دومین پیروزی زنان بسکتبال ایران در کاپ آسیا

تیم ملی بسکتبال زنان ایران در دومین دیدار خود از رقابت‌های دسته دوم کاپ آسیا (دیویژن B) امروز (دوشنبه، ۲۳ مرداد) به مصاف مغولستان رفت و با نتیجه  ۷۰ بر ۳۳ به پیروزی رسید. 

شاگردان النی کاپوچیانی در تیم ایران کوارتر اول این دیدار را با برتری ۱۶ بر ۸ به پایان رساندند، در کوارتر دوم هم ۱۲ بر ۶ جلو افتادند تا نیمه اول را با برتری ۲۸ بر ۱۴ به پایان برسانند. در کوارتر سوم دو بازیکن ایران به هم برخورد کردند که فرناز خدامرادی مصدوم شد و از زمین بیرون رفت. این کوارتر هم ۲۶ بر ۱۰ برای ایران بود. در کوارتر چهارم ایران ۱۶ بر ۹ برنده شد تا در نهایت بازی ۷۰ بر ۳۳ به سود ایران تمام شود.

دلارام وکیلی با ۱۳ امتیاز،  امتیازآورترین بازیکن زمین شد.

از تیم مغولستان هم نیامجاو ناندیدخوسل با کسب ۹ امتیاز، بیشترین امتیاز را برای تیم خود کسب کرد.

فائزه شهریاری، معصومه اسماعیل‌زاده، آیدا گل‌محمدی، نگین رسولی‌پور و شیدا شجاعی در ترکیب ابتدایی ایران قرار داشتند.  

این دومین پیروزی زنان بسکتبال ایران در این رقابت‌هاست؛ ملی‌پوشان ایران روز گذشته(یکشنبه، ۲۲ مرداد) مالزی را شکست دادند.  

تیم ایران سه‌شنبه، ۲۴ مرداد در آخرین دیدار دور گروهی به مصاف اندونزی می‌رود که این تیم نیز در دو دیدار قبلی خود به پیروزی رسیده است. برنده این مسابقه به صورت مستقیم به نیمه‌نهایی صعود می‌کند و تیم دوم هم باید برای صعود به نیمه‌نهایی به مصاف تیم سوم گروه B برود.  

در پایان این رقابت‌ها تیم قهرمان به دسته اول آسیا صعود می‌کند.

خطر استفاده غلط از دستگاه فشارخون

«نیویورک‌پست» در گزارش جدیدی به نقل از متخصصان علوم پزشکی جانز هاپکینز آورده است: دستگاه استاندارد فشارسنج که در اغلب مطب‌ها استفاده می‌شود ممکن است برای سلامتی خطرناک باشد.

متخصصان بر اساس مطالعه منتشرشده در مجله «جاما اینترنال مدیسین» هشدار می‌دهند که بازوبند فشارسنج‌های استاندارد یا معمولی، عدد درستی را نشان نمی‌دهد زیرا بیماران برای اندازه‌گیری فشار خون به بازوبندهای متفاوتی نیاز دارند، مثلا برخی افراد نیازمند بازوبندهای بزرگ‌تر هستند.

خطر استفاده غلط از دستگاه فشارخون

در تشخیص بیماری‌هایی مانند فشار خون بالا که عامل اصلی بیماری‌های قلبی در سراسر جهان است، خواندن دقیق عددِ فشارسنج، اهمیت بسزایی دارد.

بنابر توصیه‌های بالینی برای این منظور باید از بازوبندهای مناسب با سایز دور بازوی افراد استفاده کنید. با این حال، پزشکان اغلب از بازوبندهای اندازه متوسط استفاده می‌کنند. این معمولا تنها اندازه موجود برای دستگاه‌های فشارسنج خانگی است.

محققان دانشکده پزشکی دانشگاه جانز هاپکینز، فشار خون ۱۹۵ فرد بزرگسال با اندازه دور بازوی متفاوت را بررسی کردند.

در این مطالعه فشار خون شرکت‌کنندگان پس از دو دقیقه پیاده‌روی و با استفاده از سه سایز بازوبند و به‌ صورت تصادفی اندازه‌گیری شد؛ اندازه معمولی و استاندارد، اندازه متناسب و سایز سوم که خیلی کوچک یا خیلی بزرگ بود.

متخصصان دریافتند کسانی که به بازوبند کوچک نیاز داشتند، فشار خون پایین را نشان دادند. در عوض کسانی که به بازوبند بزرگ یا خیلی بزرگ احتیاج داشتند در صورت استفاده از بازوبند نامتناسب، تشخیص فشار خون بالا با خطاهای آشکار داشتند.

دکتر «تامی بردی»، سرپرست این تیم تخصصی در این باره گفت: ما از این همه اختلاف شوکه شدیم و اصلا انتظار این میزان تفاوت را نداشتم.

در نهایت، متخصصان به این نتیجه رسیدند که رویکرد سنتی و مشابه برای سنجش فشار خون همه افراد، پزشکان را گمراه می‌کند و توصیه‌های پزشکی نادرستی را در پی خواهد داشت.

این گروه پژوهشی توصیه کرد که باید درباره پیامدهای تشخیص نادرست فشار خون و همچنین ضرورت استفاده از بازوبندهای فشارسنج مناسب، هم به بیماران و هم به پزشکان آموزش داد.

به گزارش ایندیپندنت، افرادی که می‌خواهند فشار خون خود را کاهش دهند باید ورزش، برنامه غذایی سالم، کاهش وزن و ترک سیگار را در صدر فهرست فعالیت‌های روزمره خود قرار بدهند.

خطر استفاده غلط از دستگاه فشارخون

«نیویورک‌پست» در گزارش جدیدی به نقل از متخصصان علوم پزشکی جانز هاپکینز آورده است: دستگاه استاندارد فشارسنج که در اغلب مطب‌ها استفاده می‌شود ممکن است برای سلامتی خطرناک باشد.

متخصصان بر اساس مطالعه منتشرشده در مجله «جاما اینترنال مدیسین» هشدار می‌دهند که بازوبند فشارسنج‌های استاندارد یا معمولی، عدد درستی را نشان نمی‌دهد زیرا بیماران برای اندازه‌گیری فشار خون به بازوبندهای متفاوتی نیاز دارند، مثلا برخی افراد نیازمند بازوبندهای بزرگ‌تر هستند.

خطر استفاده غلط از دستگاه فشارخون

در تشخیص بیماری‌هایی مانند فشار خون بالا که عامل اصلی بیماری‌های قلبی در سراسر جهان است، خواندن دقیق عددِ فشارسنج، اهمیت بسزایی دارد.

بنابر توصیه‌های بالینی برای این منظور باید از بازوبندهای مناسب با سایز دور بازوی افراد استفاده کنید. با این حال، پزشکان اغلب از بازوبندهای اندازه متوسط استفاده می‌کنند. این معمولا تنها اندازه موجود برای دستگاه‌های فشارسنج خانگی است.

محققان دانشکده پزشکی دانشگاه جانز هاپکینز، فشار خون ۱۹۵ فرد بزرگسال با اندازه دور بازوی متفاوت را بررسی کردند.

در این مطالعه فشار خون شرکت‌کنندگان پس از دو دقیقه پیاده‌روی و با استفاده از سه سایز بازوبند و به‌ صورت تصادفی اندازه‌گیری شد؛ اندازه معمولی و استاندارد، اندازه متناسب و سایز سوم که خیلی کوچک یا خیلی بزرگ بود.

متخصصان دریافتند کسانی که به بازوبند کوچک نیاز داشتند، فشار خون پایین را نشان دادند. در عوض کسانی که به بازوبند بزرگ یا خیلی بزرگ احتیاج داشتند در صورت استفاده از بازوبند نامتناسب، تشخیص فشار خون بالا با خطاهای آشکار داشتند.

دکتر «تامی بردی»، سرپرست این تیم تخصصی در این باره گفت: ما از این همه اختلاف شوکه شدیم و اصلا انتظار این میزان تفاوت را نداشتم.

در نهایت، متخصصان به این نتیجه رسیدند که رویکرد سنتی و مشابه برای سنجش فشار خون همه افراد، پزشکان را گمراه می‌کند و توصیه‌های پزشکی نادرستی را در پی خواهد داشت.

این گروه پژوهشی توصیه کرد که باید درباره پیامدهای تشخیص نادرست فشار خون و همچنین ضرورت استفاده از بازوبندهای فشارسنج مناسب، هم به بیماران و هم به پزشکان آموزش داد.

به گزارش ایندیپندنت، افرادی که می‌خواهند فشار خون خود را کاهش دهند باید ورزش، برنامه غذایی سالم، کاهش وزن و ترک سیگار را در صدر فهرست فعالیت‌های روزمره خود قرار بدهند.

واکنش رئیس فیفا به حضور اولین بازیکن محجبه در جام جهانی فوتبال زنان

اینفانتینو در حساب تلگرام خود نوشت: «نهیله بنزینه اولین بازیکنی شد که روز گذشته در یکی از مسابقات جام جهانی فوتبال زنان حجاب را رعایت کرد. فوتبال، فراگیرتر، منعطف تر، جهانی تر و متنوع تر است.

اینفانتینو در حساب تلگرام خود نوشت: «نهیله بنزینه اولین بازیکنی شد که روز گذشته در یکی از مسابقات جام جهانی فوتبال زنان حجاب را رعایت کرد. فوتبال، فراگیرتر، منعطف تر، جهانی تر و متنوع تر است.»

علاوه بر این پست اینفانتینو با هشتگ «بدون تبعیض» همراه بود.

نهیله بنزینه ۲۵ ساله و عضو تیم ملی فوتبال بانوان مراکش در دیدار تیم ملی کره جنوبی با حجاب ظاهر شد و اولین بازیکن زنی لقب گرفت که در تاریخ رقابت های جام جهانی فوتبال زنان حجاب را رعایت می کند.

فدراسیون بین المللی فوتبال (فیفا) سال ۲۰۱۴ میلادی، ممنوعیت پوشاندن سر به دلایل مذهبی را لغو کرده بود.

واکنش رئیس فیفا به حضور اولین بازیکن محجبه در جام جهانی فوتبال زنان

گلایه یک ملی‌پوش از اوضاع بد دوچرخه‌سواری زنان؛ پدر و مادرمان هزینه‌ها را می‌دهند

ملی‌پوش دوچرخه‌سواری ایران گفت: در لیگ برتر به صورت رایگان شرکت می‌کنیم و در پیستی تمرین داریم که ۵۰ سال پیش ساخته شده است.

