آیا تنگی نفس در دوران بارداری طبیعی است؟

آیا تنگی نفس در دوران بارداری طبیعی است؟

اگرچه تنگی نفس در دوران بارداری میتواند نگران کننده باشد اما کاملا طبیعی بوده وجنین داخل رحم را خطری تحدید نخواهد کرد. تنگی نفس ممکن است در سه ماهه اول بارداری شروع شود و در آن زمان تعداد تنفس نیز افزایش می یابد. در سه ماهه دوم و سوم و با ادامه رشد کودک تنگی نفس ممکن است افزایش یابد.

 

به چه علت در دوران بارداری دچار تنگی نفس می شویم؟

هورمون‌های بارداری مغز شما را تحریک می‌کنند تا فرکانس و عمق نفس‌هایتان را افزایش دهد و در نتیجه اکسیژن بیشتری برای رشد کودکتان دریافت می‌کنید. این هورمون‌ها همچنین مویرگ‌های دستگاه تنفسی شما را متورم می‌کنند و ماهیچه‌های ریه و لوله‌های برونش را شل می‌کنند. در دوران بارداری رحم شما با رشد دیافراگم به سمت بالا فشار می آورد و ریه‌های شما را فشرده می‌کند و توانایی آن‌ها را برای انبساط کامل در هنگام نفس کشیدن محدود می‌کند و باعث می‌شود در زمان راه رفتن حس تنگی نفس و سخت تنفس کردن داشته باشید.

چگونه از تنگی نفس در دوران بارداری جلوگیری کنیم؟

تا جایی که می توانید صاف بایستید:

وضعیت مناسب به ریه های شما کمی فضای بیشتری می دهد تا کار خود را انجام دهند.

روی پهلوی چپ خود بخوابید:

خوابیدن به پهلوی چپ بهترین راه برای گردش خون در دوران بارداری است و نگه داشتن خود با بالش نیز ممکن است به تنگی نفس کمک کند.

چه زمانی دیگر تنگی نفس نخواهیم داشت؟

ممکن است در پایان بارداری زمانی که کودک به داخل لگن می‌افتد احساس تنگی نفس بسیار کمتری داشته باشید. این رویداد قبل از زایمان فضایی را برای ریه های شما آزاد می کند.

چه زمانی به پزشک مراجعه کنیم؟

اگر مدام احساس تنگی نفس می کنید با پزشک خود صحبت کنید. تنگی نفس گاهی اوقات می تواند ناشی از کم خونی در دوران بارداری به دلیل کاهش گلبول های قرمز حامل اکسیژن باشد و بنابراین پزشک ممکن است بخواهد سطح آهن شما را بررسی کند. همچنین در صورت ابتلا به آسم با پزشک خود مشورت کنید. اگر تنفس شما بسیار سخت است و به نظر می رسد که لب ها یا نوک انگشتان شما آبی می شوند یا اگر درد قفسه سینه و نبض سریع دارید فوراً با پزشک خود تماس بگیرید. همچنین اگر دچار تنگی نفس ناگهانی می‌شوید یا به‌طور غیرقابل توضیحی احساس تنگی نفس می‌کنید (مثلاً نشسته‌اید و تنفس سختی دارید) باید فورا به پزشک مراجعه کنید.

 

منبع:

www.whattoexpect.com

روایتی تلخ از زندگی با یک جانباز اعصاب و روان

همسر جانباز اعصاب می‌گوید: شنیدن این جملات در مورد همسرم از دکترها آنهم بعد از شهادت برادر و پدرم، برای من که دختری ۲۴ ساله بودم با یک فرزند و آن شور و نشاط خیلی خیلی سخت بود.

صبح از خواب بیدار شده و آماده انجام کارهایمان می‌شویم. فرقی نمی‌کند بیرون از خانه باشد یا داخل. در میانه کار خسته می‌شویم و یک لیوان چایی می‌خوریم. به سختی‌ها و کمبودهای مالی و اقتصادی‌مان فکر می‌کنیم. گاهی سعی می‌کنیم بیشتر از روزهای دیگر کار کنیم و گاهی ترجیح می‌دهیم در خیابان با همسر، دوست و یا اصلاً تنهایی قدم بزنیم و به بهتر شدن حال و روزمان فکر کنیم. به خانه بر می‌گردیم و شب به خواب می‌رویم. گاهی از روزگار گله می‌کنیم و می‌گوییم چقدر این زندگی کسالت بار و روزمره است. اما در همسایگی ما، یک خیابان یا یک شهر دیگر هستند خانواده‌هایی که زندگی روزمره‌شان از تلخ‌ترین روزهای ما هم سخت‌تر است.

تا به حال یک جانباز اعصاب و روان را دیده‌اید؟ خانواده‌اش را چطور؟ اصلاً شما حاضرید برای اعتقاد و کشورتان چه هزینه‌ای پرداخت کنید؟ حاضرید پدرتان یا همسرتان را در سخت‌ترین شرایط روحی بینید در حالی که گاهی به خانواده‌اش هم ضربات جسمی و روحی وارد می‌کند اما وقتی حالش خوب می‌شود اشک بریزد که مثلاً چه کسی صورت فرزندش را کبود کرده است؟ پروین ژیان پناه همسر جانباز شیمیایی اعصاب و روان سید حسین منتظری لحظاتی از زندگی مشترک خود را روایت می‌کند آن هم به صورت سربسته تا مبادا همسرش چیزی را بشنود که نباید. اما به قولی: من آن حدیث نوشتم چنان که غیر ندانست/ توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی.

فارس: بفرمایید چطور خدا شما و سید حسین را کنار هم قرار داد؟

ژیان پناه: سال ۶۱ بود که سید حسین به واسطه یکی از دوستانم به خانواده ما معرفی شد و از من خواستگاری کرد. آن سال‌ها کشور درگیر جنگ ایران و عراق بود و برادر من فتح‌الله با توجه به اینکه یک فرزند چهار ماهه داشت، همان روزهای آغازین نبرد به جبهه رفت و دو هفته بعد هم به شهادت رسید. پدرم بلافاصله بعد از شهادت او عازم جنگ شد و گفت: نباید اسلحه او زمین بماند. این روحیه انقلابی در وجود همه خانواده ما بود و من هم که دختری ۲۳ ساله و معلم بودم تصمیم گرفتم همسر یک جانباز شوم تا به نوعی با خدمت به او دین خود را به انقلاب و آرمان‌هایی که داشتم ادا کنم. البته سید حسین وقتی به خواستگاری آمد جانباز نبود اما شور انقلابی و روحیه استکبار ستیزش مرا مجاب کرد که زندگی مشترکم را همراهش آغاز کنم. یک سال و نیم از شهادت برادرم و چهار ماه از ازدواج ما می‌گذشت که پدرم اسدالله نیز شهید شد. آن زمان من دو خواهر دیگر با سن دو و چهار ساله هم در خانه داشتم.

فارس: چند وقت بعد از ازدواج همسرتان مجروح شد؟

ژیان پناه: سیدحسین شغلش معلمی بود و لیسانس علوم سیاسی داشت. ازدواج ما با توجه به شرایط آن سال‌ها، بسیار ساده بود و بلافاصله همسرم راهی جبهه شد. یک سال پس از ازدواجمان فرزند اولم به دنیا آمد. با اینکه سید حسین بیشتر از من دور بود اما همان اندک هم ساعات خوشی با هم داشتیم. هنوز چهل روز از تولد دخترمان مریم نگذشته بود که پدرش از ناحیه سر دچار مجروحیت سنگینی شد که بر اثر آن حدود ۵۰ ترکش در سرش بود. 

مجروحیت به قدری سنگین بود که مشاعرش به شدت آسیب دید و سمت راست بدنش حالت فلج پیدا کرد. اوضاع طوری نبود که بتواند به تنهایی اموراتش را انجام دهد به همین علت من مجبور شدم برای پرستاری از او کارم را کنار بذارم. 

ما هر دو پیش از انقلاب مبارزات انقلابی داشتیم و قرار بود در مسیر زندگی مشترک نیز راه ولایت را ادامه دهیم، چون اعتقاد داشتیم مسیر ولایت همان مسیر اهل بیت (ع) است و راه دیگری مقابلمان نمی‌دیدیم. البته درست است که در این مسیر آسیب‌هایی در بدنه انقلاب وارد شد و ما هم دیدیم ولی اعتقاد داریم حق همین راه است. گاهی کسی تاریخ را می‌خواند تا متوجه وضعیت دوره‌ای شود اما ما خود بر تاریخ شاهد بودیم. بنابراین سید حسین گاهی برخی از مسایل را که می‌دید یا می‌بیند بسیار ناراحت می‌شود.

فارس: چند فرزند دارید؟

ژیان پناه: حاصل ازدواج ما سه فرزند به نام‌های مریم که فوق لیسانس ادبیات عرب از دانشگاه امام صادق (ع) را دارد، علیرضا که مهندس برق است و دختر کوچکم مرضیه که تا مقطع دکترای فلسفه درس خوانده و همگی ازدواج کردند و بچه هم دارند. 

