تاثیر میزان درآمد والدین بر دایره لغات کودکان

بیا نی نی/ سه دهه پیش، محققان رشد کودک دریافتند که دایره لغات کودکان والدین کم درآمد در زمان رسیدن به سن مهدکودک، ده‌ها میلیون کلمه کمتر از همسالان ثروتمند آنان است. این شکاف کلمه‌ای با اختلاف اقتصادی و اجتماعی در پیشرفت تحصیلی آنان مرتبط بوده و خواهد بود.
به گزارش مدیکال اکسپرس، نتایج تحقیقات جدید دانشگاه برکلی کالیفرنیا در زمینه فرزندپروری نشان می‌دهد، مدت‌هاست که کمبودهای مربوط به والدین مقصر شکاف واژگانی کودکان بوده و در حال حاضر نیز مقصر این شکاف، ثروت شده است.

یافته‌های منتشر شده ماه جاری در مجله Developmental Science، نشان می‌دهد که والدین ممکن است هنگام تجربه کمبود مالی با کودکان خود کمتر صحبت کنند.

ماهش سرینیواسان، محقق ارشد این تحقیق و استاد روان‌شناسی دانشگاه برکلی گفت: ما علاقه‌مند بودیم بدانیم وقتی والدین در مورد کمبود مالی فکر یا تجربه می‌کنند چه اتفاقی می‌افتد که با فرزندان خود کمتر گفت‌وگو می‌کنند.

سرینیواسان افزود: نتایج نشان می‌دهد که ممکن است آموزش والدین برای رفع شکاف پیشرفت تحصیلی بدون پرداختن به مسئله گسترده‌تر نابرابری درآمد کافی نباشد.

وی ادامه داد: مداخلات موجود در جهت از بین‌بردن این شکاف غالبا در بهبود مهارت‌های والدین متمرکز شده است، اما یافته‌ها نشان می‌دهد که کاهش بار مالی والدین می‌تواند شیوه‌های تعامل با فرزندان را به‌طور اساسی تغییر دهد.

محققان در اولین آزمایش به دنبال مشاهده نحوه تعامل والدین با فرزندان خود (کودکان ۳ ساله) بودند و از والدین خواسته شد، زمان‌هایی که اخیرا کمبودی تجربه کردند را مشخص کنند. در عوض از گروه کنترل والدین خواسته شد که سایر فعالیت‌های اخیر را توصیف کنند. از ۸۴ والد مورد مطالعه، افرادی که در گروه آزمایش، تجربه کمبود مالی را داشتند، کمتر با کودکان سه ساله خود صحبت و سایر والدین اشکال دیگری از کمبود مانند کمبود میوه یا عدم امنیت را اعلام کردند.

در آزمایش‌دوم از طریق فناوری LENA (دستگاه‌های کوچک گام شمار) برای ضبط کلماتی گفتاری و شنیداری کودکان استفاده کردند. همان‌طور که محققان پیش‌بینی کردند، تجزیه‌وتحلیل‌ داده‌ها نشان داد که والدین در پایان ماه با فرزندان خود کمتر مکالمه داشتند و این زمانی بود که پس‌انداز کمتری داشتند و منتظر دریافت فیش حقوقی یا منبع درآمدی خود بودند.

مونیکا الوود-لوو، دانشجوی روان‌شناسی دانشگاه برکلی و محقق اصلی تحقیق گفت: از آنجا که ما در زمان‌های مختلف ماه موارد را ثبت می‌کردیم، در واقع می‌توانستیم از والدین به‌عنوان کنترل‌کننده استفاده کنیم و این امکان فراهم بود که الگوهای گفتاری را در شرایط فشارمالی بدون خصوصیات شخصی نیز مشخص کنیم.

محققان روزانه یک ساعت مکالمه را در هر خانه ضبط می‌کردند، سپس تمام کلماتی را که کودکان شنیده بودند، شمردند. نتایج بررسی نشان داد که فاجعه اولیه فاصله ۳۰ میلیون کلمه‌ای بر اساس سن سه سال بود.

محققان عنوان کردند: فقر و بسیاری از تجربیات دشوار مرتبط با آن می‌تواند بر گفتار والدین تاثیر بگذارد. یافته‌های اولیه فرضیه محققان را تایید می‌کند همچنین رابطه عمیق بین نگرانی‌های پول و تعامل لفظی والدین با فرزندان را بیشتر می‌کند.

الوود-لوو گفت: «این تحقیق به این معنا نیست که کودکانی که والدین آنها از نظر اقتصادی با مشکل روبرو هستند محکوم به داشتن واژگان کوچکتر هستند، اما باید بدانیم که اگر نگران تامین غذای روزانه یا خرج و مخارج و محل زندگی و مدرسه فرزندان باشیم، کمتر با فرزندان گفتگو می‌کنیم و سهم آنان از کنار ما بودن  تنها رنگ آسمان خواهد بود.»

زمانی که از دست فرزندمان عصبانی هستیم، چه کنیم؟

زمانی که از دست فرزندمان عصبانی هستیم، چه کنیم؟

فارس/ گاهی پیش می‌آید که بچه ها به هزار و یک دلیل والدین را چنان عصبانی می کنند که آستانه تحمل آنها کم می‌شود و والدین به ناخودآگاه دست به رفتار یا گفتار خشن می‌زنند. در این رابطه چند نکته اساسی وجود دارد که والدین می‌بایست بدان توجه کنند.

*جمله منفی نگویید
هرگز به عنوان تهدید از جمله «من مادرت نیستم» و یا «من دیگه پدرت نیستم» استفاده نکنید. لازم نیست ناراحتی و عصبانیت خود را با جمله «دیگه تو رو دوست ندارم» همراه کنید و یا قهر، تهدید و سرزنش و…. کنید.

*احساس خودتان را به آرامی بیان کنید
البته همه می‌دانیم که در این مواقع نمی‌توان بی تفاوت بود و رفتار منفعلانه انجام داد اما هنگام عصبانیت خیلی صادقانه می‌توانیم فقط ناراحتی و خشم خود را با بیان و توضیح احساس‌مان بروز بدهیم و به کودک بگوییم که:« از دست او عصبانی هستیم». همین. جمله‌هایی مثل اینکه «خیلی ناراحتم که اتاقت نامرتبه!» یا «خیلی عصبانی هستم از اینکه در جمع بی ادبی کردی» هم می‌تواند توضیح احساسات شما باشد. 


*با بچه ها قهر نکنید
نکته مهم دیگر هم این است که احساساتمان را حتما بیان کنیم تا بچه با احساسات مختلف آشنا شود اینکه مدام قهر کنیم و ما هم مثل بچه‌ها با فرزندمان حرف نزنیم، کارساز نیست چرا که بچه گیج می‌شود و نمی‌داند مشکل از کجاست که والدین با او نامهربانی می‌کنند. بهتر است در جای مناسب به او بگوییم که خیلی عصبانی هستیم از رفتاری که مثلا در فلان موقعیت داشته است.

*انتظارتان را از کودک واضح و شفاف بیان کنید
در ادامه انتظار خود را از کودک بیان کنید. مثل اینکه : «دوست دارم وقتی بازی با اسباب بازی‌هات تموم شد اونا رو سر جاشون بذاری». 
یادتان باشد که شما می توانید از دست کودک عصبانی شوید، غمگین شوید، ناراحت شوید و … اما هیچ کدام از این موارد ربطی به دوست داشتن او ندارد!

عاقبت ناهماهنگی والدین در تربیت بچه‌ها

عاقبت ناهماهنگی والدین در تربیت بچه‌ها

بیا نی نی/ بسیاری از افراد در جلسات مشاوره، انواع کتاب‌ها، جلسات آموزشی، جلسات پرسش و پاسخ و‌ برنامه‌های تلویزیونی به دنبال راه‌حلی برای پایان دادن به این اختلاف‌نظر همیشگی هستند. اما واقعاً حق با کیست؟ کدام روش درست‌تر است؟ اغلب آنها این جمله را به کار می‌برند: «من همیشه می‌گم بچه باید… اما پدرش موافق نیست و با من همکاری نمی‌کنه». «من معتقدم بچه باید… اما مادرش فقط لوسش می‌کنه».
«من تمام تلاشم را می‌کنم که پسرم یاد بگیره… اما پدرش همه‌ی تلاش‌های من رو به باد می‌ده». «من هزار بار برای دخترم توضیح دادم که… اما وقتی مادرش رعایت نمی‌کنه، اونم به حرف من گوش نمی‌ده». مثال‌های این‌چنین فراوانند.