فاطمه هداوند درباره‌ی مشکلات دوچرخه‌سواری زنان بیان کرد: در رشته سرعت، یکی از مهمترین مسائلی که باعث بی‌انگیزگی در دوچرخه‌سواران شده، نداشتن پیست چوبی است. کوچکترین کشورهای دنیا در پیست چوبی تمرین می‌کنند اما ما هنوز با دوچرخه‌های ۱۲ سال پیش در پیست سیمانی تمرین داریم. دوچرخه‌سواری زنان علاوه بر اینکه امکانات ندارد، اسپانسر و حامی هم ندارد. در لیگ هم رایگان رکاب می‌زنیم.

او ادامه داد: اوایل که وارد دوچرخه‌سواری می‌شویم، ذوق این را داریم که پیشرفت کنیم. تمام مشکلات را تحمل می‌کنیم و به خودمان دلداری می دهیم که در آینده شرایط بهتر می‌شود اما من ۱۰ سال است که عضو تیم ملی هستم نه تنها شرایط درست نشده بلکه بدتر هم شده است. اگر در گذشته سه، چهار میلیون قرارداد داشتیم الان هزار تومان هم قرارداد نداریم. حتی در لیگ آخر هم شرکت نکردم چون قرارداد ۲۰ میلیون تومانی من را ندادند.

گلایه یک ملی‌پوش از اوضاع بد دوچرخه‌سواری زنان؛ پدر و مادرمان هزینه‌ها را می‌دهند

*امکانات نداریم چرا انتظار مدال دارند؟

ملی‌پوش دوچرخه‌سواری سرعت ایران با اشاره به مشکلات مالی رکابزنان تصریح کرد: در حال حاضر کاپیتان تیم ملی سرعت هستم اما باید از جیب ۵۰۰ – ۶۰۰ میلیون تومان هزینه کنم تا یک دوچرخه بخرم که می‌دانم بعدا هم قرار هم نیست این مبلغ جبران شود و فقط هزینه می‌کنم. از ما انتظار مدال دارند اما وقتی امکاناتی نداریم، چرا باید از ما انتظار مدال داشته باشند. من، مائده نظری و ستاره زرگر (اعضای تیم ملی سرعت زنان) برای حضور در مسابقات قزاقستان و مالزی، تمام هزینه را پدر و مادرمان پرداخت کردند.

*در پیستی که ۵۰ سال پیش ساخته شده است تمرین می‌کنیم

هداوند در مورد استقبال کم رکابزنان از قهرمانی کشور تاکید کرد: هزینه ها بالا است و لاستیک دوچرخه خراب شود، دو، سه میلیون تومان باید پرداخت کنیم تا تعویض کنند. فدراسیون ما بچه مظلوم ورزش است و نه بودجه‌ای می‌دهند و نه رسیدگی می شود. دوچرخه‌سواری، رشته پرمدال، المپیکی و قدیمی است. چرا نباید دوچرخه سواری دیده شود و بودجه خوبی تعلق بگیرد، یا یک پیست برای ما ساخته شود؟ چرا هنوز باید در پیستی که ۴۰- ۵۰ سال پیش ساخته شده است تمرین کنیم آن هم در شرایطی که دیگر هیچ کشوری در پیست سیمانی تمرین نمی‌کند؟

گلایه یک ملی‌پوش از اوضاع بد دوچرخه‌سواری زنان؛ پدر و مادرمان هزینه‌ها را می‌دهند

*از کشورهای دیگر خیلی عقب هستیم

او با اشاره به اینکه زنگ خطر در دوچرخه‌سواری زنان به صدا درآمده است، تاکید کرد: در مسابقه جایزه بزرگ چون جایزه داشت، خیلی ها شرکت کردند  اما در قهرمانی کشور پنج، شش نفر آمدند. خود من هم مریض بودم رکاب نزدم. زشت نیست در قهرمانی کشور این تعداد نفر در خط استارت قرار بگیرند؟ در گذشته ۳۰ نفر در یک ماده قهرمانی کشور رقابت می‌کردیم الان تبدیل به چهار، پنج نفر شده است. اوضاع دارد بد می‌شود. همه بیشتر بودجه ورزش به فوتبال تعلق دارد. در صورتی که یکی، دوسال به رشته‌های پر مدال بودجه خوب بدهند، ببینند چقدر مدال از این رشته ها به دست می آید. کشورهای دیگر روی هزارم ثانیه کار می‌کنند تا این زمان کمتر شود. ما علم تنظیمات دوچرخه را هم نداریم و از کشورهای دیگر خیلی عقب هستیم، در این شرایط چگونه می‌توانیم با آنها رقابت کنیم.

دوچرخه‌سواری زنان رو به نابودی است؛ فقط ۳ نفر در قهرمانی کشور شرکت کردند

دختر رکابزن ایران مشکلات دوچرخه سواری زنان را مطرح و صراحتا عنوان کرد، بدون انگیزه و حمایت این رشته هر سال کوچکتر می‌شود.

فروزان عبداللهی درباره‌ی وضعیت دوچرخه سواری زنان ایران و بی‌انگیزه شدن رکابزنان بیان کرد: به غیر از قهرمانی آسیا اعزام دیگری نداریم. همیشه دو مرحله لیگ داشتیم اما سال گذشته یک مرحله از آن هم برگزار نشد. در این شرایط انگیزه ورزشکار کشته می‌شود. خود من می‌گویم این همه ریسک را به جان بخرم و با توجه به خطرات در جاده تمرین کنم که در نهایت چه اتفاقی بیفتد؟ ما همه زندگی خود را برای این رشته می‌گذاریم اما هیچ دستاوردی برای ما ندارد. نمی‌خواهم شخص خاصی را مقصر نشان بدهم و نمی‌دانم در این زمینه چه کسی باید دنبال راه حل باشد تا باشگاه‌ها و اسپانسرها را به سمت دوچرخه سواری سوق دهد و این رشته را بزرگتر کند. دوچرخه‌سواری به جای اینکه هر سال بزرگتر شود برعکس کوچکتر می‌شود.

*دختران برای یک مسابقه به جان هم می افتند 

او افزود: در بخش مردان سال‌های قبل باشگاه‌های خوبی مانند پیشگامان، پتروشیمی و دانشگاه آزاد را داشتیم اما الان شرایطی به گونه‌ای شده که خود مردان هم به سمت تیم ملی هجوم می‌آورند تا از طریق آن بتوانند در مسابقه شرکت کنند.  در بخش دختران، شرایط کاملا متفاوت است و در آستانه اعزام به مسابقات، رکابزنان به جان هم می‌افتند برای اینکه در ترکیب تیم ملی قرار بگیرند و زمانی هم که به مسابقه می‌روند به جای انجام کار تیمی هر کسی به فکر خودش است تا بتواند نتیجه بگیرد. این در حالی است که در استقامت جاده کار تیمی حرف اول را می‌زند. دختران ما خیلی پرتلاش هستند و پا به پای مردان تمرین می کنند و باید این تلاش دختران به نمایش گذاشته شود. هیچ باشگاهی ما را حمایت نمی‌کند و مشکل بزرگی است. 

دختر رکابزن : دوچرخه‌سواری زنان رو به نابودی است/ فقط ۳ نفر در قهرمانی کشور شرکت کردند

*از جوانان فقط سه نفر باقی ماندند

عبدالهی با اشاره به استقبال کم از مسابقات قهرمانی کشور تاکید کرد: پارسال در قهرمانی کشور ۱۰- ۱۲ نفر در رده جوانان شرکت کردند و خیلی با استعداد بودند اما امسال سه نفر حضور داشتند. آن سه نفر هم با حمایت خانواده باقی ماندند. بقیه رکابزنان وقتی به سطحی می‌رسند که دیگر هزینه‌ها زیاد می‌شود و درآمدی وجود ندارد، نمی‌توانند ادامه بدهند. از طرفی وقتی چهار، پنج نفر به اردو دعوت می‌شوند در نهایت یک نفر به مسابقات اعزام می‌شود این باعث بی‌انگیزگی در ورزشکاران می‌شود مخصوصا در رده جوانان. 

او افزود: من و سمیه یزدانی دو سال دیگر اگر دوچرخه سواری را کنار گذاشتیم چه کسانی می‌خواهند جای ما را بگیرند؟ نمی‌دانم شاید دوچرخه‌سواری بانوان برایشان مهم نیست. اگر انتظار مدال از دوچرخه‌سواری بانوان دارند، باید جوانگرایی، استعدادیابی و حمایت کنند. اصلا ما نخواستیم بزرگسالان را به مسابقات بفرستند، جوانان را بیشتر به مسابقات اعزام کنند تا تجربه به دست آورند.

*قرارداد در لیگ زنان معنی ندارد

ملی‌پوش پیشین ایران در مورد اینکه لیگ هم درآمدی برای رکابزنان ندارد، تصریح کرد: برای حضور در لیگ برتر هم اینطور نیست که برگه‌ای به اسم قرارداد جلوی ما بگذارند و مبلغی را امضا کنیم‌. تیم‌ها با دادن تجهیزات حمایت می کنند و یا برای هر مدال، مبلغی را تعیین می‌کنند. مثلا برای هر مدال ۲ میلیون تومان در نظر می‌گیرند و بر اساس تعداد مدال‌هایی که گرفتیم به ما پول می‌دهند. خود من در هفت- هشت رشته پیست شرکت می‌کنم تا بتوانم حداقل پنج مدال بگیرم و حدود ۱۰ میلیون تومان دریافت کنم. پرداخت مبلغ بیش از ۲۰ میلیون در دوچرخه سواری زنان یک رویا است. متاسفانه هر هزینه‌ای که برای این رشته انجام می‌دهیم از جیب خودمان است. خانواده‌ها حمایت می‌کنند و یا شغل دوم داریم مانند مربیگری. 

*رکاب زدن در مسابقات با تجهیزات قرضی! 

عبدالهی با اشاره به افزایش قیمت تجهیزات تاکید کرد: لوازم دوچرخه سواری ساخت ایران نیست و با توجه به سخت‌تر شدن شرایط اقتصادی، کار به جایی رسیده که توان تعویض لوازم دوچرخه را هم نداریم. نفراتی که دوام آورده‌اند اسپانسر شخصی دارند تا برخی تجهیزات را تهیه کنند یا تجهیزات را امانت می گیرند. خود من نزدیک هر مسابقه که می‌شود، مجبورم به پیشکسوتان یا رکابزنان مرد رو بزنم که مثلا یک جفت طوقه بگیرم. قیمت آنها حداقل ۷۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان است و پس از آن هم استرس دارم که مبادا در چاله بیفتم و اتفاقی برای آن طوقه‌ها رخ دهد.  فکر من به جای اینکه بر روی مسابقه باشد بیشتر بر روی طوقه‌هایی است که امانت گرفته‌ام. این قضیه کیفیت دوچرخه‌سواری زنان را کم می‌کند.

