پول خوشبختی می‌آورد؟

پول خوشبختی می‌آورد؟

ستاره/ خوشبختی در زندگی زناشویی به عوامل بسیار زیادی همچون هماهنگی زوجین، آرامش و … وابسته است. لازم است بدانید پول و وضعیت مادی در خوشبختی زندگی زناشویی عامل تعیین کننده‌ای نیست.
در نشستی مشاوره‌ای کریس به من گفت: “من کاملا گیج شده‌ام. چون وقتی ازدواج کردم، وضع مالی بدی داشتیم با این‌که من و همسرم هردو کار می‌کردیم با این حال به اندازه پول اجاره خانه، در آمد نداشتیم. گاهی همسرم از وضع بد زندگی‌اش انتقاد می‌کرد. من انتقاد او را درک می‌کردم. اما حالا پولدار هستیم و وضع خوبی داریم. هر دو در کارمان موفق هستیم. نمی‌دانم چرا هنوز او ناراحت و گله‌مند است؟ هر زن دیگری دوست داشت جای او باشد.

فقط کارمان دعوا و مشاجره است. وقتی وضع خوبی نداشتیم خوشبخت‌تر بودیم. حالا هم قصد داریم که از هم جدا شویم.” کریس نمی‌دانست که زن به موج شبیه است. وقتی که با همسرش ازدواج کرد، گه‌گاهی موج همسرش فروکش می‌کرد. در آن شرایط کریس به احساسات همسرش گوش می‌داد و ناراحتی او را درک می‌کرد. برای کریس محترم شمردن احساسات منفی همسرش کار آسانی بود چون خود او هم وضعیتی مشابه همسرش داشت. از نظر کریس همسرش دلیل خوبی برای ناراحت بودن داشت، زیرا آنها پول کافی در اختیار نداشتند.
 
نیاز های عاطفی با پول تامین نمی‌شود
از نظر مریخی‌ها پول، حلال تمام مشکلات است. وقتی کریس و پام فقیر بودند و برای تامین امرار معاش زحمت می‌کشیدند،کریس به درد دل همسرش گوش می‌داد و با او هم‌فکری می‌کرد و می‌کوشید تا پول بیشتری بدست آورد و از همین رو، همسرش ناراحت نمی‌شد. پاد احساس کرد که شوهرش واقعا به او توجه دارد. اما هنگامی که وضع مالی آنها بهتر شد، پام گه‌گاهی دچار آشفتگی می‌شد؛ کریس نمی‌توانست بفهمد که او چرا هنوز ناراحت است.

کریس چنین تصور می‌کرد که چون پولدار شده‌اند همسرش باید همیشه خوشحال باشد. پام گمان می‌کرد که کریس دیگر به او توجه ندارد. کریس متوجه این موضوع نشد که پول نمی‌تواند مانع ناراحتی و آشفتگی همسرش شود. وقت موج پام فرو می‌نشست، با هم جر‌‌و‌‌بحث و مشاجره داشتند چون کریس عصبانیت و ناراحتی همسرش را بی‌مورد و نا‌بجا تلقی می‌کرد. عجیب اینجاست که هرچه آنها پول دارتر شدند، جرو بحث و دعوای آنها نیز بیش‌تر می‌شد. وقتی آن‌ها فقیر بودند، عامل اصلی ناراحتی همسرش، پول بود. اما هنگامی که از نظر مالی مشکلی نداشتند و تامین بودند، همسرش توجه خود را بیشتر بر روی کمبود‌های عاطفی متمرکز می‌کرد. این جریان طبیعی، عادی و قابل پیش بینی است.
زن پول‌ دار بیشتر خود را مجاز می‌داند که ناراحت شود
به یاد می‌آورم که در مقاله‌ای چنین نوشته شده بود: “یک زن پول‌دار را فقط یک روان‌پزشک پولدار می تواند به آرامش برساند.” وقتی زن به اندازه کافی پول در اختیار دارد، مردم و به‌ویژه شوهرش ناراحتی و اوقات تلخی او را به هیچ‌وجه نمی‌پذیرد. او اجازه ندارد که همانند موج باشد و گه‌گاهی فروکش کند. همچنین مجاز نیست که احساساتش را کشف کند و در هر یک از جنبه‌های زندگی‌اش احساس نیاز بیش‌تری نماید.

از زنی که پول‌دار است چنین انتظار می‌رود که در تمامی لحظات خشنود و خرسند باشد، زیرا اگر او در زندگی از آن ثروت فراوان برخوردار نبود، وضع زندگی‌اش بسیار دشوار‌تر می‌شد. چنین انتظاری، هم غیرقابل اجرا و هم نا‌محترمانه است. بدون توجه به ثروت و دارایی، مقام و جایگاه، امتیازات یا شرایط، زن مجاز است که ناراحت شود. کریس وقتی دریافت که می تواند موجب خوشحالی همسرش شود، روحیه‌اش بهتر شد.

او به یاد آورد که وقتی وضع مالی خوبی نداشتند، به احساسات همسرش احترام می‌گذاشت و حالا هم پول‌دار شده‌اند، می‌تواند دوباره همین کار را انجام دهد. او به جای آن‌که احساس نا‌امیدی کند، فهمید که چگونه از همسرش حمایت کند. او صرفا تحت تاثیر این تفکر قرار گرفته بود که پول می‌بایست همسرش شاد و خرسند نگه دارد، در صورتی که واقعا توجه و درک او (مهم‌ترین) منبع رضایت و خرسندی همسرش به شمار می‌رفت.

احساسات از پول مهم‌تر است

اگر از ناراحت‌شدن زن جلوگیری شود، مواقعی پیش می‌آید که او به راستی نمی‌تواند شاد شود، نیازمند آن است که به درون چاه خویش فرو رود تا در آن جا احساسات و عواطف خویش را تخلیه، بهبود و تصفیه نماید. این جریان طبیعی و بدون اشکال است. اگر قرار است که به احساسات مثبت عشق و شادی و اعتماد و حق‌شناسی دست یابیم، ناگزیریم که گاهی احساساتی چون خشم و اندوه و ترس و غم را حس کنیم.

وقتی زن به درون چاه خود فرو می‌رود، در آن زمان می‌تواند احساسات منفی خویش را به بهبود ببخشد. مرد نیز هنگامی که می‌خواهد به احساسات مثبت و خویشاوند دست یابد، باید با احساسات منفی روبه‌رو شود. وقتی مرد به درون غار خویش فرو می‌رود، در آن زمان می‌تواند احساسات منفی خویش را درک می‌کند.
منبع: کتاب مردان مریخی، زنان ونوسی از دکتر جان‌گری

راهکارهایی برای تقویت هوش هیجانی و نجات زندگی مشترک

راهکارهایی برای تقویت هوش هیجانی و نجات زندگی مشترک

جام جم/ راز موفقیت یک زندگی زناشویی موفق چیست؟ این سوال اکثر متاهل‌هاست. خیلی‌ها برای رسیدن به این جواب در کلاس‌های موفقیت زناشویی زیادی شرکت و وقت و هزینه زیادی را صرف می‌کنند. موضوع اما اینجاست که رسیدن به این جواب در درون خود افراد است. با دانستن یک نکته ساده روان‌شناسی، تقویت و به کارگیری این توانایی می‌توانید زندگی شخصی و زناشویی‌تان را از این رو به آن رو کنید. توانایی‌ای که البته در وجود همه هست و شاید از آن خبر ندارید. مهم اما این است که با تقویت همین توانایی که اسمش «هوش هیجانی» است، می‌توان تغییرات مثبت و فراوانی در زندگی ایجاد کرد.

