تمدن یک کشور چگونه از بین میرود؟
شوهرم برای مخارجم هیچ کمکی نمی کند
خانمی هستم 38 ساله. با مردی ازدواج کرده ام 50 ساله که زن دارد. البته به من خیلی علاقه دارد ولی برای مخارجم به من هیچ کمکی نمی کند. لطفا راهنمایی ام کنید.
پاسخ مشاور
مخاطب گرامی! ازدواج یکی از مهم ترین و اساسی ترین اقدامات هر فرد در زندگی به شمار می رود و چون یک تصمیم دائمی محسوب می شود، معمولا افراد با دقت و حساسیت بیشتری با آن برخورد می کنند و به راحتی چنین تصمیم مهمی را نمی گیرند زیرا می دانند هرگونه اشتباه و خطا در این انتخاب می تواند آرامش زندگی آن ها را مختل کند و خسارت های جبران ناپذیری را به جنبه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی آن ها وارد کند. با توضیحات مذکور، این سوال مطرح است که شما در زمان پذیرش ازدواج به چه مواردی اشاره و توافق کرده اید؟ با این حال و هرچند که اطلاعات ارسالی شما بسیار محدود است و مشخص نکرده اید که محل زندگی و مخارج خود را چگونه تامین می کنید ولی چند نکته کلی را خدمت تان ارائه می کنم و امیدوارم که مفید واقع شود.
وظایف شوهرتان را به او یادآوری کنید
درباره این که گفته اید شوهرتان مخارج زندگی شما را تامین نمی کند باید به عرض برسانم که بر اساس مسائل فقهی و حقوقی در دین اسلام وظیفه تامین مخارج زندگی بر عهده مرد گذاشته شده است و شما می توانید از طریق گفت و گو با وی این وظیفه اش را یادآوری کنید و مطمئن باشید که در این باره حمایت های قانونی نیز از زنان وجود دارد. دنبال راه های رسیدن به هدف تان باشید هدف خود از ازدواج با این مرد را مشخص کنید. به هرحال شما زمانی که تصمیم به ازدواج با این فرد گرفتید یک سری اهداف و توافقاتی با یکدیگر داشته اید بنابراین اگر حالا فکر می کنید که به آن ها نرسیده اید لازم است به دنبال راهکار مناسب برای تحقق آن باشید.
اگر ازدواج شما از نوع موقت است باید بررسی و تحقیق بیشتری درباره این گونه ازدواج ها و مسائل حقوقی و قانونی آن ها داشته باشید تا در آینده با مشکلی مواجه نشوید. وظایف خودتان را انجام دهید موضوع علاقه داشتن به شما یک امر عاطفی است و چیزی نیست که بتوان با ملاک های فیزیکی اندازه گرفت ولی مسلما ایشان اگر شما را دوست داشته باشد در تامین نیاز های مادی و اقتصادی شما اهتمام بیشتری می ورزد؛ بنابراین شما نیز باید در عین حال که وظایف همسری خود را به نحو احسن انجام می دهید از ایشان هم بخواهید که به تکالیف شرعی و قانونی خود در قبال شما عمل کند؛ البته سعی کنید گفت و گوی خود را در شرایطی مناسب و صمیمی انجام دهید تا از بروز ناراحتی جلوگیری شود
کالکشن مدل لباس پوشیده زنانه
مجموعه مدل لباس های زنانه کوتاه و جوان پسند
داستان مبعث پیامبر برای کودکان
داستان کودکانه شب مبعث حضرت محمد (ص) برای کودکان
داستان کودکانه مبعث
کوه حرا
در کشور عربستان و در شهر مکّه، کوهی وجود دارد که نام آن «حَرا» است. در بالای این کوه، غاری کوچک قرار دارد که قسمتی از آن را نور خورشید روشن می کند و قسمت های دیگرش، تاریک است. کسانی که به زیارت خانه خدا و سفر حج می روند، یکی از جاهایی که حتماً به دیدنش می روند، غار حرا است؛ چون آن مکان، جایی است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله روزها و شب های زیادی به آن جا می رفت و به راز و نیاز با خدا مشغول می شد.
