جلوی قلدری را بگیریم

جلوی قلدری را بگیریم

جلوی قلدری را بگیریم

قطعا قلدری از زمان حضور بشر در روی زمین همیشه وجود داشته است. اما اینکه روزی به نام جلوگیری از قلدری در دنیا وجود داشته باشد جالب است. این داستان به سال 2007 باز می گردد زمانی که دو دوست تصمیم گرفتند در برابر قلدری در مدرسه بایستند و البته موفق شدند. بعد از آن به تدریج مقاومت در برابر قلدری همه گیر شد و دوم اکتبر به این روز شناخته می شود.
یکی از اتفاقاتی که می‌تواند یک دانش آموز را از درس و زندگی بیندازد، قربانی قلدریِ هم کلاسی‌ها شدن است. اما قلدری چیست و چگونه می‌شود جلوی آن را گرفت؟

جنگ قدرت در مدرسه

همیشه یک طرف ماجرا دانش آموزی قرار دارد که نه زور بازوی آن‌چنانی دارد و نه سر و زبانِ دفاع کردن از خودش را و طرف دیگر دانش آموز زورگویی است که یا به خاطر گردن کلفتش و یا به خاطر نفوذش در بین بقیه بچه‌ها خوب بلد است چه‌طور همکلاسی‌های ضعیف‌ترش را بِچزاند و از این طریق نیاز به احساس قدرت خود را ارضاء کند.
قلدری یک رفتار پرخاشگرانه است که به منظور اعمال قدرت از سوی کسی که به دلایل مختلف نیاز به این کار دارد، علیه فردی که به دلایل مختلف قدرت محافظت کردن از خودش را ندارد، اتفاق می‌افتد. پس می شود گفت که قلدری یک جور جنگ بر سر قدرت است، البته در یک مقیاس کوچک‌تر!

قلدری‌های یواشکی

اغلب، وقتی صحبت از قلدری در مدرسه می‌شود، تصویر یک مدرسه پسرانه در ذهن‌مان تداعی می‌شود که گروهی از پسرهایش مشغول کوبیدن به سر و کله همدیگر هستند. اما این تصویر کامل نیست چرا که قلدری خاص مدرسه‌های پسرانه نیست و در بین مدارس دخترانه هم وجود دارد که البته چون در اغلب موارد مثل قلدری‌های پسرانه پر سر و صدا نیست، از چشمان والدین و یا معلمان دور می‌ماند. برای مثال ائتلاف کردن علیه یکی از بچه‌ها، بی محلی کردن، تحقیر، به هم زدن رابطه یکی از بچه‌ها با دوست صمیمی‌اش، تهدید کردن و… قلدری‌هایی هستند که در بین دختران بیشتر دیده می‌شوند که اتفاقاً به خاطر پنهان بودن، می توانند به مدت طولانی‌تری فرد قربانی را دچار مشکل کرده و آسیب بیشتری به او وارد کنند.

هر کَلکَلی قلدری نیست!

بچه‌ها در طی دوران تحصیلشان، گاهگاهی با همکلاسی‌هایشان دست به یقه می‌شوند و یا با هم کَلکَل می‌کنند اما این لزوماً به معنای آن نیست که آنها یا قلدرند و یا قربانی قلدری دیگران. برای اینکه قلدری، قلدری بشود لازم است که برای مدتی به شکل مستمر تکرار شده و موجب آزار جسمی و روانی فرد قربانی بشود.

جلوی قلدری را بگیرید

قلدری یک رفتار آسیب‌زا است و در نتیجه باید از آن پیشگیری بشود و به بچه‌هایی که مورد قلدری فرد دیگری قرار گرفته‌اند آموزش داده شود تا بتوانند خودشان را از آن وضعیت خلاص کنند. برای اینکه این اتفاق رقم بخورد، سه گروه باید آستین‌ها را بالا بزنند:

• مدرسه

تصور اغلب ما این است که قلدری بین بچه‌ها، در راه مدرسه تا خانه اتفاق می‌افتد اما تحقیقات نشان می‌دهند که اتفاقاً برعکس است و بیشترِ قلدری‌ها در خود مدرسه به وقوع می‌پیوندند. بنابراین لازم است که معلمان راهکارهایی را بیندیشند. برای مثال آنها می‌توانند:
درباره قلدری کارگاه‌های آموزشی برگزار کنند تا بچه‌ها از این پدیده و راهکارهای مقابله صحیح با آن اطلاعات بیشتری پیدا کنند.
در این مورد برای والدین هم کارگاه‌های آموزشی بگذارند و ضمن آموزش راهکارهای صحیح، به آنها درباره مخاطرات راهکارهای غلط آگاهی بدهند.
به خصوص در ساعات غیر درسی مانند زنگ تفریح نظارت بیشتری روی رفتار دانش‌آموزان داشته باشند.
رابطه‌شان با دانش آموزان را تقویت کنند تا بچه‌ها در موقع لزوم بتوانند مسائلشان را با آنها در میان بگذارند.
با بچه قلدرها فقط برخورد قهری نداشته باشند و برای انداختن آنها و والدین‌شان در مسیر درمان، تلاش کنند.

• والدین قربانی‌ها

بخش دیگری از داستان قلدری به خانواده قربانیان این مشکل بر می‌گردد؛ از شیوه‌های تربیتی و تاریخچه رفتار آنها با فرزندشان بگیرید تا شیوه برخورد فعلی‌شان با مشکلی که الان برای او ایجاد شده است. بنابراین مهم است که این گروه از والدین با شیوه‌های صحیح مواجهه با این مشکل آشنا باشند:
بچه‌هایی که در مدرسه با قلدری روبرو می‌شوند به این سادگی‌ها درباره آن با والدینشان صحبت نمی-کنند؛ بعضی از آنها به خاطر اینکه با والدینشان احساس راحتی نمی‌کنند و بعضی دیگر هم چون می ترسند مورد قضاوت والدین قرار بگیرند. از طرف دیگر بعضی از والدین هم فکر می‌کنند که بهتر است قربانیِ قلدری شدنِ بچه‌شان را به رویش نیاورند و بعضی دیگر هم به دلیل اینکه نمی‌دانند باید چه کار بکنند سکوت می‌کنند. اما در هر حالتی از این مشکل، سکوت جایز نیست و شما موظفید به روی فرزندتان بیاورید که متوجه مشکل او شده‌اید.

قضاوت، سرزنش، سرکوفت، تحقیر، تشویق به مقابله به مثل و رفتارهایی از این قبیل مطلقاً ممنوع است.
خیلی از این بچه‌ها به انزوا روی می‌آورند تا بلکه بتوانند از خودشان در برابر آزارهای دیگران محافظت کنند. این اتفاق، موجب می‌شود فرزند شما در آینده بیشتر مورد قلدری دیگران قرار بگیرد. بنابراین لازم است همین حالا برای درآوردن او از پیله انزوا چاره‌ای بیندیشید. در قدم اول سعی کنید رابطه خودتان را با او تقویت کنید و سپس زمینه لازم برای پیدا کردن دوستان خوب را برای او فراهم کنید.
فرق بین اطاعت سالم و اطاعت ناسالم (زور شنیدن) را به او یاد بدهید و به او بیاموزید که می‌تواند بدون مقابله به مثل و فقط با جرأت‌ورزی بیشتر، جلوی قلدری کردن زورگوها را بگیرد.
از او بخواهید که در چنین مواقعی از اولیای مدرسه کمک بخواهد.

• والدین قلدرها

طرف سوم این معادله والدین بچه قلدرها هستند که می‌توانند در پیشگیری از این اوضاع بسیار تأثیرگذار باشند:
با زبانی مهربان و قاطع با فرزندتان صحبت کنید و به او بگویید که رفتارش را تأیید نمی‌کنید.
سعی کنید علت قلدرمآبی او را بشناسید.
قوانینی را تعیین کنید و در قبال عمل به آنها، به فرزندتان پاداش بدهید.
دوستان او را بشناسید و اگر آنها را مناسب ندیدید، فکری بکنید. اولین کار آن است که رابطه خودتان را با فرزندتان تقویت کنید. و سپس او را با گروه‌های سالم‌تر آشنا کنید.
او را در مسیر شناسایی استعدادهایش بیندازید و در این مسیر از او حمایت کنید.
اگر فرزندتان به طور مداوم رفتارهایی مانند پرخاشگری، مقاومت در برابر انتظارات شما و هر منبع قدرت دیگری، مشکل در تمرکز و رفتارهای بی هدف، کینه‌ورزی و خصومت نسبت به دیگران، دروغگویی مداوم، فرار از مدرسه و… دارد، او را به روانشناس ارجاع بدهید.

