چه کنیم بچه‌ها اینقدر «هله‌هوله» نخورند؟

با این همه خوراکی‌هایی که دم دست بچه‌ها قرار دارد، چطور نو‌جوانان و بچه‌ها و والدین می‌توانند کاری کنند که غذا‌های ناسالم یا “هله‌هوله‌”ها اینقدر جذاب نباشد؟

مشکل چاقی کودکان چقدر جدی است؟

در بریتانیا، بیش از یک کودک از هر پنج کودکی که دوران ابتدایی را شروع می‌کند، اضافه وزن دارد یا چاق است و این نسبت تا شروع دوره دبیرستان به یک نفر از هر سه دانش‌آموز می‌رسد.

به سادگی فکر می‌کنیم، چون نوجوانان سوخت‌و‌ساز سریع‌تری نسبت به بزرگسالان دارند پس اشکالی ندارد که سر راه مدرسه یک بسته شکلات یا یک پاکت چیپس بخرند و بخورند.

به نظر دکتر سیمون استینسون، پژوهشگر علوم تغذیهٔ بنیاد تغذیهٔ بریتانیا: “شواهد نشان می‌دهد که پسر‌های چاق بالای چهار سال هر روز بین ۱۴۰ تا ۵۰۰ کالری اضافی مصرف می‌کنند و دختران در همین سن بین ۱۶۰ تا ۲۹۰ کالری در روز؛ چاقی می‌تواند به سلامت جسمی و ذهنی کودک صدمه بزند و خطر بیماری‌هایی مانند فشار‌خون بالا و مشکلات تنفسی را بیشتر کند و هم‌چنین زمینه مناسبی برای آسیب‌های ناشی از زورگو‌یی قلدر‌ها و کمبود اعتماد به نفس باشد”.

بنا به نظر دکتر نیکلاس ویلکینسون، ازدانشگاه لیدز رژیم غذایی ناسالم و نامناسب در کودکی بر وضعیت بدنی فرد در بزرگسالی اثر می‌گذارد. او می‌گوید: “نوعی فنوتیپ ضعیف و ناتوان وجود دارد که زمانی شکل می‌گیرد که در کودکی غذای کافی و مناسب خورده نشده باشد. یعنی شما با سیستم سوخت‌و‌ساز دیگری رشد می‌کنید، به طوری که با مقدار مواد غذایی کمتر می‌توانید به زندگی ادامه دهید. این فنوتیپ برای عبور از شرایط دشواری که در آن بزرگ شده‌اید به شما کمک می‌کند، اما در طولانی‌مدت به بدن شما آسیب می‌زند”.

هانا ویت‌تیکر، متخصص تغذیه‌ٔ کودکان به اهمیت رفع این مشکل در سال‌های آغازین زندگی کودک اشاره می‌کند: “وقتی کودکی حدود ۵ سال دارد و اضافه وزن دارد، اصلاح این وضعیت در آینده خیلی سخت خواهد بود، چون سلول‌های چربی در بدن او شکل گرفته اند و به رشد خود ادامه می‌دهند”.

کدام کودکان بیشتر در معرض خطر هستند؟

دکتر استینسون توضیح می‌دهد: “بچه‌های مناطق محروم انگلستان دو برابر بیشتر در معرض چاقی قرار دارند تا بچه‌هایی که در مناطق مرفه زندگی می‌کنند؛ برای خانواده‌هایی که درآمد خیلی کمی دارند مخارج رژیم غذایی سالم حدود سه‌چهارم از درآمد آن‌ها را می‌بلعد و غذا‌هایی که کمتر سالم باشند، ارزان‌تر هستند. فضای مناطق محروم طوری است که فروشگاه‌های فست‌فود بیشتر در دسترس هستند و امکان کمی برای فعالیت بدنی بچه‌ها وجود دارد”.

چطور بچه‌ها را تشویق کنیم تا غذای سالم بخورند؟

۱. از کودکی اجازه دهید با غذا بازی کنند

بچه‌ها را باید تشویق کرد تا با امتحان کردن میوه و سبزی‌هایی که طعم آن را نمی‌شناسند آن‌ها را بشناسند و این بخشی از تلاش برای تجربه‌های تازه باشد. مثلا به بچه‌ها بگویید: “این را اگر بخورم چه صدایی می‌دهد؟ ” و این کار باعث می‌شود بچه‌هایی که دیدگاه‌های سرسختانه‌ای در مورد مواد‌غذایی دارند و حتی می‌گویند “من حاضر نیستم آن را بچشم” هم آن را امتحان کنند.

۲. مواد غذایی جدید را جایی جز سر میز غذا به بچه‌ها معرفی کنید

دکتر ویلکنسون می‌گوید به جای اینکه ساعت‌ها در آشپزخانه وقت صرف کنید تا غذای جدیدی بپزید و آخرش هم فرزندتان آن را نپسندد و از آن رو برگرداند، بهتر است هر از گاهی مقدار کم و کوچکی از خوراکی جدید به او بدهید مثل کمی سبزی یا شاید تکه‌ای میوه که پیش از آن نچشیده باشد. “واکنش بچه‌ای که آن را دوست نداشته باشد این است که بگوید اه… و آن را تف کند بیرون! این موقعیت کمتر برای والدین آزارنده و برخورنده است اگر سر میز غذا نباشد”.

۳. به اندازهٔ هر وعدهٔ غذایی توجه کنید

دکتر ویت‌تیکر می‌گوید: “برچسب‌های مواد غذایی به ما اطلاعاتی از کیفیت غذا می‌دهند، اما در رستوران‌های فست‌فود نزدیک مدارس معمولاً چنین چیزی به چشم نمی‌خورد. کسب‌و‌کار‌های کوچک معمولاً برچسب مقدار مواد‌غذایی موجود بر محصولات خود ندارند. از این رو وقتی به سوپر‌مارکت کوچک سر خیابان می‌روید چطور ممکن است بتوانید چنین اطلاعاتی به دست بیاورید؟ “

او پیشنهاد می‌کند که والدین و بچه‌ها تصور و تخمینی ازاندازه هر وعده غذایی داشته باشند. او می‌گوید: “چیزی مثل یک پاکت بزرگ چیپس ممکن است تمرین خوبی برای شما باشد که مقدار مناسب یک وعده برای هر سن را تعیین کنید و اگر این کار را نکنید به راحتی ممکن است جلوی تلویزیون بنشینید و بدون اینکه حواس‌تان باشد دو یا سه وعده از آن را بخورید. ما نیاز داریم که الگو‌های آگاهانه‌تری در مورد خوردن داشته باشیم، هر چند به هر حال وسوسه در این میان نقش دارد، اما خوب است که هر چه می‌خورید، به اینکه چه می‌خورید و چقدر می‌خورید آگاه باشید”.

چه کنیم بچه‌ها اینقدر «هله‌هوله» نخورند؟

۴. نمونهٔ خانگی غذا‌های بیرون را درست کنید

اگر شما و فرزندتان غذا‌های بیرون را دوست دارید، راهی برای تغییر دستور تهیه آن‌ها پیدا کنید. ویت‌تیکر می‌گوید: “حتی غذای چینی با سس کاری یا رشته‌فرنگی را فکر کنید چطور می‌شود کمی تغییرش داد؟ چطور می‌شود چربی آن را کم کرد، یا کاری کرد که نمک و شکر و چربی اشباع شده کمتری داشته باشد؟ “به جای اینکه آخر هفته غذای بیرون سفارش دهید؛ با همه مواد غذایی که در خانه دارید چیزی درست کنید. با این کار در ذهن فرزند خود معنای تازه‌ای از “غذای راحت” می‌سازید.

دکتر ویلکینسون می‌گوید: “برای خیلی از ما انواع هله‌هوله‌ها و غذا‌های ناسالم یادگار‌هایی از دوران خوش و آسودهٔ کودکی‌ست، اما لازم است که در نسل بعدی این ارتباط را بشکنید. باید تصمیم بگیرید که آن را تغییر دهید و غذای‌های جدیدی برای خودتان پیدا کنید و این کار آسان نخواهد بود؛ این کار برخلاف جریان آب شنا کردن است”.

۵. بچه‌ها را در آشپزی مشارکت دهید

دکتر ویلکینسون می‌گوید: “بچه‌ها را تشویق کنید که با شما آشپزی کنند. “وقتی ببینند در آشپزخانه چه خبر است، به آن بیشتر اعتماد می‌کنند. اگر غذا را با دست خودشان درست کنند، بیشتر به آن اهمیت می‌دهند و دوست دارند این کار را ادامه دهند و بیشتر این کار را امتحان کنند”.

چه کنیم بچه‌ها اینقدر «هله‌هوله» نخورند؟

۶. خانه را با شکم پر ترک کنید

اطمینان پیدا کنید که فرزند نوجوان‌تان پیش از بیرون رفتن از خانه چیزی برای خوردن داشته باشد. حتی اگر کمی نان یا غلات کم‌شیرینی برای صبحانه یا مقداری میوه برای پیش از برگشتن به خانه باشد. همین کار ساده به آن‌ها کمک می‌کند که بتوانند جلوی وسوسه‌ٔ هله‌هوله‌ها بایستند.

چه کنیم بچه‌ها اینقدر «هله‌هوله» نخورند؟

۷. همه‌با هم… پشتیبان هم باشید

وقتی پای آشپزی و رژیم غذایی به میان می‌آید خیلی مهم است که والدین الگو‌های خوبی در این زمینه باشند. دکتر ویت‌تیکر می‌گوید: “در کلینیک ما در مورد چگونگی رژیم غذایی متعادل و برنامهٔ پیشنهادی سیستم خدمات بهداشت ملی بریتانیا (ان اچ اس) برای ایجاد و پیروی از رژیم غذایی سالم گفتگو می‌کنیم”. اعضای دیگر خانواده که با فرزندان در تماس هستند هم می‌توانند در این زمینه کمک کنند. “ما نیاز داریم که همه با هم در این کار مشارکت کنیم. از پرستاران خانگی بچه‌ها تا پدر‌بزرگ‌هایی که به عنوان “جایزه” به بچه‌ها هله‌هوله و خوراکی‌های ناسالم می‌دهند؛ و سر‌انجام… به خودتان مرخصی بدهید

حتی وقتی هر کاری از دست‌تان بر آمده را هم کرده باشید، باز هم کار آسانی نیست. بهترین راه این است که نفس عمیقی بکشید، اما دست نکشید، فقط یادتان باشد که آدم‌های زیادی هستند که در موقعیت شما هستند. دکتر ویلکینسون می‌گوید: “خودتان را سرزنش نکنید، چون این کار واقعاً سخت است… اگر برای شما سخت است برای هر کس دیگری هم سخت است و همینطور برای کل جامعه چنین است”.

یک قانون عجیب در چین علیه زنان مجرد

«ترزا شو»، زنی مجرد اهل چین، ۵ سال پیش از بیمارستانی به دلیل اجتناب از فریز کردن تخمک‌هایش، به دادگاه پکن شکایت کرد که در آن زمان در رسانه‌های کل کشور، بازتاب گسترده‌ای داشت.

خانم شو، سال گذشته یکی از چالش‌های حقوقی خود را در خصوص بیمارستان از دست داد، چراکه دادگاه معتقد بود، بیمارستان مرتکب نقض حقوق این زن نشده است.

یک قانون عجیب در چین علیه زنان مجرد

در چین، قانونی وجود ندارد که به‌طور صریح افراد مجرد را از خدماتی چون درمان‌های باروری منع کند و صرفا به متاهل‌ها توصیه می‌کند که می‌توانند حداکثر سه فرزند داشته باشند. اما بیمارستان‌ها و دیگر موسسات، عملا قوانین دیگری به قوانین‌شان اضافه کرده‌اند و آن این است که اگر کسی خدمات باروری از بیماستانی می‌خواهد حتما باید گواهی ازدواج داشته باشد.

خانم شو، تصمیم دارد، تخمک‌های خود را فریز کند تا بعدها بتواند صاحب فرزند شود. اما بیمارستان‌ها به دلیل مجرد بودن، به او این خدمات را ارائه نمی‌دهد.

در دادگاهی که «شو» سال گذشته آن را از دست داد، قاضی به این نتیجه رسیده بود، فریز کردن تخمک، ممکن است سلامت زنان را به خطر بیندازد و اینکه فریز کردن تخمک‌ها تنها به زنان متاهلی تعلق می‌گیرد که با روش‌های معمولی و طبیعی بچه‌دار نمی‌شوند و این روش شامل حال افراد نمی‌شود.

یک قانون عجیب در چین علیه زنان مجرد

دلیل دیگر آنها این است که به تعویق انداختن بارداری خطرات دیگری برای مادر هنگام بارداری به وجود می‌آورد و احتمال ایجاد مشکلات روحی و روانی هم وجود.

با این‌حال «شو» تصمیم گرفته تا یک تنه این حق را برای زنان مجرد هم بگیرد.

اگر شب‌بیدارید، با عوارض خطرناک آن آشنا شوید

درحالی که خطر ابتلا به بیماری قلبی در افراد سحرخیز ۳۰ درصد بود، این رقم در افراد شب زنده دار به حدود ۵۵ درصد می رسید. در همین حال، خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ در افراد سحرخیز حدود ۹ درصد و در افراد شب زنده دار تقریباً ۳۷ درصد بود.

اگرچه چاقی به خودی خود می‌تواند خطر ابتلا به بیماری قلبی را افزایش دهد، اما تحقیقات جدید نشان می‌دهد خطر ابتلا به دیابت و بیماری‌های قلبی به ویژه در افرادی که تا دیروقت شب بیدارند، بسیار زیاد است.

اگر شب‌بیدارید، با عوارض خطرناک آن آشنا شوید

این یافته حاصل از مقایسه الگوی خواب و بیماری در ۱۷۲ فرد میانسال است که به عنوان بخشی از یک مطالعه پیشگیری از چاقی در ایتالیا انجام شده است

«جیونا موسکوگیری» استادیار بخش غدد درون ریز دانشگاه «ناپل فدریکو II» در ایتالیا گفت: چرخه خواب و بیداری یکی از مهمترین ریتم های رفتاری در انسان‌ها است.

محققان در این مطالعه، افراد مورد بررسی را  بر اساس الگوی خواب آنها گروه بندی کرد. تقریباً از هر ۱۰ نفر، شش نفر سحر خیز بودند. این فراد صبح زود بیدار می شوند و بیشترین فعالیت را دارند.

