درخشش زیباترین ملکه دنیا و دخترش در مراسمی نظامی

چی بپوشم/ لئونور، پرنسس آستاریوس و دختر بزرگتر پادشاه فیلیپ ششم و ملکه لتیزیا، دیروز طی مراسمی توسط خانواده بدرقه شده و به پادگانی آموزشی برای یادگیری مهارت‌های نظامی رفت.

پرنسس لئونور، ولیعهد فعلی و ملکه آینده اسپانیاست که اکنون ۱۷ سال دارد. پرنسس اینفانتانا سوفیا، خواهر کوچکتر لئونور نیز در بدرقه و مراسم خداحافظی با او حضور داشت.

درخشش زیباترین ملکه دنیا و دخترش در مراسمی نظامی

درخشش زیباترین ملکه دنیا و دخترش در مراسمی نظامی

ملکه لتیزیا، ملکه فعلی و مادر ولیعهد اسپانیا در این مراسم رسمی با کت و شلواری ساده و به دور از هرگونه تجملی حاضر شده بود. او تیشرتی سفید را زیر کت و شلوار کرمی‌رنگش به تن داشت و این استایل را با کفش‌های پاشنه‌تخت همرنگ با کت و شلوارش تکمیل کرده بود.

درخشش زیباترین ملکه دنیا و دخترش در مراسمی نظامی

درخشش زیباترین ملکه دنیا و دخترش در مراسمی نظامی

دختران لتیزیا استایل‌های فوق‌العاده ساده‌ای را شامل شومیز و شلوار بر تن داشتند. پرنسس اینفانتانا با لباس سبز و طرحدار و شلوار سفید استایلی جذاب را ایجاد کرده بود.

درخشش زیباترین ملکه دنیا و دخترش در مراسمی نظامی

پرنسس لئونور که چندی پیش تحصیلاتش را در ولز به پایان رسانده بود، هم‌اکنون باید برای آماده شدن و سلطنت آینده‌اش تحصیلات نظامی را نیز بگذراند. او با پیراهن آبی آسمانی، شلوار  و کیف دوشی سفید راهی خدمت شد.

درخشش زیباترین ملکه دنیا و دخترش در مراسمی نظامی

 

درخشش زیباترین ملکه دنیا و دخترش در مراسمی نظامی

چی بپوشم/ لئونور، پرنسس آستاریوس و دختر بزرگتر پادشاه فیلیپ ششم و ملکه لتیزیا، دیروز طی مراسمی توسط خانواده بدرقه شده و به پادگانی آموزشی برای یادگیری مهارت‌های نظامی رفت.

پرنسس لئونور، ولیعهد فعلی و ملکه آینده اسپانیاست که اکنون ۱۷ سال دارد. پرنسس اینفانتانا سوفیا، خواهر کوچکتر لئونور نیز در بدرقه و مراسم خداحافظی با او حضور داشت.

درخشش زیباترین ملکه دنیا و دخترش در مراسمی نظامی

درخشش زیباترین ملکه دنیا و دخترش در مراسمی نظامی

ملکه لتیزیا، ملکه فعلی و مادر ولیعهد اسپانیا در این مراسم رسمی با کت و شلواری ساده و به دور از هرگونه تجملی حاضر شده بود. او تیشرتی سفید را زیر کت و شلوار کرمی‌رنگش به تن داشت و این استایل را با کفش‌های پاشنه‌تخت همرنگ با کت و شلوارش تکمیل کرده بود.

درخشش زیباترین ملکه دنیا و دخترش در مراسمی نظامی

درخشش زیباترین ملکه دنیا و دخترش در مراسمی نظامی

دختران لتیزیا استایل‌های فوق‌العاده ساده‌ای را شامل شومیز و شلوار بر تن داشتند. پرنسس اینفانتانا با لباس سبز و طرحدار و شلوار سفید استایلی جذاب را ایجاد کرده بود.

درخشش زیباترین ملکه دنیا و دخترش در مراسمی نظامی

پرنسس لئونور که چندی پیش تحصیلاتش را در ولز به پایان رسانده بود، هم‌اکنون باید برای آماده شدن و سلطنت آینده‌اش تحصیلات نظامی را نیز بگذراند. او با پیراهن آبی آسمانی، شلوار  و کیف دوشی سفید راهی خدمت شد.

درخشش زیباترین ملکه دنیا و دخترش در مراسمی نظامی

 

چرا زنان قدکوتاه دوست دارند با مردان قدبلند قرار بگذارند؟

بحث قد شریک زندگی در دنیای دوستیابی موضوع داغی است که بحث های زیادی را در شبکه های اجتماعی برانگیخته است و به نظر می‌رسد بسیاری بر روی زنانی متمرکز شده‌اند که ادعا می‌کنند حاضرند تنها با مردانی با قد ۱.۸۰ سانتیمتر به بالا قرار بگذارند.

در ادامه نظر کارشناسان روابط در مورد تفاوت قد در قرارهای عاشقانه آمده و اینکه چرا زنان با هر قدی تمایل دارند شریک زندگی بلندقدتری داشته باشند.

پی بردن به اولویت های قدی دشوار است

چرا زنان قدکوتاه دوست دارند با مردان قدبلند قرار بگذارند؟چرا زنان قدکوتاه دوست دارند با مردان قدبلند قرار بگذارند؟

به گفته اویگِیل لِو، متخصص درمان رفتاری شناختی، زنان عموما به دلایل تکاملی، بیولوژیکی و اجتماعی جذب مردان قدبلند می‌شوند. او می‌گوید: «نمی‌توان به‌طور قطع گفت چه چیزی بیشتر بیولوژیکی است و چه چیزی تاثیر اجتماعی. مدل های تکاملی یا بیولوژیکی می‌گویند که قد با سلامت و قدرت مرتبط است و از نظر جامعه شناختی با قدرت، توانایی تامین و زور.»

لِو اشاره می‌کند که نقش های جنسیتی و در دسترس بودن منابع می‌تواند از عواملی باشد که باعث می‌شود زنان به مردان قدبلندتر علاقه‌مند شوند.چرا زنان قدکوتاه دوست دارند با مردان قدبلند قرار بگذارند؟

زنانی که از نظر مالی و سرپناه به مردان وابسته هستند معمولا هنگام جستجوی شریک عاطفی درباره ظاهر او سختگیر نیستند. این در مورد زنان در دهه های پیشین بیشتر صادق بوده است. در عوض مردان اغلب مواقع ظاهر را بر شغل زنان ارجح دانسته‌اند. در گذشته شاغل بودن برای زنان ضروری نبود. اکنون که زنان به منابع مالی خود دسترسی بیشتری دارند درمورد ظاهر شریک زندگی خود حساس‌تر شده‌اند.