گوش دهید: گوش دادن به حرف دیگران، هنر بزرگی است. با گوش دادن به دیگران، این اطمینان را به آنها می‌دهید که به‌راحتی احساساتشان را با شما در میان بگذارند. بهتر است این هنر را یاد بگیرید، چون حتی اگر کسی درباره احساسش با شما حرفی نزند، از لحن، آوا و انتخاب کلماتش می‌تواند احساساتش را به شما نشان دهد. گوش دادن، یکی از بهترین راه‌ها برای شناحت احساسات دیگران و تعامل و بهترین روش برای بهبود روابط است.
  احساساتتان را بیان کنید: سخت است که به دیگران بگویید، ناراحتید یا خوشحالید؟ اگر نتوانید دریچه روحتان را به روی دیگران باز کنید، نمی‌توانید رابطه خوبی هم با دیگران داشته باشید. بهتر است اگر از کسی ناراحتید، بیان کنید. اگر عصبانی هستید، بعد از این که عصبانیت‌تان فروکش کرد، به کشف عصبانیت‌تان فکر کنید. اگر خوشحالید ابراز کنید و اگر همسر، مادر، پدر، فرزند، خواهر و برادرتان را عاشقانه دوست دارید، این عشق را به زبان بیاورید و به آنها ابراز علاقه کنید. شناخت احساسات‌تان و بیان آن به دیگران، در از بین بردن کدورت‌ها، تعارضات و سوءتفاهمات به شما کمک می‌کند. رودربایستی را کنار بگذارید. محکم شدن پیوند خانوادگی با بیان احساسات، به معذب بودن دائمی می‌ارزد.
  سکوت کنید: اگر در یک فضای پرتنش هستید، صبر و سکوت بهترین انتخاب است. این سکوت و صبر هم در درون خودتان و هم در فضای پرتنش محل کار و خانواده، می‌تواند به شما امکان بدهد به دور از احساسات و ناراحتی‌ها، بعد از این که احساسات فوران کرده، فروکش کرد، درباره مسائل حرف بزنید یا فکر کنید. سکوت، گاهی در کنار بیان احساسات، می‌توانند تاثیر خوبی در بالا بردن هوش هیجانی شما داشته باشد. این سکوت زمانی که شما از مساله‌ای ناراحتید هم می‌تواند نقش مثبتی داشته باشید. برای مثال لازم نیست ناراحتی‌تان را در جمع مطرح کنید، اگر از والدین یا همسرتان ناراحتید، بعد در خلوت خانه می‌توانید درباره‌اش حرف بزنید. 
  از تکنیک ان‌ال‌پی(NLP) استفاده کنید: جایگاه ان‌ال‌پی یا علم برنامه‌ریزی عصبی کلامی در بالا بردن هوش هیجانی، نقش زیادی دارد. ان‌ال‌پی تکنیک مناسبی برای کاهش تنش‌هاست. ان‌ال‌پی بر تقویت و شناخت ضمیرناخودآگاه شما، کار می‌کند. با این تکنیک می‌توانید کمی مکث کنید و موقعیت احساسی را که به وجود آمده، از دید دیگری نگاه کنید. به عنوان مثال، در یک تنش بین همسرتان، شما حرفی می‌زنید و او هم حرفی. هر کدام هم تلاش می‌کنیـــــد، حرفتـــــان را بـــــه کــــرسی بنشانید. اما کمی صبر کنید، زمان بدهید و حالا، خود را جای همسرتان بگذارید و مشکل را از دید او ببینید. چه اتفاقی می‌افتد؟ تنش احساسی، از زاویه دید همسرتان به شکل دیگری است، این کار را به عنوان جایگاه نفر سوم هم انجام دهید، خارج از نقش خود و همسرتان، از دید زاویه سوم نگاه کنید، فضای تنش‌زای احساسی، با دید سوم شخص، حقایق دیگری را برایتان روشن می‌کند. این روش درک فضا و حقایق ادراکی محیط و نفر دوم است که به شما، درک شهودی می‌دهد تا با درک احساسات خود و طرف مقابل، با دیگران راحت‌تر ارتباط برقرار کنید. 
  مسؤولیت‌پذیر باشید: یکی از ویژگی‌هایی که برای بالا بردن هوش هیجانی باید در خودتان تقویت کنید مسؤولیت‌پذیری است. فرار از مشکلات و عدم مسؤولیت‌پذیری، می‌تواند به روابط ضربه بزند. پاسخگویی درباره رفتار خوب یا بدی که انجام می‌دهید، نشان از سلامت روانی شماست و البته نقش زیادی هم در بهتر شدن روابطتان دارد.
  مشاهده کنید: فرقی ندارد، چه در درون خود و چه در بیرون و درک احوالات دیگران؛ اگر می‌خواهید زندگی موفقی داشته باشید، خودشناسی و دیگرشناسی‌تان را تقویت کنید. با خودشناسی، راحت‌تر می‌توانید با دیگران ارتباط برقرار کنید و با توجه و شناخت روحیه و حالات شریک زندگی و اعضای خانواده‌تان می‌توانید راحت‌تر با آنها برخورد کنید. علاوه بر این سعی کنید منعطف باشید. در روابط، هیچ قانون و چارچوبی وجود ندارد که شما هم باید براساس آن قوانین سفت و سخت رفتار کنید. هوش هیجانی بالا به شما این امکان را می‌دهد که در شرایط متفاوت، در زمان فوران احساسی مختلف، رفتار متناسب هم انجام دهید. رفتار و عملی که خدشه‌ای به روابط شما وارد نمی‌کند.

​​​​​​​تعریف هوش هیجانی
 اسمش روی آن است، هوش هیجانی یا ای‌کیو که با هیجانات و احساسات شما سروکار دارد، اما این شاید تعریف ظاهری هوش هیجانی باشد. هوش هیجانی، توانایی به کارگیری احساسات و عواطف خود و درک و شناخت احساسات دیگران است. با همین توانایی است که شما می‌توانید درک درستی از احساسات، شامل غم، شادی، ناراحتی، خشم، عشق، نگرانی، استرس و همه حواس دیگر خودتان و دیگران داشته باشید. با این توانایی شما می‌توانید ارتباط بهتری با دیگران برقرار کنید و این ارتباط بهتر شامل شریک زندگی، فرزندان و اعضای خانواده‌تان هم می‌شود. به این فکر کنید اگر همسرتان ناراحت باشد و شما هم بدانید، آن لحظه با او چطور برخورد کنید، چقدر می‌تواند به بهبود روابطتان کمک کند. همه اینها لزوم یادگیری و تقویت هوش هیجانی را مهم جلوه می‌دهد. 

5 مقطع بحرانی زندگی مشترک و راه‌ جلوگیری از طلاق در آنها

5 مقطع بحرانی زندگی مشترک و راه‌ جلوگیری از طلاق در آنها

بیا نی نی/ رابرت لوییس استیونسون، نویسنده سرشناس بریتانیایی جمله ای جالب و ماندگار در زمینه ازدواج و زندگی مشترک دارد که بدین شرح است:” ازدواج مانند یک گفتگوی طولانی است که گاهی اوقات با مشاجره به تیرگی می انجامد”. دیر یا زود، زندگی مشترک یک زوج وارد مرحله ای بحرانی می شود و چنین بحران هایی در زندگی مشترک غیرقابل اجتناب هستند. خبر خوب این است که هنگام رخ دادن این بحران ها، زوجین به سطح تازه ای از رابطه و زندگی مشترک خود می رسند و راه های جدیدی برای داشتن زندگی شادی در کنار هم پیدا می کنند. بدین ترتیب می توان گفت که زوجین نباید از بروز بحران در زندگی مشترک واهمه ای داشت زیرا همین بحران ها و درگیری هاست که نشان دهنده شکل گیری یک رابطه عمیق است.
تنها راه معقول برای پیروزی بر این بحران ها بدون شک تسلیم نشدن و تلاش برای دستیابی به راه هایی برای غلبه و کنار آمدن با تفاوت هاست. در ابتدای آشنایی و پیش از رسمی شدن ازدواج دو نفر، آن ها قول می دهند که در تمامی شرایط و در سختی ها و خوشی ها در کنار یکدیگر باشند و زوجین باید در موارد بحرانی نشان دهند که این گفته هایشان تنها یک گفتمان پوچ و توخالی نبوده است. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با ۵ مرحله خطرناک و بحرانی در طول دوران زندگی مشترک زوجین آشنا کنیم که مدیریت آن ها باعث می شود شانس جدایی و طلاق گرفتن زوجین از یکدیگر به شدت کاهش یابد.

