پسرم به پول توجیبی‌اش که ماهی 2 میلیون است، اعتراض دارد    

پسرم به پول توجیبی‌اش که ماهی 2 میلیون است، اعتراض دارد    

خراسان/ پدری هستم که یک دختر 11 ساله و یک پسر 18 ساله دارم. شغلم آزاد و اوضاع مالی‌ام متوسط است و ماهی 15 تا 20 میلیون درآمد دارم. خانمم برای دادن پول تو جیبی به بچه‌ها خیلی سخت‌گیر است و می‌گوید که پول زیاد برایشان خطرناک است. من به پسرم ماهی 2 میلیون و به دخترم ماهی 500 هزار تومان می‌دهم. دخترم تقریبا راضی است ولی پسرم اعتراض دارد و هر ماه می‌گوید که کم است، خرج‌ها بالا رفته، نمی‌توانم فلان چیز را برای خودم بخرم و … . راهنمایی می‌فرمایید؟
مخاطب گرامی، قبل از هر چیز با توجه به درآمد بالای شما و نگاه‌تان به این درآمد 20 میلیون تومانی در ماه که آن را متوسط می‌نامید، باید یک نکته مهم را خدمت‌تان عرض کنم. داشتن چنین دیدگاهی باعث می‌شود پسرتان از طرز نگاه‌ شما سوء استفاده و با مبلغ تو جیبی دو میلیون در ماه که درآمد بسیاری از خانواده‌های قشر متوسط به پایین جامعه است، احساس نارضایتی کند. بنابراین در قدم اول باید این دیدگاه‌تان اصلاح شود یا به هیچ‌وجه در حضور بچه‌ها، مطرح نشود. در ادامه، چند توصیه به شما دارم.
 به دخترتان، هفتگی پول توجیبی بدهید
شاید تصور کنید نباید در کودکی و حتی نوجوانی ذهن کودکان را درگیر مسائل مالی کرد اما درست برعکس، اگر بچه‌ها از کودکی با مفاهیم اقتصادی آشنا شوند در آینده می‌توانند بهتر حساب دخل و خرج خود را نگه دارند. بنابراین پیش از شروع فرایند دادن پول توجیبی به فرزندان‌تان، سن آن‌ها را در نظر بگیرید. نحوه خرج کردن، پس‌انداز و مواردی را که می‌تواند پولش را صرف آن‌ها کند به او آموزش دهید. برای کودکان دبستانی مثل دخترتان مدیریت پول به مدت یک ماه سخت است. برای همین می‌توان پول تو جیبی را  هفتگی داد و در نوجوانی ماهانه پرداخت کرد. در ابتدا برای او توضیح دهید که این پول تا زمان مقرر شارژ نمی‌شود. به طور مثال بگویید: «اگر پولت را تا زمان مقرر تمام کنی، من نمی‌توانم به تو پول بدهم.»
 بر خرج کردن شان نظارت داشته باشید
اگر به فرزندان تان پول توجیبی می‌دهید باید روی شیوه خرج کردن آن‌ها هم نظارت داشته باشید. باید به آن‌ها، فرهنگ پس‌انداز کردن را هم یاد بدهید اما آزادی‌های فردی هم به آن‌ها بدهید و بگذارید تا حدودی تصمیم‌گیری را با مدیریت پولی که در اختیار دارند، تجربه کنند. با توجه به این که دو فرزند دارید، هرگز یک شیوه خاص را برای خرج کردن و استفاده از پول به هر دو نفرشان به صورت یکسان دیکته نکنید. یادتان باشد که افراد با هم متفاوت هستند به خصوص که یکی دختر و دیگری پسر است.
 با همسرتان هماهنگ شوید
با توجه به این که پول توجیبی نباید خارج از عرف باشد بنابراین هر بار که بدون برنامه و در چهارچوب تعیین شده برای در اختیار نهادن پول توجیبی اقدام می‌کنید، ویژگی مهم مسئولیت پذیری را در فرزند خود کم رنگ و کم اهمیت جلوه خواهید داد. این در حالی است که یکی از اساسی‌ترین مهارت‌های زندگی فردی، توانایی مدیریت مالی به شمار می‌رود. از پسر خود بخواهید که هر بار مقدار مشخصی از پول تو جیبی ‌اش را کنار بگذارد و خرج نکند. همچنین صورت حساب خرج‌های خود را بنویسد و به شما گزارش کند. در صورت همکاری نکردن وی، در یک جلسه خانوادگی از او بخواهید نیازها و خواسته‌هایش را بیان کند و سپس با توجه به درآمد خود تصمیم بگیرید که چه مبلغی را می‌خواهید به عنوان پول توجیبی پرداخت کنید. سپس نکات مد نظر خود را در باره چگونگی خرج کردن پول تو جیبی توسط او بیان کنید و در این خصوص با همسرتان هم رای و هماهنگ باشید تا فرزندان از این اختلاف نظر سوء استفاده نکنند. واضح است که شرایط اقتصادی خانواده‌ها متفاوت است و نمی توان یک قانون کلی برای مشخص کردن مبلغ پول توجیبی تعیین کرد.
نویسنده : حسین شرافتی | روان‌شناس