حق با کیست؟

یکی از اتفاقاتی که معمولاً می‌افتد ‌این است که فرزندان اختلاف بین پدر و مادر را خیلی زودتر از آنچه باور کنید کشف می‌کنند. متوجه می‌شوند که در برابر چه رفتارهایی که از آنها سر می‌زند،‌ پدر و مادر در دو جبهه‌ مخالف هم می‌ایستند و مشغول بحث و نزاع می‌شوند. وقتی دو جبهه شکل گرفت،‌ هر طرف دیگر فقط به بردن فکر می‌کند. بنابراین حاضر است هر کاری انجام دهد تا ثابت کند حق با اوست.

برنده‌شدن به قیمت باج دادن
وقتی من بخواهم به هر قیمتی جبهه‌ی خودم را نگه دارم،‌ ممکن است بدون این‌که خودم متوجه شوم،‌ باج‌هایی بدهم. ممکن است برای این‌که فرزندم را در جبهه‌ی خودم نگه دارم و به طرف مقابل،‌ پدرش یا مادرش،‌ ثابت کنم که فرزندم هم طرف من است هر بهایی را بپردازم.
در این شرایط کودکان خیلی زود یاد می‌گیرند که اگر می‌خواهند چیزی به دست بیاورند، بهتر است والدین در یک جبهه نباشند.‌ آن‌وقت او طرف کسی را می‌گیرد که خواسته‌ی او را برآورده کند. فکر نکنید این کار بدجنسی است،‌ در واقع، کودک عمداً این کار را انجام نمی‌دهد. در فضای خانه این راه را برای برآورده کردن خواسته‌هایش یاد گرفته است. امکان دیگری برای یاد گرفتن یک راه بهتر نداشته و خود والدین همیشه همین راه را جلوی پای او گذاشته‌اند.

خبر بد این که این ویژگی رفتاری معمولاً با کودک باقی می‌ماند و او در بزرگسالی هم سعی می‌کند در بین دوستان، ‌همکاران و حتی خانواده‌ی همسرش،‌ با همین روش به خواسته‌هایش برسد. فکر کنید چه زندگی‌ای در آینده خواهد داشت و دیگران روی او چه حسابی باز خواهند کرد.

از بین رفتن قدرت والدین در کنترل فرزندان

از عواقب دیگر ناهماهنگی بین والدین این است که قدرت آنها در کنترل فرزند کم می‌شود. اگر پدر می‌تواند با مادر مخالفت کند و هرچه دلش می‌خواهد به او بگوید،‌ چرا فرزند نتواند؟ اگر مادر می‌تواند لجبازی کند و به نظر پدر بی‌اعتنا باشد، چرا فرزند نتواند؟ وقتی مادر می‌گوید این کار بد است، ‌اما به نظر پدر بد نیست، پس شاید واقعاً بد نیست و فرزند می‌تواند آن را انجام دهد.
به علاوه، وقتی مادر مخالف است و پدر مخالف نیست، اگر مادر بخواهد فرزند را تنبیه کند، ‌پدر از او دفاع خواهد کرد. همه‌ی این موارد مجوزهایی هستند برای این‌که فرزندان زیر بار قوانینی که والدین وضع می‌کنند نرود. آنها یاد می‌گیرند این خانه قانون مشخصی ندارد و اصلاً دلیلی ندارد که مطابق قوانینی رفتار کرد که یک نفر در خانه وضع کرده.
به همین نسبت،‌ جریمه و تنبیه را وقتی فقط یکی از والدین بخواهد اجرا کند، ‌عملاً اجرا نمی‌شود. فکر کنید مادر پسرش را از گرفتن پول توجیبی به خاطر دعواکردن در مدرسه‌ محروم کند. وقتی پدر معتقد است که پسر باید بتواند از خودش خوب دفاع کند، یواشکی هم که شده، پولی را که پسرش لازم دارد به او می‌دهد. فکر کنید پدر‌ دخترش را از بیرون ماندن بعد از مدرسه منع کند، جریمه‌اش هم محرومیت از اردوی مدرسه باشد،‌ اگر مادر باور داشته باشد که دختر باید آزاد باشد،‌ می‌تواند اصلاً به پدر نگوید که دخترشان دیر به خانه برمی‌گردد یا خودش فرم رضایت نامه اردوی مدرسه را پر کند.

‌موضوع این نیست که کدام‌یک از والدین درست می‌گویند،‌ چه قانونی باید باشد و چه قانونی نباید باشد،‌ یا این‌که هر رفتاری‌ چه پیامدی باید داشته باشد. موضوع فقط و فقط ‌پیامدهای ناهماهنگی بین والدین،‌ تاثیر این ناهماهنگی روی فرزندان و در واقع لزوم هماهنگی بین والدین در تربیت فرزندان است.

حق با کیست؟

واقعیت این است‌ که آسیبی که فرزندان از ناهماهنگی والدین می‌بینند‌ معمولاً بیشتر از آسیبی است که ممکن است از روش تربیتی یکی از والدین ببینند. البته در مواردی که شرایط ویژه‌ای وجود دارد-‌ مثلاً یکی از والدین از اختلال روانی شدیدی رنج می‌برد یا اعتیاد دارد و کنترلی روی رفتار خودش ندارد- این موضوع لزوماً صادق نیست. اما در اغلب خانواده‌ها درست است.
فرض کنید مادری دوست دارد که فرزندش بسیار منظم باشد. مثلاً یاد بگیرد وسایلش را سر جای خودش بگذارد، لباس‌هایش را کثیف نکند، هیچ‌وقت چیزی را گم نکند یا جا نگذارد،‌ وسایل خانه را کثیف و خراب نکند،‌ اسباب‌بازی و کتاب‌هایش را بیرون از اتاقش روی زمین نریزد و کفش‌هایش را در جاکفشی بگذارد. مطمئنم که ایده‌آل بسیاری از مادران داشتن چنین فرزندی است.
از سوی دیگر، ‌پدر ممکن است خودش هم رعایت این همه نظم را قبول نداشته باشد.
پدری را تصور کنید که همیشه با غرغر مادر کتش را آویزان می‌کند، همیشه در حال گشتن به دنبال کلیدهایش است و بارها و بارها به دلیل این‌که روزنامه‌هایش روی میز ناهارخوری افتاده‌اند یا این‌که کیف پول کثیفش را روی میز آشپزخانه گذاشته که جای مواد غذایی است با مادر وارد مشاجره شده است.
پدر احساس می‌کند به فرزندش و در واقع خودش سخت گرفته می‌شود و بچه باید آزادتر از این حرف‌ها باشد. مادر اما دوست ندارد فرزندش مثل پدرش بار بیاید و از همین حالا می‌خواهد به او نظم و ترتیب را یاد بدهد، ‌اما شاکی است که پدر با او همکاری نمی‌کند. کدامشان درست می‌گویند؟ حق با کیست؟ مطمئنم نظرهای متفاوتی در این مورد وجود دارد. موضوع همیشه درست و غلط بودن نیست.‌ آنچه در ضمن اتفاق می‌افتد ‌فرزندی است که ناظر این مشاجرات و اختلاف‌نظرها است. این فرزند می‌تواند دچار استرس و اضطراب شود، یاد بگیرد در این مشاجرات باج بگیرد و به خواسته‌هایش برسد،‌ یاد بگیرد نافرمانی کند و ارتباط خوبی با والدین خود نداشته باشد. حالا خودتان به این سوال پاسخ دهید: این‌که فرزند این خانواده فرد منظمی بشود، یا برعکس،‌ زیاد نظم را رعایت نکند بدتر است‌ یا عواقبی که ناهماهنگی والدین به دنبال خواهد داشت؟

 چه باید کرد؟
خب حالا که عواقب ناهماهنگی بین شیوه‌های تربیتی پدر و مادر را دانستید، بهتر است راهکارهای بهتر هماهنگ شدن را هم بیاموزید.
1-  تربیت فرزند و نفع او را از باقی موارد جدا کنید‌: معمولاً اولین قدم این است که اصلاً والدین بخواهند به این هماهنگی برسند. گاهی، لجبازی‌ها و خشم‌هایی که برسر موضوعات دیگر دارند ‌روی تربیت فرزند تأثیر می‌گذارد. وقتی من زورم به خانواده‌ی همسرم نرسد، ‌می‌توانم فرزندم را علیه آنها بار بیاورم. بنابراین،‌ اول باید خشمی را که از موضوعات دیگر مانده و‌ رقابت‌جویی خودمان را از تربیت فرزند جدا کنیم.

