برای یافتن همسر به این ۳۳ مکان مراجعه کنید

مدیرکل دفتر برنامه‌ریزی و توسعه اجتماعی جوانان وزارت ورزش و جوانان با اشاره به صدور مجوز مراکز همسریابی به عنوان یکی از وظایف وزارت ورزش و جوانان در راستای اجرای قانون جوانی جمعیت، گفت: در حال حاضر ۳۳ مجوز برای مراکز همسریابی در ۱۵ استان کشور صادر شده است و در واقع فقط این ۳۳ مرکز، قانونی هستند.

برای یافتن همسر به این ۳۳ مکان مراجعه کنید

حجت الاسلام مهدی متقی‌فر همزمان با آغاز هفته ملی جمعیت درباره وظایف وزارت ورزش و جوانان پیرامون اجرای قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت، اظهار کرد: اجرای مواد قانون جوانی جمعیت یک بخش عمومی و یک بخش اختصاصی دارد که موارد بخش عمومی شامل مسائلی نظیر فرهنگ سازی در راستای افزایش جمعیت است که وظیفه تمام دستگاه‌ها است اما وظایف بخش اختصاصی برای هر دستگاهی متفاوت است.

وی با بیان اینکه وزارت ورزش و جوانان سه تکلیف اختصاصی در راستای اجرای قانون جوانی جمعیت دارد، درباره این سه تکلیف اختصاصی توضیح داد: یکی از تکالیفی که قانون جوانی جمعیت بر دوش وزارت ورزش و جوانان قرار داده است بحث صدور مجوز برای مراکز فعال در امر  انتخاب همسر با همکاری و تایید سازمان تبلیغات اسلامی است. دو وظیفه دیگر نیز حمایت از گروه‌های مردمی فعال در حوزه جمعیت و اختصاص پنج درصد از بودجه وزارت ورزش به پژوهش در حوزه جمعیت است.

به گفته متقی‌فر، در راستای اجرای قانون جوانی جمعیت، وزارت ورزش و جوانان مکلف است هرساله حداقل پنج درصد از اعتبارات پژوهشی خود را به مطالعات و پژوهشهای مرتبط با خانواده  و فرزندآوری و رشد جمعیت و در راستای اولویت­‌های پژوهشی که هر ساله از سوی ستاد ملی جمعیت تعیین می شود، اختصاص دهد.

صدور ۳۳ مجوز برای مراکز همسر یابی در ۱۵ استان کشور

مدیرکل دفتر برنامه ریزی و توسعه اجتماعی جوانان وزارت ورزش و جوانان با بیان اینکه ما حتی بیشتر از تکالیفمان در راستای اجرای قانون جوانی جمعیت فعالیت کرده‌ایم، درباره صدور مجوز برای مراکز همسریابی توضیح داد: صدور مجوز برای مراکز همسر یابی از سال گذشته راه افتاد و از سال گذشته تا کنون ۳۳ مجوز برای مراکز همسر یابی در ۱۵ استان کشور صادر شده است. در واقع در حال حاضر تنها این ۳۳ مرکز فعال در امر انتخاب همسر به صورت قانونی مشغول فعالیت هستند.

بنا بر اظهارات متقی‌فر، بیشترین مجوزهای صادره برای مراکز همسریابی به ترتیب مربوط به استان‌های تهران با ۸ مجوز، قم با ۵ مجوز و اصفهان با ۴ مجوز است. همچنین در هر یک از استان‌های آذربایجان شرقی، خراسان رضوی،فارس، کهگیلویه و بویراحمد و مرکزی دو مرکز همسریابی و در هر یک از استان‌های آذربایجان غربی، چهارمحال و بختیاری، خراسان شمالی، زنجان، کرمانشاه و گلستان نیز یک مرکز همسریابی مجوز دریافت کرده‌اند.

چطور می‌توان برای مجوز مراکز همسریابی اقدام کرد؟

به گفته وی، کسانی که در این حوزه در حال فعالیت هستند باید به سامانه ملی بررسی صلاحیت مراکز همسان گزینی سازمان تبلیغات اسلامی به آدرس smhido.ir مراجعه کنند، آنجا درخواست خود را ثبت کنند و پس از آنکه از سوی سازمان تبلیغات اسلامی تحقیق و استعلام مدارک آنها انجام شد، نهایتا متقاضی دعوت به مصاحبه می‌شود.

دریافت مجوز از طریق درگاه ملی مجوزها

متقی‌فر خاطر نشان کرد: پس از اینکه متقاضیان در مصاحبه این سازمان موفق شدند، یک کد تایید دریافت می‌کنند و سپس باید به درگاه ملی مجوزها مراجعه کنند و آن کد تایید را برای گرفتن مجوز آنجا وارد کنند. در واقع مجوز مراکز همسریابی آنلاین و الکترونیکی و به صورت رایگان از طریق درگاه ملی مجوزها صادر می‌شود.

وی در عین حال تاکید کرد که از این پس افراد فعال در امر همسریابی و انتخاب همسر حتما باید برای این فعالیت خود دارای مجوز باشند چراکه با تعاملی که با قوه قضاییه انجام شده است با هرکس که بدون مجوز در این زمینه فعالیت کند برخورد خواهد شد.

مدیرکل دفتر برنامه ریزی و توسعه اجتماعی جوانان وزارت ورزش و جوانان، درباره شرایط دریافت مجوز از سوی مراکز فعال در امر انتخاب همسر نیز بیان کرد: تمامی گروه‌های مردمی و سایر فعالین این حوزه باید رزومه‌ای در این راستا داشته باشند. تحقیق میدانی درباره رزومه آنها انجام می‌شود. به طوری که به یک سایت، کانال یا گروه مجازی فعال در امر انتخاب همسر مجوز داده نمی‌شود. متقاضیان باید یک دفتر کار به عنوان مرکز همسریابی داشته باشند. حتی مکانی که متقاضیان به عنوان مرکز معرفی می‌کنند نیز بازدید می‌شود و باید تایید شود. افرادی که در آن مرکز می‌خواهند فعالیت کنند نیز باید معرفی و روزمه آنها بررسی شود.

هزینه‌ای دریافت می‌شود؟

متقی فر در پاسخ به این سوال که آیا مراکز همسریابی در قبال معرفی پسر و دختر به یکدیگر  برای ازدواج می‌توانند از آنها هزینه‌ای دریافت کنند؟، توضیح داد: برخی از این مراکز به طور رایگان فعالیت می‌کنند اما برخی دیگر در قبال خدماتی که ارائه می‌دهند اعم از مشاوره و معرفی دختر و پسر به یکدیگر ممکن است از آنها هزینه‌ای دریافت کنند و این اختیار را دارند در قبال خدماتی که ارائه می‌دهند از افراد هزینه دریافت کنند.

وی همچنین با اشاره به ماده ۳۱ قانون جوانی جمعیت درباره تکلیف وزارت ورزش و جوانان برای حمایت از گروه‌های مردمی فعال در حوزه جمعیت، عنوان کرد: طبق این ماده وزارت ورزش باید حداقل ۳۰ درصد از بودجه حمایتی از سازمان­‌های مردم نهاد و تشکل‌های فرهنگی را به مجموعه­‌هایی از قبیل گروه‌های فرهنگی و جهادی، کانون­‌های فرهنگی مساجد و سازمان های مردم نهاد که در جهت کاهش سن ازدواج، تسهیل ازدواج جوانان، تشویق به فرزندآوری و استحکام خانواده با رویکرد دینی تشکیل شده، اختصاص دهند. در این راستا وزارت ورزش و جوانان در سال گذشته از بیش از ۱۵۰ گروه مردمی در حوزه ازدواج و جمعیت حمایت کرده است.

اسامی مراکز دارای مجوز همسریابی در استان‌های مختلف را می‌توانید اینجا بخوانید.