مرحوم راستگو با روان شناسی کودک رشد و تربیتی آشنا بود

مرحوم راستگو با روان شناسی کودک رشد و تربیتی آشنا بود

خراسان/ حجت الاسلام متقی‌زاده، همکار و دوست دیرینه حجت الاسلام راستگو از سبک زندگی ایشان و شیوه های تربیتی اش می‌گوید.
یک هفته از درگذشت عمو راستگوی دانش‌آموزان دهه‌های 60 و 70 سپری شد. استادی فعال، نوگرا، خلاق، مبتکر، هنرمند و از نظر اخلاقی خوش‌برخورد و گشاده‌رو که دانش‌آموزان را صرفا با یک جلسه آموزشی و تربیتی جذب خود می‌کرد. این شور و شوق برای دانش‌آموزانی هم که از تلویزیون نظاره‌گر برنامه‌هایش بودند صدق می‌کرد و نوجوانان آن زمان هیچ‌گاه برنامه‌های تلویزیونی او را از دست نمی‌دادند. در ادامه با حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین عبدا… متقی‌زاده، عضو هیئت علمی دانشگاه صداوسیما، مدرس علوم اجتماعی و ارتباطات اسلامی و کسی که نزدیک به 35 سال با مرحوم راستگو معاشرت داشته ،درباره خصوصیات اخلاقی‌ فردی و کاری‌ آن بزرگوار، گفت‌وگو کردیم.
   در اولین دیدارم، مجذوب استاد راستگو شدم
حجت الاسلام متقی‌زاده درباره نحوه آشنایی خود با مرحوم راستگو می‌گوید: «یادم می‌آید اولین دیدارمان در سازمان تبلیغات بود که از کلاسی بیرون می‌آمدم و ایشان را در راهرو دیدم. هر موقع حرکت می‌کردند تعداد زیادی از طلبه‌ها دنبال ایشان راه می‌افتادند و ایشان هم خیلی ساده، مخلصانه و با خوش رویی رفتار می‌کرد. بعد از آن دیدار، دیگر از ایشان جدا نشدم و مجذوب کلام و اخلاق‌شان شدم. خود استاد راستگو می‌گفت مهارتی که من داشتم را از چندجا وام گرفتم، یکی از معلم دوران کودکی‌ام که در روستای ما بود، کارشناسان کودک در رسانه و همچنین ابداعات خودم.»
   دین  را متناسب با فکر کودکان ارائه می داد
دوست 35 ساله مرحوم راستگو با اشاره به روش‌های بدیع و خلاقانه او درباره تعلیم و تربیت کودکان و دانش‌آموزان می‌گوید: «ایشان با شیوه‌های مختلف تعلیم و تربیت مثل روان‌شناسی کودک، روان‌شناسی تربیتی، روان‌شناسی رشد و همچنین روان‌شناسی اجتماعی به خوبی آشنایی داشت. روش‌های تاثیرپذیری، نفوذ و اقناع را به خوبی می‌دانست. هرچند دیگران وی را سرزنش می‌کردند که شما برای خنداندن بچه‌ها نباید هرکاری بکنید و زبان خشکی را برای ارتباط با دانش‌آموزان به وی پیشنهاد می‌دادند ولی ایشان قبول نمی‌کرد و می‌گفت من روشم همین است که بتوانم اول با بچه‌ها ارتباط برقرار کنم، بعد تاثیرگذاری داشته باشم. بعد ازهمه این‌ها، محتوای دین را متناسب با سطح فکرکودک و نوجوان ارائه دهم، همان‌طورکه انبیا این کار را کردند. آشنایی با زبان کودک را یک ارزش برای خود می‌دانست. بچه‌ها عاشق وی بودند و به آن‌ها اجازه می‌داد راحت حرف‌هایشان را بزنند. بین بچه‌های دهه 60 معروف است که ما آموزه‌‌های دینی را از برنامه‌های زیبا و شیرین آقای راستگو یاد گرفتیم، چون واقعا سرمایه گذاشت، عمرش را گذاشت.»
   هیچ‌وقت خستگی در این مرد ندیدم
در ادامه از حجت‌الاسلام متقی‌زاده درباره بارزترین خصوصیات اخلاقی استاد راستگو می‌پرسم که توضیح می‌دهد: «ایشان در حوزه مسائل دینی و مباحث تربیتی صاحب‌نظر بودند. این طور نبود که فقط مباحث را انتقال دهند. همچنین در تبلیغ دین قناعتی داشت که دیگران به زحمت نمی‌افتادند، مثلا نمی‌گفت بلندگو و امکانات و … بیاورید، تا این‌ها نباشد من صحبت نمی‌کنم، به همین‌ دلیل اگر شخصی از ایشان سوال می‌کرد، می‌گفت که بنشینیم کنار همین جوی و با هم صحبت کنیم! خیلی انسان بی‌آلایش و ساده‌ای بود، خیلی خودمانی با دیگران ارتباط برقرارمی‌کرد، بدون هیچ تکلف و زحمتی. در همین تلویزیون بعضی از افراد با ایشان مخالفت می‌کردند که چرا این کارها را می‌کنی؟ برای آموزش به کودکان خیلی مرارت‌ها کشید، خیلی تهمت‌ها و حرف‌ها شنید، ولی از پا درنیامد و روی پشتکارش ایستاد، هیچ‌وقت خسته نشد، در واقع من هیچ‌وقت خستگی در این مرد ندیدم و خستگی در وجودش معنا نداشت. شوخی‌اش این‌طور بود که همیشه به بچه‌هایی که در تلویزیون با او آشنا می‌شدند، می‌گفت که من عموی شماها هستم، حرف عمو را باید گوش کنید، چون شما بچه‌های من هستید. به همین‌خاطر به «عمو راستگو» معروف شد.»
   بر آموزش مهارت انتقاد کردن به کودکان تاکید داشت
«بیان کردن آیات و قصه‌های قرآن به زبان روز و متناسب با فهم کودکان از روش‌های جذاب عمو راستگو در آموزش بود»، متقی‌زاده با این مقدمه ادامه می‌دهد: «این روش‌ها باعث می‌شد که مباحث در ذهن بچه‌ها بماند. او بر استفاده از کلمات برای آموزش کودکان همیشه تاکید داشت و می‌گفت که کلمات را ساده، روان و لطیف کنید و به زبان کودک با او سخن بگویید. شما اگر کلمه‌ای بگویید که کودک نتواند هضم اش کند، اساس و زیربنای تربیت اش لطمه می‌بیند. تاکید دیگرش بر آموزش مهارت انتقاد کردن و انتقادپذیری به کودکان در خانه، مدارس و مراکز تربیتی، رسانه و جامعه و حریت‌دادن به آن‌ها بود، یعنی بتوانند حق‌شان را بخواهند. همیشه می‌گفت که کودکان مدیران آینده هستند و بر سرمایه‌گذاری زمانی، مالی و فرهنگی برای کودکان خیلی تاکید داشت. خود ایشان هم در بیان و رفتارش حریت داشت.»
   از بارزترین خصوصیاتش، قناعت و اخلاص بود
استاد دانشگاه صدا و سیمای تهران در باره سبک‌زندگی و مناعت طبع استاد راستگو هم بیان می‌کند: «سبک زندگی ایشان هم منطبق بر مفاهیم دینی و قرآنی بود. یکی از خصوصیات بارز مرحوم راستگو، اخلاصی بود که خداوند به ایشان داده بود. خیلی اهل قناعت بود. همیشه به یاد دارم با ماشین‌های عادی می‌آمد و می‌رفت، با تاکسی و اتوبوس رفت و آمد می‌کرد. اصلا برایش مهم نبود که مبلغی برای زحماتش به او داده شود و می‌گفت که این‌ها وظیفه من است. اگر اجرتی به ایشان می‌دادند، قبول می‌کرد ولی به یاد ندارم که درخواست‌دهنده مزد و اجرت باشد. نکته دیگر آن که اصلا برایش عنوان مهم نبود، آن چه که تنها برای او مهم بود و خودش هم همیشه می‎‌گفت این بود که من معلم کودکم و افتخارش وقت‌گذاشتن برای کودکان بود. همیشه می‌گفت اگر ما دنبال امکانات باشیم و بعد کار کنیم، این‌ هنر نیست، هنر آن است که با کمترین امکانات بهره‌‌وری داشته باشیم.»
   روش قصه‌گویی‌اش منحصر به خودش بود 
این استاد دانشگاه صداوسیما درباره قصه‌گویی و دیگر سبک‌های آموزشی مرحوم راستگو هم می‌گوید: «روش قصه‌گویی ایشان این‌طور بود که از یک ابتدایی شروع می‌کرد و کم‌کم اوج می‌گرفت و در همان اوج داستان را نگه می‌داشت که باز فردایش با بچه‌ها تمرین کند و به تناسب ذهن کودک و اصول روان شناسی کودک پیش می‌رفت. این که اول نشانه‌گذاری می‌کرد، بعد آن نشانه را توسعه می‌داد، بعد کم‌کم یک مفهوم دینی را انتقال می‌داد. در همین بازی با کلماتی که ایشان در تلویزیون داشت، نشانه‌هایی می‌گذاشت که بعد در ذهن کودک سوال می‌شد که این نشانه‌ها چیست؟ با همین روش سوالات را از طریق کمک به کودکان پاسخ می‌گرفت و بعد خودش پاسخ بچه‌ها را اصلاح می‌کرد. روش قصه‌گویی‌اش منحصر به خودش بود.»