حق با کیست؟

2- انتظار شما چیست؟ : بعد باید دید که اصلاً هرکدام از والدین واقعا چه می‌خواهند و چه انتظاری دارند؟ یک برگه‌ی سفید بردارید و کل انتظارات خود را بنویسید. حالا همه‌ی لیست خود را بخوانید و بسنجید چقدر عینی نوشته‌اید. عینی یعنی این‌که دقیق،‌ جزئی، ‌عملیاتی و روشن باشد. کلی‌گویی کمکی نمی‌کند. «می‌خواهم فرزندم منظم باشد» ‌می‌تواند تعاریف متفاوتی داشته باشد. «می‌خواهم فرزندم مودب و وقت‌شناس باشد» یعنی دقیقاً چه کار کند؟
3- لیست خود را دوباره به طور عینی و جزئی بنویسید: مثلاً کتاب‌هایش را در اتاق خودش روی قفسه‌ی کتاب‌ها بگذارد. اسباب‌بازی‌هایش را بعد از بازی در سبد کنار تختش بریزد. وقتی وارد خانه‌ی مادرم می‌شویم، به پدر و مادرم سلام کند. وقتی می‌خواهیم به مهمانی برویم، زمانی که قرار است همه آماده باشند،‌ او هم آماده باشد.
قرار نیست همیشه مادر بگذرد یا پدر کوتاه بیاید،‌ از استدلال‌هایی استفاده نکنید که اوضاع را بدتر می‌کند، ‌مثل این‌‌که چون مادر بیشتر وقت‌ها خانه است،‌ حق بیشتری در تربیت فرزند دارد،‌ یا پدر چون مسئول فرزند است،‌ باید تعیین‌کننده باشد. سعی کنید یکدیگر را درک کنید
4- از همسرتان هم بخواهید دقیقاً همین کار را انجام بدهد. یعنی همسرتان هم  لیست خودش را دقیق و روشن بنویسد.
5- به یک لیست مشترک برسید: حالا لیست‌ها را کنار هم بگذارید و مقایسه کنید. موارد مشترک را علامت بزنید؛ قوانینی که هر دو بر سر آنها توافق دارید. بعد به سراغ مواردی بروید که با هم اختلاف‌نظر دارید. کدام را باید انتخاب کرد؟
نکته‌ی مهمی که باید به خاطر داشته باشید‌ این است که هردو به یک اندازه در تربیت فرزندتان حق دارید. دختر یا پسر شما، ‌همان‌قدر فرزند شما است که فرزند همسرتان. با این دید که ببینید،‌ شاید به نظر طرف مقابلتان،‌ هرقدر هم که مخالف اعتقاد شما باشد،‌ بیشتر احترام بگذارید و آن را به عنوان خواسته همسری که به اندازه‌ی شما حق دارد بیشتر بپذیرید.
در این موارد،‌ سعی کنید به یک راه‌حل میانه برسید. مثلاً مادر می‌تواند اجازه بدهد که فرزندش بیرون از اتاقش هم با اسباب‌بازی‌هایش بازی کند و پدر هم قبول کند که هرشب قبل از خواب و زمانی که قرار است مهمان داشته باشند،‌ بهتر است از فرزندشان بخواهد که اسباب‌بازی‌هایش را به اتاق خودش ببرد. مادر قدری از معیارهای سختگیرانه‌اش کوتاه بیاید و پدر هم قبول کند که قدری محدودیت قائل شود.

وقتی راه‌حل میانه‌ای وجود ندارد
در برخی از موارد،‌ اختلاف به صورتی است که راه‌حل میانه‌ای برای آن وجود ندارد. در این صورت چه باید کرد؟ پاسخش  این است که: ‌باید یکی از طرفین بگذرد. به خاطر منافعی که هماهنگی والدین برای فرزند و تربیت او و نیز ارتباطش با والدین دارد،‌ در هر مورد بدون راه‌حل میانه، ‌یکی از والدین باید نظر دیگری را بپذیرد.
سعی کنید در این حالت ‌تعادلی وجود داشته باشد و هردو واقعا راضی باشند،‌ وگرنه بی‌فایده خواهد بود. قرار نیست همیشه مادر بگذرد یا پدر کوتاه بیاید،‌ از استدلال‌هایی استفاده نکنید که اوضاع را بدتر می‌کند، ‌مثل این‌‌که چون مادر بیشتر وقت‌ها خانه است،‌ حق بیشتری در تربیت فرزند دارد،‌ یا پدر چون مسئول فرزند است،‌ باید تعیین‌کننده باشد. سعی کنید یکدیگر را درک کنید،‌ دلایل خود را به نحوی بیان کنید که طرف مقابل بتواند خودش را جای شما بگذارد و دلیل شما را درک کند. در برخی موارد هم فقط باید ساده بگذرید.

مرور تجارب مهم سایر کشورها در تقویت رابطه بین والدین با مدرسه

مرور تجارب مهم سایر کشورها در تقویت رابطه بین والدین با مدرسه

خراسان/ «کافه‌های والدین» در آلمان و 6 نقش خاص اولیا در ژاپن ، به مناسبت هفته پیوند اولیا‌ و‌ مربیان نگاهی انداخته‌ایم به تجربه برخی کشورها در تقویت رابطه بین والدین با مدرسه و مشارکت دادن آن‌ها در برنامه‌های آموزشی که الگوهای موفقی محسوب می‌شوند. 
هفته آخر ماه مهر در تقویم آموزشی کشورمان، هفته پیوند اولیا و مربیان نام گذاری شده است. هدف از این نام گذاری توجه دادن بیشتر به اهمیت رابطه والدین با مدرسه و فراهم کردن فرصت برای تقویت این رابطه است. البته افزایش مشارکت والدین در امور مربوط به مدرسه و تقویت رابطه آن‌ها با معلم از اهدافی است که همه‌ کشورها به دنبال آن هستند و فقط مختص کشور ما نیست چرا که مطالعات متعدد نشان می‌دهد هر چه والدین با مدرسه رابطه نزدیک‌تری داشته باشند، دانش‌آموزان بهتر می‌توانند به اهداف آموزشی دست پیدا کنند. برای همین هم غالب کشورها برنامه‌های متعددی برای تقویت این رابطه دارند. در پرونده امروز زندگی ‌سلام که در هفته پیوند اولیا و مربیان چاپ می‌شود، نگاهی انداخته‌ایم به برنامه‌های چند کشور از قاره‌های مختلف تا ببینیم آن‌ها برای تقویت رابطه والدین با مدرسه چه روش‌هایی را به کار می‌گیرند. در ادامه این مطلب می‌توانید با برنامه‌های کشورهای ژاپن و انگلستان در این زمینه آشنا شوید و در کنار آن از تجربه زیمبابوه و آلمان بیشتر بخوانید. کشورهایی که بعد از سال‌ها برنامه‌ریزی، حالا الگوهای موفقی در جهان در این حوزه محسوب می‌شوند و شیوه عملکردشان علاوه بر مربیان و معلم‌ها، نکات جالبی برای والدین هم خواهد داشت.
 

6 نقش خاصی که باید والدین بر عهده بگیرند
کدام کشور؟   ‌ ژاپن
در سیستم آموزشی ژاپن مشارکت والدین در مسائل مربوط به مدرسه اهمیت زیادی دارد. در این کشور تلاش می‌شود تا والدین در قالب نقش‌های مختلف در مدارس نقش‌آفرینی کنند. با توجه به یکی از مطالعات خوب در این زمینه که توسط «ملوین جبار» انجام شده است، نگاهی انداخته‌ایم به نقش‌هایی که والدین در مدارس باید طبق آن عمل و ارتباط خود را با مدرسه تقویت کنند تا شاهد پیشرفت تحصیلی و رفتاری فرزندشان باشند.
 
