ماجراي کودک 6 ساله باني هيأت مي شود

فارس/ کودکي همه ما با خاطرات محرم گره خورده است، از حضور در هيأت هاي عزاداري و تکيه هاي محلي تا همراهي با پدر در دسته هاي سينه زني و زنجير زني، خيلي از ما با شنيدن نام محرم ناخودآگاه به ياد غذاهاي نذري خانه پدربزرگ مي افتيم يا سفره هايي که به نيت حضرت ابوالفضل العباس (ع) در خانه ها پهن مي شد تا راهي باشد براي برآورده شدن حاجات قلبي.

حقيقت اين است که عشق و محبت به اهل بيت (ع) ريشه در همين رفت و آمدها دارد، ريشه در همين خاطراتي که يادگار بزرگي از پدران و مادران ماست و هرچه مي گذرد شعله اش سوزان تر مي شود.

اما دو سالي مي شود که يک مهمان ناخوانده بساط عزاي سيدالشّهدا را از آن شور و حال هميشگي اش انداخته، امسال دومين سالي است که خبري از دسته هاي سينه زني و زنجير زني نيست، ايستگاه هاي صلواتي به پخش نوحه بسنده کرده اند و پروتکل هاي بهداشتي شکل و شمايل عزاداري ها را دگرگون کرده است.

امسال دومين سالي است که ماسک به صورت اشک مي ريزيم و با فاصله اجتماعي در جلسات فضاي باز شرکت مي کنيم، اما از آنجا که عدو شود سبب خير، کرونا باعث شد تا بار ديگر به رسم قديم هيأت هاي خانگي جان دوباره اي بگيرند.

هيأت هايي که در عين کوچکي حاجات بزرگي را برآورده کرده اند، هيأت هايي که شايد عزادارانش به تعداد انگشت هاي يک دست هم نرسند اما حال و هوايشان به طرز عجيبي دلنشين است.

اين روزها بسياري از پدر و مادرها تلاش مي کنند تا با برپايي هيأت هاي خانگي بذر محبتي که به صورت فطري در وجود بچه هاست را به درست ترين شکل ممکن آبياري کنند تا فرزندشان از همان ابتدا به اندازه فهم خودشان با فلسفه و درس عاشورا آشنا شود.

بچه ها دوربين هميشه روشن خانه ها هستند و همه چيز را به خوبي ثبت و ضبط مي کنند، سحر هم يکي از همين بچه ها بود که در سن 6 سالگي با تماشاي عزاداري هاي خانگي بذر محبت اهل بيت (ع) در قلبش جوانه زد.

جوانه اي که اين روزها تمام وجودش را از عشق اهل بيت (ع) لبريز کرده و باعث شده تا باني يک هيأت خانگي باشد که هرساله بزرگ و بزرگ تر مي شود.

20 سال بيشتر ندارد اما وسعت و عمق نگاهش به امام حسين (ع) و وقايع عاشورا باعث شده تا ادب و علاقه مندي اش به اين خاندان را با ادامه دار کردن هيأت کودکي اش نشان دهد،‌ به طوري که امروز هيأتي که برايش حکم يک بازي کودکانه در 6 سالگي را داشت به يک هيأت خانگي بزرگ تبديل شده است.

به همين بهانه با وي به گفت و گو نشستيم تا از هيأت «حضرت عباس (ع)» بيشتر برايمان بگويد.

فارس: خودت را معرفي کن و بگو ايده راه اندازي اين هيأت خانگي از کجا به ذهن ات رسيد؟

اسديان: سحر اسديان هستم متولد سال 1380، گرافيک خوانده ام و در حال حاضر هم دانشجو هستم.

شايد اولين بار سال 86 يا 87 بود که با تصورات کودکانه خودم تصميم به راه اندازي يک هيأت گرفتم، البته آن موقع شکل هيأت به معناي واقعي را نداشت، تنها به اين شکل بود که اتاق کوچکم را با شال و روسري و چادر مشکي که از مادرم گرفته بودم سياه پوش مي کردم و خودم براي خودم عزاداري مي کردم.

در واقع آن دوران شکل و شمايل يک بازي کودکانه را داشت اما بعدها وقتي مادرم علاقه و هيجان من را ديد، به عنوان مهمان در هيأتم حاضر شد و همين شروع يک اتفاق زيبا بود.

فارس: اين علاقه از کجا آمده بود؟ آيا در خانه تان شاهد مراسم عزاداري محرم بودي؟

اسديان: از وقتي که يادم مي آيد محرم ها خانه مان سياه پوش مي شد و به طور مرتب صداي نوحه و مداحي بلند بود، پدر و برادرم خودشان اهل هيأت هستند و براي مدتي طولاني هم از زيرزمين خانه مان به عنوان آشپزخانه هيأت استفاده مي شد.

