خیانت مرد، پاهای زنش را خشک کرد

زن جوانی در حالی با واکر برای جدایی به دادگاه خانواده آمده بود که رازی پنهان در سینه داشت و در دادگاه آن را برملا کرد.

خیانت مرد، پاهای زنش را خشک کرد

این زن که تا چندی قبل زندگی شاد و عاشقانه‌ای در کنار همسر و پسرانش داشت حالا در شعبه ۲۳۵ دادگاه خانواده شماره یک پیگیر پرونده طلاق بود. همه چیز به ۲ سال پیش بازمی‌گشت، رفت و آمدهای مشکوک همسرش باعث شد که زن نگونبخت از ارتباط پنهانی مرد باخبر شود. وقتی که معصومه به رفتارهای فرهاد ظنین شد او را زیر نظر گرفت و…

بدین ترتیب مشاجره لفظی میان معصومه و همسرش اوج گرفت، در این هنگام فرهاد موضوع ارتباطش با یک زن را به میان کشید و همسرش را بهت زده کرد. معصومه وقتی ماجرای خیانت همسرش را از زبان خودش شنید، شوکه شد.

سابقه آشنایی فرهاد و معصومه به ۱۶ سال پیش برمی‌گشت. آن موقع هر دو کم تجربه و جوان بودند و از طریق یکی از دوستان مشترک در یک دورهمی باهم آشنا شدند، همین جرقه آشنایی بیشتر میان آنها را کلید زد و دختر و پسر به هم دل بستند. این درحالی بود که معصومه از یک خانواده مذهبی و تنگدست بود و نمی‌توانست بدون محرم شدن به دوستی با پسری غریبه ادامه دهد، بنابراین دو هفته بعد از آشنایی، فرهاد خانواده‌اش را به خواستگاری معصومه فرستاد. این در حالی بود که دنیای خانوادگی و سبک زندگی آنها بسیار متفاوت بود، چرا که یکی در قید و بند رسم و رسوم سنتی و دیگری بی‌اعتنا به آداب قدیمی. یکی خانواده مرفه و دیگری در محله‌ای معمولی در جنوب تهران… با این حال معصومه با ۲۰۰ سکه بهار آزادی به عقد فرهاد درآمد.

این زوج جوان سرانجام پس از گرفتن مراسم جشن عروسی زندگی در زیر یک سقف را شروع کردند. ابتدای زندگی مشترکشان سرشار از شادی و شوق بود. یک سال بعد پسرشان به دنیا آمد. معصومه از زندگی‌اش راضی بود، تا اینکه با گذشت سال‌ها زندگی مشترک ناگهان در یک شب زندگی آنها دستخوش رخدادهای ناخوشایندی شد.

سرانجام این اواخر معصومه به آمدن‌های دیرهنگام همسرش به خانه در حالی که پاسی از شب گذشته بود، مشکوک شد و از طرفی وقتی فرهاد نیز به خانه باز می‌گشت گاه و بی‌گاه سرش توی گوشی بود و به معصومه و فرزندانش هیچ اعتنایی نمی‌کرد، بر سر همین موضوع بین آنها مشاجره لفظی شدیدی درگرفت که آن شب برایشان شبی تلخ و جنجالی‌ شد.

از آن شب به بعد رابطه عاطفی و اخلاقی بین این زوج کمرنگ و کم رنگتر شد تا اینکه یک روز معصومه به اتفاق فرزندانش از خانه بیرون رفت اما ساعاتی بعد وقتی به خانه بازگشت ناگهان در کمال تعجب با زن جوان غریبه‌ای در خانه‌اش روبه‌رو شد، وقتی از شوهرش پرسید این زن کیست؟ او گفت این همسر قانونی من است! حق اعتراض نداری می‌خوای بمان و زندگی کن اگر هم دوست نداری برو! معصومه که در شوک بود به همراه فرزندانش به اتاق خواب رفت و در را از شدت عصبانیت محکم بست.

زن نگونبخت که دچار شوک وحشتناکی شده بود و با خود کلنجار می‌رفت چاره‌ای جز ماندن در خانه شوهر نداشت چرا که مادرش زنی پیر و از نظر تمکن مالی ضعیف و قادر به تأمین هزینه‌های زندگی او و فرزندانش نبود.

بنابراین، پس از مدتی یک روز صبح معصومه وقتی از خواب بیدار و چشمانش را باز کرد متوجه سستی در پاهایش شد زمانی که تلاش کرد از تخت بلند شود، دید که پاهایش قادر به حرکت نیستند آنجا بود که فرزندش با اورژانس تماس گرفت .

این زن وقتی تحت معاینات پزشکی قرار گرفت، مشخص شد که به بیماری‌ ام اس مبتلا شده است و… وی پس از ترخیص از بیمارستان با غم و اندوه به همراه ۲ فرزندش راهی خانه مادرش شد. سرانجام با گذشت ۲ سال جدال با بیماری‌ ام اس معصومه در حالی که با واکر راه می‌رفت، راهی دادگاه خانواده شماره یک شد و با ارائه دادخواستی به شعبه ۲۳۵ تقاضای طلاق کرد.

معصومه که بغض سنگین راه گلویش را فشرده بود و به سختی حرف می‌زد، به رئیس شعبه ۲۳۵ گفت: آقای قاضی همسرم به من خیانت کرده و بدون کسب اجازه من و دادگاه اقدام به ازدواج دوباره کرده است. به همین دلیل من از نظر روحی و روانی آسیب شدید دیدم تا جایی که به بیماری‌ ام اس مبتلا شدم. این درحالی بود که من به خاطر حفظ آبرو ماجرای ازدواج همسرم را از اقوام و آشنایان پنهان کردم. دیگر حاضر به ادامه زندگی مشترک با همسرم نیستم و تقاضای دریافت مهریه و طلاق دارم. سپس قاضی از مرد درباره خیانتش پرسید.

فرهاد در پاسخ به قاضی پرونده گفت: همسرم این اواخر به من توجهی نمی‌کرد وقتی از مغازه به خانه باز می‌گشتم دائم سرگرم بازی با بچه‌ها بود و به من هیچ اعتنایی نمی‌کرد در نتیجه تصمیم به ازدواج مجدد گرفتم و با زن مورد علاقه‌ام زندگی مشترک را آغاز کردم ، در این مدت نیز تمام هزینه‌های معیشتی همسر و فرزندانم را تأمین کرده‌ام. به دنبال اظهارات این مرد، قاضی پرونده آنان را به مرکز مشاوره معرفی کرد اما با گذشت یک ماه زن جوان اصرار برجدایی و از طرفی مرد نیز رضایت به طلاق داشت. بنابراین دادگاه مرد را به پرداخت مهریه کامل زن محکوم و حکم طلاق آنها صادر شد.