بچه ها رفتار والدین را به ارث می‌برند؟

بچه ها رفتار والدین را به ارث می‌برند؟

بچه ها رفتار والدین را به ارث می‌برند؟

بچه‌ها دائم در حال شگفت‌زده کردن ما با رفتارهای تازه هستند. اما این رفتارها را از کجا یاد می‌گیرند؟ چطور به این نتیجه می‌رسند که چگونه رفتار کنند؟ آیا ممکن است ویژگی‌ها و رفتارهایی که به طور ژنتیک منتقل نمی‌شوند را هم، از رفتار والدین خود بگیرند؟
بله، ممکن است.
مینا مادر هنرمندی است. او به نقاشی خیلی علاقه دارد و بیشتر وقت‌ها اوقات فراغتش را با نقاشی پر می‌کند. پسر کوچکش سپهر هم علاقه زیادی به کشیدن خطوط رنگی نشان می‌دهد. سپهر دوست دارد با وسایل نقاشی مادرش بازی کند و روی مقواهای بزرگ خطوط رنگی از خود به جا بگذارد. این یعنی او نقاشی را از مادرش به عنوان میراثی رفتاری گرفته؟

الگوبرداری فرزند از مادر

در واقع همین که اطراف سپهر همیشه پر از لوازم نقاشی است، حساسیت او به دیدن نقاشی، رنگ، قلم‌مو و دیگر ابزار نقاشی را بالا برده، چشمش به دیدن آثار هنری عادت کرده و علاوه بر همه این‌ها وقتی می بیند مادرش با علاقه مشغول نقاشی می‌شود، از او الگوبرداری می‌کند. این الگوبرداری، انتقال رفتار از والدین به فرزندان است.

حالا آیا این بدان معنا است که سپهر در آینده یک نقاش مشهور خواهد بود؟ اصلا! اگر شما هنر یا مهارتی دارید و فرزندتان به آن علاقه نشان می‌دهد، اما بعد از مدتی می‌بینید که دلش نمی‌خواهد پیکاسو یا مارادونای بعدی باشد، باید او را رها کنید تا به علاقه و استعداد خودش برسد.

الگوبرداری بچه ها از رفتار والدین انتخابی نیست!

الگوبرداری بچه‌ها از رفتار والدین به صورت انتخابی اتفاق نمی‌افتد، یعنی اینطور نیست که فقط جذب استعدادها و مهارت‌های شما شوند، بچه‌ها رفتارهایی که شما در خودتان دوست ندارید را هم می‌بینند و به همان روش الگوبرداری می‌کنند. بنابرین بیشتر رفتارهایی که در فرزندتان می‌بینید، جایی ریشه در رفتارهای یکی از والدین دارد.

نگین خیلی زود از کوره در می‌رود. صبر و طاقت شنیدن حرف‌های بقیه را ندارد و قبل از این که بداند دقیقا موضوع چیست، فرصت حرف را از طرف مقابل می‌گیرد و برآشفته می‌شود. پدر و مادر نگین اوائل از این رفتارش شاکی بودند اما خیلی زود پی بردند که این الگوی رفتاری، دقیقا رفتار نیما، پدر نگین در زمان‌های خستگی و کلافگی است.

الگو برداری فرزندان از والدین

چه کنیم که رفتار منفی والدین به بچه ها منتقل نشود؟

احتمالا می‌پرسید والدین چطور می‌توانند رفتاری که دوست ندارند، اما خودشان به فرزندشان منتقل کرده‌اند را حذف کنند؟

قبل از هر چیز این الگوهای رفتاری را در خودتان ببینید و بپذیرید. با انکار، ندیدن، نپذیرفتن گوشزدهای دیگران و رو برگرداندن، چیزی درست نخواهد شد.

گام بعدی این است که در مورد رفتارهای نامناسب خودتان با فرزندتان حرف بزنید، مثلا بگویید:
«دیروز عصر رفتاری از من دیدی که من خودم آن را دوست ندارم.»

در ادامه لازم است برایش الگوهای دیگری ایجاد کنید تا او بداند در هر موقعیتی رفتارهای متفاوتی می‌تواند داشته باشد و انتخاب با خود او است.
بهتر است در مورد موقعیت‌های واقعی زندگی خودتان حرف بزنید:
«دیروز که من و مامان در مورد خرید خونه حرف می‌زدیم من خسته بودم و زود عصبانی شدم و داد زدم. اما الان که به دیروز فکر می‌کنم، می‌بینم بهتر بود حرفش را تا آخر می‌شنیدم. او هم دلیل‌های منطقی و خوبی داشت. خوب بود صبر می‌کردم حرفش تمام می‌شد و بعد من هم حرفم را آرام می‌گفتم. یک راه دیگر هم داشتم، می‌شد به مامانت بگم که الان خسته‌ام و بهتره بعدا در این مورد حرف بزنیم. با این کار هیچکدوم ناراحت نمی‌شدیم و در وقت بهتری با هم آرام حرف می‌زدیم.»

رفتار فرزندتان، همانی نمی‌شود که شما می‌خواهید!

در نهایت، یادتان باشد که الگو گرفتن فرزندان از شما بدان معنا نیست که او تبدیل به همانی خواهد شد که شما می‌خواهید! او می‌بیند، یاد می‌گیرد، الگو برمی‌دارد، الگوها را کنار هم می‌چیند و در نهایت بر اساس شخصیت و علایق خودش انتخاب می‌کند، رفتار می‌کند و شکل می‌گیرد. شما قرار است در این راه راهنمای او برای انتخاب بهتر و شکوفایی بیشتر باشید.

تربیت کودک شاد با 5 راهکار کلیدی!

تربیت کودک شاد با 5 راهکار کلیدی!

تربیت کودک شاد با 5 راهکار کلیدی!

کودک شاد، دنیای شادتری می‌سازد و این روزها تمام مردم دنیا به جهان شادتری نیاز دارند. به مناسبت روز جهانی کودک، سراغ 5 راهکار طلایی رفته‌ایم که باعث شادی در کودکی و بزرگ‌سالی فرزند شما می‌شود. این راهکارها بر اساس نتایج تحقیقات علمی به دست آمده‌اند و معتبر هستند.

1. کودک شاد به شادی شما وابسته است

تحقیقات وسیعی انجام شده است که نشان می‌دهد خروجی رفتار کودکانی که مادران افسرده دارند، منفی از آب درآمده است. همچنین مراقبت از کودکان برای این والدین، کار سختی می‌شود و نقش پدر و مادری‌شان را به خوبی انجام نخواهند داد. جالب است بدانید تأثیر ناراحتی والدین در ناراحتی فرزندان ربط اندکی به ژنتیک دارد؛ بنابراین نمی‌توان ژن‌ها را سرزنش کرد. از طرف دیگر سایر تحقیقات نشان داده‌اند والدین شاد، کودک شاد پرورش خواهند داد؛ این قضیه هم ربطی به ژنتیک ندارد! بنابراین مسئله مهم این است که بیشتر از ژنتیک، رفتار والدین است که روی خلق‌وخوی بچه‌ها تأثیر می‌گذارد.
ازآنجایی‌که خنده مسری است؛ سعی کنید خودتان را شاد نگه دارید. با اقوام و دوستان خنده‌رو و شاد رفت‌وآمد کنید. جالب است بدانید وقتی کسی صدای خنده دیگران را می‌شنود، ناخودآگاه خنده‌اش می‌گیرد؛ البته اگر افسردگی یا مشکل حاد دیگری نداشته باشد؛ بنابراین از راهکارهای شادی آفرین برای شاد کردن خودتان و پرورش کودک شاد استفاده کنید.

تربیت کودک شاد به مادر شاد وابسته است

2. نگذارید کودک تنها بمانند

برای پرورش یک کودک شاد بهتر است روش درست برقرار کردن ارتباط را به او یاد دهید. اینکه به فرزندتان یادآوری کنید که برای خودش دوست پیدا کند، کافی نیست؛ بلکه باید برایش مصداق بیاورید و دقیقاً بگویید چه کار کند. تحقیقات نشان داده است بیمارانی که به مدت دو سال و روزی 15 دقیقه به صورت تلفنی با سایر بیماران صحبت کرده بودند، استرس و افسردگی بسیار کمتری از خودشان نشان دادند. به خاطر داشته باشید بیش‌ازحد تنها ماندن، راه را برای فکر و خیال باز می‌کند؛ اما وقتی به فرزندتان یاد دهید برای خودش دوست پیدا کند، میزان این تنهایی و فکر و خیال را به مراتب کاهش خواهید داد.

3. نتیجه محور نباشید

محققان می‌گویند فرزندان والدینی که مرتبط به نتیجه فعالیت‌های فرزندشان توجه می‌کنند و روی دستاوردهایشان تأکید دارند، میزان بالاتری از افسردگی و اضطراب را تجربه می‌کنند. برای پرورش کودک شاد به جای تأکید مداوم روی نتیجه کار، پشتکارش را تشویق کنید و تلاش او را بستایید.
در یک تحقیق جالب، محققان متوجه شدند اگر والدین کودکی به جای تقدیر از تلاش او، از ویژگی‌های ذاتی وی، مثل هوش تعریف کنند، احتمال ریسک‌پذیر شدن فرزندشان را پایین می‌آورند. بچه‌هایی که در این آزمایش شرکت کرده بودند، در صورتی سراغ انتخاب پازل‌های سخت‌تر می‌رفتند که والدینشان به آن‌ها لقب باهوش نداده بودند؛ کودکی که خودش را باهوش بداند نمی‌خواهد با انتخاب پازل سخت‌تر ریسک کند و خودش را در معرض شکست قرار دهد.

تربیت کودک شاد

4. خوش‌بینی را به کودک آموزش دهید

سعی کنید از همین کودکی به فرزندتان یاد دهید روی نیمه پر لیوان تمرکز کند. تحقیقات نشان داده‌اند بچه‌هایی که تا 10 سالگی یاد گرفته‌اند زیبایی‌های زندگی را ببینند، در دوران بلوغ، نسبت به مصرف مواد مخدر، افسردگی و اضطراب مصونیت بیشتری خواهند داشت.
کودک شاد و خوش‌بین در ورزش و تحصیل موفق‌تر است. در آینده سالم‌تر خواهد بود و ازدواج موفق‌تری هم خواهد داشت.