 والدین در قالب مخاطب
یکی از برنامه‌های معمول مدارس ژاپن برنامه معرفی مدرسه به والدین دانش‌آموزان آینده است. این برنامه به صورت معمول در ماه ژانویه یا فوریه(زمستان) برگزار می‌شود و طی آن والدینی که می‌خواهند سال بعد فرزندشان را به مدرسه بفرستند با قوانین مدرسه و شرایط آن آشنا می‌شوند.
برنامه دیگر در این گروه برنامه‌ای است که به نام «جوکوسنکن» شناخته می‌شود. در این برنامه والدین در ابتدای سال تحصیلی در مدرسه حضور پیدا می کنند و سر کلاسی که قرار است فرزندشان در آن درس بخواند، حاضر می‌شوند. هدف از این برنامه آشنایی با معلم و کلاس است.  البته در کنار این دو برنامه، برنامه‌های دیگر سالانه‌ای هم در مدارس برگزار می‌شود که والدین مخاطب آن هستند.
 والدین به عنوان داوطلب
در بیشتر مدارس ژاپن و در روزهای اول سال تحصیلی از همه والدین دعوت می‌شود تا فرم‌هایی را پر کنند و اطلاعاتی از تخصص، تجربه و علایق‌شان در اختیار مدرسه بگذارند. مدرسه سپس بسته به اطلاعاتی که از والدین به دست می آورد، از آن‌ها دعوت می‌کند تا در زمینه‌های مختلف به مدرسه کمک کنند. این فعالیت‌ها می‌تواند شامل کلاس‌های آشپزی و قصه‌گویی برای بچه‌ها یا حتی کمک به مدرسه برای بازیافت زباله‌ها باشد.
 والدین به عنوان همیار
یکی از برنامه‌هایی که مدارس ژاپن در آن از کمک والدین استفاده می‌کنند، ایمن‌سازی خیابان‌های اطراف مدارس است. در این برنامه از والدین دعوت می‌شود تا بین ساعت 7 تا 8 صبح در نقاط پرخطر اطراف مدرسه حاضر شوند و به بچه‌ها برای عبور ایمن از خیابان کمک کنند. این والدین به صورت معمول روی بازوی خود، بازوبند مشخصی دارند تا راحت شناسایی شوند و پرچمی به رنگ سبز یا زرد هم در دست دارند که هر زمان آن را بالا می‌برند، دانش‌آموزان می‌توانند از خیابان رد شوند. مشابه همین برنامه در زمان تعطیلی مدارس هم اجرا می‌شود.
 والدین به عنوان معلمان در خانه
در طول تعطیلات تابستانی مدارس از والدین انتظار می‌رود که پیگیر آموزش فرزندان خود باشند و به آن ها کمک کنند تا تکالیف خود را به درستی انجام دهند. برخی از مدارس برای این که والدین طبق اصول مورد انتظار پیش بروند، فهرستی از بایدها و نبایدها در اختیار والدین می‌گذارند و از آن‌ها می‌خواهند که با دقت و البته استفاده از چاشنی خلاقیت، این برنامه‌ها را پیگیری کنند تا فرزندشان به درستی انجام دهد.
 والدین به عنوان یادگیرنده
بسیاری از مدارس در ژاپن دوره‌های آموزشی برای والدین برگزار می‌کنند. البته این دوره‌ها شامل فعالیت‌های متنوعی است؛ از کارگاه‌های آموزشی برای آشنایی با مباحث درسی تا حتی آموزش خیاطی و اتو کردن. در کنار این مهارت‌ها مدارس گاهی آموزش‌هایی در زمینه نحوه استفاده از گوشی‌های هوشمند و اینترنت هم برای والدین ارائه می‌کنند که در بسیاری از کشورهای جهان، جای خالی چنین آموزش‌هایی احساس می‌شود.
 والدین به عنوان تصمیم‌گیر
مدارس ژاپن هم انجمن‌های اولیا و مربیان دارند. در این انجمن‌ها تصمیم‌گیران اصلی، والدین هستند و البته مسئولیت اجرای برنامه‌ها هم در بسیاری از موارد بر عهده خود والدین است. نکته‌ قابل توجه این که در برخی شهرها و مناطق والدین عضو انجمن اولیا و مربیان از مدارس مختلف با همدیگر جلسه برگزار و موضوعات مشترک را پیگیری می‌کنند که همین مسئله، باعث پیشرفت بیشتری در این زمینه خواهد شد.

انتخاب «فرماندار مدارس» از بین والدین
کدام کشور؟   انگلیس
انگلیس از سال 1997 برنامه‌ای برای مشارکت بیشتر خانواده‌ها و والدین در فرایند آموزشی هر دانش‌آموز به اجرا گذاشته است. در این برنامه سه هدف اصلی دنبال می‌شود؛ اطلاع‌رسانی و آموزش خانواده‌ها، دادن فرصت به خانواده‌ها برای بیان نظرات و تشویق خانواده‌ها برای یادگیری در کنار همدیگر. در این بخش با کمک یکی از پژوهش‌های «انستیتو تربیت» وابسته به دانشکاه «یوسی‌ال لندن» نگاهی انداخته ایم  به برخی روش‌هایی که در راستای رسیدن به این اهداف اجرا می‌شود.
 
  توافق با والدین
در همان ابتدای سال تحصیلی ،مدارس در انگلیس اطلاعاتی را در اختیار والدین قرار می‌دهند. این اطلاعات شامل نقش‌ها و مسئولیت‌های مدرسه و والدین است و در آن به اطلاع والدین رسانده می‌شود که قوانین مدرسه به چه شکل است، درخصوص انجام تکالیف سیاست‌های مدرسه به چه ترتیب است و البته والدین باید حواس‌شان به رفتارهای ممنوع در مدرسه مانند قلدری دانش‌آموزان باشد.
  به روز کردن اطلاعات والدین از دانش‌آموزشان
مدارس در انگلیس موظف هستند گزارش سالانه خود را در اختیار والدین قرار دهند تا به این ترتیب والدین از تصمیم‌های جدید مدرسه که به نوعی به آن ها و دانش‌آموزشان مربوط می‌شود، اطلاع دقیق داشته باشند. هم والدین در مطالبه چنین موضوعی در انگلیس پیگیر هستند و البته مدارس هم اهتمام زیادی به آن دارند.
  جلسه خصوصی با والدین دانش‌آموز
دادن گزارش منظم از وضعیت دانش‌آموز به صورت جزئی، یکی دیگر از وظایف مدارس است. بسیاری از مدارس در انگلیس سالانه دست کم دو بار به صورت فردی با والدین هر دانش‌آموز جلسه می‌گذارند. در این جلسات معلم اصلی دانش‌آموز به مدت 10 دقیقه درباره وضع تحصیلی و رفتاری او به صورت خصوصی با والدین صحبت می‌کند و گزارش کار یا همان کارنامه دانش‌آموز به والدین داده می‌شود. اگر والدین احساس کنند نیاز به زمان بیشتری برای صحبت دارند، می‌توانند بعد از این جلسات برای داشتن جلسه‌ای طولانی‌تر با مدرسه هماهنگ کنند.
  مشارکت در برنامه‌ریزی
در مدارس انگلیس، نماینده‌های والدین در انجمن به صورت معمول به عنوان «فرماندار والدین» انتخاب می‌شوند. در برخی از مدارس هر کلاس یک نماینده انتخاب می‌کند تا به این ترتیب فرمانداران راحت‌تر برای والدین شناخته شوند. این انجمن جلسات منظم با مدیر و بخش اجرایی مدرسه دارد. جدا از پیشنهادهایی که انجمن به مدرسه می‌دهد، در بسیاری از موارد انجمن در کنار تصمیم‌گیری برای برگزاری برخی برنامه‌ها، خودش هم مجری می شود و به عبارتی صفر تا صد مسئولیت برنامه را بر عهده می‌گیرد.
  آموزش والدین با کمک روش‌های جدید
این روزها که اینترنت در دسترس غالب افراد است، مدارس در انگلیس تشویق می‌شوند تا به کمک اینترنت هم دفعات اطلاع‌رسانی‌های خود را افزایش و هم برنامه‌های آموزشی برای والدین ترتیب دهند. آموزش دوره‌های رشدی کودکان، آشنایی با روش آموزش خواندن و نوشتن و ریاضی برای کودکان دبستانی و معرفی پروژه‌های علمی که والدین در خانه با فرزندان‌شان می‌توانند انجام دهند، از جمله موضوعات آموزشی رایج در این بخش است.
  حضور در مدرسه
به صورت معمول هر مدرسه‌ای در انگلیس فرصت‌هایی را در اختیار والدین قرار می‌دهد تا بتوانند در مدرسه حاضر و با فضای مدرسه بیشتر آشنا شوند و همزمان مدرسه بتواند از خدمات داوطلبانه والدین استفاده کند. برخی موقعیت‌هایی که در آن‌ها بیشتر از والدین داوطلب استفاده می‌شود عبارت است از ساعت کتاب خوانی، ساعت تفریح و زمان حضور بچه‌ها در حیاط، اردوها و بازدیدهای علمی، زمان ناهار و فعالیت‌هایی مانند برگزاری بازارچه که مدارس با هدف کسب درآمد برگزار می‌کنند.

کافه‌های والدین
 ایده ای جذاب و متفاوت
کدام کشور؟   آلمان 
آلمان برای مشارکت بیشتر والدین در امور مدرسه در کنار روش‌های رایج در کشورهای دیگر، سراغ ایده Elterncafé یا کافه والدین رفته است. طبق آن چه در مطالعه «الکسی مدمدف» آمده ایده اولیه کافه والدین در آلمان در سال 2007 مطرح شده است و هدف آن معرفی روشی بود تا والدین بتوانند در محیطی غیررسمی و به نوعی صمیمانه با معلمان مدرسه ارتباط برقرار کنند. البته این ایده بعد از طرح، بلافاصله مورد استقبال قرار نگرفت و یکی دو سالی زمان برد تا کم‌کم شناخته شود. در نتیجه غالب این کافه‌ها در حدود سال 2010 در آلمان شروع به کار کردند. در این کافه‌ها مدرسه فضایی را فراهم می‌کند تا والدین بتوانند در فضایی غیررسمی همراه با پذیرایی مختصر کنار هم بنشینند. همزمان اولیای  مدرسه هم در این فضا حضور دارند تا متناسب با هدف جلسات، برنامه را پیش ببرند. در این کافه‌ها به صورت معمول مدیر و معلمان سخنرانی نمی‌کنند و فضا برای گفت وگوی دو طرفه بین والدین و اولیای مدرسه فراهم شده است. جدول زیر می‌تواند کمک کند تا با اهداف و برنامه‌های این کافه‌ها بیشتر آشنا شوید.