چطور به فرزندان خود احترام گذاشتن را بیاموزیم؟

احترام گذاشتن پدیده شگفت انگیزی است و یک ویژگی اکتسابی است که باید در طول زندگی فرا گرفته شود. یک اصل نیز در این ارتباط وجود دارد و آن اینکه اگر کسی می‌خواهد مورد احترام دیگران واقع شود باید به دیگران احترام بگذارد

اگر نگاهی به جوانان نسل حاضر بیندازیم مشاهده می‌کنیم که این نسل بی احترام ترین نسلی است که دنیا تا کنون به خود دیده است.
پیش از آن که جوانان را سرزنش کنیم بیایید صادقانه از خود بپرسیم که ما در مورد آموزش احترام برای فرزندان‌مان چه کرده ایم؟
این سوال را می‌پرسم زیرا یکی از کارهای مفید تربیتی مشاهده مردم است، منظور من نگاه بیمارگونه به مردم نیست بلکه توجه به راهها و روش‌هایی است که مردم با یکدیگر رفتار و تعامل می‌کنند. ا
ین دقت و توجه شامل تمام گروه‌های سنی می‌شود. یکی از مشکلات عمده‌ای که وجود دارد این است که والدین هیچگاه فرزندان خود را احترام نمی کنند، بنا بر این کودکان نه تنها والدین خود را مورد احترام قرار نمی‌دهند بلکه به هیچکس دیگر، حتی به خودشان هم احترام نمی‌گذارند.
اما این نقیصه هرگز به این معنی نیست که شما والدین خوب و مناسبی نیستید بلکه می‌خواهم توجه بیشتری به این موضوع مهم داشته باشید و بدانید که باید بیشتر با فرزندان‌ تعامل داشته باشید و در رفتار فرزندان با خودتان و دیگران بیشتر دقت کنید.

آموزش رفتار احترام‌آمیز یکی از مهمترین وظایفی است که بعهده والدین است و بهترین روش آموزش آن، نشان دادن احترام است آن هم نه احترام به دیگر بزرگسالان بلکه احترام به خود فرزندان.
احترام گذاشتن را با اطاعت و فرمانبرداری اشتباه نکنید و این نکته را نیز مد نظر داشته باشید که اگر کسی در خانه شخص محترمی نباشد بیرون از خانه نیز هرگز نمی‌تواند به دیگران احترام بگذارد. بیایید همراه هم روشهای آموزش احترام گذاشتن را مورد بررسی قرار دهیم:

 به کودکان گوش فرا دهید تا آنها نیز به شما گوش فرا دهند:
زمانی که فرزندتان با شما صحبت می‌‌کند با توجه به سخنانش گوش فرا می‌دهید یا اینکه هم‌زمان مشغول انجام چند کار دیگر هستید؟ انجام چند کار به طور همزمان یا مشغله داشتن اصلا بد نیست، اما فرزندان نیاز به توجه دارند هر چه را که می‌گویند یا انجام می‌دهند باید برای شما با ارزش و قابل توجه باشد. بدانید که هر کاری با هر درجه اهمیتی را می‌توان برای دقایقی تعطیل کرد یا به تعویق انداخت. به چشمان آنها نگاه کنید. از خودتان بپرسید تا کنون چند بار مجبور شده‌اید به دیگران بگویید ” وقتی باهات حرف می‌زنم به من نگاه کن ” وبعد ارزیابی کنید که آیا هر زمان که فرزندان‌تان با شما صحبت می‌کنند به آنها نگاه می‌کنید؟

به گونه‌ای رفتار کنید که بفهمند برای شما اهمیت دارند و شما برای ارتباط با آنها زمان می‌گذارید و به آنها توجه می‌کنید، اطمینان داشته باشید آنها هم همین رفتار را در مورد شما و دیگران انجام خواهند داد.

صداقت بهترین سیاست است
آیا یک فرد دروغگو قابل احترام است؟ و آیا شما به کسی که مورد احترام‌تان است دروغ می‌گویید؟ قطعا اینطور نیست.
اگر مرتکب اشتباهی شدید، آن را بپذیرید و عذرخواهی ‌کنید زیرا این نوع رفتار به خصوص در مورد فرزندان کم سن‌تر بسیار با ارزش است زیرا در نظر کودکان این گروه سنی والدین موجوداتی کامل و مطلق هستند و اگر ببینند والدین‌شان هم ممکن است اشتباه کنند و در صورت بروز اشتباه، آن را می‌پذیرند و عذرخواهی می‌کنند، از طریق رفتار و عملکرد والدین بهتر و موثرتر آموزش می‌بینند.

بیشتر به صفات مثبت فرزندان‌تان بپردازید تا اشاره به جنبه‌های منفی آنان
اگر فرزند شما مرتکب اشتباهی شد یا موفقیتی را که مورد توقع شما بود کسب نکرد، هرگز تحقیرش نکنید، خجل و شرمسارش نکنید و به هیچ عنوان به او توهین نکنید. این به معنی رابطه سرد و سخت با فرزند نیست.
زمان مناسب شوخی را رعایت کنید مثلا اگر با او می خواهید شوخی کنید یا سر به سرش بگذارید این کار را در حین بازی انجام دهید نه بعد از یک شکست یا زمان ناامیدی که او را به شدت تحت تاثیر قرار داده. از فرزندتان تعریف کنید اما مراقب باشید که در این زمینه زیاده‌روی نکنید که شکل حقیقی خود را از دست بدهد و دروغ شود و هر گاه خواستار ایجاد تغییری در فرزندتان هستید روی جنبه‌های مثبت وی تاکید کنید، همین امر باعث می‌شود که او هر چه بیشتر اعمال مثبت را انجام دهد.

