رازهای تربیت دختر شاد و قوی

رازهای تربیت دختر شاد و قوی

رازهای تربیت دختر شاد و قوی

تربیت دختران کمی پیچیده است همه‌جا شما با تبلیغات دختران قوی و تأثیرگذار و دستاوردهای چشمگیر آن‌ها روبرو می‌شوید اما افسردگی و اضطراب تهدیدی بسیار واقعی برای دختران است. ما در اینجا به شما راهکارهایی ارائه می‌دهیم تا به‌رغم همه مشکلات دخترتان بهترین و کامل‌ترین خودش باشد.
درست است که دختران روی کاغذ خیلی خوب عمل می‌کنند اما زمانی که دقیق‌تر نگاه می‌کنیم این داستان موفقیت، کمی رنگ می‌بازد. درحالی‌که دستاوردهای دختران در سطح دانشگاهی در حال رشد است و آن‌ها همواره عملکرد بهتری نسبت به پسرها داشته‌اند، به همان نسبت میزان استرس، اضطراب و افسردگی آن‌ها نیز در حال رشد است. مطالعات اخیر نشان می‌دهد که میزان افسردگی در بین دختران تقریباً سه برابر پسران است. این آمار نشان می‌دهد زمانی که دختران تمام تلاششان را می‌کنند تا به بهترین نحو خودشان را نشان دهند، از آن کار لذت نمی‌برند؛ و این شکاف موجود دقیقاً جایی است که والدین و معلم‌ها باید بر روی آن متمرکز شوند. مهم‌تر از اینکه دختران موفقی داشته باشیم باید یاد بگریم که چگونه شادی را به آن‌ها یاد بدهیم و دختران شادی داشته باشیم آن‌ها باید از روحیاتی برخوردار باشند تا بتوانند با چالش‌های زندگی در دوران بعد از بلوغ با موفقیت کنار بیایند و همچنین نسبت به خودشان حس خوبی داشته باشند.

تأثیرپذیری از مادر

فراموش نکنید که والدین بخصوص مادران بشدت بر روی دختران تأثیرگذارند. طبق آماری که از حدود ۱۱۰۰ دختر ۱۳ تا ۱۸ ساله گزارش‌شده ۶۳% آن‌ها بیان کردند که الگوی آن‌ها در زندگی مادرشان است و ۴۸% آن‌ها نیز گفتند زمانی که به مشکلی برمی‌خورند به اولین فردی که مراجعه می‌کنند مادرشان است. فقط ۱۵% آن‌ها گفتند که برای مشورت گرفتن به دوستانشان رجوع می‌کنند. دختران جوان‌تر بیشتر به مادرشان گرایش دارند. دختران در دوران راهنمایی با دوستانشان مشورت می‌کنند اما مادرشان مطمئن‌ترین فرد برای آن‌هاست. با توجه به یافته‌های تحقیق بالا و سایر نتایج باید در نظر داشته باشید که شما به‌عنوان مادر همه‌چیز دخترتان هستید. تمام گزارش‌ها تأیید می‌کنند که رفتار مادر جلوی دخترش تأثیر خیلی زیادی بر روی رفتار او خواهد گذاشت. سعی کنید در خانه یک مادر اکتیو باشید وقتی دخترتان می‌بیند که شما برای دویدن بیرون می‌روید و یا در خانه ورزش می‌کنید درواقع دارید به او یاد می‌دهید که بدنش را دوست داشته باشد.

به او کمک کنید تا احساس خاص بودن داشته باشد

بنا بر گزارش انجمن زنان دانشگاهی امریکا میزان اعتمادبه‌نفس در میان دختران در دوران راهنمایی و دبیرستان سه و نیم برابر کمتر از پسران است. حال چه باید کرد؟ با تشویق شخصیت و فردیت دختر جوانتان شما سکوهای قدرتمند عاطفی را در وجودش پایه گزاری می‌کنید تا زمانی که به سن نوجوانی می‌رسد بتواند با پیچیدگی‌های آن سن به‌خوبی کنار بیاید. بگذارید خودش را باور داشته باشد به او اجازه دهید تا استعدادهایش را بشناسد و خودش تصمیم بگیرد که در چه زمینه‌ای استعداد دارد. به‌جای اینکه اسمش را کلاس شنا بنویسید چون همه همکلاسی‌هایش این ورزش را انتخاب کرده‌اند و ورزش محبوبی است، فهرستی از گزینه‌هایی که می‌تواند انتخاب کند را برایش آماده کنید و اجازه دهید خودش از میان آن‌ها یکی را انتخاب کند. وقتی به چیزی علاقه نشان داد بگذارید تا برود و آن مسیر را تجربه کند.

اشتباهاتش را بپذیرد و تشویقش کنید

شاید برایتان عجیب باشد بدانید یکی از بهترین راه‌های بالا بردن اعتمادبه‌نفس دخترتان این است که اجازه دهید اشتباه کند. فلسفه پشت این ماجرا ازاین‌قرار است که ما سهواً زمانی دختران را با واژه «آفرین دختر خوب» تشویق می‌کنیم که کامل و بی‌نقص باشند. پس آن‌ها از این طریق به‌سرعت یاد می‌گیرند که اشتباه کردن به این معنی است که به‌اندازه کافی خوب نیستی. مشکل این روش این است که باعث می‌شود او در آینده از قدرت ریسک‌پذیری پایینی برخوردار شود و اعتمادبه‌نفسش را از دست بدهد. ما می‌خواهیم که همه کارها را خودمان برای بچه‌ها انجام دهیم تا آن‌ها راحت‌تر زندگی کنند چراکه معتقدیم آنها در انجام آن کار موفق نخواهند بود. به دخترتان یاد دهید که اشتباهات امری عادی در زندگی هستند. درباره اقدامات اشتباه زندگی خودتان با او صحبت کنید و به او فرصت اشتباه کردن بدهید حتی اگر این اشتباهات از دید شما خیلی احمقانه به نظر برسند. فهرستی از کارهای کوچکی که می‌توانید به او یاد دهید آماده کنید تا با کمک هم انجامش دهید کارهایی مثل نیمرو درست کردن. فرایند یادگیری از طریق روش آزمون‌وخطا می‌تواند اعتمادبه‌نفسش را بالا ببرد. گاهی نیز می‌توانید باهم چیزهای جدید را امتحان کنید تجربه پخت یک شیرینی جدید، رفتن به کلاس هنرهای رزمی جایی که هردوی شما می‌توانید از ناکامل بودن و اشتباهات یاد بگیرید و شادباشید.

اعتمادبه‌نفس اجتماعی‌اش را بالا ببرید

شاید فکر می‌کنید که در حال حاضر نیاز نیست که نگران این مباحث در رابطه با کودکتان باشید اما شرایط سخت اجتماعی زودتر از آنکه فکرش را بکنید شروع می‌شود. تحقیقات نشان می‌دهند که نیمی از کودکان و نوجوانان که تعداد زیادی از آنان دختران هستند خشونت در رابطه را تجربه می‌کنند. خشونت در رابطه زمانی است که سایر کودکان عمداً یک کودک را طرد می‌کنند یا دیگر کودکان را مجبور می‌کنند تا فرد مشخصی را طرد کنند. برخورد و دعوا در زندگی کودکان اجتناب‌ناپذیر است؛ و به همین دلیل نیاز هست که به دخترتان یاد دهید که چطور از پس این شرایط برآید. احساسات ابزار فوق‌العاده قدرتمندی هستند و ما باید به مادران و دخترانمان آموزش دهیم که زمانی که شما عصبانی و ناراحت هستید چنین احساساتی نشان‌دهنده این است که چیزی برایتان مهم است و شما باید آن را بیان کنید. اول‌ازهمه عصبانیتتان را امری نرمال نشان دهید به این صورت که به دخترتان با توجه به شرایط سنی‌اش توضیح دهید که چه چیزی موجب آشفتگی شما شده است. وقتی دخترتان دچار یکی از انواع مشکلات در ارتباطات اجتماعی‌اش شد مثلاً به یک مهمانی تولد دعوت نشد این اتفاق را نادیده نگیرد و به او نگویید که این اتفاق خیلی بزرگی نیست. وقتی این‌گونه رفتار می‌کنید این برایش به این معناست که احساساتش اهمیتی ندارند. بجای آن سعی کنید با او صحبت کنید و حرف‌هایش را بشنوید. اجازه دهید دخترتان عضو یک گروه باشد، چه این گروه یک تیم ورزشی باشد یا جمعی از دوستانش که در یک کلاس یک‌هفته‌ای هنر شرکت کرده‌اند. دختران وقتی با بچه‌های دیگر بر روی یک هدف مشترک کار می‌کنند از حس استقلال و افتخار سرشار می‌شوند حتی اگر این‌یک کار ساده مثل درست کردن یک تصویر کلاژ باشد. ورزش‌های تیمی بخصوص می‌تواند برای دختران خیلی سودمند باشد زیرا بردوباخت انعطاف‌پذیری را به آن‌ها یاد می‌دهد. در نظرسنجی اخیری که از ۴۰۰ زن که جزو مدیران ارشد در سراسر جهان هستند صورت گرفت، ۹۴ درصد از آنان در فعالیت‌های ورزشی شرکت می‌کردند و ۷۴ درصد از آنان اذعان داشتند که آن تجربه بر توانایی‌های شغلی آن‌ها تأثیرگذار بوده است. در انتها باید بگوییم که برای تمام چالش‌هایی که دخترتان با آن‌ها روبرو است و تمام تلاش‌هایی که شما می‌کنید تا به او کمک کنید تا در این میان راه خودش را پیدا کند هیچ‌چیزی مهم‌تر و قدرتمندتر از عشق بی‌قیدوشرط شما نسبت به او نیست. بیشتر از هر چیزی بچه‌ها دوست دارند پاسخ این سه سؤال را بدانند:

۱- درباره من چه فکر می‌کنی؟
۲- منو درک می‌کنی؟
۳- چه آرزویی برایم داری؟
جوابهای شفافی به دخترتان در خصوص این سوالات بدهید و آینده او روشن‌تر از همیشه خواهد شد.
 