مشارکت 100 درصدی والدین
کدام کشور؟   زیمبابوه
زیمبابوه یکی از کشورهایی است که آمار مشارکت والدین آن در امور مدرسه در گزارش یونیسف آمده است. آمار یونیسف نشان می‌دهد که نزدیک به 70 درصد والدین در این کشور در جلسات مدرسه فرزند خود شرکت می‌کنند و حدود 89 درصد والدین هم در این کشور بر انجام تکالیف فرزند خود نظارت دارند. آن‌چه باعث این موفقیت شده است، فرهنگ‌سازی و حساس کردن والدین در خصوص آینده فرزندشان و تاثیرشرکت در جلسات مدرسه است. در این بین، نکته جالب‌تر درباره نحوه تعامل والدین با مدرسه در این کشور را می‌توان در مطالعه «شوما» و «ان‌کیوب» پیدا کرد. در این مطالعه توصیفی مشخص شده که بالاترین میزان مشارکت والدین در کارهای مدرسه مربوط به فعالیت‌های ورزشی‌ است که برای والدین و دانش‌آموزان طراحی شده است. طبق این آمار خیره کننده، 100 درصد والدین در این نوع فعالیت‌ها مشارکت دارند که نشان می‌دهد نباید از قابلیت سرگرمی برای دستیابی به این هدف(تعامل بهتر والدین و مدارس) غافل شد. در رتبه‌های بعدی حضور در جلسات مشاوره با معلم، کمک مالی به مدرسه و خرید جایزه برای فرزند در مناسبت‌های اعلام شده مدرسه قرار دارند که جزو برنامه‌های ثابتی است که نتیجه جلسات والدین و مربیان در این کشور است.
نویسنده : نرگس عزیزی | روزنامه‌نگار
منابع این پرونده: ernape.net، dergipark.org.tr، dera.ioe.ac.uk، blogs.unicef.org، iosrjournals.org
 
 

تنها کار پدر و مادرم، گرفتن آمار من است!

تنها کار پدر و مادرم، گرفتن آمار من است!

خراسان/ دیپلم دارم. مشکل من با پدر و مادرم هست که واقعا دوست‌شان دارم اما تنها کارشان، گرفتن آمار من است. مدام می‌پرسند که صبح کجا بودی، ظهر با کیا بودی، چرا فلان جا رفتی و … . راستش خیلی بدم میاد که این قدر باید به آن‌ها در آستانه 20 سالگی توضیحات پس بدهم. به تازگی هم پدرم از این موضوع ناراحت شده که چرا با پرخاشگری جواب من را می‌دهی. چه کنم؟
به نظر می‌رسد که جوان پخته و خوبی هستید چون اولا رفتارهای آزاردهنده والدین‌تان از نظر شما، باعث نشده روی علاقه‌تان به آن‌ها تاثیر بگذارد و در پیامک‌تان به آن اشاره کردید. ثانیا   دنبال حل مسئله هستید به جای ادامه دادن پرخاشگری و … . با این حال، توجه داشته باشید که حساسیت های پیشگیرانه والدین درباره فرزندان، یکی از مشکلات دیرینه روابط خانوادگی است. پدر و مادر از سویی معتقدند به عنوان والدین موظف به کنترل فرزندان شان هستند و از سوی دیگر، نوجوانان و جوانان هم معتقدند که این کار با کسب استقلال و شکل گیری هویت آن ها منافات دارد.
تغییراتی در رفتار خود ایجاد کنید
در پیامک خود مانند عده ای از همسالان تان از کنترلگری پدر و مادرتان شاکی بودید. شما در سنی هستید که می خواهید استقلال خود را حفظ و روابط بیشتری با دوستان و همسالان خود برقرار کنید. همین موارد موجب ایجاد مشکل در روابط شما می شود بنابراین تلاش کنید به جای این که در مقابل والدین قرار بگیرید، در کنارشان باشید. اگر از مسئله ای ناراضی هستند، برای آن ها از نیت و اهداف سالم و مثبت خود بگویید و به جای پرخاشگری  با آرامش و احترام برخورد کنید. دقت کنید حساسیت ها و ناراحتی والدین خود را شناسایی کنید. اگر از دوستان شما ابراز نارضایتی می کنند، ببینید واقعا با چه گروهی در ارتباط هستید. آیا واقعا سالم و بدون مشکل هستند یا خیر؟ اگر از ساعات رفت و آمد شما شاکی هستند، دقت کنید شب ها عموما چه ساعتی به منزل می آیید؟ اصلا شده تا به حال شبی به منزل نیایید و خبر هم ندهید؟ آیا استدلال شما این است که چون   جوانی 20 ساله  هستم، همه چیز به خودم مربوط است؟ اگر در پاسخ به این سوال ها و سوالات مشابه با خودرایی و خلاف نظر و عرف خانواده رفتار کرده اید، شک نکنید لازم است حتما تغییراتی در رفتار خود ایجاد کنید چون تا زمانی که شما با خانواده زندگی می کنید، ناچار به رعایت قوانین خانواده هستید.
اهداف‌تان برای آینده چیست؟
در پیام خود گفته اید که دیپلم دارید اما اشاره ای نکردید که قصد ادامه تحصیل هم دارید یا خیر و این که الان مشغول به کار هستید یا خیر؟ چنان‌چه فعلا شاغل نیستید یا قصد ادامه تحصیل هم ندارید، حالا فرصت مناسبی است تا شغل درخوری برای خودتان پیدا کنید، دراین صورت زندگی شما جهت درستی می گیرد و از حالت بطالت خارج می شود. هدفمند شدن زندگی تان به شما کمک می کند پرخاشگری تان به میزان قابل ملاحظه ای کاهش یابد. در ضمن وقتی والدین تان از برنامه ها و اهداف شما آگاه باشند، همراهی بیشتری با شما خواهند داشت.
یک توصیه به والدین گرامی
فرزند جوان تان را با دوران جوانی خود مقایسه نکنید. جوان تان متعلق به امروز است نه زمان قدیم. او را مجبور نکنید دقیقا مثل شما فکر کند، مثل شما زندگی کند و … . خواسته های فرزندتان را باور داشته باشید. او هم انسان است و فکر و اراده دارد. اگر خواسته هایش مخالف نظر شماست، با منطق و دلیل و محبت او را قانع کنید نه با تحکم و زور. از کوچک کردن جوان تان بپرهیزید و همیشه سعی کنید او را فردی مقتدر و توانا معرفی کنید.
نویسنده : فریبا البرز | کارشناس‌ارشد مشاوره

رهایی و التیام یافتن احساس نفرت از والدین

رهایی و التیام یافتن احساس نفرت از والدین

حامی هنر زندگی/ احساس تنفر و خشم از پدر و مادر، همچون باتلاقی است که شما را به تدریج در کام خود فرو می‌برد چرا که بار منفی هیجانات و خاطراتی که مدام در ذهنتان مرور می‌کنید، آتش نفرت را کماکان شعله ور نگه می‌دارد. خشم از پدر و مادر بسیاری از ابعاد و اتفاقات مهم زندگی همچون نحوه برقراری روابط عاشقانه، ازدواج و زندگی مشترک، موقعیت‌های مهم زندگی مانند تربیت کودک و… را تحت تاثیر قرار می‌دهد. اگر می‌خواهید در مسیر درمان و التیام زخم‌های ناشی از بدرفتاری والدین حرکت کنید، باید این واقعیت را بپذیرید که اکنون شما مسئول زندگی خود هستید و می‌توانید در جهت شکوفایی استعدادها و رسیدن به هر آنچه آرزویش را داشتید، حرکت کنید. در این مقاله به بررسی روش‌های رهایی از احساس خشم از پدر و مادر می‌پردازیم. 