حدود ۱۳ درصد «شب زنده دار» بودند. این افراد دیر از خواب بیدار می شوند و اواخر بعد از ظهر یا عصر بیشتر فعال هستند. بقیه که حدود سه نفر از هر ۱۰ نفر بودند، بین این دو گروه بودند که به آنها «نوع متوسط» گفته می شد.

اگرچه افراد هر سه گروه مورد مطالعه، شاخص جرم بدن( BMI) مشابه داشتند، اما افراد شب زنده دار بیشتر احتمال داشت که وعده های بزرگ شام صرف کنند و عادات ناسالم دیگری مانند استفاده از دخانیات و عدم فعالیت ورزشی داشته باشند. همه این عوامل این افراد را در معرض خطر بیشتر ابتلا به مشکلات سلامتی قرار می دهد.

بر اساس نتایج این مطالعه، درحالی که خطر ابتلا به بیماری قلبی در افراد سحرخیز ۳۰ درصد بود، این رقم در افراد شب زنده دار به حدود ۵۵ درصد می رسید. در همین حال، خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ در افراد سحرخیز حدود ۹ درصد و در افراد شب زنده دار تقریباً ۳۷ درصد بود.

موسکوگیری خاطرنشان کرد: مطالعات قبلی تخمین زده اند که خطر ابتلا به فشار خون و کلسترول بالا در افراد شب زنده دار در مقایسه با افراد سحرخیز ۱.۳ برابر بیشتر است. همچنین افراد شب زنده دار کمتر احتمال دارد از رژیم غذایی مدیترانه ای که برای سلامت قلب مفید است، پیروی کنند. رژیم غذایی مدیترانه ای حاوی مقادیر زیادی، میوه، سبزیجات و ماهی است .

در مجموع تمام این ویژگی ها افراد شب زنده دار را در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به بیماری های قلبی و دیابت نوع ۲ قرار می دهد.

یافته های این مطالعه در نشست مجازی «کنگره اروپا در مورد چاقی» ارائه شد.

عکس باورنکردنی دختر جوان بعد از شکست عشقی

دختری که همیشه به دلیل زیباتر بودن نامزدش، در میهمانی ها و جمع های دوستانه مورد طعنه قرار میگرفت پس از شکست عشقی و از دست دادن پسر مورد علاقه اش، دست به اقدامی زد و تصاویرش به سرعت در رسانه های اجتماعی ویتنامی وایرال شد است.

تصویر قبل و بعد از عمل زیبایی این دختر که مشاهده می کنید، یکی از پربازدیدترین عکسهای فضای مجازی شد و به سرعت داستانش همه جا منتشر گشت.

عکس باورنکردنی دختر جوان بعد از شکست عشقی

چهره دختر جوان قبل و بعد از جراحی زیبایی

نگوین توونگ وی در 17 سالگی، پس از مدت کوتاهی نامزدی عاشقانه با پسرس که دوستش داشت، از او جدا شد. دلیل این جدایی چهره نازیبای این دختر و به قول معروف سرتر بودن نامزدش بود که همیشه او را با رفتار و نگاههای آزاردهنده اطرافیان روبرو میکرد.

پس از این شکست عشقی و جدایی تلخ، مادر “توونگ” به او امیدواری داده و گفت که با پرداخت هزینه ها و همراهی اش در مراحل درمان جراحی زیبایی، به او کمک خواهد کرد تا به چهره ایده آل خود برسد و خیلی زود این شکست را فراموش کند.

توونگ وی در سن 19 سالگی، به محض فارغ التحصیلی از دبیرستان، جراحی پلاستیک خود را آغاز کرد و تحت چندین جراحی از جمله عمل بینی، فیلر لب و چانه و غیره قرار گرفت و چهره اش به شکلی که دیدید، دگرگون شد.

۴ خواهری که روستا ساخته‌اند

اعضای یک خانواده در بوسنی با ساخت روستایی به سبک خانه‌های هابیت‌های داستان «ارباب حلقه‌ها» یک مقصد گردشگری جدید خلق کرده‌اند.
چهار خواهر روند ساخت نخستین روستای «هابیتی» در جنوب شرقی اروپا را در تپه‌های سرسبز بوسنی آغاز کرده و امیدوارند بتوانند طرفداران مجموعه کتاب‌ها و فیلم‌های «ارباب حلقه‌ها» را جذب کنند.

بزرگترین خواهر خانواده «میلیچویچ» با اشاره به منظره چشم‌نواز دره و دریاچه واقع در این تپه‌های سرسبز بیان کرد: «ما معمولا گردهمایی‌های خانوادگی را در این مکان برگزار می‌کردیم و همیشه درباره این گفتگو می‌کردیم که بهترین راه برای استفاده از این فضا برای مقاصد گردشگری چه چیزی می‌تواند باشد.»

این روستای «هابیتی» که «کریسیوو هابیتون» نام دارد در روستایی واقع در ۴۰ کیلومتری «سارایوو»، پایتخت کشور بوسنی ساخته شده است.

سال گذشته بود که یکی از خواهران فارغ‌التحصیل رشته مهندسی زمین‌شناسی ایده ساخت روستایی به سبک خانه‌های «هابیت‌ها»‌ی داستان «ارباب حلقه‌ها» نوشته «تالکین» را مطرح کرد. با اجرای این ایده تمام خانه‌ها باید همچون خانه‌های این داستان داخل زمین ساخته می‌شدند.

تاکنون دو خانه با در‌ها و پنجره‌های دایره‌ای‌شکل برای این روستا ساخته شده است و تعداد خانه‌ها با ادامه روند ساخت‌وساز این روستای «هابیتی» بیشتر خواهد شد.

به گفته این خانواده، از همین حالا نیز گردشگرانی از بوسنی و سایر کشور‌های اروپایی از این روستا بازدید می‌کنند.

روایت دختری که ۱۴ روز بی‌ حجابی را تجربه کرد

روایتی از یک دختر که بعد از ۱۴ روز بی‌حجابی، حجاب را دوباره انتخاب کرد. همه‌چیز از درج پیام یک دختر ۲۲ساله در قسمت نظرات یک گفت‌وگوی خاص شروع شد. در میان نظرات موافق و مخالف مصاحبه حجت‌الاسلام «پورعلی»، مدیرعامل مجموعه فرهنگی تبلیغی «بقیة الله (عج)» اینجا یک پیام جلب توجه می‌کرد؛ پیام دختری به نام «بیتا» که از تجربه بی‌حجابی‌اش و بازگشت دوباره‌اش به حجاب گفته بود.

خوش‌اقبال بودم که بیتا، یک راه ارتباطی در قسمت اطلاعات مخاطبان درج کرده بود. این بار من برای او پیام ارسال کردم؛ پیامی حاوی دعوت برای گفتگو. پیشنهاد مصاحبه، اما با قاطعیت از طرف بیتا رد شد. چرا؟ چون شک کرده بود مبادا خبرنگار یکی از رسانه‌های معاند آن طرف آبی باشم. خیالش که از خودی بودن خبرگزاری فارس راحت شد، با یک آرزو با آغوش باز از گفتگو استقبال کرد؛ با این امید که بیان تجربه‌اش بتواند حتی یک نفر را از سردرگمی‌های این روز‌های جامعه نجات دهد.

با دغدغه‌مندی بیتا نسبت به نوجوانان و جوانان جامعه و اطلاعات خوبش، مصاحبه عمیق‌تر از آنی شد که پیش‌بینی کرده بودم. اگر شما هم مشتاق شده‌اید ماجرای حجاب را از زاویه نگاه دختر جوانی ببینید که با یک انتخاب آگاهانه از میانه مسیر بی‌حجابی برگشته، با این گفتگو همراه باشید.

بی‌مقدمه، ما را ببر به آن روزی که برای اولین بار بدون حجاب از خانه بیرون رفتی. چه اتفاقی افتاد که چنین تصمیمی گرفتی؟

– تمام ماجرا زیر سر خواهر کوچک‌ترم بود. راستش من یک تیپ معمولی داشتم. چادری و محجبه نبودم، اما حجاب و ظاهرم آنقدر معمولی و قابل قبول بود که هیچ‌وقت کسی در خیابان به من تذکر نداده بود. تا اینکه خواهر ۱۴ساله‌ام وارد ماجرا شد. این خواهر به‌اصطلاح دهه هشتادی من، با اینکه در سال‌های قبل با اشتیاق در برنامه‌هایی مثل نسل سلیمانی در مدرسه‌اش شرکت می‌کرد، اما در جریان اتفاقات چند ماه گذشته، تحت تأثیر دوستان و هم‌کلاسی‌هایش، نگاه و رفتارش تغییر کرد. به طور کلی، خواهرم خیلی دهن‌بین است و از حرف اطرافیان به‌شدت تأثیر می‌پذیرد. مثلاً ما هیچ‌وقت ماهواره نداشتیم، اما اغلب دوستان خواهرم در خانه‌هایشان ماهواره داشتند. می‌آمدند برای او تعریف می‌کردند و او هم جذب آن‌ها می‌شد.

خلاصه از یک جایی به بعد، اصرار‌های خواهرم به من و مادرم شروع شد که: «همه مادران و خواهران دوستانم بدون حجاب بیرون می‌آیند. شما هم روسری و شال‌تان را بگذارید کنار. این مدلی که الان هستید، خوب نیست. آبروی من پیش دوستانم می‌رود!» مادرم که اصلاً زیر بار این حرف‌ها نرفت، اما من وقتی دیدم خواهرم دست‌بردار نیست و خیلی ابراز ناراحتی می‌کند، تسلیم شدم و تصمیم گرفتم طبق خواست او، بدون حجاب بیرون بروم.

ماجرای بی‌حجابی، همین‌قدر سریع و غیرارادی برای تو اتفاق افتاد؟! بدون اینکه به آن فکر کرده باشی و خواسته قلبی خودت باشد؟

– بله. فقط به خواست خواهرم بود. آنقدر هم از به نتیجه رسیدن حرف‌هایش خوشحال بود که هر روز با شوق و ذوق یک تز جدید می‌داد؛ «بیتا! امروز موهایت را اینطوری کن. فردا فلان چیز را به موهایت بزن و با لباست ست کن و…»

البته من آنقدر‌ها هم سریع و یکدفعه حجاب را کنار نگذاشتم. روز‌های اول، شالم روی شانه‌ام بود و با ترس و لرز در خیابان راه می‌رفتم. اما کم‌کم نگرانی‌ام رفع شد و به‌کلی شال را کنار گذاشتم. بعد از آن، دیگر هر روز با یک شکل و شمایل جدید بیرون می‌رفتم. یک روز موهایم را باز می‌گذاشتم، یک روز بالا می‌بستم و… خلاصه برای خودم خوش بودم و همه‌چیز برایم تازگی داشت. مثلاً فکر کن باد می‌وزید توی موهایم. خب، این حس جدیدی بود. من چنین تجربه‌ای نداشتم. در عمر ۲۲ساله من، ما فقط یک بار مسافرت خارج از کشور داشته‌ایم. درست است در آن سفر، حجاب نداشتم، اما آنجا همه همین‌طوری هستند و این مسائل خیلی عادی است. این بار، اما من در کشور خودم بی‌حجاب بودم…

نظر پدر و مادرت چه بود؟ با پوشش جدید تو موافق بودند یا مخالف؟

– پدرم استاد دانشگاه و مادرم خانه‌دارند. نگاه مادرم وقتی با خواسته خواهرم برای همرنگ شدن با مادران دوستانش مخالفت کرد، مشخص شد. شیوه تربیتی پدرم، اما متفاوت است. هیچ‌وقت اینطور نبوده که پدرم بخواهد نظر خودش را به من و خواهرم تحمیل و حکم کند که باید این کار را بکنید و آن کار را نباید انجام دهید. اجازه می‌دهد خودمان تجربه کنیم. البته اگر ببیند خواسته ما، چیز بدی است یا داریم سراغ تجربه خطرناکی می‌رویم که ممکن است به خودمان آسیب بزند، مانع می‌شود. این دفعه هم همینطور شد. پدرم اجازه داد بی‌حجابی را تجربه کنم و خودم به نتیجه برسم.

خب، با بیتای بدون حجاب همراه شویم. صرفنظر از آن هیجانات اولیه، از حضور بی‌حجاب در میان مردم جامعه، چه بازخورد‌هایی گرفتی؟

– مردم دو دسته بودند: بعضی‌ها با نگاهشان، تحسین و تشویقم می‌کردند. انگار که من با بی‌حجابی‌ام، از آن‌ها طرفداری و حمایت کرده‌ام. در مقابل، بعضی‌ها هم با نگاه و زبان، سرزنشم می‌کردند و با حالت بدی می‌گفتند: این چه وضعی است؟ خجالت نمی‌کشی؟… از یک جایی به بعد، اتفاقاتی افتاد که باعث شد احساس ناخوشایندی در من ایجاد شود و آن سرخوشی اولیه به‌کلی از بین برود.

چطور؟ مگر چه اتفاقی افتاد؟

– من از موقعی که به دنیا آمده‌ام، در همین خانه زندگی می‌کنیم و به‌عبارتی از قدیمی‌های محله به حساب می‌آییم؛ بنابراین همسایه‌ها و کسبه محله ما را می‌شناسند. اتفاقی که افتاد، این بود که از وقتی بدون حجاب بیرون می‌رفتم، نگاه و رفتار اهالی محله نسبت به من تغییر کرد. مثلاً همان کاسب محله که همیشه در رفتارش با من مراعات می‌کرد، احترام می‌گذاشت و مثلاً سرش همیشه در مقابل من پایین بود، رفتاری انجام داد که تا آن موقع از او ندیده بودم. اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم او بتواند به یک خانم متلک بگوید. خیلی برایم عجیب بود و فکرم مشغول شد که چرا رفتار او تغییر کرده؟! فقط به یک نتیجه رسیدم؛ تغییر رفتار او به خاطر تغییر ظاهر خودم بود. من همان آدم سابق بودم، رفتارم هم مثل همیشه، رسمی بود. فقط حجاب نداشتم.

واقعیت این است که ما خانم‌ها، کاملاً سنگینی نگاه‌ها را نسبت به خودمان حس می‌کنیم. در آن ۱۴روز آنقدر این سنگینی نگاه‌ها روی من بود که معذب و ناراحت می‌شدم؛ حتی اگر چیزی هم نمی‌گفتند، حتی اگر پشتم به آن‌ها بود. آنقدر به این خاطر در مترو و فضا‌های عمومی اذیت می‌شدم که سعی می‌کردم سریع به خانه برگردم و زیاد بیرون نباشم.