راز آن شب
سالیان دور در یکی از شب های پایانی ماه رجب، در گوشه ای از شهر مکه و در قله کوهی به نام حرا، اتفاق بزرگی افتاد؛ اتفاقی که سرنوشت انسان ها را عوض کرد و مژده بزرگی برای آدم ها آورد. در آن شب، حضرت محمد صلی الله علیه و آله که 40 ساله بود، در غار حرا مثل شب های دیگر مشغول عبادت و راز و نیاز با خدای مهربان بود. ناگهان دید فرشته ای زیبا وارد غار شد. فرشته نزدیک و نزدیک تر می شد. از چهره اش پیدا بود که خبر مهمی دارد. نام آن فرشته جبرئیل بود.
پیامبر و فرشته
«جبرئیل امین»، فرشته پیام رسان خداوند، به غار حرا نزد پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله رفت تا خبر مهمی را به او بگوید. جبرئیل نوشته ای به همراه خود آورده بود و از حضرت محمد صلی الله علیه و آله می خواست تا آن را بخواند. پیامبر فرمود: «نمی توانم بخوانم.» فرشته دوبار دیگر از پیامبر خواست تا نوشته را بخواند و سرانجام لب های آسمانی پیامبر مشغول خواندن شد. چه جمله های زیبایی بود!
بخوان به نام خدا
شب مبعث یعنی شبی که فرشته بزرگ «جبرئیل» به دیدار پیامبر صلی الله علیه و آله در غار حرا رفت، شب آغاز یک مأموریت بزرگ و مهم بود. فرشته آمده بود تا به حضرت محمد صلی الله علیه و آله خبر پیامبر شدنش را از سوی خداوند اعلام کند. او از پیامبر خواست تا اولین کلمه های دین جدید، اسلام، را بخواند. آن کلمه ها، آیه های اولین سوره قرآن بودند: «بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید…»
آغاز راه
وقتی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اولین آیه های قرآن را خواند، فرشته مهربان نگاهی به پیامبر کرد و گفت: «ای محمد! تو فرستاده خدایی و من جبرئیل هستم» او با این جمله، آغاز یک مأموریت مهم را به پیامبر اعلام کرد. پیامبر مأمور شده بود تا مردم را از گمراهی و بدبختی نجات دهد و به سوی سرزمین ستاره ها و خوشبختی راهنمایی کند.
دین دانش و پاکی
اولین سخنانی که جبرئیل از سوی خداوند برای پیامبر آورد، نشان می داد که انسان ها به یک دین و برنامه جدید که کامل ترین و آخرین دین خدا بود، دعوت شده اند. دینی که دانایی و پاکی از مژده های آن بود. دینی که از مردم می خواست تا از گمراهی و نادانی دست بردارند و به خواندن و یادگیری و دانایی روی بیاورند و تلاش کنند تا پاک ترین انسان ها شوند. این برنامه برای همه انسان ها بود و پیامبر مأمور شده بود تا آن پیام را به گوش همه مردم برساند.
همیشه با خدا
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از همان کودکی به یاد خدا بود و با او صحبت می کرد. زمانی که چهارساله بود و در صحرا پیش دایه خود حلیمه زندگی می کرد، روزی از مادر خواست که همراه برادران خود، به گردش برود. حلیمه لباس های محمد صلی الله علیه و آله را مرتب کرد و او را آماده گردش ساخت. پیش خود فکر کرد که نکند دیوهای صحرا به او آسیب برسانند؛ به همین خاطر، مهره ای را با نخ به گردن پیامبر آویزان کرد تا از او محافظت کند؛ چون فکر می کرد آن مهره ها توانایی این کار را دارند. محمد صلی الله علیه و آله مهره را از گردن بیرون آورد و به حلیمه گفت: «نیازی به این مهره ها نیست؛ مادر جان! خدای من، همیشه با من است و از من مواظبت می کند.»