 اولین سال ازدواج: مرحله شناخت
پینک خواننده مشهوری است که بسیاری از علاقمندان به دنیای موسیقی او را می شناسند. او کسی بود که برای ازدواج با همسر آینده اش پیشقدم شد اما این دو پس از یک سال زندگی مشترک از هم جدا شدند و مدت کوتاهی بعد بار دیگر با هم ازدواج کرده و اکنون ۲ فرزند دارند. ریتا دی ماریا، یک کارشناس حوزه ازدواج و خانواده، این دوره بحرانی را «مرحله شناخت» می نامد. این بحران معمولاً پس از ۶ تا ۱۲ ماه زندگی مشترک رخ می دهد. دوران عشق و علاقه شدید و گاه کورکورانه اولیه دیگر سپری شده و رفته رفته متوجه نقص ها و نقاط ضعف شریک زندگی خود می شوید و رفتارهای ناخوشایندی از طرف مقابل که روزگاری به آن ها اهمیت نمی دادید برای شما جدی و گاه غیرقابل تحمل می شوند. به گفته دی ماریا «زمان آن رسیده که یاد بگیرید مانند یک تیم کار کنید».
در این مرحله بحرانی از زندگی مشترک چه باید کرد؟ بورلی هیمن، روانشناسی برجسته در این حوزه است که در جواب به این سوال چنین می گوید:” اگر قبل از ازدواج در مورد مسایل بسیار مهمی مانند مسایل مالی، بچه، دیدار با بستگان، اوقات فراغت و غیره صحبت نکرده اید اکنون زمان آن رسیده که این کار را بکنید”. باید بسیار صادقانه در مورد ارزش ها و اولویت های خود صحبت کنید. به احتمال فراوان بین ارزش ها و اولویت های شما و شریک زندگیتان تفاوت هایی کم و بیش وجود خواهد داشت. در چنین شرایطی است که دو طرف باید سعی کنند با هم صلح کرده و به توافق برسند به نحوی که تنها یک طرف مجبور به کوتاه آمدن نباشد. بسیار مهم است که در طی این دوره بحرانی به توافقی محکم بر سر موضوعاتی مهم و گاه دردناک دست یابید.

۳ تا ۴ سال پس از ازواج: «منطقه آرامش» خطرناک
ازدواج شان پن و مدونا تنها ۳ سال دوام داشت اما این دو در مصاحبه هایشان بارها گفته اند که هنوز هم به یکدیگر علاقه دارند. شاید آن ها در تصمیمشان برای جدایی عجله کردند. تحقیقات انجام گرفته در بین ۲.۰۰۰ زوج بریتانیایی نشان می دهد که بعد از ۳ سال و نیم زندگی مشترک، زوجین دیگر همدیگر را پذیرفته و طرف مقابل را جزیی جداناپذیر از زندگی خود می داند. بعد از این مدت دیگر زوجین خوابیدن را به رابطه جنسی ترجیح داده و دیگر خبری از «دوستت دارم» گفتن به یکدیگر نخواهد بود. هر یک از زوجین «منطقه آرامش» مخصوص و مجزای خود را پیدا خواهد کرد.
از یک طرف چنین شرایطی، حسی فوق العاده دوست داشتنی از امنیت و آرامش را به زوجین هدیه می دهد و از طرف دیگر، که طرف منفی ماجرا نیز هست، موضوعات نسبتاً ناخوشایند در زندگی این دو مانند باز گذاشتن در هنگام دستشویی رفتن شبانه یا پوشیدن لباس های نامناسب هنگام خواب و یا هر عادت ناخوشایند دیگری از جانب زوجین دیگر طبیعی می شود. اگر چه ۸۲ درصد از زوجین مورد مطالعه قرار گرفته گفته بودند که از ازدواج خود راضی و خوشحالند اما ۴۹ درصد از آن ها گفته بودند که دوست دارند همسرشان رفتارهای رمانتیک بیشتری داشته باشد.
در این مرحله بحرانی از زندگی مشترک چه باید کرد؟ باید درجه ای از رمانتیک بودن را در زندگی خود حفظ کنید. سعی کنید نقاط ضعف یکدیگر را پوشش داده و به تحسین دستاوردهای طرف دیگر در زندگیتان بپردازید. بهتر است از گفتن هر آنچه که در ذهن شما می گذرد خودداری کنید و گاهی اوقات بهتر است ساکت بمانید. اگر حس می کنید بین شما و همسرتان مشکلی پیش آمده است بدون متهم کردن او و خیلی آرام بحث در مورد آن را شروع کنید. قبل از هر چیز باید به درون خود نگاه کنید و رفتارهای خودتان را قضاوت نمایید. بهبود شرایط در زندگی مشترک و رشد زندگی خانوادگی زمانی اتفاق می افتد که هر یک از زوجین بتواند خود را از دید دیگران دیده و میزان مشارکت و عدم مشارکت خود در پیشبرد رابطه زناشویی را به درستی درک نماید.

۵ تا ۷ سال پس از ازدواج: «درد ۷ سالگی»
دیوید شویمر، که همه او را به خاطر بازی در سریال محبوب «دوستان» می شناسند، و همسرش زوی باکمن اعلام کردند که پس از ۷ سال زندگی مشترک می خواهند مدتی دور از هم زندگی کنند و بسیاری امیدوارند که این جدایی موقتی باشد. در زمینه روانشناسی ازدواج یک عبارت بسیار مشهور وجود دارد با عنوان «درد ۷ سالگی». این دوره یکی از بحرانی ترین و سخت ترین دوران در زندگی مشترک هر زوجی به شمار می آید. بورلی هیمن می گوید بعد از ۷ سال زندگی مشترک، زوجین زندگی آرام و متوازنی دارند؛ رابطه آن ها کاملاً طبیعی بوده و طوری با هم رفتار می کنند که انگار روی سیستم خودکار قرار دارند که البته اشتباه بسیار بزرگی است.
ابراز علاقه و روابط جنسی بین طرفین تنها به یک امر روتین و از پیش برنامه ریزی شده تبدیل می شود. به نظر می رسد زوجین همه چیز را در مورد یکدیگر می دانند. در این برهه زمانی است که زوجین تصمیم می گیرند برای نجات زندگی خود و ایجاد تغییری مناسب و مثبت در آن، صاحب اولین و گاه دومین فرزند شوند. اما زوجین باید توجه داشته باشند که فرزند یک شخصیت سوم است و نه وسیله ای برای نجات زندگی زن و شوهر.
در این مرحله بحرانی از زندگی مشترک چه باید کرد؟ رابرت تیبی، که یک روانشناس خانوادگی است برای حل این مشکل و گذار از این مرحله بحرانی پیشنهادهایی به شرح زیر دارد:
ارتباطاتتان را با هم قطع نکنید. باید کمتر رسمی رفتار کند. به جای این که بگویید:”روزت چطور بود؟ خوب بود؟”. بهتر است مهربانانه تر و با صدقت بیشتری صحبت کنید.
به محض این که مشکلی بین شما پیش می آید برای حل آن اقدام کرده و نگذارید مشکلات، دلخوری ها و درگیری ها روی هم انباشته شوند.
 به خودتان گوش دهید. هرازچندگاهی شرایطتتان را مورد بررسی قرار دهید. فهرست خواسته ها و نیازهایتان و همچنین دیدگاه هایتان نسبت به آینده را بررسی و روزآمد کنید. افکار خود را با همسرتان در میان بگذارید.
در مورد آینده زندگی مشترک خود با همسرتان صحبت کنید. برای سال آینده چه برنامه هایی دارید، یا ۵ یا ۱۰ سال آینده؟ بار دیگر نکته مهم در تمامی این مراحل صداقت و بازگویی تمام خواسته ها و احساسات است. در این دوره باید از بیش از حد مودب بودن و بیان مبهم خواسته ها و مشکلات خودداری نمایید.

۱۰ تا ۱۵ سال پس از ازدواج: سن مشکل ساز
مگان فاکس و برایان آستین گرین بعد از ۱۱ سال زندگی مشترک نزدیک بود از هم جدا شوند اما این دو موفق شدند زندگی مشترکشان را نجات داده و اکنون دارای ۳ فرزند شده اند. بر اساس تحقیقی که اخیراً انجام شده، ۱۰ سالگی هر رابطه ای یک تاریخ آستانه ای بسیار مهم و سخت است. در مصاحبه ای که با ۲.۰۰۰ زن متاهل آمریکایی صورت گرفت مشخص شد که از دیدگاه آن ها ۱۱اُمین سال ازدواج سخت ترین و بحرانی ترین دوره در زندگی مشترک زوجین است.
در این دوره زنان حجم بسیار زیاد و گاه غیرقابل تحملی از مسئولیت را دارند: آن ها باید از فرزندانشان مراقبت کنند، وظیفه مدیریت فضای خانه را بر عهده دارند و همزمان بسیاری از آن ها باید خارج از خانه نیز کار کنند. از آنجایی که همواره با کمبود زمان مواجه می شوند؛ کیفیت رابطه آن ها با همسرشان به شدت کاهش می یابد. در همین دوره است که مرد دیگر زنش را یک زن جذاب، مانند آنچه که در گذشته به نظر می رسید، نمی بیند. مطالعات آماری نشان می دهد که عمر متوسط یک زندگی مشترک در اروپا ۱۱ سال است که این موضوع بحرانی بودن این دوره زندگی را نشان می دهد.
در این مرحله بحرانی از زندگی مشترک چه باید کرد؟ خبر خوب این است که اگر بر بحران این دوره از زندگی مشترک غلبه کنید، رضایتمندی شما از رابطه با همسر خود در ۲۰ سال آینده زندگی تان به طور مدام در حال افزایش خواهد بود. دانا فیلمور و ایمی بارنهارت، ۲ روانشناس فعال در حوزه خانواده، در این باره توصیه می کنند که در این دوره بهتر است کمی شوخ طبعی و ملاحت را وارد رابطه خود کنید. سعی کنید بیشتر با هم بخندید و سطح انتظاراتتان را کاهش دهید. اگر چه شاید زندگی مشترک و ازدواج شما بی نقص نباشد اما آن قدرها که فکر می کنید نیز بد نیست. تمرکز خود را بر روی جنبه های مثبت زندگی مشترک و همسرتان قرار دهید.

۲۰ تا ۳۰ سال پس از ازدواج: بحران میانسالی و «طلاق خاکستری»
دنی دویتو و ریا پرلمن پس از ۳۰ سال زندگی مشترک از هم جدا شدند که این موضوع باعث شوکه شدن طرفدارانشان شد. اما یک سال بعد این دو اعلام کردند که در تصمیم گیری برای جدایی دچار اشتباه شده و بار دیگر با هم ازدواج کردند. بحران ۲۰ سالگی زندگی مشترک و ازدواج به دلیل بحران میانسالی زوجین رخ می دهد. این تاثیر با یک حالت خاص به نام «سندروم آشیانه خالی» تشدید نیز می شود. این سندروم زمانی رخ می دهد که فرزندان بزرگ شده و راه خود را در زندگی دنبال می کنند و بدین ترتیب زن و شوهر پس از مدت های طولانی به یکباره تنها می شوند، درست مانند شرایطی که در ابتدای رابطه خود داشتند.
شاید زوجین فکر کنند به دلیل این که مهم ترین ماموریت آن ها به پایان رسیده، ازدواج آن ها طراوت سابق را ندارد از این رو از هم فاصله می گیرند. یک روانشناس آمریکایی این جدایی را «طلاق خاکستری» می نامد زیرا در این مرحله از زندگی مشترک، موهای زوجین رو به خاکستری شدن نهاده است. در دنیای مدرن تعداد طلاق ها در این مقطع زمانی از زندگی مشترک زوجین افزایش یافته است.
در این مرحله بحرانی از زندگی مشترک چه باید کرد؟ از یکدیگر فاصله نگیرید. به دنبال دلایل و انگیزه های دیگری برای در کنار هم ماندن بگردید. اگر زوجین مشکلاتشان را به دلیل فرزندانشان نادیده گرفته باشند، اکنون که دیگر تنها شده و خبری از فرزندان نیست، درگیری ها و اختلافات بین این دو شدت بسیار بیشتری خواهد داشت. از طرف دیگر زمان و فرصت بسیار بیشتری برای حل مشکلات و اختلافات دارید و زمان بسیار خوبی برای بازسازی ازدواجتان است. استیو سیبولد یک مشاور رفتاری زوجین است که در این باره می گوید: بهتر است با هم ورزش کنید یا اهداف مشترکی برای همدیگر تعیین کنید، برای مثال سفر، کسب و کار جدید، کلاس های زبان یا هر کاری که به شما کمک کند تجربه های فراموش نشدنی داشته باشید.

توصیه هایی برای غلبه کردن بر بحران های زندگی مشترک
مورت فرتل، یک روانشناس و مشاور روابط زوجین است بر این باور می باشد که در جریان گذاشتن احساسات با همسر و یا مشاوره گرفتن از یک روانشناس و مشاور همیشه نمی تواند باعث نجات زندگی مشترک زوجین شود زیرا این راه حل ها نمی توانند به طور دقیق به شما بگویند که چه کارهایی باید برای غلبه قطعی بر بحران انجام دهید. فرتل برای غلبه بر بحران های زناشویی توصیه هایی دارد که تعدادی از آن ها به شرح زیر می باشند:
۱- سعی کنید حتی به تنهایی زندگی مشترکتان را نجات دهید. همواره گفته می شود که زندگی مشترک تنها زمانی نجات داده می شود که هر دو طرف برای انجام این کار تلاش کنند. اما حتی تلاش های صورت گرفته توسط یکی از زوجین نیز می تواند شرایط کنونی رابطه زناشویی را تغییر داده و حتی سرسخت ترین و لجوج ترین همسران را نیز به مشارکت در فرآیند برون رفت از بحران ترغیب نماید.
۲- از خودتان سوال های اشتباه نپرسید. از خودتان نپرسید:” آیا برای انتخاب همسر بهترین انتخاب را داشته ام؟”. کلید موفقیت در ازدواج پیدا کردن همسر درست و بی نقص نیست، بلکه نکته کلیدی در این موضوع این است که توانایی دوست داشتن کسی که انتخاب کرده اید را داشته باشید. شانس هیچ تاثیری در عشق ندارد بلکه چیزی است که خودتان انتخاب می کنید و عشق را باید در انتخاب خود جستجو کنید نه در شانس.
۳- فاصله گرفتن موقت شما را از هم دور خواهد کرد نه نزدیک تر. گفته می شود که جدایی های موقتی یا فاصله گرفتن می تواند احساسات شما را بازیابی نماید اما واقعیت این است که این روش شما را بیش از پیش از همه دور خواهد کرد، به ویژه در شرایط بحرانی رابطه که هدف این است بار دیگر به هم نزدیک شوید.
۴- کمتر در مورد مشکلات صحبت کنید. صحبت کردن در مورد مشکلات زندگی زناشویی و ازدواج آن ها را حل نخواهد کرد بلکه باعث عمیق تر شدن آن ها خواهد شد. این گونه بحث ها باعث مشاجره و عصبانیت خواهد شد. صحبت کردن در مورد یک مشکل بدین معنا نیست که آن را حل کرده اید. کمتر حرف بزنید و بیشتر عمل کنید. برای حل مشکلاتتان راه حل های عملی و واقعی پیدا کنید.
۵- فکر نکنید که یک روان شناس جواب های بسیار دقیقی برای حل مشکلات زناشویی به شما خواهد داد. جلسات مشاوره ای به زوجین این امکان را خواهد داد که با هم صحبت کنند و دیدگاه فکری همدیگر را درک نمایند اما پاسخ قطعی در مورد این که چه باید کرد تا مشکلات زناشویی حل شوند به شما نخواهند داد. در نتیجه ممکن است زوجین حتی از نتیجه جلسات مشاوره نیز ناامید شوند.
۶- در مورد مشکلات و بحران های زناشویی خود با بستگان و دوستانتان صحبت نکنید. یکی از مهم ترین ارزش های بین زوجین در زندگی مشترک، حس اعتماد و محرمانه ماندن مشکلات بین زوجین است از این رو صحبت کردن در مورد رابطه مشترک با همسرتان با دوستان و آشنایان یک اشتباه بسیار بزرگ خواهد بود. این کار باعث می شود که اعتماد و اطمینان همسرتان را زیر پا بگذارید و کار نادرستی است که شرایط را برای طرفین بغرنج تر خواهد کرد.

۴ مشکل ارتباطی رایج بین زوج‌ها را بشناسید

۴ مشکل ارتباطی رایج بین زوج‌ها را بشناسید

بیا نی نی/ گاتمن چهار مقوله را برای الگو‌های منفی ارتباطی بیان می‌کند و آن‌ها را «چهار سوارکار مکاشفه» می‌نامد او عنوان می‌کند که اکثر الگو‌های ارتباطی منفی زوج‌ها در این چهار نمونه قرار می‌گیرد.

انتقاد در مقابل شکایت

شکایت اگر به شکل صحیح انجام شود بیان کننده احساس فرد شکایت کننده و نارضایتی او از وضع موجود است گاهی اوقات زوج‌ها به جای بیان مناسب احساس نارضایتی خود به انتقاد سرزنش آمیز از یکدیگر می‌پردازند. این مشکل زمانی اتفاق می‌افتد که به جای تمرکز بر رفتار ناراحت کننده، بر روی خود فرد تمرکز می‌شود به عبارتی به جای شکایت از رفتار ناراحت کننده از شخصیت فرد انتقاد می‌شود. بیان این مسئله هم گاهی شکل اتهام پیدا می‌کند مثال: «سرگرمی ندارم، چون تو از بیرون رفتن خوشت نمی‌آید».

تحقیر

تفاوت انتقاد و تحقیر در روابط زوجی این است که در انتقاد به صورت عمدی به همسر ضربه وارد نمی‌شود در حالی که در تحقیر فرد تحقیر کننده به صورت عمدی و از روی قصد به همسر خود آسیب و ضربه روحی وارد می‌کند. توهین و فحاشی، عناد ورزی، مسخره کردن و حرکات بدنی تحقیر آمیز و ادا و اطوار و … هم از نشانه‌های تحقیر است. تحقیر می‌تواند رابطه را کاملاً مختل کند. فردی که همسرش را تحقیر می‌کند احساس دوست داشتن را از همسر خود کاملا از بین میبرد.

دفاعی رفتار کردن

وقتی زن و شوهر نسبت به هم حالت دفاعی می‌گیرند نمی‌توانند به عنوان یک تیم با هم همکاری کنند. در این حالت هر دو نفر مسئولیت خود را نادیده گرفته و خود را تبرئه می‌کنند همچنین ممکن است از روش‌هایی مثل شکایت دو طرفه استفاده کنند. در این حالت زوج روزگار سختی را می‌گذراند، زیرا زمانی که ناکام می‌شوند، چیز‌ها و فرصت‌های زیادی را از دست می‌دهند.

عدم همکاری

وقتی در رابطه زن و شوهر مشکل ایجاد می‌شود یکی از آن‌ها ممکن است قهر کند و از صحبت کردن امتناع ورزد. قهر کردن به نوعی حالت تحقیر را در طرف مقابل ایجاد می‌کند. این حالت به این دلیل ایجاد می‌شود که فرد احساس می‌کند به او بی اعتنایی می‌شود خیلی از زوج‌ها در جریان زندگی ممکن است گاهی با یکدیگر قهر کند، اما اگر فقط طولانی و پایدار شود مشکلات را جدی و وخیمی را در رابطه آن‌ها ایجاد می‌کند.

۷ وظیفه‌ای که زوج‌ها پس ازدواج باید انجام دهند

۷ وظیفه‌ای که زوج‌ها پس ازدواج باید انجام دهند

بیا نی نی/  مفهوم وظیفه روانشناختی را اریکسون ارائه داده بود که بعد‌ها توسط والرستین به عنوان یک روش مفید برای توصیف شیوه زندگی زوج‌های سالم توسعه پیدا کرد. این مدل ممکن است امروزه که زوج‌ها نسبت به گذشته در سنین بالاتری ازدواج می‌کنند، مفیدتر باشد.

امروز طلاق و ازدواج مجدد نسبت به گذشته متداول‌تر است همچنین امروزه دختر‌ها و پسر‌ها دیرتر ازدواج می‌کنند، دیرتر بچه دار می‌شوند و بچه‌های کمتری متولد می‌کنند و یا گاهی تصمیم می‌گیرند که بچه‌دار نشوند. یکی از راه‌های بررسی مراحل تکامل زوج بررسی این موضوع است که زوج‌ها وظایف روان شناختی را چگونه انجام می‌دهند. زمان و مکان نمی‌تواند این وظایف را محدود کند. وظایفی که والرستین برای زوجین مطرح کرده است شروع و تداوم ازدواج را در نظر می‌گیرد و به سن زوجین و یا حتی رفتار‌های گذشته افراد ارتباطی ندارد.

وظیفه یک:
تحکیم استقلال روانشناختی و ایجاد ارتباطات جدید با خانواده اصلی

این تکلیف شرط لازم برای همراه شدن زوج با یکدیگر در مسیر زندگی است که از این طریق این وظیفه، زن و شوهر از خانواده‌های اصلی جدا می‌شوند و در عین حال توانایی این را دارند که ارتباط سالمی به شکل جدید با آن‌ها برقرار کنند. جدا شدن از خانواده‌های اصلی به معنی پشت کردن و آن‌ها نیست بلکه به معنی تغییر در شیوه و میزان و نوع ارتباط با آنهاست.

زوج‌های جوان مثلاً آن‌ها که در حول و حوش سن بیست سالگی قرار دارند باید بتوانند بدون تمرکز و سرکشی به راهنمایی‌های والدین خود گوش دهند و در عین حال باید بتوانند استقلال روانشناختی خود را حفظ کنند. آن‌ها باید بتوانند رفتار‌هایی را در پیش بگیرند که به نسل قبلی نیز صدمه وارد نکند همچنین باید یاد بگیرند بدون نادیده گرفتن همسر با خانواده اصلی ارتباط داشته باشند گرچه این تکلیف برای زوج‌های جوان مهم به نظر می‌رسد، اما زوج‌های مسن‌تر نیز باید این اصول را رعایت کنند. زوج‌هایی که طلاق گرفته و یا بیوه شدند و برای مدتی با چالش مواجه بوده‌اند هم باید بتوانند نقش جدیدی را به عنوان بخشی از یک زوج و به تنهایی بپذیرند. برای این گروه ممکن است سردرگمی نقش ایجاد شود.

نقش‌های جدید گاهی اوقات در هویت فرد تغییر ایجاد می‌کنند انتظارات افراد ممکن است تحت تاثیر تعهدات محلی شکل گیرد. در این مرحله زوج پخته‌تر می‌شود و زن و شوهر در عین حال که به هم وابسته هستند احساس زندگی آزاد را نیز دارند همچنین زوج نسبت به یکدیگر احساس مسئولیت پیدا می‌کنند.

وظیفه دو:
ایجاد هویت زوجی و با هم بودن در مقابل خود مختاری

این وظیفه شامل ایجاد رابطه دونفره است که در آن واژه “ما” معنی پیدا می‌کند یعنی اصطلاح “من” از حالت انفرادی که بیشتر خودمختار آن بوده تغییر شکل پیدا کرده و در حقیقت “من” به عنوان بخشی از “ما” تلقی می‌شود زمانی که فرد علایق شخصی خود را که کاملا خودمختار بوده رها می‌کند و در عوض رفاه و آسایش را در رابطه زوجی دنبال می‌کند دوستی، صمیمیت و عشق شکوفا می‌شود.

در این حالت رشد علایق فردی را در درون رابطه زوجین جستجو می‌کنند. نزدیک شدن زوج به هم مستلزم این است که زوج به یکدیگر دسترسی داشته باشند و هر دوی آن‌ها علایق فردی و خودمختار آن را تا حدودی کنار بگذارند تا هویت زوجی رشد کند البته در رابطه زوجی قطعاً فراز و نشیب‌هایی وجود دارد که زوج باید آن‌ها را برای بهبود رابطه تحمل و کنترل کنند.

وظیفه سه:
ایجاد هویت جنسی زوج

هویت جنسی به فراوانی، شدت و کیفیت ابراز احساسات جنسی در رابطه بین زن و شوهر اطلاق می‌شود. این وظیفه نوعی پیوند و نزدیکی احساس را در زوج ایجاد می‌کند. این هویت زمان و مکانی را برای فارغ شدن از استرس‌ها و رنج‌های زندگی فراهم می‌کند. رابطه جنسی رضایت بخش از هویت جنسی سالم زوج نشأت می‌گیرد و و مستلزم تعهد زوج نسبت به هم است زوج‌ها باید بتوانند تعادلی بین نیاز و رابطه جنسی و رابطه صمیمانه برقرار کنند.

وظیفه چهار:
شکل دادن ازدواج به عنوان یک حوزه اطمینان بخش و پرورش دهنده

رابطه زوج موقعیتی را فراهم می‌کند که در آن شکست‌ها، تلاش‌ها، شرایط و ترس‌های زوج در یک جو حمایتی و مراقبت کننده، مدنظر قرار گیرد. به عبارتی رابطه زوجی می‌تواند برای زن و شوهر التیام دهنده و آرامش بخش باشد هر عضو زوج باید در لحظه وقوع استرس به راحتی به همسرش دسترسی داشته باشد این تکلیف اهمیت زیادی دارد، به این دلیل که افرادی که احساس می‌کنند نیاز به مراقبت و پرورش آن‌ها در رابطه زوجی برآورده نمی‌شود ممکن است به روابط خارج از ازدواج گرایش پیدا کنند گاهی نیز ممکن است این افراد وقت خود را برای کار، دوستان، خانواده اصلی و یا فعالیت‌های نه چندان مهم دیگر صرف کنند که در آن‌ها همسرشان حضور ندارد.