آموزش مهارت‌های زندگی به کودکان، به تفکیک سن

آموزش مهارت‌های زندگی به کودکان، به تفکیک سن

آموزش مهارت‌های زندگی به کودکان، به تفکیک سن

آیا فرزندتان را برای مستقل بودن آماده کرده‌اید؟ آموزش مهارت‌های زندگی به فرزندانمان نه‌تنها برای مراقبت از خودشان مفید است و آن‌ها را افراد شایسته‌ای بار می‌آورد بلکه احساس توانمندی بیشتر و اعتمادبه‌نفس مثبت را نیز در آن‌ها افزایش می‌دهد. فهرستی از مهارت‌های مناسب در هر سن به شما کمک می‌کند تا فرزندتان را برای هر بخش از زندگی‌اش آماده کنید. ما در اینجا فهرستی از مهارت‌های زندگی از دوران قبل از مدرسه تا زمانی که برای تشکیل زندگی مستقل از پیش شما خواهد رفت را آماده کرده‌ایم

دو تا سه‌سالگی: کارهای کوچک و اولیه

این سن زمانی است که فرزندتان شروع به یادگیری مهارت‌های ابتدایی زندگی می‌کند. در سه‌سالگی فرزند شما می‌تواند کارهای زیر را انجام دهد:

  • در جمع‌کردن اسباب‌بازی‌هایش به شما کمک کند
  • با کمک شما لباسش را بپوشد
  • وقتی لباسش را در می‌آورد آن را در سبد لباس‌ها قرار دهد
  • در چیدن میز به شما کمک کند
  • با کمک شما دندان‌هایش را مسواک بزند و صورتش را بشوید

چهار تا پنج‌سالگی: اسامی و اعداد مهم

زمانی که فرزندتان به این سن می‌رسد مهم است که به او مهارت‌های ایمنی را آموزش دهید. او باید در این سن بتواند:

  • اسم کامل خودش، شماره تلفن و آدرس خانه را بداند
  • بتواند یک تماس اضطراری بگیرد
  • از عهده نظافت عمومی منزل مانند گردگیری مکان‌های در دسترس و تمیز کردن میز بعد از غذا برآید
  • بتواند به حیوانات خانگی غذا دهد
  • پول‌ها را بشناسد و مفاهیم اولیه درباره چگونگی استفاده از پول را بداند
  • بدون کمک شما دندان‌هایش را مسواک بزند، موهایش را شانه کند و دست و صورتش را بشوید
  • لباس‌هایش را عوض کند و لباس‌های کثیفش را داخل ماشین لباس‌شویی بیندازد
  • لباس‌هایش را خودش انتخاب کند

شش تا هفت‌سالگی: تکنیک‌های اولیه آشپزی

کودکان در این سن می‌توانند یاد بگیرند که چطور در آشپزی به شما کمک کنند و موارد زیر را انجام دهند

  • مواد موردنیاز برای غذا را باهم مخلوط کنند، هم بزنند و از یک چاقوی کند برای بریدن استفاده کنند
  • یک ساندویچ ساده درست کنند
  • ظرف‌ها را بشورند
  • برای تمیز کردن از پاک‌کننده‌های خانگی بی‌خطر استفاده کنند
  • پس از استفاده از حمام آن را تمیز کنند
  • بدون کمک شما تختخوابش را مرتب کند
  • بدون نظارت حمام کند

هشت تا نه‌سالگی: نگهداری از وسایل شخصی

در این سن فرزندتان باید از وسایل شخصی خودش به‌خوبی مراقبت کند. او باید بتوانند موارد زیر را انجام دهد:

  • لباس‌هایش را تا کند
  • دوختن‌های ساده را یاد بگیرد
  • از اسباب‌بازی‌های خارج از خانه‌اش مانند دوچرخه یا اسکیت به‌خوبی نگهداری کند
  • بدون اینکه به او تذکر داده شود بهداشت فردی خودش را رعایت کند
  • گردگیری کند و از جاروبرقی استفاده کند
  • از روی دستور آشپزی بتواند یک غذای ساده آماده کند
  • لیست مایحتاج ضروری خانه را فراهم کند
  • پول بشمارد و بتواند پول را خورد کند
  • پیام متنی ارسال کند
  • اشغال‌ها را بیرون بگذارد
  • گل‌ها را آب بدهد

ده تا سیزده‌سالگی: استقلال

ده‌سالگی سنی است که فرزند شما می‌تواند خیلی از کارها را به‌طور مستقل انجام دهد. ازجمله کارهایی که می‌توانند کودکان در این بازه سنی انجام دهند می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • تنها در خانه بماند
  • به مغازه برود و خرید کند
  • روتختی خودش را عوض کند
  • از ماشین لباسشویی استفاده کند
  • غذاهایی که دارای مواد لازم متنوع هستند را آماده کند
  • بتواند از فر استفاده کند
  • لباس‌هایش را اتو کند
  • از ابزارهای ساده مانند پیچ‌گوشتی و چکش و از این قبیل استفاده کند
  • دنبال خواهر برادر بزرگ‌ترش برود

چهارده تا هجده‌سالگی: مهارت‌های پیشرفته‌تری یاد می‌گیرند

در چهارده‌سالگی فرزند شما تمام مواردی که در بالا به آن‌ها اشاره شد را با مهارت خیلی بیشتری انجام می‌دهد. در رأس آن‌ها او همچنین باید بتواند موارد زیر را نیز انجام دهد:

  • کارهای مربوط به نظافت و تعمیر و نگهداری را به‌خوبی انجام دهد
  • بنزین بزند، پنچری ماشین را بگیرد و بتواند لاستیک ماشین را عوض کند
  • بتواند عنوان داروها و مقدار مصرف آن‌ها را بخواند
  • برای گرفتن یک شغل مصاحبه بدهد
  • در صورت لزوم مواد اولیه برای تهیه غذا را آماده کند و غذا درست کند

سن جوانی: آماده شدن برای تنها زندگی کردن

فرزند شما باید یاد بگیرد که چطور به‌تنهایی بتواند از پس خودش بربیاید. در این سن او چه برای کار، ازدواج و یا دانشگاه از شما دور می‌شود. در این سن او نیاز دارد قبل از ترک خانه و تنها زندگی کردن چند مهارت دیگر را نیز یاد بگیرد این مهارت‌ها شامل موارد زیر هستند:

  • توانایی تنظیم قرار ملاقات برای دکتر و دندان‌پزشک
  • درک درستی از مسائل پایه‌ای امور مالی داشته باشد اینکه چطور یک حساب در بانک باز کند و آن را مدیریت کند، چطور قبض‌ها را پرداخت کند.
  • درک درستی از قراردادهای معمول داشته باشد. مثل اجاره یک‌خانه و یا یک ماشین
  • از مسائل پایه‌ای تعمیرات خودرو آگاه باشد

با حسادت فرزند بزرگتر چه کنیم؟

با حسادت فرزند بزرگتر چه کنیم؟

با حسادت فرزند بزرگتر چه کنیم؟

به یاد دارم روزی یکی از دوستانم ماجرای نه‌چندان جالبی از یکی از همکارانش که صاحب فرزند دوم شده بود، برایم تعریف می‌کرد. می‌گفت زمانی که نوزاد نورسیده در اتاق‌خواب بود کودک بزرگ‌تر به دوستش می‌گفت: «وقتی مامان در آشپزخانه است برویم اذیتش کنیم!» وقتی این ماجرا را شنیدم ترسیدم که مبادا روزی این حجم از حسادت برای فرزندان من هم اتفاق بیفتد. در مورد فرزندانم اتفاق مشابه این ماجرا نیفتاد؛ ولی قطعاً نوعی از حسادت همچنان وجود داشت.
حسادت در خصوص بچه اولی‌هایی که برادر یا خواهر جدید دارند اتفاقی طبیعی است. بااین‌حال این شما هستید که شرایط را طوری درست می‌کنید که خواهر یا برادر جدید تبدیل به دوست شود یا دشمن. راهنمایی‌هایی که اینجا برای شما در نظر گرفته‌ایم کمکتان می‌کند تا در هر فاصله سنی که بین بچه‌ها هست، بتوانید بهترین راهکار را انتخاب کنید.

1. وقتی سن فرزند بزرگ‌تر زیر ۲۴ ماه است

باید منتظر چه اتفاقاتی باشید

در این سن کودکتان درک درستی از شرایط ندارد و نسبت به کودک تازه به دنیا آمده کمی گیج است. زمانی که کودک بزرگ‌تر زیر دو سال، به برادر یا خواهر بزرگ‌تر تبدیل می‌شود، شرایط سختی را خواهد داشت و پذیرش یک بچه جدید برایش دشوار است.
هر کودکی نیاز به توجه تمام و کمال مادر دارد. در نظر داشته باشید اگر فرزند شما با آمدن نوزاد جدید به‌طور آشکار ناراحتی خودش را بروز نداده، ممکن است به این معنا باشد که هنوز در غم از دست دادن زندگی قبلی خود است. اغلب این ناراحتی بعد از مدت‌زمانی (معمولاً وقتی‌که فرزند کوچک‌تر شروع به حرکت می‌کند و سراغ اسباب‌بازی‌هایش می‌رود) خودش را به‌صورت حسادت و کج‌خلقی نشان می‌دهد.

چطور شرایط را کنترل کنیم

الآن فقط از آرامش لذت ببرید و حتماً دقایقی از روز را برای خلوت کردن با فرزند اولتان کنار بگذارید. حواستان باشد که هر وقت به اتاق شما می‌آید به او لبخند بزنید. مطمئن باشید لبخند زدن و بوسیدن و در آغوش کشیدن کودکتان که به شما نیازمند است، آن‌قدرها هم از شما انرژی نخواهد گرفت. او مرتب پیش شما می‌آید و وقتی می‌بیند که در حال پرستاری از نوزاد هستید شروع می‌کند به بهانه گرفتن و نق زدن، در این زمان حواستان باشد که شروع به سخنرانی و توجیه او نکنید. او فقط می‌خواهد که بغلش کنید و به او توجه کنید، پس به او بگویید که «منم خیلی ناراحتم که نمی‌توانم الآن بغلت کنم و با تو بازی کنم. بیا فعلاً اینجا کنار من و نی‌نی دراز بکش. وقتی کارم تمام شد حسابی بغلت می‌کنم.»

2. سن فرزند بزرگ‌تر دو تا سه سال

باید منتظر چه اتفاقاتی باشید

بیشتر بچه‌ها در این سن نق‌نقو و گریان هستند، به‌خصوص زمانی که یک نوزاد جدید هم در کار باشد. ازآنجایی‌که بچه‌ها می‌بینند که شما چطور از نوزاد پرستاری می‌کنید، دوست دارند که همان کارها را با آن‌ها نیز انجام دهید. آن‌ها در این سن آن‌قدر دادوفریاد می‌کنند تا به آن چیزی که می‌خواهند برسند. همچنین گریه‌های نوزاد در طول شب می‌تواند مشکلاتی را به همراه داشته باشد؛ برای مثال کودک بزرگ‌تر که در تخت خودش خوابیده ناگهان تصمیم می‌گیرد که بیاید و پیش شما بخوابد. به‌خصوص زمانی که نوزاد در اتاق شما باشد. اغلب بچه‌ها در این سن درباره برادر یا خواهر جدیدشان کمی گیج هستند، بخشی از آن‌ها می‌خواهد همچنان یک نوزاد باقی بماند و بخش دیگری از آنان می‌گوید که من خودم می‌توانم کارهایم را انجام دهم و می‌خواهد مستقل باشد.