با توجه به شرایط همسرم همه مسئولیت‌ها بر دوش خودم بود، در واقع برای بچه‌ها هم مادر بودم و هم نقش پدری را ایفا می‌کردم. اما برای اینکه بچه‌ها با توجه به شرایط جامعه احساس کمبود نکنند سعی می‌کردم با هر کسی رفت و آمد نکنم و در کنار همه این فشارها به تشویق همسرم درسم را هم ادامه دادم و فوق لیسانس فلسفه آموزش از دانشگاه تهران گرفتم. 

فارس: آن اوایل جانبازان را برای درمان به خارج اعزام می‌کردند. شما همسرتان را برای درمان خارج از کشور نبردید؟

ژیان پناه: همان سال‌های اول مجروحیت، چهار ماه همسرم را برای مداوا فرستادیم آلمان. چون آن وقت جراح مغز و اعصاب حاذقی که بتواند او را معاینه کند، نداشتیم و قرار بود پرفسور سمیعی سید حسین را مداوا کند. همسرم یک تکه استخوان سر نداشت و بر اثر مجروحیت بیماری صرع گرفته بود و گاهی موج ناشی از جنگ، به اصطلاح او را می‌گرفت و اعصابش به شدت بهم می‌ریخت. پرفسور سمیعی که او را معاینه کرد گفت به هیچ وجه نمی‌توانیم عملش کنیم چون ترکش در سرش پر است و به کما می‌رود اما باید تا آخر عمر استراحت مطلق داشته باشد و داروهایش را کاملاً استفاده کند. البته من خودم پرفسور را ندیدم اما جانبازان دیگر می‌گفتند او بسیار به جانبازان احترام می‌گذارد و جانباز را تا در اتاقش مشایعت و بدرقه می‌کند. 

فارس: چطور به شما اطلاع دادند همسرتان مجروح شده؟

ژیان پناه: یادم هست وقتی خبر مجروحیتش را آوردند در مدرسه بودم و فکر می‌کردم شهید شده. با شنیدن این خبر حالم بد شده بود. آن زمان مجروحان مغز و اعصاب را می‌بردند شیراز. من هم سریع رفتم شیراز دیدنش. از همان موقع لکنت زبان شدید گرفت و دکتر گفت: باید از او مراقبت شدید کنی. با حرف‌های تأکیدی دکتر متوجه شدم اوضاع خیلی بیشتر از آنچه فکر می‌کنم جدی است. 

فارس: با شنیدن حرف دکتر ته دلتون خالی نشد؟

ژیان پناه: شنیدن این جملات از دکترها آنهم بعد از شهادت برادر و پدرم، که هنوز یک سال از شهادتش نمی‌گذشت برای من که تنها ۲۴ سال داشتم خیلی خیلی سخت بود. البته مادرم نقش پررنگی در دلداری دادنم داشت. او همه اعضا خانواده‌اش به جبهه رفته بودند و همین صبرش را زیاد کرده بود. با صحبت‌هایش باعث می‌شد آینده را روشن ببینم و امیدوار باشم. گاهی که با خدا صحبت می‌کردم و مادرم را می‌دیدم می‌گفتم خدایا این اندک سختی را از من قبول کن. ببینید، اگر شما آرمانی داشته باشید دیگر احساس پوچی نمی‌کنید، چون می‌دانید این روزها موقت است و اصل زندگی در آخرت است. اینکه دنیا و همه وقایع آن حساب و کتاب دارد آرامش می‌دهد. من و همسرم هر دو با همین تفکر بودیم. حتی بعضی اوقات می‌گفتم مبادا این شرایط را از دست بدهم و کوتاهی کنم. البته بگویم، واقعاً سخت است. 

فارس: شده بود در جمعی از دوستان در مورد مسائل زندگی‌تان صحبت کنید؟ آن‌ها چه عکس‌العملی داشتند؟

ژیان پناه: با دوستان و هم سن و سالانم که می‌نشستم و صحبت می‌کردم، یکی می‌گفت من حاضر نیستم با کسی که حتی یک بند انگشت نداشته باشد زندگی کنم، دیگری می‌گفت من که حاضر نیستم همسرم اصلاً جبهه برود.

با شنیدن این حرف‌ها گریه می‌کردم و دچار فشار شدید روحی می‌شدم. از طرفی خب شرایط سخت بود و از طرف دیگر آن همه ادعا چه می‌شد؟ اگر جوانان ما نمی‌رفتند پس چه کسی باید امام زمان (عج) را یاری می‌کرد. ما دوران سخت طاغوت و وجود ساواک را هم چشیده بودیم. با خودم می‌گفتم بالاخره باید از یک جایی به بعد مقابل ظلم ایستاد و هزینه‌اش را هم داد. نمی‌شد بگوییم مرگ خوب است اما برای همسایه.

ببینید من هم زندگی بی‌دردسر و با آرامش را دوست داشتم مثل همه، اما در نقطه‌ای ایستاده بودم که باید یکی را انتخاب می‌کردم. بهشت را به بها می‌دهند نه بهانه و داشتن هر دو در آن شرایط نشدنی بود که هم بخواهیم بی‌دغدغه، خوش و در رفاه باشیم و هم آخرتمان را داشته باشیم. بحث جهاد بود و من هم به این‌ها فکر می‌کردم ولی خب در سنی بودم که خیلی برایم سخت بود و گاهی اوقات حالات روحی به من دست می‌داد که کاری هم نمی‌توانستم بکنم و از طرفی می‌دیدم آن طرف (آخرت) بهتر خواهد بود. 

فارس: همسر جانباز بودن چقدر سخت است؟

ژیان پناه: یادم هست آخرین باری که سید حسین از جبهه زنگ زد، من همینطور گریه می‌کردم. او می‌گفت: پروین اینجا کربلاست، دلت را بگذار جای حضرت زینب (س). من خودم را برای مجروحیتش آماده کرده بودم و فکر می‌کردم در سخت‌ترین شرایطش از گردن به پایین قطع نخاع می‌شود. اصلاً فکر نمی‌کردم مجروحیت از سر، آن هم به این شکل باشد که مشاعر آسیب ببیند. مجروحیتی که منجر شود سید حسین حتی ارتباط عاطفی نیز با زن و فرزند را از دست بدهد.

این نکته خیلی برایم سنگین بود و آزارم می‌داد. خب در میان دوستانم کسانی بودند که همسرشان قطع نخاع بود اما لااقل با هم صحبت می‌کردند و ارتباط عاطفی بینشان برقرار بود در حالی که برای ما کاملاً از بین رفته بود. گاهی وقتی حالش بد می‌شد و موج او را می‌گرفت داد و بی‌داد می‌کرد، می‌بردیمش بیمارستان و بهتر می‌شد اما چیزی که عذاب‌آور بود این بود که سید حسین قبل از این مجروحیت دل بسیار مهربانی داشت و بسیار مقید به خانواده و زن و فرزند بود. البته سال ۶۲ کنار پنجره فولاد حرم امام رضا(ع) شفای از کارافتادگی سمت راستش را گرفتم اما بقیه مجروحیت ماند تا سندی برای تاریخ باشد. زندگی مشترک عادی ما به دو سال نکشید. همسر من دوست داشت کنار زن و فرزندش باشد اما مجبور بود برای دفاع از کشورش برود. 

فارس: وقتی حال‌همسرتان بد می‌شود چه می‌کنید؟

ژیان پناه: دکتر همان اول گفت: او صرع  خواهد گرفت و هر جایی ممکن است حالش بد شود. همینطور هم شد، در خانه و گاهی در خیابان تشنج به او دست می‌داد و روی زمین می‌افتاد، کف از دهانش می‌رفت تا جایی که من هم می‌ترسیدم کاری هم از دستم بر نمی‌آمد. وقتی هم حالش به جا می‌آمد خیلی ناراحت می‌شد. من باید با این مسائل سخت کنار می‌آمدم. همسرم سر دردهای بسیار سنگین و طاقت فرسا می‌گرفت و مظلومانه درد می‌کشید. از طرف دیگر گاهی حال روحی‌اش به گونه‌ای بود که داروهایش را هم نمی‌خورد و باید با ترفندهایی به او می‌خوراندیم. 

سید حسین کم‌کم تکلمش هم افت کرد و مقاصدش را نمی‌توانست به ما بفهماند و هنوز هم این مشکل را داریم و با حرکت دست باید اینقدر ادامه دهیم، مثل بیست سؤالی تا متوجه شویم چه می‌خواهد. گاهی اوقات خودش خسته می‌شود. افسردگی هم که فشار می‌آورد. گاهی چون دوست دارد او را به نماز جمعه می‌برم. 

فارس: بچه‌ها وقتی کوچک بودند چه واکنشی نشان می‌دادند؟

ژیان پناه: دختر کوچکم مرضیه وقتی این حالات را می‌دید برایش سؤال می‌شد که چرا پدر من رفت جبهه و حالا این طوری است؟ سعی می‌کردم سختی‌ها را برایش جبران کنم. کلاس ورزش و کلاس‌های هنری بچه‌ها را ثبت نام می‌کردم و از تفریح برایشان کم نمی‌گذاشتم. از طرفی بالاخره یکسری مسائل را باید بپذیرند. الحمدالله الان بسیار درک می‌کنند.