 با دیگران همان گونه رفتار کنید که دوست دارید دیگران با شما رفتار کنند
در مورد فرزندتان محدودیت‌هایی را اعمال کنید که خود آنها را رعایت می‌کنید. آیا شما به فرزندتان نشان داده‌اید که هنگام ورود به حریم آنها یا زمان استفاده از لوازم آنها برای خود محدودیت‌هایی قایلید؟
در منزل فرزندان برای ورود به فضایی که در آن بسته است باید دربزنند و تا اجازه نگرفتند یا از طرف ما دعوت نشدند، نباید وارد اتاق خواب ما بشوند، بنا بر این ما هم دقیقا باید در مورد آنان همین طور عمل کنیم یعنی برای ورود به اتاق فرزندمان باید در بزنیم و هرگز به یکباره وارد اتاق آنان نشویم و زمانی که در اتاق‌شان حضور ندارند به لوازم شخصی‌ آنها دست نزنیم. باید به فرزندان‌مان اعتماد داشته باشیم و به آنها احترام بگذاریم. در کلام ساده این که اگر می‌خواهید فرزندان به حد و مرزها احترام بگذارند ابتدا خود ما باید به حد و حدودهای تعیین شده احترام بگذاریم.

 ارزش فردی = احترام
فرزند شما باید بداند به عنوان یک انسان صاحب ارزش است و مانند سایرین مورد احترام است. این حس به فرزندان می‌آموزد که اگر خود را محترم نشمارند، نمی‌توانند احترام دیگران را حفظ کنند. فرزندتان را تشویق کنید تا به خوبی از خودش مراقبت کند . اطمینان حاصل کنید که به اندازه کافی استراحت می‌کند. لباس آراسته و پاکیزه می‌پوشد و از خوراک مناسب و کافی برخوردار است. کودکان به همان چیزهایی اعتقاد پیدا می‌کنند که والدین به آن اعتقاد دارند.

 استقلال آنها را پایه ریزی کنید
برای پذیرفتن مسئوایت از طرف بچه‌ها باید با در نظر گرفتن شرایط سنی آنها اقدام به واگذاری امور به آنها کنیم که این مسئولیت پذیری گامی اساسی برای کسب استقلال و احترام است. لازمه انجام صحیح و درست کار توسط فرزندان، اعتماد والدین به آنها است.

 همواره به فرزندتان بگویید که دوستش دارید
عبارت ” بچه‌های من می‌دانند که من خیلی دوست‌شان دارم ” مناسب نیست. من هم اطمینان دارم که آنها می‌دانند، اما به این فکر کنید که وقتی حتی بدون دلیل آنها را در آغوش می‌کشید و می‌بوسید چه احساس خوبی در آنها ایجاد می‌کنید. هرگز از اینکه به فرزندتان نشان دهید که چقدر دوستش دارید، نترسید. مجبور نیستید دایم آنها را نوازش کنید بلکه یک بوسه شب به خیر، یک بوسه خداحافظی و یک در آغوش کشیدن، هنگامی که به خانه می‌آید، می‌تواند این راه به ظاهر سخت و طولانی را هموار کند.
احترام گذاشتن در واقع یک نوع نگرش است. احترام گذاشتن و رفتار احترام‌آمیز به یک کودک کمک می‌کند که در زندگی موفق باشد. اگر کسی برای همسالان خویش، اولیاءاش یا حتی برای خودش احترام قایل نباشد تقریبا موفقیت‌اش غیرممکن خواهد بود. یک فرزند مودب مراقب رفتارش با اعضای خانواده و تمام کسانی که با آنها ارتباط دارد، است و همراه خوبی برای همسالان خودش محسوب می‌شود.

در مدارس نیز آموزش‌هایی در مورد رفتار احترام‌آمیز به فرزندان می‌دهند اما فراموش نکنید که این شما هستید که بیشترین تاثیر و نفوذ را در تربیت فرزندان دارید.

کالکشن‌ های لاکچری اما تهی از ‌معنای محرمی

یک جامعه‌شناس به‌بهانه پربازدید شدن تصاویری از کالکشن‌های 6 و 7 میلیونی محرمی، از آسیب‌زاتر بودن مصرف‌گرایی در حوزه‌های مذهبی می‌گوید
از دیدگاه جامعه‌شناختی، مصرف‌گرایی تنها مربوط به کالاهای مادی نیست بلکه ما بدن‌ها و اوقات خود را وقتی به صورت افراطی یا نمایشی و فخرفروشانه در معرض دید یا استفاده مفرط می‌گذاریم، به مصرف‌گرایی مبتلا می‌شویم. حتی مصرف‌گرایی در حوزه افکار هم رسوخ می‌کند به طوری که ممکن است دایم در حال مصرف افکار منفی و مثبت باشیم. در حوزه رسانه و خبر هم ممکن است اطلاعات و اخبار را به صورت اعتیادگونه مصرف کنیم و… . متاسفانه یکی از حوزه‌هایی که مصرف گرایی در آن بین برخی از مردم  رسوخ کرده است، مراسم مذهبی و آیین‌های دینی، حتی در ایام محرم و صفر است. این موضوع نه تنها زنان بلکه مردان و حتی کودکان را هم شامل می‌شود. به تازگی هم تصاویری از کالکشن‌های زنانه با قیمت‌های 6 و 7 میلیونی در شبکه‌های اجتماعی پربازدید شد. در ادامه و از منظر جامعه‌شناختی، نکاتی در همین باره مطرح خواهد شد.