چطور شرایط را کنترل کنیم

با فرزندتان که دچار چنین احساسات دوگانه‌ای شده، صحبت کنید. این‌طور بگویید که به نظر می‌رسد دوست داری نی‌نی باشی و بعد بگذارید که نقش بچه‌های خیلی کوچک را بازی کند؛ مثلاً مثل نوزادان او را در گهواره بگذارید. بغلش کنید و تکانش دهید. کلی از این شرایط باهم لذت ببرید و بخندید. برای اینکه کودکتان با شرایط جدید بهتر کنار بیاید، بهتر است مجموعه‌ای از اقدامات را قبل از زایمان و در زمان بارداری فرزند دوم انجام دهید. اگر عادت کرده که شما صبح‌ها بیدارش کنید و به او صبحانه بدهید، قبل از زایمان این عادت را به پدرش محول کنید تا زودتر به او عادت کند. پدر باید خودش را خیلی مشتاق و هیجان‌زده نشان دهد.
 

3. سن فرزند بزرگ‌تر چهار تا شش سال

باید منتظر چه اتفاقاتی باشید

کودکان در این سن اغلب خیلی بهتر شرایط را درک می‌کنند و بهتر پذیرای ورود یک خواهر یا برادر جدید هستند. پس اگر نوزاد روی او شیر بالا بیاورد، شما خیلی راحت‌تر می‌توانید به او توضیح دهید که این کار را از قصد انجام نداده است. اگر اسباب‌بازی‌هایش را از او گرفت به او کمک کنید تا اسباب‌بازی‌های موردعلاقه‌اش را درجایی دور از دسترس نوزاد قرار دهد. در این سن دنیای فرزند شما بزرگ‌تر شده و دیگر مثل قبل تماماً به شما وابسته نیست. بااین‌حال هنوز بیشترین ارتباطش با شماست؛ اگر او توجهی را که لازم دارد از شما دریافت نکند ممکن است مضطرب و سرخورده شود.

چطور شرایط را کنترل کنیم

بهترین روش این است که زمانتان را با دقت بین او و فرزند جدید تقسیم کنید تا او سرخورده یا مضطرب نشود. حتی زمانی که به خرید می‌روید یک‌بار فقط با او بروید و اگر امکانش هست فرزند کوچک‌تر را پیش همسرتان در خانه بگذارید. اگر فرزند کوچک‌تر کاری کرد که او ناراحت و عصبانی شد طرف او را بگیرید و عصبانیتش را با چیزی که دوست دارد جایگزین کنید و بعد به او بگویید می‌دانم شرایط سخت است؛ بیا باهم نفس عمیق بکشیم و آرام باشیم.

4. سن فرزند بزرگ‌تر هفت تا هشت سال

باید منتظر چه اتفاقاتی باشید

اگر از او بپرسید که روزش چطور بود، ممکن است در جواب بگوید: «خوب بود.» معمولاً خیلی باید تلاش کنید تا بچه را در این سن به حرف زدن بیشتر وادار کنید و بتوانید از احساسات او آگاه شوید. چالش اصلی این است که از او بخواهید که احساساتش را در خصوص حس حسادتی را که منجر به یک رفتار ناخوشایند مانند حاضرجوابی، دعوا و بی‌توجهی آشکار نسبت به کودک کوچک‌تر شده، بیان کند.

چطور شرایط را کنترل کنیم

یکی از راه‌هایی که می‌تواند سودمند باشد خلوت‌های قبل از خواب است تاکمی باهم درد دل کنید. از او بخواهید هنگامی را تنها فرزند خانواده بود، به یاد آورد و آن شرایط را مرور کند. بپرسید که حس حال حاضرش چطور است. از او بپرسید آمدن فرزند جدید چه سختی‌ها و شادی‌هایی با خودش به همراه داشته است. اگر با شما از حس حسادتش چیزی گفت به او اطمینان بدهید که عاشقش هستید و از او بپرسید که در چه خصوصی می‌توانید کمکش کنید یا از دورانی که شما هم نسبت به خواهر یا برادر کوچک‌ترتان حسادت می‌کردید، به او بگویید. تمام تلاشتان را به کار ببرید تا رابطه آن‌ها را باهم تقویت کنید و آن‌ها باهم متحد شوند. از او بخواهید تا در قسمتی از کارهایی که مربوط به کودک کوچک‌تر است، سهیم باشد؛ مثلاً زمانی که شما کنارشان هستید از او بخواهید برای برادر یا خواهر کوچک‌ترش داستان بخواند یا زمانی که شما مشغول عوض کردن پوشک برادر یا خواهرش هستید، برایش آهنگی بگذارد تا حواس نوزاد را پرت کند و او را بخنداند.

 

عاقبت ناهماهنگی والدین در تربیت بچه‌ها

عاقبت ناهماهنگی والدین در تربیت بچه‌ها

بیا نی نی/ بسیاری از افراد در جلسات مشاوره، انواع کتاب‌ها، جلسات آموزشی، جلسات پرسش و پاسخ و‌ برنامه‌های تلویزیونی به دنبال راه‌حلی برای پایان دادن به این اختلاف‌نظر همیشگی هستند. اما واقعاً حق با کیست؟ کدام روش درست‌تر است؟ اغلب آنها این جمله را به کار می‌برند: «من همیشه می‌گم بچه باید… اما پدرش موافق نیست و با من همکاری نمی‌کنه». «من معتقدم بچه باید… اما مادرش فقط لوسش می‌کنه».
«من تمام تلاشم را می‌کنم که پسرم یاد بگیره… اما پدرش همه‌ی تلاش‌های من رو به باد می‌ده». «من هزار بار برای دخترم توضیح دادم که… اما وقتی مادرش رعایت نمی‌کنه، اونم به حرف من گوش نمی‌ده». مثال‌های این‌چنین فراوانند.

حق با کیست؟

یکی از اتفاقاتی که معمولاً می‌افتد ‌این است که فرزندان اختلاف بین پدر و مادر را خیلی زودتر از آنچه باور کنید کشف می‌کنند. متوجه می‌شوند که در برابر چه رفتارهایی که از آنها سر می‌زند،‌ پدر و مادر در دو جبهه‌ مخالف هم می‌ایستند و مشغول بحث و نزاع می‌شوند. وقتی دو جبهه شکل گرفت،‌ هر طرف دیگر فقط به بردن فکر می‌کند. بنابراین حاضر است هر کاری انجام دهد تا ثابت کند حق با اوست.

برنده‌شدن به قیمت باج دادن
وقتی من بخواهم به هر قیمتی جبهه‌ی خودم را نگه دارم،‌ ممکن است بدون این‌که خودم متوجه شوم،‌ باج‌هایی بدهم. ممکن است برای این‌که فرزندم را در جبهه‌ی خودم نگه دارم و به طرف مقابل،‌ پدرش یا مادرش،‌ ثابت کنم که فرزندم هم طرف من است هر بهایی را بپردازم.
در این شرایط کودکان خیلی زود یاد می‌گیرند که اگر می‌خواهند چیزی به دست بیاورند، بهتر است والدین در یک جبهه نباشند.‌ آن‌وقت او طرف کسی را می‌گیرد که خواسته‌ی او را برآورده کند. فکر نکنید این کار بدجنسی است،‌ در واقع، کودک عمداً این کار را انجام نمی‌دهد. در فضای خانه این راه را برای برآورده کردن خواسته‌هایش یاد گرفته است. امکان دیگری برای یاد گرفتن یک راه بهتر نداشته و خود والدین همیشه همین راه را جلوی پای او گذاشته‌اند.

خبر بد این که این ویژگی رفتاری معمولاً با کودک باقی می‌ماند و او در بزرگسالی هم سعی می‌کند در بین دوستان، ‌همکاران و حتی خانواده‌ی همسرش،‌ با همین روش به خواسته‌هایش برسد. فکر کنید چه زندگی‌ای در آینده خواهد داشت و دیگران روی او چه حسابی باز خواهند کرد.

از بین رفتن قدرت والدین در کنترل فرزندان

از عواقب دیگر ناهماهنگی بین والدین این است که قدرت آنها در کنترل فرزند کم می‌شود. اگر پدر می‌تواند با مادر مخالفت کند و هرچه دلش می‌خواهد به او بگوید،‌ چرا فرزند نتواند؟ اگر مادر می‌تواند لجبازی کند و به نظر پدر بی‌اعتنا باشد، چرا فرزند نتواند؟ وقتی مادر می‌گوید این کار بد است، ‌اما به نظر پدر بد نیست، پس شاید واقعاً بد نیست و فرزند می‌تواند آن را انجام دهد.
به علاوه، وقتی مادر مخالف است و پدر مخالف نیست، اگر مادر بخواهد فرزند را تنبیه کند، ‌پدر از او دفاع خواهد کرد. همه‌ی این موارد مجوزهایی هستند برای این‌که فرزندان زیر بار قوانینی که والدین وضع می‌کنند نرود. آنها یاد می‌گیرند این خانه قانون مشخصی ندارد و اصلاً دلیلی ندارد که مطابق قوانینی رفتار کرد که یک نفر در خانه وضع کرده.
به همین نسبت،‌ جریمه و تنبیه را وقتی فقط یکی از والدین بخواهد اجرا کند، ‌عملاً اجرا نمی‌شود. فکر کنید مادر پسرش را از گرفتن پول توجیبی به خاطر دعواکردن در مدرسه‌ محروم کند. وقتی پدر معتقد است که پسر باید بتواند از خودش خوب دفاع کند، یواشکی هم که شده، پولی را که پسرش لازم دارد به او می‌دهد. فکر کنید پدر‌ دخترش را از بیرون ماندن بعد از مدرسه منع کند، جریمه‌اش هم محرومیت از اردوی مدرسه باشد،‌ اگر مادر باور داشته باشد که دختر باید آزاد باشد،‌ می‌تواند اصلاً به پدر نگوید که دخترشان دیر به خانه برمی‌گردد یا خودش فرم رضایت نامه اردوی مدرسه را پر کند.