5. عادت خوب پرورش دهید

می‌گویند روزی مردی سوار بر اسب به تاخت می‌رفت. مرد دیگری از کنار جاده فریاد زد به این سرعت کجا می‌روی؟ مرد سواره جواب داد نمی‌دانم! از اسب بپرس! قضیه عادت‌های ما هم همین است. اگر بتوانید از همین حالا کودک شاد و مثبتی پرورش دهید، در آینده هم عادت‌هایش او را به همین سمت خواهند برد؛ بنابراین سعی کنید عادت‌های خوب را در فرزندتان پرورش دهید. این عادت‌ها در آینده علیه افسردگی و ناراحتی اقدام می‌کنند و به موقع به کمکش خواهند آمد. یکی از راه‌های پرورش عادت‌های مثبت در کودکان تشویق آن‌ها موقع انجام دادن کارهایی است که باعث شادی‌شان می‌شود. خوب است بفهمید فرزندتان از انجام چه کارهایی لذت می‌برد و سپس انجام آن کارها را به بخشی از برنامه روزمره‌اش تبدیل کنید.
 

تربیت کودک و باید و نبایدهای آن!

تربیت کودک و باید و نبایدهای آن!

تربیت کودک و باید و نبایدهای آن!

آموزش و تربیت کودک همیشه از دغدغه‌های پدر و مادرهاست. برخلاف گذشته این روزها کمتر پدر و مادری را پیدا می‌کنید که در مقابل رفتار نادرست فرزندش بگوید:« بچه است خب ایرادی ندارد». بلکه والدین امروز از همان بد تولد به دنبال بالابردن اطلاعات خود در زمینه آموزش فرزندشان هستند. اما اینکه دقیقا از چه سنی این آموزش را شروع کنیم سوالی بیشتر والدین است که خانم زهرا رمضان نیا دانشجوی دکترای روانشناسی به آن پاسخ داده است.

  • از چه زمانی باید آموزش و تربیت کودک را شروع کرد؟

تربیت کودک از بدو تولد شروع می‌شود اما این آموزش به صورت سازماندهی شده و مدون نیست. از بدو تولد مادر و پدر به عنوان یک الگوی محیطی برای کودک به حساب می‌آِیند. در واقع والدین نزدیک‌ترین الگویی است که کودک در بدو تولد به آن دسترسی دارد. والدین باید به این نکته توجه کنند که فرزند آنها در نهایت چیزی خواهند شد که شما هستید نه آن چیزی که شما انتظار دارید. زیرا همانطور که گفتیم فرزندان والدین را به عنوان یک الگوی رفتاری مشاهده می‌کنند بنابراین هر سبک و سیاقی که قصد دارید در فرزندتان نهادینه کنید ابتدا باید در خود شما نمود پیدا کند. به عبارتی از بدو تولد کودک باید با رعایت اصولی که قصد آموزش آن را به فرزندتان دارید خودتان نیز الگویی تمام و کمال برایش باشید.
البته این طبیعی است که گاهی این تغییرات کلی در مورد سبک زندگی و شخصیت مادر و پدر ممکن نیست اما هر ویژگی که در روند تربیت و آموزش کودک اختلالاتی را ایجاد کند باید توسط والدین اصلاح شود. برای مثال مادری که دچار اضطراب است به صورت ناخودآگاه تاثیرات منفی بر روی فرزندش گذاشته و این الگوی رفتاری را به او انعکاس می‌دهد. کودک در چنین محیطی همیشه دچار نوعی اضطراب و نگرانی است.
یا مادر افسرده‌ای را در نظر بگیرید که همیشه خلق پایینی دارد و به همین خاطر نمی‌تواند انرژی لازم برای فرزندش صرف کند و با او وقت بگذراند.

مادر و تربیت کودک

 

  • آیا باید مستقیما کودک را در معرض قوانین آموزشی گذاشت؟

تربیت کودک مخصوصا از بدو تولد همیشه مستقیم نیست و مفهوم آموزش مستقیم در دوره‌های بعدی او معنا پیدا می‌کند. اما تا سن 2 سالگی والدین تنها یک الگوی مستقیم محیطی برای فرزندشان مهیا می‌کنند و از همین طریق به صورت غیرمستقیم کودک را در معرض آموزش قرار می‌دهند. کودک از زمانی که شروع به صحبت کردن می‌کند به صورت مستقیم با پدر و مادر ارتباط برقرار می‌کند و می‌تواند مفهوم قوانین را درک کند. البته باید قوانین را به صورتی که قابل فهم برای کودک و در سطح رشد شناختی‌اش باشد برایش تشریح کنیم. یعنی قوانین را با عبارتی قابل فهم و به زبان کودک برایش توضیح دهید. برای مثال ممکن است کودک قبل از نهار شروع به لجبازی کند که شکلات می‌خواهد. در این شرایط کاملا قاطعانه به چشم‌های فرزدتان نگاه کنید و بگویید که قبل از نهار نمی‌تواند شکلات بخورد. در واقع شما صراحتا و قاطعانه نظرتان را اعلام کنید و سپس حواس او را به چیز دیگری پرت کنید.
البته پدر و مادر باید حواسشان به رفتارهای کمالگرایانه در زمینه آموزش فرزندان باشد. مادری که مدام از کلمه «بکن» و «نکن» استفاده می‌کند و فرزندش را با الگوهای خشن محدود می‌کند آسیب جدی به روح و روان کودک وارد می‌کند.

  • در راستای تربیت کودک تا چه اندازه می‌شود از تنبیه استفاده کرد؟

در تربیت کودکان بهترین روش برای برخورد با آنها در مقابل رفتارهای منفی و نابهنجار آگاهی دادن است که باید در چند مرحله انجام شود. بچه ها در سن 2 الی 3 سالگی از محیط اطرافشان الگوبرداری می‌کنند و در این بین اگر رفتار نابهنجاری انجام می‌دهند در خیلی اوقات اصلا نمی دانند که آن رفتار زشت و نادرست است. در اولین برخورد با رفتار نادرست کودک باید باز هم قاطعانه به او واکنش نشان داد. اسم کودک را صدا بزنید و سپس برایش با دلیل توضیح دهید که رفتاری که از او سر زده اشتباه است. برای مثال به او بگویید که اگر به این رفتار ادامه دهد دیگران را از خود دور خواهد کرد. در واقع در حد فهم و درک کودک این موارد را برایش توضیح دهید.
در این مرحله به دلیل اینکه کودک پی به اشتباه بودن رفتارش برده برای جلب توجه مجددا رفتارش را تکرار میکند. زیرا کودکان در سن پایین تفاوتی بین توجه مثبت و منفی را متوجه نمی‌شوند. بعد از مرحله آگاهی دادن اگر آن رفتار نادرست مجددا در فرزندمان تکرار شد باید به آن بی‌توجهی کرد و حتی احساس ناخوشانید نسبت به آن رفتار کودک را در چهره‌مان نیز نشان ندهیم. با اینکار او مطمئن می‌شود که با این رفتار حتی توجه منفی هم شامل حالش نمی‌شود. اما در مرحله بعدی اگر این تکنیک هم تاثیری نداشت تنبیه و محرومیت برای کودک در نظر می‌گیریم.

  • اگر قرار باشد از سنین خیلی پایین تربیت کودک را شروع کنیم چگونه از تنبیه استفاده کنیم؟

والدین باید با توجه به شدت رفتار، دفعات تکرار و محدوده سنی کودک تنبیه یا محدودیت در نظر بگیرند. برای مثال برای یک کودک 2 ساله باید تنبیهی متناسب با سن او در نظر گرفت مانند منع استفاده از اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش. اسباب بازی را در جایی بگذارید که به آن دسترسی نداشته باشد اما برایش توضیح دهید که به دلیل رفتار نادرستی که از او سر زده او را تنبیه کرده‌اید. یا برای یک کودک 5 ساله محدودیت در رفتن به پارک می‌تواند تنبیه خوبی باشد. بنابراین در امر تربیت کودکان خصوصا تنبیه حتما باید متناسب با سن او رفتار کنیم.

نقش پدر و مادر در تربیت کودک
 
  • در تربیت کودک نقش پدر و مادر به چه اندازه‌ای است؟

پدر و مادر در مورد سبک‌های والدگری باید با یکدیگر توافق داشته باشند. من کلمه «تفاهم» را در این مورد به کار نمی‌برم زیرا تفاهم به معنای داشتن خط فکری یکسان است. دو نفر می‌توانند سالیان سال با یکدیگر زندگی کنند اما بر سر مسائل مختلفی به تفاهم نرسیده باشند. اما در مورد تربیت کودک پدر و مادر حتی اگر در مورد موضوعی تفاهم ندارند باید به توافق برسند که یک اصل را در پیش بگیرند. یکی از آسیب‌زننده ترین سبک رفتاری در ارتباط به کودک که موجب تثبیت رفتارهای نابهنجار در او می‌شود این است که فرزند شما در یک موردی خاص که مربوط به امورتربیت و آموزش اوست نظرات متفاوتی داشته باشند و به عبارتی به توافق نرسیده باشند. بچه‌ها این موقعیت‌ها را به عنوان فرصت تلقی می‌کنند و شما شاهد بیشتر شدن ناهنجاری در فرزندان می‌شوید. مادر و پدر می‌توانند با یکدیگر توافق کنند که برای مثال حوزه تغذیه کودک یا یکی از آنها و یا حوزه آموزش و تفریح با پدر یا مادر باشد. بعد از این توافق زن و شوهر باید با یکدیگر به توافق برسند که در این حوزه‌های مشخص شده دخالت نکنند و به نظر شخص مقابل احترام بگذارند.

داشتن «بچه خوب» همیشه خوب نیست!

خراسان/ تربیت فرزندی که فکر کند اطرافیان به خصوص والدینش انتظار کوچک‌ترین اشتباه یا ناسازگاری‌اش را ندارند و در غیر این‌صورت او را دیگر یک بچه‌خوب نمی‌دانند، آسیب‌زا خواهد بود

بیایید رو راست باشیم، آیا به ‌عنوان یک پدر و مادر همیشه رویای داشتن یک «فرزند خوب» که رفتاری برازنده داشته، حرف گوش‌کن و فرمان‌بردار باشد و … نداشته‌ایم؟ در نظرسنجی‌ها تعریف والدین از «بچه خوب» یعنی بچه‌ای که همه درخواست‌های آن‌ها را  بدون چون و چرا  و درست انجام می‌دهد. این بچه‌ها ویژگی‌های رفتاری مشترکی دارند، شکایت نمی‌کنند، معمولا خجالتی‌اند، منظم‌اند، سرکش نیستند، معمولا مشکلی ایجاد نمی‌کنند، احساسات‌شان را خوب مدیریت می‌کنند و برای درس و مشق‌شان لازم نیست با آن‌ها سر و کله بزنیم. ما این بچه‌ها را «خوب» توصیف می‌کنیم و بدون در نظر گرفتن مشکلاتی که این صفت خوب بودن برایشان به‌همراه دارد از داشتن‌شان احساس غرور می‌کنیم و بر نیازهایشان کمتر تمرکز  می کنیم و کمتر درباره‌شان دچار نگرانی می‌شویم اما این ویژگی‌های  به ظاهر مثبت، فرزند «همه‌چیز‌ تمام ما» را از ‌نظر سلامت روان دچار آسیب‌های جدی می‌کند چون آن‌ها خوب هستند فقط به این دلیل که یاد گرفتند که خوب باشند و خوبی آن‌ها فقط یک اجبار  است و نه انتخاب. اگر تعبیر شما از فرزند خوب همین ویژگی‌های بالاست، به شما هشدار  می دهیم که واقعیت تلخی در کمین آن‌هاست. در ادامه، نکاتی در این باره و همچنین آسیب‌های داشتن چنین تفکری مطرح خواهد شد.
 
   قربانی قلدری دیگران می‌شود
از این‌که فرزند شما خواسته‌های‌تان را بی‌هیچ کم‌وکاست و اعتراضی انجام می‌دهد، احساس غرور می‌کنید؟ او در برابر تقاضاها هیچ اظهارنظری نمی‌کند چون به‌دلیل ذات مطیع بودنش، مورد ستایش و قدردانی اطرافیان قرار گرفته است. این بچه خوب در اجتماع دوستی‌اش ممکن است از سوی دوستان یا همسالانش تحت فشار و اذیت قرار گیرد تا کارهایی را انجام دهد که هیچ تمایلی به انجامش ندارد. در نوجوانی و بزرگ سالی، احتمال این که از نظر جسمی مورد سوء‌استفاده قرار بگیرد بسیار است زیرا طبیعت سازگار و منفعل او اجازه نمی‌دهد که در برابر رد خواسته‌های مصرانه دیگران که برخلاف میلش است مقاومت کند، موضعی محکم داشته باشد و از خودش دفاع کند.
   احساس نداشتن رضایت در او تشدید می‌شود
به ظاهر کودک «خوب» شما احساس رضایت و خوشحالی دارد چون همواره به دلیل مطیع بودنش مورد توجه همه است. این کودکان در برآورده کردن انتظارات اطرافیان متخصص هستند اما در واقع این‌طور نیست و افکار و احساسات واقعی آن‌ها نادیده گرفته می‌شود! این بچه‌ها چون هرگز مخالف نظر پدر و مادر کاری را انجام نداده‌اند، نمی‌توانند پیش‌بینی کنند که اگر کاری را به شیوه‌ای متفاوت انجام دهند چه اتفاقی می‌افتد. در نتیجه به مرور از اشتباه و خطر کردن می‌ترسند و بی‌نظر دیگران هیچ تصمیمی نمی‌گیرند و تا بزرگ سالی بیشتر تمایل دارند دنبال‌کننده و پیرو باشند، درحالی‌که افراد از اشتباه‌های خود برای تجربه‌های بزرگ تر در آینده درس می‌گیرند. در سال‌های نوجوانی که هم سن‌و‌سالانشان به‌تدریج استقلال فکری خود را به رخ می‌کشند، بچه های «خوب» از ترس خشم والدینشان بی‌اراده می‌مانند.نداشتن استقلال فکری این بچه ها را تا بزرگ سالی به فردی بدخلق و ناراضی تبدیل می‌کند و در ارتباطشان با اطرافیان دچار مشکل می‌شوند. از طرفی چون از تلاش مداومشان برای رضایت والدین خسته  می شوند ممکن است خیلی زود به فردی سرکش و عصیان‌گر تبدیل شوند.
   تاب‌آوری عاطفی شان کاهش می‌یابد
تصور کنید که شما در اوج عصبانیت، مجبور شوید این  احساس را سرکوب کنید. این وانمود کردن می‌تواند زندگی داخل و خارج از خانه شما را تحت‌تاثیر قرار بدهد. برای بچه‌  های خوب هم همین وضعیت را می‌توان تصور کرد. این بچه ها از این که نمی‌توانند خودِ طبیعی شان  باشند و احساس واقعی خود را ابراز کنند عصبانی می‌شوند و بر این احساسشان سرپوش می‌گذارند و با گذشت زمان خود را ناتوان و تنها می‌بینند. در صورت تداوم ،این حالت‌ها  حتی می‌تواند منجر به افسردگی شود و در نهایت سلامت روان شان را تهدید کند. کودکان در  روند رشد عاطفی خود نیاز دارند گاهی مقابل پدر و مادر قرار بگیرند و موافق آن‌ها نباشند تا فرد بودن  خود را شکل دهند و رشد کنند.
   احساس فراموش‌شدگی می‌کنند
والدین فکر می‌کنند که بچه های خوب‌ نیاز به توجه و حمایت ندارند. آن‌ها بر این باورند که این گونه بچه‌ها می‌توانند در هر شرایطی از خود مراقبت کنند و کارهای شخصی خود را در مسیر درستی پیش ببرند. با چنین دیدگاهی ناخواسته نیازهای عاطفی فرزند  خود را نادیده می گیرند. آن‌ها کودک را با مجموعه‌ای از احساسات به حال خود رها می‌کنند تا خود به تنهایی با آن‌ها روبه رو شود، غافل از این که کودک اغلب در انجامش ناتوان است. در چنین شرایطی، نیازهای عاطفی نادیده‌ گرفته‌شده، در آینده نه چندان دور در قالب  بیماری‌های جسمی در او ظاهر می‌شود. کودک در بزرگ سالی احتمالا برای رهایی از موقعیتی که در آن قرار دارد به دنبال راه فرار است و در شرایط خیلی حاد به مواد مخدر به‌عنوان مکانیسمی برای مقابله با آن روی می‌آورد.
   مرحله مهم نوجوانی و تجربیاتش را از دست می‌دهد
معمولا در مدرسه بچه‌ها از طرف مربی و آموزگارشان برای هر رفتار مثبتی که در لحظه از آن‌ها سر می‌زند تشویق می شوند. در این‌صورت طبیعی است که بچه ‌خوب بیش از دیگر همکلاسی‌هایش مورد ‌توجه مسئولان قرار بگیرد. با این شرایط به‌ مرور زمان، دیگر بچه‌ها فقط به این دلیل که او تنها فردی است که همیشه به‌ خاطر رفتارهای بدون نقص اش تشویق می‌شود، در برابر او موضعی غیردوستانه می‌گیرند. در نهایت آن‌ها بچه خوب را به حال خود رها می کنند و او در دوست‌یابی با مشکل روبه‌رو می شود و به همین راحتی او نقاط عطف و تجربیات مهم دوران نوجوانی مثل روابط دوستی را از دست می‌دهد و تبدیل به نوجوانی ناراضی و منزوی می‌شود.
   قرار نیست فرزندتان را آزاد بگذارید
بنابراین فراموش نکنید که گاهی بدقلقی و نافرمانی بچه‌ها از جمله رفتارهای چالشی است که تجربه کردنش برای آن‌ها ضروری است. این چالش‌ها روشی برای یادگیری مهارت‌های بین فردی مثل خوب بودن با دیگران، سرسخت بودن، قوی‌بودن در تصمیم‌گیری، قابل احترام بودن در عین مخالفت کردن و رشد خلاقیت در اوست. البته قرار نیست والدین فرزندشان را آزاد بگذارند تا خودخواسته عمل کند، در واقع والدین مشاور و حمایت‌گر او در موقعیت‌هایی هستند که پیش از آن تجربه‌ای نداشته ‌است. نتیجه این رفتار پرورش فرزندانی مستقل، مسئولیت‌پذیر و با اعتماد به‌ نفس است که به موقع «نه» می‌گویند، درست تصمیم‌ می‌گیرند و موفق هستند.

مترجم : فاطمه قاسمی منبع: parentcircle،‌schoollife
 

با بچه‌ای که دروغ می‌گوید چگونه رفتار کنیم؟

با بچه‌ای که دروغ می‌گوید چگونه رفتار کنیم؟

با بچه‌ای که دروغ می‌گوید چگونه رفتار کنیم؟

برخی اوقات فرزندان به والدین دروغ می‌گویند. بسیاری اوقات این دروغ‌ها بی‌ضرر هستند اما برخی کودکان تعداد دروغ بیشتری می‌گویند موضوع این نیست که کودک شما مثلا بگوید: « عروسکم توی تختم رو خیس کرده» موضوع این است که پشت این دروغ عدم مسئولیت پذیری باشد. اگر چندین بار متوجه دروغگویی فرزندتان شدید و فهمیدید او حقیقت را نمی‌گوید وقت آن است فکری به حال این رفتار بکنید.

چرا کودکان دروغ میگویند؟

اول از همه مهم است که بفهمید بچه‌ها چرا دروغ میگویند. بهتر است بدانید که خیلی از آنها تصوری از بد بودن این رفتار ندارند. بیشترین بازه سنی که بچه‌ها دروغ میگویند بین 6 تا 10 سال است. یک مطالعه در دانشگاه واترلو نشان داد برخی از بچه‌های چهار ساله هر دو ساعت یک بار دروغ می‌گویند. اما بعد از 10 سالگی تعدد دروغ گرفتن کاهش می‌یابد چون درک درستی از عواقب این رفتار پیدا میکنند.
از بدو تولد تا 3 سالگی بچه‌ها در دنیایی بسیار گیج کننده زندگی میکنند که به دلیل بقا خود به بزرگسالان وابسته هستند.
کودکان 3 تا 7 ساله هنوز تفاوت فانتزی و واقعیت را درک نمیکنند و دنیای تخیلی را در بازی خود می‌سازند.
از سن 5 تا 10 سالگی کودکان به تدریج درک درستی از دروغ گفتن پیدا می‌کنند. اگر آنها در محیطی قرار بگیرند که در مورد اهمیت بیان حقیقت با آنها صحبت شده باشد، آنها تمام تلاششان را برای انجام این کار میکنند.
بعد از 10 سالگی آنها کاملا فرق بین حقیقت و دروغ را میدانند. بنابراین اگر با دروغگویی فرزندتان مواجه شدید چند راهکار را امتحان کنید.

دروغگویی

هرچند آسان نیست اما همیشه باید به یاد داشته باشید که به عنوان والدین بچه‌ها مدام در حال تماشای شما هستند و هرگونه حرکتتان را دنبال میکنند. وظیفه شما این است که به طور مداوم الگوی خوبی از زندگی صادقانه باشید. اگر میخواهید کودکانی راستگو پرورش دهید نمیتوانید عکس این عمل کنید. به یاد داشته باشید که چشم و گوشهای کوچک همیشه در حال ضبط کردنند چه زمانی که در هنگام خرید با صندوقدار بحث میکنید چه وقتی از جمع کردن کمک مالی برای مدرسه طفره می‌روید.
آرام باشید. عصبانی شدن از فرزندی که دروغ می‌گوید باعث تمرکز بیشتر او بر موضوع می‌شود. اگر مطمئن هستید فرزندتان دروغ میگوید بهتر است از آن فضا دور شده و تا 10 بشمارید تا آرام شوید و بتوانید با او آرام صحبت کنید. اگر فرزندتان ترس از تنبیه شدن داشته باشد احساس امنیت نکرده و حقیقت را به شما نمی‌گوید.

سوال خود را تغییر دهید

با پرسیدن سوالاتی که از قبل جوابشان را میدانید به فرزندتان فرصت دروغگویی ندهید. به عنوان مثال به جای اینکه بپرسید «وقتی از مدرسه به خانه آمدی مشق‌هایت را نوشتی؟» سعی کنید بگویید «تا قبل از شام مشق‌هایت را بنویس» به این ترتیب او به جای ساختن یک دروغ دیگر، روی برنامه‌ای که دارد تمرکز می‌کند.

کشف کنید او از چه چیز اجتناب می‌کند

وقتی فرزندتان صادق نیست سعی کنید دلیل دروغ گفتن را کشف کنید. به او بگویید «چرا از گفتن حقیقت میترسی، تو می‌توانی بدون ترس حرف بزنی، همین حالا میتونی امتحان کنی» برایش داستان‌هایی تعریف کنید که در آن شخصیت اصلی با دروغ گفتن دچار مشکل میشود. معروفترین این قصه‌ها هم چوپان دروغگوست.

دروغگویی در کودکی

عکس العمل مناسب داشته باشید

وقتی فرزند شما کار اشتباهی میکند او را به خاطر صداقتش تحسین کنید. عکس العمل طبیعی برای شما این است که به هر اتفاقی اجازه دهید در مسیر قرار گیرد. برخی اوقات با وجود تمام تلاش شما برای تشویق کودک به گفتن حقیقت او هنوز دروغ میگوید. میتوانید او را محروم کنید. عکس العمل منطقی نیز میتواند این باشد که شما درباره موضوع با فرزندتان صحبت کنید و به او بگویید که رفتارش شما را ناراحت کرده و سبب استرس شما میشود و از او بخواهید در جبران دروغی که گفته و کاری که پشت دروغ انجام داده، جبران کند.

صداقت او را تشویق کنید

وقتی فرزندتان کار اشتباهی میکند و به شما می‎گوید اول از همه به خاطر صادق بودن ستایشش کنید. حرفهایی مانند اینکه «من واقعا خوشحالم که حقیقت را به من گفتی وقتی راست می‌گویی من بیشتر دوستت دارم» این پیام را به او میرساند که اگر فرزندتان راستش را بگوید شما ناراحت نمیشوید.
مهمترین نکته ای که باید به خاطر داشته باشید این است که بچه ها برای همیشه دروغ نمیگویند و فرزند شما در هنگام دروغ گفتن در تلاش است تا یک مشکل را به روشی ناکارامد حل کند بنابراین وظیفه شماست که به او بیاموزید چگونه با مشکلات خود روبه‌رو شود.

دختران، این حساس های دوست داشتنی

دختران، این حساس های دوست داشتنی

بیا نی نی/ تربیت درست و خوب فرزند از هر لحاظ کار مشکلی می‌باشد. در تربیت فرزند دختر، والدین توقع دارند که فرزند مطیع بی، چون و چرای آن‌ها باشند و هرگز با آن‌ها مخالفت نکند، در حالی‌که این روش هیچ‌گاه درست نبوده و والدین باید راز و رمز تربیت درست فرزند خود را بیاموزند. ۲۰ مهرماه به‌عنوان روزجهانی دختر مشخص شده است. به همین بهانه در این مطلب قصد داریم نکاتی را در تربیت فرزند دختر به شما آموزش دهیم. باما همراه باشید.

نقش مهم و پررنگ پدر
نقش پدر در تربیت فرزند دختر بسیار پررنگ است. رابطه‌ی دختر و پدر باید بسیار صمیمانه و قوی باشد و پدر با رفتار خود و شیوه‌ی تربیتی درست، احساس امنیت را به فرزندش القا کند. پدران می‌توانند در یاد دادن نکات اخلاقی و آموزشی به کودکان دختر خود موفق‌تر باشند پس سعی کنید نکات و آموزه‌های اخلاقی را به واسطه مردانگی و حمایت پدرانه تان به فرزند خود منتقل کنید. یک پدر برای تربیت کردن فرزند دختر خود نیاز به آرامش و صبر بسیار و همچنین لطافت و عطوفت اخلاقی بسیاری دارد در نتیجه پدران باید سعی کنند در برخورد با دخترشان رفتار مناسبی از خودشان ارائه بدهند که ضربه روحی به فرزند دختر وارد نکنند.

مستقل بودن را به او یاد بدهید
به فرزند دخترتان یاد بدهید مستقل باشد. سعی کنید زمانی که به سن مناسب رسید با دادن پول ماهیانه بتواند خرج و مخارج و کارهایش را مدیریت کند. به او یاد بدهید خودش آرزوهایش را برآورده کند و منتظر این نباشد که مردی در آینده از راه برسد و مانند غول چراغ جادو او را به آرزوهایش برساند.

به دخترانتان ابراز احساس را بیاموزید
بیشترما از نسلی هستیم که در آن همیشه سکوت کردن، صبوری و دم نزدن و شکایت نکردن یک ارزش زنانه تلقی می‌شده و از کودکی یادمان داده اند که دختر خوب کسی است که غر نمی‌زند، مخالفت نمی‌کند و همیشه با همه چیز کنار می‌آید.
اما واقعیت این است که این ابراز نکردن احساسات و عقاید یکی از مهم‌ترین دلایل افسردگی، پایین بودن عزت نفس و اعتماد به نفس است. چنین تربیتی که این روز‌ها هم کم و بیش آن را می‌بینیم منجر به بروز ناگهانی خشم و انفجار احساسات منفی می‌شود. احساسات بیان نشده بالاخره یک روز فوران می‌کنند و به خود فرد و اطرافیان او آسیب می‌زنند. اگر می‌خواهید دخترتان قربانی این تربیت ناصحیح نباشد، سعی کنید با به کار بستن روش‌های زیر به او در ابراز احساساتش کمک کنید تا شخصیتی سالم‌تر داشته باشد.