 ریشه‌های مصرف‌گرایی در حوزه مذهبی
مصرف‌گرایی در این حوزه علاوه بر رسوخ انواع اشعار و ریتم‌های سطحی  و…، در حوزه پوشش، آرایش و زیورآلات هم به‌شدت خودنمایی می‌کند که با مصرف بدن و جامعه‌شناسی آن به شدت در ارتباط است. پوشش، آرایش و زیورآلات مادی بدن و خالکوبی‌ها چون در حوزه دیداری یا بصری و قابل رویت هستند، تاثیر بیشتری می‌گذارند، به همین دلیل افراد بیشتری را جذب می‌کنند. این افراد خود را جذب حس زیبایی شناختی و هنری معطوف به آن می‌دانند که البته متاسفانه گاهی به کشش‌ها و جذابیت‌های جنسی هم مرتبط می‌شود.
 2 دلیل آسیب‌زاتر بودن مصرف‌گرایی در حوزه مذهبی
مصرف‌گرایی وقتی به حوزه مذهب می‌رسد، آسیب‌هایش بیشتر می‌شود. این موضوع خود به دو دلیل است: اول این‌که خود مصرف‌گرایی آسیب‌زا و اعتیادآور و تهی کننده عمل از معنا، روح و باطن می‌شود و عمل را سطحی و پوچ می‌کند. دوم این که شعائر و آیین‌های مذهبی را برای خود فرد  از باطن و معنا عاری می‌سازد. یعنی معنای باطنی عاشورا را کاملا مسخ و واژگون می کند و در این جلوه‌سازی گویی مراسم عزاداری بستری برای حس زیبایی شناختی هنری و حتی جنسیِ منحرف برآمده از بدن و حس دیداری است و ربطی به عاشورا و آیین‌های مذهبی ندارد. به عبارتی دیگر انگار عاشورا و محرم و صفر فرع است و این مصرف‌گرایی اصل.
 مسخ معنایی و باطنی عاشورا با بدعت‌گذاری‌های اشتباه
انواع پوشش‌های مجلل، خالکوبی‌ها، مدهای لباس و آرایش‌های سنگین و غلیظ در این ورطه خودنمایی می‌کنند و حتما تبلیغاتش را در فضای‌مجازی دیده‌اید. حتی اگر انواع مدهای لباس به‌عنوان مثال در جای خود و به اندازه مطلوب باشد، ورود آن به حوزه مناسک عاشورایی همان‌طور که ذکر شد حقیقت محرم و صفر را قلب می کند و به دست فراموشی می‌سپارد. نوعی مسخ معنایی و باطنی در این حوزه صورت می‌گیرد و توجه و افکار از قیام عظیم امام‌حسین(ع) معطوف به ظواهر، صورت، بدن، کالا و پوشش و آرایش می‌شود. علاوه بر آن نوعی تمایز و تفاخر و مصرف نمایشی برای اثبات حس برتری و متمایز بودن در این حوزه جلوه می‌کند که به فاصله طبقاتی افسارگسیخته و سبک‌های بسیار متفاوت زندگی متمولان و محرومان دامن می‌زند.

نویسنده : دکتر امیر محمدیان‌خراسانی| جامعه‌شناس

تکنیک هایی برای انتخاب بهتر شال و روسری مشکی در محرم

با فرا رسیدن ماه محرم و شروع مراسم عزاداری، پوشیدن لباس و شال مشکی شروع شده است و اکثرا در تمام روز های این ماه از لباس مشکی استفاده می کنند. در ادامه نکاتی برای پوشش زیباتر در ماه محرم را برای شما آورده ایم. سعی کنید کاملاً همه‌‌ی موارد پوشش تان را یک‌دست مشکی تیره انتخاب کنید. از شال و روسری گرفته تا ساقِ‌دست و چادر مشکی و مانتو. منظور این نیست که همه چیز را مشکی انتخاب کنید و از رنگ‌های دیگر استفاده نکنید، نه؛ منظورم این است که یک مشکی تیره نباشد مابقی بور، چون این تضاد در اصول زیبا پوشی سنخیتی ندارد.
روسری و شال:
حفظ حجاب در سوگواری‌ها و به ویژه ماه محرم، انتخاب شال و روسری مناسب، کاری مهم است. هرچه قواره شال و روسری بزرگ‌تر باشد، دست شما برای مدل‌های جدید بازتر است. یکی از نکته های حائزاهمیت دقت در انتخاب جنس شال و روسری است. روسری‌های ساتن اغلب بیشتر سُر می‌خورند و برای ثابت نگه‌داشتن آن‌ها به گیره یا سوزن نیاز است. روسری‌های جنس ابریشم نیز لطیف، سبک، مقاوم‌ هستند و دیرتر چروک می‌شوند.  تنوع طرح ها نظیر اسلیمی یا بته‌جقه، آن‌ها را شکیل‌تر و برای استفاده در رنگ‌ مشکی این روزها مناسب‌تر می‌کند.


مدل بستن روسری:

دغدغه اکثر بانوان حفظ حجاب خود برای شرکت در مجالس عزاداری است. چه زیباست که بتوانید حجابی با انواع مدل بستن روسری شیک برای خود به ارمغان بیاورید.
زمان حضور در مراسم سوگواری بهتر است از مدلی ساده برای بستن روسری مشکی خود استفاده کنید. چرا که مدل‌های فانتزی گلدار یا پاپیون‌دار برای شرکت در مهمانی‌ها مناسب هستند.
البته مدل بستن روسری ساده انواع مختلفی دارد که انتخاب آن به استایل شما وابسته است. به عنوان مثال استایل بانوان چادری با مدل بستن روسری گرد که گوشه‌های آن آویزان نباشد بسیار جذاب است؛ به علاوه این مدل را راحت‌تر می‌توان فیکس کرد تا سر نخورد با ایستایی بیشتر، آرامش را برای شما فراهم کند.
استفاده از مدل بستن روسری به گونه‌ای که یک گوشه آن آویزان باشد برای بانوانی که با مانتو حجاب خود را حفظ می‌کنند استایلی بسیار زیبا را بوجود می‌آورد.

گام به گام آموزش بستن روسری مشکی محرمی
ابتدا روسری مشکی خود را بصورت سه‌گوش تا کنید و وسط آن را بر روی سر قرار دهید.  اگر از روسری مشکی ابریشمی یا حریر استفاده می‌کنید که احتمال سر خوردن آن زیاد است، در این مرحله آن را با گیره در زیر گلو فیکس کنید. سپس گوشه آویزان سمت راست آن را به سمت چپ ببرید و از پشت گردن عبور دهید سپس به جای اولیه خود یعنی سمت شانه راست برگردانید. نقطه انتهایی این گوشه سمت راست (که الان کوچک شده است) را در مقابل گوشه دیگر قرار دهید و همان نقطه مشخص شده ار گوشه سمت چپ را بردارید و به هم دو گره کوچک بدهید. سعی کنید این گره را متمایل به سمت چپ بدن خود بزنید. این مدل آماده برای حضور در مجالس سوگواری است. اگر دوست داشتید که روسری شما حالت گردی بیشتری داشته باشد می‌توانید گوشه سمت راست که هنوز مقداری آویزان است را روی شانه چپ خود قرار دهید و انتهای آن را به لباس خود با سنجاق فیکس کنید. این مدل گرد برای بانوان چادری استایل خیلی شیکی را بوجود می‌آورد.

