چرا هر کاری میکنم، بچه ام تقلید میکنه؟

شاید شما به عنوان پدر یا مادر متوجه شده باشید که فرزند کوچک تان خیلی از کارهایتان را تقلید می کند یا به اصطلاح ادای شما را در می آورد؛ یعنی حرفی که می‌ زنید، سریعا توسط کودکتان تکرار می شود. شاید انجام این حرکت در گفتن بعضی از کلمات و ابراز احساسات خلاصه شود؛ اما احتمالاً ذهن تان را درگیر کرده است.
جالب است بدانید که کودکان با همین تقلید کردن یا کپی کردن ها از دنیای اطراف چیزهای زیادی را یاد می گیرند. چنانچه در این بخش میخوانید، در واقع چیزی که پدر مادر به زبان می آورند یا کاری که انجام می دهند، بخشی از ذهنیت کودک را شامل می شود و در نتیجه تقلید کردن او شروع می شود که البته این یک رفتار کاملاً طبیعی است.

چه زمانی کودک شروع به تقلید کردن از پدر مادرش می کند؟
معمولاً تقلید کردن از سنین خیلی پایین شروع می شود؛ یعنی همان لبخند زدن ها یا حالات صورت کودک نشان دهنده این است که او در حال تقلید کردن از شماست که معمولا از سن 14 تا 24 ماهگی اتفاق می‌ افتد و کودک نه تنها حالات صورت مادر را تقلید می کند، بلکه واکنش ها و کلماتی که به کار می برد هم؛ شبیه پدر و مادرش است.


چرا کودکان از پدر و مادر خود تقلید می کنند؟
زمانی که کودک در حال رشد است، برای رشد عملکرد شناختی خود از والدینش تقلید کرده و رفتار آن ها را کپی می کند. برای رشد و یادگیری مهارت های جدید، تقلید ساده‌ترین راه برای انجام این کار است و در نتیجه هر چقدر که پدر مادر تعامل بیشتری با فرزند خود داشته باشند، برای فرزندشان بهتر است و به او تجربیات اجتماعی بیشتری می آموزند. از طرفی او قصد دارد که با این تقلید کردن ها نوعی همدلی بین خود و پدر مادرش ایجاد کند.

کودکان نمی‌ دانند که تقلید کردن شان کار درستی است یا نادرست
کودکان متوجه درست و غلط بودنِ این کار نمی شوند و به همین دلیل، والدین باید بسیار مراقب باشند که چگونه از خود واکنش نشان می دهند و از چه کلماتی استفاده می کنند، زیرا همان واکنش ها و کلمات احتمالاً به خودشان برگردانده شده و آزارشان می دهد. در واقع کودکان بدون هیچ سوالی؛ فقط تقلید می کنند.
در نهایت اگر فرزندتان رفتار اشتباه یا بی ادبانه ای را انجام می دهد، مراقب باشید که این عادت را ابتدا در خود از بین ببرید.

3 تا فرزند دارم!

“سه تا فرزند دارم”
همه ما وقتی این جمله رو از یک خانم‌ یا آقا  جوان می شنویم بلافاصله به ذهمنون می رسه که “چه اشتباه بزرگی کردن؛ سه تا بچه الان تو این وضعیت اقتصادی..؟!”
اما واقعا همین طوره؟ داشتن چند فرزند اشتباه بزرگیه!!
پیشنهاد می کنیم این ویدیو رو ببینید تا متوجه بشید که واقعیت چیز دیگری است…
منبع: hamin_media

کودکانی که به دستگاه پول چاپ کنی والدینشان در فضای مجازی تبدیل شده اند

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی می گوید که سند حمایت از حقوق کودک و نوجوان در سال ۹۷ تصویب شده، اما هنوز به اجرا نرسیده است.
فضای مجازی بستری که برای برخی پدرو مادرها تبدیل به فضایی برای سوءاستفاده از کودکانشان شده است  و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی می گوید که سند حمایت از حقوق کودک و نوجوان که در سال ۹۷ تصویب شده هنوز اجرایی نشده است‌.