نویسنده : صادق جهانی| خبرنگار

صفات اصلی والدین سمی!

صفات اصلی والدین سمی!

کودکت/ رفتارها و روش‌های فرزندپروری والدین پایه‌گذار هیجانات سالم یا ناسالم و سلامت یا بیماری روان در فرزندان است. بعضی والدین با انتخاب روش‌های تربیتی درست تنها بذر عشق، احترام و استقلال را در وجود کودک می‌کارند، اما بعضی دیگر با رفتارهای اشتباه باعث ایجاد ترس، خشم و احساس گناه در او می‌شوند. متأسفانه باید گفت این احساسات و هیجانات حتی در بزرگسالی نیز با فرزند باقی خواهد ماند. تا وقتی کودک کم‌سن‌تر است و درک کاملی از محیط پیرامون ندارد، تصور می‌کند همه والدین اینگونه‌اند و به طور کلی، پدری یا مادری کردن یعنی همین کاری که والدینش می‌کنند. اما با بزرگ‌تر شدن، متوجه می‌شوند که سایر خانواده‌ها خصوصیات و روش‌های تربیتی متفاوتی دارند. والدین آسیب زا باعث ایجاد درد و مشکلات روانی متعددی در فرزندانشان می‌شوند. اما نکته مثبت این است که فرد از طریق کسب آگاهی می‌تواند آسیب‌هایش را جبران کند. اولین گام در جبران آسیب آشنایی با خصوصیات و صفات والدین آسیب زا است. در ادامه، با نگاهی به مدل طرحواره درمانی، به معرفی ویژگی‌های این والدین پرداخته می‌شود.

والدین تحقیرکننده
والدین تحقیرکننده کودک را مسخره می‌کنند، به او نام‌های خاص می‌دهند، درباره مسائلی که برای کودک مهم است با تحقیر اظهارنظر می‌کنند یا باعث سرافکندگی کودک می‌شوند. در این شرایط، کودک احساس ناچیز بودن، کمبود و طردشدگی می‌کند و در نهایت، نسبت به خودش نگرش منفی پیدا می‌کند. گاهی والدین فکر می‌کنند با تحقیر کردن می‌توانند رفتارهای غلط کودک را تغییر دهند. کودکی که مدام تحقیر می‌شود نه تنها حس پذیرش را از سوی والدین ندارد، بلکه هرگز نمی‌تواند با آن‌ها ارتباط سالم و سازنده برقرار کند. طبق پژوهش‌های علمی انجام‌شده، کلمات تحقیر‌آمیز در مقایسه با تنبیه بدنی باعث ناسازگاری بیشتری در کودک می‌شود.

والدین کمال گرا
این والدین همه چیز را کامل می‌خواهند و وقتی راضی و خوشحال می‌شوند که همه چیز مطابق با برنامه و خواست آن‌ها پیش برود. درخواست‌های آن‌ها فشاری باورنکردنی به کودکان وارد می‌کند که باعث ناکامی و آسیب در کودک می‌شود. والدین کمال‌گرا نسبت به اینکه چقدر مورد پذیرش دیگران قرار می‌گیرند و در جامعه چگونه به نظر می‌رسند بسیار حساس‌اند. زندگی برای فرزندان این والدین پر از عیب‌جویی است. در نتیجه، کودکان احساس گناه و شرم خواهند داشت که در طول زمان ممکن است باعث ترس و اضطراب فزاینده در آن‌ها شود.

والدین کنترل کننده
والدین کنترل‌کننده، از ترس اینکه فرزندانشان تصمیم‌های اشتباه بگیرند یا قضاوت‌های نادرست داشته باشند، آن‌ها را کنترل می‌کنند. آن‌ها به کودک اجازه نمی‌دهند احساسی متفاوت با احساس آن‌ها داشته باشد و انتظار دارند که کودک تمام‌وقت درباره نیازها و گرفتاری‌های آن‌ها فکر کند. کودکان این والدین در تصمیم‌ها و انتخاب‌هایشان احساس آزادی کمی دارند، همچنین، همیشه احساس می‌کنند قضاوت‌ها و تصمیم‌هایشان اشتباه است، بنابراین، نمی‌توانند به‌تنهایی جهت زندگی خود را تشخیص دهند. چنین کودکی با شخصیت مستقل و جدا از والدین رشد نمی‌کند که باعث می‌شود تجربه‌های ناکام‌کننده‌ای در روند رشد داشته باشد.

والدین تنبیه کننده
این والدین، برای هر اشتباه کوچکی که از کودک سر می‌زند یا برای اینکه احساسات خاصی از خود بروز داده یا برای سرکشی‌هایی که مناسب سن کودک است، او را تنبیه می‌کنند. والدین تنبیه‌کننده صبر و تحمل کمی از خود نشان می‌دهند. آن‌ها به برقراری عدالت و حقیقت بیشتر از احترام به کودک اهمیت می‌دهند. آن‌ها کودک را در هر زمانی تنبیه می‌کنند و تصور می‌کنند باید همیشه کودک را محاکمه کنند.

والدین مهارکننده هیجانی
اغلب این والدین می‌خواهند کودک یاد بگیرد چگونه رفتار کند و در عین حال، آرام و بدون هیجان باشد. آن‌ها رفتارهای پرهیجان مثل گریه کردن، خنده بلند، بازی‌های پرسروصدا یا دوست داشتن‌های بیش از حد را دوست ندارند. فلسفه والدین مهارکننده این است که کودک را باید دید نه اینکه به او گوش کرد. از نظر آن‌ها صدا فقط یک دردسر است، چه ناشی از لذت و شادی باشد، چه ناشی از غم و درد. گاهی والدین، به علت نوع تربیتی که داشته‌اند، از صمیمی و مؤثر و راهنما بودن ناتوان‌اند و همدلی از خود نشان نمی‌دهند. بعضی دیگر، به دلیل مشکلات متعددی که در زندگی مشترکشان دارند، شدیدا درگیرند و ظرفیت روانی کافی ندارند. در هر صورت، آسیب بدون توجه به علت شکل می‌گیرد و کودک با احساس ناکامی بزرگ می‌شود.

والدین وابسته و خودخواه
کودکانی که با والدین وابسته و خودخواه بزرگ می‌شوند ممکن است این احساس را داشته باشند که برای انجام وظایف فراتر از سن خود بیش از حد تحت فشارند. آن‌ها ممکن است چنین احساسی داشته باشند که جایشان با والدین جابه‌جا شده است و برای حمایت و درک دیگران، روی آن‌ها حساب می‌شود. یا احساس می‌کنند قدرتمندند و باید از دیگران محافظت کنند. ممکن است احساس کنند یکی یا هر دوی والدین از آن‌ها دوری می‌کنند و آن‌ها را برای مدت طولانی تنها گذاشته‌اند، یا به آن‌ها دروغ گفته و فریبشان داده‌اند. همچنین، ممکن است بفهمند والدی که از آن‌ها سوءاستفاده می‌کند دم‌دمی‌مزاج، غیرقابل پیش‌بینی، بی‌نظم یا معتاد به مواد مخدر است.

