرارسیدن ماه مبارک رمضان برایشان خانه‌تکانی کنیم. می‌دانستیم پیرزن‌ها و پیرمردها جانی برای تمییز کاری عید ندارند. وقتی با آستین‌های بالا زده وارد خانه‌شان شدیم اشک شوق می‌ریختند و اجازه نمی‌دادند که رفت‌وروب خانه‌شان را انجام دهیم. گفتیم اگر ما را فرزند خود می‌دانید اجازه بدهید کمک کنیم. این جمله طلایی بود با شنیدنش دیگر چیزی نمی‌گفتند ما هم کارمان را می‌کردیم».

قباد، مردی از ثلاث باباجانی

راستش را بخواهید قباد؛ مرد زلزله‌زده کرمانشاهی خانواده علمدار را به ما معرفی کرد. وقتی اتفاقی با او روبه‌رو شدیم، از کمک‌هایی که طی این چند سال به خانواده‌اش شده بود پرسیدیم؛ قباد با سبیل‌هایی از بناگوش دررفته و چهره‌ای آفتاب‌سوخته چشمانش را تنگ کرد با لهجه کردی و صدایی که انگار حنجره‌اش را می‌خراشید تا ابهت مردان کُردزبان و کوهستان نشین را به‌یک‌باره به ما نشان بدهد از چند سال پیش برایمان این‌طور گفت: «زلزله، ثلاث باباجانی را سخت لرزانده بود. اغلب جهادی‌ها در شهر کرمانشاه و روستاهای اطراف گیر افتاده بودند، اما یک گروه جهادی مسیر سخت را پیموده بود تا به ما برسد اولین گروه جهادی بود که بعد از زلزله می‌دیدیم. فکرش را نمی‌کردیم این‌طور با اهل‌وعیال برای کمک آمده باشند».

چادر اول برای زنان باردار برپا شد

«بی‌خانه‌مان شده بودیم، اما از بین غصه‌هایم یکی گریبانم را سخت گرفته بود و کم مانده بود که خفه‌ام کند، همسرم باردار بود نه چادری نه چراغی نه سقفی در سرمایی گه به استخوان می‌رسید. علمدار مرد جوان جهادی با گروهش آمده بود. فکرش را نمی‌کردم آن‌قدرها تجربه حمایت از خانواده‌های زلزله‌زده را داشته باشد، همان ساعت اول اولین چادر را برای زنان باردار به پا کرد. دومی را برای زنانی که نوزاد داشتند. دلم آرام گرفت علمدار جوان بود، اما قد یک پیرمرد می‌فهمید. چادرها یکی‌یکی بر زمین میخکوب شدند و حالا هر خانواده برای خودش یک چادر داشت. او را زیرچشمی می‌پاییدم عادت نداشتیم غریبه‌ها آن‌قدر به ما نزدیک شوند حتی اگر برای کمک آمده باشند. چادر خانواده ما بالای تپه میخکوب شده بود. یک روز صبح وقتی همراه خانم باردارم در سرازیری نشسته بودیم دو فرزند خردسالمان در چادر خواب بودند. با چشم خودمان دیدیم که چادرمان غرق آتش است».

آتشی که چادرمان را سوزاند

 قباد آه بلند بالایی کشید: «من و همسرم فرحناز با همه وجودمان به سمت چادرمان می‌دویدیم. ترسم از این بود که بچه‌هایم در آتش سوخته باشند. از دور دیدیم بچه‌هایم صحیح و سلامت در آغوش جهادی‌هایی هستند که همراه علمدار به منطقه ما آمده بودند».

 به اینجای خاطره‌اش که رسید لبخند بر لبان قباد جا باز کرد: «هنوز نفسمان از دویدن‌های سر تپه چاق نشده بود که باید به پایین سرازیر می‌شدیم. فرحناز دردش بود و بچه‌مان داشت به دنیا می‌آمد».