چطور کودکمان را دلبسته محرم کنیم؟

فرزند پروری یکی ازپیچیده ترین و درعین حال جذابترین مسئولیت والدین بوده و هست. اگر چه توجه به پرورش علمی و جسمی آنان غیر قابل اجتناب بوده و روز به روز به دامنه و ضرورت آن افزوده می شود، ولی با مدرنیزه شدن زندگی، همراه با تاکید بیشتر بر آموزش ابعاد پرورشی مانند: مراسم مذهبی، آداب رعایت حقوق والدین و بزرگان، دلبستگی و کمک به دیگران روابط اجتماعی وعاطفی از سوی مسئولان امر و صاحبنظران و به تبعه آن از جانب خانواده و به بخصوص والدین روز به روز کمتر مورد توجه قرارمی گیرد.
شاید مواجه با ایام محرم و شب یلدا بهانه ای باشد تا ما به ضرورت بازنگری دراین خصوص بیشتر روی آوریم. یکی از وجوه انسان کامل علاوه بر مهارتهای شغلی داشتن ریشه های قوی آشنایی و دلبستگی او به فرهنگ، ملیت و مذهب اوست. جامعه صنعتی ما را به سوی خانواده هسته ای و بعد کم شدن اوقات و احساس ضرورت معاشرت و رفت و آمدهای گذشته و در نهایت به فردگرایی و انزوا رسانده، ولی شاید با اندکی تامل این ضعف و خلاً را تا حدی جبران کنیم.
یکی از بهترین موقعیت ها برای این مواجه توجه بیشتر به مراسم و مناسک مذهبی است.
با برگزاری ساده و درعین حال کامل ایامی مانند: شب یلدا، چهارشنبه سوری و… و بودن در کنار فامیل و دوستان، تعریف ریشه های فرهنگی این آداب و رسوم در غالب داستان شرکت دادن کودکان در تزئین منزل و پذیرایی های خاص ایام هم بر شادی و نشاط فرزندانمان می افزائیم و هم شناخت آنان را از ملیت و آداب و رسوم توسعه بخشیده و علاقمندی آنان به فرهنگشان را تشدید می کنیم.
یکی از صفات انسان به خصوص خردسالان نیاز آنان به قهرمان و الگوی بیرونی است.
در سوگواری ها و اعیاد مذهبی با شرکت دادن فرزندانمان درمراسم و به خصوص پخش شیرینی، شیر، خرما و… و بیان صفات و خصوصیات رهبران مذهبی مثل: ادب و علاقمندی آنان به والدین، بازی های گروهی، خنده رویی و شوخ طبعی آنان معطر و پاکیزه بودنشان، روح همکاری و کمک به افراد پیر، تواضع در برابر ضعیف، حق گرایی، مبارزه با ظلم و دروغگویی، اهل علم و ورزش بودن، شکرگذاری و عبادت و عشق به پروردگار درنزد ایشان و… و بسیاری دیگر از صفات کودک فهم و کودک پسند می توان الگوهای مطلوب برایشان فراهم ساخت تا راه رسیدن به کمال را با تقلید و همانند سازی از این قهرمانان واقعی راحتتر طی کنند. این امر مستلزم اندکی شناخت و مطالعه در زندگی بزرگان دینی هر مکتب و مذهبی است.
شاید ایام محرم زمان مناسبی باشد تا ما با برخوردی درست و مناسب و فراخور حال و طبع فرزندانمان به بیان داستانهای کمی ملموس تر و شادمانه تر از زندگی رهبران مربوط به این ایام و شرکت دادن آنان در مراسم، نگرشی قابل قبولتر و خوشایندتری درنسل آینده به وجود آوریم که نه از روی ترس و نه با بی تفاوتی وبی میلی که با ایجاد عشق عمیق و عالمانه به بسیاری از مناسک مذهبی روی آورند و باور کنند که در هنگام بروز مشکلات تنها نیستند و می توانند از ایشان طلب کمک و یاری کنند.
درهمین راستا کمک کردن به فقرا و نیازمندان از طریق فرزندان و یا پخش خرما و شیرینی برای آمرزش اموات توسط آنان، روح آشنایی، احترام و یادآوری پدر ومادران از دنیا رفته را در آنان تقویت و به عشق و تواضع آنان را به گذشتگان افزوده، ریشه اصالت و حرمت به اطرافیان و تکریم و یادآوری نیاکان را پررنگتر خواهد ساخت.
اگر چه زندگی شهرنشینی و سرعت زیاد گذشت زمان وقتی را برای اینگونه ارزشها و لزوم پرداختن به آنها برایمان باقی نگذاشته، ولی باور کنیم با اندکی برنامه ریزی و رسیدن به ضرورت آن شاید بتوانیم همانقدر که برای آموزشهای رایج وقت، انرژی و امکانات مالی صرف می کنیم، تنها اندکی زمان وانرژی برای این یادآوری ها و آموزشها اختصاص دهیم. از این طریق روابط عاطفیمان نیز با آنان گرمتر و صمیمانه تر خواهد شد. باور نمی کنید امتحان کنید.

ماجراي کودک 6 ساله باني هيأت مي شود

فارس/ کودکي همه ما با خاطرات محرم گره خورده است، از حضور در هيأت هاي عزاداري و تکيه هاي محلي تا همراهي با پدر در دسته هاي سينه زني و زنجير زني، خيلي از ما با شنيدن نام محرم ناخودآگاه به ياد غذاهاي نذري خانه پدربزرگ مي افتيم يا سفره هايي که به نيت حضرت ابوالفضل العباس (ع) در خانه ها پهن مي شد تا راهي باشد براي برآورده شدن حاجات قلبي.

حقيقت اين است که عشق و محبت به اهل بيت (ع) ريشه در همين رفت و آمدها دارد، ريشه در همين خاطراتي که يادگار بزرگي از پدران و مادران ماست و هرچه مي گذرد شعله اش سوزان تر مي شود.

اما دو سالي مي شود که يک مهمان ناخوانده بساط عزاي سيدالشّهدا را از آن شور و حال هميشگي اش انداخته، امسال دومين سالي است که خبري از دسته هاي سينه زني و زنجير زني نيست، ايستگاه هاي صلواتي به پخش نوحه بسنده کرده اند و پروتکل هاي بهداشتي شکل و شمايل عزاداري ها را دگرگون کرده است.

امسال دومين سالي است که ماسک به صورت اشک مي ريزيم و با فاصله اجتماعي در جلسات فضاي باز شرکت مي کنيم، اما از آنجا که عدو شود سبب خير، کرونا باعث شد تا بار ديگر به رسم قديم هيأت هاي خانگي جان دوباره اي بگيرند.

هيأت هايي که در عين کوچکي حاجات بزرگي را برآورده کرده اند، هيأت هايي که شايد عزادارانش به تعداد انگشت هاي يک دست هم نرسند اما حال و هوايشان به طرز عجيبي دلنشين است.