پیامبر خوبی ها
مردم در زمان پیامبر، کارهای زشتی می کردند؛ مثلاً بت هایی ساخته بودند و آن ها را داخل کعبه گذاشته بودند. آنها فکر می کردند که بت ها خدایند و به آنها کمک می کنند. همچنین بچه های دختر را همین که به دنیا می آمدند، زنده زنده در خاک می کردند. به بهانه های کوچک با هم جنگ می کردند و تعداد زیادی کشته می شدند، دزدی می کردند، همدیگر را اذیت می کردند و کارهای زشت دیگر.
خداوند، حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به سوی مردم فرستاد تا به آنها کارهای خوب یاد دهد. به آنها بگوید که بت هایی که خودشان ساخته اند، هیچ قدرتی ندارند. به آنها یاد بدهد که دخترها با پسرها فرقی ندارند، از آنها بخواهد که با هم مهربان باشند، جنگ و دزدی نکنند. پیامبر آمده بود که خوبی ها را کامل کند و مردم را به انجام آنها تشویق کند».
داستان بعث پیامبر برای کودکان
محمد امین (ص) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده جهان می پرداخت و در عالم خواب رویاهایی می دید راستین و برابر با عالم واقع .
روح بزرگش برای پذیرش وحی – کم کم – آماده می شد . درآن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی مامور شد آیاتی از قرآن را بر محمد (ص) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد .
سن محمد (ص) در این هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهایی و توجه خاص به خالق یگانه جهان جبرئیل از محمد (ص) خواست این آیات را بخواند :
” اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی علم بالقلم . علم الانسان ما لم یعلم ” .
یعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفرید . او انسان را از خون بسته آفرید . بخوان به نام پروردگارت که گرامی تر و بزرگتر است . خدایی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست .
محمد (ص) از آنجا که امی و درس ناخوانده بود گفت : من توانایی خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که ” لوح ” را بخواند . اما همان جواب را شنید، در دفعه سوم محمد (ص) احساس کرد می تواند ” لوحی ” را که در دست جبرئیل است بخواند .
این آیات سرآغاز ماموریت بسیار توان فرسا و مشکلش بود . جبرئیل ماموریت خود را انجام داد و محمد (ص) نیز از کوه حرا پایین آمد و به سوی خانه خدیجه رفت .
سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خدیجه دانست که ماموریت بزرگ حضرت محمد (ص) آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت :
” بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمی دارد زیرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بینوایان کمک می کنی و ستمدیدگان را یاری می نمایی ”
سپس محمد (ص) گفت : ” مرا بپوشان ” خدیجه او را پوشاند . محمد (ص) اندکی به خواب رفت . خدیجه نزد ” ورقه بن نوفل ” عمو زاده اش که از دانایان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد (ص) را به او گفت.
ورقه در جواب دختر عموی خود چنین گفت : آنچه برای محمد (ص) پیش آمده است آغاز پیغمبری است و ” ناموس بزرگ ” رسالت بر او فرود می آید . خدیجه با دلگرمی به خانه برگشت
مدام مراسم عقدم را عقب می اندازم چون پول نداریم
دختری هستم 20 ساله. یک سال است به دلیل اوضاع مالی پدرم که نمی تواند حتی برای مراسم نامزدی یک عصرانه بدهد، مدام مراسم عقدم را عقب می اندازم و امروز و فردا می کنم و در جواب سوال خانواده نامزدم که همیشه می گویند چرا مراسم نامزدی مان را برگزار نمی کنیم، می گویم موقعیتش را نداریم. آن ها فکر می کنند چون دختر آخر هستم، این حرف را می زنم، واقعا گیر کردم.