راه چاره‌ای برای گرم کردن چادرها

از اینجای قصه را علمدار تعریف می‌کند: «چادر خانواده قباد که آتش گرفت دیگر آرام و قرار نداشتم همین‌که فاجعه‌ای از بیخ گوشمان رد شده بود و بچه‌ها را به‌موقع از چادر بیرون آورده بودیم خدا را شکر می‌کردم، اما باید چاره‌ای اساسی برای گرم کردن چادرها پیدا می‌کردیم. رفتیم شهر سفارش دادیم تا برای هر چادر یک کرسی بسازند می‌دانستیم همسر قباد را به بیمارستان برده‌اند برای زایمان گرم کردن و کرسی گذاشتن برای چادر قباد در اولویت بود. قباد خیلی تحویلمان نمی‌گرفت، اما فردای آن روز آمده بود دنبالم و اصرار می‌کرد که همراهش به چادر آن‌ها بروم. گفتم چند روز که بگذرد می‌آیم. می‌خواستم همسرش استراحت کند، اما قباد هر دوپایش را در یک کفش کرده بود که همین حالا باید به چادر ما بیایی. عذر بهانه آوردم که نروم، اما هیچ‌کدام از بهانه‌ها او را قانع نمی‌کرد. وارد چادر شدم فرحناز همسر قباد زیر کرسی نشسته بود. تا مرا دید با زبان کُردی چیزهایی گفت و قباد نوزاد در قنداق را به آغوشم داد و گفت: می‌خواهیم اسم بچه را شما بگذارید.

نام فرزند ازدست‌رفته‌مان زنده می‌شد

 «غافلگیر شده بودم می‌دانستم که سنی مذهب هستند. اولین اسمی که به ذهنم رسید «امیرعلی» بود، اما این نام برای من هزار خاطره داشت. امیرعلی اسم فرزندم بود که قسمت نشد پایش را به این دنیا بگذارد. در 7 ماهگی و دوران جنینی ما را ترک کرده بود و من و همسرم هنوز سوگوار از دست دادن او بودیم درحالی‌که 8 سال برای داشتنش چشم‌انتظاری کشیده بودیم. این اسم را از روی نام پسردایی و برادر همسر شهیدم برداشته بودیم. حالا امیرعلی نبود، اما خاطره‌اش هنوز برای ما زنده بود. هنوز با رفتنش کنار نیامده بودیم که زلزله کرمانشاه ما را از خودمان بی‌خبر کرد. حالا اینجا ایستاده بودم در چادر قباد و فرحناز و اسم امیرعلی مدام در سرم تکرار می‌شد. باید از همسرم اجازه می‌گرفتم زنگ زدم اجازه داد. اسمش را گذاشتم «امیرعلی». قباد گفت حالا در گوشش اذان بخوان و من خواندم.

دعای قباد و فرحناز کار خودش را کرد

علمدار سکوت می‌کند انگار که تازه به نقطه عطف این داستان رسیده باشد: «وقت اذان ظهر بود. قباد گریه‌اش گرفته بود. نمی‌دانم گریه‌اش از سر گریه‌های همسرش فرحناز بود یا از بی‌خانمانی یا حکمت خداوند، اما هیچ‌وقت دعای قباد و فرحناز که دست به آسمان بلند کرده بودند و برای من و همسرم دعا می‌کردند از یادم نمی‌رود. آن لحظه تنم لرزید قلبم به تپش افتاد. من و همسرم عزیزترین نام زندگی‌مان را به آن‌ها بخشیده بودیم. انگار همان موقع تقدیر ما هم رقم خورد. اصلاً فکرش را نمی‌کردیم بعد از 9 سال ما هم صاحب فرزند شویم. درست قبل از سالگرد زلزله کرمانشاه «امیر حسن» به دنیا آمد و این بزرگ‌ترین معجزه زندگی من و همسرم بود. حالا همه عیدها به دیدن امیرعلی می‌روم. محبتی که امیرعلی، قباد و فرحناز به خانواده ما دارند مثال‌زدنی است. شاید زبان هم را کمتر بفهمیم، اما همه گفت‌وشنودها که به حرف زدن نیست! گاهی به نگاه کردن است به فشردن دست یکدیگر است با پای‌برهنه به استقبال آمدن است».