وظیفه پنج:
والد بودن

زمانی که زوج‌ها تصمیم می‌گیرند بچه دار شوند باید فضای روانشناختی رابطه را برای پرورش فرزند آماده کند. این فضا باید به گونه‌ای در دوران آمادگی ایجاد کند که بتواند ضمن پرورش فرزند از ایجاد لطمه به رابطه خود جلوگیری کند در این شرایط انعطاف پذیری نقش زوج‌ها ضروری است، زیرا رابطه زوج و به دنیا آمدن فرزند تغییر کرده و شکل جدیدی به خود می‌گیرد. مطرح کردن سوال‌هایی از قبیل سوالات زیر می‌تواند انعطاف پذیری نقش‌ها را ارزیابی کند:

-هر عضو درباره مراقبت از فرزند چه انتظاری از همسر خود دارد؟
-کودکان به چه میزان اجازه خواهند داشت وقت خود را با والدین سپری کنند؟
-جنسیت فرد تا چه اندازه برای ازدواج اهمیت دارد؟

زوج‌های قبلا ازدواج کردن ممکن است از ازدواج قبلی خود فرزند یا فرزندانی داشته باشند در این شرایط لازم از زن و شوهر نقش ناپدری، نامادری و همسر و والد را داشته باشد. در حالتی که فرزندان متعددی متعلق به ازدواج‌های قبلی باشند وضعیت پیچیده‌تر می‌شود در اینجا وظیفه زوجین است که توانایی خود را برای انعطاف پذیر بودن افزایش داده و از حضور کامل در فقط یک نقش خودداری کنند.

وظیفه شش:
ایجاد رابطه جالب و جذاب

زنده و شاداب نگه داشتن ازدواج با ایجاد تجارب جدید و جالبی اهمیت بیشتری از خود ازدواج دارد. رابطه زوجین را می‌توان به نهادی تشبیه کرد که اگر مراقبت نشود پژمرده می‌شود. یک ازدواج خوب احساس تکراری بودن را در زوج و ایجاد نمی‌کند. رابطه جذاب با هیجان و شوق همراه است، تجارب لذت بخش زوج در کنار هم بخشی از خاطره‌های مشترک آن‌ها را تشکیل می‌دهند که در شرایط سخت به زوج کمک می‌کند تا سرزنده و شاداب بمانند این تجارب لذت بخش از ایجاد احساس خمودی و کسالت در رابطه زوج جلوگیری کرده و باعث می‌شود استرس‌های مختلف نتوانند به احساس شادابی زوج لطمه وارد کنند.

وظیفه هفت:
ایجاد دیدگاهی دوگانه که ایده آل‌های اولیه را با واقعیت موجود ترکیب می‌کند

سرزنده نگه داشتن عشق به این معنی است که هر عضو ضمن اینکه همان شور و شوق اوایل ازدواج را دارد از تغییرات در شیوه ابراز عشق نیز آگاه باشد. با گذشت مدتی از ازدواج، زوج‌ها واقعیت زندگی را بیشتر درک می‌کنند و ممکن است شیوه‌های ابراز محبت آن‌ها نسبت به اوایل زندگی تغییر کرده و واقع بینانه‌تر شود. لازم است زوج هر چند وقت عواملی که آن‌ها را به هم علاقه‌مند کرده، به خاطر آورند و به آن‌ها به عنوان حالت‌های مخصوص و منحصر به فرد و لذت بخش نگاه کنند. این عوامل باید به عنوان قابلیت‌هایی که می‌توانند به بقای طولانی رابطه کمک کنند تلقی شوند. در عین حال زوج‌ها باید بپذیرند که حالت‌های اولیه غیر واقع بینانه‌تر بوده و لازمه ازدواج موفق، تطابق آن ایده آل‌ها با واقعیت‌های زندگی است.

تصورات اشتباه زوج ها درباره عشق

تصورات اشتباه زوج ها درباره عشق

خراسان/ آیا علاقه زوج ها به یکدیگر بعد از این‌که چندین سال زیر یک سقف با هم زندگی کنند، تمام می‌شود؟ 
درباره عشق و علاقه در زندگی‌مشترک، باورهای فرهنگی زیادی وجود دارد از جمله این که ازدواج باعث از بین رفتن عشق می‌شود یا رابطه همه زن و شوهرها بعد از گذشت چند سال سرد می‌شود. اما آیا واقعا عشق بعد از گذشت چند سال از شروع زندگی‌مشترک تمام می‌شود؟ پاسخ به این سوالات نیازمند داشتن یک دیدگاه چند جانبه به مسئله عشق و ازدواج است. برای مثال شاید یکی از علل این که زندگی‌های امروزی کم دوام‌تر و سست‌تر به نظر می‌آیند، تغییر سطح توقعات و آگاهی همسران به خصوص زن‌ها، درباره زندگی‌مشترک و از بین رفتن تدریجی تابوی طلاق و جدایی باشد. احتمالا چند دهه قبل، اگر زن و شوهرها از زندگی مشترک‌شان ناراضی بودند، به خاطر هنجارهای سفت و سخت اجتماعی کمتر به سمت جدایی و طلاق کشیده می‌شدند. در ادامه به تصورهای اشتباه درباره عشق در زندگی مشترک اشاره خواهیم کرد و توصیه‌هایی به زوج ها برای افزایش رضایتمندی از زندگی ‌مشترکشان خواهیم داشت. 
    عشق فقط شور و شوق نیست
آیا واقعا ازدواج و گذشت چند سال از زندگی‌مشترک، به کاهش عشق بین افراد منجر می‌شود؟ برای پاسخ به این سوال، بهتر است اشاره‌ای داشته باشیم به یک نظریه درباره عشق. عشق مفهومی انتزاعی است و بدون شک تعریف آن با استفاده از واژه‌ها یکی از دشوارترین کارهاست. این در حالی است که حتی درباره ماهیت عشق هیچ نظریه مشترک و عموماً پذیرفته شده‌ای وجود ندارد. در این میان نظریه عشق «رابرت جی استرنبرگ» بیش از دیگر نظریات مورد توجه روان‌شناسان قرار گرفته است. «استرنبرگ» نظریه‌ای ارائه داده است که در آن عشق را به شکل یک مثلث تصور می‌کند. او می‌گوید که عشق مرکب از سه بخش است: صمیمیت، شور و شوق(تمایلات) و تصمیم (تعهد). جالب است بدانید بیشتر مردم تنها مولفه شور و شوق را نشانه عشق می‌دانند و چون به صورت طبیعی در ابتدای زندگی‌مشترک این مولفه پررنگ‌تر و قوی‌تر است، این برداشت را دارند که اوایل زندگی بیشتر عاشق یکدیگر بوده‌اند و به مرور زمان از عشق آن‌ها کاسته شده است. این در حالی است که معمولا به مرور زمان دو جنبه دیگر عشق یعنی صمیمیت و تعهد پخته‌تر و قوی‌تر خواهد شد و آن‌چه تعیین کننده یک رابطه مشترک موفق است، تعادل بین این سه مولفه است.
   اوضاع دوام عشق خراب است؟
شور و شوق جنبه انگیزشی رابطه است و در واقع، آن چیزی است که باعث می‌شود زن و شوهرها برای یکدیگر جذاب و خواستنی باشند بنابراین بسیار طبیعی است که در ابتدای زندگی، بیشترین بخش رابطه زن و شوهرها را به خود اختصاص دهد. به مرور زمان و با شناخت بیشتر، زن و شوهرها در دیگر جنبه‌ها با یکدیگر صمیمیت پیدا می‌کنند. برای مثال صمیمیت عاطفی، روان‌شناختی، عقلانی، معنوی، اجتماعی و تفریحی، زیبایی‌شناختی و… یعنی زن و شوهرها بدون شور و هیجان اولیه می‌توانند در آرامش از صمیمیت چند جانبه در زندگی‌شان لذت ببرند و به این رابطه رضایت‌بخش احساس تعهد و تعلق داشته باشند. احتمالا بعد از گذشت چندین سال و گاهی چند دهه، دیگر تنها شور و هیجان نیست که برای آن‌ها لذت‌بخش است بلکه صحبت کردن با یکدیگر، درد دل کردن، کمک و همکاری کردن، تفریح کردن، در میان گذاشتن عمیق‌ترین احساسات و نیازها با یکدیگر، همدل بودن و… می‌تواند به اندازه شور و شوق اولیه برای زن و شوهرها رضایت‌بخش باشد. بنابراین همان‌طور که گفتم اوضاع دوام عشق آن‌قدرها هم بد نیست! لازم نیست با از بین رفتن شور و شوق اولیه ناامید شویم و احساس کنیم ازدواج‌مان دارد از دست می‌رود. کافی است دیدگاه متعادل‌تر و منطقی‌تری درباره عشق و دوست داشتن داشته باشیم و از باورهای منفی یا باورهای مثبت غیرواقع‌بینانه دست بکشیم.
4 توصیه‌ برای افزایش رضایتمندی در زندگی‌مشترک
تا این‌جای مطلب یاد گرفتیم عشق و دوست داشتن باید چند جانبه باشد و با کم رنگ شدن یک جنبه از آن، نباید از ازدواج‌مان ناامید شویم اما چه کار کنیم که در گذر زمان زندگی مشترک‌مان رضایت‌بخش باقی بماند؟
گفت‌و‌گو کنید |  در زندگی مشترک، تنها گفت و گوی دو نفره است که می‌تواند به حل مشکل و تعارض منجر شود اما گفت و گو کردن آداب و شرایط خاصی دارد. در یک گفت و گو شما باید هم گوینده خوبی باشید و هم شنونده خوبی. به خصوص خوب شنیدن را تمرین کنید. گفت و گو فرصتی است برای حل مسئله به گونه‌ای که تا حد امکان خواسته‌های دو طرف برآورده شود، نه این که میدانی باشد برای جنگ قدرت.
 با یکدیگر وقت بگذرانید |  کار زیاد، مشغله فرزندان و… بهانه‌های خوبی نیستند برای غافل شدن از یکدیگر. فعالیت‌های دو نفره مانند پارک رفتن، فیلم دیدن و هر فعالیتی که برای هر دوی شما جذاب است می‌تواند باعث افزایش رضایتمندی شما از زندگی مشترک شود.
 ابراز احساسات کنید |  این حرف‌ها که از ما گذشته، من با رفتارم دوست داشتنم را نشان می‌دهم و نیازی به گفتن نیست و… را فراموش کنید. با گفتن یک جمله محبت‌آمیز یا قدرشناسانه، خرید یک شاخه گل و… به همسرتان نشان دهید که چقدر به او علاقه دارید و معجزه آن را ببینید.
 مهارت‌آموزی کنید |  زندگی‌مشترک یک مهارت است و مانند هر مهارت دیگری نیازمند یادگیری است. در این باره می‌توانید به کلاس‌ها، سایت‌ها و کتاب‌های معتبر رجوع کنید. یکی از جامع‌ترین کتاب‌ها در این زمینه کتابی است با عنوان «مهارت‌های زندگی زناشویی»، نوشته «متیو مک کی» و ترجمه «دکتر شهرام محمدخانی». در هر مرحله و در هر مشکلی به یاد داشته باشید زندگی‌مشترک، بازی نیست که یک برنده و یک بازنده داشته باشد. در زندگی مشترک یا هر دو نفر می‌برند یا هر دو نفر می‌بازند. اگر همین یک نکته را در همه مراودات‌تان با همسر مدنظر قرار دهید، مشکلات‌تان  تا حد زیادی، حل خواهد شد.
نویسنده : دکتر پرستو امیری | متخصص روان‌شناسی سلامت