این تجربه ۱۴ روزه باعث شد تو به طور موقت به دختران و زنان بی‌حجاب شبیه شوی و از نزدیک شاهد حال و هوا و رفتار آن‌ها باشی. حالا کنجکاوم نظرت را درباره آن‌ها بدانم. اصلاً آیا همه افراد بی‌حجاب، مثل هم هستند و باید قضاوت یکسانی درباره آن‌ها داشت؟

– نه. یکسان نیستند. به نظر من دختران و زنانی که حجاب را کنار گذاشته‌اند هم، دو دسته‌اند: یک گروه، افرادی هستند که می‌خواهند شبیه غربی‌ها باشند. بی‌حجابی را عامل خوشگلی و قشنگی می‌دانند؛ بنابراین متأسفانه کورکورانه از آن‌ها تقلید می‌کنند و برای قشنگ به نظر آمدن، دست به هرکاری می‌زنند. اما گروه دوم، هدفمند وارد ماجرای بی‌حجابی شده‌اند و مسائل سیاسی پشت کارهایشان است. هدف این‌ها ضربه زدن به ایران و مخالفت با حاکمیت است و برای این منظور، آمده‌اند از حجاب استفاده کرده‌اند؛ و متاسفانه گروه اول نمی‌دانند ماجرای بی‌حجابی، فقط خوشگلی و قشنگی نیست. نمی‌دانند با ورود به این ماجرا، بازیچه و مهره دست گروه اول شده‌اند. تمام فراخوان‌هایی که منتشر می‌شود، نشانه همین است که گروه هدفمند دوم، دختران گروه اول را به بازی گرفته‌اند. اگر برای دختران جامعه، این موضوع باز شود و توضیح داده شود که پشت ماجرای کشف حجاب، چه جریاناتی وجود دارد و هدف آن‌ها فقط ضربه زدن به ایران است، شاید خیلی‌ها پشیمان شوند و از این مسیر برگردند، مثل من که بعد از ۱۴ روز برگشتم.

برایمان بگو چطور شد ماجرای بی‌حجابی برای تو، حتی وارد هفته سوم هم نشد. چه شد که تصمیم گرفتی برگردی؟

– من زود خودم را از این جریان بیرون کشیدم، چون احساس کردم تمام این اتفاقات، شعار‌ها و تمام این فراخوان‌هایی که می‌دهند، هدفمند است و می‌خواهد به کشور ما آسیب بزند. با خواهرم هم مفصل صحبت کردم. گفتم: من نمی‌توانم اینطوری باشم. من آدم این مدلی زندگی کردن نیستم. تو هم نباید باشی.

گفتم: تو می‌گویی همه بی‌حجاب هستند، اینجوری قشنگ است، ما هم باید مثل آن‌ها باشیم. اما به نظر من، ما که مدام می‌رویم باغ کتاب و عضو کتابخانه ملی و اهل مطالعه هستیم، نمی‌توانیم اینطوری کورکورانه از دیگران تقلید کنیم. ما یاد گرفته‌ایم قبل از انجام هر کاری، فکر کنیم. ما اینطور تربیت نشده‌ایم که، چون دیگران به فلان جا رفتند، ما هم باید برویم… خلاصه در سطح اطلاعات و آگاهی خودم، این توضیحات را به خواهرم دادم و گفتم: من دوست ندارم بی‌حجاب باشم. اگر ناراحت هم می‌شوی، اشکالی ندارد. اصلاً به دوستانت بگو خواهر من، اُمُل است…

واکنش خواهرت چه بود؟

– گفت: «باشه. اشکالی نداره. فقط پیش دوستان من نیا!»

البته او هم همان یک هفته اول، خیلی تند بود، ولی الان برای او هم عادی شده. دیگر الان آنقدر حساس نیست که هر روز بخواهد به مادرم بگوید همه مادران دوستانم بی‌حجاب هستند، تو هم اینطوری باش. اما در این میان برای خودم سؤال شده چرا قریب به اکثریت مادران دوستان خواهرم، حجاب را کنار گذاشته‌اند؟! درحالی‌که تا چند وقت قبل اینطور نبودند.

تحلیل خودت چیست؟ فکر می‌کنی چرا اینطور تغییر کرده‌اند؟

– انگار یک سری از خانم‌ها، جوانی نکرده‌اند و حالا آزاد شده‌اند. ببخشید اینطور می‌گویم، ولی نمونه‌اش را دیده‌ام. مثلاً شوهر هم دارند، ولی آن زمانی که بیرون هستند، زمان خوشگذرانی‌شان است. یعنی وقتی اینطوری بیرون می‌روند، بهشان خوش می‌گذرد و راضی می‌شوند. بعد، برمی‌گردند سر زندگی‌شان و دوباره همان شخصیت قبلی خودشان را دارند. یعنی این مسئله بی‌حجابی، مختص دختران جوان مجرد نیست. بعضی زنان متأهل هم این رفتار را دارند. خیلی‌ها حتی شوهرهایشان هم از بی‌حجابی‌شان خبر ندارند! من خیلی‌ها را دیدم که اینطوری بیرون می‌روند و به شوهرشان نمی‌گویند. یعنی وقتی با شوهرشان بیرون می‌روند، یک جور دیگر هستند.

کاش سر راه همه این افراد، کسی مثل همان طلبه‌هایی که شما از فعالیت‌هایشان گزارش تهیه کرده بودید، قرار می‌گرفت…

اعضای موسسه فرهنگی بقیه الله (عج) و ایده تبلیغ دین در سواحل شمال کشور

منظورت گروه فرهنگی تبلیغی بقیه‌الله (عج) است که ایده تبلیغ در سواحل شمال کشور را اجرا کرده‌اند؟ مگر آن‌ها چه ویژگی دارند؟

– بله. از روش کارشان خیلی خوشم آمد؛ مخصوصاً آن قسمتی که بین زوج‌ها مسابقه گذاشتند. یک خاطره گفته بودند که: «یک بار یک خانم و آقایی در مسابقه شرکت که آقا دستانش را خالکوبی کرده بود و خانم هم حجاب درستی نداشت. این طلبه‌ها نه‌تن‌ها مانع شرکت آن‌ها نشده بودند بلکه از آن‌ها استقبال کرده بودند. رفتار خوب آن‌ها باعث شده بود در آخر برنامه، آن زوج هم آمده بودند در نماز جماعت آن گروه طلبه در کنار ساحل شرکت کرده بودند. بعد هم گفته بودند: حاجی دم شما گرم. بالاخره ما را هم آوردی وسط…»

این خیلی به من چسبید. روششان خیلی خوب بود. اصلاً امری نبود. به نظر من رفتار درست، همین است و تأثیر مثبت می‌گذارد. خود من در آن مدتی که بی‌حجاب بودم، فقط یک بار چنین برخورد خوبی را در مترو از یک خانم دیدم.

مشتاقم از رفتار خوبی که در مترو دیدی، بگویی. آن خانم چه کار کرد که فکر کردی روش درست، همین است؟

– در ورودی ایستگاه مترو تئاتر شهر یک غرفه زده بودند و میز و صندلی گذاشته بودند. چند تا خانم چادری هم آنجا نشسته بودند. یکی از همان روز‌هایی که بی‌حجاب بودم، وقتی با دوستم خواستیم وارد ایستگاه مترو شویم، یکی از خانم‌ها صدایمان کرد. آن روز هم موهایم را باز گذاشته بودم و خیلی از دور جلب توجه می‌کرد. وقتی ما را صدا زد، خیلی نگران شدم. با خودم گفتم: وای بدبخت شدم. چه کار می‌خواهد بکند؟ عجله هم داشتم. گفتم الان نگهمان می‌دارند. حالا بابا رو چه کار کنم؟…، چون پدرم گفته بود: «ببین بیتا! هر طور میل خودت است. دوست داری بی‌حجاب بروی بیرون، برو، اما اگر مشکلی پیش بیاید یا گرفتار شوی، من قدمی برایت برنمی‌دارم. من آبرو دارم. باید به عمویت یا مادرت بگویی بیایند دنبال کارت.»

بعدش چه اتفاقی افتاد؟ کار به آنجا کشید؟

– آن خانم ما را به داخل غرفه دعوت کرد. برایمان چای ریخت و بیسکوییت تعارفمان کرد. اما من بیشتر نگران شدم! گفتم: خدایا یعنی منظورش چیست؟! چه کار می‌خواهد بکند؟ بالاخره آن خانم شروع به صحبت کرد و گفت: «به نظرتان بهتر نیست یک مقدار از نظر ظاهری بهتر در جامعه حضور پیدا کنید که خودتان امنیت بیشتری داشته باشید؟» …

به نظرم این خیلی قشنگ بود. از ما سؤال کرد که آیا بهتر است یا بهتر نیست؟ امر نکرد. نگفت: باید آن کار را می‌کردی یا چرا این کار را کردی؟ بعد از تمام شدن صحبتش هم، یک یادگاری به ما داد. یک بسته که داخلش تسبیح و مهر نماز بود و خیلی قشنگ با روبان تزیینش کرده بودند. من هنوز هم آن را دارم. هدیه را به ما داد و گفت: «باز هم میل خودتان است.» صحبتش در همین حد بود و به نظرم خیلی خوب بود.

این اتفاق چه تاثیری روی تو داشت؟

– این اتفاق وقتی افتاد که من دیگر زیاد خوشم نمی‌آمد که بی‌حجاب باشم. درواقع از روز چهارم و پنجم، دیگر دلم می‌خواست برگردم به شرایط قبل و روسری و شالم را سرم کنم. درواقع، آن تجربه ۱۴روزه، تجربه بدی بود و خیلی زود از این جریان‌ها خسته شدم؛ به خاطر نگاه‌های بد و البته رفتار‌های نامناسبی که دیدم. مثلاً فروشنده دکه روزنامه نزدیک خانه‌مان که گهگاه از او خرید می‌کنم، به خودش اجازه داد علناً یک پیشنهاد بی‌شرمانه به من بکند! وقتی آن پیشنهاد زشت را مطرح کرد، خشکم زد. نه می‌توانستم جوابی به او بدهم و نه توان حرکتی داشتم. فقط با عصبانیت نگاهش کردم و رفتم. دیگر هم از او خرید نمی‌کنم.

یعنی بی‌حجابی خانم‌ها تا این حد ممکن است مردان بیمار را وقیح کند؟

– بله، درواقع مجوز این رفتار‌های بد را خودم با برداشتن حجابم به آن‌ها دادم. همان‌جا بود که تصمیم نهایی‌ام را گرفتم و دوباره شال سر کردم. از ترسم به خانواده‌ام نگفتم چه اتفاقی افتاده. وقتی هم پدرم پرسید: چی شد؟ چرا دوباره شال سرت کردی؟ گفتم: اینطوری بهتر است. به خاطر حفظ آبروی شما (با خنده) …

نظر پدرت چه بود؟

– گفت: «می‌دانستم آخر سر خودت به این نتیجه می‌رسی. می‌دانستم بالاخره از آن حالت آتشی بیرون می‌آیی و هیجانت می‌خوابد.»

رفتار پدرم واقعاً خوب بود. در آن ۱۴ روز حتی یک‌بار هم به من نگفت: «چون حجابت را کنار گذاشتی، دیگر دختر من نیستی و ازت ناامید شدم.» مادرم حرص می‌خورد و دور از چشم من به پدرم می‌گفت: «تو چقدر خونسردی! چرا اجازه می‌دهی اینطور بیرون برود؟ اگر بگیرند ببرندش چه؟»، اما پدرم می‌گفت: «اشکالی ندارد. چیزی نمی‌شود.»

ماجرا برای خواهرت هم همین‌قدر خوب پیش رفت؟

– خب، خواهرم در سن بلوغ است و هنوز ثبات شخصیت ندارد. الان هم که می‌بینید بچه‌های ۱۳، ۱۴ساله انگار از مریخ آمده‌اند! اصلاً نمی‌دانم چرا اینطوری هستند؟ خب من هم این سنی بوده‌ام، ولی اینطوری نبودم…

چطور؟ نوجوانان امثال خواهرت مگر چه جوری هستند؟

– به شکل عجیبی دنبال چیز‌های بد هستند. در نوجوانی ما در جو دوستانه‌مان، اصلاً حرف زشت زده نمی‌شد یا فقط مختص بعضی بچه‌های بی‌ادب مدرسه بود که دوست داشتند خودشان را شبیه لات و لوت‌ها کنند. اما الان اغلب بچه‌های هم‌سن و سال خواهرم، خیلی راحت در خیابان بلند بلند حرف زشت می‌زنند. آن هم نه حرف‌های زشت معمولی مثل زمان ما. این‌ها بلند بلند، حرف‌های ناموسی می‌زنند! اتفاقاً خواهرم و همه دوستانش از خانواده‌های خوب هستند و پدر و مادرهایشان، معلم و دکتر و حتی پلیس هستند، ولی نمی‌دانم این بچه‌ها چرا به سمت بدی می‌روند؟ چرا در این سن، به سمت سیگار و اینطور چیز‌های بد تمایل پیدا کرده‌اند؟!

برخی معتقدند این نسل، قربانی دوگانگی میان زندگی واقعی و آنچه در فضای مجازی می‌گذرد، شده‌اند…

– دقیقاً. من هم به پدرم همین را گفتم. از وقتی که کرونا آمد و مدرسه آنلاین شد و به‌اجبار برای خواهرم گوشی گرفتیم، اینهمه تغییر کرد. قبل از آن، هیچی بلد نبود. الان اینستاگرام می‌رود و خیلی چیز‌های دیگر از فضای مجازی می‌داند. یعنی هر کاری ما می‌کنیم، این بچه ۱۴ ساله راه دور زدنش را بلد است!

من واقعاً نگران خواهرم و هم سن و سالانش هستم، چون خیلی راحت سراغ کار‌های بد و خطرناک می‌روند. مثلاً در خیابان دست اغلب‌شان سیگار است! تا همین چند سال قبل، اگر دست یک خانم سیگار بود، خیلی جلوه بدی داشت. اگر یک خانم اینطوری بود، آدم‌های ناجور به خودشان اجازه می‌دادند به او نزدیک شوند. ولی الان دختر‌های نوجوان علنی در خیابان سیگار می‌کشند! می‌روند به پسر‌ها می‌گویند: آقا آتیش داری؟… من اصلاً این‌ها را دیدم، خشکم زد! ببینید این موضوع خیلی مهمی است. الان دغدغه خانواده ما همین است، چون خواهر نوجوان من با اینکه از سیگار بدش می‌آید، اما می‌خرد و ژستش را می‌گیرد تا پیش دوستانش خودی نشان بدهد و در جمع آن‌ها کم نیاورد! یعنی یک چیز بد، برای این بچه‌ها، ابزار افتخار شده.