خانه پدری آبروداری می‌کند

 امسال علمدار و همسرش همراه با فرزند سه‌ساله‌شان «امیر حسن» به شهرهای کرمانشاه و خوزستان رفتند. همان خانه پدری که وقف جهادی‌های امام حسن مجتبی (ع) است باعث شده دست‌پر به دیدن دوستانشان در این شهرها بروند. می‌پرسید چطور؟

خانه پدری را پاتوق فعالیت‌های کارآفرینی اشتغال‌زایی کرده‌اند از واگذار کردن دارهای قالی گرفته تا مهیاکردن دستگاه‌های جوجه‌کشی، بافتنی‌ها و آموزش خیاطی و هزار یک کار دیگری که می‌تواند نان را به سر سفره خانواده‌های بی‌سرپرست و بد سرپرست برساند. حالا عید که می‌شود مقداری از تولیدات خانم‌ها توسط خیران خریداری می‌شود و به‌عنوان هدیه عید نوروزی و بسته‌های معیشتی در اعیاد و در ماه مبارک رمضان بین اهالی تقسیم می‌شود. امسال هم انبوه تولیدات مثل گل سرهای بافتنی و عروسک‌های دست‌ساز، لوازم‌التحریر و حتی کفش‌های خریداری‌شده به‌عنوان عیدی برای کودکان کرمانشاهی و خوزستانی برده شد.

 مهربانی پیرمرد

محمد انجیله ای می‌گوید: «امسال وقتی وارد خانه زلزله‌زده‌های کرمانشاهی و ثلاث باباجانی شدیم سقفی روی سرشان داشتند. با منظره جالبی روبه‌رو شدم هنوز کرسی‌هایی که هنگام زلزله برایشان ساخته بودیم را به یادگار نگه‌داشته بودند و می‌گفتند این کرسی‌ها ما را به یاد شما جهادی‌ها می‌اندازد. بااینکه هنوز دستشان خالی بود، اما هر آنچه داشتند به ما می‌بخشیدند. وقتی پیرمرد دستار سبزرنگش را به من داد و خودش آن را دور سرم پیچید محبتش را با همه وجودم درک می‌کردم».

 

10 قانونی که بهتر است قبل از بلوغ به فرزندمان بیاموزیم

برخی از والدین تصور می کنند که اگر در محیط خانه برای بچه ها قانون گذاشته شود به معنای محدودیت و از بین رفتن خلاقیت بچه ها است، درحالیکه این تصور اشتباه است و محدودیت های اندک در خانه باعث می شود که بچه ها در بزرگسالی بهتر بتوانند قوانین جامعه را درک کنند و با آن کنار بیایند همینطور در محیط خانه نیز رفتارهای معقول داشته باشند.

اگر این قوانین در خانه وضع نشود، هر بچه ای موقع غذا قطعا بشقابش را پرت می کند، شب ها دیر به بستر می رود، نوجوانان قابل کنترل نیستند و دائما خانواده را دچار چالش می‌کنند. بعضی از قوانین روال زندگی را به بچه‌ها آموزش می‌دهد و برخی دیگر درباره رفتارهای پایه اجتماعی است. مثل گفتن «لطفا» یا «ببخشید» که در جامعه نیز بعدا برای بچه‌ها کاربرد خواهد داشت.

برای تعیین قانون همه اعضای خانواده می‌توانند دخیل باشند. به ویژه اگر بچه نوجوان در خانه دارید حتما او را دخیل کنید. کودکان از سه ـ چهار سالگی قابلیت درک قوانین ساده را دارند. اما ممکن است آن را فراموش کنند بنابراین به آنها می‌توانید یادآوری کنید.

برخی پدر و مادرها همیشه گله دارند که بچه های دیگران چطور با ادب و با شخصیت می شوند اما بچه های خودشان در میهمانی آبروبر هستند یا در خانه رفتارهای نادرست می‌کنند. در این گزارش 10 قانون که خانواده شما را تبدیل به یک خانواده با ارزش در اجتماع می‌کند، آموزش داده می‌شود:

1-با همه اعضای خانواده با احترام صحبت کنیم

اگر شما به عنوان پدر و مادر با همه اعضای خانواده با احترام صحبت کنید، بچه ها هم یاد می گیرند. بنابراین اولین قدم این است که اگر بچه ها شما را صدا می کنند، بگویید: «بله مامان، بله بابا»، «جانم عزیزم».