صداقت در ازدواج تا چه اندازه باید رعایت شود؟

صداقت در ازدواج تا چه اندازه باید رعایت شود؟

بیا نی نی/ یک روانشناس گفت: یکی از مواردی که باید در ازدواج رعایت شود، اصل صداقت است، چراکه همین مسأله می‌تواند حس اعتماد را در زوجین به وجود آورد.

یاسر مهدویان روانشناس و مشاور ازدواج، درباره حدود صداقت در ازدواج، اظهار کرد: وقتی پیوند ازدواج شکل می‌گیرد، در واقع طرفین متعهد می‌شوند که زندگی و آینده خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند و این زیباترین حسی است که یک انسان می‌تواند در زندگی تجربه کند.

وی با اشاره به اینکه ازدواج سالم نیاز به رعایت قوانینی دارد که بتواند ماندگار و پر از عشق و محبت باشد، افزود: یکی از مواردی که در ازدواج باید رعایت شود، اصل صداقت است. صداقت و یکرنگی می‌تواند حس اعتماد به وجود آورد و قطعا حس اعتماد و آرامش خاطر از جمله بنیادی‌ترین شرایطی به شمار می‌آید که یک رابطه زناشویی ماندگار از آن برخوردار است.

مهدویان با بیان اینکه یکی از موقعیت‌های حساس زمان آشنایی است که طرفین در حال شناخت یکدیگر هستند تا بتوانند برای ازدواج تصمیم بگیرند، اضافه کرد: کوچکترین عدم صداقتی در این زمان می‌تواند عوارض فاجعه باری به همراه داشته باشد، مثلا به هیچ عنوان نباید در مورد خانواده، تحصیلات، شغل، میزان درآمد و دارایی، علایق و اهداف و … آنچه را که وجود ندارد، بیان کرد.

این روانشناس با تأکید بر اینکه بعضی‌ها به اشتباه فکر می‌کنند اگر موردی را جابجا گفتند در آینده می‌توانند آن را اصلاح کنند، گفت: بسیاری از افراد به دلیل اینکه طرف مقابل را خیلی دوست دارند، در یک یا چند مورد مذکور صداقت لازم را ندارند که مبادا طرف مقابل را از دست بدهند، در حالی که نمی‌دانند نداشتن صداقت، مخصوصا در ابتدای ازدواج و در زمان تصمیم گیری، عواقب بسیار بدی را به همراه دارد. آن‌ها همیشه نگران هستند که مبادا طرف مقابل از همه چیز با خبر شود، برای همین مرتب باید نقش بازی کنند و در قالب شخصی قرار گیرند که خود را آن گونه معرفی کرده‌ است.

وی با بیان اینکه یکی از مواردی که حتما باید صداقت در آن رعایت شود، ازدواج قبلی است، افزود: بسیاری از زنان و حتی بعضی از مردان در گذشته ازدواجی داشته‌اند که به شکست منجر شده است که به هیچ عنوان نباید آن را از طرف مقابل پنهان کرد. متأسفانه شاهد آن هستیم که برخی افراد با تعویض شناسنامه سعی می‌کنند این مورد را پنهان کنند، اما این عدم صداقت در این مورد مهم، حتی می‌تواند در آینده، منجر به جدایی و یا عوارض جبران ناپذیری شود.

صداقت باید با درایت باشد

مهدویان بیان کرد: فرض کنید خانمی قبلا رابطه‌ای داشته که به ازدواج منجر نشده است، نباید این رابطه را از طرف مقابل پنهان کند، چون ممکن است در آینده طرف مقابل به هر دلیلی متوجه شود، بلکه بهتر است به صورت کاملا مختصر آن را بیان کند، اما نکته کلیدی اینجاست که به هیچ عنوان نباید جزئیات روابط قبلی را بیان کرد، گفتن جزئیات ذهنیت بدی در طرف مقابل ایجاد می‌کند که پذیرش آن بسیار سخت و سنگین است، پس کافی است فقط در حد اطلاع و بسیار مختصر این موضوع بیان شود، لذا باید بدانید که صداقتی که بدون درایت باشد، می‌تواند به ما آسیب برساند و منظور ما در اینجا دروغ مصلحتی نیست، بلکه صداقتی است که با تفکر و درایت همراه است.