 

چرا باید فرزندان خود را به دیدن باغ وحش ببرید؟

چرا باید فرزندان خود را به دیدن باغ وحش ببرید؟

چرا باید فرزندان خود را به دیدن باغ وحش ببرید؟

هیچ چیز به اندازه تماشای حیوانات در باغ وحش کودکان را هیجان‌زده نمی‌کند. علاوه بر این بازدید از باغ وحش علاوه بر اینکه یک گذر زمان است ومی تواند مزایای یادگیری زیادی را ارائه دهد. این سفری است که می‌توان در هر روز از سال برنامه‌ریزی کرد و خانواده و دوستان را دور هم جمع می‌کند. کودکان بیشترین سود را از سفر به باغ وحش می‌برند. جدای از تماشای حیوانات وحشی در زیستگاه طبیعی خود چیز‌های بیشتری از این سفر به خانه می‌برند. در اینجا تعدادی از مزایایی که سفر در باغ وحش می‌تواند برای یک خانواده و به ویژه کودکان فراهم کند آورده شده است.

 

آگاهی زیست محیطی:

باغ وحش مکانی است که محیط زیست در آن مراقبت و پرورش واقعی پیدا می‌کند. وقتی کودکان از باغ وحش بازدید می‌کنند اهمیت آگاهی محیطی و تأثیر آن بر زندگی مردم را یاد می‌گیرند و متوجه می‌شوند.

 گردش بدون آلودگی هوا:

از آنجایی که شهر‌های ما آلوده‌تر می‌شوند باغ‌وحش مکانی است که در آن می‌توان با آرامش و بدون آسیب به ریه‌ها نفس کشید. مکانی پر از مناظر سرسبز و درختانی است که حتی قدم زدن هم از درون احساس آرامش می‌کند. این گردش در دامان طبیعت است که همه آنقدر خوش شانس نیستند که از آن لذت ببرند.

 فعالیت بدنی:

ساختار وسیع باغ وحش به کودکان اجازه می‌دهد تا مناطق مختلف آن را به تنهایی کشف کنند. آن‌ها برای استفاده حداکثری از محیط اطرافشان راه ‌می‌روند، می‌دوند و از درختان بالا ‌می‌روند. انرژی محض آن‌ها به طور قابل توجهی عالی است و می‌دانند چگونه از آن نهایت استفاده را ببرند. سفر‌های منظم در باغ وحش تضمین می‌کند که فرزندان شما دوز فعالیت بدنی لازم را برای رشد سالم و قوی داشته باشند.

رشد زبان:

سفر به باغ وحش همچنین می‌تواند برای رشد زبان کودک شما بسیار مفید باشد. هر حیوانی که بازدید می‌کنید یا می‌بینید باید در مورد آن صحبت شود. با فرزندان خود گفت و گو کنید. به آن‌ها بگویید که نام یک حیوان خاص چیست و چه کاری انجام می‌دهد. به سؤالات آن‌ها پاسخ دهید و کنجکاوی آن‌ها را در مورد حیوانات مورد علاقه خود برطرف کنید. این به آن‌ها کمک می‌کند تا مهارت‌های درک خود را تقویت کنند و دایره لغات خود را تقویت کنند.

 تجربه نوازش:

باغ وحش تنها جایی است که کودکان می‌توانند تجربه نوازش حیوانات وحشی را در آن به دست آورند. نوازش به بچه‌ها این امکان را می‌دهد که واقعاً با حیوان احساس نزدیکی کنند. یک لمس ساده چیز‌های زیادی به آن‌ها می‌آموزد و تجربه‌ای باورنکردنی به آن‌ها می‌دهد که هرگز فراموش نخواهند کرد.

 

نتیجه‌گیری:

این‌ها فقط تعداد انگشت شماری از مزایایی است که شما و فرزندانتان در سفر به باغ وحش به دست خواهید آورد. هرچه سفر‌های بیشتری برنامه‌ریزی کنید مزایای بیشتری به دست می‌آورید. همچنین نزدیک ماندن به طبیعت و چیز‌هایی که خیلی قبل از انسان‌ها خلق کرده مهم است.

 

منبع:

nurturey.com

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

می‌شود باور کرد که پدر و مادری فرزندشان را دوست نداشته باشند؟ یا حتی فراتر از آن از فرزندشان متنفر باشند؟ واقعیت این است با وجود اینکه فرهنگِ ما به چنین موضوعی روی خوش نشان نمی‌دهد اما بسیاری از پدرو مادرها به دلایل مختلف و متنوع حسِ مثبتی به فرزند و فرزندانشان ندارند. این مسئله جایی به مشکل تبدیل می‌شود که به دلیل فرهنگ جامعه و قضاوت یک جانبه اطرافیان این پدر و مادر مجالی برای صحبت درباره احساسشان پیدا نکنند و اگر فقط کمی روان انسان را بشناسید حتما می‌دانید که سرکوب چنین احساسی می‌تواند چه تبعات وحشتناکی داشته باشد.

در این مقاله پای صحبت پدر و مادرهایی در ردیت می‌نشینیم که به هردلیلی، بر حق یا نه، به فرزندشان حس مثبتی ندارند.

من نمی‌خواستم مادر باشم اما …

من در شرایطی باردار بودم که از ته قلبم می‌دانستم نمی‌خواهم بچه‌دار شوم. در تمام دوران بارداریم اشک می‌ریختم و هر روز افسرده‌تر از روز قبل می‌شدم. احساس می‌کردم به اندازه وزن دنیا فشار روی شانه‌هایم است و نمی‌توانستم احساسم راجع به این موضوع را به شوهرم که بابت پدر شدن در آینده نزدیک کودکانه خوشحال بود، منتقل کنم. البته شوهرم قصد بدی نداشت اما قبل از ازدواج به او گفته بودم که فرزند نمی‌خواهم.

دخترم که به دنیا آمد من بیچاره‌ترین آدمِ روی کره زمین بودم و با این وجود تمام سعیم را برای اینکه مادر خوبی باشم انجام دادم. در حقیقت تظاهر می‌کردم او را دوست دارم چون با وجود افسردگی عقیده داشتم این نوزاد گناهی ندارد و تمام بچه‌ها این حق را دارند که دوست داشته شوند.

در آن دوران هیچ‌گاه از مادر بودن لذت نبردم و هرچند که تمام تلاشم را کردم تا کودکم آسیبی نبیند اما در تک‌تکِ آن لحظه‌ها غرق در غم و افسردگی بودم. گاهی به این فکر می‌کردم که من تمام نقشه‌ها، حرفه، برنامه‌های آینده و حتی هویتم را برای کودکی که هیچ‌وقت نمی‌خواستم فدا کردم.

دختر من حالا 10 ساله است و ما رابطه فوق‌العاده‌ای با هم داریم. حالا من حتی از هم‌نشینی و هم صحبتی با دخترم لذت می‌برم و مادر بودن به نظرم طبیعی‌تر می‌آید. حالا هر روز به این فکر می‌کنم که کاش تجربه سال‌های اول تولد، تاثیری منفی روی کودکم نگذاشته باشد.

لحظه‌ای که همه‌چیز برای همیشه تغییر کرد

احساس من به دخترم با یک حادثه برای همیشه تغییر کرد. در آن زمان دخترم 17 ساله بود و من در حال بحث با او بودم که اتاقش را تمیز کند و بعد آن اتفاق افتاد. در آن لحظه من کودکِ یک ساله‌ام را در آغوش داشتم و دختر نوجوانم با مشت به سرِ من کوبید. بعد از آن دیگر نتوانستم مثل قبل نگاهش کنم و انگار چیزی درون من هزار تکه شد.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

انگار دست روی مادر بلند کردن تابویی بود که دخترم آن را شکست و باوجود تلاش‌های فراوان واقعا فکر نمی‌کنم بتوانم این اتفاق را فراموش کنم و او را مثل قبل دوست داشته باشم.

دروغ برای جلب توجه یا خیانتی نابخشودنی؟

من عاشقانه پسر نوجوانم را دوست داشتم و رابطه ما از هر پدر و پسر دیگری بهتر بود اما همان‌طور که می‌توانید حدس بزنید اتفاقی افتاد و همه‌چیز را تغییر داد. پسر نوجوانِ من برای جلب توجه به دوستانش می‌گوید که من او را آزار داده‌ام و از نظر جنسی از او سوءاستفاده کردم. خیلی زودتر از آن‌چه فکر کنید پای پلیس و خدمات کودکان و انواع بازرس‌ها و بازپرس‌ها به خانه ما باز شد و تا مدت زیادی(در حدود چند ماه) پسرم پای حرفش ماند و حاضر نشد اقرار کند دروغ گفته است.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

در نهایت پس از نزدیک به یک‌سالِ پر استرس و پر هزینه(هزینه‌های سنگینِ وکیل و دادگاه) که آرامش والبته آبروی خانوادگی را از ما گرفت، حقیقت مشخص شد و اتهام از روی ما برداشته شد. حالا که به قضیه فکر می‌کنم از فکر اینکه دیگر هیچ‌وقت دوستش نخواهم داشت وحشت می‌کنم. راستش را بخواهید من حتی از پسرم عصبانی نیستم اما فکرِ خیانتِ او به من و خانواده‌اش من را رها نمی‌کند.


تولدی که زندگی ما را برای همیشه تغییر داد

من فقط برای تعریف این داستان یک حسابِ ردیتِ ناشناس ساخته‌ام چون همسرم حساب اصلیم را می‌شناسد. وقتی همسرم اولین و تنها فرزندِ ما را باردار بود، به دلیل سابقه فراوانِ بیماری‌هایی مانند سندرومِ داون در هر دو خانواده ما آزمایش‌های فراوانی را انجام دادیم. در نهایت پزشک متخصصی به ما گفت که 80 درصد ممکن است دخترمان با سندرومِ داون به دنیا بیاید. تا پیش از این لحظه زندگی ما شیرین‌تر از هر زندگی دیگری بود که برای درکش لازم است کمی به عقب بازگردیم.

من و همسرم حدود 9 ماه پیش از ازدواج با هم دوست بودیم و پس از ازدواج هم به معنی واقعی کلمه یک زوج بودیم. در آن دوران روزی نبود که از وجود همسرم خدا را شکر نکنم و تنها صدایی که همسایه‌ها از خانه ما می‌شنیدند، صدای خنده ما دو نفر بود. در خانه ما هیچ تصمیمی تنهایی گرفته نمی‌شد و من و خانمم الگوی تمام زوج‌های فامیل بودیم. ما مثل دو تکه پازل، همدیگر را کامل می‌کردیم. من یک بچه شلخته و بی‌نظم بودم و خانمم من را به آدمِ بهتری تبدیل کرد و زندگی او پیش از من کسل کننده بود و من به او کمک کردم سرگرمی‌های مورد علاقه‌اش را پیدا کند. ما حتی حرفه خودمان را راه انداختیم و در آن موفق بودیم.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

پزشکِ متخصص اضافه کرد که تنها یک هفته برای تصمیم درباره سقطِ جنین وقت داریم و من نتوانستم در آن یک هفته همسرم را قانع کنم که بهترین تصمیم سقط جنین است. او نمی‌توانست عذاب وجدان از بین بردن یک کودک را تحمل کند.

دختر ما به دنیا آمد و نه تنها مبتلا به سندروم داون بود بلکه به شکل خاصی از این بیماری مبتلا بود که تنها 1 درصدِ کل مبتلایانِ به سندروم داون را تشکیل می‌دهد. رسیدگی به چنین کودکانی حتی نسبت به کودکان مبتلا به سندروم داون هم بسیار سخت‌تر است. همه‌چیز تغییر کرد. وقتی کودکی با چنین شرایطی داری یعنی دیگر هرگز وقت آزاد نخواهی داشت. حالا ما‌ه‌هاست که تنها مکالمه من و همسرم فریاد کشیدن بر سر یکدیگر است. ما به خاطر هزینه‌ها اتومبیل و مغازه‌مان را از دست دادیم و مجبور شدیم به یک خانه کوچکتر نقل مکان کنیم. همسرم شغل و فعالیت‌هایی که عاشقشان بود را از دست داد و هر روز پیرتر و افسرده‌تر شد. گاهی تنهایی به پارک نزدیک خانه‌مان می‌روم و به بازی کردن پدرها با کودکانشان نگاه می‌کنم و فقط اشک می‌ریزم.


من پسر ۷ساله‌ام را دوست ندارم

من یک پسر هفت ساله دارم و مطمئن نیستم چه حسی به او دارم. شوهرِم در زمان بارداریم من را ترک کرد و من در تمام این هفت سال در کنار داشتن دو شغل، درس هم می‌خوانم. به تازگی تشخیص داده شده که پسرم ADHD و مشکلات دیگری درباره اختلال توجه دارد. من هر روز به کلاس‌هایم دیر می‌رسم چون پسرم دوست ندارد از تخت بیرون بیاید و هر روز توسط مدیرم ملامت می‌شوم چون پسرم به هیچ کدام از حرف‌های من گوش نمی‌کند و باعث می‌شود هر روز با تاخیر به محل کارم برسم.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

گاهی فکر می‌کنم که اگر مشکلات فراوان مالی نبود ، اگر همسری داشتم و اگر افسرده و خسته و تحت فشار نبودم شاید حس متفاوتی به پسرِ 7 ساله‌ام داشتم.


من اشتباه بزرگی مرتکب شده‌ام

من یک پدرم و مانند بقیه پدرهای نرمال عاشق پسرم بودم. همسرِ من و مادرِ پسرم خیلی زود  و زمانی‌که پسرم هنوز کوچک بود، فوت کرد. بعد از فوتِ همسرم، من رفتارم با پسرم را تغییر دادم و بر عکسِ قبل که سعی می‌کردم او را با نظم و دیسیپلین تربیت کنم به مهربانیِ بی قید و شرط روی آوردم.

بعد از مرگ همسرم هیچ‌وقت پیش نیامد که پسرم چیزی از من بخواهد و من آن را تهیه نکنم. فکر می‌کردم اگر تمام چیزهایی که من در کودکی نداشتم را داشته باشد عقده‌ای نخواهد شد. بهترین لباس‌ها، کفش‌ها، اسباب بازی‌ها، کنسول‌های بازی‌ و دوچرخه‌های رنگارنگ همه و همه تنها با یک درخواست از سمت پسرم در اختیارش قرار می‌گرفت.

حالا پسرم 18 ساله است و من در کنار اینکه اشتباهاتم در تربیت او را پذیرفته‌ام حتی نمی‌توانم با او در یک اتاق بمانم. او یک انسانِ سوءاستفاده‌گر، بدجنس، خودخواه و عقده‌ای شده که همه از دستش فرار می‌کنند. روزی نیست که شخصی برای شکایت از او پیش من نیاید و من فقط به همه می‌گویم که شخصیت و اعمال پسرم تقصیرِ من و روش تربیتی اشتباهم است.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

مانند تمامِ مقاله‌های این‌چنینی بی‌صبرانه منتظرِ نظرهای شما مخاطبان همیشگی درباره این موضوع هستیم. حتما نظراتتان را درباره تجربه یا مشاهده احساسات و شرایط مشابه با ما و بقیه مخاطبان بیا نی نی در میان بگذارید و در نهایت آرزو می‌کنم به جایی برسیم که هیچ‌کداممان از کمک گرفتن و مراجعه به افراد متخصص مانند روان‌شناس و روان‌پزشک شرم نداشته باشیم و با ساده گرفتن مشکلات روانی و رفتاری، یک مشکل ساده و قابل حل را به یک فاجعه تبدیل نکنیم.

احساس گناه در مادران چه علتی دارد و چطور می‌توان با آن مقابله کرد؟

احساس گناه یعنی بدانید کار اشتباهی انجام داده‌اید. احساس گناه و عذاب وجدان در مادران یا پدران به این معناست که حس کنید کار اشتباهی کرده‌اید که باعث آسیب به کودکتان شده‌ است، فارغ از اینکه چنین احساسی اصلاً درست است یا خیر.
تنها کلمه‌ای که باعث گرفتاری مادران می‌شود و احساس گناه و عذاب وجدان را در آن‌ها ایجاد می‌کند این است: «بهتر بودن». مثل اینکه بپرسیم: «کدام‌یک مادر بهتری است؟ مادر شاغل یا خانه‌دار؟» بحث‌هایی که درباره بهتر بودن هرکدام از این دو گروه والد درمی‌گیرند درنهایت این احساس عذاب وجدان را به وجود می‌آورند و والدین را به دو گروه مجزا تقسیم می‌کنند. اما چرا وقتی یک مادر گزینه‌ای را بر گزینه دیگر ترجیح می‌دهد، احساس می‌کند که تصمیم اشتباهی گرفته است؟ منشأ احساس گناه در والدین کجاست؟

این جنگ مادرانه را رسانه‌ها به راه می‌اندازند
رسانه‌ها عاشق جنجال‌اند. مجریان رسانه تصور می‌کنند که قرار دادن این دو گروه از مادران در مقابل یکدیگر سرگرمی خوبی برای تماشاچیان فراهم می‌کند. نتیجه این رویارویی چیست؟ ایجاد احساس گناه، احساس تقصیر و خشم در مادران.
والدگری به‌خودی‌خود دشوار است، چه مادری شاغل باشیم و چه مادری خانه‌دار. این دو گروه باید به‌جای خراب کردن یکدیگر از هم حمایت کنند.
همه ما براساس موقعیتی که در آن قرار دادیم تصمیماتی می‌گیریم. آنچه اهمیت دارد این است که پدر و مادر خوب در نهایت دلبستگی و علاقه به فرزندانشان این تصمیمات را می‌گیرند. اگر کار بیرون از خانه به معنی فراهم کردن غذا بر سر سفره باشد، آن‌وقت این تصمیم در نهایت دلبستگی به کودک گرفته شده است. درصورتی‌که ماندن در خانه و سپری کردن وقت با فرزندان به این معنی است که مادر می‌تواند بهتر بر مراقبت فرزندان متمرکز شود، آنگاه این تصمیم هم در نهایت عشق به کودک گرفته شده است. اگر کار بیرون از خانه و داشتن هدف‌های شغلی باعث می‌شود که مادر سلامت روانی بهتری داشته باشد، آنگاه این تصمیم انتخاب خوبی خواهد بود.

ما تمام این تصمیمات را به دلایل مختلفی می‌گیریم. پس چرا به مدیا یا افراد دیگر اجازه می‌دهیم به ما بگویند که تصمیمات ما درست‌اند یا غلط؟

اعتمادبه‌نفس مادران
چرا ما به نظر رسانه یا افراد تصادفی دیگر درباره والدگری‌مان اهمیت می‌دهیم؟ چطور است که اعتمادبه‌نفس ما شدیداً از افراد دیگر تأثیر می‌پذیرد؟ متأسفانه این امر می‌تواند ژنتیکی باشد.
محققان دانشگاه‌های آکسفورد، الیوت و واتاناسوان معتقدند که پیدایش هویت فردی به‌طور اجتناب‌ناپذیری با هویت اجتماعی جمعی مرتبط است. انسان حیوانی اجتماعی است و بنابراین، تعاملات اجتماعی برای هویت فردی موضوعی حیاتی محسوب می‌شود. به بیان دیگر، ما در طلب تأیید اجتماعی هستیم. آنچه من هستم دائماً در مقایسه با دیگران تعریف و بازتعریف می‌شود.
دانشمندان دریافته‌اند که اعتمادبه‌نفس یک شخص از دو منبع تغذیه می‌کند: احساس ارزش اجتماعی و احساس اثربخشی فردی.  ما یک دید ساده مثبت یا منفی نسبت به خود نداریم، بلکه همیشه فکر می‌کنیم که چقدر ازنظر اجتماعی پذیرفتنی، قوی یا ضعیفیم. بدیهی است که ما نمی‌توانیم به رسانه‌ها بگوییم که ساکت شوند (گرچه که این کار طرفداران زیادی در سرتاسر جهان دارد). ما نمی‌توانیم خودمان را تغییر دهیم تا مورد قبول همه افراد جامعه واقع شویم. از سوی دیگر، ما نمی‌توانیم همه را در جامعه تغییر دهیم تا به ما بازخورد مثبت دهند. کاری که از ما برمی‌آید این است که با کسب شایستگی و برطرف کردن احساس بی‌کفایتی بر اثربخشی فردی خود کار کنیم. پس برای غلبه بر احساس عذاب وجدان مادرانه باید شایستگی‌های خود را در دانش والدگری تقویت کنیم.

روان‌شناسی عذاب وجدان در مادران
ما احساس گناه می‌کنیم، وقتی کار اشتباهی انجام داده‌ایم یا تصور می‌کنیم که کار اشتباهی کرده‌ایم. مسئله‌ای که در عذاب وجدان مادرانه وجود دارد این است که مادران غالباً احساس گناه می‌کنند، بااینکه هیچ کار اشتباهی انجام نداده‌اند. درواقع، مادرها تمایل دارند که برای چیزهایی احساس گناه کنند که مسئول آن‌ها نیستند. برای مثال، برخی از مادران شاغل نمی‌توانند این واقعیت را کنترل کنند که به یک حقوق دوم برای پشتیبانی از خانواده نیاز دارند. اما همچنان برای سپری کردن وقت خود در محل کار به‌جای ماندن در خانه و در کنار فرزندانشان احساس گناه می‌کنند.
تا زمانی که مادران برای این تصمیمات مقصر دانسته شوند، این تصور پیش می‌آید که بر همه‌چیز کنترل کامل دارند که البته درست نیست. در اغلب مواقع مادران بهترین کاری را که در یک موقعیت ممکن است انجام می‌دهند. به همین دلیل، روا نیست که برای مسائلی که تحت کنترلشان نیستند احساس گناه کنند. این گناه آن‌ها نیست که برخی از تصمیمات باید تحت شرایط دشوار گرفته شوند.

مقابله با احساس عذاب وجدان مادرانه
دانش قدرت است. احساس شایستگی از دانستن این موضوع می‌آید که ما قابل، اثرگذار و مسلطیم. غیرممکن است که هر اتفاقی را که برایمان رخ می‌دهد کنترل کنیم، اما ما می‌توانیم بر اطلاعات دریافتی خود کنترل داشته باشیم. بهترین راه برای مقابله با احساس گناه مادرانه این است که خودمان را با واقعیت‌ها و اطلاعات مبتنی بر دانش واقعی مجهز کنیم.
زمانی که با آگاهی کنونی خود تصمیمی می‌گیریم، آن تصمیم بهترین خواهد بود. زمانی که دیگران با ما موافق نیستند، احساس می‌کنیم که قضاوت شده‌ایم. اما اگر آن‌ها فقط براساس نظرات شخصی خود صحبت می‌کنند و نه براساس واقعیت یا دانش، ما باید نسبت به انتخاب خود مطمئن باشیم. ما باید به خودمان اجازه دهیم که برای چیزهایی که نمی‌توانیم تغییر دهیم احساس عذاب وجدان نداشته باشیم.
بدترین عذاب وجدان در مادران زمانی اتفاق می‌افتد که تصور می‌کنیم تصمیم ما به فرزندمان آسیب زده است. همه ما تصمیماتی می‌گیریم که غیرمنطقی از آب درمی‌آیند. اما هیچ‌کس نمی‌تواند آینده را پیش‌بینی کند. ما فقط می‌توانیم با اطلاعاتی که در زمان بخصوصی داریم بهترین تصمیم را بگیریم. داشتن اطلاعات دقیق درباره والدگری احساس عذاب وجدان ما را تسکین می‌دهد و اعتمادبه‌نفسمان را تقویت می‌کند.
از یاد نبرید که والدگری سالم به معنای گرفتن تصمیمات عالی نیست، بلکه به این معناست که از منابع و اطلاعاتی که داریم بهترین استفاده را بکنیم.

یک روش والدگری علمی را در پیش بگیرید
درحالی‌که برخی از رسانه‌ها آتش کشمکش‌ها را تیز نگه می‌دارند و مدام احساسات منفی را به والدین تزریق می‌کنند، گروه دیگری از رسانه‌ها تلاش دارند که با ترویج روش‌های سهل‌انگارانه والدین را راحت کنند. به عبارت دیگر، زمانی که علم امروزی مضر بودن برخی از رویکردهای سنتی را تصریح می‌کند، این رسانه‌ها سعی دارند علم را به نفع سنت کنار بگذارند. این افراد و گروه‌ها به والدین توصیه می‌کنند که فقط به غریزه خود اعتماد کنند و فارغ از کشفیات علمی همان کاری را انجام دهند که نسل به نسل به آن‌ها رسیده است. این رسانه‌ها کسانی را که درباره مادران اطلاعات موثق علمی ارائه می‌کنند متهم می‌کنند.

تعادل ایجاد کنید
استفاده از اطلاعات علمی در والدگری به معنای دنبال کردن کلمه به کلمه متون علمی نیست. ما مادرهای ایده‌آلی نیستیم و نمی‌توانیم باشیم. زندگی پر است از بده‌بستان. اطلاع از بیشترین میزان واقعیت‌های ممکن قبل از گرفتن یک تصمیم به ما کمک می‌کند تا میان نیازهای کودک و احتیاجات خودمان تعادل برقرار کنیم. آنچه اهمیت دارد این است که با آنچه در دست داریم بهترین کار را انجام دهیم. تظاهر به اینکه مشکلی وجود ندارد ممکن است در لحظه احساس بهتری در ما ایجاد کند، اما در گرفتن تصمیمات بهتر به ما کمکی نخواهد کرد.
اگر قادر نیستیم که بهترین ایده‌های مبتنی بر دانش را دقیقاً با موقعیت خود سازگار کنیم، به این معنا نیست که مادر خوبی نیستیم. والدین خوب از چیزی که در دسترسشان است بیشترین بهره را می‌برند. اما اگر یک والد احساس می‌کند که مورد قضاوت قرار گرفته است، اگر خشمگین می‌شود و اگر بدون بررسی یک ایده آن را به‌کلی کنار می‌گذارد، آنگاه به‌جای آنکه منافع فرزندش را در نظر بگیرد، اجازه داده که احساساتش بر او غلبه کنند. نادیده گرفتن اطلاعات با نداشتن اطلاعات یا نداشتن شرایط ایده‌آل یکی نیست. به کار گرفتن اطلاعات یا چشم‌پوشی از آن یک انتخاب است.

اثرات عذاب وجدان در مادران
احساس مداوم گناه و عذاب وجدان و انتظارات غیرمنطقی از مادران اثرات جبران‌ناپذیری بر جسم و روح آن‌ها می‌گذارد.
توجه داشته باشید که احساس گناه در درجه اول مادران را درگیر می‌کند و نه پدران را. همان‌طور که گفتیم والدگری به‌خودی‌خود دشوار است. مادر شدن با ریسک بالایی از درگیری‌های روانی، تغییرات هورمونی و اختلالات خواب همراه است. این احساس عذاب وجدان شرایط مادر را به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای دشوارتر می‌کند. این موضوع با افزایش خطر بروز افسردگی یا اضطراب سلامت عمومی مادران را تهدید می‌کند. احساسات منفی مانند تنش، نگرانی، ناامیدی، پریشانی، اضطراب و عذاب وجدان در میان مادران شایع‌ترند. همچنین میزان رضایت آن‌ها از شغل و زندگی پایین‌تر است. به‌علاوه، والدگری سهل‌انگارانه مادران را بیشتر تحت تأثیر قرار می‌دهد. والدگری سهل‌انگارانه سبکی از والدگری است که با نتایج منفی بر کودکان همراه است.

یادگیری را متوقف نکنید
علم و دانش همه‌چیز را به ما نمی‌گوید، اما این امکان را در اختیارمان قرار می‌دهد که درباره رشد انسان بیشتر بدانیم. از سوی دیگر، با پیشرفت تکنولوژی همه‌چیز تغییر می‌کند. به همین دلیل، ما باید روند یادگیری خود را به‌صورت ثابت و همیشگی ادامه دهیم.
شکی نیست که برای یک والد گرفتار یادگیری مسئولیت سنگینی باشد. زمانی که در مدرسه درس می‌خوانیم، تصور نمی‌کنیم که روزی باید یاد بگیریم که چطور مثل یک مادر از تلفن هوشمند خود استفاده کنیم. اما یاد گرفتن این مسائل در زندگی روزمره بسیار مفید است.
آنچه می‌خواهیم بگوییم این است که در زندگی و والدگری یادگیری هرگز متوقف نمی‌شود.

و… درنهایت
اعتمادبه‌نفس یک‌شبه ایجاد نمی‌شود. اگر با افرادی احاطه شده باشیم که مدام به ما فشار وارد می‌کنند و باعث می‌شوند که به خود شک کنیم، غلبه بر احساس گناه و عذاب وجدان مادرانه راحت نخواهد بود. به همین دلیل، مهم است که با افرادی ارتباط برقرار کنیم که با ارزش‌های ما هم‌سو باشند. ما باید به‌دنبال گروه‌هایی باشیم که افراد حاضر را تشویق و راه پیشرفت آن‌ها را هموار کنند. درنهایت، اگر احساس گناه و عذاب وجدان دست از سر ما برنمی‌دارد، مشورت با تراپیست یا مشاور خانواده بسیار کمک‌کننده خواهد بود.