4 دلیل اصلی افزایش اعتیاد زنان
همان طور که اعلام شده در 5 سال اخیر آمار زنان معتاد در کشور، روند صعودی به خود گرفته است. مهم ترین دلایل این افزایش را می توان در 4 عامل بررسی کرد.
1-عوامل اجتماعی: حضور بیشتر زنان در اجتماع نسبت به سال های قبل، کسب نکردن مهارت های لازم برای ورود به جامعه (به خصوص در زمینه اشتغال)، احساس ناتوانی و ناامنی در محل کار در مقایسه با مردان، حجم کار بالا و کسب نکردن حقوق مکفی و یاد نداشتن مهارت های کنترل آسیب های جسمانی و روانی از مهم ترین عوامل اجتماعی افزایش زنان معتاد به شمار می رود.
2-عوامل فرهنگی: تاثیر الگوهای فرهنگی (به خصوص ماهواره) با تبلیغات منفی بر زنان. به عنوان مثال برای داشتن اندامی زیباتر و لاغر شدن مصرف شیشه را تبلیغ می کنند، همچنین عده ای از دختران جوان برای بیدار ماندن در شب های امتحان به توصیه دوستان این مواد را مصرف می کنند. از طرفی بعضی از خانواده ها با توجه به شرایط اقتصادی و اشتغال پدر و مادر مثل گذشته، نظارتی بر رفت و آمد دختران (به خصوص برای شرکت در مهمانی و پارتی ها) ندارند. متاسفانه در بعضی از خانواده ها، باور کنترل نکردن فرزند را حمل بر روشنفکری و تجدد خود می دانند که شرایط را بدتر می کند. در این بین، تلاش برای پذیرفته شدن بین دوستان و نداشتن قدرت «نه» گفتن به مصرف مواد به ویژه شیشه با این باور که این مواد اعتیاد آور نیست، از عوامل فرهنگی دیگر اعتیاد زنان است.
3-عوامل خانوادگی: از هم گسیختگی خانواده، بی توجهی اعضای خانواده به یکدیگر و نداشتن رابطه مطلوب، مصرف مواد مخدر توسط یکی از اعضای خانواده به ویژه والدین از عوامل خانوادگی اعتیاد به شمار می رود.
4-عوامل فردی: عزت نفس پایین، آسیب پذیری بالا و فقدان امید به آینده هم از جمله عواملی هستند که اعتیاد زنان را نسبت به قبل بیشتر کرده است.
اعتیاد زنان از مردان خطرناک تر است
اعتیاد در زنان اثرات جبران ناپذیری در کل خانواده برجا می گذارد که آثار آن می تواند جامعه را دچار مشکل کند چون زنان نقش بیشتری در تربیت فرزندان دارند. از طرفی درمان اعتیاد زنان به مراتب مشکل تر از مردان است؛ چون اعتیاد برای مردان یک بیماری محسوب می شود و برای زنان یک فساد غیر اخلاقی. باید توجه داشت که زنان طی دو سال از شروع مصرف مواد تا ورطه وابستگی شدید پیش می روند در صورتی که این زمان در مردان حدود ۸ سال است، با این حساب زنان حدود ۶ سال زودتر از مردان به ورطه وابستگی شدید که درمان آن سخت تر و عوارض جسمانی و روانی و اجتماعی آن هم به مراتب بیشتر است، کشیده می شوند. در ضمن مرگ در اثر مصرف مواد مخدر نیز در زنان و دختران سریعتر رخ می دهد.
خانواده درمانی بهترین روش ترک اعتیاد زنان است
با توجه به این که زنان کمتر برای ترک اعتیاد به مراکز مربوطه مراجعه می کنند، بد نیست که درباره یکی از کاربردی ترین روش های ترک اعتیاد هم نکاتی مطرح شود. آگاهی خانواده ها درباره سرانجام اعتیاد به پیشگیری و مهار آن کمک موثری می کند. در این بین هم صحبتی مادرها با دخترهایشان در این باره، امر مهمی است. حالا اگر در خانواده ای، زن یا دختر معتادی وجود دارد، شرکت در جلسات آموزشی برای خانواده در درمان اعتیاد ثمربخش خواهد بود. باید پذیرفت که زنان با مردان تفاوت های شخصیتی دارند بنابراین آماده کردن اعضای خانواده برای تعامل مناسب با فرد در حال بهبود و ارتقای مهارت ارتباط موثر و حل مسئله از مهم ترین اهدافی است که باید در حوزه خانواده به خصوص برای ترک اعتیاد زنان انجام گیرد. ایجاد شبکه حمایتی همچون همسالان، خانواده، دوستان و افرادی که موفق به ترک شده اند در درمان اعتیاد زنان موثر است. در خانواده هایی که زن یا دختر معتاد زندگی می کند، باید توجه داشت که بهبود عملکرد فردی و خانوادگی مهم ترین راهبردهای پیشگیری از اعتیاد و در مرحله بعد، عود کردن آن است.