اين روزها بسياري از پدر و مادرها تلاش مي کنند تا با برپايي هيأت هاي خانگي بذر محبتي که به صورت فطري در وجود بچه هاست را به درست ترين شکل ممکن آبياري کنند تا فرزندشان از همان ابتدا به اندازه فهم خودشان با فلسفه و درس عاشورا آشنا شود.

بچه ها دوربين هميشه روشن خانه ها هستند و همه چيز را به خوبي ثبت و ضبط مي کنند، سحر هم يکي از همين بچه ها بود که در سن 6 سالگي با تماشاي عزاداري هاي خانگي بذر محبت اهل بيت (ع) در قلبش جوانه زد.

جوانه اي که اين روزها تمام وجودش را از عشق اهل بيت (ع) لبريز کرده و باعث شده تا باني يک هيأت خانگي باشد که هرساله بزرگ و بزرگ تر مي شود.

20 سال بيشتر ندارد اما وسعت و عمق نگاهش به امام حسين (ع) و وقايع عاشورا باعث شده تا ادب و علاقه مندي اش به اين خاندان را با ادامه دار کردن هيأت کودکي اش نشان دهد،‌ به طوري که امروز هيأتي که برايش حکم يک بازي کودکانه در 6 سالگي را داشت به يک هيأت خانگي بزرگ تبديل شده است.

به همين بهانه با وي به گفت و گو نشستيم تا از هيأت «حضرت عباس (ع)» بيشتر برايمان بگويد.

فارس: خودت را معرفي کن و بگو ايده راه اندازي اين هيأت خانگي از کجا به ذهن ات رسيد؟

اسديان: سحر اسديان هستم متولد سال 1380، گرافيک خوانده ام و در حال حاضر هم دانشجو هستم.

شايد اولين بار سال 86 يا 87 بود که با تصورات کودکانه خودم تصميم به راه اندازي يک هيأت گرفتم، البته آن موقع شکل هيأت به معناي واقعي را نداشت، تنها به اين شکل بود که اتاق کوچکم را با شال و روسري و چادر مشکي که از مادرم گرفته بودم سياه پوش مي کردم و خودم براي خودم عزاداري مي کردم.

در واقع آن دوران شکل و شمايل يک بازي کودکانه را داشت اما بعدها وقتي مادرم علاقه و هيجان من را ديد، به عنوان مهمان در هيأتم حاضر شد و همين شروع يک اتفاق زيبا بود.

فارس: اين علاقه از کجا آمده بود؟ آيا در خانه تان شاهد مراسم عزاداري محرم بودي؟

اسديان: از وقتي که يادم مي آيد محرم ها خانه مان سياه پوش مي شد و به طور مرتب صداي نوحه و مداحي بلند بود، پدر و برادرم خودشان اهل هيأت هستند و براي مدتي طولاني هم از زيرزمين خانه مان به عنوان آشپزخانه هيأت استفاده مي شد.

همين رفت و آمدها و مراسم هايي که برگزار مي شد باعث شده بود تا نام «محرم» براي من شروع روزهاي پرهيجاني باشد.

فارس: چقدر طول کشيد تا هيأت «حضرت عباس‌(ع)» پا گرفت؟

اسديان: چند سال گذشت تا توانستم نام هيأت را روي عزاداري کوچکي که در اتاقم داشتم بگذارم، حدوداً تا 9 سالگي با همين روش هيأتم را برگزار مي کردم،‌ با اين تفاوت که حالا شمع هم روشن مي کردم و از مهمانان هيأت کوچکم يعني مادر و خواهرم، با چاي و خرما پذيرايي مي کردم، سال بعد هم کاغذهايي را که نام حضرت ابوالفضل العباس (ع) روي آن ها نوشته شده بود را داخل بسته هاي کوچکي که خودم درست کرده بودم و درون شان آب نبات گذاشته بودم، قرار مي دادم تا به سهم خودم نذري هيأت را هم جور کرده باشم.

شايد برايتان جالب باشد، من در دسته هاي سينه زني هميشه يک گهواره مي ديدم که به نام علي اصغر (ع) بود، از همان زماني که با داستان علي اصغر (ع) آشنا شده بودم عروسکم را با پارچه هاي سبز و سفيد مي پوشاندم و به اصطلاح لباس سقا بر تنش مي کردم و در گوشه اي از هيأت مي گذاشتم.

خانواده ام کنار عروسک به عنوان نذر پول مي گذاشتند و من همين پول ها را صرف خريد خرما و ساير پذيرايي هاي هيأتم مي کردم.

سال هاي بعد لقمه نان و پنير با روبان هاي مشکي که رويشان بسته بودم هم به پذيرايي ام اضافه شد،‌ اما هنوز معياري براي اينکه بخواهم يک هيأت بزرگ را تشکيل دهم نداشتم، در واقع همه چيز دلي پيش مي رفت.

تا سال 91 همه کارها را خودم انجام مي دادم اما بعد از آن با پيشنهاد مادرم تصميم گرفتيم براي هيأت کوچکم غذا درست کنيم.

فارس: براي چند نفر غذا درست کرديد؟

اسديان: سال اول مادرم به اندازه 8 پرس لوبيا پلو درست کرد که 5 پرس آن سهم هيأت و مهمانانم يعني پدر، مادر، خواهر و برادرم شد و 3 پرس ديگر را هم به همسايه ها داديم.

هرسال که مي گذشت علاقه ام به اين هيأت نوپا بيشتر مي شد و دوست داشتم آن را بزرگ تر کنم، براي همين حتي در سبک چيدمان اتاق و نوع پذيرايي هم پيشرفت کردم، حتي يادم مي آيد که يک سال غذاهاي نذري را که حالا 15 پرس شده بوده به پيشنهاد خواهرم به افراد نيازمند و کارتن خواب داديم و از همان سال بود که نيت کردم تا غذاهاي نذري را براي اين قشر در نظر بگيرم.

فارس: چه حسي داشتي؟

اسديان: حال و هواي آن روزها واقعاً برايم عجيب بود، با اينکه بچه بودم و درک درستي از خيلي از موضوعات نداشتم اما هر سال با نزديک شدن به محرم هيأت کوچکم از هر واجبي برايم واجب تر مي شد.