آن اوایل سید حسین یک موتور ساده داشت. مثلاً دخترم می‌گفت: به بابا بگو با این موتور نیاید دم مدرسه دنبالم. چون باباهای دیگر با ماشین می‌رفتند دنبال بچه‌هایشان. همسرم الان هم میوه گران نمی‌خورد و کلاً اهل زندگی سطح بالا نیست. البته بعداً یک پراید خریدیم. بخشی از پول خانه هم از ارث پدرش است. اینها در حالی است که اوایل مجروحیت می‌خواستند خانه‌ای در شمیران به ما بدهند با یک ماشین کادیلاک اما او ابداً قبول نکرد. ما مستأجر بودیم. حقوق یکی‌مان برای اجاره خانه بود و یکی برای مخارج خانه.

سید حسین گاهی برخی مسایل کشور را که متوجه می‌شود خیلی حرص می‌خورد، خصوصاً در جریان انتخابات. می‌گفت: بنیاد نرو و هیچ چیزی نگیر. به او گفتم: مجبورم چون حقیقتاً هزینه عمل‌هایت را نمی‌توانم پرداخت کنم. با همه این سختی‌ها هنوز روحیه‌اش همان است که قبل مجروحیت داشت.

همسرم گاهی به خاطر فشار روحی حالش بد می‌شد و برخورد مناسبی با ما نداشت اما وقتی حالش به جا می‌آمد، فراموش می‌کرد چه کارهایی کرده و از دیدن ناراحتی ما ناراحت می‌شد و پرسید چرا حالتان اینجوری است؟ او را با دارو کنترل کردیم. 

فارس: تفریح هم می‌رفتید با هم؟

ژیان پناه: آن اوایل که هنوز حالش خیلی بد نبود با بچه‌ها می‌رفتیم بیرون و گوشه‌ای می‌نشستیم و به همان خوشی‌های ساده قانع بودیم. برخی می‌پرسیدند ناراحت نیستی همسرت اینطوری است؟ می‌گفتم: نه واقعاً در کنارش احساس آرامش دارم. این مسئله برایم جا افتاده بود.

فارس: در این سال‌ها چه لحظاتی از همه بیشتر تلخ‌ گذشته؟

ژیان پناه: تلخی در زندگی هست. اما هنوز تلخ‌ترین لحظه‌ها برایم همان وقتی است که فهمیدم مشاعرش آسیب دیده و نمی‌توانیم ارتباط عاطفی یک همسر را با هم داشته باشیم. وقتی ارتباط عاطفی نباشد زندگی چه معنی می‌دهد؟ ببنید هر دختری به امیدی وارد زندگی مشترک می‌شود و بدون این احساسات چطور باید سختی‌ها را تحمل کند؟ اما من این سختی را به هر ترتیب پذیرفتم. 

سعی می‌کردم برای بالا بردن روحیه بچه‌ها ارتباطم را با خانواده جانبازان ۷۰ درصد دیگر بیشتر کنم. این موضوع خیلی اثرگذار بود. با هم مهمانی و مسافرت می‌رفتیم. 

سید حسین الان گاهی وقتی من حالم خوب نیست می‌آید رویم را می‌کشد و با اینکه با سختی حرکت می‌کند چیزی که لازم دارم برایم می‌آورد. اما نمی‌توانیم حتی دست هم را بگیریم چون یک دستش فقط کار می‌کند و آن هم به خاطر مصرف داروها لرزش شدید دارد. گاهی اینقدر لرزشش زیاد است که حوصله غذا خوردن هم ندارد و به زور به او غذا می‌دهیم. گاهی هم که سر درد دارد از حالات چشم‌هایش می‌فهمم دارد درد می‌کشد چون بسیار صبور است. 

فارس: مسئولین به خانه‌تان می‌آیند؟

ژیان پناه: چندبار که برخی از مسئولین از جمله رئیس جمهور سابق، می‌خواستند بیایند خانه‌مان، راهشان نمی‌داد. هنوز هم اگر کسی در سطح مسئولین باشد، اجازه نمی‌دهد به خانه بیایند. فقط یادم هست حضرت آقا چند سال قبل که سر زده آمدند خانه مادرم، حتی منم خبر نداشتم و سید حسین هم بی‌اطلاع بود و نیامده بود. 

تنها دیداری که با اشتیاق قبول کرد و رفتیم دیدار با آقا بود. چند سال پیش شب قدر ماه رمضان بود و به ما خبر دادند بیایید دیدار با آقا. همسرم هم حالش بهتر بود. او موقع دیدن ایشان با لکنت و غصه گفت: آقا مردم را دریابید گرفتارند. ایشان با آرامشی که جالب توجه بود دستی کشیدند روی سرش و گفتند: اول خدا دوم خدا. انشاالله درست می‌شود.

فارس: خاطره حضور آقا در خانه مادرتان را برایمان بگویید.

ژیان پناه: وقتی ایشان آمدند منزل مادرم در برهه‌ای بود که بسیار حال روحی‌ام بد بود. مادرم گفت: یکی زنگ زده و می‌خواهند بیایند مصاحبه، تو هم بیا من تنها نمی‌توانم. آن شب شام را خورده بودیم و داشتیم سفره را جمع می‌کردیم. زنگ خانه را زدند و خواهرم رفت در را باز کند، دیدیم با حالت شوک و گریه برگشت، تا آمدیم بپرسیم چه شده آقا به همراه چند نفری آمدند داخل، من هیجان زده بلند شدم، باورم نمی‌شد، ماتم زد، فکر نمی‌کردم آقا بیایند خانه ما، ایشان وقتی فهمیدند همسرم جانباز است قرآنی به من دادند و به یکی از همراهانشان گفتند یک وقت ملاقاتی برای همسرشان در نظر بگیرید چون ما نتوانستیم هم را ببینیم. وقتی آقا را دیدم همه چیز یادم رفت. انبساط روحی عجیبی به من دست داد. افسردگی شدید چند ماهه من در یک چشم بهم زدن بر طرف شد. مادرم می‌گفت: تو حالت یکدفعه خوب شد. 

فارس: سید حسین چطور مجروح شد؟

ژیان پناه: همسرم در عملیات خیبر جزیره مجنون مجروح شد.  او جزو گروه آرپی‌چی زن‌ها بود و قبل از حمله اولین خمپاره که می‌خورد حس می‌کند پایش گرم شد. کلاهش را بر می‌دارد تا ببیند چه شده که خمپاره بعدی می‌آید و از سر مجروح می‌شود. همانجا بی‌هوش می‌افتد داخل باتلاق. می‌گفت: مثل برگ خزان بچه‌ها می‌ریختند. دوستانش او را بیرون می‌آورند و سریع بر می‌گردند عقب. اول او را می‌برند بیمارستان جندی شاپور اهواز و بعد در حالی که به کما رفته بود منتقل می‌شود شیراز. 

فارس: در اطراف شما کسی بوده که برخورد منفی داشته باشد؟

ژیان پناه: همه اقوام و آشنایان ما می‌دانند من در این سال ها چه سختی‌هایی کشیده‌ام و خودشان شاهد بودند. هم من و هم همسرم و هم فرزندانم محرومیت‌های زیادی کشیدیم نسبت به یک زندگی نرمال. همسر من حتی یک عصا نمی‌تواند دستش بگیرد و تا مسجد برود با این که خیلی دوست دارد. چند بار وقتی بیرون رفت به خاطر بیماری حالش بد شد و تصادف کرد. 

یکبار در گروهی با یک دانشجوی خارج کشور در مورد مباحث اخیر کشور صحبت می‌کردم. او به من گفت: چقدر شما تلخ صحبت می‌کنی؟ گفتم: اگر شما جای من بودی و این آسیب‌ها را از طرف آمریکا و دوستانش می‌کشیدی باز هم اینطور صحبت می‌کردی؟ 

فارس: آقای منتظری تا به حال کربلا رفته‌اند؟

ژیان پناه: سید حسین چند سال پیش پیاده‌روی اربعین را که از تلویزیون دید و گفت: خیلی دوست دارم بروم. با هم رفتیم اما مرز به قدری شلوغ بود که برای من امکان این نبود او را در آن شرایط ببرم. چند نفر که متوجه موقعیت ما شدند سید حسین را با خودشان بردند و به محض سلام دادن مقابل حرم آقا بر گردانند. به خاطر وضعیت جسمانی‌اش نمی‌شود تنها او را ببرم و باید همراه داشته باشیم. برای همین تا به حال نرفته سفر کربلا. او بسیار ملاحظه می‌کند و دوست ندارد کسی از کارش بیفتد.

فارس: اهل دنبال کردن اخبار هم هستند؟

ژیان پناه: اخبار را که دنبال می‌کند و خصوصاً در وقایع اخیر خیلی ناراحت می‌شود. یکی از خبرهایی که بسیار ناراحتش کرد شنیدن همین خودروهایی بود که گفتند برخی نمایندگان گرفتند و آخر هم اسامی‌آنها اعلام نشد.