مادر شیشهای، پسر ۱۲ سالهاش را کشت و خودکشی کرد!
مهر/ ظهر امروز مادری که به مواد مخدر شیشه اعتیاد داشت پسر ۱۲ ساله خود را به قتل رساند و سپس اقدام به خودکشی کرد.
حوالی ساعت ۱۳ امروز ۹ آبان ماه ۹۹ خانم ۳۲ ساله معتادی که به ماده مخدر شیشه اعتیاد داشت، به دلایلی که هنوز روشن نشده است، در یک خرابه ضرباتی را با آجر به سر پسر بچه ۱۲ ساله خود وارد میکند که بر اثر شدت جراحت پسر بچه جان خود را از دست میدهد.
بعد از این اتفاق مادر اقدام به خودکشی میکند، افرادی که در آن محل رفت و آمد داشتند با دیدن پیکر بی جان این مادر و فرزند اورژانس و پلیس را مطلع میکنند که عوامل اورژانس مرگ پسر بچه را تأیید میکنند و پیکر نیمه جان مادر را به بیمارستان منتقل میکنند.
بر اساس اعلام عوامل اورژانس مادر در کما است و در بیمارستان بستری است.
بعد ازظهر امروز شایعاتی درباره علت این جنایت دست به دست شد که هیچیک از سوی منابع رسمی تأیید نشدهاند.
زنان معتادی که اختیاری راهی اقامتگاه ترک اعتیاد می شوند
ایران/ پایین تر از خیابان خاوران در کوچه های پایین شهر جایی در دل جنوب پایتخت، در آهنی بزرگی محصور در دیواری با حفاظ های بلند به چشم می خورد. برای تهیه گزارش به دلیل بیماری کرونا بعد از گذر از هفت خوان رستم با سختی زیاد بالاخره مجوز ورود را به دست آورده و با عکاس راهی آن سوی در بزرگ آهنی می شویم. ساختمانی تقریبا قدیمی که بی شباهت به یک عمارت کلنگی ساز نیست در انتهای حیاط خودنمایی می کند. امروز این همه سختی را از سرگذراندم تا بتوانم راوی داستان زندگی افرادی باشم که انگار از پای چوبه دار برگشته اند. زنانی که مرگ را با چشم خود دیدند ولی با یک یاعلی بلند شده و دست شان را به سوی یاریگران دراز کردند تا بتوانند دوباره روی پاهای خود بایستند. این مرکز ترک اعتیاد که بیشتر شبیه یک مرکز نگهداری شبانه روزی از زنان معتاد است، از کودکان زنان معتاد به موادمخدر هم در صورتی که بی پناه باشند، در کنار مادرشان نگهداری می کند.
مینا از شهرستان به تهران آمده در اتاق و درکل طبقه ای مجزا از او نگهداری می شود. تست کرونا داده ولی هنوز جوابش نیامده، ماسکم را محکمتر به صورتم می چسبانم، اجازه می گیرم تا با حفظ فاصله کنارش نشسته و همصحبتش شوم. «چند سالته؟ در حال ترکی یا پاکی؟» «۲۸ سالمه جایی برای زندگی ندارم، تیرماه همینجا اعتیادم رو ترک کردم، وقتی برای ترک از طریق بهزیستی به اینجا اومدم، همسرم به خاطر مصرف شیشه زندان بود، خودم تریاک مصرف می کردم، تا ۲۱ سالگی اصلا نمی دونستم مواد چیه تا اینکه ازدواج کردم، تو خونه شوهر با تریاک آشنا شدم و کم کم شوهرم کاری کرد که کاملا معتاد شدم. چند سالی از ازدواجمون گذشته بود که متوجه شدم، شوهرم حالت هاش عوض شده، شیشه ای شده بود، وقتی تو خونه مصرف می کرد، از بوی مواد حالم به هم می خورد، بوی مواد بدنم رو ضعیف کرده بود، حال و روز خوبی نداشتم تا اینکه تیرماه بهزیستی من و بچه هامو آورد به این مرکز. اعتیادم رو ترک کردم و برگشتم شهرمون. فهمیدم که شوهرم تو مرخصی زندان خودشو حلق آویز کرده.»