والدین بیش از حد حمایت کننده
این والدین به طور فزاینده‌ای برای کوچک‌ترین مسائل کودک نگران‌اند، مثل صدمه دیدن هنگام بازی یا مریض شدن. آن‌ها انتظارات غیرواقع‌بینانه از کودک دارند و در بهترین حالت، در برابر وقایع، واکنش‌های نامتناسب از خود نشان می‌دهند. به حدی که افرادی که این صحنه‌ها را می‌بینند نیز متوجه این موضوع می‌شوند. کودکان این والدین یا با دوستانشان بیشتر از والدین ارتباط برقرار می‌کنند یا در برابر ترس والدین تسلیم می‌شوند و خانه‌نشین و دلواپس می‌شوند.

والدین بدبین
این والدین، با فلسفه اینکه می‌خواهند فرزندانی واقع‌بین پرورش دهند، همیشه نیمه خالی لیوان را به کودک نشان می‌دهند. معمولا این والدین در محیط‌های منفی رشد کرده‌اند که در آن‌ها اشتباه کردن گناهی بزرگ و جبران‌نشدنی بوده است. پس با میل به اجتناب از اشتباهات و اطمینان از اینکه اشتباهی رخ ندهد، پرورش یافته‌اند. آن‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که ساده‌تر است که به طور کلی امیدوار نباشند.

والدین آسان گیر افراطی
از جمله صفات والدین آسیب زا می توان به آسان‌گیری افراطی اشاره کرد. این گروه از والدین اغلب در دسترس نیستند یا بیش از حد مشغول کارهای خودشان‌اند. گاهی والدین از اینکه نمی‌توانند وقت کافی با کودک صرف کنند احساس گناه می‌کنند و برای جبران، از او انتظاری ندارند یا هیچ حد و مرزی را تعیین نمی‌کنند. به او اجازه می‌دهند تلویزیون ببیند و با دادن چیزهای مورد علاقه کودک، او را لوس می‌کنند. این والدین معمولا برای درگیر شدن با زندگی کودک راحت نیستند که شاید به علت ترس از شنیدن خبرهای بد باشد یا به این علت که دوست ندارند درباره عواطف صحبت کنند. پس آن‌ها در دسترس نیستند یا از تمرکز بر احساسات و هیجانات کودک دوری می‌کنند. آن‌ها همچنین وقت کافی برای راهنمایی کودک نمی‌گذارند و اجازه می‌دهند کودک با آسیب‌های زیادی روبه‌رو شود. این کودکان احساس می‌کنند والدینشان از آن‌ها فاصله گرفته‌اند تا از مدیریت و کنترل زندگی آن‌ها خلاص شوند. این تفکر به‌راحتی باعث قطع رابطه با والدین می‌شود.

کلام آخر
تجربیات مثبت در مواجهه با مشکلات و ناملایمات زندگی به افراد کمک می‌کند در زندگی حرکت رو به جلو داشته باشند. تجربیات منفی به‌شدت بر ذهنیت فرد از خود و روابطش با دیگران اثر می‌گذارد و بارها در طول زندگی با آن‌ها درگیر می‌شود و نمی‌تواند، فارغ از تأثیر آن‌ها، کاملا آزاد عمل کند و همین جاست که تاثیر صفات والدین آسیب زا به چشم می آید. نقش والدین در چگونگی تأمین رضایت‌بخش نیازهای هیجانی و احساسی کودک نقشی محوری است. تجربیات اولیه‌ای که کودک با والدین دارد تفاوت‌های فاحشی در چگونگی بالغ شدن او ایجاد می‌کند.

بچه حرف گوش نکن را چگونه مطیع کنیم؟

بچه حرف گوش نکن را چگونه مطیع کنیم؟

بیا نی نی/ چگونگه ،می توان حس طغیان و سرکشی را در کودکان سرکوب کرد؟ این شاید سوال خیلی از ولدین باشد ، والدینی که بچه حرف گوش نکن آنها را خسته کرده و احساس می کنند دیگر راهی برای تربیت او نمی دانند.
 
طغیان و سرکشی نیز مانند یک رفتار طبیعی در بزرگسالان، در کودکان 2 تا 6 ساله، نیز بسیار عادی و نرمال است مهم است ،که کودک را درک کنید، به آنها گوش کنید، و به آنها عشق بدهید… و هم رفتار آنها را با سخت گیری های لازم اصلاح کنید سرکشی کودکان، معمولا به روش های مختلفی بسته به سن آنها وجود دارد همانطور رشد می کنند و بزرگ می شوند، تغییرات بسیاری بوجود می آید.

دو مرحله کلاسیک از سرکشی در کودکان وجود دارد، کودکان 2 تا 6 ساله و هنگامی که به نوجوانی می رسند ؛ در این مراحل، کودک یا نوجوان ،می خواهد تمرین کند و اراده خود را اعمال کند. دوره های دیگری از سرکشی نیز وجود دارد، به عنوان مثال، هنگامی که کودکان از تغییر در محیط خود رنج می برند، و شرح دادنشان به والدین را دشوار می بینند این رنجیدن را می توانند به سرکشی تبدیل کنند و این رفتار، سرکشی، طبیعی است، بنابراین ما نباید بیش از حد هشدار دهیم.

این مراحل سرکشی، تا حدودی ضروری و لازم هستند، زیرا در این مراحل، شخصیت، هویت و شخصیت خودشان را شکل می دهند ؛ با توجه به این، ضروری است که شما سرکشی فرزندتان را بپذیرید و درک کنید، و هم می دانید که چه کاری را باید انجام دهید در این گونه مواقع چالش شما به عنوان والدین این است، که سرکشی کودکتان را در دست بگیرید و کنترل کنید، بدون اینکه این حس سرکشی وارد هویت و شخصیت آنها شود.

ممکن است درباره اش شنیده باشید، که در این مراحل شما باید به آنها با عشق، انضباط را یاد دهید حتی اگر آنها کوچک باشند، می توانند به آنچه که از آنها خواسته شده است، و کاری را انجام می دهند، واقف باشند. شما باید تمام صبر و شکیبایی خود را جمع کنید، تا با آرامش و کنترل به خشم آنها پاسخ دهید همچنین ضروری است ،که رفتار خود را با استفاده از استراتژی های خاص تنظیم کنید،از جمله:

1.ایجاد قوانین و عواقب روشن:
اگر فرزند شما قوانین خانواده و عواقب ناشی از عدم انجام آنها را می داند، آنها احساس امنیت بیشتری خواهند کرد ؛ این بدان معنا نیست ،که آنها هرگز سرپیچی نمیکنند، بلکه مهم است عواقب و مجازات آنها حتما اعمال شود، درست همانطور که آنها را برپا کردید.

2.رفتارهای نامناسب را تجلیل نکنید:
سرکشی فرزند شما هنگامی افزایش می یابد که شما به عنوان والدین به رفتار بد آنها بخندید ؛ اگرچه شما در آن لحظه آن رفتار را خیلی خنده دار ببینید، اما با آن خنده شما دو پیام تایید به کودک میدهید به عنوان یک نتیجه، شما به تدریج احترام خود را از دست می دهید.