فارس: هزينه هاي هيأت را چه کسي تقبل مي کرد؟

اسديان: اوايل هزينه را از پول تو جيبي هاي خودم و عيدي هايي که در طول سال گرفته بودم پرداخت مي کردم، هرچه خانواده اصرار مي کردند که خودشان هزينه کنند زيربار نمي رفتم، دلم مي خواست همه کارهاي اين هيأت روي دوش خودم باشد اما کم کم با بزرگتر شدن هيأت، خانواده هم به جمع باني هاي اين مراسم اضافه شدند.

فارس: امام حسين (ع) بچگي هايت چه شکلي بود و الان چه فرقي کرده است؟

اسديان: امام حسين (ع) و حضرت عباس (ع) افرادي نيستند که کسي با ميخ و چکش آن ها را در سر آدم فرو کند، انگار هميشه هستند اما خب انگار در قلب بعضي ها هنوز پر رنگ نشدند.

پر رنگ شدن شان دست خودمان است، اينکه چقدر به دنبال شناخت شان باشيم و تا چه اندازه حضورشان را کنار خودمان حس کنيم، آنها هميشه هستند اين ما هستيم که بايد حضورشان را درک کنيم، وگرنه من با آن سن کم چه درکي از اين ماجرا داشتم؟ مگر چقدر امام حسين (ع) و حضرت عباس (ع) را مي شناختم؟ آنها بودند که خالصانه به من کمک کردند تا بتوانم وجودشان را درک کنم.

امام حسين (ع) بچگي من هميشه مثل سايه اي بوده که روي سرم حس مي کردم، درست مثل يک پدر، ديديد وقتي پدرتان هست احساس پشت و پناه داريد؟ مي گوييد پشت ام گرم است، خيالم راحت است، انگار وقتي اسم شان مي آيد آدم احساس امنيت مي کند،‌ درست مثل يک ستون وسط قلبم قرار گرفته اند و باعث مي شوند تا هيچ وقت احساس بي پناهي نکنم.

فارس:‌ چرا نام هيأت را به نام «حضرت عباس (ع)» زدي؟

اسديان: نام حضرت عباس (ع) دقيقاً از زماني به دلم افتاد که چنين مراسمي را برگزار کردم، ايشان براي من «عمو عباس» هستند و تا به حال نشده حين در و دل، غير از اين صدايشان کنم،‌ عمو عباس عموي مهربان همه ماست.

در زندگي ام معجزه هاي کوچک و بزرگ زيادي از ايشان ديده ام و آنقدر دوستشان دارم که گاهي از شدت اين عشقي که در دلم ريشه دوانده حيران مي شوم، من همه جا حضور ايشان را کنار خودم حس مي کنم.

من فارغ از رشته درسي ام، اهل نوشتن هستم و فکر مي کنم اين هم لطف امام حسين (ع) و حضرت عباس (ع) است که اين سعادت را به من داده اند تا هرسال برايشان جوهر قلم را روي کاغذ بچرخانم.

در بسته هايي که در کودکي به عنوان نذري آماده مي کردم هرسال يک متن يا شعر از خودم مي نوشتم اما يکي از شعرهاي 2 سال پيش را از همه بيشتر دوست دارم: «دستش که به آب خورد، طنين صداي العطش کودکان در گوشش پيچيد، آنقدر سراسيمه بازگشت که دست هايش را جا گذاشت…»

فارس: اين روزها و با توجه به مشکلات و شرايط کشور خيلي از مردم به خصوص هم سن و سال هاي شما عزاداري حسيني را قبول ندارند و گاهي حتي پيش مي آيد که مسخره مي کنند، براي اين افراد چه صحبتي داري؟

اسديان: ان شاءلله خدا اين شهد شيرين را به اين افراد هم بچشاند، مگر قرار است چقدر زندگي کنيم که عشق و امنيت واقعي را تجربه نکنيم؟ مگر آدم هاي اطراف ما چقدر اين قدرت را دارند که بي منت و خالصانه اين عشق و امنيت را به ما بدهند؟

چند نفر گوش شنوا مي شوند که هر ساعتي از شبانه روز که بخواهي پاي درد دلت بنشينند و بي قضاوت حرف هايت را بشنوند؟ امکان ندارد شما پيش کسي درد دل کني و قضاوت نشوي! با يقين کامل مي گويم که  شما حتي اگر براي مادر، پدر و همسرت هم درد دل کني باز هم آنها ناخودآگاه تو را در ذهن خود قضاوت مي کنند.

عشق امام حسين (ع) نجات دهنده است، من فکر نمي کنم ما بدون امام حسين (ع) چيزي داشته باشيم.

فارس:‌ حالا بعد از اين همه سال هيأت شما چه تغييراتي داشته و چقدر بزرگ تر شده است؟

اسديان: هر سال به لطف امام حسين (ع) و عمو عباس (ع) توانستم اين مجلس را کمي بزرگ تر کنم و به تعداد بيشتري از افراد نيازمند غذا برسانم. شکل هيأت مثل سال هاي قبل است با اين تفاوت که سياهي ها را به جاي اتاق خودم در کل خانه مي زنيم و تعداد مهمانان اين هيأت خانگي هم به 6 نفر رسيده است.

حالا تعداد غذاهاي نذري به 100 عدد رسيده و به اميد خدا از سال بعد بيشتر هم مي شود.

پيش از شيوع کرونا تصميم مان بر اين بود که مثل ساير هيأت هاي پذيراي مردم باشيم اما به دليل پاندمي اين موضوع منتفي شد،‌ اميدوارم هرچه زودتر شرايط مساعد شود تا بتوانيم از سال آينده پذيراي عزاداران حسيني در هيأت «حضرت عباس (ع)» باشيم.

فارس: تا چه زماني هيأت را ادامه مي دهي؟

اسديان:‌ حقيقتاً اين حلاوت و شيريني تازه زير زبانم مزه کرده است، به همين خاطر تا زماني که خدا کمک کند و عمر داشته باشم پاي هيأت «حضرت عباس (ع)» مي مانم، ما برنامه هاي زيادي براي اين هيأت داريم که اميدواريم با لطف اهل بيت (ع) و بعد از مهار ويروس کرونا بتوانيم آن ها را اجرايي کنيم.

 

چرا بعضی بچه‌ها به هیئت رغبت ندارند

تبیان/ اینکه بعضی بچه‌های ما به هیئت رغبت ندارن ارتباطی به مسائل اعتقادی نداره و به خاطر جذاب نبودن بعضی هیئت‌هاست 
حجت‌الاسلام سرلک میگه زبان ارتباط با کودکان و فرزندان زبان احساسه بچه‌هد باید با هیئت‌ها ارتباط برقرار کنند.