با اینکه مینا ماسک روی صورتشه، ولی وقتی از مردن همسرش حرف می زند، مشخصا چشماش می خنده. البته می توان حدس زد مردی شیشه ای چه بلاهایی سر زن و بچه خودش می آورد. از او می پرسم چرا می خندی؟ خوشحالی که فوت کرده؟ سرش را پایین می اندازد و می گوید: «آره»، «چرا؟ کتک می زد؟»، «کاش فقط کتکم می زد، دچار توهم های شدید می شد و تهمت های ناروا می زد، دائم فکر می کرد، گوشی یا فلش مخفی کردم. بعد شروع می کرد به گشتن؛ مثل دیوونه ها هم من و لباسامو هم کل خونه رو زیر و رو می کرد. وقتی نمی تونست چیزی پیدا کنه شروع به کتک زدنم می کرد. آنقدر می زد تا از خستگی بیفته یه گوشه. از دستش راحت شدم. تنها مشکلم اینه که دیگه نمی تونم بچه ها رو ببینم. خانواده همسرم بچه هامو بردن شهرستان البته با توجه به اینکه دیگه مکانی برای زندگی ندارم، نگهداری از بچه ها هم برام مقدور نیست ولی دلم تنگ شده براشون.» «مرکز بهت وعده کار نداده؟ تا کی میتونی اینجا زندگی کنی؟» «قول دادند که در تولید و دوخت ماسک و گان فعالیت کنم، نظافت و آشپزی را به عهده بگیرم و همینجا زندگی کنم. راستش دلم می خواد دوباره ازدواج کنم و خونه زندگی خودمو داشته باشم، اما این بار باید مراقب باشم که شوهرم معتاد نباشه.»
اعتیاد مساوی است با از دست دادن کل زندگی
گوشه ای از سالن زن جوانی با نوزادی در آغوش در حال رد شدن است، دختربچه سه ساله ای هم با چشم های گریان گوشه دامنش را گرفته و با هق هق می گوید: «حوصلم سر رفته می خوام با خانم مربی برم بیرون.» نزدیک می شوم، سوال می کنم که با من حرف می زنی؟ نوزادش را به زن دیگری تحویل می دهد، نزدیک تر شده و با هم در اتاقی که محل زندگی این مادر و کودکانش بود کف زمین می نشینیم، اتاقی با یک تخت نوزاد و یک تخت بزرگسال که با رنگ های صورتی و سفید تزئین شده، رو به من می گوید: «فقط ۱۶ سالم بود که ازدواج کردم، شوهرم پسرعمه خودم بود، هروئین مصرف می کرد، البته از بچگی مصرف می کرد ولی قبل ازدواج ترک کرد و خواستگاری کرد و منم باهاش ازدواج کردم.
بعد از چند وقت متوجه شدم که دوباره داره مصرف می کنه، کم کم به منم اصرار می کرد که باهاش مصرف کنم. تو خانواده ما فقط پدرم بود که تریاک مصرف می کرد، پدرم بتدریج متوجه تغییر رفتارهام شد، منو به زور برد آزمایش بدم. هم هروئینی شده بودم و هم شیشه ای. هر روز به یه بهونه الکی از بابام پول می گرفتم تا خرج اعتیاد خودم و شوهرم در بیاد. وقتی پدرم جواب اعتیادم رو دید دیگه اجازه نداد به خونه شوهرم برگردم. بعد از مدتی به صورت غیابی طلاق گرفتم. دو ماه بعد از جدایی، با حمید آشنا شدم، تو محله ای که ما زندگی می کنیم دخترها و پسرها نمی تونن با هم دوست بمونن و زود باید ازدواج کنن، همسر دومم پاک بود، عاشقم شده بود، بهش گفتم من اعتیاد دارم به درد زندگی تو نمی خورم، به اصرار حمید ازدواج کردیم.