این همان تقلید کورکورانه‌ای است که ابتدای صحبت‌هایت گفتی نوجوانان و جوانان جامعه ما گرفتارش شده‌اند؟

– بله؛ و به نظر من، همه معضلات از همین سیگار شروع می‌شود. یک نخ سیگار می‌شود چند نخ و آرام آرام بچه‌ها را به سمت مواد مخدر می‌کشاند. قبلاً فقط تریاک بود، اما الان ۲۰ مدل مواد مخدر هست که خواهر من در این سن و سال اسم همه‌شان را بلد است و برای من توضیح می‌دهد این چیه، اون چیه، این چه اثری داره!… نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده که این چیز‌های بد در نظر نوجوانان ما، خوب شده!

واقعاً خانواده‌هایی که بچه‌های نوجوان دارند، در شرایط سختی قرار گرفته‌اند. بچه‌های این سن دوست دارند تمام چیز‌های بد را یاد بگیرند. خانواده هم از پس آن‌ها برنمی‌آید. ببینید، الان ناراحت هستیم چرا دختران جوان و خانم‌های جامعه‌مان دچار این ناهنجاری‌ها در حجاب و پوشش‌شان شده‌اند. درست است؟ خب این دختران دهه هشتادی، خانم‌های آینده جامعه ما می‌شوند با هزار جور مشکل و ناهنجاری. از الان باید آن روز را ببینیم و با روش‌های درست، از بیشتر خطا کردن این بچه‌ها جلوگیری کنیم.

تو که در متن ماجرا‌ها و گرفتاری‌های مبتلابه خواهرت و هم‌سن و سالانش هستی، فکر می‌کنی برای کمک به این بچه‌ها چه کار باید کرد؟

– من سر همین موضوع سیگار، با چند دکه روزنامه‌فروشی نزدیک خانه خودمان دعوا کردم. قبلش در اینترنت جست‌وجو کرده و قانون را خوانده بودم. می‌دانستم هر مغازه یا دکه‌ای که به زیر ۱۸ سال سیگار بفروشد، مرتکب جرم شده. خب، ولی عملاً کسی نمی‌رود جلوی آن‌ها را بگیرد. من خودم یک تنه رفتم با تمام دکه‌های محله دعوا کردم. وقتی دیدند خیلی سفت ایستاده‌ام و پیگیر هستم و کار دارد می‌کشد به قانون و پلیس، ظاهراً دیگر به زیر ۱۸ سال سیگار نمی‌فروشند. ولی من با این چند دکه برخورد کردم، بقیه دکه‌ها و مغازه‌ها را چه کنم؟ تکلیف بچه‌های بقیه محله‌ها چه می‌شود؟ اگر قانون به‌درستی اجرا شود و همه مغازه‌ها و دکه‌ها خودشان را ملزم بدانند به زیر ۱۸ سال سیگار نفروشند، این مشکل تا حد زیادی حل می‌شود، چون این بچه‌ها در خانه‌شان که سیگار نمی‌کشند. وقتی بیرون هستند، یک نخ می‌گیرند و می‌روند گوشه‌ای با دوستان‌شان می‌کشند. واقعاً یکی از آرزو‌های من این است که روزی برسد که هیچ‌کس به بچه‌ها سیگار نفروشد…

برگردیم به بحث اصلی‌مان. تا چند ماه قبل، عده‌ای در نقد قانون حجاب در کشور، مدام می‌گفتند: چرا فکر می‌کنید اگر ما این یک وجب روسری را برداریم، جامعه دچار مشکل می‌شود؟ اما در همین چند ماه نشان دادند هرگز در حد برداشتن روسری متوقف نخواهند ماند و قدم به قدم جامعه را به سمت برهنگی و مشکلات اخلاقی خواهند برد. نظرت درباره این گروه چیست؟

– بله. من گاهی که در خیابان قدم می‌زنم، باورم نمی‌شود اینجا ایران است! تا همین چند ماه قبل اگر دختران با یک سوم این تیپی که الان دارند، بیرون می‌آمدند، نه‌تن‌ها سر و کارشان با گشت ارشاد می‌افتاد، بلکه برایشان پرونده تشکیل می‌شد و باید به دادسرا می‌رفتند.

به نظر من بعضی‌ها انگار یک کمبود یا عقده‌ای در زندگی‌شان داشته‌اند و الان که فضا کمی باز شده، نمی‌دانند چه باید بکنند. مثل مرغی که هی پرپر می‌زند و آخر هم خودش را می‌کشد، دقیقاً مثل آن شده‌اند. دختر جوان را می‌بینی که بی‌حجاب و با پوشش آنچنانی آمده بیرون و مدام از این طرف به آن طرف می‌رود و خودش را توی شیشه مغازه‌ها نگاه می‌کند که ببیند چه شکلی شده! این رفتارها، مال کسانی است که خودشان را کم می‌دانستند و الان با این بی‌حجابی و پوشش نامناسب می‌خواهند خودی نشان بدهند. در این میان تعجب می‌کنم چرا با این‌ها برخورد نمی‌شود؟!

طرح‌هایی شروع و اقداماتی انجام شده است، اما حتماً خودت شاهد مقاومت‌ها در مقابل قانون حجاب هستی. مراجع قانونی با هر شیوه‌ای برای برخورد با این بی‌حجابی‌ها اقدام می‌کنند، از گوشه‌ای صدای اعتراض بلند می‌شود…

– بله. نمی‌دانم از کجا حمایت می‌شوند که تا یک برخورد با آن‌ها می‌شود، فوری ۱۰ تا دوربین سراغشان می‌رود و سر و صدا راه می‌اندازند که: آی مرا زدند و فلان کار را کردند! من فکر می‌کنم بیشتر این‌ها ساختگی است، چون من نه‌تن‌ها در آن ۱۴ روز بی‌حجابی بلکه حتی در اوج تجمعات و اغتشاشات چند ماه قبل، هیچ رفتار بدی از ماموران پلیس و یگان ویژه ندیدم. خانه ما نزدیک میدان انقلاب و چهارراه، ولی عصر (عج) است و در آن شلوغی‌ها هم مدام در این محدوده تردد داشتم. نیرو‌های یگان ویژه خیلی محترمانه برخورد می‌کردند و فقط می‌گفتند: «بروید، نایستید». هیچ‌وقت اینطور نبود که بیایند با چوب و چماق به جان ما بیفتند.

ببینید، من این چیز‌ها را درک می‌کنم، اما امثال خواهرم که هنوز شخصیت و نگاه و ایدئولوژی‌شان شکل نگرفته، هیچ‌کدام از این مسائل را نمی‌دانند و تحت‌تاثیر فضای مجازی قرار می‌گیرند. من واقعاً نگران آن‌ها هستم.

در میان صحبت‌هایت گفتی اگر برای دختران جامعه توضیح داده شود که صحنه‌گردانی ماجرای کشف حجاب در دست افراد و گروه‌های سیاسی است که هدفشان ضربه زدن به ایران است، خیلی‌ها خودشان را از این جریان کنار می‌کشند.

– بله. خواهر ۱۴ ساله من، دختران بی‌حجاب را می‌بیند و به چشمش قشنگ می‌آیند. خب، کم‌سن و سال است. ندیده. نشناخته. بنیان‌های فکری‌اش هنوز شکل نگرفته است. فکر می‌کند این دختران بی‌حجاب با ظاهر زیبا، بهترین هستند و ما هم باید شبیه آن‌ها شویم. در صورتی که اینطور نیست. البته انسان، تکاملش یا انسانیتش به داشتن یا نداشتن نیم متر پارچه روی سرش نیست. اصلاً بحث ما هم بر سر این نیست. هم در میان گروه باحجاب و هم در میان گروه بی‌حجاب، خوب و بد وجود دارد. اما مسئله این است که، چون ما در کشوری زندگی می‌کنیم که اسلامی است و قانون آن این است که خانم‌ها در جامعه باید حجاب داشته باشند، لازم است به این قانون احترام بگذاریم. هرکس برخلاف این قانون عمل کند، درواقع در مقابل کشور خودش قرار گرفته است. این یک موضوع کلی است. شما حتی وقتی به دانشگاه، کلاس فرهنگی یا هر مرکز دیگری می‌روید، باید به قوانین آنجا احترام بگذارید. اگر بخواهید برخلاف قوانین آن مرکز عمل کنید، رفتارتان می‌شود ناهنجاری؛ بنابراین ما تا وقتی در ایران هستیم، باید به قانونش احترام بگذاریم و حجاب داشته باشیم. اصلاً مگر داشتن این نیم متر پارچه روی سر، چه سختی دارد؟ ما که در تمام عمرمان به همین شیوه زندگی کرده و پذیرفته بودیم در زندگی اجتماعی‌مان باید حجاب داشته باشیم. از حالا به بعد هم، این پذیرش را داشته باشیم. به نظرم این مسائل به صورت منطقی و با شیوه درست باید برای دختران جامعه به‌ویژه نوجوانان توضیح داده شود. دوگانگی که الان در جامعه ما وجود دارد، نوجوانان را سردرگم می‌کند. آن‌ها نمی‌توانند درست تشخیص بدهند. باید کمکشان کرد. البته به نظرم بخش زیادی از این مشکلات هم، به دلیل عدم شناخت دین است. من خودم به شخصه، بدون اینکه کسی بگوید، از مدتی قبل شروع به خواندن قرآن کرده‌ام…

چه اتفاق خوبی. چرا چنین تصمیمی گرفتی؟

– اتفاقات یک سال اخیر و تغییرات فکری خواهرم، مرا در این مسیر قرار داد. همان‌طور که گفتم، متاسفانه خواهرم به‌شدت تحت‌تاثیر جمع دوستانش و همه آن‌ها تحت‌تاثیر فضای مجازی هستند. به همین دلیل، مدام موضوعات القایی فضای مجازی را در خانه تکرار می‌کند و مثلاً می‌گوید: «چرا ما مسیحی نشدیم؟ چرا من از یک پدر و مادر مسلمان به دنیا آمدم؟ می‌خواهم دینم را عوض کنم و از ایران بروم. خارج از کشور، یوتیوبر می‌شوم و کلی پول درمی‌آورم.» پدرم با حوصله برایش توضیح می‌دهد: «دخترم! یک مسیحی می‌تواند دینش را تغییر بدهد و مسلمان شود، اما یک مسلمان نمی‌تواند مسیحی شود، چون اسلام، آخرین و کامل‌ترین دین است.» گاهی که حرف‌های خواهرم به سمت بی‌ادبی و توهین می‌رود، من برخلاف پدرم عصبانی می‌شوم. یک‌بار پدرم گفت: «اگر دوست داری از دین اسلام دفاع کنی یا مثلاً دلت می‌خواهد طرف مقابلت را قانع کنی که دین اسلام نسبت به دین مسیحیت، برتری دارد و کامل‌تر است، باید هم دین اسلام و هم دین مسیحیت را بشناسی.»

وقتی پدرم آن حرف‌ها را زد، تشویق شدم قرآن را بخوانم و ببینم چه می‌گوید. همین حالا که دارم این‌ها را به شما می‌گویم، احساساتی شده‌ام. در یک سال گذشته، آرامش‌بخش‌ترین و بهترین لحظات زندگی من، زمانی بوده که قرآن و ترجمه‌اش را می‌خوانم. به نظرم قشنگ‌ترین حرف‌ها و جواب هر چیزی که انسان دنبال آن می‌گردد، در قرآن هست. من فکر می‌کنم اگر انسان بتواند قرآن را سرلوحه و مبنای تمام کارهایش در زندگی قرار دهد، هیچ‌وقت دچار لغرش و خطا نمی‌شود.

چقدر قشنگ… آیا قرآن در ماجرای آن بی‌حجابی ۱۴ روزه هم به تو کمک کرد؟

– بله. خدا بخشنده‌ترین و مهربان‌ترین است. همه ما دچار خطا می‌شویم و فقط خداست که کامل است؛ و همین خدا به ما گفته: «اگر خطا کردی، اشکالی ندارد. برگرد و توبه کن. من می‌بخشم. تو فقط مرا صدا کن. من نزدیک تو هستم» … اینطوری شد که من برگشتم.

می‌دانید، من با لطف خدا فهمیدم آخرِ این ماجرا‌های بی‌حجابی، هیچ چیزی نیست. مثل حباب قشنگی است که بالا و بالاتر می‌رود، اما به یک جایی که می‌رسد، می‌ترکد و چیزی از آن باقی نمی‌ماند. امیدوارم دختران دیگری هم که گرفتار این ماجرا شده‌اند، زودتر به ماهیت این ماجرا پی ببرند و برگردند.

به‌عنوان آخرین سئوال، فکر می‌کنی بهترین شیوه برای آگاه کردن دخترانی که در مسیر بی‌حجابی قرار گرفته اند، چیست؟

– به نظر من، نباید از روش‌های کلیشه‌ای استفاده کرد؛ اینکه مدام بگوییم حجاب، خوب و بی‌حجابی، بد است. بلکه باید واقعیت حجاب را معرفی کنیم. اینکه حجاب، چه تأثیر و چه حسن‌هایی دارد. مدام نگوییم باید حجاب داشته باشید. بیاییم دلیلش را بگوییم. مثلاً با بیان خوب بگوییم قرآن گفته زنان اگر حجاب داشته باشند، خودشان در امنیت خواهند بود و مورد سوءاستفاده قرار نمی‌گیرند. یعنی حکم نکنیم و دستور ندهیم که اگر حجاب نداشته باشید، فلان کار را می‌کنیم. نباید حالت تعصبی و امری داشته باشد، چون به نظرم نتیجه نخواهد داد و ممکن است بعضی‌ها را سر لج بیندازد و اجازه ندهد آن‌ها راه درست را پیدا کنند.