به گفته لِو، برای زنان، عموما جامعه کوتاهی را با زنانگی یکی می‌داند، که به نظر او می‌تواند دلیلی باشد که برخی از زنان مردان قدبلند را ترجیح می‌دهند. او می‌گوید: «جامعه زنانگی را با کوچک، شکننده و ریزاندام بودن در هم آمیخته و مردانگی را با قدرت، زور و سلطه.»

مردم تمایل دارند قد را با قدرت و زور یکی بدانند

چرا زنان قدکوتاه دوست دارند با مردان قدبلند قرار بگذارند؟نیکول مور، مشاور روانشناسی متخصص در زمینه عشق، روابط و زبان بدن می‌گوید اکثر مشتریان زنی که با آنها کار می‌کند قد را با قدرت و امنیت یکی می‌دانند. او می‌گوید: «بسیاری از مشتریانم صرف نظر از قدشان به این موضوع اشاره کرده‌اند که دوست دارند شریک زندگی‌شان در مواقع لزوم از آنها به‌طور فیزیکی محافظت کند.»

به گفته مور، بسیاری از زنان همچنین معتقدند که مردان کوتاه‌قدتر و لاغرتر قادر به محافظت از آنها نیستند و این باعث می‌شود که مردانی را انتخاب کنند که بسیار بزرگتر از خودشان هستند.

چرا زنان قدکوتاه دوست دارند با مردان قدبلند قرار بگذارند؟چرا زنان قدکوتاه دوست دارند با مردان قدبلند قرار بگذارند؟

مور همچنین می‌گوید از برخی زنان شنیده که به این خاطر می‌خواهند با مردی بلندتر از خودشان در رابطه باشند که اگر دچار اضافه وزن شدند، کوچک‌تر به نظر برسند. او می‌گوید: «این به برنامه‌های فرهنگی نامحسوس موجود هم مربوط می‌شود که به ما این احساس را می‌دهد که یک زن همیشه باید از نظر جسمی کوچک‌تر از شریک زندگی مرد خود باشد.»

چرا زنان قدکوتاه دوست دارند با مردان قدبلند قرار بگذارند؟چرا زنان قدکوتاه دوست دارند با مردان قدبلند قرار بگذارند؟

به نظر نمی‌رسد که تمایل به بودن با یک مرد قدبلند مختص زنان کوتاه‌قد باشد. مور می‌گوید که یک مراجعه‌کننده ۱.۷۳ سانتیمتری داشته که با احساس «زیادی قدبلندبودن» بزرگ شده زیرا مادر و خواهری بسیار ریزاندام داشته است. مور می‌گوید: «وقتی که او به دنبال همسر می‌گشت فردی را می‌خواست که حتی وقتی کفش پاشنه بلند می‌پوشد به او احساس کوچک بودن بدهد. او در نهایت همسری با قد ۱۹۸ سانتیمتر پیدا کرد و از قد او بسیار خوشحال است.»

چرا مردان زنان قدکوتاه را ترجیح می‌دهند؟

چرا زنان قدکوتاه دوست دارند با مردان قدبلند قرار بگذارند؟

در مورد اینکه چرا برخی از مردان قدبلند ممکن است زنان کوتاه‌قد را ترجیح دهند، مور می‌گوید این می‌تواند با همان «برنامه ریزی فرهنگی» مربوط باشد که زنان با هر قدی را متقاعد کرده که باید با مردان بلندقد باشند.

او می‌گوید: «تفاوت قد می‌تواند در رابطه باعث ایجاد پویایی قدرت شود که ممکن است برای برخی از زوج‌ها که پویایی را در این می‌بینند که زن قدرتی کمتر از مرد داشته باشد و حتی ضعیف‌تر باشد جذاب است. از طرف دیگر برخی از مردان بسیار بلندقد ممکن است از این لذت ببرند که تحت سلطه یک زن کوتاه قد اما جسور باشند.»

در حالی که ترجیحات در زمینه قد یک مساله بسیار شخصی است مور هشدار می‌دهد که افراد باید در نظر بگیرند که ترجیحاتشان از کجا نشأت می‌گیرد؛ از احساس ناامنی یا ایده های منسوخ شده اجتماعی.

باربی محجبه شد!

اسما می‌گوید من چند عروسک پلاستیکی را در یک فروشگاه دیدم، اما آن‌ها اصلا شبیه عروسک‌های واقعی نبودند. آن‌ها اصلاً لباس مناسبی نداشتند، من سعی کردم کمی ظاهر آن‌ها را بهتر کنم و معتقدم موفق شدم.

یک دختر بوسنیایی در حال تولید لباس‌های سنتی بالکان با روسری و پیش بند تزئینی برای عروسک‌های باربی است، به این امید که علاقه‌ای به باربی فولکلور خود ایجاد کند.

همزمان با اکران فیلم «باربی» که توانسته در کمتر از دو هفته توانست بیش از یک میلیارد دلار بفروشد اسما گلجیوا ۱۱ ساله در سارایوو بیش از یک ماه پیش پس از دیدن چهره‌های بی کیفیت در یک مغازه پروژه خود را آغاز کرد.

اسما با نشان دادن عروسک‌های جدید از مجموعه خود به رویترز گفت: این‌ها چند عروسک پلاستیکی بودند که لباس‌های فولکلور پوشیده بودند، آن‌ها حتی عروسک‌های واقعی هم نبودند … آن‌ها اصلاً لباس مناسبی نداشتند.

او گفت: من سعی کردم این کار را به روشی بهتر انجام دهم و فکر می‌کنم که موفق شدم.

این دختر نوجوان هنوز فیلم باربی را ندیده است، اما دوستان و خانواده اش می‌گویند که او روح استقلال و کارآفرینی زنانه را که بر فیلم حاکم است تجسم می‌بخشد.

اسما که در خانواده‌ای متشکل از رقصندگان فولکلور بزرگ شده است، چیز‌های زیادی در مورد سنت‌های چند مذهبی بوسنی آموخته است و خود عضو یک گروه فولکلور محلی است.

وی هنگام ساخت عروسک‌هایی با لباس‌های سنتی مسلمان، مسیحی ارتدوکس و کاتولیک بسیار دقیق است و از مدل مو و جواهرات مینیاتوری استفاده می‌کند.

اسما می‌گوید که نام عروسک هایش را “عروسک‌های باربی بوسنیایی” می‌گذارد.

این دختر روزانه سفارش عروسک هایش را دریافت می‌کند و آن‌ها را به بلغارستان، جمهوری چک، ترکمنستان، نروژ، بریتانیا و کشور‌های دیگر ارسال کرده است.

آدانا گلجیوا، مادر اسما گفت: ما بسیار مفتخریم که او این پروژه را با چنین فداکاری پذیرفت و روز‌های تعطیل تابستان خود را با این کار گذراند. او همچنین درآمد خوبی به دست آورده است.

 باربی محجبه شد!