خدا به ما دو تا بچه داد، ماهک که سه سال داره و هانی که ۵۰ روزه به دنیا اومده. بعد از تولد ماهک چندین بار ترک کردم، هربار همسرم باهام همراهی می کرد. قبل از اینکه پسرم رو باردار بشم پاک بودم اما ماه پنجم حاملگی دوستام وسوسم کردن و مصرف کردم، دوباره اعتیاد پیدا کردم خواستم ترک کنم ولی پزشکان گفتن برای سلامتی جنین خطرداره، بعد از تولد می تونی ترک کنی.»، «تو که چندین بار ترک کردی، مطمئنی این بار آخرین باره؟» جواب می دهد: «وقتی پسرم به دنیا اومد، فامیل شوهرم نشستند زیر پاش که این زن به دردت نمی خوره، هربار ترک می کنه ولی دوباره میره سراغ مواد. مادر خوبی برای بچه هات نمی شه. شوهرم گفت که طلاقم می ده و ازاین همه وقتی که برام گذاشته پشیمونه، فکر می کرد که دیگه دوستش ندارم. مادرش یکی رو براش در نظر گرفته بود تا دوباره ازدواج کنه حتی گفت که بچه هام رو بهم نمی ده. باورم نمی شد.
مردی که ۵ سال عاشقانه در کنارم بود و همیشه ازم دفاع می کرد، داشت تنهام می ذاشت، یکدفعه فهمیدم زندگی، شوهرم و بچه هام رو با هم از دست می دم، تصمیم گرفتم دیگه سمت مواد نرم، اومدم این مرکز ولی بچه ها رو به من نمی دادن داشتم دیوانه می شدم.
پسرم فقط چند روزه بود به من نیاز داشت. اما بالاخره با پادرمیونی و دخالت بهزیستی هفته پیش شوهرم اومد دیدنم، از صورتم معلوم بود که ترک کردم، چشماش از خوشحالی برق می زد، رو به من کرد و گفت بچه ها رو میارم، ولی این بار آخرین مهلته، از خوشحالی گریه می کردم، بچه هام همه زندگیم هستن، پسر بیچارم که وقتی به دنیا اومده بود معتاد بود، یک هفته تو بیمارستان نگهش داشتن، سم زدایی کردن، خون بچه رو عوض کردن، چندین بار تشنج کرد، داشت از دست می رفت، شوهرم روزی یک میلیون تومن برای پسرم تو بیمارستان هزینه کرد، من این بلاها رو سرشون آوردم، خودمو نمی بخشم، به خودم قول دادم ازاین به بعد مادر خوبی باشم. تصمیمم عوض نمی شه.» از او درباره بدن دردهای دوران ترک و ناآرامی ها می پرسم. در پاسخ می گوید: «روزها قرص B۲ و شب ها قرص خواب در حد آلپرازولام می دن، یه کپسول هم که ضد وسوسه هست می خورم. مشکلی ندارم و با بچه ها سرم گرمه به این امید که هر چی زودتر بتونم برگردم سر خونه و زندگیم. البته با همسرم تصمیم گرفتم که خونه رو عوض کنیم و اصلا از اون محله بریم، حتما تغییر شرایط زندگی می تونه کمکم کنه.»
آرامش یا مرگ
زنی تکیده که به نظر اختلاف سنی بیشتری نسبت به بقیه دارد، ساکت ایستاده و حرفی نمی زند، سوال می کنم، «چند سالتونه؟» پاسخی نمی دهد و فقط نگاه می کند. به نظر حدود ۶۰ ساله است.
یکی از دخترها نزدیک می شود و می گوید: «۴۵ سال داره و نمی تونه صحبت کنه. مهناز بیماری شبیه روماتیسم داشت و همیشه از درد دست و پا رنج می کشید، از آنجایی که همه خانواده به نوعی مصرف کننده بودند، مهناز هم برای آرام شدن دردها به سمت مصرف تریاک رفت، اما چند سال پیش متاسفانه دچار سکته مغزی شد و دیگه نتونست حرف بزنه. بعد از سکته دیگر مصرف تریاک هم نتونست دردها رو آروم کنه، این بار به پیشنهاد یکی از اقوام برای کم شدن درد و ناراحتی، هروئین استفاده کرد، کم کم به هروئین هم معتاد شد و درکل هم لال شده، حالا با پای خودش اومده اینجا تا ترک کنه و بعد شروع کنه به گفتاردرمانی.»