2-اول در بزنیم

وقتی می خواهید وارد اتاق بچه ها شوید، اول در بزنید و به بچه ها نیز یاد دهید که وقتی می خواهند وارد اتاق مامان و بابا بشنوند اول در بزنند و بعد بگویند که «اجازه دارن وارد اتاق بشن؟»

شما با این کار رعایت ادب برای ورود به مکان هایی که حریم خصوصی افراد است را به بچه ها آموزش می دهید.

3-لگد، کتک و هل دادن ممنوع!

یکی از قوانین شما در خانه این باشد که در خانه تان اصلا رفتارهایی مثل لگد زدن، هل دادن و کتک زدن ممنوع باشد. بدون داد و بیداد خودتان این رفتارها را به بچه ها آموزش دهید و اگر کسی رعایت نکرد، به او تذکر دهید و در صورتی که زیاد تکرار کردند آنها را از برخی علایقشان محروم کنید، مثلا : «چون موهای خواهرتو کشیدی و ما در خانه مان قانون کتک زدن ممنوع داریم، امشب نمی‌تونی فوتبال تماشا کنی»

4-با صدای بلند صحبت نکنیم

در خانه تان با تن صدای بلند صحبت نکنید و این را هم به عنوان قانون قرار دهید که صدای بلند ممنوع است. بنابراین باید با هم آرام و با احترام صحبت کنید تا توافق کنید. اگردیدید بچه ها رعایت نمی کنند، خود را به نشنیدن بزنید و بگویید که من فقط صداهای آرام را می شنوم در این صورت کم کم یاد می گیرند که باید آرام و با احترام با هم صحبت کنند.

5- سه کلمه در خانه ضروری است

استفاده از سه کلمه را در خانه تان ضروری کنید: «لطفا، ممنون، معذرت می خوام».

البته موقعیت هایی که کودک باید این سه کلمه را استفاده کند به او یاد دهید و برایش تعیین کنید. مثلا اگر کار اشتباهی انجام داد و شخصی را ناراحت کرد، باید عذرخواهی کند یا اگر چیزی درخواست از خواهر و برادر یا مادر و پدر و دیگران داشت، بهتر است با «لطفا» بگویید.

6-نق زدن نداریم

برای بچه هایی که به یک سن و سال عقل رسی رسیدند اما خواسته هایشان را نقل و غرولند می گویند، این قانون را مشخص کنید که نق زدن ممنوع است و اگر چیزی را می خواهند با صدای معمولی بگویند : «من این را دوست ندارم» یا «من فلان غذا را دوست دارم».

7-راستگو باشیم

راستگو بودن را اول خودتان شروع کنید، همیشه باید در خانه راستش را بگویید تا بچه ها هم یاد بگیرند حتی اگر کار بدی انجام دادند، چون دروغ گفتن بیشتر ما را گرفتار می کند ، بهتر است راستش را بگویند.

خود مبحث راستگو بودن یک گزارش خاص می طلبد اما در همین حد که اول به عنوان پدر و مادر خودتان راستگو باشید بعد از بچه ها بخواهید حتی اگر اشتباهی هم مرتکب شدند، راستش را بگویند اما در آن صورت آنها را دعوا نکنید وفقط به آنها آموزش دهید که چطور کار درست را انجام دهند و بابت راستگو بودن هم آنها را تشویق کنید.

8-همیشه سپاسگذار باشیم

همیشه باید سپاسگزار باشیم حتی اگر برایمان هدیه ای خریدند که دوستش نداشتیم، باید بگوییم: «ممنون» بچه ها خیلی پیش می آید که این قانون را بلد نیستند و این مورد را رعایت نمی کنند و باعث ناراحتی می شوند. بهتر است سپاسگذاری و تشکر را با یک قانون به آنها آموزش دهید، اول خودتان جلوی روی بچه ها از هم تشکر کنید و بعد از آنها بخواهید.