به دخترانتان یاد بدهید احساساتشان را ابراز کنند. طریقه‌ی صحیح ابراز احساسات و کلمات مناسب را به او آموزش دهید. اگر با کلمات بدی احساساتش را بیان می‌کند، به او کلمات و جملات جایگزین را آموزش دهید و خودتان هم در بیان احساساتتان از جملات مشابهی استفاده کنید.

یاد بدهید درباره‌ی ترس‌هایش حرف بزند
وقتی درموقعیت ترس، اضطراب یا فشار عصبی قرار می‌گیرد، از او بخواهید درباره موضوع صحبت کرده و بگوید که چه احساسی دارد و به چه فکر می‌کند. همین کار باعث می‌شود تا در آینده سکوت کردن را یاد نگیرد و بتواند درباره‌ی اضطراب‌ها و ناراحتی‌هایش صحبت کند.

اجازه بدهید گریه کند
تحت هیچ شرایطی جلوی ابراز احساسات و ناراحتی‌هایش را نگیرید. اگر نیاز داشت گریه کند اجازه بدهید گریه کند. این کار در روحیه فرزندتان بسیار موثر است و باعث می‌شود از نظر روحی بسیار سالم باشد. اگر نیاز به درددل دارد، پای حرف‌های او بنشینید.

عزت نفس را به دخترانتان آموزش دهید
یکی از بخش‌های بسیار مهم در روش تربیت فرزند دختر، داشتن اعتماد به نفس و عزت نفس است. عزت نفس یک موضوع بسیار مهم است که سبب می‌شود تا بتوانید یک دختر کامل و با رفتار‌های تائید شده به جامعه تحویل دهید. تربیت فرزند دختر از بدو تولد با روش‌هایی که عزت نفس بالا به او می‌دهد می‌تواند در حفظ شخصیت او در آینده کمک کننده باشد.

به جنسیت دختر بودنش احترام بگذارید
در برخی از جوامع فرهنگ‌هایی نادرست سبب شده است تا دختران از همان کودکی احساس سرخوردگی از جنسیت خود داشته باشند. به عنوان مثال مقایسه جنس مرد و زن و تمایل خانواده به داشتن فرزند پسر در برخی فرهنگ‌ها رایج است. این امر به خصوص اگر به صورت مستقیم بیان شود بر روی روحیه دخترتان بسیار مؤثر است. شاید پسران در گذشته توانایی‌های خاصی داشتند، ولی در حال حاضر زنانی هستند که به موفقیت‌های بسیار بیشتری نسبت به مردان دست یافته‌اند و این امر اختلاف جنسیتی و توانمندی آن‌ها را کمرنگ کرده است.
به دخترتان احساس ارزشمند بودن بدهید و روحیه حساس او را دریابید. تا می‌توانید او را متوجه خوشحال بودنتان از داشتن یک فرزند دختر کنید. ممکن است خودتان این مسائل برایتان اهمیت نداشته باشد، ولی دختران در جامعه این موضوع را درک می‌کنند و از جنسیت خود و تبعیضات موجود دلخور می‌باشند. پس آن قدر دخترتان را از احساسات پدرانه و مادرانه غنی کنید که این مسائل به چشم او نیایند.

اگر اشتباهی انجام داد سرزنشش نکنید
فرزندانتان به‌خصوص دختران نیازمند این هستند با شما احساس راحتی داشته باشند. روابطتان را طوری مدیریت کنید که اگر خطایی از او سر زد خودش به اشتباهش اقرار کند و شما هم در مقابل به هیچ عنوان او را مورد سرزنش قرار ندهید. این کار باعث می‌شود بتوانید روی فرزندتان کنترل داشته باشید و از رفتن به راه خطای آن‌ها جلوگیری کنید.

مخالفت کردن را به او بیاموزید
اجازه بدهید دخترانتان بیاموزند که حق انتخاب دارند. از انتخاب کردن طعم بستنی گرفته تا خرید لباس مورد علاقه‌اش می‌تواند باعث اعتماد به نفس او شود. هم‌چنین یاد بدهید اگر از چیزی ناراضی است، مخالفت خودش را اعلام و کند و شما هم در مقابل به نظر او احترام بگذارید. 

مسئولیت‌پذیری را به او آموزش دهید
قطعاً در آینده دخترتان مسئولیت‌هایی را بر دوش خود احساس می‌کند. هر چه بتواند بهتر در این زمینه عمل کند احساس اعتماد به نفس و ارزشمندی بیشتری خواهد داشت. در تربیت فرزند دختر از بدو تولد مسئولیت‌هایی برای او در نظر بگیرید و بر اساس سنش این مسئولیت‌ها را هم ارتقا دهید. این کار باعث می‌شود تا دخترتان احساس توانمند بودن کند و به مرور اعتماد به نفس بیشتری داشته باشد. همچنین بداند که باید برای رسیدن به اهداف خود تلاش کند.
بهتر است برخی اوقات به خاطر انجام صحیح مسئولیتی که به او محول شده است، دخترتان را تشویق کنید تا برای انجام مسئولیت‌هایش ارزش بیشتری قائل باشد و انگیزه کافی در او ایجاد گردد.

به نیازهایش توجه کنید
به نیاز‌های به نیاز‌های فرزندتان توجه نشان دهید و طوری وانمود نکنید که نمی‌دانید او چه می‌خواهد یا چه احساسی دارد. اگر برآورده کردن نیاز و خواسته او فعلاً برایتان مقدور نیست، این را به او بگویید تا دست کم بداند که از درک او غافل نشده اید.
پدر و مادران عزیز، همان‌طور که در روز جهانی پسر به موضوع تربیت فرزندان پسر پرداختیم، امروز هم نکاتی را در تربیت فرزندان دختر برایتان ارائه کردیم.
یادمان باشد فرزندان امروز ما، مادران و همسران آینده هستند. با تربیت صحیح آن‌ها، به داشتن جامعه‌ای سالم کمک کنیم.
اگر شماهم در رابطه با بحث تربیت فرزند تجربه‌ای دارید با ما به اشتراک بگذارید.

چگونه کودک دوستدار محیط زیست تربیت کنیم ؟

چگونه کودک دوستدار محیط زیست تربیت کنیم ؟

چگونه کودک دوستدار محیط زیست تربیت کنیم ؟

برخلاف باور عموم برخی کودکان برای آموختن اینکه چگونه از طبیعت مراقبت کنند، ساخته شده‌اند. ذهن آنها در سنین پایین در آماده‌ترین شرایط خود قرار دارد و اشتیاق آنها به محیط زیست بسیار دور از حد انتظار است.بیشتر کودکان سه تا چهار ساله توجه زیادی به محیط اطراف خود می‌کنند چون همه آنها کنجکاوی ذاتی برای یادگیری دارند.پس برای اینکه کودکانی حامی و دوستدار محیط زیست تربیت کنید راهکارهای زیر را از سنین کم با بچه‌ها تمرین کنید.

بچه‌های شاداب دیروز؛ بچه‌های افسرده امروز

فرزندان امروز درست مانند بسیاری از همسالان خود نسبت به گذشته زمان کمتری را بیرون از خانه در هوای تازه می‌گذرانند.کارشناسان می‌گویند این تغییر رفتار و سبک زندگی امروز باعث تاسف است، زیرا ارتباط با طبیعت فواید بسیاری برای آنها دارد. ساعت‌ها بیرون از منزل بودن بچه‌ها باعث می‌شود تا ورزش کنند، حواس چندگانه‌شان برانگیخته و رشد شناختی آنها تقویت شود و در نهایت احساس آرامش کنند. بچه‌ها حتی اگر چند دقیقه در روز در تماس با طبیعت قرار گیرند، استرس آنها به طرز چشمگیری کاهش می‌یابد. اگر می‌دانستید که تنها با 20 دقیقه پیاده‌روی در پارک و طبیعت تا چه اندازه از شدت علائم اختلال بیش فعالی کاسته می‌شود در تربیت خود تجدید نظر خواهید کرد. آموزش کودکان به دوست شدن با طبیعت و درک آن به صورت بازی‌های کودکانه و سرگرم کننده از فرزندان شما یک حامی محیط زیست می‌سازد. در اینجا چالشی پیش روی شماست تا اولا شوق و ذوق فرزندتان برای شناخت و ارتباط با محیط زیست را حفظ کنید و ثانیا علاقه آنها را به گونه‌ای افزایش دهید که بچه‌ها به آنچه در محیط پیرامون خود اتفاق می‌افتد اهمیت دهند.