 باربی محجبه شد!

 باربی محجبه شد!

 

آداب و رسوم عجیب ازدواج که در کشور هند وجود دارد

عروسی های هندی از مناسک و رسوم ویژه ای پیروی می کنند. مثلاً تاریخ عروسی بر اساس طالع عروس و داماد تعیین می شود، نه خواست آن ها. قوانین ویژه ای هم در مورد ظاهر عروس و داماد وجود دارد.

۱- عروس حلقه ی بینی می اندازد

آداب و رسوم عجیب ازدواج که در کشور هند وجود دارد

زنان در روز عروسی خود حلقه ی بینی می اندازند که نمادی از متأهل شدن آن ها است. این حلقه با یک زنجیر به گوش عروس متصل می شود.

۲- تاریخ عروسی با طالع بینی تعیین می شود

آداب و رسوم عجیب ازدواج که در کشور هند وجود دارد

طالع بینی جایگاه مهمی در فرهنگ هند دارد. با این حال، نه از نوع رایج طالع بینی که می شناسید، بلکه «طالع بینی ودایی» که بیشتر از کارما (نتیجه و تأثیر اعمال شخص در زندگی خود) و دارما (رسالت هر شخص در زندگی) می گوید. پیروان آیین هندو معتقدند اگر تاریخ عروسی بر اساس طالع عروس و داماد تعیین شود، زندگی مشترک آن ها بادوام و شاد خواهد بود.

۳- عروس و داماد به همدیگر حلقه ی گل می دهند

آداب و رسوم عجیب ازدواج که در کشور هند وجود دارد

یکی از رسوم مهم عروسی های هندی این است که عروس و داماد حلقه ی گل خود را با یکدیگر عوض می کنند. در دوران قدیم، این تبادل حلقه گل را به معنای پذیرش درخواست ازدواج می دانستند. عروس و داماد به یکدیگر حلقه ای از گل های خوش عطر می دهند. این رسم حالا نمادی از عشق و احترام میان عروس و داماد است.

۴- زن ها می توانند با یک درخت یا دیگ ازدواج کنند

آداب و رسوم عجیب ازدواج که در کشور هند وجود دارد

در هند زن ها این انتخاب را دارند که نه تنها با یک انسان، بلکه با یک درخت یا حتی یک دیگ ازدواج کنند. برای این رسم عجیب توضیحی فرهنگی وجود دارد.

اگر زنی در دوره ی زمانی به خصوصی، تحت تأثیر سیاره مریخ به دنیا آمده باشد به او «مانگلیک» (Manglik) گفته می شود. پیروان آیین هندو اعتقاد دارند این حالت به معنای پایین بودن شانس موفقیت در زمینه ی روابط عاشقانه و تشکیل خانواده است.. به همین زنان مانگلیک می توانند پیش از ازدواج با یک مرد، با وصلت با یک درخت قطع یا دیگ، آن «نحسی» را از میان ببرند. بعد از انجام این رسم، شئ انتخاب شده به همراه نحسی خود از میان برده می شود.

۵- پاهای داماد را با شیر و عسل می شویند

آداب و رسوم عجیب ازدواج که در کشور هند وجود دارد

در برخی مناطق ایالت گجرات ِ هند وقتی داماده به خاناه ی عروس می رود، مادر عروس رسم عجیبی را به جای می آورد؛ او پاهای داماد خود را با شیر و عسل می شوید. این رسم را یکی از شیوه های هندی های باشتان برای خوشامدگویی به مهمان می دانند.

۶- به موهای عروس پودر قرمز می زنند

آداب و رسوم عجیب ازدواج که در کشور هند وجود دارد

وقتی زنی ازدواج می کند، یک پودر آرایشی نارنجی – قرمز به موهای او زده می شود. این سنت که به دوران باستان تعلق دارد نشانه ی تأیید متأهل شدن است و بسیاری از زنان هندی پس از ازدواج هم به زدن این پودر ادامه می دهند.

۷- از داماد با پرتاب گوجه فرنگی استقبال می شود

آداب و رسوم عجیب ازدواج که در کشور هند وجود دارد

در برخی مناطق ایالت اوتار پرادش ِ هند، از داماد نه با گل، بلکه با گوجه فرنگی هایی که به سوی او و دوستانش پرتاب می شود، استقبال می شود. به عقیده هندی ها ازدواجی که با چنین اتفاق ناخوشایندی آغاز شود، ممکن است به عشق عمیقی بیانجامد.

۸- به دست و پای عروس حنا زده می شود

آداب و رسوم عجیب ازدواج که در کشور هند وجود دارد

حنابندان احتمالاً شناخته شدن ترین رسم عروسی های هندی است. عروس ها پیش از ازدواج، دست و پای خود را به طرح هایی از حنا مزین می کنند. حنابندان با حضور عروس و خانواده اش انجام می شود. به عقیده ی هندی ها حنا قدرت باروری را افزایش می دهد و ارواح شیطانی را از عروس و داماد دور نگه می دارد.

۹- عروس لباس سفید به تن نمی کند

آداب و رسوم عجیب ازدواج که در کشور هند وجود دارد

برخلاف اغلب دیگر کشورهای دنیا، عروس های هندی در روز عروسی خود لباس سفید به تن نمی کنند، چون در فرهنگ هندو، سفید معمولاً رنگ سوگواری است.به جای آن، زنان هندی ساری هایی به رنگ های تند که بیشتر اوقات قرمز است به تن می کنند، چون این رنگ در فرهنگ هند تداعی گر مفاهیم مثبتی است. البته استثنائاتی هم وجود دارد، به ویژه با توجه به مذهب عروس و دامادها. در مراسم عروسی هندی های مسیحی، ممکن عروس و حتی داماد لباس سفید رنگ به تن کنند.

۱۰- مادر عروس بینی داماد را می کشد

آداب و رسوم عجیب ازدواج که در کشور هند وجود دارد

در عروسی های ایالت گجرات ِ هند، یک سنت جالب وجود دارد؛ مادر عروس بینی داماد خود را به حالت دوستانه و شوخی می کشد. مادر عروس با این کار به عضو جدید خانواده شان یادآوری می کند که تواضع و فروتنی خود را حفظ کند. طبق این رسم، در عین حال، داماد باید سعی کند از این کار ِ مادر عروس فرار کند.

۱۱- عروس برنج پرتاب می کند

آداب و رسوم عجیب ازدواج که در کشور هند وجود دارد

در انتهای عروسی، عروس باید آخرین رسم را برای خداحافظی با پدر و مادر خود به جای آورد. در این سنت عروس باید یک مشت برنج از بالای سر خود پرتاب کند و مادرش که در پشت سر او ایستاده باید آن را بگیرد. این کار روشی نمادین برای تشکر از والدین به خاطر تمام کارهایی است که برای دختر خود انجام داده اند.