دختر رکابزن : دوچرخه‌سواری زنان رو به نابودی است/ فقط ۳ نفر در قهرمانی کشور شرکت کردند

*هیات ها پول خرید یک بلیت هواپیما هم ندارند

دختر رکابزن ایران با اشاره به برگزاری مسابقه جایزه بزرگ با حمایت مالی سردار آزمون گفت: برای اولین بار یک مسابقه جایزه بزرگ برگزار شد که در آن پاداش دادند و جایزه‌هایی هم که پرداخت شد خوب بود. شاید مبلغ ۱۰ میلیون تومان که برای نفر اول گذاشته بودند، از نظر رشته‌های دیگر خنده‌دار باشد اما برای دوچرخه‌سواری زنان مبلغ خوبی بود و همین باعث شده بود که دختران با انگیزه‌تر و حضور بیشتری در جایزه بزرگ داشته باشند. جالب این است، در قهرمانی کشور هیچ کسی انگیزه نداشت. هیچ کسی روی غلطک نمی‌رفت که گرم کند و برخی‌ها از سر خط شروع  مسابقه، انصراف دادند و می گفتند مسابقه بدهیم که چه شود. 

او افزود: هیات ها هم پول ندارند ورزشکاران را حمایت کنند. در همین قهرمانی کشور ورزشکاران می‌گفتند خودشان از شهرهای مختلف به تهران آمده‌اند. کسی که می‌خواهد دوچرخه سواری را شروع کند دلش به چه چیزی خوش باشد. من سال‌ها در داخل ایران مدال‌آور بوده‌ام اما هیاتم توانایی خرید یک بلیت هواپیما را ندارد که ۱۲ ساعت در راه نباشم. 

*انبار فدراسیون برای رکابزنان دختر خالی است

عبدالهی با اشاره به توانایی دختران رکابزن تصریح کرد: یک زمانی می‌گفتند خودتان را نشان ندادید و دستاورد نداشتید اما فرانک پرتوآذر برای اولین بار در دوچرخه سواری کوهستان مدال آور بود و الان هم عضو یک تیم خارجی است. سمیه یزدانی هم برای اولین بار توانست در مدال قهرمانی آسیا جاده مدال بگیرد. من و دیگر رکابزنان هم در تورهایی مانند ترکیه و چین جزو ۲۰ نفر اول بودیم. ماندانا دهقان در بازی‌های کشورهای اسلامی با وجود رقبای سرسختی که داشت، مدال برنز گرفت و یا لیلا حیدری در سرعت توانست مدال برنز بگیرد. ما خودمان را تا جایی که می‌توانستیم بالا آوردیم ولی از اینجا به بعد دیگر نیاز به حمایت داریم. 

او ادامه داد: اعزام به مسابقات که انجام می‌شود یک دوچرخه سایز بانوان در انبار فدراسیون وجود ندارد. من به عنوان ورزشکار خودم را به اردوی تیم ملی رسانده‌ام اما این انتظار را دارم وقتی وارد اردوی تیم ملی می‌شوم، دوچرخه‌ای بهتر از دوچرخه‌ای که خودم دارم از انبار فدراسیون تحویل بگیرم اما چنین چیزی نداریم. این در حالی است که  در مسابقات تیم های دیگر را می‌بینیم که ماساژور، پزشک و امکانات زیادی همراهشان است. 

عبدالهی در پایان گفت: از خیلی ها که می‌توانند به دوچرخه سواری کمک کنند، خواهش می‌کنم به این رشته ورود کنند. دوچرخه سواری رشته جذابی است و می توان کارهای خوبی انجام داد. امیدوارم آن افرادصدای من را بشنوند.

دوچرخه‌سواری زنان رو به نابودی است؛ فقط ۳ نفر در قهرمانی کشور شرکت کردند

دختر رکابزن ایران مشکلات دوچرخه سواری زنان را مطرح و صراحتا عنوان کرد، بدون انگیزه و حمایت این رشته هر سال کوچکتر می‌شود.

فروزان عبداللهی درباره‌ی وضعیت دوچرخه سواری زنان ایران و بی‌انگیزه شدن رکابزنان بیان کرد: به غیر از قهرمانی آسیا اعزام دیگری نداریم. همیشه دو مرحله لیگ داشتیم اما سال گذشته یک مرحله از آن هم برگزار نشد. در این شرایط انگیزه ورزشکار کشته می‌شود. خود من می‌گویم این همه ریسک را به جان بخرم و با توجه به خطرات در جاده تمرین کنم که در نهایت چه اتفاقی بیفتد؟ ما همه زندگی خود را برای این رشته می‌گذاریم اما هیچ دستاوردی برای ما ندارد. نمی‌خواهم شخص خاصی را مقصر نشان بدهم و نمی‌دانم در این زمینه چه کسی باید دنبال راه حل باشد تا باشگاه‌ها و اسپانسرها را به سمت دوچرخه سواری سوق دهد و این رشته را بزرگتر کند. دوچرخه‌سواری به جای اینکه هر سال بزرگتر شود برعکس کوچکتر می‌شود.

*دختران برای یک مسابقه به جان هم می افتند 

او افزود: در بخش مردان سال‌های قبل باشگاه‌های خوبی مانند پیشگامان، پتروشیمی و دانشگاه آزاد را داشتیم اما الان شرایطی به گونه‌ای شده که خود مردان هم به سمت تیم ملی هجوم می‌آورند تا از طریق آن بتوانند در مسابقه شرکت کنند.  در بخش دختران، شرایط کاملا متفاوت است و در آستانه اعزام به مسابقات، رکابزنان به جان هم می‌افتند برای اینکه در ترکیب تیم ملی قرار بگیرند و زمانی هم که به مسابقه می‌روند به جای انجام کار تیمی هر کسی به فکر خودش است تا بتواند نتیجه بگیرد. این در حالی است که در استقامت جاده کار تیمی حرف اول را می‌زند. دختران ما خیلی پرتلاش هستند و پا به پای مردان تمرین می کنند و باید این تلاش دختران به نمایش گذاشته شود. هیچ باشگاهی ما را حمایت نمی‌کند و مشکل بزرگی است. 

دختر رکابزن : دوچرخه‌سواری زنان رو به نابودی است/ فقط ۳ نفر در قهرمانی کشور شرکت کردند

*از جوانان فقط سه نفر باقی ماندند

عبدالهی با اشاره به استقبال کم از مسابقات قهرمانی کشور تاکید کرد: پارسال در قهرمانی کشور ۱۰- ۱۲ نفر در رده جوانان شرکت کردند و خیلی با استعداد بودند اما امسال سه نفر حضور داشتند. آن سه نفر هم با حمایت خانواده باقی ماندند. بقیه رکابزنان وقتی به سطحی می‌رسند که دیگر هزینه‌ها زیاد می‌شود و درآمدی وجود ندارد، نمی‌توانند ادامه بدهند. از طرفی وقتی چهار، پنج نفر به اردو دعوت می‌شوند در نهایت یک نفر به مسابقات اعزام می‌شود این باعث بی‌انگیزگی در ورزشکاران می‌شود مخصوصا در رده جوانان. 

او افزود: من و سمیه یزدانی دو سال دیگر اگر دوچرخه سواری را کنار گذاشتیم چه کسانی می‌خواهند جای ما را بگیرند؟ نمی‌دانم شاید دوچرخه‌سواری بانوان برایشان مهم نیست. اگر انتظار مدال از دوچرخه‌سواری بانوان دارند، باید جوانگرایی، استعدادیابی و حمایت کنند. اصلا ما نخواستیم بزرگسالان را به مسابقات بفرستند، جوانان را بیشتر به مسابقات اعزام کنند تا تجربه به دست آورند.

*قرارداد در لیگ زنان معنی ندارد

ملی‌پوش پیشین ایران در مورد اینکه لیگ هم درآمدی برای رکابزنان ندارد، تصریح کرد: برای حضور در لیگ برتر هم اینطور نیست که برگه‌ای به اسم قرارداد جلوی ما بگذارند و مبلغی را امضا کنیم‌. تیم‌ها با دادن تجهیزات حمایت می کنند و یا برای هر مدال، مبلغی را تعیین می‌کنند. مثلا برای هر مدال ۲ میلیون تومان در نظر می‌گیرند و بر اساس تعداد مدال‌هایی که گرفتیم به ما پول می‌دهند. خود من در هفت- هشت رشته پیست شرکت می‌کنم تا بتوانم حداقل پنج مدال بگیرم و حدود ۱۰ میلیون تومان دریافت کنم. پرداخت مبلغ بیش از ۲۰ میلیون در دوچرخه سواری زنان یک رویا است. متاسفانه هر هزینه‌ای که برای این رشته انجام می‌دهیم از جیب خودمان است. خانواده‌ها حمایت می‌کنند و یا شغل دوم داریم مانند مربیگری. 

*رکاب زدن در مسابقات با تجهیزات قرضی! 

عبدالهی با اشاره به افزایش قیمت تجهیزات تاکید کرد: لوازم دوچرخه سواری ساخت ایران نیست و با توجه به سخت‌تر شدن شرایط اقتصادی، کار به جایی رسیده که توان تعویض لوازم دوچرخه را هم نداریم. نفراتی که دوام آورده‌اند اسپانسر شخصی دارند تا برخی تجهیزات را تهیه کنند یا تجهیزات را امانت می گیرند. خود من نزدیک هر مسابقه که می‌شود، مجبورم به پیشکسوتان یا رکابزنان مرد رو بزنم که مثلا یک جفت طوقه بگیرم. قیمت آنها حداقل ۷۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان است و پس از آن هم استرس دارم که مبادا در چاله بیفتم و اتفاقی برای آن طوقه‌ها رخ دهد.  فکر من به جای اینکه بر روی مسابقه باشد بیشتر بر روی طوقه‌هایی است که امانت گرفته‌ام. این قضیه کیفیت دوچرخه‌سواری زنان را کم می‌کند.