خانواده با فرزندان در طبیعت

 

  • قدم اول : آنها را برای بازی به حیاط ببرید

تا زمانی که بچه‌ها تنها برای رفتن به کلاس‌های ورزشی مشخص در محیط‌های سرپوشیده و سنگفرش شده اجازه خروج از محیط خانه را دارند تجربه محیط بیرون و پیرامون در نظر آنها پرخطر است و یک ریسک بزرگ محسوب می‌شود. برای ما بزرگترها که روزهای تابستان و زمستان پرماجرایی را در دامن طبیعت و حیاط‌های بزرگ پشت سرگذاشته‌ایم این میزان محدودیت غیرقابل تصور است. بنابراین به عنوان اولین قدم باید مقداری از بازی و تفریح بچه‌ها را به بیرون از خانه و حداقل به حیاط منتقل کنید.اجازه دهید فرزندانتان درست مثل شما خاک را لمس کنند. برای آشنایی بچه‌ها با طبیعت حتما نیازی به رفتن پای تپه‌های بلند و جنگل نوردی نیست فقط اجازه دهید بچه‌ها در حیاط خلوت خودتان با خاک،برگ،درختان و دیگر اجزای طبیعت آشنا شود. برای شروع هم یک ذره بین به دست بچه‌ها بدهید تا منظره‌ای متفاوت از اشکال را ببینند و همه چیز را کاوش کنند. چند سنگ ریز گرد، یک شاخه کوچک،یک درخت بزرگ به او نشان دهید ترس مواجهه با طبیعت را در او کم کنید.

  • قدم دوم : اجازه دهید زیر باران خوشحالی کند

همه ما خوب می‌دانیم که بچه‌ها عاشق کوبیدن پاهای خود در چاله‌های کوچک آب و آب بازی هستند. پس خرافات و حرف و حدیث‌های کهنه را رها کنید که می‌گویند باران و خیس شدن باعث سرماخوردگی می‌شود ویروس‌ها در هوای خشک با سرعت بیشتری منتشر می‌شوند و بچه‌ها را مریض می‌کنند پس در روزهای بارانی به آنها اجازه دهید دقایقی زیر باران جست و خیز کنند.اگر از پیش بینی‌ها مطمئن هستید که رعد و برقی در کار نیست چکمه‌ای بلند به پای او بپوشانید و برای کمی تفریح کودک را زیر باران بفرستید. حوله و لباس خشک برای او آماده کنید تا بعد از شادی او در طبیعت بر تن کند. سپس از بچه‌ها بپرسید که چه چیزی توجه آنها را جلب کرد؟ سکوت پرندگان! یا شکل و شمایل متفاوت ابرها که در باران جور دیگری است ؟ اگر چتر به دست در خیابان همراه بچه‌ها در حال قدم زدن هستید چتر را ببندید و بگذارید بچه‌ها تغییر آب و هوا را حس کنند. پاهایشان را در گل فرو ببرند و دنبال کرم خاکی بگردند. نگران نباشید هیچکدام از این سرگرمی‌ها در طبیعت سلامت فرزند شما را تهدید نخواهد کرد. نظاره گر کنجاوی آنها باشید و به سوال‌های او با حوصله پاسخ بدهید.

همراه بچه‌ها طبیعت گردی کنید

یک مسیر آسان و مناسب برای گردشی یک روزه همراه بچه‌ها انتخاب کنید و با شروع پیاده روی با اطمینان از امن بودن محیط و مهیا بودن شرایط اجازه پرسه زدن و آهسته دویدن به آنها بدهید. بگذارید دستی به روی گل‌ها بکشد و دنبال پروانه‌ها بدود. یک دوربین دیجیتالی با قابلیت چاپ عکس‌های فوری به دست آنها بدهید تا بچه‌های بزرگتر (بالای 5 سال) به جزئیات بیشتر توجه کنند و با تمرکز عکس‌هایی زیبا از طبیعت ثبت کنند. این یک تجربه متفاوت و با کیفیت برای کودکان است پس در این گردش هدفمند به همه سؤالات آنها صریح و صادقانه پاسخ دهید. در مورد آب، درختان و حتی زباله‌های موجود در مسیرتان نکاتی را به کودکان بگویید تا کم کم نسبت به محیط زیست آگاهی بیشتری پیدا کند. اینجا فرصت خوبی است تا از اهمیت منابعی مانند آب،خاک و جنگل‌ها به زبانی کودکانه با آنها صحبت کنید و به بچه‌ها بگویید که تمام طبیعت به اندازه دارایی‌های شخصی ما اهمیت دارند و باید از آنها مراقب شود.
 

جمع کردن زباله توسط کودکان در طبیعت

بچه‌ها را به باغ‌های گیاهشناسی و جانورشناسی ببرید

بچه‌ها برای اینکه درک درست و مفهومی قابل باور از طبیعت و جانداران به دست بیاورند به نمایشی زنده و قابل لمس نیاز دارند.پس از نمایشگاه‌های گل و گیاه محور و باغ‌هایی که انواع گونه‌های جانوری به ویژه گونه‌های در خطر انقراض در دسترس هستند غافل نشوید. این فرصت لمس کردن و برقراری ارتباط با طبیعت و موجودات زنده کودکان را به مشارکت تشویق می‌کند.به این صورت احساس آنها به طبیعت دو چندان می‌شود.به آنها اجازه دهید با گیاهان،جانوران و محیط پیرامون خود را در محیط‌هایی این چنین معتبر دوست شوند و جواب‌هایی علمی و دقیق برای سوال‌های ذهنی خود پیدا کنند.

با هم نهال و گل بکارید

باغبانی به همراه کودکان یکی دیگر از راهکارهای مفید است.بچه‌ها عاشق گل و گیاه‌هایی هستند که به دست خودشان کاشته شده است هر کدام از کودکانتان را در این کار به نوعی شرکت دهید.بچه‌های کم سن و سال‌تر را برای کندن و حفر زمین و بزرگترها را برای کاشت به کار بگیرید.شاید با نداشتن باغ یا حتی باغچه‌ای کوچک از این روش صرف نظر کنید اما همین کار را در یک گلدان کوچک هم قابل اجراست.می‌توانید بذر سبزی بکارید تا بچه‌ها به مرور شاهد رشد آنها باشند. کودکان وقتی می‌بینید سبزیجاتی که در باغ کاشته‌اند بر روی میز یا سفره شام هست به خودشان افتخار خواهند کرد. با گوجه‌های گیلاسی بکارید و پرورش دهید و به آنها یاد بدهید که مراقبشان باشند و با شاخه، ریشه و برگ‌های آنها با مهربانی رفتار کنند.

کاشت نهال با کودک

رفتارهای خودتان را تغییر دهید

بچه‌ها عاشق رفتن به خرید همراه پدر و مادرهایشان هستند پس این بهترین فرصت است که باید و نبایدهای مفیدی را به آنها بیاموزید. برای مثال برای رفتن به خرید کیسه‌های پارچه‌ای همراه داشته باشید تا مجبور نشوید موادغذایی و سایر اقلام را در کیسه‌های پلاستیکی به خانه ببرید و به آنها توضیح دهید که این پلاستیک‌های تجزیه ناپذیر چه اندازه برای طبیعت آسیب رسان است در صورت امکان و دسترسی در مقابل دید آنها میوه و سبزیجات ارگانیک خریداری کنید و علت را به آنها بگویید که چون بسیاری از میوه‌ها و سبزیجات با کودهای شیمیایی رشد می‌کنند، سموم آنها برای سلامتی مضر است.هنگام انتخاب پاک کننده و شوینده‌ها به دنبال نمادی باشید که نشان می‌دهد آنها “سبز” و یا برای محیط زیست بی‌خطر هستند. اگر نیاز به مصرف و خرید کیسه‌های پلاستیکی یا ظروف یکبار مصرف دارید نوع قابل بازیافتی آن را انتخاب کنید و ویژگی‌های آنها را برای بچه‌ها بازگو کنید.این تغییر عادت‌ها به مرور در ذهن بچه‌ها نهادینه خواهد شد.

چطور بچه‌های تنبل را به انجام تکالیف ترغیب کنیم؟

چطور بچه‌های تنبل را به انجام تکالیف ترغیب کنیم؟

چطور بچه‌های تنبل را به انجام تکالیف ترغیب کنیم؟

شاید بعضی از بچه‌ها خیلی بی‌دردسر پروسه روزانه انجام تکالیف مدرسه را پیش ببرند، اما قطعا برخی دیگر از سر تنبلی یا بی‌توجهی اهمیت چندانی به تکالیف ‌خود نمی‌دهند و اینجاست که دردسر سر بر می‌آورد. با این وصف شاید وقت آن رسیده که جنگ انجام تکالیف را با استراتژی جدیدی به سمت صلح پیش ببرید.

نبردهای هر شب را تمام کنید

راهی که می‌توانید برای توقف جنگ هر شب بابت انجام تکالیف مدرسه در قبال فرزندتان انجام بدهید این است که نبرد تکالیف را از همین امشب متوقف کنید. به بیان دیگر از این مجادله فاصله بگیرید؛ قدم‌های دیگری را انتخاب کنید یا به طور کلی خودتان را از این میدان نبرد بیرون بکشید. اجازه بدهید تکالیف و ماجراهایش برای کسانی باقی بماند که به آنها مربوط می‌شود یعنی بین معلم و دانش‌آموز! گاهی لازم است شما روی کار خودتان تمرکز کنید تا فرزندتان هم بتواند کار خودش را انجام بدهد. در واقع شما نباید کارهای او را انجام بدهید حتی اگر تنبلی می‌کند!

انجام تکالیف مدرسه با فرزند

اعلام تنفس!