زنی بعد از ۱۰ سال صاحب نادرترین دوقلوی دنیا شد

عشق مادر به فرزندانش هیچ حد و مرزی ندارد و به ظاهر آن‌ها محدود نمی‌شود. با این حال، زندگی با غافلگیری‌هایی همراه است که به غیرمنتظره‌ترین شکل ممکن رخ می‌دهند، مثل تولد دوقلو‌هایی با دو رنگ پوست متفاوت. این اتفاق گرچه در ابتدا جودیت انووکوچا، مادر این دوقلو‌ها را شگفت زده کرد، اما او حالا نگاه دیگری به این تفاوت دارد.

جودیت انووکوچا، زن نیجریه‌ای ساکن کانادا، ۱۰ سال را در آرزوی مادر شدن سپری کرد. او در اعماق وجودش فهمیده بود که ممکن است مجبور شود برای مادر شدن بیشتر صبر کند. او در اینباره می‌گوید: «وقتی ازدواج کردم، روز‌ها تبدیل شد به هفته ها، هفته‌ها تبدیل شد به ماه‌ها و ماه‌ها تبدیل شده به سال ها. اضطراب و ناامیدی وجودم را گرفته بود.»

وقتی به نظر می‌رسید که دیگر هیچ راه چاره‌ای باقی نمانده است، به راز و نیاز متوسل شد. جودیت دوستانی حمایتگر پیدا کرد و او و آن‌ها معتقد بودند معجزه امکان پذیر است. جودیت به ویژه دعا می‌کرد که صاحب یک دختر و پسر دوقلو شود و حتی نام آن‌ها را انتخاب کرده بود: کامسی و کاچی.

بعد از ۸ سال، جودیت و همسرش تصمیم گرفتند بار دیگر شیوه‌ی لقاح مصنوعی را امتحان کنند. درمان‌های قبلی بی نتیجه بودند، اما آن‌ها امید خود را از دست ندادند. در کمال تعجب، تلاش دوباره‌ی آن‌ها موفقیت آمیز بود. جودیت می‌گوید: «فهمیدم که بالاخره دوقلوهایم قرار است در وجودم رشد کنند. آنقدر خوشحال بودیم که حد نداشت. اولین سونوگرافی مان فقط یکی از جنین‌ها را نشان داد، ولی من فوراً به دکتر گفتم که اشتباه شده است.»

سونوگرافی دوم نشان داد حق با جودیت بود. با این حال، سونوگرافی‌های بعدی حاوی خبر‌های نگران کننده‌ای بودند. به جودیت گفتند که دخترش در معرض ریسک خونریزی است و ممکن است دوام نیاورد. جودیت در طول بارداری اش به راز و نیاز ادامه داد، اما نمی‌توانست اضطراب مداومش را کنار بگذارد.

دوقلو‌ها به دنیا آمدند، اما چیز نامتعارفی در مورد یکی از آن‌ها وجود داشت.

فرزندان جودیت بالاخره پس از سال‌ها انتظار به دنیا آمدند، پسرش کامسی و دخترش کاچی. شادی مادر شدن برای جودیت بی حد و حصر بود، اما چیزی در مورد فرزندان تازه متولد شده‌ی جودیت وجود داشت که توجه او را به خود جلب کرد.

وقتی چشم جودیت به کاچی افتاد، با خود فکر کرد که نکند در بیمارستان به اشتباه با نوزاد دیگری جا به جا شده باشد. تا چند ماه بعد جودیت به این فکر می‌کرد که مبادا فرزند کس دیگری را به او داده باشند. او در اینباره می‌گوید: «من از سفیدی زیاد پوستش واقعاً شگفت زده بودم، ولی شادی سالم بودن به دنیا آمدن شان فوراً به هر احساس دیگری غلبه می‌کرد. از خوشحالی از خود بی خود شده بودم.»

جودیت تصور می‌کرد ظاهر کاچی تنها به این خاطر است که پوست خیلی روشنی دارد و اصلاً به احتمال زال بودن او فکر نمی‌کرد.

زنی بعد از ۱۰ سال صاحب نادرترین دوقلوی دنیا شد

در خانواده‌ی جودیت کسی به آلبینیسم یا زالی دچار نبود. کاچی پس از تولد به مراقبت ویژه نیاز یافت و به بخش مراقبت‌های ویژه‌ی بیمارستان منتقل شد و مدتی بیشتر از برادرش در آنجا ماند تا وزنش بالاتر رود، تا اینکه بالاخره مانند برادرش به خانه رفت.

جودیت دلش می‌خواست برای فرزندان تازه متولد شده اش تنها خوشحال باشد، اما حس نگرانی بر او غلبه کرد. او در اینباره می‌گوید: «نگرانی کم کم تبدیل شد به ناراحتی. نگران آینده اش شده بودم، اینکه جامعه چه برخوردی با او خواهد داشت و اینکه پذیرفته خواهد شد یا خیر. به بچه‌های سیاهپوست دیگر حسادت می‌کردم و با خودم فکر می‌کردم: “چرا من؟ چرا من باید یک بچه‌ی زال داشته باشم؟ چی شد که دوقلوهایم یکی سفید پوست و یکی سیاه پوست شدند؟ ”»

به اذعان جودیت، هم او و هم همسرش در ابتدا برای کنار آمدن با واقعیت با مشکل رو به رو بودند و دائماً ان را انکار می‌کردند. آن‌ها در نهایت از یک مشاور برای مدیریت احساسات شان کمک گرفتند. با این حال، تا تولد یک سالگی فرزندشان طول کشید تا جودیت و همسرش نگاه متفاوتی به جودیت پیدا کنند.

زنی بعد از ۱۰ سال صاحب نادرترین دوقلوی دنیا شد

او در اینباره می‌گوید: «کم کم نگاه متفاوتی به دخترم پیدا کردم. کم کم زیبایی‌ای که در زال بودنش بود را می‌دیدم، مو‌های طلایی، چشم‌های قهوه ای، لب‌های صورتی و همه چیزش را تحسین می‌کردم. فهمیدم که هر وقت بچه‌ها را بیرون می‌بریم کاچی چقدر برای مردم جذاب است.»

جودیت می‌گوید او حالا دائماً زیبایی‌های درونی و ظاهری کاچی را به خود یادآوری می‌کند و تأکید دارد که شرایط ویژه‌ی او را با هیچ چیز دیگری در دنیا عوض نمی‌کند.

زنی بعد از ۱۰ سال صاحب نادرترین دوقلوی دنیا شد

دوقلو‌ها حالا رابطه‌ای ناگسستنی با یکدیگر دارند و بی توجه به تفاوت‌های ظاهری شان به یکدیگر عشق می‌ورزند و باهم بازی می‌کنند. جودیت می‌گوید: «مطمئن نیستم که کاچی خودش حالا از خاص بودن ظاهرش باخبر باشد، اما بالاخره یک روز این را می‌فهمد و وظیفه‌ی من این است که به او یاد دهم خودش را همانطور که هست دوست داشته باشد.»