3.تقویت رفتارهای مثبت
یکی از رایج ترین اشتباهات والدین است که در این کار والدین رفتارهای منفی بر روی رفتارهای مثبت برجسته می سازند ؛ به عنوان یک پدر و مادر، شما می توانید این رفتارهای منفی را غیر مستقیم تقویت کنید زمانی که دائما نظرتان را توضیح می دهید و این که فرزند شما چه کارهایی را به درستی و خوب انجام می دهد را نمیبینید کارهای خوبی که فرزندتان انجام می دهد را ستایش کنید، زیرا اینها به همان اندازه مجازات کارهای بدشان در برگه مجازات، اهمیت دارد.

4.نشان دادن عشق بی قید و شرط:
حتی اگر فرزندتان موفق نشود و موفق نشود و دوباره دوباره نتواند، شما باید به او این اطمینان را بدهید، که همیشه می توانند بر روی عشق شما حساب کنند ؛ توضیح دهید که دلخوری شما به خاطر، راه هایی است که آنها کارشان را انجام می دهند.خود را جای آنها بگذارید، آنها را درک کنید و به آنها گوش دهید و از فریاد زدن بر آنها اجتناب کنید و برای حفظ آرامش تلاش کنید ، در مورد آنهایی که نوجوان هستند، روحیه و حال را مورد بررسی قرار ندهید و اجازه دهید که فضای خودشان را داشته باشند.

5.مشخص کنید که آیا شما نگرش رفتار سرکشانه کودکتان را بدتر می کنید یا نه:
بارها و بارها حس سرکشانه فرزندتان تحت تاثیر وضعیت خانواده تان بوجود می آید، به عنوان والدین، شما نمیدانید چگونه این مشکل را حل کنید ؛ طلاق یا جدایی عاطفی پدر و مادر یکی از شایعترین دلایل است اگر تنشی میان والدین وجود داشته باشد، کودکان این را درک می کنند و سعی می کنند توجه خود را از آن دور کنند همچنین، ترجیحتان به یکی از فرزندان، باعث نگرش های سرکشانه بقیه می شود.

6.گزینه های جایگزین را ارائه دهید:
ارائه جایگزین ها به کودکان ،به آنها کمک می کند تا شرایط مثبت را دوباره تأیید کنند همچنین، به توسعه مهارت های تصمیم گیری در زندگی بزرگسالیشان کمک می کند ؛ پیشنهادات جایگزینی ،برای فرزندتان ممکن است با کارهای دیگری مثل مذاکره با آنها انجام شود. به عنوان مثال، اجازه دهید تا زمان معینی به تماشای تلویزیون بشینند، اگر قبلش تکالیف منزل خود را کامل انجام داده باشند.

7.استفاده از زبان خوش:
زبان خوش، بسیار موثر تر از زبان منفی است ؛ زبان خوش، نگرش مبارزطلبانه ای را که منع تولید می کند، ترویج نمی دهد. زبانا روی چیزی که فرزند شما نباید انجام دهد یا باید انجام دهد، متمرکز نشوید وقتی به آنها رسیدگی می کنید، درباره آنچه می توانند انجام دهند، صحبت کنید به عنوان مثال، بگویید:”شما می توانی در تراس دوچرخه بازی کنی”، به جای:” نمی توانی در داخل خانه دوچرخه بازی کنی”. به عنوان مثال دیگری، می توانید بگویید:”شما می توانی در زیرزمین گیتار بزنی”، به جای:”در اتاق نمی توانی گیتار بزنی”

8 . روی حرفتان ثابت بایستید:
اشتباه برخی از والدین این است که خیلی سریع صحبتی که با کودک داشته اند را تغییر می دهند و این جدیت والدین را در نظر کودک ضعیف می کند پس حرف خودتان را اجرا کنید به عنوان مثال اگر بهاو گفته اید که حتما باید قبل از خواب شیر بنوشد پس بعد از چند دقیقه حرفتان را تغییر ندهید و نگویید که می توانی به جای شیر آب میوه بخوری.

9. اخطار و هشدار را از راه درست اعلام کنید:
اگر برای بیرون از خانه رفتن برنامه دارید و در این شرایط او سرکشی کرده و بی توجه به زمان و عجله ی شما دیر آماده می شود باید از قبل هشداری به او بدهید ، به عنوان مثال 15 دقیقه قبل از رفتن با صدای بلند نه البته عصبانی و خشن به او بگویید “چند دقیقه دیگر خواهیم رفت پس زمانی که صدایت زدم وسایل بازی ات را جمع کن و آماده شود.”

نکته:
هیچ کودکی با آموزش در مورد نحوه کار و رفتار متولد نمی شود، بنابراین بسیاری از والدین به انجام کار با ابزار و وسایل بسیار کمی، مواجه می شوند ، ما نمی توانیم خودمان را به اعمال قدرت خود محدود کنیم، بدون نگرانی درباره اینکه بدانیم فرزندمان چگونه زندگی می کند. هر کودک، برای خودش منحصر به فرد و خاص است، و راه های واکنش آنها به شرایط به میزان زیادی به آنچه در طول زندگیشان در خانه مشاهده می کنند، بستگی دارد.

6 راهکار ساده برای آموزش مدیریت زمان به کودکان

6 راهکار ساده برای آموزش مدیریت زمان به کودکان

خراسان/ از مهارت‌های مهم زندگی انسان که نقش مهمی در موفقیت او دارد، مدیریت کردن وقت است. از همان سال‌های ابتدایی که کودکان خواندن ساعت را یاد می‌گیرند، باید زمان‌بندی و کنترل زمان را هم بیاموزند هرچند شما به عنوان یک مادر برای تحقق این هدف به خصوص در ابتدا با کمی چالش روبه‌رو خواهید شد. آموزش مدیریت زمان نه تنها برای کودک حتی برای شما به عنوان یک مادر هم سودمند است زیرا او هرچه زودتر برنامه‌ریزی و زمان‌بندی را یاد بگیرد، مستقل‌تر می‌شود. در ادامه راهکارهایی برای آموزش مدیریت زمان به کودکان مطرح خواهد شد.
 