دختر رکابزن : دوچرخه‌سواری زنان رو به نابودی است/ فقط ۳ نفر در قهرمانی کشور شرکت کردند

*هیات ها پول خرید یک بلیت هواپیما هم ندارند

دختر رکابزن ایران با اشاره به برگزاری مسابقه جایزه بزرگ با حمایت مالی سردار آزمون گفت: برای اولین بار یک مسابقه جایزه بزرگ برگزار شد که در آن پاداش دادند و جایزه‌هایی هم که پرداخت شد خوب بود. شاید مبلغ ۱۰ میلیون تومان که برای نفر اول گذاشته بودند، از نظر رشته‌های دیگر خنده‌دار باشد اما برای دوچرخه‌سواری زنان مبلغ خوبی بود و همین باعث شده بود که دختران با انگیزه‌تر و حضور بیشتری در جایزه بزرگ داشته باشند. جالب این است، در قهرمانی کشور هیچ کسی انگیزه نداشت. هیچ کسی روی غلطک نمی‌رفت که گرم کند و برخی‌ها از سر خط شروع  مسابقه، انصراف دادند و می گفتند مسابقه بدهیم که چه شود. 

او افزود: هیات ها هم پول ندارند ورزشکاران را حمایت کنند. در همین قهرمانی کشور ورزشکاران می‌گفتند خودشان از شهرهای مختلف به تهران آمده‌اند. کسی که می‌خواهد دوچرخه سواری را شروع کند دلش به چه چیزی خوش باشد. من سال‌ها در داخل ایران مدال‌آور بوده‌ام اما هیاتم توانایی خرید یک بلیت هواپیما را ندارد که ۱۲ ساعت در راه نباشم. 

*انبار فدراسیون برای رکابزنان دختر خالی است

عبدالهی با اشاره به توانایی دختران رکابزن تصریح کرد: یک زمانی می‌گفتند خودتان را نشان ندادید و دستاورد نداشتید اما فرانک پرتوآذر برای اولین بار در دوچرخه سواری کوهستان مدال آور بود و الان هم عضو یک تیم خارجی است. سمیه یزدانی هم برای اولین بار توانست در مدال قهرمانی آسیا جاده مدال بگیرد. من و دیگر رکابزنان هم در تورهایی مانند ترکیه و چین جزو ۲۰ نفر اول بودیم. ماندانا دهقان در بازی‌های کشورهای اسلامی با وجود رقبای سرسختی که داشت، مدال برنز گرفت و یا لیلا حیدری در سرعت توانست مدال برنز بگیرد. ما خودمان را تا جایی که می‌توانستیم بالا آوردیم ولی از اینجا به بعد دیگر نیاز به حمایت داریم. 

او ادامه داد: اعزام به مسابقات که انجام می‌شود یک دوچرخه سایز بانوان در انبار فدراسیون وجود ندارد. من به عنوان ورزشکار خودم را به اردوی تیم ملی رسانده‌ام اما این انتظار را دارم وقتی وارد اردوی تیم ملی می‌شوم، دوچرخه‌ای بهتر از دوچرخه‌ای که خودم دارم از انبار فدراسیون تحویل بگیرم اما چنین چیزی نداریم. این در حالی است که  در مسابقات تیم های دیگر را می‌بینیم که ماساژور، پزشک و امکانات زیادی همراهشان است. 

عبدالهی در پایان گفت: از خیلی ها که می‌توانند به دوچرخه سواری کمک کنند، خواهش می‌کنم به این رشته ورود کنند. دوچرخه سواری رشته جذابی است و می توان کارهای خوبی انجام داد. امیدوارم آن افرادصدای من را بشنوند.

پرکردن اوقات فراغت بچه‌ها به چه قیمتی؟

وقتی فرزندان سال تحصیلی را پشت سر می‌گذارند و به تعطیلات تابستان می‌رسند، خانواده‌ها دغدغه‌ پر کردن این تعطیلی را پیدا می‌کنند. اما این سؤال مطرح است که آیا لحظه‌های فراغت باید به هر قیمتی و با هر نوع فعالیتی پر شود؟ «سمیرا غیبی»، دکترای مشاوره پاسخ می دهد.
«حوصله‌ام سر رفت! کلافه شدم! چه کار کنم؟…» این‌ها جملاتی آشنا در این روزهای پر فراغت هستند؛ کلماتی که دارکوب وار به مغز پدر و مادرها می‌کوبند و دلسوزانه یا از روی نگرانی، آن‌ها را سراسیمه به سوی راه چاره هُل می‌دهند. از قدیم و ندیم نام تابستان در کنار گرما و عرق‌ریزانش یادآور شور و حرارت تعطیلات بود و سرشار از شیرینی و دل‌چسبی رهایی از بار مسئولیت است ، اما مسئلۀ اوقات فراغت و پرکردن بهینه آن، دغدغه ای اجتناب ناپذیرا

پرکردن اوقات فراغت

*فراغت یعنی آسایش، نه بطالت

فراغت به‌معنای آسودگی و آسایش است. فرصتی آزاد  که معمولاً آن را به تعطیلات تابستانی دانش‌آموزان می‌شناسیم. زمانی برای استراحت از ۹ ماه فعالیت تحصیلی و سر و کله زدن با کتاب، دفتر، درس و مشق. بگذریم که عده‌ای این واژه را بیکاری و بطالت معنا می‌کنند و به‌همین خاطر از مزایای این فرصت غنی بی‌بهره می‌شوند. حال آن‌که در آموزه‌های دینی هم به‌وفور، به بهره‌گیری صحیح از ساعات فراغت برای رشد و تعالی بشر اشاره و تأکید شده‌است. در آیه هفتم از سوره مبارکه انشراح می‌خوانیم :«فاذا فَرَغتَ فانصَب؛ پس هنگامی که از کار مهمی فارغ می شوی به مهم دیگری بپرداز.» پیامبر گرامی اسلام هم به ابوذر غفاری توصیه می‌کنند:« یا أَبَا ذَرٍّ کنْ عَلَی عُمُرِک أَشَحَ مِنْک عَلَی دِرْهَمِک وَ دِینَارِک؛ ای ابوذر! در هزینه کردن عمرت نسبت به هزینه کردن درهم و دینارت حریص تر باش.» خلاصه این‌که آیات و روایات دست بشر را گرفته‌اند تا به وقت رسیدن اوقات فراغت و فرصت هایی که بنا بر فرمایش  امیرالمؤمنین(ع) همچون ابر می‌گذرند، کاسه چه کنم به دست نگیرد و بی وقفه در مسیر رشد و تعالی گام بردارد.

سمیرا غیبی دکترای مشاوره و دبیر آموزش و پرورش

* آیا لحظه های فراغت باید به هر قیمتی و با هر نوع فعالیتی پر شود؟ 

پر کردن اوقات فراغت فرزندان می‌تواند نتیجه‌ مثبت داشته باشد، ولی به همان اندازه هم اثر منفی و مخرب از خودش به جای بگذارد

«سمیرا غیبی»، دکترای مشاوره و دبیر آموزش و پرورش است. او در توضیح اوقات فراغت می‌گوید:« این عبارت اغلب زمانی مطرح می‌شود که وقتی فرزندان سال تحصیلی را پشت سر می‌گذارند و به تعطیلات تابستان می‌رسند، خانواده‌ها دغدغه‌ پر کردن این تعطیلی را پیدا می‌کنند و تلاش می‌کنند طوری برنامه‌ریزی کنند که در طی تابستان، خستگی سال تحصیلی به واسطه‌ فعالیت های جانبی و مورد علاقه‌ کودک و نوجوان بر طرف شود. اما باید به یک سوال مهم پاسخ داده شود؛ اینکه آیا این لحظه‌های فراغت باید به هر قیمتی و با هر نوع فعالیتی پر شود؟ در پاسخ باید بگویم پر کردن اوقات فراغت فرزندان می‌تواند نتیجه‌ مثبت داشته باشد، ولی به همان اندازه هم اثر منفی و مخرب از خودش به جای بگذارد. مثلاً اگر فرزندان هیچ برنامه‌ریزی‌ برای اوقات فراغت خود انجام ندهند و فعالیتی نداشته باشند، بعضاً بهتر است از اینکه به اجبار والدین و بدون در نظر گرفتن توانایی‌ها و استعداد هایشان فعالیت هایی برایشان در نظر گرفته شود و موظف به شرکت در این فعالیت‌ها باشند.»

دکتر مشاوره معتقد است، چه بسا والدینی که در این موقعیت تصور می‌کنند کار بسیار خوبی انجام می‌دهند و در راستای رشد و شکوفایی فرزندشان تلاش می‌کنند؛ اما ثمره‌ آن برای کودک یا نوجوانشان چیزی جز افسردگی، استرس، اضطراب و حتی پایین آمدن اعتماد به نفس نخواهد بود و کودک یا نوجوان آن فعالیت را ناتمام رها می‌کند و یا از ادامه آن به شدت احساس نارضایتی خواهد داشت. حتی ممکن است در مقایسه با همسالانی که در آن فعالیت موفق هستند ،احساس سر خوردگی و ضعف کند.

والدین باید انتظارات خودشان را تا سطح علاقه‌مندی و توانایی فرزندشان تطبیق دهند

 او در توضیح این مطلب می‌گوید:« باید برای پر کردن اوقات فراغت کودکان و نوجوانان خود، سطح اطلاعات و علاقه‌مندی و توانایی آن ها را حتماً در نظر بگیرید و بعد برای فعالیت‌ها برنامه‌ریزی داشته باشید تا بتوانید لحظات خوبی را در تعطیلات برای فرزندتان رقم بزنید.» وی تأکید می کند برای رسیدن به این هدف، والدین باید شناخت درستی از میزان علاقه‌مندی و توانایی های فرزند خود پیدا کنند و انتظارات خودشان را تا سطح علاقه‌مندی و توانایی فرزندشان تطبیق دهند.

ثمره دقت در انتخاب فعالیت مناسب، بهبود شرایط روحی و جسمی فرزندان و رشد و تعالی استعدادهاست

 انتخاب فعالیت در اوقات فراغت 

غیبی معتقد است نکات ریز و تاثیرگذار دیگری هم وجود دارد.او در این باره می‌گوید:« به طور مثال ممکن است فرزند شما از اینکه مثل سال تحصیلی مجبور به بیدار شدن در ساعات اولیه‌ صبح برای رفتن به کلاس‌های متعدد باشد و تمام روز را مثل دوران مدرسه درگیر فعالیت های بیرون از خانه، احساس نارضایتی و ناراحتی کند. بنابراین برنامه‌ را طوری تنظیم کنید که تصمیم فرزندتان هم مد نظر قرار بگیرد و احساس راحتی کند. نکته‌ بعدی اینکه بعضی والدین احساس می‌کنند حتما باید در تعطیلات فرزندشان رشته های ورزشی را به صورت تخصصی آموزش ببیند و جنبه‌ تفنن را در نظر نمی‌گیرند که این مسئله می‌تواند آسیب‌زننده باشد. مگر اینکه کودک یا نوجوان در زمینه‌ مورد نظر استعداد و توانایی خود را قبلاً نشان داده باشد و علاقه‌مند به آموزش‌های تخصصی باشد.» وی توجه به شاخصه‌های مهم برای انتخاب فعالیت مورد نظر در اوقات فراغت را امری مهم می‌داند و می‌گوید:«از جمله این شاخصه‌ها ،بهبود پیدا کردن شرایط روحی و جسمی فرزندان و رشد و تعالی استعدادهای درونی آنها به واسطه انجام فعالیتهای مناسب است 

شناخت استعدادها و علاقه‌مندی‌های فرزندشان کار پیچیده‌ای نیست

غیبی همچنین معتقد است شاید اولیا تصور کنند شناخت و کشف ،توانایی ها و استعدادها و علاقه مندی‌های فرزندشان کار سخت و پیچیده ای است، اما برای پدر و مادری که با فرزندشان زندگی می‌کنند و بارها از زبان خودش گزینه‌های مختلفی را به عنوان توانایی و یا علاقه مندی شنیده اند و این موارد را در روزمرگی ها محک زده اند،هرگز کار دشواری نخواهد بود. این مشاور و دبیر آموزش‌وپرورش در پایان  توجه به شاخصه‌های مهم برای فعالیت‌های موردنظر در اوقات فراغت و انتخاب بهینه فعالیت‌ها را سبب آسودگی خاطر والدین و اولیای مدرسه می‌داند:« اگر با توجه به همه موارد گفته‌شده بتوانیم اوقات فراغت خوبی را برای کودکان و مخصوصاً نوجوانانمان فراهم کنیم، می‌توانیم آسوده‌خاطر باشیم که فرزندانمان می‌توانند با روحیه‌ای بهتر برای یک سال تحصیلی جدید آماده شوند.»

 فراغت بچه‌های دیروز

  *پرکردن فراغت این روزها هوشمندی بیشتری می‌طلبد!

سارا و سحر بساطشان را کنج حیاط زیر درخت گیلاس پهن کرده اند. سارا تندوتند برای سحر چای می‌ریزد و از او پذیرایی می‌کند. هر از چندگاهی هم  در قابلمه را برمی‌دارد و با کفگیر پلاستیکی غذا را هم می‌زند تا مبادا ته بگیرد! مریم  از راه می رسد. با دو تا عروسک بامزه که مادربزرگ، دو دست لباس یکجور برایشان دوخته است. یکی را در آغوش گرفته و دیگری را در کالسکه‌ای کوچک خوابانده است. خوش و بش کنان کنار بساط خاله‌بازی می‌نشیند تا سارا برای او هم یک چای قندپهلو در فنجان کوچک پلاستیکی‌اش بریزد. کمی آن‌طرف‌تر پشت در و در کوچه‌ای خلوت، مهرداد، رضا، شهروز، علی و محمد بساط گل کوچک به راه انداخته‌اند و تق‌وتوق به در و دیوار می‌کوبند. صدای همهمه و شور و حالشان، حال همه اهل محل را خوب می‌کند. هفت سنگ، تیله، وسطی، دستش‌ده و صورت‌های بادکرده و سرخ شده هنگام یارکشی در بازی پرهیجان و نفس‌گیر زو، خلاصه خودشان را از بازی خفه می‌کنند! دست آخر هم یک نماز جماعت دسته‌جمعی در مسجد بی ریای محل. بعد از یک نان‌ و آب‌دوغ در کاسه سفالی آبی‌رنگ هم از فرط خستگی بیهوش می‌شوند و دوباره روز از نو روزی از نو. این‌ها حکایات پر کردن فراغت درگذشته و برای بچه‌های دیروز است. نسخه‌ای که دوا بود و درمان و برای بچه‌های امروز پیچیدنش کمی محال. آن هم با زندگی‌های آپارتمان‌نشینی و بی‌خبری همسایه‌ها از هم، سکوت خانه‌های تک فرزند و مجهز بودنشان به انواع و اقسام وسایل از قبیل گوشی و تبلت و راه یافتنشان به دنیایی بی‌انتها با اینترنتی که این روزها مثل نقل‌ونبات در هر خانه‌ای به‌وفور به چشم می‌خورد. خلاصه اینکه با این همه رنگ و لعاب، پر کردن این لحظه های طلایی برای  فرزندان امروز درایت وهوشمندی بیشتری می طلبد. 

*حواسمان  به قیمت روزهای فراغت باشد!

حواسمان باشد روزهای فراغت فرصت‌هایی مغتنم هستند که قیمتشان کم نیست و سرمایه‌ای برگشت‌ناپذیر محسوب می‌شوند. استفاده صحیح از آن‌ها می‌تواند سبب شکوفایی استعدادهای بالقوه فرزندان شود و بی‌توجهی به این فرصت بی‌نظیر و چه‌بسا استفاده ناصحیح از آن، آسیب‌های جدی فردی و اجتماعی جبران ناپذیری را در پی داشته باشد. بیهوده نیست که امام سجاد (علیه‌السّلام)  از خداوند فراغتی گوارا طلب می‌کنند و می‌فرمایند:«خداوندا! اگر برای ما فراغتی از کارهای دنیا مقدّر فرموده‌ای، پس آن را فرصتی همراه با سلامتی قرار ده که در آن رنجی حاصل نشود و ملامتی به وجود نیاید. تا این که فرشتگانی که به ثبت گناهان ما مامورند با صحیفه‌ای خالی از گناه از پیش ما بروند و فرشتگان مامور به نیکی‌ها، خوشحال از اعمالی که از ما نوشته‌اند، از نزد ما برگردند.»

روایتی تلخ از زندگی با یک جانباز اعصاب و روان

همسر جانباز اعصاب می‌گوید: شنیدن این جملات در مورد همسرم از دکترها آنهم بعد از شهادت برادر و پدرم، برای من که دختری ۲۴ ساله بودم با یک فرزند و آن شور و نشاط خیلی خیلی سخت بود.

صبح از خواب بیدار شده و آماده انجام کارهایمان می‌شویم. فرقی نمی‌کند بیرون از خانه باشد یا داخل. در میانه کار خسته می‌شویم و یک لیوان چایی می‌خوریم. به سختی‌ها و کمبودهای مالی و اقتصادی‌مان فکر می‌کنیم. گاهی سعی می‌کنیم بیشتر از روزهای دیگر کار کنیم و گاهی ترجیح می‌دهیم در خیابان با همسر، دوست و یا اصلاً تنهایی قدم بزنیم و به بهتر شدن حال و روزمان فکر کنیم. به خانه بر می‌گردیم و شب به خواب می‌رویم. گاهی از روزگار گله می‌کنیم و می‌گوییم چقدر این زندگی کسالت بار و روزمره است. اما در همسایگی ما، یک خیابان یا یک شهر دیگر هستند خانواده‌هایی که زندگی روزمره‌شان از تلخ‌ترین روزهای ما هم سخت‌تر است.

تا به حال یک جانباز اعصاب و روان را دیده‌اید؟ خانواده‌اش را چطور؟ اصلاً شما حاضرید برای اعتقاد و کشورتان چه هزینه‌ای پرداخت کنید؟ حاضرید پدرتان یا همسرتان را در سخت‌ترین شرایط روحی بینید در حالی که گاهی به خانواده‌اش هم ضربات جسمی و روحی وارد می‌کند اما وقتی حالش خوب می‌شود اشک بریزد که مثلاً چه کسی صورت فرزندش را کبود کرده است؟ پروین ژیان پناه همسر جانباز شیمیایی اعصاب و روان سید حسین منتظری لحظاتی از زندگی مشترک خود را روایت می‌کند آن هم به صورت سربسته تا مبادا همسرش چیزی را بشنود که نباید. اما به قولی: من آن حدیث نوشتم چنان که غیر ندانست/ توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی.

فارس: بفرمایید چطور خدا شما و سید حسین را کنار هم قرار داد؟

ژیان پناه: سال ۶۱ بود که سید حسین به واسطه یکی از دوستانم به خانواده ما معرفی شد و از من خواستگاری کرد. آن سال‌ها کشور درگیر جنگ ایران و عراق بود و برادر من فتح‌الله با توجه به اینکه یک فرزند چهار ماهه داشت، همان روزهای آغازین نبرد به جبهه رفت و دو هفته بعد هم به شهادت رسید. پدرم بلافاصله بعد از شهادت او عازم جنگ شد و گفت: نباید اسلحه او زمین بماند. این روحیه انقلابی در وجود همه خانواده ما بود و من هم که دختری ۲۳ ساله و معلم بودم تصمیم گرفتم همسر یک جانباز شوم تا به نوعی با خدمت به او دین خود را به انقلاب و آرمان‌هایی که داشتم ادا کنم. البته سید حسین وقتی به خواستگاری آمد جانباز نبود اما شور انقلابی و روحیه استکبار ستیزش مرا مجاب کرد که زندگی مشترکم را همراهش آغاز کنم. یک سال و نیم از شهادت برادرم و چهار ماه از ازدواج ما می‌گذشت که پدرم اسدالله نیز شهید شد. آن زمان من دو خواهر دیگر با سن دو و چهار ساله هم در خانه داشتم.

فارس: چند وقت بعد از ازدواج همسرتان مجروح شد؟

ژیان پناه: سیدحسین شغلش معلمی بود و لیسانس علوم سیاسی داشت. ازدواج ما با توجه به شرایط آن سال‌ها، بسیار ساده بود و بلافاصله همسرم راهی جبهه شد. یک سال پس از ازدواجمان فرزند اولم به دنیا آمد. با اینکه سید حسین بیشتر از من دور بود اما همان اندک هم ساعات خوشی با هم داشتیم. هنوز چهل روز از تولد دخترمان مریم نگذشته بود که پدرش از ناحیه سر دچار مجروحیت سنگینی شد که بر اثر آن حدود ۵۰ ترکش در سرش بود. 

مجروحیت به قدری سنگین بود که مشاعرش به شدت آسیب دید و سمت راست بدنش حالت فلج پیدا کرد. اوضاع طوری نبود که بتواند به تنهایی اموراتش را انجام دهد به همین علت من مجبور شدم برای پرستاری از او کارم را کنار بذارم. 

ما هر دو پیش از انقلاب مبارزات انقلابی داشتیم و قرار بود در مسیر زندگی مشترک نیز راه ولایت را ادامه دهیم، چون اعتقاد داشتیم مسیر ولایت همان مسیر اهل بیت (ع) است و راه دیگری مقابلمان نمی‌دیدیم. البته درست است که در این مسیر آسیب‌هایی در بدنه انقلاب وارد شد و ما هم دیدیم ولی اعتقاد داریم حق همین راه است. گاهی کسی تاریخ را می‌خواند تا متوجه وضعیت دوره‌ای شود اما ما خود بر تاریخ شاهد بودیم. بنابراین سید حسین گاهی برخی از مسایل را که می‌دید یا می‌بیند بسیار ناراحت می‌شود.

فارس: چند فرزند دارید؟

ژیان پناه: حاصل ازدواج ما سه فرزند به نام‌های مریم که فوق لیسانس ادبیات عرب از دانشگاه امام صادق (ع) را دارد، علیرضا که مهندس برق است و دختر کوچکم مرضیه که تا مقطع دکترای فلسفه درس خوانده و همگی ازدواج کردند و بچه هم دارند. 

با توجه به شرایط همسرم همه مسئولیت‌ها بر دوش خودم بود، در واقع برای بچه‌ها هم مادر بودم و هم نقش پدری را ایفا می‌کردم. اما برای اینکه بچه‌ها با توجه به شرایط جامعه احساس کمبود نکنند سعی می‌کردم با هر کسی رفت و آمد نکنم و در کنار همه این فشارها به تشویق همسرم درسم را هم ادامه دادم و فوق لیسانس فلسفه آموزش از دانشگاه تهران گرفتم. 

فارس: آن اوایل جانبازان را برای درمان به خارج اعزام می‌کردند. شما همسرتان را برای درمان خارج از کشور نبردید؟

ژیان پناه: همان سال‌های اول مجروحیت، چهار ماه همسرم را برای مداوا فرستادیم آلمان. چون آن وقت جراح مغز و اعصاب حاذقی که بتواند او را معاینه کند، نداشتیم و قرار بود پرفسور سمیعی سید حسین را مداوا کند. همسرم یک تکه استخوان سر نداشت و بر اثر مجروحیت بیماری صرع گرفته بود و گاهی موج ناشی از جنگ، به اصطلاح او را می‌گرفت و اعصابش به شدت بهم می‌ریخت. پرفسور سمیعی که او را معاینه کرد گفت به هیچ وجه نمی‌توانیم عملش کنیم چون ترکش در سرش پر است و به کما می‌رود اما باید تا آخر عمر استراحت مطلق داشته باشد و داروهایش را کاملاً استفاده کند. البته من خودم پرفسور را ندیدم اما جانبازان دیگر می‌گفتند او بسیار به جانبازان احترام می‌گذارد و جانباز را تا در اتاقش مشایعت و بدرقه می‌کند. 

فارس: چطور به شما اطلاع دادند همسرتان مجروح شده؟

ژیان پناه: یادم هست وقتی خبر مجروحیتش را آوردند در مدرسه بودم و فکر می‌کردم شهید شده. با شنیدن این خبر حالم بد شده بود. آن زمان مجروحان مغز و اعصاب را می‌بردند شیراز. من هم سریع رفتم شیراز دیدنش. از همان موقع لکنت زبان شدید گرفت و دکتر گفت: باید از او مراقبت شدید کنی. با حرف‌های تأکیدی دکتر متوجه شدم اوضاع خیلی بیشتر از آنچه فکر می‌کنم جدی است. 

فارس: با شنیدن حرف دکتر ته دلتون خالی نشد؟

ژیان پناه: شنیدن این جملات از دکترها آنهم بعد از شهادت برادر و پدرم، که هنوز یک سال از شهادتش نمی‌گذشت برای من که تنها ۲۴ سال داشتم خیلی خیلی سخت بود. البته مادرم نقش پررنگی در دلداری دادنم داشت. او همه اعضا خانواده‌اش به جبهه رفته بودند و همین صبرش را زیاد کرده بود. با صحبت‌هایش باعث می‌شد آینده را روشن ببینم و امیدوار باشم. گاهی که با خدا صحبت می‌کردم و مادرم را می‌دیدم می‌گفتم خدایا این اندک سختی را از من قبول کن. ببینید، اگر شما آرمانی داشته باشید دیگر احساس پوچی نمی‌کنید، چون می‌دانید این روزها موقت است و اصل زندگی در آخرت است. اینکه دنیا و همه وقایع آن حساب و کتاب دارد آرامش می‌دهد. من و همسرم هر دو با همین تفکر بودیم. حتی بعضی اوقات می‌گفتم مبادا این شرایط را از دست بدهم و کوتاهی کنم. البته بگویم، واقعاً سخت است. 

فارس: شده بود در جمعی از دوستان در مورد مسائل زندگی‌تان صحبت کنید؟ آن‌ها چه عکس‌العملی داشتند؟

ژیان پناه: با دوستان و هم سن و سالانم که می‌نشستم و صحبت می‌کردم، یکی می‌گفت من حاضر نیستم با کسی که حتی یک بند انگشت نداشته باشد زندگی کنم، دیگری می‌گفت من که حاضر نیستم همسرم اصلاً جبهه برود.

با شنیدن این حرف‌ها گریه می‌کردم و دچار فشار شدید روحی می‌شدم. از طرفی خب شرایط سخت بود و از طرف دیگر آن همه ادعا چه می‌شد؟ اگر جوانان ما نمی‌رفتند پس چه کسی باید امام زمان (عج) را یاری می‌کرد. ما دوران سخت طاغوت و وجود ساواک را هم چشیده بودیم. با خودم می‌گفتم بالاخره باید از یک جایی به بعد مقابل ظلم ایستاد و هزینه‌اش را هم داد. نمی‌شد بگوییم مرگ خوب است اما برای همسایه.

ببینید من هم زندگی بی‌دردسر و با آرامش را دوست داشتم مثل همه، اما در نقطه‌ای ایستاده بودم که باید یکی را انتخاب می‌کردم. بهشت را به بها می‌دهند نه بهانه و داشتن هر دو در آن شرایط نشدنی بود که هم بخواهیم بی‌دغدغه، خوش و در رفاه باشیم و هم آخرتمان را داشته باشیم. بحث جهاد بود و من هم به این‌ها فکر می‌کردم ولی خب در سنی بودم که خیلی برایم سخت بود و گاهی اوقات حالات روحی به من دست می‌داد که کاری هم نمی‌توانستم بکنم و از طرفی می‌دیدم آن طرف (آخرت) بهتر خواهد بود. 

فارس: همسر جانباز بودن چقدر سخت است؟

ژیان پناه: یادم هست آخرین باری که سید حسین از جبهه زنگ زد، من همینطور گریه می‌کردم. او می‌گفت: پروین اینجا کربلاست، دلت را بگذار جای حضرت زینب (س). من خودم را برای مجروحیتش آماده کرده بودم و فکر می‌کردم در سخت‌ترین شرایطش از گردن به پایین قطع نخاع می‌شود. اصلاً فکر نمی‌کردم مجروحیت از سر، آن هم به این شکل باشد که مشاعر آسیب ببیند. مجروحیتی که منجر شود سید حسین حتی ارتباط عاطفی نیز با زن و فرزند را از دست بدهد.

این نکته خیلی برایم سنگین بود و آزارم می‌داد. خب در میان دوستانم کسانی بودند که همسرشان قطع نخاع بود اما لااقل با هم صحبت می‌کردند و ارتباط عاطفی بینشان برقرار بود در حالی که برای ما کاملاً از بین رفته بود. گاهی وقتی حالش بد می‌شد و موج او را می‌گرفت داد و بی‌داد می‌کرد، می‌بردیمش بیمارستان و بهتر می‌شد اما چیزی که عذاب‌آور بود این بود که سید حسین قبل از این مجروحیت دل بسیار مهربانی داشت و بسیار مقید به خانواده و زن و فرزند بود. البته سال ۶۲ کنار پنجره فولاد حرم امام رضا(ع) شفای از کارافتادگی سمت راستش را گرفتم اما بقیه مجروحیت ماند تا سندی برای تاریخ باشد. زندگی مشترک عادی ما به دو سال نکشید. همسر من دوست داشت کنار زن و فرزندش باشد اما مجبور بود برای دفاع از کشورش برود. 

فارس: وقتی حال‌همسرتان بد می‌شود چه می‌کنید؟

ژیان پناه: دکتر همان اول گفت: او صرع  خواهد گرفت و هر جایی ممکن است حالش بد شود. همینطور هم شد، در خانه و گاهی در خیابان تشنج به او دست می‌داد و روی زمین می‌افتاد، کف از دهانش می‌رفت تا جایی که من هم می‌ترسیدم کاری هم از دستم بر نمی‌آمد. وقتی هم حالش به جا می‌آمد خیلی ناراحت می‌شد. من باید با این مسائل سخت کنار می‌آمدم. همسرم سر دردهای بسیار سنگین و طاقت فرسا می‌گرفت و مظلومانه درد می‌کشید. از طرف دیگر گاهی حال روحی‌اش به گونه‌ای بود که داروهایش را هم نمی‌خورد و باید با ترفندهایی به او می‌خوراندیم. 

سید حسین کم‌کم تکلمش هم افت کرد و مقاصدش را نمی‌توانست به ما بفهماند و هنوز هم این مشکل را داریم و با حرکت دست باید اینقدر ادامه دهیم، مثل بیست سؤالی تا متوجه شویم چه می‌خواهد. گاهی اوقات خودش خسته می‌شود. افسردگی هم که فشار می‌آورد. گاهی چون دوست دارد او را به نماز جمعه می‌برم. 

فارس: بچه‌ها وقتی کوچک بودند چه واکنشی نشان می‌دادند؟

ژیان پناه: دختر کوچکم مرضیه وقتی این حالات را می‌دید برایش سؤال می‌شد که چرا پدر من رفت جبهه و حالا این طوری است؟ سعی می‌کردم سختی‌ها را برایش جبران کنم. کلاس ورزش و کلاس‌های هنری بچه‌ها را ثبت نام می‌کردم و از تفریح برایشان کم نمی‌گذاشتم. از طرفی بالاخره یکسری مسائل را باید بپذیرند. الحمدالله الان بسیار درک می‌کنند.

آن اوایل سید حسین یک موتور ساده داشت. مثلاً دخترم می‌گفت: به بابا بگو با این موتور نیاید دم مدرسه دنبالم. چون باباهای دیگر با ماشین می‌رفتند دنبال بچه‌هایشان. همسرم الان هم میوه گران نمی‌خورد و کلاً اهل زندگی سطح بالا نیست. البته بعداً یک پراید خریدیم. بخشی از پول خانه هم از ارث پدرش است. اینها در حالی است که اوایل مجروحیت می‌خواستند خانه‌ای در شمیران به ما بدهند با یک ماشین کادیلاک اما او ابداً قبول نکرد. ما مستأجر بودیم. حقوق یکی‌مان برای اجاره خانه بود و یکی برای مخارج خانه.

سید حسین گاهی برخی مسایل کشور را که متوجه می‌شود خیلی حرص می‌خورد، خصوصاً در جریان انتخابات. می‌گفت: بنیاد نرو و هیچ چیزی نگیر. به او گفتم: مجبورم چون حقیقتاً هزینه عمل‌هایت را نمی‌توانم پرداخت کنم. با همه این سختی‌ها هنوز روحیه‌اش همان است که قبل مجروحیت داشت.

همسرم گاهی به خاطر فشار روحی حالش بد می‌شد و برخورد مناسبی با ما نداشت اما وقتی حالش به جا می‌آمد، فراموش می‌کرد چه کارهایی کرده و از دیدن ناراحتی ما ناراحت می‌شد و پرسید چرا حالتان اینجوری است؟ او را با دارو کنترل کردیم. 

فارس: تفریح هم می‌رفتید با هم؟

ژیان پناه: آن اوایل که هنوز حالش خیلی بد نبود با بچه‌ها می‌رفتیم بیرون و گوشه‌ای می‌نشستیم و به همان خوشی‌های ساده قانع بودیم. برخی می‌پرسیدند ناراحت نیستی همسرت اینطوری است؟ می‌گفتم: نه واقعاً در کنارش احساس آرامش دارم. این مسئله برایم جا افتاده بود.

فارس: در این سال‌ها چه لحظاتی از همه بیشتر تلخ‌ گذشته؟

ژیان پناه: تلخی در زندگی هست. اما هنوز تلخ‌ترین لحظه‌ها برایم همان وقتی است که فهمیدم مشاعرش آسیب دیده و نمی‌توانیم ارتباط عاطفی یک همسر را با هم داشته باشیم. وقتی ارتباط عاطفی نباشد زندگی چه معنی می‌دهد؟ ببنید هر دختری به امیدی وارد زندگی مشترک می‌شود و بدون این احساسات چطور باید سختی‌ها را تحمل کند؟ اما من این سختی را به هر ترتیب پذیرفتم. 

سعی می‌کردم برای بالا بردن روحیه بچه‌ها ارتباطم را با خانواده جانبازان ۷۰ درصد دیگر بیشتر کنم. این موضوع خیلی اثرگذار بود. با هم مهمانی و مسافرت می‌رفتیم. 

سید حسین الان گاهی وقتی من حالم خوب نیست می‌آید رویم را می‌کشد و با اینکه با سختی حرکت می‌کند چیزی که لازم دارم برایم می‌آورد. اما نمی‌توانیم حتی دست هم را بگیریم چون یک دستش فقط کار می‌کند و آن هم به خاطر مصرف داروها لرزش شدید دارد. گاهی اینقدر لرزشش زیاد است که حوصله غذا خوردن هم ندارد و به زور به او غذا می‌دهیم. گاهی هم که سر درد دارد از حالات چشم‌هایش می‌فهمم دارد درد می‌کشد چون بسیار صبور است. 

فارس: مسئولین به خانه‌تان می‌آیند؟

ژیان پناه: چندبار که برخی از مسئولین از جمله رئیس جمهور سابق، می‌خواستند بیایند خانه‌مان، راهشان نمی‌داد. هنوز هم اگر کسی در سطح مسئولین باشد، اجازه نمی‌دهد به خانه بیایند. فقط یادم هست حضرت آقا چند سال قبل که سر زده آمدند خانه مادرم، حتی منم خبر نداشتم و سید حسین هم بی‌اطلاع بود و نیامده بود. 

تنها دیداری که با اشتیاق قبول کرد و رفتیم دیدار با آقا بود. چند سال پیش شب قدر ماه رمضان بود و به ما خبر دادند بیایید دیدار با آقا. همسرم هم حالش بهتر بود. او موقع دیدن ایشان با لکنت و غصه گفت: آقا مردم را دریابید گرفتارند. ایشان با آرامشی که جالب توجه بود دستی کشیدند روی سرش و گفتند: اول خدا دوم خدا. انشاالله درست می‌شود.

فارس: خاطره حضور آقا در خانه مادرتان را برایمان بگویید.

ژیان پناه: وقتی ایشان آمدند منزل مادرم در برهه‌ای بود که بسیار حال روحی‌ام بد بود. مادرم گفت: یکی زنگ زده و می‌خواهند بیایند مصاحبه، تو هم بیا من تنها نمی‌توانم. آن شب شام را خورده بودیم و داشتیم سفره را جمع می‌کردیم. زنگ خانه را زدند و خواهرم رفت در را باز کند، دیدیم با حالت شوک و گریه برگشت، تا آمدیم بپرسیم چه شده آقا به همراه چند نفری آمدند داخل، من هیجان زده بلند شدم، باورم نمی‌شد، ماتم زد، فکر نمی‌کردم آقا بیایند خانه ما، ایشان وقتی فهمیدند همسرم جانباز است قرآنی به من دادند و به یکی از همراهانشان گفتند یک وقت ملاقاتی برای همسرشان در نظر بگیرید چون ما نتوانستیم هم را ببینیم. وقتی آقا را دیدم همه چیز یادم رفت. انبساط روحی عجیبی به من دست داد. افسردگی شدید چند ماهه من در یک چشم بهم زدن بر طرف شد. مادرم می‌گفت: تو حالت یکدفعه خوب شد. 

فارس: سید حسین چطور مجروح شد؟

ژیان پناه: همسرم در عملیات خیبر جزیره مجنون مجروح شد.  او جزو گروه آرپی‌چی زن‌ها بود و قبل از حمله اولین خمپاره که می‌خورد حس می‌کند پایش گرم شد. کلاهش را بر می‌دارد تا ببیند چه شده که خمپاره بعدی می‌آید و از سر مجروح می‌شود. همانجا بی‌هوش می‌افتد داخل باتلاق. می‌گفت: مثل برگ خزان بچه‌ها می‌ریختند. دوستانش او را بیرون می‌آورند و سریع بر می‌گردند عقب. اول او را می‌برند بیمارستان جندی شاپور اهواز و بعد در حالی که به کما رفته بود منتقل می‌شود شیراز. 

فارس: در اطراف شما کسی بوده که برخورد منفی داشته باشد؟

ژیان پناه: همه اقوام و آشنایان ما می‌دانند من در این سال ها چه سختی‌هایی کشیده‌ام و خودشان شاهد بودند. هم من و هم همسرم و هم فرزندانم محرومیت‌های زیادی کشیدیم نسبت به یک زندگی نرمال. همسر من حتی یک عصا نمی‌تواند دستش بگیرد و تا مسجد برود با این که خیلی دوست دارد. چند بار وقتی بیرون رفت به خاطر بیماری حالش بد شد و تصادف کرد. 

یکبار در گروهی با یک دانشجوی خارج کشور در مورد مباحث اخیر کشور صحبت می‌کردم. او به من گفت: چقدر شما تلخ صحبت می‌کنی؟ گفتم: اگر شما جای من بودی و این آسیب‌ها را از طرف آمریکا و دوستانش می‌کشیدی باز هم اینطور صحبت می‌کردی؟ 

فارس: آقای منتظری تا به حال کربلا رفته‌اند؟

ژیان پناه: سید حسین چند سال پیش پیاده‌روی اربعین را که از تلویزیون دید و گفت: خیلی دوست دارم بروم. با هم رفتیم اما مرز به قدری شلوغ بود که برای من امکان این نبود او را در آن شرایط ببرم. چند نفر که متوجه موقعیت ما شدند سید حسین را با خودشان بردند و به محض سلام دادن مقابل حرم آقا بر گردانند. به خاطر وضعیت جسمانی‌اش نمی‌شود تنها او را ببرم و باید همراه داشته باشیم. برای همین تا به حال نرفته سفر کربلا. او بسیار ملاحظه می‌کند و دوست ندارد کسی از کارش بیفتد.

فارس: اهل دنبال کردن اخبار هم هستند؟

ژیان پناه: اخبار را که دنبال می‌کند و خصوصاً در وقایع اخیر خیلی ناراحت می‌شود. یکی از خبرهایی که بسیار ناراحتش کرد شنیدن همین خودروهایی بود که گفتند برخی نمایندگان گرفتند و آخر هم اسامی‌آنها اعلام نشد.

فارس: آخرین باری که به بنیاد شهید رفتید کی بوده و چرا؟

ژیان پناه: ببینید دسترسی به مدیران بنیاد شهید خیلی سخت است. در حالی که آن‌ها باید بیایند به ما سر بزنند اما یکبار هم نیامدند. چرا باید کفش آهنین بپوشم برای درمان همسرم؟ من یک زن هستم و باید با همه در بیفتم. ما نه حمایت قانونی می‌شویم نه حقوقی. کجای دین و شرع گفته همه بار مسؤولیت باید روی دوش زن باشد؟ چند روز پیش رفتم بنیاد شهید اما اجازه ندادند داخل شوم و گفتند از همین پایین ساختمان می‌توانید تلفنی با روابط عمومی صحبت کنید. 

دو هفته پیش رفتم بنیاد شهید چون برای خودرو مشکلی داشتم نمی‌توانم همسرم را جا به جا کنم. از آنها پرسیدم بالاخره چه شد؟ قرار بود به جانبازان بالای ۷۰ درصد خودرو با شرایط اقساط بدهید. گفتند: ثبت‌نام تمام شد. گفتم: چطور؟ کجا اعلام شد؟ هیچ اطلاعی به ما نمی‌دهند. آن هم نه اینکه فکر کنید مسئولین پاسخ بدهند ها، نه. از همان پایین زنگ می‌زنند صحبت کنید.

جالب است پزشک عمومی‌ هم که هر ماه می‌آمد برای چکاب همسرم، با وجود آن بیماری‌های سخت و پیچیده. به او گفتم خیلی ممنون دیگر لازم نیست تشریف بیاورید.

در شهرداری تهران هم همینطور است. رفتم آنجا نتوانستم یک مسئول را ببینم. البته با همه این سختی‌ها پشت نظام هستم و رهبرم را با جان حمایت می‌کنم. من و همسرم همان بسیجی‌های سال ۵۷ هستیم. و یک ذره از گذشته خود پشمان نیستیم. 

چه کنیم بچه‌ها اینقدر «هله‌هوله» نخورند؟

با این همه خوراکی‌هایی که دم دست بچه‌ها قرار دارد، چطور نو‌جوانان و بچه‌ها و والدین می‌توانند کاری کنند که غذا‌های ناسالم یا “هله‌هوله‌”ها اینقدر جذاب نباشد؟

مشکل چاقی کودکان چقدر جدی است؟

در بریتانیا، بیش از یک کودک از هر پنج کودکی که دوران ابتدایی را شروع می‌کند، اضافه وزن دارد یا چاق است و این نسبت تا شروع دوره دبیرستان به یک نفر از هر سه دانش‌آموز می‌رسد.

به سادگی فکر می‌کنیم، چون نوجوانان سوخت‌و‌ساز سریع‌تری نسبت به بزرگسالان دارند پس اشکالی ندارد که سر راه مدرسه یک بسته شکلات یا یک پاکت چیپس بخرند و بخورند.

به نظر دکتر سیمون استینسون، پژوهشگر علوم تغذیهٔ بنیاد تغذیهٔ بریتانیا: “شواهد نشان می‌دهد که پسر‌های چاق بالای چهار سال هر روز بین ۱۴۰ تا ۵۰۰ کالری اضافی مصرف می‌کنند و دختران در همین سن بین ۱۶۰ تا ۲۹۰ کالری در روز؛ چاقی می‌تواند به سلامت جسمی و ذهنی کودک صدمه بزند و خطر بیماری‌هایی مانند فشار‌خون بالا و مشکلات تنفسی را بیشتر کند و هم‌چنین زمینه مناسبی برای آسیب‌های ناشی از زورگو‌یی قلدر‌ها و کمبود اعتماد به نفس باشد”.

بنا به نظر دکتر نیکلاس ویلکینسون، ازدانشگاه لیدز رژیم غذایی ناسالم و نامناسب در کودکی بر وضعیت بدنی فرد در بزرگسالی اثر می‌گذارد. او می‌گوید: “نوعی فنوتیپ ضعیف و ناتوان وجود دارد که زمانی شکل می‌گیرد که در کودکی غذای کافی و مناسب خورده نشده باشد. یعنی شما با سیستم سوخت‌و‌ساز دیگری رشد می‌کنید، به طوری که با مقدار مواد غذایی کمتر می‌توانید به زندگی ادامه دهید. این فنوتیپ برای عبور از شرایط دشواری که در آن بزرگ شده‌اید به شما کمک می‌کند، اما در طولانی‌مدت به بدن شما آسیب می‌زند”.

هانا ویت‌تیکر، متخصص تغذیه‌ٔ کودکان به اهمیت رفع این مشکل در سال‌های آغازین زندگی کودک اشاره می‌کند: “وقتی کودکی حدود ۵ سال دارد و اضافه وزن دارد، اصلاح این وضعیت در آینده خیلی سخت خواهد بود، چون سلول‌های چربی در بدن او شکل گرفته اند و به رشد خود ادامه می‌دهند”.

کدام کودکان بیشتر در معرض خطر هستند؟

دکتر استینسون توضیح می‌دهد: “بچه‌های مناطق محروم انگلستان دو برابر بیشتر در معرض چاقی قرار دارند تا بچه‌هایی که در مناطق مرفه زندگی می‌کنند؛ برای خانواده‌هایی که درآمد خیلی کمی دارند مخارج رژیم غذایی سالم حدود سه‌چهارم از درآمد آن‌ها را می‌بلعد و غذا‌هایی که کمتر سالم باشند، ارزان‌تر هستند. فضای مناطق محروم طوری است که فروشگاه‌های فست‌فود بیشتر در دسترس هستند و امکان کمی برای فعالیت بدنی بچه‌ها وجود دارد”.

چطور بچه‌ها را تشویق کنیم تا غذای سالم بخورند؟

۱. از کودکی اجازه دهید با غذا بازی کنند

بچه‌ها را باید تشویق کرد تا با امتحان کردن میوه و سبزی‌هایی که طعم آن را نمی‌شناسند آن‌ها را بشناسند و این بخشی از تلاش برای تجربه‌های تازه باشد. مثلا به بچه‌ها بگویید: “این را اگر بخورم چه صدایی می‌دهد؟ ” و این کار باعث می‌شود بچه‌هایی که دیدگاه‌های سرسختانه‌ای در مورد مواد‌غذایی دارند و حتی می‌گویند “من حاضر نیستم آن را بچشم” هم آن را امتحان کنند.

۲. مواد غذایی جدید را جایی جز سر میز غذا به بچه‌ها معرفی کنید

دکتر ویلکنسون می‌گوید به جای اینکه ساعت‌ها در آشپزخانه وقت صرف کنید تا غذای جدیدی بپزید و آخرش هم فرزندتان آن را نپسندد و از آن رو برگرداند، بهتر است هر از گاهی مقدار کم و کوچکی از خوراکی جدید به او بدهید مثل کمی سبزی یا شاید تکه‌ای میوه که پیش از آن نچشیده باشد. “واکنش بچه‌ای که آن را دوست نداشته باشد این است که بگوید اه… و آن را تف کند بیرون! این موقعیت کمتر برای والدین آزارنده و برخورنده است اگر سر میز غذا نباشد”.

۳. به اندازهٔ هر وعدهٔ غذایی توجه کنید

دکتر ویت‌تیکر می‌گوید: “برچسب‌های مواد غذایی به ما اطلاعاتی از کیفیت غذا می‌دهند، اما در رستوران‌های فست‌فود نزدیک مدارس معمولاً چنین چیزی به چشم نمی‌خورد. کسب‌و‌کار‌های کوچک معمولاً برچسب مقدار مواد‌غذایی موجود بر محصولات خود ندارند. از این رو وقتی به سوپر‌مارکت کوچک سر خیابان می‌روید چطور ممکن است بتوانید چنین اطلاعاتی به دست بیاورید؟ “

او پیشنهاد می‌کند که والدین و بچه‌ها تصور و تخمینی ازاندازه هر وعده غذایی داشته باشند. او می‌گوید: “چیزی مثل یک پاکت بزرگ چیپس ممکن است تمرین خوبی برای شما باشد که مقدار مناسب یک وعده برای هر سن را تعیین کنید و اگر این کار را نکنید به راحتی ممکن است جلوی تلویزیون بنشینید و بدون اینکه حواس‌تان باشد دو یا سه وعده از آن را بخورید. ما نیاز داریم که الگو‌های آگاهانه‌تری در مورد خوردن داشته باشیم، هر چند به هر حال وسوسه در این میان نقش دارد، اما خوب است که هر چه می‌خورید، به اینکه چه می‌خورید و چقدر می‌خورید آگاه باشید”.

چه کنیم بچه‌ها اینقدر «هله‌هوله» نخورند؟

۴. نمونهٔ خانگی غذا‌های بیرون را درست کنید

اگر شما و فرزندتان غذا‌های بیرون را دوست دارید، راهی برای تغییر دستور تهیه آن‌ها پیدا کنید. ویت‌تیکر می‌گوید: “حتی غذای چینی با سس کاری یا رشته‌فرنگی را فکر کنید چطور می‌شود کمی تغییرش داد؟ چطور می‌شود چربی آن را کم کرد، یا کاری کرد که نمک و شکر و چربی اشباع شده کمتری داشته باشد؟ “به جای اینکه آخر هفته غذای بیرون سفارش دهید؛ با همه مواد غذایی که در خانه دارید چیزی درست کنید. با این کار در ذهن فرزند خود معنای تازه‌ای از “غذای راحت” می‌سازید.

دکتر ویلکینسون می‌گوید: “برای خیلی از ما انواع هله‌هوله‌ها و غذا‌های ناسالم یادگار‌هایی از دوران خوش و آسودهٔ کودکی‌ست، اما لازم است که در نسل بعدی این ارتباط را بشکنید. باید تصمیم بگیرید که آن را تغییر دهید و غذای‌های جدیدی برای خودتان پیدا کنید و این کار آسان نخواهد بود؛ این کار برخلاف جریان آب شنا کردن است”.

۵. بچه‌ها را در آشپزی مشارکت دهید

دکتر ویلکینسون می‌گوید: “بچه‌ها را تشویق کنید که با شما آشپزی کنند. “وقتی ببینند در آشپزخانه چه خبر است، به آن بیشتر اعتماد می‌کنند. اگر غذا را با دست خودشان درست کنند، بیشتر به آن اهمیت می‌دهند و دوست دارند این کار را ادامه دهند و بیشتر این کار را امتحان کنند”.

چه کنیم بچه‌ها اینقدر «هله‌هوله» نخورند؟

۶. خانه را با شکم پر ترک کنید

اطمینان پیدا کنید که فرزند نوجوان‌تان پیش از بیرون رفتن از خانه چیزی برای خوردن داشته باشد. حتی اگر کمی نان یا غلات کم‌شیرینی برای صبحانه یا مقداری میوه برای پیش از برگشتن به خانه باشد. همین کار ساده به آن‌ها کمک می‌کند که بتوانند جلوی وسوسه‌ٔ هله‌هوله‌ها بایستند.

چه کنیم بچه‌ها اینقدر «هله‌هوله» نخورند؟

۷. همه‌با هم… پشتیبان هم باشید

وقتی پای آشپزی و رژیم غذایی به میان می‌آید خیلی مهم است که والدین الگو‌های خوبی در این زمینه باشند. دکتر ویت‌تیکر می‌گوید: “در کلینیک ما در مورد چگونگی رژیم غذایی متعادل و برنامهٔ پیشنهادی سیستم خدمات بهداشت ملی بریتانیا (ان اچ اس) برای ایجاد و پیروی از رژیم غذایی سالم گفتگو می‌کنیم”. اعضای دیگر خانواده که با فرزندان در تماس هستند هم می‌توانند در این زمینه کمک کنند. “ما نیاز داریم که همه با هم در این کار مشارکت کنیم. از پرستاران خانگی بچه‌ها تا پدر‌بزرگ‌هایی که به عنوان “جایزه” به بچه‌ها هله‌هوله و خوراکی‌های ناسالم می‌دهند؛ و سر‌انجام… به خودتان مرخصی بدهید

حتی وقتی هر کاری از دست‌تان بر آمده را هم کرده باشید، باز هم کار آسانی نیست. بهترین راه این است که نفس عمیقی بکشید، اما دست نکشید، فقط یادتان باشد که آدم‌های زیادی هستند که در موقعیت شما هستند. دکتر ویلکینسون می‌گوید: “خودتان را سرزنش نکنید، چون این کار واقعاً سخت است… اگر برای شما سخت است برای هر کس دیگری هم سخت است و همینطور برای کل جامعه چنین است”.