فعالیت تبلیغی طلبه‌های مؤسسه بقیه‌الله (عج) در سواحل شمال کشور

متاسفانه باید بگویم ما چنین رفتار‌های غیرامری ملایم را زیاد در جامعه‌مان نداشته‌ایم. در مدرسه‌هایمان نداشته‌ایم. باز هم می‌گویم روشی که آن آقایان طلبه در شمال انجام دادند، به نظر من خیلی خوب بود. رفتند میان مردم، آن‌ها را شاد کردند، با جوانان مسابقه والیبال دادند و با بچه‌ها بازی کردند. یعنی اول به مردم نشان دادند یکی از خودشان هستند و بعد، با مهربانی با آن‌ها حرف زدند. مردم هم استقبال کردند و حتی در نماز جماعت آن‌ها شرکت کردند. به نظرم کارشان دست مریزاد دارد. من آن گزارش را خیلی پسندیدم و ذخیره کردم که هر وقت خواستم در این زمینه روی کسی تأثیر بگذارم، از آن کمک بگیرم. نشانش بدهم و بگویم ببین چه کار قشنگی کرده‌اند…

یعنی ممکن است بیتا هم یک روز برای صحبت و تذکر به دختران بی‌حجاب پیشقدم شود؟

من با نگاهم، حرفم را به آن‌ها می‌رسانم؛ البته نه با نگاه تحقیرآمیز. با نگاهم به آن‌ها نشان می‌دهم که کارشان قشنگ نیست. درواقع اصلاً توجهی به آن‌ها نمی‌کنم. وقتی توجه نکنم، یعنی این بی‌حجابی تو چیزی نیست که برق بزند و نگاه من سمت تو برگردد. چون بعضی‌ها واقعاً تشنه این هستند که خودشان را نشان بدهند و مردم به آن‌ها توجه کنند. وقتی به آن‌ها بی‌توجهی کنیم، آن‌ها هم کم‌کم از این حالت آتشی و هیجانی بیرون می‌آیند.

روایت دختری که ۱۴ روز بی‌ حجابی را تجربه کرد

روایتی از یک دختر که بعد از ۱۴ روز بی‌حجابی، حجاب را دوباره انتخاب کرد. همه‌چیز از درج پیام یک دختر ۲۲ساله در قسمت نظرات یک گفت‌وگوی خاص شروع شد. در میان نظرات موافق و مخالف مصاحبه حجت‌الاسلام «پورعلی»، مدیرعامل مجموعه فرهنگی تبلیغی «بقیة الله (عج)» اینجا یک پیام جلب توجه می‌کرد؛ پیام دختری به نام «بیتا» که از تجربه بی‌حجابی‌اش و بازگشت دوباره‌اش به حجاب گفته بود.

خوش‌اقبال بودم که بیتا، یک راه ارتباطی در قسمت اطلاعات مخاطبان درج کرده بود. این بار من برای او پیام ارسال کردم؛ پیامی حاوی دعوت برای گفتگو. پیشنهاد مصاحبه، اما با قاطعیت از طرف بیتا رد شد. چرا؟ چون شک کرده بود مبادا خبرنگار یکی از رسانه‌های معاند آن طرف آبی باشم. خیالش که از خودی بودن خبرگزاری فارس راحت شد، با یک آرزو با آغوش باز از گفتگو استقبال کرد؛ با این امید که بیان تجربه‌اش بتواند حتی یک نفر را از سردرگمی‌های این روز‌های جامعه نجات دهد.

با دغدغه‌مندی بیتا نسبت به نوجوانان و جوانان جامعه و اطلاعات خوبش، مصاحبه عمیق‌تر از آنی شد که پیش‌بینی کرده بودم. اگر شما هم مشتاق شده‌اید ماجرای حجاب را از زاویه نگاه دختر جوانی ببینید که با یک انتخاب آگاهانه از میانه مسیر بی‌حجابی برگشته، با این گفتگو همراه باشید.

بی‌مقدمه، ما را ببر به آن روزی که برای اولین بار بدون حجاب از خانه بیرون رفتی. چه اتفاقی افتاد که چنین تصمیمی گرفتی؟

– تمام ماجرا زیر سر خواهر کوچک‌ترم بود. راستش من یک تیپ معمولی داشتم. چادری و محجبه نبودم، اما حجاب و ظاهرم آنقدر معمولی و قابل قبول بود که هیچ‌وقت کسی در خیابان به من تذکر نداده بود. تا اینکه خواهر ۱۴ساله‌ام وارد ماجرا شد. این خواهر به‌اصطلاح دهه هشتادی من، با اینکه در سال‌های قبل با اشتیاق در برنامه‌هایی مثل نسل سلیمانی در مدرسه‌اش شرکت می‌کرد، اما در جریان اتفاقات چند ماه گذشته، تحت تأثیر دوستان و هم‌کلاسی‌هایش، نگاه و رفتارش تغییر کرد. به طور کلی، خواهرم خیلی دهن‌بین است و از حرف اطرافیان به‌شدت تأثیر می‌پذیرد. مثلاً ما هیچ‌وقت ماهواره نداشتیم، اما اغلب دوستان خواهرم در خانه‌هایشان ماهواره داشتند. می‌آمدند برای او تعریف می‌کردند و او هم جذب آن‌ها می‌شد.

خلاصه از یک جایی به بعد، اصرار‌های خواهرم به من و مادرم شروع شد که: «همه مادران و خواهران دوستانم بدون حجاب بیرون می‌آیند. شما هم روسری و شال‌تان را بگذارید کنار. این مدلی که الان هستید، خوب نیست. آبروی من پیش دوستانم می‌رود!» مادرم که اصلاً زیر بار این حرف‌ها نرفت، اما من وقتی دیدم خواهرم دست‌بردار نیست و خیلی ابراز ناراحتی می‌کند، تسلیم شدم و تصمیم گرفتم طبق خواست او، بدون حجاب بیرون بروم.

ماجرای بی‌حجابی، همین‌قدر سریع و غیرارادی برای تو اتفاق افتاد؟! بدون اینکه به آن فکر کرده باشی و خواسته قلبی خودت باشد؟

– بله. فقط به خواست خواهرم بود. آنقدر هم از به نتیجه رسیدن حرف‌هایش خوشحال بود که هر روز با شوق و ذوق یک تز جدید می‌داد؛ «بیتا! امروز موهایت را اینطوری کن. فردا فلان چیز را به موهایت بزن و با لباست ست کن و…»

البته من آنقدر‌ها هم سریع و یکدفعه حجاب را کنار نگذاشتم. روز‌های اول، شالم روی شانه‌ام بود و با ترس و لرز در خیابان راه می‌رفتم. اما کم‌کم نگرانی‌ام رفع شد و به‌کلی شال را کنار گذاشتم. بعد از آن، دیگر هر روز با یک شکل و شمایل جدید بیرون می‌رفتم. یک روز موهایم را باز می‌گذاشتم، یک روز بالا می‌بستم و… خلاصه برای خودم خوش بودم و همه‌چیز برایم تازگی داشت. مثلاً فکر کن باد می‌وزید توی موهایم. خب، این حس جدیدی بود. من چنین تجربه‌ای نداشتم. در عمر ۲۲ساله من، ما فقط یک بار مسافرت خارج از کشور داشته‌ایم. درست است در آن سفر، حجاب نداشتم، اما آنجا همه همین‌طوری هستند و این مسائل خیلی عادی است. این بار، اما من در کشور خودم بی‌حجاب بودم…

نظر پدر و مادرت چه بود؟ با پوشش جدید تو موافق بودند یا مخالف؟

– پدرم استاد دانشگاه و مادرم خانه‌دارند. نگاه مادرم وقتی با خواسته خواهرم برای همرنگ شدن با مادران دوستانش مخالفت کرد، مشخص شد. شیوه تربیتی پدرم، اما متفاوت است. هیچ‌وقت اینطور نبوده که پدرم بخواهد نظر خودش را به من و خواهرم تحمیل و حکم کند که باید این کار را بکنید و آن کار را نباید انجام دهید. اجازه می‌دهد خودمان تجربه کنیم. البته اگر ببیند خواسته ما، چیز بدی است یا داریم سراغ تجربه خطرناکی می‌رویم که ممکن است به خودمان آسیب بزند، مانع می‌شود. این دفعه هم همینطور شد. پدرم اجازه داد بی‌حجابی را تجربه کنم و خودم به نتیجه برسم.

خب، با بیتای بدون حجاب همراه شویم. صرفنظر از آن هیجانات اولیه، از حضور بی‌حجاب در میان مردم جامعه، چه بازخورد‌هایی گرفتی؟

– مردم دو دسته بودند: بعضی‌ها با نگاهشان، تحسین و تشویقم می‌کردند. انگار که من با بی‌حجابی‌ام، از آن‌ها طرفداری و حمایت کرده‌ام. در مقابل، بعضی‌ها هم با نگاه و زبان، سرزنشم می‌کردند و با حالت بدی می‌گفتند: این چه وضعی است؟ خجالت نمی‌کشی؟… از یک جایی به بعد، اتفاقاتی افتاد که باعث شد احساس ناخوشایندی در من ایجاد شود و آن سرخوشی اولیه به‌کلی از بین برود.

چطور؟ مگر چه اتفاقی افتاد؟

– من از موقعی که به دنیا آمده‌ام، در همین خانه زندگی می‌کنیم و به‌عبارتی از قدیمی‌های محله به حساب می‌آییم؛ بنابراین همسایه‌ها و کسبه محله ما را می‌شناسند. اتفاقی که افتاد، این بود که از وقتی بدون حجاب بیرون می‌رفتم، نگاه و رفتار اهالی محله نسبت به من تغییر کرد. مثلاً همان کاسب محله که همیشه در رفتارش با من مراعات می‌کرد، احترام می‌گذاشت و مثلاً سرش همیشه در مقابل من پایین بود، رفتاری انجام داد که تا آن موقع از او ندیده بودم. اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم او بتواند به یک خانم متلک بگوید. خیلی برایم عجیب بود و فکرم مشغول شد که چرا رفتار او تغییر کرده؟! فقط به یک نتیجه رسیدم؛ تغییر رفتار او به خاطر تغییر ظاهر خودم بود. من همان آدم سابق بودم، رفتارم هم مثل همیشه، رسمی بود. فقط حجاب نداشتم.

واقعیت این است که ما خانم‌ها، کاملاً سنگینی نگاه‌ها را نسبت به خودمان حس می‌کنیم. در آن ۱۴روز آنقدر این سنگینی نگاه‌ها روی من بود که معذب و ناراحت می‌شدم؛ حتی اگر چیزی هم نمی‌گفتند، حتی اگر پشتم به آن‌ها بود. آنقدر به این خاطر در مترو و فضا‌های عمومی اذیت می‌شدم که سعی می‌کردم سریع به خانه برگردم و زیاد بیرون نباشم.

این تجربه ۱۴ روزه باعث شد تو به طور موقت به دختران و زنان بی‌حجاب شبیه شوی و از نزدیک شاهد حال و هوا و رفتار آن‌ها باشی. حالا کنجکاوم نظرت را درباره آن‌ها بدانم. اصلاً آیا همه افراد بی‌حجاب، مثل هم هستند و باید قضاوت یکسانی درباره آن‌ها داشت؟

– نه. یکسان نیستند. به نظر من دختران و زنانی که حجاب را کنار گذاشته‌اند هم، دو دسته‌اند: یک گروه، افرادی هستند که می‌خواهند شبیه غربی‌ها باشند. بی‌حجابی را عامل خوشگلی و قشنگی می‌دانند؛ بنابراین متأسفانه کورکورانه از آن‌ها تقلید می‌کنند و برای قشنگ به نظر آمدن، دست به هرکاری می‌زنند. اما گروه دوم، هدفمند وارد ماجرای بی‌حجابی شده‌اند و مسائل سیاسی پشت کارهایشان است. هدف این‌ها ضربه زدن به ایران و مخالفت با حاکمیت است و برای این منظور، آمده‌اند از حجاب استفاده کرده‌اند؛ و متاسفانه گروه اول نمی‌دانند ماجرای بی‌حجابی، فقط خوشگلی و قشنگی نیست. نمی‌دانند با ورود به این ماجرا، بازیچه و مهره دست گروه اول شده‌اند. تمام فراخوان‌هایی که منتشر می‌شود، نشانه همین است که گروه هدفمند دوم، دختران گروه اول را به بازی گرفته‌اند. اگر برای دختران جامعه، این موضوع باز شود و توضیح داده شود که پشت ماجرای کشف حجاب، چه جریاناتی وجود دارد و هدف آن‌ها فقط ضربه زدن به ایران است، شاید خیلی‌ها پشیمان شوند و از این مسیر برگردند، مثل من که بعد از ۱۴ روز برگشتم.

برایمان بگو چطور شد ماجرای بی‌حجابی برای تو، حتی وارد هفته سوم هم نشد. چه شد که تصمیم گرفتی برگردی؟

– من زود خودم را از این جریان بیرون کشیدم، چون احساس کردم تمام این اتفاقات، شعار‌ها و تمام این فراخوان‌هایی که می‌دهند، هدفمند است و می‌خواهد به کشور ما آسیب بزند. با خواهرم هم مفصل صحبت کردم. گفتم: من نمی‌توانم اینطوری باشم. من آدم این مدلی زندگی کردن نیستم. تو هم نباید باشی.

گفتم: تو می‌گویی همه بی‌حجاب هستند، اینجوری قشنگ است، ما هم باید مثل آن‌ها باشیم. اما به نظر من، ما که مدام می‌رویم باغ کتاب و عضو کتابخانه ملی و اهل مطالعه هستیم، نمی‌توانیم اینطوری کورکورانه از دیگران تقلید کنیم. ما یاد گرفته‌ایم قبل از انجام هر کاری، فکر کنیم. ما اینطور تربیت نشده‌ایم که، چون دیگران به فلان جا رفتند، ما هم باید برویم… خلاصه در سطح اطلاعات و آگاهی خودم، این توضیحات را به خواهرم دادم و گفتم: من دوست ندارم بی‌حجاب باشم. اگر ناراحت هم می‌شوی، اشکالی ندارد. اصلاً به دوستانت بگو خواهر من، اُمُل است…

واکنش خواهرت چه بود؟

– گفت: «باشه. اشکالی نداره. فقط پیش دوستان من نیا!»

البته او هم همان یک هفته اول، خیلی تند بود، ولی الان برای او هم عادی شده. دیگر الان آنقدر حساس نیست که هر روز بخواهد به مادرم بگوید همه مادران دوستانم بی‌حجاب هستند، تو هم اینطوری باش. اما در این میان برای خودم سؤال شده چرا قریب به اکثریت مادران دوستان خواهرم، حجاب را کنار گذاشته‌اند؟! درحالی‌که تا چند وقت قبل اینطور نبودند.