 ساعت خواب و غذا خوردن کودک را تنظیم کنید
به محض تصمیم برای آموزش این مقوله به کودکان، به‌تدریج ساعت خواب و وعده‌های غذایی او را تنظیم کنید و به آن پایبند باشید. بدن کودکان 5 تا 12 ساله، بین 10 تا 11 ساعت در شبانه‌روز نیاز به خواب دارد.
 کارهای روزانه‌اش را فهرست‌برداری کنید
این بهترین کاری است که می‌توانید برای کاهش استرس او و خانواده انجام دهید. به‌جای چپ و راست دستور دادن به بچه‌ها، در انجام کارها همراهی‌شان کنید. یک فهرست وظایف شامل کارهای بهداشت شخصی و وظایفی متناسب با سن کودک درست کنید و کودک را در قبال انجام به موقع آن مسئول بدانید.
 اولویت‌بندی را آموزش دهید
به کودک کمک کنید بین آن چه مهم، فوری و غیرضروری است تمایز قائل شود. اگر در سنی است که می‌تواند برنامه‌هایش را روی کاغذ اولویت‌بندی کند چه بهتر در غیراین‌صورت خودتان شرایط مختلف را برایش به تصویر بکشید و اجازه بدهید تصمیم بگیرد. مثلا اگر می‌خواهد به خانه دوستش برود باید پیش از آن سه فصل کتاب علوم را بخواند تا بتواند شام را هم نزد او بماند وگرنه باید قبل از شام در خانه باشد تا به امور مدرسه برسد. به او حق بدهید گاهی در برنامه‌ریزی کردن برای انجام چند کار همزمان گیج و سردرگم بشود پس به او یاد بدهید با توجه به اهمیت و تمایلاتش، برنامه‌ها را اولویت‌بندی کند.
 تقویم اختصاصی داشته باشد
به او یادآور شوید که فعالیت‌های پس‌ازمدرسه‌اش را در تقویم بنویسد. برای این کار از اپلیکیشن‌های تقویم هوشمند یا کاغذی دست‌ساز استفاده کنید. می‌توان برای جذابیت بیشتر از عناصر یا شخصیت‌های کودکانه یا رنگ آمیزی‌های کودک‌پسند استفاده کرد. با این روش کودک می‌داند روزهایش قرار است چگونه بگذرد و خود را برای روز بعد آماده می‌کند. برای مثال اگر کودک برای روز بعد آزمونی دارد، مهم‌ترین کار امروز او، مطالعه و مرور درس هایش است.
 مفهوم زمان را به او یاد بدهید
حتی با وجود توانایی در خواندن ساعت، کودک همچنان از اهمیت زمان و تقسیم‌بندی آن ناآگاه است. برایش یک ساعت‌مچی تهیه کنید و به او آموزش دهید که چطور مدت ‌زمانی را که برای انجام وظایف روزانه‌اش نیاز دارد اندازه بگیرد. برای آموزش مفهوم زمان به کودکان خردسال، نیاز به رعایت کردن دقیق زمان انجام کارها و فعالیت‌های روزانه نیست، تنها کافی است ترتیب فعالیت‌های روزانه‌شان را از قبل پیش‌بینی کنند. مثلا بعد از این که صبحانه خوردیم، با رعایت پروتکل‌های بهداشتی به پارک می‌‌رویم، یا بعد از این که ناهار خوردیم، با هم داستان می‌خوانیم و می‌خوابیم.
 برای استفاده از دستگاه‌های الکترونیکی قانون وضع کنید
یک ساعت خواب واقعی برای استفاده از فناوری در خانه تعیین کنید و همه اعضای خانواده سر ساعت تعیین شده به تلفن همراه، تبلت و لپ‌تاپ شب به خیر بگویند. تاکید می‌شود که این قانون شامل حال پدرها و مادرها هم می‌شود.
مترجم : فاطمه قاسمی منابع: San Diego Family، education

روشهایی کاربردی برای برخورد با قشقرق کودکان

روشهایی کاربردی برای برخورد با قشقرق کودکان

بیا نی نی/ قشقرق در کودکان به رفتارهای غیر قابل کنترل مانند جیغ کشیدن، پا کوبیدن به زمین، مشت و لگد زدن، کوبیدن سر،به زمین افتادن و… گفته می شود

مکث کنید

پیش از هرکاری خودتان را به جای کودک قرار دهید. جملات همدلانه می تواند آبی برآتش بی تابی کودک باشد.  به عنوان مثال جمله« می دونم که سیب زمینی سرخ کرده خیلی دوست داری.»، از گفتن جملۀ « این هفته سه بار سیب زمینی سرخ کرده داشتیم» بیشتر کمک میکند .

خواسته کودک را بشنوید و به وی حق انتخاب دهید

تعداد قوانین کم اما محکم داشته باشید. در طول روز حداکثر 4بار به کودک نه بگویید! درصورتی که خواسته اش اصلاً آسیب یا ضرری ندارد، به او بله بگویید. گاهی میتوان خواسته کودک را به صورت تخیلی برآورده کرد. به عنوان مثال بگویید: « اگه من یه چوب جادویی داشتم، ازش می خواستم تا همۀ ما رو فردا به پارک ببره که به احتمال زیاد، خیلی جذاب تر از مدرسه است.»

با کودک تان شوخی کنید

گاهی، کودکان به کوچک ترین چیزها می خندند. از همین مسئله برای پرت کردن حواسشان پیش از آغاز قشقرق استفاده کنید. به عنوان مثال ، درصورتی که کودک برای بیرون رفتن آماده نمی شود، میتوانید بجای تکرار جملۀ « لباست را بپوش، دیر شد!»، در نقش جادوگر ظاهر شوید و با خواندن وردهای خنده‌دار ، بازی یا یک قصۀ نمایشی کوتاه، بچه را به آماده شدن ترغیب کنید. شوخی در عین همدلی سبب کاهش ناراحتی کودک میشود .

از داشتن روتین و برنامه روزانه غافل نشوید
گاهی تمام تلاش ها با شکست روبرو میشود . به عنوان مثال ، از کودکی گرسنه یا خسته نمی توان انتظار داشت مناسب با شرایط رفتار کند؛ یا امکان دارد حادثه ای غیرمنتظره همه چیز را از کنترل بیرون کند و به دنبال آن کودک جیغ بکشد یا گریه کند؛ این یک فاجعه نیست، داشتن برنامه برای انجام کارهای معمولی و روزانه از یک جهت به اعضای خانواده کمک میکند به هم نزدیک شوند و از طرف دیگر جلوی بسیاری از بی‌نظمی ها و قشقرق ها را می گیرد. به عنوان مثال ، ساعت مشخص خواب شبانه به داشتن روزی بانشاط کمک میکند. 

کارهایی که هیچ گاه نباید انجام دهید:
سر فرزند خود فریاد نکشید یا برایش دلیل و مثال نیاورید. هنگامی که فرزند شما در کوران طغیان احساسات است. اصلاً راهی برای نفوذ منطقی در وی ندارید. تنها باید صبر کنید تا کودک اندکی آرام شود.
زمانی که بداخلاقی کودک پایان یافت، در خصوص آنچه روی داد با عصبانیت یا آشفته حرف نزنید برای این که مرور مجدد و دوباره حوادث میتواند کودک را برآشفته کند و سبب آغاز مجدد یک بداخلاقی بشود.
وی را در آغوش بگیرید و ببوسید و به آرامی تکان دهید. و درصورتی که فکر می کنید احتیاج است که درباره آن صحبت کنید بگذارید چند ساعتی بگذرد و هنگامی که هر دوی شما ارامش خود را بازیافتید درباره آن با هم صحبت کنید .

دروغگویی پاتولوژیک کودک به کجا ختم می شود؟

دروغگویی پاتولوژیک کودک به کجا ختم می شود؟

بیا نی نی/ اکثر انسان ها در بعضی از لحظات زندگی دروغ می گویند . فهمیدن دروغگویی دیگران اصلا کار سختی نیست . گاهی اوقات دروغ گویی راحت تر از اعتماد کردن و گفتن حقیقت است اما دروغگویی هم می تواند انواع مختلفی داشته باشد که در این قسمت از انواع مختلف آن را به شما معرفی می کنیم. یکی از این دروغگویی ها دروغگویی پاتولوژیک است که به طور مفصل در این مقاله راجع به آن صحبت می شود. 

دروغگویی پاتولوژیک چیست؟
به زبان ساده می توان گفت دروغگویان پاتولوژیک افرادی هستند که نمی توانند دروغگویی خود را کنترل کنند. آن ها بدون توجه به نتایج کار دروغ می گویند؛ حتی اگر فرد مقابل به اندازه کافی به آن ها اعتماد داشته باشد. در حالت طبیعی انسان ها زمانی دروغ می گویند که دروغگویی را لازم ببیند اما افراد دروغگوی پاتولوژیک این گونه نیستند. دروغگویی پاتولوژیک انواع مختلفی دارد که در این قسمت آن ها را به شما معرفی می کنیم. 