فارس: آخرین باری که به بنیاد شهید رفتید کی بوده و چرا؟

ژیان پناه: ببینید دسترسی به مدیران بنیاد شهید خیلی سخت است. در حالی که آن‌ها باید بیایند به ما سر بزنند اما یکبار هم نیامدند. چرا باید کفش آهنین بپوشم برای درمان همسرم؟ من یک زن هستم و باید با همه در بیفتم. ما نه حمایت قانونی می‌شویم نه حقوقی. کجای دین و شرع گفته همه بار مسؤولیت باید روی دوش زن باشد؟ چند روز پیش رفتم بنیاد شهید اما اجازه ندادند داخل شوم و گفتند از همین پایین ساختمان می‌توانید تلفنی با روابط عمومی صحبت کنید. 

دو هفته پیش رفتم بنیاد شهید چون برای خودرو مشکلی داشتم نمی‌توانم همسرم را جا به جا کنم. از آنها پرسیدم بالاخره چه شد؟ قرار بود به جانبازان بالای ۷۰ درصد خودرو با شرایط اقساط بدهید. گفتند: ثبت‌نام تمام شد. گفتم: چطور؟ کجا اعلام شد؟ هیچ اطلاعی به ما نمی‌دهند. آن هم نه اینکه فکر کنید مسئولین پاسخ بدهند ها، نه. از همان پایین زنگ می‌زنند صحبت کنید.

جالب است پزشک عمومی‌ هم که هر ماه می‌آمد برای چکاب همسرم، با وجود آن بیماری‌های سخت و پیچیده. به او گفتم خیلی ممنون دیگر لازم نیست تشریف بیاورید.

در شهرداری تهران هم همینطور است. رفتم آنجا نتوانستم یک مسئول را ببینم. البته با همه این سختی‌ها پشت نظام هستم و رهبرم را با جان حمایت می‌کنم. من و همسرم همان بسیجی‌های سال ۵۷ هستیم. و یک ذره از گذشته خود پشمان نیستیم. 

اشتباه مدیریت زندگی خود را گردن والدینتان نیاندازید

 اولین میهمانی مفصل را در پیش داشت و قرار بود در نقش تازه عروس در میان قوم‌وخویش آقا داماد خوش بدرخشد. دلش می‌خواست حالا که قرار است محک بخورد، هرچه سلیقه در چنته دارد رو کند. همه‌چیز برای میهمانی فردا شب مهیا بود. از کفش و لباس گرفته تا گلِ سر و هرچیز که فکرش را بکنید. اما مکالمه‌ صبح روز میهمانی برخلاف سایر خوش‌وبش‌ها و دل و قلوه دادن‌هایش با شاه داماد، حسابی کفری اش کرد. ناسلامتی برای خودش صاحب‌نظر بود و یک پا خوش سلیقه. یک جمله از طرف مادر داماد به عروس خانم که شاید مادرانه بود و از سر دلسوزی اما حسابی مخرّب!« مامانم گفته بهت بگم اون لباسی که با هم رفتیم خریدیم بپوش!» احساس کرد تمام غرورش رابا تکه سنگی شکسته اند. صدای خُرد شدن آن را با همه وجود می‌شنید. دلش می‌خواست نه سیخ بسوزد نه کباب. گوشی را بردارد و در کمال ادب بگوید:« ببخشید مامان جان! من فردا به میهمانی نمی آیم.» شاید برای خیلی از جوان‌ها حفظ احترام والدین و علاقه به‌همسر یک دوراهی سخت باشد و در چنین شرایطی که سلیقه مادرشوهر و عروس متفاوت است تصمیم‌گیری برای چگونه مطرح کردن حرف دل، چند سال از عمر، کم کند! بالاخره هم حکایت عشق به مادر است و احترام به او و هم حساب دلدادگی به دختری که قرار است یک عمر با او هم مسیر و همراه باشد.

*تقویت روابط نجات بخش است

 شاید ریشه بسیاری از دخالت‌ها در ضعف ارتباط زن و شوهر باشد. ضعفی که دیده شدن آن در روابط زوجین اجازه هرگونه دخالت و یا به زبان بهتر پادرمیانی را به اطرافیان می‌دهد. یک پادرمیانی که اگر دلسوزانه باشد می‌تواند کارساز و مشکل‌گشا شود و چنانچه از روی تدبیر و درایت انجام نشود ضررهای جبران‌ناپذیری به زندگی فرزندان وارد خواهد کرد و شاید تقویت روابط زوجین با شیوه‌های مختلف بتواند عروس خانم‌ها و آقا دامادها را از این مهلکه نجات دهد.

* چرا و چگونه حریم زوجین شکسته می شود؟

«نرگس نهاوندیان»؛ کارشناس مسائل خانواده، درمورد دخالت والدین در زندگی فرزندان می‌گوید:«چندمورد اساسی مطرح است، یکی این‌که خود والدین شاید با هدف مشخصی  هم این کار را انجام نمی‌دهند و تنها از روی دلسوزی است و اگر بخواهیم از منظر طرحواره درمانی آن را مطرح کنیم شاید پدر، مادر، خواهر و یا برادر هنوز احساس می‌کنند که باید مراقب فرزندشان باشند، حتی وقتی فرزند ازدواج می‌کند و بچه‌دار می‌شود و چه‌بسا پس‌از آن! دیگر اینکه گاهی فرزند خودش این شخصیت را دارد. یعنی دوست دارد و اجازه می‌دهد دیگران در امور زندگی او دخالت کنند. شخصیتی دارد که دوست دارد یکی مدام دنبال او باشد و زندگی‌اش را جمع‌وجور کند. همچنین گاهی فرزندان و به‌خصوص دختر خانم‌ها هر اتفاق ریز و درشتی را به مادر و خواهر خود توضیح می‌دهند و دوست دارند از تجربیات آنان استفاده کنند. اما باید بدانند که تجارب پدر، مادر، خواهر، برادر و یا هم‌سن و سالان آن‌ها تجربه‌هایی محدود است که تنها یک شخص و در یک زندگی کسب کرده است، بنابراین نمی‌تواند آن‌طور که می‌خواهد به او کمک کند و بیش‌از آن‌که کمک‌کننده باشد مخرب است و باعث فاصله بیشتر میان زوجین می‌شود.»

*جر و بحث و حرف اضافه ممنوع! سربسته حرف بزنیم

این کارشناس و مشاور امور خانواده مطرح کردن هر شبهه و سوالی در جمع خانواده را سبب سوگیری آن‌ها و درنتیجه دخالتشان در امور زندگی زوجین معرفی می‌کند و می‌گوید:« هرگونه حرفی که ما به خانواده منتقل می‌کنیم نظر آن ها را نسبت‌به زوج مقابل تغییر می‌دهد و می‌تواند سبب دخالت طرفین شود. مثلاً شخص با همسرش اختلاف‌نظر دارد و در جروبحث میانشان حرف‌های خوبی به‌هم نمی‌زنند.فرض کنید این‌ حرف ها به خانواده منتقل شود و دو روز بعد روابط زوجین به شکل قبل برگردد. آن ها تمام اتفاقات پیش‌آمده را فراموش می‌کننداما آیا برای مادری که شنونده این اختلاف بوده است شرایط به همان شکل قبل برمی‌گردد؟ قطعاً شنیده‌ها و گفته‌ها بر روی رفتار او نسبت‌به عروس و یا داماد اثر می‌گذارد و بسیاری از روابط دچار مشکل می‌شوند. بنابراین گستره درد دل کردن باید به‌گونه‌ای باشد که تنها برون‌ریزی داشته باشیم و سربسته حرف بزنیم. دنبال راهکار نباشیم و درد دل ها حالت غیبت پیدا نکند.» او معتقد است خانواده هم نباید به‌دنبال شنیدن حرف‌های فرزندشان باشند و چنانچه مشکلی می‌بینند باید او را به مشاور ارجاع دهند.

* اطلاعات اضافه یعنی باز شدن مسیر مداخله   

نهاوندیان ریشه برخی دخالت‌ها را نزدیکی خانواده‌ها و فرزندانشان به‌ یکدیگر می‌داند و می‌گوید:« در قدیم نزدیکی محل سکونت بیشتر بود اما امروزه داشتن ارتباط تلفنی هم این فاصله‌ها را نزدیک کرده و گاهی افراد به‌محض آن‌که از خواب بیدار می‌شوند گوشی تلفن را برمی‌دارند و گزارش روزانه‌ خانواده را به یکدیگر می‌دهند.» او معتقد است ارتباط و صمیمیت،خوب، لازم و ضروری است اما هر اطلاعاتی را نباید در اختیار دیگران قرار داد و حتماً لازم است فرد نفع و ضرر خود و همسرش را در نظر بگیرد. به‌طور مثال اگر کسی بگوید لباست چقدر قشنگ است، نیازی نیست بگوییم این را از فلان جا خریدم و فلان قیمت. کافیست تشکر کنیم. درواقع ما وقتی اطلاعات بیشتر به اطرافیانمان می‌دهیم، به‌دنبال آن مسیر دخالت را نیز باز کرده‌ایم.

*به نام مشورت دخالت نکنیم/اهمیت حضور مشاور جدی است!