پاسخ مشاوره
با سلام. افرادی که به خوبی از پس چالش های زندگی شان بر می آیند دارای مهارت های انعطاف پذیری، دوراندیشی و منطقی اندیشیدن هستند. به کارگیری این مهارت ها در حل مسئله مورد نظر باعث می شود احساس کنید خود بر زندگی تان کنترل دارید که به تفصیل در ادامه به آن ها می پردازیم. مشت نمونه خروار است نامزد های راضی و شاد، انتظارات واقع بینانه ای از مسائل پیش رو دارند و معتقدند که در صورتی زندگی خوبی خواهند داشت که با هم برای رسیدن به آن تلاش کنند. رفتار دختر و پسر پیش از ازدواج و حتی در دوران عقد، پیش بینی کننده رفتار آن ها پس از ازدواج و زندگی زیر یک سقف خواهد بود به عبارت بهتر، مشت نمونه خروار است؛ بنابراین در این مدت با شوهرتان صحبت کنید و همراهی او را بسنجید.
دور اندیش باشید
افرادی که به خوبی از پس چالش های زندگی شان بر می آیند، دوراندیش هستند. دیر یا زود نامزدتان پی به اصل موضوع می برد، فکر می کنید چه واکنشی نشان خواهد داد؟ آیا از پنهان کاری شما خشمگین و دلخور می شود؟ آیا این پنهان کاری به بهتر شدن رابطه شما با همسرتان کمک می کند یا … ؟ پس بهتر است مسئله را در نشستی صمیمانه با او در میان بگذارید و از وی برای حل آن کمک و مشورت بخواهید. این مسئله را به عنوان نخستین مسئله زندگی مشترک تان قلمداد کنید و برای حل آن، به طور مشترک تصمیم بگیرید. حل این مسئله نخستین موفقیت مشترک تان خواهد بود و بستری برای افزایش صمیمیت در رابطه تان فراهم می آورد.
منطقی رفتار کنید
افرادی که به خوبی از پس چالش های زندگی شان بر می آیند، منطقی هستند. یعنی می پذیرند که اگرچه با چالشی ناخوشایند مواجه شده اند اما می توانند با استفاده از مهارت های حل مسئله راهکاری موثر بیابند. سازگارانه ترین روش برای مقابله با چالش های زندگی، داشتن رویکردی فعال است.
بدون وجود چالش های زندگی، رشد و تکامل افراد اتفاق نمی افتد. هنگامی که افراد برای اهداف شان تلاش می کنند، رضایت بیشتری از زندگی شان را تجربه می کنند. انعطاف پذیر باشید افرادی که به خوبی از پس چالش های زندگی شان بر می آیند، انعطاف پذیرند یعنی راه حل های مختلفی را برای حل یک مسئله دارند.
غیر از مدام به تعویق انداختن نامزدی، چه راهکار های دیگری به ذهنتان می رسد؟ یک راه حل می تواند این باشد که مراسم را ساده تر و با تعداد نفرات کمتری برگزار کنید یا به طور کلی یک مراسم با خرج مشترک بگیرید. در این زمینه می توانید از گروه های حمایتی (بزرگ تر ها و اعضای فامیل) چه از لحاظ مشورتی و چه مالی کمک بگیرید. قطعا خرد جمعی بهتر می تواند در حل مسئله موثر باشد
ایده ساده برای ساخت پایه گلدان
با بطری بازیافتی گلدان پایه دار بسازید
آموزش تزئین زیبای ظرف هفت سین با سیم مفتولی
امیدوارم از این ایده ی هفتسین خوشتون بیاد
خیلی راحته فقط لازمه نخ کاموا یا کنفی رو آغشته به چسب چوب کنید و روی بادکنک بکشید تا خشک بشه
با سیم مفتولی براش دسته درست کنید و در آخر با گل تزیینش کنید
منبع: @ideh_jalleb
عاشق دختر همسایهمان شدهام؛ چه کار کنم؟!
پسری ۲۱ ساله هستم. دختر همسایه مان را چند سالی است دوست دارم ولی اصلاً نمی دانم که آیا او هم مرا دوست دارد یا نه. چطوری باید بفهمم اوهم مرا دوست دارد یا نه؟ لطفاً راهنمایی کنید.