تحلیل خودت چیست؟ فکر می‌کنی چرا اینطور تغییر کرده‌اند؟

– انگار یک سری از خانم‌ها، جوانی نکرده‌اند و حالا آزاد شده‌اند. ببخشید اینطور می‌گویم، ولی نمونه‌اش را دیده‌ام. مثلاً شوهر هم دارند، ولی آن زمانی که بیرون هستند، زمان خوشگذرانی‌شان است. یعنی وقتی اینطوری بیرون می‌روند، بهشان خوش می‌گذرد و راضی می‌شوند. بعد، برمی‌گردند سر زندگی‌شان و دوباره همان شخصیت قبلی خودشان را دارند. یعنی این مسئله بی‌حجابی، مختص دختران جوان مجرد نیست. بعضی زنان متأهل هم این رفتار را دارند. خیلی‌ها حتی شوهرهایشان هم از بی‌حجابی‌شان خبر ندارند! من خیلی‌ها را دیدم که اینطوری بیرون می‌روند و به شوهرشان نمی‌گویند. یعنی وقتی با شوهرشان بیرون می‌روند، یک جور دیگر هستند.

کاش سر راه همه این افراد، کسی مثل همان طلبه‌هایی که شما از فعالیت‌هایشان گزارش تهیه کرده بودید، قرار می‌گرفت…

اعضای موسسه فرهنگی بقیه الله (عج) و ایده تبلیغ دین در سواحل شمال کشور

منظورت گروه فرهنگی تبلیغی بقیه‌الله (عج) است که ایده تبلیغ در سواحل شمال کشور را اجرا کرده‌اند؟ مگر آن‌ها چه ویژگی دارند؟

– بله. از روش کارشان خیلی خوشم آمد؛ مخصوصاً آن قسمتی که بین زوج‌ها مسابقه گذاشتند. یک خاطره گفته بودند که: «یک بار یک خانم و آقایی در مسابقه شرکت که آقا دستانش را خالکوبی کرده بود و خانم هم حجاب درستی نداشت. این طلبه‌ها نه‌تن‌ها مانع شرکت آن‌ها نشده بودند بلکه از آن‌ها استقبال کرده بودند. رفتار خوب آن‌ها باعث شده بود در آخر برنامه، آن زوج هم آمده بودند در نماز جماعت آن گروه طلبه در کنار ساحل شرکت کرده بودند. بعد هم گفته بودند: حاجی دم شما گرم. بالاخره ما را هم آوردی وسط…»

این خیلی به من چسبید. روششان خیلی خوب بود. اصلاً امری نبود. به نظر من رفتار درست، همین است و تأثیر مثبت می‌گذارد. خود من در آن مدتی که بی‌حجاب بودم، فقط یک بار چنین برخورد خوبی را در مترو از یک خانم دیدم.

مشتاقم از رفتار خوبی که در مترو دیدی، بگویی. آن خانم چه کار کرد که فکر کردی روش درست، همین است؟

– در ورودی ایستگاه مترو تئاتر شهر یک غرفه زده بودند و میز و صندلی گذاشته بودند. چند تا خانم چادری هم آنجا نشسته بودند. یکی از همان روز‌هایی که بی‌حجاب بودم، وقتی با دوستم خواستیم وارد ایستگاه مترو شویم، یکی از خانم‌ها صدایمان کرد. آن روز هم موهایم را باز گذاشته بودم و خیلی از دور جلب توجه می‌کرد. وقتی ما را صدا زد، خیلی نگران شدم. با خودم گفتم: وای بدبخت شدم. چه کار می‌خواهد بکند؟ عجله هم داشتم. گفتم الان نگهمان می‌دارند. حالا بابا رو چه کار کنم؟…، چون پدرم گفته بود: «ببین بیتا! هر طور میل خودت است. دوست داری بی‌حجاب بروی بیرون، برو، اما اگر مشکلی پیش بیاید یا گرفتار شوی، من قدمی برایت برنمی‌دارم. من آبرو دارم. باید به عمویت یا مادرت بگویی بیایند دنبال کارت.»

بعدش چه اتفاقی افتاد؟ کار به آنجا کشید؟

– آن خانم ما را به داخل غرفه دعوت کرد. برایمان چای ریخت و بیسکوییت تعارفمان کرد. اما من بیشتر نگران شدم! گفتم: خدایا یعنی منظورش چیست؟! چه کار می‌خواهد بکند؟ بالاخره آن خانم شروع به صحبت کرد و گفت: «به نظرتان بهتر نیست یک مقدار از نظر ظاهری بهتر در جامعه حضور پیدا کنید که خودتان امنیت بیشتری داشته باشید؟» …

به نظرم این خیلی قشنگ بود. از ما سؤال کرد که آیا بهتر است یا بهتر نیست؟ امر نکرد. نگفت: باید آن کار را می‌کردی یا چرا این کار را کردی؟ بعد از تمام شدن صحبتش هم، یک یادگاری به ما داد. یک بسته که داخلش تسبیح و مهر نماز بود و خیلی قشنگ با روبان تزیینش کرده بودند. من هنوز هم آن را دارم. هدیه را به ما داد و گفت: «باز هم میل خودتان است.» صحبتش در همین حد بود و به نظرم خیلی خوب بود.

این اتفاق چه تاثیری روی تو داشت؟

– این اتفاق وقتی افتاد که من دیگر زیاد خوشم نمی‌آمد که بی‌حجاب باشم. درواقع از روز چهارم و پنجم، دیگر دلم می‌خواست برگردم به شرایط قبل و روسری و شالم را سرم کنم. درواقع، آن تجربه ۱۴روزه، تجربه بدی بود و خیلی زود از این جریان‌ها خسته شدم؛ به خاطر نگاه‌های بد و البته رفتار‌های نامناسبی که دیدم. مثلاً فروشنده دکه روزنامه نزدیک خانه‌مان که گهگاه از او خرید می‌کنم، به خودش اجازه داد علناً یک پیشنهاد بی‌شرمانه به من بکند! وقتی آن پیشنهاد زشت را مطرح کرد، خشکم زد. نه می‌توانستم جوابی به او بدهم و نه توان حرکتی داشتم. فقط با عصبانیت نگاهش کردم و رفتم. دیگر هم از او خرید نمی‌کنم.

یعنی بی‌حجابی خانم‌ها تا این حد ممکن است مردان بیمار را وقیح کند؟

– بله، درواقع مجوز این رفتار‌های بد را خودم با برداشتن حجابم به آن‌ها دادم. همان‌جا بود که تصمیم نهایی‌ام را گرفتم و دوباره شال سر کردم. از ترسم به خانواده‌ام نگفتم چه اتفاقی افتاده. وقتی هم پدرم پرسید: چی شد؟ چرا دوباره شال سرت کردی؟ گفتم: اینطوری بهتر است. به خاطر حفظ آبروی شما (با خنده) …

نظر پدرت چه بود؟

– گفت: «می‌دانستم آخر سر خودت به این نتیجه می‌رسی. می‌دانستم بالاخره از آن حالت آتشی بیرون می‌آیی و هیجانت می‌خوابد.»

رفتار پدرم واقعاً خوب بود. در آن ۱۴ روز حتی یک‌بار هم به من نگفت: «چون حجابت را کنار گذاشتی، دیگر دختر من نیستی و ازت ناامید شدم.» مادرم حرص می‌خورد و دور از چشم من به پدرم می‌گفت: «تو چقدر خونسردی! چرا اجازه می‌دهی اینطور بیرون برود؟ اگر بگیرند ببرندش چه؟»، اما پدرم می‌گفت: «اشکالی ندارد. چیزی نمی‌شود.»

ماجرا برای خواهرت هم همین‌قدر خوب پیش رفت؟

– خب، خواهرم در سن بلوغ است و هنوز ثبات شخصیت ندارد. الان هم که می‌بینید بچه‌های ۱۳، ۱۴ساله انگار از مریخ آمده‌اند! اصلاً نمی‌دانم چرا اینطوری هستند؟ خب من هم این سنی بوده‌ام، ولی اینطوری نبودم…

چطور؟ نوجوانان امثال خواهرت مگر چه جوری هستند؟

– به شکل عجیبی دنبال چیز‌های بد هستند. در نوجوانی ما در جو دوستانه‌مان، اصلاً حرف زشت زده نمی‌شد یا فقط مختص بعضی بچه‌های بی‌ادب مدرسه بود که دوست داشتند خودشان را شبیه لات و لوت‌ها کنند. اما الان اغلب بچه‌های هم‌سن و سال خواهرم، خیلی راحت در خیابان بلند بلند حرف زشت می‌زنند. آن هم نه حرف‌های زشت معمولی مثل زمان ما. این‌ها بلند بلند، حرف‌های ناموسی می‌زنند! اتفاقاً خواهرم و همه دوستانش از خانواده‌های خوب هستند و پدر و مادرهایشان، معلم و دکتر و حتی پلیس هستند، ولی نمی‌دانم این بچه‌ها چرا به سمت بدی می‌روند؟ چرا در این سن، به سمت سیگار و اینطور چیز‌های بد تمایل پیدا کرده‌اند؟!

برخی معتقدند این نسل، قربانی دوگانگی میان زندگی واقعی و آنچه در فضای مجازی می‌گذرد، شده‌اند…

– دقیقاً. من هم به پدرم همین را گفتم. از وقتی که کرونا آمد و مدرسه آنلاین شد و به‌اجبار برای خواهرم گوشی گرفتیم، اینهمه تغییر کرد. قبل از آن، هیچی بلد نبود. الان اینستاگرام می‌رود و خیلی چیز‌های دیگر از فضای مجازی می‌داند. یعنی هر کاری ما می‌کنیم، این بچه ۱۴ ساله راه دور زدنش را بلد است!

من واقعاً نگران خواهرم و هم سن و سالانش هستم، چون خیلی راحت سراغ کار‌های بد و خطرناک می‌روند. مثلاً در خیابان دست اغلب‌شان سیگار است! تا همین چند سال قبل، اگر دست یک خانم سیگار بود، خیلی جلوه بدی داشت. اگر یک خانم اینطوری بود، آدم‌های ناجور به خودشان اجازه می‌دادند به او نزدیک شوند. ولی الان دختر‌های نوجوان علنی در خیابان سیگار می‌کشند! می‌روند به پسر‌ها می‌گویند: آقا آتیش داری؟… من اصلاً این‌ها را دیدم، خشکم زد! ببینید این موضوع خیلی مهمی است. الان دغدغه خانواده ما همین است، چون خواهر نوجوان من با اینکه از سیگار بدش می‌آید، اما می‌خرد و ژستش را می‌گیرد تا پیش دوستانش خودی نشان بدهد و در جمع آن‌ها کم نیاورد! یعنی یک چیز بد، برای این بچه‌ها، ابزار افتخار شده.

این همان تقلید کورکورانه‌ای است که ابتدای صحبت‌هایت گفتی نوجوانان و جوانان جامعه ما گرفتارش شده‌اند؟

– بله؛ و به نظر من، همه معضلات از همین سیگار شروع می‌شود. یک نخ سیگار می‌شود چند نخ و آرام آرام بچه‌ها را به سمت مواد مخدر می‌کشاند. قبلاً فقط تریاک بود، اما الان ۲۰ مدل مواد مخدر هست که خواهر من در این سن و سال اسم همه‌شان را بلد است و برای من توضیح می‌دهد این چیه، اون چیه، این چه اثری داره!… نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده که این چیز‌های بد در نظر نوجوانان ما، خوب شده!

واقعاً خانواده‌هایی که بچه‌های نوجوان دارند، در شرایط سختی قرار گرفته‌اند. بچه‌های این سن دوست دارند تمام چیز‌های بد را یاد بگیرند. خانواده هم از پس آن‌ها برنمی‌آید. ببینید، الان ناراحت هستیم چرا دختران جوان و خانم‌های جامعه‌مان دچار این ناهنجاری‌ها در حجاب و پوشش‌شان شده‌اند. درست است؟ خب این دختران دهه هشتادی، خانم‌های آینده جامعه ما می‌شوند با هزار جور مشکل و ناهنجاری. از الان باید آن روز را ببینیم و با روش‌های درست، از بیشتر خطا کردن این بچه‌ها جلوگیری کنیم.

تو که در متن ماجرا‌ها و گرفتاری‌های مبتلابه خواهرت و هم‌سن و سالانش هستی، فکر می‌کنی برای کمک به این بچه‌ها چه کار باید کرد؟

– من سر همین موضوع سیگار، با چند دکه روزنامه‌فروشی نزدیک خانه خودمان دعوا کردم. قبلش در اینترنت جست‌وجو کرده و قانون را خوانده بودم. می‌دانستم هر مغازه یا دکه‌ای که به زیر ۱۸ سال سیگار بفروشد، مرتکب جرم شده. خب، ولی عملاً کسی نمی‌رود جلوی آن‌ها را بگیرد. من خودم یک تنه رفتم با تمام دکه‌های محله دعوا کردم. وقتی دیدند خیلی سفت ایستاده‌ام و پیگیر هستم و کار دارد می‌کشد به قانون و پلیس، ظاهراً دیگر به زیر ۱۸ سال سیگار نمی‌فروشند. ولی من با این چند دکه برخورد کردم، بقیه دکه‌ها و مغازه‌ها را چه کنم؟ تکلیف بچه‌های بقیه محله‌ها چه می‌شود؟ اگر قانون به‌درستی اجرا شود و همه مغازه‌ها و دکه‌ها خودشان را ملزم بدانند به زیر ۱۸ سال سیگار نفروشند، این مشکل تا حد زیادی حل می‌شود، چون این بچه‌ها در خانه‌شان که سیگار نمی‌کشند. وقتی بیرون هستند، یک نخ می‌گیرند و می‌روند گوشه‌ای با دوستان‌شان می‌کشند. واقعاً یکی از آرزو‌های من این است که روزی برسد که هیچ‌کس به بچه‌ها سیگار نفروشد…

برگردیم به بحث اصلی‌مان. تا چند ماه قبل، عده‌ای در نقد قانون حجاب در کشور، مدام می‌گفتند: چرا فکر می‌کنید اگر ما این یک وجب روسری را برداریم، جامعه دچار مشکل می‌شود؟ اما در همین چند ماه نشان دادند هرگز در حد برداشتن روسری متوقف نخواهند ماند و قدم به قدم جامعه را به سمت برهنگی و مشکلات اخلاقی خواهند برد. نظرت درباره این گروه چیست؟

– بله. من گاهی که در خیابان قدم می‌زنم، باورم نمی‌شود اینجا ایران است! تا همین چند ماه قبل اگر دختران با یک سوم این تیپی که الان دارند، بیرون می‌آمدند، نه‌تن‌ها سر و کارشان با گشت ارشاد می‌افتاد، بلکه برایشان پرونده تشکیل می‌شد و باید به دادسرا می‌رفتند.