اگر فکر می‌کنید تنبلی فرزندتان در انجام تکالیف باعث شده بیش از حد واکنش نشان بدهید یا به شدت کلافه‌تان کرده، کمک کردن در این زمینه به او را رها کنید و به خودتان استراحت بدهید. بالا رفتن فشار خون شما از عصبانیت برای هیچکس برد محسوب نمی‌شود!
بنابراین حین این کش و قوس 5 الی 10 دقیقه را برای احیای آرامش به خودتان استراحت بدهید، و اگر احساس می‌کنید فرزندتان هم در این طوفان به هم ریخته است به او هم اجازه بدهید این زمان را استراحت کند.

برای زمان انجام تکالیف قانون بگذارید

محدودیت‌هایی را در حول و حوش زمان انجام تکالیف مدرسه به عنوان قانون مشخص کنید؛ از جمله این قوانین می‌توانند شامل موارد زیر باشند:

  • تکالیف باید هر شب در ساعت مشخصی انجام شود.
  • تکالیف باید در جمع خانواده انجام شود. یعنی فضایی که همه خانواده حضور دارند.(احتمالا اینکه فرزند شما تنبلی کند و در تنهایی از زیر بار مسوولیت فرار کند وجود دارد!)
  • اگر نمرات فرزند شما افت کرد زمان بازی‌ با موبایل، پلی‌استیشن و تماشای تلویزیون را کم کنید و وقت بیشتری برای متمرکز شدن روی انجام تکالیف و یادگیری درس‌ها بگذارید. بیشتر بخوانید: مضرات موبایل برای کودکان
  • این قانون را مشخص کنید که اگر تکالیف انجام نشود خبری از فعالیت‌های تفریحی آخر هفته نیست. در دوران سال تحصیلی تکالیف در اولویت هستند؛ به بچه‌هایی که تنبلی می‌کنند بگویید آخر هفته زمانی آغاز می‌شود که تکالیفت انجام شده باشد!

نوشتن تکلیف با فرزند

انگیزه از احساس مالکیت می‌آید!

بسیار مهم است والدین این نکته را درک کنند که انگیزه داشتن و توجه کردن به مسائل (در این مورد خاص، درس و تکلیف) از احساس مالکیت نشات می‌گیرد. اگر شما به فرزندتان اجازه بدهید بیش از اینها مالک زندگی خودش باشد در نتیجه به او انگیزه داده‌اید.
بنابراین گاهی اجازه بدهید خودش بابت نمرات کم ناامید شود؛ بیشتر از او در این مورد احساساتی نشوید.اجازه بدهید خودش انتخاب کند که باید درباره تکالیفش چه کارهایی انجام بدهد یا ندهد، در نتیجه تبعاتش هم باید خود او بپذیرد. حالا فرزند شما نسبت به زندگی خودش احساس مالکیت دارد در نتیجه تنبلی را کنار گذاشته و بیشتر به درس‌هایش توجه می‌کند. اجازه بدهید خودش انگیزه‌‌اش را پیدا کند؛ هرگز کاری نکنید که ترس از شما برای او انگیزه‌ای برای انجام تکالیف باشد. او را راهنمایی کنید اما مانع از پذیرفتن تبعات انجام ندادن تکالیف مدرسه‌اش نشوید. شاید به عنوان والدین دلتان نیاید کمی جدی باشید اما به این نکته فکر کنید که بهتر است فرزند شما عواقب شکست را در 10 سالگی و بابت نمرات نه چندان خوب درک کند و تنبلی را کنار بگذارد تا در 25 سالگی و شغلی که می‌تواند بخش بزرگی از آینده‌اش باشد.

به نمره‌های بد تو اهمیتی نمی‌دهم!

بسیاری از والدین ناراحت این هستند که فرزندانشان به نمرات بد درسی خود اهمیتی نمی‌دهند. شاید دلیلش این باشد که والدین به جای آنها به این نمرات و کم‌کاری‌های درسی توجه می‌کنند!
“من اهمیتی نمی‌دهم” جمله‌ایست که می‌تواند بخشی از ابزار والدین در این تقلای درسی باشد! شما نمی‌توانید بچه‌ها را مجبور کنید که به تکالیف درسی خود اهمیت بدهند اما می‌توانید روی رفتارهایی تمرکز کنید که این شرایط را بهبود می‌بخشد. پس بگذارید خودش به جای شما به نمراتش اهمیت بدهد! این به معنای بی‌‌تفاوتی شما نسبت به وضعیت درسی فرزندتان نیست؛‌ قطعا نباید بی‌تفاوت باشید. به او کمک کنید،‌ شرایطش را زیر نظر گرفته و دنبال کنید اما کنترل همه چیز را کاملا در دست نگیرید تا فرزندتان هم احساس مسوولیت کند و تنبلی را کنار بگذارد.

ناراحتی از نوشتن تکلیف مدرسه

بگذارید فرزندتان صاحب تبعات انتخاب‌هایش باشد

بین قوانینی که شما برای انجام تکالیف می‌گذارید فرزندتان چند انتخاب دارد؛ او می‌تواند انتخاب کند تکالیفش را انجام بدهد تا تنبلی کند و سراغ آنها نرود! باید بگذارید خودش لمس کند که تبعات طبیعی انتخابش متعلق به خود اوست. اگر تکالیفش را انجام ندهد،‌ نمراتش افت می‌کند.
در این شرایط او را قضاوت نکنید بلکه از او بپرسید “آیا از نمراتت راضی هستی؟” یا “من می‌توانم در این مورد کمکی کنم؟”
در چنین موقعیتی است که فرزند شما مجبور می‌شود دست از تنبلی بردارد و برای مواجه نشدن با تبعات نامطلوب نمرات درسی پایین تکالیفش را جدی بگیرد.
 

چرا کودکم دروغ می‌گوید؟

چرا کودکم دروغ می‌گوید؟

خراسان/ پاسخی به نگرانی‌های مادران درباره کودکانی که راستش را نمی‌گویند یا حقیقت را پنهان می‌کنند
بسیاری از مادران نگران این مسئله هستند که کودکشان دروغ می‌گوید یا موضوعاتی را از آن‌ها پنهان می‌کند. این نکته قابل ذکر است که آن چه کودکان خردسال (زیر شش سال) می‌گویند و ما دروغ به حساب می‌آوریم، در واقع دروغ نیستند! بلکه اشتباه در تطبیق است. یعنی کودک خردسال بین حقیقت و مجاز، بیداری و رویا، تخیل و واقعیت فرقی نمی‌گذارد. بنابراین والدین  باید مطلع باشند که در سنین پنج و شش سالگی صحبت‌های کودک دروغ نیست بلکه عملکردی از بخش تازه فعال شده‌ تخیل در شخصیت آن‌هاست. اولین گام برای رفع این مسئله شناسایی علل و ریشه‌های دروغ گویی در کودکمان است که در ادامه به آن می‌پردازیم.

  ترس از والدین
گاهی اوقات برخی والدین از تنبیه بدنی یا کلامی (توهین، تحقیر، سرزنش بیش از حد) در تربیت  فرزندشان زیاد استفاده می‌کنند. کودکان در چنین خانواده‌هایی ترجیح می‌دهند از والدین فاصله بگیرند و گاه و بیگاه متوسل به دروغ شوند چون نگران و مضطرب هستند که اگر صادقانه صحبت کنند، والدین‌شان عصبانی شوند.
  خودنمایی و اظهار وجود
برخی والدین به علت مشغله‌های شغلی یا مشکلات شخصی و خانوادگی نوعی سبک فرزندپروری سهل‌گیرانه و بی‌توجه به فرزندشان دارند و تحسین و تکریم شخصیت کودک را جدی نمی‌گیرند. فرزندان با چنین والدینی گاهی متوسل به دروغ، مغلطه و اغراق می‌شوند یا کارهایی را به دروغ به خودشان نسبت می‌دهند تا شاید مورد توجه و دیده شدن قرار بگیرند.
  کمال‌گرایی والدین
بعضی والدین انتظارات بیش از حدی از فرزندشان دارند. مثل این که باید همیشه دختر/ پسر خوبی باشد، به همه احترام بگذارد،  به موقع بخوابد و… . بایدهای بیش از حد و وضع قوانین سخت برای کودک دشوار و ممکن است دوست داشتنی بودن یا پذیرش را صرفا در رعایت موارد تعیین شده از طرف والدینش تصور کند و برای رسیدن به آن‌ها و ارائه تصویر کامل و بدون نقص از خودش به دروغ گویی روی آورد. با این‌کار از انتقادهای بیش از حد والدینش هم رهایی پیدا می‌کند.
  الگوبرداری از والدین
ممکن است در مواردی کودک شاهد این موضوع باشد که پدر یا مادرش برای مسئله ای بی‌اهمیت یا در قالب شوخی به یکدیگر یا دیگران دروغ بگویند. در بعضی موارد برخی والدین در مکالمات خود از عبارات: «دروغ نگو! دروغ میگی! چه دروغا! عجب دروغ گویی» استفاده می‌کنند. همه این موارد در حافظه‌ یادگیری مشاهده‌ای کودک ثبت می‌شوند و ممکن است نتیجه‌گیری کند که دروغ گفتن کار ناپسندی نیست و می‌شود گاهی از آن استفاده کرد یا می‌شود امتحانش کرد.
نویسنده : عطیه تقوی‌بجنوردی | روان شناس