در اتاق بزرگی که ۶ تخت بزرگسال و یک تخت کودک را در خود جای داده بود، صدای ناله خفیف زنی به گوش می رسید، آن طرف تر زنی به همراه دو پسر خردسال یکی ۷ و دیگری ۳ ساله با هم پچ پچ می کردند. با آرمین که بزرگتر بود، حال و احوال کردم، خودش شروع به حرف زدن کرد: «کلاس اولم، از ایلام اومدیم، دوست دارم تهران زندگی کنم، اینجا شهر قشنگیه، دلم می خواد همینجا برم مدرسه.» پرسیدم: «کی شما رو از ایلام آورد اینجا؟» جواب داد: «دوست مادرم.» وقتی با مادر آرمین شروع به صحبت کردم، زیر چشمی آرمین رو هم می دیدم، پر بود از مظلومیت و خشم.
مادر آرمین ۳۳ سال دارد، سعی می کند دستش را زیر لباسش پنهان کند، یادم می افتد که آرمین گفته از ایلام آمده اند، ناگهان یاد زنان ایلامی و داستان خودسوزی های مکرر می افتم، اما خودش می گوید که خودسوزی نکرده و چراغ برگشته روی لباسش و آتش گرفته. صدای ناله های زن در تخت کنار دیوار از درد دندان بالاتر می رود، سعی می کنم با منیره، مادر آرمین و آراز با صدای آرامتری حرف بزنم تا مزاحم بقیه نشویم، می پرسم که از کی معتاد شدی؟ همسرت تشویقت کرد؟ پاسخ می دهد: «قبل از ازدواج نه سیگار می کشیدم نه مشروب، شوهرم شیشه ای بود، یک سال بعد از ازدواجمون به بهونه اینکه شیشه درد کمر و کلیه رو کم می کنه اصرار کرد، شیشه مصرف کنم. آخه چند سال بود که درد کلیه و کمر داشتم.
واقعا بعد از مصرف شیشه دردام از بین می رفت، سرحال می شدم. گاهی هم بهم شربت متادون می داد اونم موثر بود. اوایل یک روز درمیان بعد روزی چندین بار مصرف می کردم. شوهرم هم بشدت عصبی بود و دست بزن داشت هر روز کتکم می زد، تهمت می زد که با مردای دیگه رابطه دارم. از شوهرم متنفر شده بودم، به خودم اومدم دیدم دیگه حتی به بچه ها هم علاقم کم شده، زندگی بچه هام داشت از دست می رفت، به پیشنهاد یکی از دوستام اومدم اینجا تا ترک کنم. بعد از ترک هم برنمی گردم پیش همسرم، چون مواد مصرف می کنه و خیال ترک کردن نداره، خانواده هم قول دادن که اگه جدا بشم از من و بچه هام حمایت می کنن. خانم خیری هم در شهرمون هست که گفته اگه مواد رو بذارم کنار به لحاظ مسکن، پوشاک و خوراک کمک می کنه، می خوام زندگی خودم و بچه ها رو نجات بدم.»
اعتیاد در کمین دختران جوان پولدار
در سالن مبله شده مجموعه جایی که چندین اتاق دورش قرار دارد، نیلوفر آرایش کرده و خوش قد و بالا با چشم های درشت و پر از شیطنت نگاهم می کند.
یکی از مددکارها رو به من می گوید که فریبا حدود ۶ ماه است با میل و اراده خود آمده و هرماه ماندنش را تمدید می کند. تعجب می کنم که چطور یک دختر جوان می تواند ۶ ماه خود را در مکانی به دور از همسن و سال های خود حبس کند. برای پاسخ سوالم نزدیک تر رفتم. با لبخندی ملیح به ردیف مبل ها نزدیک شدیم و نشستیم. پرسیدم: «چطور معتاد شدی؟ خانواده درگیر اعتیاد بودند؟» محکم جواب داد: «پدرم پیشکسوت بسکتبال بود، مادرم هم از خانواده ای اصیل و محترم، تو خانواده اصلا معتاد نداشتیم، وضع مالی مساعدی هم داشتیم، خونه پدری من خیابون ولیعصره، هیچی تو زندگی کم نداشتم. دو تا بچه بودیم و همه چی در اختیارمون بود تا اینکه پدرم به رحمت خدا رفت.