پاسخ مشاور
با سلام خدمت شما مخاطب گرامی، باید قبول کنید که نسبت به دهه های قبل تشخیص احساسات و عواطف دیگران سخت تر وپیچیده تر شده است و به راحتی نمی توان رفتار، خواسته ها وعملکرد کسی را به دوست داشتن یا نداشتن او تعبیر کرد؛ به عبارت دیگر از روی رفتارهای یک فرد نمی شود به حس درونی او پی برد. مستقیم وارد عمل نشوید مهم ترین نکته این است که ما جز پرسیدن و مطرح کردن موضوع به صورت مستقیم، با هیچ روش دیگری نمی توانیم حس واقعی یک فرد را نسبت به خود کشف کنیم.
البته این کار برای شما اصلاً مناسب نیست و وجهه خوبی ندارد. شما در سنی هستید که بیشتر هیجان و احساس شما را هدایت می کند تا منطق و عقل. لذا اگر قرار باشد که با احساس خود پیش بروید، آسیب های زیادی خواهید دید. پس بهتر است به جای احساسات با عقل خود تصمیم بگیرید. اول کسب شرایط، بعد اقدام عملی فرض کنید همین امروز متوجه احساس او به خود شدید، بعد از آن چه اقداماتی انجام می دهید؟
بهترین راهکار برای شما این است که ابتدا شرایط کاری و مالی خود را سروسامان دهید، سپس از خانواده بخواهید که به صورت رسمی از او خواستگاری کنند. اگر نظر او درباره شما مساعد و سن وی برای ازدواج با شما مطلوب باشد، جواب مناسب و معقولی خواهید شنید. بعد از آن با نظارت خانوادهها با هم به گفت وگو بنشینید و علایق و خواسته های خود را بررسی کنید.
مطمئن باشید که راهکارهای دیگر برای شما مناسب نیست و صرفاً برایتان درد سر خانوادگی و اجتماعی ایجاد خواهد کرد. چنانچه خانواده های شما با هم در ارتباط هستند، می توانید از مادر یا خواهر خود بخواهید که به صورت غیر مستقیم نظر او را درباره شما بپرسند؛ به طور مثال یکی از کارهای شما را مطرح و عکس العمل وی را بررسی کنند و یا نظر او را درباره رفتار شما جویا شوند.
چنانچه خانواده آن ها به خانه شما رفت و آمد داشته باشند نیز می توانید با دقت در سبک گفت وگوی وی با اعضای خانواده خود و همچنین خانواده شما به میزان تمایلش پی ببرید. همچنین زمانی که از علایق خود می گوید می توانید وی را بیشتر بشناسید و میزان تناسب خود را با او بسنجید. آشنایی با زبان بدن چنانچه پیش از هر اقدامی فقط به این مسئله اصرار دارید که بدانید طرف مقابل نیز به شما علاقه مند است یا خیر به جای ارتباط مستقیم می توانید با شناخت زبان بدن و حرکاتش، بخشی از احساس او را نسبت به خود بفهمید. البته تاکید می کنم که تنها بخشی از احساس با این روش قابل دریافت است.
* حالات چهره: آیا زمانی که شما را می بیند، اخم می کند؟ اخم کردن یعنی از بودن شما در آن مکان حس خوبی ندارد.
* راه رفتن: وقتی شما را می بیند آیا قدم های خود را تند می کند و ترجیح می دهد که موقعیت را زودتر ترک کند یا این که راه رفتن خود را کند و به رفتارهای شما دقت می کند. با بررسی این مسائل می توانید به صورت نامحسوس از علاقه نداشتن یا علاقه داشتن او مطلع شوید و سپس با کسب شرایط مناسب، از طریق خانواده دست به اقدام عملی بزنید.