به نظر من بعضی‌ها انگار یک کمبود یا عقده‌ای در زندگی‌شان داشته‌اند و الان که فضا کمی باز شده، نمی‌دانند چه باید بکنند. مثل مرغی که هی پرپر می‌زند و آخر هم خودش را می‌کشد، دقیقاً مثل آن شده‌اند. دختر جوان را می‌بینی که بی‌حجاب و با پوشش آنچنانی آمده بیرون و مدام از این طرف به آن طرف می‌رود و خودش را توی شیشه مغازه‌ها نگاه می‌کند که ببیند چه شکلی شده! این رفتارها، مال کسانی است که خودشان را کم می‌دانستند و الان با این بی‌حجابی و پوشش نامناسب می‌خواهند خودی نشان بدهند. در این میان تعجب می‌کنم چرا با این‌ها برخورد نمی‌شود؟!

طرح‌هایی شروع و اقداماتی انجام شده است، اما حتماً خودت شاهد مقاومت‌ها در مقابل قانون حجاب هستی. مراجع قانونی با هر شیوه‌ای برای برخورد با این بی‌حجابی‌ها اقدام می‌کنند، از گوشه‌ای صدای اعتراض بلند می‌شود…

– بله. نمی‌دانم از کجا حمایت می‌شوند که تا یک برخورد با آن‌ها می‌شود، فوری ۱۰ تا دوربین سراغشان می‌رود و سر و صدا راه می‌اندازند که: آی مرا زدند و فلان کار را کردند! من فکر می‌کنم بیشتر این‌ها ساختگی است، چون من نه‌تن‌ها در آن ۱۴ روز بی‌حجابی بلکه حتی در اوج تجمعات و اغتشاشات چند ماه قبل، هیچ رفتار بدی از ماموران پلیس و یگان ویژه ندیدم. خانه ما نزدیک میدان انقلاب و چهارراه، ولی عصر (عج) است و در آن شلوغی‌ها هم مدام در این محدوده تردد داشتم. نیرو‌های یگان ویژه خیلی محترمانه برخورد می‌کردند و فقط می‌گفتند: «بروید، نایستید». هیچ‌وقت اینطور نبود که بیایند با چوب و چماق به جان ما بیفتند.

ببینید، من این چیز‌ها را درک می‌کنم، اما امثال خواهرم که هنوز شخصیت و نگاه و ایدئولوژی‌شان شکل نگرفته، هیچ‌کدام از این مسائل را نمی‌دانند و تحت‌تاثیر فضای مجازی قرار می‌گیرند. من واقعاً نگران آن‌ها هستم.

در میان صحبت‌هایت گفتی اگر برای دختران جامعه توضیح داده شود که صحنه‌گردانی ماجرای کشف حجاب در دست افراد و گروه‌های سیاسی است که هدفشان ضربه زدن به ایران است، خیلی‌ها خودشان را از این جریان کنار می‌کشند.

– بله. خواهر ۱۴ ساله من، دختران بی‌حجاب را می‌بیند و به چشمش قشنگ می‌آیند. خب، کم‌سن و سال است. ندیده. نشناخته. بنیان‌های فکری‌اش هنوز شکل نگرفته است. فکر می‌کند این دختران بی‌حجاب با ظاهر زیبا، بهترین هستند و ما هم باید شبیه آن‌ها شویم. در صورتی که اینطور نیست. البته انسان، تکاملش یا انسانیتش به داشتن یا نداشتن نیم متر پارچه روی سرش نیست. اصلاً بحث ما هم بر سر این نیست. هم در میان گروه باحجاب و هم در میان گروه بی‌حجاب، خوب و بد وجود دارد. اما مسئله این است که، چون ما در کشوری زندگی می‌کنیم که اسلامی است و قانون آن این است که خانم‌ها در جامعه باید حجاب داشته باشند، لازم است به این قانون احترام بگذاریم. هرکس برخلاف این قانون عمل کند، درواقع در مقابل کشور خودش قرار گرفته است. این یک موضوع کلی است. شما حتی وقتی به دانشگاه، کلاس فرهنگی یا هر مرکز دیگری می‌روید، باید به قوانین آنجا احترام بگذارید. اگر بخواهید برخلاف قوانین آن مرکز عمل کنید، رفتارتان می‌شود ناهنجاری؛ بنابراین ما تا وقتی در ایران هستیم، باید به قانونش احترام بگذاریم و حجاب داشته باشیم. اصلاً مگر داشتن این نیم متر پارچه روی سر، چه سختی دارد؟ ما که در تمام عمرمان به همین شیوه زندگی کرده و پذیرفته بودیم در زندگی اجتماعی‌مان باید حجاب داشته باشیم. از حالا به بعد هم، این پذیرش را داشته باشیم. به نظرم این مسائل به صورت منطقی و با شیوه درست باید برای دختران جامعه به‌ویژه نوجوانان توضیح داده شود. دوگانگی که الان در جامعه ما وجود دارد، نوجوانان را سردرگم می‌کند. آن‌ها نمی‌توانند درست تشخیص بدهند. باید کمکشان کرد. البته به نظرم بخش زیادی از این مشکلات هم، به دلیل عدم شناخت دین است. من خودم به شخصه، بدون اینکه کسی بگوید، از مدتی قبل شروع به خواندن قرآن کرده‌ام…

چه اتفاق خوبی. چرا چنین تصمیمی گرفتی؟

– اتفاقات یک سال اخیر و تغییرات فکری خواهرم، مرا در این مسیر قرار داد. همان‌طور که گفتم، متاسفانه خواهرم به‌شدت تحت‌تاثیر جمع دوستانش و همه آن‌ها تحت‌تاثیر فضای مجازی هستند. به همین دلیل، مدام موضوعات القایی فضای مجازی را در خانه تکرار می‌کند و مثلاً می‌گوید: «چرا ما مسیحی نشدیم؟ چرا من از یک پدر و مادر مسلمان به دنیا آمدم؟ می‌خواهم دینم را عوض کنم و از ایران بروم. خارج از کشور، یوتیوبر می‌شوم و کلی پول درمی‌آورم.» پدرم با حوصله برایش توضیح می‌دهد: «دخترم! یک مسیحی می‌تواند دینش را تغییر بدهد و مسلمان شود، اما یک مسلمان نمی‌تواند مسیحی شود، چون اسلام، آخرین و کامل‌ترین دین است.» گاهی که حرف‌های خواهرم به سمت بی‌ادبی و توهین می‌رود، من برخلاف پدرم عصبانی می‌شوم. یک‌بار پدرم گفت: «اگر دوست داری از دین اسلام دفاع کنی یا مثلاً دلت می‌خواهد طرف مقابلت را قانع کنی که دین اسلام نسبت به دین مسیحیت، برتری دارد و کامل‌تر است، باید هم دین اسلام و هم دین مسیحیت را بشناسی.»

وقتی پدرم آن حرف‌ها را زد، تشویق شدم قرآن را بخوانم و ببینم چه می‌گوید. همین حالا که دارم این‌ها را به شما می‌گویم، احساساتی شده‌ام. در یک سال گذشته، آرامش‌بخش‌ترین و بهترین لحظات زندگی من، زمانی بوده که قرآن و ترجمه‌اش را می‌خوانم. به نظرم قشنگ‌ترین حرف‌ها و جواب هر چیزی که انسان دنبال آن می‌گردد، در قرآن هست. من فکر می‌کنم اگر انسان بتواند قرآن را سرلوحه و مبنای تمام کارهایش در زندگی قرار دهد، هیچ‌وقت دچار لغرش و خطا نمی‌شود.

چقدر قشنگ… آیا قرآن در ماجرای آن بی‌حجابی ۱۴ روزه هم به تو کمک کرد؟

– بله. خدا بخشنده‌ترین و مهربان‌ترین است. همه ما دچار خطا می‌شویم و فقط خداست که کامل است؛ و همین خدا به ما گفته: «اگر خطا کردی، اشکالی ندارد. برگرد و توبه کن. من می‌بخشم. تو فقط مرا صدا کن. من نزدیک تو هستم» … اینطوری شد که من برگشتم.

می‌دانید، من با لطف خدا فهمیدم آخرِ این ماجرا‌های بی‌حجابی، هیچ چیزی نیست. مثل حباب قشنگی است که بالا و بالاتر می‌رود، اما به یک جایی که می‌رسد، می‌ترکد و چیزی از آن باقی نمی‌ماند. امیدوارم دختران دیگری هم که گرفتار این ماجرا شده‌اند، زودتر به ماهیت این ماجرا پی ببرند و برگردند.

به‌عنوان آخرین سئوال، فکر می‌کنی بهترین شیوه برای آگاه کردن دخترانی که در مسیر بی‌حجابی قرار گرفته اند، چیست؟

– به نظر من، نباید از روش‌های کلیشه‌ای استفاده کرد؛ اینکه مدام بگوییم حجاب، خوب و بی‌حجابی، بد است. بلکه باید واقعیت حجاب را معرفی کنیم. اینکه حجاب، چه تأثیر و چه حسن‌هایی دارد. مدام نگوییم باید حجاب داشته باشید. بیاییم دلیلش را بگوییم. مثلاً با بیان خوب بگوییم قرآن گفته زنان اگر حجاب داشته باشند، خودشان در امنیت خواهند بود و مورد سوءاستفاده قرار نمی‌گیرند. یعنی حکم نکنیم و دستور ندهیم که اگر حجاب نداشته باشید، فلان کار را می‌کنیم. نباید حالت تعصبی و امری داشته باشد، چون به نظرم نتیجه نخواهد داد و ممکن است بعضی‌ها را سر لج بیندازد و اجازه ندهد آن‌ها راه درست را پیدا کنند.

فعالیت تبلیغی طلبه‌های مؤسسه بقیه‌الله (عج) در سواحل شمال کشور

متاسفانه باید بگویم ما چنین رفتار‌های غیرامری ملایم را زیاد در جامعه‌مان نداشته‌ایم. در مدرسه‌هایمان نداشته‌ایم. باز هم می‌گویم روشی که آن آقایان طلبه در شمال انجام دادند، به نظر من خیلی خوب بود. رفتند میان مردم، آن‌ها را شاد کردند، با جوانان مسابقه والیبال دادند و با بچه‌ها بازی کردند. یعنی اول به مردم نشان دادند یکی از خودشان هستند و بعد، با مهربانی با آن‌ها حرف زدند. مردم هم استقبال کردند و حتی در نماز جماعت آن‌ها شرکت کردند. به نظرم کارشان دست مریزاد دارد. من آن گزارش را خیلی پسندیدم و ذخیره کردم که هر وقت خواستم در این زمینه روی کسی تأثیر بگذارم، از آن کمک بگیرم. نشانش بدهم و بگویم ببین چه کار قشنگی کرده‌اند…

یعنی ممکن است بیتا هم یک روز برای صحبت و تذکر به دختران بی‌حجاب پیشقدم شود؟

من با نگاهم، حرفم را به آن‌ها می‌رسانم؛ البته نه با نگاه تحقیرآمیز. با نگاهم به آن‌ها نشان می‌دهم که کارشان قشنگ نیست. درواقع اصلاً توجهی به آن‌ها نمی‌کنم. وقتی توجه نکنم، یعنی این بی‌حجابی تو چیزی نیست که برق بزند و نگاه من سمت تو برگردد. چون بعضی‌ها واقعاً تشنه این هستند که خودشان را نشان بدهند و مردم به آن‌ها توجه کنند. وقتی به آن‌ها بی‌توجهی کنیم، آن‌ها هم کم‌کم از این حالت آتشی و هیجانی بیرون می‌آیند.

این اشتباهات خطرناک را در اتاق خواب انجام ندهید!

برای اینکه در طول روز انرژی کافی داشته باشیم، باید سعی کنیم تا شرایطی را در اتاق خواب به وجود بیاوریم که ایده آلِ یک خواب کافی و راحت باشد.

بالش نامناسب

بعضی از افراد هنوز نمی دانند که چه بالشی را باید برای خواب خود انتخاب کنند و به سراغ بالش های خیلی کوچک یا خیلی بزرگ می روند که آن ها را آزار می دهد و باعث می شود که خواب راحتی نداشته باشند.

این اشتباهات خطرناک را در اتاق خواب انجام ندهید!

استفاده از تخت خواب خیلی کوچک

تخت خواب برای خواب راحت اهمیت بسیار زیادی دارد؛ مخصوصاً باید به قسمت بالای تخت خواب هم دقت کنید که خیلی کوچک نبوده و از اندازه استانداردی برخوردار باشد که در غیر اینصورت خواب راحتی نخواهید داشت.

استفاده از نور نامناسب

معمولاً زمانی که لامپ خالی وجود داشته باشد و دور آن لوستر یا محفظه ای قرار نگرفته باشد، باعث می شود که نور مناسبی به شما نرسد و شب نتوانید راحت بخوابید.

استفاده از تشک نامناسب

تشکی که برای خوابیدن استفاده می‌ کنید، باید بتواند قوس طبیعی بدن شما را حفظ کند و باعث شود که خوابی راحت داشته باشد و از طرفی سایز آن هم اهمیت بسیار زیادی دارد.

این اشتباهات خطرناک را در اتاق خواب انجام ندهید!

پارچه نامناسب برای رختخواب

جنس پارچه ای که برای رختخواب استفاده می کنید، باید یک جنس لطیف داشته باشد. نباید پوست تان را دچار مشکل کند و باعث شود که نتوانید راحت بخوابید.

تعداد زیاد بالش

بعضی از افراد تعداد زیادی بالش را اطراف خود قرار می دهند تا احساس راحتی کنند؛ اما انجام این کار به شدت اشتباه است و باعث می‌ شود که خواب تان به هم بریزد؛ پس در استفاده از کوسن و بالش در اطراف خود زیاده روی نکنید.

شلوغ کردن اتاق خواب

اتاق خواب تان را بیش از حد شلوغ نکنید و از اجسام و وسایل خیلی ریز داخل اتاق خواب استفاده نکنید، در چنین حالتی قطعا هنگام خواب آرامش کافی ندارید و چرخه خواب تان به هم خواهد ریخت.

این اشتباهات خطرناک را در اتاق خواب انجام ندهید!

اتاق بیش از حد خالی

یکی دیگر از چیز هایی که اهمیت بسیار زیادی دارد، این است که اتاقی که در آن می خوابید، پیش از حد خالی و لخت نباشد تا حس ترس را القا نکند.