9-پاسخ دیگران را سریع بدهیم

وقتی کسی صدایمان می کند، فورا باید جواب بدهیم چون جواب ندادن بی احترامی به اعضای خانواده محسوب می شود. همچنین در ادامه به بچه ها بگویید که تا دیگران حرفشان تمام نشده، صبر کنند و بعد صحبت کنند.

10-با دیگران مهربان باشیم

این مهربانی می تواند با انسان ها و حیوانات باشد. بهتر است دوست داشتن دیگران را به بچه ها یاد دهید چنین چیزی منوط به این است که شما خودتان هم در زندگی رعایت کنید، پشت دیگران غیبت نکنید و تنفر و توهین و بدرفتاری نداشته باشید.

آموزش رنگ کردن مو با بابونه

بابونه از انواع رنگ موهای طبیعی برای رنگ کردن موها محسوب می شود و می توانیم از بابونه به تنهایی برای رنگ زدن موهای خود استفاده کنیم. همینطور می توانید بابونه را با لیمو و روغن بادام و … ترکیب کنید و به وسیله این مخلوط رنگ مو طبیعی ، موهایتان را رنگ بزنید و زیبا تر به چشم بیایید.
انواع رنگ کردن مو با بابونه
رنگ کردن مو با بابونه و صابون 
برای رنگ کردن مو با بابونه و صابون پنج قاشق غذاخوری از پودر بابونه را در یک لیوان آب بریزید ، به مدت زمان پنج دقیقه بگذارید تا بجوش بیاید. آنگاه بگذارید سرد شود و به آن یک قاشق غذاخوری صابون مایع بیفزایید و خوب هم بزنید تا به صورت کامل حل شود. این مخلوط را روی سر خود ماساژ دهید ، بعد از یک ساعت ، موهای خود را به صورت کامل با آب گرم بشویید.

رنگ کردن مو با بابونه و آبلیمو 
یکی از اثرگذارترین شیوه های طبیعی رنگ مو ، استفاده از آب لیمو است. امکان دارد پس از نخستین بار استفاده از آب لیمو ، تغییر زیادی در رنگ موی خود نبینید. رنگ مو با آب لیمو امکان دارد شما را تعجب زده کند چون نمی دانید چه رنگی منتظر چه رنگی هستید، تلاش کنید بیشتر از دو یا سه بار در هفته موهای خود را رنگ نکنید.
برای تهیه رنگ به چند عدد لیمو احتیاج است، تعداد لیمو به اندازه موهای شما بستگی دارد. لیموها را بدون اینکه برش بزنید با دست بفشارید. چنانچه اندازه موهای شما کوتاه ​​است ، یک لیمو برای موهای کوتاه کافی است، ولی چنانچه موهای خیلی بلندی دارید ، بهتر است از دو لیمو استفاده کنید و با بابونه به مقدار لازم ترکیب کنید.


 

رنگ کردن مو با بابونه و روغن بادام و لیمو 
قدری بابونه را دم کنید آنگاه بابونه را درون صافی بریزید و یک قاشق چایخوری روغن بادام یا روغن نارگیل و نصف لیمو ترش را به بابونه اضافه کنید آنگاه موها را با بابونه آغشته کنید و پس از گذشت ۳۰ دقیقه موهایتان را بشویید.

چگونه از فرسودگی شغلی خلاص شویم؟

فرسودگی شغلی حالتی از فرسودگی جسمی یا روانی است که بر اثر استرس طولانی مدت یا کار بیش از حد ایجاد می شود.

فرسودگی شغلی در دوره همه گیری کووید-۱۹ بیش از هر زمان دیگری رایج شده است زیرا افراد برای مدیریت عوامل استرس زا مانند ساعات کاری طولانی و موقعیت های غیرقابل پیش بینی با چالش روبرو هستند.