احساس تنفر و خشم از پدر و مادر
بسیاری از افراد، برای توجیه کردن عدم موفقیت‌های خود در زندگی یا اشتباهاتی که مرتکب شده‌اند، انگشت تقصیر را به سمت والدین‌شان می‌گیرند. اکنون سوال این است که تا کی می‌خواهید فرصت‌های رشد و شکوفایی خود را در حسرت گذشته از دست بدهید؟ معمولا اشتباهاتی که در تربیت فرزندان از والدین سر می‌زند، ناشی از ناآگاهی آن‌ها در مورد شیوه‌های صحیح تربیتی کودک است. در واقع آسیب‌هایی که از سوی آنان به شما وارد می‌شود، می‌تواند دنباله سیکل والدگری اشتباهی باشد که خود آن‌ها تجربه کرده‌اند. ولی شما با فرار از مسئولیت‌های زندگی و دنبال نکردن آرزوهای خود، آگاهانه به خودتان آسیب می‌رسانید. پس برای رسیدن به آینده ای که دوست دارید برنامه ریزی کرده و هیچ گاه تسلیم سختی‌های راه نشوید.

پیامد های خشم از پدر و مادر
خشم از پدر و مادر یا باقی ماندن در خاطرات تلخ و تاریک گذشته، جز ناراحتی هیچ دستاوردی نخواهد داشت و زمینه برای بروز افسردگی، وسواس، … فراهم می‌شود. اما این را بدانید که کنترل شرایط فعلی و آینده زندگی تا حد زیادی دست خودتان است. بخشش پدر و مادر، راهیست که آینده ای زیباتر را پیش رویتان قرار می‌دهد. فرآیند  بخشش به معنای فراموش کردن گذشته نیست بلکه لطفی است که به خودتان می‌کنید تا به آرامش و رضایت دست یابید. چرا که انرژی زیادی که روزانه صرف کینه ورزی، مرور خاطرات گذشته و ماندن در موضع قربانی می‌شود را می‌توانید در مسیر رشد، استقلال و قدرتمند شدن هدایت کنید.

تلاش در جهت بهبود روابط با پدر و مادر
اگر در شرایطی هستید که مجبورید با والدین خود زندگی کنید، در درجه اول باید برای بهبود فضای خانواده خود تلاش نمایید. موقعیت خود را تحلیل کرده و ببینید در چه شرایطی تنش و درگیری بین شما با والدین شدت پیدا می‌کند. کشف دلایل ناراحتی یا عصبانیت والدین کمک می‌کند تا از بروز درگیری پیش گیری کنید. با خواندن مقاله آموزش پدر و مادر شاید تا حدی بتوانید آن‌ها را در این مسیر یاری دهید.

1. شیوه های ارتباطی صحیح
دلایلی که باعث خشم از پدر و مادرتان می‌شود را مشخص کرده و در مورد مشکلات و نگرانی‌هایتان با آنان صحبت کنید. یکی از دلایل عمده آشفتگی در بستر خانواده، عدم توانایی در برقراری ارتباط مناسب اعضای خانواده با یگدیگر است. یادگیری شیوه‌های ارتباطی صحیح بسیار کمک کننده می‌باشد. 

2. همدلی و درک متقابل
دلیل بسیاری از نگرانی‌ها و تنش‌ها در هر رابطه‌ای، عدم درک متقابل طرفین از یکدیگر است. سعی کنید مسائل را از دریچه دید والدین خود بنگرید و تحلیل کنید، در این صورت درک متقابل و همدلی بیشتر می‌شود. پدر و مادر هم انسان‌هایی هستند با محدودیت‌های بی شمار و ممکن است در زندگی تصمیماتی اشتباه بگیرند، آسیب ببینند و متقابلا آسیب بزنند. پس انتظارات شما هم باید متناسب با محدودیت‌های آنان باشد تا خشم از پدر و مادر کاهش یابد.

3. مسئولیت پذیری و ایفای نقش
در محیط خانوادگی، هر یک از اعضای خانواده مسئولیت‌هایی بر عهده دارند و نقشی ایفا می‌کنند. مسلما زمانی که بار مشکلات روی دوش یک نفر باشد و هماهنگی و تعاون بین اعضا وجود نداشته باشد، احتمال تنش یا درگیری بیشتر می‌شود. 

4. تغییر در رفتار همزمان با ابراز علاقه و احترام
واقعیت این است که شما نمی‌توانید کسی را جز خودتان تغییر دهید. پس اگر خواهان تغییر در والدین خود هستید، در ابتدا باید تغییر را از خودتان شروع کنید. مسلما زمانی که پدر و مادرتان گمان کنند که آن‌ها را دوست ندارید، همیشه حالتی تدافعی در برخورد با شما خواهند داشت و در نتیجه این چرخه غلط، خشم از پدر و مادر ایجاد می‌شود. در مواقعی که آن‌ها عصبانی نیستند یا با هم صمیمی هستید، عشق خود را با دادن هدیه‌ای نشان دهید. به این صورت می‌توانید از بروز مشکلات خانوادگی نیز جلوگیری کنید. 

روان درمانی جهت التیام خشم از پدر و مادر
در صورت عدم انعطاف پذیری والدین چه باید کرد؟ تجربه والدین، از کودکی خود و تصوراتی که از جایگاه پدر یا مادر در ذهن آن‌ها نقش بسته است در شیوه والدگری نقش به سزایی دارد. فارغ از این مباحث گاهی مشکلات و آسیب‌های روانی در والدین به قدری بالاست که ممکن است هیچ روشی نتیجه بخش نباشد. در این صورت باید از خدمات مشاوره روانشناسی استفاده کنید چراکه ممکن است در آینده با مسائل بسیار مهمی همچون ازدواج و تربیت فرزند با مشکل مواجه شوید. 
در فرآیند خانواده درمانی، به دنبال بهبود کارکرد اعضای خانواده به عنوان یک واحد اجتماعی هستیم. درمانگر با بررسی علت خشم از پدر و مادر، مشکلات و روابط اعضای خانواده، تقسیم وظایف و نقش‌ها در جهت ایجاد ساختاری نظام‌مند با کارایی بیشتر تلاش می‌کند. 

سخن آخر
با همیشه شاکی بودن و خشم از پدر و مادر، شانس خوب زندگی کردن و پیشرفت را از خود می‌گیرید. مسئله مهم این است که آیا می‌خواهید راه والدین خود را طی کرده و در خشم و نفرتی که آرامش شما را سلب کرده باقی بمانید یا می‌خواهید این چرخه معیوب شکسته شود. با ابراز عشق به دیگران، به معجزه دوست داشتن و معنای وجودی زندگی دست یابید. به جای بهانه جویی، ماندن در انفعال و عدم مسئولیت پذیری از محدودیت‌ها و نقص‌های والدین خود به عنوان راهی برای استقلال بیشتر استفاده کنید. به دنبال آرزوهایتان بروید و دنیایی زیبا که شایسته شماست خلق کنید.

تاثیر خدمات روانشناسی در کاهش خشم از پدر و مادر
همانطور که گفته شد خشم از پدر و مادر می‌تواند به تمام ابعاد زندگی فرد آسیب وارد کرده و فرصت رشد و پیشرفت را از بین ببرد. به همین دلیل ضروری است که از کمک یک روانشناس متخصص بهر‌مند شوید. روانشناس به شما کمک می‌کند تا ریشه خشم و عصبانیت خود را نسبت به والدین پیدا کرده و با درمان آن، از این حس منفی و مخرب رهایی یابید. 

ویژگی والدینی که از نظر روانی قوی هستند

ویژگی والدینی که از نظر روانی قوی هستند

بیا نی نی/ والدین باید برای تربیت فرزندان قوی و موفق، ابتدا باید خودشان از نظر روحی و روانی قوی باشند و از انجام برخی کارها در تربیت کودکشان اجتناب کنند.
نبایدهای رفتاری بارز و مهم والدین قوی از نظر روحی
تربیت بچه هایی که در مقابل چالش های زندگی قوی باشند نیازمند این است که والدین بعضی اعمال تربیتی ناسالم که قدرت روحی بچه ها را از بین می برند کنار بگذارند.
البته کمک به بچه ها برای ساختن ماهیچه های ذهنی قوی کار آسانی نیست و نیاز به والدینی دارد که خودشان هم از نظر روحی قوی باشند. تماشای مبارزه ی بچه ها، فشار آوردن به آن ها برای مقابله با ترس هایشان و انتظار داشتن از آن ها که مسئول اشتباهاتشان باشند، سخت است اما این ها آن تجربیاتی هستند که بچه ها برای رسیدن به بزرگترین استعدادهایشان نیاز دارند.

والدینی که مغز بچه هایشان را برای یک زندگی معنادار، شاد و موفق پرورش می دهند، از این 13 کاری که در بخش بسیار مهم خانواده پلاس بیا نی نی خواهید خواند اجتناب می کنند.