خیلی بهش وابسته بودم از غم فوتش حالت های افسردگی داشتم با هر ضرب و زوری دیپلمم رو گرفتم. کم کم مدل دوستام عوض شدن، پام به مهمونیای مختلط باز شد. اول به اصرار دوستام مخصوصا دوست پسرم، شروع کردم به مشروب خوردن بعد سمت موادمخدری مثل کوکائین و شیشه کشیده شدم. اوایل ماهی یکبار مهمونی می رفتم همون یکبارم مصرف می کردم بتدریج هر دوهفته یکبار بعد هفته ای یکبار مهمونی می رفتم.»، «چی مصرف می کردی؟»، جواب داد: «شیشه، اینقدر درگیرش شده بودم که یک روز در میون و بعد هرروز مصرف می کردم، مشکل مالی هم برای تهیه مواد نداشتم، حقوق پدرم بود و هر دو روز یکبار ۵۰ هزار تومان هزینه موادم می شد. غرق شده بودم تو اعتیاد و توهمات هرروزه، مادرم و خواهرم رو با بهونه های الکی کتک می زدم، مادرم رو هم از دست دادم. نتونست دوری پدرم و وضعیت منو تحمل کنه، از غم و غصه، سکته کرد و مرد. رفتارم کاملا غیرعادی شده بودن، قبل از بیرون رفتن از خونه بی اغراق ۴ تا ۵ ساعت جلوی آیینه می نشستم و زل می زدم به خودم، اصلا متوجه گذر زمان نبودم، ساعت ها می گذشت به خودم، می آمدم، نگاهی به ساعت می کردم و متوجه می شدم، ۵ ساعت متوالی جلوی آیینه نشسته ام. کم کم ترس برم داشت. چندتا از دوستای نزدیکم اوردوز کردن و فوت کردند. از ترس با پای خودم اومدم اینجا. کاملا ترک کردم. اما دائما موندنم رو تمدید می کنم.
سه ماه پیش یک روز از اینجا خارج شدم، متوجه شدم دوستم، همون پسری که معتادم کرده بود، خودکشی کرده، بعد با فاصله های زمانی کوتاه شنیدم که دوستام اوردوز کردن و مردن، راستش از ترس مردن از اینجا بیرون نمیرم. می ترسم برم بیرون و دوباره وسوسه بشم که دوستام منو بکشونن سمت موادمخدر. روزی که تصمیم قطعی بگیرم که دور همه دوستام رو می تونم خط بکشم، خونه پدریم رو می فروشم و به یه محله دیگه اسباب کشی می کنم. یک زندگی نو رو شروع می کنم که کاملا متفاوت باشه، الان هم میرم واحد خیاطی و هر روز ماسک و گان می دوزم و درآمد کمی هم از این راه دارم، وقتی هم ازاینجا برم بیرون، کاشت ناخن و آرایشگری یاد می گیرم تا هم کاری یاد گرفته باشم، هم سرم گرم باشه. خدا پدرم رو بیامرزه، من و خواهرم حقوق پدرم رو داریم و نیاز مالی نداریم، اما این خوبه که هر آدمی مشغول کار باشه و بیکار نباشه، همین بیکاری ریشه اصلی بدبختی های من بود. خداروشکر خواهرم دانشجو شده و به دانشگاه میره، هیچ کسی رو غیر از من نداره، به خاطر خواهرم و برای اینکه تو این دنیای بزرگ تنهاش نذارم، محاله که دوباره سمت موادمخدر برم. الان دیگه می دونم چه چیزهایی می تونن باعث لغزش من بشن، به خاطر همین از تک تک اون عوامل دوری می کنم.»

خانمم به من میگوید سیگار بکش تا راحت بشی!
1399/07/15 – 11:30
فقط ۳۵ درصد پاک می مانند
لغزش اصطلاحی است که در خصوص بازگشت دوباره معتادان به چرخه اعتیاد پس از ترک کردن، به کار می رود.
فریبا دیلمی، روان شناس حوزه اعتیاد و از مسئولان مرکز اقامتی درمان و بازتوانی مادر و کودک، درباره مراجعان مرکز به «ایران» می گوید: «کمپ های متعددی برای زنان در کشور تاسیس شده اما نمی توان نام کمپ را روی این مرکز گذاشت، زیرا افرادی که به اینجا مراجعه می کنند، با میل و اختیار خود تصمیم به ترک اعتیاد می گیرند و به اندازه ای اراده قوی دارند که مدت حضور را چندین بار متوالی تمدید می کنند. این اقامتگاه دارای استانداردهای بالایی است و قرار است به صورت یک مدل بعد از کسب موفقیت در استان های دیگر هم اجرایی شود. پروتکل های درمانی، نوشته شده و سال گذشته هم به بهزیستی تحویل داده شد.»