قرار دادن آینه در جای نامناسب

آینه بزرگ را هرگز نباید رو به روی تخت خواب قرار دهید. انجام این کار از لحاظ فنگ شویی هم غلط می باشد. انعکاس تصویر شما داخل آینه باعث می‌ شود ذهن ناخودآگاه تان فکر کند که یک نفر دیگر هم داخل اتاق است و همین باعث بهم ریختگی خواب تان می شود.

۱۳ ترفند زنان مشهور که با آنها می‌درخشند

همه ی ما ترفندهایی برای خودمان داریم که هر روز از آن ها استفاده می کنیم تا بهترین شکل خودمان باشیم. سلبریتی ها هم از این قاعده مستثنی نیستند. در ادامه از برخی ترفندهای زیبایی مخفی زنان مشهور هالیوود خواهیم گفت.

کیت وینسلت

۱۳ ترفند زنان مشهور که با آنها می‌درخشند

 

کیت وینسلت طرفدار ظاهر طبیعی است، به همین دلیل ترجیح می دهد آرایشش به کمترین حد ممکن باشد. با این حال، برخی لوازم آرایشی هست که همیشه در آرایش او جای دارند، از جمله کرم پودر. به گفته ی وینسلت او بسته به اینکه در کدام روز از چرخه ی قاعدگی اش باشد، از رنگ های مختلفی از کرم پودر استفاده می کنند.

او در اینباره گفته: «روزهای اول چرخه پوستم یکدست تره. اواسط چرخه بیشتر مستعد قرمزی است، برای همین چند رنگ مختلف کرم پودر را با هم ترکیب می کنم.»

بلیک لایولی

۱۳ ترفند زنان مشهور که با آنها می‌درخشند

ممکن نیست بلیک لایولی را با آرایش نامناسبی ببینید چرا که او به نور محیطی که در آن آرایش می کند توجه زیادی می کند. لایولی سعی می کند همیشه زیر نور زیاد، شبیه به آفتاب آرایش کند. با این کار او می تواند مطمئن باشد آرایش او در هر نوری عالی به نظر خواهد رسید.

اشلی گراهام

۱۳ ترفند زنان مشهور که با آنها می‌درخشند

پیدا کردن یک محصول مناسب برای فرم دادن به ابروها می تواند دشوار باشد. اما اشلی گراهام یک محصول سری دارد که به او کمک می کند ابروهای خود را خیلی زود مرتب کند. این محصول یک ژل موی معمولی است. به گفته ی گراهام، این محصول از محصولات مخصوص آرایش ابرو مؤثرتر و مقرون به صرفه تر است.

سلنا گومز

۱۳ ترفند زنان مشهور که با آنها می‌درخشند

مژه های شلوغ و بلند دوباره مُد شده اند و سلنا گومز ترفند خودش را برای این منظور دارد. او برای آنکه بهتر بتواند ریمل را به مژه های خود بزند، نه تنها از برس ریمل، بلکه از موچین هم استفاده می کند.

مارگو رابی

۱۳ ترفند زنان مشهور که با آنها می‌درخشند

آرایش مارگو رابی با رژ گونه تکمیل می شود که به پوست او حالتی شاداب و سالم می دهد. برای دستیابی به بهترین نتیجه، میکاپ آرتیست رابی از دو نوع رژ گونه ی مختلف استفاده می کند. او بلافاصله بعد از زدن کرم پودر، به گونه های رابی رژ گونه ی کرمی می زند و بعد از آن وقتی آرایش او تقریباً تکمیل شد، کمی هم رژ گونه ی پودری به گونه های رابی می زند.

آدریانا لیما

۱۳ ترفند زنان مشهور که با آنها می‌درخشند

آدریانا لیما برای حفظ زیبایی موهایش از یک ماسک موی آووکادو استفاده می کند که خودش آن را درست می کند. او خمیر آوودکادو را با نرم کننده ی مو مخلوط می کند و این ترکیب را هفته ای یک بار به موهای خود می زند.

شارلیز ترون

۱۳ ترفند زنان مشهور که با آنها می‌درخشند

شارلیز ترون هم برای مراقبت از موهایش، کف سر خود را با روغن به دست آمده از غدد چربی شترمرغ استرالیایی ماساژ می دهد. این روش طبیعی باعث رشد موها می شود و آن ها را پرپشت تر و سالم تر می کند.

هلی بری

۱۳ ترفند زنان مشهور که با آنها می‌درخشند

هلی بری یک ترفند ساده اما مؤثر برای آرایش لب هایش دارد. او وقتی می خواهد رنگی طبیعی به لب های خود دهد، ابتدا یک رژلب قرمز به لب های خود می زند، سپس آن را پاک می کند و در نهایت یک برق لب به لب هایش می زند.

گوئن استفانی

۱۳ ترفند زنان مشهور که با آنها می‌درخشند

گوئن استفانی طرفدار پر و پا قرص رژلب قرمز است. اما او هرگز تنها از یک رنگ رژ لب استفاده نمی کند. او چند رنگ رژ لب را روی هم می زند: اول رژلب های مات و سپس رژلب های براق.

اوا مندس

۱۳ ترفند زنان مشهور که با آنها می‌درخشند

اوا مندس برای درخشان کردن پوست خود چند قطره برنزه کننده ی پوست به کرم مرطوب کننده اش اضافه می کند و این ترکیب را به صورت خود می زند. او از این ترفند برای وقت هایی استفاده می کند که مایل به آرایش زیاد نیست.

جسیکا آلبا

۱۳ ترفند زنان مشهور که با آنها می‌درخشند

جسیکا آلبا ترفندهای زیبایی زیادی برای خود دارد که یکی از آن ها را از یک میکاپ آرتیست یاد گرفته است. این ترفند به سرعت بخشی به فرآیند آرایش کردن کمک می کند و برای هر کسی قابل انجام است.

در این روش از همه ی محصولات کرمی خود به اندازه ی یک نقطه ی کوچک برمی دارید و روی صورت خود می گذارید، سپس با اسفنج یا برس آرایشی همه ی آن ها را باهم روی پوست پخش می کنید. ابتدا محصولات روشن تر را می زنید و سپس محصولات تیره تر را و در نهایت یک اسپری تثبیت کننده ی آرایش هم به صورت خود می زنید.

سلما هایک

۱۳ ترفند زنان مشهور که با آنها می‌درخشند

رژلب های تیره و پررنگ بخش مهمی از آرایش چهره ی سلما هایک هستند. اما پیش از انجام هر گونه آرایشی، او لب های خود را با کرم چشم ماساژ می دهد. این شیوه ریزترین چین و چروک را صاف می کند و مانع پخش شدن رژلب می شود.

علاوه بر این، هایک با یک هایلایتر رنگ روشن مثل مداد خط لب، به لب های خود فرم می دهد. به گفته ی او با این روش لب ها فرم بهتری پیدا می کنند.

اما ترفندهای زیبایی هایک تنها محدود به چهره اش نمی شود. او با استفاده از یک هایلایتر مایع به پاهای خود فرم می دهد. هایک این هایلایتر را به عضلات ساق پا و ران خود می زند. به گفته ی او، با این کار نه تنها پوست حالتی درخشان پیدا می کند، بلکه پاها هم باریک تر به نظر می رسند.

آماندا سیفرید

۱۳ ترفند زنان مشهور که با آنها می‌درخشند

آماندا سیفرید در مصاحبه ای اذعان کرد که علاقه به عمل های زیبایی ندارد و در عوض آن، برای صاف کردن چین و چروک هایش از چسب های لیفت صورت استفاده می کند.

۱۰ تیر خلاص که باعث می‌شود یک زن، مرد مورد علاقه‌اش را ترک کند

بیا نی نی/ این‌طور به نظر می‌رسد که وقتی یک زن عاشق است، تمام وجودش را در اختیار معشوق قرار می‌دهد. اما برای هرچیزی محدودیتی وجود دارد و زمانی که از بعضی مرزهای خاص عبور می‌شود، او حتی مرد رویاهایش را بدون لحظه‌ای درنگ ترک خواهد کرد. در ادامه ۱۰ اشتباهی را بررسی می‌کنیم که مردان در روابط خود انجام می‌دهند و می‌تواند برای یک زن به عنوان تیر خلاص تلقی شود.

دوست ندارد به رابطه هیجان ببخشد

۱۰ تیر خلاص که باعث می‌شود یک زن، مرد مورد علاقه‌اش را ترک کند

این طور نیست که یک زن بخواهد رابطه عاشقانه اش مثل یک ترن هوایی پر از فراز و فرود باشد اما عموما این برایش مهم است که فضایی برای تجربیات جدید وجود داشته باشد. اگر مردی اصرار داشته باشد که هر روز به یک رستوران همیشگی برود یا بخواهد برای تعطیلات همواره به یک مکان ثابت برود چون نمی‌خواهد از منطقه امن خود خارج شود، باید بداند که حوصله طرف مقابلش به زودی سر خواهد رفت.

شما را به داشتن انتظارات بسیار بالا متهم می‌کند

۱۰ تیر خلاص که باعث می‌شود یک زن، مرد مورد علاقه‌اش را ترک کند

هنگامی که یک زن در حال فکر کردن به جدایی از محبوب خود است، به احتمال زیاد تا آن لحظه تلاش های زیادی برای نجات رابطه‌اش انجام داده است. اما اگر شریک زندگی‌اش از بحث در مورد مواردی که او را نگران می‌کند امتناع می‌ورزد و در عین حال از خواسته های غیرواقعی او شکایت می‌کند، شکی برایش باقی نمی‌ماند که باید همه چیز را تمام کند.

شما را جا می‌گذارد تا با دوستانش وقت بگذراند

وقتی شریک زندگی‌تان آخر هفته ناگهان شما را تنها می‌گذارد، تا دیروقت بیرون می‌ماند، تماس‌هایتان را نادیده می‌گیرد، یا به هر شیوه‌ای برنامه های شما را مختل می‌کند قطعا اتفاق خوشایندی نیست. اگر عادت داشته باشد که قرارهایش با شما را لغو کند و در عوض با دوستان خود وقت بگذراند، زن این سیگنال را دریافت می‌کند که برای طرف مقابلش اهمیت چندانی ندارد و طولی نمی‌کشد که برای همیشه از زندگی مرد بیرون می‌رود.

پنهان کاری می‌کند و مرموز است

۱۰ تیر خلاص که باعث می‌شود یک زن، مرد مورد علاقه‌اش را ترک کند

«اگر طوری رفتار می‌کند که انگار چیزی برای پنهان کردن دارد قطعا در حال خیانت است.» حتی اگر این موضوع درست نباشد، در ظاهر این‌طور نمود پیدا می‌کند؛ مثلا زمانی که کنار شما نشسته از جواب دادن به تلفن خودداری می‌کند، درباره برنامه‌هایش مبهم حرف می‌زند یا وقتی از او می‌پرسید کجا بوده حالت دفاعی به خود می‌گیرد. فقدان صداقت و صراحت باعث می‌شود که هر زنی بخواند به دنبال رابطه‌ای دیگر که پایدارتر است برود.

هرگز زمانی که نیاز دارید کنارتان نیست

۱۰ تیر خلاص که باعث می‌شود یک زن، مرد مورد علاقه‌اش را ترک کند

این لزوما به این معنی نیست که مرد از شریک زندگی‌اش فاصله فیزیکی دارد؛ می‌تواند روبه‌روی همسرش نشسته باشد اما همچنان زمانی که او احتیاج به حرف زدن درباره چیزی دارد که آزارش می‌دهد، حضور نداشته باشد. وقتی طرف مقابل تنها وانمود می‌کند که در حال گوش دادن است، زن این موضوع را احساس می‌کند. چه کسی چنین رابطه‌ای می‌خواهد؟

کاری می‌کند که احساس کنید مادرش هستید

۱۰ تیر خلاص که باعث می‌شود یک زن، مرد مورد علاقه‌اش را ترک کند

یک «مرد-کودک» برنامه‌ها را به سرانجام نمی‌رساند، هرگز نمی‌خواهد مکالمه بزرگسالانه داشته باشد و شریک زندگی خود را به دلیل عیب‌جویی مقصر می‌داند. در این نوع از روابط، هر زن به زودی از تلاش او برای شانه خالی کردن از مسئولیت و بهانه‌هایش خسته می‌شود و ترجیح می‌دهد به دنبال یک مرد بالغ باشد.

نظرات شما را نادیده می‌گیرد

هنگامی که نیاز به تصمیم گیری در مورد قضیه‌ای وجود دارد که هر دو نفر را تحت تأثیر قرار می‌دهد، زن انتظار دارد که نظرش در نظر گرفته شود. اگر مردی تصور کند که چیزی که همسرش فکر می‌کند و می‌خواهد اهمیتی ندارد و تنها بر خودش تمرکز کند، زن این را یک پرچم قرمز در نظر می‌گیرد.

کارش را در اولویت قرار می‌دهد

۱۰ تیر خلاص که باعث می‌شود یک زن، مرد مورد علاقه‌اش را ترک کند

خوب است که یک شخص رویاهای بزرگی برای دستیابی داشته باشد، اما وقتی در یک رابطه هستید، حتی با وجود برنامه کاری شلوغ، مهم است که زمانی را کنار بگذارید تا روی شریک زندگی خود تمرکز کنید و به او نشان دهید که برای شما در اولویت است. اگر یک مرد آنقدر سرش شلوغ باشد که زمانی برای معشوق خود نداشته باشد، زن احتمالا او را ترک خواهد کرد.

شما را با زنان دیگر مقایسه می‌کند

این می تواند یکی از شرکای زندگی سابق او، همکار یا مادرش باشد. در هر صورت مقایسه مداوم کسی که با او در رابطه هستید با زنان دیگر یک اشتباه بسیار خطرناک است که می‌تواند رابطه را خیلی زود از بین ببرد. این موضوع باعث می‌شود که زن احساس بسیار بدی پیدا کند، تاثیر منفی بر اعتماد به نفس او بگذارد و به احتمال زیاد به جدایی ختم خواهد شد.

کاری می‌کند که فکر کنید چیزی برایش مهم نیست

۱۰ تیر خلاص که باعث می‌شود یک زن، مرد مورد علاقه‌اش را ترک کند

قدردانی در یک رابطه سالم مهم است و این به معنای قدردانی از شریک زندگی حتی برای کارهای کوچکی است که انجام می‌دهد. اگر مرد به جای اینکه نشان دهد زنش برای او چقدر مهم است، کارهای او را کوچک بشمارد و هیچ تلاشی برای این رابطه نکند، زن هرگز در کنار او احساس راحتی نخواهد کرد.