5663825

طبق اعلام سازمان جهانی بهداشت (WHO) فرسودگی شغلی سندرمی است که به دلیل مجموعه‌ای از استرس‌های مربوط به محل کار رخ می دهد که با موفقیت مدیریت نشده اند.

همچنین احساس تخلیه انرژی یا فرسودگی، احساس منفی گرایی یا بدبینی مرتبط با شغل و کاهش کارایی از نشانه های آن است.

فرسودگی شغلی چیست؟

به گزارش روزنامه هندوستان تایمز، فرسودگی شغلی حالتی از فرسودگی جسمی یا روانی است که بر اثر استرس طولانی مدت یا کار بیش از حد ایجاد می شود. فرسودگی شغلی می تواند از عوامل مختلفی از جمله کار بیش از حد و خارج از ساعت اداری، تعارض نقش و وظایف و عدم حمایت اجتماعی ناشی شود.

فردی که فرسودگی شغلی را تجربه می‌کند معمولا احساس در هم شکستگی، بدبینی و جدا شدن از کار دارد. همچنین ممکن است در خواب، غذا خوردن و تمرکز مشکل داشته باشد. هنگامی که فرسودگی شغلی درمان نشود، می تواند به افسردگی یا سایر مشکلات سلامت روان منجر شود.

علائم هشدار دهنده فرسودگی شغلی چیست؟

* احساس خستگی مزمن می کنید.

* در تمرکز روی کارها مشکل دارید.

* نسبت به دیگران احساس تحریک پذیری و بی حوصلگی می کنید.

* علاقه خود را به فعالیت هایی که پیش از این از انجام آنها لذت می بردید، از دست داده اید.

* همیشه احساس فشار و استرس می کنید.

* سلامت جسمی شما به این دلیل که بیش از حد به خودتان فشار آورده اید یا برای مقابله با استرس تلاش کرده اید، تحت تاثیر قرار می گیرد.

* مدام نسبت به زندگی احساس منفی و بدبینی دارید.

* مشکل خواب دارید یا بیش از حد می خوابید.

چگونگی جلوگیری از فرسودگی شغلی

پذیرش و آگاهی از این وضعیت می تواند اولین قدم برای رفع مشکل باشد. با آگاهی از اینکه آیا از مراحل اولیه استرس رنج می برید یا استرس مزمن، طی کردن مرحله بعدی آسان تر می شود.

• علائم فرسودگی شغلی را بشناسید: علائم رایج عبارتند از خستگی غیر قابل توضیح، احساس درد، مشکل در تمرکز، افزایش نگرانی های سلامتی و بی خوابی. این علائم را نادیده نگیرید.

• برای خود وقت بگذارید: مطمئن شوید که هر روز زمانی را برای استراحت و انجام کاری که از آن لذت می برید اختصاص دهید. این می تواند به کاهش استرس کمک و شما را از احساس خستگی دور کند.

• از برنامه ریزی فشرده و دقیق انجام‌گرفته، فاصله بگیرید و به خود استراحت دهید: زمانی که احساس می‌کنید خسته هستید، چند دقیقه به استراحت و تجدید قوا اختصاص دهید. همچنین از برنامه ریزی بیش از حد خود خودداری کنید.

• انعطاف پذیر باشید: عاقلانه تر است که موقعیت را بپذیرید، کمک بخواهید، استراحت های مکرر انجام دهید، کارها را اولویت بندی کنید.

• حد و مرزهای سالمی را تعیین کنید: با تعیین محدودیت هایی در مورد میزان کار و مدت زمانی که صرف فعالیت های مختلف در خانه و محل کار می شود، مطمئن شوید که از خود مراقبت می کنید.

• مهربانی با خود را تمرین کنید: قاطع باشید و فقط آنچه که می توانید بدون وارد کردن فشار به خود و تشدید فرسودگی جسمی و ذهنی انجام دهید را بر عهده بگیرید.

• پیشرفت را بر کمال‌گرایی ارجح بدانید: بهتر است پیشرفت کنید تا اینکه خودتان را خسته کنید تا انسان کاملی باشید. با همان عشق و مهربانی که به دیگران می دهید با خود نیز رفتار کنید.