وی مراجعه به مشاور به‌عنوان یک فرد سوم در زندگی زوجین را امری مؤثر می داند و می گوید:« مشورت با یک کارشناس متخصص در این زمینه به‌عنوان فردی که از منظر بالا، بدون هیچ‌گونه پیش‌فرضی و بی قصد و غرض به ماجرا نگاه می‌کند بسیار مؤثر است. همچنین مشاور به دلیل داشتن تخصص و مواجهه با پرونده‌های فراوان، توانایی این را دارد که در مسئله موردنظر در حد مطلوب اطلاعات بگیرد و راهکار مناسب ارائه دهد. او تأکید می کند خانواده‌ها دقت داشته باشند که گاهی فرزندانشان فقط یک گوش شنوا می‌خواهند! گوشی که تنها درد دل‌هایشان را بشنود و نیازی به ارائه راهکار ندارند؛ راهکاری که در نهایت ممکن است منجر به دخالت شود. اما در جایی‌که فرزندان نیاز به راهنمایی دارند و می‌گویند «من چکار کنم؟» و یا این‌که« شما چه  فکر می‌کنید؟» در این‌جا والدین می‌توانند وارد مشورت شده و راهکار موردنظر خود را ارائه دهند، البته بدون پیگیری. یعنی فرزند بخواهد آن را انجام می‌دهد و نخواهد  انجام نمی‌دهد. والدین تنها در جایگاه بزرگ‌تر بودن نظرشان را ارائه می‌دهند و به‌هیچ‌وجه نباید خودشان برای حل امور فرزندان پیش‌قدم شوند که این مسئله قطعاً دخالت محسوب می‌شود. وی در پایان برای پیشگیری از بسیاری مشکلات در زندگی مشترک نقش مشاوره‌های پیش‌از ازدواج را بسیار پررنگ دانست.

*پدرانه هایی که راهگشاست

در گعده های صمیمانه پدر و فرزندی که به بهانه خواندن خطبه عقد برای شروع یک مسیر پر پیچ و خم برپا می شود، رهبر معظم انقلاب به عنوان  پدری مهربان حرف های دلسوزانه می زنند که بسیار راهگشاست. مثل این جملات؛ «باید جوان‌ها را هدایت کرد اما در جزئیات امور آن‌ها نباید خیلی دخالت کرد که زندگی برای آن‌ها مشکل شود. مبادا بعضی‌ها با دخالت‌های خودشان، بعضی‌ها ها با کم ظرفیتی و خوی بچگی خودشان این بنای مستحکم را با اندک چیزی متزلزل کنند. اگر دیدند دخالت‌های آن‌ها دارد این زن و شوهر را نسبت‌به هم دل‌چرکین می‌کند دیگر اجازه ندارند دخالت کنند. بزرگ‌ترها اگر می‌خواهند این جوان‌ها راحت زندگی کنند باید آن‌ها را نصیحت کنند و هدایت نمایند اما دخالت نباید بکنند. بگذارند زندگی‌شان را بکنند. مبادا خدای نکرده بزرگ‌ترها بیایند پیش یکی از زوجین از آن دیگری بدگویی کنند. یک چیزی بگویند دلخوری درست کنند. بلکه باید بزرگ‌ترها سعی کنند بیشتر این‌ها را به‌هم نزدیک نمایند و دل‌هایشان را به‌هم متصل تر کنند. والدین نقش زیادی در ایجاد محبت دارند. والدین دختر و پسر باید دائماً همتشان این باشد که این را نسبت‌به دیگری با محبت کنند. اگر هم چنانچه یک چیزی دیدند از طرف مقابل که برایشان خوشایند نبود آن را برای فرزند خودشان ذکر نکنند. بگذارند این دو با یکدیگر روزبه‌روز مأنوس تر و بامحبت‌تر باشند. پدر و مادرها باید سعی کنند محبت زن و شوهرها را، این بچه‌هاشان را، جوان‌هایی را که ازدواج می‌کنند تأمین کنند. گاهی ممکن است یک دل‌خوری‌هایی پیش بیاید. پدر و مادرها که تجربه دار تر هستند، بزرگ‌تر هستند، عاقل‌تر هستند، نگذارند که این دلخوری‌ها به دلسردی یه زن و شوهر جوان از هم منتهی شود.

*حریم خانواده محترم است

یادمان باشد صمیمیت در زندگی عاشقانه مرد و زن  حرف برای گفتن فراوان دارد. صمیمیتی که اگر بنا شود حصاری محکم و نفوذناپذیر می‌شود و امنیتی وصف‌ناپذیر به کانون خانواده هدیه می‌دهد و آن را گرم و گرم‌تر می‌کند. یک راهکار مهم برای ایجاد صمیمیت باز نکردن سفره‌ دل پیش هر کسی است.خانم‌ها و آقایانی که هرجا می‌نشینند، زبان به درد دل می‌گشایند و به‌اصطلاح سفره دلشان را پهن می‌کنند از دخالت اطرافیان ایمن نیستند. شاید میان تمام نظرها و پیشنهادات چندتایی سازنده و دلسوزانه باشد اما یک راهکار اشتباه کافی است تا مسیر هموار زندگی را به معبری صعب‌العبور مبدل کند. پس تا می‌توانید با درایت و هوشمندی حریم خانواده را محترم بشمارید و حرف‌های دلتان را پیش خودتان نگه دارید.

*  مطلع عشق

در این مجال پای درسی از مطلع عشق نشستیم . این صفحه هر هفته میهمان نگاه گرم شماست.

هر آنچه که باید درباره سقط جنین بدانیم

هر آنچه که باید درباره سقط جنین بدانیم

سقط جنین چیست؟

سقط جنین به سقط جنینی گفته می‌شود که در ۲۰ هفته اول بارداری اتفاق می‌افتد. متأسفانه سقط جنین بسیار شایع است و از هر ۱۰ حاملگی یک مورد به سقط جنین ختم می‌شود. بیمارانی که این عارضه را تجربه می‌کنند اغلب احساس تنهایی می‌کنند. در بسیاری از مواقع هیچ دلیل واضحی برای سقط جنین وجود ندارد و سقط جنین معمولاً به دلیل چیزی که خورده‌اید یا فعالیت‌هایی مانند ورزش شدید، کار یا تصادف/سقوط ایجاد نمی‌شود. حداقل در نیمی از موارد جنین به دلیل ناهنجاری‌های ژنتیکی به درستی رشد نکرده است. هر چه سن حاملگی بیشتر باشد احتمال سقط جنین بیشتر می‌شود.

سقط جنین چه علائمی دارد؟

شایع‌ترین علائم سقط گرفتگی یا خونریزی است. علائم دیگر ممکن است شامل لکه بینی و فوران ناگهانی مایع از واژن یا خروج بافت از واژن باشد. گرفتگی ممکن است خفیف یا شدید باشد و گاهی اوقات هیچ گرفتگی احساس نمی‌شود. در برخی از بارداری‌ها سقط جنین می‌تواند بدون علامت رخ دهد و به این سقط از دست رفته گفته می‌شود. بیمار ممکن است یک سونوگرافی معمولی با ضربان قلب جنین انجام دهد و ممکن است گرفتگی احساس نکند یا خونریزی واژینال را تجربه کند اما وقتی برای سونوگرافی مراجعه می‌کند ممکن است دیگر ضربان قلب تشخیص داده نشود.

سقط جنین چگونه درمان می‌شود؟

اگر سقط جنین را تجربه می‌کنید ارائه‌دهنده مراقبت‌های بهداشتی شما را با دقت در مراحل فیزیکی و احساسی این فرآیند راهنمایی می‌کند. برخی از افراد می‌توانند سقط جنین خود را در خانه مدیریت کنند به خصوص اگر خونریزی خیلی شدید نباشد. برای بیمارانی که هنوز شروع به سقط جنین نکرده‌اند این امکان وجود دارد که چند روز منتظر بمانند تا ببینند آیا سقط جنین به طور طبیعی اتفاق می‌افتد یا خیر. مهم نیست که چه چیزی را انتخاب می‌کنید یا چه چیزی را تجربه می‌کنید پزشک شما برای نظارت بر وضعیت جسمی و عاطفی شما در هفته‌های پس از سقط جنین در تماس خواهد بود.

چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی بین مرده زایی و سقط جنین وجود دارد؟

تفاوت اصلی بین مرده زایی و سقط جنین مربوط به زمان بارداری است. زایمان یا مرگ قبل از هفته ۲۰ بارداری معمولاً به عنوان سقط جنین توصیف می‌شود در حالی که زایمان زودرس یا مرگ جنین ۲۰ هفته یا بیشتر به عنوان مرده زایی در نظر گرفته می‌شود. بیماران اغلب از سقط جنین و مرده‌زایی به جای یکدیگر استفاده می‌کنند زیرا ممکن است ندانند که این‌ها بر اساس زمانی که در دوران بارداری اتفاق می‌افتند تعریف می‌شوند.