زنی بعد از ۱۰ سال صاحب نادرترین دوقلوی دنیا شد

عشق مادر به فرزندانش هیچ حد و مرزی ندارد و به ظاهر آن‌ها محدود نمی‌شود. با این حال، زندگی با غافلگیری‌هایی همراه است که به غیرمنتظره‌ترین شکل ممکن رخ می‌دهند، مثل تولد دوقلو‌هایی با دو رنگ پوست متفاوت. این اتفاق گرچه در ابتدا جودیت انووکوچا، مادر این دوقلو‌ها را شگفت زده کرد، اما او حالا نگاه دیگری به این تفاوت دارد.

جودیت انووکوچا، زن نیجریه‌ای ساکن کانادا، ۱۰ سال را در آرزوی مادر شدن سپری کرد. او در اعماق وجودش فهمیده بود که ممکن است مجبور شود برای مادر شدن بیشتر صبر کند. او در اینباره می‌گوید: «وقتی ازدواج کردم، روز‌ها تبدیل شد به هفته ها، هفته‌ها تبدیل شد به ماه‌ها و ماه‌ها تبدیل شده به سال ها. اضطراب و ناامیدی وجودم را گرفته بود.»

وقتی به نظر می‌رسید که دیگر هیچ راه چاره‌ای باقی نمانده است، به راز و نیاز متوسل شد. جودیت دوستانی حمایتگر پیدا کرد و او و آن‌ها معتقد بودند معجزه امکان پذیر است. جودیت به ویژه دعا می‌کرد که صاحب یک دختر و پسر دوقلو شود و حتی نام آن‌ها را انتخاب کرده بود: کامسی و کاچی.

بعد از ۸ سال، جودیت و همسرش تصمیم گرفتند بار دیگر شیوه‌ی لقاح مصنوعی را امتحان کنند. درمان‌های قبلی بی نتیجه بودند، اما آن‌ها امید خود را از دست ندادند. در کمال تعجب، تلاش دوباره‌ی آن‌ها موفقیت آمیز بود. جودیت می‌گوید: «فهمیدم که بالاخره دوقلوهایم قرار است در وجودم رشد کنند. آنقدر خوشحال بودیم که حد نداشت. اولین سونوگرافی مان فقط یکی از جنین‌ها را نشان داد، ولی من فوراً به دکتر گفتم که اشتباه شده است.»

سونوگرافی دوم نشان داد حق با جودیت بود. با این حال، سونوگرافی‌های بعدی حاوی خبر‌های نگران کننده‌ای بودند. به جودیت گفتند که دخترش در معرض ریسک خونریزی است و ممکن است دوام نیاورد. جودیت در طول بارداری اش به راز و نیاز ادامه داد، اما نمی‌توانست اضطراب مداومش را کنار بگذارد.

دوقلو‌ها به دنیا آمدند، اما چیز نامتعارفی در مورد یکی از آن‌ها وجود داشت.

فرزندان جودیت بالاخره پس از سال‌ها انتظار به دنیا آمدند، پسرش کامسی و دخترش کاچی. شادی مادر شدن برای جودیت بی حد و حصر بود، اما چیزی در مورد فرزندان تازه متولد شده‌ی جودیت وجود داشت که توجه او را به خود جلب کرد.

وقتی چشم جودیت به کاچی افتاد، با خود فکر کرد که نکند در بیمارستان به اشتباه با نوزاد دیگری جا به جا شده باشد. تا چند ماه بعد جودیت به این فکر می‌کرد که مبادا فرزند کس دیگری را به او داده باشند. او در اینباره می‌گوید: «من از سفیدی زیاد پوستش واقعاً شگفت زده بودم، ولی شادی سالم بودن به دنیا آمدن شان فوراً به هر احساس دیگری غلبه می‌کرد. از خوشحالی از خود بی خود شده بودم.»

جودیت تصور می‌کرد ظاهر کاچی تنها به این خاطر است که پوست خیلی روشنی دارد و اصلاً به احتمال زال بودن او فکر نمی‌کرد.

زنی بعد از ۱۰ سال صاحب نادرترین دوقلوی دنیا شد

در خانواده‌ی جودیت کسی به آلبینیسم یا زالی دچار نبود. کاچی پس از تولد به مراقبت ویژه نیاز یافت و به بخش مراقبت‌های ویژه‌ی بیمارستان منتقل شد و مدتی بیشتر از برادرش در آنجا ماند تا وزنش بالاتر رود، تا اینکه بالاخره مانند برادرش به خانه رفت.

جودیت دلش می‌خواست برای فرزندان تازه متولد شده اش تنها خوشحال باشد، اما حس نگرانی بر او غلبه کرد. او در اینباره می‌گوید: «نگرانی کم کم تبدیل شد به ناراحتی. نگران آینده اش شده بودم، اینکه جامعه چه برخوردی با او خواهد داشت و اینکه پذیرفته خواهد شد یا خیر. به بچه‌های سیاهپوست دیگر حسادت می‌کردم و با خودم فکر می‌کردم: “چرا من؟ چرا من باید یک بچه‌ی زال داشته باشم؟ چی شد که دوقلوهایم یکی سفید پوست و یکی سیاه پوست شدند؟ ”»

به اذعان جودیت، هم او و هم همسرش در ابتدا برای کنار آمدن با واقعیت با مشکل رو به رو بودند و دائماً ان را انکار می‌کردند. آن‌ها در نهایت از یک مشاور برای مدیریت احساسات شان کمک گرفتند. با این حال، تا تولد یک سالگی فرزندشان طول کشید تا جودیت و همسرش نگاه متفاوتی به جودیت پیدا کنند.

زنی بعد از ۱۰ سال صاحب نادرترین دوقلوی دنیا شد

او در اینباره می‌گوید: «کم کم نگاه متفاوتی به دخترم پیدا کردم. کم کم زیبایی‌ای که در زال بودنش بود را می‌دیدم، مو‌های طلایی، چشم‌های قهوه ای، لب‌های صورتی و همه چیزش را تحسین می‌کردم. فهمیدم که هر وقت بچه‌ها را بیرون می‌بریم کاچی چقدر برای مردم جذاب است.»

جودیت می‌گوید او حالا دائماً زیبایی‌های درونی و ظاهری کاچی را به خود یادآوری می‌کند و تأکید دارد که شرایط ویژه‌ی او را با هیچ چیز دیگری در دنیا عوض نمی‌کند.