• تکنیک ۵-۵-۵ را بکار بگیرید: هر روز صبح را با ۵ دقیقه قدردانی و سپاسگزاری، ۵ دقیقه ورزش بدنی و ۵ دقیقه مطالعه کتاب شروع کنید. این ۱۵ دقیقه به شما کمک می کند تا به جای وحشت یا استرس، یک روز را با یک نکته مثبت شروع کنید. تمرین مداوم این تکنیک به همسویی روح-بدن-ذهن کمک می کند.

علایم ناهمگونی جنسی در فرزندان چیست؟

ناهمگونی جنسی یا تراجنسیتی به افرادی گفته می شود که از لحاظ ذهنی تطابقی با جنسیت خود ندارد و حتی در موارد شدید به قدری از جسم خود بیزار هستند که تن به اعمال جراحی سنگین برای تغییر ظاهر جنسیتی خود میدهند. 
ناهمگونی جنسی یا ملال جنسی یا دیسفوریای جنسی ( به انگلیسی : gender dysphoria ) احساس بی قراری از تطابق نداشتن هویت جنسی فرد با جنسیت انتسابی در زمان تولدش است. 
این اصطلاح در سال 2013 جایگزین اختلال هویت جنسی ( به انگلیسی : Gender identity disorder ) یا به اختصار GID شد.


 ناهمگونی جنسی 
افرادی که دچار ناهمگونی جنسی می شوند به طور عام به عنوان تراجنسیتی شناخته می شوند. نداشتن انطباق جنسیتی همیشه منجر به ملال یا پریشانی جنسیتی نمی شود.
چنین افرادی ممکن است با تغییر در بیان یا رفتار ، جنسیت درونی خودشان را بروز دهند. برای کمک به این افراد و رسیدن به تغییراتی که ظاهر آن ها را با جنسیت درونشان هماهنگ کنند از هورمون درمانی ، جراحی تطبیقی و روان درمان استفاده می شد. 
ناهمگونی جنسی در هر سنی می توند بروز کند مثلا پسری که هنوز به سن بلوغ نرسیده ولی رفتارهای دخترانه دارد و خودش را دختر می داند دچار ناهمگونی جنسی شده است. 
انجمن جهانی حمایت از تراجنسیتی ها یا WPATH پیشنهاد می کند که تا قبل از 16 سالگی نباید هیچ گونه مداخله پزشکی انجام شود. و مداخله رونشناسی برای تایید جنسیت یا تایید جراحی تغییر جنیست بعد از 18 سالگی و 2 سال بعد از زندگی در نقش جنس مخالف امکان پذیر است. 

ناهمگونی جنسی چیست؟
آشفتگی جنسیتی با ناهمگونی هویت جنسی جزو اختلالات روانی ثبت شده در راهنمای تشخیص و آماری اختلال های روانی یا DSM است. 
در ویرایش پنجم DSM  تراجنسیتی ها را از دسته اختلالات  جنسی حذف کرده و به گروهی از موارد خاص منتقل نمودند. 

علایم ناهمگونی جنسی
• ترجیح اسباب بازی های جنس مخالف
• بازی یا فعالیت های جنس مخالف
• بیزار بودن از آلت تناسلی خود 
• ترجیح جدی برای همبازی شدن با جنس مخالف
• تنهایی و انزوا اجتماعی نسبت به همسالان
• اضطراب و افسردگی 
کودکان ترنس بیشتر در معرض آزار و خشونت در مدرسه قرار می گیرند.
ناهمگونی جنسی در افرادی که با جسم مردانه متولد شده اند ممکن است به صورت زودرس و دیررس شروع شود. 
ناهمگونی جنسی زودرس درکودکی قابل مشاهده است . گاهی ناهمگونی جنسی در این گروه متوقف شده و  سپس به عنوان همجنسگرا شناخته می شوند و در نهایت با اوج ناهمگونی و آشفتگی جنسی روبرو می شوند. 
گروه دیگر معمولا در بزرگسالی دچار ناهمگونی جنسی دیررس می شوند و علایم خاصی در کودکی نشان نمی دهند ولی برخی از آن ها گزارش می دهند که در کودکی آرزو داشته اند جنس مخالف باشند ولی این موضوع را با کسی در میان نگذاشته اند. این مردان ممکن است برای رسیدن به هیجان جنسی درگیر مبدل پوشی شوند. 