سلامت روانی بعد از سقط جنین تا چه حد ارزشمند است؟

واقعیت این است که هر نوع از دست دادن در دوران بارداری می‌تواند بسیار ناراحت‌کننده باشد و والدین شایسته این هستند که غم و اندوه آن‌ها در هر شرایطی شنیده و درک شود. همچنین درک این نکته مهم است که هیچ راه درستی برای ناراحتی وجود ندارد این روند برای همه متفاوت به نظر می‌رسد. سرعت برای هر فردی متفاوت است و وقتی نوبت به تجربه این نوع غم و اندوه می‌رسد طیف وسیعی از احساسات مانند غم و اندوه، عصبانیت، ناامیدی، گناه، اضطراب و ترس ممکن است توسط زوجی که فرزند خود را از دست داده‌اند تجربه کنند. معمولاً برای افرادی که از دست دادن بارداری را تجربه کرده‌اند ممکن است سخت باشد که آنچه را که از سر می‌گذرانید با دیگران به اشتراک بگذارید. به همین دلیل است که همدلی مهم است. در نظر بگیرید که چگونه با دوستان و عزیزانتان ارتباط برقرار کنید یا به طور بالقوه با یک متخصص سلامت روان ملاقات کنید.

نتیجه‌گیری:

در هر صورت هم مرده زایی و هم سقط جنین می‌توانند تأثیرات عاطفی عمیقی داشته باشند. به همین دلیل است که از حمایت سلامت روان برخوردار شوید. اگر به دنبال هر نوع از دست دادن بارداری با سلامت روان خود دست و پنجه نرم می‌کنید حتماً با مشاور یا ارائه دهنده مراقبت‌های بهداشتی خود تماس بگیرید.

هر آنچه که باید درباره سقط جنین بدانیم

هر آنچه که باید درباره سقط جنین بدانیم

سقط جنین چیست؟

سقط جنین به سقط جنینی گفته می‌شود که در ۲۰ هفته اول بارداری اتفاق می‌افتد. متأسفانه سقط جنین بسیار شایع است و از هر ۱۰ حاملگی یک مورد به سقط جنین ختم می‌شود. بیمارانی که این عارضه را تجربه می‌کنند اغلب احساس تنهایی می‌کنند. در بسیاری از مواقع هیچ دلیل واضحی برای سقط جنین وجود ندارد و سقط جنین معمولاً به دلیل چیزی که خورده‌اید یا فعالیت‌هایی مانند ورزش شدید، کار یا تصادف/سقوط ایجاد نمی‌شود. حداقل در نیمی از موارد جنین به دلیل ناهنجاری‌های ژنتیکی به درستی رشد نکرده است. هر چه سن حاملگی بیشتر باشد احتمال سقط جنین بیشتر می‌شود.

سقط جنین چه علائمی دارد؟

شایع‌ترین علائم سقط گرفتگی یا خونریزی است. علائم دیگر ممکن است شامل لکه بینی و فوران ناگهانی مایع از واژن یا خروج بافت از واژن باشد. گرفتگی ممکن است خفیف یا شدید باشد و گاهی اوقات هیچ گرفتگی احساس نمی‌شود. در برخی از بارداری‌ها سقط جنین می‌تواند بدون علامت رخ دهد و به این سقط از دست رفته گفته می‌شود. بیمار ممکن است یک سونوگرافی معمولی با ضربان قلب جنین انجام دهد و ممکن است گرفتگی احساس نکند یا خونریزی واژینال را تجربه کند اما وقتی برای سونوگرافی مراجعه می‌کند ممکن است دیگر ضربان قلب تشخیص داده نشود.

سقط جنین چگونه درمان می‌شود؟

اگر سقط جنین را تجربه می‌کنید ارائه‌دهنده مراقبت‌های بهداشتی شما را با دقت در مراحل فیزیکی و احساسی این فرآیند راهنمایی می‌کند. برخی از افراد می‌توانند سقط جنین خود را در خانه مدیریت کنند به خصوص اگر خونریزی خیلی شدید نباشد. برای بیمارانی که هنوز شروع به سقط جنین نکرده‌اند این امکان وجود دارد که چند روز منتظر بمانند تا ببینند آیا سقط جنین به طور طبیعی اتفاق می‌افتد یا خیر. مهم نیست که چه چیزی را انتخاب می‌کنید یا چه چیزی را تجربه می‌کنید پزشک شما برای نظارت بر وضعیت جسمی و عاطفی شما در هفته‌های پس از سقط جنین در تماس خواهد بود.

چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی بین مرده زایی و سقط جنین وجود دارد؟

تفاوت اصلی بین مرده زایی و سقط جنین مربوط به زمان بارداری است. زایمان یا مرگ قبل از هفته ۲۰ بارداری معمولاً به عنوان سقط جنین توصیف می‌شود در حالی که زایمان زودرس یا مرگ جنین ۲۰ هفته یا بیشتر به عنوان مرده زایی در نظر گرفته می‌شود. بیماران اغلب از سقط جنین و مرده‌زایی به جای یکدیگر استفاده می‌کنند زیرا ممکن است ندانند که این‌ها بر اساس زمانی که در دوران بارداری اتفاق می‌افتند تعریف می‌شوند.

سلامت روانی بعد از سقط جنین تا چه حد ارزشمند است؟

واقعیت این است که هر نوع از دست دادن در دوران بارداری می‌تواند بسیار ناراحت‌کننده باشد و والدین شایسته این هستند که غم و اندوه آن‌ها در هر شرایطی شنیده و درک شود. همچنین درک این نکته مهم است که هیچ راه درستی برای ناراحتی وجود ندارد این روند برای همه متفاوت به نظر می‌رسد. سرعت برای هر فردی متفاوت است و وقتی نوبت به تجربه این نوع غم و اندوه می‌رسد طیف وسیعی از احساسات مانند غم و اندوه، عصبانیت، ناامیدی، گناه، اضطراب و ترس ممکن است توسط زوجی که فرزند خود را از دست داده‌اند تجربه کنند. معمولاً برای افرادی که از دست دادن بارداری را تجربه کرده‌اند ممکن است سخت باشد که آنچه را که از سر می‌گذرانید با دیگران به اشتراک بگذارید. به همین دلیل است که همدلی مهم است. در نظر بگیرید که چگونه با دوستان و عزیزانتان ارتباط برقرار کنید یا به طور بالقوه با یک متخصص سلامت روان ملاقات کنید.

نتیجه‌گیری:

در هر صورت هم مرده زایی و هم سقط جنین می‌توانند تأثیرات عاطفی عمیقی داشته باشند. به همین دلیل است که از حمایت سلامت روان برخوردار شوید. اگر به دنبال هر نوع از دست دادن بارداری با سلامت روان خود دست و پنجه نرم می‌کنید حتماً با مشاور یا ارائه دهنده مراقبت‌های بهداشتی خود تماس بگیرید.

چه زمانی رشد پسران متوقف می‌شود؟

چه زمانی رشد پسران متوقف می‌شود؟

اگر یک پسر جوان یا نوجوان دارید ممکن است از خود بپرسید که چه زمانی رشد آن‌ها متوقف می‌شود و به قد کامل بالغ خود می‌رسند. همچنین به یاد داشته باشید که رشد فقط مربوط به قد نیست. همانطور که کودک شما در طول سال‌های نوجوانی رشد می‌کند و بالغ می‌شود تغییرات پیچیده و گاهی شگفت‌انگیز زیادی را تجربه می‌کند. همانطور که شما روند را پیش‌بینی می‌کنید و آن را مشاهده می‌کنید احتمالاً سوالات زیادی خواهید داشت. بسیاری از والدین به این فکر می‌کنند که رشد در دوران بلوغ چه زمانی آغاز می‌شود و از نظر تغییرات و جهش‌های رشد چه انتظاری باید داشته باشند. سوالات دیگر شامل این است که چگونه بفهمیم فرزند شما به درستی رشد نمی‌کند و چه زمانی رشد کودک شما به پایان می‌رسد.

چه زمانی رشد در پسران آغاز می‌شود؟

همه بچه‌ها در مورد رشد و بلوغ جسمی جدول زمانی خاص خود را دارند و منحنی خاص خود را دنبال می‌کنند. با این حال دختران (کودکانی که در بدو تولد به آن‌ها زن اختصاص داده شده است) معمولاً بلوغ را زودتر از پسران در 1 تا 2 سالگی شروع کرده و به پایان می‌رسانند.  پسر‌ها معمولاً در حدود 11 یا 12 سالگی بلوغ را شروع می‌کنند. هنگامی که بلوغ شروع می‌شود این روند معمولاً حدود چهار سال طول می‌کشد و در آن نقطه رشد قابل توجهی به پایان می‌رسد.

بلوغ پسران چه زمانی شروع می‌شود؟

در حالی که دختران ممکن است از 8 تا 13 سالگی بلوغ را شروع کنند اما پسران معمولاً یک یا دو سال دیرتر شروع می‌شود.  بیشتر پسر‌ها این فرآیند را از 14 سالگی شروع کرده‌اند و اگر تا آن زمان علائم بلوغ را در فرزندتان مشاهده نکردید باید این موضوع را با پزشک خود در میان بگذارید.

بلوغ چه علائمی دارد؟

صحبت کردن در مورد برخی از این تغییرات ممکن است برای فرزندتان عجیب یا ناراحت‌کننده به نظر برسد. برای شما خوب است که یک درک کلی از آنچه باید انتظار داشته باشید داشته باشید تا بتوانید به هر سوالی که ممکن است فرزندتان در مورد آنچه در بدن او اتفاق می‌افتد پاسخ دهید. اولین علامت بلوغ در پسران بزرگ شدن بیضه‌ها و همچنین تیره شدن کیسه بیضه و نازک شدن پوست آن است. یکی دیگر از علائم اولیه ظاهر شدن مو‌های ناحیه تناسلی است.  پس از حدود یک سال تغییرات فیزیکی بیشتری اتفاق می‌افتد که شامل:

آلت تناسلی ابتدا در طول و سپس عرض رشد می‌کند و رشد کامل آن بین 13 تا 18 سالگی اتفاق می‌افتد صدای پسران با پیشرفت بلوغ عمیق‌تر می‌شود

اکثر پسر‌ها نیز در این مدت دچار جوش یا آکنه می‌شوند

جهش رشد در دوران بلوغ به چه صورت است؟

اوج جهش رشد می‌رسد اما ممکن است تا 18 سالگی به رشد خود ادامه دهند.

چه چیزی بر قد کودک شما تأثیر می‌گذارد؟

قد کودک در درجه اول توسط ژنتیک تعیین می‌شود و معمولاً با ترکیبی از ژنتیک مادر و پدر کودک تعیین می‌شود. در موارد نادر کودک شما ممکن است عدم تعادل در هورمون‌های رشد خود داشته باشد که باعث رشد غیر طبیعی سریع یا آهسته او می‌شود. در این صورت ارزیابی کامل پزشک ضروری خواهد بود.

نتیجه‌گیری:

کودکانی که دوران بلوغ را می‌گذرانند ممکن است در مورد رشد خود نیز نگران باشند به خصوص اگر رشد خود را با همسالان خود مقایسه کنند. اگر فرزند شما اولین یا آخرین کسی است که جهش‌های رشد بلوغ را پشت سر می‌گذارد ممکن است احساس استرس یا اضطراب کند که طبیعی است.

 

منبع:

www.verywellfamily.com

 

 

چه زمانی رشد پسران متوقف می‌شود؟

چه زمانی رشد پسران متوقف می‌شود؟

اگر یک پسر جوان یا نوجوان دارید ممکن است از خود بپرسید که چه زمانی رشد آن‌ها متوقف می‌شود و به قد کامل بالغ خود می‌رسند. همچنین به یاد داشته باشید که رشد فقط مربوط به قد نیست. همانطور که کودک شما در طول سال‌های نوجوانی رشد می‌کند و بالغ می‌شود تغییرات پیچیده و گاهی شگفت‌انگیز زیادی را تجربه می‌کند. همانطور که شما روند را پیش‌بینی می‌کنید و آن را مشاهده می‌کنید احتمالاً سوالات زیادی خواهید داشت. بسیاری از والدین به این فکر می‌کنند که رشد در دوران بلوغ چه زمانی آغاز می‌شود و از نظر تغییرات و جهش‌های رشد چه انتظاری باید داشته باشند. سوالات دیگر شامل این است که چگونه بفهمیم فرزند شما به درستی رشد نمی‌کند و چه زمانی رشد کودک شما به پایان می‌رسد.

چه زمانی رشد در پسران آغاز می‌شود؟

همه بچه‌ها در مورد رشد و بلوغ جسمی جدول زمانی خاص خود را دارند و منحنی خاص خود را دنبال می‌کنند. با این حال دختران (کودکانی که در بدو تولد به آن‌ها زن اختصاص داده شده است) معمولاً بلوغ را زودتر از پسران در 1 تا 2 سالگی شروع کرده و به پایان می‌رسانند.  پسر‌ها معمولاً در حدود 11 یا 12 سالگی بلوغ را شروع می‌کنند. هنگامی که بلوغ شروع می‌شود این روند معمولاً حدود چهار سال طول می‌کشد و در آن نقطه رشد قابل توجهی به پایان می‌رسد.

بلوغ پسران چه زمانی شروع می‌شود؟

در حالی که دختران ممکن است از 8 تا 13 سالگی بلوغ را شروع کنند اما پسران معمولاً یک یا دو سال دیرتر شروع می‌شود.  بیشتر پسر‌ها این فرآیند را از 14 سالگی شروع کرده‌اند و اگر تا آن زمان علائم بلوغ را در فرزندتان مشاهده نکردید باید این موضوع را با پزشک خود در میان بگذارید.

بلوغ چه علائمی دارد؟

صحبت کردن در مورد برخی از این تغییرات ممکن است برای فرزندتان عجیب یا ناراحت‌کننده به نظر برسد. برای شما خوب است که یک درک کلی از آنچه باید انتظار داشته باشید داشته باشید تا بتوانید به هر سوالی که ممکن است فرزندتان در مورد آنچه در بدن او اتفاق می‌افتد پاسخ دهید. اولین علامت بلوغ در پسران بزرگ شدن بیضه‌ها و همچنین تیره شدن کیسه بیضه و نازک شدن پوست آن است. یکی دیگر از علائم اولیه ظاهر شدن مو‌های ناحیه تناسلی است.  پس از حدود یک سال تغییرات فیزیکی بیشتری اتفاق می‌افتد که شامل:

آلت تناسلی ابتدا در طول و سپس عرض رشد می‌کند و رشد کامل آن بین 13 تا 18 سالگی اتفاق می‌افتد صدای پسران با پیشرفت بلوغ عمیق‌تر می‌شود

اکثر پسر‌ها نیز در این مدت دچار جوش یا آکنه می‌شوند

جهش رشد در دوران بلوغ به چه صورت است؟

اوج جهش رشد می‌رسد اما ممکن است تا 18 سالگی به رشد خود ادامه دهند.

چه چیزی بر قد کودک شما تأثیر می‌گذارد؟

قد کودک در درجه اول توسط ژنتیک تعیین می‌شود و معمولاً با ترکیبی از ژنتیک مادر و پدر کودک تعیین می‌شود. در موارد نادر کودک شما ممکن است عدم تعادل در هورمون‌های رشد خود داشته باشد که باعث رشد غیر طبیعی سریع یا آهسته او می‌شود. در این صورت ارزیابی کامل پزشک ضروری خواهد بود.

نتیجه‌گیری:

کودکانی که دوران بلوغ را می‌گذرانند ممکن است در مورد رشد خود نیز نگران باشند به خصوص اگر رشد خود را با همسالان خود مقایسه کنند. اگر فرزند شما اولین یا آخرین کسی است که جهش‌های رشد بلوغ را پشت سر می‌گذارد ممکن است احساس استرس یا اضطراب کند که طبیعی است.

 

منبع:

www.verywellfamily.com

 

 

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

هرسال وقتی به موعد برگزاری مراسم پرزرق و برقی مانند مت گالا یا جوایز مختلف نزدیک می‌شویم، علاقمندان به فشن در سراسر دنیا منتظر تماشای نوآوری و خلاقیت سلبریتی‌ها در انتخاب لباس می‌نشینند. با این وجود اما هر سال معمولا پس از برگزاری چنین مراسمی بیشتر صحبت‌ها درباره لباس سلبریتی‌های زن است و مردها عموما با کت و شلوار یا تاکسیدو در چنین مراسمی حاضر می‌شوند. در این مقاله اما سراغ سلبریتی‌ها مردی رفتیم که بیخیال کت و شلوار و تاکسیدو شدند و در لباس پوشیدن دست به نوآوری زدند. اینکه تیپ این سلبریتی‌های مرد را می‌پسندید یا به نظرتان بهتر بود بیخیال نوآروی می‌شدند را حتما در بخش نظرات با ما و بقیه کاربران به اشتراک بگذارید.

جرِد لِتو

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

اگر از حواشی فراوان آقای موزیسین و بازیگر از جمله راه انداختن یک فرقه و کالت باخبر باشید، لباس گربه‌ای او چندان به نظرتان عجیب نخواهد آمد.

شین “دیدی” کومبز

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

این رپر و بازیگر 53 ساله که به پاف ددی هم معروف است ترجیح داد یک شنل سنگین و کلفت را جایگزین کت کند.

لیل ناس اِکس

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

احتمالا بهتر است درباره ظاهر این رپر و ترانه نویس 24 ساله آمریکایی، متخصصان گریم و جلوه‌های ویژه سینما به جای کارشناسان فشن اظهار نظر کنند.

بد بانی

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

ظاهرا نهایت بضاعت و خلاقیت بد بانی، رپر، خواننده و ترانه نویس 29 ساله پورتوریکویی، قرار دادن یک پنجره در پشت کتش بوده است.

اِیسپ راکی A$AP Rocky

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

این رپر آمریکایی 34 ساله هم ظاهرا هرچه درون کمد لباس‌هایش گشته چیزی جز یک دامن یا کیلت اسکاتلندی برای عجیب به نظر رسیدن تیپش پیدا نکرده است.