به گفته دیلمی، در ابتدای تاسیس این مرکز، قرار بود به صورت آزمایشی و موقت فعالیت داشته باشیم اما بعد از مدتی با کسب موفقیت در این حوزه و دستاوردهای خوبی که به دنبال تاسیس این مرکز به دست آمد، بهزیستی موافقت کرد، روند کار مجموعه ادامه پیدا کند.
وی در خصوص روش ترک معتادان توضیح می دهد: در صورت ضرورت بر اساس نظر پزشک از داروهایی مانند متادون و بوپره نورفین (Buprenorphine) استفاده می شود، این در حالی است که هم از سازمان بهزیستی و هم از وزارت بهداشت، مجوز داریم. خوشبختانه از حمایت های شهرداری هم بی نصیب نماندیم و ساختمان این مجموعه را شهرداری در اختیارمان قرار داده، علاوه بر این بهزیستی هم ماهانه تا حدودی حمایت های مالی می کند.
این روان شناس، با اشاره به اینکه تنها ۳۵ درصد افرادی که ترک می کنند، پاک می مانند، بیان می دارد: میزان ماندگاری در درمان رقمی بسیار پایین تر از این میزان دارد. با روش هایی همچون تلاش برای حفظ رابطه با مرکز، ویزیت رایگان پزشک و روانپزشک، حضور درمراسم و جشن های مرکز پس از اتمام دوره درمان، تهیه سبد کالا و لوازم التحریر برای کودکان با کمک خیرین سعی می کنیم ارتباط بیماران را با مرکز حفظ کنیم تا احتمال بازگشت به سمت موادمخدر را کاهش دهیم.
او درباره میزان هزینه های هر فرد که برای ترک مراجعه می کند و همچنین هزینه های کودکان آن ها، توضیح می دهد: ماهانه به صورت میانگین یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان برای هر نفر چه بزرگسال و چه کودک هزینه می شود. غذا، داروهای آگونیست، داروهای روانپزشکی، داروهای تقویتی، لوازم بهداشتی، شوینده ها، پوشک بچه، کرایه اسنپ، سونوگرافی و هزینه وکیل از جمله مواردی است که به صورت ماهانه برای افراد هزینه می شود. دقیقا مانند یک خانه که باید برای همه افراد خانواده هزینه کرد، باید همه هزینه ها را متقبل شد.
دیلمی در خصوص شرایط نگهداری از زنان باردار معتاد به موادمخدر و کودکان آنها هم توضیح می دهد: تمامی زنان بارداری را که اعتیاد دارند، پذیرش می کنیم. در خصوص کودکان آنها هم چنانچه در خانواده کسی نباشد که مسئولیت نگهداری کودک را به عهده بگیرد، ما شرایط نگهداری از کودکان را هم در کنار مادران فراهم می کنیم. حتی مهدکودکی هم برای این منظور ایجاد کردیم تا کودکان از آموزش ها و بازی های لازم برخوردار شوند. معمولا یکی از فرآیندهای اساسی که مانع درمان زنان معتاد می شود، فرزندان آنها و نگرانی مادران در خصوص نگهداری آنها است. چنانچه مراکزی که برای اعتیاد دایر می شوند این مساله را لحاظ کنند، قاعدتا آمار زنان معتاد کاهش پیدا می کند.
او با اشاره به اینکه ۱۴ نیروی داوطلب و غیرداوطلب در مرکز مشغول به کار هستند، می گوید: ما به هر فردی که برای ترک اعتیاد به اینجا مراجعه می کند، پیشنهاد می کنیم که حداقل ۳ تا ۶ ماه حضور داشته باشند، در طول این مدت هم تلاش می کنیم تا در زمینه اشتغال هم آنها را توانمند کنیم. البته برخی از این افراد مشکلات زمینه ای دیگری هم دارند به عنوان مثال زنانی که فرزندانی بی شناسنامه دارند برای شناسنامه گرفتن این کودکان اقدامات لازم را انجام می دهیم، یا نوزادی که معتاد به دنیا می آید یا کودکانی که بیماری دارند، در خصوص درمان آنها همه اقدامات پزشکی را انجام می دهیم. هرچند در میان تمام هزینه های جاری، خیرین هم به میدان آمده و همیشه در کنار ما هستند.