همين رفت و آمدها و مراسم هايي که برگزار مي شد باعث شده بود تا نام «محرم» براي من شروع روزهاي پرهيجاني باشد.

فارس: چقدر طول کشيد تا هيأت «حضرت عباس‌(ع)» پا گرفت؟

اسديان: چند سال گذشت تا توانستم نام هيأت را روي عزاداري کوچکي که در اتاقم داشتم بگذارم، حدوداً تا 9 سالگي با همين روش هيأتم را برگزار مي کردم،‌ با اين تفاوت که حالا شمع هم روشن مي کردم و از مهمانان هيأت کوچکم يعني مادر و خواهرم، با چاي و خرما پذيرايي مي کردم، سال بعد هم کاغذهايي را که نام حضرت ابوالفضل العباس (ع) روي آن ها نوشته شده بود را داخل بسته هاي کوچکي که خودم درست کرده بودم و درون شان آب نبات گذاشته بودم، قرار مي دادم تا به سهم خودم نذري هيأت را هم جور کرده باشم.

شايد برايتان جالب باشد، من در دسته هاي سينه زني هميشه يک گهواره مي ديدم که به نام علي اصغر (ع) بود، از همان زماني که با داستان علي اصغر (ع) آشنا شده بودم عروسکم را با پارچه هاي سبز و سفيد مي پوشاندم و به اصطلاح لباس سقا بر تنش مي کردم و در گوشه اي از هيأت مي گذاشتم.

خانواده ام کنار عروسک به عنوان نذر پول مي گذاشتند و من همين پول ها را صرف خريد خرما و ساير پذيرايي هاي هيأتم مي کردم.

سال هاي بعد لقمه نان و پنير با روبان هاي مشکي که رويشان بسته بودم هم به پذيرايي ام اضافه شد،‌ اما هنوز معياري براي اينکه بخواهم يک هيأت بزرگ را تشکيل دهم نداشتم، در واقع همه چيز دلي پيش مي رفت.

تا سال 91 همه کارها را خودم انجام مي دادم اما بعد از آن با پيشنهاد مادرم تصميم گرفتيم براي هيأت کوچکم غذا درست کنيم.

فارس: براي چند نفر غذا درست کرديد؟

اسديان: سال اول مادرم به اندازه 8 پرس لوبيا پلو درست کرد که 5 پرس آن سهم هيأت و مهمانانم يعني پدر، مادر، خواهر و برادرم شد و 3 پرس ديگر را هم به همسايه ها داديم.

هرسال که مي گذشت علاقه ام به اين هيأت نوپا بيشتر مي شد و دوست داشتم آن را بزرگ تر کنم، براي همين حتي در سبک چيدمان اتاق و نوع پذيرايي هم پيشرفت کردم، حتي يادم مي آيد که يک سال غذاهاي نذري را که حالا 15 پرس شده بوده به پيشنهاد خواهرم به افراد نيازمند و کارتن خواب داديم و از همان سال بود که نيت کردم تا غذاهاي نذري را براي اين قشر در نظر بگيرم.

فارس: چه حسي داشتي؟

اسديان: حال و هواي آن روزها واقعاً برايم عجيب بود، با اينکه بچه بودم و درک درستي از خيلي از موضوعات نداشتم اما هر سال با نزديک شدن به محرم هيأت کوچکم از هر واجبي برايم واجب تر مي شد.

فارس: هزينه هاي هيأت را چه کسي تقبل مي کرد؟

اسديان: اوايل هزينه را از پول تو جيبي هاي خودم و عيدي هايي که در طول سال گرفته بودم پرداخت مي کردم، هرچه خانواده اصرار مي کردند که خودشان هزينه کنند زيربار نمي رفتم، دلم مي خواست همه کارهاي اين هيأت روي دوش خودم باشد اما کم کم با بزرگتر شدن هيأت، خانواده هم به جمع باني هاي اين مراسم اضافه شدند.

فارس: امام حسين (ع) بچگي هايت چه شکلي بود و الان چه فرقي کرده است؟

اسديان: امام حسين (ع) و حضرت عباس (ع) افرادي نيستند که کسي با ميخ و چکش آن ها را در سر آدم فرو کند، انگار هميشه هستند اما خب انگار در قلب بعضي ها هنوز پر رنگ نشدند.

پر رنگ شدن شان دست خودمان است، اينکه چقدر به دنبال شناخت شان باشيم و تا چه اندازه حضورشان را کنار خودمان حس کنيم، آنها هميشه هستند اين ما هستيم که بايد حضورشان را درک کنيم، وگرنه من با آن سن کم چه درکي از اين ماجرا داشتم؟ مگر چقدر امام حسين (ع) و حضرت عباس (ع) را مي شناختم؟ آنها بودند که خالصانه به من کمک کردند تا بتوانم وجودشان را درک کنم.