1. آن ها از ذهنیت قربانی A چشم پوشی نمی کنند.
خط خوردن از تیم فوتبال یا مردود شدن در یک درس از فرزند شما یک قربانی نمی سازد. رد شدن، شکست خوردن و بی عدالتی بخشی از زندگی است. والدین قوی به جای این که برای بچه هایشان دلسوزی کنند و بدشانسی آن ها را خیلی بزرگ کنند، بچه هایشان را تشویق می کنند که تلاششان را بیشتر کنند. آن ها به بچه هایشان کمک می کنند تا راه هایی را یاد بگیرند که در آن با وجود شرایط و مشکلات بتوانند اقدامات مثبتی انجام دهند.

2. آن ها از روی تقصیر و گناه پدری یا مادری نمی کنند.
احساس گناه می تواند منجر به یک سری روش های ناسالم تربیتی شود. مثلا اول به درخواست نامعقول بچه می گویید ” نه ” و بعد تسلیم خواسته ی آن ها می شوید یا مثلا در روزهای تعطیل آن ها را زیادی لوس می کنید. والدین قوی می دانند که گرچه گناه ناخوشایند است اما قابل تحمل است. آن ها اجازه نمی دهند احساس گناه مانع تصمیمات عاقلانه شوند.

3. آن ها فرزند خود را در مرکز جهان قرار نمی دهند.
این کار باعث می شود زندگی شما حول محور فرزندتان بچرخد اما بچه هایی که فکر می کنند در مرکز جهان هستند، در خود فرو رفته و ذیحق بار می آیند. والدین قوی به فرزندشان یاد می دهند که او چه چیزی باید به دنیا بدهد نه این که دنیا چه چیزی باید به او بدهد.

4. آن ها اجازه نمی دهند ترس گزینه ها را به آن ها تحمیل کند.
نگه داشتن فرزندتان در یک حباب حمایتی می تواند باعث نگرانی و اضطراب زیادی در شما شود. مراقبت زیادی از بچه ها مانع رشد آن ها می شود. والدین قوی به چشم راهنما به خود نگاه می کنند، نه حامی. آن ها به بچه هایشان اجازه می دهند از خانه بیرون بروند و زندگی را تجربه کنند. حتی اگر زندگی خیلی بی رحم و ترسناک باشد.

5. به بچه هایشان اجازه نمی دهد که بر آن ها سلطه داشته باشند.
بچه هایی که به خانواده دستور می دهند که برای شام چه چیزی بخورند یا بچه هایی که تعیین می کنند که تعطیلات آخر هفته را چطور بگذرانند، زیادی به آن ها قدرت داده شده است. رئیس شدن بچه ها برای آن ها خوب نیست. والدین قوی به فرزندان اختیاراتی می دهند اما در عین حال سلسله مراتب را هم حفظ می کنند.

6. آن ها انتظار کمال مطلق ندارند.
انتظارات بالا خوب است اما انتظارات بیش از حد نتیجه ی معکوس می دهد. والدین قوی می دانند که بچه هایشان قرار نیست در هر کاری بهترین باشند. به جای این که به بچه هایشان فشار بیاورند که از همه بهتر باشند، به آن ها کمک می کنند که نمونه ی بهتری از خودشان شوند.

7. آن ها به بچه هایشان اجازه نمی دهند از مسئولیت طفره روند.
شما هیچ والدین قوی ای را پیدا نمی کنید که جملاتی مثل این را بگویند:”من نمی خواهم زحمت کارهای خانه را روی دوش بچه ها بیندازم. بچه ها فقط باید بچگی کنند.” آن ها از بچه ها انتظار دارند وارد میدان شوند تا مهارت های لازم برای یک شهروند خوب بودن را یاد بگیرند. آن ها به طور موثری به بچه هایشان یاد می دهند که مسئول اعمال و انتخاب های خود باشند و به آن ها وظایف متناسب با سنشان محول می کنند.

8. آن ها مانع رنج ها و سختی های بچه هایشان نمی شوند.
این که شاهد مبارزه ی بچه ها با مشکلات باشیم سخت است اما بچه ها نیاز دارند با مشکلات روبررو شوند و تجربیات تلخی هم داشته باشند. والدین قوی در هنگام مشکلات فرزندان کمک های لازم را به آن ها می کنند تا آن ها این اعتماد به نفس را به دست آورند که می توانند با هر مشکلی در زندگی روبرو شوند.

9. والدین قوی نسبت به احساسات بچه هایشان مسئولیتی ندارند.
وقتی بچه هایتان غمگین یا عصبانی هستند ممکن است دوست داشته باشید آن ها را خوشحال و یا آرام کنید اما تنظیم احساسات کودکان نمی گذارد آن ها مهارت های اجتماعی و عاطفی بدست آورند. والدین قوی به فرزندان آموزش می دهند که مسئول احساسات خود باشند تا برای تنظیم احساسات خود وابسته به دیگران نباشند.

10. والدین قوی مانع اشتباه کردن بچه هایشان نمی شوند.
بارها در مطالب تربیت فرزند در خانواده پلاس بیا نی نی گفته ایم که اجازه دهید بچه ها اشتباه کنند. اشتباهات بهترین معلمان در زندگی هستند. والدین قوی به فرزندان اجازه می دهند اشتباه کنند و با نتیجه ی طبیعی اعمالشان روبرو شوند.

11. والدین قوی ادب کردن را با تنبیه کردن اشتباه نمی گیرند.
تنبیه کردن برای این است که بچه به خاطر کار اشتباهی که انجام داده سختی ای را متحمل شود. ادب کردن برای این است که به بچه آموزش دهیم که چطور در آینده بهتر عمل کند و والدین قوی در حالی که عواقب را نشان می دهند، هدف نهایی شان این است که تادیب نفس را به بچه آموزش دهند تا در نهایت بچه بتواند تصمیم درستی بگیرد.

12. والدین قوی برای راحت کردن خود، میان بر نمی زنند.
تسلیم شدن در برابر خواسته ی بچه وقتی که نق می زند، و یا انجام کارهایشان، سریع و راحت استاما این میان برها بچه ها را بد عادت می کند. والدین قوی این نق زدن ها را تحمل می کنند تا بچه بد عادت نشود.

13. والدین قوی ارزش ها را فراموش نمی کنند.
در دنیای سریع امروز افراد غرق در تکالیف روزمره، کارهای خانه و تمرینات ورزشی هستند. این برنامه های گیج کننده، همراه با فشار رسانه های اجتماعی برای بهترین والدین سال شدن، باعث می شود مردم فراموش کنند که چه چیز در زندگی واقعا مهم است. والدین قوی ارزش های خود را می شناسند و زندگی را محدود به روزمرگی ها نمی کنند و بیش از حد زندگی را سخت نمی گیرند.