زنی بعد از ۱۰ سال صاحب نادرترین دوقلوی دنیا شد

دوقلو‌ها حالا رابطه‌ای ناگسستنی با یکدیگر دارند و بی توجه به تفاوت‌های ظاهری شان به یکدیگر عشق می‌ورزند و باهم بازی می‌کنند. جودیت می‌گوید: «مطمئن نیستم که کاچی خودش حالا از خاص بودن ظاهرش باخبر باشد، اما بالاخره یک روز این را می‌فهمد و وظیفه‌ی من این است که به او یاد دهم خودش را همانطور که هست دوست داشته باشد.»

روایتی از فرار دختر تهرانی به‌ خاطر ۲ پسر

دختر جوانی که توسط ۲ پسر اغفال شده و از خانه فرار کرده بود، با تلاش‌ پلیس به آغوش گرم خانواده بازگردانده شد.

روایتی از فرار دختر تهرانی به‌ خاطر ۲ پسر

اواخر تیرماه امسال، مرد میانسالی به یکی از کلانتری‌های جنوب تهران مراجعه کرد و هنگامی که مقابل افسر نگهبان قرار گرفت، گفت: دختر جوانم به بهانه خرید از خانه خارج و دیگر بازنگشته است در این مدت نیز با تمامی آشنایان تماس گرفتم اما کسی از او خبری ندارد؛ نگرانم بلایی سر دخترم آمده باشد.

پس از ثبت شکایت از سوی این مرد میانسال، موضوع رسیدگی به پرونده با دستور بازپرس جنایی در دستور کار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت که در بررسی‌های مشخص شد، دختر گمشده با یک پسر جوان در فضای‌ مجازی به صورت پنهانی ارتباط داشته است.

سرگذشت عجیب ۳ نجات‌یافته از قصاص | از مردی که عشق سوئیسی‌اش را کشته تا قاتل دنیادیده‌ای که ۴ مدرک دانشگاهی دارد و زنی که جان شوهرش را گرفته است.

تحقیقات ابتدایی نیز حکایت از آن داشت که دختر گمشده پس از دریافت پیشنهاد ازدواج از سوی پسر جوان در فضای‌ مجازی با طراحی نقشه قبلی به بهانه خرید از سوپرمارکت محل، خانه خود را ترک و فرار کرده است.

مأموران پلیس در گام بعدی با اقدامات فنی و مخابراتی هویت متهم را شناسایی کردند و متوجه شدند وی با همکاری دوست خود دختر جوان را اغفال کرده‌اند که همین سرنخ کافی بود تا متهمان پرونده در یک قدمی دستگیری قرار بگیرند.

تیم پلیسی پس از دریافت این اطلاعات مهم، با دستور قضایی راهی مخفیگاه ۲ پسر جوان در جنوب تهران شدند و آنها را دستگیر و دختر جوان را در کوتاه‌ترین زمان ممکن پیدا کردند؛ متهمان نیز پس از انتقال به پلیس آگاهی در تحقیقات ابتدایی به جرم خود مبنی بر اغفال دختر جوان اعتراف کردند.

با دستور بازپرس جنایی، دختر اغفال شده که با تلاش پلیس نجات پیدا کرده بود به آغوش گرم خانواده‌اش بازگردانده شد و متهمان برای روشن شدن زوایای پنهان پرونده در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفتند.

چطور نوجوانانی کربلایی داشته باشیم؟

از حضور«علی اصغر» ۶ ماهه تا «حبیب ابن مظاهر» ۷۵ساله در کربلا برایمان درسی دارد، اگر آن‌ها را الگویمان قرار دهیم، عاقبت بخیر می‌شویم. یکی از این افراد «عبدالله بن حسن» است؛ آخرین یار امام حسین. دلدادگی ایشان درس‌های بسیار دارد.

ماجرای عبدالله‌ کربلا را می‌دانید؟ پسر ۱۰، ۱۱ ساله‌ای که جانش را فدای عموی بزرگوارش کرد، تا نباشد و نبیند خم شدن کمر عمو را. گل پسر امام حسن(ع) که از دستان خانم زینب(س) می گریزد و بی‌واهمه از هرچه سپاه و لشکر و دشمن، به سوی اباعبدالله می‌دود و پیوسته عمو را صدا می‌زند. آخرین یار و کوچک‌ترین سردار آقا امام حسین(ع). 

زینب(س) همه توانش را در پاهایش می‌ریزد و به سوی کودک‌خیز برمی‌دارد. عبدالله صدای او را می‌شنود و حضور و تعقیبش را در می‌یابد، اما بنا ندارد که گوش جز به دلش و سر جز به حسینش بسپارد. او چون ماهی چابکی از تور دست‌های خانم زینب می‌گریزد و خود را به امام می رساند. خودش را میان شمشیر حرمله و عمویش قرار می‌دهد و دستش را به دفاع از امام بلند می‌کند و فریاد می‌کشد:«عمویم را نکشید!» شمشیر حرمله فرود می‌آید و از دست نازک عبدالله عبور می‌کند، آن چنان که دست و بازو به پوست، معلق می‌ماند. نوای «اماه» عبدالله که از اعماق جگر فریاد می‌کشد و مادر را به یاری می‌طلبد، دل‌ها را خون می‌کند. حسین(ع) او را در آغوش می‌کشد و با کلام و نگاه و نوازش تسلایش می‌دهد:«صبور باش عزیز دلم پاره جگرم، زاده برادرم به زودی با پدرت دیدار خواهی کرد و آغوش پیامبر را به رویت گشاده خواهی یافت.» 

چطور نوجوان‌هایی مانند عبدالله داشته باشیم؟ 

از کوچک تا بزرگ، از پیر تا جوان از «علی اصغر» ۶ ماهه تا «حبیب ابن مظاهر» ۷۵ ساله در کربلا برایمان درسی دارند که اگر تنها آنها را سرمشق و الگوی زندگی‌مان قرار دهیم، عاقبت بخیر می‌شویم. یکی از افراد تاثیر گذار در کربلا «عبدالله بن حسن» است که آخرین یار امام حسین(ع) بود. وقتی همه اصحاب جان خود را فدای اباعبدالله کردند و ایشان تنها مانده بودند، این زاده امام حسن( ع) بود که با اینکه سن و سال زیادی نداشت، علمدار امام شد و جانش را گذاشت کف دستانش و به یاری از امامش شتافت. این دلدادگی به عموی بزرگوارشان برایمان درس‌های زیادی دارد که کوچک ترین آن امام دوستی و فامیل دوستی و عشق به عموست، اما نه! این جانفشانی درس‌های بزرگتری هم دارد. درسی که نوجوان امروزمان باید آن را یاد بگیرد.


«عبدالله بن حسن» آخرین یار امام حسین(ع) بود.