امام حسين (ع) بچگي من هميشه مثل سايه اي بوده که روي سرم حس مي کردم، درست مثل يک پدر، ديديد وقتي پدرتان هست احساس پشت و پناه داريد؟ مي گوييد پشت ام گرم است، خيالم راحت است، انگار وقتي اسم شان مي آيد آدم احساس امنيت مي کند،‌ درست مثل يک ستون وسط قلبم قرار گرفته اند و باعث مي شوند تا هيچ وقت احساس بي پناهي نکنم.

فارس:‌ چرا نام هيأت را به نام «حضرت عباس (ع)» زدي؟

اسديان: نام حضرت عباس (ع) دقيقاً از زماني به دلم افتاد که چنين مراسمي را برگزار کردم، ايشان براي من «عمو عباس» هستند و تا به حال نشده حين در و دل، غير از اين صدايشان کنم،‌ عمو عباس عموي مهربان همه ماست.

در زندگي ام معجزه هاي کوچک و بزرگ زيادي از ايشان ديده ام و آنقدر دوستشان دارم که گاهي از شدت اين عشقي که در دلم ريشه دوانده حيران مي شوم، من همه جا حضور ايشان را کنار خودم حس مي کنم.

من فارغ از رشته درسي ام، اهل نوشتن هستم و فکر مي کنم اين هم لطف امام حسين (ع) و حضرت عباس (ع) است که اين سعادت را به من داده اند تا هرسال برايشان جوهر قلم را روي کاغذ بچرخانم.

در بسته هايي که در کودکي به عنوان نذري آماده مي کردم هرسال يک متن يا شعر از خودم مي نوشتم اما يکي از شعرهاي 2 سال پيش را از همه بيشتر دوست دارم: «دستش که به آب خورد، طنين صداي العطش کودکان در گوشش پيچيد، آنقدر سراسيمه بازگشت که دست هايش را جا گذاشت…»

فارس: اين روزها و با توجه به مشکلات و شرايط کشور خيلي از مردم به خصوص هم سن و سال هاي شما عزاداري حسيني را قبول ندارند و گاهي حتي پيش مي آيد که مسخره مي کنند، براي اين افراد چه صحبتي داري؟

اسديان: ان شاءلله خدا اين شهد شيرين را به اين افراد هم بچشاند، مگر قرار است چقدر زندگي کنيم که عشق و امنيت واقعي را تجربه نکنيم؟ مگر آدم هاي اطراف ما چقدر اين قدرت را دارند که بي منت و خالصانه اين عشق و امنيت را به ما بدهند؟

چند نفر گوش شنوا مي شوند که هر ساعتي از شبانه روز که بخواهي پاي درد دلت بنشينند و بي قضاوت حرف هايت را بشنوند؟ امکان ندارد شما پيش کسي درد دل کني و قضاوت نشوي! با يقين کامل مي گويم که  شما حتي اگر براي مادر، پدر و همسرت هم درد دل کني باز هم آنها ناخودآگاه تو را در ذهن خود قضاوت مي کنند.

عشق امام حسين (ع) نجات دهنده است، من فکر نمي کنم ما بدون امام حسين (ع) چيزي داشته باشيم.

فارس:‌ حالا بعد از اين همه سال هيأت شما چه تغييراتي داشته و چقدر بزرگ تر شده است؟

اسديان: هر سال به لطف امام حسين (ع) و عمو عباس (ع) توانستم اين مجلس را کمي بزرگ تر کنم و به تعداد بيشتري از افراد نيازمند غذا برسانم. شکل هيأت مثل سال هاي قبل است با اين تفاوت که سياهي ها را به جاي اتاق خودم در کل خانه مي زنيم و تعداد مهمانان اين هيأت خانگي هم به 6 نفر رسيده است.

حالا تعداد غذاهاي نذري به 100 عدد رسيده و به اميد خدا از سال بعد بيشتر هم مي شود.

پيش از شيوع کرونا تصميم مان بر اين بود که مثل ساير هيأت هاي پذيراي مردم باشيم اما به دليل پاندمي اين موضوع منتفي شد،‌ اميدوارم هرچه زودتر شرايط مساعد شود تا بتوانيم از سال آينده پذيراي عزاداران حسيني در هيأت «حضرت عباس (ع)» باشيم.

فارس: تا چه زماني هيأت را ادامه مي دهي؟

اسديان:‌ حقيقتاً اين حلاوت و شيريني تازه زير زبانم مزه کرده است، به همين خاطر تا زماني که خدا کمک کند و عمر داشته باشم پاي هيأت «حضرت عباس (ع)» مي مانم، ما برنامه هاي زيادي براي اين هيأت داريم که اميدواريم با لطف اهل بيت (ع) و بعد از مهار ويروس کرونا بتوانيم آن ها را اجرايي کنيم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *