۱۳ دلیل که شما را اسیر یک رابطه‌ی سمی می‌کند!

وقتی مردم متوجه می‌شوند که شخصی در یک رابطه‌ی سمی است، تعجب می‌کنند که چرا آن فرد شریک زندگی خود را ترک نمی‌کند. در بیشتر مواقع،‌ جدا شدن برای کسی که در آن رابطه است، به این سادگی نیست.
ترک یک رابطه‌ی ناسالم، فرایندی است که می‌تواند ترسناک، پیچیده و طاقت‌فرسا باشد. ممکن است آن شخص قبل از این که به طور کامل رابطه را تمام کند،‌ چندین بار تلاش کند تا از شریک زندگی خود جدا شود. در این مقاله به بررسی این موضوع می‌پردازیم که چرا بیرون آمدن از یک رابطه‌ی سمی دشوار است.

دلایل دشوار بودن ترک یک رابطه‌ی سمی

۱. امید به بهتر شدن اوضاع

ممکن است فرد همچنان به بهتر شدن اوضاع امیدوار باشد یا شریک زندگی‌اش به او قول تغییر داده باشد. بدرفتاری می‌تواند دوره‌ای باشد و بعد از دوره‌ی خشونت و بدرفتاری،‌ برای مدتی همه چیز عالی و فوق‌العاده باشد. با این حال این روزهای خوشبختی می‌توانند فریبنده باشد و پس از مدتی، دوباره بدرفتاری‌ها شروع شوند.

۲. تجربه‌ی بدرفتاری در گذشته

افرادی که زمان زیادی مجبور به تحمل بدرفتاری، توهین و خشونت بوده‌اند، ممکن است با بی‌حسی و بی‌تفاوتی به شرایط زندگی خود واکنش نشان دهند و نتوانند اتفاقات رابطه‌شان را تحلیل کنند. همین موضوع می‌تواند ترک یک رابطه‌ی سمی را دشوارتر کند.

۳. بازیچه شدن

فردی که آزار می‌بیند، ممکن است احساس سردرگمی کند، خودش را زیر سوال ببرد و فکر کند که مسئول این بدرفتاری‌ها خودش است. او تصور می‌کند که نمی‌تواند زندگی‌اش را به تنهایی پیش ببرد، زیرا شریک زندگی‌اش باعث ایجاد احساس ناتوانی و بی‌ارزش بودن در او شده است. این مسئله باعث می‌شود که آن فرد، اعتماد به نفس لازم برای ترک کردن آن رابطه را نداشته باشد.

۴. احساس تنهایی و انزوا

۱۳ دلیل که شما را اسیر یک رابطه‌ی سمی می‌کند!

آزارگران، شریک زندگی خود را از دوستان و خانواده‌شان جدا می‌کنند؛ به همین دلیل آن شخص فکر می‌کند که بعد از تمام کردن رابطه، جایی برای رفتن ندارد.

۵. داشتن بیماری

برخی مواقع شخص به خاطر بیماری‌ها یا آسیب‌‌دیدگی‌هایی که دارد «گاهی به دلیل مورد خشونت قرار گرفتن»، بیرون رفتن از رابطه برایش دشوار می‌شود.

۶. وابستگی مالی

ممکن است فرد درآمد یا پس‌اندازی نداشته و امور مالی زندگی به عهده‌ی همسرش باشد، یا این که با وجود داشتن پول، به حساب‌ها و کارت‌های بانکی خود دسترسی نداشته باشد.

۷. در خطر بودن

یک رابطه‌ی سمی می‌تواند خطرناک نیز باشد. طبق گزارش مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌ها «CDC»، از هر پنج قتل،‌ یکی از آن‌ها توسط شریک عاطفی آن فرد انجام می‌شود.

۸. مورد تهدید قرار گرفتن

گاهی آزارگر، فرد مقابل خود را تهدید می‌کند که در صورت ترک کردن خانه و رابطه، به او آسیب می‌رساند. این تهدیدها ممکن است علاوه بر خود فرد، شامل اعضای خانواده، دوستان و حیوانات خانگی آن‌ها نیز شود.

۹. عدم تشخیص خشونت

۱۳ دلیل که شما را اسیر یک رابطه‌ی سمی می‌کند!

گاهی اوقات تشخیص این که افراد در رابطه‌شان مورد بدرفتاری و ظلم قرار می‌گیرند، کار دشواری است، به خصوص اگر سال‌ها قربانی این خشونت شده باشند. اگر آن‌ها تجربه‌ی یک رابطه‌ی سالم و همراه با احترام را نداشته باشند، ممکن است متوجه اقدامات غیر قابل قبول شریک زندگی‌شان نشوند. این موضوع به خصوص در رابطه‌هایی صادق است که فاقد خشونت فیزیکی یا جنسی‌اند و افراد فقط از نظر احساسی مورد سوءاستفاده و بدرفتاری قرار می‌گیرند.

۱۰. فشار جامعه در اجتناب از جدایی

جامعه بدون توجه به اتفاقاتی که برای افراد می‌افتد، آن‌ها را تشویق به ماندن در رابطه می‌کند. طلاق معمولا یک انگ اجتماعی شناخته می‌شود و حتی جدایی‌ها در دسته‌ی شکست‌های زندگی آن شخص محسوب می‌شوند. بنابراین فشار زیادی برای داشتن و حفظ کردن یک رابطه‌ وجود دارد که ترک یک رابطه‌ی سمی را دشوار می‌کند.

۱۱. عدم اعتراف به مورد خشونت قرار گرفتن

افرادی که مورد خشونت و بدرفتاری قرار می‌گیرند،‌ ممکن است از اعتراف این موضوع به دیگران بترسند یا خجالت بکشند. برخی افراد دیگران را به خاطر مورد ظلم قرار گرفتن‌، سرزنش می‌کنند. این کار زمانی سخت‌تر می‌شود که شخص آزارگر، قدرتمند یا دارای محبوبیت اجتماعی زیادی باشد.

۱۲. داشتن فرزند

۱۳ دلیل که شما را اسیر یک رابطه‌ی سمی می‌کند!

ترک کردن رابطه برای پدران یا مادران سخت است، زیرا ممکن است فرد نخواهد زندگی فرزندان خود را مختل و خانواده را متلاشی کند و باعث دوری آن‌ها از والدینشان شود. این مسئله زمانی سخت‌تر می‌شود که شریک زندگی آن‌ها، همسری بدرفتار اما والدی خوب باشد. آن‌ها همچنین از از دست دادن فرزندان خود می‌ترسند، به خصوص وقتی که فرد مقابلشان، آن‌ها را تهدید به بردن فرزندان کند.

۱۳. تجربه‌ی مشکلات قانونی

ممکن است فرد درخواست کمک کرده باشد، اما مقامات قضایی آن را به عنوان یک اختلاف خانگی رد کرده باشند. همچنین ممکن است خود آن شخص به نحوی از نظر قانونی در خطر باشد که این موضوع می‌تواند کمک خواستن از مقامات قضایی را سخت کند. برای مثال ممکن است شریک زندگی آن‌ها، شکایتی نادرست علیه آن‌ها تنظیم کرده باشد، یا این که مهاجری باشند که از اخراج شدن از آن کشور می‌ترسند.

نکاتی که باید به آن‌ها توجه کنید

اگر در یک رابطه‌ی ناسالم هستید و به جدایی فکر می‌کنید، موارد زیر عواملی هستند که باید به آن‌ها توجه کنید:

شما مقصر نیستید

ممکن است شریک زندگی‌تان شما را متقاعد کرده باشد که مسئول این وضعیت، خودتان هستید یا این که لایق آن هستید. شاید فکر کنید که اصلاح کردن همه چیز به شما بستگی دارد و اگر بتوانید همراه و شریک بهتری باشید، رابطه‌تان درست خواهد شد؛ اما همیشه به یاد داشته باشید که شما مقصر و مسئول این بدرفتاری‌ها نیستید.

بدرفتاری عشق نیست

ممکن است شریک زندگی‌تان به شما بگوید که این بدرفتاری‌ها، سوءاستفاده‌ها، حسادت‌ها و تلاش برای کنترل کردن شما، روش ابراز علاقه‌ی اوست. فراموش نکنید که یک رابطه‌ی سمی نه سالم است و نه طبیعی. عشق نیاز به مراقبت و احترام متقابل دارد.

بدرفتاری و خشونت معمولا شدیدتر می‌شود

خشونت شریک زندگی شما اغلب شدیدتر و بدتر می‌شود. حتی اگر با بدرفتاری‌ها و سوءاستفاده‌ی عاطفی شروع شود، ممکن است به خشونت فیزیکی کشیده شود.

مسئولیت آزارگرتان به عهده‌ی شما نیست

اگر برای آزارگر خود اهمیت قائلید، شاید سعی در قانع کردن کردن او برای درخواست کمک داشته باشید، یا فکر کنید اگر می‌خواهید که او بهتر شود، باید در کنار او بمانید. گاهی فرد آزاردهنده شریک زندگی خود را با تهدید به آسیب‌ رساندن یا ایجاد این احساس که او به تنهایی نمی‌تواند زندگی کند، فریب می‌دهند. با این حال فراموش نکنید که شما چیزی به آن‌ها مدیون نیستید و باید آسایش و امنیت خودتان را بر امنیت آن‌ها ترجیح دهید.

کلام آخر

اگر شما یا یکی از عزیزانتان در یک رابطه‌ی سمی هستید، ممکن است جدایی آن طور که دیگران فکر می‌کنند، آسان نباشد. بیرون آمدن از آن رابطه می‌تواند فرایندی باشد که ماه‌ها و حتی سال‌ها زمان ببرد. اگر می‌ترسید شریک زندگی‌تان به شما صدمه برساند یا در گذشته شما را تهدید کرده است، داشتن یک برنامه که امنیت شما را تامین کند، بسیار مهم است. برای این موضوع می‌توانید با خانه‌های امن محل زندگی‌ خودتان یا سایر سازمان‌های اجتماعی مرتبط تماس بگیرید.

چرا برخی زنان مطلقه تنها زندگی می کنند؟

خانواده اساسی‌ترین و نهادی‌ترین بنیادی است که ناب‌ترین و خالص‌ترین روابط را می‌توان بین اعضای آن مشاهده کرد. این نهاد عاطفی کانون اصلی رشد و تعالی انسان است. دختران و پسران جوان برای یافتن مونسی که آن‌ها را درک کند و یار صمیمی آن‌ها باشد به ازدواج و تشکیل خانواده روی می‌آورند. اما گاهی زن و مرد به جای این‌که پناه و پشتیبان یکدیگر باشند، به علت عدم تفاهم و درک کافی به تنش و درگیری دچار می‌شوند و در صورت ادامه این درگیری‌ها بنیان خانواده آن‌ها از هم فرو می‌پاشد و ضربه‌های بزرگی به افراد جامعه وارد می‌شود. از بزرگترین پیامد‌های این مشکل این‌ است که 80 درصد زنان بعد از طلاق دوباره ازدواج نمی‌کنند؛ این موضوع خود مشکلات بیشتری را برای افراد به‌خصوص جامعه به‌وجود می‌آورد.

** ترجیح تجرد به تشنج‌های ازدواج ناموفق

طلاق معمولا زمانی اتفاق می‌افتد که میان زوجین به مدت طولانی، ناسازگاری و تنش وجود داشته باشد و دو طرف دیگر قادر به تحمل این درگیری‌ها و شرایط نامناسب زندگی نباشند. به همین دلیل بعد از جدایی تا مدت‌های طولانی برای آن‌ها مشکلات عاطفی فراوانی به‌وجود می‌آید. عدم اعتماد و یادآوری دردسرها و مشکلات ناشی از زندگی زناشویی قبلی سبب می‌شود تا زنان به سمت ازدواج دوباره نروند و زندگی مجردی را به متأهل بودن ترجیح دهند و از حس امنیت، داشتن خانواده ، فرزند و زندگی زناشویی خود را محروم سازند. دنیا 31 ساله، کارشناس پرستاری می‌گوید: 2 سالی می‌شود که از همسرم جدا شده‌ام. در این مدت چند خواستگار با شرایط تقریبا مناسب داشته‌ام، اما ترس از مشکلات و سختی‌های زندگی قبلی مانع از ازدواج من شده است.من تنهایی را به زندگی پرتنش ترجیح می‌دهم.

** آن‌طور که دلم می‌خواهد، زندگی می‌کنم

در گذشته زنان هویت خود را در همسردار بودن و زیر سایه‌ی مردان می‌دیدند، اما امروزه برخی زنان به علت توانمندی در عرصه‌ی کار و استقلال مالی دیگر خود را در سایه‌ی مردان نمی‌بینند، بلکه خود را هم‌تراز و در کنار آن‌ها می‌پردازند. از طرف دیگر در گذشته عدم ازدواج به نوعی ننگ محسوب می‌شد اما در شرایط فعلی با توجه به افزایش جمعیت مجرد، آن‌ها دیگر مورد سرزنش واقع نمی‌شوند. به همین دلیل افراد بعد از ناکامی‌های حاصل از این شکست عاطفی و حس بی‌نیازی مالی ترجیح می‌دهند دیگر از مردان به‌طور کامل اطاعت نکنند. بنابراین جامعه را به سمت فروپاشی بنیان خانواده و یا حتی عدم تشکیل این نهاد اجتماعی سوق می‌دهد. مینا 33 ساله کارشناس مدیریت بازرگانی می‌گوید: 3 سال است که از همسرم جدا شده‌ام و به علت درآمد بالایی که دارم ترجیح می‌دهم به صورت مجردی، آن طور که می‌خواهم زندگی کنم. دکتر سعیده امینی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی درباره‌ی ازدواج نکردن 80 درصد از زنان مطلقه می‌گوید: استقلال مالی زنان، افزایش جمعیت مجردها و برخی قوانین حمایت از مجردها از جمله قانون تک والدی را از مهم‌ترین دلایل این موضوع است.

** وقتی گذشته و حال مانع زندگی مشترک در آینده می‌شود

شرایط و زندگی پردردسر و نا امن قبل از طلاق؛ استقلال و حس بی‌نیازی مالی زنان مطلقه آنان را به سمت عدم اطاعت از مردان و مقاومت با ازدواج دوباره ترغیب می‌کند. هنگامی که آنها می‌توانند بیشتر کارهای روزمره و زندگی را خودشان با اختیار کامل انجام دهند و حتی در صورت نیاز و علاقه می‌توانند فرزند خوانده داشته باشند کمتر به سمت ازدواج مجدد می‌روند شاید با فرهنگ‌سازی و ایجاد قوانینی در خصوص استحکام بنیان خانواده از ترویج زندگی مجردی جلوگیری کرد.

ربط بین خوشبختی و سالها درس خواندن!

طلاق های بی شمار امروز جامعه حاصل آموزش یا حفظی محور بودن آموزش و پرورش ماست!
اگه به نوجوونا در خانواده و مدرسه مهارت های لازم مثل خودشناسی، گفتگو، کنترل خشم، توانایی مدیریت بحران و .. یاد داده بودیم، بی شک خانواده از آسیب های کمی رنج می برد!

بعد از طلاق، حوصله هیچی را ندارم

خانمی هستم ۴۳ ساله. دو فرزند دارم. پسرم بعد  از طلاقم، پیش پدرش است و دخترم پیش خودم. دوباره ازدواج کردم. اصلا حوصله هیچ کاری را  ندارم.  من تنبل نیستم، در گذشته تمام کارهای زندگی‌ام را انجام می‌دادم. یک سال است که حالم اصلا خوب نیست. شب خواب ندارم و استرس شدید دارم. لطفا راهنمایی‌ام کنید.
پاسخ مشاور:
طبق پیامی که داده اید یک طلاق و جدا شدن از زندگی و نبودن پیش پسرتان برای تان در زندگی پیش‌آمده که می‌تواند خیلی رنج‌آور باشد. بعد از چندین سال زندگی و داشتن همسر و دو فرزند این زندگی دچار فروپاشی شده و احساس بدی به شما دست داده ولو این که بعد هم دوباره ازدواج کرده‌اید.
 چه باید کرد؟
در وهله اول باید گفت که گاهی اوقات بی‌حوصله شدن و… فقط بُعد روحی‌ و روانی ندارد. شاید یک مشکل جسمی باشد. مثلا اختلال در کارکرد هورمون‌ها یا کم خونی و… پس سعی کنید یک چکاپ پزشکی انجام دهید اما یک سری راهکارهای عمومی برای غلبه بر بی‌حوصلگی هم وجود دارد. در قدم اول، هر روز یک کار غیرمعمول انجام دهید. مثلا انجام دادن کاری که در روال روزانه شما نیست، مانند خرید یک مدل خوراکی جدید از مغازه جدید، خواندن یک کتاب جدید، رفتن به سفر یا… .
 با خودتان آشتی کنید
وقتی بی‌حوصله و پر از تنش هستید، ممکن است خود واقعی‌تان را از یاد ببرید و اعتماد به نفس‌تان را از دست بدهید. هستند کسانی که به خوبی شما را می‌شناسند؛ از آنان بخواهید که بهترین خصوصیات‌تان را به شما یادآوری کنند. احتمالا شگفت‌زده می‌شوید. آشتی کردن با خود واقعی‌تان و به یاد آوردن محاسن‌تان باعث می‌شود به خودتان افتخار کنید و از آن جایی که احساس افتخار و هیجان و اشتیاق ارتباط تنگاتنگی با هم دارند، بی‌حوصلگی‌تان کمتر خواهد شد.
 برای دیدن پسرتان برنامه‌ریزی کنید
گفته‌اید که پسرتان با پدرش زندگی می‌کند. باید شرایطی را فراهم کنید که او هر از گاهی، امکان دیدار با شما را داشته باشد. دخترتان هم باید بتواند با پدرش دیدار کند. این دیدارها – اگرچه ما اطلاعات کافی درباره شرایط شما و شوهرتان نداریم- اما به خوب شدن حال شما و فرزندان‌تان کمک شایانی خواهد کرد.

نویسنده : فریبا البرز| ‌ کارشناس‌ارشد مشاوره خانواده

حقایقی که در مورد مردان خیانت کار نمی دانید!

حقایقی درباره خیانت مردها به همسرشان وجود دارد که به احتمال زیاد نمی دانید، پس با ما همراه شوید:

حقیقت شماره 1: اغلب مردانی که خیانت می کنند، همچنان عاشق همسرشان هستند.

خیانت مردان به این معنا نیست که دیگر عاشق همسرشان نیستند، بلکه اغلب از وضعیت کنونی خود رضایت ندارند. خیانت معمولا در زمانی اتفاق می افتد که زوجین دارای فرزند هستند و روال زندگی شان یکنواخت شده است. با وجود آنکه از بسیاری جهات تامین اند، عواطف آنچنان که باید مورد توجه قرار نمی گیرد و زن و مرد رضایت کافی از یکدیگر ندارند.

برای اجتناب از این امر اوقاتی را به بودن در کنار هم اختصاص دهید و برای یکدیگر زمان بگذارید و در این زمان نه در مورد درس فرزند و یا مخارج زندگی، بلکه در مورد عواطف و خواسته ها و امید و آرزوهایتان به گفتگو بنشینید.

حقایقی که در مورد مردان خیانت کار نمی دانید!

حقیقت شماره 2: مردها اغلب با کسی دوست می شوند که با او آشناییِ قبلی دارند.

خیانت کننده معمولا دوست خود را در خیابان و یا مهمانی نمی جوید. بلکه این شخص اغلب همکار، دوست خانوادگی و یا کسی است که به نحوی با او آشنایی قبلی دارد.
بسیاری از زنان تصور می کنند همه زنانی که با مردان متاهل دوستی می کنند زنانی بوالهوس و هرزه هستند، در حالیکه اکثر این روابط در ابتدا تنها یک دوستی و معاشرت ساده بوده است و اغلب خیانت ها در محیط کار اتفاق می افتد.
برای پیشگیری از این امر، مطمئن شوید که همسرتان با شما رابطه نزدیک تر و صمیمانه تری نسبت به همکارش دارد. زوجین اغلب به محل کار می روند، به فرزندان خود رسیدگی می کنند و شب ها به طور مجزا به کارهای شخصی خود می پردازند. باید سعی کنید در یک زمان مشترک به تختخواب رفته و دقایقی یکدیگر را در آغوش بگیرید.

حقیقت شماره 3: مردان برای نجات ازدواجشان به خیانت روی می آورند.

مردها عاشق همسر خود هستند، اما نمی دانند چگونه مشکلات رابطه شان را برطرف کنند. بنابراین برای پر کردن هر گونه خلاء به بیرون از ازدواجشان پناه می آورند. آن ها بجای مقابله و حل مشکل اصلی از آن طفره می روند و با خود می اندیشند که با پر کردن کمبودهای عاطفی شان با زنی دیگر، می توانند به خوبی و خوشی به زندگی با همسرشان ادامه دهند.

حقیقت شماره 4: مردان بعد از خیانت از خود متنفر می شوند.

شاید با خود فکر کنید افراد خیانتکار، مردانی بی اخلاق و بی وجدان هستند، درصورتی که مردها بعد از خیانت به کسی که مدعی دوست داشتنش هستند، از رفتارشان پشیمان شده و احساس بسیار بدی نسبت به خود پیدا می کنند و مردانگی شان زیر سوال می رود.

حقیقت شماره ۵: مردان در هنگام خیانت، رابطه گرم تری با همسرشان دارند.

مردی که خیانت می کند، معمولا به لحاظ جنسی فعالتر شده و در رابطه جنسی همچنان با همسر خود احساس راحت تری دارد. پس اگر تغییر ناگهانی در رفتار جنسی همسرتان حس کردید، آن را یک چراغ خطر در نظر بگیرید.

حقیقت شماره ۶: زنان نیز به اندازه مردان خیانت می کنند و خیانت هایشان بسیار جدی و خطرناکتر است.

تحقیقات نشان می دهد که خیانت در مردها و زنان تقریبا به یک میزان است. برخی از زنان بخاطر پر کردن کمبودهای عاطفی خود به خیانت روی می آورند و شاید این خیانت بدون برقراری هر گونه رابطه جنسی باشد که خود بدترین نوع خیانت است. کسی که به لحاظ عاطفی وابسته به شخصی دیگر می شود، معمولا نسبت به زندگی زناشویی و همسر خود دلسرد می شود. در حالیکه رابطه صرفا جنسی، وابستگی کمتری در پی داشته و آسیب کمتری را ایجاد می کند.

حقیقت شماره ۷: اکثر زنان به خیانت همسرشان پی می برند.

باید بپذیریم که زنان در این مورد حواس بسیاری قوی ای دارند، اما ممکن است بخاطر فرار از شدت آسیب، تحقیر شدن و عواقب پس از آن از پذیرش این واقعیت طفره روند و آن را انکار کنند.

حقایقی که در مورد مردان خیانت کار نمی دانید!

حقیقت شماره 8: اگر همسرتان در میان رابطه است نمی توانید کاری از پیش ببرید.

ممکن است به شما قول دهد که این رابطه را به پایان می رساند. اما موضوع به آن سادگی که فکر می کنید نیست. هیجانات و مسائل یک رابطه جدید چیزی نیست که بتوانید به راحتی به آن خاتمه دهید. به احتمال زیاد این ازدواج به جدایی و یا شکست می انجامد، مگر آنکه همسر شما تصمیم بگیرد به روابطش پایان دهد و یا متوجه شود که هیچکس را به اندازه شما نمی خواهد.
پس بهترین راه حل پیشگیری است. سعی کنید همان همسری شوید که شوهرتان در ابتدا عاشقش شده بود. زنان معمولا پس از ازدواج از دوستی مهربان و عاشق به زنانی غر غرو و بی حوصله تبدیل می شوند و این امر مردها را خسته و دلسرد می کند. بهتر است مثلا بجای آنکه سر همسرتان داد بکشید که چرا حوله خیس را روی زمین می اندازد، از او تعریف کنید و یا با رفتار جنسی غیرمنتظره او را غافلگیر و خشنود کنید.

حقیقت شماره 9: خیانت در بسیاری مواقع ازدواج را محکم تر می کند!

با وجود آنکه یک رابطه جدید هیجان انگیز است، گاهی خیانت موجب می شود که مردها قدر همسرشان را بیشتر بدانند. آن ها متوجه می شوند کسی که می خواهند بقیه عمرشان را با او سپری کنند بدون شک همسرشان است و رابطه ای که در آن قرار دارند آنچنان که فکر می کردند ایده آل نیست.
با این وجود، پیش از آنکه دوباره به همسر خیانتکار خود فرصت بدهید خوب فکر کنید. خیانت ها نشان می دهد که یک شخص تا چه اندازه اراده و کنترل روی خود دارد و این احتمال را بدهید که این داستان دوباره تکرار شود.

حقیقت شماره 10: حتی بعد از برطرف شدن خیانت، همسرتان ممکن است دوباره فیلش یاد هندوستان کند!

شاید او همچنان عاشق همسرش باشد و بخواهد ازدواجش را نجات دهد، اما متاسفانه باید بگوییم او خیانت کردن را از یاد نمی برد. ممکن است گاهی دلتنگ خوش گذرانی و بی مسئولیتی و رابطه جنسی نامشروع شود.

حقیقت شماره 11: یک مرد می داند که با خیانت به همسرش بنیان خانواده را سست می کند و عزت خود را زیر سوال می برد.

مرد احتمالا متوجه تاثیرات منفی رفتار خود بر همسر، خانواده و حتی خودش می شود، اما همچنان به خیانتش ادامه می دهد. علت چیست؟ تمام اینها به ادراک خیانت گر باز می گردد. اگر او احساس مطرود شدن کند، نیاز شخصی او به خواستنی بودن و ارزشمند بودن، او را به خیانت سوق می دهد.
 حقیقت شماره 12: کسی که همسرش به او خیانت می کند را نباید مقصر دانست!

باید بپذیرید اگر همسر شما بی وفا است شما چندان تقصیری ندارید. خیانت یک مرد انتخاب آگاهانه اوست. در آغوش زنی دیگر رفتن به دلیل داشته های آن زن نیست، بلکه بخاطر ضعف و کمبود های مرد است.

اعتماد به نفس کودک‌مان را چگونه بالا ببریم

با سرزنش‌های مداوم و ندادن مسئولیت به کودکان باعث می‌شویم که به اعتماد به نفس‌شان آسیب برسد و دیگر نتوانند در اجتماعات فعالیت موثری داشته باشند.

 اعتماد به نفس مناسب، سلاح کودک در برابر چالش های دنیاست. کودکانی که احساس خوبی در مورد خود دارند، راحت تر می توانند با مشکلات محیط اطراف مقابله کنند.در ادامه نکاتی را برای تقویت اعتماد به نفس کودکان معرفی خواهیم کرد.

اعتماد به نفس از حس شایستگی حاصل می شود، یک کودک با اعتماد به نفس نیاز به درک مثبت و واقع گرایانه از توانایی هایش دارد و ناشی از دستاوردهای بزرگ و کوچک است.کلمات دلگرم کننده شما می‌تواند به ایجاد اعتماد به نفس کمک کند، به خصوص هنگامی که شما به تلاش یا توانایی های خاص فرزندتان اشاره می کنید.

۱. فرزندتان را دوست داشته باشید

به نظر می رسد واضح است، اما احتمالا مهم ترین چیزی است که می توانید به فرزند خود بدهید. حتی اگر شما آن را ناقص انجام دهید – چه کسی اینکار را نمی کند؟ همیشه عشق زیادی را بروز دهید. فرزند شما نیاز به احساس پذیرش و دوست داشتن دارد، از خانواده شروع کنید و به گروه های دیگر مانند دوستان، همکلاسی ها، تیم های ورزشی و جامعه گسترش دهید. اگر شما فریاد بزنید یا نادیده بگیرید یا اشتباه دیگر والدینی را انجام دادید، کودک خود را بغل کنید و به او بگوئید که متاسف هستید و او را دوست دارید. عشق بدون قید و شرط، پایه ای قوی برای اعتماد به نفس ایجاد می کند.

اعتماد به نفس کودک‌مان را چگونه بالا ببریم

۲. جایی که لازم است او را ستایش کنید

مهم است که به فرزندتان ستایش و بازخورد مثبت بدهید، زیرا بچه ها – به ویژه جوانان – آنچه را که فکر می کنید را با ارزش و دستاوردهای خود اندازه گیری می کنند ؛ اما در ستایش خود واقع بینانه باشید ؛ اگر کودکی موفق نشود یا هیچ استعدادی را در مهارت خاصی نشان ندهد، تلاش او را ستایش کنید، اما نتایج غیر واقعی را تحسین نکنید.

به او بگویید که مشکلی نیست که نتواند همه کارها را به طور عالی انجام ده .به او بگویید که بعضی چیزها تلاش و تمرین و تکرار زیادی می خواهند و گاهی اوقات بهتر است بعد از اینکه بهترین تلاش خود را انجام دادید، حرکت کنید.

۳. به فرزندتان کمک کنید تا اهداف واقعی را تعیین کند

هنگامی که کودک شما فوتبال را شروع می کند، برای او خوب است که فکر کند می تواند در نهایت به تیم المپیک برود. اما اگر او در تیم اش در دبیرستان موفق نشود و هنوز فکر کند که یک بازیکن المپیک کالیبر است، در این صورت نیاز به تمرکز بیشتر بر اهداف واقع بینانه دارد. فرزندتان را برای تعیین اهداف معقول و برای کمک به جلوگیری از احساس شکستش کمک کنید. برای هدف هایش، با صحبت با او، هدف های کوتاه مدت و کوچکی را نشانش دهید.

۴. عشق به خود و مثبت سخن گفتن درباره خود را مدلی برایش کنید

قبل از اینکه بتوانید به فرزندتان یاد دهید که خودش را دوست داشته باشد، باید خودتان را دوست داشته باشید. شما می توانید این رفتار را با تحسین و تکریم خود در زمانی که کاری را خوب انجام داده اید، به او نشان دهید. چه شما یک دونده ماراتن خوب باشید، یا ارتقایی را در محل کار یا یک مهمانی شام کسب کرده باشید، موفقیت های خود را با فرزندان خود جشن بگیرید. در مورد مهارت ها و استعدادها و تلاش های لازم برای دستیابی به این دستاوردها صحبت کنید. در همان گفتگو، شما می توانید فرزند خود را از مهارت هایش و چگونگی توسعه و استفاده از آنها یادآوری کنید.

اعتماد به نفس کودک‌مان را چگونه بالا ببریم

۵. انعطاف پذیری را آموزش دهید

هیچ وقت در همه چیز موفق نمی شود ؛ مشکلات و ناکامی ها، انتقاد و درد وجود خواهد داشت. استفاده از این موانع به عنوان تجربیات یادگیری به جای در نظر گرفتن وقایع به عنوان شکست یا ناامیدی است.”سعی کنید، سعی کنید، دوباره امتحان کنید”، شایسته است، به خصوص در تدریس اینکه نباید کوتاه آمد و بیخیال شد اما، این نیز مهم است که اعتقادات احساسات فرزندتان را به جای گفتن “بله، فقط تشویقش کنید” یا “نباید احساس بدی داشته باشی” مهم بدانید.

این کمک می کند تا بچه ها یاد بگیرند که به احساسات خود اعتماد کنند و راحت تر آنها را به اشتراک بگذارند. بچه ها یاد خواهند گرفت که ناکامی ها بخش عادی از زندگی هستند و می توانند مدیریت شوند ؛ اگر فرزند شما در یک آزمون خوب نبود، به او دلداری ندهید یا به او نگویید که هرگز خوب درس نخوانده بود.

در عوض، در مورد چگونگی انجام مراحل بعد، که می تواند اوضاع را بهتر کند صحبت کنید. هنگامی که موفق شود، برای موفقیتش به خودش افتخار خواهد کرد.

۶. استقلال و ماجراجویی را تحریک کنید

بچه هایی که به خودشان اطمینان دارند مایل به انجام کارهای جدید بدون ترس از شکست هستند. در مورد کودکان جوانتر، شما باید از دور نظارت کنید. شرایطی را تنظیم کنید که در آن او بتواند کارهای خود را انجام دهد و مطمئن شود که وضعیت امن است، اما بعد فضا را به او بدهید؛

به عنوان مثال، نشان دهید که چگونه می توان یک ساندویچ را تهیه کرد و سپس اجازه دهید که بدون کمک شما خودش انجام دهد. اکتشاف را تشویق کنید، چه این سفر به پارک جدید و یا غذاهای جدید باشد. گشت های روزانه و تعطیلات، سرگرمی های جدید، و سفر با همکلاسی ها می توانند همه افق های فرزند شما را گسترش داده و اعتماد به نفس او را برای رسیدگی به شرایط جدید افزایش دهند.

اعتماد به نفس کودک‌مان را چگونه بالا ببریم

۷. ورزش و سایر فعالیت های جسمانی را تشویق کنید

دیگر نه تنها پسران، بلکه ورزش به ایجاد اعتماد به نفس در دختران نیر کمک می کند ؛ آنها یاد می گیرند که می توانند تمرین کنند، پیشرفت کنند و به اهدافشان دست یابند. مزایای دیگر:آنها یاد می گیرند که نقاط قوت خود را تشخیص دهند، ضعف های خود را قبول یا تقویت کنند، شکست را بر عهده بگیرند، دایره دوستان خود را گسترش دهند و کار گروهی را یاد بگیرند.

یکی دیگر از پاداش های تقویت اعتماد به نفس:یاد می گیرند که به بدن خود احترام بگذارند. با شیوع چاقی در میان کودکان، مهم است حتی اگر فرزند شما ورزشی را دنبال نمی کند باز هم به بدن خود احترام بگذارد. سعی کنید فعالیت بدنی خود را پیدا کنید، هنرهای رزمی، دوچرخه سواری یا پیاده روی و …

۸. پیگیری اشتیاق آنها را پشتیبانی کنید

همه شخصی فرق می کند و در چیزی مهارت دارد، و هنگامی که فرزند شما آن چیزی را پیدا کند، عالی است. به عنوان یک والد، احترام و تشویق فرزندان خود را مورد توجه قرار دهید – حتی اگر آنها به شما علاقه نداشته باشند. هنگامی که آنها در انجام وظایف خود موفق شوند، فرزندتان را تحسین کنید. اگر استعداد فرزندان شما در گیتار زدن در یک گروه باشد، از علاقه او حمایت می کند، تا با کارهایی مانند مشق مدرسه مواجه نشود. این به این معنی نیست که شما حاکمیت را برای نوجوان خود آزاد بگذارید تا تمام شب را در گاراژ بماند، بلکه کمک کنید او به نوک قله بعدی برسد.

۹. قوانین سازگاری را تنظیم کنید

بچه ها با اطمینان بیشتر می دانند که چه کسی مسئول است و انتظار چه چیزی را دارد، حتی اگر فرزند شما فکر می کند که قوانین خیلی سخت است، اما زمانی که شما قوانین را تنظیم و پیاده سازی می کنید و می خواهید که انجام شود، او به خودش در مورد آنچه که می تواند و نمی تواند انجام دهد اعتماد دارد. 

هر خانوار قوانین متفاوتی دارد و با توجه به سن فرزند شما در طول زمان تغییر خواهد کرد. هر آنچه که در خانواده تان اتفاق می افتد، مهم است. یادگیری و انجام قوانین به کودک احساس امنیت و اعتماد به نفس می دهد.

برای فرزندان بزرگتر، ممکن است قواعد و مسئولیت های آنها بیشتر شود اما، مهم این است که به یاد داشته باشید که شما پدر و مادر هستید نه بهترین دوست. بعضی روزها هنگامی که فرزند شما احساس فشار می کند، ممکن است قدرت و اعتماد به نفس برای گفتن ابن جمله را پیدا کنند، “نه، من نمی توانم این کار را انجام دهم.”

اعتماد به نفس کودک‌مان را چگونه بالا ببریم

۱۰ . به کودکانتان گزینه هایی را برای انتخاب بدهید

دادن اختیارات به کودکان – در یک مجموعه معقول از گزینه های انتخاب شده توسط شما باعث می شود آنها احساس قدرت کنند به عنوان مثال، در صبحانه ممکن است کودک شما گزینه تخم مرغ یا پنکیک را بدهد. یادگیری انتخاب های ساده در حالی که جوان است، کمک خواهد کرد که فرزندتان برای انتخاب های سخت تر که با بزرگ شدنش مواجه می شود آماده شود.

۱۱. همیشه به جای او کاری انجام ندهید

صبور باشید و اجازه دهید که خودش کارهایش را انجام دهد. برای مثال، ممکن است سریعتر و آسانتر باشد تا شما لباس کودک پیش دبستانی خود را بپوشانید، اما اجازه دهید که او خودش این کار را برای کمک به مهارت های جدیدش انجام دهد. هرچه بیشتر او را چالش های جدید دعوت کنید، بیشتر صلاحیت و اعتماد به نفس او را احساس می کنید.اجازه دهید او بداند هیچکس کامل نیست و توضیح دهید که هیچکس انتظار ندارد او بهترین باشد. مدلی که در مقابل اشتباهات و ناامیدی های فرزندتان واکنش نشان می دهید، واکنشی است که او انجام خواهد داد.

۱۲. عجله نکنید یا ستایش نادرستی را انجام ندهید

بچه ها در تشخیص ستایش بی قید و یا تعریف بی پایه هستند. اغلب کودکتان را زیاد ستایش کنید، اما در تعریفهایتان چیز مشخصی وجود داشته باشد، وگرنه کلمات شما چیزی را تکان نخواهد داد. به عنوان مثال، به جای واکنش به آخرین طراحی فرزندتان، “وای، این عالی است. تو بهترین هنرمند جهان هستی”، سعی کنید چیزی شبیه این بگویید، “من واقعا دوست دارم که چگونه تمام خانواده را نقاشی کردی. تو حتی جزئیاتی مانند ریش بابا را هم کشیدی.”

اعتماد به نفس کودک‌مان را چگونه بالا ببریم

۱۳. کارهای خانوادگی مناسب را انجام دهید

مسئولیت هایی را به کودکان بدهید، مانند تنظیم میز، پیاده روی سگ ها و یا بردن لباس ها برای لباسشویی. آنها احساسات شایسته خود را افزایش می دهند و مهارت های حل مسئله را در خود تقویت می کنند. بین فرزندانتان مقایسه نکنید در عوض، فردیت هر فرد و هدایای ویژه هر کدام را درک کنید.

۱۴. از نام های فرزندان برای ایجاد یک مزیت استفاده نکنید

هرگز احساسات کودک خود را محکوم نکنید ، هنگامی که شما عصبانی هستید، کمی استراحت کوتاه انجام دهید، بنابراین چیزی نخواهید گفت که پشیمان شوید و به یاد داشته باشید، شما می توانید اقدامات کودکتان را که دوست ندارید، بدون نشان دادن حستان دوست نداشته باشید ، حتما تفاوت را به فرزندتان نشان دهید.

۱۵. گاهی نیاز است با هر یک از فرزندانتان جدا جدا وقت بگذرانید

این که این وقت با غذا خوردن یا دوچرخه سوار باشد مهم نیست، سعی کنید حداقل یک بار در هفته به تنهایی با کودک خود برنامه ریزی کنید.این یک فرصت عالی برای صحبت در مورد آنچه است که در ذهن او وجود دارد و به پیوند دو نفره شما کمک خواهد کرد.

واکاوی یک طلاق عجیب

خانمی در دادگاه اعلام کرده به رغم خوش اخلاق بودن شوهرش تصمیم به جدایی دارد؛ این رفتار را از منظر روان شناسی بررسی کردیم.
نظر کارشناس:
ترس از دست‌دادن شوهر، یکی از نگرانی‌های بعضی زنان بعد از متاهل‌شدن است. به‌تازگی صحبت‌های یک زن به نام «ثنا» در دادگاه خانواده و دلیلش برای درخواست طلاق در شبکه‌های اجتماعی پربازدید شده است. این خانم به دلیل ترس از این که زنان و دختران دیگری جذب شوهرش شوند، تصمیم به جدایی از او گرفته است. در ادامه، بخش‌هایی از صحبت‌های این زن در دادگاه خانواده و تحلیل روان‌شناسانه این ماجرا را خواهید خواند.
می‌ترسم دختران دیگر  به شوهرم علاقه‌مند شوند
زن جوان که ثنا نام دارد به قاضی می‌گوید: «مشکل این جاست که من دلم می‌خواد هر جا شوهرم می ره، منم با او برم. میلاد آن‌قدر مهربان و خوش‌اخلاق است که هر کسی سریع جذب او می‌شود و من نمی‌توانم اجازه بدهم او تنها جایی برود. به همین دلیل ترجیح می‌دهم از او طلاق بگیرم و جدا زندگی کنم تا این که مدام فکر کنم زنان و دختران دیگری جذب او می‌شوند.» قاضی از زن جوان می‌پرسد: «مگر از میلاد خطایی دیده‌ای که چنین فکری می‌کنی؟»، «ثنا» من‌من کنان می‌گوید: «نه، ولی چون می‌دانم خیلی خوش برخورد و مهربان است می‌ترسم یعنی فکر می‌کنم اگر با زنان دیگر هم مثل من رفتار کند همه به او علاقه‌مند می‌شوند.»
خانمی که اعتمادبه‌نفس پایینی دارد
همان‌طور که احتمالا متوجه شدید، این خانم ترس از دست دادن شوهر خود را دارد چراکه به قول خودش، خیلی مهربان، خوش‌اخلاق و جذاب است. واقعیت این است که این خانم، اعتمادبه‌نفس و مهارت کافی برای حفظ زندگی مشترکش را ندارد و اگر با فرد دیگری هم ازدواج می‌کرد، این ترس در شکل و عنوان دیگری او را همراهی می‌کرد.
طلاق و محدود کردن شوهر، راه‌حل نیست
اگر شما هم به عنوان یک خانم چنین احساسی دارید، باید بدانید در این مواقع، راه‌حل طلاق‌گرفتن و محدود کردن شوهرتان نیست. وقتی شوهر را زیاد سوال پیچ کنید و دایم او را زیر نظر بگیرید، او را از زندگی فراری می‌دهید و دنبال تامین آسایش در جای دیگری می‌گردد. به این دلیل که می ترسید دیگران جذب شوهرتان شوند، نمی توانید به همه بگویید به شوهر من نگاه نکنید یا لحظه به لحظه در همه جا چسبیده به او باشید. در این مواقع باید تلاش کنید که از سمت خودتان رفتارهای صحیحی داشته باشید.
کاش این خانم به خودش بیشتر بها می‌داد
به خانم‌هایی مانند «ثنا» در جلسات مشاوره پیشنهاد می‌شود که راهکارهای افزایش اعتمادبه‌نفس خود و مهارت‌های کافی را بیاموزید چراکه اگر شوهرتان متوجه این حد از ضعف‌تان شود، نسبت به شما سرد می‌شود و دیگر احترام و جایگاه قبلی را نخواهید داشت. مسلما هر کسی یک سری نداشته‌ها و کمبودها در زندگی دارد. این اتفاق فاجعه نیست که خودتان را ببازید. پس سعی کنید به داشته‌های فعلی خودتان آگاه شوید و برای توانمندتر شدن خودتان بیشتر کوشا باشید. استعدادهای خود را کشف کنید و به خودتان بهای بیشتری بدهید.
وقتی عشق آتشین اولیه رنگ می‌بازد
برخی زوج ها با گذشت زمان دیگر از حس محبت و عشق قبلی بین‌شان خبری نیست. بعد هم تصور می‌کنند داشتن عشق و محبت زیاد، خاص دوران شیدایی در روزهای اول ازدواج است و بعد از طی آن دوران دیگر لازم نیست. وقتی این عشق و ابراز محبت کم رنگ شود متاسفانه اتفاقات نامطلوبی رخ خواهد داد. پس برای جلوگیری از این مشکل زوج ها باید رفتارهایی را فرا گیرند و قبل از هر چیز باید بدانند صمیمیت، عنصر اساسی در جذب همسران به یکدیگر است که انواع مختلفی دارد: صمیمیت فیزیکی که باعث میل و تحرک جسمی و ایجاد صمیمیت زناشویی می‌شود؛ صمیمیت فکری و ذهنی که علاقه و سازگاری و پذیرش را ایجاد می‌کند؛ صمیمیت احساسی که باعث ایجاد مراقبت و محبت می‌شود و در نهایت به نزدیکی عاطفی کمک می‌کند؛ صمیمیت روحی یا معنوی که احترام و قدردانی را به ارمغان می‌آورد.
جایی برای این ترس وجود دارد؟
این خانم در دادگاه گفته که می‌ترسم زنان و دختران، به شوهر من علاقه‌مند ‌شوند. وقتی شما به عنوان یک خانم اعتماد به نفس کافی داشته باشید و ترس به خودتان راه ندهید و از طرفی درست هم رفتار کنید و شوهرتان فردی متعهد باشد، اگر به شکل منطقی نگاه کنیم جایی برای این نگرانی و ترس وجود نخواهد داشت.
نویسنده : فریبا البرز| ‌ کارشناس‌ارشد مشاوره‌خانواده

فروپاشی خانواده‌‌ها با آتش جلوه‌گری زنان بی‌بندوبار

“طلاق”، واژه ‌ای تلخ و گزنده که علاوه بر فروپاشی مقدس‌ترین بنیان هستی یعنی ” خانواده” آسیب‌های زیادی بر پیکره جامعه و حتی زن و مرد مطلقه وارد می‌سازد. حال اگر خانواده از هم پاشیده دارای فرزند باشند این آسیب‌ها چندین برابر می‌شود. آنچه که امروزه از آن به عنوان “طلاق” یاد می‌شود، صرفاً طلاق قانونی و ثبت شده در دفترخانه‌ها نیست، بلکه ” طلاق عاطفی” که در واقع جدایی زن و شوهر را زیر یک سقف رقم می‌زند هم سایه سنگینی بر فضای جامعه مدرن امروزی انداخته است. بدتر این نوع طلاق ثبت نشده، ازدواج‌های سفید و یا ثبت نشده‌ای است که در نقطه مقابل زن و مردی را در کنار یکدیگر بدون داشتن تعهدی به عنوان زن و شوهر جعلی به تشکیل زندگی دورغین وکاذب مشغول می‌سازد. نکته مهم‌تر اینکه قبح گسترش این پدیده شوم یعنی ” طلاق ” در جامعه چنان شکسته شده است که برای آن ” چشن طلاق ” می‌گیرند و جاقو را با خشم و نفرت در کیک فرو برده و از بندهای ازدواج خلاص می‌شوند و یا اینکه در آن طرف ماجرا برای ” ازدواج سفید” به دنبال دلایلی هستند که بتوانند آن را موجه نشان دهند و اینگونه بازتاب منفی این ضدفرهنگ را به آن سمت و سویی که خود مد نظر دارند، بکشند.

جامعه شناسان بر این باور هستند که از مهم‌ترین دلایل افزایش نرخ طلاق، تغییر سبک زندگی به سمت و سوی غربی شدن است. فرهنگ غربی که به دنبال منیت‌ها و جاه طلبی‌هاست و باز تعریف جدیدی از خوشبختی و استقلال، ارائه می‌دهد در تقابل با ارزش‌ها و تعهدات خانوادگی قرار دارد و تفکر فمنیستی بر آتش این فرهنگ مبتذل، هیزم خشک می‌ریزد. بررسی‌ها نشان می‌دهد « آمار طلاق در کل کشور تعداد ۱۵۵۳۶۹ مورد در سال ۹۲ بوده است یعنی ۴۲۶ مورد در روز! یا ۱۸ مورد در ساعت! البته مطابق آمار این میزان در سال ۹۳ به ۱۶۳۵۶۹ مورد افزایش پیدا کرده است یعنی ۱۹ مورد طلاق در ساعت! طلاق در سال ۹۳ میان مردان ۲۹-۲۵ ساله و زنان ۲۴-۲۰ ساله بوده است.

این یعنی اکثر فروپاشی‌های خانواده در میان کسانی صورت می‌گیرد که از نظر سنی به بلوغ فکری و عقلی رسیده‌اند و این واقعیت نشان می‌دهد که باید در مهارت افزایی جوان قبل از ازدواج و ترویج و گسترش سبک زندگی متعالی تلاش بیشتر کرد. بدون شک رسانه به عنوان بازوی قدرتمند انتقال فرهنگ در بین جوامع شناخته شده است.

امروزه ” ماهواره” به عنوان ابررسانه‌ای در خدمت سیاستمداران کشورها ، نقش مهمی را تهاجم فرهنگ کشورهای سلطه‌ بر کشورهای هدف ایفا می‌کند. این تهاجم که از آن به عنوان ” جنگ نرم” یاد می‌شود به وسیله محصولات مختلف اعم از فیلم سینمایی، سریال، نماهنگ‌های مستهجن، تبلیغ، مستندسازی و … به دنبال تغییر ذائقه مردم کشور هدف و از بین بردن قدرت نرم آنها یعنی فرهنگ و ارزش‌های غالب بر ساختار جامعه به ویژه خانواده و زنان است. به طور قطع برنامه‌ریزی برای از بین بردن ” حیا”، ” عفاف” و کم رنگ کردن ارزش‌های ملی و مذهبی در بین بانوان از مهم‌ترین اقدامان کشورهای مهاجم در خط مقدم ” جنگ نرم” علیه کشور مسلمان ما است، چرا که اگر خانواده به عنوان هسته اولیه یک جامعه آسیب‌پذیر شود، قدرتی برای دفاع ارزش‌‌ها و یا حتی مقابله با ضدارزش‌ها باقی نمی‌ماند. یکی از مهم‌ترین اقدامات دشمن در جنگ نرم در حوزه زنان، از بین بردن حیا و عفاف است، حیا و عفافی که ریشه در حجاب دارد،

حجابی قدرت نرم یک زن در مقابله با فساد و فحشا است و او را از گزند محفوظ می‌دارد. وقتی زنی دست از حفاظ قدرتمند خود کشید در واقع چراغ سبزی را برای ورود هر چیزی مغایر با حیا به زندگی‌‌اش می‌دهد و آن چیزها می‌تواند از نگاه یک نامحرم تا حضور فیزیکی او در زندگی‌اش باشد و اینگونه است که نظام بنیان خانواده با بی بندوباری و خیانت زن و مرد نسبت به هم از هم‌پاشیده می‌شود و جالب اینجاست که هر کسی هم به دنبال مقصر می‌گردد از عرضه کننده فحشا تا خریدار آن … بنابر گفته جامعه شناسان، « بی بندوباری جنسی، گسترش فحشاء و فساد اخلاقی، فروپاشی بنیان خانواده، افزایش طلاق، تنوع طلبی جنسی، کاهش امنیت روانی جامعه به خصوص جوانان، افزایش سن ازدواج، افت تحصیلی و آموزشی جوانان، تضعیف اعتقادات دینی و… همه از تبعات ناگوار بدحجابی است. از سوی دیگر بدحجابی باعث خواهد شد تا فرهنگ بیگانه با شدت هرچه تمامتر فرهنگ ایرانی اسلامی ما را مورد هجوم قرار داده و اهداف شوم دشمنان نظام مقدس و انقلاب اسلامی علیه کشور را محقق سازد. یکی از مظاهر بدججابی و فحشا، آرایش خارج از عرف بانوان و پوشش نامناسب آنها در فضای عمومی جامعه است. آرایش‌ها و تیپ‌های عجیب و غریبی که چیزی به جز بچسب ” روسپیگری” برای زن به همراه ندارد، حتی اگر دامنش از این گناه کبیره پاک باشد. زنانی که با آرایش غلیظ و عشوه‌ و ناز در خیابان‌ها و مراکز خرید، رفت و آمد می‌کنند همگی زنانی ورشکسته هستند که نه تنها فقط عُرضه ی عَرضه کردن کالای جنسی خود را به نازل‌ترین قیمت ( نیم نگاهی از سر شهوت) دارند و هیچ چیز عایدشان نمی‌شود بلکه حیثیت، شخصیت، انسانیت و زندگی خود را در می‌بازند. این بدترین نوع تجربه برای زن فهیم ایرانی است که بخواهد وضعیت زن در غرب را تجربه کند، جامعه از هم فروپاشیده غرب برای زنان ما باید موزه عبرتی باشد تا بداند عرضه جسم و یا حتی در خفیف‌ترین صورت ممکن، عرضه زیبایی بدون روح، چگونه آسایش، سلامت، امنیت و اعتماد به نفس او را می‌گیرد. در انواع بدحجابی‌ها از پوشیدن لباس‌‌‌های نامتعارف در جامعه تا حضور با آرایش‌های غلیظ و خارج از عرف این زن است که متضرر خواهد بود، اگر بُعد فردی این موضوع را کنار بگذاریم در بُعد خانوادگی و اجتماعی، زن بدحجاب با در دست گرفتن تیغه دو سر بُرَنده‌ای هم با ایجاد سوء ظن در همسر خود باعث از هم پاشیدگی خانواده‌اش شده و هم با گول زدن مردی دیگر و نشان دادن خود به عنوان زنی زیبا و منحصر به فرد!! باعث سرد شدن روابط مردی دیگر نسبت به همسرش می‌شود، اتفاقی که زن دیگری در خیابان دیگری علیه او انجام می‌دهد! و همین سیر باعث فروپاشی بنیان خانواده از هم می‌شود. اینکه بگوییم دنیای غرب در حسرت یک جامعه سالم و خانواده مستحکم به سر می‌برد گزافه نگفته‌ایم و مصداق این صدق قول گفته لمبروزو است: «برای زن نیکوترین دوره زندگانی، همان دوره ای است که همه نیروهای روحی و جسمی او صرف پرداختن به خانواده و جامعه می شود.» (لمبروزو، روح زن، ص9.) هومن صبوری مرد جوان مطلقه‌ای است که بیش از یک سال نتوانسته به زندگی زناشویی خود ادامه دهد او که عاشقانه ازدواج کرده بود، توافقی از همسرش جدا شده و به فکر ازدواج مجدد هم نیست! . صبوری در مورد دلایل طلاقش می‌گوید: ( هر شب وقتی به خانه برمی‌گشتم، گویی خانه خط مقدم جنگ بود! بی انظباطی و بهم ریختگی از سر تا پای خانه و همسرم می‌ریخت، از شام گرم خبری نبود، با وجود خریدهای زیادی که همسرم از نظر لباس بر گردنم می‌گذاشت اما هیچ وقت او را شیک و مرتب درخانه ندیدم، از صبح تا غروب چنان با دوستانش سرگرم بود که به قول خودش لِه و لَوَرده به خانه می‌آمد و فقط ته مایه‌ای از آرایش صبح بر روی صورتش خودنمایی می‌کرد حتی حوصله یک گفت وگوی ساده را نداشت و سریع پرخاش می‌کرد.» وی ادامه داد: نکته‌ای که این واقعیت را غیر قابل تحمل می‌کرد نحوه خروجش از منزل، حرف زدنش در جمع دوستان و نوع لباس پوشیدن شیکش در خارج از خانه بود، گویی همسر من یک ویترین زیبا برای مردم در خیابان از خود به نمایش می‌گذاشت و دیگران در دل خود به شوهرش حسرت می‌خوردند!! اما متأسفانه واقعیت چیز دیگری بود او با این کارهایش وقت رسیدگی به کوچک‌ترین خواسته‌‌های معمولی من را نداشت. از منظر قرآن ( عدم همفکری زن و شوهر با هم، افشای اسرار خانواده، نادیده گرفتن حقوق یکدیگر، سوء ظن، دروغ‌گویی، خیانت، توقعات بی‌جا، طرح اختلاف در نزد دیگران، عدم توجه به زمینه های اختلاف، تنگ نظری در رفاه خانواده) از مهم ترین دلایل بروز طلاق است که اگر منصفانه قضاوت کنیم، این موارد در تغییر سبک زندگی و به ویژه در از بین رفتن حیا و حجاب و عفاف نماد و بروز ویژه ای دارد. سالومه اسدی، دختر جوانی است که بیش از 8 ماه از ازدواجش با محسن نمی‌گذرد، او علاوه بر اینکه مهریه‌اش را به اجرا گذاشته است، قصد طلاق دارد و در مورد علت این پافشاری خود می‌گوید: ( با محسن دوست بودم، البته می‌دانستم که همسر دارد اما عاشقش شده بود! می‌گفت زن شلخته‌ای دارد و امروزی نمی‌ پوشد و امروزی آرایش نمی‌کند و من را به خاطر زیبایی و تیپم می‌خواهد و من هم باور کردم و در جواب ندای وجدانم می‌گفتم: می خواست شوهرش را حفظ کند!! اما درست شب عروسی متوجه شدم که در سالن علاوه بر اقوام‌مان، چند تا از دوست دخترهای دیگرش نیز حضور دارند او اصلا به هیچ تعهدی پایبند نیست! با دیدن یک زن آرایش کرده دست به مقایسه و بعد هم بهانه گیری می‌زند! آقای صبوری و خانم اسدی، مشتی نمونه از خروار متقاضیان طلاقی هستند که بی بندوباری، فحشا، عدم رضایت جنسی، خیانت و… دلایل طلاق آنها را رقم می‌زند و نمی‌توان انکار کرد که آمارهای رسمی از سوی وزارت وزش و جوانان نیز گویایی همین نکته است که مسئله عدم رضایت جنسی و خیانت بیشترین دلایل طلاق را در جامعه سنتی ما رقم زده است. چرایی این پدیده نامبارک را در این می‌توان جستجو کرد که دیدن زنانی با رنگ و لعاب‌های متفاوت، باعث بالارفتن حس تنوع طلبی و تجربه کردن برای برخی از مردان می‌شود و به مرور زمان این حس تنوع طلبی به مرضی به اسم ” بالا رفتن آستانه رضایتمندی جنسی” تبدیل می‌شود، بالا رفتن آستانه رضایت جنسی یعنی فرد با داشتن روابط جنسی متداول و قانونی با یک یا حتی چند همسر شرعی رضایت کسب نکرده و به دنبال ارضاء این نیاز به شیوه‌های نامشروع و حتی غیرمتعارف است. مطالعات علمی نشان می دهد هر چه زنان در بین انظار عمومی بیشتر برهنه شوند، در آمیزش جنسی سرد مزاج تر خواهد بود و کمتر می توانند شوهران خود را به اوج لذت جنسی برسانند. منطقی در مطالعه خود، ‌تاثیر جاذبه های زنان را در آستانه ادراکی مردان بررسی می کند و نتیجه می گیرد که در اثر رعایت نکردن حجاب و افراط در جلوه گری زنان، آستانه ادراکی مردان تغییر کرده و درک آن ها از زیبایی زنان کمتر می شود. به گفته پاک نژاد، هر چه انسان ها در برابر یکدیگر عریان تر شوند، سطح برداشت جنسی و سکسیشان، سوز و عشق و جذبه اش کمتر و یک نواخت تر و نزدیک به یکدیگر می گردد و در عمل میبینیم متخصصان مامایی و زنان، زودتر از دیگران، به علت سر وکارشان با اعضای جنسی، با ارگاسم و اوج لذت جنسی وداع می کنند. (پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ص 39) از بین رفتن لذت جنسی در روابط بین زن و شوهر، اثرات زیان بخشی در روابط خانوادگی آنان گذاشته و به ایجاد تنش و جدایی و می انجامد. (رجبی، حجاب و نقش آن در سلامت روان ، ص 142) و اما در واقع اسلام مى خواهد با رعایت حجاب و پوشش، محیط اجتماع از این گونه لذت ها پاک گردد و لذت هاى جنسى، فقط در کادر خانواده و با ازدواج مشروع انجام شود. (واحد، قرة العین (درآمدی بر تاریخ بی‌حجابی در ایران)، ص40).

مادر ادیان کرب و بلا

اسم ها کار خودشان را مى کنند!
مادر، درست اسمت را انتخاب کرده است؛ «وهب»
تا در تاریخ نامش ثبت شود: «یگانه شهیده بخشنده کربلا»
سخن از عشق بازى یاران حسین است…
ام وهب
مادرى که رو به آسمان گفت:
«یا واهب العطایا! آمد وهب به سویت»
عشق آمد و بی‌گفتگو رفت …
داستان به پایان رسید و ناگفته‌ها بسیار
اما
حرف عشاق تا همیشه تاریخ یک چیز است
“ما مطاعى که بخشیدیم پس نمى‌گیریم!”
 به قلم: منصوره سادات مرتضوی