‌موضوع این نیست که کدام‌یک از والدین درست می‌گویند،‌ چه قانونی باید باشد و چه قانونی نباید باشد،‌ یا این‌که هر رفتاری‌ چه پیامدی باید داشته باشد. موضوع فقط و فقط ‌پیامدهای ناهماهنگی بین والدین،‌ تاثیر این ناهماهنگی روی فرزندان و در واقع لزوم هماهنگی بین والدین در تربیت فرزندان است.

حق با کیست؟

واقعیت این است‌ که آسیبی که فرزندان از ناهماهنگی والدین می‌بینند‌ معمولاً بیشتر از آسیبی است که ممکن است از روش تربیتی یکی از والدین ببینند. البته در مواردی که شرایط ویژه‌ای وجود دارد-‌ مثلاً یکی از والدین از اختلال روانی شدیدی رنج می‌برد یا اعتیاد دارد و کنترلی روی رفتار خودش ندارد- این موضوع لزوماً صادق نیست. اما در اغلب خانواده‌ها درست است.
فرض کنید مادری دوست دارد که فرزندش بسیار منظم باشد. مثلاً یاد بگیرد وسایلش را سر جای خودش بگذارد، لباس‌هایش را کثیف نکند، هیچ‌وقت چیزی را گم نکند یا جا نگذارد،‌ وسایل خانه را کثیف و خراب نکند،‌ اسباب‌بازی و کتاب‌هایش را بیرون از اتاقش روی زمین نریزد و کفش‌هایش را در جاکفشی بگذارد. مطمئنم که ایده‌آل بسیاری از مادران داشتن چنین فرزندی است.
از سوی دیگر، ‌پدر ممکن است خودش هم رعایت این همه نظم را قبول نداشته باشد.
پدری را تصور کنید که همیشه با غرغر مادر کتش را آویزان می‌کند، همیشه در حال گشتن به دنبال کلیدهایش است و بارها و بارها به دلیل این‌که روزنامه‌هایش روی میز ناهارخوری افتاده‌اند یا این‌که کیف پول کثیفش را روی میز آشپزخانه گذاشته که جای مواد غذایی است با مادر وارد مشاجره شده است.
پدر احساس می‌کند به فرزندش و در واقع خودش سخت گرفته می‌شود و بچه باید آزادتر از این حرف‌ها باشد. مادر اما دوست ندارد فرزندش مثل پدرش بار بیاید و از همین حالا می‌خواهد به او نظم و ترتیب را یاد بدهد، ‌اما شاکی است که پدر با او همکاری نمی‌کند. کدامشان درست می‌گویند؟ حق با کیست؟ مطمئنم نظرهای متفاوتی در این مورد وجود دارد. موضوع همیشه درست و غلط بودن نیست.‌ آنچه در ضمن اتفاق می‌افتد ‌فرزندی است که ناظر این مشاجرات و اختلاف‌نظرها است. این فرزند می‌تواند دچار استرس و اضطراب شود، یاد بگیرد در این مشاجرات باج بگیرد و به خواسته‌هایش برسد،‌ یاد بگیرد نافرمانی کند و ارتباط خوبی با والدین خود نداشته باشد. حالا خودتان به این سوال پاسخ دهید: این‌که فرزند این خانواده فرد منظمی بشود، یا برعکس،‌ زیاد نظم را رعایت نکند بدتر است‌ یا عواقبی که ناهماهنگی والدین به دنبال خواهد داشت؟

 چه باید کرد؟
خب حالا که عواقب ناهماهنگی بین شیوه‌های تربیتی پدر و مادر را دانستید، بهتر است راهکارهای بهتر هماهنگ شدن را هم بیاموزید.
1-  تربیت فرزند و نفع او را از باقی موارد جدا کنید‌: معمولاً اولین قدم این است که اصلاً والدین بخواهند به این هماهنگی برسند. گاهی، لجبازی‌ها و خشم‌هایی که برسر موضوعات دیگر دارند ‌روی تربیت فرزند تأثیر می‌گذارد. وقتی من زورم به خانواده‌ی همسرم نرسد، ‌می‌توانم فرزندم را علیه آنها بار بیاورم. بنابراین،‌ اول باید خشمی را که از موضوعات دیگر مانده و‌ رقابت‌جویی خودمان را از تربیت فرزند جدا کنیم.

حق با کیست؟

2- انتظار شما چیست؟ : بعد باید دید که اصلاً هرکدام از والدین واقعا چه می‌خواهند و چه انتظاری دارند؟ یک برگه‌ی سفید بردارید و کل انتظارات خود را بنویسید. حالا همه‌ی لیست خود را بخوانید و بسنجید چقدر عینی نوشته‌اید. عینی یعنی این‌که دقیق،‌ جزئی، ‌عملیاتی و روشن باشد. کلی‌گویی کمکی نمی‌کند. «می‌خواهم فرزندم منظم باشد» ‌می‌تواند تعاریف متفاوتی داشته باشد. «می‌خواهم فرزندم مودب و وقت‌شناس باشد» یعنی دقیقاً چه کار کند؟
3- لیست خود را دوباره به طور عینی و جزئی بنویسید: مثلاً کتاب‌هایش را در اتاق خودش روی قفسه‌ی کتاب‌ها بگذارد. اسباب‌بازی‌هایش را بعد از بازی در سبد کنار تختش بریزد. وقتی وارد خانه‌ی مادرم می‌شویم، به پدر و مادرم سلام کند. وقتی می‌خواهیم به مهمانی برویم، زمانی که قرار است همه آماده باشند،‌ او هم آماده باشد.
قرار نیست همیشه مادر بگذرد یا پدر کوتاه بیاید،‌ از استدلال‌هایی استفاده نکنید که اوضاع را بدتر می‌کند، ‌مثل این‌‌که چون مادر بیشتر وقت‌ها خانه است،‌ حق بیشتری در تربیت فرزند دارد،‌ یا پدر چون مسئول فرزند است،‌ باید تعیین‌کننده باشد. سعی کنید یکدیگر را درک کنید
4- از همسرتان هم بخواهید دقیقاً همین کار را انجام بدهد. یعنی همسرتان هم  لیست خودش را دقیق و روشن بنویسد.
5- به یک لیست مشترک برسید: حالا لیست‌ها را کنار هم بگذارید و مقایسه کنید. موارد مشترک را علامت بزنید؛ قوانینی که هر دو بر سر آنها توافق دارید. بعد به سراغ مواردی بروید که با هم اختلاف‌نظر دارید. کدام را باید انتخاب کرد؟
نکته‌ی مهمی که باید به خاطر داشته باشید‌ این است که هردو به یک اندازه در تربیت فرزندتان حق دارید. دختر یا پسر شما، ‌همان‌قدر فرزند شما است که فرزند همسرتان. با این دید که ببینید،‌ شاید به نظر طرف مقابلتان،‌ هرقدر هم که مخالف اعتقاد شما باشد،‌ بیشتر احترام بگذارید و آن را به عنوان خواسته همسری که به اندازه‌ی شما حق دارد بیشتر بپذیرید.
در این موارد،‌ سعی کنید به یک راه‌حل میانه برسید. مثلاً مادر می‌تواند اجازه بدهد که فرزندش بیرون از اتاقش هم با اسباب‌بازی‌هایش بازی کند و پدر هم قبول کند که هرشب قبل از خواب و زمانی که قرار است مهمان داشته باشند،‌ بهتر است از فرزندشان بخواهد که اسباب‌بازی‌هایش را به اتاق خودش ببرد. مادر قدری از معیارهای سختگیرانه‌اش کوتاه بیاید و پدر هم قبول کند که قدری محدودیت قائل شود.

وقتی راه‌حل میانه‌ای وجود ندارد
در برخی از موارد،‌ اختلاف به صورتی است که راه‌حل میانه‌ای برای آن وجود ندارد. در این صورت چه باید کرد؟ پاسخش  این است که: ‌باید یکی از طرفین بگذرد. به خاطر منافعی که هماهنگی والدین برای فرزند و تربیت او و نیز ارتباطش با والدین دارد،‌ در هر مورد بدون راه‌حل میانه، ‌یکی از والدین باید نظر دیگری را بپذیرد.
سعی کنید در این حالت ‌تعادلی وجود داشته باشد و هردو واقعا راضی باشند،‌ وگرنه بی‌فایده خواهد بود. قرار نیست همیشه مادر بگذرد یا پدر کوتاه بیاید،‌ از استدلال‌هایی استفاده نکنید که اوضاع را بدتر می‌کند، ‌مثل این‌‌که چون مادر بیشتر وقت‌ها خانه است،‌ حق بیشتری در تربیت فرزند دارد،‌ یا پدر چون مسئول فرزند است،‌ باید تعیین‌کننده باشد. سعی کنید یکدیگر را درک کنید،‌ دلایل خود را به نحوی بیان کنید که طرف مقابل بتواند خودش را جای شما بگذارد و دلیل شما را درک کند. در برخی موارد هم فقط باید ساده بگذرید.

چگونه فرزند حرف شنو داشته باشیم؟ با این بازی ها!

چگونه فرزند حرف شنو داشته باشیم؟ با این بازی ها!

چگونه فرزند حرف شنو داشته باشیم؟ با این بازی ها!

حرف‌شنوی کودکان احتمالاً یکی از آرزوهای هر پدر و مادری است. شاید وقت آن رسیده که اجبار و عصبانیت را کنار بگذارید و با کمی خلاقیت و سرگرمی فرزندتان را حرف‌گوش‌کن بار بیاورید. پنج بازی که در ادامه به شما آموزش می‌دهیم، کمکتان می‌کند فرزندتان در عین سرگرم شدن، مهارت حرف‌شنوی را نیز یاد بگیرد.

چرا گوش نمی‌دهد؟

ممکن است شما هم مادری باشید که تصمیم دارد فرزندش را به مهدکودک ببرد؛ ولی این سؤال ذهنش را درگیر کرده: چطور کودکم به حرف‌های مربی مهد گوش می‌دهد؟ درحالی‌که وقتی از او می‌خواهم اسباب‌بازی‌اش را داخل سبد بیندازد، او ترجیح می‌دهد آن را پشت کامیونش سوار کند!
به نظر می‌رسد مشکلی در این بچه‌ها وجود ندارد. بنا بر نظر متخصصان، کودکان نوپا در تمرکز بر آنچه می‌گویید مشکل دارند. دکتر «راحیل بریگز» معتقد است کودکان کم سن و سال به‌صورت ذاتی ذهنشان منحرف به موضوعی دیگر می‌شود. آن‌ها نمی‌توانند به اندازه بچه‌های بزرگ‌تر روی موضوعی تمرکز کنند و بعد از چند دقیقه توجهشان به موضوع دیگری جلب می‌شود. فرض کنید فرزند 15 ماهه‌تان در حال رفتن به سمت کتابخانه است و در همان حال شما کتابی را با صدای بلند برایش می‌خوانید؛ در این صورت اینکه حواسش به سمت شما معطوف شود اتفاقی طبیعی است.
دلیل دیگری که باعث می‌شود او نسبت به درخواست‌هایتان بی‌توجه باشد این است که او به‌تازگی اولین گام‌ها برای مستقل شدن را برمی‌دارد؛ درنتیجه ممکن است به حرف‌هایی که به او می‌زنید توجهی نکند و حتی ممکن است دقیقاً خلاف آن را انجام دهد تا استقلالش را ثابت کند!
خوشبختانه، اگر از همین حالا تمرین کردن با فرزندتان را شروع کنید، او را برای مرحله پیش‌دبستانی آماده خواهید کرد و با تمرکز بر علاقه ذاتی‌اش به بازی کردن می‌توانید توانایی حرف‌شنوی را در او تقویت کنید. بازی‌های زیر به افزایش تمرکز و توجه بچه‌ها کمک می‌کنند.