* چرا عبدالله خودش را فدای امام(ع) کرد؟

«مرضیه شعربافچی»؛ مدرس حوزه و دانشگاه درباره درسی که ایثار عبدالله بن حسن برایمان دارد، می‌گوید: «ایشان در کنار امام حسین (ع) رشد یافتند و اباعبدالله متکفل فرزندان برادرشان بودند و حضرت عبدالله بن حسن هم تربیت یافته ابا عبدالله است. ایشان برای امام‌ فداکاری کردند و با یک شجاعت خاصی به میدان رفتند و از آماج تیرها و شمشیر‌ها و نیزه‌ها نترسیدند تا خودشان را سپر بلای عمویشان کنند تا مانعی شوند که شمشیر به سمت ایشان بیاید و دست خودشان مورد اصابت قرار می‌گیرد و قطع می‌شود. نکته بارز اعمال ایشان در صحرای کربلا، دفاع شان از امام زمان وقتشان است. یک نکته در این موضوع بحث هم خانواده و هم خون بودن با امام حسین(ع) بود و عمویی که جای پدر را برای ایشان داشته است و بحث دیگر موضوع امامت و ولایت است. شاید تقلیل حرکت ایشان به دفاع از صرفا عمو به معنای برادرِ پدر و کسی که عموی من است تقلیل ناجوانمردانه باشد.

 حرکت عبدالله بن حسن و همه افرادی که در صحرای کربلا جنگیدند، در راستای دفاع از ولایت و امام زمان بود و شناخت و بصیرتی که پیدا کرده بودند. در گروه امام حسین(ع) ما جوان مسیحی داریم که شب قبل از واقعه مسلمان شد و نوجوانی هم داشتیم. جوان‌های ۱۷، ۱۸ساله که به توصیه مادرشان به کربلا آمدند. ررده های سنی مختلف در این واقعه بودند. از عبدالله بن حسن که یک نوجوان ۱۰، ۱۱ساله بود تا حبیب بن مظاهر که پیرمردی با محاسن سفید است، همه در راستای دفاع از دین و امان زمان وارد صحنه جنگ شدند و خواستند که کشته شوند و با اینکه می‌دانستند فرجام این جنگ کشته شدن در این دنیاست.»


نوجوانی در سن «عبدالله بن حسن» می‌توانست بترسد و در جایی قایم شود، اما او نترسید و خود را سپر عمو کرد.

* نقطه عطف نسل عاشورا با نسل امروز/ سپر شدن برادر زاده برای عمو یک هیجان بچگانه نبود!

برای گره زدن عبدالله بن حسن به نسل امروز باید بصیرت و شجاعت ایشان را پررنگ کنیم. یک بچه‌ای در  سن  و سال عبدالله می‌توانست جیغ بکشد و بترسد از شمشیر و از کسانی که با وحشی‌گری تمام وارد میدان می‌شدند و به قصد کشتن آمده بودند، پس جا داشت که عبدالله بترسد و پا پس بکشد اما ایشان نترسید. پس آن چیزی که باید در نوجوان‌ امروزمان زنده کنیم آن بصیرت است که نشان داد از نوجوانی در این سن و سال هم می‌توانیم چنین انتظاری داشته باشیم. کمااینکه در طی قرن‌هایی که از ظهور اسلام گذشته است ما حسین فهمیده‌ها و نمونه‌هایی از عبدالله بن حسن را داشته‌ایم.

 مدرس حوزه و دانشگاه  می‌گوید: «ایثاری که حضرت عبدالله(ع) نسبت به عموی بزرگوارشان داشتند، از جنس ایمان به امام زمان(عج) و راهی بود که امام زمانش انتخاب کرده بود. عبدالله به این مسئله ایمان داشت که موظف است از امام‌شان دفاع کند تا به هر طریقی که هست نگذارد حتی اگر اندازه یک سپر کوتاه است، امام زمان‌شان شهید شود. این ایثار عقبه دارد و یک به هیجان آمدن بچگانه و رفتار احساسی نیست یا اینکه من در حال از دست دادن عمویم هستم و باید کاری کنم، نیست. این ایثار عقبه‌ای دارد که در این خاندان ریشه دار است. این خاندان با این ایمان رشد کردند و ایمان با جانشان آمیخته شد.»


همه‌ اصحاب امام حسین(ع) می‌دانستند که کشته می‌شوند، اما باز هم در رکاب اباعبدالله ماندند.

* آنها می‌دانستند کشته می‌شوند اما باز هم ماندند!

مشهور است که در شب عاشورا، امام حسین(ع) دستور داد چراغ ها را خاموش کنند تا هر کس که می‌خواهد ، برود. پس چراغ‌ها را خاموش کردند و همراهان امام (ع) شروع به رفتن کردند. اما یاران باوفا سرجای خود ماندند. نکاتی که ابراز شده است توسط یاران با وفای ایشان همه نشان می‌دهد که همه آنها از سر ایمان خالص و امام دوستی و دین دوستی وارد این صحنه شدند و در آن صحنه ماندند. آنها همه‌شان می‌دانستند که فردا کشته می‌شوند. به عنوان مثال یکی از یاران با وفای امام زهیر است. وفاداری زهیر به‌جایی رسید که در شب عاشورا به امام حسین(ع) گفت: «اگر هزار بار در راه تو کشته شوم و دوباره زنده شوم دست از تو برنمی‌دارم؛ در هنگام شهادت او در ظهر عاشورا، امام حسین (ع) به بالینش آمد و فرمود: ای زُهِیر خداوند تو را در پیشگاه قرب خود قرار دهد و قاتل تو را لعنت کند.

شعربافچی می‌گوید: « در ایثار عبدالله بن حسن و همه یاران امام (ع) بینش عمیقی وجود داشته است؛ این فامیل دوستی و حفظ کیان خانواده یک نخ تسبیحی داشته است که به ایمان برمی‌گردد. اینجا علاوه بر بحث خانواده دوستی ولایت پذیری و دین دوستی و امام دوستی مطرح است. در این خانواده افرادی هم بودند این خصوصیات را نداشتند، پس این ایمان و بحث ولایت است که این‌ها را دور هم جمع کرده است.» 


شرکت در مجالس اباعبدالله دل‌‌مان را نرم می کند.

*شرکت در روضه امام حسین(ع) چه تاثیری می‌‌گذارد؟

شرکت در روضه‌ها و شنیدن ایثار و فداکاری اهل بیت و یاران امام(ع) و اقدامات و امام دوستی شان گاهی چنان بر ما تاثیر می‌ گذارد که دل‌مان را نرم می‌کند. وقتی می‌شنویم که عبدالله برای دفاع از عمویش خودش را سپر کرده است، چنان تاثیری روی ما می‌گذارد که نسبت به تک تک اعضای خانواده احساس محبت و مهربانی می‌کنیم.