کونان گِرِی

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

کونان لی گری، خواننده و ترانه نویس 24 ساله آمریکایی هم این ظاهر را برای حضور در این مراسم انتخاب کرد.

تایکا وایتیتی

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

این فیلم‌ساز 47 ساله نیوزلندی که در سال‌های اخیر در هالیوود بسیار هم پر کار بوده با این ظاهر به نسبتِ مراسم ساده جلوی عکاسان قرار گرفت.

برایان تایری هنری

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

برخلاف تایکا، برایان تایری هنری علاقه‌ای به ظاهر ساده از خود نشان نداد. این بازیگر 41 ساله آمریکایی با این ظاهر پر جزییات در این مراسم حاضر شد.

هاروی گیِن

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

این بازیگر 33 ساله آمریکایی که شاید او را به خاطر نقشش در سریال What We Do in the Shadows به یاد بیاورید هم ترجیح داد به جای انتخاب یک مدل، با ترکیبی از تمام مدل‌های موجود در دنیا در این مراسم ظاهر شود.

اسکار آیزاک

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

نظر دادن درباره تیپ اسکار آیزاک و ست کردن کت و پیراهن و کراوات با چنین دامنی را بر عهده شما می‌گذارم.

دونالد گلووِر

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

این بازیگر آمریکایی 39 ساله هم برای خالی نبودن جای برخی بازیگران خلاق کشورمان در این مراسم، با چنین ظاهری مقابل عکاسان ایستاد.

جک هارلو

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

حتما قبول دارید که تیپ این رپر 25 ساله آمریکایی با توجه به رپر بودنش و با توجه به مراسم، بسیار هم سنگین و ساده به حساب می‌آید.

هری استایلز

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

این خواننده و ترانه نویس محبوب 29 ساله بریتانیایی هم با چنین ظاهری در مراسم جایزه بریت در سال 2023 حاضر شد.

پدرو پاسکال

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

این مردان مشهور، برای همیشه کت و شلوار را تحریم کردند

در نهایت اما اگر از طرفداران پدرو پاسکال باشید و به خوبی این دو تیپ این بازیگر محبوب هالیوود را نگاه کنید احتمالا به این نتیجه می‌رسید که کاش آقایان سلبریتی نوآوری در انتخاب لباس را بر عهده خانم‌ها بگذارنند و با همان کت و شلوار ساده در چنین مراسمی حاضر شوند.

کفش‌های خانم بلاگر مورد تمسخر قرار گرفت!

وقت صبح/  بوسه تریم چهره مشهور ترکیه ای که سال گذشته با کفش های پاشنه بادکنکی خود مورد تمسخر قرار گرفت، این بار کفشی با گل های بزرگ پوشید!

وبوسه تریم دختر فاتح تریم در سال ۲۰۱۴ با ولکان باهچکاپیلی ازدواج کرد.

او در سال ۲۰۱۶ دختر اولش نیل و دختر دومش ناز را در سال ۲۰۱۸ در آغوش گرفت.

 بوسه تریم با پست های خود در شبکه های اجتماعی مخاطبان زیادی را به خود جلب کرد.

او بار دیگر با انتخاب کفش هایی عجیب و غریب مورد بحث قرار گرفت.

کفش‌های خانم بلاگر مورد تمسخر قرار گرفت!

 

بوسه تریم سال گذشته یک کفش پاشنه بادکنکی با طراحی خاص پوشیده بود و اصلا مورد پسند قرار نگرفت!

و اما این بار یک کفش پاشنه بلند مشکی با گل های درشت به پا کرد.

کفش‌های خانم بلاگر مورد تمسخر قرار گرفت!

او که کفش هایش را در اکانت اینستاگرام خود که 1.9 میلیون فالوور دارد منتشر کرد، سوژه تمسخر شد.

اهمیت و تاثیر شکست و پیروزی در کودک شما

شکست و پیروزی کودکان

تاثیر شکست و پیروزی در زندگی کودکان

زندگی یک بازی رقابتی است و کودکان باید در انجام هر کاری مهارت داشته باشند. در ادامه دلایلی وجود دارد تا پذیرش شکست را به اندازه پیروزی مهم بدانید. کودکان در مرحله ای از زندگی وارد این بازی رقابتی می شوند؛ به عنوان مثال:زمان رفتن به کودکستان و مدرسه یا کلاس های آموزشی می خواهند هر کاری را نسبت به هم سن و سالانشان بهتر انجام دهند. در این میان والدین باید پذیرش شکست را نیز به آنها بیاموزند. با نشان دادن این که شکست پایان دنیا نیست آنها می آموزند که شانس های دیگری نیز در زندگی وجود دارد.

پیروزی کودکان

کودکان از پیروزی چه چیزی می توانند بیاموزند؟

برنده شدن و حس پیروزی در یک بازی یا بهترین بودن در یک کلاس، حس خوبی به کودک می دهد و باعث افتخار او شده و اعتماد به نفسش را افزایش می دهد؛ این به آنها نشان می دهد که در کاری که باعث افزایش اعتماد به نفسش شده مهارت دارد.

این اعتماد به نفس باعث می شود تا کودک بداند هر آن چه را بخواهد می تواند انجام دهد. چنانچه در این بخش از خانواده پلاس بیا نی نی اشاره شده است تجربه برنده شدن به کودکان کمک می کند تا انگیزه خود را در برداشتن گام های بعدی برای دستیابی به اهداف بزرگتر بردارند.

پیروزی کودک

اما گاهی اوقات پذیرش شکست این توانایی را به آنها می دهد تا برای موقعیت های مختلف زندگی، خودشان را آماده کنند. برای موفقیت های بیشتر، رقابت مفید است زیرا آنها جزئی از جامعه خواهند بود که با افراد زیادی مواجه می شوند.

احساس برنده شدن، کودکان را برای تفکر استراتژیک آماده می کند. او باید بداند که برای برنده شدن نیاز به پیروی از قوانینی دارد که لازمه تفکر استراتژیک است. تاکید بر تفکر استراتژیک برای برنده شدن، با یادگیری پیروی از قوانین به کودکان کمک می کند تا برنده شوند.

بازی فقط پیروزی نیست روانشناسان معتقدند که والدین باید به یاد داشته باشند که در هر پیروزی، درس های زیادی نهفته است. هر بازی یا مسابقه تجربه معاشرت برای کودکان است. شرکت در مسابقات مهد کودک، مدرسه یا فوتبال می تواند به والدین کمک کند تا کودکان خود را در مورد اهمیت کار تیمی، تعهد به یک کار، همکاری و احترام به حریف مطلع سازند. همچنین هر بازی فرصتی برای کودکان است تا بتوانند طبق قوانین بازی کنند، حتی اگر این قوانین برای او خودسرانه به نظر برسد. کودکان باید یاد بگیرند که این قوانین، اهداف خاصی را دنبال می کند.

بازی کودکان

کودکان از شکست چه چیزی می آموزند؟

احساس شکست و ادامه دادن، مهارت خاصی است که کودکان باید برای مقابله با تجربیات منفی زندگی در بزرگسالی بیاموزند. شاید برای بچه ها عادلانه به نظر نرسد که یک بچه می تواند کاری را فراتر از توانش انجام دهد؛ اما والدین باید به فرزندان خود بیاموزند که هر فرد استعداد های خاص خودش را دارد و نباید بیش از حد توانایی، سعی در خوب بودن داشت.

تحقیقات نشان داده است که شکست برای بچه ها مفید است زیرا به آنها می آموزد تا با تجربه آن کنار بیایند. کریستین کارتر، که کتاب هایی را در زمینه والدین منتشر کرده است، می گوید:وقتی کودکان در مقابل همسالان خود شکست می خورند لازم است که بتوانند باخت را تمرین کنند.

شکست کودکان

کودکانی که باخت را تجربه نمی کنند، ممکن است مضطرب شوند زیرا آنها عدم پیروزی را به عنوان نوعی آسیب درک می کنند و نمی توانند با شرایطی که مطابق میل آنها نیست مقابله کنند.

شکست خوردن در یک بازی یا مسابقه تنها راهی است که کودکان می توانند از اشتباهات خود عبرت بگیرند و به راهکارهای بهبود فکر کنند. وقتی بچه ها مهارت خود را ارتقا می دهند، نه تنها دفعه بعد برنده می شوند بلکه درس جدیدی نیز می آموزند. یادگیری درس های جدید اعتماد به نفس کودکان را افزایش می دهد و آنها به توانایی های خود افتخار می کنند.

شکست کودک

هنگام شکست، کودکان همچنین هنر همدلی کردن با دیگران را می آموزند. به عبارتی، تجربه شکست به کودکان کمک می کند تا نسبت به سایر کودکان در همان موقعیت، همدلی نشان دهند. کودکی که شکست را در زندگی تجربه نکرده است، معنای تلاش را هم در زندگی درک نخواهد کرد.

سرانجام، شکست به کودک نشان می دهد تا برای رسیدن به موفقیت باید سخت کار کند زیرا با تلاش به آنها خواهد رسید. این شرایط همچنین به آنها کمک می کند تا در مقابل دیگران به عنوان یک بازنده عادل دیده شوند.