خبرهای بیشتر درباره ی
با توپ پلاستیکی گلدان نعنا بسازید
ایده ساخت آویز گلدان نعنا با توپ پلاستیکی
توصیه مشاوران برای مردانی که به معشوق خود نرسیده اند
پسری هستم ۲۳ ساله به دختری علاقه مند بودم و قصد ازدواج داشتم، خانواده دختر گفتند برو خدمت، رفتم و دوره سربازی را تمام کردم ولی حالا که آمدم فهمیدم آن دختر با فرد دیگری ازدواج کرده است. الان افسردگی گرفتم باید چه کار کنم؟
پاسخ مشاور
با سلام به شما دوست عزیز، تجربه تلخی داشته اید اما لزوما به معنای شکست قطعی در زندگی نیست. وضعیت تان را درک می کنم و از اتفاق افتاده متاسفم. با توجه به این که شما در حال حاضر 23 سال دارید، قاعدتا در هنگام تقاضای ازدواج و خواستگاری حدود 21 سال داشته اید. شرایط ازدواج موفق موارد زیادی را شامل می شود اما با فرض اینکه شرایط ازدواج را داشته اید و خانواده طرف مقابل هم اشراف بر این شرایط و تعهدات داشته اند، به شما و به تمامی افرادی که دوست داشتن یا علاقه ای ناکام را تجربه کرده اند مواردی را عرض می کنم.
1. شرایط را بپذیرید . اولین قدم به سمت آینده ای روشن و مثبت این است که قبول کنید فرد مورد علاقه خود را از دست داده اید.سخت است اما حقیقت اجتناب ناپذیر است. به واقع ، اولین قدم برای بهبود، پذیرش مشکل است.
2.خود را به عنوان یک فرد افسرده معرفی نکنید و نمک به زخم خود نپاشید و سعی نکنید با هر بهانه ای به یاد این رابطه تمام شده بیفتید.فرصت ها همچنان برای شما باقی است.این شما هستید که به رابطه ها معنا می دهید.جلب ترحم فقط باعث می شود دیرتر کمر راست کنید و از این مشکل بیرون بیایید.به نقل از اندیشمندی هر رفتنی به رسیدن منجر نمی شود ولی برای رسیدن حتما باید رفت.
3. روی ویژگی های مثبت خود تمرکز کنید.بهتر است فهرستی از ویژگی های مثبت خود تهیه کنید؛ ویژگی هایی که قبل از این دوره در شما وجود داشت و همچنان نیز وجود دارد. با این کار دید مثبتی نسبت به خود پیدا خواهید کرد و خود را سزاوار دوباره زیستن خواهید دانست. شما از منابع مختلفی در زندگی انرژی و بهره می برید از جمله: معنویات، شغل، خانواده، تحصیلات و … پس با شناسایی آنها به رشد خود و ترمیم مشکل به وجود آمده کمک کنید.
4. به خودتان زمان دهید.گذشت زمان سبب می شود بتوانید منطقی تر درباره گذشته خود بیندیشید و البته درهای قلب تان را به روی دیگران نبندید. دنیا تمام نشده و اگر این رابطه به سرانجام نرسیده، ممکن است یک رابطه کامل تر، در انتظار شما باشد چرا که همچنان فرصت رشد و شکوفایی را در زندگی دارید.
حرف آخر: به خاطر داشته باشید که پیش رفتن در زندگی هدف اصلی تان است، ابراز احساسات به طریقی شما را آزاد می کند اما بسیار مهم است که خیلی خود را درگیر احساسات منفی نکنید یا بیش از اندازه سعی در تحلیل موقعیت نداشته باشید. ماندن در احساسات ناراحت کننده ای مثل تقصیر، عصبانیت و خشم انرژی شما را می گیرد و اجازه بهبودی به شما نخواهد داد.وقتی رابطه ای به شکلی آزاردهنده تمام می شود به گونه ای که یک نفر شما را کنار می گذارد باید ضمن سوگواری بر خود و دردهایتان حتما آن رابطه را در خلوت تان با درایت و به شکلی بالغانه بررسی کنید.قطعا مطالب مذکور راهکاری قطعی برای درمان مشکل شما نیست و در صورت نیاز مشاور حاذق می تواند به شما کمک کند.