بازی با کودکان در سنین مختلف
  • در جست‌وجوی گنج باشید!

برای یک کودک کنجکاو هیچ‌چیزی وسوسه کننده تر از پیدا کردن یک جایزه پنهان‌شده نیست! حتی اگر جایزه ساده‌ای مثل عروسک همیشگی‌اش باشد. معمولاً بچه‌ها نمی‌توانند در برابر پیدا کردن وسیله و جست‌و‌جو مقاومت کنند؛ درنتیجه سراغ شی پنهان شده می‌روند. سعی کنید جایی که عروسک را پنهان می‌کنید، خیلی سخت نباشد. مثلاً می‌توانید از پشت مبل استفاده کنید. بعد به فرزندتان برای پیدا کردن نشانه‌هایی دهید و او را راهنمایی کنید.

این روش چطور تأثیر می‌گذارد؟ اگرچه فرزندتان برای یافتن جایزه‌ای که پنهان کرده‌اید ترغیب شده و به راهنمایی‌هایتان توجه می‌کند؛ هم‌زمان در حال پیروی کردن تقویت حافظه‌اش نیز هست. قطعاً اگر این بازی را ادامه دهید متوجه تفاوت فرزندتان در یک‌سالگی با دوسالگی‌اش می‌شوید. هر چه او بزرگ‌تر می‌شود تمرکزش را بیشتر تقویت کنید و بازی را برایش پیچیده‌تر کنید. مثلاً بگویید اول باید به اتاق بازی برود و بعد توپ آبی را پیدا کند یا حتی از این سخت‌تر!

  • عروسک‌ها را دعوت کنید!

جذابیتی که عروسک‌ها دارند توجه همه بچه‌ها را به خود جلب می‌کند. حتی استفاده از عروسکی که با یک لنگه جوراب درست‌شده و چشم‌های درشت و لبخندی بانمک دارد برای سرگرم کردن فرزندتان کافی است. یک صدای جالب برای عروسک بسازید و درخواست‌هایتان را از کودک از زبان عروسک بیان کنید. برای مثال از فرزندتان بخواهید دست بزند، پاهایش را به زمین بکوبد، دایره‌وار بچرخد یا اسباب‌بازی‌هایش را از روی زمین جمع کند.
این روش چطور تأثیر می‌گذارد؟ ممکن است وقتی مستقیماً از فرزندتان می‌خواهید حیوانات اسباب‌بازی‌اش را جمع کند، این کار را انجام ندهد! اما وقتی عروسکی به شکل شیر از او این درخواست را داشته باشد، به نظر او کار سرگرم‌کننده‌ای برسد. حالا سؤال اینجاست که چرا این اتفاق می‌افتد؟ در این حالت فرزندتان این درخواست را از طرف مادرش نمی‌بیند و استقلالش را در معرض تهدید کمتری حس می‌کند. هنگامی‌که از جانب یک عروسک با او حرف می‌زنید حس می‌کند دوست تازه‌ای پیدا کرده است؛ درنتیجه علاقه بیشتری به گوش دادن به درخواست‌های دوست جدیدش پیدا می‌کند. احتمالاً این که به جای یک عروسک حرف بزنید به نظرتان احمقانه می‌رسد اما یادتان باشد: شما سعی می‌کنید از اعمال زور جلوگیری کنید و کودکتان با علاقه یاد می‌گیرد که چطور از دستورات پیروی کند؛ بنابراین ارزشش را دارد.

فرزند حرف شنو تربیت کنید
  • حس تقلید او را درگیر کنید

یکی از صداهایی را که به‌طور غیرمستقیم در اطرافتان می‌شنوید، انتخاب کرده و توجه کودکتان را به آن جلب کنید. برای مثال صدای گربه‌ای که از کوچه می‌آید. از او سؤال بپرسید: صدای گربه را می‌شنوی؟ بعد کمی ساکت بنشینید و چهره‌تان را طوری نشان دهید که با دقت در حال گوش کردن به صدای گربه هستید. از کودکتان بخواهید صدایی را که می‌شنود، تقلید کند اگر در انجام این کار مردد بود خودتان صدایی شبیه آن دربیاورید.‌

این روش چطور تأثیر می‌گذارد؟ بااینکه گوش کردن به صدایی که منبع آن دیده نمی‌شود برای فرزندتان سخت است؛ اما این کار به‌مرورزمان گوش دادن با دقت را به او یاد می‌دهد و باعث بهبود مهارت تمرکزش می‌شود. تلاش‌های او را ببینید و تشویقش کنید. مثلاً به او بگویید: «وای، چقدر خوشحالم که صدای گربه را شنیدی و می‌توانی تقلیدش کنی!»

  • بازی چراغ‌قوه را انجام دهید

بعدازظهرها، وقتی هوا تاریک می‌شود در اتاقی کم‌نور، با کودکتان روی کاناپه لم دهید و دو چراغ‌قوه کنارتان داشته باشید. نور چراغ‌قوه را روی اشیای مختلف بیندازید و از او بخواهید شما را دنبال کند. این‌طور بگویید: «نور چراغ‌قوه من روی قفسه کتاب‌هاست. تو هم می‌توانی همین کار را انجام بدهی؟»

این روش چطور تأثیر می‌گذارد؟ تازگی داشتن بازی چراغ‌قوه باعث می‌شود فرزندتان در این بازی درگیر باشد و منتظر دستور بعدی شما بماند. به‌علاوه تاریکی اتاق باعث می‌شود تا توجهش کمتر به اشیای موردعلاقه‌اش در اتاق جلب شود. برای کودکانی که بزرگ‌ترند بازی را جذاب‌تر کنید. مثلاً نور چراغ‌قوه را بچرخانید و حرکت دایره یا زیگزاگ ایجاد کنید. به‌علاوه این بازی می‌تواند به کاهش ترس از تاریکی فرزندتان نیز کمک کند.

حرف شنوی فرزندان در حین بازی
  • ​​​​​​​با یکدیگر آهنگ‌های بی‌سروته بخوانید!

چه شعر «یه روز یه آقا خرگوشه» را بخوانید چه شعری درباره مسواک زدن که از خودتان درآورده‌اید، ترکیب موسیقی با حرکات بدن، برای کودکان نوپا سرگرم‌کننده است. این حرکت‌ها باعث می‌شود کلمات را بهتر به خاطر بیاورند. اگر می‌خواهید فرزندتان به کاری مانند لباس پوشیدن یا جمع‌کردن اسباب‌بازی‌هایش انجام دهد، این درخواست را با شعر بیان کنید. برای بچه‌های کوچک‌تر شعر را آرام‌تر و با حرکت‌های بیشتری انجام دهید تا بیشتر خوششان بیاید.

این روش چطور تأثیر می‌گذارد؟ اینکه فرزندتان را با دادوفریاد یا زور به انجام کاری وادار کنید، معمولاً نتیجه عکس دارد و او مقاومت بیشتری برای انجام ندادنش می‌کند. اگر درخواستتان را با یک شعر انجام دهید و از او بخواهید با شما هم‌نوایی کند، بیشتر برای انجام آن کار ترغیب می‌شود.

رفتار با کودکی که به آستانه نوجوانی رسیده

رفتار با کودکی که به آستانه نوجوانی رسیده

رفتار با کودکی که به آستانه نوجوانی رسیده

وقتی دخترم، از مدرسه به خانه رسید، به او گفتم: «می‌خواهیم برایت کفش نو بخریم. استراحت کوتاهی بکن تا با هم به بازار برویم». بر خلاف انتظار، دختر دوازده ساله آرام و نرم‌خوی من کوله پشتی‌اش را انداخت و با فریاد گفت: « من تازه رسیدم و شما نمی‌خواهید اجازه بدهید که من حتی پنج دقیقه استراحت کنم»؟
من گفتم: « نگفتم که همین حالا برویم. یک چیزی بخور بعد».
دخترم گفت: «ولی من خسته‌ام…»
گفتم: «خیلی خب آرام باش.. یک کم خستگی در کن بعد…»
گفت: «چه خستگی در کردنی! من مجبورم الآن از خانه بیرون بزنم».

و با عجله به اتاقش رفت و در را بست. دختر هشت ساله‌ام که تمام این مدت کنارم ایستاده بود با تعجب پرسید: « چه‌اش شده؟»
به او گفتم: «فکر می‌کنم سر و کله هورمون‌ها دارد پیدا می‌شود».

اگر شما هم فرزندی در حوالی هشت تا دوازده سالگی داشته باشید، این قبیل تجربه‌ها برایتان غریبه نخواهند بود. برای مثال حتماً دیده‌اید که فرزندِ همیشه آرام و سر به راهتان ناگهان شروع می‌کند به حاضر جوابی کردن، داد و بیداد کردن و یا زودرنجی سر هر مسئله ریز و درشتی. در این شرایط شما اول جا می‌خورید و بعد از کلی بالا و پایین کردن دلیل رفتارهای جدید او را به یکی از بهانه‌های کودکی‌اش نسبت می‌دهید برای مثال با خودتان فکر می‌کنید که لابد خسته یا گرسنه است. اما وقتی این شرایط تکرار می‌شوند کم کم به این نتیجه می‌رسید که اتفاقات دیگری در حال وقوع هستند. بله، درست حدس زده‌اید؛ فرزند شما دارد تغییرات خُلقی دوران پیش نوجوانی را نشان می‌دهد.