استاد حوزه و دانشگاه می‌گوید: «کاری که روضه و مجالس اهل بیت می‌کند آن توجه و تنوعی است که به دل افراد می‌دهد، ضمن اینکه خلوص نیت و صفای باطنی امام  به همه کسانی که در روضه‌شان شرکت می‌کنند، مرحمت می‌کند و این افراد مشمول عنایت ویژه امام و حضرت زهرا و خاندانشان می‌شوند و همان باعث می شود که افراد لطف و محبت‌شان به هم بیشتر شود و طبیعتا این لطف و محبت در درجه اول نصیب بچه‌ها و خانواده می‌شود. یعنی ایمانی که افراد به آن مجهز می‌شوند هرچقدر بیشتر شود توجه و لطافت آن‌ها را نسبت به خانواده هم بیشتر می‌کند چون در راس دستورات توجه به خانواده است. حالا چه پدر و مادر به فرزندان، چه  فرزندان به پدر و مادر چه بین خواهر و برادر.»

نکته مهمی که مجالس اباعبدالله به ما افاضه می‌کنند لطف وسیع حضرت اباعبدالله به ماست که شامل حال همه می‌شود. یکی از برکات روضه این است که فرد شرکت کننده ایمان بیشتری پیدا می‌کند و این ایمان سبب تقوا و رعایت حال خانواده می‌شود و طبیعتا با تفکر در زندگی شخصی و نحوه شهادت و سلوک اصحاب کربلا می‌توانیم درس‌های زیادی بگیریم که یکی از آن‌ها توجه به خانواده است و اینکه بیشتر افراد سپاه امام را بنی هاشم تشکیل می‌دادند. البته افرادی از بنی هاشم هم بودند که پای کار امام ایستاده بودند، کمااینکه بودند افرادی از بنی هاشم که در سفر شرکت نمی‌کردند، چون پایانش را مرگ می‌دانستند و در بصیرت لازم و تبعیت بی‌چون و چرا از حرف امام را نداشتند، اما آنهایی که در اصحاب امام بودند، به درک ویژه‌ای رسیده بودند. ما هم با شرکت در روضه امام حسین(ع)  به صفای  روح دست پیدا می‌کنیم و در راس آن سلوک نسبت به اعضای خانواده است که به دستش می‌آوریم. 

سرقت تازه‌ داماد از مادر زن پولدار

مرد جوانی که به‌تازگی با دختر یک خانواده نامزد شده بود، در رفت و آمد به خانه همسر آینده‌اش دار و ندار آنها را به یغما برد.

زن میانسال زمانی که در گاوصندوق را باز کرد، با صحنه‌ای روبه‌رو شد که او را در شوک فرو برد. خشکش زده بود و نمی‌توانست حرفی بزند. همه طلاهای خودش و مادرش آب شده و از درون محفظه سخت و پولادین گاوصندوق در زمین فرورفته بودند؛ نزدیک به ۱۰ میلیارد ریال. زن ابتدا فکر می‌کرد که مادر پیرش طلاها را برداشته و جایی دیگر گذاشته است، اما خیلی زود فهمید که روح مادر پیرش هم از نبودن طلاهایشان خبر ندارد.

سرقت تازه‌ داماد از مادر زن پولدار

موضوع خیلی زود به پلیس گزارش شد و زمانی نگذشت که یک گروه گشتی از نزدیک‌ترین کلانتری در شهرک غرب، خودش را به صحنه جرم واقع در بلوار خیام‌ شمالی رساند. محل وقوع جرم در یکی از واحدهای مجتمعی مسکونی قرار داشت و مالباختگان با طرح موضوع سرقت، شکایت خود را مطرح کردند.

دستگیری ورزشکار سرشناس به اتهام قتل | برملا شدن راز قتل ناپدری بعد از ۱۶ سال | ۱۶ ساله بودم و خواهرم را اذیت می‌کرد

دستگیری نخبه تحصیلکرده کانادا در ایران به خاطر کتک زدن یک زن | حکم دادگاه: تدریس زبان فرانسه به کودکان کار!

نبش قبر یک زن برای رازگشایی از جنایت پنهان | می‌خواستم خون مادرم پایمال نشود

اگرچه شاکیان معتقد بودند که طلاهایشان از داخل گاوصندوق سرقت شده است، اما طبق بررسی‌های اولیه، نه آثاری از ورود غیرمجاز به این خانه مشهود بود و نه آثار تخریب قفل در گاوصندوق دیده می‌شد. سارق هر که بوده از وجود طلاجات داخل گاوصندوق خبر داشته است و همین سرنخ، دست‌ داشتن یکی از اعضای خانواده شاکیان را قوت بخشید.

ادامه پیگیری پرونده بر عهده کارآگاهان پایگاه شمال پلیس آگاهی مشهد قرار گرفت و مأموران در همان ابتدا تحقیقات خود را از دختر، همسر، داماد و دیگر اعضای این خانواده آغاز کردند. رفتارهای مشکوک یکی از این افراد موجب شد ظن مأموران پلیس آگاهی به او بیشتر شود؛ داماد خانواده؛ مردی جوان که به‌تازگی با این خانواده وصلت کرده بود و دوران نامزدی‌شان را سپری می‌کرد.

از آنجا که او به‌تازگی شب را در منزل شاکی گذرانده بود و پیش‌تر نیز به این محل رفت‌وآمد داشته است، مأموران را بر آن داشت تا با هماهنگی قضایی این شخص را به مقر فرماندهی خود احضار کرده و مورد بازجویی‌های فنی قرار دهند. ضد و نقیض‌گویی‌های مرد جوان، ظن کارآگاهان پلیس را به یقین تبدیل کرد و حالا مثل روز روشن بود که او در این سرقت ۱۰ میلیارد ریالی نقش داشته است.

پیگیری‌های این پرونده ادامه داشت تا اینکه خورشید حقیقت پدیدار شد و متهم این پرونده که همان تازه‌داماد خانواده است از راز سرقت‌های سریالی‌اش پرده برداشت. او برای اینکه مادر و مادربزرگ همسرش شک نکنند، هر بار که به خانه آنها می‌رفته است، شبانه به‌ سراغ گاوصندوق رفته و بخشی از طلاها را سرقت می‌کرده است.

روزهای بعدی هم همین نقشه شوم را اجرا می‌کرده تا اینکه مادر همسرش از این ماجرا بو برده است. متهم که موفق به آب‌کردن طلاجات سرقتی نشده بود، همه آنها را به شاکی بازگرداند. پرونده این فرد نیز پس از تکمیل تحقیقات اولیه در اختیار مقام قضایی قرار گرفت.

طبق اعترافات متهم، او این اقدام مجرمانه را از 2 ماه گذشته انجام داده و برای اینکه شاکیان از کم‌ شدن حجم طلاجات خود بویی نبرند، هر بار مقدار کمی از آنها را سرقت می‌کرده است.

همچنین وقوع این حادثه موجب متارکه تازه ‌داماد سارق و نامزدش شد.