بازی‌های رایانه‌ای هووی رابطه والدین و فرزندان!؟

بازی‌های رایانه‌ای هووی رابطه والدین و فرزندان!؟

ترجمان/ معمولاً پدر و مادرها وقتی می‌بینند بچه‌شان غرق خواندن یک رمان شده، یا با دوستانش مشغول بازی است، خوشحال می‌شوند، اما به‌محض اینکه بینند فرزندشان مشغول بازی رایانه‌ای شده، احساس خطر می‌کنند. خیلی‌ها فرض می‌گیرند که بازی‌های رایانه‌ای جز ضعیف‌شدن چشم، اتلاف وقت و اعصاب‌خردی و بداخلاقی چیزی به بار نمی‌آورد. اما اگر این پیش‌فرض‌های منفی را کنار بگذاریم، خواهیم دید که این بازی‌ها برای بچه‌های امروزی فایده‌های بسیاری دارد. از تعامل و دوست‌یابی بگیرید، تا آموختن کار گروهی و هنر حل مسئله.
کارا لین، تد — یک شب، پسرهایم را صدا کردم که بیایند تا شام بخوریم، ولی هیچ پاسخی نیامد.
اعتراف: با عصبانیت رفتم توی اتاقشان و دکمۀ خاموش کنسول بازی را زدم.
انگار دنیا به آخر رسید. صفحه که سیاه شد پسرها از خشم و غیظ می‌خواستند من را بخورند. آن‌ها را سر شام آوردم. واکنشم به رفتارشان معمولاً این‌ است: «دارید عمرتان را با این بازی‌ها تلف می‌کنید».
اما آن شب تصمیم گرفتم به جای غرزدن کمی از کارشان سر در بیاورم. پرسیدم: «چرا این بازی این‌قدر برای شما مهم است؟»
خوشحالم که چنین سوالی کردم. پسرانم تعجب کردند و پرسیدند: «مامان، واقعاً دلت می‌خواهد بدانی؟»
گفتم: «بله!»
گفتند: «مامان، هر کسی را که می‌شناسیم بازی می‌کند».
شلوغش نمی‌کردند. طبق آمار انجمن سرگرمی‌های نرم‌افزاری، ۲.۵ میلیارد نفر در سراسر جهان گیمر هستند. (گیمر کسی است که بازی ویدئویی می‌کند). یعنی تقریباً یک سوم کل بشریت.
پسرهایم کمک کردند با جهانی آشنا شوم که پیش از آن چیزی درباره‌اش نمی‌دانستم، چه برسد به اینکه بدانم در آن جهان چطور بچه‌هایم را تربیت کنم. امروزه بازی ویدئویی تجربه‌ای تفریحی، تعاملی، چندجانبه و متصل است. پر است از رقابت، حل مسئله، معما و منطق. چیزهای خوبی است، نه؟ همچنین پر است از بحث، فرهنگ، تاریخ، موسیقی، هنر، گفت‌وگو و انتخاب‌های اخلاقی؛ چیزهایی که واقعاً آدم دوست دارد بچه‌اش یاد بگیرد. به علاوه، بازی ویدئویی فلسفه، راهبرد و مهارت‌های شگفت‌آوری را در خود دارد.
خواندن کتابی واقعاً خوب را تصور کنید، یا تماشای فیلمی فوق‌العاده یا رویدادی ورزشی را؛ حالا امکان دارید آن را دست‌کاری کنید، در آن مسابقه بدهید و با آن تعامل کنید. بازی ویدئویی مدرن چنین چیزی است.
پسرها همین‌طور به من بیشتر و بیشتر یاد می‌دادند. مثلاً به من گفتند که وقتی ناگهان بازی را قطع می‌کنم، تعلیق می‌شوند و گفتند: «مامان، ما مسئولیت داریم و تو مدام می‌گویی بازی را متوقف کنیم. نمی‌شود یک بازی آنلاین را متوقف کرد. مامان، جدی، نمی‌شود بازی را متوقف کرد».
بعد گفتند: «تو حقیقتاً دلمان را می‌شکنی وقتی می‌گویی «منزوی» یا «بازنده» هستیم. ما با دوستانمان در یک بازی چند بازیکنی داریم به صورت زنده بازی می‌کنیم و در حقیقت داریم با دوستان جدید و تازه‌ای هم آشنا می‌شویم».
آن روز بود که به یک خودآگاهی تکان‌دهنده رسیدم. من که در آشپزخانه مشغول پخت شام هستم خیلی از پسرهایم تنهاترم که دارند در طبقۀ بالا بازی می‌کنند. اینطور بود که بچه‎‌هایم را به‌عنوان گیمر پذیرفتم و این چیزی است که از آن روز تاکنون دارم فریاد می‌زنم: «وقت شام نزدیکه، کجای بازی هستید؟» وقتی می‌فهمم، زمان‌بندی می‌کنم و آن وقت دور هم و با آرامش خانوادگی شام می‌خوریم، همان چیزی که از اول دنبالش بودم.
یک بار پسر بزرگم، کانر، کنارم آمد و گفت: «مامان، گوش کن چه می‌گویم، چه کار بکنم که امروز از ۳ عصر به بعد کاری به کارم نداشته باشی؟» فهمیدم می‌توانم از این درخواست به نفع خود استفاده کنم. به همین خاطر یک فهرست بلندبالا تهیه کردم: تکالیف مدرسه‌ات را انجام بده و وقت نهار با مادربزرگت گرم بگیر (به صورتش نگاه کن و لبخند بزن و…)؛ حتی جمع کردن علف‌های باغچه را هم به فهرستم اضافه کردم. همه را انجام داد. گفت: «مامان، عالیه. امروز عصر تنها کاری که دوست داشتم بکنم این بود که امتیازم را بالا ببرم».
بازی ویدئویی، سطح‌ها و لیگ‌ها و جوایز مختلفی دارد و فهمیدم اگر برای او مهم است، حتماً باید برای من هم مهم باشد. این دقیقاً همان چیزی است که دکتر کریس هسکل، استادیار بالینی و مربی ورزش الکترونیک از دانشگاه ایالتی بویس دربارۀ استاد-قهرمان‌های ورزش الکترونیک خود می‌گوید. او به دنبال گیمرهایی است که اهدافی دارند و مصمم هستند سطح خود را در بازی بالا ببرند. در واقع، اکنون بسیاری از دانشکده‌ها در حوزۀ ورزش الکترونیک بورس تحصیلی می‌دهند، به علاوه هم بخش نظامی و هم دیگر صنایع از شبیه‌سازی‌هایی از جنس بازی‌های ویدئویی در کار خود بهره می‌برند.

من کم‌کم بازی ویدئویی را مانند نوعی ورزش به همراه تمرینات و ملزومات دیگر پذیرفتم. اگر بچه‌تان مشغول تمرین فوتبال یا وسط بازی بیس‌بال باشد، می‌روید وسط زمین، سرِ مربی‌اش داد بزنید که «بسه دیگه، بچه‌ام باید برود آشغال‌ها را بگذارد دم در»؟ معلوم است که نه. تصمیم گرفتم تا زمانی که بچه‌هایم اول وظایفشان را انجام می‌دهند، بگذارم بازی‌شان را بی‌وقفه ادامه دهند.

بازی ویدئویی با زبان مشترک و پویایی تیمی خود جهان را گرد هم می‌آورد. جوان‌ها به تماشای بازی دیگران می‌نشینند. من همیشه به خاطر این کار آن‌ها را سرزنش می‌کردم. اما می‌بینم همسرم هم به تماشای بازی دیگران می‌نشیند؛ او طرفدار پر و پا قرص تیم فوتبال امریکایی سان‌فرانسیسکو فورتی ناینز است. فصل گذشته، یک بازی به وقت اضافه کشیده شد و چهار و نیم ساعت طول کشید. آیا رفتم برای همسرم سخنرانی کنم و بگویم «داری مغزت را خراب می‌کنی و عمرت را تلف می‌کنی»؟ نه. گذاشتم از تماشای برنامۀ ورزشی‌اش لذت ببرد. گیمرها معمولاً بازی حرفه‌ای‌ها را تماشا می‌کنند و سعی می‌کنند قلق‌ها و نکات بازی را از آن‌ها بیاموزند.

از وقتی دربارۀ بازی با پسرهایم صحبت کردم، توانستم با برخی گیمرهای حرفه‌ای مصاحبه کنم. یکی از آن‌ها خاطرۀ یک دورهمی فامیلی را تعریف کرد که در آن همه از این طرف و آن طرف حرف می‌زدند و چیزهایی از زندگی خود می‌گفتند و سعی داشتند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. نوبت به او که می‌رسد، شروع می‌کند دربارۀ بازی‌های ویدئویی حرف می‌زند و از علاقه‌اش به آن‌ها می‌گوید. یکی از عمه‌هایش با بی‌ادبی رو به جمع می‌گوید: «چرا دربارۀ چیزهای واقعی‌ای حرف نمی‌زنید که همه آدم‌ها دوست دارند؟»

همه می‌زنند زیر خنده و از آن زمان او با هیچ کدامشان صحبت نکرده است؛ از این ماجرا بیش از ده سال می‌گذرد. دوست دارم بدانم اگر آن عمه خانم به جای انتقاد کمی کنجکاوی می‌کرد، چه اتفاقی می‌افتاد؟
حالا شاید با خود فکر کنید، «خب، او اصلاً چیزی دربارۀ بدی‌های بازی ویدئویی نگفت». حق با شماست.
درست است؛ دربارۀ ارتباط آنلاین و مسائلی از این دست نگرانی‌هایی وجود دارد و اتفاقاً به همین دلیل است که وارد شدن در زندگی فرزند گیمرمان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در خانۀ ما، من و پسرها دائم دربارۀ تعادل و رفتار آنلاین گفت‌وگو می‌کنیم. حالا که سال‌ها گذشته می‌دانم پسر کوچکم هنوز با برادرش بازی می‌کند با اینکه بیش از ۵۰۰ کیلومتر از هم فاصله دارند. این مرا دلگرم می‌کند. بازی رابطۀ آن‌ها را حفظ کرده است.
روی سخن من فقط با والدین نیست، بلکه با پدربزرگ، مادربزرگ، عمه و عمو، خاله و دایی، پدرخوانده، مادرخوانده، رفقای صمیمی، مدیران مدارس و دیگر افراد مرتبط است: کنجکاو باشید.

من راهکار ساده‌ای دارم. با بچۀ گیمر خود گفت‌وگویی را شروع کنید و این سه سوال را بپرسید.
– چه بازی‌هایی می‌کنی؟
– چرا از این بازی‌ها بیشتر خوشت می‌آید؟
– می‌شود یک وقتی که داری بازی می‌کنی، من هم تماشا کنم؟
اگر از بازی استقبال نکنیم، شاید ارتباطمان را با افرادی از دست بدهیم که بیش از همه دوستشان داریم.
نویسنده: کارا لین
ترجمۀ: نجمه رمضانی