 ناهمگونی جنسی با همجنسگرایی اشتباه گرفته می شود
زنانی که دچار ناهمگونی جنسی دیررس هستند معمولا به خانم های دیگر جذب می شوند و ممکن است به عنوان همجنس گرا شناخته شوند. 
افراد مبتلا به ناهمگونی جنسی در خطر ابتلا به استرس ، انزوا ، اضطراب ، افسردگی ، عزت نفس پایین و خودکشی هیتند. 
مطالعات نشان داده است که احتمال اقدام به خودکشی در افراد ترنس زیاد است. 
در مطالعه ای که روز 6450 تنرس در ایالات متحده انجام شد مشخص شده که 41 درصد انها اقدام به خودکشی کرده اند در صورتی که میانگین کشوری 1.6 درصد بوده است.  البته تلاش برای خودکشی در بین افراد ترنس که بعد از تغییر جنسیت روابط خانوادگی شان حفظ شده است ، کمتر است.
احتمال بروز اختلالات خوردن یا زیاده روی در مصرف مواد مخدر در افراد ترنس بالاست. 

تشخیص ناهمگونی جنسی
برای این که ناهنگونی جنسی شخص تایید شود باید دارای ناهمخوانی بسیار قابل توجه بین جنسیت درونی و جنسیت بیرونی فرد به مدت حداق 6 ماه مشاهده شود و حداقل دو مورد از موارد زیر را داشته باشد:
– ناهمخوانی زیاد بین جنسیت تجربه شده و ویژگی های اولیه و ثانویه جنسی
– تمایل زیاد فر برای رها شدن از ویژگی های اولیه و ثانویه جنسی
– تمایل زیاد فرد برای داشتن ویژگی های اولیه و ثانویه جنس مخالف
– تمایل قابل توجه فرد برای داشتن جنسیت مخالف
– تمایل فرد برای این که مانند افراد جنس مخلف با او رفتار شود
– تمایل زیاد برای داشتن تمایلات و احساسات جنس مخالف
نکته مهم دیگری که مشاور در این زمینه اهمیت بسیار زیادی به آن میدهد این است که ناهمگونی جنسی باعث افت کارکرد غلی و اجتماعی یا سایر مسائل برای فرد شده باشد. 
به گفته یکی از رون شناسان انجمن روان شناسی آمریکا ناهمگونی جنسی فقط زمانی اختلال محسوب می شود که باعث اذیت و از کارافتادگی فرد شود. بسیاری از تراجنسیتی ها از شرایط خود ناراحت نیستند و به صورت عادی به کار و فعالیت خود ادامه می دهند که نشان می دهد تراجنسیتی بودن به خودی خود یک اختلال یا عقب افتادگی نیست. 

 

درمان ناهمگونی جنسی
درمان افراد مبتلا به ناهمگونی جنسی در مواردی که منجر به اختلال و مشکلات اجتماعی یا خانوادگی برای فرد باشد میتواند شامل روان درمانی یا حمایت از جنسیت ترجیحی فرد با کمک هورمون درمانی ، بیان جنسیت و نقش جنسیت یا جراحی تغییر جنسیت باشد. 
مشاوره روان شناختی معمولا منجر به تغییر شیوه زندگی یا تغییرات جسمی با مداخلات پزشکی از جمله هورمون تراگی ، جراحی دستگاه تناسلی ، لیزر موهای زائد ، تخلیه سینه ، جراحی قفسه سینه یا سایر جراحی ها به منظور تغییر ظاهری فرد می شود. 
مشاوره روان شناسی معمولا برای کاهش احساس گناه مرتبط با پوشیدن لباس جنس مخالف با اطرافیان بیمار برای درک بهتر شرایط انجام می شود.