تجربه‌های متفاوت دخترانه و پسرانه

وقتی که فرزند شما در آستانه ورود به نوجوانی قرار می‌گیرد، بسته به اینکه دختر باشد یا پسر رفتارهای متفاوتی از خود نشان می‌دهد. به طور کلی در این دوران دخترها نسبت به مسائل واکنش‌های بیشتری نشان می‌دهند مثلاً گریه و یا حاضر جوابی می‌کنند و یا دست به رفتارهای نمایشی می‌زنند. در حالیکه پسرها بین کناره‌گیری کردن از موقعیت و روی آوردن به دفاع از خودشان در نوسان هستند.

چند مسیر امن برای گذار از طوفان

در هر حال کنار آمدن با فرزندی که در آستانه ورود به نوجوانی است، چه دختر باشد و چه پسر، برای والدین چالش برانگیز و گاهی هم کمی ترسناک است اما در کنار آن لذت‌هایی هم دارد، برای مثال اینکه فرزندتان را می‌بینید که علائق و استعدادهای فردی‌اش را مطرح می کند و یا تلاش می‌کند استقلالش را به نمایش بگذارد، طعم شیرین تماشای بزرگ شدن فرزند را به شما می‌چشاند. برای اینکه هم شما و هم فرزندتان بتوانید با آرامش بیشتری از این دوران عبور کنید لازم است که به چند نکته مهم توجه کنید:

پدر و مادر او بمانید

گاهی والدین تصور می‌کنند که اگر سعی کنند دوست فرزندشان باشند، بسیاری از مشکلات حل خواهند شد. اما واقعیت آن است که بر خلاف آنچه که در ظاهر به نظر می‌آید، فرزندتان برای پشت سر گذاشتن این مرحله روی کمک «پدر و مادرش» حساب کرده است. در واقع شما تا وقتی که در موضع پدر و مادر او هستید می‌توانید به او کمک کنید که بفهمد چطور رفتار کند.

قوانین روشنی را وضع کنید

در حالیکه فرزندتان دارد تلاش می‌کند تا استقلالش را افزایش بدهد، شما هم باید به دنبال آن باشید که مناسب شرایط جدید، قوانین جدیدی را وضع کنید. قبل از هر چیز باید خط قرمزها را برای او مشخص کنید و به محض اینکه می‌بینید که او دارد به سمت یک رفتار غیر قابل قبول می‌رود، به روشن‌ترین و آرام‌ترین شکل ممکن با او ارتباط برقرار کنید و تذکر بدهید.

برای قوانینی که نقض می‌کند، تنبیه متناسبی در نظر بگیرید

وقتی فرزند شما کوچکتر بود برای مثال وقتی که تازه راه افتاده بود و یا به پیش دبستانی می‌رفت، شما می‌توانستید با تقویت‌های مثبت گاهگاهی به راحتی او را به مسیری که می‌خواستید وارد کنید. اما وقتی فرزندتان به آستانه ورود به نوجوانی می‌رسد قضیه فرق می‌کند چرا که کمتر پیش می‌آید که مشوق‌ها در مورد او جواب بدهند. در این مواقع در ازای نقض قوانین، از تنبیه‌های متناسب استفاده کنید. برای مثال مادر دو فرزند ده ساله و چهارده ساله می‌گوید: «من متوجه شده‌ام که بهترین تنبیه برای وقتی که فرزندانم حاضر جوابی می‌کنند یا به طرز گستاخانه‌ای غُرغُر می‌کنند آن است که ایکس باکس یا گوشی‌شان را از آنها بگیرم». او معتقد است که اگر شما حرفی را که می‌زنید عملی نکنید نمی‌توانید روی رفتار آنها تأثیری داشته باشید.

به او فرصتی بدهید تا با خودش خلوت کند

وقتی که بین شما و فرزندتان بحثی شکل می‌گیرد که منجر به داد و فریاد او می‌شود، یک قدم عقب بکشید و منتظر بمانید که آرام شود. او را ترغیب کنید تا از موقعیت فاصله بگیرد و فرصتی برای آرام شدن پیدا کند. برای مثال مادری می‌گوید:« من با خونسردی می‌گویم به نظر می‌رسد نمی‌توانم الآن با تو صحبت کنم. سعی کن خودت را جمع و جور کنی تا با هم صحبت کنیم. گاهی اوقات او به شدت گریه می‌کند و می‌گوید مامان من نمی‌توانم خودم را آرام کنم. اما چند دقیقه که در اتاقش تنها می‌ماند آرام می‌شود و بهتر رفتار می‌کند».

احترام متقابل را فراموش نکنید

مهم است به فرزندتان یادآوری کنید که شما هم یک انسان هستید. برای مثال مادری می‌گوید: «من به دخترم گفته‌ام که وقتی او سرم داد می‌زند من اذیت می‌شوم». به علاوه به خاطر داشته باشید که احترام یک جاده دوطرفه است.

ارتباط رودررو داشته باشید

با فرزندتان خلوت‌هایی دو نفره داشته باشید مثلاً با هم به رستوران یا پارک بروید و با هم صحبت کنید. هرگز او را مجبور به حرف زدن نکنید بلکه اجازه بدهید که او گفتگو را هدایت کند حتی اگر می‌خواهد درباره چیزهایی که به نظر شما مهم یا جالب نیستند صحبت کند. این گفتگو حتی اگر پایان مشخصی هم نداشته باشد اما به شما کمک می‌کند تا گوش کردن به او را تمرین کنید.

خانه را گرم‌تر کنید

هر قدر هم که او بخواهد مستقل از شما و همسرتان رفتار کند، اما هنوز هم فرزندی است که به پناه امن «خانه و خانواده» نیاز دارد. پس خانه را پناه امن او کنید. برای مثا ل مادری وقتی احساس کرد که فعالیت-های فوق برنامه‌اش باعث شده است که فرزندانش از خانواده دور شوند، سه شنبه شب‌ها را به عنوان «شب خانواده» تعیین کرد که در آن همه خانواده بدون هیچ عامل مزاحمی دور هم جمع می‌شوند، با هم غذا را آماده می‌کنند، صحبت می‌کنند و بازی می‌کنند. این کار باعث شد آنها به یاد بیاورند که بخشی از خانواده‌ای هستند که آنها را همان‌طور که هستند پذیرفته است.

فوت و فن تربیت کودک زیر یک سال!

فوت و فن تربیت کودک زیر یک سال!

حامی هنر زندگی/ تربیت کودک زیر یک سال شاید ازنظر برخی والدین موضوعی باشد که نیاز به توجه چندانی ندارد. بسیاری از ما کودکان را پیش از رسیدن به یک سالگی ازنظر قدرت درک و فهم و شروع آموزش بسیار ضعیف می‌دانیم و به همین خاطر معمولاً تلاش برای تربیت کودک را بعد از این سنین و به‌ویژه پس از شکل‌گیری توانایی فهم کلام و صحبت کردن شروع می‌کنیم. این در حالی است که روانشناسان کودک معتقدند فرزند شما نه‌تنها تا پیش از یک سالگی بلکه از زمان جنینی نیز توانایی درک وضعیت موجود در محیط اطراف خود را دارد و به همین خاطر والدین و به‌خصوص مادر می‌بایست از زمان شروع بارداری و به‌ویژه پس از تولد فرزند آموزش‌هایی را درزمینه تربیت کودک ببینند. به همین خاطر ما در این مطلب راجع به تربیت کودک زیر یک سال و آنچه می‌بایست در این زمینه به آن توجه داشته باشید صحبت خواهیم کرد.

تربیت کودک زیر یک سال 
تجربیات کودک در طی یک سال اول زندگی یکی از مهم‌ترین مسائلی است که زندگی آینده وی را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. به میزانی که والدین بتوانند امنیت و محبت بیشتری را در فرزند خود ایجاد نمایند، به او در شکل‌گیری این باور بنیادین که جهان و اطرافیان قابل اعتماد هستند و او را دوست دارند کمک خواهند کرد؛ اما درصورتی‌که شما نتوانید این احساس را در فرزند خود ایجاد کنید وی در آینده با مشکلات بسیاری درزمینهٔ برقراری روابط اجتماعی نزدیک با دیگران مواجه خواهد شد.
به‌طورکلی انسان‌ها در سنین پایین‌تر انعطاف‌پذیری بیشتری دارند و هرچه سن آن‌ها افزایش پیدا می‌کند در دنبال کردن علایق و زمینه‌های موردنظر خود ثابت قدم‌تر خواهند شد. به همین خاطر می‌توانیم یک سال اول زندگی را یکی از سنینی بدانیم که والدین توانایی بالایی برای آشنا کردن کودک خود با زمینه‌های مختلف و ارائه آموزش‌هایی هرچند مختصر در این زمینه‌ها به وی دارند. علاوه بر رشد جسمی، توانایی‌های ذهنی و مهارت‌های اجتماعی دو نمونه از مهم‌ترین مهارت‌هایی هستند که در تربیت کودک زیر یک سال می‌بایست به آن‌ها توجه داشته باشید.

تربیت توانایی‌های ذهنی
روانشناسان کودک معتقدند که تا پیش از رسیدن کودک به یک‌سالگی آن‌ها بیشتر جذب اشیا و تصاویری می‌شوند که دارای تنوع و پیچیدگی‌های مشخصی باشد. به همین خاطر در تربیت مهارت‌های ذهنی کودک بهتر است از پدیده‌های متنوع‌تر استفاده کنید. برای مثال اگر در حال صحبت یا نواختن موسیقی برای کودک خود هستید بهتر است تا حد ممکن از ریتم‌های یکنواخت استفاده نکنید و همین‌طور از اسباب‌بازی‌ها و وسایلی استفاده کنید که بیش از یک رنگ در آن‌ها به‌کاررفته و دارای زوایا و گوشه‌های متنوعی هستند.
همچنین تا حد ممکن محیط وی را از محرک‌های مختلف غنی کنید. به میزانی که شما فرزندتان را با موضوعات مختلف‌تری آشنا کنید قدرت توجه در وی افزایش پیدا می‌کند. البته می‌بایست به این موضوع توجه داشته باشید که سطح محرک‌ها و میزان ارائه آن‌ها می‌بایست با توانایی‌ها و نیازهای رشدی کودک متناسب باشد.