کینه شتری‌ام را چطور از دلم پاک کنم؟

کینه شتری‌ام را چطور از دلم پاک کنم؟

بیا نی نی/ یک نفر هست که به من خیلی ظلم و بدی کرده ، واقعا تاثیر بدی روی زندگی‌ام گذاشته و خیلی برایم دردسر درست کرده است. سال‌هاست که از او، کینه شتری به دل دارم اما به نظرم، زمانش رسیده که فراموشش کنم. پسری هستم 24 ساله. ممکن است راهنمایی‌ام کنید؟
 
پاسخ
چه تصمیم زیبایی و چقدر خوشحال کننده است که می‌خواهید برای سلامت روان‌تان، چنین قدمی را بردارید. البته می‌دانم سخت است، به خصوص که خودتان هم گفتید این کینه، شتری شده است. با این حال، اگر آگاهانه به زندگی و روابط افراد نگاه کنیم و بپذیریم که قطعا تفاوت‌ های فردی وجود دارد و هر کسی با فلسفه خاص خود زندگی می‌کند، در این صورت انتظار یکسانی از همگان نداریم که مطابق میل و مدل فکری ما زندگی کنند، حرف بزنند و رفتار کنند. اما چند توصیه به شما داریم.
اقدام جرئت‌ مندانه، گام اول
به هر حال ممکن است تفاوت‌های فرهنگی و نوع ادبیات اطرافیان در گفت‌و‌گو، با ادبیات ما متفاوت باشد و با این دیدگاه سطح توقع یکسانی از اطرافیان نداریم و از هر کسی به اندازه شعور و آگاهی و توانایی‌اش انتظار داریم در نتیجه از برخی رفتارها که نمودی از فرهنگ فرد است و قصد جسارت به ما را ندارد، آزرده خاطر نمی‌شویم، چنان چه عمدا بدی می‌بینیم در گام اول باید جرئت ‌مندانه برای اصلاح رفتار فرد و آگاه کردنش از ناهنجاری که دارد، اقدام کنیم و اگر نتیجه نداد، دوری کردن از این‌ گونه افراد، منطقی است.
آسیب ‌های روانی حمل افکار مزاحم
اگر کینه اطرافیان در وجود ما انباشته شود، موجب شکل‌گیری افکار مزاحم و زباله فکری ما می‌شود که این زباله‌های فکری باعث بیش‌ برانگیختگی و در نهایت به رفتارهای اجتنابی مثل جامعه ‌گریزی و انزوا طلبی منجر می شود! برای در امان ‌ماندن از شر افکار مزاحم، ضرورت دارد اعتماد به ‌نفس خود را هر چه بیشتر تقویت کنیم و آن گاه توان دور ریختن کینه‌ها، حسدها، بخل‌ها و … را خواهیم‌ داشت. میزان دور ریختن زباله ‌های فکری و بخشیدن دیگران، ارتباط مستقیم با عزت ‌نفس ما دارد.
خودپذیری ‌تان را تقویت کنید
از جمله ارکان مهم عزت ‌نفس که می‌تواند جامعه‌ پذیری فرد را افزایش ‌دهد و دیگران را با داشتن تفاوت‌های فرهنگی و شخصیتی بپذیرد و برای آن‌ها احترام قائل شود، خودپذیری است. افرادی که عزت ‌نفس مطلوبی دارند، کسانی هستند که خود را پذیرفته‌اند و به خودباوری نسبی رسیده‌اند و به خود و توانایی‌هایشان احترام می‌گذارند به همین دلیل برای اطرافیان خود ارزش و احترام قائل هستند و زودرنجی ندارند و کینه دیگران را به جا یا نابه جا به دل راه نمی‌دهند و بیشتر از زندگی و تعامل با جامعه لذت می‌برند.
نویسنده : عبدالحسین ترابیان | کارشناس ‌ارشد روان‌شناسی
 

آیا می دانید محرم و نامحرم های فامیل چه کسانی هستند؟

آیا می دانید محرم و نامحرم های فامیل چه کسانی هستند؟

بیا نی نی/ در بین اطرافیان و خویشاوندان ما افرادی هستند که به ما محرم هستند و عده ای هم نامحرم هستند. در ادامه لیست کامل افراد محرم و نامحرم در فامیل را آورده ایم.
محرم کیست؟
مَحرَم اصطلاحی در فقه اسلامی است که شامل گروهی از خویشاوندان نزدیک می شود که ازدواج با آن ها حرام است.
لیست کامل افراد محرم و نامحرم در فامیل : 
افراد محرم به سه دسته تقسیم می شوند: محارم نسبی یا خونی، محارم سببی یا به واسطه ازدواج و محارم رضاعی یا به واسطه شیر خوردن.
• محارم نسبی یا خونی افرادی هستند که از زمان تولد رابطه محرمیت با آن ها برقرار است. این افراد شامل :
پدر، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ، خواهر، برادر، عمو، دایی، خاله، عمه، بچه ها و نوه های برادر، بچه ها و نوه های خواهر (هرچه پایین تر بروند) پدر پدربزرگ، مادر مادربزرگ و هر چه بالاتر بروند. عمو و عمه و خاله و دایی پدر و مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ.

• محارم سببی، محرم هایی که به واسطه ی ازدواج ایجاد می شود. این افراد شامل : همسر، پدر و مادر همسر، فرزند و نوه ی همسر، همسر فرزند، همسر پدر و مادر.
• محارم رضاعی : اگر کودکی، شیر غیر مادر خود را با شرایط خاصی بخورد، به آن زن (دایه) و بستگان او محرم می شوند که به آن، محرم رضاعی یا شیری گفته می شود. بنابراین نمی تواند با محارم آن زن یا دایه ازدواج کنند.

شرایط خاص محارم رضاعی :
• شیر دایه، محصول زایمان و آمیزش شرعی و حلال باشد. بنابراین اگر زنی بدون زایمان کودک را شیر بدهد یا از راه زنا زایمان کند، به کودک محرم نمی شود.
• کودک، شیر را به طور مستقیم از پستان بمکد. اگر شیر را در دهانش بدوشند یا در ظرفی بدوشند و به او بدهند، محرم نمی شود.
• دایه هنگام شیر دادن، زنده باشد؛ بنابراین اگر کودک، همه یا برخی از نصاب شیرخوارگی را از زن مرده تغذیه کند؛ سبب محرمیت نمی شود.
• سن شیرخوار از 24 ماه قمری، تجاوز نکرده باشد.