چگونه یک مادر شاد و موفق باشیم؟

قطعا هر بچه ای دوست داره مادر شاد و سرزنده ای داشته باشه و همینطور خود مادر با سرزنده بودن زندگی بهتر و با کیفیتی رو تجربه میکنه. خانواده با مادر پر انرژی ثمره ی بهتر و مفید تری داره و کودکان سالم و پویایی به جامعه تحویل میده و قطعا آینده ی بهتری در انتظار این کودکانه چرا که با روحیه بهتری پرورش پیدا میکنن و شخصیت سالم تری خواهند داشت. در ادامه عادتهای مناسب برای اینکه یک مادر شاد باشید رو در اختیارتون میگذاریم.
برای نگهداری از کودکتون از دیگران کمک بگیرید 
مادران شاداب نمیترسند از خانواده و دوستان کمک بگیرند. و ازشون با گفتن کلمه ی ” لطفا” درخواست کنن تا کودکشون رو برای مدت کوتاهی نگه دارن تا به همراه همسرشون به تفریح برن. رفتن به سینما یا رستوران برای صرف شام برای سه یا چهار ساعت زمان زیادی نیست اما میتونه شما رو برای یک هفته شارژ کنه و در طول هفته مادر شادابی باشید.
پیاده روی روزانه یادتون نره 
شاید خونتون کوچیکه، شاید شرایط زندگیتون خوب نیست و نمیتونید اونطور که دلتون میخواد از زندگی لذت ببرید و انرژی کسب کنید، اما یادتون نره شما یه منبع انرژی به نام خورشید و هوای تازه دارید. رفتن به یه پارک کوچیک و نشستن زیر نور خورشید میتونه حالتون رو خوب کنه. اگه به پارک میرید افراد شاداب رو شناسایی کنید و باهاشون حتی برای مدت کوتاهی هم صحبت بشید، این کارا میتونه شما رو شاداب نگه داره.
بازیهای سرگرم کننده با کودکان 
برای لذت بردن از زندگی حتما لازم نیست مقدار زیادی پول و زمان هزینه کنید بهتون خوش بگذره، کافیه که در هفته دو روز موقع غروب آفتاب کنار کودکتون بشینید و باهاش قلعه شنی درست کنید و یا خاک بازی کنید و یا گل بکارید و به باغچه برسید.
برنامه ای برای خواب کافی داشته باشید 
شاید کم خوابی در سنین جوانی یک حُسن به نظر بیاد اما اگه شادی و نشاط شما نسبت به قبل کمتر شده و کسل هستید، سعی کنید یه روال خاص داشته باشید تا تعادل روحی پیدا کنید و کم کم نشاط به زندگیتون اضافه بشه. مسئله ای که وجود داره و باید اصل قراربگیره طراوت خانواده است.
با ورزش میتونید یک مادر شاد و پرانرژی باشید 
وقتی مادری شاد و پرانرژی رو میبینید شاید به ذهنتون خطور کنه که حتما زندگی خوبی داره و یا اگه مشکلات داره تحت درمان روانپزشکه و داروهای نشاط آور مصرف میکنه، اما خیلیها اینطور نیستن. خیلی از مادران برای مقابله با مشکلات، نیازی به دارو ندارن و از ورزش که مادر سلامتیست بهره میبرن. شما هم میتونید در منزل به همراه کودکتون ورزش کنید و علاوه بر سلامتی نشاط رو هم به کودکتون هدیه بدید.
با همسایه ها دوست باشید یا یک دوست صمیمی داشته باشید 
دوست شدن و محبت کردن به اطرافیان باعث خوب شدن حال شما میشه. دعوت یک همسایه برای صرف عصرانه به خونتون میتونه یکی از چیزایی باشه که حالتونو خوب میکنه و بهتون شادابی میده. معمولا مادران بسیار شاد یک هم صحبت و دوست صمیمی دارن که گاهی با او درد و دل کنن و یا در بحران های زندگی یا شخصی همراه و کمکشون باشن.
چشم و هم چشمی ممنوع 
مادران شاد هیچ وقت در مسائل مادی مقایسه و رقابت نمیکنن، نه ماشین نه خونه نه بچه ها و به هیچ چیز جدید و عجیب حسادت نمیکنن. تنها چیزی که براشون مهمه شادی و صمیمیت و نشاط خانوادست که بهترین ثروته.
کارهای غیر معمول بکنید 
مادران شاد گاهی برای خودشون هدیه یا گل میخرن و گاهی همسرشون رو به شام دعوت میکنن و یا شرایط رو برای سورپرایز کردن همسر فراهم میکنن تا تفریح دو نفره ای داشته باشن.
این نیز بگذرد 
برای شاد بودن داشتن دل خالی از کینه و اندوه لازمه. برای آرامش خودتون باید ببخشید و بدیها رو فراموش کنید. گاهی مشکلات و سختیها شما رو نارحت میکنه در این هنگام به چند سال آینده زمانی که این مشکلات به طور کامل رفع شده فکر کنید و با این نگاه که این مسئله هم میگذره به خودتون دلداری بدید و خوبیهای زندگی رو به یاد بیارید.

 

بخوانید، چرا بعد از پدر شدن مغزتان کوچک می‌شود؟

بخوانید/ چرا بعد از پدر شدن مغزتان کوچک می‌شود؟
پدرانی که برای اولین بار پدر می‌شوند ممکن است مقداری مغزشان کوچک شود! البته این یک بیماری نیست، بلکه یک تنظیم مجدد عصبی برای سهل شدن نقش پدری است.

بخوانید/ چرا بعد از پدر شدن مغزتان کوچک می‌شود؟

به نقل از یک پزشک: پدرانی که برای اولین بار پدر می‌شوند ممکن است مقداری مغزشان کوچک شود! البته این یک بیماری نیست، بلکه یک تنظیم مجدد عصبی برای سهل شدن نقش پدری است.

بخوانید/ چرا بعد از پدر شدن مغزتان کوچک می‌شود؟

ده‌ها مطالعه قبلی نشان داده بودند که مادر شدن می‌تواند ساختار مغز افراد را تغییر دهد، اما پدر بودن نسبتاً نادیده گرفته شده بود. اکنون، تحقیقات بین‌المللی جدید، تغییرات عصبی را در بین پدران بار اول نیز شناسایی کرده است.

بخوانید/ چرا بعد از پدر شدن مغزتان کوچک می‌شود؟

این مطالعه نشان می‌دهد که مردان نیز می توانند تحت تاثیر نقش جدید خود قرار بگیرند، البته به شکلی کمتر و یکنواخت. محققان دریافتند که پدران جدید پس از تولد اولین فرزند خود، یک یا دو درصد از حجم قشر مغز را از دست دادند. این کاهش حجم عمدتاً محدود به ناحیه‌ای از مغز به نام « شبکه حالت پیش‌فرض» default mode network بود که با پذیرش و گرمی والدین مرتبط است.

بخوانید/ چرا بعد از پدر شدن مغزتان کوچک می‌شود؟

در ابتدا، از دست دادن حجم قشر مغز ممکن است چیز بدی به نظر برسد، اما در واقع می‌تواند نشان دهنده اصلاح مغز باشد که ارتباط با کودک را قوی‌تر و کارآمدتر می‌کند.

بخوانید/ چرا بعد از پدر شدن مغزتان کوچک می‌شود؟

ضایعات قشر مشابه در مادران هم با پاسخ‌های عصبی بیشتر به کودک و دلبستگی قوی‌تر کودک و والدین همراه است. مطالعات قبلی نشان داده‌اند که تغییرات عصبی ظریفی در مغز مردان پس از تولد یک کودک وجود دارد، اما شواهد کمی که جمع‌آوری شده است متفاوت و متناقض است.

بخوانید/ چرا بعد از پدر شدن مغزتان کوچک می‌شود؟

برخی مطالعات قبلی نشان می‌دهد که ماده خاکستری پس از تولد کودک افزایش می‌یابد، در حالی که برخی کاهش را نشان می‌دادند.

تحقیقات جدید دقیق‌تر از بسیاری از تحقیقات است. و بر اساس MRI از ۴۰ پدر دگرجنس‌گرا است که برای اولین بار فرزنددار شده بودند انجام شده، نیمی از آنها در اسپانیا و نیمی از آنها در ایالات متحده مستقر بودند. پدران در اسپانیا قبل از بارداری شریک زندگی خود و سپس چند ماه پس از تولد در اسکن مغز شرکت کردند.

از سوی دیگر، پدران در ایالات متحده، در مراحل اواسط تا اواخر بارداری شریک زندگی خود و سپس هفت تا هشت ماه پس از زایمان شرکت کردند.

بخوانید/ چرا بعد از پدر شدن مغزتان کوچک می‌شود؟

پژوهش جدید همچنین شامل یک گروه کنترل متشکل از هفده مرد بدون فرزند مستقر در اسپانیا بود. این دو آزمایشگاه با جمع آوری تمام داده‌های خود، حجم، ضخامت و ویژگی‌های ساختاری مغز مردان را در هر سه گروه مقایسه کردند. در مقایسه با مطالعات مشابه روی مادران جدید، پدرانی که برای اولین بار در مطالعه حاضر بودند، تغییراتی در شبکه زیر قشری لیمبیک خود نشان ندادند. این منطقی است زیرا این قسمت از مغز با هورمون های بارداری مرتبط است.

با این حال، فقط به این دلیل که پدران فرزندان خود را در حین رشد و تکامل به دوش نمی‌کشند، به این معنا نیست که مغز آنها تحت تأثیر والدین قرار نمی‌گیرد. به عنوان مثال، مطالعات اخیر نشان داده است که مردان نیز می توانند به همان اندازه تحت تأثیر افسردگی پس از زایمان قرار گیرند.

بخوانید/ چرا بعد از پدر شدن مغزتان کوچک می‌شود؟

در مطالعه حاضر، پدران نشانه‌هایی از انعطاف‌پذیری مغز را در ماده خاکستری قشرشان نشان دادند، که تا حد زیادی در درک اجتماعی نقش دارد و محققان همچنین کاهش‌های محسوسی در حجم سیستم بینایی پیدا کردند.

تحقیقات بیشتری در مورد این ناحیه بصری مغز و نقش آن در والدین مورد نیاز است، اما این یافته ها با مطالعه اخیر در سال ۲۰۲۰ مطابقت دارد که نشان داد پدرها در وظایف حافظه بصری بهتر از مردان بدون فرزند هستند.

بخوانید/ چرا بعد از پدر شدن مغزتان کوچک می‌شود؟

نویسندگان مقاله جدید می نویسند : «این یافته ها ممکن است نقش منحصر به فرد سیستم بینایی را در کمک به پدران برای شناخت نوزادان خود و پاسخ مناسب نشان دهد، فرضیه‌ای که باید توسط مطالعات آینده تایید شود.»

بخوانید/ چرا بعد از پدر شدن مغزتان کوچک می‌شود؟

درک اینکه چگونه تغییرات ساختاری مرتبط با پدر شدن به نتایج والدین و فرزند تبدیل می شود، موضوعی است که تا حد زیادی کشف نشده است و راه‌های هیجان انگیزی را برای تحقیقات آینده فراهم می‌کند.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

می‌شود باور کرد که پدر و مادری فرزندشان را دوست نداشته باشند؟ یا حتی فراتر از آن از فرزندشان متنفر باشند؟ واقعیت این است با وجود اینکه فرهنگِ ما به چنین موضوعی روی خوش نشان نمی‌دهد اما بسیاری از پدرو مادرها به دلایل مختلف و متنوع حسِ مثبتی به فرزند و فرزندانشان ندارند. این مسئله جایی به مشکل تبدیل می‌شود که به دلیل فرهنگ جامعه و قضاوت یک جانبه اطرافیان این پدر و مادر مجالی برای صحبت درباره احساسشان پیدا نکنند و اگر فقط کمی روان انسان را بشناسید حتما می‌دانید که سرکوب چنین احساسی می‌تواند چه تبعات وحشتناکی داشته باشد.

در این مقاله پای صحبت پدر و مادرهایی در ردیت می‌نشینیم که به هردلیلی، بر حق یا نه، به فرزندشان حس مثبتی ندارند.

من نمی‌خواستم مادر باشم اما …

من در شرایطی باردار بودم که از ته قلبم می‌دانستم نمی‌خواهم بچه‌دار شوم. در تمام دوران بارداریم اشک می‌ریختم و هر روز افسرده‌تر از روز قبل می‌شدم. احساس می‌کردم به اندازه وزن دنیا فشار روی شانه‌هایم است و نمی‌توانستم احساسم راجع به این موضوع را به شوهرم که بابت پدر شدن در آینده نزدیک کودکانه خوشحال بود، منتقل کنم. البته شوهرم قصد بدی نداشت اما قبل از ازدواج به او گفته بودم که فرزند نمی‌خواهم.

دخترم که به دنیا آمد من بیچاره‌ترین آدمِ روی کره زمین بودم و با این وجود تمام سعیم را برای اینکه مادر خوبی باشم انجام دادم. در حقیقت تظاهر می‌کردم او را دوست دارم چون با وجود افسردگی عقیده داشتم این نوزاد گناهی ندارد و تمام بچه‌ها این حق را دارند که دوست داشته شوند.

در آن دوران هیچ‌گاه از مادر بودن لذت نبردم و هرچند که تمام تلاشم را کردم تا کودکم آسیبی نبیند اما در تک‌تکِ آن لحظه‌ها غرق در غم و افسردگی بودم. گاهی به این فکر می‌کردم که من تمام نقشه‌ها، حرفه، برنامه‌های آینده و حتی هویتم را برای کودکی که هیچ‌وقت نمی‌خواستم فدا کردم.

دختر من حالا 10 ساله است و ما رابطه فوق‌العاده‌ای با هم داریم. حالا من حتی از هم‌نشینی و هم صحبتی با دخترم لذت می‌برم و مادر بودن به نظرم طبیعی‌تر می‌آید. حالا هر روز به این فکر می‌کنم که کاش تجربه سال‌های اول تولد، تاثیری منفی روی کودکم نگذاشته باشد.

لحظه‌ای که همه‌چیز برای همیشه تغییر کرد

احساس من به دخترم با یک حادثه برای همیشه تغییر کرد. در آن زمان دخترم 17 ساله بود و من در حال بحث با او بودم که اتاقش را تمیز کند و بعد آن اتفاق افتاد. در آن لحظه من کودکِ یک ساله‌ام را در آغوش داشتم و دختر نوجوانم با مشت به سرِ من کوبید. بعد از آن دیگر نتوانستم مثل قبل نگاهش کنم و انگار چیزی درون من هزار تکه شد.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

انگار دست روی مادر بلند کردن تابویی بود که دخترم آن را شکست و باوجود تلاش‌های فراوان واقعا فکر نمی‌کنم بتوانم این اتفاق را فراموش کنم و او را مثل قبل دوست داشته باشم.

دروغ برای جلب توجه یا خیانتی نابخشودنی؟

من عاشقانه پسر نوجوانم را دوست داشتم و رابطه ما از هر پدر و پسر دیگری بهتر بود اما همان‌طور که می‌توانید حدس بزنید اتفاقی افتاد و همه‌چیز را تغییر داد. پسر نوجوانِ من برای جلب توجه به دوستانش می‌گوید که من او را آزار داده‌ام و از نظر جنسی از او سوءاستفاده کردم. خیلی زودتر از آن‌چه فکر کنید پای پلیس و خدمات کودکان و انواع بازرس‌ها و بازپرس‌ها به خانه ما باز شد و تا مدت زیادی(در حدود چند ماه) پسرم پای حرفش ماند و حاضر نشد اقرار کند دروغ گفته است.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

در نهایت پس از نزدیک به یک‌سالِ پر استرس و پر هزینه(هزینه‌های سنگینِ وکیل و دادگاه) که آرامش والبته آبروی خانوادگی را از ما گرفت، حقیقت مشخص شد و اتهام از روی ما برداشته شد. حالا که به قضیه فکر می‌کنم از فکر اینکه دیگر هیچ‌وقت دوستش نخواهم داشت وحشت می‌کنم. راستش را بخواهید من حتی از پسرم عصبانی نیستم اما فکرِ خیانتِ او به من و خانواده‌اش من را رها نمی‌کند.


تولدی که زندگی ما را برای همیشه تغییر داد

من فقط برای تعریف این داستان یک حسابِ ردیتِ ناشناس ساخته‌ام چون همسرم حساب اصلیم را می‌شناسد. وقتی همسرم اولین و تنها فرزندِ ما را باردار بود، به دلیل سابقه فراوانِ بیماری‌هایی مانند سندرومِ داون در هر دو خانواده ما آزمایش‌های فراوانی را انجام دادیم. در نهایت پزشک متخصصی به ما گفت که 80 درصد ممکن است دخترمان با سندرومِ داون به دنیا بیاید. تا پیش از این لحظه زندگی ما شیرین‌تر از هر زندگی دیگری بود که برای درکش لازم است کمی به عقب بازگردیم.

من و همسرم حدود 9 ماه پیش از ازدواج با هم دوست بودیم و پس از ازدواج هم به معنی واقعی کلمه یک زوج بودیم. در آن دوران روزی نبود که از وجود همسرم خدا را شکر نکنم و تنها صدایی که همسایه‌ها از خانه ما می‌شنیدند، صدای خنده ما دو نفر بود. در خانه ما هیچ تصمیمی تنهایی گرفته نمی‌شد و من و خانمم الگوی تمام زوج‌های فامیل بودیم. ما مثل دو تکه پازل، همدیگر را کامل می‌کردیم. من یک بچه شلخته و بی‌نظم بودم و خانمم من را به آدمِ بهتری تبدیل کرد و زندگی او پیش از من کسل کننده بود و من به او کمک کردم سرگرمی‌های مورد علاقه‌اش را پیدا کند. ما حتی حرفه خودمان را راه انداختیم و در آن موفق بودیم.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

پزشکِ متخصص اضافه کرد که تنها یک هفته برای تصمیم درباره سقطِ جنین وقت داریم و من نتوانستم در آن یک هفته همسرم را قانع کنم که بهترین تصمیم سقط جنین است. او نمی‌توانست عذاب وجدان از بین بردن یک کودک را تحمل کند.

دختر ما به دنیا آمد و نه تنها مبتلا به سندروم داون بود بلکه به شکل خاصی از این بیماری مبتلا بود که تنها 1 درصدِ کل مبتلایانِ به سندروم داون را تشکیل می‌دهد. رسیدگی به چنین کودکانی حتی نسبت به کودکان مبتلا به سندروم داون هم بسیار سخت‌تر است. همه‌چیز تغییر کرد. وقتی کودکی با چنین شرایطی داری یعنی دیگر هرگز وقت آزاد نخواهی داشت. حالا ما‌ه‌هاست که تنها مکالمه من و همسرم فریاد کشیدن بر سر یکدیگر است. ما به خاطر هزینه‌ها اتومبیل و مغازه‌مان را از دست دادیم و مجبور شدیم به یک خانه کوچکتر نقل مکان کنیم. همسرم شغل و فعالیت‌هایی که عاشقشان بود را از دست داد و هر روز پیرتر و افسرده‌تر شد. گاهی تنهایی به پارک نزدیک خانه‌مان می‌روم و به بازی کردن پدرها با کودکانشان نگاه می‌کنم و فقط اشک می‌ریزم.


من پسر ۷ساله‌ام را دوست ندارم

من یک پسر هفت ساله دارم و مطمئن نیستم چه حسی به او دارم. شوهرِم در زمان بارداریم من را ترک کرد و من در تمام این هفت سال در کنار داشتن دو شغل، درس هم می‌خوانم. به تازگی تشخیص داده شده که پسرم ADHD و مشکلات دیگری درباره اختلال توجه دارد. من هر روز به کلاس‌هایم دیر می‌رسم چون پسرم دوست ندارد از تخت بیرون بیاید و هر روز توسط مدیرم ملامت می‌شوم چون پسرم به هیچ کدام از حرف‌های من گوش نمی‌کند و باعث می‌شود هر روز با تاخیر به محل کارم برسم.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

گاهی فکر می‌کنم که اگر مشکلات فراوان مالی نبود ، اگر همسری داشتم و اگر افسرده و خسته و تحت فشار نبودم شاید حس متفاوتی به پسرِ 7 ساله‌ام داشتم.


من اشتباه بزرگی مرتکب شده‌ام

من یک پدرم و مانند بقیه پدرهای نرمال عاشق پسرم بودم. همسرِ من و مادرِ پسرم خیلی زود  و زمانی‌که پسرم هنوز کوچک بود، فوت کرد. بعد از فوتِ همسرم، من رفتارم با پسرم را تغییر دادم و بر عکسِ قبل که سعی می‌کردم او را با نظم و دیسیپلین تربیت کنم به مهربانیِ بی قید و شرط روی آوردم.

بعد از مرگ همسرم هیچ‌وقت پیش نیامد که پسرم چیزی از من بخواهد و من آن را تهیه نکنم. فکر می‌کردم اگر تمام چیزهایی که من در کودکی نداشتم را داشته باشد عقده‌ای نخواهد شد. بهترین لباس‌ها، کفش‌ها، اسباب بازی‌ها، کنسول‌های بازی‌ و دوچرخه‌های رنگارنگ همه و همه تنها با یک درخواست از سمت پسرم در اختیارش قرار می‌گرفت.

حالا پسرم 18 ساله است و من در کنار اینکه اشتباهاتم در تربیت او را پذیرفته‌ام حتی نمی‌توانم با او در یک اتاق بمانم. او یک انسانِ سوءاستفاده‌گر، بدجنس، خودخواه و عقده‌ای شده که همه از دستش فرار می‌کنند. روزی نیست که شخصی برای شکایت از او پیش من نیاید و من فقط به همه می‌گویم که شخصیت و اعمال پسرم تقصیرِ من و روش تربیتی اشتباهم است.

اگر شما هم از فرزندتان متنفرید، این را بخوانید

مانند تمامِ مقاله‌های این‌چنینی بی‌صبرانه منتظرِ نظرهای شما مخاطبان همیشگی درباره این موضوع هستیم. حتما نظراتتان را درباره تجربه یا مشاهده احساسات و شرایط مشابه با ما و بقیه مخاطبان بیا نی نی در میان بگذارید و در نهایت آرزو می‌کنم به جایی برسیم که هیچ‌کداممان از کمک گرفتن و مراجعه به افراد متخصص مانند روان‌شناس و روان‌پزشک شرم نداشته باشیم و با ساده گرفتن مشکلات روانی و رفتاری، یک مشکل ساده و قابل حل را به یک فاجعه تبدیل نکنیم.

مادرانه‌های سخت اما سازنده

روایت‌های بدون روتوش 3 مادر از تجربه‌ مادری‌شان که اتفاقات رایج اما ناشنیده زیادی دارد
 از تجربه مادر بودن می‌توان روایت‌های مختلفی داشت. از روایت‌های معمول تا روایت‌های عاشقانه، از مادرانی که استرس سزارین یا بیماری‌های صعب‌العلاج کودک‌شان را تجربه می‌کنند تا مادرانی که پس از چند سال پیگیری و درمان،طعم  مادری را می‌چشند یا مادرانی که زایمان طبیعی را انتخاب می‌کنند. باید پذیرفت که مادر و مادرانگی، چیزی نیست که بتوان یک روایت کامل و بی‌نقص از آن داشت. به بهانه روز مادر و در پرونده امروز زندگی سلام، صحبت‌های 3 مادر با شرایط متفاوت را می‌خوانیم؛ روایت‌هایی که شاید متفاوت از آن مسائل کلیشه‌ای باشد که تا امروز شنیده‌اید اما امروز، بهانه خوبی برای آگاهی از این مسائل است تا بدانیم مادرها با تمام فداکاری و مهربانی، باز هم ابرقهرمان نیستند، گاهی جسمی و روحی خسته می شوند و مهم است واقعی تر به آن ها و نقش شان فکر کنیم تا توقعات عجیب از آن ها نداشته باشیم.


بخش مراقبت‌های ویژه مادران کدام طرف است؟
بار دومی بود که داشتم مادر می‌شدم. چه روزهایی؛ خونریزی‌های شدید، تشخیص هماتوم [تجمع غیرطبیعی خون بین جفت و دیواره رحم]، دستور استراحت‌مطلق و تنهایی. همسرم جنوب کار می‌کرد و همه این‌ها را بدون همراهی او ازسر می‌گذراندم. هفته سی‌ودوم بارداری، کیسه آبم پاره شد. برادرم من را رساند بیمارستان. در یکی از سخت‌ترین لحظات زندگی‌ام تنها مانده‌بودم. همسرم نمی‌توانست کنارم باشد و مادرم را سال‌ها پیش از دست داده‌بودم. بچه نارس به‌دنیا آمد؛ یک کیلوو500گرم. هنوز پا به این دنیا نگذاشته، در بیمارستان بستری شد؛ در بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان. آخ که چقدر با تمام وجود به چنین چیزی نیاز داشتم؛ مراقبت‌های ویژه! روز بعد گفتند بچه زردی دارد. مادرها می‌دانند که زردی، مشکلی عادی و گذراست اما این را هم می‌دانند که کوچک‌ترین اتفاقی برای بچه، می‌تواند مادر را از پا درآورد. آن هم کسی مثل من را که بعد از بارداری اولم، دچار افسردگی بعد از زایمان شده‌بودم و این‌بار هم سروکله افسردگی داشت پیدا می‌شد. بچه را بعد از چند روز آوردیم خانه. دیگر وقت اش رسیده ‌بود که اندکی از آن مراقبت‌های ویژه را دریافت کنم؛ یکی بیاید دیدنم، یکی برایم غذا بپزد، یک نفر حالم را بپرسد و کمکم کند اما من و بچه باید قرنطینه می‌شدیم چون همچنان وزنش کم بود و تا رسیدن به حداقل دوونیم‌کیلو نیاز به مراقبت داشت. هنوز نوبت من نرسیده‌بود. دو ماه تمام در خانه ماندم. همسرم یکی، دو هفته مرخصی گرفت و بعد برگشت سر کار. من ماندم و یک بچه کلاس‌اولی و نوزاد کم‌وزنی که حتی نمی‌توانست شیر بخورد و مدام گریه می‌کرد. همان‌روزها بود که فهمیدم یک طرف پیشانی دخترم رشد کمتری دارد. دکتر می‌گفت چیزی نیست ولی من نگران بودم. تا شش‌ماهگی‌ دخترم هر روز از این دکتر به آن دکتر رفتیم تا بالاخره بعد از اصرارهای زیاد ما، یک نامه‌ ارجاع به جراح مغزواعصاب کودکان بهمان دادند. دکتر با اولین نگاه گفت: «ملاج این بچه بسته‌است، باید عمل بشه». دنیا روی سرم آوار شد. نه می‌توانستم چیزی بگویم و نه چیزی بشنوم. امکان نداشت. نباید چنین اتفاقی می‌افتاد. دکتر اشتباه می‌کرد. تمام یک ماه بعدی را توی مطب معروف‌ترین پزشکان متخصص گذراندیم. حرف همه‌شان یک چیز بود؛ عمل جراحی. به‌زبان آوردنش ساده بود اما ما نمی‌توانستیم بفهمیم چطور بچه چندماهه‌مان را به عمل جراحی سنگین 5ساعته‌ای بسپاریم که احتمال خونریزی دارد و ممکن است به‌هوش نیاید. چاره‌ای نبود. یک ماه بعد نوبت عمل گرفتیم. بچه بعد از هفت‌ماه باز سر از بیمارستان درآورد. توی بیمارستان پشت در هر اتاقی چندنفر ایستاده‌بودند، به همدیگر دلداری می‌دادند، دعا می‌خواندند و ذکر می‌گفتند. من تنها بودم. همسرم البته این‌بار کنارم بود اما هردوی‌مان آن‌قدر پر بودیم که کاری برای آرام کردن هم ازدست‌مان برنمی‌آمد. البته تصمیم خودم بود. دلم نمی‌خواست کسی از بیماری دخترم خبردار شود. دکتر گفته‌بود مشکل اش مادرزادی است. می‌دانستم که قرار است چه چیزهایی بشنوم؛ «دیدی مشکل از مادره بود؟»، «یادته تو دوران بارداریش هم هماتوم داشت؟»، «طفلک بچه». خودم مهم نبودم، نمی‌خواستم این چیزها بعدا به گوش بچه‌ام برسد، نمی‌خواستم بیماری‌اش انگی بشود که همه عمر همراهش باشد و نگاه‌های دلسوزانه دیگران رویش سنگینی کند. بچه از اتاق عمل بیرون آمد؛ افتاده روی تخت بیمارستان، با سری پیچیده و پر از خون. دو هفته بعدی به مراقبت‌های ویژه بعد از عمل گذشت. شبی که روز بعدش قرار بود بخیه‌های سر دخترم را بکشیم، شروع کرد به بی‌تابی. تبش دایم قطع‌ووصل می‌شد و نمی‌خوابید. دوباره دکتر و آزمایش و شنیدن یک واژه هولناک دیگر: «مننژیت». دنیا چندبار می‌تواند روی سر یک نفر آوار شود؟ گفتند چون بچه عمل سر داشته، عفونت مغزی گرفته‌است. گفتند باید ال‌پی شود یعنی آب کمرش را تخلیه کنند. گفتم خدایا وعده بهشت به من دادی؟ نمی‌خواهم. بچه‌ام را به من برگردان. گفتند تشخیص مننژیت درست نبوده. گفتند یک عفونت ویروسی قابل درمان است. کابوس داشت تمام می‌شد؟ بالاخره می‌توانستم یک شب راحت بخوابم بدون آن‌که تا صبح هزاربار بیدار شوم و نفس کشیدن بچه‌ام را چک کنم؟ خسته شده‌بودم ولی حق نداشتم خسته باشم. حق نداشتم گلایه کنم. بهم می‌گفتند: «ناشکری نکن»، «حالا مگه چی شده؟ خواب میاد و میره». یک نفر بهم گفت مادر باید شب‌ها بیدار بماند. نمی‌فهمیدم این «باید» از کجا می‌آید. کسی نمی‌دانست چه روزهایی را از سر گذراندم و انگار دلش هم نمی‌خواست بداند. گاهی از بچه‌دار شدن پشیمان می‌شدم. گاهی چشم‌هایم را می‌بستم و خودم را دختربچه بدون دغدغه‌ای می‌دیدم که صبحانه‌اش روی میز چیده شده‌است اما چشم‌هایم را که باز می‌کردم، گریه بچه بود و خانه به‌هم‌ریخته و غذایی که باید آماده می‌شد. خب زندگی همین است دیگر. من یک مادرم. مادری که همیشه توی دلش خدا را بابت وجود و سلامتی بچه‌هایش شکر می‌کند اما گاهی خسته می‌شود.
آن‌چه را که خواندید، از زبان «ناهید» نقل کردم. ناهید 37ساله، مادر دو فرزند است و اهل مشهد. برای ناهید یادآوری تجربه‌ای که از سر گذرانده‌بود، اصلا آسان نبود. حین روایتش بارها صدایش لرزید و به گریه افتاد اما دلش می‌خواست ادامه بدهد تا صدای مادرها یک‌بار هم که شده، شنیده شود.
 

مادر بودن فقط به دنیا آوردن نیست
 13 سال از ازدواج‌مان می‌گذشت و به قول قدیمی‌ها اجاق‌مان کور بود. این که می‌گویم بچه‌مان نمی شد به این معنی نبود که دنبال دوا  ودکتر نرفته باشیم. مشهد، یزد، تهران، همه جای کشور را که دکتر نازایی داشت رفته بودیم اما نشد که نشد. بار آخر را خوب به‌خاطر دارم یکی از متخصصان معروف روبه‌رویم نشسته بود به یک فضای مبهم بالای سر من و همسرم زل زد، صدایش را به پایین‌‌ترین فرکانس رساند و جوری‌که گویی تقصیر اوست ما بچه‌دار نمی‌شویم، گفت: «متاسفم، کاری از دست هیچ‌کس برنمیاد». بعد انگار که جواب بزرگ‌ترین مسئله لاینحل قرن را پیدا کرده باشد لبخندی بزرگ زد، صدایش را کمی بالا برد و ادامه داد: «شما که این قدر انسان‌های معتقدی هستین، چرا یک بچه به سرپرستی نمی‌گیرین، به خدا ثوابشم بیشتره.»
همان‌جا بود که این فکر در سرم مثل یک گیاه جوانه زد  و  رهایم نکرد. من عاشق همسرم بودم و البته عاشق مادر شدن. تصمیم به سرپرستی گرفتن بچه کار سختی بود اما سخت‌تر از آن متقاعد کردن فامیل و آشنا بود برای همین به هیچ فردی نگفتم که حامله نیستم و برای این‌که محکوم به اجاق کوری نشوم مثل یک عروسک خیمه شب‌بازی نقش یک مادر باردار را بازی کردم، لباس گشاد پوشیدم، گاهی به دروغ بالا آوردم و ادای ویار داشتن را درآوردم.  از خیلی زنان حامله شنیده‌ام که دوران بارداری سخت و طاقت فرساست اما کسی نیست که تمام این دوران را برای حرف درنیاوردن اطرافیانش به دروغ نقش بازی کند و از ترس گناه دروغش هر شب اشک بریزد. روزهای سختی بود. گاهی با شکم ساختگی‌ام صحبت می‌کردم و گاهی باورم می شد راستی راستی بچه‌ام دارد لگد می‌زد یا خودش را به رحمم می‌کوبد تا بیرون بیاید! من با توهم شیرین باردار بودن، 9 ماه تمام زندگی کردم. برایش قرآن خواندم، لباس دوختم و حتی جوراب پشمی بافتم اما باید اعتراف کنم تمام این 9 ماه به یک چیز فکر می‌کردم که نکند کاری که می‌کنم کار اشتباهی است، نکند نداشتن رابطه خونی با این بچه باعث شود من مادر خوبی نباشم.
بالاخره او به دنیا آمد. در همان بیمارستان که متولد شد یک اتاق گرفتم و او را مستقیم از بغل مادرش (نمی‌دانم واژه درستی است یا نه چون برای همیشه من مادرش هستم) به بغل من دادند و درست در همان لحظه مادر شدم. او با همه نوزادهایی که تا الان دیده بودم فرق داشت، زیادی کوچک بود، صدای گریه‌اش از بقیه نوزادها بلندتر بود و بی وقفه جیغ می‌کشید. راستش فکر می‌کردم با به دنیا آمدنش همه سختی‌ها تمام می‌شود اما تازه شروع ماجرا بود و من از دید خودم یک مادر نصفه و نیمه بودم با ترس هر روزه این که اگر بفهمد من او را به دنیا نیاورده‌ام چه می‌کند؟ بعد از چند ماه وقتی می‌خواستم به سر کارم برگردم و اورا پیش پرستار گذاشتم انگار قسمتی از وجودم را در خانه جا گذاشته بودم اما تمام مدت به این فکر می‌کردم که آیا اگر فرزند بیولوژیکی ام هم بود همین کار را می‌کردم؟ نکند من مادر کاملی نیستم؟ این بازی و جدال با وجدانم، خودسرزنشی‌ها و ترس رها کردن من، سال‌ها ادامه داشت اگر بخواهم واقعیت را بگویم هنوز هم ادامه دارد. من مادری را در پر استرس‌ترین حالت ممکن تجربه کردم.
آن چه خواندید تعریف مادری کردن از  زبان مریم 62 ساله است. کسی که تمام مسیر مادر بودن را با ترس و استرس گذرانده و می‌گوید هیچ وقت نمی‌دانستم چطور به فرزندم بگویم که من او را به دنیا نیاورده ام. می‌ترسیدم به من بگوید مادر خوبی برایش  نبودم.

مادر هم آدم است خسته می شود
 ساعت یک‌ربع به چهار بعدازظهر زایمان کردم، موعدش 12ظهر بود. این چهار ساعت شبیه وقتی نیست که گوشه‎ بیمارستان بستری شده‌ای و منتظر دکتری و خب چندساعتی بیشتر درد را تحمل می‎کنی. شبیه هیچ دردی نیست. آدم دلش می‌خواهد ملک‎الموت همان‌لحظه بیاید سراغش ولی درد تمام شود. یک ساعت آخر توی ذهنم بلندبلند می‌گفتم خدایا بچه نخواستم. فقط می‌خواستم تمام شود این دردها. فرایند زایمان کامل طی شده بود ولی بچه نمی ‎آمد. ماما می‌گفت همه ‎چیز دارد خوب پیش می‎ رود. نه چیزی خورده‎ بودم و نه خوابیده ‎بودم. دست ‎وپاهایم را حس نمی‎ کردم. لگنم داشت می‎ شکست. ماما می‌گفت به ‎جای جیغ زدن باید بنشینی و زور بزنی.  اگر 20دقیقه کاری را بکنی که من می‎گویم، می‌روی توی اتاق زایمان و دیگر درد نداری. انگار که با بچه حرف می‌زند و من چقدر بچه بودم در آن لحظات. 20دقیقه یک عدد بود. می‎شد بهش فکر کرد. معنی‌اش این بود که می‌شود 20دقیقه‎ دیگر زنده ماند. مثل آدمی که از صخره آویزان است و توانش تمام شده و تصمیم گرفته‌است بیفتد. بعد کسی سرمی‌رسد و توی گوشش می‎گوید اگر چند دقیقه‌ دیگر صخره را بچسبی، امداد می‎ آید.  نمی‎توانستم روی پا بایستم. سه‎ نفری بلندم کردند و بردند توی اتاق زایمان. دوبار دیگر باید به لگنم فشار می‌آوردم. بعد صدای چندنفر را شنیدم که بهم تبریک می‎گویند. درد رفته‌بود. دیدم بچه را دارند تمیز می‎کنند. کلی چیز سفید و قرمز توی سروکله ‎‎اش بود. یک موجود زشت دوست‎ نداشتنی با بینی بزرگ. ازدستش عصبانی بودم. نافش را که بریدند، گذاشتندش روی شکمم. خم شدم نگاهش کنم، هیچ حرفی نداشتم که باهاش بزنم. کلی درد به جان خریده ‎بودم تا وقتی بچه ‎ام به‎دنیا می‎ آید، به‎‌هوش باشم و دنیای اضطرابی ‎اش را درک کنم. ارزشش را داشت؟ تمیزش کردند، لباس تنش کردند، ازش عکس گرفتند و سپردنش بغل مادر و شوهرم. رفتم توی اتاق دیگری و هیچ سراغی از بچه ‎ام نگرفتم. کمی بعد شروع کردم به سفارش دادن؛ «غذا می‌خوام، چای‎ نبات، آب‎میوه…». نگران بچه‎ ام نبودم. خواستن و عشق شدید را تجربه نمی ‎کردم. فقط حواسم به خودم بود. حتی فکر نمی ‎کردم باید به بچه‎ ام شیر بدهم. بهم یادآوری کردند و خیلی سخت شیرش دادم. تکلیفی بود که می‎خواستم انجام بدهم و بخوابم. بچه خوابید ولی من نه. آمدم خانه و باز هم نخوابیدم. تمایلی به بغل کردن بچه نداشتم. سه روز بعد مادرم فهمید بچه مشکوک به زردی‎ است. اصلا آماده نبودم. صبح روز سومی که زایمان کرده‌بودم و هنوز خونریزی داشتم، باید برمی‌گشتم بیمارستان. دیگر ظرفیت هیچ‌چیزی را نداشتم. دلم می‎خواست یکی از بچه‎ ام مراقبت کند. بلد نبودم پوشک عوض کنم، بلد نبودم بهش شیر بدهم. فقط به خودم فکر می‎کردم که چقدر خسته‎ ام. توی بیمارستان می‎خواستند از بچه خون بگیرند. گریه که کرد، من هم زدم زیر گریه. گذاشتندش توی دستگاه. می‎خواستم برش دارم ولی اجازه نداشتم. آن‎جا بود که با تمام وجود گریه کردم. تازه سه روز بعد از زایمان، حس مادری را به‎ شکل رایجش تجربه کردم؛ عشق عمیق، دلسوزی و بسته بودن جانت به جان بچه‎. با همه جانم بچه‎ ام را می‎خواستم. می‎خواستم بغلش کنم و وقتی توی دستگاه بود، دلم برایش تنگ می‎شد. کمی بیشتر از 24ساعت در بیمارستان بودم ولی چندروز گذشت. همه‌ روزهای اول همین‌قدر طولانی و سخت گذشت و پر از دعوا. دعوا با شوهرم سر نگه‌داشتن بچه. گاهی بچه آن‎قدر گریه می‌کرد که حتی نمی‌توانستم دستشویی بروم. گاهی سرش داد می‌زدم. گاهی بچه‌ام از من ترسیده و من از خودم به‎ عنوان یک مادر بدم آمده‌است. بعد به خودم گفته‌ام سرزنش کردن چه فایده‎ ای دارد؟ مادر هم آدم است، خسته می‎شود. ممکن است داد بزند، ممکن است حس کند غلط کرده که بچه به‌دنیا آورده‌. خیلی عادی هستند این احساسات. فقط در ابراز کردن‎شان سعی می‎کنم خودم را کنترل کنم و سر طفل معصومی که هیچ‌چیز از این دنیا نمی ‎داند، هوار نشوم. حالا من 9ماه است که مادرم و وارد دنیای جدیدی شده‌ام. ابعاد تازه‎ای از خودم می‎شناسم. توانمندی‎ هایم بیشتر شده. از خودم می‌پرسم چطوری می ‎توانم سرپا باشم؟ امیدوار باشم؟ این نظم و صبر از کجا آمده؟ از بی‎خوابی دارم می‎میرم ولی غر نمی‎زنم. بچه که بدخواب می‌شود، به خودم می‌گویم خب بالاخره که تا فلان ساعت می‎خوابد، خلقت را تنگ نکن. منعطف شده‌ام، مهارت حل‌مسئله پیدا کرده‌ام. بلدم چه کار کنم که سخت نگذرد. احساسات متناقضم اما هنوز سرجایش است؛ احساسات متناقض درباره موجودی که خیلی دوستش داری ولی گاهی خشم و اعتراض را هم راجع به او تجربه می‌کنی.
آن‌چه را که خواندید، از زبان «فهیمه» نقل کرده‌ام. فهیمه 30ساله است،
 روان‌شناسی خوانده و در یکی از شهرهای شمالی زندگی می‌کند.
وقتی به او گفتم دنبال روایتی بدون روتوش از تجربه‌ مادری می‌گردم، خیلی‌راحت شروع کرد به تعریف کردن بدون آن‌که نگران باشد در کلیشه‌ «مادر مهربان فداکار» قرار نگیرد. کلیشه‌ای که ازسوی جامعه به مادران تحمیل می‌شود و خستگی‌ها، ناامیدی‌ها و کاستی‌های آن‌ها را به‌رسمیت نمی‌شناسد.
مهسا کسنوی | روزنامه‌نگار

می‌ترسم داشتن تیک‌عصبی برایم خطرناک باشد

دختری 20 ساله‌ام. تا چند وقت پیش، خودم خیلی متوجه نبودم که تیک عصبی دارم اما چند وقتی است بعضی از دوستانم، متوجه ماجرا شدند و به من می گویند که زودتر باید مشکلم را درمان کنم. تیک عصبی من این طور است که بعضی اوقات، ناخودآگاه پایم می لرزد به خصوص زمانی که نیاز به فکر کردن داشته باشم. می‌ترسم داشتن تیک‌عصبی برایم خطرناک باشد. لطفا راهنمایی ام کنید.
 
پاسخ مشاور
مخاطب‌گرامی، تیک‌عصبی یکی از اختلالات شایع است که شامل حرکات کاملا غیرارادی در بدن مثل حرکات سریع باز و بسته شدن چشم، دهان، تنگ کردن چشم، تکان سر و شانه، تماس انگشت‌ها به حالت بشکن زدن، پرش دست، گردن و … می‌شود. این اختلالات ممکن است در زمان کودکی، نوجوانی، جوانی و حتی پیری بروز کند و البته بعد از مدتی در فرد از بین برود. با توجه به نگرانی شما در این باره، لازم است نکاتی را خدمت‌تان عرض کنم.
  باید از درمان‌های رفتاری کمک بگیرید
درباره خوب یا بد بودن داشتن تیک عصبی باید بدانید که ریشه‌های اصلی این تیک‌ها، اضطراب و استرس است و در محیط‌هایی که برای‌تان اضطراب‌آورتر است، بیشتر اتفاق می‌افتد. یکی از روش‌های درمان تیک شامل درمان‌های رفتاری مثل قرقه‌سازی است که فرد در مقابل آینه می ایستد  و مدام حرکت تیک عصبی خود را تکرار می کند؛ به این راه درمان قرقه‌سازی می‌گویند که به مرور زمان بر فرد تاثیر می‌گذارد و فرد درمان می‌شود. روش دیگر، درمان دارویی است که شما باید پیش روان پزشک بروید تا داروهایی از جمله داروهای مسکن مانند هالوپریدول، پیموزاید و … برای‌تان تجویز شود. توجه داشته باشید زمانی که تیک‌های عصبی فرد با درمان‌های خانگی یا بعد از گذشت یک مدت زمان چند ماهه رفع نشود، باید به روان‌شناس مراجعه کند تا با توجه به رفتارهای فرد و روان‌شناسی درست، او را درمان کند. فراموش نکنید همان‌طور که دوستان‌تان هم اشاره کرده‌اند باید برای حل این مشکل برنامه‌ریزی کنید و بدانید این اختلال قابل درمان است.
نویسنده : هدی معتمدالصنایعی| روان‌شناس بالینی‌

پرستاری عاشقانه مادر نابینا از فرزند معلولش

بیا نی نی/ ماجرای مادری که از شدت گریه برای فرزندش نابینا شد. «ماه خانوم»، مادری سالخورده است که سال‌هاست کارهایش را به تنهایی انجام می‌دهد و با وجود نابینایی، از پسر معلول خود مراقبت و پرستاری می‌کند.

داستان پرستاری این مادر از فرزندش، زبانزد مردم روستای جاجرم است و عطر مهربانی او، فضای منزل‌شان را پر کرده است.

بیش‌فعالی جنسی یا هایپرسکشوال چیست؟

بیش فعالی جنسی یا هایپرسکشوال چیست؟

بیا نی نی/ بیش فعالی جنسی نوعی تمایل بیش از حد در ارتباط با فانتزی‌ها، آرزو‌ها یا رفتار‌های جنسی است که کنترل آن سخت و باعث ناراحتی فرد می‌شود. این حالت یک بیماری است و نباید آن را با میل جنسی زیاد اشتباه گرفت.

بیش فعالی جنسی یا هایپرسکشوال چیست؟

بیش‌فعالی جنسی

افراد دارای اختلال بیش فعالی جنسی ممکن است درگیر فعالیت‌هایی، چون دیدن پورن، خودارضایی، رابطه‌ی جنسی در ازای پول و داشتن شرکای جنسی متعدد شود. در نتیجه، این افراد ممکن است در حوزه‌هایی از زندگی مانند کار و روابط، دچار پریشانی گردند.

وجود اختلالی به نام اعتیاد به رابطه جنسی، بسیار مورد بحث است. با این حال، در یک تصمیم بحث‌برانگیز، اختلال رفتار جنسی جبری به طبقه‌بندی بیماری‌های سازمان جهانی بهداشت اضافه شده است. برخی محققان این تمایل را به عنوان مشکلی در تنظیم رفتار در نظر می‌گیرند، در حالی‌که دیگر کارشناسان بر این باورند که این رفتار از تمایل جنسی زیاد نشات می‌گیرد یا در مشکل کنترل امیال و هوس‌ها ریشه دارد. به دلیل چنین اختلافاتی بر سر واقعیت این رفتار، تعداد افراد مبتلا هنوز تحت بررسی است برخی می‌گویند که ۳ تا ۱۰ درصد بالغین به آن مبتلا هستند.

دیگر کارشناسان بر این باورند که علل واقعی این رفتار شامل حالات عاطفی، به خصوص اضطراب، افسردگی یا مشکلات روابط است. برای برخی افراد، خجالت و اصول اخلاقی نیز ممکن است جزوی از دلایل باشند.


فعالیت جنسی زیاد در زنان

بیش فعالی جنسی در خانم‌ها به تمایل و احساس مرضی به برقراری رابطه جنسی گفته می‌شود؛ طوری که این بیماران علی رغم روابط جنسی متعدد نیز ارضا جنسی پیدا نمی‌کنند. این حالت یک بیماری است که نباید با میل جنسی در زنان اشتباه گرفته شود. ممکن است یک خانم در روز ٣ بار رابطه زناشویی داشته باشد که نیازهایش بر طرف می‌شود و با توجه به طبع و سن خانم میزان این میل طبیعی است. اما در بیش فعالی جنسی زنان، بیمار یک نوع احساس اجبار به وارد شدن در روابط جنسی متعدد و حتی پرخطر می‌کند. حتی ممکن است برای ارضای میل جنسی‌اش وارد روابط متعدد شود. همین مسائل احتمال ابتلا به دیگر اختلالات جنسی و روانی را افزایش می‌دهد.


فعالیت جنسی زیاد در مردان

این بیماران دارای یک نوع احساس فوریت جنسی هستند. مردان بیش فعال جنسی احساس می‌کنند باید هر چه سریع‌تر به نیاز جنسی‌شان پاسخ دهند، به طوری که میل جنسی‌شان قابل کنترل نمی‌باشد. این بیماران اگرچه وارد رابطه جنسی متعدد می‌شوند، ولی رضایت جنسی پیدا نمی‌کنند. حتی گاهی لذت جنسی هم برای آن‌ها به وجود نمی‌آید.

بیش فعالی جنسی یا هایپرسکشوال چیست؟


علائم بیش‌فعالی جنسی

برخی از علائم بیش فعالی جنسی عبارتند از:

  • اعتیاد شدید به فانتزی‌ها و رفتار‌های جنسی به طوری که فرد زمان زیادی را صرف آن‌ها می‌کند.
  • انجام برخی رفتار‌های جنسی خاص که دچار احساس گناه یا پشیمانی می‌شوید.
  • عدم موفقیت در کنترل رفتار‌های جنسی.
  • استفاده از رفتار‌های جنسی برای فرار از مشکلات دیگر مانند تنهایی، افسردگی، اضطراب یا استرس.
  • انجام رفتار‌های جنسی با عواقب بد، مانند ابتلا به عفونت‌ جنسی، به هم خوردن رابطه، ایجاد مشکل در سر کار، فشار مالی یا مشکلات قانونی.
  • ناتوانی در ایجاد و حفظ روابط سالم و پایدار

چگونگی تاثیر بیش‌فعالی جنسی بر سکس

بسیاری از افراد که به اختلال بیش فعالی جنسی دچار می‌شوند، تغییرات و مشکلاتی در زندگی و روابط جنسی‌شان بوجود می‌آید.

گاهی اوقات ممکن است میل به رابطه جنسی در این افراد کاهش یابد و از بین برود. آن‌ها ممکن است میل جنسی‌شان حین رابطه از بین برود.

بسیاری از افراد مبتلا به بیش فعالی جنسی، علاوه بر از دست دادن میل جنسی، مشکلات دیگری را نیز تجربه می‌کنند.

برخی افراد ممکن است تمایلات جنسی‌شان تغییری نکند، اما در به ارگاسم رسیدن مشکل داشته باشند. در برخی از موارد ناتوانی در ارگاسم می‌تواند در نتیجه مصرف سایر دارو‌ها باشد.


کسانی که بیشتر در معرض ابتلا هستند

بیش فعالی جنسی هم در زنان و هم در مردان ممکن است اتفاق بیوفتد. اما تحقیقات نشان داده است که مردان بیشتر از زنان به این اختلال دچار می‌شوند. این اختلال می‌تواند همه گرایشات جنسی را تحت تاثیر قرار دهد.

عواملی که ممکن است خطر ابتلا به بیش فعالی جنسی را افزایش دهند عبارتند از:

سهولت دسترسی به محتوای جنسی از جمله فیلم‌های مستهجن

پیشرفت در فناوری و رسانه‌های اجتماعی امکان دسترسی به تصاویر و اطلاعات جنسی فزاینده را فراهم می‌کند؛ که علاوه بر خطر ساز بودن به ایجاد اختلالات جنسی برای سایر اعضای جامعه به کودکان نیز لطمه می‌زند.

افرادی که مبتلا به اختلال سوء مصرف الکل یا مواد مخدر هستند.

بیماری روانی دیگر، مانند: اختلالات خلقی (افسردگی یا اضطراب)، یا اعتیاد به قمار

دعوا و درگیری‌های خانوادگی، یا وجود اعتیاد در اعضای خانواده

سابقه سوء استفاده جنسی

بیش فعالی جنسی یا هایپرسکشوال چیست؟


عوارض بیش‌فعالی جنسی

بیش فعالی جنسی می‌تواند پیامد‌های منفی و جبران ناپذیری داشته باشد، که هم شما و هم دیگران را تحت تاثیر قرار دهد. این عوارض عبارت‌اند از:

ایجاد احساس گناه، شرم و اعتماد به نفس پایین در فرد

افزایش ابتلا به دیگر بیماری‌های روانی مانند: افسردگی، پریشانی روانی شدید، اضطراب و خودکشی

آسیب به روابط عاطفی و غفلت از خانواده و همسر

از دست دادن شغل و تمرکز

داشتن رابطه جنسی پر خطر و مبتلا شدن به ایدز، هپاتیت و عفونت‌های مقاربتی

سوء مصرف الکل و استفاده از مواد به صورت تفریحی


چگونگی درمان بیش‌فعالی جنسی

درمان‌های احتمالی اعتیاد به روابط جنسی و بیش فعالی جنسی شامل ترکیبی از خودیاری، روان درمانی و گاهی دارو است. هدف از این درمان کمک به شما در کنترل اعتیاد جنسی، کاهش رفتار‌های بیش از حد و در عین حال کمک به حفظ فعالیت‌های جنسی سالم است.

خودیاری

در مورد این اختلال به اندازه کافی تحقیق کنید تا بتوانید علل و روش‌های درمان آن را بهتر بشناسید.

موقعیت‌ها، افکار و احساساتی را که ممکن است باعث اعتیاد جنسی شود شناسایی کنید.

اگر سایر مشکلات روانی دیگر مانند اعتیاد، افسردگی، اضطراب یا استرس دارید، آن را درمان کنید.

اگر از رابطه جنسی برای کنار آمدن با احساسات منفی استفاده می‌کنید، فعالیت‌های تفریحی را جایگزین کنید.

آرامش و مدیریت استرس را تمرین کنید.

روان درمانی

رفتار درمانی شناختی (CBT): این روش به شما کمک می‌کند باور‌ها و رفتار‌های ناسالم، منفی را شناسایی کرده و روش‌های مفیدتر را جایگزین آن‌ها کنید.

درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد: این درمان، نوعی درمان رفتار درمانی شناختی CBT است که بر پذیرش افکار و تمایلات اعتیاد‌آور و تعهد برای انتخاب اعمالی که با ارزش‌های مهم سازگارتر هستند، تأکید دارد.

روان درمانی روان پویشی: این نوع درمان بر افزایش آگاهی از افکار و رفتار‌های ناخودآگاه، ایجاد بینش جدید در مورد انگیزه‌ها و کمک به شما در حل تعارضات کمک می‌کند.

بیش فعالی جنسی یا هایپرسکشوال چیست؟

مصرف دارو

دارو‌های ضد افسردگی: انواع خاصی از دارو‌های ضد افسردگی که برای درمان افسردگی، اضطراب یا وسواس استفاده می‌شوند، می‌توانند به کاهش بیش فعالی جنسی نیز کمک کنند.

نالتروکسان: نالترکسون به طور کلی برای درمان الکل و وابستگی به مواد افیونی استفاده می‌شود و باعث می‌شود بخشی از مغز شما را که با برخی رفتار‌های اعتیاد آور احساس لذت می‌کند مسدود کند. این دارو ممکن است به درمان بیش فعالی جنسی و اختلال قمار و شرطبندی نیز کمک کند.

دارو‌های تثبیت کننده خلق: دارو‌های تثبیت‌کننده خلق به طور کلی برای درمان اختلال دو قطبی استفاده می‌شوند، اما می‌توانند به کاهش میل جنسی و اعتیاد جنسی نیز کمک کنند.

قرص‌های ضد آندروژن مانند قرص سیپروترون: این دارو‌ها اثرات بیولوژیکی هورمون‌های جنسی (آندروژن ها) را در مردان کاهش می‌دهند. از آنجاییکه این قرص‌ها انگیزه‌های جنسی را کاهش می‌دهند، معمولا برای مردانی که بیش فعالی جنسی‌شان برای دیگران خطرناک است تجویز می‌شود.

عکس عجیب و هوشمندانه یک مادر که کاربران فضای مجازی را حسابی گیج کرده

عکس عجیب و هوشمندانه یک مادر که کاربران فضای مجازی را حسابی گیج کرده

بیا نی نی/ عکس هوشمندانه ی یک مادر از دختر کوچک خود که به نظر می رسد در یک زمین بتونی گیر کرده کاربران فضای مجازی را حسابی گیج کرده بود.

این عکس که اولین بار مدتی قبل توسط کاربری آمریکایی در وبسایت Reddit منتشر شد، دختر کوچکی را با لباسی صورتی رنگ نشان می دهد که از قرار معلوم هنگام بازی در فضای آزاد نیمی از بدنش در کف خیابان محو شده است.

مادر این دختر در شرح عکس نوشته بود: «این دختر من است. بقیه ی تنش کجا است؟» او که با عکس خود کاربران را به چالش کشیده تا نگاه دقیق تری به این تصویر خطای دید بیاندازند در ادامه نوشته بود: «من که دارم می بینیم، شما چطور؟»

این تصویر عجیب که کاربران را در حیرت فرو برده بود بیش از ۶۳ هزار لایک و ۱،۲۰۰ کامنت در وبسایت Reddit دریافت کرده است.

بعضی کاربران می گفتند شرح عکس هم به گیج کننده بودن آن افزوده است.

کاربری نوشته بود: «یک دلیل اینکه این عکس تا این حد گیج کننده است شرح آن است که این برداشت از آن می شود که “بقیه ی تن دختر” در عکس دیده می شود، بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که بدنش به طور کامل ناپدید شده باشد، بلکه باید فکر کنیم که بدنش با محیط یکی شده.»

در نهایت اما بعضی از کاربران موفق شدند از این معما سردرآورند و توضیح دادند که دختر کوچک در حقیقت پشت یک سکوی چمن کاری شده ایستاده که لبه ی بتنی دارد. همین امر هم باعث شده اینطور به نظر برسد که لبه ی سکو با کف خیابانی که دختر کوچک روی آن ایستاده یکی شده است.

دختر کوچک برای گیج کننده تر کردن هر چه بیشتر این منظره آرنج خود را هم روی لبه ی سکو گذاشته و همین کار این توهم را که دختر در حال فرو رفتن در زمین بتنی است را بیشتر کرده.

اما حتی بعد از حل معما هم بسیاری از کاربران به سختی توانستند آنچه را که می دیدند برای بقیه دقیقاً توضیح دهند.

بعضی کاربران هم اصلاً تحت تأثیر این تصویر عجیب قرار نگرفته بودند و این معما برایشان خیلی راحت بود.