پیرترین زوج دنیا از فرمول سری زندگی مشترک طولانی و موفق خود گفتند

پیرترین زوج دنیا از فرمول سری زندگی مشترک طولانی و موفق خود گفتند

بیا نی نی/ ژولیو سزار مورا تاپیای ۱۱۰ ساله و همسرش والدرامینا مکلوویا کوئینتروس ریس ۱۰۴ ساله، ۷۹ سال است که با یکدیگر ازدواج کرده اند و زندگی مشترک آن ها کماکان ادامه دارد.
اگر این به خودی خود یک دستاورد نباشد، باید بدانید که نام ژولیو و والدرامینا حالا رسماً در کتاب رکوردهای جهانی گینس به ثبت رسیده است.
این نهاد بین المللی به تازگی ژولیو و والدرامینا را به عنوان پیرترین زوج دنیا با مجموع سن ۲۱۴ سال اعلام کرده است.
این زوج اکوادوری در دوران تعطیلات مدرسه ی والدرامینا با یکدیگر آشنا شدند. او به دیدن خواهرش که همسایه ی ژولیو بود رفته بود. ژولیو و والدرامینا با یکدیگر دوست و پس از مدتی به هم علاقمند شدند.
والدرامینا شیفته ی طبع شعر ژولیو و ژولیو هم مسحور زیبایی و شخصیت والدرامینا شد.
این زوج ۷ سال پس از آشنایی شان در سال ۱۹۱۴ با یکدیگر ازدواج کردند. مراسم ازدواج آن ها مخفیانه برگزار شد چون خانواده هایشان به این وصلت راضی نبودند.
با این حال، ژولیو و والدرامینا به خانواده های خود ثابت می کردند که در اشتباه بودند و زندگی مشترک طولانی و شادی با یکدیگر داشته اند.
این زوج گفته اند: «کار راحتی نبود چون خانواده هایمان رابطه ی خوبی باهم نداشتند اما با گذشت زمان و صبوری توانستیم آن ها را به هم جوش دهیم و تبدیل شدیم به یک الگو و بهترین مثال برای نسل های جوان تر.»
ژولیو و والدرامینا سال ها معلم بوده اند و ۵ فرزند دارند که همه ی آن ها دارای تحصیلات عالیه هستند. این زوج این موضوع را یکی از بزرگ ترین دستاوردهای زندگی خود می دانند.
این زوج ۱۱ نوه، ۲۱ نبیره و ۹ نتیجه هم دارند.
ژولیو و والدرامینا عاشق آن هستند که باهم به سینما بروند، باغبانی کنند و مهمانی های شام بزرگ خانوادگی به پا کنند. گرچه اخیراً به دلیل همه گیری کرونا امکان برپایی دورهمی های خانوادگی برای این خانواده پرجمعیت نبوده است، اما آن ها مشتاقانه منتظرند تا دوباره دور هم جمع شوند.
این زوج گفته اند «فرمول سری» زندگی مشترک طولانی آن ها ترکیبی است از عشق، پختگی و احترام متقابل.
پیش از ژولیو و والدرامینا، یک زوج ژاپنی به نام های ماسائو ماتسوموتو و میاکو سونودا عنوان پیرترین زوج دنیا را داشتند. آن ها ۸۰ سال با یکدیگر زندگی کرده بودند و مجموع سن آن ها ۲۰۸ سال بود.

 

وابستگى زیاد به همسر چه آسیب هایى بر زندگی مشترک وارد می کند؟

وابستگى زیاد به همسر چه آسیب هایى بر زندگی مشترک وارد می کند؟

بیا نی نی/ فرشته سادات شجاعی روانشناس و خانواده درمانگر درباره آسیب‌های وابستگی بر زندگی زناشویی، اظهار کرد: اختلال شخصیت وابسته یکی از انواع اختلالات شخصیت است و بسیاری از کسانی که دچار چنین اختلالی هستند از بیماری خود آگاه نیستند، و یا اینکه خود را به ندانستن می‌زنند.

این روانشناس با اشاره به اینکه این وابستگی ممکن است اشکال و جنبه‌های گوناگونی داشته باشد، تصریح کرد: بعضی از افراد به خانواده هایشان وابسته هستند، و بعضی دیگر به همسرانشان و بعضی دیگر وابستگی را نسبت به دوستانشان نشان می‌دهند. عوامل متعددی در ایجاد این نوع وابستگی‌ها دخیل هستند که می‌توان فرد را با وابستگی‌هایی با عمق زیاد و یا کم مبتلا سازد. داشتن استقلال یکی از نیاز‌های اساسی هر انسان است.

وی تصریح کرد: اگر شما به بهانه عشق یا ترس از تنهایی، محدودیت‌های عجیب و غریبی برای شریک زندگی تان وضع می‌کنید و همیشه از اینکه او را از دست بدهید می‌ترسید، باید بگوییم که به جای عاشق بودن، شما درگیر وابستگی شده اید؛ وابستگی‌ای که می‌تواند زندگی تان را از هم بپاشد.

شجاعی با بیان اینکه ریشه این اختلال غالباً به دوران کودکی بر می‌گردد، گفت: در واقع ممکن است والدین باعث شوند که احساس استقلال در کودک به وجود نیاید و یا به نحوی ناقص در آن‌ها شکل بگیرد. کودکانی که با انجام رفتار مستقلانه و قضاوت‌های نادرست از سوی والدین طرد می‌شوند. به کودک می‌فهمانند باید تابع رای و نظر والدینش باشد، این افراد غالباً در زندگی شان وابسته می‌شوند. فرهنگ نیز در این مواقع تاثیرات خاص خود را دارد. پرورش ویژگی‌های خاصی مانند عدم جراتمندی، فداکاری بیش از حد، نداشتن استقلال و عدم اجازه در تصمیم گیری نقش موثری در ایجاد این نوع اختلال دارد. در بسیاری از فرهنگ‌ها این ویژگی‌ها در دختران تقویت می‌گردد و شاید به همین دلیل است که زنان بیشتر دچار این اختلال می‌شوند.

این روانشناس با اشاره به اینکه به نیاز‌های عاطفی و روانی خود بیشتر توجه کنید، افزود: از اوقات تنهایی خود لذت ببرید. رفتار‌های خودآسیب‌زننده گذشته‌تان را با رفتار‌های مبتنی بر خوددوستی جایگزین کنید. به‌طور مداوم کار‌های انگیزه‌بخش انجام دهید. بخش‌ها و احساسات آسیب‌پذیر وجود خودتان را بپذیرید. تجربه کنید، علاقه دارید روز خود را چگونه بگذرانید، شخصی که احساسات و نیاز‌های خود را بهتر می‌شناسد، زمانی که با چیزی موافق نیست به‌راحتی نه می‌گوید؛ زیرا علایق و نیاز‌های او در علایق و نیاز‌های دیگری گره نخورده است.

وی با تاکید بر اینکه عزت نفس خود را افزایش دهید، ادامه داد: وابستگی عاطفی به همسر معمولاً از کمبود عزت نفس ناشی می‌شود. من، برنامه‌هایم، نیاز‌ها و خواسته‌هایم آنقدر مهم نیست تا بر روی خودم تمرکز کنم، پس بر روی دیگری متمرکز می‌شوم.

شجاعی با اشاره به اینکه برای روابط خود با دیگری چارچوب و حد و مرز تعیین کنید، گفت: روشن و قاطع چیز‌هایی که برای شما مهم هستند را روشن کنید و بر سر آن‌ها محکم بایستید. در ابتدا لازم است حد و مرزهایتان را برای خودتان مشخص کنید، کجا محدودیت قائل هستید و کجا نه، و سپس آن را به دیگران اعلام کنید.

این روانشناس با بیان اینکه کمک حرفه‌ای بگیرید، افزود: گاهی به تنهایی نمی‌توان از وابستگی به شریک عاطفی رها شد. با یک مشاور صحبت کنید. کمک حرفه‌ای به شما باعث می‌شود به نقاط قدرت و قوت خود آشنا شده و انگیزه کافی برای تغییر را در خود بیابید. با کمک مشاور می‌توانید به کودکی خود برگردید و دلایل وابستگی عاطفی به همسر را در آنجا بیابید. احساس عجز، ناتوانی، شرم و حقارت خود در کودکی را مجدداً تجربه کرده و اینبار آن تجربیات را با قدرت بزرگسالی خود تغییر داده و از آن‌ها رها شوید. برگشت به دوران کودکی به شما اجازه می‌دهد تا صادقانه تاثیرات آن دوران را بر سبک رفتار خود درک کنید.

وی با بیان اینکه وابستگی عاطفی به شریک عاطفی که شامل وابستگی به شوهر و وابستگی به زن هر دو می‌شود یک بازی دو طرفه است، اضافه کرد: ترک وابستگی به همسر تا زمانی که هر دوطرف بازی را ادامه دهند تداوم می‌یابد و زمانی که یک نفر از بازی خارج شود، این نوع رابطه عاطفی پایان می‌پذیرد؛ که موجب آزار یکدیگر می‌شود و همدیگر را در جایگاه مناسبی نخواهند دید. از طرفی اعتماد به نفس یکدیگر را زیر سوال میبرند.

شجاعی خاطرنشان کرد: اگر شما جزء افرادی هستید که به همسرتان وابستگی شدید دارید، و بر اساس این نکته که این وابستگی ممکن است زندگی شما را با چالش‌ها و مشکلاتی رو به رو سازد بهتر است سعی کنید این وابستگی را به مرور از بین ببرید.