تربیت مهارت‌های اجتماعی در کودک زیر یک سال
یکی از اصلی‌ترین جنبه‌های تربیت در طول یک سال اول زندگی توجه به تربیت مهارت‌های اجتماعی در کودک است. در واقع ایجاد یک سبک دلبستگی ایمن مهم‌ترین تکلیف تربیت اجتماعی برای والدینی است که فرزند آن‌ها کمتر از یک سال سن دارد. در این مرحله از رشد زیربنایی‌ترین باور کودک درزمینهٔ مسائل اجتماعی در حال شکل‌گیری است و او به دنبال دریافت پاسخ این سؤال است که آیا جهان اجتماعی و اطرافیان اشخاصی قابل‌اعتماد هستند و می‌توان به همراهی آن‌ها امیدوار بود یا خیر؟ رفتارهای شما در طول این بازه زمانی پاسخ این سؤال را برای کودک مشخص خواهد کرد.
درصورتی‌که او احساس کند والدین و به‌ویژه مادر همواره در کنار اوست و به نیازهای وی با دقت پاسخ می‌دهد به این نتیجه می‌رسد که جهان و اطرافیان به حد کافی قابل‌اعتماد هستند. اما درصورتی‌که مادر همواره آماده پاسخگویی به نیازهای کودک نباشد و در برخی مواقع به او بی‌توجهی کند کودک به این نتیجه خواهد رسید که جهان جای امنی نیست و دیگران پاسخگوی نیازهای وی نیستند.
با توجه به آنچه گفته شد بهتر است در تربیت اجتماعی فرزند زیر یک سال خود تا جایی که می‌توانید همواره در دسترس وی باشید و محبت خود را از طریق در آغوش گرفتن، لبخند زدن و صحبت کردن با وی به او نشان دهید. البته باید به این موضوع هم توجه داشته باشید که پاسخگویی‌های افراطی نیز درست به‌اندازه بی‌پاسخ گذاشتن نیازهای کودک آسیب‌هایی را در رشد وی باقی گذاشته و باعث ایجاد اعتمادهای افراطی به اطرافیان خواهد شد. دنیای کودکان بسیار متفاوت است و باید به تک تک رفتارهای خود دقت داشته باشید. کمک گرفتن از مشاورین کودک می‌تواند به شما در انجام رفتارهای لازم برای ایجاد یک سبک دلبستگی ایمن در کودک کمک کند.
اهمیت تربیت کودک زیر یک سال
رشد کودکان از انعطاف‌پذیری بالایی برخوردار است و والدین می‌توانند عقب‌افتادگی‌های تربیتی و رشدی کودکان را در سال‌های آینده جبران کنند. بااین‌حال برخی از مسائل نظیر ایجاد سبک دلبستگی، دارای دوره‌های بحرانی یا حساس هستند. به این معنی که بی‌توجهی به زمان پاسخگویی به این نیازها باعث خواهد شد که مشکلات مربوط به آن برای همیشه در شخصیت کودک باقی بماند.
به همین خاطر توجه به شیوه تربیت کودک تا پیش از یک سالگی و به‌ویژه القا احساس امنیت به وی ازجمله مسائلی هستند که بهتر است به آن توجه داشته باشید و درصورتی‌که احساس می‌کنید در این زمینه مشکلاتی پیش آمده است بهتر است برای رفع این مشکلات از یک مشاور کودک کمک بگیرید. کودکانی که در سال‌های اولیه تولد و به‌ویژه یک سال اول، یکی از والدین خود را به دلیل طلاق یا فوت از دست می‌دهند و یا به دلیل مشکلاتی نظیر بد سرپرستی با دشواری‌هایی در این زمینه مواجه هستند ازجمله مستعدترین افراد برای بروز مشکلات روحی و دشواری‌هایی در روابط اجتماعی با دیگران می‌باشند که لازم است برای بهبود آن‌ها اقداماتی صورت بگیرد.
تربیت کودک زیر یک سال | آنچه باید بدانید
تربیت کودکان زیر یک سال در عین سادگی نیاز به توجه و دقت بالایی دارد. اگرچه در این بازه سنی با توجه به ناتوانی‌های کودکان چالش‌های تربیتی کودک برای شما کمتر خواهد بود بااین‌حال شما در این بازه سنی در حال پایه‌گذاری زیر بنایی‌ترین باورهای کودک هستید. استفاده از نکات زیر در تربیت کودک زیر یک سال می‌تواند به شما تا حدودی کمک کند. 
توجه به رفتارهای غیرکلامی
با توجه به اینکه کودک شما توانایی صحبت کردن و بیان خواسته‌های خود را ندارد توجه شما به رفتارهای غیرکلامی و حالات وی می‌تواند تا حد زیادی در برقراری ارتباط با وی و شناسایی نیازها به شما کمک کند. سعی کنید برای مدتی با دقت به حالات صورت کودک خود در شرایط مختلف توجه کنید و نشانه‌های غیرکلامی او را تشخیص دهید.
انتظاراتتان را متعادل کنید
انتظارات نامتعادل والدین از کودکان می‌تواند مشکلاتی را برای آن‌ها در تمامی سنین ایجاد نماید. سخت‌گیری‌های بیش‌ازحد و اجبار کودک برای دستیابی به استانداردهایی که متناسب با بازه سنی او نیستند می‌تواند مشکلاتی نظیر اضطراب، ضعف در اعتمادبه‌نفس و به‌ویژه کمال‌گرایی را در کودک ایجاد نماید. از سوی دیگر سهل گیری‌های بیش‌ازاندازه نیز باعث خواهد شد کودک توانایی‌هایی که می‌بایست برای رشد به دست آورد را کسب نکند و در آینده با مشکلاتی نظیر کمبود مهارت‌ها مواجه شود.
یکی از اصلی‌ترین آسیب‌هایی که این کمبود مهارت می‌تواند در زندگی کودک به همراه داشته باشد ناتوانی وی در رقابت با همسالان در عرصه‌های مختلف است. به همین خاطر بهتر است آگاهی خود را نسبت به توانایی‌ها و نیازهای فرزند خود در هر دوره سنی افزایش دهید و انتظارات خود را با این توانایی‌ها تطبیق دهید و سبک فرزندپروری خود را متناسب در نظر بگیرید.
غربالگری‌های رشدی
یکی از اصلی‌ترین نکاتی که در تربیت کودک زیر یک سال باید به آن توجه داشته باشید انجام غربالگری‌های رشدی است. مراجعه منظم برای واکسیناسیون کودک و بررسی سلامت جسمی از اهمیت بالایی برخوردار هستند. توجه داشته باشید که سلامت جسم و روان کودک شما از اهمیت بالایی برای دریافت نکات تربیتی شما از سوی وی و توانایی او برای به کار بستن آن‌ها برخوردار است.
از مشاورین کودک کمک بگیرید
کودک شما تا پیش از رسیدن به یک‌سالگی اگرچه توانایی‌های محدودی در برقراری ارتباط با محیط اطراف دارد بااین‌حال نحوه برخورد شما با وی تا حد زیادی در شخصیت آینده وی و دیدگاهی که نسبت به دنیا خواهد داشت اثرگذار خواهد بود. مشاورین کودک اطلاعات مفیدی را در ارتباط با نیازهای کودک در اختیار شما می‌گذارند و درصورتی‌که نشانه‌های بیماری و یا اختلال خاصی را در کودک احساس کنند به شما در این زمینه آگاهی خواهند داد.
سؤالات متداول
1. در تربیت کودک زیر یک سال باید به چه نکاتی توجه داشت؟
مهم‌ترین موضوعی که می‌بایست در تربیت کودک زیر یک سال به آن توجه داشته باشید ایجاد فضایی امن و توجه مداوم به کودک است. علاوه بر این می‌بایست سعی کنید تا محیط اطراف کودک را سرشار از محرک‌های مختلف و متنوع نگه دارید.

با این روش تشویق کنید، خواهر و برادرش حسادت نمی‌کنند

با این روش تشویق کنید، خواهر و برادرش حسادت نمی‌کنند

با این روش تشویق کنید، خواهر و برادرش حسادت نمی‌کنند

همه پدر و مادرها دوست دارند بچه‌های درس‌خوان و موفقی داشته باشند. حالا فرض کنید که از بین دو فرزند شما یکی‌شان در درس موفق‌تر از دیگری است. طبیعتاً شما تمایل خواهید داشت او را به ادامه این مسیر بیشتر تشویق کنید. چه راهکاری را برای ترغیب کردن هر چه بیشتر او لحاظ می‌کنید آن هم با توجه به اینکه به احساسات فرزند دیگرتان لطمه نخورد؟
تشویق‌هایی که داستان می‌شوند.
وقتی حرف از تشویق فرزندان به میان می‌آید پدر و مادرها به دو دسته تقسیم می‌شوند: دسته اول کسانی هستند که با تصور برانگیختن انگیزه فرزند دیگرشان، در خلوت و جلوت به تشویق کردن فرزند موفق‌ترشان می‌پردازند و دسته دوم کسانی هستند که فرزند موفق‌ترشان را تشویق نمی‌کنند تا مبادا به بچه دیگرشان بر بخورد و یا حسادت او قلمبه شود! هر دو شکل این کار هم برای فرزندان آنها تبعات منفی به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل آگاهی والدین از ریزه‌کاری های تشویق کردن بچه‌ها اهمیت زیادی دارد.

نکات ایمنی در تشویق کردن فرزندان

اگر از بین فرزندان شما یکی از بقیه درس‌خوان‌تر است، مسلماً او این استحقاق را هم دارد که مورد تشویق بیشتر شما بگیرد البته این تشویق نباید طوری باشد که میانه‌ی خواهر و برادرها را شکر آب کند. برای اینکه بتوانید یک تشویق اصولی داشته باشید چند راهکار به شما پیشنهاد می‌شود:

1. به موفقیت‌های خاص هر یک از فرزندانتان توجه کنید

درست است که مثلاً درس دختر شما بهتر از برادر بزرگترش است اما حتماً پسرتان هم موفقیت-هایی داشته که دخترتان به آنها دست نیافته است برای مثال ممکن است او در ورزش یا هنر توانایی‌های بیشتری از خود نشان داده باشد. بنابراین بیشتر از اینکه دخترتان را بی امان تشویق کنید کاری کنید که هر دوی آنها تشویق مناسبی را از طرف شما دریافت کنند.

فرزند حسود

2. هرگز فرزندانتان را با هم مقایسه نکنید

مقایسه خواهر و برادرها فقط موجب ایجاد رقابت منفی، تفرقه و احساس حسادت بین بچه‌های شما می‌شود. بنابراین از گفتن چیزهایی مانند «کاش برادرت هم مثل تو درس‌خوان بود» یا «چرا تو نمی‌توانی مثل خواهرت در ریاضی نمره خوب بیاوری؟» پرهیز کنید.

3. وقتی یکی از فرزندانتان را تشویق می‌کنید بقیه فرزندانتان را هم درگیر کنید

به جای اینکه از ترس ایجاد حسادت در مثلاً پسرتان، دختر شاگرد اولتان را از تشویق محروم کنید سعی کنید پسرتان را هم با خودتان همراه کنید؛ برای مثال وقتی با هر دو فرزندتان دور هم نشسته‌اید به دخترتان بگویید: «من و برادرت از نمرات خوبی که تو گرفتی خیلی خوشحالیم».