انواع دروغگویی پاتولوژیک:
دروغگویی رویایی
این نوع دروغگویی یک نوع دروغگویی رویایی است که افراد بین افسانه و حقیقت گیر می کنند و دروغگویان مبتلا به این نوع دروغگویی نمی توانند تشخیص دهند که چه چیزی حقیقت دارد و چه چیزی در خیالات آن ها است. 

دروغگویی عادتی 
همانطور که از نامش پیداست، این دروغگویی پاتولوژیک نتیجه عادت فرد می باشد  زیرا مدام سعی کرده یک دروغ را تکرار کند و در طولانی مدت این رفتار به یک عادت تبدیل شده است . 

دروغگویی تکانشی 
بسیاری از افراد به دلیل تأثیر اختلالات کنترل تکانه دروغ می گویند . در واقع در عمق درون خود یک نیاز اساسی دارد که نیاز به دروغ گویی است . 

دروغگویی پاتولوژیک مرتبط به مصرف مواد 
آخرین نوع دروغگویی پاتولوژیک مرتبط به مصرف مواد می باشد . این افراد یک نوع عادت اعتیاد گونه دارند و زمانی که در مورد چیزی اذیت می شوند و نمی توانند ذهن خود را کنترل کنند ، به مواد رو می آورند که همین مواد عاملی برای دروغگویی آن هاست. 

علائم دروغگویان پاتولوژیک 
انواع مختلفی از این دروغگویی ها وجود دارد که آن را به شما معرفی کردیم که هر کدام تعریف متفاوتی دارند اما تمام آن ها معمولا علائم یکسانی را از خودشان نشان می دهد که می توان با مشاهده این علائم در طولانی مدت این افراد را شناسایی کرد . البته بعضی از افراد این علائم را به طور کاملا واضح در خودشان نشان می دهند اما بعضی دیگر نیاز به تحقیق و بررسی بیشتر دارند . 

اغراق
اول این که دروغگویان پاتولوژیک سخنوران خوبی هستند . آن ها مهارت استفاده از موقعیت های مختلف را دارند که آن هم مهارت دروغگویی است و می توانند هر زمان و هر جایی دروغ بگویند . آن ها معمولاً در مکالمات خود بیش از حد اغراق می کنند . 

ایجاد حاشیه امن 
این علامت مربوط به محیط می شود.  این افراد عاشق این هستند که در اطراف خود تا جایی که می توانند راحتی را فراهم کنند . در واقع زمانی که احساس ریلکس بودن و راحتی کنند ، می توانند با فراغ بال دروغ های بزرگی بگویند . قدرت تصور و خیال پردازی آن ها نیز افزایش پیدا می کند.  در واقع بعضی از آن ها با ایجاد این حاشیه امن و دروغگویی دوست دارند از افراد دیگر مثلاً جنس مخالف خود امتیاز کسب کنند و به خودشان افتخار کنند . 

جلب توجه 
یکی از علامت های خاص در مورد دروغگویان پاتولوژیک این است که آن ها مدام به دنبال جلب توجه هستند و شبیه به یک کودک که برای جلب توجه مادرش گریه می کند ، او هم برای جلب توجه دیگران هر دروغی را می گوید تا عاملی برای جذابیت بیشترش باشد . 

بهتر کردن اوضاع 
گاهی اوقات دروغگویان پاتولوژیک از کلمات فیک و تقلبی برای ایجاد احساس بهتر استفاده می کنند . در واقع آن ها نمی توانند لحظات سخت و ناخوشایند زندگی را بپذیرند و در نتیجه تمایل دارند دوباره از دیدگاه خودشان آن اتفاقات را بازسازی کنند و به دروغ هم که شده احساس ارامش پیدا کنند . 

عزت نفس پایین 
این افراد معمولاً دیدگاه خوبی نسبت به خودشان ندارند و از مشکلاتی مثل اختلالات شخصیتی ، اختلالات دو قطبی ، افسردگی و هرگونه اختلال ذهنی رنج می برند که همین امر باعث ایجاد عزت نفس پایین در آن ها می شود .

برآورده کردن تمایلات خود در گذشته 
بعضی از این افراد ترجیح می دهند دروغ بگویند تا دیگران آن ها را تایید کنند و با این کار به خودشان افتخار کنند . در واقع آن ها دوست دارند تمایلات سرکوب گذشته خود را جبران کنند. 

دفاع از خود 
یکی از تفاوت هایی که بین یک دروغگوی معمولی با یک دروغگوی پاتولوژیکال وجود دارد ، این است که این افراد اصلاً برنمی تابند که کسی مانع صحبت کردن آن ها شود . این افراد دوست دارند همیشه در حاشیه امن و راحتی خود دروغ بگویند و در نتیجه زمانی که صحبت آن ها را قطع کنید، به شدت عصبانی می شوند و از خودشان دفاع می کنند . 

احساس درک 
دروغگویان پاتولوژیک احساس درک بسیار خوبی دارند . در واقع آن ها می دانند که چه زمان هایی باید دروغ بگویند . اگر احساس کنند که حرف های آن ها توسط دیگران پذیرفتنی نیست ، به سرعت یک دروغ جدید می گویند تا دروغ قبلی را پوشش دهند . 

اعتیاد های خاص
مطالعات در مورد علائم دروغگویی پاتولوژیک نشان می دهد که این دروغگویان اغلب یک یا چند اعتیاد دارند که آن ها را مجبور به دروغگویی می کند . مثلاً اعتیاد به الکل ، اعتیاد به دارو اعتیاد به شرط بندی جزو این اعتیاد هاست . 

تشخیص دروغگویان پاتولوژیک 
در کنار بررسی کردن علائم باز هم تشخیص این افراد سخت است اما معمولاً از طریق سه روشی که در ادامه ی این بخش گفته ایم می توان این افراد را شناسایی کرد : 

اطلاعات مربوط به سابقه شخصی 
اطلاعات در مورد سابقه شخصی زندگی فرد چیزهای زیادی در مورد الگوی دروغگویی نشان می دهد. بعضی از افراد فقط در مورد زندگی کنونی خود دروغ می گویند اما دروغگویان پاتولوژیک کلاً با دروغگویی،  زندگی جدیدی برای خود می سازند . اگر شما اطلاعاتی درمورد شخص نداشته باشید ، اصلا نمی توانید متوجه اغراق کردن آن ها شوید.  اگر دروغگوی پاتولوژیک را از قبل بشناسید ، می توانید تشخیص دهید که او کلاً با حرف هایی که می زند ، گذشته خود را تغییر داده است. 

پایداری فیزیولوژیک 
پایداری فیزیولوژیک به شما کمک می کند که دروغگویان وسواسی را همراه با علائم پاتولوژیگ تشخیص دهید . در واقع باید هرگونه بیماری های ذهنی و مشکلات جسمی را در او بررسی کنید . مثلاً افراد مبتلا به افسردگی ، اختلالات دوقطبی بیشتر در معرض دروغگویی پاتولوژیک هستند . 

مشورت با متخصص 
متخصصان در این زمان می توانند گزینه های مختلفی را در فرد بررسی کنند و تشخیص دهند که فرد مبتلا به دروغگویی پاتولوژیک است یا خیر . اگر احساس می کنید فردی که دوستش دارید، قربانی این گونه مشکل شده است ، سعی کنید او را مجاب کنید که حتماً با یکدیگر به یک مشاور متخصص مراجعه کنید. 

درمان دروغگویان پاتولوژیک 
علائم دروغگویی پاتولوژیک نیازمند درمان هستند . این افراد همیشه افراد بدی نیستند و بعضی از آن ها نمی توانند خودشان را کنترل کنند و بنابراین بسیار مهم است که به آن ها کمک کنیم. 
اولین قدم ، برای شروع درمان این است که این فرد وضعیت و شرایط خودش را بپذیرد  زیرا بسیاری از دروغگویان در دنیای فانتزی خودشان زندگی می کنند و از دروغگویی خود آگاه نیستند . بنابراین باید اول مشکل خود را بپذیرند .
فرقی ندارد که تکنولوژی چقدر پیشرفت کرده باشد ، در هر صورت برای درمان دروغگویی پاتولوژیک باید کاری کرد که این افراد خودشان تمایلی به انجام این کار داشته باشند و در کنار آن روان درمانی هم کمک کننده خواهد بود .
متخصص روان درمانی علائم فرد را شناسایی می کند و کم کم آن ها را ریشه یابی می کند . اگر این علائم مرتبط با بیماری ذهنی و هرگونه اختلال باشد ، متخصص احتمالاً از تراپی های مختلف استفاده خواهد کرد .

همه چیز درباره تربیت کودک دو ساله

همه چیز درباره تربیت کودک دو ساله

حامی هنر زندگی/ تربیت کودک 2 تا 3 سال شاید برای والدین از پیچیده‌ترین دوران‌ تربیتی باشد. کودکان از دو سالگی بسیار کنجکاو و بازیگوش می‌شوند. در عین حال هنوز درست و غلط را نمی‌دانند و ممکن است دست به کارهای خطرناکی بزنند، پس والدین باید برخورد مناسبی با فرزند خود داشته باشند. نکته مهم در تربیت کودک دوساله، غیر قابل پیش بینی بودن آن‌هاست که گاهی والدین را درمانده می‌کنند؛ به همین دلیل تربیت کودک دو ساله تا سه ساله کار دشواری به نظر می‌رسد. مشاوره کودک می‌تواند به شما کمک کند زودتر به راهکارهای عملی برسید. سن دو سالگی برای کودک مقطع حساسی است؛ کودک از دوران نوزادی خارج شده و انسان کوچکی با تمامی خصوصیات طبیعی است. او در بیشتر مواقع طبق خواسته خودش عمل می‌کند و ممکن است از حرف‌های پدر مادرش پیروی نکند. ما در ادامه به طور جامع درباره تربیت کودک در این سن صحبت خواهیم کرد. 

تربیت کودک 2 تا 3 سال | اهمیت کسب تجربه 
کودکان در این سن خیلی به اکتشاف و فهمیدن مسائل علاقه دارند. دلشان می‌خواهد بدانند که هر چیزی در دنیا چگونه کار می‌کند. در این سن هر اتفاقی می‌تواند برای آن‌ها جنبه آموزنده داشته باشد. اما لازم نیست حتما برای تربیت کودکان در این سن آن‌ها را به مهد کودک بفرستید. همین که صبر و حوصله به خرج دهید، او را در جمع کردن برگ‌های خشک پاییزی، مشاهده بزرگ شدن دانه عدسی که در یک گلدان کوچک کاشته‌اید یا حتی حرکت ماهی‌های قرمز در تنگی کوچک یاری دهید می‌توانید او را در کسب تجربه‌های اولیه زندگی‌اش آموزش دهید.
همچنین شما می‌توانید با شرکت در جلسات مشاوره بهترین کارگاه کسب تجربه و مهارت‌های زندگی برای کودکتان باشید. موضوع پرورش خلاقیت در کودکان را نیز از همین سنین می‌توانید آغاز کنید.

تربیت کودک دو ساله تا سه ساله | شکل گیری شخصیت از ۲ سالگی
کودک شما در سنی قرار دارد که مهارت‌های کلامیش افزایش پیدا کرده و شروع به ابراز علایق و حتی بیان اولویت‌های خود می‌کند. کودکان در فاصله دو تا سه سالگی به مهارت‌های فیزیکی قابل توجهی نیز دست پیدا می‌کنند. برای مثال اگر کودکتان تا چند ماه پیش کتاب آشپزی شما را برمی‌داشت و با دست عکس غذاهای مورد علاقه‌‌اش را به شما نشان می‌داد، ممکن است در این سن برای کمک کردن به شما در پختن آن غذا و یا تزئین غذاها علاقه نشان دهد.
کودک در این سن به طور ناخودآگاه دست به ساختن شخصیت خود می‌زند. تمام تلاش خود را می‌کند تا به استقلال رفتاری برسد و بر اساس تصمیمات خودش عمل کند. آن‌ها علایق خود را اعلام می‌کنند و دلشان می‌خواهد برخی کارهای کوچک را به تنهایی انجام دهند. بنابراین در مواجهه با رفتارهای استقلال طلبانه آن‌ها با آرامش برخورد کرده و با آن‌ها مخالفت نکنید. اجازه دهید تا با نظارت شما برخی کارها را به تنهایی انجام دهند و برای تربیت کودک 2 تا 3 سال خود زمان بگذارید.

تربیت کودک دو ساله | اگر کودک مادر را ترجیح دهد
در سن دو تا سه سالگی ممکن است کودک دلبستگی خاصی به یکی از والدین و به ویژه مادر خود پیدا کند و او را به پدر ترجیح دهد. حتی ممکن است در مواردی تنها حرف یکی از والدین را گوش کند. در این شرایط پدر ممکن است ناراحت و ناامید شود. اما بهتر است حساسیت به خرج ندهید. این رفتار مرحله‌ای طبیعی از رشد کودک است تا بتواند خود را بشناسد و به استقلال برسد. بهترین کار این است که والدی که کودک به آن دلبستگی بیشتری دارد همواره نقش فعال تری به خود بگیرد و والد دیگر هم در این زمینه به او کمک کند. سعی کنید کودک خود را با والدی که دلبستگی کمتری به او دارد تنها بگذارید تا مهر و محبت او را نیز دریافت کند و هر دو والدین را به یک اندازه دوست داشته باشد. 

تربیت کودک 2 تا 3 سال | پرخاشگری کودکان
ممکن است در این سن رفتارهای پرخاشگرانه‌ای از کودکتان سر بزند که متعجب شوید و او را دعوا کنید. مثلا ممکن است با مشت به صورت کودک دیگری بزند. پرخاشگری بخشی از رشد طبیعی کودک است. پس به این معنا نیست که شما فرزند خشنی تربیت کرده‌اید. بدون داد و فریاد و با آرامش به کودک خود توضیح دهید که دعوا کردن و کتک زدن فایده‌ای ندارد و راه‌های دیگری برای ابراز احساساتش وجود دارد. تنبیه بدنی کودک خشونت و رفتار پرخاشگرانه در او را افزایش می‌دهد و آسیب‌های روانی بسیاری در بزرگسالی برای او به همراه دارد.