خانمی 33 سالهام و منتظرم از اعتیاد نجاتم بدهند
خراسان/ خانمی ۳۳ ساله ودارای یک پسرهستم. وضع مالیام خیلی خوب بود تا این که درگیر اعتیاد شدم. حدود دو سالی است به گل اعتیاد دارم. ماجرای معتاد شدنم مفصل است اما حالا هر روز منتظرم یکی بیاید از اعتیاد نجاتم بدهد. به خاطر پسرم هم که شده باید اعتیادم را ترک کنم اما نمیتوانم. چه کنم؟
پاسخ
شما در قدم اول، باید انگیزههای روان شناختی خود را بازیابی کنید. گفتهاید: «هر روز منتظرم تا یکی بیاید نجاتم بدهد» و «به خاطر پسرم هم شده باید اعتیادم را ترک کنم.» باید بپذیرید که اولین و مهمترین فردی که میتواند شما را در فرایند ترک یاری دهد خود شما هستید. باورها، اراده و انگیزههای روان شناختی قوی شرط لازم(اما نه کافی) به منظور ترک اعتیاد هستند. بپذیرید که بهرغم همه سختیها، مشکلاتی که تجربه کردهاید، شرایط فعلی شما محصول انتخاب خودتان بوده است و هم اکنون نیز خود شما مسئولیت تغییر شرایط فعلی را بر عهده دارید.
از دیگران کمک بگیرید
با توجه به این که شما در سوالتان مطرح کردید که به ماده گل اعتیاد دارید، آگاه باشید که مصرف این نوع ماده غالبا وابستگی روانی را به دنبال دارد که به صورت وسوسه و ولع مصرف دوباره در فرد دیده میشود. تحقیقات مختلف نشانمیدهد که در فرایند ترک، کمک افراد حامی و دلسوز، فرایند ترک و درمان را به مراتب آسانتر میکند. بنابراین به شما مخاطب گرامی پیشنهاد میشود که با گسترش شبکه اجتماعی(اعضای خانواده، دوستان و…) خودتان را بیش از پیش برای مقابله با پدیده اعتیاد آماده کنید.
انگیزهتان از ترک، پسرتان نباشد!
ترک اعتیاد به خاطر همسر، فرزند، شغل و … میتواند به عنوان انگیزههای ثانویه و مشوق بسیار راهگشا باشد اما به یاد داشته باشید که انگیزه اولیه و اصلی ترک مواد باید با تکیه بر باورها و انگیزههای درونی فرد صورت بگیرد. تحقیقات مختلف در این راستا نشان میدهد تکیه صرف بر انگیزههای ثانویه(به عنوان مثال به خاطر فرزندم ترک میکنم) احتمال بازگشت و عود اعتیاد را افزایش می دهد.
محرکهای مصرف مواد را حذف کنید
محرکهای پیشایند، به محرکهایی میگویند که احتمال مصرف شما به مواد را افزایش میدهد. این محرکها می تواند از یک محیط خاص، فرد، حالت یا هیجان خاص، فشار عصبی و استرس تا دیدن ابزار آلات مواد (مثلا دیدن سیگار، استشمام بوی سیگار و…) متغیر باشد. به عبارتی متغیرهای پیشایند نقطه شروع استعمال مواد و اعتیاد در افراد درگیر اعتیاد است. بنابراین قبل از هر چیز با مدیریت و حذف این محرکها فرایند تغییر و ترک مواد را برای خود آسانتر کنید.
سرخوشی ناشی از گل موقتی است
سرخوشی ناشی از مصرف گل، میتواند مرهم و مسکنی موقتی بر آلام شما باشد و دقیقا به دلیل همین مکانیزم اثربخشی درگیر اعتیاد به گل شدهاید. اما آگاه باشید با توجه به عوارض شدید این ماده(وابستگی روانی، توهم، تغییرات خلقی، اختلال خواب و…) گل هرگز جایگزین مناسبی برای رفع دردها و آلام روانی و جسمانی شما نیست. بنابراین با کمک یک رواندرمانگر درباره به هیجانهای خودتان بینش لازم را کسب کنید.
نویسنده : مصطفی نجمی | پژوهشگر اعتیاد