4. کُری خوانی‌ها را تقویت نکنید

به فرزندی که موفقیتی کسب کرده یاد بدهید که چگونه باید درباره موفقیت‌هایش صحبت کند. به او یادآوری کنید که آنقدر بزرگ شده که بفهمد ممکن است مثلاً برادر بزرگترش به خاطر اینکه مثل او نمره‌های خوبی نگرفته احساس بدی داشته باشد. البته باید این حق را هم برای او قائل باشید که به خاطر موفقیت‌هایش خرسند باشد اما او بایستی بداند که اجازه ندارد موفقیت‌هایش را به رخ برادرش بکشد و یا به او طعنه بزند.

5. تفاوت‌های فردی را پرورش بدهید

هر یک از بچه‌های شما توانایی‌ها، استعدادها و خصایص فردی خودش را دارد، بنابراین دلیلی ندارد که انتظار داشته باشید موفقیت‌های تحصیلی آنها یک جور باشد. مهم آن است که شما توانایی‌های خاص آنها را بشناسید و تقویت کنید.

حسادت خواهر و برادر

6. متوجه فرزندی که موفقیت‌های کمتری کسب کرده، باشید

لازم است با فرزندی که موفقیت چندانی به دست نیاورده خصوصی صحبت کنید و ببینید که احساس او نسبت به این مسئله چیست. اگر به این نتیجه رسیدید که او از پیشرفت‌های خواهرش ناراحت است، به او یادآوری کنید که او هم توانایی‌های خاص خودش را دارد و اطمینان بدهید که شما به خاطر توانایی‌های خاصش به او افتخار می‌کنید.

7. متعادل باشید

فرزندی که نمرات کمتری گرفته است لزوماً آدم کم هوشی نیست و اگر شما نسبت به کارهای خوب خیلی کوچک او توجه مثبت افراطی نشان بدهید متوجه خواهد شد و در نتیجه بر خلاف نیت شما او احساس حقارت بیشتری خواهد کرد. بنابراین سعی کنید نسبت به موفقیت‌های او واکنش متعادلی نشان بدهید.
آرام باشید و با تأنی برخورد کنید. گذشته از همه اینها ممکن است برای فرزند بزرگتر شما پیشرفت تحصیلی خواهر کوچکترش آزاردهنده نباشد و حتی از موفقیت‌های او و همین‌طور موفقیت‌های خاص خودش خوشحال هم باشد. پس لطفاً تا وقتی از وجود مشکل بین آنها مطمئن نشده‌اید، وارد رابطه خواهر و برادری‌شان نشوید.
 

آموزش زودهنگام به بچه ها؛ خوب یا بد؟

 آموزش زودهنگام به بچه ها؛ خوب یا بد؟

شنیدن اولین کلمه از زبان کودک لحظه شیرین و به یادماندنی است اما پدر و مادرهای حالا سطح انتظارات بیشتری از بچه‌های عصر رایانه ودوران اوج تکنولوژی مدرن دارند. داخل کتابفروشی‌ یا اسباب فروشی‌ها که شوید انواع و اقسام کتاب‌ها و وسایل کمک آموزشی را مشاهده می‌کنید که گاه رده سنی آن از بدو تولد است. اما تا به حال از خودتان پرسیده‌اید که سن آموزش به کودکان دقیقا از چه زمانی باید باشد؟

آموزش خواندن به روش مایکروویو

این سال‌ها آموزش الفبا و خواندن کتاب دیگر رده سنی ندارد. سن آموزش خواندن و نوشتن به کودکان پایین آمده است. مادر و پدرها داخل یک بازی رقابتی پرچالش شده‌اند که بچه‌ها تنها شرکت‌کنندگان آن هستند. کودک 3 ساله‌ای که می‌تواند 100 کلمه را فقط بخواند و یا حتی دست به قلم شود و چند جمله ‌ای هم بنویسد دیگر چیز عجیب و غریبی نیست. این بچه‌ها در مقایسه با آن دسته از کودکانی که سیستم عامل اندروید را به خوبی می‌شناسند و تبلت و گوشی لمسی مامان و بابا جای اسباب ‌بازی هایشان را گرفته، کودکان چندان نابغه‌ای نیستند. در این بازی بچه‌ها مانند همان غذای خامی هستند که ظرف یک دقیقه داخل مایکروویو گرم می‌شوند و در ظاهر هیچکس از مضرات و آسیب‌های احتمالی آن اطلاعی ندارد.
هرچند مهارت خواندن و نوشتن در اوایل کودکی به رشد کودک کمک می‌کند اما انجام غیرکارشناسی و بدون در نظر گرفتن ضررهای احتمالی این نوع آموزش تاثیر جدی بر روح و روان کودکان بر جای می‌گذارد.

آموزش خواندن و نوشتن به کودکان

کودکان با یکدیگر متفاوت هستند

برنامه‌های آموزشی خاصی وجود دارد که به طور اختصاصی برای نوزادان طراحی شده است. در این برنامه‌ها والدین حتی نوزادان را به اجبار وارد یک روند آموزشی می‌کنند. در سن 4 و یا 5 سالگی این طبیعی است که خانواده‌ها یک سری آموزش‌هایی را قبل از اینکه فرزند آنها وارد پیش دبستانی یا دبستان شوند انجام دهند برای مثال مهارت‌هایی که قبل از یادگیری کامل خواندن به کمکشان می‌آید و یک‌جورایی روند یادگیری را آسان‌تر می‌کند. نکته اینجاست که این آمادگی قبل از شروع دوره پیش دبستانی یا دبستان برای یک دسته از کودکان عملی چالش برانگیز و سخت به نظر می‌آید و برای عده‌ای دیگر بسیار ساده و گاه حتی شیرین. بنابراین سن آموزش به کودکان با توجه به شناختی که از استعداد و یا توانایی و یا به عبارتی ساده‌تر صبر و حوصله فرزندتان دارید با دیگر کودکان متفاوت است.

یادگیری طبیعی

حال بیایید سن مناسب آموزش کودکان و مفهوم یادگیری طبیعی را با یکدیگر تشریح کنیم. شما به عنوان مادر و پدر به دنبال این هستید که قبل از شروع رسمی آموزش فرزندتان در محیط خانه آموزش‌هایی را در زمینه خواندن و نوشتن به فرزندتان دهید. کتاب‌ها و سی‌دی های آموزشی و بازار تبلیغات داغی که در این زمینه وجود دارد دیگر قدرت تصمیم گیری درست را از والدین گرفته است. هرکسی به دنبال این است که نکند خدای ناکرده فرزند دلبندش از بچه‌های فامیل و دوست و آشنا کم نیاورد.
اما بگذارید به صورت اصولی و درست آموزش خواندن به کودک را شروع کنید. سن آموزش خواندن و نوشتن در کودکان می‌تواند به صورت طبیعی و بدون اجبار هم صورت بگیرد. یعنی از همان دوران نوزادی می‌توانید کودک را به صورت طبیعی و کاملا غیر مستقیم در معرض خواندن قرار دهید تا بعد ها با بالا رفتن سن او با اشتیاق و انگیزه وارد روند خواندن شود و اگر هم دلتان خواست از ابزارهای کمک آموزشی برای کامل‌تر شدن این روند استفاده کنید.

 
آموزش سواد به کودکان
 

روش‌های آموزش خواندن به صورت طبیعی

  • کتاب خواندن والدین در مقابل کودکان
  • بازدید از کتابخانه به اتفاق فرزندتان هرچند هم کوچک باشد
  • قصه گویی شبانه برای بچه‌ها
  • با یکدیگر کتاب خواندن
  • خاموش کردن تلویزیون و پیشنهاد خواندن کتاب

با این راهکارهایی که برایتان نام برده‌ایم به جای اجبار کودکان به خواندن و نوشتن، فقط آنها را در معرض خواندن قرار داده‌اید و این باعث ایجاد انگیزه طبیعی کودکان به خواندن میشود. یادتان باشد پایه و اساس خواندن و نوشتن در کودکان باید قبل از دوران پیش دبستانی و یا دبستان شروع شود و والدین لازم است به صورت کاملا عملی و محسوس به بچه‌ها نشان دهند که خواندن و نوشتن در زندگی چقدر بااهمیت و عین حال لذت بخش و دوست داشتنی است.

خواندن و نوشتن اجباری چیست؟

در سن 4 و 5 سالگی کودک ابتدا باید مفهوم خواندن و یا نوشتن را درک کند در غیر اینصورت بدون آمادگی ذهنی و با استفاده از وسایل کمک آموزشی ذهن او خسته و دلزده از خواندن و نوشتن خواهد شد.
متاسفانه بعضی از والدین در سنین پایین ساعت خاصی را برای آموزش خواندن و نوشتن فرزندشان در نظر میگیرند. در این ساعات کودک همانند سیستم مدرسه مجبور است در یک جای ثابتی بنشیند و تحت آموزشهای سخت والدینش قراربگیرد. یادتان باشد کودک در این سن بیش از هر زمان دیگری به تفریح و بازی در کنار شما نیاز دارد. سن آموزش خواندن و نوشتن در کودکان خصوصا آموزش الفبا در تمام دنیا در 6 سالگی است. با دانستن این موضوع هرگز به دنبال آموزش سریع فرزندتان نباشید.

آموزش الفبا به کودکان

فواید آموزش خواندن و نوشتن در سنین پایین

اگر آموزش خواندن و نوشتن به کودکان به صورت طبیعی و با راهکارهایی که برایتان گفته‌ایم انجام گیرد میشود در کنار آن به صورت محدود و حساب شده از وسایل کمک آموزشی نیز استفاده کرد. اما با اینحال مهارت کودک در خواندن و نوشتن قبل از شروع دوران دبستان فوایدی هم دارد که نمی‌توان از آن به سادگی گذشت. این دسته از کودکان اعتماد به نفس بیشتری نسبت به دیگر کودکان دارند و سختی ها و مشکلاتی که در آغاز دوره دبستان در ارتباط با خواندن و نوشتن وجود دارد را تجربه نمی‌کنند. علاوه بر این تمرکز این دسته از کودکان بالاست و حافظه قویتری نیز نسبت به دیگر کودکان دارند.
اگر به دنبال این هستید که قبل از شروع دوران دبستان مهارت خواندن و یا نوشتن را به فرزندتان آموزش دهید حتما نکاتی که در این مورد برایتان برشمرده‌ایم را در نظر بگیرید تا به صورت طبیعی و با اراده و میل فرزندتان او را برای خواندن و نوشتن آماده کنید.